شايد فردا برای ما و ساکنان ليبرتی دير شده باشد

شايد فردا برای ما و ساکنان ليبرتی دير شده باشد

محمد علی اصفهانی، وبلاگ ققنوس، چهارم نوامبر 2015:…  چرا که خط رهبر، نگاه داشتن اين آدم ها در کام مرگی بی ثمر، و فدا کردنشان در راه نزاع های داخلی عراق است. چرا که بايد همه ی نيرو ها را مصروف تبليغ اين نيرنگ کرد که «تنها راه، باز گردانيدن اسيران کمپ ليبرتی به پادگان اشرف» و گسترانيدن نطع خون آنان است در يکی از مناطق پر تشنج عراق، يعنی استان ديالی، و خالص و بعقوبه ی آن؛ و نه حتی …

ادامه نگرانی ها و محکومیت ها توسط خانواده ها و نجات یافتگان از فرقه رجوی

لینک به منبع

شايد فردا برای ما و ساکنان ليبرتی دير شده باشد

محمد علی اصفهانی

۱۱ اسفند ۱۳۹۱

کار های ديگری در دست داشتم، ولی با مشاهده ی انبوهی از اخبار و اطلاعات مربوط به تهديد های جديد «جيش المختار»، و گفتگو ها و گزارش ها و تحليل ها در ارتباط با ماهيت اين تشکيلات، و سوابق سفله يی به نام واثق البطاط، در سايت های متعدد عربی، ضرورت و فوريت نوشتن اين چند سطر، مرا موقتاً از آن کار ها باز داشت.

«مجال، بی رحمانه اندک بود».

و همچنان بی رحمانه اندک است.

دستکم از اواسط فوریه تا امروز اول مارس، رسانه های ارتباط جمعی عربی، از سايت خبری کانال تلويزيونی معروف «الجزيره» تا «الشرق الاوسط»، و در ميان اين ها انوع و اقسام رسانه های ديگر موافق و مخالف نوری مالکی، زنگ خطر را در مورد تصميمات واثق البطاط، و نفرات او که بر خلاف آنچه در نگاه نخست به نظر ما می آمد، هزار ها جنايتکار مسلح را شامل می شوند، به صدا درآورده اند.

دستگاه تبليغاتی مجاهدين با وجود آن که از اموری در حدی کمی بيشتر از دو قلو زاييدن ماديان اياد علاوی، و عطسه ی صالح مطلک، و قهر ابو ريشه، و آشتی ابو تيشه، غافل نمی ماند، عالماً و عامداً از انعکاس اين اخبار و گزارش ها که مستقيماً به سرنوشت ساکنان ليبرتی مربوط می شوند، خودداری کرده است.

چرا که خط رهبر، نگاه داشتن اين آدم ها در کام مرگی بی ثمر، و فدا کردنشان در راه نزاع های داخلی عراق است.

چرا که بايد همه ی نيرو ها را مصروف تبليغ اين نيرنگ کرد که «تنها راه، باز گردانيدن اسيران کمپ ليبرتی به پادگان اشرف» و گسترانيدن نطع خون آنان است در يکی از مناطق پر تشنج عراق، يعنی استان ديالی، و خالص و بعقوبه ی آن؛ و نه حتی اندک تلاشی برای خروج آنان از کشوری که حضور در آن هيچ نسبتی با مبارزه برای رهايی مردم ايران ندارد.

چرا که هدف، جمع آوردن همه ی آنان زير انواع شيوه های کنترل روح و جسم و حتی رؤيا های شبانه اشان، در يک پادگان است با فضايی از شش سو باز و آماده ی نفوذ کردن و جولان دادن قاتلانی که در عراق بی صاحب مانده ی پس از خروج اشغالگر، بر سر تقسيم غنائم، به جان همديگر افتاده اند.

و به آن اميد که گويا در عوالم ماليخوليا و هپروت، سرانجام روزی فرا خواهد رسيد که با پوشش هوايی و دريايی و زمينی اربابان خون و نفت و سلاح، و يا مزدوران منطقه ای اشان همچون شيوخ خليج فارس و امير قطر و پادشاه سعودی و جانوران ماقبل تاريخی يی از اين نوع، «راه حل سوم» کذايی، بالاخره تحقق يابد.

اگر هم نشد، چه باک! سه هزار نفر که بسياری از آن ها در يک فضای ديگر، به شاهدان و گواهی دهندگانی خطرناک و پرده در و مزاحم بدل خواهند شد، فدای «فدای حداکثر» می شوند، و بر طومار شهيدان و فديه های رهبر، سه هزار نام ديگر افزوده خواهد شد، و سه هزار عکس خونين و مالين ديگر را می توان در دست گرفت و به اين محفل و آن محفل رفت و تمنای قتل عام مردم ميهن خويش را در لفافه يا بی لفافه به بارگاه اين و آن برد.

و چرا که بايد آنچه واقعيت اين ماليخوليای شوم را بر ملا می سازد و در پیشگاه خرد مردمان قرار می دهدش را نهان کرد، و بايد قصه ی حاکمباشی معروف شده در ضرب المثل ها را برای هزار و يکمين بار از سر گرفت، و بنا به طبع حاکمباشی، و به تناسب تأثيرات مقطعی بادمجان بر آن، کاسه ليسانِ گرد سفره را به توصيف مضار و يا فوايد بادمجان گماشت. و به استخوان پرانی به سوی رهگذرانی که نمی توانند بی تفاوت بمانند نيز.

و لعنت خدا، لعنت خلق، لعنت نسل های سوخته، لعنت کودکان کار، لعنت دختران پرپر شده در بازار های برده فروشی دوبی و امارات، لعنت خيابان خواب ها، لعنت کليه فروشان، لعنت آويخته شدگان بر جر اثقال ها، لعنت تاريخ، لعنت تمامی ذرات جهان بر کسانی باد که بيم محروم شدن از ادامه ی فارغ بال و سرخوش نشستن بر سر چنين سفره يی و نوشيدن خون و بلعيدن تکه پاره های بدن کسانی که رونق اين سفره در تمامی اين سال های طولانی و بد، محصول رنج و شکنج همان ها بوده است، يا به توجيه، يا به تبليغ، و يا به خفه خون گرفتن وادارشان کرده است…

جف القلم.

دست خودم نيست. بر خود نيز به خاطر آنچه کرده ام و نمی بايست بکنم، و آنچه نکرده ام و می بايست بکنم لعنت می فرستم من در اين لحظات.

که رند شيراز گفت:

هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه!

کنون که مست و خرابم صلاح بی ادبی است

عبدالعظيم خان قريب، و آن چهار استاد بزرگوار ديگر که کتاب دستور زبان فارسی دوران دبستان ما را نوشته بودند، چه خوب و چه به جا، گفتگوی دو باز را با يکديگر، در ضمير نهان ما کودکان ديروز و پيران امروز حک کرده اند:

ـ يکی، تن سپرده به باد و بوران اما رها و خوشنود،

ـ و ديگری، در گريز از باد و بوران، دل سپرده به آرزوی نشستن بر تختی زراندود در سايه ی پادشاه، و لمس لطف نوازش های دستان به خون آلوده ی او، و پرواز در ارتفاعی که او اجازه می دهد.

يکی بازی به بازی گفت در دشت

که تا کی کوه و صحرا می توان گشت؟

بيا تا سوی شهر آريم پرواز

که با شهزادگان باشيم همباز

گهی باشيم انيس بزم شاهان

گهی همصحبت زرين کلاهان

به شب ها شمع کافوری گدازيم

به روزان با شهان نخجير بازيم

جوابش داد آن باز نکو رای

که ای نادان دون همت سراپای!

تمام عمر اگر در کوهساران

جفای برف بينی، جور باران

از آن بهتر که بر تخت زراندود

دمی محکوم حکم ديگری بود

٭

سعی می کنم که به طور خلاصه، خوانندگان گرامی را در جريان قسمت مختصری از گزارش ها و اخبار و مصاحبه هايی که در آغاز مقاله به آن ها اشاه کردم قرار دهم.

آنچه در زير آمده است، تلفيقی است عمدتاً از آنچه در سايت خبری تلويزيون الجزيره، در چند سايت رسانه های محلی موافق و مخالف مالکی، و در الشرق الاوسط آمده است.

و همگان را گواه می گيرم که من آنچه شرط بلاغ است، اگرچه يک در هزار، با همگان گفتم و برای همگان نوشتم. و همگان را در برابر مسئوليت اشان قرار دادم.

تا نگويند که نديده بوديم و نشنيده بوديم و نخوانده بوديم.

واثق البطاط، نفس کش می طلبد

واثق البطاط، رهبر تشکيلات موسوم به «جيش المختار»، تهديد کرد که حمله های بيشتری را عليه نيرو های مجاهدين خلق ايران در عراق ترتيب خواهد داد.

سه شنبه ی همين هفته، واثق البطاط در يک مصاحبه ی تلفنی با خبرگزاری آسوشيتدپرس، ضمن پذيرفتن مسئوليت کشتار اخير در کمپ ليبرتی، تهديد کرد که تهاجمات خود عليه مجاهدين را افزون خواهد کرد.

او گفت که ديگر زمان آن رسيده است که مجاهدين فوراً عراق را ترک کنند؛ و اضافه کرد که حکومت عراق به درخواست های مکرر تشکيلات او در مورد ضرورت اخراج مجاهدين از عراق توجهی نمی کند.

یطاط اعلام کرد که «جيش المختار»، آنقدر به عمليات خود عليه اين ايرانيان ادامه می دهد تا بالاخره آن ها را وادار به خروج از عراق کند.

واثق البطاط، مجاهدين را متهم کرد که پشت تظاهرات «الانبار» قرار دارند، و وعده داد که در صورتی که آن ها عراق را ترک نکنند ده ها تهاجم ديگر نيز عليه مقر آن ها انجام دهد.

او در گفتگو با مدی پرس اظهار داشت:

«اين ما هستيم که حمله به کمپ ليبرتی که افراد سازمان مجاهدين خلق در آن مأوی گرفته اند را انجام داديم. اين سازمان در نزد جامعه ی جهانی يک سازمان تروريستی به شمار می آيد، و ما از حکومت خودمان خواستار اخراج اين سازمان از عراق شده ايم، اما خواست ما اجابت نشده است.»

واثق البطاط اضافه کرد:

«وجود يک سازمان تروريستی مثل مجاهدين خلق در عراق، خطر بزرگی است و سبب کشته شدن عراقی ها می شود. ما چند بار گفته ايم که حضور آن ها در عراق، غير قابل قبول است. تا زمانی که آن ها از عراق خارج نشوند ما در کمين آن ها خواهيم نشست.».

البطاط، سازمان مجاهدين را متهم کرد که پشت قتل هايی قرار دارد که در عراق انجام می گيرند.

او مجاهدين را همچنين به قرار داشتن، همراه با قطر و آمريکا و اسراييل، پشت تظاهرات استان مهم و استراتژيک «الانبار» متهم کرد.

واثق البطاط، از سازمان مجاهدين انتقاد کرد که چرا گروه های شبه نظامی ديگر، يا حکومت عراق را مسئول حمله به کمپ ليبرتی معرفی می کند، در حالی که ما اين حمله را انجام داده ايم، و برای اثبات ادعای خود، مستندات و شواهد تصويری در اختيار داريم.

جيش المختار چيست؟

در عراق، يک دم و دستگاه عريض و طويل، متشکل از ۳۷۸ هزار فرد تمام وقت مسلح، با انبار های عظيم موشک و خمپاره و انواع سلاح های سبک و سنگين، و تجربه های ساليان دراز، و هزار و دويست عمليات نظامی عليه نيرو های آمريکايی در اين کشور، وجود دارد به نام «حزب الله عراق». (که نبايد با حزب الله معروف لبنان، يا حزب الله معروف ايران يکی گرفته شود.)

از واثق البطاط، رهبر جيش المختار، در رسانه های مختلف، چه موافق و چه مخالف مالکی و ملايان ايران، به عنوان دبير کل اين حزب، ياد می شود.

او خود نيز خود را دبير کل حزب الله عراق می داند، و در پاسخ به حرف های «مجيد الناصری» که او را انشعاب کرده از حزب الله عراق معرفی می کند، همه جا، و از جمله در گفتگو با الشرق الاوسط (که خود اين نشريه نيز واثق البطاط را دبير کل حزب الله عراق می داند) می گويد:

ـ نه من، بلکه آن شخص (مجيد الناصری) که مرا متهم به جدايی از حزب الله عراق می کند است که از اين حزب جدا شده است و بيشتر از ده نفر را با خود ندارد.

و اضافه می کند:

ما نام خود را از «حزب الله ـ نهضت مقاومت»، به «حزب الله ـ نهضت اسلامی» تغيير داده ايم؛ چون قوای آمريکا ديگر از عراق عقب نشينی کرده اند و مقاومت از موضوعيت افتاده است، و حالا لازم است که ما کلمه ی مقاومت را از عنوان حزب خود حذف کنيم.

واثق البطاط، توضيح می دهد که تشکيلات تازه برپا شده ی «جيش المختار» را نه به عنوان جايگزين حزب الله عراق، بلکه به عنوان مکمل آن تأسيس کرده است، و «جيش المختار» بر خلاف حزب الله عراق، با وجود آن که هزار ها عضو دارد، يک ارتش منظم نيست، و به صورت يک سازمان شبه نظامی منطقه يی عمل می کند با هدف «حمايت از مردمان. چه شيعه و چه سنی.».

او می گويد:

«القاعده و بعضی گروه های سلفی و غير آن، از جيش المختار می ترسند. و اين، آن چيزی است که دولت را به صدور حکم دستگيری من واداشته است.»

واثق البطاط، ضمن اعلام حمايت از مالکی، نه فقط به سوی ديگران، بلکه به سوی همين مالکی هم جفتک می پراند و می گويد که مالکی در حمايت از «شيعيان»، ناتوان است و ضعيف است، و به اين دليل، ما ناچار به دخالت شده ايم.

(شايد اين، نوعی قرارداد ميان مالکی با او به عنوان «عنصر خودسر» که با دست بازتر می تواند اقدام به جنايت کند باشد، و شايد هم نوعی اِعمال فشار خامنه ای بر مالکی، و اين اخطار به او که مبادا به سرت بزند که از حيطه ی اوامر ما خارج شوی. پايين تر، ميزان وابستگی واثق البطاط را به خامنه ای خواهيم ديد.)

واثق البطاط به شرق الاوسط می گويد که دستگيری او کار ساده يی نيست. به دو دليل: دليل اول اين که او با حکومت نمی جنگد؛ و دليل دوم اين که او از حمايت هزاران مجاهد برخوردار است.

و البته محکم کاری می کند که:

«من تعجب می کنم که حالا در اين زمان برای من حکم بازداشت صادر شده است، در حالی که من دبير کل حزب الله عراق هستم، که ده ها هزار مجاهد مسلح، و هزاران موشک در اختيار دارد.»

جيش المختار، همين چند روز پيش، صد و بيست نفر از اهل تسنن را ربود؛ و دو روز بعد از آن، «جيش الانتفاضه»، که در نقطه ی مقابل اوست، همين کار را با هفتاد شيعی انجام داد.

شرق الاوسط، در باره ی نقش جيش المختار در درگيری های درون عراق، از جمله می نويسد:

ـ امری که موضوع را پيچيده تر کرده است اين است که همزمان با دستور دستگيری واثق البطاط، تصاوير و پوستر هايی در بعضی خيابان های بغداد و شهر های ديگر عراق، مخصوصاً در شهر های ميانی و حنوبی اين کشور، نصب شده اند با اين شعار که:

«مختار زمان را ياری کنيد».

(و «مختار زمان»، به اعتقاد بعضی ها از جمله نويسنده ی الشرق الاوسط، نه خود واثق البطاط، بلکه نوری المالکی است.)

جيش المختار، حتی مردم بغداد را هم تهديد می کند:

به گزارش يا ادعای صوت العراق (که از مخالفان مالکی است) واثق البطاط نامه هايی به مردم محله ی معروف سنی نشين بغداد، محله ی «جهاد»، فرستاده است و طی آن، آن ها را تهديد به قتل در صورت ترک نکردن خانه و محله اشان کرده است.

بنا به اين گزارش، ساکنان محله اظهار داشته اند که ما نامه های تهديدآميزی دريافت کرده ايم به اين مضمون که:

«ای اهل سنت در محله ی جهاد! ما به سوی شما روانه ايم. محله را ترک کنيد. ساعت صفر فرا رسيده است ای دشمنان اهل بيت!»

به گفته ی اين افراد، اين نامه های تهديد آميز که در مقابل منازل آن ها قرار داده می شود، همه، يک گلوله ی تفنگ را هم به منظور بيشتر ترسانيدن اهالی محل، در کنار خود دارند.

واثق البطاط کيست؟

واثق البطاط، رسماً خود را پيرو ولايت فقيه خامنه ای معرفی می کند و می گويد که در امور سياسی و نظامی به او مراجعه می نمايد.

اين سفله، البته به لحاظ «شرعی» و «فقهی»، خودش را مقلد و مدير دفتر عراق آخوندی به نام «محمد علی العلوی الجرجانی» که در قم اقامت دارد می داند.

او بنا به گفته ی مدعی ديگر دبير کلی حزب الله عراق، عنصری شرور است که چند بار از ايران و لبنان اخراج شده است.

البطاط، چند دفعه خود اين فرد را تهديد کرده است، و به ادعای اين فرد، در نامه يی به او تأکيد کرده است که:‌

«من با مالکی هستم. شما مسائل خود را با او حل و فصل کنيد، و باعث سرافرازی و سربلندی و خوشنامی خود شويد.».

او اعتراف می کند که اولين عملياتی که تشکيلاتی که او با آن بود در عراق انجام داده است، در دهه ی نود، و عليه سازمان مجاهدين خلق بود.

واثق البطاط، در سال ۱۹۹۳ به ايران نقل مکان کرد. اما پيش از آن، در تشکیلاتی مخفی در عراق، با کمک حکومت ايران عليه صدام می جنگيد.

او در دانشگاه تهران، در رشته ی علوم نظامی تحصيل کرده و گويا به کسب درجه ی استادی علوم نظامی هم نائل آمده است!

خودش مدعی است که از دانشگاه شهر کوفه، در رشته ی حقوق نيز فارغ التحصيل شده است.

به گزارش الشرق الاوسط، که با اين فردفراری و تحت تعقيب مالکی (!) در حالی که سر و مر و گنده در شهر نجف، به گفته ی خودش در پناه هزار ها تن از نفرات خود نشسته بود، دوبار مفصلاً مصاحبه ی تلفنی کرده است:

واثق البطاط، به لحاظ مذهبی، به ولايت فقيه، وصل است، بدون آن که تناقضی ميان هويت ملی خود به عنوان يک عراقی، با «هويت اسلامی» خود به عنوان يک معتقد به ولايت فقيه ببيند.

ديگر چه بايد اضافه کرد؟

از چندين سال پيش تا امروز، قبل از آن که هنوز هيچ فاجعه يی از اين نوع اتفاق افتاده باشد، و نيز در فاصله ی ميان فجايع قبلی ـ که تماماً در پادگان اشرف اتفاق افتاده اند ـ با يکديگر و با فاجعه ی اخير ليبرتی، و پيش از آن و بعد از آن، کم ننوشته ام، و کم توضيح نداده ام که:

ـ پس از اشغال عراق، تنها با نيت شوم تقديم «اشرفيان قهرمان» به ارتش اشغالگران، به عنوان پيشمرگان آن ها، و در نتيجه با تلاش مستمر و شبانه روزی برای زدن جرقه ی جنگ و تقويت «گزينه ی نظامی»، و با رفتن زير سايه ی کثيف ترين جناح ها و موجودات سياسی و نظامی آمريکايی و غير آمريکايي، و خدمتگزاری به آن ها ست که می توان بر نگاه داشتن افراد سازمان در عراق اصرار ورزيد.

علی الحساب، کسی اگر مايل بود، می تواند مقالاتی که طی اين سال ها در اين زمينه نوشته بودم را بخواند. ٭

تا بادا که زمان آن فرا رسد که پرونده ها گشوده شوند.

و آن زمان، خارج از اراده ی من و تو و او و ما و شما و ايشان، فراخواهد رسيد.

اشرف، البته همانجايی است که رهبر مجاهدين، در ادامه ی تلاش برای ممانعت از خروج نفرات خود از عراق، همچنان که در ادامه ی ظاهرسازی برای انکار اين عمل شنيع خويش (به خاطر ترس و وحشت اش از لو رفتن مقاصد ناپاک، و اوهام نهادينه شده اش) تمام نيروی خود را روی بازگردانيدن ساکنان ليبرتی به آن بسيج کرده است.

در فاصله ی ميان فجايع قابل اجتناب قبلی ـ که تماماً در پادگان اشرف اتفاق افتادند ـ و فاجعه ی قابل اجتناب اخير ليبرتی، و پيش از آن و بعد از آن، کم ننوشته ام.

ديگر چه بايد اضافه کنم، در فاصله ی قتل عام قابل اجتناب اما رخ داده ی اخير در ليبرتی، تا قتل عام های قابل اجتناب احتمالی اما هنوز رخ نداده ی آينده در ليبرتی يا مثلاً اشرف؟

۱۱ اسفند ۱۳۹۱

٭ مقاله ی «فصلی برای جنايت، فصلی برای معامله در کريدور ها، فصلی برای عربده و تهديد»، و همچنين حتماً و حتماً مقالاتی که در پاورقی آن مقاله به آن ها لينک داده شده است:

http://www.ghoghnoos.org/ak/kb/liberty.html

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=11445

عراق دارد از هم فرو می پاشد؛ مراقب ایران خودمان باشیم

محمدعلی اصفهانی، اخبار روز، پانزدهم ژوئن ۲۰۱۴: …  نکته ی جالبی که در این میان کمتر به آن توجه شده است، تفاوت هایی است که در برخورد صاحبان و اربابان عرب «ارتش آزاد سوریه» و به تَبَع آن خود این نیروی مرسونر، و همچنین حسرت به دلانی که آرزوی قرار گرفتن در موقعیتی مشابه آن را در دل و در سر می پرورانند (به طور خاص در مورد ایران خودمان رهبران مجاهدین خلق) با داعش سوریه و داعش عراق ـ که هر دو …

(کدام یک از این گروگانها قربانی بعدی در خاک عراق خواهد بود؟)

The Life of Camp Ashraf,
Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

لینک به منبع

لینک به همین مطلب در “ققنوس”

عراق دارد از هم فرو می پاشد؛ مراقب ایران خودمان باشیم

• هر نوع برخورد عکس العملی از سوی ایران با این موضوع، و به طور کلی تر هر نوع ماجراجویی تازه ی نظام در عراق، می تواند فاجعه یی بزرگ و جبران ناشدنی را برای میهن ما در پی داشته باشد. به خصوص در شرایطی که پرونده ی توافق اتمی، به مرحله ی نتایج مثبتی رسیده است …

آنچه این روز ها در عراق می گذرد، الزاماً همانی نیست که بیشتر خبرگزاری ها و رسانه ها می گویند و می نویسند و منتشر می کنند.

نگاه غالب، همیشه دقیق ترین نگاه نیست؛ و اخبار و تحلیل های فراگیر، همیشه راست نمی گویند.

این مقاله، با کند و کاو در میان اخبار منتشر شده در نشریات و رسانه های معتبر و قابل استنادِ عمدتاً عرب زبان، تا حد امکان، تصویری از واقعیت صحنه را ترسیم می کند.

بر خلاف آنچه در بسیاری از اذهان، جا افتاده است، تنها نیرو های داخل صحنه، داعش و دولت مالکی نیستند. هرچند که عملاً در یک سو، رهبری و هژمونی واقعاً موجود، از آنِ داعش است که یکباره در عراق به اصلی ترین نیروی جنگجوی مخالف تبدیل شده است؛ و در سوی دیگر، رهبری و هژمونی مطلقاً ناموجود، از آنِ دم و دستگاه در هم ریخته و ناتوان مالکی.

ـــــــــــــــــــــــــــــ

به گزارش «القدس العربی»، و چندین رسانه ی دیگر، و همچنین به تأیید و تأکید و تحسین «رغد» (دختر صدام حسین)، افسران ارتش بعث، و به خصوص آن هایی شان که تحت فرماندهی عزت ابراهیم الدوری، معاون بسیار قدرتمند صدام حسین، که رهبری رسمی یا غیررسمی سازمان موسوم به «ارتش طریقت نقشبندی» را هم به عهده دارد فعالیت می کنند، همپیمان و همراه و هماهنگ، در تسخیر موصل و تکریت و مناطق دیگر، دست در دست داعش داشته اند و دارند.

حزب بعث نیز، در اطلاعیه های خود، قضایای اخیر را تحت عنوان «انقلاب»، می ستاید و مورد حمایت قرار می دهد و جنگجویان را به ادامه ی «انقلاب» تشویق می کند.

ــــــــــــــــــــــــــــــ

وائل عصام، برای «القدس العربی»، یک گفتگوی اختصاصی با رغد خانم، دختر صدام حسین، و با حریر خانم، دختر رغد خانم، ترتیب داده است.

رغد، به وائل عصام می گوید:

ـ از پیروزی عشایر انقلابی عراق، از پیروزی عمو عزت خودم (عزت ابراهیم الدوری، معاون صدام که در بالا از او یاد شد) و رزمندگان قهرمان، بسیار شادمانم. رزمندگان قهرمانِ پدرم!

وائل عصام، توضیح می دهد که این سخن رغد، مبتنی بر نقش عزت ابراهیم و «ارتش مردان طریقت نقشبندی» است که در مناطق شمالی عراق فعال هستند، و با گروه های شریعتگرا و عشیره گرا، و بارزترین این ها یعنی داعش، و نیز «ارتش مجاهدین»‌ [یک تشکل سلفی قدیمی عراقی] همپیمان شده اند و توانسته اند بر شهر های بزرگ سنی نشین عراق مسلط شوند.

رغد خانم، تأکید می کند که گرچه فعالیت سیاسی ندارد، اخبار دست اول را از داخل عراق دریافت می کند.

او برای ابراز بیشتر شادمانی خود می خندد، و خنده زنان می گوید که خوشحال است از این که آنچه انتظار می کشید را شاهد است، و اضافه می کند که امیدوار است که بالاخره «یک روز» که آن را خیلی نزدیک نمی بیند ولی به آن ایمان دارد، به عراق و «شهر های انقلاب» برگردد، و در آنجا به روح پدر خود، فاتحه یی نثار کند!

حریر خانم، دختر رغد خانم هم از شادمانی وافر خود از آنچه در عراق می گذرد، و مخصوصاً از «آزاد شدن» تکریت، زادگاه پدربزرگش، سخن می گوید.

ــــــــــــــــــــــــــــــ

طارق الهاشمی، بنا به گزارش رسانه ی کردی ـ عربی «شفق» (که مخالف مالکی، و مدافع فدرالیسم در عراق است) تسخیر موصل را تبریک گفته است و آن را «انقلاب» نامیده است.

طارق الهاشمی، از مهره های آلوده ی بازمانده از عصر صدام است که در همین حکومت فعلی عراق، پست معاونت رییس جمهور (جلال طالبانی) را به عهده داشت.

او گرچه در پی محکومیت به اعدام از سوی قوه ی قضاییه ی کنونی عراق، به خارج گریخته است و گویا فعلاً در پناه مراحم ملوکانه ی آل سعود در عربستان اقامت دارد، خود را همچنان معاون رییس جمهور همین عراق مالکی می داند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

اثیل النُجیَفی، استاندار منتصب مالکی در موصل، که برادر اسامه النجیفی معروف، یعنی رییس پارلمان عراق است، در گفتگو با تلویزیون بغداد، به صورت تقریباً غیرمنتظره یی، در یک تقابل آشکار با نوری مالکی و دم و دستگاه او، به موارد قابل توجهی اشاره کرده است که با استناد به نشریه ی معتبر «القدس العربی» به سردبیری «عبد الباری عطوان»، می توان محور های آن را به این ترتیب بر شمرد:

۱ ـ مردم موصل، از ستمی که توسط نیروهای مالکی بر آن ها رفته است، به سوی کسانی می گریزند که مدعی نجات آن ها هستند.

۲ ـ داعش، با همه ی سیاه اندیشی ها و تبهکاری ها و جنایات کم نظیرش، امکان ادامه ی حیات و رشد در محیطی را نداشت که مردم آن، نظری مساعد ـ هرچند از سر اجبار ـ نسبت به آن نداشته بوده باشند.

۳ ـ داعش، با مردم موصل، برخوردی زیرکانه و حساب شده تر از برخورد نیرو های مالکی داشته است.

۴ ـ عشایر، و سازمان ها و دسته ها و نیرو های متعددی، با داعش، در جنگ کنونی اش، همراه و همپیمان و هماهنگ شده اند.

۵ ـ در موصل، کمیته هایی توسط برخی از ساکنان محلی، در حمایت از جنگجویان مسلح تشکیل شده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــ

روی هم رفته، گرچه هژمونی و رهبری، با سیاه اندیشان و سیاهکاران «دولت اسلامی عراق و شام» یا همان «داعش» است، این نوع پیروزی ها مدیون وجود جریان های دیگری نیز هست، و بدون آن ها تحقق یافتنی نمی بود و نخواهد بود. از جمله مدیون:

ـ بازماندگان حزب بعث، از رهبران و فعالان سیاسی آن تا افسران کارکشته و با تجربه و کم و بیش وفادار به آرمان های گذشته ی خود، و یا مزد بگیر.

ـ بخش هایی از القاعده که چندان موافق موضع ایمن الظواهری و امثال او که داعش را رقیبی تازه نفس و پر تکاپو و با آینده می بینند و حساب القاعده و داعش را از هم جدا کرده اند، نیستند و القاعده ی آرمانی خود را بیشتر در داعش می یابند تا در القاعده ی نسبت به داعش، رو به افول نهاده.

و می دانیم که ابوبکر البغدادی، رهبر داعش، تا همین چندی پیش، رهبری القاعده در عراق را به عهده داشت.

ـ افراد و جریان های مختلف موسوم به تکفیری، و «علما»ی سلفی یا شبه سلفی. و بنیادگرایان و متعصبین فرقه گرای نقطه ی مقابل متعصبین و فرقه گرایان طرف دیگر.

ـ «هیأت علمای مسلمین» که رهبر عقیدتی اشان، حارث الضاری، از طریق تلویزیون «رافدین» که برنامه هایش از عمان پخش می شود، داعش را مورد تأیید و تکریم و تشویق قرار می دهد و برای آن در جهان عرب تبلیغ می کند.

ـ آخوند رافع الرفاعی، متخلص به «علامه رافع الرفاعی، مفتی دیار عراق»، که در میان بخش هایی از اهل تسنن که چندان هم علاقه یی به داعش ندارند، پیروانی به هم زده است، و بند و بساطی برای خود پهن کرده است و بیا و برویی دارد.

این مفتی، از آنچه آن را «آزاد سازی موصل و تکریت» و «محاصره ی کرکوک» نامیده است، به عنوان مبارزه در را رهایی مردم عراق و مخصوصاً اهل تسنن یاد کرده است!

ـ سازمان موسوم به «رجال طریقت نقشبندی»، که البته نباید کار هایش را به حساب خود طریقت نقشبندی که یکی از شعبه های تصوف است ریخت.

ـ «انصار السّنه»، که یک سازمان جهادی باسابقه و قدیمی در عراق است، و پیروان و افراد خاص خود را دارد.

ـ تشکل عقیدتی ـ نظامی «جیش المجاهدین» که سلفی است، و از نامدار ترین و فعال ترین ترین نیرو های درگیر با ارتش آمریکا در زمان حضور نظامی آمریکا در عراق بود.

ـ روسا و بزرگان عشایر و قبایل و طوایفی که به دلایل متعدد، به طور خاص با دولت مالکی، و در مواردی نیز به طور عام اساساً با یک دولت متمرکز و سیستم های سیاسی بعد از پایان دوران ماقبل سرمایه داری، مشکل دارند

ــــــــــــــــــــــــــــــ

شاید نگاهی به دو انتصاب که در روز جمعه توسط «شورای نظامی»، و «شورای انقلابی عشایر» داعش و همپیمانان آن انجام گرفت، بد نباشد.

پایگاه خبر رسانی «ایلاف»، خبر داده است که دو تن از افسران بلندپایه ی ارتش بعث، به عنوان استانداران نینوا و صلاح الدین منصوب شده اند.

ـ سرلشگر «ازهر العبیدی»، فرمانده لشگر پیاده نظام ارتش صدام، استاندار نینوا شده است.

ـ و سرلشگر «احمد عبد رشید»، از افسران برجسته ی بعث، که قبلاً هم استاندار صدام بود، به استانداری «صلاح الدین ـ که تکریت، مرکز آن است ـ گماشته شده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــ

ماهیت واقعی اختلاف های موجود در عراق، اگرچه در بسیاری موارد، خود را به صورت نزاع سنی ـ شیعه، نشان می دهد، مذهبی نیست، و متمرکز کردن نگاه بر نزاع سنی ـ شیعی، اساساً در تضاد با تحلیل علمی پدیده هاست.

چه در عراق؛ و چه در هر جای دیگر جهان.

دین و مذهب و ایده ئولوژی، تابع بنیادهایی هستند که زیربنای یک جامعه را تشکیل می دهند، و باید آن ها را با تغییر و تحول آن زیربنا سنجید.

نه بالعکس.

۱ ـ نا بسامانی های برآمده از دل تجاوز نظامی آمریکا به عراق ِ تحت حاکمیت بعث، به علاوه ی آنچه دار و دسته ی تبهکار نوری المالکی که گاهی سر در طویله ی ملایان و دُم در طویله ی آمریکا دارد و گاهی سر در طویله ی آمریکا و دم در طویله ی ملایان، با کشور عراق و مردم آن کرده اند، بسیاری از ساکنان معمولی مناطق سنی نشین خارج از محدوده ی کردستان عراق را در صورت (و نه در سیرت) به سمت نزاع سنی ـ شیعی سوق داده است.

این نزاع، به دلیل بافت قبیله یی و عشایری و طوایفی جامعه ی عراق، منازعات قبیله یی و عشایری و طوایفی را تقویت می کند، در همان حالی که خودش نمایی از آن منازعات است.

شمار سنیانی که جزیی از بافت حکومتند و یا با آن همراهی دارند بسیار است؛ همچنان که شمار شیعیانی که در نقطه ی مقابل قرار گرفته اند.

۲ ـ انفجار ها و قتل های دسته جمعی روزانه در ابعاد حیرت آور، آشفتگی ها و هرج و مرج ها، درگیری های قومی و طائفی و مذهبی و فرقه یی و سیاسی، و به بن بست رسیدن همه ی راه ها، بسیارانی از مردم به جان آمده ی عراق را، به نقطه یی رسانیده است که مصداق شعر «م.امید» نازنین خودمان شده اند که:

نادری پیدا نخواهد شد، «امید»

کاشکی اسکندری پیدا شود!

این هم یکی از خواص تئوری «هرج و مرج سازنده» ی مکتب کامل و همه فن حریفی است که در وجه سیاسی ـ نظامی اش، که فقط یک وجه از وجوه آن است، بیشتر با نئوکان ها شناخته شده است.

۳ ـ «پیروزی» نوری مالکی و اعوان و انصار او در «انتخابات» اخیر عراق، و وحشت از آینده یی که همچون گذشته خواهد بود، به نوعی، به صورت عامل همدلی کلی مخالفان برای به هم ریختن میز بازی قانونی، و ضرورت زیر و رو کردن هرچه سریع تر همه چیز، عمل کرده است.

۴ ـ ارتش عراق، نه فقط بی کفایتی و ناتوانی خود، بلکه آلودگی به عناصر نفوذی (مثل آنچه در چند روز اخیر در ارتباط با سقوط سریع موصل و تکریت، مطرح شده است) و فساد خود را، و نیز ناباوری اعضای خود به دولت و نظام حاکم را به نمایش گذاشته است، و در حال متلاشی شدن و همچنین از دست دادن تتمه ی اعتماد به نفس خویش است.

۵ ـ اگر اتفاق غیر منتظره یی نیافتد، کشور عراق، به مرحله ی نهایی فروپاشی و تجزیه و تکه تکه شدن (و نه فدرالیسم) بسیار نزدیک شده است. و جنگجویان مخالف، حتی اگر ـ بر فرض ـ بتوانند بغداد را هم تسخیر کنند، به دلیل ناهمگونی های میان عناصر تشکیل دهنده اشان، به سرعت، یکدیگر را همراه با کشور خود، از هم خواهند درید.

ــــــــــــــــــــــــــــــ

نکته ی جالبی که در این میان کمتر به آن توجه شده است، تفاوت هایی است که در برخورد صاحبان و اربابان عرب «ارتش آزاد سوریه» و به تَبَع آن خود این نیروی مرسونر، و همچنین حسرت به دلانی که آرزوی قرار گرفتن در موقعیتی مشابه آن را در دل و در سر می پرورانند (به طور خاص در مورد ایران خودمان رهبران مجاهدین خلق) با داعش سوریه و داعش عراق ـ که هر دو یک رهبری واحد دارند و از یک جنس هستند ـ دیده می شود.

آیا در آن بالا، در سطح صاحبان و اربابان، توافق هایی شده است و از این پس کمتر شاهد درگیری داعش و ارتش آزاد سوریه با یکدیگر خواهیم بود؟

و آیا تحت حمایت عربستان سعودی و قطر و مشابهان، مأموریتی بزرگ و خطیر به داعش در عراق سپرده شده است یا سپرده خواهد شد؟

معلوم نیست که چنین باشد و چنان نباشد، و یا چنان باشد و چنین نباشد. اما یک چیز، به عنوان تجربه یی نزدیک و ملموس، به روشنی معلوم است:

حکایت طالبان و القاعده ی زمانی مورد لطف و عنایت آمریکا و پرورده شده در دامان سیا و غیره و غیره و برکشیده توسط آن ها، و نمک ناشناسی های بعدی و دردسر های بی پایان آن!

کرد های سوریه، خوشبختانه با بهره برداری از موقعیتی که بشار اسد از سر استیصال و درماندگی، به منظور استفاده از تضادها در اختیارشان قرار داد، و صد البته با درایت کم نظیر خود، توانسته اند محدوده ی خویش را تا حدود زیادی از معرکه ی خون و آتشی که در سوریه برپاست در امان نگاه دارند و پای «ارتش آزاد» و النصره و داعش و کوفت و زهر مار را همرمان با پای اسد، در آن محدوده قلم کنند.

داعش در درگیری با کردهای عراق نیز تا کنون چیزی نصیبش نشده است، و حتی در کرکوک نفت خیز و استراتژیک هم که نیروهای وارفته ی مالکی مجبور به ترک آن شده بودند بعد از درگیری مختصری با کردها عملاً پا به فرار گذاشته است.

طبق آخرین خبرها تا این لحظه، در جلولا هم که به اشغال داعش و همپیمان های آن در آمده بود، نیروهای اقلیم کردستان در حال پاکسازی منطقه هستند.

و حتی به گزارش پایگاه خبر رسانی «ایلاف»، مسئول محلی ارتش اقلیم کردستان عراق، خبر سقوط جلولا را تکذیب کرده است.

به نظر می رسد که کردهای عراق توانسته اند علی الحساب، کرکوک را که همیشه خواهان انضمام آن به اقلیم کردستان بودند و دولت مرکزی نمی پذیرفت، به راحتی به اقلیم کردستان اضافه کنند!

ــــــــــــــــــــــــــــــ

بنا به گزارش های موثق، از جمله گزارش روزنامه ی گاردین، قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس، به همراه چند نفر دیگر، برای سازماندهی طرح هایی که هنوز جزئیاتشان مشخص نیست، وارد عراق شده اند.

«میدل ایست آنلاین»، گزارشی منتشر کرده است که مطابق آن، سه تن از فرماندهان بلندپایه ی سپاه پاسداران به نام های محمد فرد، کاظمی، و عسکری که مسئولیت شان، دخالت در سوریه بوده است، همراه با قاسم سلیمانی که مسئولیت اصلی دخالت در سوریه را به عهده دارد، به عراق رفته اند.

مطابق خبر دیگری، رژیم ایران اعلام کرده است که مواضع داعش را اگر داعش به صدکیلومتری مرزهای ایران نزدیک شود، بمباران خواهد کرد.

داعش نیز به طور آشکار و بی پرده یی قصد تحریک دارد، و اماکن مقدس شیعیان در سامرا و نجف و کربلا را نشانه گرفته است.

به گزارش «القدس العربی»، در اعلامیه یی که در روز پنجشنبه، از سوی «داعش»، منتشر شده آمده است که:

ـ بعد از پیروزی ها، و بعد از دستیابی به کمک های انسانی و مالی و نظامی، آغاز حمله ی جدید خود با نام «الزحف» به سوی بغداد را اعلام می کنیم.

(«زحف»، در زبان عربی معانی متعددی دارد. از «لشگر انبوه» گرفته تا تهاجمی که تمام خطوط را یکباره در هم می شکند و می سوزاند.)

در پی کشته شدن «ابو عبدالرحمن البیلاوی الأنباری» که از او به عنوان دست راست رهبر کشته شده ی القاعده ی عراق، «ابومصعب زرقاوی» نام برده می شود، و در حال آماده سازی نیروهای داعش برای حمله به بغداد کشته شده است، ابو محمد العدنانی، سخنگوی داعش، در نامه یی خطاب به نوری المالکی نوشته است:

ـ راست است که میان ما تصفیه حسابی هست. تصفیه حسابی سنگین. اما این تصفیه حساب، در سامرا یا بغداد نخواهد بود. بلکه در کربلای آلوده و نجف مشرک انجام خواهد گرفت.

ــــــــــــــــــــــــــــ

اگر کسی مرتباً شما را تحریک کند، و قصد او این باشد که شما عکس العمل نشان دهید، حتماً منافعی در عکس العمل نشان دادن شما می بیند.

در این صورت، شما چه می کنید؟ عکس العمل نشان می دهید تا او به هدف خود برسد و به منافعی که در عکس العمل شما حستجو می کند دست بیابد؟ یا دقیقاً به همین دلیل که او منافع خود را در عکس العمل شما می بیند سنجیده و حساب شده و خونسردانه عمل می کنید؟

هر نوع بر خورد عکس العملی از سوی ایران با این موضوع، و به طور کلی تر هر نوع ماجراجویی تازه ی نظام در عراق، می تواند فاجعه یی بزرگ و جبران ناشدنی را برای میهن ما در پی داشته باشد.

به خصوص در شرایطی که پرونده ی توافق اتمی، به مرحله ی نتایج مثبتی رسیده است که جنگ افروزان داخلی و خارجی از آن وحشت داشتند و دارند و نمی خواستند و نمی خواهند که آن را ببینند.

بار ها و بار ها در باره ی سود فروکش کردن بحران اتمی برای جنبش و مردم ایران نوشته ام، و در اینجا نیازی به تکرار نیست.

و نیز بارها و بارها در باره ی تحریک و تحرکات مشکوکی که هدفشان درگیر کردن ایران در یک جنگ منطقه یی است هشدار داده ام.

خود روحانی و اسپانسر او رفسنجانی، نه به خاطر منافع مردم، بلکه به خاطر حفظ نظام ـ همان نظام که باید به دست مردم، و نه به دست دشمنان خارجی ایران سرنکون شود، و خواهد شد ـ قاعدتاً تمایلی به ورود در این بازی خطرناک ندارند.

اما این، کافی نیست.

اگر بی عملی ها و سست عنصری هایشان در برابر جناح مقابل و جنگ افروزان داخلی، آن ها را ناخواسته وارد این بازی خطرناک کند چه طور؟

۲۴ خرداد ۱۳۹۳

ــــــــــــــــــــــــــــ

٭ در باره ی سود فروکش کردن بحران اتمی، برای جنبش و مردم ایران، و در باره ی تحریک و تحرکات مشکوکی که هدفشان درگیر کردن ایران در یک جنگ منطقه یی است، به دلیل تعداد بسیار مقالات، به جای رفرنس دادن به تک تک آن ها، لینک صفحات خبر و نظر سایت خودمان (ققنوس) را در اینجا می گذارم و خودم را خلاص می کنم:

www.ghoghnoos.org

٭٭ موضوع مهم دیگری هم که باید جداگانه به آن پرداخت، موضوع جان سه هزار انسان مبارز در کمپ لیبرتی است که با تغییر و تحولات کنونی در عراق، بیش از همیشه، در معرض قتل عام قرار گرفته اند.

قربانیان اوهام یک رهبر مالیخولیایی که سال هاست دست و پای آن ها را با انواع و اقسام حیله ها گرفته است و بسته است و در عراق نگاهشان داشته است تا دیگران تیغ بر گردنشان نهند و ذبحشان کنند و او پیام بدهد که این ها «فدیه» های من به مردم ایران هستند.

در این مورد، عجالتاً، می توانید به صفحات ویژه ی لیبرتی و اشرف، حاوی مقالات متعدد راقم این سطور در «ققنوس» مراجعه کنید. با این نشانی:

www.ghoghnoos.org

Using cult leader Maryam Rajavi to derail nuclear talks backfirese

Maryam Rajavi Saddam's private army NCRIبزک مریم رجوی بعنوان “فعال حقوق بشر” مصداق دقیق انتخاب ابزاری غلط برای کاری غلط تر است

فرقه رجوی و خط کار آینده

Maryam Rajavi terrorist syriaIntroducing Maryam Rajavi as a human rights activist is the wrong tool for the wrong job

گزارش سازمان ملل: ادامه نگرانی از نقض حقوق بشر توسط رهبری مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

همچنین:

تا دیر نشده باید خاک ایران را به توبره بکشیم

محمدعلی اصفهانی، اخبار روز، بیست و یکم اکتبر ۲۰۱۳: … جان بولتون، همچون همدستش، رودلف جولیانی (معروف به سلاخ نیویورک) از اصحاب سرشناس و خوشنام لابی های اسراییلی است، و بر خلاف مماشاتگران که اصلاح طلبان، فعالان مدنی، و ـ به طور کلی تر ـ جنبش سبز و مبارزان داخل ایران را

پایانی تلخ که نباید سرآغازی تلخ تر باشد. در حاشیه ی فاجعه ی اخیر در اشرف

محمدعلی اصفهانی، وبلاگ ققنوس، چهاردهم سپتامبر ۲۰۱۳: …  پذیرفتن شرط اولیه ی تحقق عملی رها شدن از دام های گسترده در قتلگاه بی در و پیکر عراق سراپا متشنج. یعنی خروج سریع ولی نه الزاماً یکجا و مشروط به تمرکز همه ی افراد در آمریکا یا یک کشور اروپایی خاص (آنچنان که به خصوص بعد از کشتار بهمن ماه سال گذشته در لیبرتی، بر آن

یک نفر به این ها بگوید که این کار ها بد است (از جلسه ی استماع کنگره تا بیانیه ی ریاض اسعد، و پیش و پس این و آن)

محمد علی اصفهانی، ققنوس، دهم اوت ۲۰۱۳: … به زیر سایه ی حمایت کثیف ترین جنایتکارانی که می توان در آمریکا و اروپا یافت خزیده اند، و حال و آینده و بود و نبود تشکیلات و مزایای مربوطه را در گرو آن ها می بینند. ـ به گفته ی صریح قاضی تد پو (یکی از همین جنایتکاران) در سال های اخیر، برای سازمان های اطلاعاتی