شبهای قـــــــــدر (از خاطرات الف. دال، جداشده در آلبانی)ا

شبهای قـــــــــدر (از خاطرات الف. دال، جداشده در آلبانی)ا

 بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، سیزدهم ژوئن 2017:…  با فرا رسیدن شبهای پر ارج قدر و شهادت مولای متقیان و شیر پیروزمند خدا علی علیه السلام میخواهم خاطره دردناک این روزها را در درون فرقه رجوی برای خوانندگان گرامی شرح دهم. همه ساله در چنین روزی فرقه رجوی طبق سیاق ثابت و برنامه ریزی شده در کارگاه فرقه ای، بالاترین بهره برداری ابزاری را از این ایام به نفع خود می کرد و میکند. یکی از … 

از میان خاطرات نجات یافتگان (آنجا یاد گرفتم که چگونه گلادیاتور وار برای حفظ خود دیگران را لگدمال کنم)

“شبهای قـــــــــدر”

خاطراتی از الف. دال. جداشده در آلبانی
لینک به منبع

با فرا رسیدن شبهای پر ارج قدر و شهادت مولای متقیان و شیر پیروزمند خدا علی علیه السلام میخواهم خاطره دردناک این روزها را در درون فرقه رجوی برای خوانندگان گرامی شرح دهم.

همه ساله در چنین روزی فرقه رجوی طبق سیاق ثابت و برنامه ریزی شده در کارگاه فرقه ای، بالاترین بهره برداری ابزاری را از این ایام به نفع خود می کرد و میکند. یکی از بهره برداری های ابزاری فرقه در چنین شب مقدسی تعهد گرفتن از نیروها به سخت کوشی بی وقفه و نوشتن تعهدنامه یا به اصطلاح عهد نامه های اجباری مبنی بر این بود که تا آخرین قطره خونمان خواهیم ماند و صدایمان هم در نخواهد آمد و هیچ حقی هم برای خودمان نداشته و نداریم.

جالب اینکه این تعهدات همواره برای بدنه تشکیلات ساخته و پرداخته می شد و هیچگاه در عمل حتی محض نمونه یکبار هم سلسله مراتب را ندیدیم که فی المثل برای نمونه تعهد به سخت کوشی را در عمل ماده نمایند. کارهای اجباری مانند علف کنی در زیر آفتاب 55 درجه، تخلیه بار آنهم با تعداد کم، پستهای طویل و دراز مدت شبانه روزی، کارهای سخت و طاقت فرسای آشپزخانه، همه و همه تنها و تنها وظیفه اصلی نیروهای پایین و فرماندهان جزء بود و فرماندهان بالا و به اصطلاح سرشاخه های نیرویی همواره از آن معاف بودند.

فرماندهان بالا در دهه های 60 و 70 و حتی 80 برای هم رنگ شدن با جماعت در جمع نیروها برای دقایقی حضور پیدا میکردند. اما این فرقه اواخر آنقدر وقیح شده بود که دیگر همین ظاهر را هم مراعات نمیکرد. تمایز موقعیت افراد دست چین شده فرقه آنچنان در روزهای آخر لیبرتی مورد تنفر سایرین قرار گرفته بود که مصداق واقعی استثمارکننده را همگان در عمل به چشم دیدند. بعنوان مثال نیروهای با سابقه بیست الی سی سال حتی سی و پنج سال بایستی یک شبه زیر دست نیرویی میرفتند که سابقه اش تنها ده سال یا کمی بیشتر بود. وقتی هم که سئوال میکردی که ملاک این انتخاب صلاحیت مگر سابقه افراد و طول عمری که در این فرقه سپری کرده اند نیست؟ در پاسخ گفته میشد ملاک صلاحیت انتخاب این افراد ذوب شدن آنان در ارزشهای فرقه و رهبری هست. وقتی هم که به چالش میکشیدی که مگر بقیه ارزشهای فرقه را نمایندگی نمی کنند با پاسخهای پرت و پلا و هزیان گویی سران فرقه مواجه میشدی.

این تبعیض های هدفمند تنها و تنها به این خاطر بود تا بدنه قدیمی فرقه را هرچه بیشتر در خفقان و سرکوب قرار دهند تا کسی جرات حرف زدن نداشته باشد، و تازه در این شب مقدس بایستی به روی ورق می آوری که فی المثل من ملزم به رعایت آن هستم و داوطلبانه این گزینش را با میل باطنی کامل و آزادانه و مختارانه انتخاب میکنم و این در حالی بود که اگر کسی خلاف آنرا مینوشت گویی شمر زمانه محسوب میشد و از همه امور خلع صلاحیت و منزوی نیز می گشت.

فرقه ای که همواره دم از آزادگی و جوانمردی میزند، فرقه ای که همواره با استفاده ابزاری از مذهب و مناسبتهای پیش آمده آنها را چماق بالای سر نیروهای خود کرده و میکند، به واقع جای بسی سئوال است که فردای ایران زمین اگر خدای ناکرده پایش به میهن باز شود بر سر خلق چه خواهد کرد. فرقه ای که تحمل حتی صدای یک مخالف یا یک منتقد سیاسی خود را ندارد چگونه میتواند همزیستی مسالمت آمیز آحاد ملت را برگزیند، در حالیکه به هیچ یک از چارچوبهای اخلاقی و انسانی معتقد نیست و نیروی خودش را از مینیمم حق آزادی اختیار و بیان محروم میکند و تنها و تنها مناسبتهای مذهبی را ابزاری و چماقی بالای سر نیروهای خودش قرار میدهد تا هرچه بیشتر آنان را به بند بکشد. اما زهی خیال باطل که چنین نمانده و چنین نیز نخواهد ماند و قبل از هرکس ما جامعه جداشدگان گام به گام و منزل به منزل این حکومت فرقه ای را افشا خواهیم کرد و این تعهد اخلاقی و اولویت یک ما خواهد بود تا سایرین به این دام گرفتار نشوند.

الف. دال. (تیرانا – آلبانی)

*** 

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19312

جدایی بنی صدر و مجاهدین -بخش ششم- نامه رجوی به بنی صدر و پاسخ بنی صدر 

مسعود رجوی مریم رجوی مزدوران صدام حسین انقلاب اسلامی، بیستم ژوئن ۲۰۱۵:… -سایت انقلاب اسلامی- بمناسبت سالگرد جدایی مجاهدین خلق از بنی صدر در ۲۰ اسفند ۱۳۶۲، که با اطلاعیه ۴ فروردین ۱۳۶۳ «شورای ملی مقاومت» علنی گشت، پاسخ روزنامه انقلاب اسلامی شماره ۸۲ (۳۱ شهریور تا ۱۳ مهر ماه ۱۳۶۳) در رابطه با دروغها، تهمتها و توهین­های رهبری سازمان مجاهدین خلق، بعنوان سندی تاریخی، را در چند بخش می آوریم. بخش ششم …

مسعود رجوی مریم رجوی مزدوران صدام حسین مهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟ مسعود رجوی امروز هم آنجاست که پرسش‌ها را پاسخ نگوید

لینک به منبع

لینک به قسمت اول
جدایی بنی صدر و مجاهدین – بخش اول – رفتن سازمان مجاهدین به دامن صدام حسین
لینک به قسمت دوم
جدایی بنی صدر و مجاهدین – بخش دوم – دروغهای مسعود رجوی برای فرار از بحث آزاد
لینک به قسمت سوم
جدایی بنی صدر و مجاهدین – بخش سوم – ادعاهای مسعود رجوی از در خواست قباله نصف وزرا!
لینک به قسمت چهارم
جدایی بنی صدر و مجاهدین -بخش چهارم- آرزوهای واهی رجوی درباره عراق و …
لینک به قسمت پنجم
جدایی بنی صدر و مجاهدین -بخش پنجم- دعوت رهبری مجاهدین به فرار از جبهه ها…

جدایی بنی صدر و مجاهدین -بخش ششم- نامه رجوی به بنی صدر و پاسخ بنی صدر

-سایت انقلاب اسلامی- بمناسبت سالگرد جدایی مجاهدین خلق از بنی صدر در ۲۰ اسفند ۱۳۶۲، که با اطلاعیه ۴ فروردین ۱۳۶۳ «شورای ملی مقاومت» علنی گشت، پاسخ روزنامه انقلاب اسلامی شماره ۸۲ (۳۱ شهریور تا ۱۳ مهر ماه ۱۳۶۳) در رابطه با دروغها، تهمتها و توهین­های رهبری سازمان مجاهدین خلق، بعنوان سندی تاریخی، را در چند بخش می آوریم. بخش ششم، مربوط به قسمت آخر نامه آقای رجوی به آقای بنی صدر برای اعلام جدائی (قسمت اول در بخش پنجم آمده است) و پاسخ آقای بنی صدر به این نامه می باشد.

روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت شماره ۸۲ ، ۳۱ شهریور تا ۱۳ مهر ماه ۱۳۶۳

چرایی جدایی مجاهدین از بنی صدر

متن نامه جدایی مجاهدین از بنی صدر

پاسخ بنی صدر به مجاهدین

اکنون پس از همه این مقدمات میخواهم وارد اصل مطلب شوم. اصل مطلب که از این پس همکاری سیاسی ما (مجاهدین) را با شما غیر ممکن می کند. سیاست اخیر شما درقبال مساله حیاتی و سرنوشت ساز “جنگ و صلح” می باشد که ضمنا مهمترین محور فعالیت سیاسی شورای ملی مقاومت بویژه در ابعاد بین المللی است و در داخل کشور نیز بنظر ما “جنگ” سرپوش “اختناق” است. امروز دیگر هرکس میداند که مساله جنگ (جنگ رژیم خمینی با عراق) به مساله سرنوشت رژیم خمینی منتهی میشود. اگر اثبات این حقیقت در یکی دو سال گذشته کار مشکلی بود، امروز حتی خمینی بزبان خودش نیز بآن اقرار کرده است. و این همان مساله ایست که با ارتباطی که به امر سرنگونی رژیم خمینی و استقرار آزادی و حاکمیت و استقلال ملی دارد ما مجاهدین بهیچوجه نمیتوانیم در مورد آن کمترین انعطافی بخرج بدهیم. چراکه نمیتوانیم در سرنگونی رژیم خمینی کمترین تخفیف یا انعطافی بخرج دهیم و شما بروشنی میدانید که اصولا صرفنظر از وظیفه انقلابی – انسانی که در قبال حفاظت از شما (بهنگام تحت پیگرد بودن در تهران) بر عهده داشتیم، اساسا باین دلیل با شما وارد همکاری سیاسی شدیم که سرنگونی رژیم زود تر محقق شود. والا قضیه همکاری با شما چه در گذشته و چه در حال حاضر از اساس موضوعیتی نداشته و ندارد. و شما بخوبی میدانید که سرنگونی رژیم خمینی برای هر کس “حرف” و شعار باشد، لااقل برای مجاهدین و شورای ملی مقاومت “عمل” سراسر جانفشان و خونینی است که بهای آنرا هر شب و هر روز با استخر خون می پردازیم ….

اما از برخورد پارسال شما و ارگانتان بر سر ملاقات و بیانیه مشترک با نایب نخست وزیر عراق (که سرانجام به صدور تکذیب نامه ای از جانب شما نیز منجر شد) و از برخی برخوردهای ریز و درشت دیگر در همین رابطه که بگذریم، اخیرا بدنبال قطع موقت (یک هفته ای) بمباران شهرها و غیر نظامیان وطنمان از جانب عراق که بدرخواست اینجانب (از موضع مسئول شورای ملی مقاومت و در چارچوب اصول و سیاستهای مصوب شورا) صورت گرفت، نشریه منعکس کننده نظریات شما سیاستی در پیش گرفت که از هر جهت در رابطه با مجاهدین و شورای ملی مقاومت ابعاد کیفا جدیدی بخود گرفته است.

از این پیش تر بر سر مسائل و بزنگاههای حساس سیاسی نمونه های بسیار نگران کننده ای از رفتارهای دوگانه و آنچه اصطلاحا به آن “خنجر زدن از پشت” می گویند، ملاحظه شده بود، اما برای حفظ اتحادمان با شما چشم پوشی کرده بودیم. نمونه هائی که در اینجا قصد تشریح و ورود به آنها را ندارم ….

اما در رابطه با قطع یکهفته ای بمباران، نشریه انقلاب اسلامی شماره ۶۷ با دروغ و تحریف به مساله نظر کرد. حال آنکه شما خود در گفتگو با من آنرا مثبت و انساندوستانه ارزیابی کرده بودید. اقدامی که در سراسر کشور و همچنین در سطح بین المللی انعکاسات گسترده داشت و با استقبال کامل مواجه شد. اعضاء شورا نیز در نشست روزهای ۸ و ۹ اسفند ماه جاری از آن استقبال و تائید نموده و در کادر سیاستها و اصول و برنامه مصوب شورا پیرامون مساله صلح، هیچکس هیچ ایرادی وارد نکرد و حتی بعضا آنرا مهمترین حرکت سیاسی–بین المللی شورا از بدو تاسیس شمردند. همچنین خود شما در پاسخ به سئوال یکی از اعضاء شورا که از خود شما پرسید آیا ایرادی به اینکار دارید: خیر اثرات داخلی و بین المللی این اقدام را از نخستین عقب نشینی مذبوحانه رژیم جنگ طلب خمینی در تمامی دوران جنگ افروزی و جنگ طلبی اش نیز که در همین رابطه محقق شد، بوضوح میشد فهمید.

ضمنا برای اینکه جوابیه نایب نخست وزیر و وزیر امور خارجه عراق باینجانب تماما باطلاع هموطنانمان برسد و همگان از متن کامل آن مطلع شوند و برای اینکه نشریه انقلاب اسلامی و یا سایرین نتوانند در اثر انتشار متن کوتاه شده “بل” باصطلاح وطنخواهانه ای از مجاهدین و شورای ملی مقاومت بگیرند و یک چند نیز از اینطریق موج سواری کنند که آی متن کامل نامه چه بود …. “مجاهد” متن کامل جوابیه را منتشر ساخت. اما در پیشانی “مجاهد” تصریح شده بود که “بدیهی است …. پیرامون مساله بمباران و گلوله باران غیر نظامیان هر یک از طرفین (مسئول شورا و نایب نخست وزیر عراق) نظرات و برداشتهای خود را بیان داشته اند” که مفهوم آن کاملا روشن است.

از طرف دیگر میدانید که ما مجاهدین از آغاز با سیاست ضد ملی و ضد انقلابی صدور باصطلاح انقلاب خمینی مخالفت ورزیده و در دیدگاههای مندرج در برنامه شورای ملی مقاومت نیز باتفاق امضاء نمودیم که به “جهان وطنی” قرون وسطائی و ارتجاعی خمینی اعتقادی نداریم. خمینی با ریاکاری در تحت لوای اسلام به “یکنوع جهان وطنی و نفی مرزها و حدود سرمایه داری تظاهر نموده و حسب المعمول فرصت طلبان دست راستی (امثال حزب توده) را بطمع میانداخت”. و از همین فتنه صدور باصطلاح انقلاب بود که جنگ ایران و عراق قویا زمینه سازی شد. بعبارت بهتر این رژیم خمینی بود که جنگ را زمینه سازی نمود والا جنگ کاملا اجتناب پذیر بود. البته ما تجاوز قوای عراق بخاک میهنمان را (در همان سال ۵۹) آشکارا محکوم نمودیم و شما خوب میدانید که ما (مجاهدین) در صفوف مستقل خود برای دفاع از مردم و میهن با قوای عراق جنگیدیم حال آنکه مزدوران خمینی از پشت نیز بر ما آتش می گشودند و در بسیاری موارد دستگیر و شکنجه مان میکردند … پس از آن هنگام که خواست و نیاز عراق به صلح مسجل شد (تابستان ۶۱) بدیهی بود که جز خمینی کسی خواستار ادامه جنگ نبود.

از آنچه گفته شد بروشنی نتیجه میشود که ما مجاهدین در عین اینکه برای ارزیابی هر نظام حکومتی معیارهای مشخص دمکراتیک- استقلال طلبانه و ضد بهره کشانه خود را داریم مسئول تر از آنهم (در رابطه با سرنوشت میهن و مردم خودمان) که بجای مردم عراق در مورد رژیم آن کشور و امور داخلی آن سخنرانی کنیم و نشریه بدهیم.

ما مقدم بر هر چیز دیگر مسئول احیاء آزادی و استقلال ملی وطن خود هستیم والا اگر ابعاد مسئولیتهای خود را در ورای مرزهای خود گسترش بدهیم محققا حتی در داخل کشور خودمان نیز بجائی نخواهیم رسید. حال اگر نشریه (ارگان) شما انتظار دارد که مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران در فرنگستان بنشیند و فارغ البال و غیرمسئول به اظهار الحیه های وطن پرستانه! از راه دور بسنده نموده و از پاریس، پطرزبورگ یا بغداد را (آری از اینکه مبرم ترین شعارها و ضرورتهای انقلاب نوین ایران چه چیزهائی هستند و حالا فی الواقع چه کسی صلح میخواهد و چه کسی جنگ) روی کاغذ بتوپ و تشرهای میان تهی ببندد و همسو با خمینی راه جنگ را هموار و راه صلح را بسته و ناهموار کند، آنوقت باید عرض نمود که مجاهدین از اساس مرا با شما باینجا نمیفرستادند، پیشنهاد تشکیل شورا نیز نمیدادند که در اینصورت دیگر نه طرح صلح لازم داشتیم و نه برای قطع بمباران غیر نظامیان تلاش میکردیم.

خیر! ما (مجاهدین) برای پیش برد انقلاب نوین ایران و استقرار آزادی و حاکمیت مردمی، برای سرنگونی رژیم دجال ضد بشری و برای تدارک قیام عمومی، شعارها و وظایف بلادرنگی در پیش داریم که بایستی هر چه سریعتر امکان درهم شکستن طلسم اختناق را فراهم کند. شعار استراتژیکی صلح نیز در همین جهت است ….

وانگهی ما مسئول تر از آن هستیم که نسبت به سرنوشت خلق و میهن خود نسبت به بیش از یک میلیون کشته و مجروح جنگی و نسبت به مصونیت ملیونها هموطنانمان در نواحی جنگزده و نسبت به استفاده مشروع از هر تضادی در جهت تسریع سرنگونی خمینی لاقید و بی تفاوت بمانیم. نه دجالگری دشمن و نه حتی بی مسئولیتی یا خدای ناکرده بی انصافی دوست نیز نمیتواند ما را از پی گیری وظائفمان باز بدارد. بهرحال بسیار طبیعی بود که از مجاهدین و همدردان و هواداران آنها، هر کس که حتی دهان به دهان از برخورد نشریه شما با مساله قطع بمباران مطلع شده بود، برآشفته شده و بطرق مختلف نارضایتی عمیق خود از اشخاصی را که در عمل تحت نام شما حرکت می کنند و موضع میگیرند، بمن برساند. با اینهمه باز هم نه فقط هیچکس هیچ چیز به روی شما نیاورد، بلکه بر حسب توصیه های اکید خود من و در اثر بیش از یک هفته بحث و اقناع مستمر، مجاهدین مجددا با “حداکثر انعطاف” از حق مسلم خود در پاسخگوئی که پای شما را نیز بنوعی بمیان میکشید، چشم پوشی نمودند. شخصا امیدوار بودم بخود آئید و با کسانیکه جان در گرو حفاظت از شما گذاشته اند، این میزان غدر و جفا در نشریه خود را مجاز نشمارید و لااقل در شماره بعد به نحوی در تصحیح آن بکوشید. ولی هیهات!

وقتی شماره بعدی (انقلاب اسلامی شماره ۶۸) را دیدم بی اختیار آخرین جمله ای که سردار شهیدمان موسی بهنگام وداع بمن گفته بود در گوشم طنین انداخت: ” … به آقای بنی صدر بگو که ما حق جوانمردی را تمام و کمال بجا آوردیم … تا ببینیم ایشان در آینده در حق خلق و مجاهدین خلق چه می کنند…”

شگفتا که نشریه شماره ۶۸ شما در سرمقاله خود تحت عنوان “دروغهای طارق عزیز” جوابیه نایب نخست وزیر عراق به من را وسیله تصویه حساب و خالی کردن زیر پای مجاهدین و شورای ملی مقاومت آنهم بر سر مساله حیاتی “صلح” قرار داده است.

این نحوه برخورد در عین حال تتمه خمینی گرائی بر سر مساله “جنگ” را که هنوز در نویسنده مقاله و خط دهنگان او مستتر است تمام عیار به نمایش گذاشته و نکته ی اساسی که تحریر نامه حاضر را ضروری کرد نیز در همین جاست. طبعا اگر هدف صرفا رژیم عراق و مقامات حاکم بر آن کشور می بود نیازی به شلاق کش کردن ایدئولوژی و استراتژی و سیاست مجاهدین و نیز سیاست “صلح” شورای ملی مقاومت نمی بود. با اینهمه جالب است که نویسنده خود مقدمتا بکار گرفتن هر وسیله ای برای برآورد کردن هدف را با عبارات غرا محکوم نیز ساخته است! ولی اگر قضایا به همین جا ختم میشد باز هم مساله ای نبود و با همان سیاست حداکثر انعطاف در می گذشتیم . نکته ی اساسی در جای دیگر است:

نشریه منعکس کننده ی افکار شما در سر مقاله ۶۸ خود در شرایط “امروز” ایران ابتدا “دو مبارزه اصلی” برای همه ایرانیان مسلمان و مهین دوست البته “در دو صحنه کاملا متفاوت” تعیین می کند. البته ما تاکنون فکر میکردیم در اصلی و فرعی کردن تضادها و مبارزات و وظائف مختلف بیش از یک “اصلی” نمیتواند وجود داشته باشد. پس شاید فتوای دیالکتیکی اصلی و فرعی کردن اکنون بنا به مصالح روز عوض شده باشد!

بهرحال آن دو مبارزه اصلی که امروز از واجبات همه مسلمانان میهن دوست شناخته شده عبارتند از:

– “حفاظت مرزها در تجاوز خارجی … “

– و دیگری “مبارزه با استبداد خمینی” که بایستی “این دو را همگام و همسو سازماندهی کرده و پیش برند”.

– آنگاه هر کس که به “بهانه اینکه ایران درگیر جنگ با متجاوز خارجی است، مبارزه با استبداد خمینی را موکول به قطع این مخاصمه کند آگاهانه یا نا آگاهانه هیزم بیار جنگی خانمانسوز … ” تلقی شده که حقا حرف درستی است. منتها مصداق این دسته افراد یا جریانات اصلا معرفی نشده تا خواننده بفهمد که فی المثل کدام گروهها یا جریانات امروزه در داخل یا خارج کشور چنین می اندیشند.

اینطور که پیداست علی القاعده در این دسته جز فرقه ای از آخوندها یا مشتی از پاسداران یا جناحی از جناحهای درون رژیم خمینی نمی گنجد. زیرا مسلم است که استدلال مذکور بهانه جوئی کسانی است که ولو به درجه ای از درجات از دیکتاتوری ناراضی باشند ولی عملا اکنون با آن مخالفتی نمی ورزند و بهانه “جنگ” را نیز مشروع می شناسند. حال اگر استثناهای نادرالوجود فردی را منها نموده و اجتماعا به مصادیق این دسته (که آنها را دسته اول می نامیم) بپردازیم به همان تمایلات یا جناحهای داخل رژیم میرسیم که بهر حال در وضع موجود منافعی داشته و به درجات مختلف در چپاولها و جنایات رژیم دست دارند والا تحت فشار چنین اختناقی به اینگونه بهانه های سخیف – که عینا در همه سخنرانیهای خمینی نیز تکرار شده و هر بهبودی در زندگی اقتصادی و سیاسی مردم به جنگ مصادره می شود – توسل نمی جستند.

اما حیرت آور است که نویسنده سرمقاله انقلاب اسلامی که حفاظت مرزها از تجاوز خارجی یکی از دو مبارزه اصلی اوست در این باره که امروز دیگر کدام طرف جنگ دست اندر کار تجاوز به مرزهای طرف دیگر است و کدام طرف از صلح عادلانه روی بر می تابد سکوت اتخاذ می کند. والا معادله “در مبارزه اصلی” که بر مبنای آن ذیلا مجاهدین و شورای ملی مقاوت بر چسب “مترادف خیانت” دریافت می کنند از پایه فرومیریزد (برچسب “مترادف خیانت” آنهم از جانب اشخاصی که بکار بردن عناوین بحق حتی در مورد “آقای خمینی” را غیر اخلاقی و فحاشانه تلقی مینمودند! )

گوش کنید: “از سوی دیگر باید گفت همه آنکسانیکه می خواهند از جنگ بعنوان یک وسیله مثبت برای پیش برد اهداف سیاسی خود در مبارره با رژیم خمینی بهره جویند بیش از گروه نخست به خود و ملت خود جفا می کنند. در حقیقت این کسان با خمینی در استفاده از جنگ بعنوان یک تاکتیک برای رسیدن به اهداف خویش هم هویت شده اند و ناچار به بن بستی خواهند رسید که راه خروجی بر آن متصور نیست. در حقیقت این باور لنینیستی که در مرحله ای از انقلاب روسیه به سربازانی که در جبهه جنگ با آلمان می جنگند دستور فرار میدهد تا بدینوسیله دولت تزاری را تضعیف کند.

اولا – مصداق بارز “هدف وسیله را توجیه می کند” می باشد.

ثانیا – کاملا ضد اخلاقی و ضد مصالح ملی است و کاربرد روشهائی این چنین در هر شرائطی و با هر عنوانی را باید مترادف ” خیانت” به وطن و مردم دانسته و آنرا ضد تمامیت ارضی و استقلال کشور ارزیابی نمود …

ملاحظه می کنید! هم برچسب هائی که زیر آنها خط کشیده ام روشن است و هم مخاطب یا مخاطبین و هم مواضع شما و اطرافیانتان. بخصوص که تصریح می شود این مخاطبین دست دوم از آن (آخوند و پاسدار و جناح داخل رژیم خمینی) جفا کارتر نیز هستند.

بعبارت روشن تر مجاهدین و شورای ملی مقاومت بسا جفاکارتر از هیزم بیاران جنگ هستند و دیدیم که اتهامات دسته دوم نیز بسا سنگین تر از اتهامات دسته اول عنوان شده اند. البته این نکته بنحو معکوس نیز صادق است یعنی: نویسنده سرمقاله و همفکران و خط دهندگان او محققا با آخوند و پاسدار و برخی جناحهای داخل رژیم خمینی بطور ماهوی نزدیکترند تا مجاهدین و شورای ملی مقاومت. والا نیازی به ابداع تئوری ۲ مبارزه اصلی نمیبود.

ضمنا همه میدانند که شعار “تحریم” جنگ افروزی ضد ملی رژیم خمینی را مجاهدین دادند و شورای ملی مقاومت. منجمله مراجعه کنید به آخرین سطور پیام مسئول شورا بمناسبت پنجمین سالگرد انقلاب ضد سلطنتی که به تاریخ ۱۸ بهمن گذشته نوشته ام: “جنگ افروزی ضد ملی خمینی را تحریم کنید”. راستی مگر این عین سیاست صلح شورا و مجاهدین نیست؟

من اخیرا این رهنمود را بدنبال قطع موقت بمباران نیز یکبار دیگر بتاریخ ۲۵ بهمن تکرار کردم و در نهایت سربلندی و افتخار صدها و هزاران بار دیگر نیز تا جنگ طلبی ضد ملی خمینی ادامه دارد با همه مجاهدین تکرار خواهم نمود شخصا بعنوان یک مجاهد خلق معتقدم که آنکس که از تکرار و یا قبول آن ابا می کند در شورای ملی مقاومت جائی ندارد و بهتر است هر چه زود تر راهی “جبهه های جنگ حق علیه باطل !! ” شود …

اگر به صفحه ۲۷ “مجاهد” ۱۹۲ بنگرید در آنجا نیز نمونه یکی از هزاران تراکتی را خواهید دید که میلشیای مجاهد خلق و هسته های قهرمان مقاومت در سراسر کشور برای مقابله با جنگ افروزی خمینی پخش می کنند. مفاد تراکت مزبور اینست:

“سربازان، سربازان از جبهه ها بگریزید … “. بله این را هم در نهایت افتخار مجاهدین گفته و می گویند و خواهند گفت. هر کس هم مخالف است میتواند پیشاپیش هزاران جنازه ای که هر روز از جبهه ها به شهرهای مختلف کشور حمل می شود نعره “جنگ، جنگ تا پیروزی” سر بدهد …. اضافه بر همه ی اینها این بند از سرمقاله ی اخیر ارگان شما برای ما بسیار پر معنی است:

“ملت ما و نیروهای مسلح غیور این ملت به بهای فداکاریهای وصف ناپذیر، متجاوز را از خاک ایران بیرون رانده اند و بنابراین موقعیت ایران اینک موقعیت فاتح جنگ است، اینان حافظان حقیقی حدود و ثغور ایران و بهترین تضمین کنندگان صلح و تمامیت ارضی کشورند”.

– راستی منظور از “نیروهای مسلح غیور” که “بهترین تضمین کنندگان صلح و تمامیت ارضی کشورند” چیست؟

– چرا لااقل پاسداران ارتجاع از این نیروهای مسلح غیور استثنا نشده اند؟

– “موقعیت فاتح” اشاره به کدام فتوحات و پیروزیها دارد و پشت آن چه تفکری قرار گرفته؟ آیا اشغال قسمتی از خاک عراق نیز در ردیف همین فتح و پیروزیهاست ؟ آیا همه کشته ها و مجروحین و آواره ها و خرابیها نیز در بیلان همین فتوحات در جنگی که حتی قطع نظر از تقصیرات مسلم طرف عراقی از ابتدا کاملا اجتناب ناپذیر بوده، قرار می گیرند؟!

براستی که وقتی “جنگ و اختناق” از هم جدا می شوند و ۲ مبارزه اصلی در دستور کار قرار میگیرند نتیجه بهتر از این نیست. وانگهی اگر اضافه بر ارتش (تازه آنهم بدون تاکید روی پرسنل میهن پرست) حتی پاسداران سرکوبگر ارتجاع نیز لاجرم “حافظان حقیقی حدود و ثغور و بهترین تضمین کنندگان صلح و تمامیت ارضی کشورند”، دیگر “مقاومت” و “شورا” و “مجاهدین” و … چه ضرورت و موضعیتی دارند و چرا نباید ما همین الان همه آنها را منحل نموده و با معرفی خود به گشت باصطلاح “جندالله” بلادرنگ همراه با “کفر ستیزان لشگر اسلام” ! عازم جبهه های جنگ شویم؟!

همچنین در رابطه با این موقعیت کنونی باصطلاح فاتح ایران پرسیدنی است که در حالیکه در ابتدای سرمقاله از فرمانده ی کل قوای مسلح در ابتدای جنگ تجلیل شده (که ما باین قسمت اعتراضی نداریم) پس چرا بطور شرمگینانه ای از تجلیل فرمانده کل قوا در موقیعت فاتح کنونی (یعنی خمینی) خود داری می شود؟! اگر نخواهیم عذر آمیز برخورد کنیم آخر مگر نه این است که بالاترین حلقه “موقعیت فاتح” کنونی شخص خمینی است؟ و مگر عمده فتوحات پس از عزل آقای بنی صدر صورت نگرفته و بلندگوهای ارتجاع پیوسته آنرا خاطر نشان نمیکنند؟ تناقض بافی تا چه حد؟!

فقط امیدوارم کسانیکه خود سیاست دمکراتیک – انقلابی صلح شورا و مجاهدین را بمثابه بهره برداری – ممنوعه و نامشروع مترادف خیانت میدانند، خود از لگد زدن به ما قصد بهره برداری سیاسی و نیز چراغ سبز نشان دادن به “نیروهای غیور مسلح” (علی الخصوص پاسداران ارتجاع ) نداشته باشند و اینجاست که دیگر ما مجاهدین باید اعلام موضع کنیم:

۱- ما هیچ جائی برای پرده پوشی ریاکارانه ی هدفها و بهره برداریهای شورا و مجاهدین از سیاست و شعارهای انقلابی “صلح و آزادی” نمی بینیم و در نهایت سربلندی و افتخار و با پذیرش کلیه مسئولیتهای سیاست انقلابی، عادلانه و بن بست شکنانه شورا و مجاهدین در رابطه با “صلح” بارها اعلام کرده و می کنیم که صد البته ما به پشتوانه دریای خون شهیدان و کوه مقاومت رزمندگانمان در پی سیاست مردمی صلح عادلانه، بدنبال بهره برداریهای مشخص سیاسی در جهت در هم شکستن اجتماعی و سیاسی جنگ طلبی خمینی که سرپوش جنگ و خفقان اوست می باشیم.

ما همچنین بدنبال معرفی و تثبیت هرچه بیشتر آلترناتیو دمکراتیک – انقلابی هستیم تا باردیگر کسی مانند خمینی به ربودن و چپاول انقلابمان مبادرت ننموده و نسل بعدی ما را مجددا راهی شکنجه گاهها و جوخه های اعدام و استخرهای خون نسازد و بیش از یک ملیون هموطنانمان را نیز در یک جنگ اجتناب پذیر خارجی دیگر به قتل و جرح ندهد …

در شرایطی که دشمن غدار حرث و نسل و تمامیت و استقلال و آزادی خلقمان- خمینی دجال و ضد بشر- از هر وسیله ی نامشروعی برای استمرار جنگ و خفقان استفاده میکند و همزمان از اردوگاههای مختلف جهانی بسا کمکها و حمایتهای خارجی دریاقت نموده و در جهت بقاء رژیم پلیدش مصرف کرده است، صد البته ما با حفظ استقلال و اصول ملی و مردمی خود که تاکنون نیز سرموئی از آنها عدول نکرده ایم. کما اینکه هیچ جریان یا نیرو و حزب ضد دمکراتیک یا وابسته و وابسته گرائی را در شورای ملی مقاومت نپذیرفته و نخواهیم پذیرفت. با همه وسائل مشروعی که بالمال آزادی و استقلال میهنمان را تحکیم کند می کوشیم تا:

– خمینی را چه در سطح منطقه و چه در سطح جهان هر چه منزوی تر نموده و تعادل بین المللی را تا هرکجا که می توانیم علیه او تغییر بدهیم.

– موقعیت دمکراتیک – استقلال طلبانه سازمان و الترناتیو و انقلابمان را در داخل و خارج کشور بیش از پیش تثبیت و تحکیم کنیم.

– از هر تضاد و شکافی که بتوان در کادر اصول با حفظ هویت عقیدتی یا سیاسی و استراتژیکی مان بطور مشروع بر علیه خمینی و برای هر چه سریعتر سرنگون رژیمش و برای استقرار هر چه سریعتر صلح و آزادی و استقلال میهنمان استفاده نمود، “بهره برداری” کنیم.

خلاصه کنم: شعارهای استراتژیکی صلح و آزادی رهنمون عمل ما مجاهدین در مسیر سرنگون کردن رژیم خمینی است و فکر می کنم تا کنون بقدر کافی اثبات کرده ایم که تنها به حرف و بیان قناعت نمی کنیم و با سنگین ترین بهای خونین به پای شعارها و تعهدات مردمی و انقلابی خود می ایستیم و در همین رابطه بارها و بارها دگم و بن بست شکسته و راه گشوده ایم.

چه آنروز که به ولایت فقیه “نه” گفتیم و از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و بهره برداریهای! منضم به آن آگاهانه محروم شدیم. چه آنروز که به بن بست شکستیم و در شرایطی که کمتر کسی جرات تخطی به ساحت “آقای خمینی”! داشت در سراسر میهن خروش “مرگ بر خمینی” و “نابود باد پیر کفتار خون آشام” سردادیم و چه آن زمان که با صدور بیانیه مشترک با نایب نخست وزیر عراق در عین پیش بینی همه طعن و لعن هائی که وطن پرستان “دور” از وطن نثار مجاهدین خواهند کرد، پرده دجالیت خمینی بر جنگ طلبی خفقان زای او را از هم دریدیم.

از نظر ما مجاهدین و بینش انقلابی و “توحیدی” مان دو مبارزه اصلی نمیتواند وجود داشته باشد. مبارزه اصلی تمامی خلق، انقلابیون و میهن پرستان ایران و همه پرسنل ملی و مردمی ارتش نیز یکی بیش نیست و همانا با دیکتاتوری جنگ طلب “خمینی” است که تمامی موجودیت میهن ما را در خطر افکنده است. بنحوی که اگر یک چنین مبارزه و مقاومتی در کار نبود، اگر محور و آلترناتیو دمکراتیک و مستقلی بوجود نمیاوردیم که بتواند جایگرینی دشمن ضد ایرانی ضد اسلامی و ضد بشری (یعنی رژیم خمینی) را عهده دار شود و بتواند مانع بهره برداریهای استعماری و ارتجاعی و فرصت طلبانه گردد و بتواند بهره های انقلابی و مشروع مقاومت و مبارزات خلق را بخود او برگرداند، آنوقت به یقین میدیدید که حتی بفرض سقوط خمینی، در اثر بلا جواب ماندن مسائلی مانند جنگ خارجی (با عراق) و جنگ ناحیه ای (در کردستان) و در اثر فقدان یک محور معتبر و قابل تکیه ای که بتواند راه حل اینگونه مسائل و بسیاری مسائل دیگر جامعه ما را تضمین کند، پس از آنهمه خرابکاریهای شاه و خمینی، سرنوشت میهن تا کجا تیره و تار بود و جنگ و کشتار داخلی و خارجی حتی چشم انداز پایان نیز نمیداشت …

۲- مواضع درج شده در نشریه بیانگر افکار شما حول مساله جنگ، خط شما را بطور عینی (ابژکتیو) با خط جنگ طلبانه خمینی همسو میکند. گواه ما (مجاهدین) در این باره همان برچسبهای عنوان شده علیه ما و شورای ملی مقاومت است که از این پس نه فقط ادامه ائتلاف سیاسی مجاهدین با شما را در عمل غیر ممکن می سازد، بلکه در صورت استمرار رابطه موجود، پیوسته بر سر تضادهائی که ارگان شما عنوان نموده می افزاید و خدای ناکرده بدبینی و برخوردهای نادرست تر را ایجاد می کند. ۵ سال پیش شما با کلمه “التقاطی” شروع کردید، خمینی جمله “التقاطی فکر کردن خیانت است به اسلام ” را ساخت. باید دید این بار چه خبر خواهد شد وقتی که “مبتدا” از آغاز “خیانت” است.

قابل پیش بینی است که ارگان منعکس کننده افکار شما فردا در دفاع از آنچه این بار برعلیه ما سرهم بندی کرده است، عبارات و جمله پردازیهای “صلح” آمیزی را که در سرمقاله حاضر رقم زده برخ بکشد و بگوید که خیر ما نیز تاکید کرده ایم که خمینی را جنگ طلب و جنایت کار دانسته و از صلح عادلانه حتی صرفنظر از ماهیت رژیمهای هر دو کشور بغایت استقبال می کنیم.

اما من مطمئن هستم که چاشنی هائی از این قبیل (آنهم در کنار غذای اصلی که خیانت مجاهدین و شورا را به آب و خاک و آزادی و تمامیت ارضی و مواضع ضد ملی و ضد اخلاقی ما می باشد) معمولا برای اینکه غذای اصلی بیش از حد “سنگینی” نکند بر سر سفره گذاشته می شوند… بدون اینکه قصد مقایسه داشته باشم تنها و تنها برای رساندن حرف مجاهدین بر اساس “در مثل مناقشه نیست” بیاد می آورم که هر آنگاه که ما در گذشته امت نویسان و گروه پیمان یا حزب توده را در معرض این سئوال قرار میدادیم که چرا برغم اینهمه شعر و شعار ضد امپریالیستی از مبارزه و تضاد اصلی روز یعنی مساله آزادیهای دمکراتیک که نوک تیز آن بایستی متوجه ارتجاع حاکم باشد طفره میروند، از فردا شروع میکردند قدری هم چاشنی باصطلاح دمکراتیک بر سر سفره “امت” و “مردم” آوردن و پاره ای تمایلات ضد دمکراتیک، پاره ای جناحهای حاکم را که از خط امام خارج شده اند نقادی کردن …. اما اصل این مطلب این بود که مجاهدین نتوانند “گاف” بگیرند و دم خروس پیدا کنند و آنها را متحدین عینی جبهه ارتجاع بخوانند.

۳- بنابراین از آنجا که این بار بر سر مساله استراتژیک و سرنوشت ساز “جنگ” نمیتوان ذره ای انعطاف نشان داد و کوتاه آمد، از آنجا که نمیتوانیم تا جنگ طلبی ضد ملی و ضد میهنی خمینی به مثابه سرپوش اختناق و دیکتاتوری او ادامه دارد سر سوزنی از “تحریم جنگ” و از رهنمود گریز سربازان از جبهه ها عدول کنیم، بهیچوجه در مقدورات و حیطه اصولمان نیست که با تمایلات و خطوطی که رزمندگان و هسته های مقاومت انقلابی را جفا کارتر از پاسداران خمینی و هم هویت با خود او می شناسند در یک جبهه بمانیم یا با آنها کجدار و مریز رفتار کنیم. زیرا اگر چنین کنیم نه در کار تدارک قیام موفق می شویم و نه به آزادی میهنمان دست می یابیم و لذا دیر یا زود باز هم باید در رابطه خود با شما تجدید نظر کنیم. تصدیق می کنید که بر سر چنین مسائلی نمیتوان به توجیه کاریها و عذر و بهانه های بعدی نیز ذره ای بها داد زیرا هیچ تضمینی ندارد که چند روز یا چند ماه بعد ریشه بر جای مانده اینگونه تفکرات و طرز برخوردها از جای دیگر ساقه و شاخ و برگ بیرون ندهد.

۴- پس از آنجا که اتحاد ما داوطلبانه بود، و هیچ جنبه ی تحمیلی و اجباری نیز از آغاز نداشت، بدینوسیله تصمیم سازمان مجاهدین خلق ایران مبنی بر خداحافظی سیاسی آن با شما (آقای بنی صدر) را باطلاع میرسانم.

امیدوارم برای یک بار هم که شده در تاریخ ائتلافهای سیاسی این کشور سنتی بگذاریم و با صدق و صفا خداحافظی کنیم و به مردم نیز بگوئیم که: ما اختلاف داشتیم و لذا در عین احترام متقابل به یکدیگر مرجح شمردیم که هر کس مستقلا بدنبال سیاستها و خطوط خود برود. چه فایده ای میداشت اگر می گذاشتیم کار خدای ناکرده به تحاشی و تقابل برسد؟

ضمنا از سوی مجاهددیم خلق ایران وظیفه دارم باطلاعتان برسانم که برغم تودیع سیاسی حاضر مجاهدین کماکان آمادگی دارند چه از جهت حفاظتی یا در هر رابطه دیگری که بتوانند مفید واقع شوند، از آنچه در توان دارند کوتاهی نکنند. ما این را وظیفه خود در برابر نخستین رئیس جمهور تاریخ کشورمان که سرانجام به قیمت از دست دادن مقاماتش در برابر خمینی ایستادگی نمود میدانیم و از انجام هر مسئولیتی در این رابطه خرسندیم.

همچنین از جانب سازمان مجاهدین خلق ایران وظیفه مندم از هرگونه رنجش و ناراحتی و زحمتی که طی این مدت از جانب ما متحمل گردیده اید حلالیت بطلبم.

*

در خاتمه فرصت را مغتنم شمرده و ضمن تجدید احترامات خانوادگی خودم با شما تاکید می کنم که اختلاف نظرهای سیاسی ما بین شما و سازمان مجاهدین خلق ایران بیهچوجه ربطی و تاثیری بر مناسبات خانوادگی من و شما ندارد. فقط خواهش می کنم مراقبت فرمائید درباره همسر گرامی ام (فیروزه) که از لحاظ عقیدتی و سیاسی مشتاقانه پیرو و مرید خود شماست از هر گونه اخلالی در رابطه من و او ممانعت شود. چرا که من با طیب خاطر با او ازدواج کرده و تا هر زمان که خود او نیز متقابلا مایل به زندگی مشترک با من باشد خواستار ادامه و تحکیم پیوند همسریمان هستم و کماکان به تمامی حقوق دمکراتیک همسرم نیز متعهد خواهم بود. اینها را اگر چه زائد بود از این جهت نوشتم که امیدوارم شما نیز بعنوان رهبر فکری و عقیدتی دختر خودتان و همسر من طبیعی بودن اختلاف نظرهای سیاسی را یاد آور شده و بر ضرورت هرچه پایدارتر شدن و تعمیق پیوند زناشوئی که الزاما هیچ ربطی به مسائل و نقطه نظرهای سیاسی ندارد تاکید نمائید.

با بهترین آرزوها

و بامید سرنگونی هرچه سریعتر دیکتاتوری ارتجاعی خمینی و اهتزاز پرچم صلح و آزادی و استقلال و حاکمیت ملی

مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران

مسعود رجوی

۲۰/ اسنفد/ ۱۳۶۲

پاسخ بنی صدر به مجاهدین

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای مسعود رجوی

نامه سراپا دروغ و ناسزای شما را خواندم. دو هفته پیش از ایران نوشته بودند که فدائیان خلق اقلیت می گویند بزودی شورای ملی مقاومت بنی صدر را کنار می گذارد و گرایش به چپ پیدا می کند. حالا معلوم میشود اطلاعات آنها بیشتر از خود اینجانب بوده که در اینجا با شما زندگی می کنم.

با وجود این برای آنکه ابهامی هیچ در کار نماند و مسئولیت ها روشن باشند:

۱- اینجانب هیچگونه مسئولیتی درباره مواضع روزنامه انقلاب اسلامی و هیچ روزنامه دیگری ندارم و اگر آنطور که شما نوشته اید “خط میدهم” این خط با تاکید بر اصل اساسی است که:

– برخورد نکنید و نیش و کنایه نزنید.

– افکار خود را توضیح بدهید و به دیگران کار نداشته باشید.

۲- روزنامه آزاد است که هر موضعی را میخواهد بگیرد. شما وقتی بابت موضعی که روزنامه گرفته است با بنی صدر قطع همکاری می کنید، بهمه می گوئید چه میزان برای آزادی ادعائی بها قائل هستید. نمیدانم دعوت به ترک جنگ و تحریم آنرا شما زودتر شروع کردید یا اینجانب. اینرا میدانم که این موضوع که جنگ سبب بقاء رژیم خمینی میشود را اینجانب عنوان کرده ام. بنابراین بهانه خوبی برای “قطع همکاری” پیدا نکرده اید. خصوص که جملاتی را از سرمقاله روزنامه جدا کرده و بزور سریشم بخود چسسبانده اید که منظور نویسنده شما بوده اید پس… بنی صدر را دراز کنیم. اینجانب مظلوم هستم اما نه آنقدر که شما خیال می کنید. خمینی با بنی صدر بدلیل نوشته های روزنامه انقلاب اسلامی کرد آنچه کرد و شما نیز. با هم چقدر فرق دارید؟

۳- البته همانطور که نوشته اید دو نظر وجود دارد. یک نظر سرنگونی رژیم خمینی به بهای جلب همکاری و استفاده از “خارج” را جایز می شمارد و یک نظر جایز نمی شمارد. اینجانب جانبدار نظر دوم هستم. بر آنها که بشما گفته ام این سخن آخر را می افزایم که از نظر اول پیروی نکنید. هر چه میخواهید بنویسید اما چه کسی گول میخورد که مساله اصلی که شما را بنوشتن این نامه برانگیخته است، مساله همکاری با عراق برای سرنگون کردن رژیم خمینی است. از این راه، رژیم خمینی سرنگون نمیشود. با کمال تاسف تثبیت میشود. بخود و مردم خود و شهدا ظلم نکنید.

۴- اینجانب امروز، این منزل را ترک می کنم، وسیله شما از همه خداحافظی می کنم. مختارید جدائی را که جسته اید هر طور مصلحت میدانید اعلام کنید یا نکنید. اگر بنا را بر سکوت گذاردید بدانید که اینجانب این سکوت را تا وقتی رعایت می کنم که همکاری با رژیم عراق وارد مرحله عمل نشده باشد.

نمیخواستم درباره روابط زناشوئی شما با دخترم در این یادداشت مطلبی بنویسم. اما تجربه ئی که از اخلاق شما دارم بر آنم میدارد که بنویسم: ازدواج از ابتدا بنظر اینجانب ربطی به سیاست نداشت با کمال تاسف شما به آن جنبه سیاسی دادید از این پس نیز مساله ئی است میان دو انسان و این شما هستید که مسئولید، ازدواج را به اخلاق سیاسی منحط نیالائید. از شما که با آن که بتاکید می گفتید وحدتتان با بنی صدر استراتژیک بوده و اینک توجیه های دورغ و عذر می آورید که خیر تاکتیکی بوده است. چه عجب که عنداللزوم با همسر خود نیز چنین کنید؟

نمیخواهم سئوالی را که نوشتم، بنویسم. نوشتم بلکه از فساد بزرگتری در آینده جلوگیری کند.

توفیق همگی را از خداوند خواهانم.

ابوالحسن بنی صدر

۲۰/ اسفند/ ۱۳۶۲

EE82Modjeheddinep9

 EE82Modjeheddinep10

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18140

جدایی بنی صدر و مجاهدین – بخش اول – رفتن سازمان مجاهدین به دامن صدام حسین

انقلاب اسلامی، اول ماه می ۲۰۱۵:… بمناسبت سالگرد جدایی مجاهدین خلق از بنی صدر در ۲۰ اسفند ۱۳۶۲، که با اطلاعیه ۴ فروردین ۱۳۶۳ «شورای ملی مقاومت» علنی گشت، پاسخ روزنامه انقلاب اسلامی شماره ۸۲ (۳۱ شهریور تا ۱۳ مهر ماه ۱۳۶۳) در رابطه با دروغها، تهمتها و توهین­های رهبری سازمان مجاهدین خلق، بعنوان سندی تاریخی را در چند …

لینک به منبع

جدایی بنی صدر و مجاهدین – بخش اول – رفتن سازمان مجاهدین به دامن صدام حسین

– سایت انقلاب اسلامی- بمناسبت سالگرد جدایی مجاهدین خلق از بنی صدر در ۲۰ اسفند ۱۳۶۲، که با اطلاعیه ۴ فروردین ۱۳۶۳ «شورای ملی مقاومت» علنی گشت، پاسخ روزنامه انقلاب اسلامی شماره ۸۲ (۳۱ شهریور تا ۱۳ مهر ماه ۱۳۶۳) در رابطه با دروغها، تهمتها و توهین­های رهبری سازمان مجاهدین خلق، بعنوان سندی تاریخی را در چند بخش می آوریم. بخش اول، به دلیل اصلی جدائی که همانا نقض اصل استقلال و آزادی و رفتن سازمان مجاهدین به دامن صدام حسین بود، اختصاص دارد. در همان­وقت، هشدارهای بنی صدر که رفتن به عراق، خودکشی سیاسی و وجه المصالحه شدن است، متاسفانه با توهین و دروغ­سازی پاسخ داده شد. پاسخ روزنامه انقلاب اسلامی در شهریور ماه ۱۳۶۳، پس از اینکه رهبری سازمان مجاهدین مدعی شد که جدائی سازمان از بنی صدر به دلیل نقض خط استقلال نبود بلکه بخاطر نامه آقای بنی صدر به آقای خمینی در ۱ مرداد ۱۳۶۳ و «دنباله روی بنی صدر از خط استحاله رژیم خمینی» بوده است، منتشر گشت.

روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت شماره ۸۲ ، ۳۱ شهریور تا ۱۳ مهر ماه ۱۳۶۳:

چرایی جدایی مجاهدین از بنی صدر

متن نامه جدایی مجاهدین از بنی صدر

پاسخ بنی صدر به مجاهدین

هفته نامه مجاهد در شماره ۲۱۹ (۱۵ شهریور ۶۳) پیامی از مسعود رجوی نشر داده است. در این پیام، وی با طرح دو ادعای جدید، دو ادعای سابق را تکذیب کرده است. بدینگونه در یکجا می گوید:

۱- «گناه این رهبری این است که تسلیم “باج خواهی میوه چینان” حرفه ای نشده و حاضر نگردید نیمی از وزراء و وزارتخانه های دولت آینده را همانند گوشت شکار ناشده، پیشاپیش بنام آقایان قباله کند.

گناه این رهبری اینست که از یک سو در منتهای انعطاف و حسن نیت و بمثابه یک آزمایش تاریخی برای همگان در چارچوب “آزادی و استقلال” سنگ تمام گذاشت و هیچ فرصتی را در این رابطه از هیچکس دریغ نکرد، اما از سوی دیگر بحکم وظیفه از روز نخست اعلام نمود و گفت و نوشت و دست بر رگ گردن گذاشت و سوگند خورد که بر سر خون شهیدان با هیچکس معامله نخواهد کرد و به هیچکس امتیاز اساسیِ زائد بر “مقاومت” اش نخواهد داد.»

و در جای دیگر مدعی میشود:

۲- «حتی اگر فرومایگی­اش به آنجا برسد که به تلویح و به تصریح به رژیم عراق پیشنهاد کند که ” مخالفین (بخوانید اساسا مجاهدین) را وجه المصالحه غرامتی بگرداند که رژیم خمینی میطلبد».

بنابر ادعای اول، دعوا بر سر نیمی از وزراء بوده است! این ادعا تکذیب صریح و بی خدشه ئی بر ادعای دیگری است که طی ۶ ماه گذشته کوشیده و می کوشند بهزار حیله در کله ها جا بدهند که اختلاف و جدائی بر سر نظریه بنی صدر درباره “استحاله رژیم خمینی” بوده است. اگر با شما بر سر وزراء کشماکش بوده و تا آنجا که از پیش میخواسته­ایم قباله نیمی از وزارتخانه­ها را از شما بستانیم، پس باور ما به سقوط رژیم خمینی قطعی تر از شما بوده و قدرت را “گوشت شکار ناشده” نمیدانسته ایم. با استواری معتقد به سقوط رژیم خمینی بوده­ایم و از پیش میخواسته­ایم نیمی از وزارتخانه­ها را بنام خود قباله کنیم!

EEMojahedine89-1

در پاسخ این نقض، ممکن است بگوئید وقتی شما حاضر نشدید «تسلیم باج خواهی میوه چینان حرفه ئی بشوید» و «به هیچکس امتیاز اساسی زائد بر “مقاومت” اش بدهید»، ناگهان طرفدار نظریه استحاله شدیم. به این موضوع و موضوعات دیگر یک بیک می رسیم.

اما ادعای دوم شما این بود که گویا با صلح مخالفیم، اینک میگوئید به “تلویح و تصریح به رژیم عراق پیشنهاد می کنیم شما را وجه المصالحه غرامتی بگرداند که رژیم خمینی می­طلبد”. لابد باید:

الف- ما خواهان صلح باشیم و برای اینکه صلح سر بگیرد چنین “پیشنهادی” را بکنیم. بدینسان ادعای کذائی شما دروغ از آب درمی آید. خود آنرا تکذیب می کنید.

ب- می پذیرید که شما در دست رژیم صدام هستید وگرنه چرا باید مخالفین را “اساسا مجاهدین” خواند و چگونه میتوان شما را اگر در دست صدام نباشید وجه المصالحه گرداند؟

اما هر دو ادعای تازه شما، مثل ادعای قبلی، دروغ هستند. رویه ما آن بود و هست که به ناسزاها پاسخ ندهیم. به دورغ­ها و گزافه گوئی­هائی که هر کس و هر گروه درباره خود و حتی درباره ما می­گوید، پاسخ نگوئیم. اما با جعل­هائی که از قول ما انجام بگیرند، بدون تردید و تامل پاسخ میدهیم.

انحطاطی که حد نمی شناسد:

رجوی در پیام خود بسی تعزیه­خوانی کرده است که بگذار ما را توتالیتاریست و … بخوانند. غافل از اینست که این روش ها بعد از آنکه ۴۰ سال از سوی حزب توده بکار رفتند بی­اثر شدند. با این تعزیه­خوانی رفع شبهه نمیشود. درباره توتالیتاریسم شما، شبهه ئی نیست تا با این گونه­خوانی­ها و گشودن رگبار ناسزا و دروغ، از خود رفع کنید. شما خود می­گوئید توتالیتاریست هستید.

آنقدر به قدرت پرستی معتاد شده­اید، که معنی ادعاهای توتالیتاریستی خود را هم درک نمی کنید. تمامی مشخصات توتالیتاریس­ ها را از خود بروز می دهید. کیست که نداند زبان قدرت، زبان دروغ و تحریف و قلب­سازی است؟

و شما در جریان انحطاط در قلب سازی و دروغ­پردازی گوی سبقت ربوده­اید:

نمونه قلب سازی و نمونه ئی بی مانند

رهبری مجاهدین، مونتاژ قلب­سازی بزبان فارسی را کافی ندانسته در زبان­های فرانسه و عربی (این دو نمونه به دست ما رسیده است، احتمالا بزبانهای دیگر نیز اینکار انجام شده است) “شاه”­کاری از قلب­سازی تولید و عرضه کرده­اند که تا جائی که ما اطلاع داریم ایران، هیچ شخص و دسته و سازمانی تا بحال نظیر آنرا انجام نداده بود. این قلب سازی را با نامه بنی صدر به خمینی به شرح زیر انجام داده­اند:

به نقل از” ایران لیبراسیون” ۲۴ اوت ۱۹۸۴:

Extraits de la lettre de Bani Sadr à Khomeini datée du 23 juillet 1984

EEMojeheddine82-2-Cutted

مواردی را که خط کشی کرده ایم از لحاظ ترجمه یا نادرست، یا تحریف و یا جعل معنی هستند. یک مورد از تغییر دادن و تبدیل به معنی دلخواه را می آوریم، در نامه آمده است:

«چرا نگویم هنوز مایلم که شما از جلد خونریز و ویرانگر بدرآئید و همان قیافه معنوی عصر انقلاب را از سر بگیرید».

در “ترجمه”، “هنوز” ساقط شده و “مایلم” به “امیدوارم” قلب شده و “جلد” به”جنبه” برگردانده شده و “قیافه” نیز باز به “جنبه” بدل شده است. اینهمه قلب معنی بدانخاطر انجام گرفته که اولا ادعای قلابی “رهبری سازمان” دایر بر اینکه بنی صدر هنوز امید از رژیم خمینی نبریده، موجه جلوه کند و ثانیا خواننده متوجه تقلب­های اصلی نشود.

EEMojaheddine82-2

نمونه قلب سازی و نمونه ئی بی مانند:

همانطور که خوانندگان ملاحظه می کنند، جملاتی را از پاراگراف های مختلف گرفته و به هم وصل کرده اند، تا در جمع معنای دلخواه را از آن بیرون بیاورند. به همه تقلب ها که در کارگاه قلب سازی شده است نمیتوانیم برسیم برای آنکه باید همه صفحات روزنامه را بآن اختصاص دهیم. به دو تقلب از آنها بسنده می کنیم:

۱- جمله «به مردم بگوئید آزادند، راه و رسم زندگی را انتخاب کنند» اینطور ترجمه شده است «بمردم بگوئید که آزادند و مد زندگی را انتخاب کنند». “مد زندگی”در زبان فرانسه مرسوم، بمعنی طرز خورد و خواب و پوشش و … است. راه و رسم زندگی در فارسی، سیاست بمعنای عام و عالی کلمه است. در حقیقت تعریف سیاست تدبیر راه و رسم زندگی است. معنی اصطلاح بر اهل اصطلاح معلوم و واضح است. چرا این تقلب را کرده اند؟ برای آنکه موضوع نامه درباره سقوط رژیم و ضرورت بازگرداندن حق حاکمیت به مردم بوده است. اگر در این جا درست ترجمه می­کردند، تقلب بزرگ بعدی را نمیتوانستد انجام بدهند.

۲- همانطور که خوانندگان ملاحظه می­کنند، پاراگراف سوم با سه نقطه (…) شروع می شود. خواننده فرانسوی پاراگراف دوم را با جمله «اعتبار از سر گیرید» تمام می کند و پاراگرف سوم را با جمله «آنچه مرا وادار کرد به شما نامه بنویسم» شروع می کند و اینطور تصور می­کند که بنی صدر با التماس از خمینی میخواهد “جنبه­های بد” را از خود بزداید!!

اما آن ۳ نقطه یعنی جمله ترجمه نشده، این جمله است: «خدا میداند که در سقوط قطعی رژیم شما کمترین تردید ندارم. انکار شما بی­فایده است. شما نیز در دل بدان معترفید”. بدنبال این جمله آمده است: «بنابراین محرک اینجانب در دعوت شما به جهاد با نفس جز این نیست که میخواهم با سقوط شما اسلام و ایران سقوط نکند».

بجای جمله اول که بدون آن جملات بعدی بی­معنی میشود، سه نقطه و بجای بنابراین “آنچه” گذاشته­اند و تقلبی بی مانند از کارگاه قلب­سازی بیرون داده­اند. به سخن دیگر مبتدا را ترجمه نکرده­اند و خبر را مقلوب ساخته­اند و آنرا با جمله مقلوب پاراگراف بالا مونتاژ کرده­اند، بلکه معنی دلخواه را بدست آورند.

بدینسان خوب میدانسته­اند که نامه در مقام بی­اثر کردن توطئه تطهیر خمینی نوشته شده و دعوت از خمینی به انتقاد از خود و کناره گیری بر اساس باور علمی به سقوط رژیم او بعمل آمده است. بنابراین با علم و بعمد جمله سقوط شما قطعی است را ترجمه نکرده اند و معنی دنباله آن را باز با علم و بعمد مقلوب کرده اند و اینهمه تقلب را که در تاریخ سیاسی ایران معاصر، شاید بی­نظیر باشد، برای آن کرده­اند تا بلکه بیگانگان را نیز از علت واقعی جدائی خود از بنی صدر غافل سازند و بخصوص مانع از توجه آنها باین واقعیت شوند که رجوی از هول حلیم در دیگ افتاده است.

بهر رو برای آنها که برای خود قیراطی وجدان قائل­اند و به اندازه سرسوزنی به حقوق بشر باور دارند، همین نمونه برای قضاوت و تصمیم بس!

‫سایت انقلاب اسلامی در هجرت: خوانندگان گرامی می توانند اصل نامه اول مرداد ۱۳۶۳ ابوالحسن بنی صدر به روح الله خمینی را در ذیل مطالعه نمایند. لازم بذکر است که متن این نامه در صفحات ۵۷-۲۵۵ کتاب نامه­ ها  آمده است.

BaniSadrNameBeKhomeini1363.05.01p1

BaniSadrNameBEKhomeini1363.05.01p2

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18513

جدایی بنی صدر و مجاهدین – بخش دوم – دروغهای مسعود رجوی برای فرار از بحث آزاد

انقلاب اسلامی، هجدهم می ۲۰۱۵:…  سایت انقلاب اسلامی- بمناسبت سالگرد جدایی مجاهدین خلق از بنی صدر در ۲۰ اسفند ۱۳۶۲، که با اطلاعیه ۴ فروردین ۱۳۶۳ «شورای ملی مقاومت» علنی گشت، پاسخ روزنامه انقلاب اسلامی شماره ۸۲ (۳۱ شهریور تا ۱۳ مهر ماه ۱۳۶۳) در رابطه با دروغها، تهمتها و توهین­های رهبری سازمان مجاهدین خلق، بعنوان سندی تاریخی را در چند بخش می آوریم. بخش دوم، به …

لینک به منبع

جدایی بنی صدر و مجاهدین – بخش دوم – دروغهای مسعود رجوی برای فرار از بحث آزاد

۱۹/۰۲/۱۳۹۴ – سایت انقلاب اسلامی- بمناسبت سالگرد جدایی مجاهدین خلق از بنی صدر در ۲۰ اسفند ۱۳۶۲، که با اطلاعیه ۴ فروردین ۱۳۶۳ «شورای ملی مقاومت» علنی گشت، پاسخ روزنامه انقلاب اسلامی شماره ۸۲ (۳۱ شهریور تا ۱۳ مهر ماه ۱۳۶۳) در رابطه با دروغها، تهمتها و توهین­های رهبری سازمان مجاهدین خلق، بعنوان سندی تاریخی را در چند بخش می آوریم. بخش دوم، به دورغهای آقای رجوی درباره تاریخچه بحث آزاد، اختصاص دارد که گواهی از فرار و ترسش از بحث آزاد دارند.

روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت شماره ۸۲ ، ۳۱ شهریور تا ۱۳ مهر ماه ۱۳۶۳

چرایی جدایی مجاهدین از بنی صدر

متن نامه جدایی مجاهدین از بنی صدر

پاسخ بنی صدر به مجاهدین

بحث آزاد

رجوی در همین پیام با لحن مودبی که خاص او در این برهه انحطاط و از دست دادن اعصاب است می نویسد:

«بعضا حتی برای رد گم کردن هم شده در منتهای وقاحت میانه بازانه “به پیشنهاد بحث آزاد! به ما (مجاهدین) نیز منتهی می گردد. بحثی که لابد موضوع آن بهترین نحوه، توبه! دادن گرگ درنده ای چون خمینی و دیگر جانوران شرور و هرزه­ی اطراف او اعم از “نرم­تنان” یا “سخت­سران­” است که قطعا بحث پیرامون بهترین فوت و فن­های رجعت به پیشینه­ی ارتجاعی با لنگ و لگد زدن هر چه بیشتر به مجاهدین را نیز شامل می­شود!!

عجبا که در گذشته آقایان بهشتی و کیانوری نیز یکچند کوشیدند با مجاهدین به بحث آزاد! بنشینند، اما بزودی دریافتند که نسل ما ملعبه­ی بوالهوسی­های ارتجاعی و فرصت طلبانه نمی­شود و نیازی به درس گرفتن معانی دمکراسی و مبارزه­ی ضد امپریالیتسی در کنف ولایت فقیه! آنهم در چنین دکان­هائی ندارد».

این پاسخ به دعوت به بحث آزاد درباره موضوع مشخصی است که ما پیشنهاد کردیم، موضع بحث “نظریه سقوط” رژیم خمینی و نیز نظریه “استحاله رژیم” خمینی بود، چرا بجای سیاه کردن صفحات بسیار در بروز دادن آثار تشنج عصبی و ناسزا و دروغ، اقلا توضیح نمی­دهد که “رهبری” این سازمان درباره سرانجام رژیم خمینی و پروسه سقوط آن چه نظری دارد؟ از قضا، کرامت می­کند و مثل شیخ اجل شیره را خورده و می گوید شیرین است! می گوید: “تضاد اصلی، تضاد رژیم خمینی با خلق است”. مثل اینکه کسی منکر بود و یا بدون این تضاد، مبارزه با رژیم از سوی کسانی که خود را متعلق به مردم می­دانند، معنی پیدا می­کرد!

بهر رو، درباره چگونگی دعوت به بحث آزاد بنا بر واقع امر به شرح زیر است:

۱- این بنی صدر بود که بهشتی و رجائی و هاشمی رفسنجانی را به بحث آزاد دعوت کرد. پاسخی که بهشتی و رجائی به دعوت بنی صدر دادند به نقل از روزنامه انقلاب اسلامی ۲۳ اسفند ماه ۱۳۵۹ اینست:

از اطلاعیه روابط عمومی وزارت دادگستری: «… از آنجا که بیشتر مصدومین و مجروحین واقعه شوم دانشگاه تهران از شخص آقای رئیس جمهور به دادسرا شکایت کرده­اند …. شرکت رئیس دیوانعالی کشور در این “گفتگو خود بخود” منوط به انجام بازپرسی از آقای رئیس جمهور و روشن شدن نتایج آن و صدور رای دادگاه است. بنابراین رئیس دیوانعالی کشور در گفتگوی رادیو – تلویزیونی که پس از روشن شدن نتیجه این رسیدگی قضائی برگزار شود، شرکت خواهند کرد ».

بدینسان در پاسخ تهدید می­کند. معلوم می­شود چماقدارانی که در ۱۴ اسفند به اجتماع مردم در دانشگاه حمله کردند، شاکی شده و نزد قاضی القضات، شکایت بردند!! و این پاسخ را با پاسخ رجوی مقایسه کنید تا متوجه شوید، بیان توتالیتاریسم یکی است. فرق عمامه بهشتی و زلف رجوی، فرق صوری است، محتوی یکی است. بهشتی تهدید می­کرد، این یکی ناسزا می گوید “ترور انتلکتوئلی” می­کند!

و اما رجائی در پاسخ می گوید (به نقل از اطلاعیه روابط عمومی نخست وزیر به همان تاریخ):

«هیات دولت هر هفته سه بار جلسه دارد، بر طبق اصل ۱۲۷ قانون اساسی حمهوری اسلامی ایران، هرگاه رئیس جمهور لازم بداند، جلسه هیئت وزیران در حضور او و به ریاست وی تشکیل می­شود، بنابراین ایشان می­توانند در جلسات هیئت دولت شرکت کرده و در جریان مباحث و مذاکرات قرار گیرند … معهذا اگر ایشان اعتقاد دیگری دارند و مسائلی دارند که از نظر ایشان تنها در یک بحث رویاروی با نخست وزیر قابل طرح و بررسی است، مراتب را با ذکر آن مسائل اعلام فرمایند. دولت در هر حال آماده شنیدن سخنان و نظرات ایشان هست.»

رجائی هم به این ترتیب از بحث آزاد گریخت.

۲- در همین ایام تنی چند از جمله حجتی کرمانی نزد بنی صدر رفتند و برای سیاسی کردن برخوردها و آرام کردن جو، چاره­جوئی کردند، بنی صدر گفت چاره در بحث آزاد است. آنها بر عهده گرفتند نزد خمینی بروند و او را با اینکار موافق کنند. اصرار بر بحث آزاد از سوی مخالفان حزب جمهوری عمومی بود. اینها بودند که طراحان استبداد را به بحث آزاد می­خواندند. به این قسمت از مصاحبه شهید موسی خیابانی توجه کنید (انقلاب اسلامی ۱۳ اسفند ۱۳۵۹):

«منظورم اینست که نیروها و جریانهائی که بخودشان اطمینان ندارند و مطمئن نیستند که حرف­ها و نظراتشان در بین مردم خریدار داشته باشد و بتوانند در یک فضای آزاد سیاسی که دیگران نیز در آن حضور داشته باشند و نقطه نظرهای خود را ارائه بدهند تا مردم را بسمت خود جذب کنند، اینها معمولا حاضر نمی­شوند که نیروئی جز خود را در میدان ببینند، چرا که مطمئن نیستند که افکار و عقاید و نظریه ها و روش های عقب مانده آنها در میدان برخورد آراء و عقاید و راه و روشهای گوناگون بتواند برای مردم جاذبه داشته و در برابر آنچه که از طرف دیگران عرضه می­شود، تاب مقاوت بیاورند».

بدینسان آنها که از بحث آزاد و برخورد آراء و عقاید می ترسند، کسانی هستند که بخود مطمئن نیستند.

بهر رو، هیاتی به نزد خمینی رفت و او با انجام گرفتن بحث­های آزاد موافقت کرد و رئیس جمهوری طی پیامی بتاریخ ۲۵ اسفند نمایندگان احزاب و گروه­ها را به شرکت در بحث آزاد فرا خواند. گروه­های سیاسی، دعوت به بحث آزاد را پذیرفتند، از جمله مجاهدین خلق ایران نامه ای به این شرح نوشت و آمادگی خود را اعلام کردند. (به نقل از انقلاب اسلامی ۱۶ فروردین ماه ۶۰):

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای دکتر بنی صدر

ریاست جمهوری

محترما پیرو دعوت جنابعالی از احزاب و گروه ها جهت شرکت در یک سلسله بحث آزاد، باطلاع می رساند که سازمان مجاهدین خلق ایران همچنانکه قبلا در موارد مشابه نیز اعلام نموده، آمادگی خود را برای شرکت در این مباحث اعلام می­نماید.

بدیهی است که از نظر ما در شرائط کنونی بهتر است بررسی و ریشه­یابی مسائل مهم مبتلا به کنونی کشور از قبیل مساله­ی جنگ و مشکلات اجتماعی و اقتصادی و مساله چماق­داری از ارجحیت و اولویت برخوردار باشد.

با احترام

مجاهدین خلق ایران

 بنی صدر_رجوی

بدینسان این سازمان”قبلا در موارد مشابه نیز اعلام نموده، آمادگی خود را برای شرکت در این مباحث اعلام می نماید”!

باری بهشتی و دستیاران او که طرح کودتای خزنده را پیش می­بردند وقتی دیدند، تهدید بنی­صدر به محاکمه موثر نشد و بحث آزاد دارد سرانجام می­گیرد، از طریق عمال خود که به سرپرستی رادیو و تلویزیون گمارده بودند، رشته بحث آزاد را به دست گرفتند و در شکل و محتوای قلابی باجرا درآوردند. در مقابله با این توطئه­ی بهشتی و دستیاران او بود که روابط عمومی دفتر ریاست جمهوری، اطلاعیه ی مفصلی منتشر کرد. در آن از جمله گفت:

«متعاقب این جلسه احزابی که به دعوت ریاست جمهوری پاسخ مثبت داده بودند، شامل جنبش انقلابی مردم مسلمان ایران (جاما)، نهضت آزادی ایران، کانون نشر حقایق اسلامی، جبهه ملی ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران با وقوف بر مسائل موجود طی نامه­ها و اطلاعیه­هائی که بدفتر ریاست جمهوری ارسال داشته­اند، شرائط خود را برای شرکت در بحث­های تلویزیونی که عمدتا شامل موارد ذیل می باشد، اعلام نمودند:

۱- پخش مستقیم بحث­ها از تلویزیون.

۲- اعمال مدیریت بی­طرفانه و ذیصلاح بر بحث­ها

۳- تاکید مجدد بر اولویت موضوعات عینی و مسائل مبتلا به جامعه نظیر امنیت قضائی

۴- تامین و تضمین امنیت جانی شرکت کنندگان

ریاست جمهوری نیز در جریان مصاحبه مطبوعاتی روز پنجشنبه سوم اردیبهشت مجددا بر ضرورت پخش مستقیم و تامین و شرائط آزادی و سلامت بحثها تاکید کردند…”

اینک که روشن شد، چه کسی می کوشید بحث آزاد را رسم گرداند و بهشتی ها و کیانوری ها چگونه آن کوشش را عقیم کردند، اینک که معلوم شد ادعای رجوی دروغ آشکاری است، می­گوئیم چگونه ممکن است شما معتقد باشید حق با شما است، معتقد باشید که بآزادی باور دارید و می­خواهید در ایران برقرار شود، آنوقت در پاریس هم دعوت به بحث آزاد را با رکیک­ترین ناسزاها رد کنید؟ چه کسی غیر از توتالیتاریست آنطور حقیقت را قلب می­کند و اینطور به دعوت کننده به بحث آزاد، ناسزا می­گوید؟ مگر ماده ۱۴ وظایف مبرم “شورای ملی مقاومت” نمی­گوید “تبدیل رادیو و تلویزیون به محلی برای بحث آزاد و تعمیم دمکراسی و آزادی بیان برای تمام گروههای سیاسی” ؟ معنی عمل باین وظیفه مبرم اینست که در پاسخ دعوت به بحث آزاد ناسزا بگوئید و ترور “انتلکتوئلی” کنید؟! این آزمایش، اولین آزمایش بی­اعتنائی مطلق شما به آئین­نامه و اساسنامه و برنامه و وظایف مبرم و … نیست و آخرین آن نیز نخواهد بود. بهتر است بجای ناسزا نویسی کمی اندیشه را بکار اندازید و از خود بپرسید وقتی در پاریس “وظیفه مبرم” را اینطور بعمل درآورید، اگر بر فرض محال حاکم بر کشور شدید، چه خواهید کرد؟ با اینهمه ما بار دیگر شما را به بحث آزاد دعوت می­کنیم.

اما دروغ شما، تنها این دو دروغ نیستند. می­گوئید به شما تهمت می­زنند می­گویند توتالیتاریست هستید. مگر توتالیتاریست کسی نیست که هژمونی انحصاری می­طلبد و خود را مرجع بیم و امید و طرازوی “سهم” هر کس از قدرت می­شناسد؟ جز یک توتالیتاریست چه کسی می­تواند این جمله را بنویسد که “به هیچکس امتیاز اساسی زائد بر “مقاومت” اش نخواهد داد. شما کیستید و چه مقامی هستید که قیم تام­الاختیار ملت شده اید و “امتیاز” تقسیم می­کنید؟ این جمله را جز آنها که تحصیل قدرت را هدف و تنها هدف فعالیت سیاسی می­شناسند، چه کسی می­تواند به فکر خطور دهد و بقلم جاری کند؟ آری توتالیتر، انحصارطلب است، خواهان قدرت مطلق است و برای دستیابی به آن هر وسیله­ئی را مشروع می­شناسد. برای بحث در این باره بازگردیم بداستان “قباله نیمی از وزراء”.

بنی صدر_رجوی

****

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18640

جدایی بنی صدر و مجاهدین – بخش سوم – ادعاهای مسعود رجوی از در خواست قباله نصف وزرا!

انقلاب اسلامی، بیست و سوم می ۲۰۱۵:…  سایت انقلاب اسلامی- بمناسبت سالگرد جدایی مجاهدین خلق از بنی صدر در ۲۰ اسفند ۱۳۶۲، که با اطلاعیه ۴ فروردین ۱۳۶۳ «شورای ملی مقاومت» علنی گشت، پاسخ روزنامه انقلاب اسلامی شماره ۸۲ (۳۱ شهریور تا ۱۳ مهر ماه ۱۳۶۳) در رابطه با دروغها، تهمتها و توهین­های رهبری سازمان مجاهدین خلق، بعنوان سندی تاریخی، را در چند بخش می آوریم. بخش سوم …

لینک به منبع

جدایی بنی صدر و مجاهدین – بخش سوم – ادعاهای مسعود رجوی از در خواست قباله نصف وزرا: به هر کس باندازه مقاومتش بیشتر نمیدهیم!

۳۱/۰۲/۱۳۹۴ – سایت انقلاب اسلامی- بمناسبت سالگرد جدایی مجاهدین خلق از بنی صدر در ۲۰ اسفند ۱۳۶۲، که با اطلاعیه ۴ فروردین ۱۳۶۳ «شورای ملی مقاومت» علنی گشت، پاسخ روزنامه انقلاب اسلامی شماره ۸۲ (۳۱ شهریور تا ۱۳ مهر ماه ۱۳۶۳) در رابطه با دروغها، تهمتها و توهین­های رهبری سازمان مجاهدین خلق، بعنوان سندی تاریخی، را در چند بخش می آوریم. بخش سوم، به دورغهای آقای رجوی درباره بحث بر سر هیات دولت آینده و ادعای در خواست قباله نصف وزرا اختصاص دارد که گواهی از هژمونی طلبی اوست.

روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت شماره ۸۲ ، ۳۱ شهریور تا ۱۳ مهر ماه ۱۳۶۳

چرایی جدایی مجاهدین از بنی صدر

متن نامه جدایی مجاهدین از بنی صدر

پاسخ بنی صدر به مجاهدین

بحث بر سر هیات دولت آینده؟!

سئوال اولی که باید روشن گرداند اینست که آیا این کشماکش در ایران بوده، یا پس از خروج از ایران؟ اگر پس از آمدن به پاریس این کشماکش روی داده، در اوائل بوده، یا در اواخر؟ و اگر در اوائل بوده همچنان ادامه داشته یا یکبار انجام گرفته و تمام شده است؟

– در ایران نبوده چرا که در آنجا بقول خودتان شما بودید که اصرار می کردید بنی صدر رئیس جمهور امضاء کند و بنام رئیس جمهوری شما را مسئول کند تا کارهای شما از مشروعیت برخوردار شود. در نامه ئی که در ۲۷ تیر ۱۳۶۰ بنی صدر به رجوی نوشت، او را مامور تشکل شورای مقاومت گرداند و موظف ساخت که شورای مقاومت را با اعضاء و اساسنامه ئی که به تصویب او می رسد، تشکیل دهد. اگر رجوی انکار کند که این او بود که برضرورت تصویب از سوی رئیس جمهوری اصرار می ورزید اینرا دیگر نمیتواند منکر شود که وی طی نامه ئی خطاب به بنی صدر، میثاق و مسئولیت هر دو را پذیرفت.

– با ورود به اروپا، وضع دیگر شد. “رهبری” مجاهدین در پی شکستن تعهد نسبت به اصل “عدم هژمونی” برآمد. بر طبق میثاق و نامه بنی صدر به رجوی مقرر بود که اگر تنها یک سازمان بار مبارزه را بر دوش خود یافت، هر کار می کند، بنام جمع بکند، کار بعکس شد و “رهبری” مجاهدین، هر کار را از آن خود شمرد!

در شوارئی که تشکیل داده بود مساله دولت آینده را طرح کرده و بآنها (به استثنای ما) قبولانده بود که اختیار دولت بتمامه در اختیار شخص مسئول شورا باشد. ماده ئی به این شرح بتصویب رسانده بود:

۷- مسئولیت تشکیل دولت موقت و تعیین وزراء بر عهده آقای مسعود رجوی نماینده ی سازمان مجاهدین خلق ایران است. این دولت مطابق برنامه و وظایف مبرم دولت موقت و سایر مصوبات شورا عمل خواهد نمود.

بنی صدر رجوی مجاهدین خلق

ماده هفت صراحت دارد براینکه “گوشت شکار ناشده، هیات وزیران پیشاپیش و بانحصار به قباله رجوی درآمده است. بنابر ماده ۸، اعضاء شورا حق سئوال و استیضاح دارند (همین اندازه حق نیز بر اثر پافشاری ما تن دادند)، اما اظهار اعتماد و عزل وزراء را ندارند. عزل و نصب وزیران بطور مطلق در اختیار رجوی است! این ماده مصداق کامل هژمونی طلبی و مخالف صریح میثاقی است که همین شخص آنرا امضاء و بآن متعهد شده بود. حالا بطوریکه خود وی در پیام اخیر می گوید: “به هیچ کس امتیاز اساسی زائد بر “مقاومت” اش نداده و نمیدهند. به سخن دیگر اختیار انحصاری بر هیات وزیران یعنی بر قوه مجریه و در واقع بر سه قوه بمعنای آنست که غیر از خودشان، کسی مقاومتی درخور نمی کند، بدینسان شورای مقاومتی بیرون از خودشان وجود ندارد. وگرنه برای اعضای آن شورا دست کم حق تصویبی قائل میشدند. می بینید که در پیام اخیر رجوی آمده که همان است که نماینده اش به محرمی و دیگران می گفته است: شورا اسم است و رسم هر چه هست “رهبری مجاهدین” است.

حال اگر میخواست یک دروغ ظاهر پسندی نیز بنویسد، باید می گفت، ما زیر بار به انحصار رجوی درآمدن قدرت اجرائی نرفته ایم و فی المثل نصف وزراء را مطالبه کرده ایم. واقعیتی که چاپ و بعنوان برنامه “شورای ملی مقاومت” و “دولت موقت جمهوری دمکراتیک اسلامی ایران”، در دسترس عموم قرار گرفته است، واقعیت بالا است و حال که دست شما از دلیل تراشی های سابق کوتاه شده، به سراغ جعل این دروغ رفته اید که گویا قباله نصف وزراء را از شما خواسته اند و شما قبول نکرده اید.

اما زمان مقاومت ما در برابر این تمایل مهار نکردنی به این هژمونی مطلق، جلسه ئی بود که در آغاز سال ۱۳۶۱ در این باره تشکیل شد. در جلسه ما زیر بار این ماده نرفتیم. رجوی گفت آقای بنی صدر را حکم قرار میدهیم، شب نوروز ۶۱ باتفاق نزد بنی صدر رفتیم و تا ۴ صبح ادامه یافت. استدلال ما این بود:

۱- این ماده عهدشکنی آشکار است. وقتی امروز اصل عدم هژمونی نقض می شود، بحکم ضرورت و هم تجربه، فردا اصول استقلال و آزادی نیز نقض میشوند.

۲- اختیار مطلق بر قوه مجریه حتی بمدت ۶ ماه، بمراتب بیش از استبداد فقیه است (چه رسد به ولایت). با این اساس نامه چگونه بتوان گفت که راست می گوئیم و بنای کارمان جانشین کردن حاکمیت مردم است؟

۳- با نقص اصل عدم هژمونی، مردم ایران را مطمئن می کنید که مبارزه با رژیم خمینی، مبارزه برای انتقال حاکمیت بمردم نیست، بلکه مبارزه دو دسته بر سر قدرت است. بنابراین شما و شورائی که دیگر اسم بی مسمائی میشود، از موانع رشد مبارزه و از عوامل دیر پائی رژیم خونریز خمینی میشوید.

۴- دیگر هیچکس حاضر نمیشود باین شورا بپیوندد، نتیجه این می گردد که روز بروز تنهاتر و منزوی تر بشویم.

۵- بنابر میثاق به هر نیروئی هم که خارج از شورا عمل کند، حق دارد و معنی این ماده آنست که بر فرض سقوط رژیم خمینی به دست نیروئی که عضو شورا نباشد، ما باید با او هم بجنگیم. این قدرت طلبی را هیچ کس از ما تحمل نخواهد کرد.

۶- در نتیجه وقتی اختیار کامل قوه مجریه با شما است، شورا هم که اولا در دست شما است و هر چه بخواهید تصویب می کند و ثانیا بر فرض بخواهد امری را تصویب کند که با آن موافق نباشید، با استقاده از حق وتو، مانع میشوید. با اختیار بر این دو قوه، تسلط بر قوه قضائی امری قهری است. بنابراین هر سه قوه بانحصار و بطور مطلق در دست شما قرار می گیرد. چه کسی باور می کند که شما همه کار بکنید برای اینکه این قوا را در دست خود جمع کنید و بعد از ۶ ماه، تحویل مجلس موسسان بدهید؟

رجوی در پاسخ گاه “امتیاز” میداد و گاه “تهدید” می کرد. گاه می گفت ما کسی را نداریم و وزراء را ناچار از شما انتخاب خواهیم کرد و گاه می گفت، شما بعنوان مخالفت با هژمونی مجاهدین، میخواهید هژمونی خود را برقرار کنید. معنی تصویب وزراء از سوی بنی صدر جز این به چه معنی است؟ ما نمی گذاریم میوه چینی کنید! باو پاسخ دادیم:

– اولا مینویسیم و تعهد می کنیم نه وزرات و نه هیچ شغل دولتی دیگر قبول نکنیم.

– ثانیا اگر مراد از”میوه”، میوه های اور است (محل سکونت رجوی) حق شما است که نگذارید، اما اگر مراد شما حکومت است، از این راه که می روید هرگز بآن نخواهید رسید. با انتشار این سند (سند شماره ۲)، مردم سرد و بتدریج جدا می شوند. شما یا باید شکست کامل خود را بپذیرید و پاسخگوی خون هزاران جوان و مسئول بهدر رفتن امکانات ملی و بین المللی و ادامه رژیم خمینی بگردید و یا باید در پی بدست آوردن قدرت بهر قیمت بروید. همه خطر اینجاست، ناگزیر میشوید اصول استقلال و آزادای را نیز زیر پا بگذارید.

– ثالثا دست کم بپذیرید وزرا مطابق مرسوم همه جای دنیا و همه رویه ها، از سوی شورای مقاومت، قابل عزل و نصب باشند.

بهررو، رجوی از بنی صدر پرسید، اگر ما با همین اساسنامه رژیم خمینی را براندازیم، شما حاضرید ریاست جمهوری را بپذیرید؟ او پاسخ داد بشرط رعایت اصول استقلال و آزادی بله. رجوی خواست این جواب را بنویسد، بنی صدر نوشت در صورتی ریاست جمهوری را در آنهنگام خواهد پذیرفت، که اصول استقلال و آزادی رعایت شده باشد.

پس از این جواب، رجوی گفت: “من نمی کشم. بدون این ماده نمیتوانیم متنی را نوشت و به بنی صدر داد”. بنی صدر گفت این متن علاوه بر اینکه نشان میدهد در ذهن شما مساله ئی جز قدرت وجود ندارد و جز بآن نمی اندیشید، علاوه بر اینکه به قول پیامر هر کس بدنبال حکومت دوید، باو حکومت نمیدهند و باین ترتیب ایران خدای ناکرده قبرستان هم بشود، شما در آن کاره ای نمی شوید. مطالبی که نوشته اید، تنها قسمتی از نگرانی اینجانب درباره آزادی مبارزه و مبارزه نیروهائی که عضو شورا نیستند را رفع می کند. چکونه بتوانم متنی را امضاء کنم و به شورای متعد بگردم که اصل عدم هژمونی را زیر پا گذاشته است؟ رجوی توضیحات دیگری نوشت و امضاء کرد و به بنی صدر داد. بنابراین سند، بنی صدر از تاریخ ۱/۱/۶۱ متعهد به اساسنامه شورا نبود.

بنی صدر رجوی مجاهدین خلق

باری، عضویت ما بدینسان در شورای مقاومت پایان یافت و همان شب رفتیم. اما بنی صدر به رجوی گفت شما این نوشته را نزد خود نگاه دارید، با اعضاء شورا شور کنید، اگر تصویب کردند، بیاورید. رجوی گفت لازم نیست. اختیار دارم. بنی صدر پاسخ داد: «دیگر نگوئید که اینجانب شورا را جدی نمی گیرم، این شما هستید که برای آن پشیزی حق و احترام قائل نمی شوید. بهرصورت آن مساله خود شما است. اقلا تا فردا ظهر آنرا نزد خود نگاه دارید و اگر مرکزیت سازمان موافقت کرد، بیاورید. فردای آنروز رجوی سند را آورد و به بنی صدر داد. متن سند اینست:

من باب اطمینان خاطر آقای بنی صدر بعرض میرسانم:

نیروئی که موفق به سرنگون نمودن رژیم خمینی گردید ولو مجاهدین خلق نبود، حق تشکیل دولت دارد. بدیهی است منظور نیروی معتقد به آزادی و استقلال است نه نیروهای وابسته ضد انقلابی. و شما آقای بنی صدر در چنین صورتی که مشمول مطلب فوق باشید، متعهد به امضای اساسنامه که کرده اید نیستید و فرد یا شخص و اشخاص مورد قبول خود را برای تشکیل دولت دعوت و انتخاب خواهید نمود.

مسعود رجوی

۱/۱/۱۳۶۱

سند شماره ۲

بعد از این تاریخ، چند بار رجوی به بنی صدر گفت، وقتی آن نوشته را دادم، مطمئن بودم که اعتماد شما جلب میشود و آنرا پس میدهید. پاسخ شنید این خیال را که سند به شما پس داده شود قبل از لغو ماده ۷ بکلی از سر بیرون کنید.

با وجود این سند، چه اندازه گستاخی در دروغ گوئی و زور مداری میخواهد که پس از دو سال و نیم کسی بیاید و بگوید دعوا بر سر قباله نصف وزراء بود! در حقیقت این سند علاوه براینکه آینه گون، روحیه نویسنده آنرا تصویر می کند، نشان میدهد که مساله به شرح سند در ۱/۱/۶۱ خاتمه یافته است.

حال از دو حال خارج نیست: اگر کشماکش همچنان ادامه یافته است، بهانه “استحاله” بی اعتبار می شود. اگر اینطور بود، دیگر چرا پی در پی می گفت، رئیس جمهور نیستم و در آینده نیز نمیخواهم مقامی بپذیرم و شما باصرار می گفتید، رئیس جمهور شورا است؟

– در دیماه سال گذشته در مصاحبه با رادیو فرانسه گفت قصد ندارد رئیس جمهور بماند. شما بودید که به نزد او رفتید و گفتید اعضاء شورا نگران هستند که شما بطور رسمی اعلام کنید رئیس جمهور نیستید و همه در برابر امر انجام شده قرار بگیریم. در یک جلسه شورا هم در این باره بحث کردید.

– بعد از صدور اعلامیه بمناسبت پایان چهارمین سال، پس از آنکه از او باصرار خواستید اسم شورا را ببرد و بنویسد رئیس جمهوری شورا است و او نپذیرفت، شما خود متنی منتشر کردید و از قول او در ۱۵ بهمن ۱۳۶۲ نوشتید:

نشریه مجاهد پنجشنبه ۲۰ بهمن ۶۲ در رابطه با پیام آقای بنی صدر :

آقای بنی صدر در پایان چهارمین سال انتخابات ریاست جمهوری (۵ بهمن ۱۳۵۸) پیامی خطاب به مردم ایران فرستاده و طی آن نقطه نظرهای خود را در این باره اعلام کرده اند. چنانکه در ذیل پیام ایشان نیز ملاحظه میشود، بر اساس نظرگاهها و توضیحات مندرج در متن پیام، عنوان “رئیس جمهور” را مورد استفاده قرار نداند.

من باب اطلاع عموم توضیحات ضروری زیرین را باستحضار میرسانم:

تا آنجا که به شورای ملی مقاومت (همچنین مجاهدین خلق ایران) مربوط می شود، کماکان:

۱- برحسب ماده ۷ فصل اول برنامه شورای ملی مقاومت و دولت موقت جمهوری دمکراتیک اسلامی ایران که کلیه شخصیت ها و جریانات عضو شورا بدان ملتزمند: “ریاست جمهوری دمکراتیک ایران، بر عهده آقای دکتر ابوالحسن بنی صدر است که در راس کشور به هیچ حزب و گروه و جمعیت سیاسی وابستگی نداشته و هر گونه تحزب تحت نام ایشان ممنوع است”.

۲- بر حسب ماده ی ۲ (فصل اول) برنامه ی مزبور که در تاریخ ۷ مهر ماه ۱۳۶۰ بامضا مشترک آقای بنی صدر و اینجانب (مسعود رجوی) منتشر شده و بر حسب اساسنامه شورا ملی مقاومت، کلیه ی شخصیت ها و جریانات عضو شورا نیز بدان ملزم گشته اند: “این دولت، مشروعیت خود را تماما از مقاومت عادلانه ی مردم ایران علیه رژیم ارتجاعی خمینی و خونبهای رشیدترین فرزندان مجاهد و مبارز این میهن علیه دیکتاتوری و وابستگی کسب می کند”.

۳- بر حسب ماده الحاقی ج (ذیل ماده ۱ فصل اول برنامه):

“بلافاصله پس از اعلام آمادگی مجلس (موسسان) رئیس جمهور و نخست وزیر دولت موقت جمهوری دمکراتیک اسلامی ایران، استعفای خود را به این مجلس تقدیم خواهند نمود”.

علیهذا صرفنظر از دیدگاههای اخص مندرج در پیام آقای بنی صدر پیرامون مساله ریاست جمهوری لازم به تاکید میدانم که در رابطه با شورای ملی مقاومت، همچون گذشته ریاست جمهوری دمکراتیک اسلامی ایران بر عهده ی آقای بنی صدر بوده که طبعا مشروعیت آن همانند سایر مقامات و مسئولیتهای دولت موقت آتی تماما ناشی از “مقاومت” می باشد.

اضافه می کنم که طی گفتگوی حضوری، آقای بنی صدر با توجه به مواد یاد شده از برنامه ی شورای ملی مقاومت، تاکید کردند که اگر چه بنا به دلائلی که در پیام خود گفته اند شخصا لازم شمردند که از این پس عنوان رئیس جمهور را بکار نبرند، اما در تعهدات و موقعیتشان نسبت به شورای ملی مقاومت، هیچگونه تغییری ایجاد نشده و عنوان “ریاست جمهوری دمکراتیک اسلامی ایران” نیز پس از استقرار دولت موقت در خاک کشور وجه حقوقی پیدا خواهد نمود.

مسئول شورای ملی مقاومت

مسعود رجوی

۱۵/بهمن/ ۱۳۶۲

سند شماره ۳

بنی صدر رجوی مجاهدین خلق

جملات روشن و صریح هستند:

۱- بنی صدر همچنان معتقد به سقوط رژیم خمینی بوده است و بدلیل همین متن، نسبت دادن نظریه استحاله رژیم خمینی به بنی صدر به قول خود وی بخط و امضای رجوی دروغ است.

۲- نگرانی درباره انصراف از ریاست جمهوری از سوی رجوی اظهار میشود و هم او لازم می بیند که توضیح بدهد.

۳- جمله آخر بهمان سخن رجوی در شب ۱/۱/۶۱ اشاره دارد. معنی آن اینست که بنی صدر بر فرض استقرار دولت موقت بشرط استقلال و آزادی که حاکمیت مردم و رای مردم اساس آنست ریاست جمهوری آنرا می پذیرد. تا آن زمان موافق سندی که در بالا درج شد، هیچگونه تعهدی به اساسنامه آن ندارد.

پس از آنکه توضیحات بالا را دادیم، می گوئیم بدون آن توضیحات هم، دروغ این ادعای تازه فاش بود. در حقیقت این دورغ، دست کم ۱۱ تنقاض دربر دارد:

۱- تناقض با “نظریه استحاله” که بمدت ۶ ماه کوشش می کردند در سرها فرو کنند که گویا “نظریه” از بنی صدر است. این تناقض را در بالا شرح کردیم.

۲- تناقض با عمل و رفتار بنی صدر که بخاطر دفاع از دمکراسی از قدرت و ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوا چشم پوشید و خطرها را پذیرفت و از ابتدا تا امروز کمترین دلبستگی بآن نشان نداد.

۳- تناقض با میثاق از لحاظ ضرورت تصویب رئیس جمهوری. در صورتی که تعهد محترم شمرده میشد، دیگر کجا مساله بوجود می آمد که تا بحثی برانگیخته شود و شما امروز مدعی شوید که نصف وزراء را از شما خواسته اند و نپذیرفته اید؟

۴- تناقض با اصل عدم هژمونی ماده ۷ مذکور، نمودار توتالیتاریسم تمام عیاری است چرا که نه تنها همه وزراء را رجوی معین می کند، بلکه هیچ مقامی جز او حق عزل و نصب آنها را ندارد. اینهم ولایتی است بی سابقه و از سوی کسانی که گویا با ولایت فقیه مخالفند.

۵- تناقض با حق حاکمیت ملی چرا که بنابر این حق، هیات وزیران باید از سوی مقام های منتخب یا جانشینان آنها قابل عزل و نصب باشند.

۶- تناقض با سند ۱/۱/۶۱٫ در حقیقت در این سند کلمه ای بحث درباره وزرا نه یک فرد، نه نصف و نه تمام آنها و تعلقشان باین یا آن گروه نشده است. سند بوضوح نشان میدهد که بحث بر سر دو اصل بوده است: یکی مبارزه منحصر به “شورای ملی مقاوت” نیست و دیگری حق انحصاری و مطلق بر قوه مجریه و در نتیجه بر هر سه قوه، حتی بمدت یک روز، نفی مبارزه است.

علاوه بر ۶ تناقض آشکار بالا، در خود ادعا نیز ۵ تناقض آشکار دیگر وجود دارد:

۷- تناقض ادعای رجوی که گویا ما قباله نصف وزراء را خواسته ایم، با عمل خود وی. در حقیقت اگر اینکار بد بوده و نباید کسی از ایشان قباله “گوشت شکار ناشده” را میخواسته، خود چرا آنرا بنام خویش قباله کرده و بر مالکیت مطلقه خویش، هیچ نظارت موثری را نیز نپذیرفته اند؟

۸- تناقض ادعای میوه چینی با عمل میوه چینی از سوی رجوی و همکارانش. وی تعهد کرده بود که هر فداکاری حتی اگر از سوی یک سازمان انجام بگیرد، باید بنام جمع خوانده شود، تا داستان خمینی تجدید نشود و کسی نتواند خون شهیدان را سرمایه حاکمیت مطلقه بگرداند. او و همکارانش این تعهد را نقض و هر عمل و هر فداکاری و هر شهادتی را صاحب شدند و برای خوردن میوه نارسیده حاکمیت مطلق بر کشور خون شهیدان را سرمایه کرده و سرگرم ایجاد “روابط پیچیده بین المللی” گشتند. در پی نقض اصل استقلال، دست بدامان استدلال قدیمی جانبداران استبداد فقیه شده و از قول مارکس به سازمان های کوچک، پند میدهد، شما نمیتوانید وارد روابط پیچیده بین المللی بشوید، ما می توانیم!! آنهمه اصرار در میثاق بخاطر آن بود که از پیش معلوم و مقبول همه باشد که شهیدان از آن ملت و تاریخ و آینده ملت هستند و نه سرمایه تجارت سیاسی با داخلی و خارجی!

۹- تناقض موجود در این ادعا که ما از وی باج خواسته ایم و او نداده است! باج را غالب از مغلوب می ستاند. باج آنست که رجوی طبق ماده ۷ از “شورای مقاومت” ستاند. اگر ما باج میخواستیم، پس باید از موضع غالب عمل می کردیم. اگر از موضع غالب عمل کرده ایم، شما چرا طبق ماده ۷ صاحب اختیار مطلق شدید؟

۱۰- تناقض ادعا با واقعیت در مورد “آزمایش تاریخی”. در این آزمایش به یمن استقامت بنی صدر که تا انتهای آزمایش ایستاد، بر همگان روشن شد که شما به هیچ تعهدی پایبند نمی مانید. بر همگان روشن شد که عنصر هژمونی طلب به آزدای و استقلال نیز پایبند نمی ماند. همین بیان که “برای همگان سنگ تمام گذاشت” هژمونی طلبانه است. بیان آقا معلمی است که بچه ها را می آورد و آزمایش می کند، قبول شده را می پذیرد و رد شده ها را روانه می کند. در حقیقت سنگ تمام گذاشتن یا در مقام دوستی است، یا در مقام مریدی و یا در مقام سروری است. وقتی می گوئید حاضر نشده اید به کسی بیشتر از “مقاومتش” بدهید، کدام از سه معنی را بدست می دهید؟ ادعای شما مبنی براینکه بهرکس باندازه مقاومتش میدهید، روشن می کند که در این آزمایش شما بعنوان سرور وارد شده اید. تفکر توتالیتاریست همین است و سبب سقوط شما همین نوع فکر و روش است.

۱۱- تناقض در ادعای به هر کس باندازه مقاومتش بیشتر نمیدهیم. این اصطلاح، جز از زبان قدرت جاری نمیشود. ادعا بمعنای آنست که در نظر شما رابطه ئی جز رابطه قوا، حقیقت ندارد و در این رابطه، هر کس باندازه قوه اش از قدرت سهم پیدا می کند. این ادعا بازگو کردن همان اصل تضاد استالینی است که بنا بر آن، تضاد قوا اصل و وحدت آنها فرع است و پایبندی هر نیرو به تعهدها نسبت معکوس با قدرت او در روابط قوا دارد. اما با توجه باین که رجوی است که سهم هر کس را متناسب مقاومتش معین می کند، همان اصل استالینی نیز از عهده توضیح این ادعای گزاف بر نمی آید. این ادعا، ادعای خدائی است! چه تواضعی؟!

و توتالیتاریست پایبند هیچ تعهدی نیست. به هیچ اصلی پایبند نمی ماند. وقتی هژمونی مطلق خواست، دیگر تعهد به استقلال و آزادی، معنی خود را از دست میدهد. ادعای دروغین دوم بیانگر این واقعیت است:

ادامه دارد

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18840

جدایی بنی صدر و مجاهدین -بخش چهارم- آرزوهای واهی رجوی درباره عراق و …

 انقلاب اسلامی، سوم ژوئن ۲۰۱۵:…  سایت انقلاب اسلامی در هجرت- بمناسبت سالگرد جدایی مجاهدین خلق از بنی صدر در ۲۰ اسفند ۱۳۶۲، که با اطلاعیه ۴ فروردین ۱۳۶۳ «شورای ملی مقاومت» علنی گشت، پاسخ روزنامه انقلاب اسلامی شماره ۸۲ (۳۱ شهریور تا ۱۳ مهر ماه ۱۳۶۳) در رابطه با دروغها، تهمتها و توهین­های رهبری سازمان مجاهدین خلق، بعنوان سندی تاریخی، را در چند بخش می آوریم. بخش …

لینک به منبع

جدایی بنی صدر و مجاهدین -بخش چهارم- طرح و آرزوهای واهی رجوی درباره رفتن به عراق و سعی او برای موافق گرداندن بنی صدر

سایت انقلاب اسلامی در هجرت- بمناسبت سالگرد جدایی مجاهدین خلق از بنی صدر در ۲۰ اسفند ۱۳۶۲، که با اطلاعیه ۴ فروردین ۱۳۶۳ «شورای ملی مقاومت» علنی گشت، پاسخ روزنامه انقلاب اسلامی شماره ۸۲ (۳۱ شهریور تا ۱۳ مهر ماه ۱۳۶۳) در رابطه با دروغها، تهمتها و توهین­های رهبری سازمان مجاهدین خلق، بعنوان سندی تاریخی، را در چند بخش می آوریم. بخش چهارم، به طرح آقای رجوی درباره رفتن به عراق و برآورد واهی پیامدهایش و سعی او برای موافق گرداندن بنی صدر با این طرح است.

روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت شماره ۸۲ ، ۳۱ شهریور تا ۱۳ مهر ماه ۱۳۶۳

چرایی جدایی مجاهدین از بنی صدر

متن نامه جدایی مجاهدین از بنی صدر

پاسخ بنی صدر به مجاهدین

رابطه با عراق

همانطور که خواندید، رجوی مدعی شده که بنی صدر به تلویح و تصریح به رژیم عراق پیشنهاد کرده است مخالفین بخوانید (اساسا مجاهدین) را وجه المصالحه بگرداند. حق اینست که علت جدائی مجاهدین از بنی صدر اساسی جز همین رابطه با عراق نداشت. در اوائل زمستان سال گذشته، نخست یکی از دوستان بنی صدر نزد او رفت و با نگرانی گفت در شورا، مساله رفتن به عراق را طرح کرده اند، آمریکا از زمان مصدق تا انقلاب نتوانست نیروی مخالف شاه را وابسته بکند. ایران تنها کشوری بود که آلترناتیو رژیمش مستقل بود، حالا چگونه بگذاریم صدام اختیار تمامی نیروهای مخالف را در دست بگیرد؟ بنی صدر پاسخ داد می ایستیم و نمی گذاریم. بعد از وی، شبی رجوی به نزد بنی صدر رفت و طرح رفتن به عراق را باین شرح با او در میان گذاشت:

“اگر قطعه زمین قابل دفاعی در عراق بگیریم و من (رجوی) در آنجا مستقر بشوم و بخشی از اسرا که طرفدار ما هستند در اختیار ما قرار بگیرند و با فراخوان نیروهای طرفدار خود را، از سراسر ایران در آنجا جمع کنیم و حمله را به رژیم آغاز کنیم، ظرف یکسال رژیم را از پا در می آوریم. جنگ را بپایان می بریم. اقلا یک میلیون نفر کمتر کشته می شوند و …”

بنی صدر گفت این طرح نیست، یک خیال است. خیال آشفته ئی نیز هست، بر خلاف اصل استقلال است و شما باید میان اینجانب و صدام انتخاب کنید و …

رجوی گفت، بیائید شما بمحلی که دارند برای شما آماده می کنند (خانه قطب زاده در ورسای) بروید و سکوت کنید. من می روم. اگر نتیجه گرفتم که چه بهتر و اگر نتیجه نگرفتم، شما سالم بمانید و مبارزه تعطیل نشود.

بنی صدر گفت: “سکوت در مقام بیان، علامت رضا است. چطور ممکن است شما به عراق بروید، با رژیمی دست یاری بدهید که مستبدی خون ریز و متجاوز به ایران است و اینجانب سکوت کنم و سالم بمانم؟! سکوت غیر ممکن است.”

در آن شب، رجوی از ضعف های شخص صدام پرسید که اگر به عراق رفت و یا طرح را عملی کرد، بتواند از آن ضعف ها استفاده کند…

این مراجعات چند نوبت دیگر بعمل آمدند و سرانجام موضوع در جلسه “شورای ملی مقاومت” طرح شد. موافقان طرح با اصل ماکیاولی “هدف وسیله را توجیه می کند” استناد می کردند. بنی صدر ۵ سئوال طرح کرد و قرار شد جواب این ۵ سئوال را ظرف یکماه بدهند. از او پرسیدند جواب خود شما باین سئوال ها چیست؟ پاسخ داد منفی است و هیچ راهی برای مشروع گرداندن سازش با رژیم عراق نمی بینم و اینکار را خودکشی میدانم.

پس از یاس کامل از موافق کردن بنی صدر و حتی ساکت کردن وی بود، که رجوی و همکارانش انتشار مقاله “دروغ های طارق عزیز” در روزنامه انقلاب اسلامی را بهانه قرار دادند و نامه ۱۴ صفحه ئی به بنی صدر نوشتند و مطابق معمول پیش از آنکه اطلاعی به “شورای مقاومت” بدهند، از او جدا شدند. این نامه و پاسخ بنی صدر را در همین شماره میخوانید.

باری در مقام مخالفت با پیشنهاد رفتن به عراق بود که به تفصیل درباره سنت رژیم های عرب در قرن حاضر بحث شد و اصطلاح وجه المصالحه بکار رفت. “رهبری مجاهدین” برای پوشاندن آفتاب حقیقت، از سکوت بنی صدر سوء استفاده کرد و هر دروغی را درباره علل جدائی گفت. تا آنکه مطبوعات غرب از جمله پاری ماچ و بعد لوموند، پرده از راز برداشتند و نوشتند که مجاهدین و دمکراتها و دیگران در خاک عراق مستقر شده اند. این دو نشریه از تجهیزات ماورای پیشرفته و الکترونیک و … مجاهدین شرحی نوشتند. سرانجام هفته نامه مجاهد در شماره ۲۱۳ نوشت: “به خاک کردستان عراق عقب نشینی کردند. یعنی در همان “قطعه خاک” مستقر شده اند. پرده از کار برداشته شد. و لوموند توجیه رجوی را درباره روی آوردن به عراق، دستیابی به صلح، درج کرد. توجیه تکراری ایکه برای سازش با عراق بکار میبرند. اینک از رویه قلب سازی این “رهبری” چه عجب که تحلیل را به پیشنهاد قلب کند و بگوید که به رژیم عراق پیشنهاد شده است مجاهدین را وجه المصالحه غرامتی بگرداند که رژیم خمینی می طلبد. درباره این قلب سازی باید گفت:

۱- مگر همین رژیم نبود که بهنگام سازش با شاه در ۱۹۷۵، مخالفان او را وجه المصالحه قرار داد؟ مگر شاه بارزانی را و صدام مخالفان شاه را وجه المصاله نکردند؟ مگر همین خمینی را به درخواست شاه از نجف به پاریس تبعید نکردند؟ پس صدام خود استاد این کار است و چه حاجت به پیشنهاد و ارائه طریق دارد؟

۲- آیا کسی شک دارد که اگر بنای بر صلح باشد، یکی از موارد گفتگو ستونهای پنج دو رژیم در حال جنگ در خاک یکدیگر است؟ بنابراین اگر صلحی بشود، عراق مخالفان رژیم خمینی را اگر تسلیم نکند، دست کم مثل دوره شاه بیرون خواهد کرد.

۳- آن تحلیل هدفش این بود که روشن گرداند که نمیتوان هم همدست عراق شد و هم صلح طلب گشت. تمامی مخالفان که با عراق همدست هستند، با تمام وجود با صلح مخالفند چرا که میدانند هم بنحو کامل بی اعتبار میشوند و هم نابود می گردند. حالا شما می گوئید مقصود از مخالفان، شما بوده اید. غیر از شما دیگران هم هستند. امید ما این بود که شما بر سر عقل آئید و از بیراهه باز گردید. و شما ناسزا می گوئید که چرا مدلل گشته که اگر بروید، سقوط می کنید و نابود می شوید؟ بهر رو در جلسه شورای این موضوع نیز طرح شد، شما جواب دادید بگذارید صلح بشود و ما را هم تحویل خمینی بدهند. در این پیام هم همین ادعا را می کنید. در پاسخ شما، بنی صدر گفت این ادعا با ادعای دیگر شما تناقض دارد. اولا مگر فلسفه آمدن بخارج و… این نبود که “اگر ما از بین برویم، مبارزه یک نسل عقب می افتد؟”حالا چگونه اهل بذل و بخشش شده اید که بگذارید صلح بشود و شما را هم تحویل خمینی بدهند؟ و ثانیا مگر نمی گوئید برای آن به عراق می روید که رژیم خمینی را زودتر ساقط کنید؟ اگر صلح بشود و شما را تحویل رژیم خمینی بدهند که بعکس دلخواه خود می رسید. خمینی و رژیمش مانده و شما قربانی شده اید. شگفتا اگر به شما با برهان و دلیل ثابت کنند که راه رفته خطا است، بازگردید. آنرا به پیشنهاد قلب می کنید و مقدمه ناسزاء گوئی قرار میدهید؟

جدایی بنی صدر از مجاهدین خلق

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19036

جدایی بنی صدر و مجاهدین -بخش پنجم- دعوت رهبری مجاهدین به فرار از جبهه ها…

انقلاب اسلامی، یازدهم ژوئن ۲۰۱۵:…  بمناسبت سالگرد جدایی مجاهدین خلق از بنی صدر در ۲۰ اسفند ۱۳۶۲، که با اطلاعیه ۴ فروردین ۱۳۶۳ «شورای ملی مقاومت» علنی گشت، پاسخ روزنامه انقلاب اسلامی شماره ۸۲ (۳۱ شهریور تا ۱۳ مهر ماه ۱۳۶۳) در رابطه با دروغها، تهمتها و توهین­های رهبری سازمان مجاهدین خلق، بعنوان سندی تاریخی، را در چند بخش می آوریم. بخش پنجم، مربوط به علت …

لینک به منبع 

جدایی بنی صدر و مجاهدین -بخش پنجم- دعوت رهبری مجاهدین از سربازان و درجه داران و افسران به فرار از جبهه ها…

سایت انقلاب اسلامی- بمناسبت سالگرد جدایی مجاهدین خلق از بنی صدر در ۲۰ اسفند ۱۳۶۲، که با اطلاعیه ۴ فروردین ۱۳۶۳ «شورای ملی مقاومت» علنی گشت، پاسخ روزنامه انقلاب اسلامی شماره ۸۲ (۳۱ شهریور تا ۱۳ مهر ماه ۱۳۶۳) در رابطه با دروغها، تهمتها و توهین­های رهبری سازمان مجاهدین خلق، بعنوان سندی تاریخی، را در چند بخش می آوریم. بخش پنجم، مربوط به علت سکوت بنی صدر در باره این جدائی است و شکست این سکوت پس از انتشار نامه چهارده صفحه ای آقای رجوی به بنی صدر در شهریور ۱۳۶۳ می باشد.

روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت شماره ۸۲ ، ۳۱ شهریور تا ۱۳ مهر ماه ۱۳۶۳

چرایی جدایی مجاهدین از بنی صدر

متن نامه جدایی مجاهدین از بنی صدر

پاسخ بنی صدر به مجاهدین

چرا در این باره ها تا این زمان سکوت شد

در جمع ما در این باره بحث بسیار بود. زیاد بودند که می گفتند بنی صدر باید ببرد و اعلام کند. بنی صدر مخالفت می کرد. می گفت تا وقتی از هر سه اصل جدائی کامل نشده است، باید در آزمایش ماند و استقامت کرد. بنا بر موازنه منفی، در صورتی که ما خود بر اصول پایبند بمانیم، طرف مقابل یا ناگزیر می شود، باصول بازگردد و یا خود جدائی خواهد جست. نباید شتاب کرد. حال که سنگینی آزمایش بر دوش ما افتاده است باید آنرا بآخر رساند. تا نسل مسئول، دچار بلائی نشود که در آغاز انقلاب بدان گرفتار شد. در آن وقت سازمان ها و شخصیت ها ناشناخته بودند. اگر آزادی در کشور برقرار می ماند، جامعه فرصت پیدا می کرد، احزاب و سازمانها و شخصیت ها را بشناسد. حال که نیست و ما آزمایش را پذیرفته ایم، باید بر طبق باور خود عمل کنیم. بنابراین می ایستیم تا وقتی که یا بازگردند و یا از اصول ببرند و بروند.

وقتی نامه ۱۴ صفحه ئی نوشته شد، هنوز بنی صدر بر آن بود که تا یاس از بازگشت “رهبری مجاهدین” بخط استقلال، باید سکوت کرد. این “رهبری” بدورغ ادعا کرد که بنی صدر با التماس خواسته است نامه منتشر نشود. این نامه سندی گویا بر مقاصد نویسندگان آن، بر اخلاق سیاسی، بر انسانیت و … و بر انحطاط آنها بود، چرا باید التماس می کرد که منتشر نشود؟ از قضا در جلسه ئی که تنی چند از اعضاء شورا و خارج شورا درباره چگونگی اعلام جدائی بحث می کردند، بنی صدر پرسید اگر این ۱۴ صفحه را اینجانب نوشته بودم و به دست آقایان داده بودم، چقدر احتمال میدادید منتشر نکنند؟ یکی از حاضران گفت، “در رجوی بعضی “مومنت” های انسانی دیده ام. شاید او منتشر نمی کرد اما جابرزاده حتما منتشر می کرد”.

بهررو در جلسه ئی که بیانیه اعلام جدائی را برده بودند، بنی صدر امضاء کند و نکرد، گفت اینان توتالیتر هستند و بهیچ تعهدی از جمله همین تعهد پایبند نخواهند ماند. چیزی نگذشت که با اعلامیه اول شورا، تعهد زیر پا گذاشته شد و بهانه “استحاله” پیدا شد. بعد از آن از راه مصاحبه ها و مقاله ها بود که با انواع جعل ها می کوشیدند واقعیت را با پرده دروغ و تزویر بپوشانند.

از بنی صدر خواستیم حال که تعهد شکسته شد اجازه انتشار بدهید. پاسخ داد تا وقتی امید آن هست که بی سرو صدا دست از عراق بردارند و بازگردند، همچنان سکوت باید کرد. حتی بعد از آنکه به بهانه شهادت در دادگاه از وظیفه نا سزا گوئی و …. هیچ فروگذار نکردند و معلوم کردند بهیچ اصل و قاعده و ارزش و تعهدی پایبند نیستند و نوشتند که بنی صدر بالتماس خواسته است، نامه منتشر نشود، باز حاضر به انتشار نشد. تا اینکه پیام اخیر رجوی منتشر شد. دیگر امیدی به بازگشت از انحراف نماند و صد افسوس …

همانطور که پیش از این نیز به اطلاع خوانندگان رساندیم، تجربه ئی که از کودتای خرداد ۶۰ بدینسو، انجام گرفت، از آن نسل امروز و نسل های آینده است. این تجربه را در موقع خود و به تفصیل در اختیار عموم قرار خواهیم داد. عجالتا توضیحات مختصر زیر را درباره نامه ۱۴ صفحه ئی جدائی “سازمان مجاهدین” با بنی صدر می آوریم:

۱- همانطور که میخوانید، در این نامه بنی صدر، غیابا متهم و محاکمه و محکوم شده است. به این جرم که به نویسنده مقاله و مسئولان روزنامه “خط” داده است! گفتنی است که نویسندگان نامه ۱۴ صفحه ئی، در هفته نامه مجاهد شماره ۱۷۹، نوشتند، بنی صدر مسئول روزنامه و مطالب آن نیست. مسئولین “انقلاب اسلامی” نیز در “شورای مقاومت” عضویت ندارند. (البته اگر میخواستند واقعیت را بنویسند، می بایست می نوشتند: ایشان قبلا در شورا بودند و علت اینکه شورا را ترک کردند، چه بود؟ بهررو به دلیل مقاله ئی که در روزنامه ئی منتشر گشته، این نامه به بنی صدر نوشته شد. خواننده بدون زحمت میتواند دریابد بهائی که “رهبری سازمان” برای آزادی و بخصوص آزادی قلم قائل میباشد، چه اندازه است؟! ذکر این نکته، مهم است که تنی چند، بخیال اینکه “رهبری مجاهدین” در ادعای خود صادق است و مایه ادعای جدائی، واقعا این مقاله بوده، از رجوی در حضور جمعی می پرسند: “اگر بنی صدر بنویسد که از چاپ این مقاله بی خبر بوده و با مطالب آن مخالف است، رفع اشکال میشود؟ “وی پاسخ میدهد: “خیر ما تصمیم خود را گرفته ایم” همانطور که به وضوح از این جواب بر می آید، این مقاله فقط بهانه بوده است.

۲- در این نامه، از همان رویه، قلب سازی و معنا تراشی دلبخواه پیروی شده، بعنوان نمونه: اساس مطالب این ۱۴ صفحه بر این جمله است که در پایان صفحه ۸ از قول انقلاب اسلامی نقل کرده است که:”از سوی دیگر باید گفت همه آنکسانیکه میخواهند از جنگ بعنوان یک وسیله مثبت برای پیش برد اهداف سیاسی خود، در مبارزه با رژیم خمینی بهره جویند، بیش از گروه نخست به خود و ملت خویش جفا میکنند. در حقیقت این کسان با خمینی در استفاده از جنگ به عنوان یک تاکتیک برای رسیدن به اهداف خودش هم هویت شدند و ناچار به بن بستی خواهند رسید که راه خروجی برای آن متصور نیست”. “در حقیقت این باور لنینیستی که در مرحله ئی از انقلاب روسیه به سربازانی که در جبهه جنگ با آلمان می جنگند، دستور فرار میدهد تا بدینوسیله دولت تزاری را تضعیف کند، اولا مصداق بارز هدف وسیله را توجیه میکند، می باشد و ثانیا کاملا ضد اخلاقی و ضد مصالح ملی است و کاربرد روشهائی اینچنین در هر شرایطی و با هر عنوانی را باید مترادف خیانت بوطن و مردم دانسته و آنرا ضد تمامیت ارضی و استقلال کشور ارزیابی نمود”.

الف- معنی استفاده مثبت از جنگ روشن است. معنی استفاده منفی از جنگ نیز روشن است. اولین سعی در ادامه جنگ برای رسیدن به هدف های مورد نظر است و دومی سعی در تبلیغ بر صلح طلبی و ضد جنگ طلبی است. بنابراین اگر “رهبری مجاهدین” به واقع صلح طلب بود چرا باید اولا “استفاده مثبت از جنگ” را عکس معنی کند، چنانکه پنداری صلح طلبی مورد اعتراض قرار گرفته است و ثانیا چرا روی سخن را با خود بیابد؟

ب- همه میدانند که شعار “سربازان، درجه داران، افسران فرار کنید” را رادیو بغداد یعنی رژیم بعث عراق از ابتدای جنگ همه روزه از برنامه فارسی خود، پخش می کرد. نویسنده مقاله تا زمانی که مقاله “دروغهای طارق عزیز” را نوشته، گمان می برد این شعار را تنها همدستان شناخته شده عراق تکرار میکنند. هیچ نمیدانست “رهبری مجاهدین” نیز به آنان پیوسته اند. اگر می دانست نیز تفاوت و فرقی در موضعش حاصل نمی گشت. اما چون در آن زمان از پیوستن “رهبری مجاهدین” به این شعار همدستان شناخته شده عراق، مطلع نبود، بنابراین نمیتوانست روی سخنش با آنها باشد. همانطور که در متن روشن است، اینکار با روش لنین مقایسه شده است، یعنی روش ادامه جنگ تا سقوط رژیم. آنوقت چگونه ممکن بود روی سخن با کسانی باشد که میخواهند و یا مدعیند که می خواهند از راه تحمیل صلح، رژیم استبدادی خمینی را براندازند؟ مگر رژیم خمینی نیز بهمان روش لنین و در پی استفاده مثبت از جنگ، بر آن نیست که جنگ را تا سقوط رژیم صدام ادامه دهد؟

ج- دعوت سربازان و درجه داران و افسران به فرار از جبهه ها، با پیروزی رژیم عراق سازگار و با صلح عادلانه ناسازگار و قویا با آن متناقض و خیانت به ایران است. چرا که رژیم خوب و بد، برای ایران است. ایران برای این و آن رژیم نیست. اگر جبهه ها ضعیف شوند. اگر ایران به چنان ضعفی دچار گردد که تناسب قوا بکلی بزیان ایران شود و عامل این ضعف، مخالفان رژیم باشند، دو فاجعه بزرگ روی میدهد:

اولا خمینی و رژیم او، در نظر مردم، تنها شخص و رژیمی می نماید که از کشور دفاع میکند. این امری است که مخالفان مستقل نباید بهیچوجه اجازه دهند این فاجعه واقعیت پیدا کند. به سخن دیگر باید مستقل بمانند.

ثانیا، تناقض این شعار با صلح طلبی آشکار است. چرا که بر اعتماد کامل و کورکورانه شما به رژیم عراق مبتنی است. آنها که این شعار را میدهند، به این طریق خود را افشاء میکنند. به همه میفهمانند: اگر چه ظاهرا خواستار صلح اند، در باطن از صلح وحشت دارند. زیرا فرار از جبهه ها، ایران را ضعیف میگرداند و صلح از موضع ضعف بمعنای شکست ایران و پیروزی عراق است.

بنابراین آنها که این شعار را میدهند، دست کم خواستار صلحی هستند که در آن عراق موضع متفوق را داشته باشد و بتواند بعد از پیروزی نیز از همدستان خود حمایت کند.

این همان معنی است که: ایران را برای خود می خواهند، نه خود را برای ایران.

د- بنی صدر بواقع مسئولیتی در اداره “انقلاب اسلامی” نداشت و هنوز نیز ندارد.

۳- همانطور که ملاحظه میشود، در این نامه ۱۴ صفحه ئی و با همان روش قلب سازی و دروغ پردازی است که رجوی کشف میکند، “نویسندگان مقاله با جناح های داخل رژیم نزدیک ترند تا مجاهدین”.

بدینسان در پی بهانه تراشی، مقاله دروغهای طارق عزیز را یافته و هر معنائی بهر جمله و حتی کلمه ئی خواسته، به آن داده تا بتواند بنی صدر را به “خط دادن” متهم و غیابی محاکمه و محکوم کند و از او جدائی بجوید. فی الواقع “رهبری مجاهدین” این همه را پوششی برای انتخاب بین بنی صدر و رژیم عراق قرار داده و انتخاب خود را کرده است.

همین کشف نزدیکی با جناحی در درون رژیم خمینی است که امروزه آنرا کامل کرده و به نظریه “استحاله” بدل ساخته است.

۴- همانطور که در مقاله “تکذیب دو ادعا” میخوانید، برابر سندی که به خط و امضا رجوی است:

اولا بنی صدر متعهد به اساسنامه شورا نبوده و آنچه در این نامه آمده، ادعای بی پایه و غیر حق است. و ثانیا ادعاها کلا نابجاست و در واقع “رهبری مجاهدین” هرگز نگذاشت شورای مقاومت واقعیت پیدا کند.

۵- پاراگراف به پاراگراف این نامه ۱۴ صفحه ئی دروغ و قلب است اما پرداختن به آنها کار را بسیار طولانی میگرداند. وقتی تجربه در اختیار عموم قرار گرفت، به آنها خواهیم پرداخت.

اینک عین نامه:

بنام خدا

بنام خلق قهرمان ایران

بنام صلح و آزادی

بنام انقلاب نوین رهائی بخش مردم ایران

با یاد سردار شهید آزادی موسی خیابانی و سنبل زن انقلابی مجاهد خلق اشرف ربیعی و همه شهدای بخون خفته خلق.

۲۰/۱۲/۱۳۶۲

آقای ابوالحسن بنی صدر،

محترما چنانکه میدانید طی دوسال و هشت ماه گذشته سازمان مجاهدین خلق ایران تا آنجا که در حیطه اصول و توانائیهایش امکانپذیر بود، از جهات مختلف (اعم از حفاظتی و سیاسی و غیره) از هیچ چیز در حق شما فروگذار ننمود.

بیاد دارید که پس از دعوت شما به پایگاههای مجاهدین و پذیرش مسئولیت حفاظتی تان توسط ما (در نهم تیر ماه ۱۳۶۰ در تهران) در شرایطی که عملا عزل خود از مقام رئیس جمهوری اسلامی (رژیم خمینی را پذیرا شده و دیگر “رئیس جمهور” امضاء نمیکردید، اینجانب به عنوان نماینده مجاهدین و مقاومت مشروع انقلابی و سراسری که از ۳۰ خرداد ببعد آغاز شده بود، همراه با برادر مجاهد عباس داوری، عضو دفتر سیاسی سازمان مجاهدین خلق ایران با شما وارد یکسری گفتگوهای مبسوط سیاسی شدیم که چکیده پیشنهاداتمان به شما: تشکیل شورای ملی مقاومت، انتقال به خارج از کشور، همکاری سیاسی در راستای سرنگونی رژیم خمینی و استقرار دولت موقت تحت مسئولیت اینجانب و نیز بکار بردن مجدد عنوان “رئیس جمهور” توسط خود شما بود…

از آن هنگام تا امروز، در چارچوب شورای ملی مقاومت بسا حوادث بر ما گذشته که خود مطلعید و نیازی به یادآوری ندارد…

اما تا آنجا که به سهم مجاهدین مربوط میشود، گمان میکنم تاریخ باید قضاوت کند که آیا نرمش و انعطاف و ملاحظات و مراعاتهای (اغلب یکجانبه) بیش از آنچه مجاهدین در رابطه با شما در چارچوب اصول عقیدتی و سیاسی شان در راستای سرنگون کردن هرچه سریعتر رژیم ضد بشری خمینی بخرج دادند، متصور بود یا خیر.

اگر چه برخورد صادقانه انقلابی ایجاب مینمود که ما (مجاهدین) نفس وجود اختلافات ایدئولوژیکی و سیاسی و استراتژیکی خود با شما را، پرده پوشی ننمائیم و بهمین دلیل اینجانب گاه در حدی که به مبانی اتحادمان بهیچوجه آسیب نمیرساند در قالب کلمات و عبارات کلی بطور علنی نیز به برخی اختلافات اشاره میکردم و در میگذشتم.

در این یادداشت بر آن نیستم به شرح نمونه ها و پایه های عقیدتی، اجتماعی و سیاسی – استراتژیکی اختلاف نظرهای فیمابین یا تحلیل و نقادی مواضع و برخوردهای شما بپردازم. ولی مسلم است که از قبیل همان اختلافاتی بود که پیش از اتحاد سیاسی مان –یعنی در یکی دو سال اول حکومت خمینی– ما را در جبهه های سیاسی بسیار متفاوتی قرار داده بود. با اینهمه شاید خود شما نیز گواهی بدهید که طی دو سال و هشت ماه گذشته، چه بعنوان یک مجاهد خلق و چه بعنوان مسئول شورای ملی مقاومت از منتهای جد و جهد برای مهار کردن اختلافات و تلطیف روابط و تنظیم ضوابط و دست یازیدن به ابتکاراتی که تفاهم مجاهدین و نیز سایر اعضاء شورا را با شما تسهیل کند، دریغ نکرده و در بسیاری موارد نیز علیرغم آنچه خود شایسته و درست میدانستم –و صراحتا نیز باطلاعتان میرساندم– حداکثر انعطاف ممکن را برای مراعات جانب شما (حتی مراعات حساسیتهای شخصی تان) بخرج میدادم. در بسیاری نکات نیز چشم می پوشیدم، تا خللی به مبانی اتحادمان وارد نشده و با لمآل وسیله ای برای شوق و ذوق دشمن پلید ضد بشری فراهم نگردد. مسئولیت عمیق، سراسری، انقلابی و سراپا خونین مجاهدین در قبال سرنگونی دژخیم جماران و استقرار صلح، آزادی و حاکمیت ملی و استقلال تمام عیار کشورمان –که در شرایط و مقطع تاریخی کنونی هیچ ضامن جدی و استوار دیگری جز این سازمان ندارد. البته یک چنین بردباری و انعطافی را که حتی می توانست مشتبه کننده امور باشد، ایجاب مینمود ….

هر از گاهی هم که در این رابطه خسته و طاقت فرسوده میشدم با یاد شهدا و اسیرانی که در همان لحظات و زیر وحشیانه ترین شکنجه های دژخیم جان بر لب شده ولی هنوز مقاومت میکردند، اراده ی خود را از نو صیقل میدادم و از خدا میخواستم تا در خدمت به خلق و رشید ترین فرزندانش بر توانم بیفزاید ….

فقط یادآور میشوم که طی این مدت –بدون مبالغه دهها و صدها بار اتفاق افتاد که حتی اعضاء شورای ملی مقاومت نیز چه در جلسات شورا و چه در سایر گفتگوها– بطرق و به بیانات مختلف نقض و تناقض کار شورا را در رابطه با شخص شما و مواضعتان یاد آور شده و گاه به جد و تاکید تصحیح آنرا خواستار میشدند.

اما بهمان روالی که فوقا گفتم، پیوسته منتهای تلاش خود را بکار میبردم که ولو با بگردن گرفتن نقایص و تناقضات امور و با مایه گذاشتن تام و تمام از جانب مجاهدین و یا با وساطت و میانجیگری و نیز با پذیرش اشکالات متعدد در جریان گردش امور و مسائلی که در این رابطه از سوی اعضاء مختلف شورا مطرح میگردید، حتی المقدور مانع ناراحتی یا رنجش شخص شما بشوم ….

هدف این بود که با حداکثر انعطاف، فضای هر چه کم اصطکاک تر و رضایت بخش تری برای شما فراهم شود. بعبارت بهتر درحالیکه از فردای انقلاب ضد سلطنتی که بایران آمدید در کمتر فرصتی نسل انقلابی ما را از حملات عقیدتی و سیاسی مصون میداشتید، با اینهمه بخاطر مقاومت ارزشمندی که در آخرین مقطع ریاست جمهوریتان در برابر خمینی از خود بروز دادید و حاضر نشدید در “خون” این نسل با خمینی سهیم و شریک شوید، نسل ما با بلند همتی بر آن بود باثبات برساند که قدر هیچ خدمت و قدم مثبتی را هرگز فراموش نمی کند ….

اما درباره اختلافاتمان پس از تشکیل شورای ملی مقاومت، فکر می کنم بیاد دارید که هرگاه اختلافات بمناسبتی اوج میگرفت، در قبال سیل اتهاماتی که نثار مجاهدین میکردید (و قصد ورود به جزئیات آنها را ندارم) گاه ناگزیر میشدم روی دو نکته انگشت بگذارم:

یکی “توهمات” نادرستی که نسبت به شخص خود دارید و دیگری رها نشدن کامل از اثرات “خمینی”….

بهر حال بر سر اختلافات اگر نمیخواستیم از اصول خود صرفنظر کرده و همفکر و هم رای شما شویم، در عمل یا باید از شما جدا می شدیم و یا تنها راه همانا پیشه کردن سیاست “منتها انعطاف و حداکثر بردباری و چشم پوشی” در چارچوب اصول بود. و ما همین راه را برگزیدیم ….

فی المثل اگر چه بر حسب برنامه شورا که خود نیز امضاء کرده اید، قرار نبود که بعنوان رئیس جمهوری که مشروعیت خود را از مقاومت و خونبهای رشید ترین فرزندان مردم ایران میگیرد، به هیچ حزب و گروه و جمعیت سیاسی بستگی داشته باشید و علی القاعده نمی بایست با وابستگی به یک محفل یا گروه خاص به طرفیت و موضعگیری در قبال شورا یا هر یک از اعضاء آن کشیده میشدید، اما در عملکرد روزمره سیاسی خود نه فقط از روز نخست هیچ مایه ای برای این شورا نمی گذاشتید و بیشتر در فکر خود بودید (و این مطلبی است که حتی قبل از تصویب اسناد سه گانه شورا در نخستین اجلاس آن مورد اشاره برخی اعضاء قرار میگرفت) بلکه بعدا نیز پشت سر گروهی که نشریه انقلاب اسلامی در هجرت مبین تمایلات و افکار آن است، قرار گرفته و بالفعل مهمترین نقش هدایت کننده آنرا بعهده داشته و دارید. حال آنکه جریانی که نشریه مزبور منعکس کننده تمایلات آن است به صورت مختلف هیچگاه دست از سر مجاهدین برنمیداشت و چنانکه به مناسبتهای مختلف تکرار نموده ام دائما بر آن بود تا تاوان تقصیرات گذشته خود در برابر ولایت سفیانی و استبدادی خمینی را از گرده ی مجاهدین و شورای ملی مقاومت وصول کند که ماجرای آن مستلزم تشریح جداگانه ایست.

اما نمیتوان ناگفته گذاشت که این جریان پیوسته و به نحوی آشکار چشم به جناحهائی در درون رژیم تماما ضدخلقی خمینی دوخته است.

درباره موضعگیریها و تبلیغات این جریان بر علیه مجاهدین که بر خلاف برنامه امضاء شده شورا بهر حال در عمل “تحت نام” شما و نیز در نشریه ئی که همگان آنرا سخنگوی شما می شناخته و می شناسند، نیازی به توضیح بیشتر نمی بینم. الا اینکه میدانید در آخرین نامه خود در این رابطه (مورخ آذر ماه سال جاری) نسبت به “گام کیفی جدیدی” که در یکی از سرمقاله های نشریه مزبور علیه مجاهدین برداشته شده و از سوی ما (مجاهدین) “بعضا گویای یک انتخاب ضمنی سیاسی از جانب شما” تلقی شده بود، هشدار داده و افزودم که “بالمآل بوئی جز یک گام بسوی خداحافظی با ما و شورای ملی مقاومت نمیدهد”. با اینهمه بازهم مجاهدین چشم پوشی نموده و سکوت پیشه کردند و بر طبق دستور العملی که به نشریه مجاهد ابلاغ نمودم، جوابیه ای که برای انتشار آماده شده بود بایگانی گردید. در مقابل، شما ضمن گفتگویی که با من داشتید، نویسنده سرمقاله مزبور (در انقلاب اسلامی) را قویا و بنام محکوم و حسب المعمول از خود سلب مسئولیت نمودید. اگرچه این محکومیت و سلب مسئولیت، خارج از چاردیواری اطاقی که در آن بیان شده بود، در هیچ کجای دیگر منعکس نگردید.

ولی با تمامی این احوال، هرآنگاه که ما (مجاهدین) در این قبیل موارد مورد سئوال قرار گرفتیم، حتی المقدور سعی نمودیم در راستای همان سیاست حداکثر انعطاف و چشم پوشی پاسخهائی بدهیم که پای شخص شما را بمیان نکشد. حال اینکه در واقع بر خلاف امضاء تان در پای برنامه شورا، شما خود در راس جریان مزبور و خط دهنده و هدایت کننده اصلی آن بودید.

در همین رابطه چندین بار نیز ضمن مذاکرات فیمابین، مسئولیت نگارش برخی مقالات و خط دادن برای انعکاس یا نگارش مطالب دیگر را شخصا بعهده گرفتید. بنابراین دیگر مجددا لازم به یادآوری نیست که: همچنانکه پیوسته در حضور خودتان تاکید میگردید، مساله ما به هیچ وجه گردانندگان نشریه انقلاب اسلامی که هیچ تعهدی در قبال مجاهدین و شورای ملی مقاومت ندارند، نبوده و نیست. بلکه مساله ی ما شخص خود شما وسیاستهایتان است که بالاخره با مجاهدین و شورای ملی مقاومت چه میخواهید بکنید و علی الخصوص در مقابل مجاهدین چه سیاست و چشم اندازی اتخاذ نموده اید؟ کما اینکه تاکنون صدها بار تصریح کرده ام که “مساله”، بهیچ وجه حق مسلم انتقاد شما و ما به یکدیگر نیست، بلکه سیاست کلی و اکیدا متناقض شما در رابطه با مجاهدین و شوراست در برابر خارج از شورا. علی الخصوص دربرابر جریان مورد بحث که گویا یک پا (آنهم یک پای کاملا پاسیو) در اینسو و یکپای فعال در آن سو دارید و اصلا هم توجه ندارید که این وضعیت چه مشکلات عدیده ای برای دیگران ایجاد میکند. سوء تفاهم نشود، کسی مانع رابطه و فعالیت سیاسی حداکثر شما در رابطه با هر جریانی که میخواهید نیست. بلکه موضوع اینست که وقتی تحت نام شما برای ما مساله سازی می شود تصدیق می کنید که در وضعیت بغرنجی قرار می گیریم که البته تا کنون تحمل کرده ایم. در رابطه با حق مسلم انتقاد هرکس به هرکس نیز فکر می کنم نه جای بحث وجود دارد و نه ما قصد گله مندی داریم. کما اینکه دیده اید که اعضاء مختلف شورا بارها و بارها بطور علنی درگیر و دار انتقادات فراوان به یکدیگر بوده اند.

با تمامی این احوال و برغم تمامی مشکلات و مسائل فوق که اکیدا ناشی از سیاست متناقض شخص شما در قبال ماست، تا آنجا که در توان مجاهدین و شورای ملی مقاومت بود ما همین وضعیت بغرنج و متناقض و مساله زا را نیر تحمل میکردیم و اضافه بر این سعی میشد گله گزاری نیز هر چه کمتر باشد تا رنجش ایجاد نشود. گاه نیز وقتی مسائلمان شدت می یافت به یک انتقاد یا گفتگوی حضوری یا نامه و تذکاریه بسنده میکردیم. خلاصه کنم: حتی به این حد پائین آمده بودیم که تا وقتی که سیاست و مواضع کلی شما شخصا رو در روی سیاست انقلابی “صلح و آزادی” قرار نگرفته، حتی فکر جدائی از شما را نیز به مخلیه خطور ندهیم. پس سیاست ما در قبال شما فی الواقع سیاست “حداکثر انعطاف” بود.

یکی از تازه ترین نمونه ها در این باره، اطلاعیه ماه گذشته مسئول شوراست که بدنبال صدور بیانه شما همزمان با چهارمین سالگرد نخستین انتخابات ریاست جمهوری شما منتشر نمودم. بیاد دارید که پس از مطالعه بیانیه شما به استحضارتان رساندم که این بیانیه نه فقط تعهدات و امضاء شما در پای برنامه شورای ملی مقاومت را نادیده گرفته و حتی در جائی که حقا ضرورت اکید دارد از کنار آن گذشته و هیچ اشاره ای نیز به آن ندارد، بلکه عملا برای شورا منجمله مجاهدین و نیز پشتیبانان شورا سئوال انگیز است و آنها را در رابطه با موقعیت شما دچار تناقض و ابهام بیشتر می کند. علیهذا خواهش کردم چند سطر بر انتهای بیانیه تان بیفزائید. اما علیرغم اینکه این پیشنهاد را نپذیرفتید، بدون اینکه راسا متقاضی باشید شخصا به انتشار اطلاعیه مبادرت نموده و ضمن یادآوری مواد برنامه شورا موکدا بر التزام شورا و کلیه اعضاء آن در قبال شما در مقام ریاست جمهوری دمکراتیک اسلامی تصریح نمودم و قول خودتان را هم در خاتمه آن نقل نمودم.

ادامه دارد…

EE82Mojaheddine5

EE82Modjeheddinep6

EE82Modjeheddinep7

EE82Modjeheddinep8

***