ششمین تلاش خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان (+گزارش تکمیلی و نوشته “قاصدک”)

ششمین تلاش خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان (+گزارش تکمیلی و نوشته “قاصدک”)

کمپ لیبرتی اوت 2016بنیاد خانواده سحر، بغداد، اول اوت 2016:… گروهی شامل حدود 200 تن از خانواده های اسرای ذهنی و عینی گرفتار در فرقه رجوی در اردوگاه لیبرتی، جهت دیدار با عزیزاشن خود به بغداد آمده و امروز بعد از ظهر به عنوان ششمین تلاش مستمر خانواده ها به مقابل درب اردوگاه مراجعه کردند. این خانواده ها که از استان های تهران، اصفهان، فارس، خراسان رضوی، خوزستان، آذربایجان شرقی، کرمانشاه، مازندران … 

خانواده ها کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجوینامۀ ۳۵ خانوادۀ اسرای فرقۀ رجوی در لیبرتی به نخست وزیر عراق

خانواده های گروگانهای رجوی مجاهدین خلق در کمپ لیبرتینامۀ ۵۶ نفر از جداشدگان سازمان مجاهدین خلق به نخست وزیر عراق

ششمین تلاش خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان

لینک به منبع

گروهی شامل حدود 200 تن از خانواده های اسرای ذهنی و عینی گرفتار در فرقه رجوی در اردوگاه لیبرتی، جهت دیدار با عزیزان خود به بغداد آمده و امروز بعد از ظهر به عنوان ششمین تلاش مستمر خانواده ها به مقابل درب اردوگاه مراجعه کردند.

این خانواده ها که از استان های تهران، اصفهان، فارس، خراسان رضوی، خوزستان، آذربایجان شرقی، کرمانشاه، مازندران، گلستان، سیستان و بلوچستان، یزد، و زنجان آمده اند طی روزهای پنجشنبه، جمعه و شنبه به تدریج وارد بغداد شده و امروز برای تلاشی دیگر عازم لیبرتی گردیدند.

به قرار اطلاع حدود 100 تن دیگر از خانواده ها برای کسب ویزا و آمدن به عراق در حال سعی و پیگیری هستند که به احتمال زیاد بزودی به نفرات فعلی اضافه خواهند شد. این بزرگترین بسیج خانواده ها تاکنون برای مراجعه به اردوگاه لیبرتی می باشد.

لازم به ذکر است که وضعیت عراق در حال حاضر چه به لحاظ آب و هوائی و چه به لحاظ امنیتی و حتی به لحاظ استقراری و معیشتی به هیچ عنوان مساعد نیست و بنیاد خانواده سحر طی روزهای اخیر تلاش داشت تا وضعیت را برای خانواده ها تشریح نموده و آنان را از آمدن منصرف نماید اما گویا اشتیاق خانواده ها برای آمدن روز به روز بیشتر میشود.

امروز اگر چه خانواده ها موفق به دیدار با عزیزانشان نشدند اما صدا و پیام آنان به داخل اردوگاه رسید و ساکنان لیبرتی به خوبی متوجه حضور خانواده ها شدند که قطعا اثرات خود را در آینده نشان خواهد داد. تا این لحظه فرقه رجوی هیچ گونه واکنشی از خود نشان نداده است.

در زیر عکس های تلاش امروز ارائه می گردند. گزارش های تکمیلی به زودی به نظر خوانندگان خواهد رسید.

ششمین تلاش خانواده ها – گزارش تکمیلی روز اول

لینک به منبع

دیروز 9 مرداد كه مسير مهران تا بغداد را با تعدادی از خانواده های اسيران فرقه ي رجوي، پدران، مادران، خواهران و برادران چشم انتظار باز به شوق ملاقاتِ عزيزانمان طي مي كرديم و هوا بسيار گرم و طاقت فرسا بود كه ناخودآكاه به ياد عزيزانِ دربندم در ليبرتي افتادم كه اكنون دراين هواي داغ و سوزان و در كانكس هاي آهني چه مي كنند و بي اختيار اشك از ديدگانم جاري شد.

کمپ لیبرتی اوت 2016

امروز يكشنبه 10 مرداد روزي كه گرماي پنجاه درجه در بغداد بيداد مي كند به اتفاق چشم انتظاران كهنسال كه برخي نيز بر صندلي چرخ دار سوارند، حدود چهار بعد از ظهر عازم ليبرتي شديم. دلهاي همه ي چشم انتظاران مضطرب در تب و تاب بود. ما حدود ساعت پنج عصر به مقصد رسيديم.

باز سربازان نه چندان خوش اخلاق عراقي صف در صف مقابلمان بودند.

ما به شوق ديدار با عزيزانمان به ليبرتي آمده ايم اما دريغ و درد از همدلي و همراهي. ما به مقابل شياري رسيديم كه نزديكترين نقطه به كانكس ها، همان سلول هاي آهني زندان خودساخته ي رجوي هاست. باز افراد از خودبيگانه شده ي فرقه مانند ربات هاي بي اراده با صورتهاي بوشيده مقابل ما ايستادند.

همراهان بي تاب من شروع به فرياد زدن و خواندن عزيزانشان با صداي بلند كردند. بي تابي و دلتنگي نيم ساعتي امان از كفِ ما ربود و با اشك و فرياد توأم با همهمه جگر گوشه هايمان را فراخوانديم. اين بار نيز تلاش شده بود با ايجاد موانع بسيار، مانع ديد ما به درون ليبرتي بشوند.

ما تنها يك خواسته داريم، ملاقات با عزيزانمان. ما با اشك و آه هر كدام عزيزانمان را صدا مي كرديم. فرصت بدست آمده بسيار زود به اتمام رسيد و نيروهاي عراقي ما را بازگرداندند و ما با دلي شكسته اما اميدوار به محل اقامتمان بازگشتيم.

دگر از درد تنٖهايي، به جانــم يار مي بايد
دگر تلخ است کامم، شربت ديدار مي بايد

یکشنبه 31 ژوئیه 2016

قاصدک ها – گزارشی از لیبرتی

لینک به منبع

یکی از خانواده هائی که در روز گذشته در مقابل اردوگاه لیبرتی به امید دیدار با عزیزانش تحصن نموده بود مطلب زیر را در اختیار بنیاد خانواده سحر قرار داده که عینا از نظرتان میگذرد:

قاصدک ها سلام

گوشهای لیبرتی کرشده بود انگار …

عراقیهای پاسبان لیبرتی دور اتاقک نگهبانی طوری حاحب کشیده بودند که هیچ چیز از شکاف و مابقی لیبرتی نشینان دیده نشود. با چندین مانع از چوب که با ورود خانواده ها مانع انسانی سربازان عراقی و طناب هم به آن اضافه شد …

هوا بس نا جوانمردانه گرمست …

یکی از همراهان از شدت گرما بی هوش شد …

دردمندانی بلا تکلیف و دلداده، عزیزانشان را فریاد میزدند …

خانواده هایی که اکنون مهمترین هدفشان رهانیدن قلبهای کم تپششان از خطرگاه لیبرتیست …

هرکس به فراخور توانش، دردش را مینالید …

من سرگردان تمام مردم هم دردم را طواف کردم. مرد و زن و پیر و جوان …

مادر و خواهر و پدر و برادر و همسر و دختر را …

حرم هوا در گوشم درد را زمزمه میکرد و چشمانم به اشک پاسخش میگفت. دلم از بلا تکلیفی باز آتش گرفت و میسوخت آیا برادرانم میان این بتنهای لعنتی گرفتارندهنوز و از مرگ اجباری موشک و خمپاره رهیده اند یا نه …

دلم دود افتاد نمیشود به حرف سربازان که به عکسها ی در دست خانواده ها بود امید واهی رهیدن گنجشک هایشان را میدادند دل بست. صدای کسی که در دلم چیزی را چنگ میزد را فقط خودم میشنیدم و خدای خودم. کمی دور تر روی خار و خس و خاشاک و خار نشستم و به آسمان پناه بردم. دلم برای خدای خوبم … خدای خودم تنگ شده بود … خدا را در رگهای گردنم حس کردم … دلم گرفت … الا بذکرالله گفتم و دست برقلبم گذاشتم … دلم برای آسمان تنگ شد … آسمان سلام … سمان لیبرتی را شبیه گوشی دیدم … دیگر همهمه ها را نمیشنیدم … ناله هایم از میان زجه های عزیز گم کرده ها گذشت و به گوش آسمان رسید … خدا نمیدانم رضای قشنگم اکنون کجاست … خدا آن سرباز سیه چرده عرب به یکی, تنها یکی از عکس برادرانم اشاره کرد و هواپیمای دستش رابه پرواز در آورد … خدا رضای جانم حالا کجاست … خدا جان پس احمد دردانه ام چه … کجاست … تنها و بی برادر مانده … خدا عراق از شدت گرما تعطیل است و ماندگان در لیبرتی از ترس جان و حمله مجدد هنوز زیر زمین و در سنگرند … به چه جرم و گناهی زنده مدفونند … گرما نفسم را بسته یا بغض دارد خفه ام میکند … خدا جایی برای گریه میخواهم که هیچ اجنبیی نبیند وهیچ غریبه ای نشنود …

خدای نازنین قاصدکی خوش خبر میخواهم … خدا قاصدک … قاصدک …

گوش آسمان لیبرتی سرخ شد و در هم پیچید از درد و رنج و داد این همه مظلوم و از شرم جای خود را به غروب سرخ داد … حالا که فریادهای ناله شده به اجبار عراقیها به سمت اتوبوسها میرفت تیری شدم … رها شدم به سمت شکاف و دم را غنیمت شمردم و برادرانم را فریاد زدم و تنها سه سر با سه دور بین از دور دستها از میان حاجبها و مانعهای بسیار باز نظاره گر بودند رفتن من بدنبال قاصدکی که خوش خبری از سلامت برادرانم به من برساند …

قاصدکها ی فرو فرستاده از آسمان سلام …

دوشنبه 1 اوت 2016

(پایان)

*** 

خانواده های گروگانهای رجوی مجاهدین خلق در کمپ لیبرتیتلاش پنجم خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی

خانواده های گروگانهای مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتیتلاش پنجم خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی – روز دوم

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجوی می 2016تلاش پنجم خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی (روزهای سوم و چهارم)

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی ماه می 2016تلاش پنجم خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی (روز پنجم)

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی 2016اغلب افراد تحت سیطره فرقه مجاهدین در کمپ لیبرتی دچار بیماریهایی روحی و جسمی شده اند

خانواده های گروگانهای رجوی در کمپ لیبرتی 22 می 2016چرا به خانواده ام فحاشی کردم (نامه رسیده از قرارگاه لیبرتی در عراق)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=11342

از میان خاطرات نجات یافتگان (آنجا یاد گرفتم که چگونه گلادیاتور وار برای حفظ خود دیگران را لگدمال کنم) 

بنیاد خانواده سحر، بغداد، دهم ژوئن ۲۰۱۴: … اصرار عجیبی داشت که من سوژه های نشست را مورد اهانت قرار دهم و کاملا حواسش به من بود و هر زمان وارد چنین قضیه ای نمیشدم به من اشاره میکرد و میگفت که چرا ساکت هستم و گوشی را دستم میداد که اگر به اصطلاح روی دیگران تیغ نکشم به خودم خواهد پرداخت. من هم کاملا همرنگ جماعت شده و مثل برده های روم باستان و گلادیاتورها یاد گرفته بودم که برای حفظ خودم …

فرقه رجوی و خط کار آینده

لینک به منبع

از میان خاطرات نجات یافتگان (آنجا یاد گرفتم که چگونه گلادیاتور وار برای حفظ خود دیگران را لگدمال کنم)

مطالب زیر از میان خاطرات یکی از جداشدگان فرقه رجوی انتخاب شده که با مختصری ویراستاری در زیر آورده میشود. این خاطرات مربوط به پادگان اشرف قبل از سقوط صدام حسین است:

وقتی نشست عملیات جاری (نشست تفتیش عقاید روزانه برای سرکوب روانی) تمام شد و افراد در حال پراکنده شدن بودند مستقیما به سراغ مسئول نشست رفتم و گفتم: “آیا به نظر شما بکار بردن الفاظی مانند «پدرسوخته» در برخورد با سوژه نشست درست است؟ آیا ما مجازیم از چنین دشنام هائی که مربوط به افراد سطح پائین جامعه است استفاده کنیم؟ مگر «عادی» بودن در مناسبات ما ضد ارزش نیست؟ پس چرا اجازه داده میشود که از پرخاش و دشنام در برخورد با سوژه نشست که بهرحال برادر مبارزاتی ماست استفاده شود؟”

مسئول نشست در حالی که سعی میکرد زیاد مرا تحویل نگیرد و به من نگاه نکند تنها در یک جمله گفت: “حقش خیلی بیش از اینها بود؛ تازه بچه ها ملاحظه اش را کردند چون من جلویشان را گرفتم وگرنه تکه تکه اش میکردند.”

گفتم: “من تصور نمیکنم که در خصوص حتی یک محکوم به اعدام هم درست باشد از الفاظ رکیک و پرخاش و توهین استفاده شود. آیا درست است که یک عنصر مبارزاتی که مدعی پیشتازی جامعه است از لفظ “پدرسوخته” در خصوص همرزم خود استفاده کند؟”

مسئول نشست پاسخی داد که حیرت مرا بیشتر برانگیخت. او گفت: “مثل اینکه شما برادرها خیلی سوسول شده اید. باید نشست های شورای رهبری را ببینی که چه میکنند. سوژه نشست را درست و حسابی در دیگ می جوشانند و هرآنچه که تصورش را بکنی نثارش میکنند. طرف فحش هائی می شنود که تابحال به عمرش نشنیده است. بعضا کتک هم میخورد”

گفتم: “آیا به نظر شما این کار درست است؟” گفت: “معلوم است که درست است. به غیر از این چگونه میشود با فردیت و جنسیت مبارزه کرد؟ به غیر از این چگونه میشود انقلاب خواهر مریم را حفظ نمود؟ بچه ها غیرت دارند و با ضد انقلاب برخورد میکنند.”

گفتم: “میشود تند ترین انتقادها را به فردی که سوژه شده کرد و او را به شدت مؤاخذه نمود، اما نمیشود به او دشنام های افراد سطح پائین جامعه را داد. بهرحال او برادر مبارزاتی من است و من عاشق او هستم و احترامش برای من واجب است.”

مسئول مربوطه که داشت میرفت که از دست من خلاص شود با شنیدن این جمله ناگهان برگشت و گفت: “نفهمیدم چطور شد؟ عاشق چه کسی هستی؟ احترام چه کسی واجب است؟” بعد با پرخاش ادامه داد: “تنها احترام رهبری و و ناموس های وی (منظور شورای رهبری است) برای شما واجب است و لاغیر؛ به غیر از برادر (منظور مسعود رجوی است) حق ندارید عاشق کسی باشید. اگر نسبت به هر کس حس علاقه و احترام داشتید باید فورا آنرا به نفرت تبدیل کنید. این منطق انقلاب ایدئولوژیک است. روشن است؟”

البته که روشن نبود. از خودم می پرسیدم که عشق به برادر همرزم چه تضادی با عشق به رهبری دارد؟ اما بهرحال لحن مسئول طوری بود که جرأت نکردم حرف دلم را بزنم و فورا گفتم: “البته که روشن است.” مسئول که به طرز مشکوکی به من نگاه میکرد که انگار به دیوانه نگاه میکند گفت: “شک دارم که روشن باشد. اصلا تو خودت مشکل داری که دلت برای سوژه نشست سوخته است. قطعا خودت با انقلاب خواهر مریم زاویه داری که حالا مبادی آداب و ضد عادی گری شده ای. بگو ببینم خود پدرسوخته ات چه ریگی در کفش داری که جلوی مرا گرفته ای؟ چرا سعی میکنی که انقلاب خواهر مریم را سوراخ کنی؟ تو دلت فقط برای خودت سوخته که ضد انقلاب هستی و می ترسی مچت را بگیرند. تو یک عنصر نانجیب و بی شرف و ضد انقلاب هستی که تلاش میکنی جلوی انقلاب بایستی اما کور خوانده ای. من در نشست بعدی حقت را کف دستت میگذارم”.

عضو شورای رهبری به وعده خود عمل کرد و جلسه بعد مرا سوژه نشست نمود. مسئول در آن نشست افراد را تهییج میکرد که بدترین دشنام ها را نثار من کنند، و حتی جلوی کسانی که به سینه ام میکوبیدند و آب دهان پرت میکردند را نگرفت. ده ها نفر یک صدا در گوشم فریاد میکشیدند و انواع و اقسام تهمت ها را نثارم میکردند. مسئول نشست برای اینکه آتش نشست را شعله ور تر کند به دروغ مدعی شد که خواهران شورای رهبری از چشمان هیز من در امان نیستند و مدام شکایت دارند. بعد از این تاکتیک مزورانه از جانب مسئول نشست، افراد یقه مرا گرفته و روی زمین خواباندند و با پا به پهلویم میزدند. بالاخره ظاهرا با وساطت مسئول نشست نجات پیدا کردم و البته تا مدعی گیج و به لحاظ روانی در عدم تعادل کامل بودم. بعد مسئول نشست مدعی شد که اگر دخالت نمیکرد حتما بچه ها خونم را بخاطر چشم داشتن به ناموس رهبری میریختند. در آن نشست من به اجبار اعتراف کردم که ضد انقلاب و خائن به رهبری بوده ام و عذر تقصیر خواستم.

در هر نشست بعد از آن هم مسئول مربوطه اصرار عجیبی داشت که من سوژه های نشست را مورد اهانت قرار دهم و کاملا حواسش به من بود و هر زمان وارد چنین قضیه ای نمیشدم به من اشاره میکرد و میگفت که چرا ساکت هستم و گوشی را دستم میداد که اگر به اصطلاح روی دیگران تیغ نکشم به خودم خواهد پرداخت. من هم کاملا همرنگ جماعت شده و مثل برده های روم باستان و گلادیاتورها یاد گرفته بودم که برای حفظ خودم دیگران را لگدمال کنم.

امروز که سالهاست از این دستگاه جهنمی فرار کرده ام همچنان خود را برای اینکه تمامی ارزش های انسانی را در پذیرش رهبری مسعود رجوی پایمال کرده بودم سرزنش میکنم. رجوی انسان ها را از وجود خود تهی میکند و آنها را به پست ترین مواضع میکشاند. در دستگاه رجوی همه باید از یکدیگر متنفر باشند و تنها او را بپرستند. در منطق رجوی اگر کمترین احترامی برای خانواده و دوستان قائل شوی گوئی به او خیانت کرده ای و وی آنرا نمیپذیرد.

http://youtu.be/2W17BX3t4GI

رجوی و گروگانهاخروج از عراق کاملا عملی است

همچنین:

مطبوعات عراق: وحشت رجوی از بازگشت مالکی، فقدان ذکاوت ژنرال “کیسی”، نقش مجاهدین خلق در کشتار اکراد در الطوز

بنیاد خانواده سحر به نقل از مطبوعات عراق، بغداد، دهم می ۲۰۱۴: …   سازمان تروریستی مجاهدین خلق تلاش دارد تا با انتشار مقاله ای با نام مستعار “کوثر العزاوی” خود را تسلی داده و عنوان می کند که احتمال عدم بازگشت نوری المالکی برای بار سوم بسیار زیاد است و همه نظرات و پیش بینی ها
 
 
بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هفتم مارس ۲۰۱۴: … این روزنامه آمریکایی همچنین سوال “دانا روراباکر” عضو کنگره آمریکا از “جان کری” وزیر خارجه این کشور را نقل می کند؛ سوالی که پیرامون پیشنهاد انتقال عناصر سازمان خلق به آمریکا و کمک های واشنگتن برای قبول این پیشنهاد و انتقال عناصر سازمان است. این روزنامه عنوان می کند “جان کری” از پاسخ به این
 
 
کمپ اشرف سپتامبر 2013-1بنیاد خانواده سحر به نقل از الوعی نیوز، بغداد، اول مارس ۲۰۱۴: …  دبیر کل فراکسیون “التضامن” همچنین تصریح کرد: «عراق در قبال عناصر تروریستی که در کنار رژیم دیکتاتور صدام مبارزه کرده و ملت را سرکوب نمودند، تساهل و تسامح به خرج داده و با آنان انسان دوستانه برخورد نموده است.» وی
 
 
بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و پنجم فوریه ۲۰۱۴: … اطلاع داریم که یکی از شروط سازمان مجاهدین خلق برای جابجائی از پادگان اشرف به اردوگاه لیبرتی این بود که به خانواده ها اجازه داده نشود به نزدیکی آنجا بروند. ملل متحد و دولت عراق برای نشان دادن حسن نیت، این شرط را پذیرفته و همچنان تاکنون به آن پایبند بوده اند و خانواده ها
 
 
بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و چهارم فوریه ۲۰۱۴: … ”سلیم الجبوری” و “حیدر الملا” متهم به تروریسم و تحریک به خشونت هستند. وی افزود که این افراد جزئی از طرح سازمان تروریستی خلق میباشند. “علی الشلاه” در اظهاراتی مطبوعاتی عنوان کرد: «سازمان تروریستی خلق با اعطای رشوه و وارد کرد