شش مقاله از رسول جعفری، نجات یافته فرقه رجوی، مجاهدین خلق، در تیرانا، آلبانی

شش مقاله از رسول جعفری، نجات یافته فرقه رجوی، مجاهدین خلق، در تیرانا، آلبانی

 Sahar_Family_Foundation_SFF_Tirana_Albaniaبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، ششم سپتامبر 2017:…  شايد شما صحبت هاي یک مقام مسئول در وزارت کشور دولت آلبانی رو در خصوص شرایط خانواده ها و اعضای درون فرقه رجوی و همچنین نجات یافتگان رو خونديد، و در اونجا گفته شده كه “مجاهدین خلق مکانی را برای انتقال تمامی افراد در خارج از تیرانا با دیوارهای بلند و دروازه های آهنین مهیا نموده و 7 الی 8 بار درخواست جابجایی تمامی نفرات به آنجا را کرده اند … 

UN_Albania_Logoدیدار با مقام کمیساریا در آلبانی (رمسا)ا

آلبانی تیرانا پرچم دیدار با مقام وزارت کشور آلبانی (تعداد نجات یافتگان در آلبانی از ۲۴۰ نفر گذشت)ا

لینک به منبع

آقای رسول جعفری (نام مستعار) که جدیدا به یاری سایت سحر شتافته است، در یک نوبت شش مقاله تحویل مسئولین سایت داده و البته خواسته است تا به تدریج روی سایت گذاشته شود.

ما نظر به اهمیت موضوعات مطرح شده در این مقالات، تصمیم گرفتیم هر شش مقاله را در یک مقاله به دنبال هم تقدیم خوانندگان سایت سحر نماییم.

بنیاد خانواده سحر

تشكيلات زهوار در رفته رجوي در تيرانا

با سلام خدمت شما خوانندگان عزيز، از اينكه در اين فرصت ميتونم با شما درد و دل کنم خيلي خوشحالم و از شما و از سایت سحر ممنونم كه اين فرصت و این امكان رو براي من و همه ما فراهم ميكنيد كه بتونيم با شما درددل كنيم.

شايد شما صحبت هاي یک مقام مسئول در وزارت کشور دولت آلبانی رو در خصوص شرایط خانواده ها و اعضای درون فرقه رجوی و همچنین نجات یافتگان رو خونديد، و در اونجا گفته شده كه “مجاهدین خلق مکانی را برای انتقال تمامی افراد در خارج از تیرانا با دیوارهای بلند و دروازه های آهنین مهیا نموده و 7 الی 8 بار درخواست جابجایی تمامی نفرات به آنجا را کرده اند که هر بار با مخالفت روبرو شده اند، زیرا این سازمان باید بداند که شرایط عراق در آلبانی قابل تکرار نیست و ناظران بین المللی اکنون نسبت به مناسبات درونی این سازمان حساس شده و خواهان کسب اطلاع از وضعیت افراد هستند”

حالا سوال اينجاست كه چرا تشكيلات زهوار در رفته فرقه رجوي، در صدد است كه افراد رو از جامعه آلباني ايزوله كنند؟ اين نشان از قدرت هست و يا ضعف؟
در پاسخ به اين سوال بايد همچنین پرسید كه چرا سران فرقه رجوي اين همه از مردم آلباني و شهروندان تيرانا ميترسند و اجازه نميدند كه افراد با اونا در ارتباط باشند، و خلاصه رابطه اجتماعي داشته باشند؟ ميدونيد اونا از اين ميترسند كه اين افراد در بند فرقه رجوي، هر چقدر با جامعه آلباني در ارتباط باشند، اونا چشم و گوششون بيشتر باز ميشه و ميفهمند كه خارج از سازمان هم ميشه زندگي كرد و زنده موند.

تمام تلاش رجوي و دار و دسته اون همينه كه بتونه به افراد تلقين کنه كه شما محكوم به بودن و مردن در تشكيلات جهنمي رجوي هستيد و نبايد خارج از اون فكر كنيد، و اين جداسازي و ايزوله كردن دقيقا بخاطر همين است و كاملا از موضع ضعف و ناتواني و استيصال است و خوشبختانه شرايط آلباني با عراق فرق ميكنه، چون طبق گفته همين مسئول وزارت كشور آلباني، ناظران بين المللي نسبت به مناسبات دروني اين فرقه حساس شده اند.

اين خيلي خوب است ولي كافي نيست، چون دولت آلباني مطلقا نبايد اجازه بدهد كه رجوي به اهداف شوم خودش كه همون زندان سازي و تكرار سناريوی اشرف و ليبرتي در عراق است برسد (كه به گفته خودشون اشرف سوم ميسازيم) و ما نيز نبايد اجازه بديم كه اينكار انجام بشه.

از شما خوانندگان عزيز ميخوام كه در اين خصوص روشنگري كنيد و هر كمكي از دست شما برمياد، انجام بديد، از اينكه با من در اين فرصت كوتاه همراه بوديد خيلي ممنونم و اميدوارم با هم بتونيم مانع اين بشيم كه رجوي و تشكيلات جهنمي اون بيشتر از اين افراد رو مورد شكنجه روحي و رواني قرار بده و هر چه زودتر اين زندانيان از بند رجوي آزاد بشند و به آغوش گرم اجتماع و خانواده برگردند.

خاطرات زندان رجوي: ارتباط اجتماعي جرم محسوب ميشد

با عرض ادب و ارادت خدمت شما عزيزان كه در طي اين مدت با هم بوديم، اميدوارم هر جا هستيد شاد و تندرست باشيد. اصلا ميدونيد انسان موجوديست اجتماعي و نميشه اون رو از اجتماع جدا كرد، ارتباط اجتماعى منشاء فرهنگ است و ارتباط اجتماعى شالوده حيات اجتماعى است و بدون اون هيچ‌يک از عناصر حيات جمعى پديد نمى‌آيد.

ارتباط اجتماعى به‌عنوان محور فرهنگ و حيات جمع، محدوده‌اى بس وسيع دارد که دربرگيرنده تمامى صور روابط انسانى است، ولي متاسفانه در زندان رجوي و تشكيلات جهنمي اون جرم محسوب ميشه، شما ميدانيد كه رجوي در تيرانا چند تا زندان داره و نه يكي، كه همه آنها در درون شهر هستند و اين باعث شده كه زندانيان امكان ارتباط با اجتماع اينجا رو داشته باشند و بخاطر اينكه بتونند اين موضوع رو تحت كنترل خودشون در بيارند، در صدد هستند كه يك زندان مركزي در خارج از شهر داير كنند و مثل اينكه داير كردند و همه زندانيان رو به اونجا منتقل كنند، كه خوشبختانه دولت آلباني، از نيت شوم اونا با خبر شده و فعلا اجازه انتقال زندانيان را به زندان مركزي نداده و نسبت به مناسبات دروني سازمان حساس شده، كه اميدوارم كه اين انتقال مطلقا صورت نگيره، چون از روز اول رجوي و تشكيلات و سازمان لعنتي اون، تمام هدفش همينه كه زندانيان خودشون رو از محيط اجتماعي ايزوله كنه، حالا ميخوام بيشتر اين موضوع رو برايتان بازگو كنم.

در طي مدتي كه در زندان رجوي در تيرانا بودم، يادمه كه از روز اول زندانبانان ميگفتند كه شما مطلقا اجازه نداريد كه با شهروندان ارتباط برقرار كنيد. ما سوال ميكرديم كه چرا؟ ميگفتند بدليل امنيتي و از طرفي به لحاظ ايدئولوژيك برايتان خوب نيست، چون انقلاب شما سوراخ ميشه، ما هم به شوخي ميگفتيم كه اين چه انقلابي است که با ارتباط اجتماعي سوراخ ميشه، اگه اينطوريه ما اصلا انقلاب نخواستيم، اصلا مگه خودتون نگفتيد كه انقلاب براي همچين دوراني است، پس چرا شما اجازه نميديد كه ما با شهروندان ارتباط برقرار كنيم، خلاصه سرتون رو درد نيارم، از اونا اصرار و از ما انكار….

يادمه در محيط زندان، چون يك خيابان بود، شهروندان تردد ميكردند و از طرفي در زمان ورزش خيلي از شهروندان مي آمدند و با زندانيان ورزش ميكردند، و اين براي زندانبانان رجوي، غير قابل تحمل بود و به همين خاطر زندانيان رو تحت كنترل خودشون داشتند و به محض اينكه متوجه ميشدند كه يك نفر داره با شهروندان حرف می زنه، اون رو احضار ميكردند و تحت بدترين شكنجه روحي و رواني قرارميدادند، يكي از نزديكان من بخاطر همين احضار شده بود و از او خواسته بودند كه ديگه با شهروندان ارتباط برقرار نكنه، ولي اون گفته كه وجدان و شعور انساني به من اجازه نميده كه به حرف شما گوش كنم، چون من يك انسان هستم و انسان موجوديست اجتماعي و نميشه اون رو از اجتماع جدا كرد.

سر خريد از مغازه هايی كه مال شهروندان بودند، حساس بودند و هركس كه ميرفت خريد ميكرد، او رو احضار ميكردند و مورد بازجويي قرار ميگرفت كه چرا رفتي اونجا و چي گرفتي و اون چي گفت و …. يادمه بخاطر اينكه زندانيان نروند از مغازه هايی كه شهروندان داشتند خريد كنند، يك فروشگاه بزرگ و يك مغازه خودشون راه انداختند كه زندانيان از اونجا برند خريد كنند، ولي بطور واقعي كه اين مغازه و فروشگاه، پاسخگويي نيازهاي زندانيان نبود، بخاطر همين باز زندانيان ميرفتند از بازار و مغازه هاي دور و اطراف خريد ميكردند و خلاصه اين داستان ها تا روز آخر بود و تمام جنگ و دعواي ما زندانيان با زندانبانان همين بود …

بيشتر از اين وقت با ارزشتون رو نميگيرم، از اينكه به حرف هاي يك زنداني از بند رسته، زندان رجوي در تيرانا، توجه كرديد، يك دنيا ممنون، منتظر نوشته هاي بعدي باشيد…..

در نهان خانه رجوی چه میگذرد؟ کدام پیروزی؟

سلام خدمت هموطنان عزیز و خانواده های محترم من رسول جعفری عضو جدا شده از تشکیلات فرقه رجوی هستم.

چندی پیش سیاه نمایی های فرقه رجوی از اوضاع داخلی ایران را مطالعه میکردم. این فرقه رو به زوال به هر خس و خاشاکی برای سیاه نشان دادن آینده ایران متوسل میشود. در اساس تا آنجا که بنده مطالعه کردم جوانان ایران اصلا این سازمان تروریستی را نمی شناسند و اگر هم بشناسند از آن نفرت دارند. بهتره این فرقه مفلوک کلاه تشکیلات وارفته خودش را در آلبانی محکم نگهدارد که آنرا باد ریزش های درونی و بیرونی نبرد.

سالیان که با دروغ و نیرنگ سر اعضا کلاه می گذارید. همیشه شکست های خود را پیروزی جلوه می دهید و دم از پیروزی می زنید. واقعا که مفهوم کلمات را هم لوث می کنید. کدام پیروزی؟ درعرف و ادبیات سیاسی واژگان معنا و مفهوم مشخص دارند، ولی این سازمان پوشالی و سران وطن فروش آن به هیچ پرنسیب و قاعده ای ملتزم و وفادار نیستند. دیگر با سیلی نشست های مغزشویی صورت تشکیلات را سرخ نگه داشتن جواب ندارد. بهتره بجای شارلاتان بازی سیاسی و سیاه نمایی آینده و اوضاع ایران یا سرمایه گذاری روی امریکا و جناح جنگ طلب آن و پز پیروزی گرفتن بروید دستگاه پوشالی و وارفته خودتان را در آلبانی جمع کنید که چگونه هر روز به خیل جداشدگان افزوده میشود.

از کدام پیروزی دم می زنید؟ افرادی که درچنگال این فرقه جهنمی اسیرند اکثراً مشکلات روحی و روانی پیدا کرده اند. من خودم بارها نفر همراه افراد از همه سطوح مختلف بوده ام. در ترددات بیرونی که با آنها داشتم می دیدم که چگونه اعضا تحت فشارهای روحی و جسمی شدید که این سازمان لعنتی به آنها تحمیل کرده از داروخانه انواع قرص های روان گردان تهیه و مصرف می کنند تا کمی از فشارهای روحیشان کاسته شود. ریزش روزافزون و زندان سازی جدید آن هم درآلبانی و بردن افراد به جایی که در قطع ارتباط و کاملاً ایزوله با دنیای بیرون را باز هم بگویید که ما پیروز شدیم.

امیدوارم مردم ایران و خانواده های محترم که عزیزانشان در چنگال فرقه رجوی اسیر هستند به مقامات دولت آلبانی نامه نوشته و خواستار ملاقات با فرزندانشان شده و اجازه ندهند که این فرقه زندان دیگری مثل پادگان اشرف و اردوگاه لیبرتی در آلبانی درست کند.

فرار مغزها و نخبگان از جهنم رجويي در تيرانا

سلام دارم خدمت شما همه عزيزان كه همواره از ما جدا شدگان فرقه رجوي حمايت ميكنيد و به حرف هاي ما گوش فرا ميديد، از اينكه باز هم با هم هستيم، خيلي خوشحالم و امروز ميخوام به شما يك اتفاق جالبي كه در حال وقوع هست بگم، اميدوارم كه مورد توجه شما قرار بگيره…

شما ميدونيد كه فرقه رجوي و بطورخاص مسعود رجوي هميشه در سخنان خودش ميگفت كه خيلي از كساني كه در سازمان هستند، آنها از نخبگان جامعه هستند و بهترين فرزندان اين مرز و بوم هستند، بطور واقعي من هم شاهد بودم كه در درون سازمان يكسري افراد واقعا نخبه بودند و حالا چه اتفاقي داره ميفته كه همين نخبه هايی كه رجوي از اونا اينطوري تعريف ميكرد، الان دارند فرقه رو ترك ميكنند، بطور واقعي چه اتفاقي داره ميفته؟ و حالا خود سازمان و تشكيلات رجوي، نميدونند ديگه چي بگند، چون ما در تيرانا روزانه و هفتگي شاهد جدا شدن و فرار خيلي از نخبگان و مغزها هستيم كه با خيلي از اونا من خودم شخصا حرف زدم و اونا ميگفتند، واضح است که در درجه اول سرکوب، خفقان و شرایط سخت و پرفشار تشكيلات جهنمي رجوي، نخبگان رو وادار به فراز از اين فرقه ميكند، چون موندن در سازماني كه اصلا به حرف نخبگان گوش نميده و اونا رو آدم حساب نميكنه، ديگه فايده نداره و بهترين كار همين است كه از اين فرقه فرار كرده و بدنبال زندگي مطلوب خود رفت.

يكي از اين نخبگان، كه تقريبا چند هفته قبل از سازمان فرار كرده، فردي است كه تقريبا 90 درصد تمام شعرها و سرودهاي اين سازمان رو سروده و الان در خارج از تشكيلات جهنمي است و الان احساس آرامش و آسودگي ميكنه و حالا حاضر است كه هر كس كه خواهان كارهاي اون است با اون همكاري كنه، چون اين همه سال براي سازمان كار كرده، ولي در عوض سازمان يك دلار هم به اون نداده، براي سازماني كه كارهايی به اين بزرگي براي اون ميكنند، اين كارها براش يك ذره ارزش نداره، جدا از بحث پول، بحث انسانيت است كه اين سازمان سنگ اون رو به سينه ميزنه كه ما عالي ترين و متكامل ترين انسان هاي روي زمين هستيم و ما گوهران بي بديل و نواميس آرماني هستيم و… در صورتيكه وقتي در عالم واقعي و پراتيك قدم برميداريم اصلا و اساسا براش آدم ها، و بطور خاص نفراتي كه در طي اين ساليان بهترين لحظات زندگي خود را نثار كردند، ارزش و اهميت نداره، تا زماني كه در سازمان و تشكيلات هستي و از اين طريق ميتونند از تو سوء استفاده كنند، و مثل يك برده براشون كار كني، براشون ارزش داري ولي به محض اينكه از سازمان بيرون بري، در چشم اونا تو انسان نيستي بلكه خوك و زالو هستي، آيا اين است انسانيت و اونچه كه اينا از اون ميگند؟

با اين حساب تمام كساني كه در خارج از سازمان هستند، انسان نيستند و تنها كساني كه در درون سازمان هستند، انسان هستند و بقيه بايد اونا رو پرستش كنند، و به دست و پاي اونا بيفتند، اين است طرز فكر و انديشه رجوي و فرقه اون، و اين است جهنمي كه رجوي اون رو درست كرده و كه خدا لعنتش كنه و به همين خاطر حالا شاهد فراز مغزها و نخبگان از اين جهنم هستيم و در آينده، هرچي بيشتر و بيشتر خواهد شد… به اميد اون روز كه همه كساني كه الان در اسارت فرقه هستند، آزاد بشند…

با تشكر از اينكه اين فرصت رو براي صحبت به من داديد و با هم بوديم، بخاطر همه چيز ممنون

هشدار به خانواده هاي اسراي فرقه رجوي

با سلام به خانواده هاي محترم اسراي در بند رجوي خائن. مي خواستم شما را در جريان آخرين ترفندها و فشارهاي سران فرقه بر اعضاي معترض و خواهان جدايي در كمپهاي فرقه قرار بدهم. همانطور كه در جريان هستيد طرح توطئه انتقال اسراي دربند با تلاش و پشت كار و افشاگريهاي مستمر شما و اعضاي جدا شده از فرقه علي رغم تلاشهاي سران فرقه كه تمام قوا پشت اين قضيه رفته بودند و در فضاي انتخاباتي آلباني و شكلاف بين احزاب درگير براي كسب قدرت سياسي مي خواستند در اين فرصت از آب گل آلود ماهي بگيرن از آوردن لابيهاي جنگ طلب خود و مخارج بسيارسنگين و ترتيب دادن برنامه هاي مختلف براي قدرت نمايي كاذب گرفته تا همكاري با احزاب مختلف براي تغيير روند سياسي و همزمان برخلاف قوانين آلباني و بدون اطلاع مقامات دولتي بطور زير زيريكي از طريق مزدوران آلبانيايي و طرفدار خود در احزاب آلباني كار ساخت و ساز زندان مورد نظرش را در خارج از شهر با سرعت هرجه بيشتر پيش ببرد و آنرا آماده روند انتقال تدريجي نماید، بطوريكه حتي مقامات دولتي هم متوجه اين انتقال نشوند.

اما خدا را شكر كه تا اينجاي كار با تلاشهاي شما خانواده هاي محترم و افشاگريهاي اعضاي جدا شده از اين فرقه سرش به سنگ خورده و فعلا كشتي انتقال به گل نشسته، اما سران فرقه دست از تلاش براي محقق كردن اين روياي خود بر نمي دارند چون الان در كار انتقال مشكل پيش آمده و اعتراض همه بلند شده همه سران فرقه و شخص مريم رجوي دست بكار شده اند تا با فشار و محدوديتهاي جديد وبا تهديد و شانتاژ نفرات معترض را از جدا شدن منصرف كنند.

طبق اطلاعات موثق كه به بيرون درز كرده، در نشستهاي مختلف براي ترسوندن نفرات معترض تهديد كرده اند كه همه نفرات جدا شده از اين فرقه را مخصوصا آنهايي كه در آلباني جدا شده اند اعدام به اصطلاح انقلابي و خذف فيزيكي كنند و يا گفته اند كه هر كس مي خواد جدا شود مسائل مالي او را حل نخواهند كرد و كميساريا هم هيچ حقوق پناهندگي به آنها نمي دهد. يا اينكه نفرات جدا شده از سازمان الان براي حل مسائل مالي خودشون زباله گردي مي كنند و در زباله ها دارند پلاستيك جمع مي كنند تا بفروشند و مخارج خود راتأمين كنند، يا اينكه اين نفرات گير باندهاي قاچاق مواد مخدر افتاده و معتاد شده اند، يا اينكه در آلباني بدليل فشار مالي و اقتصادي مجبور شده اند به كشورهاي همجوار فرار و گير بيفتند و با بدترين وضعيت در كمپها زندگي كنند.

اعضاي خواهان جدا شدن و معترض را بمدت يكماه در قرنطينه زنداني مي كنند و او را تحت فشار رواني قرار ميدهند و هر روز سران فرقه به نوبت براي او نشست شستشوي مغزي مي گذارند و با تهديد و تطميع و وعده و وعيد كاري مي كنند كه او را منصرف بكنند. اما بتازگي آخرين ترفندي كه بكار برده اند تعويض شماره تلقن همه اعضاء است. شماره تلفني كه فقط براي تماسهاي داخل شهر و نه خارج شهر كاربرد دارد و براي كنترل نفرات مي باشد را عوض كردند تا همه امكانهاي وصل به بيرون با اعضاي جدا شده را از بين ببرند و همه را توجيه كردند كه شماره خود را نبايد به كسي بدهند تا اطلاعات سياه چالهاي فرقه به بيرون درز نكنه. ولي زهي خيال باطل با همه اين بگير و ببندها امروز مطلع شديم كه يكي ديگر از فرماندهان فرقه با استفاده از غفلت سران فرقه به دنياي بيرون، دنياي آزاد قدم گذاشته، رهایی اين عزيز رو بهش تبريك مي گم. خدا را شكر كه از دام و اسارت اين فرقه جهنمي رها شدي. اميدوارم كه بقيه اسراي فرقه از اين جهنم رها شوند. البته اين بستگي به فعاليت ما نجات يافتگان و رها شدگان از اين جهنم و مخصوصا خانوادهاي اسرای فرقه رجوي داره. نبايد دست روي دست گذاشت و گفت نميشه كاري كرد. بايد همه نسبت به اين وضعيت اعتراض كنيم. نامه به مقامات آلباني و بقيه ارگانهاي حقوق بشري نوشت و همه را نسبت به اين وضعيت مطلع كرد تا سران فرقه نتوانند نقشه شوم خود را پيش ببرند .

وارونه گويي تاكتيكي براي پوشاندن جنايت

با سلام و عرض ادب خدمت خوانندگان محترم، اميدوارم كه بعنوان كسي كه شاهد جنايتها و اعمال ضدانساني بسياري در سالهايي كه در فرقه رجوی حضور داشته ام بتوانم قطره اي از درياي جنايتهاي فرقه را براي خوانندگان محترم روي كاغذ بياورم تا به عمق جناياتي كه اين فرقه در حق همه كرده بيشتر به اشراف برسيد.

اخيرا مطلبي از واحد سيف يكي از اسراي فرقه كه در عمليات مرواريد توسط فرقه دستگير و تا الان اسير خود نگه داشته اند خواندم كه داشت باصطلاح از واقعيت ها مي گفت. كاش كه نعل وارونه نمي زدي و حقيقيت را مي گفتي. البته حق داري، من مي دانم چون خودم بيش از دو دهه همان جايي كه الان شما اسير نه تنها فيزيكي بلكه اسير ايدئولوژيكي و تشكيلاتي اين فرقه قرار گرفتي بودم. مطالبي كه هر ساله مجبورت مي كنند كه بعنوان حقايق بازگو كني. اگر كسي نداند ولي من و امثال من كه سالها اسير اين فرقه بوديم خوب مي دانيم كه مطالبي كه شما بعنوان حقايق و واقعيت داري به زبان مياري همه و همه مطالب ديكته شده از طرف سران فرقه ميباشد. مطلبي كه دستت مي دهند تا چند روز بخواني و حفظ كني يا اينكه به اسم شما بنويسند و در سايتشون درج كنند. اي كاش كه مي گفتي طي اين ساليان چه به سرت آوردند تا بن استخون استثمارت كردند. تو هم كه چون يك زماني در سپاه بودي به گفته خودت اينو بارها از زبان خودت شنيدم كه جرات بيان آن را و اعتراض به وضعيت موجود را نداشتي چون بهت شك مي كردند و ديگر بهت اعتماد نمي كردند. البته هرگز بهت اعتماد نمي كردند كما اینكه به بقيه هم اعتماد نداشتند. كاش بجاي مجيزگويي سران فرقه يك كم از واقعيت صحنه منطقه اي كه اسير شدي مي گفتي. از قتل و كشتار مردم بي گناه كردستان عراق، از بي رحمي با زخميها و تيرخلاص زدنهاشون يا زن و بچه مردم را زير تانک و زرهي له كردن.

مگه نديدي با مردم بي گناه مناطق كردي چكار كردند؟ مگه نديدي كه با همرزماي زخميت چكار كردند؟ حتي به بدنهاي تيكه تيكه شده همرزمات رحم نكردند، با زرهي از روي اجساد زخمي ها و حتي كشته شده ها رد شدند تا آنها را تمام كش كنند. مگه نشنيدي يا نديدي وقتي دور هم جمع مي شدند از جنايتهاشون در حق مردم بي گناه كرد مي گفتند و قهقه مي زدند كه آره من با دولول ضد هوايي چند كرد را به گلوله بستم كله هاشون متلاشي شد، يا اون يكي ديگر مي گفت من با زرهي دنبالشون مي كردم و زيرشون مي گرفتم و چند بار با زرهي از روشون رد شدم تا متلاشي شدند، و اون يكي ديگه كه مي گفت چه لذتي داشت كه همه كاتيوشهاي چلچله را فلان جا خالي كردم، وقتي رفتيم فقط سر و كله جمع مي كرديم.

راستي حمله به شهروندان بي گناه كردستان و كشتار جمعي آنها به بي رحمانه ترين شكل ممكن دخالت در امور داخلي يك كشور توسط يك سازمان خارجي نيست، البته راست ميگي چون تماما تحت امر صدام حسين بودند و براي بقاي او مي جنگيدند. وابسته تمام عيار ديكتاتور عراق بقول خودشون سيد الرئيس بودند. كشتار مردم كردستان توسط اونها دخالت در امور داخلي اون كشور محسوب نمي شود. البته ببخشيد من اين نكته ظريف و واقعيت انكار ناپذير را در نظر نگرفتم كه وابسته به صدام بودند. براي او خوش رقصي مي كردند. همراهي و همسويي با ظالم و بزك كردن چهره ظالم و پوشاندن واقعيت، واقعيتي كه همه با چشمان خودشون ديده اند، شركت در ظلم و مشروعيت دادن به ظلم ظالمان است. بايد طرف مظلوم را گرفت نه ظالم و ديكتاتور را.

من مطمئنم كه اين همه چيزهايي كه گفتي ديكته شده از طرف سران فرقه بود و شما هم تحت فشار روحي و رواني و اينكه دست ازسرت بردارند اينها را گفته اي. كاش به ظلمي كه در اين سالها در حق تو روا داشتند مي گفتي، از كار اجباري و قبول بحثهاي اجباري و اجبارات ديگر، اونهايي که همه ما از آنها سالهاي سال رنج برديم. به اميد روزي كه حقايق زبان بگشايند و همه آنچه پشت پرده مي گذرد بر همه اعيان شود تا ببينيم كه كي حرفهاي ديكته شده را بلغور مي كند.

نويسنده رسول جعفری عضو جدا شده از فرقه رجوی ساكن آلباني

(پایان)

*** 

بنیاد خانواده سحر تیرانا آلبانی خانواده های اسرای مجاهدین خلق فرقه رجویهراس رجوی از نجات یافتگان و اقدامات سرکوبگرانه

مک کین و مریم رجوی و لیست شهدای سازمان مجاهدین خلق ایرانشهید فروشی (اهدای کتاب شهدای مجاهد خلق به جان مک کین)ا

مهدی خوشحال: آیا رجوی دوباره زنده خواهد شد؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31185

مصاحبه اختصاصی بنیاد خانواده سحر با منوچهر عبدی، نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی 

Manouchehr_Abdi_Logo_Ex_MEK_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cultبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، سوم سپتامبر ۲۰۱۷:… رویکرد سازمان با جدا شده ها درآلبانی روشن است. دوست داشتم که خانواده ها خودشان در اینجا حضور داشتند و با چشمان خود رفتار وقیحانه سازمان را با افرادی که عمر خود را به پای رجوی ریخته اند می دیدند، که یک نمونه اش خود من هستم. وضعیت جدا شده ها بغایت اسفبار است چون زد و بندی که سازمان با کمیساریا کرده و پولی که قرار بوده کمیساریا بدهد … 

خانواده های گروگانهای رجوی مجاهدین خلق در کمپ لیبرتیLetter of the families of the members of MEK (Rajavi cult) in Albania to the UNHCR and the Interior Ministry

لینک به منبع

مصاحبه اختصاصی بنیاد خانواده سحر  با منوچهر عبدی، نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی 

منوچهر عبدی نجات یافته فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

سحر:آقای عبدی، از اینکه دعوت ما را پذیرفتید و وقتتان را در اختیار ما قرار دادید بی اندازه سپاسگزارم. مقدمتا درخواست دارم خودتان را به صورت کامل برای خوانندگان سایت سحر معرفی کرده و سوابق خود را با سازمان مجاهدین خلق بیان نمایید.

عبدی: من هم سلام عرض میکنم خدمت شما وخوانندگان سایت سحر و خانواده های محترم اسیران در فرقه رجوی. من منوچهر عبدی متولد سال ۱۳۴۱ از تهران و متاهل و دارای یک فرزند دختر هستم. من ۱۴ سال از عمرم را در فرقه رجوی گذراندم. نحوه آشنایی من هم به این صورت بود که دوستانم در ایران به من که قصد رفتن به خارج داشتم پیشنهاد دادند که یک سازمانی در عراق هست به نام مجاهدین خلق که اگر آنجا بروم میتوانم از طریق آنها به خارج برای کار بروم. این شد که من از ایران خارج شدم و به عراق و نزد مجاهدین خلق رفتم و دیگر راهی به بیرون نداشتم. مسئولیت من در قرارگاه اشرف نور پردازی برای تبلیغات بود تا اینکه به آلبانی آمدم. نحوه جدایی من هم بخاطر این بود که من زمانی که شرایط آن فراهم شد از طریق یکی از کسانی که جدا شده بودند مخفیانه با خانواده ام تماس برقرار کردم که سازمان فهمید و مرا توبیخ و تنبیه کرد و زیر فشار و سرکوب رفتم. این کار یعنی ارتباط با خانواده از نظر آنان جرم به حساب می آید و خدا را شکر که نهایتا توانستم نجات پیدا کنم.

سحر: آیا زمانی که در عراق بودید، چه در  اشرف و چه در لیبرتی، در جریان حضور خانواده ها قرار گرفتید؟ واکنش سازمان و همچنین واکنش اعضا چه بود؟ خودتان شخصا چه احساسی را آن زمان تجربه کردید؟

عبدی: زمانی که خانواده ها آمدند من حضور داشتم که خانواده ها به پشت سیاج اشرف و جلوی در اشرف میامدند و واکنش سازمان در قبال خانواده ها این بود که با عرض معذرت میگفتند اینها فامیل الدنگ هستند و یا مامورین وزارت اطلاعات و مزدور هستند و آدمها را تشویق به سنگ زدن و فحاشی به خانواده ها میکردند و هر کس از ما هم این کار را نمیکرد در نشستها مورد توبیخ و تنبیه قرار میگرفت. اعضاء هم از این کار سازمان به شدت در عذاب بودند که چرا سازمان با خانواده های آنان این  کار را میکند یا اینکه چرا به پیر زن و پیرمردی یا زن و مرد و دختری که برای دیدار آُمده اند سنگ میزند. آنها فقط خواستار دیدن فرزندشان بودند. در مجموع کسی نبود که از اینکار سازمان خوشحال باشد. سازمانی که با سنگ و فحاشی از خانواده های ما پذیرایی میکند معلوم است چه نوع سازمانی است و در آینده با مردم چکار خواهد کرد.  

سحر: به نظر شما انتقال سازمان مجاهدین خلق از اشرف به لیبرتی و سپس از لیبرتی به آلبانی چه تغییراتی را در روند حرکت سازمان موجب شد و چه اثراتی بر استراتژی و ساختار تشکیلاتی این سازمان گذاشته و خواهد گذاشت؟ واضح تر بگویم. همانطور که اطلاع دارید بعد از سقوط صدام حسین و اشغال عراق توسط نیروهای آمریکایی، سازمان مجاهدین خلق ابتدا سلاح، سپس قرارگاه اشرف و نهایتا با آمدن به آلبانی، مرز ایران را از دست داد. مسئولین اکنون به چه عنوان نیروها را به سرنگونی نظام امیدوار نگاه می دارند؟

عبدی: مسئولین سازمان مخصوصا رهبر فرقه به نفرات میگفتند که ارتش قیام هنوز در ایران زنده  است و آتش زیر خاکستر هستند و شما هم افسران این ارتش قیام هستید و سربازان شما هم همان جوانهای قیام هستند که منتظر جرقه ای هستند و ما هم هر لحظه قیام بشود خودمان را سریع با هواپیما به ایران میرسانیم که بتوانیم قیام را سازماندهی کنیم.

سحر: چه عواملی مانع از جدا شدن افراد از سازمان در آلبانی می شود؟ به نظر شما چه تعداد واقعا با شناخت و اراده خود مصمم به ماندن در درون تشکیلات می باشند؟  

عبدی: عواملی که مانع از جدا شدن نفرات از سازمان می شود این  است که آنها ده ها سال در حصار و تحت شدیدترین کنترلهای پلیسی بودند. وقتی هم که به آلبانی آمدیم ما را از دنیای بیرون ترساندند و گفتند که اگر بیرون بروید کسی را ندارید پول هم ندارید و معتاد و بدبخت می شوید. به نظر من نفراتی که در سازمان الان حاضرند بمانند فکر می کنند تحت تعقیب پلیس بین الملل یا مأموران جمهوری اسلامی هستند یا نفراتی که سن بالایی دارند که میگویند دیگر ما الان با این سن کجا برویم دیگر کاری نمیتوانیم بکنیم و از پس مشکلات خود بر نمی آییم. اگر شرایط فراهم شود اغلب جدا خواهند شد.  

سحر: سؤالات و ابهامات اصلی اعضای درون تشکیلات چیست؟ آیا مسئولین پاسخگوی این سؤالات و ابهامات هستند؟ کلا چگونه با آنها برخورد می نمایند؟  

عبدی: سوالات و ابهامات اصلی در خصوص این است که ما سلاح نداریم و از مرز هم که دور شده ایم و شما هم که می گفتید کانون مبارزه درعراق است و پس ما الان اینجا چکار میکنیم و چرا مانده ایم. البته هروقت از مسئولین این سوالات را میکردیم مارک میخوردیم که تو بریده ای و همین بود که هیچ موقع افراد سوالات اصلی خود را نمی کردند چون از عواقب آن میترسیدند. سؤال اصلی و اساسی همه البته همیشه این بود که مسعود رجوی کجاست که این سؤال را ممنوع کرده بودند، یعنی کسی نپرسد.

سحر: رویکرد سازمان با جامعه نجات یافتگان در آلبانی چیست؟ مسئولین با کسانی که در درون تشکیلات خواهان جدایی هستند چه برخوردی دارند؟

عبدی: رویکرد سازمان با جدا شده ها درآلبانی روشن است. دوست داشتم که خانواده ها خودشان در اینجا حضور داشتند و با چشمان خود رفتار وقیحانه سازمان را با افرادی که عمر خود را به پای رجوی ریخته اند می دیدند، که یک نمونه اش خود من هستم. وضعیت جدا شده ها بغایت اسفبار است چون زد و بندی که سازمان با کمیساریا کرده و پولی که قرار بوده کمیساریا بدهد سازمان گفته من میدهم، بخاطر همین پولی که سازمان میدهد در قبالش افراد را به کارهایی وا میدارد که مناسب نیست که من در اینجا بگویم و در کل از افراد  سوءاستفاده میکند و مثل یک برده با آنها رفتار میشود. در صورتی که ما پناهنده سیاسی هستیم و پناهنده سیاسی در هر کشوری در آزادی کامل است. کسی هم که میخواهد جدا شود سازمان سعی میکند اول با نشست های مغز شویی او را منصرف از رفتن کند و اگر نشد او را یک ماه بصورت غیر قانونی در قرنطینه یعنی در حبس انفرادی نگه میدارد که افراد را از رفتن پشیمان کند و در این یک ماه بصورت نشستهای متوالی کاری میکنند که فرد از رفتن پشیمان بشود. حربه های روانی مختلف در این یک ماه بکار می برند. مریم رجوی هم اخیرا گفته که اگر کسی بیرون برود پولی که قرار است ما بدهیم به نفر جداشده دیگر تعلق نمیگیرد که این باعث میشود که بعضی هایی که خواهان جدا شدن هستند پشیمان بشوند.

سحر: به نظر شما سفرهای مریم رجوی به آلبانی و اقامت های طولانی در این کشور به چه منظور است؟ اعضا در برابر دیدارهای وی با عناصر افراطی و جنگ طلب آمریکایی که حامی داعش بوده اند چه واکنشی داشته اند؟ 

عبدی: سفرهایی که مریم رجوی مکرر به آلبانی میکند بخاطر ریزشهایی است که جدیدا شدت گرفته و همچنین موضع افراد سر نفرات آمریکایی که به آلبانی می آیند. نمونه اش هم همین سناتور مک کین و امثالهم که به این صورت است که اعضا می پرسند که چه دلیلی دارد که این همه خرجهای میلیون دلاری میکنیم در صورتی که تک تک افراد سر نیازهای خود در هر زمینه ای مثلا پزشکی و پوشاک مراجعه میکنند که میگویید پول نیست و پول نداریم. نفرات میگویند چطور برای این آدمهای بی خاصیت آمریکایی میلیون دلا ر خرج میکنید به ما که میرسد پول ندارید.

سحر: شرایط فعلی سازمان مجاهدین خلق در آلبانی و آینده این سازمان را چگونه ارزیابی می کنید؟

عبدی: درگیری اصلی سازمان الان مشکل تشکیلاتی با افراد است که تمام انرژی سازمان پای این میرود که جلوی ریزشها را بگیرند. آینده این سازمان هم به نظر من این است که با این ریزشهایی که صورت گرفته و ادامه خواهد داشت سازمان دیگر حرفی برای گفتن ندارد و جز انحلال چیز دیگری برای این فرقه متصور نیست و تاریخ مصرفش گذشته و به سر آمده است.

سحر: واکنش مردم آلبانی به حضور سازمان مجاهدین خلق در کشورشان چیست و چه برخوردی با این واقعیت دارند؟ آیا از این بابت ابراز نگرانی نمی کنند؟

عبدی: در خصوصوص اکنش مردم آلبانی با ما اول این را بگویم که مکانی که ما در آنجا قرار داشتیم به نام مقر مفید که بزرگترین مقر فرقه هم بود تمام همسایه ها شکوه و شکایت می کردند که از موقعی که آمده اید آسایش را از ما گرفته اید و از بابت حضور ما ابراز نگرانی می کردند. من فقط فاکت میگویم که شما خودتان بفهمید. نمونه دیگرش هم این است که موقعی که به مغازه ای میرفتیم ما را با داعش یکی می گرفتند و با اکراه نگاه میکردند و به ما میگفتند آستین بلندها چون در تابستان داغ حق این را نداشتیم که پیراهن آستین کوتاه بپوشیم یا اینکه میگفتند سیاه پوشها آمدند. این برخورد مردم آلبانی است ولی این را بگویم که مردم به ما همیشه می گویند که خوب کاری کردید از اینها جدا شدید و دیگر با اینها نیستید.

سحر: برخورد کمیساریا (رمسا) و وزارت کشور دولت آلبانی که مسئول حضور سازمان مجاهدین خلق در آلبانی هستند با جامعه نجات یافتگان چگونه است، و این جامعه در حال حاضر در این خصوص چه کاری می تواند انجام دهد؟ 

عبدی: کمیساریا و دولت آلبانی هیج مسؤلیتی در قبال جداشدگان به عهده نمی گیرند و این در همکاری و همسویی با فرقه بخاطر زد و بندهای سیاسی است که بین فرقه با کمیساریا و دولت آلبانی شده و پولهای  کلانی که فرقه خرج میکند یا رشوه های کلانی که به بعضی از سیاستمدارن میدهد. نمونه اش هم معاون سابق وزارت کشور آلبانی خانمی بود که همیشه در جلسات و جشنهای فرقه شرکت میکرد و همیشه در کنا ر مریم رجوی بود.

سحر: پیام شما به خانواده ها، به جامعه نجات یافتگان، و به اعضای همچنان گرفتار در درون تشکیلات، اگر پیام شما به آنها برسد، چیست؟ 

عبدی: پیام من به خانوادهای اسیران فرقه این است که به هیچ عنوان عقب نشینی نکنید. درست است که الان شما نمیتوانید به راحتی و به تعداد زیاد به آلبانی بیایید ولی میتوانید با نوشتن نامه به مجامع بین المللی و دولت آلبانی خواستار ملاقات با فرزندانتان بشوید و از دولت آلبانی هم بخواهید که  فشار بیاورد که این قرنطینه هایی که برای جلوگیری از جداشدن نفرات میگذارند را بردارند. به نفرات داخل هم اگر پیام من را میگیرند این را می گویم که من هم اول مثل شما بودم و حتی اصلا تصور نمیکردم که بتوانم از پس کارهای خودم در بیرون بر بیایم ولی الان آزاد هستم و همین برای من کافی است. به شما فقط یک کلمه را میگویم آن هم این است که این سازمان فریبکار و دروغگو و ناحق است و عمر خودتان را الکی تلف نکنید.

سحر: مجددا از این که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید تشکر می کنم. برای شما و تمامی نجات یافتگان و خانواده ها آرزوی توفیق و سلامت و برای اعضای همچنان گرفتار در درون تشکیلات آرزوی رهایی و نجات دارم.

عبدی: من هم از شما و از تمامی مسئولین بنیاد خانواده سحر و سایت سحر تشکر میکنم که به من اجازه دادید تا بتوانم گفتگو کنم و بتوانم ذره ای از کارهای فرقه رجوی را افشا کنم. از بابت مقالاتی هم که نفرات جداشده به شما میدهند و شما هم این مقالات را درج میکنید تشکر میکنم چون همین مقالات نفرات و صحبت هایشان تماما صحبتهای همه ما هم هست و نماینده های ما هم هستند که جنایات این سازمان را بر ملا میکنند که این باعث شده که سازمان سر همین مقالات و افشاگریهای سایت شما مثل مار به خود می پیچد و مدام می پرسد این مقالات را چه کسانی به سایت سحر می دهند. باز هم این را بگویم که فقط ذره ای از جنایات سازمان را برای شما بازگو کردم چون بزرگترین مافیای قرن همین سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق است.

پایان 

*** 

آلبانی تیرانا پرچم Meeting an official in the Albanian Ministry of Internal Affairs

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31139

متن پیاده شده مصاحبه آقایان احسان بیدی و منوچهر عبدی، نجات یافتگان فرقه رجوی در تیرانا، آلبانی 

Ehsan_Bidi_Manucher_Abdi_Tiran_Impact 90ایمپکت، تیرانا، آلبانی، سی و یکم اوت ۲۰۱۷:… منوچهر عبدی: بله من هم دقیقا همین مشکلات را دارم. راستش نمیدانم مگر در دنیای بیرون اگر کسی بخواهد خانواده اش را بعد از پانزده یا بیست سال ببیند آن هم با تماس اینترنتی، این جرم است؟ یا مثلا یک خانواده ای در شیراز. یک مادری که دم مرگ است بیست سال یا پانزده سال بچه اش را ندیده و میخواهد فرزندش با او تماس بگیرد. حالا این جرم است؟ … 

آلبانی تیرانا پرچم دیدار با مقام وزارت کشور آلبانی (تعداد نجات یافتگان در آلبانی از ۲۴۰ نفر گذشت)ا

https://iran-interlink.org 

متن پیاده شده مصاحبه آقایان احسان بیدی و منوچهر عبدی، نجات یافتگان فرقه رجوی در تیرانا با کانال ایمپکت در آلبانی

مصاحبه آقایان احسان بیدی و منوچهر عبدی، نجات یافتگان فرقه رجوی در تیرانا با کانال ایمپکت در آلبانی

IMPAKT 90 – MKO organizate demokratike apo sekt diktatorial

https://youtu.be/gF77NmR6a9U

س: لطفا کمی توضیح بدهید در مورد خودتان و این که چطور شد که به عضویت این سازمان در آمدید؟

احسان بیدی: … همانطور که گفتم من یکی از دائی هایم از فرماندهای بالای سازمان بود. بادی گارد مسعود رجوی بود. بنابراین شناخت داشتم وبصورت اتوماتیک بخشی از خانواده من چه بخواهند یا نخواهند به همراه خود من وارد این هواداری یا سمپاتی یا راه مجاهدین خلق شدیم.

س: شما در مورد زمانی صحبت می کنید که این سازمان مجاهدین خلق در عراق فعال بود یا در ایران فعالیت می کرید؟

احسان بیدی: از زمانی دارم صحبت می کنم که در ایران فعالیت میکرد. تقریبا سی سال پیش. به مرور زمان من هر چه بزرگتر شدم باز بواسطه خانواده بیشتر آشنا شدم بطوری که من رسما توسط یکی از دائی هایم هوادارشان شدم و برای سازمان کار می کردم ، چیز جابجا میکردم و یک سری کارهای دیگر. تا این که من در یک کارخانه ای استخدام شدم و زندگی خودم را میکردم که یکی از نفرات سازمان آمد من را دید و به من گفت که حکومت ایران در تلاش است که تو را دستگیر کند و اعدام کند. بنابراین باید هر چه زودتر از ایران فرار کنی و بروی خارج.

شرایط سختی بود. باید تصمیم میگرفتم بروم و یا باید با دستگیری و آنچه که سازمان به دروغ به من گفت و اتفاقاتی که برای خانواده ام می افتاد کنار می آمدم و طبعا ادامه زندگی خودم. البته من این سازمان را یک سازمان درست کار میدانستم، که بعدا فهمیدم که دروغ گفته بودند. بعد با من تماس دیگری گرفتند و گفتند میروی بلیط میگیری می روی تبریز و مرز. آنجا یکی از نفرات ما تو را می بیند و با تو صحبت خواهد کرد که تو وارد ترکیه بشوی و بعد به چه صورت ارتباط برقرار کنی با ما در ترکیه. نا گفته نماند که من در کارخانه ای که استخدام شده بودم از بهترین مزایا و حقوق برخوردار بودم. یعنی یک آینده و یک شغل خوبی داشتم که کمتر جوانی میتوانست در آن شرایط داشته باشد ولی متاسفانه مجاهدین با دروغشان زندگی و آینده من را کاملا خراب کردند.

س: ولی شما تحقیق نکردید که حکومت ایران دنبال شما هست یا نه؟

احسان بیدی: بله من بدون این که تحقیق بکنم و از کسی بپرسم، چون بارها آمدند و گفتند که الان میگیرندت. به دروغ گفتند که یکی از دوستانت را گرفته اند. این را گرفتند، فلان را گرفتند. چون جایی هم نبود که من بتوانم اطلاع پیدا کنم بدون تحقیق، بله بدون تحقیق بدام افتادم.

س: یعنی شما اصلا عضو نظامی این گروه نبودید؟

احسان بیدی: نه. من فقط یک هوادار ساده بودم آن زمان

س: یعنی شما نوه یکی از بادی گاردهای مسعود رجوی بودید و فقط هواداری می کردید؟

احسان بیدی: نه. من نوه نبودم. دائی من که کشته شد یکی از بادی گاردهای مسعود رجوی بود و به همین خاطر من با یک دائی دیگرم قبل از این که وی هم کشته بشود وارد سیستم سازمان شدم و هوادار سازمان شدم و یک سری کار به من میدادند و من آن کارها را انجام میدادم. فیلم جابجا کنم یا یک سری کتابها را جابجا کنم یا کارهای مشابه که برایشان انجام میدادم.

نا گفته نماند که این فیلم ها یا کتابهایی را که میگویم اگر آن زمان من را میگرفتند بخاطر این که جرم محسوب میشد در آن کشور حکمم اعدام بود. و باز اضافه کنم که مسئولین سازمان همان زمان که این کارها را به ما میدادند به ما نمیگفتند که این کار حکمش اعدام است. یعنی من آن زمان درست نمیدانستم چکار می کنم برایشان.

س: اوکی. کی به عراق رفتید و به چه صورت؟

احسان بیدی: همانطور که گفتم در کارخانه بودم که یکی از نفرات سازمان آمد و گفت که دولت ایران میخواهد دستگیر و اعدامت کند. بعد گفتند که باید بروی دم مرز. من سوار اتوبوس شدم بدون این که با خانواده ام خداحافظی کرده باشم (به آنها گفتم میروم مشهد و برمیگردم) که متوجه هستید که نمیتوانستم به آنها توضیح بدهم. رفتم مرز ترکیه و یکی از نفرات سازمان را دیدم و او با من صحبت کرد و گفت که می روی به استانبول که من قانونی (چون پاسپورت داشتم و خدمت هم رفته بودم) از مرز خارج شدم و در استانبول به نفر سازمان وصل شدم. یعنی من سال ۱۳۸۱ از ایران خارج شدم.

در استانبول به شماره تلفنی که به من داده بودند زنگ زدم و او آمد و من را دید و به من یک اسم مستعار داد و گفت وارد یک خانه تیمی خواهی شد و آنجا به هیچ کس صحبت نمی کنی. بعد از سه چهار روز آمدند و تمام مدارکی که داشتم از جمله پاسپورتم را سازمان گرفت بعد یک نفر آمد از من عکس گرفت بعد یک لسه پاسه (برگه عبور) عراقی به من دادند با یک اسم و مشخصات عربی. از آنجا سوار قطار شدم و رفتم به عراق.

وقتی از قطار پیاده شدم نفرات مجاهدین آمدند دنبالم. سوار یک ماشین شدیم که پنجره هایش دودی بود و اصلا بیرون را نمیتوانستم ببینم. ما را وارد یک هتل کردند. بعد از دو روز باز من را سوار ماشینی بسته کردند که نفهمیدم کجا میروم. از آنجا من را بردند به قرارگاه اشرف. در اشرف من را بردند به محلی بنام “قرنطینه”. مدتی آنجا بودم و آنجا فهمیدم که سازمان اساسا به من دروغ گفته است. من نفراتی را که سازمان گفته بود دستگیر شده اند را آنجا دیدم و متوجه شدم که تمام نفراتی که مثل من بودند همه گول سازمان را خورده ایم و با دروغ ما را از ایران آورده اند آنجا. شرایط من آن زمان خیلی شرایط بدی بود. افسرده بودم. از نظر روحی و روانی همه چیزم را باخته بودم. چون میدانستم کسی که وارد عراق بشود و کسی که با این سازمان بیاید آخرش اعدام است. چرا؟ چون این سازمان علیه حکومت ایران مسلحانه میجنگید. این خواسته من نبود. خواسته من مبارزه مسلحانه نبود. با این خواسته وارد نشده بودم و فهمیدم که دروغ بزرگی به من گفته شده.

س: یعنی اگر قبلا میدانستید؟ بعدا چه؟ بعد هم نمیتوانستید جدا شوید؟

احسان بیدی: اصلا. من اگر قبلا میدانستم که هیچ. ولی چرا نمیتوانستم جدا شوم؟ مسئولین سازمان گفتند که اگر میخواهی جدا شوی چون بخاطر این که با پاسپورت قانونی وارد عراق نشده ام میبایستی پانزده سال بروم به زندانهای عراق.

کمتر از یک ماه بود که تعدادی از ما که هوادار سازمان بودیم و فعالیت میکردیم در نشستی با مسعود رجوی آن زمان که زنده بود بودیم. من مشکلات خودم را گفتم و مجموعه اتفاقاتی را که برایم افتاده بود را گفتم. به او گفتم که من نمیتوانم رهبری عقیدتی شما را قبول بکنم. چون رهبری عقیدتی یعنی ولایت فقیه و من شما را فقط بعنوان یک فرد سیاسی میپذیرم. در نتیجه مشکلاتم با سازمان از همان بدو ورود شروع شد.

س: اجازه بدهید باز بگردیم بعدا به این موضوع آقای بیدی. اما آقای منوچهر عبدی، شما چطور وارد این سازمان شدید و چرا؟

منوچهر عبدی: با سلام خدمت شما. منوچهر عبدی هستم. سال ۸۳ در ایران بدلیل مشکلات عدیده ای که داشتم یکی از دوستانم من را معرفی کرد که از طریق این سازمان میتوانم وارد اروپا بشوم و یک سری صحبت ها و حرفها. من سال ۸۳ بصورت قاچاق از طریق ایلام آمدم اسلام شهر و از آنجا بصورت قاچاق وارد عراق شدم و با کمک همان دوست توانستم خودم را به قرارگاه اشرف برسانم چون فکر میکردم و به من گفته بودند که اگر بتوانی خودت را به سازمان برسانی از آنجا میتوانی بروی به اروپا برای کار و غیره. من هم فکر می کردم که واقعا کمکمان می کنند.

س: یعنی شما بدنبال راهی بودید برای مهاجرت اقتصادی و نه اهداف سیاسی؟

منوچهر عبدی: نه. مطلقا سیاسی نبود.

س: آن زمان چند ساله بودید؟

منوچهر عبدی: حدود چهل و یکی دو سال داشتم.

س: بله وارد شدید.

منوچهر عبدی: بله وارد شدیم. رسیدم به درب اشرف و اینها. بعد آنجا یک محلی بود در ورودی اشرف که قسمت “بازرسی و قرنطینه” بود. آنجا لباسهای من را گفتند و لباس نظامی دادند و گفتند اینجا اگر کسی بخواهد بماند باید لباس نظامی بپوشد. بعد از مدتی متوچه شدم آن وعده و قولی که در ایران به من داده بودند اصلا در تناقض و تضاد است با این صحنه ای که اینجا دارم می بینم. البته از طرفی مجبور هم بودم بخاطر آن مشکلاتی که در ایران داشتم. ولی آنجا به من وعده دادند و گفتند که الان ما امکان اعزام به خارج نداریم و اگر شما یک مدتی اینجا پیش ما بمانی و این امکان برای ما فراهم بشود ما حتما شما را میفرستیم به یکی از کشورهای اروپایی.

س: آیا در جنگ و عملیات نظامی هم شرکت داشتید در آنجا؟

منوچهر عبدی:  در جنگ که فعالیتی نداشتیم چون آن موقع که من وارد شدم این سازمان خلع سلاح شده بود. یعنی بصورت عملی سلاحی نداشت. ولی توی خود تشکیلات و مناسبات تشکیلاتی یک جو و فضایی حاکم کرده بودند ..

س: منظورم این است که تمرینات یا ..

منوچهر عبدی: بله بله، تمرینات نظامی را میدادند. آموزشهای پیاده نظام را میدادند، آموزشهای شبانه، جنگهای پیاده نظام را میدادند. من قبلا که در ایران بودم خودم در ارتش بودم. اینها هم ریل نظامی را آموزش میدادند ولی بصورت عملی چون سلاحی نبود طبعا ما هم در هیچ عملیات نظامی شرکت نداشتیم چون واقعا سلاح نداشتند.

س: خوب بعد از آنجا آمدید به آلبانی. خوب چطور شد که از آنها جدا شدید در اینجا؟

منوچهر عبدی: بله. طی این سالیانی که ما در عراق بودیم این سازمان بنظر من کلا کارهایش را با حقه بازی و شانتاژ پیش میبرد. میدانید چرا؟ چون همیشه یک فضا و یک سیاه نمایی از اوضاع داخل ایران نشان میداد و جوی حاکم کرده بود که خوب من بعد از یکی دو سال فهمیده بودم که اینها دارند دروغ میگویند و مثلا مسئله خارج رفتن و اینها نبود. یک سری آموزشها میدادند که واقعا افراد بلحاظ ذهنی و فکری جوری تحت سیطره قرار گرفته بودند که آدم ها فکر میکردند که اگر از این سازمان بیرون بیایند اصلا هیچ جایی در دنیای بیرون ندارند. یعنی این سیستم یک سیستمی است مثل یک فرقه مثل یک سکت. وقتی شما با دنیای بیرون ارتباط نداشته باشی مثلا اعم از رادیو و تلویزیون یا روزنامه و اینترنت که مطلق ممنوع بود. این سیزده چهارده سالی که من در عراق بودم مطلقا وجود نداشت. یک بولتن داخلی داشتند و یک برنامه سیمای آزادی. شما هیچ ارتباطی مطلقا با دنیای بیرون نداشتی و نمیگذاشتند داشته باشی.

س: در مورد محدودیت هایی که آقای عبدی الان توضیح دادند آیا شما را هم به این شکل آزار و اذیت کرده اند در آنجا؟

احسان بیدی: نگاه کنید. سازمان مجاهدین یک سکت است. توی سازمان ازدواج کردن ممنوع بود. تمام کسانی که زن و شوهر بودند میبایستی طلاق میگرفتند. دیدار خانواده ممنوع بود. یک پدر و یک دختر هیچ ارتباطی نمیتوانستند با هم داشته باشند. ما هیچ ارتباطی با دنیای بیرون نداشتیم. نا گفته نماند، من بخاطر همان مشکلاتی که گفتم سازمان برایم بوجود آورد برایم جالب بود و کتابهایشان را میخواندم که ببینم چه میگویند. در یک نقطه برایم سوال پیش آمد چون دفاعیات نفرات اولیه و اصلی چهل سال پیش در زمان شاه را میخواندم. برایم سوال شد که چرا فقط مسعود رجوی در آن دادگاه زمان شاه زنده ماند؟ تمام رهبران سازمان اعدام شدند الا مسعود رجوی!. من برای سازمان نوشتم که برای من سوال پیش آمده که چرا مسعود رجوی زنده است.

سه روز بعد دو نفر از فرمانده های سازمان آمدند و من را اخم و تخم سوار یک ماشین بسته کردند که بیرون را نبینم و مدتی هم من را چرخاندند که نفهمم چی به چی است. وارد یک اطاق تاریک با یک لامپ آویزان و دو سه نفر آدم هم آنجا منتظر من بودند. قلم و کاغذ گذاشتند جلوی من که بایست اعتراف کنی که تو مامور اطلاعاتی هستی.

من؟ با آن خانواده؟ خودم هوادار. بعد اصلا شما آمدید دنبال من و من را از ایران آوردید. من که توی کارخانه بودم و کارم را میکردم. مامور؟

س: یعنی واقعا شما مامور نبودید و الان هم مامور نیستید

احسان بیدی: اصلا. این یک دروغ واضح است. شما نگاه کنید. هر کسی. اگر مسعود رجوی را بعنوان رهبر عقیدتی اش قبول نداشته باشد. و هر کسی اگر مخالف مسعود رجوی باشد. خود خدا هم باشد. اگر قبولش نداشته باشد میشود “مزدور اطلاعات”.

س: یعنی هر کسی؟

احسان بیدی: بله، بله. هر کسی که قوانین مسعود رجوی را قبول نمیکرد. میخواست خدا باشد، میخواست پیامبر خدا باشد.

س: خوب آقای عبدی. به شما هم اتهام زده اند که از مامور اطلاعاتی هستید؟

منوچهر عبدی: بله بله. این موضوع کاملا صحیح است. هر کسی که باشی. نه تنها قبول نداشتن مسعود رجوی که جای خودش را دارد. اصلا شما کوچکترین حرفی ضد تشکیلات یا ضد آن افکار و عقاید آنها بزنی “مامور وزارت اطلاعات” هستی. من خیلی ساده برای شما بگویم. این سازمان نمیگذارد کسی با بیرون یا با خانواده اش ارتباط داشته باشد. من رفته بودم کافی نت برای تماس با دخترم. من وقتی از ایران خارج شدم دخترم شش ساله بود. بعد خبردار شدم که بزرگ شده و شده بیست و یک ساله و ازدواج کرده و حتی نوه من هم بدنیا آمده که من نوه خودم را هنوز ندیده ام. خلاصه میرفتم کافی نت چون اینها امکان تماس و ارتباط برای من تهیه نمیکردند. توی کافی نت یک دوستی از همین جداشده ها به من گفت که یک نفر به اسم انوشیروان هست به او پیغام بده که مادرش در شیراز مریض است. من هم خدا شاهد است که از سر دلسوزی بدون این که هیچ ارتباطی با ایران یا با سفارت ایران داشته باشم گفتم خوب باشد به او میگویم. همین

به خاطر این که من رفته ام به کافی نت و با خانواده ام تماس گرفته ام و یک پیغامی را برده ام داخل مناسبات و به او خبرداده ام که مادرت پیر و مریض است و با او تماس بگیر، برگه اخراج گذاشته اند جلوی من و گفته اند تو با وزارت اطلاعات ایران کار می کنی.

واقعا من نمیدانم اسم این سازمان را چه بگذارم ولی خدا را شکر می کنم که نجات پیدا کردم. یعنی اگر این موضوع پیش نمی آمد شاید من الان هم توی همان گمراهی و توی همان راهی که آنها برایم ترسیم کرده بودند می ماندم. خدا را شکر می کنم که اصلا این موضوع پیش آمد که من بتوانم اینها را بشناسم. پانزده سال است دارند به من دروغ میگویند. نه تنها من. خیلی کسان دیگری هم هستند مثل من که در این سازمان فریب خورده اند. آدم هست که بیست سال است دخترش و بچه اش را ندیده. میگوید بابا یک ارتباط برای من برقرار کنید. میگویند نه. نمیتوانیم ارتباط برقرار کنیم. اصلا خانواده را اینها دشمن میدانند. و اینها خانواده را بعنوان دشمن معرفی می کنند.

س: آقای بیدی چطور شد و چطور از سازمان خارج شدید؟ و چطور از عراق خارج شدید؟

احسان بیدی: من وقتی که در کمپ لیبرتی بودیم سازمان ملل تعدادی را صدا میکرد که برویم و مصاحبه بکنیم. من وقتی روز مصاحبه ام شد و نفرات کمیساریا را دیدم به آنها گفتم من بر نمیگردم به سازمان. آنها گفتند چرا و تعجب کردند. گفتم من چهار ماه بازداشتگاه مجاهدین بودم. من را کتک زده اند. بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفته ام. من اگر برگردم به این سازمان، من را میکشند. خواهشا من را تعیین تکلیف کنید.

من چون داستان زندگی ام خیلی بزرگ است و امید دارم که در یک فرصت مناسب تری بتوانم داستان زندگی خودم را کامل برای شما بگویم. ولی یک نکته ای را بگویم. سازمان مجاهدین خلق ایران و مسعود رجوی. من و خیلی از دیگرانی که مخالف او بوده ایم و شاهد جنایاتش بوده ایم. شاهد بودیم که دوستانمان را دوستان خود من را مسعود رجوی کشت. زنده زنده سوزاند. من شاهد بودم. مسعود رجوی دستور کشتن زنانی را داد که مخالف دستوراتش بودند. من شاهد جرم و جنایتهایش در زندانها بودم. کاری کرد که دولت عراق به ما حمله بکند. مسعود رجوی دستور داد که من و دیگر دوستانم را در یک گردانی جمع کنند که همه ما را در آنجا بکشند. آنجا بود که در مقابل نیروهای عراقی گلوله خوردم که یکی اینجاست (روی ران پای چپ) و یکی هم اینجا (بالای زانوی پای راست).

ببخشید من وسط حرف وارد میشوم. من واقعا میخواهم مردم آلبانی با این موضوع و جنایات مسعود رجوی آشنا بشوند. من گلوله خورده بودم. نه من، خیلی ها گلوله خورده بودند. همین الان که میگویم بغض گلویم را گرفته. چون جنایتی که مسعود رجوی در حق من کرد در حق هیچ کس نکرد. شش روز گذاشتند پای من چرک بکند. دولت امریکا آمد که ما را با هلیکوپتر ببرد. پای من چرک کرده بود و بوی تعفن میداد. تا اینجا (نشان میدهد) قرمز شده بود. شش روز ترکش در پای من بود. سرباز امریکایی آمده بود من صدایش کردم و گفت “پلیز کام” و “هلپ می”. سرباز نگاه کرد سریع دستور داد که این را با هلیکوپتر ببرید. مسئولین سازمان آمدند و گفتند هرگز. این را ما خودمان درستش می کنیم. سه روز بعد هنوز ترکش در پای من بود آمدند بدون این که آمپول بی حسی به من بزنند چهارتا دستمال گذشتند توی دهن من با یک چوب و دو نفر دست من را گرفتند و پای من را زنده زنده بریدند.

س: آمپول داشتند؟

احسان بیدی: بله داشتند. چرا استفاده نکردند؟ فقط بخاطر این که من به مسعود رجوی گفته بودم بعنوان “رهبر عقیدتی” قبولش ندارم. میخواستند این پای من را قطع کنند. نگذاشتم.

من فقط میخواهم که ای مردم دنیا بدانید. مسعود رجوی آدمی بغایت پست و سازمان مجاهدین سازمانی بغایت تروریستی است. نه من که خیلی های دیگر مثل من قربانی شیادی و سفاکی سازمان شدند.

س: ولی به ما میگویند که این سازمان سازمانی دموکراتیک است؟

احسان بیدی: سازمان مجاهدین یک سازمان تروریستی است و دیکتاتوری است و فاشیست است

س: شما میگویید که اینطور است ولی ..؟

احسان بیدی: این سازمان مجاهدین بخاطر این که من صحبت نکنم و درد دلم را نگویم میآید به من و امثال من و دوستان من میگوید مزدور اطلاعات. چرا؟ برای این که ماها رو بترساند. برای این که آنچه جنایت علیه ما و دیگران کرده اند را به مردم آلبانی و به دنیا نگوییم.

س: ولی اگر این سازمان دموکراتیک نبود شما الان امروز اینجا نبودید

احسان بیدی: سازمان مجاهدین عین یک شیرینی خوشمزه میماند که وقتی میخوری می بینی که چقدر تلخ است. زهری است. سازمان مجاهدین خلق ایران زیر پوش دموکراتیک بودن بیشترین جنایت را کرده. بیشترین کشتار را کرده.

نگاه کنید مردم آلبانی. ما آنجا حق زندگی نداشتیم. حق تماس با خانواده نداشتیم. اگر بر علیه سازمان کوچکترین انتقاد را میکردیم یا زندان بودیم یا کشته میشدیم. من تمام این مدت حق نامه نگاری با خانواده خودم را نداشتم.

س: ولی شما آنجا بقیه را ندیده اید شاید …

احسان بیدی: تمام ما یک ربات بودیم. چرا؟ بیست و چهار ساعته ما را در یک اطاق میکردند. جنگ و خونریزی و ایدئولوژی خودشان را در ذهن ما میکردند. شما تصور بکنید یک نفر را بیست و چهار ساعته در یک اطاق نگه دارید هی به او جنگ نشان بدهید. هی خونریزی نشان بدهید. اتوماتیک شخص عوض میشود.

س: ما شنیده ایم که تقریبا ۲۵۰ نفر از این سازمان جدا شده اند. آیا دیگرانی هم هستند که بخواهند جدا شوند؟

احسان بیدی: همین الان طبق آماری که ما توسط دوستانمان توانسته ایم پیدا کنیم در حدود صد نفر در قرنطینه هستند و خواهان خروج هستند ولی مریم رجوی تک تک آنها را تهدید کرده است که اگر خارج بشوید نه برگه های اقامت شماها را میدهیم و نه پول میدهیم. نگاه کنید. فقط صد نفر الان در قرنطینه هستند. اجازه بدهید اضافه کنم تا مردم آلبانی بدانند.

مردم آلبانی. مریم رجوی به تمامی نفراتی که الان در تشکیلات آنها هستند به دروغ میگوید که اگر شما بروید بیرون بیچاره میشوید یا اطلاعاتی میشوید یا فقیر میشوید یا معتاد میشوید. به این شکل نفرات را ترسانده اند که بیرون نیایند.

س: این نفرات در سازمان. بیشتر از تقریبا دوهزار و هفتصد نفر. این خانم رجوی چطور اینها را نگه داشته و زندگی می کنند. کی به این خانم پول میدهد؟

احسان بیدی: سازمان مجاهدین خلق یک سازمان مافیایی و تروریستی است. معلوم نیست. پول را میتواند الان امریکا بدهد ولی طبق سندهایی که از داخل سازمان بیرون آمده و دولت عراق هم افشا کرده است سازمان مجاهدین در زمان صدام حسین روزنه چندین هزار بشکه نفت یا چند میلیون پول به او میداده اند. سازمان مجاهدین یک سازمان تروریستی است. این سند های پرداخت ها الان هستند.

س: چند روز پیش خبری شنیدیم که رسمی هم هست که ایالات متحده امریکا به عراق گفته اند که باید ششصد میلیون دلار به این سازمان غرامت بدهد چرا که این سازمان در عراق املاک داشته است. آیا این سازمان املاکی در عراق داشته؟

احسان بیدی: سازمان مجاهدین یک سازمان دروغگوست. زمین و ملکی که میگوید زمینی است که دولت وقت عراق (صدام حسین) به آنها اجازه اسکان داده بود. همه اش دروغ است. تنها املاکی که میتوانسته داشته باشد ماشین هایی بود که آنها را هم از دولت عراق در ازای خیانت، آدم کشی و تروریسم و کارهای کثیفی که میکرد گرفته بود. مثل این میماند که من بیایم درب خانه شما را بزنم. شما این اطاق را به من بدهید. من پس فردا بیایم خود شما را هم از خانه ات بیرون بیاندازم و بگویم این خانه مال من است. سازمان مجاهدین با دولت عراق این کار را میکرد. عراق به آنها اجازه داد بمانند. آنها نقشه ریختند و توطئه کردند و پول داد و هزینه کرد و خرج کرد و بعد به دروغ برگشت گفت این املاک من است. بخشی از پادگان اشرف را صدام به آنها داده بود که برایش کار کنند.

مردم آلبانی. مردم دنیا. سازمان مجاهدین خلق ایران بخشی از ارتش عراق صدام حسین بود یعنی هیچ ماهیت انقلابی نداشته است. سازمان مجاهدین خلق ایران توسط نیروی عراقی تامین مالی میشد برعلیه ملت ایران. سازمان مجاهدین خلق ایران ماهیت انقلابی نداشته. اشتباه نکنید. یک سازمان کاملا خودفروخته و تروریستی بود. شما هم پول بدهید برای شما هم کار میکند.

س: آیا شما که این مدت آنجا بودید مدارک یا پاسپورت عراقی هم گرفته اید؟

احسان بیدی: نه. ما در واقع در ده سالی که آنجا بودیم میبایست قانونی پناهنده باشیم ولی خوب اینطور نبود چون دولت عراق سازمان مجاهدین را بعنوان مزدور رسمی خودش میدانست. چه پاسپورتی؟ چطور میتوانستیم ملیت عراقی بگیریم؟

س: این تعداد که به آلبانی آمده اند میبینیم که یک سری آدم هایی هستند که نه معلوم است کی هستند و از کجا آمده اند و نه کارت شناسایی دارند و نه حقوق و مزایایی از جایی میگیرند. بنابر این وابسته کامل هستند به یک سازمان که عملا نمیتوانند هم از آن جدا شوند. درست میگویم؟

احسان بیدی: بله درست است. نگاه کنید. این یک جوک بسیار تلخ است. ما پناهنده هستیم. کشور شما محبت کرد و ما را پذیرفت ولی تمام مخارج را از کانال سازمان میدهند. چرا؟ چون اگر خود کمیساریا بدهد و من جدا بشوم و بیایم به دنیای آزاد و حرف بزنم و دولت و ملت و همه بفهمند که اینها تروریست هستند برای سازمان بد میشود.

س: یعنی شما میگویید علت این که نمیتوانند خارج شوند این مسئله است. راز امکان خروج این است؟ اینها الان مجبورند که آنجا زندگی کنند. درست میگویم؟

احسان بیدی: بله بله. چون پول را از طریق آنها میدهند. چون سازمان ملل هیچ تعهد اخلاقی در قبال ما قبول نمی کند و رابطه ای سیاسی با سازمان مجاهدین برقرار کرده است. این افراد عملا نمیتوانند جدا شوند.

نگاه کنید مردم آلبانی. این دوست من و دوستان دیگر من فقط بخاطر این که تلفن نداشتند و آمده اند ارتباط گرفته اند و خبر خانواده ها را به درون سازمان داده اند شده اند “مزدور اطلاعات ایران”.

من چه میخواهم بگویم؟ نگاه کنید. اگر کمیساریای عالی پناهندگی به تعهد اخلاقی خودش پایبند باشد که نیست، اگر سازمان پناهندگی، اگر دولت کنونی شما، پایبند باشند که حقوق پناهندگی ما را کمیساریا مستقیم به خودمان بدهد (نه با واسطه سازمان مجاهدین خلق که کنترل را بدست بگیرد). همه چیز فرق خواهد کرد.

من برای اینکه شما و مردم بدانند بگویم که سازمان مجاهدین خلق ایران یک معامله کثیف سیاسی کردند. سازمان تروریستی مجاهدین خلق به مرکز سازمان ملل در ژنو اعلام کرد که ما پول جداشدگان را هم میدهیم و آنها هم در توافقنامه بین خانم کلینتون، سازمان ملل و مجاهدین خلق این را درج کردند و همین امر امروز باعث بردگی ما در آلبانی شده است. اگر آن روز این ناحقی را در حق ما نمیکردند. اگر خانم کلینتون و مرکز سازمان ملل در ژنو به تعهدات اخلاقی خودشان میرسیدند تمام نفرات این سازمان مجاهدین خلق تروریستی الان میآمدند بیرون و این بردگی و این خفت را نمیپذیرفتند.

نزدیک به دویست و چهل نفر جدا شده اند. این دویست و چهل نفر روزانه به کمیساریا، به ارگانهای بین المللی به وزارت کشور شکایت می کنند که ما علیه این سازمان هستیم و پول ما را به این سازمان ندهید. به خودمان بدهید. کمیساریا که اصلا جواب نمیدهد. دولت هم که هیچ مسئولیتی نمیپذیرد. نتیجه چه میشود؟ سه ماه است آمده بیرون با کمک کی زندگی می کند؟ ای مردم آلبانی! ما جداشدگانی که اینجا هستیم پانصد لیک، صد لیک، دویست لیک کمک می کنیم به چنین اشخاصی.

س: (بعد از کمی توضیح) خوب بعد از جدا شدن چه؟

احسان بیدی: اولا معذرت میخواهم چون شرح زندگی من طولانی است. اجازه میخواهم صحبت کنم.

مردم آلبانی من پناهنده سیاسی این کشورم (برگه مدرک پناهندگی را به دوربین نشان میدهد). سال ۲۰۱۵ کمیساریا من را صدا کرد و گفت هیچ پولی به شما نمیدهم. من از خانم آلما بلا که رئیس اداره مهاجرت است درخواست ملاقات کردم. مشکلاتم را گفتم و گفتم سازمان مجاهدین که به من پولی نمیدهد. کمیساریا هم که پول من را قطع کرده. چه کسی به من کمک می کند؟ ایشان خیلی راحت گفتند که به ما ربطی ندارد. من آواره بودم. وسائلم بیرون بود. پناه نداشتم. صاحبخانه من را بیرون انداخت. وسائلم در خانه دوستانم بود. نزدیک به بیست روز پشت درب سازمان ملل در اینجا (تیرانا) اعتصاب کردم. دست آخر نفرات مزدور (ببخشید که میگویم) دولتی که وابسته به سازمان شده اند با پلیس اینجا من را تهدید کردند اگر ادامه بدهی میروی زندان. من را ترساندند. متوجه شدید؟ اگر به اعتصابت ادامه بدهی میروی زندان!.

من چهار روز پشت کمپ بروک زیر باران بودم. کمپی که تحت ریاست همین خانم آلما بلا است. یک وعده غذا بیشتر به من نداد و اجازه نداد که من بروم به کمپ. گفتم خانم الما بلا من پناهنده سیاسی شما هستم. سه شبانه روز من زیر باران بودم. هفت روز در پارک های اینجا خوابیده ام. همین دوستان جداشده اینجا کمکم کردند. الان نزدیک به یک سال است که مسائل من را خانواده ام دارند حل و فصل می کنند.

آقای ادی راما (نخست وزیر آلبانی). و مسئولین دیگر اگر صدای من را میشنوید. من پناهندگی سیاسی این کشور را دارم. نه وزارت کشور به من جواب میدهد. نه سازمان ملل به من جواب میدهد. هیچ حق و حقوقی ندارم. هیچ هیچ.

س: آقای عبدی شما هم مثل آقای بیدی همین مشکلات را دارید؟ یعنی شما هم امکان یک زندگی مناسب را ندارید؟

منوچهر عبدی: بله من هم دقیقا همین مشکلات را دارم. راستش نمیدانم مگر در دنیای بیرون اگر کسی بخواهد خانواده اش را بعد از پانزده یا بیست سال ببیند آن هم با تماس اینترنتی، این جرم است؟ یا مثلا یک خانواده ای در شیراز. یک مادری که دم مرگ است بیست سال یا پانزده سال بچه اش را ندیده و میخواهد فرزندش با او تماس بگیرد. حالا این جرم است؟ نمیدانم اصلا خانواده داشتن جرم است؟

من واقعا تعجب می کنم از این سازمان. آدم ها را آورده اینجا اسیر کرده حال پانزده سال بیست سال. حالا مال ما که سیزده سال بوده ولی آدم هست اینجا که بیست سال است نه پدرش را دیده و نه مادرش را. آمده اند میگویند دیدار خانوادگی جرم است. حالا ما این پیغام را رفتیم رساندیم شدیم “مزدور وزارت اطلاعات”. بالاخره در دنیای بیرون هر کسی هر خطائی می کند توی هر دستگاه و هر سیستمی یک قوانینی دارد. شما فرض بفرمایید کارمند یک اداره هستید. شما فرض بگیرید بر خلاف آن ضوابط و قوانین آن اداره یک تخلفی می کنید. خوب میآیند و برای شما یک مجازاتی در نظر میگیرند. مثلا اگر دو روز دو تا دو ساعت سرکارت دیر بیایی کسرحقوق میشوی. مگر غیر این است؟ ولی این سازمان اصلا پرنسیپ ندارد. این سازمان اصلا اخلاق ندارد. این سازمان از صدر تا ذیلش یک سری آدمهای غیر مسئول. یک سری آدم هایی که اصلا نمیشود اسمشان را انسان گذاشت.

س: این سوال برای هر دوی شماست. در این شرایط احساس شما چیست؟ یعنی آیا مثلا آرزو میکنید با خانواده خودتان در ایران باشید یا میخواهید شهروند آلبانی بشوید؟ چه احساسی دارید؟ چه آرزوی دارید؟

احسان بیدی: من بخاطر یک سری مشکلاتی که دارم خوب نمیتوانم برگردم ایران. من تنها آرزویم این است که اگر سازمان مجاهدین که تابحال چهار بار حکم ترور من را صادر کرده است و بارها در مقاله و غیره هم اعلام کرده اند. اگر این سازمان تروریستی مجاهدین خلق ایران بگذارد، من قصد زندگی در آلبانی را دارم. قصدم هست که اگر خدا خواست اینجا ازدواج کنم. و به آن آرزوهایی که سازمان مجاهدین از من گرفت برسم. ولی متاسفانه در این مدت سه چهار سال آنقدر سازمان مجاهدین خلق ایران کارشکنی در حق من کرد و آنقدر به دروغ بر علیه من مقاله نوشت و توسط مزدورانش که اینجا با پول خریده است آنقدر کارشکنی کرد که من نه الان حق کار دارم. نه کارت شناسایی دارم. نه پاسپورت به من میدهند. یکسال و خرده ای هم هست که کسی به من کمکی نمی کند و خانواده ام الان خرجم را میدهند. اینها باعث شده که فعلا به این آرزویم نرسیده ام.

س: در وبسایت های مجاهدین میگویند که شما عضو بالای اطلاعات ایران هستنید. این با وضعی که میگویید نمیخواند

احسان بیدی: شما یک فرد آلبانیایی هستید در یک کشور اروپایی. از شما سوال میکنم. اگر من کوچکترین ارتباطی با ایران داشته باشم میشود؟ من پناهندگی سیاسی این کشور را دارم. چنین چیزی را اینجا میپذیرفتند؟ ولی چرا سازمان مجاهدین میگوید “اطلاعاتی”؟ نگاه کنید. دوستداران و اربابان سازمان مجاهدین خلق. بخشی از دولت امریکا. از آنجا که با دولت ایران یک سری اختلاف نظراتی دارند، برای ادامه جنگ سیاسی خودشان در این کشور ما باید قربانی بشویم این وسط. چرا؟ خوب سازمان مجاهدین خلق به ما میگوید “مزدور” و بعد خرج رسانه هایش می کند. بعد پشت بند آن ما را اذیت می کند که وارد کار نشویم و وارد اجتماع نشویم.

ای مردم آلبانی. سازمان مجاهدین خلق ایران غیر از خودشان همه را مزدور (وزارت اطلاعات ایران) مینامد. این البته یک جوک از یک طرف خنده دار و از طرفی تلخ است.

س: میگویید که این یک سکت شدیدا بسته است؟

احسان بیدی: یک سکت بالاخره یک چهارچوبی دارد. حتی در یک سکت هم باز یک آزادی هایی هست. این واقعا از یک سکت وحشتناک تر است.

نگاه کنید. شما درون این سازمان من را نمی بینید. گفتم سازمان مجاهدین خلق ایران یک شیرینی خوشمزه ای است که فقط وقتی گاز میزنی می فهمی که چقدر تلخ است. سازمان مجاهدین اجازه نمیدهد که شما از وضعیت سکت، جنایات، کشتار در درونش باخبر شوید. دولت امریکا و اربابان سازمان این اجازه را نمیدهند که ما جداشدگان از جنایات سازمان مجاهدین بگوییم. برای همین است که کسانی که از طرف دولت شما وارد این کار میشوند سازمان مجاهدین خلق ایران را اصلا نمیشناسند.

س: آیا اینجا میترسید؟

احسان بیدی: از سازمان مجاهدین خلق ایران میترسم. چون سازمان مجاهدین خلق ایران و مسعود رجوی چهار بار در تلویزیونش حکم مرگ من و دیگر دوستان من را صادر کرده است. سازمان مجاهدین خلق ایران هیچ پرنسیپ و انسانیتی ندارد.

مردم آلبانی. مسعود رجوی همان وقت که در اشرف بودیم حکم مرگ همه ما را صادر کرد. علنی گفت که کسانی که جدا بشوند و یا علیه من مطلب بنویسند دستور میدهم که همه اینها را بکشید. بله من میترسم. چون این یک سازمان تروریستی است و خیلی ترسناک است.

(پایان)

*** 

کمپ بدنان اشرف تعطیل شداین مسیر رجوی به بدتر ازناکجا آباد منتهی شد!

عملیات مشترک موساد و مجاهدین خلق در ترور اساتید دانشگاههای ایران

Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) Our Men in Iran? (Seymour M. Hersh, The New Yorker, April 2012)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30865

فراخوان بنیاد خانواده سحر برای بسیج عمومی به تمامی خانواده ها و جداشدگان 

 Sima Jarahi (soghra sharifpoor)بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، چهاردهم اوت ۲۰۱۷:…  در برابر این گستاخی و عوض شدن جای قربانی و جنایتکار سکوت جایز نیست و ضروری است تا خانواده ها و جداشدگان در هر کجا که هستند به دفاتر ملل متحد و کمیساریای پناهندگان و همچنین سفارتخانه های آلبانی در کشور خود و نیز رسانه های ملی و بین المللی مراجعه نمایند یا تماس بگیرند یا نامه بنویسند و آنان را نسبت به این تهدید علنی فرقه تروریستی … 

سیما جراحی (صغری شریف پور)اسامی تعدادی از فرماندهان نظامی اطلاعاتی صدام حسین که به آلبانی گسیل شده اند + تصاویر

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیMEK’s Maryam Rajavi blackmails Albania to become the new ‘Saddam regime’ for them.

لینک به منبع

فراخوان بنیاد خانواده سحر برای بسیج عمومی

به تمامی خانواده ها و جداشدگان در هرکجا که هستند

فرقه مخرب رجوی در مقاله ای که تحت نام یکی از اسرایش در سایت موسوم به “ایران افشاگر” درج نموده با دنائت تمام جای بدهکار و طلبکار را عوض کرده و مدعی شده است که خانواده ها و جداشدگان خائن به امیال پلید و ضد ملی رجوی وطن فروش بوده و مستحق اعدام می باشند.

فرقه رجوی که جاسوسی ها و مزدوری هایش به نفع متجاوز به خاک میهن و جنایت ها و خیانت هایش علیه ملت ایران بر کسی پوشیده نیست، وقیحانه طبکار هم شده و خانواده هائی که صرفا طالب دیدار با عزیزانشان هستند و کسانی که دیگر حاضر نیستند عمر خود را به پای بازی های کودکانه مسعود و مریم رجوی بریزند و هر دم به مزدوری و وطن فروشی برای یکی از دشمنان ایران و ایرانی افتخار نمایند را تهدید به مرگ کرده است.

بنیاد خانواده سحر در نامه ای به وزارت کشور دولت آلبانی، نسبت به هرگونه اقدام احتمالی علیه خانواده ها و جداشدگان در این کشور اخطار داده و پلیس و مقامات امنیتی آلبانی را در این خصوص مسئول دانسته است. این نامه برای تمامی ارگان های بین المللی علاوه بر رسانه ها ارسال شده است. جالب است که اعضای مغزشوئی شده فرقه رجوی را وقتی از عراق بیرون کردند به هیچ کشوری راه ندادند و بالاخره جنگ طلبان امپریالیستی آنان را بر دوش ملت آلبانی تحمیل نمودند.

مسعود و مریم رجوی وطن فروش به جای آنکه پاسخگوی خیانت ها و جنایت های خود در جنگ ایران و عراق و همسوئی با گروه های تروریستی در منطفه و همدستی با تمامی دشمنان ملت ایران باشند، با کمال وقاحت و دریدگی که تنها از رهبران فرقه ای بر می آید، مدعی خانواده ها و جداشدگان که سالیان است اساسی ترین حقوق انسانی آنان را نقض می نمایند شده و آنان را به مرگ تهدید می کنند.

در برابر این گستاخی و عوض شدن جای قربانی و جنایتکار سکوت جایز نیست و ضروری است تا خانواده ها و جداشدگان در هر کجا که هستند به دفاتر ملل متحد و کمیساریای پناهندگان و همچنین سفارتخانه های آلبانی در کشور خود و نیز رسانه های ملی و بین المللی مراجعه نمایند یا تماس بگیرند یا نامه بنویسند و آنان را نسبت به این تهدید علنی فرقه تروریستی رجوی آگاه نموده و از آنان بخواهند که دست این فرقه آدم کش را بیش از این در برابر اعضای خود و خانواده هایشان باز نگذارند.

در نشر این فراخوان و نامه بنیاد خانواده سحر به وزارت کشور آلبانی، خصوصا در کشورهای اروپائی، ما را یاری نمائید.

بنیاد خانواده سحر – تیرانا

لینک به مطلب فرقه رجوی و تهدیدات انجام شده نسبت به خانواده ها و جداشدگان:

افشای ترفند و توطئه وزارت اطلاعات تحت پوش خانواده و عواطف خانوادگی

لینک به نامه بنیاد خانواده سحر به وزارت کشور دولت آلبانی:

هشدار نسبت به تهدیدات جانی علیه خانواده ها و اعضای سابق مجاهدین خلق

(پایان)

*** 

گروگانهای مجاهدین خلق فرقه مریم رجوی تیرانا آلبانی فرقه رجوی جداشدگان و خانواده ها را تهدید به مرگ می کند

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30797

اطلاعات تکمیلی از فرقه رجوی در تیرانا – مریم رجوی مجددا در آلبانی 

 بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، هشتم اوت ۲۰۱۷:…  گفته میشود که مریم رجوی مقر به مقر افراد را صدا می کند و با وعده و وعید از آنان تعهد می گیرد. تاکنون برای هر مقر یک روز وقت گذاشته است و عجیب اینست که نشست ها را در تعداد ۲۰ الی ۳۰ نفر می گذارد که سابقه نداشته و بیانگر وخامت اوضاع در نظر اوست. تعداد کم در هر نشست برای این منظور است که بتواند تأثیر بیشتری بگذارد و  …

Maryam Rajavi Tirana Albania cult of Rajaviزمان اخراج مریم رجوی از فرانسه به آلبانی فرا رسیده است

لینک به منبع

اطلاعات تکمیلی از فرقه رجوی در تیرانا

مریم رجوی مجددا در آلبانی

به دنبال درج مقاله “فرقه رجوی در گرداب آلبانی“، اطلاعات تکمیلی زیر از منابع متعددی بدست آمده است:

آخرین خبر بدست آمده از درون فرقه رجوی در تیرانا حاکی است که مریم رجوی مجددا به آلبانی آمده است. این سفر به صورت فوری و غیر مترقبه به دلیل امتناع تعداد کثیری از اعضا در نوشتن تعهدنامه و امضای سوگند نامه انجام پذیرفته است. ظاهرا وضعیت تشکیلاتی فرقه فوق العاده وخیم ارزیابی شده که مریم رجوی را مجددا به آلبانی کشانده است. خصوصا اینکه بازگشت او به فرانسه این بار می تواند با مشکلاتی همراه باشد.

گفته میشود که مریم رجوی مقر به مقر افراد را صدا می کند و با وعده و وعید از آنان تعهد می گیرد. تاکنون برای هر مقر یک روز وقت گذاشته است و عجیب اینست که نشست ها را در تعداد ۲۰ الی ۳۰ نفر می گذارد که سابقه نداشته و بیانگر وخامت اوضاع در نظر اوست. تعداد کم در هر نشست برای این منظور است که بتواند تأثیر بیشتری بگذارد و افراد را مجاب نماید که تعهد بدهند.

البته قدم بعد کشاندن آنان به مقر “اشرف ۳” است. همان جائی که خاطره هولناک اشرف در عراق را تداعی می کند و لذا افراد از رفتن به آنجا سر باز می زنند. همچنین خبر رسیده که تردد افراد به شهر فعلا برای شرکت در نشست ها ممنوع اعلام شده است و همچنین به شدت کنترل می شود که اخبار فرقه به بیرون درز نکند.

شنیده شده است که فرقه رجوی در محلی نرسیده به سیتی پارک در حومه تیرانا بین ۳۰ تا ۴۰ خانه را اجاره کرده و حدود ۴۵ نفر را ظرف مدت یک ماه به تدریج در این خانه ها مستقر نموده است.

هدف اصلی نشست های مریم رجوی در تیرانا و گرفتن تعهدنامه از اعضا برای آماده نمودن آنان اولا برای انتقال به محل جدید و ثانیا پذیرش موضوع جداشدن تعداد زیادی از اعضا می باشد که در کل دیگران شوکه نشوند.

همچنین اطلاع یافتیم که نشست های مریم رجوی هدف دیگری را هم دنبال می کند و آن تقسیم بندی اعضا است. در این نشست ها اعضا ارزیابی شده و به محکم، وسط، و شل تقسیم می شوند. احتمالا نقطه بعدی تقسیم بندی تشکیلاتی به نوعی است که کسانی که محکم هستند مراقب کسانی که شل شده اند باشند تا فرار نکنند چون اخیرا خیلی ها بدون اطلاع سازمان فرار کرده اند که موجب خشم و عدم رضایت سازمان شده است.

در هر صورت این تحرکات پیش زمینه انتقال به خارج از تیرانا و مقر جدید تلقی میگردد که به نظر می رسد سازمان همچنین خود را برای یک ریزش نیروی وسیع آماده می کند.

بنیاد خانواده سحر
تیرانا – ۱۷ مرداد ۱۳۹۶

(پایان)

*** 

Elona Gjebrea_Maryam Rajaviایلونا جبریا هماهنگ کننده مبارزه با قاچاق انسان در آلبانی، برده داری مریم رجوی را ستایش می کند

خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق بعد از ۳۰ سال

مسعود خدابنده بی بی سیلینک به ویدئو در سایت بی بی سی

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

مسئول واقعی حمله به لیبرتی کیست؟

https://youtu.be/26Mps-OQLTU

همچنین:

  •  Tirana_Albania_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Trapped_Hostagesبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، شانزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… چقدر هی اراجیف گفتید. سر داشتن هوادار و نیرو در داخل بقول یکی از دوستام که میگفت طرف توی دستشویی خونشون عکس رجوی رو میزنه صد بار هم از زاویه های مختلف عکس میگیره بعد چند بار هم شما دست کاریش میکنین اون وقت میشه ” فعالیت یگ

     Camp Ashraf 90بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  ما در آرامش بودیم که به ما ابلاغ شد که نیروهای عراقی را با تیر کمان و فلاخن بزنید. من که خودم برای دوستم سنگ آماده میکردم و او با فلاخن میزد خودم هم ناراحت بودم که اینها که حمله نکردند و آرام آنجا ایستاده اند این چه کاری است ما میکنیم؟ این چه دستوری است؟ با این کار

    محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… آقایان سیاوش سیفی و محمود ممبینی که هر دو از فاز سیاسی همراه تشکیلات سازمان بودند روز چهار شنبه ۲۱ تیر ماه ( ۱۲ ژوئیه ) از مقرهای فرقۀ رجوی در آلبانی فرار کرده و از این فرقه اعلام جدایی کردند …. روی پای خود و مستقل بودن سخت است اما برخلاف آنچه که سران فرقه می گویند تا به حال 

    Iranpour-MKO-MEK-Albania-march20171نیم نگاه، چهاردهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  باز فرقه‌ی رو به نابودی رجوی‌ها در اقدامی مذبوحانه و نابخردانه و از سرِ ناچاری و تحت فشارِ ریزشِ بسیار نیروهای فریب‌خورده در خاک آلبانی، با انتشار بیانیه‌ای دروغین منسوب به عزیزِ رشید و زیبا و هنرمند و بهتر از جانمان محمد‌رضا ایران‌پور سعی در تخریبِ شخصیت خو

    Elona Gjebrea_Maryam Rajaviپیوند رهایی، چهاردهم ژوئیه ۲۰۱۷:… در کشور دموکراتیک شما ، هنوز این کمپ نشینان ، حق تماس با خانواده های خود وحق ملاقات  با آنها را ندارند ورهبری سازمان صراحتا گفته است که شما خانواده ها ، تنها بانفی دولت قانونی خود و قبول بی چون وچرای شعارهای ما ، میتوانید  که با عزیزان خود درآلبانی ملاقات داشته باشند!! یعنی  دا

    alame_Hosseini_mojahedin_Maryam_Rajaviسعید زمانی، فریاد آزادی، تیرانا، آلبانی، سیزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… در حیرت این بودیم که چه شده  نفر مهمی به این سطح یک دفعه از فرقه کشید بیرون دلیل این بود که این علامه که به سخن خودش فریب حرفهای زیبای آنها را خورده است واینکه از هر که میپرسیده دل از شکوه وشکایت از این رهبران خودکامه فرقه میزند واینک

     بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  دیگر همگان میدانند که موضوع در آلبانی چیست. موج ریزش روزافزون و روزانه نیرویی از این تشکیلات اهریمنی خواب خوش را از چشم فرقه و سران آن ربوده است. کما اینکه بمحض پایان مسخره گردهمایی کذئی اولین نیرو از این فرقه اعلام جدایی نمود و خارج شد. ولی واقعیت تلخ اینست که این فرقه آن

     alame_Hosseini_mojahedin_Maryam_Rajaviنجات یافتگان در آلبانی، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… انجمن نجات یافتگان در آلبانی بدین وسیله حمایت رسمی خود را از اقدامات افشاگرانه آقای علامه الحسینی مشاور ارشد مریم رجوی اعلام می کند. همچنین ما از علامه الحسینی درخواست می کنیم که پیرامون چند موضوع زیر ما را یاری دهند. ۱ ـ با نامه نگاری به کمیساریای

    برای دخترم سمیه محمدیایران وایر، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  این سفر قرار بود دو هفته به طول بیانجامد اما ۲۰ سال است که سمیه اجازه ندارد نزد خانواده‌اش برگردد؛ مثل شمار بسیاری از کودکانی که به همین بهانه به کمپ «اشرف» برده شدند و هر سال خانواده‌های بسیاری مقابل آن‌ جمع می‌شدند تا بلکه بتوانند با فرزندان‌شان ملاقات کنند یا آن‌ه

    Tirana_Albania_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Trapped_Hostagesبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، یازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  شما حتی جرات برگزاری یک انتخابات ساده را هم در دستگاه خود ندارید. حتی جرات این را ندارید که نفرات شما با خانواده های خود در ارتباط باشند. مینیموم آزادی آزاد گشتن فرد در ارتباط با بیرون است. چه برسد که نفرات بتوانند نفر بال

     Rajavi_Faisal_1بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، دهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  حال می بینم که همین فرقه رجوی گویا درس عبرت نگرفته و به دنبال جایگزین صدام حسین در میان دشمنان ایران و ایرانی می گردد. خودم هم نمیدانم چه حکمتی است، ولی چرا همیشه در جبهه داخلی باید یک ستون پنجمی هم باشد که بخاطر رسیدن به قدرت، حقیرانه دست به خیانت و جنایت بزند. سوال

    بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، نهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  همان نیرویی که سابقا برخود می بالید که مستقل است و هیچ انگ سیاسی بر او نمی چسبد، دست برقضا آنچنان مراحل خیانت را به سرعت درنوردید که دیگر بر همه مسجل شده بود که این فرقه همانا خصلت بوقلمون را داشته و دارد و

    Ali Jahaniعلی جهانی، وبلاگ آیینه، نهم ژوئیه ۲۰۱۷:… فرقه تروریستی رجوی در طول حیات خوار و خفیف و خائنانه اش دچار بحرانهای زیادی در مقاطع مختلف بوده است . اما در مقطع کنونی که تا فرق سر در باتلاق کمپ تیرانا فرو رفته است دچار بحرانهای زیادی نظیر : بحران تشکیلاتی ؛ سیاسی ؛ مشروعیت ؛ استراتژیکی و فقدان رهبری ذیصلاح می باشد و با این بحران ها

    علی مرادی، لرستان، ایران اینترلینک، هشتم ژوئیه ۲۰۱۷:… اگر اشرف یک را درشهر خالص عراق و اشرف دو را در نزدیکی بغداد (لیبرتی پایگاه سابق نیرو های امریکایی) در نظر بگیریم که همین هم ادعای خودشان بود پس درست است اشرف ۳ همان آلبانی میباشد و چه عقب نشینی خفت باری !!!! و تازه قصد دارند هزار اشرف دیگر بسازند که 

     Rajavi_Cult_MEK_MKO_Albania_Tiranaبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، هفتم ژوئیه ۲۰۱۷:…  در تشکیلات ضد انسانی فرقه رجوی، برای کنترل بیشتر اعضا در ترددات بیرونی، علاوه بر حصار آهنی اطراف مقر مفید در آلبانی و اضافه کردن چند پست نگهبانی با دوربین مدار بسته، یک موضوع که تبدیل به طنز در بین افراد شده نصب درب آهنی وسط خیابان است. این درب

    esmail Mortezaee (Javad Khorasan)بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، ششم ژوئیه ۲۰۱۷:…  بیش از ۹۰ درصد افراد که خودم شنیده ام روی همین سه موضوع مانده اند. خودم همین مشکلات را تجربه کردم و ذهن خودم هم درگیر این چیزها بود. اما یک مشکل دیگر از مشکلات بعد از این مسائل که در این مقاله می خواهم به آن بپردازم و افرا

    Tirana_Albania_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Trapped_Hostagesبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، پنجم ژوئیه ۲۰۱۷:…  ما به حرکت خودمان به دنبال آنها ادامه دادیم. بعد از طی مسافت کوتاهی نفر همراه مراقب او برگشت و به ما نگاه تندی نمود. بعد توقف کرد و از حرکات و وجناتش مشخص بود که در حال حسابرسی از آن مظلوم بی گناه