شهریور خونین 92 و  اهداف مسعود رجوی

شهریور خونین 92 و  اهداف مسعود رجوی

شهریور خونین 92 و  اهداف مسعود رجوی علی هاجری، نجات یافتگان در آلبانی، شانزدهم سپتامبر 2020:… رجوی دو هدف را دنبال میکرد .هدف اول این بود که اگر به هر دلیل اتفاقی در عراق افتاد اشرف را از دست ندهد و بقول خودش به کانون استراتژیک نبرد  برگردد،  به این منظور که حکومتی مثل ایاد علاوی و خلاصه کسی که با رژیم ایران سر سازگاری نداشته و مایل به بودن مجاهدین در عراق است بعنوان کارت علیه رژیم . هدف دوم از آنجایی که رجوی خوب میدانست بخصوص از سال( ۱۳۸۸) که دولت عراق تا سال (۱۳۹۰) دوبار به ساکنان اشرف حمله کرد پس الان هم به این تعداد ممکن است حمله کند به همین منظور برای استفاده سیاسی میخواست از این افراد به عنوان طعمه استفاده کند . در سال( ۱۳۹۱) چند بار به لیبرتی حمله راکتی شد و همچنین در سال (۱۳۹۲) رجوی قبل از  کشتار اشرف در دهم شهریور ۱۳۹۲ گفت عجیب است که چرا حمله روی لیبرتی متمرکز شده در صورتیکه براحتی میشود به اشرف حمله کرد.  شهریور خونین 92 و  اهداف مسعود رجوی

فروردین 90 مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی کمپ اشرف عراقدرگیری های ۱۰ شهریور ۹۲ در پادگان اشرف

شهریور خونین 92 و  اهداف مسعود رجوی

علی هاجری، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 14.09.2020

ده سال پس از سقوط دولت عراق فرقه رجوی کماکان مصر بود که در عراق بماند لذا چندین بار درگیریهای خونینی بین دولت عراق از یکطرف و طرف دیگر فرقه مجاهدین ، که در همین راستا تعداد زیادی کشته و مجروح شدند تا اینکه دولت وقت آمریکا تصمیم به جابجایی فرقه از اشرف در استان دیالی به کمپ سابق آمریکاییها در کنار فرودگاه بغداد گرفت به اسم لیبرتی . عمده اعضای فرقه منتقل شدند ولی در حین جابجایی باز فرقه رجوی مانع تراشی کرد و باز تعدادی در اشرف بمدت صد روز ماندند و پس از صد روز آن تعداد را به لیبرتی منتقل کردند . رجوی نمیخواست اشرف را از دست بدهد لذا تصمیم گرفت حدود 100 نفر را در اشرف مستقر کند آنهم بعنوان حافظ اموال .رجوی در عراق به اندازه کافی قرارگاه و اموال بعد از اشغال عراق جا گذاشته بود و اموال اشرف یک هزارم آن نمیشد پس چرا تصمیم گرفت که 101 نفر را در اشرف مستقر کند؟

رجوی دو هدف را دنبال میکرد .هدف اول این بود که اگر به هر دلیل اتفاقی در عراق افتاد اشرف را از دست ندهد و بقول خودش به کانون استراتژیک نبرد  برگردد،  به این منظور که حکومتی مثل ایاد علاوی و خلاصه کسی که با رژیم ایران سر سازگاری نداشته و مایل به بودن مجاهدین در عراق است بعنوان کارت علیه رژیم .

هدف دوم از آنجایی که رجوی خوب میدانست بخصوص از سال( ۱۳۸۸) که دولت عراق تا سال (۱۳۹۰) دوبار به ساکنان اشرف حمله کرد پس الان هم به این تعداد ممکن است حمله کند به همین منظور برای استفاده سیاسی میخواست از این افراد به عنوان طعمه استفاده کند . در سال( ۱۳۹۱) چند بار به لیبرتی حمله راکتی شد و همچنین در سال (۱۳۹۲) رجوی قبل از  کشتار اشرف در دهم شهریور ۱۳۹۲ گفت عجیب است که چرا حمله روی لیبرتی متمرکز شده در صورتیکه براحتی میشود به اشرف حمله کرد رجوی چرا این حرف را زد حتما بر اساس شواهدی بوده و یا اینکه خبر داشته است ولی بروز نمیداده و میخواسته رد گم کند . بعد از قتل عام در اشرف و برای فریب کاری سازمان مجاهدین مدعی شد که نیروهای عراقی سر سپرده مالکی و رژیم ایران چندین بار از بالای خاکریز محل استقرار مجاهدین را شناسایی کرده اند و همچنین آب و برق اشرف را قطع کرده اند . اگر اینچنین بوده است که بنظر من بوده چرا رجوی از سازمان ملل و نیروهای آمریکایی کمک نگرفت که این تعداد نیرو را از اشرف خارج کند و به لیبرتی منتقل کند ؟

آیا جان انسانها از مشتی آهن پاره بی ارزش تر بود ؟ رجوی با اینکه میدانست ولی میخواست از خون این تعداد استفاده سیاسی را بکند لذا منتظر ماند و حرفی نزد تا واقعه ( ۱۰)  شهریور به واقعیت پیوست شاید که با ریخته شدن خون این تعداد به مقصود خود یعنی ماندن در عراق را مهر کند . رجوی خوب میدانست که خط خود را به چه شیوه پیش ببرد بعد از قتل عام دستور اعتصاب غذا را صادر کرد تا شاید از این نمد کلاهی برای خود  درست کند لذا تعداد زیادی را وارد این جهنم خود ساخته کرد و نزدیک به هشتاد روز همه را گرسنگی داد و بعضی را راهی بیمارستان کرد ولی در نهایت هیچ چیزی بدست نیاورد و مجبور شد تمام دستگاه شعبده بازی را جمع کند و بعد از مدتی شروع به پخش برنامه ایی با نام ارتش آزادیبخش ملی ایران افشا میکند را از تلویزیون خود پخش کرد که مثلا ما از این توطئه خبر داشتیم و یا اینکه اطلاعات ما از درون ایران بی نظیر بوده و هست . خب اگر حضرات اینقدر اطلاعات داشتید چرا از فاجعه جلو گیری نکردید و چرا باعث مرگ و ناپدید شدن حدود شصت نفر شدید . برای همه کسانی که در این فرقه بودند و هستند خوب واضح است که رجوی کلام اول و آخرش  این بود ما با دادن خون بالا میرویم و با جدا شدن افراد پایین میرویم ، بعد از گذشت حدود 7 سال ببینیم که این فرقه بعد از شهریور 92 و خونهای بعد از آن چقدر بالا کشیده ؟ آیا فرقه در عراق تثبیت شد ؟ آیا رجوی به خواسته خود رسید که دولت آمریکا را متقاعد کند که از عراق اخراج نشود ؟ همه استدلال های رجوی پوچ از آب در آمد و بعد از واقعه اشرف و در پی آن موشک باران لیبرتی فرقه مجبور به فرار شد و از عراق اخراج شد و نام این فرار را هجرت بزرگ نامگذاری کردند و گفتند رژیم در روزهای عاشورا قصد داشته هزاران نفر را برای قتل عام مجاهدین راهی لیبرتی کند . بله همه این اتفاقات از سال (۱۳۸۸) تا آبان ۱۳۹۴ قابل پیشگیری بود ولی این رجوی بود که میخواست از خون اعضای خود تجارت کند شاید که بقول خودش در کنار مرز با دست خالی و روزی که خلق قهرمان ایران انقلاب کنند و فرش قرمز جلوی ارتش آزادیبخش ملی ایران بگسترند و مقدم رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت را گرامی بدارند.

لینک به منبع

شهریور خونین 92 و  اهداف مسعود رجوی

***

خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق بعد از ۳۰ سال

مسعود خدابنده بی بی سیلینک به ویدئو در سایت بی بی سی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/زمینه-سازان-و-جاده-صاف-کنهای-واقعی-کشت-2/

زمینه سازان و جاده صاف کنهای واقعی کشتارها در اشرف و لیبرتی

رجوی نفرات را در لیبرتی به قصد به کشتن داد

نگوئید کشته شدند ؛ بگوئید رجوی به کشتن داد

end-of-mojahedin-khalq-in-iraq-bbc-8قربانعلی حسین نژاد، پیوند رهایی، پاریس، اول سپتامبر 2017:… عباس داوری گزارشهای جاسوسان و مزدوران عراقی سازمان در بغداد را در مورد زمان و مکان حملۀ احتمالی به آمریکاییها و محل و موقعیت و مشخصات افراد مقاومت عراق را به من می داد و من آنها را به فارسی ترجمه می کردم که بعد فهمیدم آنها را می دادند به بخش کاویان (روابط با آمریکاییها) که آنها را به انگلیسی ترجمه می کردند و آنها را برده … 

لینک به منبع

به مناسبت سالگرد کشتار تروریستی و جنایتکارانۀ 10 شهریور سال 92 اشرف

زمینه سازان و جاده صاف کنهای واقعی کشتارها در اشرف و لیبرتی:

مخالفین ومنتقدین یا مسئولین سازمان مجاهدین؟

نقش روابط خارجی مجاهدین در عراق در زمینه سازی کشتارها با دشمن تراشی و تحریک و بهانه دادن به تروریستها و با دخالتهای مستمر در امور عراق

به قلم: قربانعلی حسین نژاد عضو قدیمی و مترجم ارشد بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین در عراق

در چهارمین سالگرد کشتار تروریستی و جنایتکارانۀ اشرف در دهم شهریور 1392 در رابطه با زمینه سازان واقعی این کشتار خونین باید بگویم: معصومه ملک محمدی که از 25 سال پیش تا کنون مسئول بخش روابط خارجی و در زمان صدام حسین مسئول ارتباط با دولت عراق بود، بعد از سرنگونی صدام حسین نیز همچنان به عنوان مسئول روابط خارجی سازمان در اشرف یعنی روابط با عراق و عراقیها و آمریکاییهای اشغالگر باقی ماند و همراه با دستیار و مشاورش عباس داوری (رحمان) مشغول دخالت روزانه در امور عراق و تلاش برای ایجاد تفرقه و بهم زدن اوضاع عراق و تقویت دسته بندیهای ضد دولت عراق و جلوگیری از هرگونه ائتلاف و وحدت برای تشکیل دولت آشتی ملی و دامن زدن به اختلافات و درگیریهای داخلی و جاسوسی علیه مقاومت عراق در برابر آمریکاییها به سود آمریکایی ها و دادن اطلاعات مقاومت عراق به آمریکاییها و جعل اطلاعیه و بیانیه به فارسی ترجمه شده به عربی!! به اسم عراقیان و درست کردن امضاهای تقلبی و جعل آمار و ارقام دروغین مبنی بر حمایت 5 میلیون و 3 میلیون عراقی و… از باقی ماندن سازمان در عراق که بعد با اخراج از اشرف معلوم شد هیچ حمایتی نداشته اند به علاوۀ گروه سازیها و ایجاد جمعیتها و تشکلهای موهوم عراقی که مطلقا وجود خارجی نداشتند و تبلیغ پولی آنها با بیانیه های جعلی حمایت از باقی ماندن در عراق در مطبوعات آن کشور وو… بودند، و همین دخالتها و کارهای جعلی به اسم عراقیان که مردم و دولت و حتی اپوزیسیون آن کشور خوب می دانستند که این حرفهای سازمان مجاهدین است و نه مردم عراق (مانند درخواست باقی ماندن ارتش آمریکا در عراق و پروژۀ تألیف و ترجمۀ کتابهای داستان و پخش آنها در میان نوجوانان و جوانان عراق بوسیلۀ آمریکایی ها مبنی بر اینکه حمله به آمریکاییها تروریسم و کار رژیم ایران می باشد و آمریکایی ها می خواهند کشورتان را از نفوذ رژیم ایران نجات بدهند و باید در عراق بمانند وو…) و پی بردن عراقیان به این اقدامات خائنانه و کثیف بود که آنها  بویژه دولت و نیروهای عراقی را دشمن مجاهدین و از آنها بیزار کرد بطوریکه کار به جلسۀ پارلمان عراق در اعتراض به این دخالتها و نشان دادن نشریۀ مجاهد عربی در تلویزیون توسط سخنگوی دولت عراق کشید که طی آن با خواندن عناوین نشریه مبنی بر خیمه شب بازی خواندن انتخابات عراق و دخالتهای دیگر در امور عراق و نشان دادن عددها و حروف فارسی و رد پای اصطلاحات مجاهدین خاص فرهنگ ایرانی و فارسی در بیانیه های صادر شده به اسم عراقیان که در مطبوعات عراق آگهی پولی کرده بودند و… فضای دشمنی و ضدیت با حضور سازمان در عراق به علت کارهای خلاف قوانین آن کشور که از رهبری سازمان سر می زد ایجاد شد و دست تروریستها را برای کشتار مجاهدین و جنایتهایشان در این ده سال بویژه کشتار اخیر در اشرف باز نمود. خودخواهی ها و توهینهای معصومه ملک و معاونش عباس داوری در بخش روابط حارجی به شعور عراقیان در این ده سال اخیر بود که اینهمه دشمن در عراق برای مجاهدین تراشید بطوریکه موقع اخراج از اشرف و اینهمه کشتارها و جنایتها علیه افراد سازمان و ساکنان اشرف مطلقا از دفاع و حمایت عشایر و قبایل و شیوخ و رؤسای آنها به عنوان همسایه های اشرف که اکثرا هم مسلح هستند خبری نشد علیرغم اینکه آنهمه سالها در اشرف تغذیه شدند و مهمانیها و جشنهای پرخرج و پولهای هنگفت به آنها داده شد با انبوهی وقت و انرژی زنان و مردان اشرف و با کارهایی شاق و پر رنج و زحمت برای عشایر و شیوخ آنها که بعضیهایشان نیز به زنان اشرف طمع می کردند.

لذا دست رهبری سازمان مجاهدین با خط و خطوط وسیاستهای یاد شده اش در رابطه با عراق و تحولات و دولت آن بویژه مسئولین بخش روابط خارجی آن و در رأس آنها معصومه ملک محمدی نیز بر خونهای ریخته شده در اشرف آغشته است زیرا کار این بخش به مسئولیت معصومه ملک محمدی که در حالی مسئول امور عراق در سازمان شده بود که به اعتراف خودش در صحبتهایش با ما در لیبرتی کوچکترین اطلاعی نه از زبان عربی و نه از فرهنگ عراق و مردم عراق و عرب ندارد همراه با دستیارش عباس داوری کارشان دشمن تراشی و عامل برافروختن کینه ها و دشمنیها در میان عراقیان و نیروهای آنها و دولت عراق علیه مجاهدین بوده و با توهینهایشان به عراقیان و پروژه های دخالت روز مره شان در امور عراق و تلاشهایشان و اعلام بسیجهایشان برای سرنگون کردن دولت عراق (از جمله پروژه سین چهل یعنی سرنگونی دولت مالکی در چهل روز!!! در سال 1386) و جاسوسیهایشان علیه عراقیان به سود نیروهای آمریکایی تماما به دستور شخص رجوی و در اجرای رهنمودهای او و اصرار رجوی و رهبران سازمان بر باقی ماندن در عراق و در اشرف و عدم تخلیۀ کامل اشرف به بهانۀ «اموال»!! زمینه را برای حملات فرقه ها و گروههای مذهبی تروریستی در عراق علیه مجاهدین در اشرف و لیبرتی و کشتار مجاهدین ساکن آنها هموار کرد.

اینجانب که به مدت 25 سال در قرارگاههای مختلف سازمان در عراق و بیشتر در اشرف و بغداد در بخش روابط خارجی سازمان بودم بارها در این ده سال اخیر یعنی بعد از سرنگونی دولت سابق عراق و اشغال این کشور توسط ارتش آمریکا نتایج و آثار منفی این پروژه های ضد عراقی و دخالتهای آشکار و با مباهات!! در امور داخلی و کشمکشها و اختلافات مذهبی و ملی و سیاسی عراق بر روی سرنوشت مجاهدین و تبدیل شدن این تقلبها و گروه سازیها و تبلیغات و فعالیتهای غیر قانونی مداخله جویانه بر ضد خود ما یعنی ساکنان اشرف آنهم از نوع و با سبک همان تبلیغات که در اروپا و آمریکا می کردند و تبلیغ عربی حمایتها از مجاهدین توسط سران اروپا و آمریکا بویژه جنایتکاران جنگی ارتش و اطلاعات آمریکا که در میان ملت عرب بویژه عراقیان به علت جنایتهایشان در حق آنها منفور هستند را به خانم معصومه ملک محمدی و مسئول بخش روابط خارجی و دستیارش آقای عباس داوری یادآور می شدم و با نامه های متعدد حتی به خود مسعود رجوی خطر این نوع دخالتها و نامه ها و بیانیه ها با فرهنگ مجاهدین و به سبک تبلیغات غربی یعنی دشمنان عرب و عراق و برگزاری مراسم و جشنها به مناسبتهای مذهبی شیعی و دعوت شیعیان عراق به اشرف و راه انداختن سینه زنی و نوحه خوانی آنها در مسجد اشرف و خواندن زیارت عاشورا در برابر آنها توسط مجاهدین آنهم با بلندگو که صدایش را مردم اطراف تا کیلومترها می شنیدند زیارتی که آشکارا ابوبکر و عمر و عثمان در آن مورد لعن قرار می گیرند و به هیچوجه خود شیعیان عراق به علت حضور سنی ها این زیارت را نمی خوانند و به خلفای راشدین لعنت نمی فرستند، و دامن زدن به اختلافات بین شیعه و سنی با دعوت از سنی ها از سوی دیگر و در مناسبتهای مذهبی و تشویق آنها به نماز خواندن در پشت امام شیعه یا بر عکس در مسجد اشرف!! به عنوان ایجاد وحدت بین شیعه و سنی در عراق!! وو…

بله خطر این کارها بر روی جان و مال مجاهدین در اشرف را یاآور می شدم و حتی یک بار در نشست داخلی پنجاه نفرۀ روابط خارجی در اشرف بلند شده ضمن اعتراض به معصومه ملک محمدی که حرف مسعود رجوی مبنی بر اینکه عراقیان وحشی هستند و همان عربهایی هستند که دخترانشان را زنده به گور می کردند و… تکرار می کرد  خطر این کارها و دخالتها و جعلیات فریبکارانه به اسم عراقیان و توهین به آنها و به شعور آنها را یادآور شدم ولی در جواب و به جای توجه به انتقادهایم با داد و فریادهای رایج معصومه ملک محمدی و عباس داوری و دشنامهایشان  در همان نشست روبرو شدم.

عباس داوری گزارشهای جاسوسان و مزدوران عراقی سازمان در بغداد را در مورد زمان و مکان حملۀ احتمالی به آمریکاییها و محل و موقعیت و مشخصات افراد مقاومت عراق را به من می داد و من آنها را به فارسی ترجمه می کردم که بعد فهمیدم آنها را می دادند به بخش کاویان (روابط با آمریکاییها) که آنها را به انگلیسی ترجمه می کردند و آنها را برده وبه آمریکاییها می دادند تا آنها را از خطر مرگ برهانند و به نیروهای مقاومت عراق هم ضربه بزنند!!. اما کثیفترین پروژه در خوشخدمتی به آمریکاییها که من خودم شاهد آن بودم در تابستان سال 85 بود که ماهها طول کشید و آن نوشتن قصه ها به عربی در سه گروه سنی کودکان و نوجوانان و جوانان عراقی مبنی بر تروریست نشان دادن حمله کنندگان به آمریکاییها و اینکه آنها مزدوران رژیم ایران هستند و تبلیغ اینکه اشغالگران آمریکایی نجات دهندگان آنها از رژیم ایران می باشند و باید در عراق باقی بمانند و مهربان و خادم نشان دادن آمریکاییها برای چاپ و توزیع این قصه ها توسط آمریکاییها در مدارس و دانشگاهها و ورزشگاهها و مراکز جوانان عراق بود. این قصه ها با پولهای کلان طبق محورهایی که آمریکاییها تعیین کرده بودند توسط دو نویسندۀ عراقی نوشته می شد و متن عربی آنها را به من می دادند  تا آنها را به فارسی ترجمه کنم (حتی در یک ماهی  که در آنموقع در بیمارستان اشرف بستری بودم با آوردن کامپیوتر به بیمارستان که ممنوع بود مرا به کار ترجمه این قصه های عربی به فارسی و قصه هایی هم که در این راستا و برای این پروژه توسط آرمان نفیسی با نقاشی نوشته می شد از فارسی به عربی بدون اجازۀ پزشکان وادار می کردند حتی شب با بیدار ماندن تا صبح علیرغم اینکه قرصهایی که می خوردم خواب آور بود تا کار سریع و در مدتی که به آمریکاییها قول داده بودند تمام شود)، من مسأله دار شده بودم و غر می زدم که چه نیازی به ترجمۀ این قصه ها به فارسی هست، بعدا توسط بچه های بخش سیاسی (قسمت رابطه با آمریکایی ها) مطلع شدم که این ترجمه های من به آنها داده می شود و آنها این قصه ها را از فارسی به انگلیسی ترجمه می کنند و حسین مدنی که رابط سازمان با آمریکاییها بود آنها را برای چک و اوکی (تأیید) به آمریکاییها می دهد تا ضمنا از کیفیت کار سران فرقه در خدمت به آنها مطلع شوند! ولی سر انجام به علت مخالفت داخلی و کارشکنی مخفیانۀ من و چند نفر از بچه های ضد رجوی در داخل سازمان که هنوز هم آنجا هستند و خودداری نویسندگان عراقی از ادامۀ همکاری در نتیجۀ افشاگری مخفیانه که ما در نزد آنها کردیم و هدف و سیر این پروژه را به آنها گفتیم (علیرغم پولهای کلانی که سران فرقۀ رجوی به نویسندگان عراقی می دادند) و قطع همکاری ناشر عرب طرف قرارداد در خارج که با خواندن مضمون قصه ها به هدف آنها پی برده بود این پروژه شکست خورد و به انجام نرسید.

بنابراین از رهبری سازمان مجاهدین و بویژه نوچه هایش در خارجه که مخالفان سیاستهای رهبری سازمان و منتقدینش را زمینه سازان کشتارهای اشرف و لیبرتی وانمود می کنند باید پرسید با توجه به این دخالتهایتان در امور داخلی عراق و پروژه های ضد عراقی و دشمن تراشیهایتان در عراق آیا زمینه سازان و جاده صاف کنهای واقعی برای کشتار مجاهدین شما بودید و هستید که سالها بر نگهداری عزیزان مردم ایران در جهنم عراق اصرار داشتید و یا مخالفان و منتقدین همین خط مشیهای غلط و ضد مجاهدی و سیاستهای دشمن تراشی شما در عراق کدام؟!.. آنهم منتقدین و مخالفانی که پیگیرانه خواستار و تلاشگر انتقال افراد گرفتار در عراق بحران زده وقتلگاه روزانۀ خود شهروندان عراقی،بوده اند و انواع تهمتها و دشنامهایتان را به جان خریدند.

Résultats de recherche d'images pour « ‫کشتار 10 شهریور اشرف‬‎ »

*** 

همچنین: