شورای از هم پاشیدۀ ملی مقاومت

شورای از هم پاشیدۀ ملی مقاومت

alame_Hosseini_mojahedin_Maryam_Rajaviانجمن نجات، مرکز البرز، بیستم ژوئیه 2017:…  سی ام تیر ماه مصادف با سالروز تشکیل شورای به اصطلاح ملی مقاومت سازمان تروریستی فرقه نمای رجوی است . در 30 تیر سال 60 یکماه پس ازآغاز اقدامات مسلحانۀ فرقه رجوی علیه مردم و نظام جمهوری اسلامی ، رجوی ملعون و بنی صدر پس از فرار از ایران شورای ملی مقاومت را بنیان نهادند. این شورا اهداف خود را ائتلاف همه نیروهای مخالف جمهوری اسلامی به منظور … 

ایرج شکری کریم قصیم منوچهر هزارخانیزندگی ساده ما و انحطاط آن آقا !

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند

لینک به منبع

شورای از هم پاشیدۀ ملی مقاومت

انجمن نجات مرکز البرز 28 تیر 1396
 
سی ام تیر ماه مصادف با سالروز تشکیل شورای به اصطلاح ملی مقاومت سازمان تروریستی فرقه نمای رجوی است . در 30 تیر سال 60 یکماه پس ازآغاز اقدامات مسلحانۀ فرقه رجوی علیه مردم و نظام جمهوری اسلامی ، رجوی ملعون و بنی صدر پس از فرار از ایران شورای ملی مقاومت را بنیان نهادند. این شورا اهداف خود را ائتلاف همه نیروهای مخالف جمهوری اسلامی به منظور سرنگونی این نظام و استقرار دموکراسی در ایران اعلام کرد و بدنبال آن به جذب و عضوگیری اشخاص و احزاب متعدد و گوناگون پرداختند .

اما بعد از مدتی برای اشخاص و احزاب عضو شورای کذایی روشن گردید که عملکردها و شعارهای شورا برای مخاطبین غربی و امپریالیسم طراحی شده است و نه مردم ایران، بدین ترتیب  تصمیم به جدایی و ترک شورا گرفتند. برخی از این افراد با برخورد ها و تهمت های شدید مواجه و روانه زندان ابوغریب عراق شدند و پس از سالها زندان حال که آزاد شدند دست به افشاگری زده اند.

جدا شدن دکتر ابوالحسن بنی صدر، دکتر منصوربیات، دکتر علیرضا نوری، دکتر متین دفتری، دکتر کریم قصیم، مهدی خان بابا تهرانی، بابک امیر خسروی و 30 تن دیگر که روزی اعتبار شورا را تضمین می کردند و از افراد وزنه دار و با نفوذ بودند دلیلی بر فروپاشی و انحطاط شورای ضد دموکراتیک فرقه رجوی است . رجوی نیز با مشاهده افول شورای کذایی خود در بهمن 1388  از رضا پهلوی فرزند شاه مخلوع ایران برای عضویت در شورا دعوت نمود، رضا پهلوی که خود مزدور آمریکا می باشد و در خیانت از رجوی سبقت گرفته و او را رقیب خود می داند ، دعوت رجوی را به دو دلیل ماهیت خشونت طلبانه ، تروریست بودن، غیر دموکراتیک و فرقه ای بودن سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت، دعوت رجوی را نپذیرفت .

اخیرا نیز مریم قجر برای احیاء شورا در جشن بادکنکی ویلپنت پاریس ، اقدام به تشکیل ائتلاف تروریسم نمود و از حضور معارضین و مخالفین مسلح سوری و یمنی که در حمایت استکبار جهانی می باشد استفاده کرد و به صورت علنی بدستوراربابان خود مجدد از دولتمردان سعودی و صهیونیسم دعوت کرد تا شاید بتواند با برگزاری این سیرک عده ای از عوام و مهمان های خیابانی را فریب بدهد و در عرصه بین المللی عرض اندام نماید.

اما همگان حتی سمپات ها و هوادران فرقه و دیگر اعضای شورا می دانند که فرقه رجوی به فرقه ای بسته تبدیل شده که در ضد دموکراتیک بودن گوی سبقت را از همه ربوده است و همراهی با چنین ایدئولوژی ویرانگری که روز به روز در منجلاب فرد پرستی رهبر خودشیفته اش فرو می رود ، دیگر بس است و باید هر چه زودتر از این فرقه جدا شوند .

جدایی رسمی مشاور ارشد مریم قجر در امور کشورهای عربی و اسلامی علامه سید محمد علی حسینی روحانی برجسته شیعه از فرقه و شورای کذایی اش در چند روز قبل و افشاگری وی علیه فرقه، خود پیامی برای دیگر افراد فریب خوردۀ مافیای رجوی است. علامه حسینی که با اعلام جدایی اش  بزرگترین ضربه را بر پیکره فرقه زد، بیش از یک دهه ارتباط تنگاتنگ با مریم قجر داشته و مریم قجر او را بزرگترین حامی اش می دانست . این روحانی برجسته در پی دریافتن واقعیت و ماهیت فرقه ، ابعاد مختلف و متعددی  از انحرافات و وابستگی فرقه به کشورهای جنگ طلب را منتشر نمود. البته کوس رسوایی فرقه رجوی سالهاست که به صدا در آمده و خوشبختانه کسانی که گفته های جداشده ها را تکذیب می کردند ، حال خود از این شورا و فرقه جدا شده اند ، هرچند با تاخیر ولی مبارک است .

بیژن – استان البرز

***

علامه حسینی مشاور مریم رجوی اعلام جدایی کردمصاحبه محمد حسین سبحانی با علامه السید الحسینی مشاور ارشد مریم رجوی

وضعیت مجاهدین بعد از سی سال و ورود به دنیای خارج از نگاه وفا یغمائی (+ ماجرای نامعلوم فروش شهر اشرف)

مزدور مریم رجوی و ترکی الفیصل اربابشاین روزهای سیاه فرقه رجوی

همچنن:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=13336

بیانیه سالگرد تاسیس شورا و نکاتی مربوط به رجزخوانی های مسعود رجوی و پیامدهای آن 

ایرج شکری، وبلاگ درفش، بیست و سوم سپتامبر ۲۰۱۴: … اما آنچه در این بیانیه به نظر می رسید تازگی دارد، این بود که از حمله آمریکا به عراق در زمان بوش که منجر به سرنگونی صدام شد، به عنوان «تجاوز آمریکا به عراق» نامبرده شده است. البته من حوصله این که بیانیه های قبلی را بر رسی کنم و به یقین بتوانم بگویم اول بار است که این نامگذاری برای آن اقدام بکار گرفته شده یا نه نداشتم ولی این موضوع …

ایرج شکری: مسعود رجوی، حمایت از داعش در عراق، رقت انگیز، و در «آخر» خط

لینک به منبع

بیانیه سالگرد تاسیس شورا و نکاتی مربوط به رجزخوانی های مسعود رجوی و پیامدهای آن

بیانیه سی و سومین سالگرد تاسیس «شورای ملی مقاومت»، که یازده سال است در غیبت و مجهول المکان و چهره پنهان بودن مسعود رجوی تحت ریاست مریم رجوی ادراه می شود، با حجم ۴۵ صفحه آ -۴ و در بیش از ۲۱ هزار و سیصد کلمه، چندی پیش منتشر شد. تاریخ تأسیس شورا، ۳۰ تیر ۱۳۶۰ است. تاریخ انتشار زیر بیانیه آن تاریخ روز ندارد، اما ماه انتشار مرداد ذکر شده است با این حال در نیمه شهریور در سایت همبستگی درج شد. این بیانیه پر است از «بریدن و چسباندن» از اطلاعیه ها و بیانیه های قبلی (مثلا یک صفحه از بیاینه سال قبل و دو صفحه و نیم یکجا از بیانیه سال ۸۴ در آن نقل شده است) و نیز بریدن و چسباندن فرمایشات مهرتابان آزادی، رئیس جمهوری آینده این تشکل که مجاهدین نزدیک به بیست سال است در ۳۰ مهرماه سالگرد انتخابش به عنوان رئیس جمهور آینده ایران – یعنی زمانی که خودشان رژیم را سرنگون کرده و قدرت را به طور انحصاری قبضه کرده باشند – جشن می گیرند و نقل و نبات می خورند به یکدیگر و به مردم ایران تبریک و تهنیت می گویند. همچنین بریدن و چسباندن های خسته کننده دیگر از حرفهای دیگران، از مقامات رژیم گرفته تا کسانی که در مراسم و گردهمایی هایی که خودشان براه انداخته بودند، صحبتهایی کرده اند و از مقالات روزنامه های داخل و خارج در این بیانیه فراوان است. مثل فرمایشاتی طولانی و فرساینده روح در نشست های طولانی که مسعود رجوی در منبر رفتن برای مریدان، تحلیلهای ذهنی و برمبنای میل مبارک را بر اساس آنها ارائه می کند. در این بیانیه رویدادهای مربوط به عراق جای زیادی دارد و البته تغییر مالکی(که بعدا یکی از سه معاون رئیس جمهور کنونی- فواد معصوم- شد) با جست و خیز و دست افشانی و پایکوبی به عنوان یک پیروزی و دستاورد برایم مسعود رجوی ارزیابی و ارائه شده است ( مثل آن انتخابات پارلمانی چند سال پیش که تنها با یک کرسی اضافه برای جناح رقیب مالکی، مسعود رجوی طی سخنان و تحلیل های خود برای مریدان، آن را «جزغاله» شدن مالکی و نتیجه تاثیر اقدامات مجاهدین دانست). در بهره برداری از کنار رفتن مالکی و ارائه آن به عنوان دستاورد سیاست و تصمیمات مسعود رجوی در صفحات آغازین بیانیه آمده است:« اما برکناری رسمی مالکی و در هم شکستن توطئه های ۸ ساله را باید به رزم آوران آزادی در خط مقدم نبرد و به ویژه آقای مسعود رجوی، مسئول شورای ملی مقاومت، که هدایت کارزارهای پیاپی و مقابله با تهاجمها و تعرضهای بی وقفه دشمن را بر عهده داشت، تبریک و تهنیت گفت». به گمان نگارنده، این بیانیه مطوّل اگر خاصیتی داشته باشد، همین گفتن تبریک و تهنیت «شورا» به مسعود و مریم و مجاهدین و ستایش از دستاوردهای در اغلب موارد «بزرگ» آنان در «کارزار سرنگونی» است و خاصیت دیگر آن هم به عنوان «خوراک» و موضوعی برای تشکیل جلسات برای هوادارن به ویژه در لیبرتی و خواندن و خوراندن آن به مریدان به عنوان تایید دستاوردهای آنان در «کارزار سرنگونی» از طرف شورا به نشانه واقعی بودن این دستاورد ها، که مسئولان می توانند هرچقدر دلشان بخواهد روی اهمیت آن تاکید و بحث در مورد آن را کش بدهند، و گرنه روشن است که چه گروه های سیاسی مخالف رژیم و چه شهروندان عادی، بیانیه ۴۵ صفحه یی تشکیلاتی که کارنامه خود تایید کرده اش را «جز پیروزی های بزرگ» چیز دیگری تشکیل نمی دهد و تا کنون به هیچ سوالی پاسخی به زبان و لحنی که باید گروهی که مدعی «رهبری مقاومت مردم» برای سرنگونی «رژیم فاشیسم مذهبی» و استقرار دمکراسی در ایران است بکار بگیرد، نداده بلکه جواب استعفای همراه با انتقاد اعضای قدیمی و یاران شفیق دیروزی خود را، که به دلیل نارضایی هایی که داشتند به همراهی خود با مجاهدین پایان دادند و خیلی محترمانه و همراه با تکریم و تجلیل از تلاشهای گذشته مجاهدین و شورا استعفا نامه خود را نوشته بودند، با پرونده سازی و چسباندن آنان به وزرات اطلاعات و با توهین اوباش مرید «ولایت نوین» و «سنگسار» سیاسی داده، ارزش خواندن ندارد، اگرچه «مهره »های ستون فقرات و تشکل اصلی و همه کاره این بساط که مجاهدین باشند، خودشان به خودشان خرمن خرمن گل به عنوان مبلغان اسلام «بردبار و دمکراتیک» هدیه کرده و می کند که نمونه اش را می شود در افاضات مربوط به پنحاهمین سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین دید.

حالا در مورد همین تبریک شورا به مسعود رجوی، باید پرسید که اولا حاصل تغییر و کنار مالکی از مقام نخست وزیری، با آن بهای سنگینی که سالها پافشاری ماندن در عراق ببار آورد و به ویژه بعد از کشتار اشرف برای مجاهدین چیست و چه تاثیری در انسداد نفوذ رژیم در عراق دارد؟ آیا مثلا تنها کشتار شهریور سال قبل در اشرف، به عنوان بهایی که برای تغییر مالکی پرداخت شده است، قابل قبول است؟ آیا تغییر مالکی به معنی «پایان توطئه های رژیم» در عراق است ؟ آیا همین برداشت دلیل مهمل بودن این بیانیه نیست؟ اما همچنان که نگارنده این سطور طی سالهای گذشته چند بار یاد آوری کرده ام، با کنار رفتن مالکی از قدرت، نه حزب او و نه تشکلهای سیاسی دست پرورده و یا برخوردار از حمایت های رژیم که به نوبه خود رابطه نزدیک و دوستانه ای با رژیم آخوندی دارند و ساختار کنونی قدرت سیاسی و مدیریت کشور را در عراق تشکیل می دهند، از صحنه سیاسی عراق محو نخواهند شد و حتی اگر ائتلافهای متعلق به اوپوزیسیون سنی هم قدرت را به دست بگیرند، در اوضاع نابسامانی که عراق دارد، آرامش در روابط خود با همسایه بزگ و قدرتمند خویش را که رژیم آخوندی بر آن حکومت می کند، به تنش به آن ترجیح خواهند داد و «منافع» خود را به خاطر حمایت از مجاهدینی که هیچ معجزه یی در تغییر اوضاع در ایران و سرنگون کردن رژیم، آنگونه که ادعای آن را دارند، ساخته نیست، به خطر نخواهند انداخت. پیامدهای انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ در ایران هرگونه خوشباوری و توّهمی در مورد توانایی تغییر صحنه در ایران توسط «اپوزیسیون اصلی رژیم» را (اگر هم توّهمی وجود داشت) از میان برد. در این رویداد شایسته تهنیت به «مسئول شورای ملی مقاومت» اما، مالکی از نخست وزیری کنار رفته و نه از صحنه سیاسی و چنان که می دانیم در یک تحول بلافاصله بعد از کنار رفتن مالکی از نخست وزیری، وی به همراه ایاد علاوی و یک تن دیگر به عنوان معاونان رئیس جمهور عراق انتخاب شدند. این تلاشی است از سوی رئیس جمهور جدید عراق برای کاهش تنش سیاسی در عراق در اوضاع خطرناکی که آن کشور با آن دست به گریبان است صورت گرفته است، به همین دلیل حتما تلخی مضاعفی برای رهبری خود خواه و خیال پرست مجاهدین و دستیاران متکّبرش را همراه داشته است. چرا که هم مالکی معاون رئیس جمهور شد و هم ایاد علاوی که مجاهدین او را خیلی «حلوا حلوا» می کردند، به عنوان معاون دیگر رئیس جمهور عراق در کنار او می نشید. حال هم می بینم که به رغم آن دست افشانی و پایکوبی و این تبریک و تهنیت برای برکناری مالکی، هیچ تغییر و چرخشی که در آن نشانه یی از «خوش آمد گویی» برای ماندن مجاهدین در عراق باشد – چیزی که خواست رهبری مجاهدین است- دیده نمی شود( و البته در آینده هم دیده نخواهد شد)، برعکس از بعد از کنار رفتن مالکی از نخست وزیری خودشان با انتشار اطلاعیه هایی نسبت به ادامه فشارها به ساکنان لیبرتی، که صادر کنندگان اطلاعیه ابتدا سعی می کردند به نیروهای طرفدار مالکی نسبت بدهند، اعتراض کرده اند و در تازه ترین اطلاعیه خبر از درگذشت یکی دیگر از ساکنان لیبرتی به علت «محاصره جنایتکارانه لیبرتی» و عدم دسترسی به خدمات درمانی که در روز ۲۷ شهریور اتفاق افتاده است، داده اند. وی از بیماری قلبی در رنج بوده است..

اکنون شدت به هم ریختگی در منطقه خاورمیانه با پیدایش داعش یا «دولت اسلامی» و نیز آشفتگی اوضاع در یمن و در لیبی و تشنج در مصر، و نیز کمی دورتر تاخت و تاز اسلام گرایان در سومالی نیجریه و مالی، گرفتاریهای به اندازه کافی بزرگی است که رهبران آمریکا و اروپا را از هر اقدام حادی که سبب آشفتگی شدید در رژیمی بشود که در شرایطی که ذکر آن گذشت، نه تنها مثل دیوار بلندی است که پیشروی داعش را به سوی ایران و وصل شدن آنان به بنیاد گرایانی که در افغانستان و پاکستان فعالند را دشوار می کنند، بلکه این رژیم را که خواهان حفظ و تثبت دستگاه سیاسی کنونی عراق است که با تلاش و هزینه سنگین چند صد میلیارد دلاری و نزدیک ۵ هزار کشته و دهها هزار زخمی از سربازان آمریکایی برای آمریکا، در آنجا مستقر شده است، به متحد آمریکا و در عمل کمک رسان به آمریکا تبدیل کرده است. به عبارت دیگر اگر ادعای مجاهدین مبنی بر خطر «بلعیده شدن عراق توسط رژیم» درست هم می بود، بی تردید آمریکا آن را به بلعیده شدن توسط داعش یا دولت اسلامی ترجیح می داد، همچنانکه افراد متعددی از مقامات سیاسی و نظامی و امنیتی آمریکا و اروپا، داعش را خطرناک تر از القاعده دانسته و در هم شکستن آن را دشوار تر از مورد القاعده دانسته اند و این را بیان کرده اند. افکار عمومی جهان هم آگاه است که القاعده از قتل عام هایی که داعش در سرزمین هایی که در آن نفوذ کرده به راه انداخته به راه نیانداخت و زن و بچه قربانیان را به غنیمت نگرفت و به فروش نگذاشت. به همین دلیل تبلیغات و « پستان به تنورچسابندن» رهبری مجاهدین علیه بنیاد گرایی و ادعای خنده دارد پرچمدار «جهانی اسلام بردبار بودن» ( از جمله در نوشته هایی که همان امضاهایی زیر آن است که درنامربوط ها و گند گاو چاله دهانی ها در مورد اعضای مستعفی شورا و چند منتقد از همراهان سابق مجاهدین نوشته شده بود گذاشته شده بود)، و با همین ادعا انتظار سرمایه گذاری قدرتهای اروپایی و دستگاه حکومتی آمریکا را برای یاری دادن و راه باز کردن برای بردن «مهرتابان» به ایران و نشاندن او در مقام ریاست جمهوری در ایران داشتن، سیر و سیاحت اینان در بالای ابرهای خیال است. اینان چاه نکنده از بیست سال پیش منار دزدیده اند. در حالی که هیچ حضور قابل اعتنایی در داخل برای بی ثبات کردن و فروریختن رژیم ندارند و در داخل کشور چنان که در ماجراهای بعد از انتخابات ۸۸ دیده شد در افکار عمومی منزوی هستند و در بین اپوزیسیون خارج کشورنیز بشدت منزوی و مطرود هستند و تحلیل ها و موضعکیرهای مضحک «مسئول شورای ملی مقاومت» در آن دو پیامی که در آستانه انتخابات فرستاد و نتیجه انتخابات هم نشان داد که واقعا رهبری این جریان کلا از مرحله پرت است و در دنیای خودش بسر می برد، حالا با ادعای پرچمداری «اسلام برد بار» بودن، انتظار دارند که غرب با رژیم در بیافتد تا اینان بتوانند(چطور بتوانند این هم معمایی است که کسی نباید سوال کند) با طبل و شیپور، مهر تابان را به تهران ببرند و بر کرسی ریاست جمهوری بنشانند و بساط «فرش سرخ» و پیش فنگ پا فنگ و دنگ و فنگ به راه بیاندازند. مساله ابهامی ندارد، اگر آنچه گفته شد بی اساس است،خُب بفرمایید اقدام براندازی را که بسته به اراده شماست و به یکانهای و لشکرهای فدایی ارتش آزادی هم فرمانده کل فرمان برپا و اقدام داده است، چرا این همه به تاخیر انداخته اید؟ از «دوران راهگشایی برای ارتش ازادیبخش» که با رفتن مریم به عراق بعد از سفرهای اروپائیش شروع شده بود، حدود ۱۸ سال می گذرد، چقدر می خواهید این دست و آن دست کنید؟ شما که عمر نوح ندارید که، همه شماها که سی خرداد را سازمان دادید در اکثریت، بالای ۶۰ سال دارید. بفرمایید و در کار خیر استخاره و تعلّل نکنید. رژیم را که به زمین بزنید، همین دولتهایی که به شما روی خوش نشان نمی دهند، لجاجت نخواهند کرد، البته به شرطی که بتوانید در قدرت مستقر بشوید و از هرجا شورش های علیه شما برپا نشده باشد. ولی واقعیت ورای فرمایشات و میل مبارک شما، خودش را تحمیل می کند و چماقش را بر فرق سر آدم واقعیت گریز فرود می آورد. شما نه تنها توانایی سرنگون کردن رژیم و قبضه قدرت را ندارید، بلکه توانایی راه انداخت اعتراض و تظاهرات قابل ملاحظه در ایران را هم ندارید.

اما آنچه در این بیانیه به نظر می رسید تازگی دارد، این بود که از حمله آمریکا به عراق در زمان بوش که منجر به سرنگونی صدام شد، به عنوان «تجاوز آمریکا به عراق» نامبرده شده است. البته من حوصله این که بیانیه های قبلی را بر رسی کنم و به یقین بتوانم بگویم اول بار است که این نامگذاری برای آن اقدام بکار گرفته شده یا نه نداشتم ولی این موضوع خیلی تازه به نظرم رسید و فکر می کنم قبلا آن را ندیده بودم و خیلی توّجهم را جلب کرد. شاید علت کار برد این «ترم» برای این بوده باشد که در تحلیل مجاهدین اوضاع عراق به سمت فرو پاشی و قدرت گرفتن کسانی که اینان آنها را «انقلابیون و عشایر» می نامند اما اخبار و گزارشها بر رهبری داعش در آن رویدادها گواهی می دهند، باشد. به هر حال این نه بیان نوعی فاصله گرفتن از آمریکا و سیاست دخیل بستن به کاخ سفید و امید داشتن به پذیرفته شدن برای پادویی برای تحقق اهداف آمریکا در منطقه و ایران، بلکه به جهت نزدیکی به گروههایی است که از سرنگونی صدام و از دست بالا داشتن شیعیان متحد رژیم در قدرت سیاسی در عراق ناراضی اند.

یکسال پیش که کشتار بیرحمانه و جنایتکارانه مجاهدین در اشرف رخ داد، آن رویداد چنان تکان دهنده بود که رخدادها و مسائل قبل از آن در حاشیه قرار گرفت و آن اقدام یک انتقام جویی دوگانه از سوی مالکی و رژیم به نظر آمد که به عنوان پیامد واقعیت گریزی رهبری مجاهدین و به مقابله برخاستن با دولت عراق و اصرار ماندن در اشرف و عراق، و رابطه پر تنشی که با مالکی داشت به نظر می رسید. اکنون یکسال بعد از آن فاجعه، وقتی به زمان رویداد و مسائلی که در ارتباط با مجاهدین و رژیم توجه کنیم، به باور من با توجه به اظهارات تنی چند از فرماندهان پاسداران در خرسندی خاطر از این رویداد به ویژه با توجه با حضور و حرفهای پاسدار سلیمانی فرمانده سپاه قدس(که گفته می شود در گردش امور سیاسی در عراق اعمال نظر می کند و به نوعی سیاستگذار است و مجاهدین خود روی این مساله خیلی تاکید کرده اند) در مجلس خبرگان و از «مرصاد» مهمتر دانستن آنچه در اشرف اتفاق افتاده بود، به نظر می رسد که آن جنایت پاسخ رژیم بود به آن پیامی که مسعود رجوی که در ۳۱ اردیبهشت بعد از رد صلاحیت رفسنجانی برای کاندیدا شدن در انتخابات فرستاد. پیامی که دستگاه تبلیغاتی مجاهدین با تیتر «اتمام حجت با ولی فقیه درمانده ارتجاع در سراشیبی سرنگونی» منتشر کرد. این گمان از آنجا قوت می گیرد که مجلس خبرگان رهبری، همانطور که می دانیم در قانون اساسی رژیم مجلسی است که عملکرد رهبر را باید رسیدگی کند و در صورت مرگ رهبر یا در وضعی که رهبر نتواند دیگر وظایفش را انجام دهد، رهبر جدید را انتخاب می کند. البته حضور پاسدار سلیمانی در مجلس خبرگان ظاهرا برای شرح شرایط و وضع منطقه بود. خلاصه این که آن مقایسه مبالغه آمیز کشتار اشرف با مرصاد(فروغ جاویدان مجاهدین) که در درجه اول دسته گلی بود که قاسم سلیمانی به خودش می داد، این معنی را داشت که ضربه سنگینی به گروهی وارده شده است که به ولی فقیه که نماد هویت رژیم جمهوری اسلامی و «عمود خیمه نظام» است، اتمام حجت کرده و اهانت کرده بود و به رفسنجانی خط داده بود که با بازار و حوزه دست در دست بدهد و خامنه ای را را از قدرت به زیر بکشد. احتمالا سخنان سلیمانی در مورد کشتار اشرف بیش از آن بوده است که از قول «یک نماینده مجلس خبرگان» در خبرگزاری فارس و رسانه های رژیم ذکر شد. فرماندهان دیگر سپاه از جمله پاسدار سلامی ابله جانشین فرمانده سپاه نیز با جست و خیز و شعف بسیار از سلاخی مجاهدین، عربده قدرتمندی کشیدند. سپاهی که ضد هرگونه «اصلاحات» است و نسبت به «جریان فتنه» بی گذشت. موضعگیرهای بیشرمانه پاسداران در مورد آن کشتار هولناک و ضد انسانی، برای دادن این پیام به جناج مخالف استبداد خامنه ای و «جریان فتنه» بود که جایگاه و اقتدار ولی فقیه محکم است و هر تهدیدی نسبت به آن از سوی پاسداران پاسخی خواهد یافت مثل پاسخی که به رهبر مجاهدین داده شد. عامل دیگر هم ممکن است در اقدام به کشتار مجاهدین اشرف دخیل بوده باشد و آن هم انتشار مطالبی تحت عنوان «منتخب نشستهای رمضان در_لیبرتی و اشرف-مسعود رجوی تیر و مرداد ۹۲ » بود. سپاه پاسداران در دست مالکی، با این کار می خواستند نشان بدهند نگه داشتن مجاهدین ولو صد نفر در اشرف هزینه بسیار سنگینی برای رهبر مجاهدین خواهد داشت. طبعا با آن رویداد که منجر به میان رفتن بیش از نیمی از کسانی شد که مسعود رجوی برای نشان دادن در اختیار داشتن اشرف، آنها را در اشرف نگه داشته بود، دیگر باز هم پافشاری برای ماندن در اشرف برای ادعای در اختیار داشتن آن، هم خشم و نفرت بیش از پیش در افکار عمومی ایرانیان نسبت به رفتار جنون آمیز رهبری مجاهدین بر می انگیخت و هم رهبری مجاهدین در برابر امتناع از ترک اشرف، غیر قابل دفاع تر از پیش می ماندند. می دانیم که شروطی و مطالباتی که مریم رجوی برای ترک آن تعداد باقیمانده از اشرف به لیبرتی گذاشته بود، رعایت و برآورده نشد و رهبری مجاهدین بعد از به کشتن دادن ۵۲ دو تن و به اسارت رفتن هفت نفر از مجاهدین مستقر در اشرف، ناگزیز به ترک کامل اشرف تن داد. جناب رهبر مقاومت ۵ سال پیش در پیام به مناسبت سیزده آبان یاد آور شده بود حاظر به ترک عراق در برابر دریافت ۲۰۰ میلیون دلار است که ارزش اموال مجاهدین و هزینه بکار رفته در اشرف است و تاکید داشت که مساله باید« طبق نظریه حقوقدانان بین المللی براساس مواد ۵۲ و ۵۳ کنوانسیونهای لاهه حل و فصل شود». در آن زمان نگارنده طی مطلبی با عنوان «من متهم می کنم…»* ضمن نقد پیام مذکور مشروط کردن خروج از عراق به حل دعاوی مربوط به اموال از ابهام و غیر روشن بودن استناد به کنوانسیون لاهه را که نگارنده مفهوم آن را رسیدگی به مساله در دیوان لاهه یافته و با یاد آوری مساله ملی شدن نفت و رد صلاحیت دادگاه لاهه برای رسیدگی به از سوی دکتر مصدق، مساله را مورد سوال قرار داده بودم. اکنون حدود ۵ سال بعد از آن پیام و یکسال بعد از کشتار مجاهدین در اشرف، ایشان و مهر تابان در این مورد به مردم توضیح بدهند که بالاخره ادعای مربوط به اموال مجاهدین به کجا رسید و آیا دعوای حقوقی در این زمینه مطرح شده است یا نه و روشن بفرمایند که بالاخره آن کنوانسیون مورد اشاره چه می گوید و در این زمینه برای اعاده حقوق خود چه کرده اند. حال این کف زدن و تبریک گفتن « شورای ملی مقاومت» به مسعود رجوی و تایید همه اقدامات او بدون کوچک ترین انتقادی از عملکرد او، از جمله عدم انتقاد از فرستادن آن دو پیام مسخره در آستانه انتخابات به خامنه ای و رفسنجانی در اردیبهشت سال قبل (۱۵ و ۳۰ اردیبهشت ۹۲)، عملکرد مجلس خبرگان رژیم در برابر خامنه ای در نظر زنده می کند. این شورا که با آن دو اقدام ننگین انتشار « اطلاعیه و بیانیه » در اتهام زنی به دو عضو برجسته و قدیمی شورا که گناهشان استعفای محترمانه بود، نقشی جز دنباله روی از رهبری مجاهدین و تایید اقدامات گاه مسخره، گاه فاجعه بار مسعود رجوی که در هر دو حال ناشی از جنون خود خواهی و برآمده از «من» به وزن مخصوص «ستاره های مرده و حفره سیاه های نوترونی» مسعود رجوی است، از خود نشان نداده اند، بهتر بود لااقل به فرستادن آن دو پیام و محتوای آن ایراد می گرفتند و به او توصیه می کردند همچنان که مجهوالمکان و چهره پنهان است، بهتر است خاموش بماند و از ارائه تحلیلهای ذهن گرایانه و بی ارتباط با واقعیت و از فرستادن پیامهایی که باعث شرمندگی و سرافکندگی برای هر آدم دارای عقل سالم در آن شورا و در بین هواداران مجاهدین است، به سران رژیم خود داری کند. چرا که خاموشی و خالی بودن صحنه از حضور صوتی او، هم برای خود او خوب است، هم برای آن «آلترناتیو» کذایی که عجالتان «مهر تابان آزادی» در حال «درخشش» در آن است و جای نگرانی نیست.

» لینک در زیر آمده است * «من متهم می کنم

http://iradj-shokri.blogspot.fr/2009/11/15-13.html

پیام ۳۰ اردیبهشت مسعود رجوی و «اتمام حجت با ولی فقیه:

https://www.youtube.com/watch?v=XtxjbgL-WUI

بیانیه سی و سومین سالگرد تاسیس شورا:

http://www.iranncr.org/index.php?option=com_content&view=article&id=2877:2014-09-07-15-09-47&catid=29:2010-02-23-19-56-50&Itemid=137

۳۰ شهریور ۱۳۹۳ – ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۴

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=4715

نکات مهم در استعفا نامه دو عضو با سابقه شورا 

ایرج شکری، وبلاگ درفش، نهم ژوئن ۲۰۱۳: … استعفا نامه آقای دکتر کریم  قصیم و آقای محمد رضا روحانی را می توان به سه بخش تقسیم، بخش مربوط به سابقه فعالیت و دستاوردهای کار و تلاش سیاسی در شورا، قسمت بخش انتقاد و نارضایی ها بخش سوم پیشنهادات و راهکارهایی که برای پیشبرد مبارزه و اعتلای شورا ارائه کرده بوده اند و مورد توجه واقع نشده است. اما از این سه بخش، بخشی که مربوط به نارضایی ها و انتقادات این دو عضو مستعفی …

Wondering at those Americans who stand under the flag of
Mojahedin Khalq (MKO, MEK, NCRI, Rajavi cult) only to
LOBBY for the murderers of their servicemen

لینک به منبع

استعفا نامه آقای دکتر کریم قصیم و آقای محمد رضا روحانی را می توان به سه بخش تقسیم، بخش مربوط به سابقه فعالیت و دستاوردهای کار و تلاش سیاسی در شورا، قسمت بخش انتقاد و نارضایی ها بخش سوم پیشنهادات و راهکارهایی که برای پیشبرد مبارزه و اعتلای شورا ارائه کرده بوده اند و مورد توجه واقع نشده است. اما از این سه بخش، بخشی که مربوط به نارضایی ها و انتقادات این دو عضو مستعفی است مهمتر است. چون انباشته شدن این مسائل بوده است که صبر آنان را به پایان رسانده است. در این زمینه در استعفانامه به طور فشرده آمده است:« در عین حال ما همیشه ، به خصوص طیّ دهه اخیر و بیشتر در چهارسال گذشته ، در مورد تنظیم روابط درونی، روشهای برخورد به اشتباهات، فقدان پاسخگویی مناسب، نوع واکنش به انتقاد و منتقدان درون و بیرون شورا , شیوه تصمیم گیری , همچنین چگونگی طرح و بحث تحلیلهای اساسی و رویکردهای مبرم پیشنهادی و ….. با دشواریهای گوناگون و فزاینده مواجه بوده ایم . طی سالیان دراز به سبب لاینحل ماندن تناقضات و افزایش و تراکم مشکلات جدید صبر و حوصله ما هم تحلیل رفته است».

و بعد در قسمت پایانی استعفانامه آنچه تحمل دکتر قصیم و روحانی را بپایان رسانده است در این جملات خلاصه شده است:« در ماههای اخیر که انواع معضلات جدید به دشواریهای پیشین افزوده شده است

– افشای مسائل شخصی و تعرض غیر قابل دفاع و علنی چند ماه پیش به موضوعی که در حوزه حقوق بشر قرار دارد

– پیامهای (نصیحت و انذار !) آقای رجوی خطاب به سران غالب و مغلوب رژیم ولایت فقیه

– مداخله دادن مکرر و بی وجه کمیسیونها و دبیرخانه شورای ملی مقاومت در مسائل، و بعضاً مشاجراتی، که آشکارا به ایدئولوژی و تشکیلات و …. سازمان مجاهدین خلق مربوط بوده اند»،

در میان تمام این مسائل مطرح شده، به نظر نگارنده که مهمتر از همه ایرادی است که به عملکرد شخص مسعود رجوی گرفته شده است. چرا که آن دو پیام مسعود رجوی به خامنه ای و رفسنجانی در مورد انتخابات، از ذهنیتی صادر شده و بیرون آمده که به کلی در عالم دیگری سیر می کند و مخصوصا آخرین پیام او که تحت عنوان « اتمام حجت با ولی فقیه درمانده ارتجاع در سراشیب سرنگونی مسعود رجوی – ۳۱ اردیبهشت ۹۲ » که بعد از رد صلاحیت رفسنجانی صادر شد و در سایت های مربوط به مجاهدین قرار گرفت(در یوتیوب قابل دسترسی است)، برای هر کسی که اخبار سیاسی ایران را دنبال می کند و از وضعیت مجاهدین هم اطلاع دارد، چیزی نبود جز دستورالعمل هم برای رفسنجانی و هم برای خامنه ای آنهم با حالت اخطار و «اتمام حجت»، که از فرستنده پیام تصویر آدمی را ارائه می دهد که، یا حالت عادی ندارد، و یا ارتباط درستی با دنیای بیرون از مخفی گاه خود ندارد و بیشتر در دنیای ذهنی و ساخته و پرداخته خودش سیر وسیاحت می کند. «رهبر مقاومت» در پیام ۳۱ اردیبهشت، برای خامنه ای دستور صادر می کند که :« خامنه ای باید تا دیر نشده رفسنجانی را با حکم حکومتی به صحنه برگرداند»، و بعد برای رفسنجانی نسخه می پیچد که «رفسنجانی اگر کشور و نظام را در خطر می بیند باید برخلاف ۴ سال پیش خطر کند و باید با کمک حوزه و بازار خامنه ای را پایین بکشد، استوانه نظام نباید بترسد، هم چنان که خامنه ای را یک شبه بالا برد اکنون میتواند و باید بساط ولایت او را در هم بریزد و یا الا اقل از او حکم حکومتی برای شرکت در انتخابات بگیرد». واقعا این حرفها از یک آدمی در حال عادی آن هم کسی که هر دو جناح رژیم به خونش تشنه اند، صادر شده؟ نکته «سیاسی و سالم» این پیام آن است که تنها سعی شده در آن گاف مربوط به عدم تحریم انتخابات به نوعی اصلاح شود. تاکید ها در این پیام ها بر این که در چهل سال پیش رهبران و بعضی مهره های رژیم هوادر مجاهدین بوده اند و…» چه تاثیری بر بی وزنی «رهبر مقاومت» در رویداد های کشور می گذارد؟ طبیعی است که از این گفتارها و رویکردهای مسئول شورا آن دو عضو قدیمی شورا، به این نتیجه برسند که دیگر فعالیت سیاسی تحت هدایت و رهبری آدمی چنان بیگانه با واقعیت، نه تنها دستاوردی سیاسی مثبتی در مبارزه با رژیم نخواهد داشت، بلکه به شأن آنها به عنوان آدم هایی که رویکردشان به مسائل جدی است و از خود و از واقعیت «شکلک» ارائه نمی دهند، لطمه می زند. آن دو پیام مسعود رجوی واقعا جای بررسی و تحلیل روانشناسانه دارد. خصوصا باید توجه داشت که به خاطر ویژگی «ولایی» رهبری در سازمان مجاهدین از بعد از انقلاب ایدئولوژیک و وزن سُربی «رهبر تاریخی و با عظمت» در روابط موجود در سازمان مجاهدین، هیچکس جرأت انتقاد از او در این زمینه را ندارد و حتی در دورن شورا هم کسی نمی توانست و نمی تواند به او بگوید که «آقا این پیامها چی بود که شما فرستادی؟ درستور العمل و فرمان صادر کردن برای رفسنجانی و خامنه ای که در انتخابات چکار باید بکنند که زیرآب یکدیگر را بزنند تا زمینه سقوط رژیم خودشان را فراهم کنند یعنی چه؟». به خاطر همین و با توجه به مجموعه مسائلی هم که قبلا وجود داشته است و به ویژه رویدادهای چند ماه اخیر که با انتشار اعترف به «مفعول بودن» یک عضو سازمان مجاهدین با سابقه سی ساله که در استعفانامه از آن با عنوان« افشای مسائل شخصی و تعرض غیر قابل دفاع و علنی چند ماه پیش به موضوعی که در حوزه حقوق بشر قرار دارد» یاد شده است و نیز صف آرایی کمیسیون های قضایی و امنیت و ضد تروریسم شورا در برابر انتقادات و سوال اسماعیل وفا یغمایی در مورد سرنوشت همسر سابق و مادر فرزندش، جای هیچ توجیهی برای ادامه فعالیت سیاسی در شورای ملی مقاومتِ تحت انقیاد و آلت دست جناب مسعود رجوی و مریدان نزیکش، که سازمان مجاهدین را هم در مصیبت فرو برده اند و هم از محتوای انقلابی و مردمی خالی کرده اند، باقی نمی گذارد. این دو در پایان یاد آور شده اند که :« ما نمی توانیم با این کارها و رویکردها موافق باشیم. می رویم، چون دیگر نارضایتی و ندای اعتراضِ شأن و وجدانمان بر سکوت و صبرمان چیره شده. نمی توانیم در پیشگاه ملت ایران و افکار عمومی و تاریخ / به عبارت دیگر نزد وجدان خویش پاسخگوی سیاستها، رویکردها ، کنش و واکنشهایی باشیم که در بحث ، تصمیم و اجرای آنها مشارکتی نداشته ایم».

در ضمن مناسب می دانم که به این نکته هم اشاره کنم که «حزب سبزهای ایران» با صدور بیانیه یی به تاریخ خرداد ۱۶(یک روز بعد از صدور آن) که تعاونی شلغمکاران آن را باز تکثیر کرد، به این استعفا واکنش نشان داده و طی آن تلاش کرده است مفاهیم موضوعاتی را که در استعفا نامه آمده است تحریف کند و با پیش گرفتن همان خط سنجاق کردن و چسباند هر منتقد مجاهدین به رژیم یا همسویی با رژیم، استعفانامه دکتر قصیم و رضا روحانی را، امری در خدمت اهداف رژیم علیه مجاهدین معرفی کند. به ویژه این خط در آنجا خیلی به وضوح و برجسته خود را نشان می دهد که انتقاد استعفا دهندگان از حمایت یکجا و بدون اسثتنا از مخالفان اسد توسط مجاهدین- که واقعا کاری فاقد کمترین خرد ورزی سیاسی است-،«القاء کننده اتهامات جدید وابستگان رژیم در خارج کشور در مورد دخالت فعال مجاهدین در سوریه…» دانسته شده است.

هنوز سه روز بعد از استعفای آقایان دکتر قصیم و محمد رضا روحانی، از سوی شورای ملی مقاومت بیانیه یی در مورد آن صادر نشده است. باید دید که آیا برای اولین بار هم که شده پاسخی درست و بدون برچسب زنی به آن داده خواهد شد یا نه. آنچه در بیانیه سبزها آمده می تواند پیش در آمدی باشد بر این که در به همان پاشنه می چرخد، و خواهد چرخید که تا بحال بوده است. به هرحال در صورت صدور بیانیه یا اطلاعیه یی از سوی شورای ملی مقاومت باید آن را مورد بررسی و نقد قرار داد و در صورت دنبال شدن خطی که تا کنون از سوی مجاهدین پیش گرفته شده، باید به آن برخورد و به شدت آن را محکوم کرد و مسئولیت تایید کننده آن اطلاعیه را هم در این مساله بایدشان آورد.

شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۲ – ۸ ژوئن ۲۰۱۳

http://iradj-shokri.blogspot.fr

***

همچنین
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=9168

اعضای بی خاصیت شورا و حرفهای تکراری مجاهدین خلق (فرقه رجوی) 

کمپ اشرف سپتامبر 2013-1حجت سیداسماعلی، عضو پیشین شورای مرکزی مجاهدین، ایران دیدبان، بیست و سوم ژانویه ۲۰۱۴: …  باز باید از رهبری مجاهدین و اعضای بی خاصیت این شورا پرسید که شما تا کجا از مسائل و مشکلات مبارزه و  مردم  و بویژه اعضای خود پرت افتاده اید که «بررسی رخدادهای سیاسی داخلی و منطقه یی و بین المللی» را به بررسی وضعیت بلاتکلیف ۳۰۰۰ عضو مجاهدینِ محصور در لیبرتی، تهدید بازهم بیشتر  موشک …

کمپ اشرف سپتامبر 2013-1

باند رجوی همواره در اردوی ارتجاع و فاشیسم؛ ائتلاف ایدئولوژیک القاعده و مجاهدین برای کشتار لینک به منبع

اعضای بی خاصیت شورا و حرفهای تکراری مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

انتشار بیانیه هایی از این دست را باید در سیطره کامل مجاهدین بر شورا و بی خاصیتی اعضای آن از یک سو و تلاش مجاهدین برای سرپوش گذاشتن بر شکست های پی در پی شان در سال جاری از سوی دیگر دید.

سایت رسمی مجاهدین در تاریخ ۲۹/۱۰/۱۳۹۲ با صدور بیانیه ای خبر برگزاری «اجلاس دو روزه شورای ملی مقاومت» را اعلام کرد.

اکنون سالهاست که دیگر برگزاری چنین اجلاس کلیشه ای، چنگی به دل نمی زند و خروجی آن جز تکرار مشتی حرفهای تکراری و تحلیل های بی سرو ته و وعده و وعیدهای بی پایه و اساس، چیز دیگری نیست.

بنابراین شنیدن و یا خواندن محتوای آنچه که در نشست های اینچنینی مطرح میشود، مضحک و به همین اندازه نیز تهوع آور است.

مطابق آنچه که در متن این بیانیه آمده، گفته شده است : «اجلاس دو روزهٴ شورای ملی مقاومت در روزهای بیست و پنجم و بیست و ششم دی با حضور مریم رجوی افتتاح شد.»

آنچه که با خواندن سطور اولیه این بیانیه به ذهن خطور میکند اینکه گویا مجاهدین و اعضای شورا طی دو روز بحث های فشرده و سخت، جدی ترین و مبرم ترین مسائلِ «مقاومت» را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و راه کارهای عملی برای آن اندیشه اند. ولی با خواندن بقیه مطالب این تفکر و آنچه که ابتدا در ذهن شکل گرفته خیلی زود فرو می ریزد. چرا که اگر چنین میبود حتما متن بیانیه هم چیزی غیر از آنچه که مجاهدین آنرا در سه صفحه انتشار داده اند، نوشته میشد.

آنچه که در سطر به سطر این بیانیه دیده میشود، باز همان حرفهای تکراری رهبری مجاهدین و اعلام پیروزیهای باز هم بیشتر بنفع «مقاومت» است.

ارائه جمعبندی از تحولات سیاسی کشور توسط مریم رجوی و «بحثهای پیش از دستور و در دستور کار دو روزه» شورا و بررسی «رخدادهای سیاسی داخلی و منطقه یی و بین المللی» از جمله شاهکارهای اعضای این شورا طی برگزاری اجلاس دو روزه آن بوده است ؟!

بدیهی است باید از رهبری مجاهدین پرسید سه ماه پس از اجلاس قبلی این شورا که در اواخر مهرماه همین امسال برگزار شد، این شورا و مجاهدین، موفق به حل چه مشکلاتی از آنچه که مجاهدین با آن دست به گریبانند ، شده است ؟

باز باید از رهبری مجاهدین و اعضای بی خاصیت این شورا پرسید که شما تا کجا از مسائل و مشکلات مبارزه و مردم و بویژه اعضای خود پرت افتاده اید که «بررسی رخدادهای سیاسی داخلی و منطقه یی و بین المللی» را به بررسی وضعیت بلاتکلیف ۳۰۰۰ عضو مجاهدینِ محصور در لیبرتی، تهدید بازهم بیشتر موشک باران آن، . . . و نهایتا اینکه استراتژی مجاهدین در شرایط فعلی چیست، ترجیح میدهید ؟

اگر نگاهی به آنچه که در متن پایانی اجلاس دو روزه شورای ملی مجاهدین آمده بکنیم بازهم سوالات دیگری در ذهن خواننده شکل میگیرد و پرت افتادگی این آقایان را بیشتر از پیش به نمایش میگذارد.

از جمله اینکه ؛ آیا الان باید جلسات شورا به بررسی موضوع یارانه ها در ایران سپری شود ؟ آیا باید به این فکر کنیم که مثلا بیکاری و تورم در ایران چند درصد است ؟ و اینکه در ایران رانت خواری وجود دارد ؟ و یا اینکه به ترکیه نقل و انتقال غیرقانونی ارز صورت گرفته ؟ و یا اینکه به هواداران مجاهدین و شورا این مژده را بدهیم که کار دادگاه بین المللی ترور رفیق حریری در لاهه شروع شده و میرود که حزب الله محکوم شود ؟ ! و یا اینکه باید بررسی شود که انتخابات ریاست جمهوی در ایران انتخاباتی آزاد بوده و یا مهندسی شده ؟ آیا وظیفه شما بعنوان اعضای شورا ملی مقاومت در شرایط بحرانی فعلی واقعا همین است ؟ ! یعنی تمام بحرانهای مجاهدین حل و فصل شده که باید شما به اینگونه مسائل بپردازید ؟ ! آیا این مایه شرمساری شما نیست ؟! آیا واقعا غیر از این است که شما افرادی بی مسئولیت هستید که تنها خاصیت تان سیاهی لشگر برای مجاهدین است؟

اگر شما کمی جرات داشتید باید سوالاتی نظیر آنچه ذیلا آورده میشود را مطرح کرده و جواب آنرا از مجاهدین می خواستید:

– چرا مجاهدین حاضر نشدند، قرارگاه اشرف که هر لحظه امکان حمله به آن پیش بینی میشد را بطور مسالمت آمیز تخلیه کرده و به لیبرتی بروند ؟ چرا باید ۵۲ تن از اعضای مجاهدین در آنجا کشته میشدند ؟ مسئول کشته شدن این افراد کیست ؟ و اگر قرار بود اشرف تخلیه شود چرا زودتر تخلیه نشد تا کسی هم کشته نشود ؟

– هدف از اعتصاب غذا چه بود آیا مگر غیر از این بود که ۷ عضو ربوده شده از قرارگاه اشرف آزاد شود ؟ پس چرا بدون رسیدن به نتیجه آنرا پایان دادند و آیا این یک شکست برای مجاهدین نبود ؟

– به چه دلیل مسعود دلیلی در قرارگاه اشرف که اسیر مجاهدین بود کشته شد. عامل این جنایت کی بود ؟

– چرا مجاهدین اقدام به همکاری با خشن ترین و بدترین گروه های تروریستی در سوریه (داعش و القاعده) میکنند؟ موضع اعضای شورا در این رابطه چیست آیا شمایان این همکاری را تائید می کنید و چرا در این رابطه هیچ موضع گیری نمی کنید؟

– چرا باید ۳۰۰۰ عضو مجاهدین را در لیبرتی و در زیر موشک باران نگه داشت ؟ آیا این خود نقض حقوق بشر و بالاتر از آن جنایت جنگی نیست که رهبران مجاهدین در حق اعضای خود در لیبرتی مرتکب میشوند ؟

– چرا به رهبری مجاهدین اعتراض نمی کنید که به چه دلیل اسامی زخمی شدگان در موشک باران اخیر را منتشر نمی کند و به چه دلیلی به خانواده ها اجازه دیدار با عزیزان زخمی شده شان را نمی دهد ؟

– آیا تابحال از خودتان پرسیده اید که چرا حامیان استیجاری مجاهدین در کشورهای اروپائی حتی برای یکبار هم که شده از انتقال اعضای ساکن در لیبرتی به کشورهای ثالث حرفی به میان نیاورده اند ؟ آیا غیر این این است که آنان خود را تنها در قبال پیشبرد خط مجاهدین به اجاره واگذار کرده اند ؟

– چرا باید رسانه های رسمی و غیر رسمی مجاهدین در خدمت تبلیغاتی گروههای تروریستی در عراق و سوریه باشند ؟

و موضوعات دیگری که میتوانستند هرکدام بعنوان یک معضل جدی برای طرح در جلسات شورا در دستور کار قرار گیرند. نتیجه اینکه انتشار بیانیه هایی از این دست را باید در سیطره کامل مجاهدین بر شورا و بی خاصیتی اعضای آن از یک سو و تلاش مجاهدین برای سرپوش گذاشتن بر شکست های پی در پی شان در سال جاری از سوی دیگر دید. و در پیشبرد آنچه که استراتژی جدید مجاهدین در همسویی با تروریسم منطقه ای نامیده میشود.

http://youtu.be/zrl9D14Wlw8

همچنین:

  •  Aliyari_Karim_MEK_Survivorانحمن نجات، مرگز البرز، هفتم مارس 2017:… کریم علییاری فرزند فرخ در آذر ماه سال 1365 در یکی از عملیات های ضد میهنی ارتش متجاوز عراق در منطقه جنگی اندیمشک خوزستان اسیر میشود و تا اتمام جنگ در اردوگاه های عراق به امید تبادل اسرا بین دو کشور رنج و سختی فراوانی را تحمل میکند ، ارتش و رژیم س

    Ebrahimi_Fereydoon_2انجمن نجات، مراکز تهران و البرز، پنجم آوریل 2016:… از این رو در10 فروردین، سالروز ولادت حضرت فاطمه (س) و روز زن با برگزاری مراسم رسمی مجلل عروسی و دعوت از خانواده های اسیران فرقه ، پیام آزادی و زندگی به دیگر اسیران فرقه رساند و همچنین لرزه ای دیگر بر تن سران فرقۀ زن ستیز و خانواده ستیز ا

    انجمن نجات، مراکز قزوین و البرز، شانزدهم نوامبر 2015:… ای رجوی خائن تو اسرای جنگی را از اردوگاه های عراق دزدیدی و با هزار حقه ونیرنگ فریب شان داده ای وبه زندان خود بردی برای اینکه سرپوشی بر ندانم کاری خود در عملیات به اصطلاح ودروغ جاویدان بگذارید و بعد در نشست هایت به آنها نسبت لمپن میدادی الحق که این کل

    انجمن نجات،  اول نوامبر 2015:… درهمینجا انجمن نجات شاخه خوزستان هم صدا با خانواده های ساکنان کمپ که سالهاست اسیر ذهنی فرقه رجوی هستند یکباردیگرمجامع ذیصلاح بین المللی را خطاب قرارداده تا آنها با فشارآوردن برسرکردگان مجاهدین به روند انتقال باقی مانده ساکنان کمپ لیبرتی به خارج از

    انجمن نجات، مرکز البرز، هجدهم اوت 2015:… اینجانب بایرامعلی محمدی متولد 1364 میباشم که در سال1380 ناگهانی و پنهانی از خانواده ام جهت کار و مهاجرت به اروپا، ابتدا به کشور ترکیه عزیمت نمودم و در کارواشی دراستامبول مشغول به کار شدم تا بتوانم به مقصد برسم و همانجا بود که با فردی آشنا شدم به نام بهزاد که

    انجمن نجات، مرکز البرز، سیزدهم ژوئیه 2015:… هنوز مدتی از ایام سال نو نگذشته بود که مطلع شدیم آقای بایرامعلی محمدی که مدت 14 سال در اسارت فرقۀ دروغین رجوی بود از کمپ آلبانی که تحت نظر شدید مزدوران سازمان مخوف مجاهدین میباشد جدا شده و خود را به مقامات معرفی کرده و تمایل دارد به ایران بازگردد وموفق