شوهای تبلیغاتی وطن فروشان بی وطن، سرمایه گذاری روی هیچ

شوهای تبلیغاتی وطن فروشان بی وطن، سرمایه گذاری روی هیچ

 ghafoor_fattahian_2016غفور فتاحیان، پیوند رهایی، نوزدهم ژوئن 2017:…  مدتی است که فرقۀ رجوی از طرق مختلف آمار شرکت کنندگان در جلسه ای را که هنوز برگزار نشده و کسی در ان شرکت نکرده را صد هزار نفر اعلام کرده است!!. اولا اگر اشتباه نکنم در هیچ جای اروپا سالن سرپوشیدۀ صد هزازنفری وجود ندارد. اولا اعلام آمار و ارقام بالا حتی قبل از برگزاری برنامه جزء تاکتیکهای فرقۀ رجوی است و در عراق هم در مورد عراقیان فقیری که برای غذا … 

مشعل های انسانی مجاهدین خلق فرقخ رجویمشعل های انسانی ، در ژوئن ۲۰۰۳ بدستور مریم قجر عضدانلو روشن شد


حامیان تروریسم و جنایت همراه مریم رجوی مزدور فرقه منفور رجویلیست قیمتهای سخنرانان و مدعوین کرایه ای بزرگداشت تروریسم در پاریس به یورو

لینک به منبع

شوهای تبلیغاتی وطن فروشان بی وطن، سرمایه گذاری روی هیچ

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

مدتی است که فرقۀ رجوی از طرق مختلف آمار شرکت کنندگان در جلسه ای را که هنوز برگزار نشده و کسی در ان شرکت نکرده را صد هزار نفر اعلام کرده است!!.

اولا اگر اشتباه نکنم در هیچ جای اروپا سالن سرپوشیدۀ صد هزازنفری وجود ندارد.

اولا اعلام آمار و ارقام بالا حتی قبل از برگزاری برنامه جزء تاکتیکهای فرقۀ رجوی است و در عراق هم در مورد عراقیان فقیری که برای غذا به پادگان بدنام اشرف می آمدند آمار را صد برابر می نمود یعنی دویست نفر را بیست هزار نفر اعلام کرد. در آن روز که عراقیها می خواستند به اشرف بیایند به ما دستور می دادند که کت و شلوار بپوشیم و برویم صندلی های خالی سالن را پر کنیم تا دورنمای فیلمها و عکسها نشان بدهند که صندلیها همه پر بوده و همۀ آنها عراقی بودند!! و در حالی تعداد شرکت کنندگان بیست هزار نفر اعلام می شد که سالنهای اشرف فقط گنجایش دو تا سه هزار نفر را داشتند.

در کارهای نظامی هم همین کار را می کرد. مثلا در آن زمان وقتی که در اشرف رژه می رفتیم هر یگان ما چندین بار لباس عوض می کردیم و  دوباره و سه باره وارد رژه می شدیم تا در فیلم نشان داده شود که تعداد افراد به اصطلاح ارتش آزادیبخش رجوی چند برابر واقعیت می باشد.وقتی هم که نفرات به اصطلاح تشکیلاتی متناقض می شدند یعنی سؤال ایجاد می کردند که ما چه نیازی به این دروغ داریم و چرا باید افکار عمومی را فریب بدهیم؟! مسئولین فرقۀ رجوی می گفتند که این فرمان مسعود است که به صاحب خانه یعنی مامورین اطلاعات عراق بگوییم که تعداد ما خیلی بیشتر است!!.

حال چرا رجوی دست به چینین شعبده بازیهایی می زد و همچنان ورثه اش به آنها ادامه می دهند زیرا به این گونه تبلیغات نیاز مبرم دارند.

یادم می آید زمانی که در پادگان اشرف بودم همۀ افراد در رابطه با آوردن افراد عراقی به درون پادگان اشرف و دادن پولهای کلان به آنها در ازای سخنرانی در گردهماییهای نمایشی در درون پادگان اشرف متناقض شده بودند ومی گفتند چرا سازمان که صداقت که جزء اصول آن است این اصل خود را زیر پا می گذارد و آمار واقعی را نمی دهد و همه اعتراض می کردند که ما از صبح تا شب جان می کنیم و به بیگاری کشیده می شویم و زیر گرمای ۵۰ درجه کانکس و وسایل دیگر برای فروش درست می کنیم بدون اینکه غذای درست حسابی به ما داده شود آن وقت شما می گویید پول این وسایل خرج آوردن عراقیان به داخل پادگان اشرف می شود، آخر اینها چه دست آوردی برای ما دارند؟

حتی این اعتراض به افرادی که در بخش اجتماعی با عراقی ها کار می کردند کشیده شده بود تا اینکه رحمان (عباس داوری) از مسئولین بالای سازمان برای ما نشست گذاشت و چند نفر که الآن هم در آلبانی اسیر تشکیلات این فرقه هستند گفتند چرا سازمان برای سخنرانی شخصیتهای دعوت شده به آنها پول می دهد؟ و چرا در تمام «برنامه های خواهر مریم» در خارجه همۀ سخنرانان و اکثریت شرکت کننده ها خارجی هستند؟ مگر ما شخصیتهای ایرانی نداریم؟

در اینجا می خواهم عین صحبتهای رحمان را بدون کم و کسر بنویسم چون هیچ وقت این جمله ها از یادم نمی رود:

رحمان (عباس داوری) گفت: «برادران! شما که غریبه نیستید بلکه هر کدامتان در این سازمان مسئول هستید. واقعیت این است که سازمان به تبلیغات نیاز دارد، اگر ما این تبلیغات را نداشته باشیم با یک سازمان مرده هیچ تفاوتی نداریم. شما ای برادران که می گویید چرا افراد خارجی می آورید؟ و ایرانی بیاورید، از کجا ایرانی بیاوریم؟ خوب شما بروید ایرانی بیاورید، ما که دسترسی به داخل کشور نداریم!!… ما مجبور هستیم با هر شیوه ای تبلیغات خودمان را داشته باشیم حالا با هر کسی باشد…»!!.

هیچ کسی حرفی نزد چون بالاترین مسئول برادر یعنی مرد این سازمان در عراق خودش به زبان اشهد خودش می گوید که این سازمان مرده است و اگر این تبلیغات را هم نداشته باشد دیگر باید جنازه اش را هم دفن کرد. رحمان اینجا با رندی و چون می دانست کسی روی حرفهای او نمی تواند حرف بزند و سؤال یا شکی را مطرح کند این را که میلیونها ایرانی و حتی انبوهی شخصیتهای ایرانی در خارجه هستند و نه در داخل و حتی شخصیتهای خود شورای رجوی ساخته هم در این شوهای مریم قجر به حساب نمی آیند تا چه رسد که سخنرانی هم بکنند، و نیز این را که اکثریت قاطع ایرانیان داخل و خارج کشور مخالف فرقۀ رجوی و بلکه از آن بیزارند وو… کاملا مسکوت گذاشت.

حال برای اثبات این حرف 99000 نفر بیش کش اگر فرقه رجوی می توانست هزار نفر ایرانی را در این شوی تبلغاتی جور کند شک نکنید که از رسانه های فرانسوی هم برای سرشماری دعوت می کرد که نفرات رابشمارند.

رجوی در یک نشست درونی ان زمانی که مریم به فرانسه آمده بود خطاب به تمام نفرات پادگان اشرف گفت: «ای برادران آیا می دانید که در اروپا بیش از دو میلیون ایرانی هست که قبل از رفتن مریم به فرانسه ما فقط 500 نفر هوادار داشتیم ولی با رفتن مریم به آنجا توانستیم دوهزار نفر هوادار داشته  باشیم؟».

حال این زمانی بود که رجوی در عراق بود و یک ارتش دست ساز و ورشکسته داشت. اما امروز رجوی چه دارد که هواداری برایش باقی مانده باشد؟!

تنها چیزی که برای رجوی مانده همان نیروهای قدیمی هستند که از اشرف به فرانسه آمدند یعنی یک مشت وطن فروش بی وطن ولاغیر.

*** 

سیرک سعودی ها با بازیگری مریم رجوی علیه ایران و ایرانی

تروریستهای جیش العدل و سازمان تروریستی مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

مریم رجوی ویلپنت سالگرد گرامیداشت تروریسم در فرانسه توسط مجاهدین خلقفراخوانهای شوی سالانۀ مریم قجر به خلق قهرمان لهستان!!

مک کین و مریم رجوی و لیست شهدای سازمان مجاهدین خلق ایرانسرنوشت تلخ فرقه ای که از صد دام به مک دام رسید

نمایندگان پارلمان اروپا جلسه بحث در مورد مجاهدین خلق فرقه رجویمباحثه در پارلمان اروپا “در خصوص مجاهدین خلق ایرانی چه باید کرد؟”ا

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult Flaqsgrooming Mojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult) in Tirana part of bigger agenda for Albania

List-of-Mojahedin-Khalq-martyrs-Massoud-Maryam-Rajavi-MEK-fiction-fakeThe Enemy of My Enemy is NOT Always My Friend…

نمایندگان پارلمان اروپا جلسه بحث در مورد مجاهدین خلق فرقه رجویDebate in the European Parliament ‘What is to be done about the Iranian Mojahedin Khalq (MEK)?’

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29124

چرا رجوی نشستهای «غسل هفتگی»! یا بیان مسائل جنسی را راه اندازی کرد؟ 

 ghafoor_fattahian_2016غفور فتاحیان، پیوند رهایی، بیست و سوم آوریل ۲۰۱۷:… همه می دانند که بیان مسائل جنسی شخصی توسط خود فرد یعنی نوعی «اعتراف به گناه»! آن هم به این شیوۀ رجوی ساخته یعنی در حضور جمع دوستان و همکارانی که این موضوع را «گناه» می شمارند خیلی سخت است و در حقیقت یک شکنجۀ روانی است و در این دوران یعنی قرن بیست و یکم مطلقا قابل پذیرش نیست. هر وقت من صحبت از این تز مسخرۀ رجوی … 

کمپ بدنان اشرف تعطیل شداین مسیر رجوی به بدتر ازناکجا آباد منتهی شد!

لینک به منبع

چرا رجوی نشستهای «غسل هفتگی»! یا بیان مسائل جنسی را راه اندازی کرد؟

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

همه می دانند که بیان مسائل جنسی شخصی توسط خود فرد یعنی نوعی «اعتراف به گناه»! آن هم به این شیوۀ رجوی ساخته یعنی در حضور جمع دوستان و همکارانی که این موضوع را «گناه» می شمارند خیلی سخت است و در حقیقت یک شکنجۀ روانی است و در این دوران یعنی قرن بیست و یکم مطلقا قابل پذیرش نیست. هر وقت من صحبت از این تز مسخرۀ رجوی می کنم بعضیها می گویند مگر رجوی مغز خر خورده بود که به این شیوه نیروهای خودش را ترور شخصیت و در بین این همه آدم بی ابرو کند؟ لذا خواهش می کنم اگر دوستان جدا شده توضیحات بیشتری دارند حتما برای اگاهی این دوستان بنویسند.

حال چرا رجوی غسل هفتگی را در داخل ارتش زوار دررفته اش راه اندازی کرد؟ به نظر من به دو دلیل رجوی بندباز و شیاد این شیادی را در داخل ارتش دست سازش به راه انداخت.

یکم اینکه هیچیک از تحلیل های رجوی در طی سالیان قبل از راه اندازی این نشستها به سرانجام نرسیده بود و حرفها و تابلو نویسی ها و وعده هایی که در باره سرنگونی داده بود همه اش سراب از آب درآمده و بسیاری از مسئولین سازمان نسبت به این تحلیلهای رجوی به اصطلاح خودشان دچار تناقض شده بودند و گاهی جلوی خط رجوی می ایستادند و تهدید انشعاب و یارگیری در بین اعضا زیاد شده بود، رجوی هم به دلیل اینکه شم ضد انقلابی بسیار قوی داشت زود این مسئله را گرفت و پیش خود اندیشید که اگر نجبند تاج رهبری مطلق مادام العمرش را از دست می دهد. به همین دلیل این مسئلۀ اعترافات جنسی را پیش کشید که بگوید این برادران مسئول شما همگی در مسائل جنسی غرق هستند و اصلا صلاحیت رهبری سازمان را ندارند چون وقتی که برای اولین بار رجوی نشستهای به اصطلاح «غسل هفتگی» (اعترافات جنسی در برابر جمع) را به راه انداخت مسئولین سازمان را به پای میکروفن کشاند که از مسائل جنسی شان جلوی همه نفرات صحبت کنند که اگر اشتباه نکنم اولین نفر همین مهدی ابریشمچی بود که داد می زد: من از صبح تا شب چشمم دنبال خواهران است!! البته کسی مثل مهدی ابریشمچی را که در آنجا یک فرد لات و لمپن بود همه می شناختند و می دانستند یک فرد خانم باز است و این حرفها هم برای این شخص عادی است ولی در رابطه با بقیۀ مسئولین قدیمی که صحبت کردند فضای دیگری بود.

دومین دلیل این بود که چون  تحقق شعر و شعارهای رجوی به دراز کشیده بود و انقلاب ساختگی مریم هم جواب نمی داد مسائل جنسی در داخل ارتش دست ساز زیاد شده بود بطوری که از کنترل مسئولین سازمان هم خارج شده بود تا اینکه مجبور شدند نگهبانی ها را چهار نفره بکنند و زنان هم باید چند نفره با هم تردد می کردند تا مراقب همدیگر باشند. از این رو به علت نیروی کم و حجم عظیم کارهای جسمی فرقه رجوی قادر نبود که این روش را ادامه بدهد در نتیجه برای شناسایی و جلوگیری از بوجود آمدن این گونه موارد چینن فیلی را رجوی هوا کرد.

البته باید یادآوری کنم که پایه فرقه رجوی از بنیاد خراب و ویران شده بود و این گونه مسائل دیگر جواب گوی مسائل افراد نمی شد. خیلی واضح و روشن بود که تمام این شیادیهای فرقه گرایانه بویژه طلاقهای اجباری و ممنوعیت ازدواج و فروپاشاندن خانواده در داخل تشکیلات روزی آواری می شود بر سر رجوی و دارو دسته اش چون اگر این مسائل درست و بحق می بود باید اول از همه شخص رجوی به آن پایبند می شد در حالیکه خودش حرامسر درست کرده بود ولی برای پایینتر از خودش و همسرش که از همۀ مقررات مستثنی بودند اعترافات جنسی (غسل هفتگی) راه می انداخت.

*** 

Wesley Martin Mojahedin Khalq Rajavi cult 3از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

Linda-Chavez-Ingrid-Betancourt-Mojahedin_Khalq_MEK_terroristsRajavi resorts to bargain basement speakers in Albania (Ingrid Betancourt, Linda Chavez, Wesley Martin …)

Wesley Martin Mojahedin Khalq Rajavi cult 2Wesley Martin at a paid gathering of Mojahedin Khalq Rajavi cult promoting Saddam’s Private Army

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28855

از کمدگردی وجاسوسی در اشرف تا تعقیب و جاسوسی در پاریس

 ghafoor_fattahian_2016غفور فتاحیان، پیوند رهایی، پاریس، بیستم مارس ۲۰۱۷:…  از خواب بیدار شدیم یکدفعه متوجه سرو صدای عجیبی شدم دیدم که فریدون شب قبل از آن لباسهای زیر علی اکبر انباز (یوسف) را که فرمانده مقر و از شکنجه گران فرقه بود برداشته و آنها را به نرده های اطراف مرکز هشت آویزان کرده و یک چوب هم داخل شورت او کرده که روی آن جمله ای بد نوشته و گفته … 

داوود احمدی قربانی مسعود و مریم رجویداوود احمدی. پا برهنه بر جاده ای از شمشیر (نوشته بهزاد علیشاهی سال ۲۰۰۶)

لینک به منبع

از کمدگردی وجاسوسی در اشرف تا تعقیب و جاسوسی در پاریس

غفور فتاحیان

غفور فتاحیان

 نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

بی شرفی، جاسوسی، وطن فروشی، شارلاتانی و خودفروشی جزء اصلی ترین پایه های تشکیلاتی فرقه رجوی است.

چندی پیش برای انجام کاری اداری در پاریس رفته بودم که وقتی در نوبت بودم دو نفرکه از همان ابتدا معلوم بود که از عناصر ولگرد و جاسوس فرقۀ تبهکار رجوی هستند آمدند کنار من نشستند با وانمود اینکه گویا آنها هم کاری اداری دارند. به فرانسوی از من پرسیدند: کجایی هستی؟ من هم از همان ابتدا گفتم: بهتر نیست فارسی صحبت کنید!! که یکدفعه جا خودرند و گفتند: ها ایرانی هستی؟! گفتم آره ایرانی هستم بعد شروع به سؤالات در مورد وضعیت قانونی و شغلی و امور شخصی من کردند که وقتی با واکنش منفی من روبرو شدند موقعی که یکی شان داشت ضبط موبایلش را می بست متوجه شدم که صدای مرا داشتند ضبط می کردند!!

حال این در دنیای آزاد اروپا که این چنین با زیر پا نهادن حاکمیت و قوانین کشور مربوطه دست به اقدامات پلیسی و پلیس وار و جاسوسی و تعقیب و مراقبت می زنند از آنگونه که سال گذشته در شهر مقر اقامت مریم رجوی علیه دو پدری سالخورده که با اطلاع قبلی پلیس و شهرداری برای سراغ گرفتن از این فرقه در مورد وضعیت دخترانشان در عراق به آن شهر رفته بودند انجام می دهند.

حال چند نمونه کوچک از درون تشکیلات در رابطه با موارد جاسوسی  و کمدگردی و عکس العمل افراد در این رابطه را در اینجا می آورم تا هموطنان معنی ادعاهای مریم قجر مبنی بر آزادی و دموکراسی و شعر و شعارهای دیگرش را بدانند.

در پادگان اشرف جاسوسی و گشتن کمد و وسایل افراد و زیرنظر داشتن تمامی نفرات امری عادی به حساب می آمد ولی خیلیها بودند که تاب تحمل چینن توهینی و بی حرمتیی به شخصیت و حیثیتشان را نداشتند و به سران فرقۀ رجوی شدیدا اعتراض می کردند.

در مرکز هشت سابق صبح که از خواب بیدار شدیم یکدفعه متوجه سرو صدای عجیبی شدم دیدم که فریدون شب قبل از آن لباسهای زیر علی اکبر انباز (یوسف) را که فرمانده مقر و از شکنجه گران فرقه بود برداشته و آنها را به نرده های اطراف مرکز هشت آویزان کرده و یک چوب هم داخل شورت او کرده که روی آن جمله ای بد نوشته و گفته من این بلا را سر همۀ مسئولین سازمان در می آورم و بعداز آن هم فرار کرده و نزد آمریکاییها رفته بود.

علت آن این بود که چند روز قبل از آن فریدون که زودتر از نشست تفتیش عقاید موسوم به نشست «عملیات جاری» برگشته بوده می بیند فرماندهش همان یوسف (علی اکبر انباز) دارد کمد او را بازرسی می کند.

نمونه ای دیگر حسن بود که وقتی فهمیده بود پیوسته داخل کمدش را بازرسی می کنند و هر روز هم توسط فرماندهش نفر بپا یعنی تعقیب و مراقبت برایش گذاشته اند دست به اعتراض به این نحوه برخوردهای پلیسی می زند وقتی جوابی نمی گیرد عصبانی شده شب با دو نفر دیگر به آسایشگاه زنان که در همان نزدیکی بود می روند و لباسهای زنان مسئول یکان را که دستور این کار را داده بودند می آورند و در داخل حمام می گذارند تا اینکه اسد الله مثنی معاون فرمانده مقر و از شکنجه گران معروف فرقه آنها را پیدا می کند. سر این موضوع در آن مقر برای همه نشست می گذارند که مرتکب این کار را پیدا کنند. گفته شده که در نشستهای جنسی معروف به «غسل هفتگی» آن مقر در آن روزها اعترافاتی مبنی بر خودارضایی روی آن لباسها «بیان» شده است. بعد از مدتی چند نفر از آن مقر فرار می کنند که معلوم می شود همانها این کار را کرده اند.

یک روز هم وقتی در داخل مقربودم نفرات ردۀ O(عضو) وKO   (کاندید عضویت) با مریم رجوی نشست داشتند که از پاریس از طریق تلفن معروف به کال کنفرانس برگزار شده بود. مسئولم گفت خواهر مسئول یعنی فرمانده مقر با من و چند نفر دیگر که رده هایمان بالاتر بود و در آن نشست نبودیم کار دارد و گفت که همین الآن به اتاق کارش بروید. من و چند نفردیگر به اتاق فرمانده مقر رفتیم.  خواهر مسئول (فرمانده مقر) به ما گفت: بچه ها امروز نشست رده های O  و KO  می باشد و همۀ افراد این رده به نشست رفته اند لذا شما به مسئولینتان کمک کنید تا تمام کمدهای شخصی این دو لایه را چک کنند تا ببینند چی در کمدهایشان قایم کرده اند!! بعد از کمی توضیح و توجیهات، مسئول نشست گفت اگر کسی سؤالی ندارد همه میتوانند بروند. من دستم را بلند کردم و گفتم من سؤال دارم. خواهر مسئول گفت پس همه بروند و فقط غفور بماند! (مواردی که تعداد کم بود تا آنجا که می توانستند همیشه مانع شنیدن سؤال یا اشکال یک نفر توسط دیگران می شدند تا این سؤال در ذهن آنها نیز مطرح نشود یا به اندیشیدن تشویق نشوند!!) وقتی که همه رفتند گفتم: خواهر، من در این کار شرکت نمی کنم وقتی فرد صاحب کمد در مقر نیست چه لزومی دارد و مگر اخلاقا کار درستی است که ما داخل کمد او را چک و بازرسی کنیم؟ پس معلوم است وقتی ردۀ ما هم به نشست می رود مسئولین بالاتر همین کار را با کمدهای ما می کنند!. خواهر مسئول یعنی فرمانده مقر در جواب من گفت: این امری طبیعی است و در همۀ ارتشها انجام می شود!  فکر کنم کسی در سازمان غیر از مسعود و مریم  وجود ندارد که داخل کمدش را چک نکنند و تحت نظر نباشد اتفاقا اگر کمدهای شما را ماهی یک بار می گردند کمدهای ماها را که مسئولین سازمان و اعضای شورای رهبری هستیم در هفته دو یا سه بار چک می کنند بدون اینکه من اصلا به خودم اجازه بدهم کوچکترین اعتراضی بکنم… این یک ریل ثابت درداخل سازمان است.

گفتم خواهر، آیا می دانید که به خاطر این کاری که سازمان انجام می دهد چقدر از افراد به ضدیت افتاده و در نتیجه از سازمان بریده و بیرون می روند؟ و چه کارهایی می کنند؟ در جوابم گفت: اگر تو فقط چند تا فاکت ونمونه را دیده ای من صدها بار بیشتر از تو می دانم واتفاقا این موضوع در حضور مسئولین بالا هم مطرح شده که این کار چک کمدها و پاییدن افراد فایده ای جز انداختن آنان به ضدیت ندارد ولی خواهر مریم گفته این یکی از اصول پایه ای تشکیلاتمان است و اگر همه هم ببرند و بروند ما از اصول خودمان کوتاه نمی آییم ما که نمی خواهیم سیاهی لشکر داشته باشیم هر که می خواهد برود برود!… چک و کنترل و بازرسی فرمان مسعود ومریم است کسی نمی تواند جلوی آن را بگیرد.

مسعود رجوی خود در نشستی عمومی به ما گفت: ما می گوییم آقا جان برادر، خواهر مواظب وضع و حال و فکر و گفتار و رفتار نفر بغل دستی ات باش، هر مجاهد باید پلیس مجاهد کنار دستی اش باشد و انحرافات او را که او خودش آن را می پوشاند وقتی برادر یا خواهر دیگرش متوجه می شود باید آن را به مسئول بالاترش گزارش کند، عده ای از این کار بدشان می آید می گویند این کار جاسوسی و ساواک گونه است… رجوی برای توجیه این جاسوس پروری در آن نشست مثالی زد و گفت: وقتی تو ببینی یک زنبور پشت گردن برادرت یا خواهرت نشسته و چند لحظه دیگر او را خواهد گزید آیا موضوع را به آن برادر گزارش نمی کنی؟؟ آیا این جاسوسی علیه آن زنبور است؟ آیا باید بگذاری آن زنبور او را بگزد ولی علیه زنبور جاسوسی نکنی؟؟!!! واقعا به قول مولوی:

از قیاسش خنده آمد خلق را                         کو چو خود پنداشت صاحب دلق را

کار پاکان را قیاس از خود مگیر                       گرچه ماند در نوشتن شیر و شیر

سرانجام من هم با انبوهی تناقض (به اصطلاح سازمانی) با خود گفتم مرا ببین که در این سالیان عمرم را برای چه کسانی هدر داده ام و چه چیزهایی را اصول سازمان مجاهدین می دانند، انباشت این «تناقضات» بود که راهی پیش پایم جز بیرون آمدن از سازمانی تبدیل شده به یک فرقه باقی نگذاشت سازمانی سیاسی که ضامن حفظ اصولش و بلکه یکی از اصولش کنترل و جاسوسی افراد و اعضای خودش باشد و چسب و ضامن اصولش اعتماد به همدیگر نیست و یکی از اصولش بی اعتمادی به افراد خودش است در حالیکه شعار و اصل صداقت از اول سر لوحۀ آن بوده، معلوم است که سرانجام می شود یک «فرقه»، همین!…

*** 

خودسوزی محمد رضا باباخانلو در مجاهدین خلق رجویقتل محمد رضا بابا خانلو . تبخیرشدگان (نوشته مهدی خوشحال، سال ۲۰۰۵)

افشای اعتصاب غذای دروغین مجاهدین خلق فرقه رجویSitting Down with the MEK (Mojahedin Khalq, Rajavi cult, NCRI, …)

Wesley Martin Mojahedin Khalq Rajavi cult 2Wesley Martin at a paid gathering of Mojahedin Khalq Rajavi cult promoting Saddam’s Private Army

NEW YORK, NY - JANUARY 11: President-elect Donald Trump speaks at a news cenference at Trump Tower on January 11, 2017 in New York City. This is Trump's first official news conference since the November elections. (Photo by Spencer Platt/Getty Images)

Trump Is At War With Iran, Not ISIS
Trump clearly has no intention of defeating terrorism.

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28641

بالاترین خیانت رجوی به جنبش آزادیخواهانۀ مردم ایران (خاطره ای از قرارگاه اشرف)ا

غفور فتاحیان، پیوند رهایی، بیست و هشتم فوریه ۲۰۱۷:… گفت: ببین در این پادگان اشرف اگر کم نگفته باشم نودو پنج درصد افراد با سیاستهای رجوی و خود رجوی مخالفند. حتی همین شریف (مهدی ابریشمچی) و رحمان (عباس داوری) و احمد واقف (مهدی براعی) هم با رجوی مخالف هستند منتها چون هیچ کاری از دستشان ساخته نیست دارند عمرشان را به این نحو … 

آن خدابنده (سینگلتون) کمپ اشرف عراق Anne Singleton from Iran-Interlink
visits Camp New Iraq (Formerly Ashraf)
in wake of violence by loyalists of the Rajavi cult

لینک به منبع

بالاترین خیانت رجوی به جنبش آزادیخواهانۀ مردم ایران

خاطره ای از «محفلی» در قرارگاه اشرف در عراق

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

 غفور فتاحیانخاطره زیر شاید بیانگر تمام خیانت رجوی و دارودسته اش در حق مردم ایران و بخصوص در حق جنبش آزادیخواهانه مردم ایران نباشد بلکه فکر می کنم قطره ای از دریای بیکران سراسر خیانت رجوی باشد.

در یکی از روزهای تابستان عراق در قلعۀ اشرف که درجه حرارت بالای چهل و پنج بود در اتاق کیوسک نگهبانی جلوی مقر هشت نگهبان بودم. در آن روز بقدری هوا گرم بود که هیچ پرنده ای هم در هوا دیده نمی شد. همه جای پادگان اشرف سوت و کور بود. انگار آسمان در آن نقطۀ نفرین شده ایستاده بود و هیچ حرکتی نمی کرد.

در داخل کیوسک درجۀ کولر قدیمی را که با صدای گوش خراشی کار می کرد تا آخر بالا بردم که حداقل داخل کیوسک را خنک کند. به داخل مقر نگاهی انداختم. در فاصلۀ ۵۰ متری من اتاق کار زنان عضو شورای رهبری فرقه بود که تعدادشان در آن اتاق شش نفر بودند ولی حدود بیست کولر گازی نو و مدرن در آن اتاق کار می کرد بدون لحظه ای خاموش شدن.

 دورتر از آنجا، آسایشگاه مردان بود که بیش از ۱۵۰ نفر در آنجا بودند ولی کمتر از ۱۵ کولر در آن کار می کرد. با خودم گفتم خدای جامعۀ بی طبقه رجوی که از آن صحبت می کند کجاست؟

در همین حین دیدم که از داخل مقر شش که در فاصله تقریبا ۵۰۰ متری ما بود یک نفر خارج شده و از روی اسفالت می آید. کمی کنجکاو شدم تا ببینم کیست؟ پس از چند دقیقه که به نزدیکی مقر ما رسید دیدم یکی از مسئولین قدیمی و بالای سازمان است که آن موقع او را به علت اعتراضات گسترده اش به رجوی مسئول آماد (تدارکات) کرده بودند.

من بارها او را در خیابان های اشرف دیده بودم و با ماشین او را به مقر قبلی اش که در محل آموزش بود رسانده بودم. به علت سن و سال بالا و سوابق مبارزاتی که داشت برای او خیلی احترام قائل بودم. او را صدا زدم و گفتم استاد در این گرما کجا می روید؟ بیایید داخل کیوسک شربت بخورید کمی بنشینید شاید کسی از این مقر ما با ماشین خارج شده و تو را با خودش برساند. بلافاصله تعارف مرا قبول کرد و با خنده گفت: الان مریم اکبری بیسواد فرمانده مقرشما من را می بیند و می گوید دارد محفل می زنید؟! من هم گفتم استاد صحبت کردن با شما واقعا افتخار می خواهد. سپس یک لیوان شربت خنک به وی دادم او بلافاصله بعداز خوردن شربت گفت سلام برحسین لعنت بر رجوی خیانت کار! اولین بار بود که چینن عبارتهایی را از او می شنیدم. می دانستم که انسان سرکش و آزاده ای است و مدام به سیستم رجوی انتقاد و اعتراض دارد و به همین دلیل تمام رده های تشکیلاتی را از او گرفته و اورا به عنوان مسئول تدارکات یکی از مقرها گذاشته بودند.

به او گفتم استاد، حالا با این گرما کجا می روید؟ چرا با خودرو نمی روید؟ آهی از ته دل کشید و گفت: نشست آماد در ف اشرف (ستاد فرماندهی قرارگاه اشرف) داریم و ماشین هم سوخت ندارد چون سوختی که برای یک ماه به من می دهند کافی نیست. من هم بلافاصله گفتم مگر ما مشکل سوخت داریم؟ در ثانی شما با این سن و سال درست نیست که با پای پیاده این مسیر دوازده کیلومتری را پیاده بروید. در جوابم گفت: « اساسا نه مشکل سوخت است و نه چیز دیگر فقط می خواهند تا آنجا که می توانند برروی ماها بخصوص مردها فشار جسمی بیاورند حال فشار روحی که به کنار که آن هم یک تاکتیک دیگر رجوی است  تا همه سریعتر از کار بیفتند و از این دنیا بروند». وی افزود: «آیا می دانی که هر نفری مثل من فوت می کند رجوی چقدر خوشحال می شود؟ و می گوید یک مخالف من از بین رفت و هم از فوت او استفاده می کند؟».

من هم کنجکاو شدم و گفتم شما که این همه به خارج رفتی چرا برگشتی؟ در جوابم گفت: «ببین در این پادگان اشرف اگر کم نگفته باشم نودو پنج درصد افراد با سیاستهای رجوی و خود رجوی مخالفند. حتی همین شریف (مهدی ابریشمچی) و رحمان (عباس داوری) و احمد واقف (مهدی براعی) هم با رجوی مخالف هستند منتها چون هیچ کاری از دستشان ساخته نیست دارند عمرشان را به این نحو دراین جا می گذرانند… آخر با این سن وسال کجا بروند؟ مگر اینها در این سن و سال توان مالی خوبی دارند که بروند؟ همه مجبورند… اگر سن و سال شما را می داشتیم هیچ کدام از ما در این تشکیلات نمی ماندیم… رجوی این را از همان  سال ۶۹ بخوبی فهمید زیرا رجوی شم ضد انقلابی قوی دارد و بلافاصله پایه ها ی انقلاب جهنمی طلاق را گذاشت وشورای رهبری قلابی درست کرد و  تمام مسئولیت های بالا و اجرایی را از مردها گرفت و به زنان سپرد و حالا می بینید مثلا شریف یا رحمان چکاره هستند؟ هیچ کاره… هیچ مسئولیتی ندارند… و همین ها هم به زنان وصل هستند و هر چی می گویند بلافاصله انجام می دهند و اگر کمی شکاف داشته باشند فورا همین یک ذره مسئولیت هم از آنها گرفته میشود همانند بابا (سیدی کاشانی) یا حمید (محمود عطایی) اینها که زمانی از فرماندهان اصلی سازمان بودند الان عضو تیم هستند و هیچ مسئولیت خاصی ندارند… همۀ مردها دکورند چون رجوی سالها پیش فهمید که مسألۀ سرنگونی محقق نمی شود و روز به روز دنبال ترفندهای تازه ای است تا سر این همه افراد را گرم کند و رجوی  خوب هم می داند که این افراد هیچ جایی هم ندارند بروند… به همین خاطر دارد می گوید که من هستم وگرنه مبارزه مسلحانه رجوی سالها پیش تمام شده ولی به خاطر قدرت طلبی حاضر نیست خط مشی خود را تغییر دهد و آنچه را که در عالم واقع وجود دارد بیان کند وگرنه اگر همین رجوی خط درست مبارزه را انتخاب می کرد نه تنها الآن در این نقط نبودیم بلکه با چندین هزار نیرو در خارجه مبارزه سیاسی می کردیم». سپس پرسید: «آیا می دانی که بیش از سه میلیون ایرانی در خارج کشور زندگی می کنند که یک درصد آن هم از ما حمایت نمی کند؟».

سپس گفت: «من بارها به رجوی نامه نوشتم و کلی دلیل آوردم که ماندن در عراق فایده ای ندارد ولی در جواب آخرین نامۀ من گفت که شما در مبارزه کم آورده اید لذا می خواهید بروید. در صورتی من فی سبیل الله برای رجوی نامه نوشته بودم و در آخرین نامه هم به او نوشتم که تاریخ همه چیز را مشخص می کند».

من گفتم: استاد واقعا رجوی شاید نمی فهمد که این کارها را انجام می دهد. در جوابم گفت: «اتفاقا رجوی خیلی خوب می فهمد… او بدنبال منافع ملت نیست بدنبال قدرت طلبی خودش هست چون اگر دنبال منافع ملت و مردم باشد پس دیگر رجوی نمی تواند خود را امام زمان بنامد و هر کاری دلش خواست انجام بدهد وگرنه باید قبل از هر چیزی منافع ملت و مردم را در نظر بگیرد… الآن در همین اشرف یک کار کوچک را بخواهیم درست انجام بدهیم می گویند منافع خواهر مریم به خطر می افتد!… بله این از سازمان مجاهدین که این همه خون به پایش ریخته شد ببینید به کجا رسیده است؟!».

استاد که تمام موهای سفیدش حاکی از سالیان مبارزه در عشق به میهن و مردمش بود بعد از آنهمه سال در درونش آتشی بوده که در حقیقت به جان رجوی افتاده بود.

استاد نگاهی به ساعتش انداخت و گفت دیگر خیلی دیر شده ماشینی نیامد پیاده کم کم بروم ولی این را در نظر داشته باش که ناحقیها و خودمحوریهای رجوی هیچ سرانجامی ندارد.

وقتی رفت با خود گفتم: آیا نباید چنین شخصیتها و انسانهای مبارز قدیمی و مجاهدان از زمان قبل از انقلاب ایران در جایی دیگر غیر از اینجا و با امکاناتی آزاد و کافی برای مبارزۀ واقعی در راستای آزادی مردم و میهنمان با آگاهی بخشی و نوشتن و کار سیاسی فرهنگی می بودند؟ آیا نگهداشتن چنین افرادی در اینجا برای حفظ قدرت و القاب «رهبری مقاومت»!! و«فرمانده کل»!! رجوی کاری جز بزرگترین ضربه و خیانت بر جنبش آزادیخواهانۀ مردم ایران می باشد؟.

*** 

Saddam’s Private Army
How Rajavi changed Iran’s Mojahedin from Armed Revolutionaries to an Armed Cult

The Life of Camp Ashraf
Mojahedin-e Khalq – Victims of Many Masters
By Anne Khodabandeh (Singleton)  and Massoud Khodabandeh

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28461

وطن فروشی سران بی وطن فرقۀ رجوی تا کجا؟ 

Al Arabian Mojahedin Khalq ISIS Terrorismغفور فتاحیان، پیوند رهایی، سیزدهم فوریه ۲۰۱۷:… بله می شود نتیجه گرفت که این فرقه فقط و فقط بدنبال انتقام از مردم ایران می باشد و نه آزادی و دموکراسی چون خودشان بهتر از هر کسی می دانند که هیچ وقت پایشان به ایران نخواهد رسید و بنابراین می خواهند از مردم ایران انتقام بگیرند و لاغیر و گرنه چه لزومی دارد که برای حملۀ نظامی آمریکا به ایران لابی بگیرند و … 

رجوی، حیوانی که به فرزند خود هم رحم نکرد

لینک به منبع

وطن فروشی سران بی وطن فرقۀ رجوی تا کجا؟

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

 قبل از انتخابات آمریکا فرقه رجوی با نذر و نیت و دعا و دادن وعده وعید به سالمندان گرفتار فرقه اش در آلبانی و دیگر خانه های سالمندن متعلق به فرقه در اینجا و آنجای ینگه دنیا می گفت دعا کنیم ترامپ در انتخابات امریکا پیروز شود تا راه سرنگونی جمهوری اسلامی را هموار کند!!.

البته اضافه کنم که همۀ سردمداران فرقه در کهولت سنی به سر می برند و امروز و فرادست که تک تک آنها به دست عزرائیل دستگیر شوند! همانند جابرزادۀ شکنجه گر و عامل قتل عام ناراضیان زندانی در داخل تشکیلات فرقه که روز شنبه ۱۱ فوریه ۲۰۱۷ توسط عزرائیل دستگیر و مستقیما به جهنم منتقل شد!…

اما این وطن فروشان بی وطن که پیوسته بر طبل جنگ و ناامنی برای داخل ایران می کوبند و از آمدن ترامپ سر از پا نمی شناسند به خوبی می دانند که آمریکا آنها را به قدرت نخواهد رساند ولی با این کارها فقط می خواهند از مردم ایران انتقام بگیرند و نمونۀ بارز آن این است که در سال ۸۸ که انتخابات بود و مردم از کروبی و موسوی حمایت می کردند مسعود رجوی در یک نشست عمومی در اشرف که فقط صدایش را می شنیدیم به ما گفت که این دانشجوایان معترض به نتیجه انتخابات را باید به سینۀ دیوار گذاشت و همه را به رگبار بست. خیلی از افراد به این حرف رجوی اعتراض داشتند و از سران فرقه می پرسیدند چرا  این مردم و دانشجویان از مریم حمایت نمی کنند و چرا اسم او را نمی برند و هیچ پشتیبانی از مجاهدین در داخل ایران نمی شود. من خودم در همان نشست پشت سر مهدی ابریشمچی (شریف) و محمد سید المحدثین (بهنام) نشسته بودم که متوجه شدم شریف به بهنام گفت: چقدر خوب می شد که پاسداران همۀ اینهایی را که دارند از موسوی و کروبی دفاع می کنند به رگبار می بستند!! بعد از آن بهنام گفت این آمریکای بیشرف هم که به ایران حمله نمیکند که رژیم را سرنگون کند و اینهمه مسائل دیگر تمام شود!!…

بله می شود نتیجه گرفت که این فرقه فقط و فقط بدنبال انتقام از مردم ایران می باشد و نه آزادی و دموکراسی چون خودشان بهتر از هر کسی می دانند که هیچ وقت پایشان به ایران نخواهد رسید و بنابراین می خواهند از مردم ایران انتقام بگیرند و لاغیر و گرنه چه لزومی دارد که برای حملۀ نظامی آمریکا به ایران لابی بگیرند و پول خرج کنند؟ ولی باید از این حضرات پرسید: مگر با جنگ و حملۀ نظامی، لیبی، افغانستان، عراق و سوریه درست شده است که این یکی یعنی ایران با جنگ و حمله به آن درست شود؟.

چون هر کسی که ذره ای شرف و حس میهن دوستی داشته باشد با هر نوع جنگی در میهنش و علیه میهنش مخالفت می کند ولی باند رجوی برای رسیدن به آن نذر و نیت و دعا هم می کنند زیرا ماهیت رجوی بر پایۀ وطن فروشی و مزدوری نهادینه شده است بنابراین عمل کردهای رجوی جای تعجب هم ندارد.

یکی از مسئولین سازمان که مخالف سیاست های نابخردانۀ رجوی بود هر بار که مرا می دید و من از او سؤال می کردم که سرنگونی کی است؟ بلافاصله به من جواب می داد که بار کج مجاهدین هیچ وقت به مقصد نمی رسد و من هم به شوخی می گفتم کدام بار کج؟ ما که همه بارهایمان راست و در مسیر صراط مستقیم است! او در جوابم گفت: «بار کجی که بعد از سی خرداد با اعلام مبارزۀ مسلحانه گذاشته شد و بعد هم به فرانسه آمدیم و کج تر از آن هم این است که آمدیم عراق!».

او سپس آهی کشید و ادامه داد: «افسوس که اگر اگر اگر در همان ایران می ماندیم و خط و مشی درست را انتخاب می کردیم نه الآن اینجا بودیم و نه وضعیت مردم ما اینطوری بود… این را از من بشنو که بار کج صد سال دیگر هم به منزل نمی رسد زیرا منزلی ندارد که به مقصد برسد و هزاران افسوس»…

*** 

احسان بیدی سیاوش رستارنجات یافتگان در آلبانی اقدامات تروریستی مجاهدین در تیرانا را محکوم می کنند

العربیه شیخ نشین سعودی: تروریستهای ما مجاهدین خلق نماینده رجوی در العربیه سعودی: تروریست های توحید و جهاد از اعضای ما بودند

رویکرد ترامپ به قضایا بر طبق نسخه مجاهدین خلق ضامن پیروزی بر ایران نیست، اما داعش را نجات می دهد

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28253

مشاهدات من درعراق و فریبکاری مریم رجوی در مورد انتقال 

غفور فتاحیان، پیوند رهایی، سی ام ژانویه ۲۰۱۷:… واقعا وقتی متن سخنرانی این رئیس جدید فرقه رجوی را که بعد از مرحوم شدن شوهر سابقش به این سمت رسیده خواندم از حیوانات انسان نما که هیچ شرف و انسانیتی ندارند به شدت بیزار شدم چرا که آنان برای رسیدن به اندک قدرتی دست به هر کارسخیف و دروغی می زنند. البته بهتر است دروغ ها و نیرنگ های مریم قجر و ماهیت … 

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpgمریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند

Maryam Rajavi Saddam's private army NCRICouncil of Foreign Relations, 2014: Mujahadeen-e-Khalq (MEK). Backgrounders

لینک به منبع

مشاهدات من درعراق و فریبکاری مریم رجوی در مورد انتقال

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

 مطلبی اخیرا در سایتهای فرقۀ رجوی خواندم که روی آن تبلیغات گسترده ای کردند و آن حضور و سخنرانی مریم قجر عضدانلو در مجلس ملی فرانسه بود. واقعا وقتی متن سخنرانی این رئیس جدید فرقه رجوی را که بعد از مرحوم شدن شوهر سابقش به این سمت رسیده خواندم از حیوانات انسان نما که هیچ شرف و انسانیتی ندارند به شدت بیزار شدم چرا که آنان برای رسیدن به اندک قدرتی دست به هر کارسخیف و دروغی می زنند.

البته بهتر است دروغ ها و نیرنگ های مریم قجر و ماهیت کثیف او را که فکر کنم تمام جداشدگان هر یک به نحوی آن را برملا کرده اند بازگو کنم تا این کلاه بردار سیاسی نتواند بیش از این دست به فریبکاری زده و از آب گل الود امروز جنبش و اپوزیسیون ایران که نتیجۀ کارها و سیاستهای همسر گور به گور شدۀ این خانم می باشد ماهی بگیرد.

مریم قجر در سخنرانی یادشده اش گفته است: «مقاومت ایران [منظورش خودش است] موفق به انتقال تمامی نفرات به اروپا و آلبانی شده». او در این رابطه از یک کمیتۀ پارلمانی که خودش طراح و سازندۀ آن است تشکر و قدردانی هم می کند و می گوید که حل مسئلۀ استقرار این نفرات به لحاظ مالی برایش بسیار سنگین و پرهزینه بوده است به خصوص درمان مجروحان!.

حال ببینیم واقعیت چیست؟

در زمانی که ما در پادگان بد نام اشرف بودیم بعداز سرنگونی صدام یعنی از سال ۲۰۰۳ اگر اشتباه نکنم تا ۲۰۰۶ بارها و بارها مقامات و فرماندهان نظامی آمریکا در عراق به مسئولین همین فرقه در پادگان اشرف مرتب می گفتند که بیایید تا ما در عراق حضور داریم از اینجا بروید و دولت آمریکا تمام کمک ها را برای خروج امن شما از عراق تامین می کند. حتی یک بار که خودم شاهد بودم یکی از فرماندهان نیروهای امریکایی در عراق به قرارگاه اشرف آمد و در سالن یو (U) که در وسط قرارگاه اشرف واقع بود همراه با افسرانش با مسئولین فرقۀ رجوی ملاقات کردند و به آنان گفتند که امریکا امنیت عراق را به دولت جدید عراق تحویل می دهد و ما هم از عراق خارج می شویم لذا تنها راه جلوی شما این است که تمام وسایل و امکاناتتان را به فروش برسانید و با تمام نیروهایتان به اروپا یا هر جا که توان آن را دارید بروید. این را زهره اخیانی مسئول اول سازمان که در آن نشست حضور داشت بعد از بیرون آمدنش به ما که برای پذیرایی آنجا رفته بودیم تعریف کرد. او گفت: «امریکاییها به ما می گویند که از عراق بروید ولی نمی دانند که آنچه را رهبری ما در خشت خام می بیند آنها در آینه هم نمی بینند»!  وگفت ما به دستور  مسعود به آنها جواب رد دادیم.

بعداز این در تمام مقرها نشست گذاشتند و پیام مسعود رجوی را برای ما خواندند که در آن گفت: «اگر کوهها بجنبند اشرف از جایش تکان نخواهد خورد و چو اشرف نباشد تن من مباد»!!.

بعد از آن در تمام این دوره که به راحتی می توانستند همۀ افراد را از عراق خارج کنند تمام وکلا و لابیها و قدرت مالی خودشان را با تبلیغات انبوه روزمره در عراق و مطبوعات آن با جعل انواع بیانیه ها و گروهها از زبان عراقیها مبنی بر حمایت از باقی ماندن مجاهدین در عراق را برای نگهداشتن افراد در عراق بسیج کردند و در داخل تشکیلات نیز هر روز شعار سرنگونی به زودی و «امسال»! را به امید حملۀ آمریکا به ایران و مسلح کردن آنان سر می دادند و امروز نیز که از عراق به طور کامل بیرون رفته اند باز مریم رجوی با شیادی و فریبکاری تمام می گوید که بعد از مرگ رفسنجانی جمهوری اسلامی به سرنگونی نزدیکتر شده است!!

این حرف را درست اگر اشتباه نکنم در سال ۹۱ میلادی از همین مریم قجر شنیدم و بارها و بارها و هر سال به مناسبتهای مختلف چه خودش و چه شوهر مرحومش این را بیان می کردند و می گفتند امسال سال سرنگونی است حالا باز بعد از دقیقا ۲۶ سال می گوید به سرنگونی نزدیک شدیم!! که هدفی جز جلوگیری از فروپاشی فرقه اش ندارد.

حال یک مورد از نشست همین مریم جادوگر و شیاد سیاسی با ما بگویم که در سال ۷۶ برابر با ۱۹۹۷ میلادی یک نشست در رابطه با مسائل به اصطلاح «انقلاب مریم» (طلاق های اجباری و قطع رابطه با خانواده و عدم فکر کردن به ازدواج و رابطۀ جنسی وووو…) که خود مریم قجر گردانندۀ آن بود برگزار شد. در این نشست تعدادی هم از دختران و زنان حضور داشتند. مریم قجر خطاب به همۀ ما گفت: «شماها انقلاب نکرده اید و به همین علت سرنگونی پشت شما ها گیر کرده است و اگر انقلاب کنید همین امسال رژیم را سرنگون می کنیم»!.

در این هنگام یکی از آن دختران پشت میکروفون رفت و گفت: خواهر مریم! من یک سؤال و تناقض دارم. مریم رجوی که مسئول مستقیم نشست بود گفت: بگو. آن دختر گفت: «من و امثال من در سودای تحقق آزادی عقیده و بیان و دموکراسی به معنی واقعی کلمه به اینجا آمده ایم ولی متأسفانه بطور واقعی اینجا صدها بار بسته تر و غیر دموکراتیک تر از جمهوری اسلامی است چون هر کس حرفی برخلاف حرفهای شما حتی به صورت سؤال مطرح می کند می گویند از خط خارج شده ای و به آدم مشکوک می شوند! شما می گویید طلاق دادن و فکر نکردن به پدر و مادر سرنگونی جمهوری اسلامی را جلو می اندازد، من اصلا نمی فهمم در حالیکه دیگر عملیات چندانی بویژه عملیاتی که همه یا اکثر ما در آن شرکت کنیم نداریم این چه ضرورتی دارد؟ من این را واقعی نمی دانم و…». آن دختر حرفهایش را در میان همهمه ها و فریادهای ضد او از سوی نوچه های دو آتشه و فالانژهای رجوی می زد ولی هر طور شد حرفهایش را سریع و بلند زد و توانست به گوش افراد نشست برساند. هنوز حرفهایش تمام نشده بود که چماقداران و فالانژهای رجوی به وی حمله کرده و او را با فحش و ناسزا از نشست بیرون کردند و فریاد می زدند که: خواهر! این نفوذی وزارت اطلاعات است!!… بعدها حتی یک بار هم این دختر را ندیدم و نمی دانم اسم و فامیلش چه بود ولی این شهامت و جرأت او پوچی شعر و شعارهای آزادی و دموکراسی زوج رجوی و این را که آنها هدفی جز رسیدن به قدرت ندارند برای من و دیگر افراد تشکیلات بیش از پیش روشن و ثابت کرد تا اینکه با مشاهدۀ موارد بیشتر و بیشتری از این سرکوب و خفقان و اعمال فشار و محدودیت بر بیان و حتی فکر کردن ما توسط سران فرقه من و بسیاری از این فرقه جدا شدیم تا ماهیت ضد آزادی آن را افشا کنیم و چنین کرده و می کنیم و در این راستا بارها توسط شخص رجوی به اعدام و ترور هم حتی در خیابانهای اروپا محکوم شده ایم.

*** 

Guliani Maryam Rajavi Mojahedin Khalq terroristsرضا تقی زاده: تمرین مجاهدین نوحه‌خوان و سینه‌زن برای رقص «تانگو» با «عمو ترامپ»!ا

مزدور مریم رجوی و ترکی الفیصل اربابشبازخوانی “استراتژی تغار” ده سال بعد، نوشته آقای قاسم قزی، نروژ، سال ۲۰۰۷

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28144

همیاری مالی یا پولشویی و سفید سازی مزدوری؟؟! خاطراتی از عراق 

 Albani Mojahedin Khalq terrorism mafia politiciansغفور فتاحیان، پیوند رهایی، هجدهم ژانویه ۲۰۱۷:… کی از دوستانم که از مسئولین سازمان بود و در نشست عملیات جاری با بهنام (سید المحدثین) و مهدی ابریشمچی وشماری دیگر از سرکردگان رجوی شرکت کرده بود تعریف می کرد که بهنام را که رابط فرقه با عربستان بود به اصطلاح درون سازمانی «زیر تیغ» بردند که چرا در اردن (سر پل ارتباطی و نقل و انتقالات فرقه به و از عراق) سرخود … 

تروریسم مجاهدین خلق مافیای مواد مخدر در آلبانیشروع دخالت های گروه تروریستی مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در امور داخلی کشور آلبانی با سوء استفاده از فساد داخلی و همکاری گروههای مافیایی در بالکان

محمد سید المحدثین مجاهدین خلق فرقه رجوینگاهی به مصاحبه ی سید المحدثین با البوابه

لینک به منبع

همیاری مالی یا پولشویی و سفید سازی مزدوری؟؟!

خاطراتی از نشستها و فریبکاریها و تقلبها در این رابطه در اشرف (عراق)

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

چندی است که سایتهای اجاره ای فرقۀ رجوی دست به تبلیغات برای سیمای بدنام فرقه زده اند که با زمان و تاریخ مشخص می گویند: بشتابید که زمان خیلی کم است!!…

البته این برنامه همه ساله از شگردها و شعبده بازیهای فرقۀ جنایتکار رجوی است. یکی از مسئولین همین فرقه که با من دوست صمیمی بود و تمام حرفهایش را پیش من می زد می گفت: «این برنامه همیاری یکی از تاکتیک های مسعود رجوی است». او خودش که سالیان در خارج از کشور بود برای من تعریف می کرد که: «تمام پولهایی که از عراق به اروپا وارد می کردیم پول سیاه محسوب می شد و ما نمی توانستیم از آنها بخوبی استفاده کنیم در نتیجه بدنبال راهی بودم که این پولها را سفید کینم در نتیجه این تاکتیک همیاری را راه اندازی کردیم تا بتوانیم بخشی از پولها را سفید کنیم وگرنه سازمان به هیچ عنوان نیازی به پول ندارد تا بخواهد کمک مالی جمع کند… اینها همه اش تاکتیک های مسعود رجوی است تا بگوید این هم یک جنگ سیاسی است و ما تمام هزینه هایمان را با همیاری ایرانیان و مردم خودمان خود تأمین می کنیم».

بله فرقه اینگونه پولها و دلاریهای نفتی صدام و شیوخ عربستان یعنی پولهای حاصله از مزدوریهایش را سفید سازی می کرده و می کند و این تنها هدف شعبدۀ سالانۀ دستگاه تبلیغاتی رجوی تحت عنوان «گلریزان همیاری»!! است.

این که فرقه می گوید هواداران به ما کمک می کنند!! در حالی است که اکثر هوادارانش پناهنده و نیازمند پول هستند و فرقه هم بطور ماهانه به همه آنها کمک مالی می کند! حالا بفرمایید اینها از کجا پول بیاورند که به «سازمان مجاهدین خلق» کمک کنند؟؟!! حتما از همان پولهایی کمک می کنند که سازمان به آنها می دهد!!!؛ تازه علاوه بر این با یک حساب سرانگشتی هم می توانید بفهمید که اگر هر روز هم همین «هم وطنان» به فرقه کمک کنند بازهم هزینه یک روز سفر و جلسه مریم در خارج کشور نمی شود تا چه رسد به هزینه های به اصطلاح «سیمای آزادی» فرقه!!.

واقعیت این است که فرقۀ رجوی با این شعبده ها و شوهای فریبکارانۀ تلویزیونی هدفی جز خاک پاشیدن به چشمها ندارد یعنی توجیه ثروتهای بادآورده اش که منبع نخستین و اصلی آن دلارهای نفتی صدام حسین می باشد که تا زمان سقوط صدام به گواهی آقای حسین نژاد مترجم ارشد سابق رجوی در عراق به ماهانه ۳ میلیون بشکه نفت یعنی ۹۳ میلیون دلار با قیمت نفت آن موقع می رسید که توسط رهبران فرقه در کشورهای مختلف مورد سرمایه گذاریهای کلان قرار گرفته و تا امروز برای آنان پول می زاید! به علاوۀ کمکها و هدایای میلیونی شیوخ عربستان که جای ارباب سابق منطقه ای رجوی یعنی صدام را امروز گرفته و به قول رجوی که به آمریکایی ها لقب داده بود «صاحبخانۀ» جدید فرقه شده اند!!.

یکی از دوستانم که از مسئولین سازمان بود و در نشست عملیات جاری با بهنام (سید المحدثین) و مهدی ابریشمچی وشماری دیگر از سرکردگان رجوی شرکت کرده بود تعریف می کرد که بهنام را که رابط فرقه با عربستان بود به اصطلاح درون سازمانی «زیر تیغ» بردند که چرا در اردن (سر پل ارتباطی و نقل و انتقالات فرقه به و از عراق) سرخود می خواسته با پولهایی که از نمایندگان عربستان در اردن تحویل گرفته بود به جای فرستادن به خارجه و به مریم رجوی (در بازگشت چند ساله اش به فرانسه) برای قرارگاه اشرف و افراد آنجا وسایل از جمله لباس و پوتین خریداری کند. بهنام در جواب می گفت: چون حجم پول زیاد بوده نتوانسته آنها را به اروپا بفرستد در نتیجه خودش تصمیم می گیرد که با این پول وسایل برای افراد اشرف بگیرد ولی مریم بدیع زادگان که مسئول بهنام و از فرماندهان اشرف بود با این کار مخالفت کرده و گفته بوده که اگر وسایل راحتی برای افراد بگیریم از فردا درخواستهای آنها بیشتر می شود و به اصطلاح بیشتر «طلبکار» می شوند و دیگر کار نمی کنند و تازه ما از راحتی افراد نمی چیننم بلکه باید به افراد تا آنجا که ممکن است سخت بگیریم تا ذهن و فکرشان دنبال «زندگی طلبی» نرود.

حال این ماجرایی بود که دوستم که از مسئولین سازمان بود برای من تعریف می کرد ولی ماجرایی را هم خودم شاهد بودم و آن اینکه در رابطه با همین برنامۀ سیمای فرقه موسوم به برنامۀ همیاری که در آن زمان در اشرف اجرا و ضبط می شد یک روز یکی از مسئولین به نام مریم اکبری که زن بسیار بی سواد و بی عفت کلامی بود مرا صدا زد و گفت: غفور امشب برنامۀ همیاری در سیمای آزادی است که تو هم شرکت می کنی آماده شو و فردا برو هتل (مجموعه های مسکونی قدیم قرارگاه اشرف که تبدیل به محل پذیرایی از مهمانان کرده بودند) که آنجا یکی از خواهران مسئول ستاد تبلیغات تو را توجیه می کند من هم رفتم آنجا دیدم چند نفر دیگر هم هستند که بیشترشان شبیه افراد معتاد بودند. خواهر مسئول تبلیغات به من گفت: اینها یکی دو هفته است که از ایران آمده اند تو و اینها می نشینید در این اتاق (در هتل اشرف) و هر یک با یک اسمی دیگر به برنامۀ همیاری «سیمای آزادی» در تبلیغات زنگ می زنید مثلا این برادر (با اشاره به یکی از آن افراد) به نام ابوالفضل  زنگ می زند و می گوید من از ایران زنگ می زنم و هر یک فلان مقدار پول می گویید که کمک مالی می کنم!!. قرار شد من (غفور) هم بگویم که از کرمانشاه زنگ می زنم و از طرف خودم و خانواده ام معادل سیصد دلار کمک می کنم!!… فردی که قرار بود به نام ابوالفضل زنگ بزند و به همان شکلی که توجیه شده بود آن کار را انجام داد وقتی برای سیگار کشیدن بیرون رفت من هم بیرون رفتم و از او پرسیدم چند وقت است اینجا هستی؟ گفت من چند ماه می شود که آمده ام  اینجا نه یکی دو هفته و یک کارم هر شب همین است!!.

از این شعبده بازیها و تقلبهای فرقۀ رجوی نه یکی دو تا بلکه بسیار می باشد. از جملۀ آنها پروژۀ ستاد خارجۀ سازمان در اواخر دهۀ هفتاد مبنی بر نامه سازیهای تقلبی به عنوان نامه ها از ایران برای ارائه به یک دادگاهی در آلمان بود که به شکایت کسانی رسیدگی می کرد که به یک مؤسسۀ خیریۀ پوششی سازمان به عنوان کمک به کودکان بی سرپرست اعدام شدگان در ایران کمک مالی کرده بودند ولی بعدا فهمیده بودند که این مؤسسه متعلق به یک سازمان تروریستی ایرانی (سازمان مجاهدین خلق) می باشد و پولها خرج کارهای جنگی و تروریستی می شود!. در این رابطه روزی مرا صدا زدند و گفتند برای انجام مأموریتی باید به قرار گاه باقرزاده (واقع در غرب بغداد) بروی وقتی به آنجا رسیدم مرا داخل اتاقی بردند که عده ای دیگر نیز آنجا بودند. اتاق پر از کاغذ و دفتر و نوعی قلم خودنویس و کاسه هایی بود که بعدا فهمیدم آب پیاز (جوهر نامرئی) است و تعدادی اتوی برقی. یکی از مسئولین آن قرارگاه آمد و به ما گفت شما باید با این جوهر نامرئی تا آنجا که می توانید از روی این الگوهای نوشته شده در دفترها که به شما می دهیم شامل اسامی و شهر و مبلغ دریافتی، نامه از طرف خانواده های ایران بنویسید که ما این قدرمبلغ مثلا یک میلیون تومان …. دویست هزار تومان وو… از سازمان مجاهدین بابت نگهداری فلان کودک فرزند فلان شخص اعدام شده در ایران دریافت کردیم!! بعد از اینکه ما این نامه ها را با خودنویسی که یک نفر مسئول پرکردن آنها با جوهر نامرئی بود می نوشتیم آنها را به افراد میزی تحویل می دادیم که نوشته های مذکور را با کشیدن اتو روی کاغذ، مرئی و خوانا می کردند تا تحویل دادگاه آلمان بدهند و ثابت کنند که خانواده ها این پولها را برای نگهداری کودکان دریافت کرده اند و به علت خطراتی که از جانب رژیم متوجه آنها می باشد آنها را با جوهر نامرئی نوشته اند و اسامی و مشخصات هم باید کاملا سری بماند!! در حالیکه مطلقا نه چنان خانواده هایی بودند و نه چنان اسمهایی و نه چنان کودکانی وجود خارجی داشته اند. من و بسیاری دیگر که از اشرف به آن قرارگاه رفته بودیم در اول کار خبر نداشتیم که اینها برای چیست و سازمان می خواهد با این نامه ها چه کار بکند و به صورت علنی و رسمی هم توضیح نمی دادند ولی آنها که در ستادهای سیاسی و خارجه کار می کردند برایمان واقعیت موضوع و هدف پشت این تقلب را می گفتند و در حقیقت هم می خواستند افراد همگی متقاعد شوند که سازمان برای پول در آوردن با چه مشکلاتی روبرو است دست به چه کارهایی باید بزند و همۀ پولها و کمکها منبع مردمی دارد و سازمان از هیچ دولتی پول نمی گیرد!!!…

چند روز از صبح تا شب کارمان همین بود و مجموعا در آن اتاق تقریبا پانزده نفر می شدیم و هر کدام چند دفتر از این نوشته ها را رونویسی کردیم. بعدا مطلع شدم که در قرارگاههای دیگر نیز بسیج یک ماهه برای این کار داده بودند. من بعد از مطلع شدن از جریان پشت پردۀ این کار شبها با انبوهی «تناقض» (به اصطلاح درون سازمانی) می خوابیدم و با خودم فکر می کردم که چگونه سازمانی با ادعای مذهب و اسلام و آزادی و دموکراسی و دارای شعار اصلی و قدیمی «صداقت» در قبال مردم و در خارجه نیز با شعار «احترام به قوانین کشورها»!! دست به چنین تقلبها و فریبکاریها و شعبده بازیهایی می زند؟؟!!…

*** 

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیرضا تقی زاده، کیهان لندن: تمرین مجاهدین نوحه‌خوان و سینه‌زن برای رقص «تانگو» با «عمو ترامپ»!ا

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27915

نگاهی به یک نشست درون سازمانی سال ۷۷ توسط مسعود رجوی در عراق 

 ghafoor_fattahian_2016غفور فتاحیان، پیوند رهایی، سی ام دسامبر ۲۰۱۶:… در سال ۷۷ که موسوم به آ ۷۷ (آمادگی برای سرنگونی رژیم در آن سال!!) بود مسعود و نوچه هایش این سال را سال سرنگونی نام نهادند و به همین منظور روزها و هفته ها و گاهی ساعتها روی این موضوع بحث می شد  و دست به هر کاری که می زدند می گفتند این در راستای سرنگونی است و اگر موردی یا چیزی درخواست می کردید … 

مریم رجوی عراق صدام حسینرجوی و نیرنگ و فریب همه سالۀ «سرنگونی»

لینک به منبع

نگاهی به یک نشست درون سازمانی سال ۷۷ توسط مسعود رجوی در عراق

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

در سال ۷۷ که موسوم به آ ۷۷ (آمادگی برای سرنگونی رژیم در آن سال!!) بود مسعود و نوچه هایش این سال را سال سرنگونی نام نهادند و به همین منظور روزها و هفته ها و گاهی ساعتها روی این موضوع بحث می شد  و دست به هر کاری که می زدند می گفتند این در راستای سرنگونی است و اگر موردی یا چیزی درخواست می کردید می گفتند مربوط به سرنگونی است و نمی توانیم آن را بدهیم و خلاصه این یک بازی بود که تا سالیان سر همه را بدینگونه شیره می مالیدند.

در اوایل سال ۷۷ در داخل مقرها و یگانها ولولۀ عجیبی بر پا بود. می گفتند مسعود می خواهد سال سرنگونی و یا سال سین یعنی همان آ ۷۷ را اعلام کند تمام دوستانم و بچه هایی که با هم دوست بودیم پیش هم می گفتم نکند این دفعه راست بگوید چون هر سال را ما سال سرنگونی اعلام می کنیم ولی نتیجه ای تا به حال نداشته است فقط چیزی در حدود تبلیغات است که بیان می شود ولی این بار با دفعه های قبلی خیلی تفاوت داشت چون همه تحت تبلیغات مستمر و مغزشویی های گسترده قرار گرفته بودند بطوری که خود مسعود رجوی که سناریو نویس این برنامه بود خودش هم باور کرده بود که سرنگونی میسر می شود.

خلاصه نشست شروع شد و همۀ دلقک ها و نفرات مشخص شده مستمرا شعار می دادند امسال سال سرنگونی است و رجوی ساعتها سر این مسائل صحبت کرد و گفت که امسال سال سرنگونی است و باید آمادۀ پرش باشیم و طبق روال معروف بعداز تمام شدن صحبتهای مسعود باید همه می رفتند و سر بحث های او موضع می گرفتند یعنی موضع تأیید و اثبات حرفهای مسعود و باید هم از بحث ها و صحبت های مسعود رجوی تعریف و تمجید می کردند و اگر نمی کردند باید بعد از پایان نشست به زنان قلاده به گردن رجوی حساب و کتاب پس می دادند.

بعداز چندین ساعت بالاخره حرفها و داستانسرایهای رجوی تمام شد و او خطاب به همه گفت: ای برادران هر کس این بحث را قبول دارد بیاید پای میکروفون که بلافاصله نوچه های رجوی که از قبل مشخص شده بودند که چی بگویند به طرف میکروفون گله وار هجوم آوردند که در این میان رحمان (عباس داوری)د اولین نفری بود که گفت: برادر مسعود به نظر من اصلا سرنگونی قبل از این تاریخ شما میسر می گردد، که رجوی بلافاصله گفت تاریخ بدهید. رحمان با کلی تعریف وتمجید گفت همین سال ۷۷ سرنگونی صددرصد است و سپس مهدی ابریشمچی بدون اینکه پشت میکروفون بیاید با صدای بلند عربده کشان گفت برادر برادر سرنگونی پشت جیم ماها گیر کرده تا وقتی جیم را طلاق ندهیم از سرنگونی خبری نیست.

یکی از بچه ها که با من دوست بود و اتفاقا از مسئولین هم بود آرام به من گفت: این پدر سوخته مهدی  خانم باز همه چیز را در زن می ببیند این با همۀ زنها در اتاق کارش رفیق است …….. من خودم دیدم!!

رجوی سپس گفت همۀ شماها متفق القول هستید که امسال سال سرنگونی است پس بگذارید من خودم تعدادی را صدا بزنم.

اینکه اسمهایی را در سطور زیر با حروف مختصر آورده ام به این علت است که آنها هنوز اسیر حصارهای تشکیلات رجوی هستند و در صورت طرح حرفهایشان در گذشته با ذکر کامل نامشان توسط ما جداشدگان ممکن است سران فرقه آنها را تحت فشار و آزار قرار بدهند.

رجوی خ .. ر…. را صدا زده و گفت نظرت در مورد سرنگونی چیست خ جواب داد والله من سرنگونی را قبول ندارم چون نه شرایط سیاسی اش را و نه نظامی اش را ما داریم تا این شرایط مهیا نشود از سرنگونی خبری نیست.  یک دفعه نوچه های رجوی شروع به هو کردن او کرده و گفتند: برادر این خ ضد انقلاب مریم است.

رجوی سپس م….. ط را صدا زده و گفت نظرت در مورد سرنگونی چیست؟ م گفت در این دوره که ما هستیم اصلا جنگ مسلحانه جوابگوی سرنگونی نیست بلکه تظاهرات آن هم از درون حاکمیت باید صورت بگیرد وگرنه با چند تا تانک و این اندک افرادی که ما داریم نمی شود رژیم آخوندها را سرنگون کرد آن هم با این وضعیت الآن که رژیم هم با هیچ کشوری در حالت جنگ نیست.

نفر سوم ح ..ص که خودش داوطلبانه پشت میکروفون رفته بود گفت: برادر! اصلا در این شرایط صحبت و تاریخ گذاشتن برای سرنگونی اشتباه محاسبه است چون ما که نمی خواهیم سر خودمان کلاه بگذاریم. موقعی باید این بحث را به میان آورد  که وقتی شما فرمان یا پیامی میدهید  حد اقل پنجاه هزار نفر در داخل ایران تظاهرات کنند یا حد اقل اعلام همبستگی کنند و این تبلیغاتی هم که در سیما (تلویزیون مجاهدین) می شود نفراتی هستن که با گرفتن پول آن هم معلوم نیست کجا هست یک عکسی می چسباند در فلان دیوار که معلوم نیست کجاست اینکه نشد پایگاه در واقع در حال حاضر روی پایگاه داخل نمی شود حساب کرد چون کسی نیست.

 در این میان دلقک های رجوی که حسابی گوش مالی شده بودند عربده کشان تمام اطراف میکروفون را اشغال کرده و گفتند: برادر اینها که می آیند این حرفها را پشت میکرفون می زنند همه شان طعمه های وزارت اطلاعات رژیم هستند با این جور افراد که نمی شود برای سرنگونی رفت.

رجوی که دید فایده ای ندارد و هر کسی را صدا می زند خرابکاریش بیشتر عیان می شود و حتی مدافعان و نوچه های خودش هم بیشتر گند قضیه را در می آورند سرو ته نشست را بست و رفت.

حال بعداز گذشت سالیان مشخص شده که کی درست می گفته است. اکنون رجوی سکان سرنگونی را به مریم سپرده و او هم سال به سال با وعید و وعید همین حرف را می زند. چند وقت پیش شنیدم که گفته بود بعد از سرنگونی دولت سوریه نوبت رژیم جمهوری اسلامی است. به او باید گفت چه شد که سریال آمادگیها برای سرنگونی از همان بسیج «آ ۷۷» تا کنون تبدیل شد به سرنگونی نظام بشار اسد نکند همان موقع هم منظورتان سرنگونی دولت سوریه بوده ما نمی دانستیم؟؟!!!!!

*** 

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi

ترورستهای داعش مجاهدین خلق فرقه رجوی عراقMEK’s Fake Intelligence On Aleppo Only Hinders Fact-finding Bodies Finding The Truth

*** 

همچنین:

بازم یک دورغ شاخدار دیگر فرقه رجوی (مجاهدین خلق)

غفور فتاحیان، یاران ایران، بیست و چهارم ژانویه ۲۰۱۵:…  در این اطلاعیه یک سری ارقام عجیب و غریب را هم سرهم کرده و بخورد اسیران لیبرتی داده است که فرقه چنان و جنین کرده و هزاران دلار هزینه بیماران کرده است. در تامین این هزینه ها مدعی است که بخش اعظم آن توسط رئیس جمهور سرکرده فرقه یعنی مریم قجر تامین شده است .و بخش
 
 
غفور فتاحیان، یاران ایران، پاریس، هفدهم ژانویه ۲۰۱۵:…  حادثه تروریستی ۷ ژانویه ۲۰۱۵ به دفتر هفته نامه شارلی ابدو که منجر به کشته شدن ۱۲ نفر گردید قلب تمام دوستداران ازادی و هم چینن بسیاری از مسلمانان را به درد آورد. آیا باز هم باید دست روی دست گذاشته و شاهد این ترورهای ضد انسانی بود؟ آیا نباید از همین لحظه تما
 
 
غفور فتاحیان، یاران ایران، ششم ژانویه ۲۰۱۵:…   این فرقه دیگر چیزی برای گفتن ندارد و اگر سایتهایش را نگاه کنید بیشترین و برجسته ترین اخبارش خبرهای خارجی مربوط به سوریه و عراق و آمریکا و چین و ماچین است! و بعد هم برخی اعتراضات صنفی در داخل که هیچ ربطی به فرقۀ رجوی ندارد. مثلا چند روزی است که سایت مجاهد اخبار مربو
 
 
غفور فتاحیان، یاران ایران، پاریس، بیست و پنجم دسامبر ۲۰۱۴:…  چراغ خاموش از ترفند های کهنه رجوی است که همانند دیگر ترفندهایش از جمله استفاده هایش از کلمات اسلام و انقلاب و ایدئولوژی و توحید و عقیده و آزادی و… وسیله ای در دست او برای بازی با احساسات قربانیان خودش یعنی اسرای لیبرتی است واگرنه چه لزومی به چراغ