شکست در قله ی 1244 – ردپای اهریمن(8)

شکست در قله ی 1244 – ردپای اهریمن(8)

صمد نظری، ایران دیدبان، بیست و ششم ژوئن 2013: …  بنا به اظهارات محمود قائمشهر (محمود مهدوی) فرمانده ی نیروهای سازمان در منطقه ی بانه ، صدام در ملاقاتی محرمانه در بغداد از رجوی می خواهد که برای بازپس گیری منطقه ، عملیات نامنظمی در آنجا انجام دهد ، با توجه به تردد مستمر نیروهای سازمان در این منطقه ، شناسایی و عملیات غیر ممکن به نظر نمی رسید . البته طبق دستور صدام ، نیروهای سازمان …


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

لینک به منبع

از بدو فعالیت سازمان در نزدیکی و مقابل خط مقدم عراق تا روز عملیات قله ی 1244 ، نیروهای سازمان هنگام شناسایی و گشت های رزمی ، 7 درگیری با نیروهای مستقر در این منطقه داشتند که دو نفر از سازمان به نام های ” فرهنگ ” اهل بابلسر و ” تبریزی ” اهل گیلان کشته شدند . از این رو فرماندهان عراقی و سازمان ترس عجیبی از این پایگاه داشتند .

این پایگاه که احتمالاً نیروهای سپاه بدر در آن حضور داشتند ، در نزدیکی و مقابل خط مقدم عراق بود که به دلیل ارتفاع و اشراف به نیروهای عراقی و همچنین هوشیاری بالا ، مشکلی جدی برای تحرک عراقی ها و سازمان بود .

عملیات روی این پایگاه از مدت ها قبل در دستور کار فرماندهان عراقی و سازمان بود ، ولی به دلیل موقعیت پایگاه و هوشیاری نیروهایش به بعد موکول شده بود . از مهمترین خصوصیات این پایگاه این بود که هر گاه از تردد و حضور گشت های رزمی یا شناسایی نیروهای سازمان در منطقه ی مورد نظر باخبر می شد ، بلافاصله روی مکالمات بی سیمی آن می آمد که سیستم شنود بی سیمی سامزان آن را دریافت کرد و در اختیار فرماندهان می گذاشت .

بالاخره با اصرار فرماندهان عراقی تصمیم گرفته شد که عملیات روی آن انجام شود ، مسئولیت شناسایی و انجام این عملیات به عهده ی گروهان ما (گروهان بهروز) گذاشته شد . ابتدا یک گروه 7 نفره ی گشت رزمی جهت چک مسیر ورود تیم شناسایی از مقابل به منطقه اعزام شد که با کمین پایگاه مواجه و در یک مشاجره و جنگ تن به تن یکی از بجه ها به نام ” فرهنگ ” کشته شد .

سپس در مراحل بعدی تصمیم گرفته شد که یک دسته ی شناسایی پایگاه را دور بزند و از پشت آن را شناسایی کند ، این دسته شامل تیم 3 نفره ی شناسایی و گروه 9 نفره ی پشتیبانی بود که مسئولیت تیم 3 نفره با یکی از بچه ها و مسئولیت گروه پشتیبانی با من بود . طرح شناسایی بدین صورت بود :

با هماهنگی و اعلام آمادگی گروهان های عراقی مستقر در مقابل سوژه و هدف گیری بعضی از سلاح ها روی آن و شلیک متفرقه به پایگاه از مقابل ، دسته ی شناسایی از مسیر مشخص شده به پشت پایگاه نفوذ می کرد و گروه 9 نفره ی پشتیبانی با سلاح هایی چون آر.پی.جی ، تیربار B.K.C ، تفنگ نارنجک انداز و سلاح های سبک دیگر در پشت و پایین همین پایگاه در نقطه ای از قبل مشخص شده متوقف و تیم 3 نفره به مواضع و سنگرهای پایگاه از پشت نزدیک می شد و شناسایی را آغاز می کرد ؛ طی دو شب طرح شناسایی با به جا گذاشتن یک کشته با موفقیت انجام شد .

در شب سوم ، تیم 3 نفره ی شناسایی در یکی از مواضع به سنگر نزدیک و با نگهبان مواجه می شود ، طی درگیری و پرتاب نارنجک ، معاون تیم فردی به نام ” تبریزی ” ، زخمی و تیم 3 نفره متفرق می شود و همدیگر را گم می کنند . نفر زخمی دست پاچه می شود به سمت عکس مسیر می رود و پس از طی مسیری از پرتگاهی به پایین پرتاب و کشته می شود .

بدین طریق شناسایی این پایگاه کاملاً لو می رود ، ولی به دلیل حساسیت پایگاه دشمن و اصرار عراقی ها به انجام عملیات و همچنین دادن دو کشته ، از بالا تصمیم گرفته می شود که به هر ترتیب بایستی عملیات انجام شود . محمود برای چک نهایی پایگاه و تکمیل شناسایی شب ، تصمیم می گیرد شناسایی را در روز انجام دهد .

به همین منظور تیمی 3 نفره با همراهی من برای گرفتن عکس و فیلمبرداری به ارتفاعی در نزدیکی و پشت سوژه می رویم تا هم از مواضع مختلف و جاده های منتهی به پایگاه فیلمبرداری (1) شود و هم بعد از شناسایی تغییرات پایگاه مشخص شود . تیم با استقرار شبانه در محل مورد نظر و استتار ، توانست از نزدیک از پایگاه فیلمبرداری کند و پس از تاریکی شب برگردد .

بر اساس شناسایی تکمیلی روز و با بررسی کاست فیلمبرداری شده ، طرح عملیات در پایگاه سردار ریخته شد و پس از بررسی فرماندهان لشگر عراقی مستقر در منطقه ، بعد از انجام چند مانور عملیات به اجرا در آمد ، ولی به دلیل لو رفتن مراحل شناسایی و هوشیاری فرمانده ی پایگاه ، از بدو شروع حرکت گروهان عملیاتی از مواضع عراقی ، او متوجه عملیات شد و به نیروهای مستقر در پایگاه آماده باش داد .

گزارش مکالمات بی سیمی فرمانده ی پایگاه مورد نظر که به یگان های بالاتر خود توسط شنود بی سیمی دسته ی شناسایی به فرماندهان عملیات (محمود قائمشهر و افسران گردان عراقی) گزارش می شد ، ولی به دلیل نامشخص ! (شاید هم اصرار فرماندهان عراقی) عملیات ادامه پیدا کرد و پس از 5/1 ساعت جنگ سخت و تن به تن و شلیک تیربارهای B.K.C از فاصله ی سه متری به همدیگر ، درگیری پایان گرفت و تعدادی از نفرات سازمان و فرماندهان آن کشته شدند .

در این عملیات علاوه بر کشته شدن دو فرمانده ی گروه و دسته ، ” اسماعیل آذیش ” (2) از مسئولان فاز سیاسی استان مازندران و مسئول پشتیبانی جنگل سازمان و ” حسن محمدی ” (3) (حمید) کاندید سازمان در انتخابات مجلس در شهرستان ساری نیز فدای همکاری و مزدوری رجوی در این جنگ شدند .

• عملیات مشترک در ارتفاعات استراتژیک شهرک ماوت عراق

عراق به شدت در موضع ضعف قرار گرفته بود . هر روز در بخشی شکست می خورد و عقب نشینی می کرد . شکست عراق برای ما که دست به دامانش شده بودیم و پل های پشت سر را خراب کرده بودیم حتی از خود عراقی ها ناراحت کننده تر بود . یکی از این سلسله شکست ها ، شکست در ماوت عراق بود .

به این صورت که سپاه ایران طی سلسله عملاتی که در بهار سال 66 در منطقه ی مرزی بانه و سردشت انجام داده بود ، قسمت های زیادی از مناطق و ارتفاعات شهرک ماوت عراق را به تصرف در آورده بود . این ارتفاعات از طرف شمال به مرز سردشت و رودخانه ی زاب و از طرف جنوب به شهرک ماوت و جاده ی آسفالت شده و تأسیسات گمرک شهرک ماوت ختم می شد .

ارتفاع بلند یال ها و به هم پیوستگی آن و صخره ای و صعب العبور بودن آن به ویژه از سمت عراق و همچنین تسلط و اشراف کافی نسبت به قسمت های وسیعی از منطقه ی مائت و کهریزه و پایگاه ها و پادگان ها و پاسگاه های فرماندهی و مواضع توپخانه ، به این ارتفاعات به لحاظ امنیتی اهمیت ویژه و استراتژیکی بخشیده بود .

به همین دلیل دو طرف (ایران و عراق) اهمیت زیادی برای تسخیر و نگهداری آن قائل بودند و نیز برای حفظ و کنترل آن بسیار تلاش می کردند . ارتش عراق برای بازپس گیری منطقه ، پاتک های متعددی با فرماندهی ” عدنان خیراله ” رئیس ستاد ارتش و حتی خود صدام با نیروهای ویژه (کلاه سبز ، کلاه قرمز و …) و کماندوهای خود و با پشتیبانی های سنگین توپخانه و خمپاره و نیروی هوایی (4) طی پانزده شبانه روز انجام داد و فقط توانست به گوشه ای از یک یال کوچک دسترسی پیدا کند .

تک و پاتک های مستمر عراق با نیروهای ویژه و شکست های سنگین تسلیحاتی و نظامی و تلفات بالای انسانی در طی دو هفته برای تسخیر این ارتفاعات باعث شده بود روحیه ی نفرات و حتی فرماندهان ارشد صدام شدیداً افت کند . صدام پس از این تلفات تصمیم می گیرد با نیروهای سازمان به طور مشترک عملیاتی انجام دهد تا شاید بدین طریق جنگ روانی را در میان نیروهای دشمن خود راه بیندازد و روحیه ی رزمندگان خود را هم بالا ببرد .

بنا به اظهارات محمود قائمشهر (محمود مهدوی) فرمانده ی نیروهای سازمان در منطقه ی بانه ، صدام در ملاقاتی محرمانه در بغداد از رجوی می خواهد که برای بازپس گیری منطقه ، عملیات نامنظمی در آنجا انجام دهد ، با توجه به تردد مستمر نیروهای سازمان در این منطقه ، شناسایی و عملیات غیر ممکن به نظر نمی رسید . البته طبق دستور صدام ، نیروهای سازمان می بایست با شناسایی و انجام عملیات به صورت غافلگیرانه از پشت مواضع را تسخیر کنندن و نیروهای عراقی از قسمت جلو خود را برای تسخیر مواضع به ارتفاعات برسانند .

رجوی پس از دریافت دستور صدام ، از طریق فرمانده ی نیروهای خود در منطقه (محمود) و در پیامی ویژه و محرمانه از دسته ی شناسایی گروهان بهروز خواسته بود که این مأموریت ویژه انجام شود . در نشست توجیهی که من نیز به عنوان فرمانده ی یکی از واحدهای شناسایی حضور داشتم ، محمود به نمایندگی از شخص رجوی گفت : ” برادر مسعود ضمن سلام به تک تک شما شیرمردان می گوید این مأموریت ویژه را به نحو احسن و بدون این که کوچکترین ردی بر جای بگذارید ، انجام دهید .”

و سپس توضیح داد که شخص صدام از رهبری (رجوی) درخواست کرده است این مأموریت انجام شود ، بنابراین می بایست با حداکثر توان ممکن خود این مأموریت را انجام دهید و با توجه به حساسیت استراتژیکی منطقه ، نباسیتی در این شناسایی کوچکترین درگیری یا در صورت درگیری ، ردی از سازمان به جا بگذارید ؛ هر گونه ردی به منزله ی سوختن و شناسایی است . سپس تأکیدات خاص رهبری برای مخفی ماندن این شناسایی و همچنین درخواست صاحبخانه (5) را به بچه ها متذکر شد . او سپس برای تضمین مسکوت ماندن این شناسایی به بچه ها یادآوری کرد که همه به همراه خود سیانور ببرند تا در صورت ضرورت از آن استفاده کنند .

از صبح همان روز کار شناسایی با استقرار یک گروه صامت (شنود بی سیمی) در مقر فرماندهی لشگر عراق مستقر در منطقه آغاز شد و فرمانده ی گروهان با سرتیم های شناسایی برای فیلمبرداری و انتخاب مسیر نفوذ به پایگاه های مختلف عراق رفتند . پس از سه روز کار روی نقشه ، عوارض طبیعی و ماکت های منطقه و فیلم های موجود از پایگاه ها و عکس هوایی (6) مسیر نفوذ انتخاب شد و تیم ها آماده ی شناسایی شدند .

همان طور که در کروکی آورده شده است ، بر اساس طرح شناسایی ، دسته ی شناسایی می بایست با پیاده روی طولانی و دور زدن پایگاه های دشمن (نظامیان ایرانی) از پشت وارد مواضع و سپس به چند تیم شناسایی تقسیم می شد . در این شناسایی نیز هماهنگی بسیار بالایی بین فرماندهان سازمان و فرماندهان یگان های عراقی مستقر در منطقه ایجاد شد . سیستم رازیات عراقی ها در منطقه تماماً در اختیار سازمان قرار گرفت . محمود که خود نیز در ستاد فرماندهی لشگر عراق مستقر بود ، شخصاً پشت بی سیم دسته بود ، بالاخره بعد از دو جلسه شناسایی در روز و شب ، مسیر ورود به پایگاه تا مرکز پایگاه بررسی شد .

شب سوم با دو تیم دو نفره به موضع اصلی نفوذ ، مواضع و استحکامات و سنگرهای فرماندهی را مشخص کردیم و با موفقیت برگشتیم . با مشاهدات جدید از سنگرها و مواضع احداثی جدید و نصب خمپاره های زیاد و کار مهندسی در شب ( که خودم آن را مشاهده و گزارش کردم) مشخص شد که حملات جدیدی در پیش است . به همین دلیل کار شناسایی نیز فشرده تر انجام می شد ، به همین منظور یک تیم به تیم های قبلی اضافه شد تا کار سریع تر انجام شود .

ولی شب بعد به دلیل کثرت نفرات و عجله در کار و کوتاه کردن مسیر ورود دسته به پایگاه ، با کمین پاگاه مواجه شدیم و در یک درگیری کوتاه تن به تن یکی از نفرات زخمی شد و سلاح کلاش تاشو او (باژار عراقی) در صحنه جا ماند . پس از 25 دقیقه دستور رسید که یک تیم دو نفره برای خارج کردن سلاح فرد زخمی به محل درگیری مراجعه و به هر طریق ممکن آن را خارج کنند تا ردی به جای نماند . تیم من به همراه یک نفر کمکی برای این کار انتخاب شد که این کار با موفقیت انجام گرفت .

در این مورد ظاهراً رجوی خود شخصاً پشت شناسایی قرار داشته و تا ساعت 5/3 صبح نیز در انتظار گزارش وضعیت نیروها و پیشرفت کار آنها بیدار بوده است . فرماندهان نیز جهت بالا بردن روحیه ی نفرات و برای ادامه ی کار نیمه تمام چنین می گفتند که رهبری خود مستقیماً پشت بی سیم هاست و لحظه به لحظه و تا صبح کارتان را دنبال می کند . بالاخره این شناسایی در سه مرحله ی دیگر و با درگیری ای کوچک در داخل پایگاه ، به صورت دقیق و سنگر به سنگر و با شگردهای مختلف (7) به اتمام رسید .

در بسیاری از موارد ، تیم ها برای شیرین کاری به داخل سنگرها و مواضع خمپاره می رفتند و آب و مواد غذایی یا چیزهایی را به عنوان سند انجام دقیق شناسایی برای فرماندهان خود می بردند ، تا بدین طریق خوش خدمتی خود را به فرماندهدن عراقی و صدام ثابت کنند . با این وصف فرماندهان بالای آنها (عراق) این خوش خدمتی ها را بلوف رجوی می دانستند .

یک بار در همین شناسایی ساعت 5/1 شب دو خمپاره به قلب مواضع نیروهای ایرانی در خط شلیک کردند که در فاصله ی 50 متری تیم ما اصابت کرد . من به دلیل نزدیکی با نگهبان امکان صحبت با فرمانده ام را نداشتم ، ولی با مورس بی سیم تمپو به فرمانده ام اعلام کردم که دوستان (8) خطر ایجاد کرده اند که در جوابم با بی سیم گفت : ” گرفتیم و اقدام می شود .”

بعد وقتی در نشست اعتراض کردم که چرا عراقی ها اقدام به شلیک کردند ، محمود با خنده و در لفاله جواب داد که ” آنها (افسران بالا) چون کار شما را به عینه ندیده اند ، باور ندارند که این قدر از نزدیک کار شناسایی را انجام می دهید . آنها معتقدند که شما از دور اقدام به شناسایی می کنید و به همین دلیل با اعلام موضع شما به فرمانده ی لشگر ، او شخصاً برای اطمینان از موضع شما اقدام به این کار کرد که وقتی شما با بی سیم اعتراض خود را اعلام کردید ، به کارتان ایمان آورد . “

با توجه به اقدامات مهندسی و افزایش سنگر ، نیرو و مواضع خمپاره ی دشمن ، احتمال تهاجم از طرف نیروهای ایران بالا رفت . به همین دلیل از بدو شناسایی ما ، فرماندهان طی برآورد کلی از نیروهای مستقر و مواضع ، طرح ریزی برای عملیات و انجام مانور را شروع کردند . در این طرح دو گردان محمود از منطقه ی بانه و گردان کاک جعفر (جلال منتظمی) از منطقه ی سردشت شرکت داشتند .

با اتمام شناسایی ، طرح در ستاد فرماندهی بالاتر در پایگاه سردار کرکوک تکمیل و مواضع آتش یگان های عمل کننده ، یگان های کمین ، یگان های پشتیبان و … مشخص شد و پس از آن که افسران ستاد سپاه یک مستقر در منطقه آن را بررسی کردند ، طی چندین مانور آماده ی عملیات شدیم .

طبق طرح ریخته شده ، دو گردان از نیروهای سازمان با نفوذ از پشت به طور مستقیم به مواضع نیروهای ایرانی حمله می بردند و پس از تسخیر و پاک سازی آن می بایست در کمتر از 15 دقیقه مواضع را به نیروهای عراقی که بعد از پاک کردن میدان مین خود را به پایگاه تسخیر شده می رساندند ، تحویل می دادند و از صحنه خارج می شدند . (9)

اما به دلیل ویژگی راه ورود به پایگاه قرار شد قبل از عملیات یک بار دیگر تیم شناسایی مسیر نفوذ یگان های عمل کننده را تا مرکز پایگاه چک کند . به همین منظور یک روز صبح من به همراه فرمانده گروهان (بهروز) برای دیده بانی و هماهنگی با نیروهای عراقی در خط به مرکز تیپ دو رفتیم که وضع تیپ را خیلی آشفته و درهم دیدیم ، به دلیل شلوغی کار ، افسران زیاد ما را تحویل نگرفتند !

سراغ افسر استخبارات را گرفتیم و موضوع را پرسیدیم که او با ناراحتی به ما خبر داد که نیروهای ایرانی از صبح زود به باقی مانده ی مواضع ما در ارتفاعات حمله کرده اند و یک گردان از نیروهای ما در حال حاضر در محاصره است و عنقریب سقوط می کند . خبر را بی سیمی به فرمانده ی گردان (محمود) رساندیم که بعد از یک ساعت به مقر تیپ آمد و برای دلداری فرماندهان تا شب در ستاد نشست .

در ساعت 5/1 بعدازظهر ستوان یک جوانی را با سر و وضع به هم ریخته و خاکی و دودی که معلوم بود از خط مقدم برگشته است به سنگر فرماندهی آوردند . او فرمانده ی گروهان خط بالای ارتفاعات بود که پس از به اسارت در آمدن نیروهایش فرار را بر قرار ترجیح داده و مستقیماً به مقر تیپ مراجعه کرده بود .

او اظهار می کرد که تمامی نیروها تا ساعت 5/12 ظهر خود را تسلیم کردند . بدین ترتیب طرح عملیات مشترک رجوی و صدام بر روی ارتفاعات استراتژیک ماوت به شکست انجامید . هر چند عملیات مشترک در این منطقه به دلیل تهاجم نیروهای ایرانی انجام نشد ، اما از آن پس اعتماد افسران ارشد عراقی به همکاری خالصانه ی نیروهای سازمان ، بیشتر شد که توضیح خواهم داد .

_____________________________

1- بعدها سازمان هنگام پخش اخبار و اطلاعیه ی خود در تلویزیون ، قسمت هایی از نواری را که من گرفته بودم ، پخش کرد .

2- اسماعیل آذرش از مسئولان فاز سیاسی شهرستان بندر ترکمن مازندران و مسئول پشتیبانی جنگل سازم ان بود که توسط رژیم دستگیر شد و پس از طی محکومیت و آزادی به عراق رفت . ولی رجوی او را به اتهام همکاری با رژیم به مدت شش ماه در زندان مجاهدین در پایگاه منصوری حبس کرد . در دوران حبس چند بار او را زیر گلوله باران و خمپاره باران دیدم ، سپس او را رزمنده ای ساده و تحت امر مسئولان سابقش به عملیات فرستاد که در عملیات 1244 در منطقه ی جنوب بانه در اثر اصابت رگبار B.K.C از بالای یال به ته دره غلطید و جسدش در همانجا باقی ماند .

3- حسن محمدی ، او نیز از مسئولان فاز سیاسی استان مازندران و نماینده و کاندید سازمان در شهر ساری بود . رجوی او را در سال 65 در حوزه ی مسائل ایدئولوژ یک زیر تیغ می برد و در همان سال تعدادی از مسئولان از جمله عباس داوری (کاک رحمان) در پایگاه جلال زاده او را به اتهام فساد اخلاقی و انحراف جنسی به شکل علنی محاکمه می کنند که پس از مدتی غیبت در بهار سال 66 در همین عملیات 1244 در رودخانه ی پایین پایگاه غرق می شود .

داستان غرق شدن او نیز بدین صورت بود که من در زمان عملیات با دسته ی پشتیبانی تحت مسئولیتم در نزدیکی پایگاه منتظر بودیم تا پس از شروع عملیات در صورت نیاز به هر گونه کمک و مهمات و … به سمت پایگاه حرکت کنیم ، عملیات پس از روشنایی هوا به پایان رسید و فرمانده برای حمل مجروحین درخواست کمک کرد . من دستور دادم از مسیری که از قبل مشخص شده بود و از رودخانه ای کم عمق می گذشت حرکت کنند . پس از ربع ساعت حرکت از داخل رودخانه به محل تجمع مجروحین رسیدیم .

من دستور دادم دسته از رودخانه خارج شود و خودم به سمت فرمانده ی صحنه رفتم . در همین فاصله حسن محمدی که نفر سوم تیم جلودار بود با چندین خشاب و نارنجک و قطاری فشنگ B.K.C که به تن او بسته شده بود با یک سلاح آر.پی.جی حرکت می کرد. خیلی خسته و بی توجه به راه خود ادامه می داد . چند متری جلوتر در کنار رودخانه داخل گودال آبی که عمق زیادی داشت افتاد . دو نفر اولی بلافاصله خود را نجات دادند ، ولی حسن به علت سنگینی زیاد ته گودال رفت و بالا نیامد . پس از ده دقیقه تلاش بالاخره سربازان عراقی که برای پشتیبانی گروهان و حمل مجروحین به صحنه آمده بودند ، جسد بی جان حسن را از ته آب خارج می کنند و او هم این چنین جان خود را فدای خاصه خرجی های رجوی برای صدام می کند .

4- صدام برای تسخیر این ارتفاعات از راکت های ویژه ای که آغشته به سم سیانوری بود استفاده کرد . این راکت پس از پرتاب از هلیکوپتر در زمان مشخص و در ارتفاع کم زمین عمل و به صورت ترکش و سوزن های ریز آغشته به سم به نفرات اصابت می کرد ، فردی که مسموم می شد در کمتر از چند دقیقه می مرد .

5- اصطلاحی که رجوی برای صدام به کار می برد .

6- در این شناسایی برای اولین بار عکس های هوایی منطقه را حتی به سرگروه ها نشان دادند تا روی آنها کار کنند

7- یکی از شگردهای این شناسایی این بود که در صورت مواجه شدن با ایست ناگهانی نگهبان ، تیم خود را خودی اعلام می کرد تا در لحظه ی اول نگهبان را به شک و تردید بیندازند و تیم شناسایی در فرصت پیش آمده اقدام لازم بعدی را انجام دهد . به عنوان نمونه در آخرین مرحله ی شناسایی ، یکی از تیم های دو نفره به هنگام خروج از پایگاه در مسیر دیگری حرکت می کند و در خروجی پایگاه با سنگری مواجه می شود و عبور می کند . در فاصله ی چند متری سه بسیجی کم سن و سال به آنها ایست می دهند و می پرسند کی هستید ؟ آنها که در لحظه ی اول توان هیچ اقدامی را نداشتند پاسخ می دهند برادران پاسدار و … مجدداً سؤال و جواب ادامه پیدا می کند و از آنها اسم شب می خواهند که نمی دانستند . نگهبانان که با شنیدن جواب به زبان فارسی به تردید می افتند به آنها فرمان می دهند که بنشینند تا به فرماندهی تلفن کنند . در فرصت پیش آمده نفرات شروع به تیراندازی می کنند و خود را داخل رودخانه می اندازند و از معرکه خارج می شوند .

8- اصطلاحی که نیروهای سازمان برای نیروهای عراقی به کار می بردند .

9- به نظرم با توجه به تأکیدات رجوی بر پنهان ماندن شناسایی و انجام عملیات در منطقه ماوت طرح این بود که احتمالاً سازمان مسئولیت این عملیات را نپذیرد و عراق با به دست آوردن مواضع استراتژیک جدید اقدام به پاکسازی کند و عملیات را گسترش دهد و برای تهاجم جدید آن را به نیروهای خودی اعلام کند .

 


(Maryam Rajavi directly ordered the massacre of Kurdish people)

(MKO members massacared the Iraqi Kurds in 1991)

(Rajavi cult or MKO aslo known as Saddam’s Private Army)

همچنین:

نگاهی به تاریخچه فرقه رجوی : از نامه محمد رضا سعادتی قبل از خودزنی تا نامه علی زرکش قبل از اعدام

2013/05/13

الف. مینو سپهر ، وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، سیزدهم می ۲۰۱۳: … پس ازمحمد رضا سعادتی به ترتیب علی زرکش  ( معاون رجوی ) و سپس سعید شاهسوندی  ( عضو کادر رهبری) کسانی بودند که درمقابل خود محوری وانحرافات رهبر فرقه قد علم نمودند  دربین اعضا وهوادراران قدیمی وهمچنان مرتبط فرقه نیز ایرج مصداقی […]

مزدورانی که ادعای استقلال و شرافت می کنند!(مجاهدین خلق، فرقه رجوی)

2013/05/12

انجمن دفاع از قربانیان تروریسم، تهران، دوازدهم می ۲۰۱۳: … ادعای طرفداری فرقه مجاهدین خلق از استقلال و دمکراسی و ادعای تلاش برای اهتزاز پرچم شرف و آزادگی مردم ایران نیز خود طنز روزگار است. نگاهی به سوابق مجاهدین خلق در سی سال اخیر نشان می دهد که این فرقه تروریستی همواره دست نشانده و […]

مجاهدین خلق خروس بی محل! به زیر کدامین پرچم؟!

2013/05/08

برهان عظیمی، روشنگری، هشتم می ۲۰۱۳: … هیچ نیروی آگاه معتقد به منافع تهیدستان استثمارشونده و ستمکشی که قصد بر افراشتن درفش سرخ انقلاب را دارد، نباید کوچکترین تردیدی در باره رنگ پرچم مجاهدین کنونی و عمق خیانت آنها به خود راه دهد. با روشن شدن جهت مجاهدین و شورای مقاومت، حتی نامه سرگشاده ی […]