شکست یک اندیشه

شکست یک اندیشه

احسان بیدی، نجات یافتگان در آلبانی، سی ام ژوئیه 2015:… مریم رجوی و مسعودرجوی به قول خودشان نزدیک به سه دهه درصفوف کسانی قرارگرفته بودند که دشمنان مردمان ایران بودند و مسعود رجوی به عملکرد سازمان مجاهدین و جاسوسی برای اسرائیل افتخار می‌کرد و اسم آن را هم گذاشته بود افشای رژیم ایران آن هم در جهت سرنگونی قریب الوقوع …

مسعود رجوی و  فروغ جاویدان ابراهیم خدابنده: بسته شدن شکافی دیگر، رجوی در بن بست استراتژیک

لینک به منبع

شکست یک اندیشه

احسان بیدی ـ تیرانا ـ آلبانیا ـ ۳۰٫۰۷٫۲۰۱۵

سلامی دیگر خدمت شما دوستان وعزیزان

از اینجا میخواهم شروع کنم که بعد از سرنگونی صدام حسین و آمدن امریکا به عراق و کارشکنی های مسعود رجوی و برملاشدن نقش وی در تحکیم رژیم صدام حسین دیکتاتور سابق عراق، روشن شده است که مسعود رجوی یک مزدوری بیش نبوده تا در عراق و منطقه خاورمیانه به اربابان خودش خوش خدمتی کند. روند کارشکنی های مسعود رجوی در تشکیل دولت های مختلف در عراق بعد از سقوط صدام حسین نشان می‌دهد که وی نقش مستقیم در کشتار مردم عراق و ساکنان اشرف و درست اخر بعد از توطئه شهریورماه سال ۹۳ مسعودرجوی فرصت را غنیمت شمرده وازعراق پا به فرار گذاشته و تا الان دارد چراغ را برای این و آن خاموش و روشن میکند.

ولی نکته من وحرف من این است که در آن سوی میدان مریم رجوی یا همان بهتر بگویم ( هند جیگرخواراشرف)همان مریم رجوی که فرمان قتل مخالفین خودش و فرمان قتل مردم کرد را در واقعه کردکشی که مربوط به سال ۷۰الی ۷۱شمسی صادر کرد وهمان مریم رجوی که فرمان خارج کردن رحم زنان را صادرکرد و دختران و زنان ساکن اشرف را به حرامسرای مسعودرجوی روانه کرد. آری همانطورکه همگی میدانیم الان کمتر از یک ماه میباشد که یک اتفاق مهم و شاید نه چندان مهم افتاده و آن هم توافق هسته ای است که بین ایران و کشورهای غربی صورت گرفته است .

مریم رجوی و مسعودرجوی به قول خودشان نزدیک به سه دهه درصفوف کسانی قرارگرفته بودند که دشمنان مردمان ایران بودند و مسعود رجوی به عملکرد سازمان مجاهدین و جاسوسی برای اسرائیل افتخار می‌کرد و اسم آن را هم گذاشته بود افشای رژیم ایران آن هم در جهت سرنگونی قریب الوقوع. سرنگونی که سی و سه سال طول کشیده است و مسعود رجوی همچنان امروز و فردا را مشخص می‌کند که رژیم سرنگون می شود.

ولی با گذشت زمان و روشن شدن حقایق تمامی پرده ها کنار رفته است و به عریان برای همگی نمایان شد که مسعودرجوی نه درصفوف جبهه حق بوده؟

ونه انکه خیرکارش برای مردم ایران است؟

ونه انکه به عنوان یک نیروی انقلابی وانسانی میبایست به نفع منافع همان ملتی قدم بردارد که در رنج شکنجه جبهه ناحق قرار گرفته اند؟

شرایط به خوبی اثبات کرد که مسعود رجوی یک مزدور و کارچاق کن دشمنان ملت ایران بوده است و هرگزاقدامات مسعودرجوی برای پایان دادن به ظلمی که برمردم ایران رفته بوده، نبوده است؟

همان مسعود رجوی مزدور وطن فروش ومریم خائنی که درجبهه اسرائیل وامریکا و اطلاعات ان بودند که خدایی نکرده نکنه یک اب خوشی از گلوی مردم ایران پایین برود.

درطول دهه گذشته و دراوج ان این پنج سال اخیر بارها و بارها وبه عناوین مختلف مسعودرجوی دست به افشاگریهایی زد که بعدها خود دولتهای مربوط به گفتند که که این اطلاعات تماما کذب بوده و پایه واساس ندارد و هزاران ساعت برنامه و افشاگری داشتن ولی دریغ ازیک روده راست داشتن توی شکم.

مسعود رجوی و مرم رجوی با عمل‌کرد خودشان ماهیت کثیف خودشان را به اثبات رسانده وحرف ما منتقدین سازمان مخوف رجوی را اثبات کردند که از سوی اربابانش نقش بهم زدن وعامل اصلی تضادها وکشتارها درمنطقه را بازی می کند بوده و به عبارت ساده تر مسعودرجوی یک مزدور هزار چهره بوده که اصلا دردش سرنگونی رژیم ایران نبوده که هیچ بلکه برعکس، ان طرف سکه بوده است.

خب توافق انجام شد ویک تودهنی بزرگ ویک سیلی دیگر برگوشهای مریم رجوی ومسعودرجوی فراری نواخته شد…

خب توافق انجام شد واین شعار و حرف مسعودرجوی ام مثل تمامی تحلیلهایش کشک ازاب درامد که با ایران توافق نمیکنند و …

خب توافق انجام شد وطرفین منافع خودشان را بردند وروسیاهی ماند برای گربه سیاه داستان ما مسعود رجوی فراری.

ولی در روند این مسائل یک اتفاق مهم هم رخ داد واین بودکه به خوبی و روشنی مسعودرجوی نشان داد که یک عامل و یک خودفروخته ای بیش نبوده وتماما دراختیار سازمانها واطلاعات ارگانهای دیگر کشورها بوده و به خوبی برای ما خودش را تعریف کرده که “بانام ایرانی “چه وطن فروشی هایی که نکرده است.

توافق انجام شد ولی همچنان مریم رجوی روی پای دیگر“گرداننده هایش راه می رود»

مریم رجوی که الانی به خوبی نشان دادکه علاوه براینکه هیچ اراده ای ندارد بلکه این سازمان“ازاول واساسش دراختیار اسرائیل و امریکا وعربستان بوده و به خوبی نشان داد که مریم رجوی صدای مردم ایران نیست بلکه برعکس صدای شیادانی چون امریکا واسرائیل وعربستان است .

دردو روی سکه :اولا مسعودرجوی چه درون مناسبات وچه بیرون ازان مرد و به قهقرای تاریخ پیوست و دیگر به خاموشی سپرده شد.

و در ان روی سکه مریم رجوی به خوبی این را به اثبات رساند یک عروسکی بیش نبوده و نیست.

وهمان حرف “دیگر جداشدها به اثبات رسیده که این سازمان مجاهدین بعدازانحراف ..تماما دراختیار غرب وامریکا بوده برای به اجرا دراوردن تمامی مقاصد شوم آنها …

احسان بیدی

البانیا _تیرانا

مسعود رجوی قبل از فرارمسعود رجوی دوازده سال قبل  با نزدیک شدن سقوط ولینعمتش صدام حسین از قرارگاه اشرف فرار کرد و مخفی شد

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19609

به دنبال سراب ، خاطرات احسان بیدی ـ قسمت دوم

سایت نجات یافتگان در آلبانی، سوم ژوئیه ۲۰۱۵:… یادم میاد که شهرهای مختلف را پشت سر میگذاشتیم و با هر کیلومتر فاصله گرفتن از مبدا ، من هم از انچه که در قبل بودم فاصله میگرفتم و پایم را روی کاری که میخواستم بکنم سفت تر می کردم و با اطمینان خاطربیشتری میگرفتم. قبل از اینکه به شهر مقصد برسم ، با رابط سازمان گرفتم. گفت در نزدیکی محل توقف اتوبوس منتظر من است. دل تو دلم نبود و دوست …

کوچهمحمد رضا رحیمی: میخواهم اشرفی بسازم که . . . داشته باشد و . . . نداشته باشد

لینک به منبع

لینک به قسمت اول

به دنبال سراب ، خاطرات احسان بیدی ـ قسمت دوم

خاطرات احسان بیدی ـ قسمت دوم ـ تنظیم و ویرایش از سایت نجات یافتگان در آلبانی

قسمت دوم ـ خروج ا ز ایران و رسیدن به ترکیه

با سلام دوباره خدمت شما دوستان عزیز و وقت اینرا پیدا کردم که بخشی از خاطرات خودرا نیز بنویسم خاطراتی که الانی یک دهه ازان میگذرد ولی یکسری وقایع هیچ وقت عوض شدنی و پاک ناشدنی میباشد

من با این انگیزه که کار و حرکتم به نفع مردم کشورم می باشد ، خلاصه با شگرد تشکیلاتی سازمان برای انتقال به خارج از کشور کنار آمدم . به ترمینال مسافربری رفتم و سوار اتوبوس شدم تا اینکه زمان حرکت فرارسید قرار شده بود که خودم را به شهر گفته شده برسانم و در انجا با رابط سازمان مجاهدین اشنا بشوم که آغاز بی پایان من نیز اتفاق افتاد.

یادم می آید که راننده اتوبوس اعلام کرد که کمتر از بیست دقیقه حرکت خواهیم کرد و این فرصتی بود که برای اولین و آخرین بار با صحنه هایی که در خیابان می بینم خداحافظی کنم ، مردم و مناظری که معلوم نبود کی فرصت دوباره دیدن آن را بدست آورم . مردمی که شاهد درد و رنج آنها بودم و فکر می کردم، میروم که برای آنها آزادی بیاورم و ….

نگاهی به ساختمانها و خیابان ها و برگ های سبز درختان کردم و تمامی اینها را انگاری برای اولین بار میدیدم ، ولی یک احساس این قوت قلب را به من میداد که بدون دلبستگی ازانچه که داشتم و می دیدم دست بکشم.

زمان سفر شروع شده بود و راننده خودش را معرفی کرد و گفت آرزوی سفر خوشی را دارد ومن هم برای آخرین بار به پشت سر نگاه کردم و خانواده ام را پشت سر خودم گذاشتم.

چه لحظات سخت و دردناکی بود ، جدایی از آنها ولی یک شیرینی هم احساس می کردم و به امید انکه با تانکهای ارتش ازادی باز می گردم و اگر من هم نیستم، ولی این ملت آزاد میشوند .

در رویاهای خود غوطه ور بودم که یک صدا من را به خودم آورد، صدای مرد جوانی بود که بغل من نشسته بود . هم صحبتی با وی باعث شد که من تیک تاک زمان را فراموش کنم.

یادم میاد که شهرهای مختلف را پشت سر میگذاشتیم و با هر کیلومتر فاصله گرفتن از مبدا ، من هم از انچه که در قبل بودم فاصله میگرفتم و پایم را روی کاری که میخواستم بکنم سفت تر می کردم و با اطمینان خاطربیشتری میگرفتم.

قبل از اینکه به شهر مقصد برسم ، با رابط سازمان گرفتم. گفت در نزدیکی محل توقف اتوبوس منتظر من است. دل تو دلم نبود و دوست داشتم این زمان به تندی میگذشت تا این نفر را ببینم و هرچه زودتر به ترکیه برسم ، نه به دلیل ترس و اینکه سازمان به من گفته بود در تور رژیم هستم، بلکه یک حس دوست داشتنی همراه با کنجکاوی که زود خود را درعراق و پایگاه های سازمان مجاهدین ببینم.

خوب طبق برنامه من نفر رابط سازمان را دیدم و یادم میاد که یک ساعتی با هم صحبت کردیم و ناگفته نماند ما برای زمان استراحت نماز و غذا ایستاده بودیم. یک شماره تلفن گرفتم که درجایی از لباسم مخفی کردم و یک نقشه ترکیه و چند محل خط کشی شده بود که گفتم اینها چی هستند؟ مسئول سازمان من را توجیه کرد که اگر مآمورین مرزی سوال کردند بگو توریست هستی و قصد سیاحت داری .

قرار بود طبق برنامه من به نفر رابط سازمان در ترکیه زنگ بزنم و آنها دنبال من بیایند. یک هیجانی سرتاپای من را گرفته بود . از لحظاتی که در وجودم شکل گرفته بود، خوشم می آمد. انگاری فراموش کرده بودم که با چه توطئه ای من را کشانده بودند، آرزوهایی که داشتم فراموشم شده بود وانگاری قلبا پذیرفته بودم تنها راه درست همینمسیری هست که باید بروم.

خوب من طبق برنامه به سفر خودم ادامه دادم و چون ازقبل توجیه شده بودم میدانستم که با نهایت خونسردی باید از مرززمینی عبور کنم. راننده ما را را راهنمایی کردن و گفتند که بایستی اینجا را زمینی برویم و در انسوی خاک ترکیه باز سوار اتوبوس میشویم من که بار اولم بود از ایران خارج می شدم و تجربه ای نداشتم از دختری که همسفر من بود و دانشجوی ترکیه بود کمک می گرفتم و او من را راهنمایی می کرد و روحیه می داد که مشکلی نیست و زود همه چیز حل میشود…

همانطورم شد و بعد ازیک ساعت ویزاپای پاسپورت ما خورده و دومرتبه سواربر اتوبوس شدیم . من وقتی سوار اتوبوس شدم ، با تعجب به مسافران نگاه میکردم و باورم نمیشد که این همان اتوبوس ما میباشد و راننده دید که من تعجب کردم گفت چیه و خندید و گفت اینجا ترکیه است پسرم و برو سوار شو.

خوب نگاهی به اطرافم کردم و قیاقه جدید ادما برای من جالب بود و با همسفرهای خودم بیشتر اشنا شده بودم تا اینکه زمان همسفری به پایان رسید و من در شهر گفته شده پیاده شدم و با همسفرهای خودم خداحافظی کردم.

یادم میاد طبق توجیه یک کارت تلفن گرفتم و به شماره گفته شده زنگ زدم. باورم نمیشد که من رسیده بودم ترکیه و پا در یک دنیای دیگر گذاشته بودم و انگاری در خواب میدیدم که یعنی من دارم میرسم به عراق. یادم میاد شب بود ،حوالی ساعت ۸شب بود که من رسیده بودم استانبول و دل تو دلم نبود که نفرمربوطه را ببینم و ساعت موعود رسیده بود و از دور سایه ای به سمت من نزدیک میشد و هرچه نزدیک تر میشد خوشحال بودم از اینکه رسیدم.

به خودم امدم و دیدم نفر مربوطه نزدیک من است و خودش را محسن معرفی کرد. محسن احوال پرسی خشک و خیلی سردی کرد که برای من که با دنیایی هیجان و شوق منتظر وی بودم ، شگفتی آور بود.

بعد از یک چرخ به اطراف و یک کافه خوردن در یکی از خیابان های استانبول ، محسن به من گفت که از این به بعد اسم من بابک کوروش میباشد و می رویم به یک خانه تیمی و کسی نباید تورا بشناسد این برای من قابل درک بود چون به گفته محسن دراین خانه نفرات مختلفی هستند که میخواهند بروند عراق و وضعیت انها مشخص نیست.

ادامه دارد

احسان بیدی، تیرانا ، آلبانیا

احسان بیدی: رجوی از روز اول فرار موفقیت آمیزم از کمپ لیبرتی تا امروز در آلبانی بدنبال قتل من است

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18567

سوزو گداز مسعود رجوی از فعال شدن اعضای جداشده در آلبانی

احسان بیدی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، تیرانا، بیستم می ۲۰۱۵:…  آقای رجوی ! اگر اسم مستعار بد است چرا مریم رجوی و مهدی ابریشمچی و خیلی از آدم های شما که در همین اروپا پناهندگی گرفته اند، با اسم مستعار این کار را کرده اند؟ نگران نباش ، بزودی وقتی اعضای جداشده در آلبانی ایستادن را تمرین و تجربه کردند، نام و نام خانوادگی خود را هم کنار مقالاتشان مینویسند که از شما رفع نگرانی شود. شما مثل جن …

 

mek_albania_June2013عبدالرضا رستمی: جهت اطلاع دوستان (شروع ضبط اعترافات اجباری در تیرانا)

لینک به منبع

سوزو گداز مسعود رجوی از فعال شدن اعضای جداشده در آلبانی

بعد از آغاز بکار سایت نجات یافتگان در آلبانی و شکسته شدن رعب و وحشت ایجاد شده توسط سازمان مجاهدین برای اعضای جداشده از این سازمان در آلبانی، کم کم افراد منتقد فعال شده و با همه ترفندهایی که رجوی برای سکوت آنهابرنامه ریزی کرده بود، زانو نزده و یکی یکی در حال ایستادن هستند. در این شرایط فرقه رجوی داد و فعان سر داده است که چرا اسامی این جداشده ها در آلبانی را نمی گویید تا ما حسابشان را برسیم ؟ تا تعدادی چماقدار تروریست بر سر فردی که هنوز ثبات حقوقی و قانونی پیدا نکرده است، بفرستیم؟

چرا اسامی این افراد که مقاله در سایت نجات یافتگان می نویسند اعلام نمی کنید تا ما فشار ها و تنگناهای مالی بیشتری را علیه وی ایجاد کنیم. از همه مهمتر تا ما گمشاتگان فرقه رجوی بتوانیم ترور شخصیت کنیم تا کسی را در آلبانی نای نفس کشیدن نداشته باشد.

اما اعضای جداشده هم در همین تشکیلات مجاهدین بزرگ شده اند. اگر اسم مستعار بد است چرا همه تشکیلات شما آقای رجوی با اسم مستعار می چرخد؟

آقای رجوی ! اگر اسم مستعار بد است چرا مریم رجوی و مهدی ابریشمچی و خیلی از آدم های شما که در همین اروپا پناهندگی گرفته اند، با اسم مستعار این کار را کرده اند؟

نگران نباش ، بزودی وقتی اعضای جداشده در آلبانی ایستادن را تمرین و تجربه کردند، نام و نام خانوادگی خود را هم کنار مقالاتشان مینویسند که از شما رفع نگرانی شود.

شما مثل جن بو داده بالا و پایین می پری تا آب رفته را به جوی بازگردانی ولی صد افسوس که دیگر دیر شده است . شما آقای مسعود رجوی در باتلاق و گندابی که با مشارکت مریم رجوی و گماشتگان اعزامی ات به آلبانی ، یعنی مهدی ابریشمچی و زهرا مریخی، درست کرده اید فرو خواهید رفت هر چند تلاش مذبوحانه می کنید که در آلبانی ” اشرف نوین ” بسازید . اتفاقا گزیدگی و سوزش شما هم دقیقا از همین موضع است که سایت نجات یافتگان در آلبانی ـ ایران آزادی نقشه های شما را در این ارتباط نقش بر آب کرده و خواهد کرد.

آقای مسعود رجوی ! شما نشان دادید که صلاحیت رهبری نه تنها جنبش و مقاومت، بلکه سازمان خود را هم ندارید.

میرزا بنویس مسعود رجوی با اشاره به افشاگری ها و خاطرات اعضای جداشده در سایت نجات یافتگان در آلبانی است:

” یک روز در لجن نامه های خود مدعی میشود که «مجاهدین این افراد را در دنیای آزاد با پرداخت پول در تشکیلات نگه داشته اند…»! یک روز تحت عنوان خاطره نویسی، مطالب تکراری۱۰ساله را بازنشر میدهند. جالب است که این مزدوران بیمقدار حتی برای خودشان نیز شعور و ارزشی قائل نیستند. آنها از زور افلاس و درماندگی به نوشتن مطالبی رو میاورند که قبل از هرچیز، عقل و شعور نویسنده را برای خواننده زیرعلامت سوال میبرد. نویسنده این مطالب برای خوشامد وزارت اطلاعات ناچار است خود را فردی نادان و احمق معرفی کند که به جای رفتن به اروپا، سر از عراق و مجاهدین درآورده است.

از آنجا که بازتکرار این مطالب کهنه شده خیلی خفت و سرافکندگی است، احسان بیدی و عوامل رژیم هم برای بالابردن نرخ خود و هم نجات نویسنده احتمالی، ناچار شده به شگرد جدیدی متوسل شود و آن (امضا محفوظ)! برای مطلب است. (اسم نویسنده در نزد مسئول سایت محفوظ است)!”

از همه جالب تر این است که سرگماشته مسعود رجوی به اعضای جداشده اعتراض می کند چرا اسم نویسنده نزد مسئول سایت محفوظ است و … ولی خودش نام خودش را در زیر فحش نامه اش ننوشته است؟ این هم فقط از فرقه ای چون مجاهدین بر می آید.

همه به خوبی مستحضر هستند که نزدیک به دوسال میشود که با فشارهای بین المللی مسعود رجوی سرانجام زهر اشرف را خورد و دستهای خودش را بلند کرد و مجبور شد که تن به فشارهای بین المللی بدهد و اشرف را تخلیه و دست اخر به لیبرتی و آلبانی بیاید.

مسعود رجوی خوب فهمید که البانی یعنی پایانی بر پایان تمامیت حکومت و سلطنتش در فرقه مجاهدین…

مسعود رجوی درهمان آغاز کار دید که تعدادی بالای ۸۰ نفر و بعدها در دسته های چند نفری و تک نفری نفرات از پیکره ان جداشده و دست به افشا گری ویا اینکه دنبال زندگی خود رفتند.

مسعود رجوی با تمام حیله و نیرنگی که به کار برد تا بتواند نفرات را با مزدوری و خرید پول به سکوت دعوت کند دست اخر روسیاهی برایش به ارمغان امد تا جاییکه باز شنیده شد یک گروه ۳۶ نفری جداشده است و مسعود رجوی این شیر همیشه خوابیده بر روی تخت دندان کینه و و حیوانیت خودش را نشان داد وبه انها زالو گفت . ولی آنها به پولی که رجوی که به انها میداد تف کرده و به کمیساریا روی آوردند و عطای رجوی را به لقایش بخشیدند.

آری ! مسعود رجوی وقتی دید که سایت نجات یافتگان ـ ایران آزادی در البانی شروع به کار کرده و مورد استقبال و دلگرمی همین نفرات جداشده قرار گرفته، در وحشت قرار گرفته و از همه بدتر نمی داند یقه چه کسی را بگیرد و فحش بدهد. از طرف دیگر مخفی بودن نام بعضی از جداشده های آلبانی که اخبار درونی تشکیلات را به بیرون می آوردند، هم مشکل دیگری برای رجوی شده است.

پیام آخر

ما ایستادن را تجربه می کنیم و اجازه نخواهیم داد رجوی ها در آلبانی ، قلعه اشرف بسازند.

لینک مطلب مربوط به فرقه رجوی

http://www.aftabkaran.com/maghale.php?id=4734

(پایان)
***

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=17992

هشدار احسان بیدی به مقامات دولت آلبانی در مورد توطئه سازمان مجاهدین درالبانی علیه جانش

سایت نجات یافتگان در آلبانی، بیست و سوم آوریل ۲۰۱۵:… هنوز بیش از ۳۰ دقیقه نگذشته بود که سعید داوری از مسئولین سازمان مجاهدین در البانی که درکلاس حضورداشت، یادداشتی با چندین نفر از حاضران در کلاس ردوبدل کرد. ۵ دقیقه بعد علی رئوسان فرمانده تیم جاسوسی سازمان در تیرانا از کلاس خارج شدو به دفتر مسئولین کمیساریا مراجعه کرده و بیان …

لینک به منبع

لینک به همین مطلب در صفحه فیسبوک آقای بیدی

هشدار احسان بیدی به مقامات دولت آلبانی در مورد توطئه سازمان مجاهدین درالبانی علیه جانش

سلام خدمت هموطنان عزیز

احسان بیدی ، تیرانا ، آلبانی

اینجانب احسان بیدی جزونفرات جداشده از سازمان هستم که در آلبانی مستقل زندگی کرده و تابحال زیربار حاکمیت فرقه رجوی در آنجا نرفته ام و نمیروم درصورتیکه بارها ازمن خواستن که چیزی برعلیه انها ننویسم و با مبالغ گزافی قصد خریدن من را داشتن که خوشبختانه موفق نشدند.

در تاریخ ۷ آوریل ۲۰۱۵ دفتر کمیساریا در تیرانا در اپارتمان محل کارشان اقدام به برگذاری کلاس زبان برای نفراتی که ازکمپ لیبرتی به البانی آمده اند کرده بود. تعداد افراد شرکت کننده در دو کلاس حدود ۲۵ نفر بود. کمیساریا به اینجانب نیزاطلاع داده بود که در این کلاس زبان شرکت کنم.

دراین روز از ساعت ۹۴۵ دقیقه صبح در کلاس حضور داشتم. با خیلی از دوستان سلام علیک وگفت گو کردم. همه چیز عادی بود. ساعت ۱۰ کلاس شروع شد. هنوز بیش از ۳۰ دقیقه نگذشته بود که سعید داوری از مسئولین سازمان مجاهدین در البانی که درکلاس حضورداشت، یادداشتی با چندین نفر از حاضران در کلاس ردوبدل کرد. ۵ دقیقه بعد علی رئوسان فرمانده تیم جاسوسی سازمان در تیرانا از کلاس خارج شدو به دفتر مسئولین کمیساریا مراجعه کرده و بیان می کند احسان بیدی یعنی من باید این کلاس راترک کنم. چند دقیقه بعد دونفر دیگر از عوامل فرقه از کلاس خارج شدند و به دفتر مسئولین کمیساریا مراجعه کردند و بیان کرده بودند که او باید کلاس را ترک کند. فرماندهان سازمان در واقع مسئولین کمیساریا را تهدید کرده بودند در صورتی که احسان بیدی در این کلاس باشد این کلاس نظمش به هم می خورد وهر اتفاقی هم پیش بیاید آنها مسئول هستند. پس از مراجعه مجدد نفرات مذکور به کلاس، کلاس متشنج شد و همه چیز به هم خورد. مسئولین کمیساریا از این وضعیتی که نفرات مجاهدین درست کرده بود شوکه شده بودند و انتظار چنین برخوردی را از مجاهدین نداشتند. درنهایت مسئولین کمیساریا مرا به دفتر صدا زدندو اظهارداشتند که اینها ( نفرات مجاهدین ) به عمد دارند اینجا تنش ایجاد می کنند و این فضائی که ایجاد کرده اند ما واهمه داریم که به تو آسیب برسانند. به خاطر سلامتی تو ما درخواست می کنیم فعلا شما به کلاس نیائید تا ما به نوعی این مسئله را حل و فصل و پیگیری کنیم .

این آشوب و به هم زدن کلاس توسط تعدادی از مسئولین و فرماندهان سازمان مجاهدین و نفرات خاصی بود که از قبل برنامه ریزی شده بود . در حالی که بجز این ۶ الی ۷ نفر مجاهدین دیگرنفرات هیچ گونه مخالفتی با بودن من نداشتند. این برخورد سازمان مابقی نفرات بی طرف را هم شوکه کرده بود که چگونه مجاهدین با افراد مستقل برخورد می کنند. بخصوص برخورد های فرمانده تیم جاسوسی سازمان یعنی علی رئوسان در کلاس…

برخورد های علی رئوسان مسئولین کمیساریا و دیگر دوستان که شاهد صحنه و فحاشی های لمپنی او بودند همه را شوکه کرده بود. بعدا تعدادی از همان دوستان از اتفاقی که برای من پیش آمده بود اظهار تاسف می کردند و بیان کردند که این توطئه با برنامه ریزی قبلی بود و آنها هم در جریان بودند که برای من چه نقشه ای دارند.

در همینجا به مسئولین کمیساریا و وزارت کشور البانی اعلام می کنم که در کشور البانی هرگونه اتفاقی برای من پیش بیاید و قطره خونی از بینی من ریخته شود، مسئولیت تام وتمام آن بر عهده خانم فائزه محبت کار (طاهره زکیانی رودسری ) فرزانه میدانشاهی ، اسماعیل مرتضائی ( جواد خراسان ) علی رئوسان و سعید داوری می باشد.

در همین راستا من اقدامات لازم را با کمیساریای عالی پناهندگی و وزارت کشور البانی انجام داده ام و این هم گزارشی می باشد به همه مدافعین حقوق بشر و هموطنان عزیزم

احسان بیدی /البانیا – تیرانا

***

همچنین:

حمایت از تشکل جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی ضروری است

آرش سهرابی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، سوم می ۲۰۱۵:…  مسئولین تشکیلات در آلبانی در تمام جلساتی که برگزار می کنند ، با تهدید ما جداشدگان از ارتباط با دیگر جداشدگانی که در مورد فرقه افشاگری میکنند و دیگر فعالین حقوق بشر ، هراس خود را از منتقدین فرقه به عیان ترین صورت به نمایش می گذا

زندگی بر باد رفته ـ خاطرات یکی از اعضای جداشده در آلبانی

محمد دلاوری، نجات یافتگان در آلانی، سی ام آوریل ۲۰۱۵:…  من بنا به دلایل امنیتی و از آنجاییکه سازمان مجاهدین تهدیدات بسیار ، و فشار های روز افزون بر ما دارد ناچارم که از اسم اصلی خودم در این خاطرات استفاده نکنم و با اسم مستعار مطالب خود را درج نمایم که البته نام اصلی من نزد مدیر سایت �

مجاهدین اعضای جداشده در آلبانی را با حربه تهدید و تطمیع به ذلت دعوت می کنند

سایت نجات یافتگان در آلبانی، بیست و نهم آوریل ۲۰۱۵:…  افشین ابراهیمی که یکی از سرچماقداران میدانی مجاهدین در آلبانی هست. او به اعضای جداشده می‌گوید:  دیدید که دولت امریکا تعدادی از شما را که نزدیک به ۱۲ نفر بودید، را نپذیرفت و حتی هیچکدام از آنهاییکه با ما همکاری نمیکردند را دولت آ

اعزام مهدی ابریشمچی و زهرا مریخی به آلبانی از سوی مریم رجوی

نجات یافتگان در آلبانی، تیرانا، بیست و هفتم آوریل ۲۰۱۵:… مریم رجوی مستقر در فرانسه برای کنترل بیشتر اوضاع و همچنین روحیه دادن به افراد مسئله دار در آلبانی اقدام به اعزام و مسافرت چند روزه مهدی ابریشمچی و زهرا مریخی از فرانسه به آلبانی کرده است . بعد از انتقال آخرین دسته اعضای سازمان از لیبرتی به