شکنجه به جرم نی زدن خوسرانه. خاطراتی از تشکیلات مجاهدین (4)ا

شکنجه به جرم نی زدن خوسرانه. خاطراتی از تشکیلات مجاهدین (4)ا

 Women slaves Mojahedin Khalq Camp Libertyپیوند رهایی، بیست و هفتم سپتامبر 2017:… خلاصه شروع کرد به نوشتن و اینکه سازمان برای اولین بار است که زمانبندی برای سرنگونی میدهد غافل از اینکه هر سال همین کارش بوده و همه نفرات مطلعند… گفت سازمان طبق تحلیل اصلی و صحبت هایی که با مقامات آمریکائی داشته تحلیلش این است که تا دو سال دیگر رژیم سرنگون میشود. ما چون فکرمان به جائی نمیرسید و … 

بردگان مجاهدین خلق فرقه رجوی در کمپ لیبرتی عراقمصاحبه با خانم مریم سنجابی به مناسبت روز جهانی زن

لینک به منبع

خاطراتی از تشکیلات مجاهدین – 4

فریب با زمانبندیهای دروغین و شکنجۀ فرد به جرم نی زدن خودسرانه!!

نوشتۀ احمد نهاوندی (نام مستعار) جدا شده از سازمان مجاهدین در آلبانی – تیرانا

می خواهم به خاطره ای بپردازم که وجدان هر انسانی را به درد می آورد و از طرفی هم ببینید مسعود رجوی با اعلام زمانبندی دروغین و از پیش طراحی شده چگونه  افراد داخل تشکیلات را فریب میدهد.

دو سال مانده بود به پایان ریاست جمهوری بوش پسر که در سالن موسوم به بهارستان در قرارگاه اشرف در عراق لایه ما (افراد دارای یک رده یا رتبه واحد) را جمع کردند و قبل از اینکه وارد سالن بشویم شروع کردند به بازرسی افراد. همه برایمان سؤال شده بود دلیل بازرسی بدنی چیست؟؟؟ آیا ممکن است مسعود رجوی که بعد از اشغال عراق غیبش زده بود آمده باشد و به این دلیل دارند چک و بازرسی بدنی میکنند؟؟ چون در زمان صدام وقتی مسعود رجوی خودش شخصا در نشستها حضور می یافت افراد را قبل از ورود به نشست بازرسی دقیق بدنی می کردند.

خلاصه رفتیم داخل سالن نشست و منتظر ماندیم تا اینکه مسعود رجوی که فقط نوشته اش روی تابلوی وایت اسکرین را می دیدیم با نوشتن یک آیۀ قرآن روی تابلو شروع کرد به صحبت کردن به صورت چت چون یکی از شگردهای مسعود که تمام جدا شدگان می دانند اول صحبت را با آیه ای از قرآن شروع میکند و طرح و برنامه ای را که دارد روی همان آیات سوار میکند یعنی در واقع از آیات قرآن سوء استفاده میکند تا طرحش را پیش ببرد.

 خلاصه شروع کرد به نوشتن و اینکه سازمان برای اولین بار است که زمانبندی برای سرنگونی میدهد غافل از اینکه هر سال همین کارش بوده و همه نفرات مطلعند… گفت سازمان طبق تحلیل اصلی و صحبت هایی که با مقامات آمریکائی داشته تحلیلش این است که تا دو سال دیگر رژیم سرنگون میشود. ما چون فکرمان به جائی نمیرسید و از دنیای بیرون هیچ اطلاعی نداشتیم واقعا باور کردیم تا اینکه دو سال موعود گذشت و تمام شد و آب از آب تکان نخورد…. شخصا فکر میکردم الآن خودش میآید بحثی را باز میکند که مثلا ما اشتباه محاسبه داشتیم یا هر بحث دیگر اما در کمال ناباوری شروع کردند به نشست های مغز شوئی ولی فشرده که سه قرارگاه جمع میشدند و نشست را سه قرارگاهی میگذاشتند..

مسئول نشست ما زنی بود به اسم سمیرا که همه از شخصیت لمپنی او با خبرند. از روز اول نشست شروع کرد به فحش دادن که برادر مسعود زمانبندی برای سرنگونی داد اما به علت اینکه شما غرق در ف و ج (فردیت و جنسیت) بودید این امر محقق نشد!! یعنی باز هم مانند بعد از عملیات فروغ افراد مجاهدین را مسبب شکست وعده و وعیدهایش دانست!! و نفرات باید می آمدند و فاکت میخواندند و ساعتهای متمادی و بعضا روزها سر پا می ایستادند و فحش میشنیدند تا موضوع را به اصطلاح روی خودشان ببرند و اصل قضیه فراموش شود یعنی موضوع عوض شود و قولی که مسعود رجوی برای سرنگونی داده بود به حاشیه برود!!.

میخواهم یادی کنم از حسین گندمی که اسم مستعارش نادر بود…بخدا قسم روزها این بیچاره را ساعتها سر پا نگه  می داشتند و آن جمع سه قرارگاه را تشویق میکردند که او را به باد فحش و ناسزا و بعضا تف باران قرار بدهند. نمیدانم این سمیرا چه کینه حیوانی نسبت به حسین گندمی داشت بهانه این بود که حسین روزهای پنج شنبه میرود پشت آسایشگاه و خودسرانه نی میزند چون حسین بچه جنوب بود و عاشق نی زدن. شاید افراد بیرون این تشکیلات باور نکنند اما خدا را گواه میگیرم که روزها حسین گندمی به باد فحش و ناسزا سر این موضوع قرار می گرفت تا اینکه آن روزها گذشت و حسین گندمی توسط تروریستهای جنایتکار رژیم که لیبرتی را موشکباران کردند به شهادت رسید یا بهتر است بگویم قربانی طمع ورزی رجوی برای ماندن در عراق شد. اما وقتی اسم حسین را با آن چهرۀ مظلوم روی صفحۀ تلویزیون میدیدم ناخود آگاه یاد آن نشست ها می افتادم که این سمیرا چقدر شخصیت او را تحقیر و مچاله کرد و چه فحش و ناسزاها که نثارش نکرد خود به خود اشک از چشمم جاری میشد و میگفتم آخر این چه گناهی کرده بود که این همه او را تحقیر کردی و فحش دادی الان که شهید شده او را قهرمان مینامی؟ توی دلم میگفتم خدایا رجوی را لعنت کن تا وقتی که نفراتش زنده اند آنها را تحقیر و مچاله میکند و شخصیتی برایشان باقی نمیگذارد اما همین که شهید شدند روی خونشان سوار میشوی. لعنت خدا بر رجوی و هر کسی که به رجوی و افکار شیطانی و خودپرستی رجوی اعتقاد دارد. بگذریم که الان هم زمانبندی برای سرنگونی داده که آقای ترامپ آمده و تا بهمن ماه دیگه رژیم سرنگون میشود باشد که ببینیم ای ملعون خدا نشناس این بار چه جوابی به نیروهای بدبختت خواهی داد؟.

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31534

فرزند را مجبور کردند که به روی مادر تف کند. خاطراتی از تشکیلات مجاهدین (۳)ا 

Mojahedin Khalq Families Feb201614پیوند رهایی، بیست و پنجم سپتامبر ۲۰۱۷:…  روزهای بعد که نشست های مغز شوئی روزانه موسوم به «عملیات جاری» دوباره شروع شد مسئولین نشست از آن فرد که به روی مادر پیرش تف انداخته بود به عنوان یک نفر که شاخص مرزبندی با خانواده است یاد کرده و می گفتند هر مجاهد باید موضعش در مقابل این مزدوران همین باشد و آنگونه بین خود و آنان مرزبندی کند!! که فلانی کرد … 

خانواده های مجاهدین خلق بغداد 2016Family of Mojahedin Khalq (MKO, Rajavi cult) hostages: At least send us a new photo of our beloveds!!

لینک به منبع

خاطراتی از تشکیلات مجاهدین (۳)

چگونه فرزند را مجبور کردند که به روی مادر پیرش تف کند؟!!

نوشتۀ محمود ستوده (نام مستعار) جدا شده از فرقۀ رجوی در آلبانی

همه به یاد داریم ایامی را که خانواده ها اطراف نرده های اشرف می آمدند تا فرزندان و عزیزان خود را ببینند، اما من اینجا می خواهم خاطره ای تلخ را بیان کنم که رجوی تا چه مرزی نسبت به عاطفه بین نیروهای خودش و خانواده ها سادیسم داشت.

آن ایام خانواده های هر استان یا شهر با هم جمع میشدند و به اتفاق هم به دم در اشرف می آمدند مثلا از استان فارس همه خانواده هایی که فرزند و فامیل در اشرف داشتند با هم می آمدند… حال این خاطره که من میخواهم باز گو کنم مربوط است به خانواده ها یا اکیپی که از کرمانشاه به اشرف آمده بودند…

وقتی اکیپ خانواده های کرمانشاه به اشرف آمده بودند داخل قرارگاه شیپور آماده باش زدند که رجوی به آن شیپور غرش شیر نام نهاد و گفتند که افراد باید برای سنگ باران این خانواده ها آماده شوند چون می گفتند همینها نیروهای رژیم بودند یا به نیروهای رژیم کمک کردند تا در فروغ مجاهدین را بکشند و به جای اینکه به کمک مجاهدین بیایند به نیروهای رژیم کمک کردند!! ( غرش شیر در مقابل خانواده خود…!!!) بگذریم!!! اما وقتی همه رفتیم این بار در ضلع غرب اشرف دیدیم تعدادی پیر مرد و پیرزن از کرمانشاه آمده اند چون با زبان کرمانشاهی درخواست ملاقات میکردند. پیرزنی که بعدا شنیدم فوت کرده خدا بیامرزدش با عصا راه میرفت و داشت به نرده های اشرف نزدیک میشد، آمد نزدیک و گفت بچه های عزیزم فلانی (از آوردن اسمش معذورم تا به این علت آزارش ندهند) پسرم است صدایش بزنید تا برای آخرین بار او را ببینم چون می بینید من دارم میمیرم و توان برگشت به اینجا را ندارم و کلی دعا و این چیزها برای نفرات میکرد که خواسته اش مستجاب بشه بلکه پسرش را ببیند اما کی جرات میکرد با این پیره زن بیچاره حرف بزند و یا جوابش را بدهد؟ چون رجوی طوری نفرات را مغز شوئی کرده بود که انگار این پیره زن وزیر اطلاعات ایران است.

یکدفعه دیدیم پسر این پیر زن در حالیکه به شدت ناراحت بود و مثل مار به خودش می پیچید از پشت خاکریز بالا آمد و به سوی مادر دوید. همۀ ما فکر می کردیم دیگر صبرش به سر آمده و میخواهد به مادر سلامی کند و حالی بپرسد اما در کمال ناباوری دیدیم وقتی مادر دستانش را به طرف پسر باز کرد پسر آن را تف باران کرد و چند بد و بیراه هم به مادرش به زبان خودشان گفت و برگشت پشت خاکریز، مادر درمانده نشست روی زمین و آن صحنه دلخراش را هر انسانی می دید مغزش سوت میکشید که این پیرزن چه گناهی کرده که اینگونه مورد تف باران فرزند خودش که سالها او را ندیده قرار بگیرد!!. همه مان از این کار شوکه شده بودیم و سکوت بین همه نفرات حکم فرما شده بود. در این میان آن فرد داد زد و خطاب به فرماندهان آنجا که طبق معمول یکجا می ایستادند و مژگان پارسایی هم حضور  داشت گفت دیگه دست از سرم بردارید دیدید که چه باهاش کردم؟! آیا می گویید بروم آن ور نرده ها خفه اش کنم؟! همه ما می فهمیدیم این بیچاره اینقدر تحت فشار قرارش داده بودند که روانی شده بود و از غیظ و عصبانیت و اعتراض نسبت به فرقه این کار را کرده بود…

 روزهای بعد که نشست های مغز شوئی روزانه موسوم به «عملیات جاری» دوباره شروع شد مسئولین نشست از آن فرد که به روی مادر پیرش تف انداخته بود به عنوان یک نفر که شاخص مرزبندی با خانواده است یاد کرده و می گفتند هر مجاهد باید موضعش در مقابل این مزدوران همین باشد و آنگونه بین خود و آنان مرزبندی کند!! که فلانی کرد انگار که قلعه الموت را فتح کرده بود درصورتی که همه ما میدانستیم او از غیظ و کین و عصبانیت نسبت به فرقه بود که دست به چنین کاری زد یعنی او را آن چنان تحت فشار قرار داده بودند که حاضر بود مادر پیرش را تف باران کند و حتی بکشد تا دیگه دست از سرش بردارند!!. این وضعیت را تنها کسی می تواند درک کند که داخل تشکیلات این فرقه سالها حضور داشته باشد و فکر کنم برای فرد بیرونی درک این حالت مشکل است.

 بله این همان رجوی است که ادعا دارد با ارتش سالمندانش مردم ایران را می خواهد به آزادی برساند!!. باید به او گفت: زهی خیال باطل! ای پست فطرت بی دین و ایمان تو نفرات خودت را به این حد از جنون میرسانی که حاضرند مادر پیرشان را تف باران کنند و حتی بکشند حالا تو را چی به این غلط کردن ها و ادعاهای فریبکارانۀ آنچنانی؟؟!! بماند که تاریخ ایران در مورد این جنایتهای رجوی قضاوت کند و خواهد کرد.

محمود ستوده – تیرانا – آلبانی

۲۸ شهریور ۱۳۹۶

۱۹ سپتامبر ۲۰۱۷ 

*** 

 https://youtu.be/tpaXueZ9WAc

Remember the families of Rajavi cult victims

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31449

سرپیچی کردم و به خانواده ها سنگ نزدم. خاطراتی از تشکیلات مجاهدین (۲)ا 

 پیوند رهایی، نوزدهم سپتامبر ۲۰۱۷:…  شخص فرمانده ظلع بر سرم فریاد کشید: تو که با فلاخن نقطه میزنی چرا اینها را نمیزنی؟! من ناخوداگاه بدنم لرزید و یخ کردم و گفتم من سنگ نمی اندازم هر چه اصرار کرد سنگ نینداختم چون چهرۀ چروکیدۀ آن پیرمردان و پیره زنان معصوم و مظلوم را وقتی می دیدم قلبم آتش میگرفت و توی دلم می گفتم ای خدا ما می گوئیم برای آزادی مردم … 

مراجعه سوم در سفر ششم (+ گزارش دوم از روز ششم)

لینک به منبع

خاطراتی از تشکیلات مجاهدین (۲)

وقتی که از دستور سرپیچی کردم و به خانواده ها سنگ نزدم

نوشتۀ رضا شیرازی (اسم مستعار) جدا شده از فرقۀ رجوی در آلبانی

در روزهایی که خانوادهای افراد اشرف برای دیدارعزیزانشان اطراف نرده های این قرارگاه مجاهدین در عراق می آمدند، شخص رجوی برای ما و همه نفرات ضوابط خاص خودش را گذاشته بود و در یک نشست عمومی شخصا با عرض معذرت خانواده های محترمی را که برای دیدار فرزاندانشان می آمدند خانواده های نجاستی و وزارتی و یا خانوادهای الدنگ نامید و خودش شخصا همه ما را به اصطلاح توجیه کرد که هر گونه صحبت با اینها عین ملاقات با وزارت اطلاعات است!! در حالیکه اکثر افراد این خانواده ها افرادی سالخورده بودند و بعضا حتی توان راه رفتن نداشتند و ما که به عنوان حفاظت آنجا بودیم نباید با آنها حرف میزدیم اما توی دلم یا با دوستان صمیمیم حرف میزدیم و می گفتیم آخر این پیرزن یا پیرمرد بیچاره چه گناهی کرده که ما باید به محض اینکه نزدیک نرده ها می آمدند آنها را سنگ باران میکردیم و آنها را به باد فحش و ناسزا می گرفتیم و هر کسی که از این کار سرپیچی می کرد به او مارک میزدند که: «تو خودت مسئله دار هستی و بریدی و…».

یک روز یک مینی بوس پر از افراد پیرزن و پیرمرد برای دیدار عزیزانشان آمده بودند. آن بیچاره ها هموطنان بلوچ ما بودند که یکدفعه دیدم تمام فرماندهان سازمان از جمله فرمانده حفاظت اشرف که آن موقع زنی بود به اسم ژیلا و همۀ دوستان جدا شده از شقاوت و بیرحمی او حتما بسیار شنیده اند، آمدند و با حرص و ولع ما را به دشنام و حمله به این بیچاره ها دستور دادند انگار که سپاه پاسداران ایران آمده آنجا و میخواهند ما را قتل عام کنند!!.

خدا را گواه میگیرم این خانوده ها شعاری جز فقط درخواست ملاقات یا یک خبر از فرزندانشان شعار دیگری نمیدادند اما من با عرض پوزش از هموطنان و طلب بخشش نفر فلاخن زن آن ظلع بودم اما در برابر همه هموطنانم سوگند میخورم هیچ وقت به کسی فلاخن نزدم چون دلم نمی آمد سنگ به طرف کسانی که پدران و مادران ما بودند سنگ پرتاب کنم. الکی سنگ را پرتاب میکردم اطراف که به کسی از این خانواده های بلوچ که روی یک خاکریز جمع شده بودند نخورد و از طرفی هم نمیتوانستم سنگ پرتاب نکنم چون در این صورت به من هزار مارک میزدند.

Résultats de recherche d'images pour « ‫حمله به خانواده ها با سنگ در اشرف‬‎ »

شخص فرمانده ظلع بر سرم فریاد کشید: تو که با فلاخن نقطه میزنی چرا اینها را نمیزنی؟! من ناخوداگاه بدنم لرزید و یخ کردم و گفتم من سنگ نمی اندازم هر چه اصرار کرد سنگ نینداختم چون چهرۀ چروکیدۀ آن پیرمردان و پیره زنان معصوم و مظلوم را وقتی می دیدم قلبم آتش میگرفت و توی دلم می گفتم ای خدا ما می گوئیم برای آزادی مردم می جنگیم آخر اینها چه گناهی مرتکب شده اند که باید هدف سنگ فلاخن ما قرار بگیرند؟؟!! با خودم می گفتم خوب اجازۀ ملاقات ندهید چرا باید اینها را بزنیم؟؟!

خود آن فرمانده ظلع برای اینکه جلوی آن فرماندهان بالا و شخص ژیلا خودی نشان بدهد دو فرد ربات و آشغال دیگر را هم با خودش اجیر کرد و رفتند شروع کردند به سنگ پرانی که تعدادی از همان افراد مسن سنگ خوردند و دقیقا حضور ذهن ندارم چند نفر هم سرشان شکست و خون جاری شد.

به خدا قسم این شقاوتها و بیرحمیها را تا قیامت فراموش نمیکنم که چطور این پیرمردان و پیرزنان که پدران و مادران ما بودند باید توسط خود ما سنگ می خوردند و در خون می غلطیدند… به خدا اگر هر انسانی یک ذره وجدان و شرافت داشت و آنجا حضور می داشت قلبش می لرزید و توی دلش رجوی را لعن و نفرین می کرد که به چه گناهی این افراد مسن را غرق به خون می کنید.

خدایا گواه باش هر چه نوشتم با چشمان خودم دیدم و خودم آنجا حضور داشتم بماند که خودم چند بار سر اینکه سنگ پرتاب نکردم و آن افراد را نزدم در نشست فحش و فحاشی موسوم به «دیگ» سوژه شدم.

خدا رجوی را لعنت کند. او باید پاسخ این جنایاتش را روزی در برابر عدالت بدهد.

*** 

*     *     *

Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_Regime_ChangePssst, Whisper It, Even Iran’s Enemies Don’t Want Regime Change

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31412

جرم نابخشودنی تماس با خانواده بعد از فوت پدر!! خاطراتی از تشکیلات مجاهدین (۱)ا 

 پیوند رهایی، هفدهم سپتامبر ۲۰۱۷:… از اتاق آمدم بیرون رفتم داخل یکی از حمام ها ساعتها با خودم گریه می کردم که در این عصر ارتباطات من باید هزار التماس بکنم که برای فوت پدرم بروم زنگی به خانواده بزنم و خبری از وضعیت بازماندگان و دیگر اعضای خانواده بگیرم و تسلیتی بگویم اما کسی به من چنین اجازه نمیدهد!.  روزها گذشت و من مرتب پیگیری میکردم که جواب درخواست من برای تماس چی شد؟؟؟ … 

از میان خاطرات نجات یافتگان (آنجا یاد گرفتم که چگونه گلادیاتور وار برای حفظ خود دیگران را لگدمال کنم)

لینک به منبع

خاطراتی از تشکیلات مجاهدین (۱)

جرم نابخشودنی تماس با خانواده بعد از فوت پدر!!

نوشتۀ محمود ستوده جدا شده از فرقۀ رجوی در آلبانی (نام مستعار)

چند سال پیش فرماندهم آمد سراغم و گفت خواهر منیژه با تو کار دارد. من طبق معمول فکر می کردم برای سازماندهی جدید یا تذکرات الکی میباشد. اما وقتی با فرماندهم رفتم پیش همان فرمانده قرارگاه او به من گفت: آماده ای خبر بدی بهت بدهم؟؟ پاسخ دادم بله بفرمائید. در پاسخ گفت سازمان فهمیده پدر شما چند وقت پیش فوت کرده لذا به تو تسلیت میگویم و خوشحال و خندان صحبت را عوض کرد و شروع کرد به صحبت سر موضوعات تکراری تشکیلاتی، انگار نه انگار اتفاقی برای من افتاده بود.

تمام بدنم می لرزید و داشتم خفه میشدم چون تا الآن چنین چیزهائی را تجربه نکرده بودم. خواهر منیژه گفت خودت نکته ای نداری؟؟ گفتم پس من از شما خواهش میکنم با مسئولین بالاتر صحبت کنید تا اجازه بدهند که بروم با خانواده ام تماس بگیرم. گفت باشه دنبال میکنم ولی انتظار جواب مثبت از من نداشته باش!!….

از اتاق آمدم بیرون رفتم داخل یکی از حمام ها ساعتها با خودم گریه می کردم که در این عصر ارتباطات من باید هزار التماس بکنم که برای فوت پدرم بروم زنگی به خانواده بزنم و خبری از وضعیت بازماندگان و دیگر اعضای خانواده بگیرم و تسلیتی بگویم اما کسی به من چنین اجازه نمیدهد!.

 روزها گذشت و من مرتب پیگیری میکردم که جواب درخواست من برای تماس چی شد؟؟؟ در جواب به من میگفتن که داریم پیگیری میکنیم انگار میخواهند محل تسلیحات اتمی روسیه را کشف کنند!!. تا اینکه سرانجام فرمانده بالاتر صدایم کرد و گفت چرا اینقدر به سازمان فشار میاری برای تماس؟؟ گفتم چه فشاری؟؟ فقط خواهش کردم بگذارند بروم با خانواده ام تماسی بگیرم. به شدت سرم داد کشید که تو اینجا آمده ای برای مبارزه یا آمده ای برای تماس با خانواده؟؟ مگر نمیدانی زنگ زدن به خانواده برای خودت چه تأثیر منفی و خطرناکی دارد؟!! اصلا سازمان برایت قیمت داده و خبر را بهت گفته چرا دنبال تماس گرفتنی؟؟؟.

زبانم بند آمد و توی دلم گفتم خدایا اینجا کجاست که من گیر کردم؟ حتی نمی توانم تماسی با خانواده ام در رابطه با فوت پدرم بگیرم. برای اینکه دیگر ماست مالی کنم و بروم چون فهمیدم با اینها نمی شود بحث منطق و عاطفه کرد، گفتم ممنون جوابم را گرفتم … گفت وایستا ببینم! چه گفتی؟! مثل اینکه طلبکار هستی ها!! برو همین را پروژه بکن و بیاور توی جمع خودت را بخوان!! (پروژه نویسی در اصطلاح تشکیلاتی سازمان نوشتن و ردیف کردن فاکتهای مشابه آن گناهی است که مرتکب شده ای و باید از تک تک آنها ابراز ندامت کرده و علت و ریشۀ آنها در خودت را بنویسی و سپس به عنوان سوژه تمام اینها را جلوی جمع افراد یکانت بخوانی و بعد در همان جلوی میکرفن دفتر پروژۀ خوانی بر دست کناری بایستی تا افراد یکان پشت بلندگو صف کشیده و تک تک باران تف و انواع فحش و ناسزا و توهین و تهمت بر سرت بریزند و اگر کسی از آنان چنین نکرد و ساکت نشست خودش را به همین علت در جلسات بعدی و گاهی در همان جلسه سوژۀ فحش و تف باران می کنند).

انگاری یک گناه نابخشودنی مرتکب شده ام که فقط درخواست تماس با خانواده به دنبال اطلاع از فوت پدر کرده ام!!.

با خود گفتم خدا از بالا تا پائین این فرقه کثیف را لعنت کند تازه تماس که نگذاشتند بگیرم هیچ بلکه باید بیایم دو ساعت سر پا بایستم و فحش و ناسزا هم بشنوم تا دست از سرم بردارند. بله این است واقعیت تلخ فرقۀ رجوی.

تا کسی داخل تشکیلات مخوف این فرقه نباشد حتی تصورش را هم نمیکند که فرقه چه بلاهایی به سر افراد خودش می آورد. خدا این فرقۀ کثیف و جهنمی را لعنت کند.

محمود ستوده – تیرانا – آلبانی (نام مستعار)

۲۰ شهریور ۱۳۹۶

۱۱ سپتامبر ۲۰۱۷

*** 

ابراهیم محمد رحیمی لندن سپهر محمد رحیمی: از شما می پرسم. چه کسی “الدنگ” است؟

فروغ جاویدان مجاهدین خلق مسعود رجوی مریم رجویاگر اشرف را می شناختند، قدم به آنجا نمی گذاشتند!ا

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31318

خاطره ای از یک دوست (مرشد علی) در قرارگاه اشرف 

 احمد اوسطیاحمد اوسطی، پیوند رهایی، دهم سپتامبر ۲۰۱۷:… یکی از این دوستان که طبع شعری داشت و به بیماری قلبی هم مبتلا بود  در گفتگوی خصوصی  ( محفل) و به دور از چشم مسئولین  شرح حال زندگی اش در کرمانشاه را برایم تعریف می کرد که بزرگ محل بوده است و با عزت واحترام در منطقه شان زندگی می کرده و چون مرشد گود زورخانه های کرمانشاه بوده به او مرشد علی می گفتند. وی از روی جوانمردی و … 

کمپ تیرانا آلبانی مجاهدین خلق فرقه رجویهفته ای یک فرار از زندان رجوی (گروگانهای مجاهدین خلق در تیرانا، آلبانی)ا

لینک به منبع

خاطره ای از یک دوست (مرشد علی) در قرارگاه اشرف

نوشتۀ احمد اوسطی عضو جدا شده از سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی)

بیان خاطرات زندگی در فرقه و در اشرف  و دردها و مرارت هایی که تشکیلات فرقه رجوی ها و شورای دست سازش در حق تک تک ما اعضا انجام دادند مثنوی هفتاد من میشود.

اما هر بار که تنها می شوم و به گذشته و عمری که به ابطال و پوچ در بیابان های عراق گذراندم افسوس می خورم.

سلسله ای از تصاویر دوستان و همراهان گذشته به یادم می آید که درد خودم را فراموش می کنم . یکی از این دوستان که طبع شعری داشت و به بیماری قلبی هم مبتلا بود  در گفتگوی خصوصی  ( محفل) و به دور از چشم مسئولین  شرح حال زندگی اش در کرمانشاه را برایم تعریف می کرد که بزرگ محل بوده است و با عزت واحترام در منطقه شان زندگی می کرده و چون مرشد گود زورخانه های کرمانشاه بوده به او مرشد علی می گفتند. وی از روی جوانمردی و لوطی گری و حمایت از خواستۀ مظلومان پایش به اشرف و عراق و تشکیلات سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی) می رسد. اما افسوس آن رؤیا  سراب بود و به اصطلاح خودمان گیر افتاده بود و ناراضی از تشکیلات ریا کار ودغل باز فرقۀ رجوی بود.

علی { اسم کامل را نمی نویسم } چون هیچ اطلاعی از او ندارم که  کجا است. درد های روحی و احجاف هایی را که به او میشد در شعر می نوشت و برای من می خواند. یک بار به او گفتم بیا از این جهنم مخوف فرار کنیم گفت  با این قلب بیمار  توان این کار ها ندارم بگذار آرام آرام  مرا بکشند . و خواهش کرد که اگر بیرون از اشرف آمدم شعرهای مرا برای دیگران بخوان  من به پاس احترام این بزرگوار و مرشد” گود زور خانه های کرمانشاه ” یک شعری از او را در این جا می گذارم که با دست خط خودش برایم نوشته بود:

کمال عشق  و وفا را ز یاد  ما بردند

جلال صدق و صفا را ز یاد مابردند

چنین که رفت دو رنگی و بی مکافاتی

مقام عدل خدارا  ز یاد ما بردند

ز بس که گفته باطل ز ما طلب کردند

حروف مدح و هجا را ز یاد ما بردند

به بت پرستی ما را جلوه آنچنان دادند

که قدر قبله نما  را ز یاد ما بردند

چنان به کینه کشی داده اند رنگ شتاب

که صبر عقده گشا را ز یاد ما بردند

  { علی مرشد زورخانه : ۸ /آذر /۱۳۸۹ – اشرف}

نوشتۀ احمد اوسطی

بلژیک ۲۶ اوت۲۰۱۷

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28595

جابرزاده مرد و به مردۀ دیگری نیز تسلیت گفته شد!!ا

 Jaberzadeh_Saddam_Mojahedin_Maryam_Rajavi_Death1احمد از بلژیک، بیست و چهارم فوریه ۲۰۱۷:…  با شنیدن خبر فوت محمدعلی جابرزاده یاد خاطره ای اسفبار از ذلیلی و  حقارت و بت پرستی و سجده کردن های این «مرحوم» دریک نشست به اصطلاح دیگ یا همان دادگاههای جمعی شستشوی مغزی افتادم. تاریخ دقیق یادم نمی آید اما یادم هست قبل از سقوط صدام بود که مریم قجر در فرانسه بود و جابر زاده {قاسم} هم … 

محمدعلی جابرزاده انصاری مزدور صدام شکنجه گر رجوی مردچرا مریم قجر عضدانلو در خاک سپاری محمد علی جابرزاده شرکت نداشت؟!ا

لینک به منبع

جابرزاده مرد و به مردۀ دیگری نیز تسلیت گفته شد!!

بقلم احمد. از بلژیک

احمد اوسطیبا شنیدن خبر فوت محمدعلی جابرزاده یاد خاطره ای اسفبار از ذلیلی و  حقارت و بت پرستی و سجده کردن های این «مرحوم» دریک نشست به اصطلاح دیگ یا همان دادگاههای جمعی شستشوی مغزی افتادم.

تاریخ دقیق یادم نمی آید اما یادم هست قبل از سقوط صدام بود که مریم قجر در فرانسه بود و جابر زاده {قاسم} هم طبق دستور شخص مسعود باید کنار دست مریم می بود به دلیل اینکه مریم که سواد درست حسابی نداشت چونکه مریم قجر نه سواد سیاسی انچنانی و نه توان حل وفصل مسائل سیاسی را دارد لذا باید اصلی ترین ملا بنویس مسعود همراه او و در کنارش باشد.  لاجرم قاسم یا همان جابر زاده باید همیشه حی حاضر باشد تا به مریم یاد بدهد که چه بگوید  وچه نگوید و هم چنین آماده کردن متن سخرانی ها و حتی مسائل خرده ریز سیاسی را هم او باید به مریم یاد بدهد.

طبق روش معمول فرقه باید هر شش ماه یک بار تمام کارها در تشکیلات تعطیل می شد تا همه نفرات گزارش وضعیت از خود بدهند که چرا به فکر منافع مسعود (رهبرعقیدتی ) نبودند و کم کاری داشتند و فکر خانواده بودند یا از کار شانه خالی کردند و خلاصه اینکه مطمئن شوند که فرد ذهنش و روحش اسیر رهبر عقیدتی است و هوای دیگری خارج از منافع سازمان در سر ندارد. یعنی باید افراد از هر نظر چک و کنترل شوند.

برای همین منظور وبرای اینکه لایه های مختلف  تشکیلات هم از این حقیر شدن و توسری خودرن و اسیر شدن و سجده کردن در برابر رهبرعقیدتی الگو بگیرند و کار به اسارت کشیدن تمامی تشکیلات ساده باشد ابتداپا منبرهای رجوی شروع به در آوردن انواع ادا و اطوارها را از خودشان می کردند و می گفتند ما هم دچار مشکل بودیم و بحث های رهبر عقیدتی برایمان نجات بخش بوده و مارا از قید و بندی های استثماری نجات داده است.

 یادم است که گفتند سلسله نشست های به اصطلاح سر فصلی را مریم شروع کرده با لایه های اولیه تشکیلات در فرانسه و تمام کارها در اشرف تعطیل می شود و همه به گوش دادن به این نوارهای چند روزه وطولانی مشغول بشوید. 

داستان از این قرار بود که  در فرانسه نوار صوتی مسعود ملعون را می گذاشتند  بعد که تمام شد چند روزی  صحبت های مریم که تماما دیکته شده مسعود ملعون بود که از عراق برای بانو در فرانسه می فرستاد تا قاسم و دیگران را سرگرم کنند.

النهایه بعد از چند روز بانو اعلام کرد: «ای بی غیرت ها! مسعود چند روز است  داره گلوی خود را پاره می کند و برای شما حوض (منظور محل پایین تر از تریبون سخنران که در روی سن هست ) گذاشته تا شما خود را در آن از هر گونه آلودگی پاک ومطهر کرده و او شما را از هر بند و اسارت رهایتان سازد!!! اما شما بی غیرت ها به صندلی خود چسبیده اید و هیچ کس در برابر مسعود زانو نمی زند که بگوید: “برادر مسعود غلط کردم من فرد ضعیفی در مبارزه بودم  و پیوندم با شما کم شده بود و با کم کاری ام در تشکلیلات و در گوشی صحبت کردن در مورد خط و خطوط رهبری با دیگران درگوشی محفل میزدیم و همه اش به فکر تصور جنسی از زنم بودم که الان چند سال است به فرمان شما قطع رابطه کردیم و طلاق دادیم و الان ناموس رهبری شده است (یعنی به عقد رهبری عقیدتی در آمده!)” و بگوید: ” برادر مسعود! ما را ببخشید ما شبها عیال سابق  را قبل از خواب تصور می کنیم واز رهبر طلبکار هستیم که زنمان را از دستمان گرفت و چرا فرمان داد جدا از هم بخوابیم و….” ».

بعد از این چوب چرخاندن مریم درهوا با تهدید وایجاد رعب و وحشت  بود که یک دفعه جابر زاده از روی صندلی جستی زد پایین سن که حدودا یک متر از کف سالن محل نشست بالاتر و در واقع در زیر پای مریم بود و خود را انداخت زیر پای مریم و سجده کرد و شروع کرد به ادا واطوار در آوردن مشمئز کننده ای، تا اینکه در همین حین دیدیم و شنیدیم که صدای مسعود ملعون از طریق تلفن از عراق به پاریس وصل شده و پشت خط است و صحنه سازی عجیبی این شیادان درست کرده اند که انگار یک مسیح یا امام زمانی ظهور کرده است. نقش بازی کردن رقت بار جابر زاده بیشتر شد و مثل سگ که صاحبش راببیند خودش را و صورت خود را به کف سالن می مالید و ناله می کرد که برادر شکر خوردم من شما را درک نکردم؛ در مبارزه شما یک تنه با دشمن می جنگی؛  خاک بر سر من،  مرده بودم  این چند روز نشست خواهر مریم مرازنده کرد وو…!!

به این طریق این افرادی که سن و سابقه و تجربه زندان های شاه را یدک می کشیدند و واقعا در زمینه های تفکرات انقلابی آن روزگاران یل ها و شخصیت های برجسته و تحصیل کرده وداری قدرت فکر و ایده در مبارزات اجتماعی جامعه مان بودند اینگونه توسط رجوی شستشوی مغزی می شدند.

با این صحنه سازی ها ما بدنه تشکیلات و بخش اعظم افراد اسیر و بی تجربه امثال من ودیگران را درخاک عراق نگه داشتند و شیره جان مارا کشیدند و بسیاری را به کشتن دادند و بسیاری را معلول و و مجروح و بیمار و تعدادی را هم دق مرگ کردند و این گونه بود که  ما ساکنان اسارت گاه اشرف با دیدن این فیلم سینمایی که نقش اول آن را قاسم (محمد علی جابرزاده) بازی می کرد تن و جان و روان و روح و احساسات خود را به مردک شیادی به نام رجوی در طبق اخلاص تقدیم کردیم.

ما بهترین ایام عمر و جوانیمان را در بیابانهای عراق سر کردیم و این جنایت علیه بشریت است که متأسفانه کسی اطلاعی از این نوع نقض حقوق بشر ندارد و من همین جا اعلام می کنم دوستانی که مشخصا این خاطره و صحنه را به یاد می آورند آن را برای اطلاع عموم و نیز به عنوان سندی برای دادگاه ها ی آینده محاکمه سران فرقه باز گو کنند.

 سخن دیگر این است که سران فرقه رجوی با خواندن خاطره یامقالات من وامثال من  فوری به ما انگ بریده یا اطلاعاتی و… می زنند، زیرا سران این فرقه میخواهند از این طریق ما جداشدگان را  ساکت و خاموش کنند تا جنایت هایی را که علیه ما اعضای سابق مرتکب شده اند بپوشانند. پس دوستان جدا شده، ساکت نمانید و با افشاگری و نوشتن خاطرات و مشاهدات خود در تشکیلات فرقۀ رجوی نگذارید این فرقه به هدف مذکور برسد.

احمد. بلژیک

*** 

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدیننگاهی به پیام مریم عضدانلو بخاطر مرگ محمد علی جابر زاده

محمد علی جابرزاده مردوقتی جابرزاده آیین نامه ارتش رجوی و صدام را توضیح می داد، مرده بود (شکنجه گر ها هم می میرند)ا

Wesley Martin Mojahedin Khalq Rajavi cult 2Wesley Martin at a paid gathering of Mojahedin Khalq Rajavi cult promoting Saddam’s Private Army

NEW YORK, NY - JANUARY 11: President-elect Donald Trump speaks at a news cenference at Trump Tower on January 11, 2017 in New York City. This is Trump's first official news conference since the November elections. (Photo by Spencer Platt/Getty Images)

Trump Is At War With Iran, Not ISIS
Trump clearly has no intention of defeating terrorism.

همچنین:

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=17189

حمایت از بیانیه آقایان عیسی آزاده و قربانعلی حسین نژاد وداوود باقروند 

احمد اوسطیاحمد اوسطی، اروپا، چهاردهم مارس ۲۰۱۵:… ضمن تبریک و تهنیت به مناسبت فرارسیدن عید نوروز و خبر خجسته اعلام مواضع سه تن از اعضای قدیمی و از کادرهای برجسته سازمان که سالها از نزدیک این بزرگواان را می شناسم و با تمام خصوصیات ومنش انسانی و عواطف که نسبت به ایران و ایرانی داشتن ودارند دلسوزانه سالهای عمر خود را شبانه روز وقف برقراری عدالت و برابری رفاه مردم …

احمد اوسطی

حمایت از کمپین برای انتقال فوری ساکنان لیبرتی به کشور ثالث

(با تشکر از آقای اوسطی دریافت شد – ایران اینترلینک)

حمایت از بیانیه آقایان عیسی آزاده و قربانعلی حسین نژاد وداوود باقروند

احمد اوسطی ۱۳/۰۳/۲۰۱۵ اروپا

ضمن تبریک و تهنیت به مناسبت فرارسیدن عید نوروز و خبر خجسته اعلام مواضع سه تن از اعضای قدیمی و از کادرهای برجسته سازمان که سالها از نزدیک این بزرگواان را می شناسم و با تمام خصوصیات ومنش انسانی و عواطف که نسبت به ایران و ایرانی داشتن ودارند دلسوزانه سالهای عمر خود را شبانه روز وقف برقراری عدالت و برابری رفاه مردم ایران کردن و با این آرمان شبانه روز در تشکیلات سازمان زحمت کشیدن و خدا را گواه می گیرم که شخصا شاهد بودم که آقای عیسی آزاده و جلال { داوود باقروند } سالها شبانه روز بیش از دو ساعت الی سه ساعت خواب نداشتن و تمام لحظات خود را وقف آرمانهای اولیه سازمان کرده بودن اما متاسفانه با بهر برداری و به انحراف کشیدن تمام آرمانهای پاک و نابود کردن انرژی این عزیزان و سایرین توسط شخص کوته فکر و خود خواه مسعود رجوی این وطن فروش و مزدور اجنبی سرمایه های با ارزشی همچون این عزیزان بر باد رفت اما خوشبختانه با اعلام مواضع این سه بزرگ مرد امیدواری برای همه جدا شدگان نمایان شد تا در کنار هم بتوانیم حقایقی را به سمع جوانان ومردم عزیزمان برسانیم که تجربه ای تلخ اما ارزشمند را در اختیار عالم سیاست و آرمانی خواهی بگذاریم به این وسیله من هم با تمام مواضع این سه بزرگوار موافق بوده و حمایت می کنم

بروکسل فوریه 2015متن بیانیه  “اعلام مواضع اعضای قدیمی و منشعب سازمان مجاهدین خلق ایران”

***

همچنین:

  • احمد اوسطیاحمد اوسطی، اروپا، چهاردهم مارس ۲۰۱۵:… ضمن تبریک و تهنیت به مناسبت فرارسیدن عید نوروز و خبر خجسته اعلام مواضع سه تن از اعضای قدیمی و از کادرهای برجسته سازمان که سالها از نزدیک این بزرگواان را می شناسم و با تمام خصوصیات ومنش انسانی و عواطف که نسبت به ایران و ایرانی داشتن و

    احمد. م خ. اروپا، بیست و پنجم ژوئن ۲۰۱۴: … بله با پول های طیب و طاهر سازمانهای اطلاعاتی اسراییل و عربستان و بودجه گنگره آمریکا و…. پول شویی های دیگر معلوم است که دست دل باز دارند پول می دهند و سیاهی لشگر جمع می 

    Mojahedin Khalq MKO MEK Rajavi cult Saddam husseinاحمد. م خ. اروپا، ایران اینترلینک، دوازدهم می ۲۰۱۴: …  افسوس از دست زمانه ولعنت به شخص مسعود خیانت کار وطن فروش و انسان کش. چرا انسان کش ؟؟ برای اینکه امثال جواد خراسان که در دوران دانشجوی زمان شاه از قشر روشنفکر ومبارزه علیه نظام شاه بودن با انگیزه های پ

    ۲۰۱۴/۰۳/۱۳ جوابیه ای به نوشته منصور قدر خواه علیه منتقدین وجدا شدگان از فرقه رجوی

    منصور قدرخواه مجاهدین خلق فرقه رجوی احمد. م خ. اروپا، سیزدهم مارس ۲۰۱۴: … ما جدا شدگان هم که مثل کمپ اشرف با تیر وکمان وسرنیزه که به سمت شما شلیک نکردیم. گفتیم  اگر به فرمان رجوی و اسراییل این فیلم را داری تهیه میکنی  بدان که حناییست که رجوی درست کرده. خودت را با آن ر

    منصور قدرخواه مجاهدین خلق فرقه رجوی احمد. م خ. اروپا، بیست و هفتم فوریه ۲۰۱۴: …  باید پرسید که چند گرفتی  و چگونه گرفتی و کجا گرفتی و به چند خود را به فرقه رجوی فروختی  که در وا نفسایی که رهبر خود ساخته و جنون زده قدرت و شیاد و زن باره برای زنده ماندن در سوراخ موش و دا

    احمد. م خ. اروپا، بیست و چهارم فوریه ۲۰۱۴: … یاداشت دیگر که در سالن باقر زاده  حضرت رهبر روی سن ظاهر شدن با لباس شبیه لباس یاسر عرفات اما با دوخت زنانه که دگمه های روی آستین و شانه اش را زنانه زده بودن این مردک یک کمی روژ لب زنانه هم به لبش مالیده بود که من چندشم آمد و شرمم آمد که این

    احمد. م خ. اروپا، نوزدهم فوریه ۲۰۱۴: … در شروع نشست برای اینکه از احساسات ما استفاده کند یک عکس نشان داد که دو بچه داشتن با هم کشتی می گرفتن و یکی از کودکان  طرف مقابلش را به زمین خوابانده بود و پشتش را به زمین زده بود رجوی کوتوله هم با یک شبیه سازی کودکانه گفت بین دعوای خودش با رژیم

    Massoud Rajavi and Saddam Hussainاحمد. م خ. اروپا، سیزدهم فوریه ۲۰۱۴: …  ما هم مجبور بودیم به جای مراورده و تماس با مردم خودمان و خانواده های خودمان که به ذن خود برای تغییر وضعیت سیاسی و اجتماعی آنها مبارزه می کردیم  در این مهمانی ها شرکت کنیم وبا این افراد پیر و پاتال  تاریخ گذشته دیسکو

    احمد. م خ. اروپا، هشتم فوریه ۲۰۱۴: …  رجوی همچون  عضدی مخالف آزاد کردن و خارج شدن اعضای قبیله اش  بود و به هر قیمت  نمی گذاشت کسی دنبال زندگی خودش و انتخاب های خودش خارج از عراق  باشد به همین منظور تمام ارتباطات افراد را با خانوادهایمان قطع کرده بود شخصا برای خارج شدن و آزاد شدن از دست این خود 

    احمد. م خ. اروپا، دوم فوریه ۲۰۱۴: …  یکی دیگر از ویژه گی های جامعه بسته که به شکل بسیار کهنه آن در قبیله ها یافت می شود جنگ طلبی و دشمن فرضی درست کردن در اذهان اعضای قبیله است تا افراد گیر کرده در این محیط بسته سر گرم جنگ ذهنی باشند و با دشمن خیالی در حال جنگ باشند . لطف به تعدادی از کلمات یا جملات

    احمد. م خ. اروپا، بیست و پنجم ژانویه ۲۰۱۴: … یاد م هست که یک روز آذر رضایی نشستی با یک لایه تشکیلاتی داشت و وقتی نشست تمام شد دیدم که همه پکر و گرفته هستن وبهت زده هستن وگیج  رفتم سراغ کاظم – ر پرسیدم موضوع نشست چی بوده گفت آذر برای اینکه ما را متوجه مسئولیت یمان بکند وکار بیشتر بکشد شروع کرده 

    احمد. م خ. اروپا، نوزدهم ژانویه ۲۰۱۴: … فکر کنم اگر بخواهم این جمله معنی کنم ” قبیله خودش را به نسل قهرمان مقدس می چسباند”  بهترین و جذاب ترین قهرمان مذهبی واسلامی را شیاد رجوی انتخاب کرده بود از نام امام حسین امام سوم شیعیان بیشترین استفاده را کرده و میکند  اگر دقت کرده باشید وقتی از تاریک خان

    احمد. م خ. اروپا، شانزدهم ژانویه ۲۰۱۴: …  با شناختی که از رک گویی ناصر داشتم و صراحت همراه با طنز   می دانستم این نقطه نظراتش به مزاج رئیس قبیله خوش نمی آید و ناصر موی دماغش هست و نمی گذارد دیگران را کله پزی کند  و به ترتیبی می خواهد از دست این تیپب افراد خلاص شود . ما بقی داستان را دوست گرامی آق

    احمد. م خ. اروپا، سیزدهم ژانویه ۲۰۱۴: … در شرایط حساس دلم می خواست که همه متمرکز این موضوع بشویم و خودم هم دل دماغی برای نقد این قبیله را نداشتم  فکر کردم مدتی کار نوشتن وافشاگری  دیدهایم از درون قبیله  فرقه رجوی را متوقف کنم تا تعیین تکلیف وضعیت اسیران لیبرتی  اما دیدم که دقیقا هدف  رجوی 

    احمد. م خ. اروپا، یازدهم ژانویه ۲۰۱۴: … اگر دقت کرده باشید سرکرده قبیله رجوی هر بار که عضوی جداشده و پایش به دنیای آزاد رسیده و افشاگری کرده که در دورن این فرقه و عشیره چه می گذرد  کوتوله رجوی سرو کله اش پیدا شده و می گویید این فرد را خودمان اخراج کردیم و در تمامی موارد هم علت اخراج را مشکل جنسی

    احمد. م خ. اروپا، نهم ژانویه ۲۰۱۴: … در این نوشته با کمک گرفتن از اینترنت به جمع آوری کلی ترین و خلاصه ترین اساسنامه های تمامی احزاب و سازمانهای عمدا چپ  پرداختم که در اکثر موارد اساسنامه مشترکاتی مورد توافق دارند و اکثرا هم برای تشکیل گروه خود از سایر احزاب پیش رو الگو برداری کردن و از جمله ف

    احمد. م خ. اروپا، چهارم ژآنویه ۲۰۱۴: … یادم هست در همان ایام مسعود دلیلی هم از فرقه جدا شده بود و به بغداد آمد و ما هم خوشحال شدیم فردی با سوابق قدیمی و در موضع حفاظت رجوی جدا شده و به جمع ما می پیوندد اما او  به هیچ طریق رازی نشد به جمع ما بپیوند و حتی جواب نامه های ما جدا شدگان را که توسط نیروهای

    احمد. م خ. اروپا، سی ام دسامبر ۲۰۱۳: …  تصمیم به اعلام جنگ مسلحانه  و وارد فاز نظامی شدن در شرایطی که دشمن خارجی عراق به وطن حمله کرده بود بدون شک از فکر و قد قواره این کوتوله نبوده بلکه توسط کانون های قدرت داخلی و خارجی در رقابت و تضعیف  حکومت  تازه شکل گرفته بوده آنقدر این فکر کودکانه بود که 

    احمد. م خ. اروپا، بیست و پنجم دسامبر ۲۰۱۳: … در پنج سال آخر که به دلیل موقعیت ای که در گارگاه های تعمیرات در کمپ داشتم توانستم یک رادیو بسیار کوچک و قدیمی و  کاملا تکه تکه شده را پیدا کنم و با ابتکار  رادیو را با سازی کنم  چون  گوش کردن به رادیو ممنوع بود و  شبها بعد از ساعت  ۲۳۳۰ که چراغ آ سایشگاه