شیطان سازی علیه مجاهدین ؟ پاسخی به مقاله تبلیغاتی لابی بازنشسته فرقه رجوی

شیطان سازی علیه مجاهدین ؟ پاسخی به مقاله تبلیغاتی لابی بازنشسته فرقه رجوی

شیطان سازی علیه مجاهدین ؟ پاسخی به مقاله تبلیغاتی لابی بازنشسته فرقه رجویصابر تبریزی، ایران اینترلینک، بیست و هشتم اوت 2020:… غرض از نوشتن این مطلب مفصل ، دادن جواب منطقی ومنصفانه به آقای ” لینکلن بلومفیلد معاون سابق وزیر امور خارجه آمریكا در امور سیاسی- نظامی ” است که به هردلیلی درتلاش است که یک چهره ی بزک کرده ( دموکرات و آزادیخواه وطرفدار مردم ایران) از سازمان مجاهدین خلق ارائه کند. نوشته ی  او ” تلاش برای شیطان سازی علیه مجاهدین خلق ” نام دارد که در پنجشنبه، 13 اوت 2020 در واشنگتن تایمز (این خروجی تبلیغاتی با نشریه معروف واشنگتن پست اشتباه نشود) – بعنوان یکی از نشریات دست چندم راستگرای نئوکان – منتشر شده که در پیوند زیر قابل مشاهده است. شیطان سازی علیه مجاهدین ؟ 

شیطان سازی علیه مجاهدین ؟ پاسخی به مقاله تبلیغاتی لابی بازنشسته فرقه رجویتحریف تاریخ مجاهدین خلق – مسعود رجوی ونیم قرن در تکاپوی آزادی

شیطان سازی علیه مجاهدین ؟ پاسخی به مقاله تبلیغاتی لابی بازنشسته فرقه رجوی

تحرکات 30 خرداد1360 مجاهدین یک جنگ مسلحانه بود!

غرض از نوشتن این مطلب مفصل ، دادن جواب منطقی ومنصفانه به آقای ” لینکلن بلومفیلد معاون سابق وزیر امور خارجه آمریكا در امور سیاسی- نظامی ” است که به هردلیلی درتلاش است که یک چهره ی بزک کرده ( دموکرات و آزادیخواه وطرفدار مردم ایران) از سازمان مجاهدین خلق ارائه کند.

نوشته ی  او ” تلاش برای شیطان سازی علیه مجاهدین خلق ” نام دارد که در پنجشنبه، 13 اوت 2020 در واشنگتن تایمز (این خروجی تبلیغاتی با نشریه معروف واشنگتن پست اشتباه نشود – ایران اینترلینک) بعنوان یکی از نشریات دست چندم راستگرای نئوکان – منتشر شده که در پیوند زیر قابل مشاهده است:

 https://www.washingtontimes.com/news/2020/aug/13/efforts-to-demonize-the-mek-exposed/

من قبل از نقل حرف های او ، لازم دیدم که پاراگراف هایی از کتاب پروفسور آبراهام ییروانیان که تاریخ دان معتبر، جامعه شناس واستاد ارشد دانشگاه های آمریکا ومحقق برجسته ایست وبصراحت اعلام نموده که با حکومت جمهوری اسلامی ایران مخالف است وتنها وطن اولیه اش را که ایران است دوست داشته و درنوشته هایش سعی دارد که کاری نکند که ازحرف های او بنفع ایران هراسی سوء استفاده شود.

انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین خلق ، جنایتی تاریخی (بخش پنجم و پایانی)

درکتاب چند صد صفحه ای این مورخ وتحلیلگر نامدار که عنوان این کتاب اسلام رادیکال مجاهدین ایرانی است ، جنین میخوانیم :

” نام مجاهدین خلق ایران با بیش از 40 سال سابقه ی فعالیت ، با تاریخ معاصر ایران گره خورده است.بطور عام آنها با گرایش رادیکال اسلامی ، مشی مسلحانه وتشکیلاتی منسجم شناخته میشوند ومبارزه ی قهر آمیز با دورژیم سلطنتی وجمهوری اسلامی را درکارنامه ی خود دارند.

در رژیم گذشته ، پس ازآنکه شاه وابسته به امپریالیزم انکان هرگونه فعالیت سیاسی مسالمت آمیز را ازهمگان سلب کرد ، انقلابیون جوان ایران به مبارزه ی مسلحانه روی آوردندوطی یک پروسه ی تقریبا همزمان ، دو سازمان چریکی فدائیان خلق ( با ایدئولوژی مارکسیستی) ومجاهدین خلق ( با ایدئولوژی اسلامی) به نقش آفرینی دراین مقطع حساس تاریخ ایران پرداختند. این دو سازمان اگر چه در سالهای منتهی به سرنگونی رژیم شاه ، بدلیل ضربات سنگین نظامی که منحمل شده بودند، ازقدرت مانور چندانی درصحنه برخوردار نبودند ، اما نقش شان درایجاد شور انقلابی درجوانان وسرانجام سقوط دیکتاتوری پهلوی انکار ناپذیر است.

مجاهدین خلق که علاوه بر تحمل ضربات مهلک پلیسی ، ازطریق یک کودتای درونی ( بقصد تبدیل ایدئولوژی اسلامی سازمان به بینش مارکسیستی ) نیز بشدت تضعیف شده بود ند وحیات تشکیلاتی آنها اساسا در زندان ادامه داشت، بسرعت پس ازانقلاب بهمن بسرعت خود را باز سازی نموده وطی کمتر از دو سال به بزرگترین نیروی سیاسی کشور تبدیل شود… 30 خرداد 1360نقطه ی پایانی بود بردو سال ونیم حرکت کجدار ومریز طرفین وسرآغاز جنگ مسلحانه چریکی که تلفات وضایعات بسیاری ازهر دوسوی برجای گذاشت.

ازآن پس، تاریخچه ی مجاهدین – که پس از تحمل ضربات سنگین نظامی در شهرها وبویژه پایتخت ، راه خروج ازکشور را درپیش گرفتند، با حرکت سیاسی نظامی وتشکیلاتی مهمی آمیخته است.

درپاریس ” شورای ملی مقاومت ” با یک سری ائتلاف های مهم ازحمله بنی صدر، حزب دموکرات کردستان ایران وجبهه ی دموکراتیک ملی را نیز در بر میگرفت که البته درسال های بعد با جدا شدن عناصر مهم ، ازاقتدار واعتبارش کاسته شد. به موازات آن مجاهدین به تمرکز نیروهای نظامی  خود در روستاها وارتفاعات غرب کشور پرداختند که سرانجام آن به استقرار دائمی درخاک عراق منجر گردید. ازاین پس مجاهدین رویارویی با جمهوری اسلامی ایران را باشعار ضرورت پایان دادن به جنگ درهم آمیختند و زمینه های تبلیغاتی آنرا نیز با ملاقات بین طارق عزیز ( وزیر خارجه ی وقت عراق) ومسعود رجوی درپاریس را فراهم ساختند.اقدام غیر مترقبه ای که زمینه ی رفتن مسعود رجوی وبخش عمده ی مجاهدین به خاک عراق وتشکیل ارتش آزادیبخش ملی را فراهم ساخت. قبل ازاین اقدام مهم ، مجاهدین بازبینی وتقویت وانسجام درون تشکیلاتی را بسیار ضرروری یافتند که تحت عنوان ” انقلاب ایئولوژیک ” درتمام سطوح تشکیلات اعمال گردید. ازاین پس با ازدواجی هم که درکانون این ” انقلاب درونی ” صورت گرفت، نام مریم رجوی بعنوان دومین رهبر مهم گروه، درعرصه ی سیاسی ظاهر گردید.

دراواسط سال 1366، سازمان مجاهدین تمام خصصوصیات اصلی یک فرقه را درخود داشت : رهبری که بایستی باو احترام گذاشت ورسما باو رهبر ومسئول اول وبطور غیر رسمی امام حاضر میگفتند. این عنوان بطور قابل توجهی با امام زمان شباهت داشت… سازمان به رجوی – رهبر کاریزماتیک خود- قدرت نامحدود تفویض کرد تا آنجایی که او با گردش یک قلم وبا استفاده ازاین قدرت ، دراواخر 1365کل کمیته ی مرکزی را لغو کردو…

درسال 1367 وهمزمان با پایان جنگ ایران وعراق عملیات  پر تلفات ” فروغ جاویدان ” ، مجاهدین خلق به مرحله ی جدیدی از تاریخ حیات خود گذاشتندو…”.

درقسمت دیگری ازکتاب پروفسور آبراهامیان که دلیل شکست 30 خرداد 1360   مجاهدین را توضیح میدهد، چنین امده است :

” به هر حال، شورش خرداد 60 شکست خورد. شکست آن ازجهتی به این علت بود که جمهوری اسلامی برخلاف سلطنت پهلوی ، ازاستحکام بیشتری برخوردار بود ودربرابر ضعف های مجاهدین ، به گونه ای موفقیت آمیز ارگان های خود ساخته  مانند سپاه پاسداران ، کمیته ها ودادگاه های انقلاب را که درتظاهرات 1357 بوجود آمده بود ، نهادینه کرد. لذا کنترل خود را برمجلس ، وزارت خانه ها، قوه ی قضائیه ، صنایع نفت ، شبکه ی رادیو تلویزیون ملی، نیروهای مسلح،وپلیس مخفی محکم کرد.

مجاهدین که به این امید که انقلاب 1357تکرار شود، این منابع قدرت درحکومت جمهوری اسلامی را نادیده گرفته وبا آن درگیر شدند.

… مجاهدین برخلاف ادعا هایشان ، در سلسله مراتب خود ، برخورد مساوی با زنان نداشتند. کتاب لیست شهدا نشان میدهد که زنان 15 درصد شهدا را شامل میشوند درحالی که فقط 9 درصد درموضع مسئولین بودند وتنها بعد از مرگشان بود که به رهبری ارتقاء داده میشدند!!!

مثلا ایران بازرگان که یک زن خانه دار 56 ساله بود وهیچ موقعیت ورده ی سازمانی الا رابطه ی فامیلی با سران سازمان نداشت ، درتعقیب شخص دیگری بنام خادمی، پاسداران این خانم را کشتند وتنها بعد بود که مجاهدین اورا ” سمبل جاودانه ی زن انقلابی ” نامیدند!!

.. مجاهدین ازکاستی های عمده ای رنج میبردند، حامیان جدی آنها اغلب مجرد بودند وروشنفکرانی که درطبقه ی متوسط سنتی بدنیا آمده بودند.حامیان آنها دربین نسل قدیمی روشنفکران مدرن بسیار اندک بود.

مجاهدین در میان توده های روستایی تقریبا پشتیبانی نداشتند ولذا قیام آنها با اتکاء به روشنفکران محکوم به شکست بود وتنها راه فائق آمدن آنها براین مشکل، کودتای نظامی میتوانست باشد. اما هواداران انها در نیروهای مسلح نیز بسیار محدود مینمود وبنابراین شکست مجاهدین ازنظر جامعه شناسی ، ازپیش مقدور ومعین شده بود”.

 اما محقق دیگری هم وجود دارد که حالا بدلایل نامعلوم ومحتملا بخاطر تهدیداتی که ازطرف مجاهدین برعلیه او شده ،  یالهاست که آثار قلمی اورا مشاهده نمیکنیم .

او احمد باران نام دارد با قلمی شیوا و تسلطی کم نظیر براوضاع داخلی مجاهدین ، در جزوه ی “ هم درباره ی مجاهدین وهم رای دادگاه اروپا” مینویسد :

“مجاهدین بسا خطرناکتر از فرقه‌های معمول هستند و عدم توجه به آنها میتواند در آینده فاجعه ‌آفرین باشد، یک تراژدی بسا فراتر از آنجه تاکنون رخ داده است. فقط به ذکر دو نکته اشاره میکنم که در حقیقت پشت و روی یک سکه و از پایه‌های بنیادین هر تشکل فرقه‌ای می‌باشند.

نخست آنکه فرقه‌ها در تبلیغات مستمرِ درونی خود نیاز دارند خود را برتر از دیگران نشان دهند و تصویر شکست‌ناپذیری از رهبری یا مرادِ فرقه به مریدان و اعضای خود القإ کنند. از این منظر، درکِ اعضای فرقه از رهبر مانند موجودیست فرا بشری که با آنها سالهای نوری فاصله دارد، با دنیای غیب مرتبط است، و یک نیروی نامرئی همواره از او حفاظت میکند، و تنها “خدا” میتواند از او درباره ی اعمالش سئوال کند. از همین رو، به اعضای فرقه باورانده می‌‌شود که آنها عاجز از فهم این رهبری هستند و تنها از طریق یک حلقه ی واسط ممکن است به آن نزدیک شوند. بی‌دلیل نیست که برای ارتباط باچنین پدیده ی فوق بشری باید یا او را در ماه آسمان رویت کرد، یا در “نوک پیکان تکامل!” . برای مراد یا رهبر فرقه‌ها پاسخ به این نیاز از نان شب هم واجب تر است.

وقتی قربانی خود را تسلیم میکند یا به زبان مجاهدین خود را به “رهبری خاص الخاص” می‌سپارد دیگر “خودِ” انسانی او آنقدر ضعیف شده و اعتماد به نفسش انقدر درهم شکسته که نه‌تنها توان پرسش و کنکاش از رهبری را از دست میدهد، بلکه حالا باید هرچه بیشتر رهبر عقیدتی خود را در عرش اعلی بگذارد تا بتواند با همانند سازی با او (reconnaissance)(identification) ، شخصیت حقیر شده و انسانیت پایمال‌گشته ی خود را قدری جبران کند.

در روابط و مناسبات مجاهدین همه چیز باید در مسیر و خواست رهبری باشد. تمام همّ و غمِّ مجاهدین این است که همه چیز از رهبری شروع و به او ختم شود. در این نظام فکری، رهبری یعنی “همه‌چیز،” تمام ارزشها با او سنجیده شده، و همه ‌چیز میتواند و باید به پای او ذبح شود. خوبی و بدی با نزدیکی و دوری از او محک می‌خورد، و در ذهن مریدان، مراد مرکز ثقل زمین است و “خورشید به خاطر اوست که طلوع میکند” و دار و ندار اعضای مجاهدین از آن اوست. در این اندیشه، هیچ‌چیز و هیچ‌کس استثنا بر نمیدارد. همسر و فرزند، مادر و پدر، برادر و خواهر، عشق و عاطفه، دوست و همرزم و … همه و همه “مال رهبری” محسوب میشوند. رهبر مجاهدین در این زمینه اصلاً رودربایستی هم ندارد و آشکارا به مریدان خود میگوید که حتی “آن دو گَرَم” را هم میخواهد (توضیح: منظور از “آن دو گَرَم” غشای جدا کننده ی دو نیمکره ی مغز است که چیزی شبیه پوسته ی نازک روی سفیده ی تخم مرغ است و وزن آن دو گرم است). بدینسان انسانهای آزادیخواه ولی کم تجربه‌ای که روزی در سودای آزادی و عدالت اجتماعی و مبارزه با ارتجاع حاکم جذب مجاهدین شده بودند، حالا با سپردن “همه‌چیز” خود به رهبر عقیدتی به افرادی استحاله میشوند که ننگ زندانبانی و آزار همرزمان سابق خود را نیز باید پذیرا شوند. در کانون این نگرش، هر چه بیشتر در سرکوب مخالفین رهبری فرقه از خودت جدیت نشان دهی و بیشتر به آنها “تهاجم” کنی، رهبری را بیشتر خوشنود کرده‌ای، و هر چه بیشتر عنصر تخریبی خود را فعال کنی و بر “دیگران” تیغ بکشی پاداش بیشتری از رهبری دریافت میکنی. این است معنای تهی شدن از ارزشهای انسانی و “خودسپاری” به رهبر عقیدتی. از این پس دیگر این خودِ حقیقی فرد نیست که عمل میکند بلکه انسان مسخ‌شده‌ای ست که “روی دو پای رهبری” راه میرود. در این سیستم ارزشی، کسب خوشنودی رهبر، بالاترین ارزش و در نقطه ی مقابل، تردید در رهبری او از بدترین گناهان است. در این دستگاه فکری هر کس و هر چیز تا آنجا ارزش دارد که در خدمت این ایدئولوژی و دستگاه رهبری ان باشد. در این میان آنچه که بیش از هر چیز دیگری قربانی میشود همان ارزشها و سنتهای انسانی هستند که روزی خود انگیزه ی جذب به فرقه بودند. ولی حالا این انسان طور دیگری فکر میکند، به دنیا و مسائل آن فقط از دیدِ محدود و منطق فرقه می‌نگرد، آرزویش رساندن رهبری به قدرت در “پایتخت شیر و خورشید” است، و اگر هم جنب و جوشی میکند و شعار مرگ بر … میدهد نه برای این است که او آزادی‌ها را کشته و آزادیخواهان و دگر اندیشان را اعدام کرده، نه برای این است که اندیشه ی او ارتجاعی‌ست؛ بلکه برای این است که او حق رهبرئی را دزدیده که به زعم آنها “مال رهبریٰ” مجاهدین بوده، و اگر میخواهد در ایران انقلاب کند برای این است که میخواهد “شیعیان ایران را به رهبری واقعی خود وصل کند.” پس در این مسیر هرچه مانع است باید برداشته شود، هر دستی مجاز است که شکسته شود، هر دهانی میتواند دوخته شود، و هر دروغی مجاز هست که گفته شود. به این ترتیب، برخلاف رسم فرقه‌های کلاسیک، برای عرض ارادت به این رهبری، شرط نزدیکی جغرافیائی به فرقه ضرورتی ندارد. چنین مریدی میتواند در “شهر اشرف!،” در پاریس، یا در ایالت ماساچوست امریکا باشد, چرا که حالا دیگر این نحوه ی نگرش، منطق، و تفکرِ فرقه‌گونه‌ست که بر اعمال چنین فردی حاکم است که از او موجودی گرفتار ساخته، نه در “جوار خاک میهن” بودنِ او. هر چند که برای رهبری مجاهدین، در حصار نگه داشتن قربانیان و قطع ارتباط با دنیای خارج به طور فیزیکی نیز ارجحیت مضاعف و استراتژیک دارد. در راستای نمایش قدرت و شکست‌ناپذیری فرقه مجاهدین و رهبری، آنها از چند متد مشخص استفاده میکنند: پرهیز مطلق از اعتراف به شکست، تبلیغات مستقیم، سرکوب روانی اعضإ ، بزرگنمائی کاذب، و هیاهو برای پیروزیهای واهی. پایه ی مشترک همه ی این روشها امّا یکی بیشتر نیست:

آنهائی که با مجاهدین آشنائی دارند و یا نشریات آنها را خوانده‌اند خوب می‌دانند که در هیچ‌کجا نمی‌توانند مطلبی پیدا کنند که دال بر پذیرش شکست یا اشتباه از سوی رهبری مجاهدین باشد. نشریات مجاهدین مملو از “پیروزیهای مقاومت” است. تو گوئی در فرهنگ لغتِ آنها واژه ی شکست وجود ندارد. مجاهدین خوب میدانند که اعتراف به شکست – ولو شکست مقطعی و تاکتیکی- در یک دستگاه فکری مطلق گرا که همه‌چیز را سیاه و سفید می‌بیند چه عواقب ناگواری برایشان در پی خواهد داشت. در صورت چنین اعترافی پایه‌های اعتمادِ مطلقِ اعضای فرقه به رهبری عقیدتی به لرزه خواهد افتاد و حصار فکری مبتنی بر نآاگاهی تَرَک برخواهد داشت. از این رو پرهیز مطلق از اعتراف به شکست از خط قرمزهای چنین دیدگاهی محسوب میشود که عبور از آن میتواند شکافی پر ناشدنی بین مریدان و رهبری فرقه ایجاد کند.

در درون مجاهدین تبلیغات مستقیم و مستمر در باره ی رهبری مجاهدین جایگاه ویژه‌ای دارد و از سال ۱۳۶۴ خورشیدی لاینقطع ادامه داشته است. پیش از این مجاهدین با یک معضل اساسی روبرو بودند که دست و پای رهبری آنها را برای تبلیغ مستقیم از خودش می‌بست. سئوال این بود که اگر این رهبر عقیدتی آنقدر که گفته میشود فرا-بشری‌ست و تحت حفاظت خداست و …، پس چگونه میتوان انتظار داشت انسانهای زمینی به او دست یابند و او را بفهمند؟ ولی مثل هر چیز دیگری، رهبری فرقه پاسخ این را هم دارد: “حلقه ی وصل به رهبری!” یعنی موجودی که اگر چه مثل خود رهبری در عرش اعلی سیر نمیکند، ولی او را بیشتر از همه “گرفته” (فهمیده) و از این رو هر کس که خواهان وصل به رهبر عقیدتی‌ست باید از کانال این حلقه ی واسط رد شود. حالا دیگر رهبر فرقه لازم نیست که از خودش بگوید و تعریف کند تا مبادا در اعماق ذهن مریدان متهم به فردیت و خودخواهی شود، این وظیفه به “حلقه ی واسط” محول شده است تا هم ضربه‌گیر کارهای غلط رهبر “خاص‌الخاص” باشد و هم هر زمان که دهان میگشاید دیگران را ،مستقیم و غیر مستقیم، به عبودیت او فرا خواند. خانم مریم رجوی از سال ۱۳۶۴ شمسی و پس از “انقلاب ایدئولوژیک درونی” مجاهدین این مسئولیت را به‌خوبی انجام داده است. پس از این انقلاب درونی، پروسه ی فرقه شدن مجاهدین به بلوغ خود رسید و رهبر این گروه با حذف و تصفیه ی اعضایی که تن به چنین انقلابی نداده بودند راه را برای اقدامات سرکوبگرانه ی بعدی هموار کرد. “مجاهدین انقلاب کرده” به افرادی از گروه اطلاق میشد که مقدمتاً پذیرای بی چون و چرای رهبری آقای مسعود رجوی شده بودند.

کافیست به یکی از سخنرانیهای خانم رجوی در عراق گوش کنید تا به ابعاد نقش تبلیغات مستقیم ایشان در باره ی رهبر عقیدتی مجاهدین پی ببرید. همه ی آنهائی که در دهه ی هفتاد شمسی در قرارگاه اشرف بوده‌اند بخوبی بیاد دارند که ایشان در هر سخنرانی بخش مهمی از سخنان خود را به تعریف و تمجید از رهبر “خاص‌الخاص” خود اختصاص میداد. ایشان حتی مدعی بود که در جریان بمبارانهای جنگ اوّل امریکا علیه عراق این “خدا بود که مسعود را از بمبارانها حفظ کرده” و بعد در تایید حرف خودش به نمونه‌ای اشاره میکرد که گویا بمبی در نزدیکی محل اختفای آقای رجوی اصابت کرده ولی به دلایلی که معلوم نیست به ایشان آسیبی نرسیده است. یا مثلاً در جریان اعدام بنیانگزاران مجاهدین توسط ساواک شاه که آقای رجوی به دنبال فعالیتهای بی‌وقفه ی برادرشان، زنده یاد کاظم رجوی، شاه از اعدام او صرف نظر کرد را به اراده ی “خاص خدا برای حفظ مسعود” نسبت میدهند. یا تبلیغاتی که در باره ی ارتباط او با امام زمان در سازمان به راه انداختند که تماماً توسط شخص آقای رجوی هدایت میشد. از این نمونه ها به وفور در تبلیغات درونی مجاهدین و ادبیات و فرهنگ حاکم بر آنان یافت میشود؛ فقط کافیست پای صحبت یکی از اعضای جدا شده ی آنها بنیشینیم تا ابعاد نجومی این تبلیغات را بهتر دریابیم.

شیوه ی پیچیده ی دیگری که رهبری مجاهدین برای از زیر تیغ در بردن و شانه خالی کردن از خطاهای خود استفاده میکند متهم کردن افراد به کم کاری و “عدم خودسپاری” آنها به رهبری‌ست. مثلاً پس از شکست تهاجم مجاهدین در تابستان سال ۱۳۶۷ شمسی موسوم به “فروغ جاویدان” ایشان دلیل شکست را به گردن افراد شرکت کننده در عملیات فوق انداخت که بحث معروف “تنگه و توحید” نتیجه ی آن بود. خلاصه ی حرف آقای رجوی این بود که عملیات فوق به این دلیل شکست خورد که گویا جنگجویان مجاهدین در حین عملیات کم کاری کرده بودند و بیشتر به فکر همسر و فرزندان خود بوده‌اند تا “پیش بردن فرمان رهبری.” و از این طریق به اعضای گروه میفهماند که قبل از ایراد و سئوال از رهبری، خودشان باید ابتدا پاسخگو باشند که چرا در پشت “تنگه ی ذهنی خانواده” گیر کرده بودند. در این عملیات بیش از ۱۳۰۰ تن از جنگجویان مجاهدین کشته شدند که بسیاری نیز متاهل و صاحب فرزند بودند. افرادی که در آن زمان خود در بین مجاهدین حضور داشتند تعریف میکنند که پس از عملیات هر کس سراغ زن یا شوهر خود را میگرفت یا از شدت اندوه و خشمِ ناشی از فقدان همسر به خود جرات میداد که از رهبری مجاهدین سئوال کند بلافاصله مارک “طلبکار” میخورد و به او یادآوری میشد که همسر او “متعلق به رهبری بوده” و شخص مزبور هیچ ‌حقی ندارد که در باره ی او سئوال کند. و بدین ترتیب با برانگیختن احساس شرم در فرد، او را وادار میکردند که از سئوال خود صرف نظر کند. با توجه به تاثیر شرم در رفتارهای ایرانیان، رهبری مجاهدین به خوبی از این پدیده ی فرهنگی جهت منکوب کردن منتقدین خود استفاده میکند. آن تعدادی هم که قانع نمی‌شدند و مصرانه به دنبال یافتن پاسخ سئوالهای خود بودند ناچار میشدند در تنهائی خود بگریند، دم فرو بندند، یا از هر طریق ممکن راه فرار از درون فرقه را پیش بگیرند. آنهائی که از نزدیک شاهد چنین رفتارهائی از جانب رهبر مجاهدین بودند معتقدند که این فصل از کارنامه ی مجاهدین به حق نیازمند بررسی و مطالعهٔ جداگانه است تا ابعاد آن بیشتر و بهتر برای نسلهای آینده روشن شود.

در مورد بزرگ‌نمائیهای کاذب مجاهدین برای فریب اعضای خود ذکر چند مثال کمک‌کننده است. رهبری مجاهدین در ابتدای سال ۱۳۶۰ شمسی و با شروع مبارزه ی مسلحانه معتقد بود که میتواند رژیم خمینی را در کوتاه مدت سرنگون کند. کتاب جمعبندی یکساله ی مقاومت تقصیر عملی نشدن چنین خواسته‌ای را حمایت کشورهای خارجی از خمینی ذکر میکند و نه تحلیل غلط رهبری مجاهدین از تعادل قوای داخلی ایران. رهبری مجاهدین معتقد بود که مجاهدین در تمام ارکان رژیم نفوذ کرده‌اند بطوریکه “وقتی خمینی دست توی جیب خود کند مجاهدین خبر دار میشوند.” ضربه ی بهمن ماه ۱۳۶۰ و پس از آن ۱۲ اردیبهشت ۶۱ بطلان چنین بزرگ‌نمائیهای کاذب را رو کرد. پس از تهاجم موسوم به “فروغ جاویدان” یکی از اعضای مجاهدین خود را تسلیم نیروهای رژیم کرد. مجاهدین از طریق همسر وی که در آن زمان از مجاهدین بود مکالمه ی بین او و همسرش را در پاریس ضبط کردند و برای اعضای خود در عراق پخش کردند. امّا مدعی شدند که نفوذی آنها مکالمات را در زندان اوین ضبط کرده و برای مجاهدین ارسال کرده است. زمانیکه بیل کلینتون رئیس‌جمهور سابق امریکا به رسم معمول و عرف نامه‌نگاریهای اداری در پاسخ‌ به تبریک مجاهدین برای انتخاب شدنش در ابتدای نامه ی خود از کلمه ی “مسعود عزیز” (Dear Massoud) استفاده کرد، مجاهدین در عراق جشن گرفتند و به اعضای خود چنین وانمود کردند که رهبری مجاهدین از نزدیکان کلینتون محسوب میشده که به او “مسعود جان” اطلاق کرده است. اگر اعضای گرفتار مجاهدین نمی‌دانستند، رهبری مجاهدین به خوبی آگاه بود که استفاده از اسم کوچک افراد و واژه ی “Dear “صرفاً یک امر ساده ی اداری و عرف مکاتباتیست تا هر چیز دیگر. ولی رهبر مجاهدین ترجیح ‌داد از آن بعنوان یک فرصت تبلیغاتی استفاده کند “. پایان نقل قول ها

با این تفاصیلی که آمد و هیچکدام حرف من نبود ونه حرف یک طرفدار جمهوری اسلامی ، آیا بازهم این معاون وزیر خارجه ی سابق آمریکا میتواند ادعا کند که 9 سال درباره ی مجاهدین خلق تحقیق کرده واین تحقیقات معتبر را که من فوقا بدان اشاره ی مختصری کرده و دراصل قطره ای ازدریای واقعیات موجود درمناسبات سازمان مجاهدین خلق را باو نشان دادم ، مشاهده نکرده است ؟

آشفته بازاری است بیا و ببین – پاسخ آقای غلامرضا شکری در رابطه با جعلیات فرقه رجوی در آلبانی

دکتر آبراهامیان ساکن آمریکاست وازنظر دقت درتحقیق واظهار نظر شهره است وهرکسی ومخصوصا این مقام آمریکائی میتوانست ومیتواند براحتی با او نشسته واز معلومات ودانش وسیع او درمورد ایران ومنجمله سازمان مجاهدین خلق استفاده کند.

آیا او این کار را کرده واگر نکرده علت اش چه بوده است؟!

این مامور حافظ منافع نیم درصدی های جهان بدون مراجعه به کارشناسان بیطرف ومطلع ازکجا فهمیده است که تاریخ داستان مجاهدین خلق مخدوش گردیده و وارونه نشان داده شده است.

مستندات آقای لینکلن بلومفیلد درمورد دموکرات وآزادیخواه بودن مسعود ومریم که تمام برنامه ها وسیاست های سازمان را تنظیم واعلام میکنند ، چیست وایشان چه جوابی برای این محققین برجسته ی ایرانی که من دراین نوشته از آنها یاد کرده ام ، داده است؟

درحالی که نوشته های این جامعه شناس ایرانی الاصل نشان میدهد که مجاهدین نه ازاسلام مدرن که ازاسلام رادیکال بهره میگیرند.

آیا این معاون  وزیر سابقه ی آمریکا ، هیچ لازم ندیده ازهزاران جدا شده از تشکیلات رجوی پرس وجویی کرده و صحت وسقم قضیه را بفهمد ویا نفع اش را در بی اطلاع نگه داشتن افکار عمومی از مناسبات غیر انسانی تشکیلات رجوی میداند؟

اوکه گفته مجاهدین هیچ ارتباطی با مارکسیزم نداشتند، آیا دفاعیات رهبران اولیه ی سازمان در بیدادگاه های نظامی شاه را نخوانده ولی خوانده وبا کمال بیشرمی خود را به ندانستن زده است؟

آیا سرود ” سر کوچه کمینه / مجاهد پرکینه “ ، سرودی نبود که حتی تا سال های اخیر و تا سقوط صدام توسط رسانه های مجاهدین پخش شده یا درنشست هایشان خوانده میشد.

این سرود بخاطر ترور مستشاران آمریکائی درایران سروده شده بود و یکی از سرودهای محبوب مجاهدین خلق محسوب میشد.

تکیه رجوی بر باد ، سرنوشت غم انگیز و عبرتی تاریخی

درکتاب مورد بحث  پروفسور آبراهامیان چنین آمده است :

” در جزوه ای که درآستانه ی انقلاب اسلامی از طرف مجاهدین پخش شد اعلام شد :  ما به فلسفه ی مارکسیزم  ” نه ” میگوییم ومخصوصا درمورد نفی خدا.اما به اندیشه ی اجتماعی مارکسیزم ” آری میگوئیم . بخصوص به تجزیه وتحلیل مارکسیزم در زمینه ی فئودالیزم، کاپیتالیزم وامپریالیزم.

مارکسیزم علمی با اسلام واقعی مطابقت داشته والهام بخش بسیاری از روشنفکران ایران وجنبش های کارگری وترقی خواهی در سراسر جهان بوده است…”.

آیا بااین وجود آقای لینکلن بلومفیلد معاون سابق وزیر امور خارجه آمریكا در امور سیاسی- نظامی، با این اظهار نظر صریح خود مجاهدین میتواند ادعا کند که مجاهدین اولیه ارتباطی با مارکسیزم نداشته است؟؟!!

ادعای دیگر این معاون وزیر خارجه ی نامبرده دائر براینکه امام خمینی از کمک ک.گ. ب وشوروی برخورداربوده و وبدینوسیله مجاهدین رادرهم شکسته است ، خالی ازهرگونه سند ومدرک است.

درجای دیگر مقاله ی این مقام آمریکائی بدون اینکه ارتباطی وجود داشته باشد ، ضمن رد شرکت کردن مجاهدین درجنگ عراق علیه ایران، بطرز خنده داری ازاین ادعای خود نتیجه میگیرد که مجاهدین یک فرقه نیستند؟؟!!

اوبا وجود ده ها هزار صفحه اسناد ومدارک وشاهدان عینی پر تعداد و متن درخواست های بیشمار اعضای خانواده های اکثریت مجاهدینی که اسیر دست مسعود ومریم رجوی بوده وازحق ملاقات و برقراری تماس تلفنی محرومند، این آقا میتواند ادعا کند که نشریات غربی برعلیه مجاهدین شیطان سازی کرده وآنهارا بطوری که بودند وهستند ، معرفی نکرده ودراصل به رژیم ایران خدمت کرده است؟

طرح دروغی باین بزرگی ، ازدست افرادکاملا بی وجدان وبیشرمی ساخته است وبس!

این مقام سابق آمریکائی کارهای رجوی رابا کار مصدق یکی دانسته و نوهین بزرگی به این پیر مرد وارسته ی سیاست ایران کرده است.

با وجود این ، ازاین آقا میپرسم که آیا مصدق را قبول دارید که یک دموکرات وطن دوست بوده و نظام آمریکائی نگذاشت که به خدماتش به ایران ادامه دهد ؟

اگر جوابتان مثبت است ، در محکوم کردن کودتای 28 مرداد ونقش تجاوزگرانه ی آمریکا دراین خصوص هم بنویسید!

صحبت دیگر این مقام سابق آمریکائی درمورد آمار مرگ ومیر کرونا درایران ، در زمانی که آمریکا با داشتن بزرگترین امکانات جهان وضعی بمراتب بدتر ازما دارد ، چیزی را بنفع باند رجوی که میخواهد آمار تلفات بالا باشد ، تغییر نمیدهد.

درمقابل فاکت های مسلمی که من ارائه داده ام که خود قطره ایست از حقایق درون سازمان مجاهدین ، آیا بازهم این مقام آمریکائی آنقدر بیشرم خواهد بود که دوباره بنویسد که مجاهدین از سال 1357طرفدار آزادی انتخابات بودند؟

چطور میشود با یک فرمان کمیته ی مرکزی سازمان را لغو کرد وبجای آن شورای صوری رهبران را از زنانی که  شخصیت شان ازهرلحاظ درهم شکسته، گذاشت؟

این موضوع چه سنخیتی با دموکراسی وانتخابات آزاد دارد؟

سازمان مجاهدین خلق، منفورترین در طول تاریخ ایران

اوبدون اینکه نقش مالی وتبلیغاتی عربستان ودیگران را درمورد خیمه شب بازی  اخیرمریم رجوی که کنفرانس اینترنتی نامیده شد،  روشن سازد، مطرح میکند که هیچ گروهی ایرانی قادر به انجام این کار نیستند و نتیجه میگیرد که تنها این وطن فروشان هستند که قادر به این کار بوده و صلاحیت رهبری مردم ایران را دارند.

من درجواب این دروغگیی های این آمریکائی دشمن مردم ایران میگویم که اگر اینها به دموکراسی و … اعتقاد دارند، چرا آنرا درتشکیلات خود اجرا نمیکنند تا میزان صداقت خود به مقولاتی مانند آزادی و … را عملا نشان دهند؟

چرا آنها بطور مداوم وشدید تر از سران امریکا، اصرار به ادامه ی تروریزم اقتصادی برعلیه مردم ایران دارند؟

 صابر تبریزی

شیطان سازی علیه مجاهدین ؟ پاسخی به مقاله تبلیغاتی لابی بازنشسته فرقه رجوی

***

مواضع خائنانه فرقه رجوی در تنش ایران و امریکااز کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

مجاهدین خلق از کمین سر کوچه علیه امریکایی ها تا امروز قتل مستشاران امریکایی توسط مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/چهره-کریه-رجوی-ها-آرایش-پذیر-نیست/

چهره کریه رجوی ها آرایش پذیر نیست

چهره کریه رجوی ها آرایش پذیر نیستصابر تبریزی، ایران اینترلینک، بیست و سوم اکتبر 2019:… شخصی بنام عارف شیرازی که مثلا ازوابستگان نظریه پرداز؟! رجوی است ، خواسته که با بزک کردن چهره ی کریه باند رجوی ، وجاهتی برای آن دست وپاکند که البته توفیقی دراین کار ندارد. آیا تو ازکسانی درمیان صفوف باند رجوی که سعی در رها سازی خود ازاین دستگاه انگیزاسیون دارند ، حمایت میکنی و یا برعکس با نوشتن این لاطائلات بر سر راه او برای کسب آزادی سنگ میاندازی؟ آنکس که درد مردم وجامعه را دارد باید شدیدترین اعتراضات انسانی خود را به باند رجوی که دشمن ترین دشمن آزادی است با صراحت لهجه ی تمام اعلام کند وازآن دوری جوید! چهره کریه رجوی ها آرایش پذیر نیست 

چهره کریه رجوی ها آرایش پذیر نیستکارنامه ننگین رجوی و مجاهدین خلقش 

چهره کریه رجوی ها آرایش پذیر نیست

هرچه زور بزنید! قادر به زیبا نمودن چهره کریه رجوی ها نخواهید شد!

1 آبان 1398

شخصی بنام عارف شیرازی که مثلا ازوابستگان نظریه پرداز؟! رجوی است ، خواسته که با بزک کردن چهره ی کریه باند رجوی ، وجاهتی برای آن دست وپاکند که البته توفیقی دراین کار ندارد.

باهم میخوانیم :

” عشق به آزادی و کینه داشتن بدشمن ضدبشری ایجاب می کند که به همه رهپویان آزادی عشق ورزیده و آنها را مورد حمایت قرار داد و از هر گونه تضعیف و یا ضدیت نمودن با آنها پرهیز نمود. بویژه بایستی در رابطه با جدی ترین نیروی سرنگونی طلب که طی ۴۰ سال حکومت آخوندی بیشترین ضربه را بدشمن ضدبشری زده ، از هرگونه تضعیف، ضدیت، لجن پراکنی و نیز همنوا شدن با دشمن علیه آنها پرهیز نمود “.

اگر عشق به آزادی خوب است، چرا خودرا ازچنبره ی مسعود ومریم رجوی که دشمن سرسخت آزادی هستند ، رها نمیکنی عارف جان؟

آیا تو ازکسانی درمیان صفوف باند رجوی که سعی در رها سازی خود ازاین دستگاه انگیزاسیون دارند ، حمایت میکنی و یا برعکس با نوشتن این لاطائلات بر سر راه او برای کسب آزادی سنگ میاندازی؟

دیگر اینکه هرسرنگونی مثبت نیست و باکودتاهای فاشیستی هم میتوان حکومتی را سرنگون کرد ونتایج زیانبار و وحشتناکش راهم دید!

با توجه به سوابق موجود واطلاعات عمیقی که از سازمان استحاله شده ی مجاهدین وجود دارد ، هرنوع سرنگونی نامحتمل بدست این جریان تمامیت خواه وضد ملی، نتایجی بهتر از نتایج کودتاهای ضد مردمی نخواهد داشت!

البته اینجا کسی بر علیه مجاهدین خلق لجن پراکنی نمیکند، بلکه، مقصد نقد جانانه و وواقع بینانه ای ازعملکرد اینمنفورترین عنصر تاریخ 4دهه ای ایران است و وظیفه ی هرانسان میهن دوست وشرافتمندی است که چنین کرده و برای آزادی چندهزار نفری که گرفتار آنها شده، گام هایی بردارد!

همچنین :

“از اینرو هر آزادیخواه واقعی الزاما بایستی همه نیروهای سرنگونی طلب و برانداز را که در عمل بهای مبارزه برای آزادی و رهایی مردم را می پردازند دوست داشته ومورد حمایت قرار دهد “.

سرنگونی بنفع چه کسی؟

اگر این سرنگونی بنفع سلطه گر جهانی وزوائدش امثال باند رجوی باشد ، بهترین نتیجه اش برسر کارآمدن رژیمی پل پوتی  ای خواهد بود که بارها وضعی بدتر از وضع موجود را رقم خواهد زد و هر انسان باشرفی ازانجام این کار واهمه دارد وبلکه متنفر است!

بازهم :

“آنکس که در پیکار آزادی جدی و صادق است الزاما بایستی اصلی ترین و گسترده ترین نیروی سرنگونی طلب را که بیشترین هزینه را برای آزادی خلق پرداخته مورد حمایت قرار داده و در کنار آن قرار بگیرد. عکس آن نیز صادق است، بدین معنی که هر کس با مجاهدین دشمنی کرده و یا به رله کردن و بازتاب دادن مزخرفات رژیم علیه آنها بپردازد یک همسنگر رژیم می باشد و یا دست کم با رژیم نخ داشته و منافع خود را به آن گره زده است “.

آنکس که درد مردم وجامعه را دارد باید شدیدترین اعتراضات انسانی خود را به باند رجوی که دشمن ترین دشمن آزادی است با صراحت لهجه ی تمام اعلام کند وازآن دوری جوید!

یک انسان ایرانی شریف، وظیفه دارد که عملکرد ننگین مجاهدین رجوی را افشاء نموده و گردوخاک های نشسته برروی حقایق را بردارد وباکی ازاین نداشته باشد که انسان های حقیری مانند عارف شیرازی ، اورا متهم به همسنگر بودن با رژیم کند!

سپس :

” دوری از رژیم نیز در نزدیکی به جبهه خلق و اصلی ترین نیروی ضدرژیم تبلور می یابد “.

فعلا جبهه ی خلقی که اصلیترین نیروی آنهم باند رجوی باشد ، تشکیل نشده و بلحاظ ماهیت ضد خلقی این باند ضد ملی، تشکیل چنین جبهه ای با آن مشخصات ، امری محال است .

همینطور :

“یک رزمنده انقلابی … با دفاع فعال از نیروهای جبهه خلق توطئه و ترفندهای دشمن را افشاء نموده و تا رسیدن به هدف از پرداخت هیچگونه هرینه ای کوتاهی نکرده و از پا نمی نشیند “.

هیچ رزمنده ی واقعی- رزمنده ای که درد مردم را داشته وکشورش را دوست داشته باشد – درجبهه ی موهوم خلقی که عارف شیرازی اختراعش کرده ، حضور نخواهد داشت واین گماشته ی خیال پرداز  رجوی فقط آب درهاون میکوبد!

صابر  تبریزی

چهره کریه رجوی ها آرایش پذیر نیست

***

سی دیماه 1379 آزادی مسعود رجوی از زندان ساواک-5اشرف، چه پایان بد فرجامی!

Albania: MEK rebrands by assassinating unwanted membersAlbania: MEK rebrands by assassinating unwanted members

Saddam’s Private Army How Rajavi changed Iran’s Mojahedin from Armed Revolutionaries to an Armed CultSaddam’s Private Army
How Rajavi changed Iran’s Mojahedin from Armed Revolutionaries to an Armed Cult


The Life of Camp Ashraf Mojahedin-e Khalq – Victims of Many Masters By Anne Khodabandeh (Singleton)  and Massoud KhodabandehThe Life of Camp Ashraf
Mojahedin-e Khalq – Victims of Many Masters
By Anne Khodabandeh (Singleton)  and Massoud Khodabandeh

همچنین: