صفی تا آلبانی (از دفتر خاطرات یک لیبرتی نشین). طنز

صفی تا آلبانی (از دفتر خاطرات یک لیبرتی نشین). طنز

عادل  اعظمی، سوم دسامبر 2014:… البته مصیبت ها زیاد هستند که برادر همه را به پیروزی تبدیل می کنند … مثلا همین اطلاعیه آخر در مورد اشرف که با چه آب و تاب و جزئیاتی بار زدن آیفاها و جیپ ها را اعلام کردیم. خوب اینها همه پیروزی است و نشان میدهد که ما هنوز آنقدر مهم هستیم که برای خودروهایمان مجبورند کمرشکن بیاورن!. خودروهایی که این همه سال عمر و جوانی ما صرف سرویس و نگهداری آنها شد …

تشبهات بی‌نظیر دو فرقه با هشت صد سال فاصله تاریخی

با تشکر از آقای اعظمی دریافت شد (ایران اینترلینک)
لینک به صفحه فیسبوک آقای اعظمی

صفی تا آلبانی (از دفتر خاطرات یک لیبرتی نشین). طنز

ولی حقیقتا هیشکی نمی تونه مثل برادر چراغ خاموش کنه. وقت هم خاموش می کنه هیشکی نمی تونه روشنش کنه تا خود برادر نباشه!. فقط برادر مسئول اول و آخر رقص نور سیاسی ارتش آزدی هستند. آخرین باری که چراغ خاموش کردند و خودشان در تاریکی تشریف بردند دیگه کسی نبود که چراغ را روشن کند این پیام آخر هم فقط سمبلیک گفتند وگرنه ما هنوز در تاریکی هستیم. البته برادر شریف می توانستند روشن کنند که ایشان هم پیش خواهر مریم هستند و آنجا چراغ روشن می کنند و این است که این همه سال ما همچنان داریم چراغ خاموش میرویم.

البته برادر هم در تاریکی هستند و این به خاطر همدردی با ماست. همیشه اینطور بوده است. خودشان همیشه بیشتر از همه فشارها را تحمل کرده اند. مثلا این همه سال این همه ما تناقضات زننده جنسی داشتیم و حمل می کردیم و برادر اجازه دادند با دست باز همه را بنویسیم و اما خودشان ابدا تناقض حمل نمی کردن و با کمک خواهر مریم و با چه مشقت و هماهنگی پیچیده ای بین هزار انتخاب، هر بار تناقضات را با یکی از اعضای شورای رهبری حل و فصل می کردند و ماشاالله با این سن بالا یک به هزار را ماده می کردند. ما در خود می پیچیدیم ولی برادر چون برون کوک بودند و چون نوک پیکان تمام دردها و فشارهای این نسل بوده و هستند در شورای رهبری می پیچیدند و این بود که خواهر همیشه می گفت از برادر ما 2 درصد بیشتر نمی فهمیم و راست می گفتند …

و اما در مورد پیام اخیر برادر که ما همه گزارشاتمان را نوشتیم و باعث شد همه ما دوباره نوک قله برویم … و البته در پیام دادن برادر یک توانایی خاصی دارند… آخر تقریبا همه ما همه چیز را تمام شده می دانستیم و خیلی ها توی نوبت آلبانی بوده و هستیم و صفی تا آلبانی را محقق کرده ایم. البته اینجا باید بگویم که این صفی تا آلبانی هر چند 180 درجه خلاف جهت صفی تا تهران است که برادر وعده داده بودند ولی این یک تاکتیک است که ظاهرا ما آلبانی میرویم ولی از آن سوی زمین بر می گردیم و دشمن را غافلگیر و تهران را از آن طرف فتح می کنیم …

و اما از دردهای دیگری که ما اشتباه گرفته بودیم این که از اشرف بیرونمان کردند و خیلی از ما را کشتند و تعدادی از نوامیس ما را دست بسته با خود بردند که هنوز خبری از آنها نیست و در لیبرتی ساردین شده ایم و صاحب خانه جدید هم ما را ول کرده و صاحب خانه جدید جدید هم که این همه برایش جشن گرفتیم خودش یک بختک جدید شد و اولین سفرش به ایران بود و می خواهد ما را هم از لیبرتی بیرون براند و هزار و یک درد سیاسی بی درمان دیگر. ولی برادر با چند جمله زیبا این همه درد و فشار و خفت و خاری و خانه بدوشی را چنان به پیروزی تبدیل کردند که نه تنها به ما و خلق قهرمان ایران تبریک گفتند بلکه به خلق برادر عراق هم تبریک گفتند و ما باز پرچم ها را در هوا تکان دادیم و باز هورا کشیدیم و به هوا پریدیم و …

البته مصیبت ها زیاد هستند که برادر همه را به پیروزی تبدیل می کنند … مثلا همین اطلاعیه آخر در مورد اشرف که با چه آب و تاب و جزئیاتی بار زدن آیفاها و جیپ ها را اعلام کردیم. خوب اینها همه پیروزی است و نشان میدهد که ما هنوز آنقدر مهم هستیم که برای خودروهایمان مجبورند کمرشکن بیاورن!. خودروهایی که این همه سال عمر و جوانی ما صرف سرویس و نگهداری آنها شد. درست است که دارند می برند این مهم نیست. مهم این است که ما می دانیم کجا می برند و از طرف کی آمده اند وحتی تانکرها را هم از قلم نمی اندازیم. تانکرهایی که یادم هست برای این که بی کار نباشیم و به زن و زندگی فکر نکنیم در آن گرمای طاقت فرسا چقدر داخل آنها رفتیم و سابیدیم و زنگ زدایی کردیم.

خوب، اینها همه به ظاهر مصیبت هستند ولی در محتوی همه پیروزیست برای ما و خلق قهرمان ایران و خلق برادرعراق و به همین خاطر اطلاعیه میدهیم و هیشکی نمیتونه مثل برادر اطلاعیه بده. پشه تو هوا پر بزنه ما اطلاعیه میدهیم و تمام جزئیات را هم در اطلاعیه می آوریم. بعضی از بچه ها تناقض داشتند که چرا اینها را ما می گوییم. ما که نمی توانیم کاری بکنیم پس بگذاریم بی سر و صدا ببرند که اینقدر آبروریزی نشود و رژیم به ریش ما نخندد… ولی اینطور نیست. ما از برادر که بیشتر نمیدانیم … خودش میداد چه کار می کند … تجربه نشان داده اکه تحلیلها و تصمیم گیری های برادر مو لای درزش نمی رود و این که ما در این نقطه با شکوه سیاسی و نظامی و منطقه ای قرار گرفته ایم همه از برکات و تراوشات ذهن خلاق برادر است و … در شام جمعی هفته پیش حمزه را دیدم که خیلی در خود بود. بعد از احوالپرسی آهسته به من گفت: … باور کن اگر سکان رهبری سازمان دست صمد آقا بود و ننه آقا، حال و روزمان حالا خیلی بهتر از این افتضاحی بود که در آن هستیم … که من سریع از او فاصله گرفتم که مارک محفل نخوریم. خیلی خطرناک حرف میزد.

پس اطلاعیه می دهیم و خواهیم داد که چطور مو به مو در جریان تخلیه هستیم و اینکه چند کمرشکن آمدند و روی هر کمرشکن چند آیفا بود و حتی ما آن دو خودرو فیلی رنگ نازنین را هم گزارش کردیم و حتی در جریان بگو مگوی عراقی با یکدیگر هم هستیم. تبارک الله از این همه جزئییات!! هر چند در اطلاعیه نیاوردیم ولی حتی می دانستیم نهار قوزی خورده اند و می دانستیم در کدام توالت رفع حاجت کرده اند. این همه جزئیات از اقتدار ارتش آزادیست و هوشیاری ما که هیچ چیز را از قلم نمی اندازیم. و البته یک مانع سر راه سرنگونی بود که “منکر اول و معروف اول” مشخص نبود که برادر مشخص کردند و آخرین مانع سرنگونی هم برداشته شد و این اطلاعیه های آتشین هم که دمار از روزگار رژیم در آورده و رژیم مثل 35 سال گذشته همچنان در سراشیب سقوط است.

لیبرتی، جمعه 9 آذر

***

رجوی و گروگانهاقمپز در کردنها و خالی بندیهای بیسابقۀ رجوی. سوز و گذازی دیگر از افشاگری ها

مسعود رجوی در حال مبارزهچراغ خاموش کردن رجوی (امام حسین نه شب عاشورا غیبش زد و نه ده سال بعد از زیر قبای یزید نوار صوتی داد)

(تابلوی “امید” اثری از آقای اعظمی)

(کاریکاتورهایی از آقای عادل اعظمی – تلخک)

(برای مشاهده سایز اصلی روی عکس ها کلیک کنید)

(انتخابات)

(فرار)

***

همچنین:

تشبهات بی‌نظیر دو فرقه با هشت صد سال فاصله تاریخی

عادل اعظمی، ایران اینترلینک، چهارم اوت ۲۰۱۴: …نوشته حاضر مقایسه ایست شگفت انگیز بین فرقه باطنیه و فرقه رجوی با تجربیات و مشاهدات شخصی خودم که سالها در سازمان بوده‌ام و داغ فرقه گری را با پوست و استخوانم تجربه کرده‌ام و استناد به کتاب خداوند الموت تألیف پل آمیر و ترجمه زیبای ذبیح الله منصوری. از آنجا که سازمان و هو

سخنی با هواداران از یک اشرف/ لیبرتی نشین

عادل اعظمی، بیست و ششم اکتبر ۲۰۱۳: … تو خانم محترم که با شکم بر آمده داد می زنی و هر ۹ ماه به طور مرتب یک شکم می زایی و از درد آن یکی فارغ نشده نطفه بعدی را همان شب می بندی و تو آقای محترم که دست خانم بچه هارا گرفته ای و به میمنت یکی هم توی راه داری و اگر دو روز از خانم بچه ها دور بیفتی به هر سوراخی سر می زنی که نیاز خودت را �

نامه ای از یک اعتصابی درلیبرتی… (طنز)

عادل اعظمی، نوزدهم اکتبر ۲۰۱۳: …  اول که اینجا برای اعتصاب آمدیم از همه یگانها آمده بودند وکمی فضا بازبود و شایعاتی بود که البته گناهش گردن آنهایی که آن را پخش کردند که خواهر نسرین یک فکس از خواهر صدیقه دریافت کرده با این مضمون که : نگران ما نباشید ما جایمان خوب است. به فکر آزادی دیگر گروگانها باشید….البته

چه کسانی به آلبانی می روند؟ (علاقه شدید رجوی به میهمانداری، خارجی ایرانیش هم فرق نمیکند)

عادل اعظمی، صفحه فیسبوک “من از مجاهدین خلق متنفرم”، بیست و نهم ژوئن ۲۰۱۳: …  همیشه فکر میکردم این نفراتی که به البانی میروند چه وضعیتی داشته اند و سازمان بر اساس چه دسته بندی وشاخصی انها را انتخاب کرده ایا نفرات مشکل ساز بوده اند که خواسته از شر انها راحت شود یا نه نفراتی بوده اند تشکیلاتی که از انها اعتماد