طلاق ایدئولوژیک رجوی، ازدواج و شروع دوباره زندگی – قسمت اول و پایانی

طلاق ایدئولوژیک رجوی، ازدواج و شروع دوباره زندگی – قسمت اول و پایانی

Albuqobeish_2رستم آلبوغبیش، انجمن نجات، مرکز خوزستان، بیست و هشتم ژوئن 2016:… سال 67 به خدمت سربازی اعزام شدم تا درکسوت لباس مقدس سربازی درس دفاع ازسرزمین پدری را در مقابل تجاوزدشمن تجربه کنم و همانند هزاران جوان میهنم به جبهه شلمچه شتافتم .متاسفانه درهمین سال به اسارت دشمن بعثی درآمدم .اسارت درزندانهای دشمن وقصه تلخ جدایی ازخانواده …

بیاد آنهایی که هنوز دراسارت فرقه رجوی هستند (بمناسبت سالروز آزادی اسرای ۸ سال دفاع مقدس)

طلاق ایدئولوژیک رجوی، ازدواج و شروع دوباره زندگی – قسمت اول

لینک به منبع

رستم آلبوغبشانسانها صرف نظر از ملیت و قومیت های نژادی درجریان سیکل زندگی شان درمعرض حوادث وتندبادهای مختلفی قرارمی گیرند که سرنوشت و مسیر زندگی آنها را دستخوش تغییرات و فعل وانفعالات زیادی می کند .

تجاوز نظامی عراق به خاک ایران در شهریور 59 یکی ازاین حوادث بود .خیلی زود صدای غرش تانک ها و شکستن دیوار صوتی توسط هواپیماها، شلیک راکت، بمب، گلوله وخمپاره آرامش دوران جوانی مرا به هم ریخت .

سال 67 به خدمت سربازی اعزام شدم تا درکسوت لباس مقدس سربازی درس دفاع ازسرزمین پدری را در مقابل تجاوزدشمن تجربه کنم و همانند هزاران جوان میهنم به جبهه شلمچه شتافتم .متاسفانه درهمین سال به اسارت دشمن بعثی درآمدم .اسارت درزندانهای دشمن وقصه تلخ جدایی ازخانواده وسرنوشت نامعلوم تمام ذهن مرا به خود مشغول کرده بود .واقعیت اینکه ازیک طرف دلتنگی ودوری ازخانواده وازطرف دیگرشکنجه های فیزیکی و روحی دشمن دراسارتگاه امانم را بریده بود. تا اینکه درچنین شرایطی ودریکی ازروزها درب اسارتگاه بازشد ونفراتی که به زبان فارسی صحبت می کردند وارد شدند .بعدها فهمیدم که آنها ازجانب گروه موسوم به مجاهدین خلق بودند که درایران به آنها بخاطرنفاق و خیانت هایشان به کشور ومردم خود منافقین گفته می شد .آنها با چرب زبانی به ما گفتند می خواهند مارا آزاد وبا انتخاب خود به ایران ویا خارج بفرستند!

نام ایران و یادآوری خاطرات با خانواده و دیگر عزیزانم درذهن و ضمیرم جوش و خروش و طوفانی بپا کرد شرایط سخت اردوگاه اسراء و شکنجه های ماموران عراقی صبرم را لبریز کرده بود و ازمدتها منتظر راه خروجی بودم بدون اینکه به عواقب آن فکر کنم درنهایت من هم برای خروج از اردوگاه ثبت نام کردم .چیزی نگذشت که به سرعت مراحل خروج وانتقال انجام شد وتا چشم بازکردم خودم را درکمپ موسوم به اشرف مربوط به سازمان مجاهدین خلق یافتم. برج های سربه فلک کشیده دیده بانی ،حلقه های چند لایه ای سیم خاردار، انبوه سربازان مسلح عراقی تیربارها وموشک های ضدهوایی و بازرسی های گسترده موقع ورود اولین چیزی بود که توجه مرا به خود مشغول کرد. اتوبوس ما جلوی درب کمپ اشرف توقف کرد چند نفر با لباس های سبز رنگ نظامی که فارسی صحبت می کردند به ما خوش آمدگویی گفتند لحظاتی بعد اتوبوس حرکت کرد و به محلی که به آن قسمت پذیرش می گفتند رسید و من ازاینکه دیگر در اردوگاه عراقی نیستیم خوشحال بودم و برای بازگشت به ایران لحظه شماری می کردم .چند روز گذشت تا اینکه از یکی از مسئولین سئوال کردم پس کی مارا به ایران می فرستید؟ که جواب داد بزودی ! روز بعد به ما اعلام کردند که شب درسالن اجتماعات جلسه دارید .وقتی وارد سالن شدیم دیدم که چندین دوربین فیلمبرداری کار گذاشتند .لحظاتی بعد فهیمه اروانی ،مهدی ابریشم چی وعباس داوری که دراردوگاه عراق هم آنها را دیده بودیم به سالن آمدند.درآن جلسه به ما گفتند به نوبت پشت تریبون بروید واعلام کنید که ما به میل خودمان به سازمان پیوسته ایم ! آن شب ما ازنقشه آنها خبر نداشتیم تا اینکه روز بعد تصویر خودمان را در تلویزیون فرقه دیدیم که اعلام می کردیم به انتخاب خودمان به سازمان مجاهدین آمدیم .سازمان خواست بدینوسیله تمام راه های بازگشت ما را به ایران خراب کند .علیرغم این ما باز درخواست بازگشت به ایران را کردیم تا اینکه مسئولین فرقه برای ما جلسه گذاشته و با شیادی تمام گفتند با توجه به قوانین جنگ پیوستن شما به دشمن جرم وخیانت محسوب می شود به همین دلیل در صورت بازگشت به ایران بدلیل پیوستن به سازمان محاکمه و اعدام خواهید شد ! ترس و نفرت عجیبی مرا فرا گرفته بود و فهمیدم موضوع بازگرداندن ما به ایران ازسوی سران فرقه فریب و دامی بیش نبوده است و متاسفانه شیوه های فریب ذهن آنها موثر واقع شد و به ناچار در کمپ اشرف ماندیم چون باورمان شده بود که درصورت بازگشت به ایران اعدام خواهیم شد! …

طلاق ایدئولوژیک رجوی، ازدواج و شروع دوباره زندگی – قسمت پایانی

لینک به منبع

رستم آلبوغبشروزها بدین سان گذشت وشرایط سختی را سپری می کردم با فرهنگ مناسبات فرقه نامانوس بودم کردارعجیبی داشتند هیچ عاطفه ویا احساسی بین افراد نبود .مدتی بعد ما را وارد نشست هایی کردند که به آن نشست انقلاب ایدئولوژیک می گفتند .ازحرف هایشان سردرنمی آوردم وخیلی برایم مسخره می آمد بحث طلاق ،حرام بودن ازدواج ،ضد ارزش دانستن عشق ،عاطفه ،احساس به خانواده ، زن وفرزند !!را با ما می قبولاندند که من نمی توانستم هضم کنم.سران فرقه درجریان نشست های طولانی وخسته کننده وبا روش های مغزشویی افراد را تحت فشارقرارمی دادند که تنها راه رستگاری شما طلاق همسر،کشتن عشق ،عواطف خانواده وترک فرزند است و وابستگی به مریم رجوی است خیلی برایم مزخرف می آمد چون حرف های آنها با هیچ اصل وارزش انسانی سازگارنبود .ما هم برای حفظ خود وبدست آوردن فرصت مناسب مجبور بودیم که بپذیریم .

درمناسبات فرقه دیگر حتی یادآوری یک خاطره ویا نگهداری یک عکس که خانواده را برای ما تداعی می کرد جرم محسوب می شد .احساس کردم اینجا تنها مکانی درجهان است که عشق ممنوع بود .رجوی معتقد بود که با مریم وانقلابش به جنگ غرایز جنسی آمده است! چگونه ؟ خودش هم نمی دانست .جدایی مردان اززنان ومجرد بودن اعضا مشکلات خاص خودش را بوجود آورده بود همه به نوعی دچاربیماری تصورجنسی شده بودند چون بحث غرایز درون سرشت انسانهاست وهیچ کس نمی تواند آن را نفی کند. رجوی برای کاهش فشارهای دیوانه کننده جنسی به اقرار کشیش گونه اعضا روی آورد تا بقول خودش آنها را تخلیه وسبک کند !! نشست های موسوم به غسل وطهارت ایدئولوژیک در دستور کار قرار گرفت تا اعضا خصوصی ترین تمایلات جنسی خودرا درجمع دیگر اعضا افشا نمایند ! با این روش قب ارزش ها وحریم های خصوصی افراد شکسته شد وبلحاظ روحی و روانی درهم شکسته شدند درمناسبات رجوی تفکیک جنسیتی را در دستور کار قرارداد . وهربارت بصره ای به بند های انقلاب کذایی خود می افزود ومطابق آن برای پذیرشش براعضا فشارمی آوردند .

زمان همراه با سختی های فراوان گذشت ومن بدنبال فرصتی بودم تا اینکه در26 بهمن ماه سال 91 علیرغم مجروح بودن یک پایم توانستم ازجهنم رجوی درلیبرتی بگریزم وبعد ازسالیان اسارت به دنیای آزاد قدم بگذارم .رجوی جنایتکارسالها دراذهان ما کرده بود که درصورت ترک مناسبات جهنمی وخفقان آورش نمی توانیم زندگی عادی را داشته باشیم ویا معتاد شده ویا ازشدت فشارمشکلات زندگی دست به خودکشی خواهیم زد !! او همچنین مارا ازاعدام وشکنجه ترسانده بود .بعد ازنجات ازجهنم فرقه وقتی تصمیم گرفتم به ایران ونزد خانواده ام برگردم باید تمامی این غل وزنجیرهای ذهنی رجوی ساخته را ازهم می دریدم واین به مراتب برایم سخت تر از موانع فیزیکی کمپ لیبرتی بود رجوی همانند دیگر رهبران فرقه ها برای اینکه اعضا را کماکان دراسارت ذهنی خود داشته باشد با تمام وجود وبا هرترفند وفریبی سعی داشت به آنها تلقین کند که درخارج ازمناسبات فرقه اش هیچ راه رستگاری وخوشبختی وجود ندارد وهرچه هست سیاهی ، وحشت ودریک کلام نیستی ونابودی است !!

برای رسیدن به واقعیت های خارج ازمناسبات فرقه ی رجوی می بایست تمامی ریسک ها را به جان خرید وخطر کرد وباید به باور ازدرون رسید که می توان دنیای دیگری خلق کرد ومن با پذیرش این ریسک ازیک فرصت بدست آمده استفاده کرده وازمناسبات رجوی گریختم .ورودم به دنیای آزاد مشکلات خاص خودش را داشت متاسفانه هنوز با عینک رجوی به قضایا نگاه می کردم اگرچه جسمم آزاد شده بود ولی حس می کردم که هنوز ذهنم دراسارت رجوی است وباورنداشتم که دیگر آزادم ومی توانم به زندگی عادی برگردم چون هنوزسایه شوم باورهای رجوی را با خودم یدک می کشیدم احساس می کنم تمامی اعضایی که همانند من سالیان اسیرفرقه بودند با من دراین مورد هم درد باشند . بازسازی ذهنی و زدودن آثار ایدئولوژی رجوی خیلی سخت وگاها طاقت فرساست که بدترین نمود آن احساس دین نسبت به دوستان گذشته وتلقین نوعی خیانت به آنها بخاطر خلف وعده ترک کردنشان است واین حس مزخرف موضوعی بود که سالهای سال رجوی با پیچیده ترین شیوه درذهن وضمیرمان بوجود آورده بود که برای ما آزاردهنده بود.

من بعد ازفرارازمناسبات فرقه مدتی را صرف بازسازی روحی وروانی خود کردم ومدتی طول کشید تا خودم را باورکنم گام بعد ورودم به صحنه کاروتلاش برای گذران امورات زندگی ام بود یعنی بازگشت وشروع یک زندگی جدید با ترم های معمول آن چیزی که سالیان با آن بیگانه بودم اما بلاخره موفق شدم خودم را بازیابم .ازدواج وتشکیل زندگی گام مهم دیگری بود که توانستم به آن دست پیدا کنم همان چیزی که رجوی آن را مرزسرخ وگناهی نابخشودنی اعلام کرده بود برگزاری مراسم ازدواج وشرکت تمامی فامیل درآن ودرخشش برق چشمان مادرم بعد ازسالیان انتظار و بی خبری شور و شعف عجیبی درمن ایجاد کرده بود ویکبار به سرعت گذشته را برای خودم مرور کردم سالیان اسارت ، تنهایی ،بی خبری ازدنیای آزاد ،غریبه با هرگونه عشق واحساس وسرنوشتی مبهم ونامعلوم توام با یک بی هویتی وگسست ملی ومذهبی وانسانی …ولی آنچه را که شوروشعف مرا دوچندان می کرد حضورهم بندان سابقم درمراسم ازدواجم بود لحظاتی باورش برایم سخت می آمد وبیشتر به یک خواب و رویا شبیه بود آنها هم موفق شده بودند ازبند اسارت نجات یافته وزندگی جدیدی را شروع کنند .حضورآنها درکنارمن مرگ وزوال ایدئولوژی رجوی را نوید میداد آنها هم بعد ازسالیان اسارت وتحمل رنج و مشقت به زندگی سلامی دوباره کرده بودند .

درآن لحظات شورانگیز تنها به یک چیزفکرمی کردم آزادی دیگر دوستان اسیر و بازگشت آنها به زندگی دوباره .

رستم آلبوغبیش

*** 

رستم آلبوغبیش نوروزرستم آلبوغبیش :خاطرات تلخ دوران اسارت درفرقه رجوی (قسمتهای اول تا پنجم) + اولین عید در کنار خانواده

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25408

شرکت دردر مراسم ازدواج آقای رستم آلبوغبیش (+ معرفی کتاب “زندگی بازیافته”)

Pur_Ahmad_9انجمن نجات، مراکز خوزستان و گیلان، سی ام می ۲۰۱۶:… آقای رستم آلبوغبیش ضمن تشکر از حضور اعضای انجمن نجات درمراسم ازدواجش گفت: واقعا بعد از رهایی از فرقه براثر تلقینات دروغین سالیان رجوی فکر نمی کردم که بتوانم روزی دوباره به زندگی برگشته و حتی ازدواج کنم .اما به لطف خدا، با مساعدت ومشورت خانواده ،تمامی بستگان وفامیل توانستم به مرور به روال عادی زندگی برگشته و بالاخره ازدواج کنم … 

مزدوران فرقه رجوی به خانواده گروگانهای کممپ لیبرتی حمله می کنندیوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

انجمن نجات، مرکز گیلان
لینک به منبع

رونمایی از کتاب ” زندگی بازیافته ” درجمع خانواده های چشم انتظار گیلک

کتاب ” زندگی بازیافته ” به قلم علی پوراحمد از مسولان سابق فرقه رجوی و مسول کنونی انجمن نجات گیلان منتشر شد .

Zendegi_Bazyafte_1

به گزارش مهرداد نوروزی گزارشگر انجمن نجات کتاب ” زندگی بازیافته ” ازخاطرات حضور بیست و پنج ساله علی پوراحمد ازمسولان سابق سازمان مجاهدین درفرقه بدنام رجوی درجمع شماری از خانواده های چشم انتظار گیلک با حضور اسماعیل فلاح رنجکش آخرین عضو بازگشتی به میهن و کانون پرمهرخانواده رونمایی شد و ازجانب انتشارات بلور راهی بازار کتاب شد.
کتاب روشنگر” زندگی بازیافته ” در ۲۰۰ صفحه در برگیرنده خاطراتی است ازیک عضو و مسئول سابق مجاهدین که بطور مبسوط چگونگی پیوستن و خروج خود ازیک سازمان تروریستی ومخرب کنترل ذهن را توضیح داده است و با یک نگاه روانشناسانه حیات خبیث و خائنانه و ضد مردمی و فریبکارانه سازمان مجاهدین به محوریت دجال گرایانه مسعود رجوی را بنحو شایان و ستودنی به تصویر کشیده است .

به گزارش گزارشگر انجمن نجات نگارنده کتاب ” زندگی بازیافته “درهنگامه معرفی کتاب خود عنوان کردند: ” بسیارخوشحال وشادمانم که با نشرخاطراتم درخصوص افشای چهره وماهییت فریبنده یک سازمان تروریستی درقالب دروغین وادعایی اسلام گرایی ومردم دوستی ؛ مردمان عزیزکشورم خاصه جوانان درجستجوی حقیقت را به شناخت بیش ازپیش جریانات انحرافی هوشیارکنم که عمیقا بدان مفتخرم .”

کتاب ” زندگی بازیافته ” ازانتشارات بلور در شمارگان یک هزار و پانصد نسخه و با قیمت ۱۰ هزارتومان منتشر شد که مشتاقان به تهیه آن میتوانند با شماره ۰۱۳۳۳۷۳۰۰۰۵ ( دفترانجمن نجات گیلان ) تماس حاصل کنند.

کتاب زندگی دوباره پوراحمد

کتاب زندگی دوباره پوراحمد

کتاب زندگی دوباره پوراحمد

انجمن نجات، مرکز خوزستان
لینک به منبع

شرکت اعضای انجمن نجات خوزستان در مراسم ازدواج آقای رستم آلبوغبیش

ازدواج آقای رستم آلبوغبیش

آقای رستم آلبوغبیش که قریب به ۲۴ سال از عمر خود را در اسارت فرقه منحوس رجوی گذرانده بود بعد از رهایی از فرقه در سال ۹۳ به خاک وطن و آغوش گرم خانواده اش بازگشت و به کوری چشم رجوی برای شروع یک زندگی جدید به کار و تلاش پرداخت و بالاخره با مهیا شدن شرایط درمورخه ۶/۳/۹۵ تصمیم به ازدواج گرفت . به همین مناسبت اعضای انجمن نجات شعبه استان خوزستان بنا به دعوت رستم وخانواده اش درمراسم ازدواج فرخنده وی که درشهرک چمران ماهشهر برگزارشده بود شرکت نمودند . در ابتدا اعضای انجمن نجات ضمن ابراز خرسندی از این ازدواج فرخنده اظهار نمودند: ازدواج آغاز و شروع زیبای یک زندگی توام با عشق، اعتماد، مشارکت، تحمل و خوشبختی است وهیچ اتفاقی دردنیا مهم تر از انتخاب همسر برای گذران عمر نیست به همین مناسبت همه ما که سالیانی ازعمر خود را در کنار شما درجهنم و عمق لجنزار ایدئولوژیک متعفن فرقه رجوی دراسارت گذرانده ایم بخوبی می دانیم که این انتخاب و ازدواج شما تا کجا رجوی ها را سوزانده است .

ازدواج آقای رستم آلبوغبیش

سلام شما بر زندگی پیامش دقیقا شلیک تیرخلاص برافکار پوسیده و عقب مانده فرقه رجوی است که سالها آن را برای ما بنام انقلاب ایدئولوژیک ، طلاق و رهایی نشخوار می کرد تا خودش را در زنجیر دروغ و فریب به ما تحمیل کند و در اینجا اجازه می خواهیم به همراه تمامی خانواده های مرتبط با انجمن نجات خوزستان صمیمانه ترین تبریکات خود را به مناسبت ازدواج فرخنده تان به شما وهمسرتان ابرازداریم .

آقای رستم آلبوغبیش ضمن تشکر از حضور اعضای انجمن نجات درمراسم ازدواجش گفت: واقعا بعد از رهایی از فرقه براثر تلقینات دروغین سالیان رجوی فکر نمی کردم که بتوانم روزی دوباره به زندگی برگشته و حتی ازدواج کنم .اما به لطف خدا، با مساعدت ومشورت خانواده ،تمامی بستگان وفامیل توانستم به مرور به روال عادی زندگی برگشته و بالاخره ازدواج کنم . رستم درحالیکه اشک شوق می ریخت گفت برخلاف تمامی دروغ های رجوی که می گفت: “هرکس که ازما جدا شود ازطرف خانواده وفامیل مورد سرزنش قرارگرفته و طرد می شود “!! اما انصافا تمامی اعضای خانواده و بستگانم مرا ازاول مورد حمایت خود قرارداده وهمانطور که می بینید برای برگزاری مراسم ازدواجم هم سنگ تمام گذاشتند که ازاین بابت ازهمه آنها ممنون و سپاسگزارم ودراین لحظه هم از ته دل برای تمامی اسیرانی که هنوز دربند فرقه رجوی هستند دعا می کنم که هرچه زودتر از اسارت این فرقه جهنمی نجات پیداکرده تا بتوانند با یاری خدا و کمک خانواده هایشان فصلی نو در زندگی برای خود رقم بزنند .

انشاء الله

(پایان)

*** 

خانواده های گروگانهای مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی فوریه 2016کیهان لندن: لیبرتی: سودای ارتش آزادی و ماجراجویی رهبرانش

***

همچنین:

دیدار رستم آلبوغبیش با خانواده ابراهیم حدادی از اسیران دربند فرقه رجوی

انجمن نجات، مرکز خوزستان، هفدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  برادرم ابراهیم درجنگ تحمیلی اسیر عراق شد و تا مدتی که در اردوگاه بود نامه هایش به دستمان می رسید ولی با بازگشت اسراء به میهن متاسفانه متوجه شدیم که برادرم در بین آنها نیست و تا سال ها بعد خبری از وی نداشتیم تا اینکه چند سا
 
 
شهدای 16 آذرعلی اکرامی، انجمن نجات، مرکز خوزستان، ششم دسامبر ۲۰۱۴:…  از آن تاریخ به بعد این روز به عنوان “روز دانشجو” در تاریخ مبارزات دانشجویی به ثبت رسید. مسعود رجوی که به یمن خون هزاران شهید و از جمله شهدای دانشجو و پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران این فرصت را پیدا کرده بود که در صحنه سیاسی سری
 
 
مریم رجوی داعش تروریسم علیرضا بهروزی، انجمن نجات، مرکز خوزستان، ششم نوامبر ۲۰۱۴:… بالاخره وقتی درهتل منتظر نشسته بودم زنی به من زنگ زد و بدون مقدمه گفت برایت ویزای کشوراردن و بلیط هواپیما رزر
 
 
حمید دهدار، انجمن نجات، مرکز خوزستان، بیست و هفتم اوت ۲۰۱۴: … بنابراین سرکردگان فرقه از جمله مهدی ابریشمچی پست فطرت بطور مستمر وارد اردوگاههای اسرای جنگی شدند و با ریا کاری به آنها وعده های فریبنده زیستن درشرایط بهتراز اردوگاه عراق و بازگرداندن زودتر ازموعود به ایران را دادند. ومتاسفان