طناب 7 میلیون دلاری

طناب 7 میلیون دلاری

طناب صدامایران فانوس، سیزدهم فوریه 2015:…  مسعود رجوی که طی یک دهه از صدام حسین کمکهای مالی و غیره دریافت می کرد و به ابزار قدرتش بدل می کرد، در یکی از سخنرانی هایش فرقه حسن صباح را مثال آورد که بقاء و استمرار جنگ شان از پول بوده است. این را غیر مستقیم به خودش تعمیم می داد. البته با این تفاوت که فرقه حسن صباح، از فروش دارو و فرقه رجوی از فروش اطلاعات و خون، به نان و نوا …

طناب صدام

طناب دار ولینعمت سابق رجوی به حراج گذاشته شد – صلاح لیبرتی نشینان دریافت سلاح نیست!

(Saddam used Rajavi in the massacar of Iraqi Kurds)


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

لینک به منبع

طناب 7 میلیون دلاری

تنها یادگاری که از صدام حسین جهت عبرت باقیمانده، چند متر طناب است که گویا اخیراً آن را نیز به حراج گذاشته اند که به احتمال زیاد طناب دار صدام حسین، به قیمت گزاف به دست دشمنانش بیافتد تا سمبل پیروزی کشوری و قدرتی محسوب شود.

ال. ران هابارد، در کتاب معروف خود ساینتولوژی(بنیادهای فکر) صفحه 125، بخش عمل کردن و اثرگذاشتن، چنین می آورد،

“…جنایتکاران و یا دیوانگان افرادی هستند که دیوانه وار در تلاش برای آفرینش یک اثر هستند، مدت ها بعد از اینکه متوجه ناتوانی خود در آن آفرینش می شوند، سپس آنها نمی توانند اثرات شرافتمندانه خلق کنند، فقط اثرات خشونت آمیز را می توانند خلق کنند، آنها همچنین نمی توانند کار کنند”.

صدام حسین یکی از آنها بود. با خشونت زاده شد. با خشونت رشد کرد. با خشونت به قدرت رسید. با خشونت با همه مردم عراق و همسایگانش برخورد کرد. آرزو و رویایش، از طریق خشونت بر کل جهان چیره گردد که النهایه در سال 2003 توسط خشونت از اریکه قدرت به پایین کشیده شد و در سال 2006 توسط خشونت یا همان طناب دار، کارنامه سراسر سیاهش به پایان رسید.

اما آنچه که از او بر جای ماند، گو این که درس عبرتی برای وفاداران و شاگردانش چون داعش و مجاهد خلق و دیگران، نشد. چون اگر می شد، ظهور و سقوط صدام حسین، می توانست تجربه و عبرت خوبی به ویژه برای وارثانش، باشد.

اعمال و رفتار خشونت آمیز داعش، گواه این ادعاست که آنان نیز چیزی بیشتر از صدام حسین در چنته ندارند. ظهورشان، از خشونت بوده و هدفشان خشونت بوده و سقوط شان نیز النهایه توسط خشونت خواهد بود.

گروه مشابه دیگر ظاهراً اما ایرانی و با سابقه طولانی تر از صدام حسین و البغدادی، سرنوشت بهتری از دو نامبرده فوق ندارند. آنان نیز از خشونت زاده شدند. با خشونت کور جان گرفتند و النهایه در مقابل خشونت، بازی را باختند اگرچه معتقدند، در انتهای بازی، توسط یک خشونت مقدس و جمعی، کارنامه شان بسته خواهد شد.

ارثیه صدام حسین تنها ارزش قدرت ندارد، بلکه ارزش مالی هم دارد. هفت میلیون دلار. صدام حسین، در عصر خود تنها با یک فکر جاه طلبانه کار نمی کرد، بلکه ثروت کشور کوچک عراق هم نقش داشت تا او به ماجراجویی های جنگ طلبانه اش، جامعه عمل بپوشاند. اینچنین بود که بسیاری از اربابان و رعایای جنگ از ریز تا درشت گرداگردش حلقه زده و به غلام حلقه به گوشش بدل شدند.

مسعود رجوی که طی یک دهه از صدام حسین کمکهای مالی و غیره دریافت می کرد و به ابزار قدرتش بدل می کرد، در یکی از سخنرانی هایش فرقه حسن صباح را مثال آورد که بقاء و استمرار جنگ شان از پول بوده است. این را غیر مستقیم به خودش تعمیم می داد. البته با این تفاوت که فرقه حسن صباح، از فروش دارو و فرقه رجوی از فروش اطلاعات و خون، به نان و نوا رسیدند.

وقتی هم که جنگ مابین ایران و عراق تمام شد، صدام حسین اطلاعات دروغ و مبالغه آمیز مسعود رجوی در عرصه نظامی و پرسنلی و عملیات فروغ جاویدان را بهانه قرار داد و به نگهبانانش متذکر شد که از این پس مسعود رجوی را برای دادن اطلاعات دروغ و گرفتن پول، به کاخ دجله راه ندهید. اما مسعود رجوی در این رابطه دستش چندان خالی نبود. او فی الفور مریم قجر را جهت خواباندن خشم و غضب ارباب و گرفتن مستمری مجدد به کاخ دجله فرستاد که مورد استقبال صدام حسین قرار گرفت با این شرط که مریم قجر در آینده رییس جمهور ایران باشد تا صدام حسین با داشتن متحدی ضعیف و سرسپرده در تهران، خیالش از این بابت راحت و راحت تر به ممالک عربی بپردازد. اینچنین بود که مریم قجر نیز حدود یک دهه در خدمت کاخ دجله بود و از حیث سیاسی و مالی، شریک مسعود رجوی محسوب می شد.

این که اخیراً زوج حاضر و غایب، ناچار شدند مسایل مالی اعضای شورا را افشا کنند، آنان دقیقاً به ازای پول های دریافتی نزد افسران عراقی، امضاء و تعهدات گوناگون داده اند. بیهوده نبود که مسعود رجوی قبل از کار و جان اعضاء، برای پولهای طیب و طاهر ارزش فراوان قائل بود. او از نوشیدن یک نوشابه توسط رزمنده ای در گرمای 50 درجه، به جوش می آمد و صدایش را بلند می کرد و یا با ساختن و طبابت دندان اعضاء، فریاد برآورد که ما دندانهای اینها را ساختیم تا بیشتر بخورند. او در اصل، به گوسفندانی نیاز داشت که آب و علف نخورند، چون که نوشیدن و خوردن، خوردن حق رهبری و انقلاب شمرده می شد، نوشیدن و خوردن، گوسفندان را لاغر و فاسد و طلبکار می کرد، بلکه گوسفندان می بایست در ماکزیموم نمودار در حد ده به توان بیست و هفت، پوست و پشم و گوشت تحویل قصاب بدهند.

درنتیجه، ما، فارغان و منتقدین خشونت و طناب دار هستیم. ما نه در فکر و نه در عمل، موافق خشونت و طناب نیستیم. ما اعتقاد داریم که طناب در اصل برای بستن و رام کردن چهارپایان بوده و مجد و عظمت انسان، سنخیتی با طناب آن هم بر گردنش، ندارد. اما آنان که طناب می بافند و به آن اصرار می ورزند و آرزو دارند که روزی آن را به گردن مخالفینش بیاندازند، بهتر است قدری حکم تاریخ و قانون طبیعت و آنچه برای صدام حسین اتفاق افتاد را مجدداً بیاندیشند و برای یک بار تاملی دیگر بکنند.

کانون سیاسی ـ فرهنگی ایران فانوس

(مسعود رجوی و مهدی ابریشمچی در خدمت استخبارات صدام حسین)

مسعود رجوی قبل از فرارمسعود رجوی یازده سال قبل  با نزدیک شدن سقوط ولینعمتش صدام حسین از قرارگاه اشرف فرار کرد و مخفی شد

کمپ اشرف فوریه 2015جشن ارتش و سپاه بدر در کمپ عراق جدید (سابقا اشرف) در پی پاکسازی استان دیالی از تروریستها

گزارش کمپ لیبرتی 6مجاهد خلق. متقاضیان سلاح از امریکا. حقوق بازنشستگی این افراد را چه کسی پرداخت خواهد کرد؟ (بخشی از گزارش چهارم ایران اینترلینک)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15810

چگونه سرداران جاودانه می شوند

مهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و ششم ژانویه ۲۰۱۵:…  سال ۱۳۶۵ را به یاد دارم که مسعود رجوی رهبری مجاهدین از فرانسه به عراق آمده و طبق توافقاتی که با صدام حسین داشت، ناچاراً جنگهای چریکی خود را که مرکزش در تهران و جنگهای پارتیزانی را که در کردستان جریان داشت، تواماً به جنگ شبه کلاسیک و علیه ارتش ایران سازماندهی کرد. در جنگهای شبه کلاسیک و یا شبیخون، که از سال ۱۳۶۵ …

مهدی خوشحال بغدادرجوی از چه می ترسد؟!

لینک به منبع

چگونه سرداران جاودانه می شوند

یکی از سایت های اینترنتی مجاهدین به نام ایران افشاگر، مدتهاست در سایت اینترنتی شان تحت عنوان “تاریخ سخن می گوید” به دنبال خائنینی است که احتمال می رود آن خائنین کارشان ضربه زدن و از بین بردن انقلابات و نهضتها و جنگهای مردمی، بوده است.

این نوع و بخش از تاریخ نویسی که ماهها به طول انجامیده، از نهضت جنگل شروع شده و سپس به هنرمندانی یاد کرده که در عصر فاشیسم هیتلری به مردم خیانت کردند، خیانت خائنین به مبارزات چه گوارا، خیانت به محمد مصدق و نهضت ملی ایران، خائنین و توابان صدر اسلام، خائنین به انقلاب مکزیک، خائنین به انقلاب چین، خائنین به عیسی مسیح و همین طور احتمالاً خائن یابی در سایر انقلابات و جنگها و نهضتها و مکاتب در درازای تاریخ ادامه خواهد داشت.

ظاهر امر بد نیست. اما بد اینجاست که نویسنده چرا راه دور رفته است. چرا تاریخ و حرف خود را می پیچاند. بهتر است رک و راست به اصل قضیه بپردازد و لپ مطلب را ادا کند، مسئول شکست ما رهبر ما نبوده بلکه خائنین بودند. ضمناً هر کس از ما جدا شود، بدل به خائن شده و ضمن خون ریختن از همرزمان سابق، جنبش ما را به شکست خواهد کشید و در تاریخ نیز در کنار خائنین معروف قرار خواهد گرفت.

شماره اول این سناریو از نهضت جنگل آغاز شد. نویسنده در ابتدا قال قضیه را کنده و منظور آخرش را اول بر ملا کرده و آورده است:

تاریخ جنبشها و انقلابها نشان داده است که برخی از این افراد تا مرز خیانت وخودفروشی به دشمن پیش رفته و حتی روی دست عناصراصلی دشمن نیز بلند شده و برای رسیدن به نان نوایی دردستگاه تعادل قوای حاکم آنقدربه ذلت وخواری تن داده و خیانتهایی علیه همرزمان سابق خود مرتکب شده اند ، که جز مرداری از آنها درتاریخ ثبت نشده است وهمواره نامشان در نزد خلقها با نفرت وکین ابدی یاد میشود. عاقبت وسرانجام این خائنین هرکدام داستان خاص خودش را درهمه جنبش ها ونهضت ها وتشکیلات انقلابی دارد و دربرخی نمونه ها آنقدربه رذالت ودنائت و پستی وپلیدی تن می دهند که دیگرهیچ مرزی باقی نمیگذارند. نمونه این خائنین درطول مبارزه ۵۰ساله خودمان نیز درنبرد با دو دیکتاتوری شیخ وشاه نیز وجود داشت.

دراین مبحث میخواهیم به معرفی این عناصر بپردازیم تا بتوان ازتجارب تاریخی آگاهی پیدا کرده ودرمسیرارتقاء مبارزه انقلابی به شناخت واقعی ودرست از این پدیده دست یافت.

واقعیت این است، اگرچه خائن و خیانت در اکثر انقلابات و جنگها و جنبشها و احزاب و حتی حکومتها و فرقه ها و جوامع مردمی، وجود داشته و گاه ضربات جدی و جبران ناپذیر به حرکتها و جنگها و تجمعات وارد کرده اند، اما این خیانتها دو نوع بوده اند، علیه مردم و به نفع مردم. ضمناً آنچه که در تاریخ حرکت جنبشها و مکاتب را کند و یا سریع کرده، در وحله اول از نقطه خائنین آغاز نشده بلکه از نقطه رهبری شروع شده، چیزی که نویسنده جرات پرداختن به این نکته را ندارد.

بگذریم از این که نویسنده می خواهد، فرقه مجاهدین را با جنبشها و مکاتب مذهبی و سیاسی ذکر شده، یکسان جلوه دهد و رهبری خود را از میدان به در ببرد، اما آنچه که در تاریخ آمده، هیچکدام از جنبشها و انقلابات و حرکتهایی که نویسنده تا کنون برشمرده، در قد و قامت فرقه مجاهدین نیست و حتی هیچکدام از پیامبران و رهبران جنبشها، شخصیتی به مثابه شخصیت رهبری مجاهدین نداشتند.

مجاهدین خلق، جنبشی که از ابتدای دهه ۵۰ و در زندان شاه، با خیانت آغاز شده و در ادامه جز خیانت و خشونت و مزدوری و جاسوسی و انواع انحرافات سیاسی و نظامی و اخلاقی، کارنامه دیگری ندارد و از آنجا که رهبری کاریزما و فراقانونی دارد، لذا همه مسئولیتهای انحراف و خیانت، به رهبری فرقه بر می گردد. متاسفانه، در عصر ظهور و وجود و نیرویابی و جنگهای ضد مردمی اش، از اکثر جنبشها و مکاتب و مرامهای ذکر شده فوق، سوء استفاده کرده که در این نوشتار کوتاه، پرداختن به همه موارد حوصله زیاد می طلبد. اما همان طور که نویسنده از جنبش جنگل آغاز کرد، بد نیست تا سوء استفاده مجاهدین را از جنبش جنگل و تفاوت فاحشش را مختصر شرح دهم.

یکی از سوء استفاده های مجاهدین خلق در راستای کسب مشروعیت و نیرویابی، از جنبش جنگل بوده است. تا جایی که بیشترین نیروهای مجاهدین به ویژه در فاز نظامی و در کشور عراق، از استان کوچک و کم جمعیت گیلان بوده اند. جایی که میرزا کوچک در آن تخم مبارزه کاشته و متاسفانه خیانت خائنین و مرگ، امانش نداد تا میوه محصولش را خود درو کند.

با این وصف مجاهدین خلق در راستای جنگ علیه حکومت جمهوری اسلامی که مشروع و مردمی تبلیغ می کردند، ضمن استفاده از سابقه بنیانگذاران شان همچنین از خیل جنبشهای مردمی به ویژه جنبشهایی که در ایران اتفاق افتاده بود، نهایت استفاده را بردند.

سال ۱۳۶۵ را به یاد دارم که مسعود رجوی رهبری مجاهدین از فرانسه به عراق آمده و طبق توافقاتی که با صدام حسین داشت، ناچاراً جنگهای چریکی خود را که مرکزش در تهران و جنگهای پارتیزانی را که در کردستان جریان داشت، تواماً به جنگ شبه کلاسیک و علیه ارتش ایران سازماندهی کرد.

در جنگهای شبه کلاسیک و یا شبیخون، که از سال ۱۳۶۵ الی ۱۳۶۶ ادامه داشت، سازماندهی جنگها گردانی و هر سه گردان شامل یک تیپ بودند. ابراهیم ذاکری، فرمانده تیپ سردار واقع در کرکوک بود که آن تیپ شامل سه گردان از استانهای آذربایجان و گیلان و مازندران بود. یاد دارم در یکی از نشستهای تیپ، ابراهیم ذاکری، در باب ورود و خروج گیلانی ها به سمت مجاهدین گفته بود، گیلانی ها بیشترین شرکت و همچنین بیشترین خروج را در مجاهدین دارند، به راحتی وارد مبارزه می شوند، ولی چون طاقت سختیهای مبارزه را ندارند سپس مبارزه را ترک می کنند!

شاید بر اساس همین نظر و دیدگاه ابراهیم ذاکری و سایر رهبران بود که گردان آذربایجان فرمانده آذربایجانی داشت، گردان مازندران فرمانده مازندرانی داشت، اما گردان گیلان دارای فرمانده خراسانی بود. اتفاقاً معاون فرمانده یک نفر مازندرانی و حتی رییس ارکان نیز شیرازی بود. مسعود دلیلی نیز که هم اکنون یکی از خائنین بزرگ تبلیغ می شود، در بخش ارکان دائماً این سو و آن سو دوندگی می کرد. کسی که اگر ساز و کار درست و عقلانی می بود، می بایست ابراهیم ذاکری فرمانده تیپ، مهدی مددی فرمانده گردان و حتی مسعود رجوی تحت امر او کار می کردند.

با این وجود، بحث بر سر مقایسه جنبش جنگل و مجاهدین خلق در همه عرصه ها نیست. جنبش جنگل به رهبری یونس استاد سرایی ملقب به میرزا کوچک خان جنگلی(۱۲۵۷ ـ ۱۳۰۰) در عصر خود جنبشی مردمی و مستقل بود که کار خود را کرد و طبیعی بود که محصولش را دیگران برداشت کنند. چنین ناجوانمردانه و ضد مردمی.

بنابراین در وحله اول، این خائنین نیستند که سمت و سو و مسیر راه را تعیین و مشخص می کنند و جنبشها و انقلابات را به شکست و یا پیروزی می کشانند. مگر هم اکنون این خائنین و جداشدگان از مجاهدین هستند که در مورد مبارزه مسلحانه و عراق و لیبرتی و سایر مسایل سیاسی و نظامی و مالی و اطلاعاتی، تصمیم می گیرند؟ طبعاً تنها تصمیم رهبری است و اوست که هم اکنون می بایست مسئولیت همه شکستها را به عهده گرفته و تاوان همه خسارتها را بپردازد.

میرزا کوچک خان جنگلی که رهبری جنبش جنگل را به عهده داشت، اگرچه خائنینی در کارش خلل و خدشه وارد کردند، اما او با رهبری و استقلال جنبش جنگل توانست نام و آوازه جنبش را عالمگیر کند.

بر خلاف مجاهدینی که اعتراف کرده اند طی سه دهه اخیر بیش از ۴۲۸ کتاب علیه آنان به چاپ رسیده است، در مورد جنبش جنگل از دوست تا دشمن، داخلی تا خارجی، بر صحت و سلامت و مردمی و مستقل بودن جنبش جنگل هم رای و هم نظرند.

ضمناً، میرزا کوچک خان زمانی که به همراه یار وفادارش گائوک آلمانی در آذرماه سال ۱۳۰۰ در ارتفاعات تالش ـ خلخال، اسیر برف و سرما شد و بر خاک افتاد و سرش را رضا اشکستانی از تن جدا کرد، همه سرمایه اش یک ریال پولی بود که در جیبش باقی مانده بود. این یک ریال، نشاگر این است که میرزا حتی یک درخت جنگل را برای منظور شخصی و منافع جنبش نفروخت، در حالی که دیگران برای پیشبرد مبارزه و جنگ ضمن این که خود را فروختند، بلکه هر آنچه را در دسترس بود و نبود را فروختند تا چند صباحی دیگر در میدان ذلت و خواری، باقی بمانند.

میرزا کوچک خان که در طول مبارزه اش جز تفنگ و اسب و عشق به مردم، سرمایه و اندوخته دیگری نداشت، وقتی بر خاک افتاد، حتی دشمنش رضاشاه از حیث مقاومت و مردمی بودنش، متاثر شد. به راستی کجای این مبارزه و جنگ و رهبری، با جنگ و رهبری مجاهدین شباهت دارد؟!

آیا لو دادن همرزمان و فرار و وراجی و قایم شدن و دروغ بافی و جفنگ گویی و مزدوری و جاسوسی و آدمکشی و زندان و شکنجه و تهدید و سیگار نصف کردن و شکم بارگی و زن بارگی و دشمن پرستی و خائن سازی و خائن خائن گفتن، مبارزه و جنگ است یا آن سرداری که با اسب و تفنگ و عشق به مردم، در صف اول ایستاد و جنگید و سرانجام در دل مردم و روح جنگل، جاودانه شد؟!

شیون فومنی، شاعر بزرگ که در مدح هیچ کس شعر نسرود، در مورد میرزا گفت، به میرزا نگویید خان، خان او را کوچک می کند، در حالی که میرزا بزرگ بود.

“پایان”

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14546

چوپان در اصطبل

مهدی خوشحال، ایران فانوس، ششم دسامبر ۲۰۱۴:…  چوپان تا روزی که لیاقتهای فیزیکی و فکری دارد و به راه و رسم چوپانی خرده آشنایی دارد، همیشه اربابانی هستند که به چوپان وسایل و ابزار چوپانی مثل گوسفند و سگ و چوبدستی و چراگاه و نی و غیره بدهند تا به کار و بارش بپردازد و ظاهراً با کوه و صحرا و گرگ بیابان در چالش باشد و زیانی به دیگران برساند و سودی نصیب اربابان بکند. طبعاً زمانی که چوپان از …

مسعود رجوی در حال مبارزهاسب و اسب سوار (قسمت پایانی)

لینک به منبع

چوپان در اصطبل

چوپان تا روزی که لیاقتهای فیزیکی و فکری دارد و به راه و رسم چوپانی خرده آشنایی دارد، همیشه اربابانی هستند که به چوپان وسایل و ابزار چوپانی مثل گوسفند و سگ و چوبدستی و چراگاه و نی و غیره بدهند تا به کار و بارش بپردازد و ظاهراً با کوه و صحرا و گرگ بیابان در چالش باشد و زیانی به دیگران برساند و سودی نصیب اربابان بکند.

طبعاً زمانی که چوپان از تئوری وارد پراتیک و سوار کار شد و صاحب گوسفند و شیر و پشم و گوشت و سگ و نی و مکر و نیرنگ شد و به انواع مهار و جنگ و گریز در کوه و صحرا مهارت یافت، دیگر به مثابه گذشته نیست و از گوسفند و سگ و ارباب تا همه و همه، نباید از وی انتظار رفتار سابق را داشته باشند. به ویژه اگر چوپان در اموری ناکام مانده باشد و پیری گریبانش را بگیرد.

چوپان که پیر شد و به دلیل ناتوانی حریف گوسفند و گرگ و کوه و صحرا نشد و قادر به استفاده بهینه از هی هی و چوبدستی و دروغ و فریب و ابزار و آلات چوپانی نشد، باز هم مشکلی نیست. این بار اربابان چوپان پیر اما با تجربه و ماهر در امور دروغ و مکر و سالوس را در جایی دیگر به کار می گیرند و مشغولش می کنند. نه به خاطر خودش بلکه به خاطر تجارب و اطلاعاتی که بهتر است به دست این و آن نیفتد.

چوپان پیر، این بار با همه تجاربش می بایست در اصطبل کار کند و از بره ها حراست و نگهبانی بکند. این حراست، طبعاً به روال قبل و مثل کوه و صحرا نیست، بلکه بیشتر به نهیب زدن و ترساندن و جهل بره ها خلاصه می شود و گاه چوپان ناچار است برای بره ها از دوران شباب و شهامت و جنگندگی اش قصه ببافد و با انواع دیگر ترفندها بره ها را تحمیق و رام و خواب بکند.

با وجود این که چوپان در ایام چوپانی قراردادهای نوشته و نانوشته زیادی با ارباب و گرگ و گوسفند داشت و مقید به رعایت قوانین طبیعت و جنگل بود، در اواخر عمر به بهانه فراموشی همه و همه را نادیده می گیرد و زیر پا می گذارد و وصیت می کند،

پس از مرگ، وی را به خاک و فراموشی نسپارند. بلکه با مترسک کردن و قرار دادنش بر قله دغل و دروغ و خشونت، تا همچنان بتواند در ترس و جهل بره ها زنده بماند!

“پایان”

***

کلمه: توصیف منافقین (فرقه رجوی) و رسانه‌های عربستان از اقدامات تروریستی داعش: حرکت انقلابی مردم مظلوم عراق!

آینده روشن است!

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و هفتم ژوئیه ۲۰۱۴: … از سلول تاریکی که مدتها در آن به سر بردم و کم کم داشتم به آن عادت می کردم، مشکلات و دلشوره ام نیز کم کم کاسته می شد. پس از یکی و دو روز اول که شوکه و گیج بودم، بعداً ورزش را شروع کردم و مابقی اوقات را با سوسکها و کفشهایم حرف

پایان عصر حماقت

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، هشتم ژوئیه ۲۰۱۴: …اردوگاه اشرف در عراق بعد از ظهر داغی را تحمل می کرد. داغ تر این که در انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین که مسعود رجوی فهیمه اروانی را مسئول اول کرده بود، جزو افراد انقلاب نکرده بودم. عصر روزی که از فرط خستگی به درون آسایشگاه ارکان خزید

داعش چگونه خلق شد

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، اول ژوئیه ۲۰۱۴: …  در طول عمرم، چهار بار به کشور عراق سفر کردم. هر چهار بار که به عراق سفر کردم، با دست پر رفتم و با دست خالی برگشتم. هر بار که به عراق رفتم، برای تجارت و سیاحت نبود، بلکه برای سیاست و به زعم خودم، نجات بود. از میان چ