طور دیگری هم می توان زیست

طور دیگری هم می توان زیست

هادی افشار - سعید جمالیهادی افشار (سعید جمالی)، پژواک ایران، دوازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  تجربه کنید! کار دنیا اینقدرها هم سخت نیست! امکان زیستی شرافتمندانه همیشه وجود دارد. زمانی که به این “وادی” قدم بگذارید تازه خواهید فهمید که امکان فکر کردن به مبارزه با آخوندهای ستمگر وجود دارد. مگر میشود با این درجه از انحطاط اخلاقی به مبارزه فکر کرد، مبارزه با کی؟ این است که آن مبارزه کذائی از “حقیر” و “الاحقر” …

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

لینک به منبع

طور دیگری هم می توان زیست

سعید جمالی

زمین خدا وسیع است!

رنجنامه های دکتر قصیم و روحانی قلب را می آزارد، به درد می آورد و آدم را به آنجایی میرساند که بگوید: ای کاش زمین دهان بازکند و مرا در برگیرد!

من در زندگی تشکیلاتی ام لحظه ای احساس درد و رنج برای خودم نداشته ام و نخواهم داشت…. انتخابی بوده از سر ایمان و اعتقاد و با حداکثر شور و اشتیاق. علت هم وجود آن روح و روحیه و منش انسانی و روح برادری و برابری که در سازمان محبوبمان داشتیم. در آن گذشته ها همه چیز و همه کس در “طبق اخلاص” بود و این موتور محرکه تشکیلات و سازمان بود. ما به چیزی و به سختی های راه و مشکلات و کمبودها فکر نمیکردیم…. آن صداقت و خلوص و پاکباختگی راه می گشود و خیر برکت بود که بر سر و رویمان می بارید. آنقدر آن دنیا فراخ و زیبا بود که هیچگاه گذرت به دنیای “محاسبات مادی” نمی افتاد.

…. سال پنجاه بود که برای “خودسازی” و آمادگی برای “مخفی شدن” به “کارگری” رفتم…. هنگام ظهر “دو زار” نان سنگک و یک شیر پاکتی غذای روزم بود…. اولین باری که حدود بیست تومان پول جمع کردم و به مسئولم دادم احساس عجیبی داشتم از یک سو غرق در شادی بودم و همزمان احساس فروتنی و “ذره” بودن سرشارم میکرد احساس میکردم خوشبخترین و در عین حال ثروتمندترین آدم روی زمینم! بی نیاز بی نیاز و سر شار سرشار.

….. و این داستان بسیاری از ماها بود….

تجربه های اینچنین و بظاهر کوچک در زندگی بود که آنچنان استحکام شخصیتی و منش انسانی ایجاد میکرد که در برابر حوادث تلخ و سهمگین روزگار بتوانیم تاب تحمل بیاوریم و قبل از هر چیز خود را از انواع “آلودگیها” پاک نگه داریم و دچار “ذلت و خواری” نشویم.

می توان صدها و بلکه هزاران صفحه نوشت و تشریح و استدلال کرد…. اما برای اهل “سخن” اشارتی کافیست!

راجع به “جریان حاکم” نوشته ام و اینکه چگونه بی رحمانه به جان آن “سرمایه” افتاده اند تا صفحه تاریخ اش را یکسره سیاه کنند. آن قدر “عامدانه” و “دریده” تا امر را حتی بر شاهدان آن روزهای “پاک” و “سپید” مشتبه سازند.

آن چه گفتم “تصاویری” از درون “خانه” بود…. چه بد و چه خوب “واقعیت” های درون خانه بود.

اما حساب “میهمان” جداست.

“ما” در درون تشکیلات به “شورائیها” بعنوان میهمانانی عزیزی نگاه میکردیم که در این دنیای وانفسای تنهایی ما، با کوله باری از تجربه و سرمایه “دستمان” را گرفته اند و در روزگار غربت یار و یاورمان هستند. این یک احساس عمومی برای همه رزمندگان بود. اگر چه که “شازده” همیشه در “جلسات” بعد از “جلسات” شورا سعی در سیاه نمائی و وارونه نمایی میکرد و عفونت درونش را به آنها می پاشید اما حرفها و “تحقیر”هایش در حق “میهمانان” فقط احساس انزجار بر می انگیخت و قدرناشناسی و غروری متعفن را به نمایش میگذاشت.

لفظ میهمان را با مسامحه بکار می برم…. دارم از احساسات آن موقع سخن میگویم.

اما براستی به چه میزان “بی حیائی و دریدگی و بی آبروئی” نیاز است که انسان با میهمانش چنین رفتاری کند؟ آنهم میهمانانی “عزیز” که با انبوهی “سوغاتی” و “سرمایه” از راهی دور و با مشقاتی زیاد بر ما وارد شده بودند.

اینجاها و دراین “وادیها” دیگر اثری از سیاست و مبارزه وجود ندارد، آنچه که هست یکسره سقوط و زوال حداقل های “رفتاری” و “اخلاقی” است، که هر جنایتکار و قاتلی از مقتول خودش هم دریغ نمیکند و لیوان آبی بدستش میدهد.

….. اما روی سخن با کسانی است که هنوز خود را در معرض این “وادی ذلت” قرار داده اند و “بخود” نمی آیند.

دوستان!

“موضوع” و “بحث” بر سر امر مبارزه نیست، سالهاست که نیست! اگر هنوز ابهامی دارید بروید و بخوانید، منابع و مستندات فت و فراوان است. بحث بر سر از دست دادن حداقلهای اخلاقی در یک مناسبات اجتماعی ساده است. اگر هنوز هم ککتان نمی گزد و به سکوت قناعت کرده اید، شک نکنید، یکسره بسراغ آن “انحطاط” اخلاقی بروید که سلول سلول را پر کرده است. بروید از مادر و پدری سالخورده سوال کنید که اگر در “ضیافتی” چنین مورد اهانت قرار میگرفتند تا عمر داشتند دیگر “پا” به آنجا نمیگذاشتند. مگر نه که شرف انسانی بالاترین سرمایه است؟

تجربه کنید! کار دنیا اینقدرها هم سخت نیست! امکان زیستی شرافتمندانه همیشه وجود دارد. زمانی که به این “وادی” قدم بگذارید تازه خواهید فهمید که امکان فکر کردن به مبارزه با آخوندهای ستمگر وجود دارد. مگر میشود با این درجه از انحطاط اخلاقی به مبارزه فکر کرد، مبارزه با کی؟ این است که آن مبارزه کذائی از “حقیر” و “الاحقر” و آغوش “مک کین” سر در می آورد.

شما که بیرون هستید در حصار لیبرتی که گیر نیفتاده اید، بروید یکی دو هفته ای با خود اندیشه کنید، عمله ظلم شدن هم حدی دارد….. دیگر بحث بر سر حداقلهای اخلاقی و ساده ترین ویژگیهای انسانی است.

سعید جمالی

۲۲ بهمن ۱۳۹۳ / ۱۱ فوریه ۲۰۱۵

منبع:پژواک ایران

***

شکرالله پاکنژاد مزدور صدام رجوی خیانتباند رجوی بدنبال عوض کردن جای طلبکار با بدهکار؛ پرونده مالی، خط سرخ رجوی

رجوی داعش 5The Iranian Mojahedin-e Khalq (MEK) and Its Media Strategy: Methods of Information Manufacture

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14538

جنون ذلیلانه دیکتاتورک ما!

هادی افشار - سعید جمالیهادی افشار (سعید جمالی)، پژواک ایران، پنجم دسامبر ۲۰۱۴:…  این اوج ذلت یک دیکتاتورچه کمیک است که از نهانگاهی تاریک و از فاصله ای بسیار دور، زوزه مرگ میکشد و کف بر دهان می آورد. این یاوه ها نقطه جنون این فرد است. او شرم انسانیت است. در مورد چنین کسان و موجوداتی و در مورد حرفها و سخنرانیهایشان نباید بدنبال تحلیل و بررسی رفت. نباید در لابلای کلمات و جملات، تهدیدات و خالی بندیها …

مسعود رجوی شیر همیشه بیدارقمپز در کردنها و خالی بندیهای بیسابقۀ رجوی. سوز و گذازی دیگر از افشاگری ها

ریزش در شورای ملی مقاومت رجویمجتبی رشیدی: اجلاس میان دوره یا وحشت از فروپاشی شورای دست ساز رجوی

لینک به منبع

جنون ذلیلانه دیکتاتورک ما!

ظرفیت و موتور محرکه دیکتاتورها تا آنجایی است که بر اوضاع تسلط دارند و همه چیز زیر مهمیز آنهاست. آنها تا به آخر و بویژه زمانی که هزینه از جیب دیگران پرداخت میشود می جنگند و هیچ ابایی از نابودی «همه چیز» ندارند (آخرین نمونه واقعی و وطنی آن خمینی بود با شعار ادامه جنگ تا نابودی همه چیز و تا آخرین خشت خانه ها…) اما با ظاهر شدن علائم سقوط و تلاشی، قبل از هر چیز میتوان شاهد بهم خوردن تعادل روانی آنها و بازتابهای بیرونی آن بود. در نمونه های واقعی، چون همه چیز واقعی بوده و واقعی به جلو رفته، آنها شخصا با نوشیدن جام زهر و یا شلیکی به گیجگاه، پایان ماجرا را هم واقعی “جشن” گرفته و با “بزرگ منشی” ماجرا را تمام میکنند؛ آنقدر که گاه از این آخرین صحنه خلق شده ایرادی نمی توان گرفت!

علت را باید در مطلق بودن همه چیز جست. مطلق بودن قدرت و اختیارات و خود رایی، مطلق بودن توان تصمیم گیری و اعمال آن، مطلق بودن «خود» و مطلق بودن نتیجه، که اگر غیر از پیروزی باشد تنها راه باقیمانده خود زنی است.

اما آنجایی که همه چیز «غیر واقعی»، تصنعی و ساختگی است، حرکت و جلو رفتن پدیده شکلی کمیک بخود میگیرد و باعث خدشه دار شدن آبروی آن «بزرگان» خونخوار نیز میشود تا جاییکه پیام تأسف و شرمندگی آنها را میتوان شنید!

حال همه حرکات «شازده» ما را در ده سال گذشته نگاه کنید!……

قبل از آنکه نگاهی به آن بیندازیم اجازه بدهید تصویر شماتیکی از وضعیت «خودمان» در عراق ترسیم کنم تا میزان «واقعی» بودن قضایا روشن شود:

ما نیرو و گروهی ایرانی بودیم که بعلت انتخاب مشیی غلط در یک چشم بهم زدن تاریخی همه چیز را از دست دادیم و مهمترین سرمایه مان یعنی انسانهایی شریف و فداکار را در دهان گرگی خونخوار رها کرده و اندک نفرات باقیمانده فرار را بر قرار ترجیح داده و بدامان دشمن مردم ایران، آنهم در زمانی که بین دو کشور جنگی خونین جریان داشت، پناه بردیم(ویدئو سندها هر توضیحی را غیر ضروری میکنند)، برای حفظ منافع رهبر عقیدتی همه چیز را ببازی گرفتیم تا «بماند» که داستانش مفصل است و در میگذرم تا به آخرین نقطه برسم. زمانی که مورد بازجویی آمریکایی ها قرار گرفتیم، ما باید اینطور خودمان را معرفی می کردیم: ما گروهی ایرانی مبارز بودیم که بعلت تنگ آمدن قافیه مبارزه! به دولت در حال جنگ عراق با سرزمین مادریمان پناه آوردیم و در خدمت ایشان بودیم تا زمانی که شما (آمریکاییها) سر رسیدید و همانطور که شاهد بودید و هستید قبل از خشک شدن عرقتان از تهاجم به عراق، بخدمت شما در آمدیم و اگر چه دولت بالفعل و همه کاره شما هستید اما الان برنامه مان این است که دولت جدید عراق را سرنگون کنیم! و البته در برنامه های آینده ما نیز هست که عرض ارادت هایی هم به سران رژیم ایران بکنیم!! (خلاصه: گروهی ایرانی در کشور دیگری بنام عراق هستیم که آن کشور هم به اشغال آمریکا در آمده و حالا مای هیچکاره آواره قصد سرنگونی دولتی که قرار است سر کار بیاید را داریم که بعد بتوانیم با نامه نگاری با سران رژیم ایران آنها را سرنگون بکنیم!).

این است تمامی آن واقعیت تلخ و کمیکی که قبل از هر چیز و برای فهم سایر مسائل، اول باید آنرا ترسیم کرد و توضیح داد. حال روی این پایه می توان الباقی قضایا را خواند و تحلیل کرد (تحلیل نه، افشاء کرد – توضیح خواهم داد). (برای روشن تر شدن جزئیات وقایع به نوشته های قبلی مراجعه کنید).

گاه به طنزی جدی! به خود میگویم که ایکاش دیکتاتورهای سرزمین ما نیز یک دیکتاتور واقعی و سر سخت بودند و نه مثل شاهان نوکر صفت قاجار و یا رضا شاه فوتکی و پسرش شاه پفکی! شاید که سرنوشت این میهن بشکل بهتری رقم میخورد.

با تشریح واقعیت دهسال گذشته در اشرف و لیبرتی و وضعیت شازده، حال میتوان بهتر دریافت که این وضعیت نا متعادل، درد آور و بعضا مسخره بویژه تا آنجایی که به شازده برمیگردد ناشی از چه زمینه هایی است. به همین خاطر است که باید بجای «مقاومت» کلمه «خودزنی» را بکار برد. بجای سرنگونی رژیم، حکومت مالکی را – البته در شعار و برای ایز گم کنی- باید مورد تهاجم قرار داد. بجای مبارزه مسلحانه باید نامه «سلام و هدایت» بسوی دشمن شلیک کرد. بجای حفظ مواضع اصولی، اصرار بر خود فروشی به آمریکاییها داشت و بسیاری دیگر از این «بجا»ها….

این است که وقتی «واقعیت»ی در کار نباشد و همه چیز دروغ و دغل و دکور باشد، اینطور همه چیز به ابتذال کشیده میشود.

برگردیم به اصل مطلب:

بنظر میرسد اقدامات بویژه دو سال اخیر برای انتقال افراد لیبرتی در حال به نتیجه رسیدن است. اصل و اساس این اقدامات قبل از هر عامل دیگری، خواست دولت عراق، فعالیتهای سازمان ملل و اقدامات عملی است که آمریکا انجام داده؛ یعنی عواملی کاملا مستقل از خواست عوامل «داخلی» ذیمدخل در ماجرا، اعم از تاکید بر انتقال افراد یا نگهداشتن آنها در مسلخ. بعبارت دیگر شازده شاهد این است که دم و دستگاه زیر دستش که حیات انگلی اش به آن وابسته بود، کاملا خارج از اراده و خواست او در حال از هم پاشیدگی است. او دیگر هیچ کنترلی بر آن ندارد، دیگر حتی توان شعار دادن مبنی بر نگهداشتن افراد را نیز ندارد. لذاست که درست در زمان انتقال حدود ۲۵۰ نفر از لیبرتی در حالی که کاملا در جریان ماجرا قرار دارد، هیچ اقدامی برای ممانعت بعمل نمی آورد و برای پوشاندن و تحت تاثیر قرار دادن خبر واقعه، به آن سخنرانی کذایی دست می یازد. سخنرانی که باید آنرا تماما«خالی بندی»نام نهاد. او باز هم بخاطر همان غیر واقعی بودن همه چیز، آن شهامت خودزنی را ندارد و بشکلی مسخره و تهوع آور(از شدت بی پرنسیپی) شروع به تهدید دیگران میکند و دم از خاموش کردن چراغ میزند. در جنگ های ایران و روس، روسها تکه تکه ایران را می بلعیدند و پادشاه قاجار میگفت اگر عصبانی شوم دستور میدهم از همینجا پترزبورگ را به توپ ببندند!… این است که باید بدرگاه خداوند دعا کرد: خداوندا لااقل دیکتاتورهای سرسختی به این سرزمین عطا فرماید!

این همه عجز و ذلت و زبونی را واقعا چه میشود نام نهاد؟؟

این اوج ذلت یک دیکتاتورچه کمیک است که از نهانگاهی تاریک و از فاصله ای بسیار دور، زوزه مرگ میکشد و کف بر دهان می آورد. این یاوه ها نقطه جنون این فرد است. او شرم انسانیت است.

در مورد چنین کسان و موجوداتی و در مورد حرفها و سخنرانیهایشان نباید بدنبال تحلیل و بررسی رفت. نباید در لابلای کلمات و جملات، تهدیدات و خالی بندیها، و سوت زدن در تاریکی بدنبال نکته سنجی رفت و تلاش کرد تا انسجامی از آن استخراج شود. باید دید که چه دروغ بزرگی پشت آن خوابیده است، چه ترس بزرگی وجود او را فراگرفته و تعادل روانی اش چگونه بهم ریخته است. او که می بیند آب رفته به جوی باز نمیگردد هر رطب و یابسی را بهم می بافد. او که شهامت خودزنی را ندارد بصورتی کاملا صوری شعار پایداری و ماندن در لیبرتی را میدهد تا لااقل دکور ماجرا را بقول خودش خوب بچیند. او که واهمه ای از تناقض گویی در حرف و عمل ندارد چرا که قرار نیست به کسی حسابی پس دهد… خمینی بعد از هشت سال جنگ خانمانسوز که دمی از شعار ادامه جنگ فروگذار نمیکرد، در لحظه موعود با جسارت پیام داد و جام زهر را نوشید. این مردک جرأت نمیکند بزبان بیاورد که افراد لیبرتی در حال انتقال هستند. در حالیکه طی این دهسال بیش از هزار و دویست نفر جدا شده اند او آمار شش را مطرح میکند.

لذاست که باید واقعیت پشت پرده را کشف و افشاء کرد. شأن آنها اصلا تحلیل نیست، دروغگو وشارلاتان را که تحلیل نمیکنند، دستش را رو میکنند، افشایش میکنند.

سعید جمالی

سیزدهم آذر ۹۳ ـ چهارم دسامبر ۱۴

منبع:پژواک ایران

***

دانایی فر کمپ اشرف 2دیدار سفیر ایران در عراق از کمپ اشرف / سرفصلی جدید در وضعیت سازمان مجاهدین

رومین نادال علیه مجاهدین خلق فرقه رجویسخنگوی وزارت خارجه فرانسه: این گروه (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) بشدت غیردموکراتیک و خشن است

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=11577

مراسمی برای بزرگداشت جعل و دروغ و خیانت؛

(بخشی از: درباره جریان حاکم بر سازمان مجاهدین خلق ایران ـ ۱۵)

هادی افشار - سعید جمالیهادی افشار (سعید جمالی)، پژواک ایران، بیست و چهارم ژوئن ۲۰۱۴: … به من و احمد حنیف نژاد اطلاع داد که به محل کارش برویم. وارد اتاق که شدیم وی تلاش میکرد خودش را بشدت نگران و آشفته جلوه داده و با لحنی بسیار متملقانه و همراه با جو سازی و با بغض در گلو که تا بحال مشاهده نشده بود!!، بدون هیچ مقدمه ای گفت “خبر رسیده خواهر مریم در پاریس دستگیر شده”. ما درست نمی فهمیدیم که وی چه میگوید …

رجوی و گروگانهادرباره جریان حاکم بر سازمان مجاهدین خلق ایران (۱۵) ـ «تیف» و برشی از «درون»

Maryam Rajavi Saddam's private army NCRIبزک مریم رجوی بعنوان “فعال حقوق بشر” مصداق دقیق انتخاب ابزاری غلط برای کاری غلط تر است

لینک به منبع

مراسمی برای بزرگداشت جعل و دروغ و خیانت؛ (بخشی از: درباره جریان حاکم بر سازمان مجاهدین خلق ایران ـ ۱۵)

داستان فرار ملکه (زن شازده) و خرمردرندی های بعدی:

مدتی بعد از اینکه آبها از آسیاب افتاد و اوضاع سر و سامانی گرفت و بویژه سایه آمریکا بر سر ما گسترش یافت! و شورای رهبری همچنان هذیانهای “مسلح شدن مجدد توسط سلاحهای غربی و آمریکایی” را بلغور میکردند، در ظهر یک روز گرم تابستان خواهر… به من و احمد حنیف نژاد اطلاع داد که به محل کارش برویم. وارد اتاق که شدیم وی تلاش میکرد خودش را بشدت نگران و آشفته جلوه داده و با لحنی بسیار متملقانه و همراه با جو سازی و با بغض در گلو که تا بحال مشاهده نشده بود!!، بدون هیچ مقدمه ای گفت “خبر رسیده خواهر مریم در پاریس دستگیر شده”. ما درست نمی فهمیدیم که وی چه میگوید و گیج شده بودیم، پیش خود فکر میکردیم که چگونه خواهر مریمی که در اشرف است در پاریس دستگیر شده!!؟؟ ( چرا که همه فکر میکردند شازده و ملکه در اشرف و در مقر خودشان هستند) خواهر و خواهران مربوطه که بخوبی توجیه شده بودند که چه بگویند و چگونه بگویند با همان ظاهر سازی و تشویش و در عین حال زبان نرم و مهربانانه که نشان از عجز و درخواست کمک و یاری از آن می بارید، جزئیاتی از چگونگی دستگیری را توضیح داد و بدون اینکه لحظه ای مکث یا فرصت سوال به ما بدهد گفت که باید هر کاری از دستمان بر می آید برای آزادی وی انجام دهیم و ادامه داد که من شما دو نفر را توجیه کردم تا وقتی در نشست عمومی موضوع مطرح میشود هوای کار را داشته باشید و بلافاصله جلسه را ختم کرد.

تمام طرح و برنامه این بود که با یک “پیش دستی” جلسات اطلاع رسانی بشکلی برگزار شود تا کسی نسبت به اصل داستان که فرار “ملکه” بود تمرکز نکرده و سوالی نکند و همه اذهان متوجه دستگیری وی شود. فضاحت این طرح و برنامه و پنهان کاری نهفته در آن فقط آدم را یاد ضرب المثل “شتر دزدی دولا دولا” می انداخت. جلسه عمومی برگزار شد و داستان دستگیری ملکه در پاریس گفته شد و بدنبال آن تلاش شد تا طبق روال معمول افراد را به پشت میکروفون آورده تا برای حرفهایشان تائیدیه بگیرند، اما کسی از جایش تکان نخورد، انگاری که دشنه ای به قلب تک تک نفرات فرو رفته بود. این برای اولین بار بود که آدمها می فهمیدند آن روی سکهّ “نمایشنامه سرنگونی” و دورغ بودن همه صحنه سازیها، فرار “ملکه” و علی القاعده شازده می باشد… احساس غبن و خیانت وجود همه را پر کرده بود و انگار با پتک به سر آدمها کوفته میشد.

طی دو سه روز نشست های مختلفی برگزار شد. تمرکز و جهت گیری نشست ها بظاهر روی این متمرکز بود که برای نجات “ملکه” چه باید کرد و تلاش میشد با آوردن افراد پشت میکروفون و فضا سازی همه را به این نقطه برسانند که بصورت مکتوب تقاضای “خودسوزی”بدهند، که البته تیرشان به سنگ خورد. همه بشدت درگیر احساس خیانتی بودند که در حق شان روا شده بود….

نیازی به توضیح نیست که پیدا کردن “راه حل” در بیابانها عراق برای کسی که در پاریس دستگیر شده چقدر مضحک و غیر واقعی است. تمامی صحنه سازیها به این منظور بود که با طرح مساله “راه حل” و نهایتا خود سوزی، تمامی اذهان را از اصل ماجرا (فرار) دور کرده و احساسات افراد را تحریک کنند.

چند روز بعد وقتی متوجه شدند که نمی توانند افراد را فریب بیش از این فریب داده و قضیه را به این سادگی ماستمالی کنند، تلاش کردند با یک داستان سرایی ( “هواداری از یکی از شهرهای فرانسه نامه نوشته و گفته شرم بر من که من در قید حیات باشم و ملکه در زندان باشد…”) واژه “شرم” را بر سر زبانها بیندازند به این معنی که “آیا شما شرم نمی کنید که اینجا راحت و آسوده نشسته اید و خواهر مریم به زندان افتاده و هر لحظه در خطر مرگ یا دیپورت به ایران قرار دارد”!!؟؟ بعبارت دیگر یا ترجمه سلیس تر اینکه : « آیا شما شرم نمیکنید که بر سر مواضعتان برای سرنگونی ایستاده اید و رهبرانتان به پاریس و اردن فرار کرده اند»!!؟؟ اگر کسی می خواهد معنای وقاحت را درک کند، اینجا همانجاست.

رهبران عقیدتی! علیرغم هزار وعده و وعید برای انجام عملیات سرنگونی، در لحظه موعود جاخالی داده و به فرنگ فرار کرده و حال از نیروهای باقیمانده در صحنه میخواهند که شرم کنند! واقعا که زهی بی شرمی!

… خوب است هر کس خودش را در چنین صحنه ای تصور کرده و آنگاه ببیند که چه احساسی به او دست میدهد.

اما وقاحت این جریان تمامی ندارد. همانطور که بسیاری مطلع هستید، دامنه جنایات به پاریس و شهرهای اروپا کشانده شد:

چون با دستگیری ملکه، داستان فرار بر ملا شد و بویژه در درون تشکیلات با واکنش بسیار منفی و خشم آلودی مواجه شده بود، شازده برای تحت الشعاع قرار دادن اصل ماجرا (فرار) فرمان “خودسوزی” را صادر کرده بود و همانطور که میدانید متاسفانه عده ای دست به این کار زدند. این فرمان ضد انسانی در حالی صادر شد که اولا هیچ اتفاق مهمی رخ نداده بود، پلیس فرانسه بخاطر اعمال بزهکارانه (پولهای “کثیف” و ورود و خروجهای غیر قانونی به فرانسه و …) ملکه را بازداشت کرده بود و بالاترین احتمال این بود که داستان به دادگاه کشیده شده و مجازاتهایی تعیین شود (که درعالم واقع همینطور هم شد) و مطلقا هیچ تهدید جانی یا دیپورت و امثالهم در کار نبود. بنابراین تا آنجا که به موضوع بزهکاری بر می گشت مطلقا دلیلی برای واکنشی در حد خودسوزی وجود نداشت. تمامی ماجرا و طرح کاملا حسابشده و سازماندهی شده خودسوزی ها، فقط و فقط برای تحت الشعاع قرار دادن ماجرا “فرار” بود و بس. طرحی که مشاهده کردید در منطقه و در اروپا به اشکال گوناگون دنبال میشد.

تاکتیک «فرار به جلو» تاکتیکی است که شازده همیشه از آن بهره برده و عموما هم در آن موفق بوده است. رمز موفقیت اش در بکار بردن این تاکتیک به این بازمی گردد که حاضر است بی محابا از کیسه دیگران بهای سنگین و خون بپردازد. و روشن است که وقتی پای خون و جان و امثالهم به میان بیاید، دیگر کسی دربند سایر مسائل نخواهد بود…

تصورش را بکنید در آنروزهایی که در نقاط مختلف اروپا افراد خود را به آتش میکشیدند، آیا مجالی برای این باقی می ماند که کسی بخواهد از فرار ملکه سوالی کند؟… این مثال را خود شازده بارها در نشست با فرماندهان میزد و تشریح میکرد، میگفت: فرض کنید که الان ما در حال برگزاری نشست یا صحبت هستیم اگر بناگهان صدای مشاجره ای را در بیرون بشنویم آیا قادر خواهیم بود به بحث خود ادامه دهیم؟ مطمئنا خیر، توجه همه به آن صدا و مشاجره جلب میشود و همه بدنبال آن ماجرا روانه خواهند شد.

آری، او همانند رژیم، بسیار خوب از این تاکتیک استفاده کرده و میکند و مهمتر اینکه مرتبا با صحنه سازی و بامبولهای جدید، همیشه آتش این “حواس پرتی ها” را زنده نگه میدارد و هنوز یکی تمام نشده دیگری را شروع میکند. به این ترتیب اگرچه بسیاری دست او را خوانده و از این جریان جدا شده اند، اما باز توانسته برای سالیان اذهان عده ای را با این فریبکاریها مشغول نماید. نمونه چنین کارهایی بسیار بسیار زیاد است که نیاز به بحثی و لیستی! جداگانه دارد.

…به اشرف بازگردیم. چند روز بعد از افشای فرار ملکه و تلاش برای پوشاندن اصل داستان، طراحان ضد انقلابی تلاش کردند با براه انداختن “نمایشنامه” بزرگتری باز شانس خود را برای بلندتر کردن لیست داوطلبان خودسوزی بیازمایند. لذا اعلام کردند که برای همبستگی با خارجه و افرادی که دست به خود سوزی زده اند، کلیه افراد امشب باید در خیابان ۱۰۰ (خیابان اصلی قرارگاه اشرف) تجمع کرده، به شعار دادن پرداخته و با اهالی خارجه اعلام همبستگی نمایند …. هنگام غروب کلیه افراد شمع بدست در خیابان ۱۰۰ تجمع کردند، از پشت بلندگو شعارهایی داده میشد تا افراد تکرار کنند اما واکنش ها بسیار ضعیف بود… داستان آنقدر مفتضح و بی آبرو شد که خواهران شورای رهبری بعنوان صحنه گردان تجمع، شروع به فحاشی به افراد کردند. در قسمتی که خود من حضور داشتم، فهیمه اروانی با عصبانیت فریاد میکشید: ای برادران بی شرف، خواهر مریم در زندان است و افرادی در حال خود سوزی هستند و شما حتی حاضر نیستید شعار بدهید، ای بی غیرتها ای بی ناموسها…

بعد از این جریانات، طبق معمول به زور و ضرب تشکیلاتی، “پروژه خوانی”( نوشتن مطالبی بر علیه خود) براه افتاد و همه باید در قالب نوشته و گزارشاتی ثابت میکردند که “بی شرف” هستند و…

شاید بد نباشد در اینجا به توضیح نکته ای بپردازم: در همه سیستم ها ونظامات و در اینجا سازمانهای نظامی، حفاظت از فرماندهان یک امر شناخته شده می باشد و کسی منکر آن نمی باشد. اما در تمامی موارد فوق و سایر مواردی که توضیح داده ام اصلا موضوع از این جنس نبوده و نیست. بلکه افراد خود را با مشتی دروغ و فریبکاری و خیانت روبرو میدیدند و لذاست که چنان واکنش هایی نشان میدادند… و یا زمانی که افراد به آگاهی دست پیدا میکنند و یا از این جریان جدا میشوند،چنان واکنش هایی نشان میدهند که در هیچ گروه سیاسی دیگری وجود ندارد. این نیز خود بحث جداگانه ای است و فراوان میتوان درباره آن نوشت و اندیشید.

درس آموختگان مکتب گوبلز به این همه دروغ و فریب اکتفا نکرده، دست پیش گرفته تا عقب نیفتند. لذا هر ساله مراسمی بیاد آن “فرار” دستجمعی و ذلتّ بار برگزار کرده و بجای یاد آوری و بزرگداشت!! آن “فرار بزرگ”، داستانی بنام “کودتای نافرجام”؟؟!! را علم کرده اند. همانطور که فوقا اشاره کردم جریان دستگیری ملکه و عده ای دیگر، بخاطر مجموعه بزهکاری های این باند دغلکار بویژه در جریان فرارشان از عراق و ورودشان به فرانسه بود. اتهام آنها همانطور که در اسناد دادگاه آمده مسائلی مربوط به جعل اسناد و پاسپورتهای تقلبی و شستشوی پولهای کثیف و سایر اعمال غیر قانونی بود و به هر دری زدند تا داستان فرار را تحت الشعاع قرار دهند، کاری که در طول تاریخ بنی بشر در قالبهای مختلف فراوان انجام شده و عامل استحمار توده مردم شده است… . اما اگر کمی روی واژه ها دقت کنید حتما خنده تان میگیرد: “کودتا” “نافرجام”. این جریان در عالم دنکیشوتی خود تلاش میکند با بکار بردن یک سری کلمات دهن پر کن خود را بزرگ و در ابعاد یک دولت و ملت و کشور نشان دهد. آخر در دهی در حومه شمالی پاریس و در خانه ای چند تبهکار را همراه با اسناد جعلی و چند میلیون پول “کثیف” دستگیر کرده اند ( و چند نفر دیگر در خانه های دیگر) این چه ربطی به کلمه کودتا دارد، مگر چنین جرائمی را در روزنامه ها در صفحات مخصوص “حوادث” و بزهکاری چاپ نمیکنند؟ بعد این افراد را بازداشت کرده و متعاقبا به دادگاه کشانده و برایشان انواع و اقسام جرائم و محدودیت ترددّ و خروج از شهر و غیره را بریده اند این کجایش “نافرجام” بوده… انجام مکرر چنین اعمالی و بعهده گرفتن نمایندگی لابی صهیونیستی در کارهایشان دیگر حتی آبرو و ارزشی برای آنها در دنیای غرب هم باقی نگذاشته است. روشن است که این بحث ربطی به عملکرد پلیس فرانسه و شیوه عمل آنها ندارد، اما نباید اجازه داد که هر باند تبهکاری خود و اعمالش را در لفافه انقلابیگری بپیچد. اگر چه در اینجا حتی این بحث ها هم مطرح نبود و داستان در حد پوشاندن فضاحت “فرار” بود…. و باز بهای همه این تبهکاریها با “جان” افراد و به آتش سپردن آنها پرداخت شد.

این اولین بار نیست که شازده در پی اعمال ننگینش دست به چنین کارهایی میزند، می توان لیستی بلند بالا از آنها ارائه کرد. بعنوان مثال فقط به یکی از آنها اشاره می کنم. ماجرائی بنام “جریان سعادتی” در ماههای اول انقلاب، تا مشخص شود که دنیای مالیخولیائی و ذهن پریشان و آکنده از دروغ و فریبکاری و توطئه شازده همواره چنین بوده است: … فکر میکنم دو سه ماهی بعد از انقلاب، شازده در همان عوالم خود بزرگ بینی و قدرت طلبانه خود تلاش کرد که با شوروی رابطه بر قرار کرده و حمایت مادی و معنوی آنها را جلب نماید. او که میدانست چنین اعمالی غیر قانونی و حتی با واکنش های تند مردمی مواجه خواهد شد، سعی نمود از شیوه های پلیسی ـ جاسوسی و بصورت مخفیانه اینکار را دنبال کند…. که نهایتا منجر به دستگیری محمد رضا سعادتی(عامل اجرائی این طرح) شد… اما شازده برای پوشاندن این فضاحت که تاثیرات منفی گسترده ای بر روی مردم و بخشی از هواداران سازمان داشت، تلاش کرد با بسیج هواداران و بویژه خانواده اعضاء سازمان (که اساسا بدلیل وابستگی به فرزندان خودشان از این جریان حمایت میکردند) و نشریه و تبلیغات، اذهان را از اصل ماجرا که یک معامله کثیف جاسوسی بود، صرفا به نحوه دستگیری و سپس بد رفتاری با سعادتی متمرکز نماید…

مفصل ما وقع را می توانید در اینترنت بخوانید تا بیشتر با اعمال و ذهن کثیف این موجود آشنا شوید.

چون نامی از سعادتی بردم، خوب است یادآور شوم که او بویژه بعد از این ماجرا به شناخت و آگاهی جدیدی دست یافت و چنین اعمالی را مورد نقادیّ قرارداد که بخشی از آن در وصیتنامه اش منعکس است.

جا دارد افرادی که هنوز از این جریان هواداری میکنند، قدری عمیق تر این اعمال را مورد مداقهّ قرار دهند. این شیادیّ بزرگ شازده است که تلاش میکند هر کار و جنایت خود را در پوش مبارزه با رژیم پنهان نماید. بارها گفته ام که این جریان بزرگترین حامی و یاری رسان رژیم بوده و هست. برای آن عده که هنوز در کمند این جریان بوده و انگیزه ای برای مبارزه دارند، راه یافته گی و قدم گذاشتن در مسیر درست مبارزه در گرو شناخت این جریان می باشد. اینکه چشم باز کرده و متوجه شوند این جریان بخشی از “مشکل” است و نه راه حل.

۲۶ آذر ۹۲(۱۷ دسامبر ۱۳)

سعید جمالی (هادی افشار)

saeidjamali@yahoo.com

منبع:پژواک ایران

حسین مدنی شهریار کیا بعد از صدامآینده سازمان مجاهدین خلق پس از عراق

مجاهدین خلق رجوی امام امریکامریم رجوی، «نمایشهای اروپایی» و «ریزش و رانش» چند ساله نیرو

Tom Ridge denies MEK killing of US citizens!Wondering at those Americans who stand under the flag of
Mojahedin Khalq (MKO, MEK, NCRI, Rajavi cult) only to
LOBBY for the murderers of their servicemen


(Izzat Ebrahim and Massoud Rajavi still at large)

همچنین:

تمرکز بر نجات جانها از لیبرتی

هادی افشار - سعید جمالیهادی افشار (سعید جمالی) وبلاگ دریچه زرد، هشتم ژانویه ۲۰۱۴: … باید هر چه در توان داریم درمسیر نجات آن  انسانها “مسخ” و “مسحور” شده بکار بندیم. از موقعیت جدید پیش آمده و تعیین نماینده ای برای پیگیری انتقال نفرات لیبرتی باید حداکثر استفاده را کرد. با نامه یا ملاقات یا

خروج از عراق کاملا عملی است

هادی افشار - سعید جمالیهادی افشار (سعید جمالی)، پژواک ایران، سی ام دسامبر ۲۰۱۳: …  دولت عراق حاضر است به همه افراد لسه پاسه بدهد، دولت آمریکا همیشه تاکید داشته که از خروج افراد حمایت میکند و با اشاره ای به آلبانی، ۲۲۰ نفر پذیرش میشوند، سازمان ملل همه نفرات را بعنوان پناهنده برسمیت شناخت

به اسماعیل! درباره اسماعیل و مصداقی

هادی افشار - سعید جمالیهادی افشار (سعید جمالی)، پژواک ایران، بیست و ششم دسامبر ۲۰۱۳: …  بنظر من با توجه به شناختی که از اعماق این جریان دارم و ایضا هاله قدسی و نورانی که در طی این سالیان تلاش کرده  دور شازده ایجاد کنند و ایضا ذهنیت های دگمی که برای آدمهایشان درست کرده اند، فعلا فقط باید

درباره جریان حاکم بر سازمان مجاهدین خلق ایران (۱۵) ـ «تیف» و برشی از «درون»

هادی افشار - سعید جمالیهادی افشار (سعید جمالی)، پژواک ایران، هجدهم دسامبر ۲۰۱۳: … موضوع بعدی بر سر این بود که حال که بهر دلیلی از عراق خارج نشدیم، نیازی به “مزدوری” آمریکا نبود. ما نه قصد در افتادن با آمریکا را داشتیم و نه کاری بر علیه آنان انجام دادیم، سلاحهایمان را هم دو دستی تقدیم کرد

به آقایان: ابریشمچی، جابرزاده، محدثین، توحیدی، داوری، براعی و….

هادی افشار - سعید جمالیهادی افشار (سعید جمالی)، پژواک ایران، بیست و یکم می ۲۰۱۴: …  پرده فریب “تعهدات به رهبری” و سوگندهای باطل و کفر آمیز را در هم بشکنید. سخن “تبعیت از رهبری تا مرز نفی خدا” همانند سخن خمینی که می گفت: “برای حفظ نظام حتی می توان توحید را نیز نفی کرد” یکی است. همه این سخنان