عبدالرضا نیک بین؛ از بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق تا جدایی از آن

عبدالرضا نیک بین؛ از بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق تا جدایی از آن

Abdolreza_Nikbin_1سعید شاهسوندی، بی بی سی، اول ژوئیه 2017:… هنگام مرگ ۷۶ سال داشت. در سال ۱۳۴۴، او یکی از سه عضو “موسس” و بنیان گذار تشکیلاتی مخفی بود که شش سال بعد نام “سازمان مجاهدین خلق ایران” برآن گذاشته شد. نیک بین علاوه بر عضویت در گروه “موسس”، در سه سال نخست، یکی از چهار عضو مرکزی گروه بود. نیک بین در سال ۱۳۴۷ از تشکیلاتی که خود یکی از پایه گذاران آن بود جدا شد. با این همه به دلیل … 

لاف پنجاه سالگی؛ در پی هویت نداشته

محمد حنیف نژادآیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

لینک به منبع

عبدالرضا نیک بین؛ از بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق تا جدایی از آن

سعید شاهسوندی
عضو سابق سازمان مجاهدین خلق

 یک شنبه اول مرداد ۱۳۹۶(۲۳ژوئیه ۲۰۱۷) عبدالرضا نیک بین رودسری (معروف به عبدی) یکی از سه عضو”موسس” سازمان مجاهدین خلق ایران ، در پی چند سال ابتلا به بیماری سرطان، درتهران درگذشت. نیک بین، متولد ۱۳۲۱ در مشهد و هنگام مرگ ۷۶ سال داشت.

در سال ۱۳۴۴، او یکی از سه عضو “موسس” و بنیان گذار تشکیلاتی مخفی بود که شش سال بعد نام “سازمان مجاهدین خلق ایران” برآن گذاشته شد. نیک بین علاوه بر عضویت در گروه “موسس”، در سه سال نخست، یکی از چهار عضو مرکزی گروه بود.

نیک بین در سال ۱۳۴۷ از تشکیلاتی که خود یکی از پایه گذاران آن بود جدا شد. با این همه به دلیل نقش و حضور وی در “بنیانگذاری” و به ویژه حضور پررنگی که در “تعلیمات اولیه” گروه داشت، ماجرای جدایی اش، به او جایگاه “ویژه” ای در تاریخچه این سازمان داد.

محمد حنیف نژاد سعید محسن اصغر بدیع زادگان

طبق “روایت رسمی” سازمان مجاهدین توسط محمد حنیف نژاد ، سعید محسن و اصغر بدیع زداه گان در سال ۱۳۴۴ بنیاد نهاده شد. واقعیت اما این است که گرچه دو نفر اول و بخصوص محمد حنیف نژاد نقشی تعیین کننده داشتند ،اما نفر سوم نه اصغربدیع زادگان بلکه عبدالرضا نیک بین رودسری(عبدی) بود. بدیع زاده گان یک سال بعد از تاسیس درسال۱۳۴۵ به این جمع سه نفری پیوست

این نوشته به جنبه هایی از این “ویژه گی” می پردازد.

۱- طبق “روایت رسمی” ( بیانیه ۱۲ ماده مجاهدین خلق تنظیم شده توسط مسعود رجوی در سال ۱۳۵۵ )سازمان مجاهدین توسط محمد حنیف نژاد، سعید محسن و اصغر بدیع زداه گان در سال ۱۳۴۴ بنیاد نهاده شد. واقعیت اما این است که گرچه دو نفر اول و بخصوص محمد حنیف نژاد نقشی تعیین کننده داشتند، اما نفر سوم نه اصغربدیع زادگان بلکه عبدالرضا نیک بین رودسری(عبدی) بود. بدیع زاده گان یک سال بعد از تاسیس در سال۱۳۴۵ به این جمع سه نفری پیوست.

سعید محسن در بازجویی های ساواک (شهریور۱۳۵۰) می نویسد: “از همان اوان کار،ما[خودش و حنیف نژاد] با یکی از نهضتی ها به نام نیک بین آشنا شدیم. مطالعات وی کمک فراوانی به بالا بردن ما داشت. آقای نیک بین با من از دوره دانشجویی سابقه رفاقت داشت و در کوی دانشگاه من او را می شناختم. بعد از شروع کارما، در حدود تابستان ۴۴، وی نیز گاهی به خانه ما رفت و آمد داشت و در حدود زمستان همان سال وی از کار ما مطلع شد.”

سعید محسن ادامه می دهد: “از لحاظ مطالعات اقتصادی نسبت به ما جلو بود و من و محمد حنیف نژاد در این مورد از وی استفاده می کردیم….”(بازجویی های سعید محسن در ساواک، به نقل از کتاب “سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام)

محسن توضیح میدهد که اغلب کتب آموزشی گروه تازه تاسیس شده که، تا سالها بعد هم نامی نداشت ،توسط عبدالرضا نیک بین ( عبدی) تنظیم می شده است.

بیشتر بخوانید:

سعید محسن اضافه می کند: “او تا اوائل سال ۴۶ در جریان کارهای ما بود و در بعضی از موارد تعلیماتی همفکری می کرد. کتاب ها قبلا توسط عبدالرضا نیک بین مطالعه [و تلخیص] شده بود. وی درآن موقع اغلب وقت خود را صرف مطالعه می نمود و تقریبا کمتر با دیگران تماس می گرفت. یک نوع روحیه گریز از افراد داشت. از سال۴۷ وی مریض شد و تقریبا مدت یک سال [بیماری] او طول کشید. و در زمستان ۴۷ تقریبا همیشه در خانه ما می خوابید. بعدا دکتر به وی تجویز نمود برای نجات از ناراحتی ازدواج نماید. اوکه تقریبا از کارکردن عاجز بود در بهار سال ۴۸ ازدواج کرد و بعد از آن دیگر فعالیتی نداشته و زندگی عادی [درپیش] گرفته است …” (بازجویی های سعید محسن در ساواک، به نقل از کتاب “سازمان مجاهدین خلق از پیدایی تا فرجام”)

بازجویی های سعید محسن گرچه طبق یک سنت و دستورالعمل تشکیلاتی برای کاستن از بار مسئولیت نیک بین، بیماری او را بیشتر از حد واقعی مطرح می کند، اما واقعیت این است که به دلایلی که هنوز تمام جوانب آن روشن نشده، نیک بین “اولین” و نیز “مهمترین” فرد از افراد جدا شده از تشکیلات مجاهدین خلق است.

۲- اگر حنیف‌نژاد را باویژگی‌های اقتدار، انضباط تشکیلاتی، قدرت تحلیل و جدیتی که گاه به خشکی پهلو میزد(هر چندکه در درون فردی بسیار صمیمی و عاطفی بود) بشناسیم، سعید محسن، مکمل حنیف نژاد بود. سعید محسن در سازمان مظهر شوخ طبعی و بذله گویی و رفاقت بود. عارف مسلکی بود با عاطفه و جاذبه‌های فردی. سعید همراه با حافظه بسیار قوی و انباشت ذهنی در زمینه مسائل سیاسی – تاریخی، مکمل نظر گاه‌های سازماندهی، تشکیلاتی و عقیدتی حنیف بود.

نیک بین اما چند سالی از آن دو جوان تر است. او دررشته ریاضی در دانشگاه تهران قبول شده و دو سالی هم ریاضیات می خواند اما ریاضیات سودای او نیست. او سودای دیگری در سر دارد: سیاست، اقتصاد و مبارزه اجتماعی. به همین دلیل دانشگاه و رشته ریاضی را وا می نهد و به مطالعات سیاسی – اقتصادی و اجتماعی می پردازد. به این ترتیب جمع سه نفراولیه یک دیگر را تکمیل می کنند.

۳- نیک بین نیز دارای سابقه سیاسی- مذهبی فعالی است. جلسات “کانون نشر حقایق اسلامی” محمد تقی شریعتی(پدر دکتر علی شریعتی) در مشهد و سپس دوران دانشجویی در تهران و فعالیت‌های سیاسی دهه ۴۰ از جمله عضویت در نهضت آزادی ایران.

در پرونده او در ساواک، نامه‌ای با امضای او و شماری دیگر از دانشجویان و دانش‌آموزان فعال آن زمان خطاب به آیت‌الله محمدهادی میلانی و در حمایت از آیت‌الله خمینی وجود دارد که نشان دهنده نقش و موقعیت اوست.

نوع نگارش و نیز مفاد نامه از سویی موضع مذهبی امضاکنندگان را نشان میدهد و ازسوی دیگر نشان از موضعگیری اجتماعی آنان دارد(بندهای ۱،۲ و۴) . شماری از امضا کنندگان بعدها در زمره کادر‌های سیاسی سازمان مجاهدین خلق و یا مرتبطان با آن در آمدند.

عبدالرضا نیک بین

عبالرضا نیک بین در زندان دوران شاه

متن نامه نوشته شده:

“بسمه تعالی

به حضور مبارک حضرت آیت‌الله العظمی جناب آقای حاج سید محمد هادی میلانی دام ظله العالی، هدف‌های مقدس روحانیت به پیشوایی مجاهد عالیقدر حضرت آیت‌الله العظمی حاج آقا روح الله خمینی که عبارتند از:

۱- استقرار حکومت مردم بر مردم.

۲- اجرای فوری انتخابات آزاد.

۳- رعایت توافق قوانین مصوبه با موازین حقوق اسلامی و لغو هرگونه فرمان شخصی و تصویب نامه وزارتی که به عنوان قانون نامیده می‌شود.

۴- بهبود وضع اقتصادی مردم ایران بویژه طبقات کارگر و دهقان و دیگر زحمتکشان.

۵- جلوگیری از حیف و میل اموال عمومی یا صرف آن برای خواص خودی.

۶- استخدام نیروهای مسلح کشور در جهت هدف‌های حقیقی و معین آن‌ها، نه خفقان افکار آزادیخواهانه و سرکوبی حق طلبان.

۷- دوستی صمیمانه با همه ملل اسلامی و دول آزاد شده اسلامی.

۸- تقبیح همدستی با دولت پوشالی اسراییل و ترویج صهیونیزم.

مورد تایید کامل ما امضا کنندگان ذیل است”

نخستین امضا کننده، که بیانیه نیز سبک نوشته های اوست کسی نیست، جز، عبدالرضا نیک بین.

شمار دیگری از امضا کنندگان که بعد ها در صحنه سیاسی- مبارزاتی ایران نقش آفرینی کردند از این قرارند: لطف الله میثمی. مرتضی(تراب) حق شناس. احمد طباطبائی. مجتبی و مصطفی مفیدی. حسن افتخار جهرمی و….

۴- نیک بین گرچه در گام‌های اولیه همراه بود ولی بعد‌ها تمایلی به ادامه ندارد. برای کناره‌گیری او دلایل گوناگونی گفته شد. از جمله “بیماری”، “ضعف انگیزه‌های مبارزاتی” و روایتی هم مبنی بر عمل گرایی اوست که گویا می گفته؛ یا ترور شاه یا بقیه کارها فایده ندارد.

علت هرچه بود، عبدی تا اوائل۱۳۴۷ با سازمان همکاری داشته و در این زمان کناره‌گیری می‌کند.

به این ترتیب در گروهی با هدف مبارزه مسلحانه در حالیکه هنوز در مراحل جنینی و صد در صد مخفی است و ضریب ضربه‌پذیری آن بسیار بالاست، یکی از اعضای اولیه، که اطلاعات فراوانی هم دارد قصد کناره گیری می‌کند.

تجربه‌های پیش از این ماجرا و متاسفانه بعد از آن نشان می‌دهند، که در این گونه موارد عکس العمل ها بسیار شدید و خشن است.

بهمن بازرگانی،عضو مرکزیت سازمان مجاهدین در سال ۱۳۴۸، دراین باره می گوید:(بهمن بازرگانی درسال ۵۰ بعد از دستگیری به اعدام و سپس حبس ابد محکوم شد. در زندان نظرات ایدئولوژیکی او تغییر کرد. بازگارنی سال ۵۷ از زندان آزاد شد.).

“الان ممکن است این موضوع خیلی طبیعی به نظر بیاید که یک نفر که برای مبارزه آمده است و حالا هم نمی خواهد مبارزه کند ،می گوید:”خداحافظ ما رفتیم”. اما در آن زمان که ما در تشکیلات بودیم این موضوع اصلا طبیعی نبود. شاید کسی که برای مبارزه آمده بود و می خواست کنار بکشد باید کشته می شد. این مساله در آن موقع رواج داشت. چون مساله امنیت و اسرار مطرح بود . فردی که می خواست کنار برود به این سادگی نمی توانست…”

۵- در تاریخ مبارزات سیاسی ایران، قبل از مشروطه تا نهضت ملی شدن نفت و نیز تا زمان حاضر، تصفیه های خونین و صدور حکم اعدام درون گروهی، که الزاما اختصاص به ایدئولوژی خاص و یا خط مشی مسلحانه هم نداشت، کم نیستند: از مبارزان قبل و بعد از مشروطه گرفته تا فدائیان اسلام و حزب توده، از چریک‌های فدایی خلق تا سازمان مجاهدین خلق ایران در قبل و بعد از انقلاب. نمونه‌های غیر ایرانی مشابه نیز که البته فراوانند.

درمواردی هم که “حذف ” و”ترور فیزیکی” امکان پذیر و یا گاه به صلاح نبوده، “ترور شخصیتی” فرد جدا شده در دستور کار قرار گرفته است. دراین زمینه نمونه ها فراوان اند.

عبدالرضا نیک بین

از عبدی یادگارهای فراوان چه به صورت مقالات و نوشته های آموزشی وتحلیلی وچه کتاب های تلخیص شده بجای ماند. اما مهمترین یادگار او مقاله “مبارزه چیست” و “چه باید کرد؟” است. این دو نوشته، تا سالها وحتی مدتی بعد از انقلاب درزمره مدارک اصلی آموزشی سازمان مجاهدین خلق ایران بود

“مرتد”، “خائن به خلق” “عامل امپریالیسم”، “مزدور”،”همکار رژیم “، “بریده” و یا “بریده مزدور” و حتی “شکنجه گر و تیر خلاص زن” القابی است که گروهها و سازمان ها به معترضان ،منتقدان و یا جداشده گان از خود نسبت داده اند.

چنین است که محاکمه های دربسته و غیابیِ درون تشکیلاتی، صدور حکم اعدام و یا انتساب ناشایست ترین القاب و توهین ها و تهمت ها، بخشی از تاریخچه گروه های مبارزی است، که خود برای دگرگون کردن وضع موجود بوجود آمدند.

۶- ماجرای عبدی اما این گونه نشد. گرچه سعید محسن و به خصوص محمد حنیف نژاد از جدایی عبدی بسیار ناراحت بودند و تلاش فراوانی هم برای پاک کردن رد‌های اطلاعات او متحمل شدند، اما جدایی عبدی بصورتی کاملا مسالمت‌آمیز و بدون توهین و فحاشی و در واقع بدون ترور فیزیکی یا شخصیتی انجام گرفت.

نحوه برخورد سازمانِ تحت رهبری حنیف نژاد و سعید محسن با ماجرای کناره گیری عبدی بسیار دمکراتیک و در منتهای تحمل و آرامش صورت گرفت. روایت است که افرادی از سازمان از جمله محمد حنیف نژاد، سعید محسن ،پوران بازرگان و منصور بازرگان در مراسم جشن عروسی عبدی شرکت کردند و به مناسبت ازدواجش هدیه ای هم به او دادند.

این روش، متاسفانه در سال‌های بعد به فراموشی سپرده شد.

چنین رفتار و مناسباتی البته دو طرفه بود و عبدی هم راز دار اسرار امنیتی سازمان ماند. او تا شهریور ۵۰ و بعد از آن، از بسیاری افراد و بسیاری مکان ها و بطور مشخص خانه های مرکزی تشکیلات با خبر بود.

۷- پس از لو رفتن نام نیک بین دربازجویی های بعد از ضربه شهریور ۵۰ ، ساواک، به گمان رابطه با تشکیلات، بلافاصله اقدام به دستگیری او نکرد. مدتی تحت تعقیب و مراقبت ساواک بود. نیک بین در دیماه ۱۳۵۲ دستگیر و بعد از طی مرحله بازجویی به ۱۸ ماه زندان محکوم شد. در پایان مدت محکومیت، ساواک خواستار همکاری اش شد. پاسخ منفی او یک سال دیگر بر زندانی بودن او افزود(البته بدون حکم و به اصطلاح ملی کش). نیک بین در ۲۴ مرداد ۱۳۵۵ از زندان آزاد شد.

از عبدی یادگارهای فراوان چه به صورت مقالات و نوشته های آموزشی و تحلیلی و چه کتاب های تلخیص شده بجای ماند. اما مهمترین یادگار او مقاله “مبارزه چیست” و “چه باید کرد؟” است. این دو نوشته، تا سالها و حتی مدتی بعد از انقلاب در زمره نوشته های اصلی آموزشی سازمان مجاهدین خلق ایران بود.

عبدالرضا نیک بین نمونه ای از نسل جوان بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ بود، که کودتا رابر نتابیدند. کودتایی که چهره ایران را برای سال ها تحت تاثیر قرارداد. نیک بین نماینده نسلی عاشق و درد مند اما، گرفتار در میان دو تیغه تیز استبداد و استعمار بود.

نسلی سرشار از شور و شوق برای آزادی و عدالت اجتماعی، با همه قوت ها و ضعف ها، بی تجربه گی ها و تناقض هایشان.

(پایان)

*** 

علی زرکشسعید شاهسوندی: محاکمه علی زرکش دراقامتگاه رجوی در حومه پاریس.  صدور حکم اعدام برای او و عکس العمل من

مجاهدین خلق فرقه رجوی سیانور زمرددیانمهرک کمالی، بی بی سی: بازنمایی زنان مجاهد در فیلم ‘سیانور’ا

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsMojahedin Khalq (MEK) presence in Albania highlights security risks for Europe

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26788

مجاهدین خلق: پایان سی سال حضور در عراق 

end-of-mojahedin-khalq-in-iraq-bbc-8شهاب میرزایی، بی بی سی، سیزدهم سپتامبر ۲۰۱۶:… یکی از بحث برانگیز ترین موضوعاتی که درباره حضور مجاهدین در عراق بیان می شود همراهی آن ها با ارتش عراق در سرکوب نیروهای کرد و شیعه پس از جنگ اول خلیج فارس است. اتهامی که مجاهدین خلق همواره آن را رد کرده اند. در سال ۱۹۹۱ پس از جنگ خلیج فارس شورش هایی علیه صدام حسین در شمال و جنوب عراق توسط کردها و شیعیان انجام گرفت که با شدت هر چه تمامتر … 

مسعود خدابنده بی بی سیگزارش ویدئویی بی بی سی: خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق بعد از ۳۰ سال

لینک به منبع

مجاهدین خلق: پایان سی سال حضور در عراق

پایان مجاهدین خلق فرقه رجوی در عراق

پرونده سی ساله حضور اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در عراق که با استقبال صدام حسین از مسعود رجوی باز شده بود با خروج آخرین اعضای سازمان از این کشور و در غیاب رجوی بسته شد.

این پرونده فراز و نشیب زیادی داشت که از حمله به خاک ایران با پشتیبانی نیروهای عراقی و ناپدید شدن مسعود رجوی پس از حمله آمریکا به عراق تا انتقال مجاهدین از پایگاه اشرف به اردوگاه لیبرتی و درگیری های متعدد مجاهدین با ارتش و شبه نظامیان عراقی و کشته شدن تعدادی از اعضای این سازمان را شامل می شود.

پایان مجاهدین خلق فرقه رجوی در عراقملاقات مسعود رجوی با صدام حسین در بغداد

از پاریس تا بغداد

در سال ۱۳۶۵ و پس از فشار دولت فرانسه و عدم پذیرش دیگر کشورهای اروپایی، سازمان مجاهدین خلق مقر خود را از پاریس به بغداد منتقل کرد. صدام حسین که در آن زمان درگیر جنگ با ایران بود از مسعود رجوی استقبال گرمی کرد و قرار شد تمامی اعضای این سازمان به قرارگاهی در هشتاد کیلومتری مرز ایران در استان دیاله مستقر شوند.

این قرارگاه به یاد اشرف ربیعی، همسر اول مسعود رجوی نامگذاری شد که در حمله به خانه تیمی سازمان مجاهدین در ۱۹بهمن ۱۳۶۰ به همراه موسی خیابانی نفر دوم سازمان و بیش از بیست نفر دیگر کشته شده بود.

در ویدیوهای سازمان مجاهدین خلق درباره زندگی در قرارگاه اشرف، این قرارگاه شهری مدرن معرفی می‌شد که دارای مجموعه‌های مسکونی با خیابانهای تمیز و امکانات آموزشی و ورزشی است و موزه، مسجد، دانشگاه و قبرستان خود را هم دارد.

اما تعدادی از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران که از قرارگاه اشرف خارج شده یا به تعبیری فرار کرده بودند از اعمال فشار فرماندهانشان بر نیروها گفتند. آنها همچنین از عدم ارتباط با بیرون از پایگاه سخن گفتند و اینکه از دسترسی به موبایل، اینترنت و رسانه ها به غیر از تلویزیون سازمان محروم بوده اند. آن ها همچنین خروج از قرارگاه را کاری سخت و پرهزینه خواندند.

پایان مجاهدین خلق فرقه رجوی در عراق

از ارتش آزادی بخش تا فروغ جاویدان

اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران که از اوایل دهه ۶۰ وارد عراق شده بودند در “ارتش آزادی بخش ایران” سازماندهی شدند.

در اواخر جنگ ایران و عراق پس از ضعف و شکست های پی در پی نیروهای نظامی ایران، مجاهدین خلق با پشتیبانی عراقی ها دو عملیات آفتاب، چلچراغ را در اوایل سال ۶۷ انجام دادند که با موفقیت هایی همچون تصرف شهر مهران همراه بود.

سازمان مجاهدین خلق ایران پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران و پیش از اجرایی شدن آتش بس، آخرین عملیات گسترده خود با نام فروغ جاویدان را علیه ایران آغاز کرد.

در این عملیات اعضای مجاهدین خلق توانستند به سرعت شهرهای قصر شیرین، سرپل ذهاب، کرند غرب و اسلام‌آباد غرب را به تصرف خود در آورند و به طرف کرمانشاه حرکت کنند. اما پیش از رسیدن به کرمانشاه و در گردنه چارزبر با پاتک نیروهای ایرانی، (عملیات مرصاد) و حملات نیروی هوایی ایران روبرو شدند و شکست خوردند.

تعقیب نیروهای بازمانده تا چند روز بعد نیز ادامه داشت. بر اساس اعلام منابع حکومتی ایران، در جریان عملیات مرصاد بیش از ۲۵۰۰ نفر از مجاهدین کشته شدند. سازمان مجاهدین این تعداد را ۱۳۰۰ نفر اعلام کرده است.

شکست عملیات فروغ جاویدان، پایان بخش عملیات نظامی “ارتش آزادیبخش” وابسته به مجاهدین خلق بود. در واقع با اجرای آتش بس میان ایران و عراق با نظارت سازمان ملل متحد از ۲۹ مرداد ۱۳۶۷، امکان استفاده مجاهدین از خاک عراق برای حمله به ایران به طور کلی منتفی شد.

یکی از بحث برانگیز ترین موضوعاتی که درباره حضور مجاهدین در عراق بیان می شود همراهی آن ها با ارتش عراق در سرکوب نیروهای کرد و شیعه پس از جنگ اول خلیج فارس است. اتهامی که مجاهدین خلق همواره آن را رد کرده اند.

در سال ۱۹۹۱ پس از جنگ خلیج فارس شورش هایی علیه صدام حسین در شمال و جنوب عراق توسط کردها و شیعیان انجام گرفت که با شدت هر چه تمامتر سرکوب شد. بنابر آمارهای مختلف، بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار نفر در این سرکوب ها کشته و بیش از ۲ میلیون نفر آواره شدند.

دادگاه عالی عراق در تیر ماه ۱۳۹۱ حکم دستگیری مریم رجوی و ۳۹ تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق را به اتهام جنایت علیه بشریت در این ارتباط صادر کرد، اما سازمان مجاهدین خلق در واکنش به این حکم، دادگاه را “تحت نفوذ دولت نوری مالکی” نخست وزیر وقت عراق و حکم آن را “هدیه ای از جانب دولت عراق برای ایران” عنوان کرد.

درباره همکاری سازمان مجاهدین خلق با حکومت صدام در کشتار شیعیان هنوز سند و ادله محکمه پسندی یافت یا جمع آوری نشده است. به طور مثال دادگاه رسیدگی به اتهامات صدام حسین در عراق، به اتهام او در کشتار شیعیان در شهرک دجیل که در سال ۱۹۸۲ رخ داد به علت کافی بودن مدارک رسیدگی کرد اما در آن زمان شواهد قابل ارائه ای که مبنی بر همکاری صدام و مجاهدین در دیگر جنایات علیه شیعیان باشد در دست نبوده است.

پایان مجاهدین خلق فرقه رجوی در عراقمهدی ابریشمچی و مسعود رجوی در پایگاه اشرف

حمله آمریکا به عراق و ناپدید شدن رجوی

پس از حمله نیروهای ائتلافی به رهبری آمریکا و سقوط حکومت صدام حسین در سال ۲۰۰۳ میلادی، اعضای سازمان مجاهدان که در کمپ اشرف اقامت داشتند، در چارچوب کنوانسیون ژنو تحت حفاظت نیروهای آمریکایی قرار گرفتند و بعدا خلع سلاح شدند.

مسعود رجوی پس از اشغال عراق در جایی دیده نشده است. بعضی گمانه زنی ها حکایت از مرگ او دارند. در این دوران مریم رجوی عملا رهبری سازمان را بر عهده گرفت.
بیشتر بخوانید: مسعود رجوی کجاست؟
مریم قجر عضدانلو (رجوی)، همسر سوم مسعود رجوی پس از اشرف ربیعی و فیروزه بنی صدر است که پس از انقلاب ایدئولوژیک و تغییر و تحولات درونی سازمان مجاهدین از همسرش مهدی ابریشمچی جدا شد و با مسعود رجوی ازدواج کرد. او در دهه ۱۳۷۰ از عراق به فرانسه رفت و در حال حاضر سازمان مجاهدین را از آنجا رهبری می کند.

پس از سقوط صدام، پایگاه اشرف به معضلی برای دولت های عراق و آمریکا تبدیل شد و بارها بین آمریکایی ها، عراقی ها، مجاهدین و سازمان ملل بر سر حفاظت اشرف و خروج نیروهای مجاهدین از آن مذاکره شد.

تا اواخر سال ۲۰۰۸ حفاظت از پایگاه اشرف با نیروهای آمریکایی بود و از اول ژانویه ۲۰۰۹ به نیروهای عراقی سپرده شد.

حکومت جدید عراق که رابطه خوبی با دولت ایران دارد بارها سعی کرد تا اشرف را به کنترل خود درآورد.

نوری مالکی، نخست وزیر وقت عراق در روز اولی که عراقی ها حفاظت از اشرف را بعهده گرفتند سازمان مجاهدین خلق را “گروهی تروریستی” اعلام کرد و فعالیت آن را در خاک عراق “با قانون اساسی این کشور مغایر دانست.”

با این حال آقای مالکی اطمینان داد که ساکنان اردوگاه اشرف را “وادار به بازگشت به ایران” نخواهد کرد و این فرصت را در اختیارشان خواهد گذاشت که به کشوری دیگر بروند.

اما بیست روز بعد مشاور امنیت ملی عراق در سفر به تهران از احتمال محاکمه عده ای از اعضای سازمان مجاهدین خلق در عراق و تحویل عده دیگری از آنها به دولت ایران سخن گفت.

چند ماه بعد و در بحبوحه رخدادهای پس از انتخابات مناقشه برانگیز سال ۱۳۸۸ ایران، مریم رجوی با انتشار بیانیه ای اعلام کرد که تحت شرایطی اعضای سازمان حاضر هستند که به ایران بازگردند.

بر اساس بیانیه خانم رجوی، چنانچه حکومت ایران در “نامه ای رسمی” خطاب به [سازمان] ملل متحد، صلیب سرخ بین المللی و دولت های آمریکا و عراق، متعهد شود که اعضای سازمان مجاهدین خلق در صورت بازگشت به ایران “از دستگیرى و تعقیب و شکنجه و اعدام و هرگونه پیگرد و پرونده سازى قضایى مصون هستند و از آزادى بیان برخوردارند”، ساکنان اردوگاه اشرف به ایران بازخواهند گشت.

پایان مجاهدین خلق فرقه رجوی در عراقدرگیری نیروهای مجاهدین خلق با ارتش عراق

اشرف: پایانی خونبار

از زمانی که نیروهای آمریکایی کنترل پایگاه اشرف را به نیروهای عراقی سپردند، این قرارگاه بارها مورد تهاجم قرار گرفت. این تهاجم ها از حمله با راکت تا حمله مستقیم ارتش عراق را شامل می شد.

در این حملات ارتش عراق برای تصرف این پایگاه، ده ها نفر از سازمان مجاهدین کشته شده و تعداد بیشتری زخمی شدند.

پس از این درگیری ها بود که دولت عراق خواهان تخلیه مجاهدین از پایگاه اشرف تا پایان سال ۲۰۱۱ شد، اما با فشارهای بین المللی این تاریخ تا آوریل ۲۰۱۲ عقب افتاد.

پس از آن و در یک دوره یک و نیم ساله و به مرور در حدود ۲۷۰۰ نفر از اعضای سازمان مجاهدین قرارگاه اشرف را تخلیه کردند.

تنها یک گروه صد نفره در قرارگاه اشرف برای حفاظت از اموال مجاهدین که همواره مورد مناقشه بین آنها و دولت عراق بود باقی ماندند که در سپتامبر ۲۰۱۳ مورد حمله مهاجمان ناشناس قرار گرفتند. در این حمله ۵۲ نفر از مجاهدین کشته و هفت نفر هم به اسارت برده شدند.

با اینکه هیچ گروهی مسئولیت این حمله را برعهده نگرفت سپاه پاسداران حمله با صدور بیانیه ای این رخداد را عامل “تشفی خاطر” مردم دانست و آن را به “فرزندان مجاهدان عراقی” نسبت داد. احمد خاتمی، از امامان جمعه موقت تهران و محمد رضا نقدی، فرمانده بسیج نیز ضمن تقدیر از این حمله، آن را “مهم تر از عملیات مرصاد” عنوان کرده اند.
بیشتر بخوانید: گزارش سفر به کمپ اشرف

پایان مجاهدین خلق فرقه رجوی در عراقمریم رجوی از هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، به خاطر “جسارتش” در حذف نام این سازمان از فهرست تروریستی قدردانی کرد

ورود و خروج به فهرست تروریستی

سازمان مجاهدین خلق ایران پس از حمله آمریکا به عراق خلع سلاح شده بود.

در سپتامبر ۲۰۱۲ آمریکا اعلام کرد که نام این سازمان را از فهرست سازمان‌هایی که تروریستی می‌داند حذف کرده است. در اطلاعیه وزارت امور خارجه آمریکا آمده بود که سازمان مجاهدین در ۱۰ سال گذشته مرتکب عمل تروریستی نشده است. علاوه بر این، اعلام علنی سازمان مجاهدین خلق برای کناره گیری از فعالیت های مسلحانه و همکاری اعضای این گروه در تخلیه اردوگاه اشرف عراق، دیگر مواردی است که دولت آمریکا را برای حذف نام این گروه از لیست سازمان‌های تروریستی مجاب کرده است.

در بیانیه وزارت امور خارجه آمریکا با اشاره به سابقه فعالیت مجاهدین در دهه هفتاد میلادی که به کشتن شهروندان آمریکایی منجر شد از بدرفتاری این سازمان با اعضایش انتقاد شده بود.

بیش از آن هم نام این سازمان از فهرست تروریستی اتحادیه اروپا حذف شده بود.

خارج شدن نام این سازمان از فهرست تروریستی آمریکا علاوه بر اینکه به فعالیت‌های این سازمان در غرب جنبه قانونی بخشید، به انتقال اعضای آن از عراق و سفر و اقامت قانونی در کشورهای دیگر کمک کرد.

مریم رجوی قرار دادن نام این سازمان در لیست تروریستی را “هدیه‌ای به رژیم ملاها” خوانده و خروج مجاهدین از این لیست را دلیلی بر نادرستی ادعاهای پیشین علیه مجاهدین خلق دانست.

بدین ترتیب فعالیت بیش از یک دهه سازمان مجاهدین برای خروج از فهرست تروریستی نتیجه داد.

پایان مجاهدین خلق فرقه رجوی در عراقاز اشرف تا لیبرتی: انتقالی پرکشمکش

اردوگاه لیبرتی در غرب بغداد و در نزدیکی فرودگاه بین المللی این شهر قرار دارد. اردوگاهی که قبلا محل استقرار واحدهایی از نیروهای آمریکایی بود. پس از به توافق رسیدن آمریکایی ها و عراقی ها قرار شد اعضای سازمان مجاهدین خلق، اردوگاه اشرف را به سمت اردوگاه لیبرتی (این اردوگاه به نام های حریه و آزادی هم شناخته می شود) ترک کنند.

پس از مقاومت های اولیه مجاهدین، مریم رجوی در بهمن ۱۳۹۰ اعلام کرد در پی “اطلاع از توصیه و اطمینان های خانم [هیلاری] کلینتون، وزیر امور خارجه (وقت) آمریکا” از حدود ۴۰۰ نفر از اعضای سازمان خواسته است که به اردوگاه لیبرتی بروند.

در میانه این نقل و انتقال مجاهدین اعلام کردند اگر به آنها تضمین های حداقلی داده نشود ساکنان اشرف و لیبرتی حاضرند که موقتا به اردوگاه پناهجویان در نزدیکی مرز اردن بروند.

در نهایت و به مرور حدود ۲ هزار و ۷۰۰ نفر از مجاهدین با تخلیه اشرف در لیبرتی مستقر شدند. نقل و انتقالاتی که گاه به درگیری بین نیروهای مجاهدین و نیروهای عراقی هم منجر شد.

آنها در قرارگاه جدید با مشکلاتی روبرو بودند و ادعا می کردند که دولت عراق “تحویل غذا، آب و سوخت به اردوگاه را مسدود کرده و تلاش ساکنان برای دسترسی به مراقبت های پزشکی را دشوار کرده است”. در این دوران ساکنان لیبرتی همچنین با حملات گاه و بیگاه به محل سکونت خود نیز روبرو بودند.

از جمله می توان به دو حمله مرگبار در سال های ۹۲ و ۹۴ اشاره کرد که در یکی از آنها حسین ابریشمچی، از مسئولان بلندپایه سازمان کشته شد. مسئولیت این حملات را “ارتش مختار” بر عهده گرفت که شاخه نظامی گردان های حزب الله عراق است. این گروه مورد حمایت ایران شناخته می‌شود، اما تهران هیچ‌گاه رسما چنین ارتباطی را تایید نکرده است.
بیشتر بخوانید: عکس‌های سه در چهار؛ درباره حمله به اردوگاه مجاهدین

پایان مجاهدین خلق فرقه رجوی در عراقتعدادی از کشته شدگان سازمان مجاهدین خلق در عراق

تیرانا: ایستگاه آخر

در اوایل سال ۱۳۹۲ و با پذیرش چهارده نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران توسط دولت آلبانی، روند خروج مجاهدین از عراق آغاز شد. این در حالی بود که پیش از آن مریم رجوی اعلام کرده بود یا همه مجاهدین باید به آمریکا بروند یا به اردوگاه اشرف باز گردانده شوند. اما آمریکایی ها با تشکر از دولت آلبانی از سازمان مجاهدین خواستند این فرصت را مغتنم بشمارد.

آمریکایی ها هم چنین اعلام کردند که: “رهبری سازمان مجاهدین خلق موظف است که دسترسی آزاد و بدون قید افراد مقیم در اردوگاه آزادی را به ناظران حقوق بشری سازمان ملل متحد تسهیل کند.”

در سال ۹۳ اعلام شد که ۶۰۰ نفر از اعضای این سازمان به آلبانی منتقل شده اند و سرانجام یک ماه پس از آن سفیر ایران در بغداد اعلام کرد که تا آخر تابستان امسال تمامی مجاهدین از عراق خارج می شوند. در روز جمعه ۹ شهریور و با انتقال ۲۸۰ نفر از اعضای باقی مانده در لیبرتی این پایگاه نیز کاملا تخلیه شد.

بنا به گفته وزارت امور خارجه آمریکا، سازمان ملل موفق شده است که بیش از ۳ هزار نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق را از عراق منتقل کند. تعدادی از سران سازمان مجاهدین هم به کشورهای آلمان و فرانسه انتقال داده شده‌اند.

سازمان مجاهدین خلق ایران می گوید که در دوران پس از حمله آمریکا به عراق، ۱۴۱ نفر از اعضای خود را در حملات و ۲۷ نفر را به دلیل “شرایط محاصره” از دست داده است.

به گفته این سازمان، “توطئه‌ها، شانتاژها و تهدیدهای” حکومت ایران و متحدانش در عراق، باعث شد روند انتقال اعضای این سازمان بیشتر از چهار سال طول بکشد.

مجاهدین در حالی از عراق خارج و راهی کشورهای اروپایی شدند که در این میان نامی از مسعود رجوی شنیده نمی شود.

پایان مجاهدین خلق فرقه رجوی در عراقخانواده های اعضای مجاهدین خلق در اطراف پایگاه اشرف

خانواده‌های منتظر و جداشدگان باقی مانده در عراق

در این سال ها خانواده ها برای دیدار با بستگانشان در عراق با مشکلات و سختی های فراوانی روبرو بوده اند.

سازمان مجاهدین خلق، عده ای از کسانی را که به عنوان خانواده اعضای سازمان برای ملاقات با آنها به عراق می رفتند عامل جمهوری اسلامی می دانست و اجازه ملاقات نمی داد. از سوی دیگر تعدادی از خانواده های ایرانی که موفق به ملاقات با فرزندانشان می شدند پس از بازگشت با حبس و زندان و حتی حکم اعدام در ایران روبرو شدند.

به گفته عاطفه اقبال، از کمپین خروج مجاهدین از لیبرتی، هنوز تعدادی از اعضای سابق سازمان مجاهدین که از این سازمان جدا شده اند در کردستان عراق یا هتل های بغداد زندگی می کنند و با اینکه کمیساریای پناهندگی قول انتقال آنها را داده بود، به حال خود رها شده اند.

پایان مجاهدین خلق فرقه رجوی در عراقمریم رجوی در گردهمایی سازمان مجاهدین خلق در فرانسه

بن بست آلبانی یا بزرگراه پاریس؟

پیش از این بسیاری از منتقدان و مخالفان سازمان مجاهدین، این سازمان را متهم می کردند که با کارشکنی جلوی خروج نیروهایش از اشرف و لیبرتی را می گیرد تا با توجه به موقعیت سخت آنها در عراق توجه سیاستمداران و رسانه های غربی را به خود جلب کنند. حال باید دید که این سازمان در موقعیت جدید چه سیاستی را در پیش می گیرد. نظر می رسد که حفظ انسجام نیروهای مجاهدین در کشورهای غربی سخت تر از اردوگاه های اشرف و لیبرتی باشد.

در این میان این سازمان دست به تحرکات جدیدی زده است. سازمان مجاهدین خلق ایران چندی پیش با حضور تعدادی از چهره‌های سیاسی خارجی، از جمله امیر ترکی فیصل، فرزند پادشاه پیشین عربستان سعودی و رئیس سابق اداره اطلاعات این کشور، همایشی را در فرانسه برگزار کرد. پس از آن هم محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین با مریم رجوی در پاریس دیدار کرد. ملاقات هایی که در اوج تنش های بین جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی و بروز اختلافات بین آن ها با واکنش تند ایران روبرو شد.

به نظر می رسد که خروج کامل مجاهدین از عراق کمی پس از حضور ترکی الفیصل در گردهمایی آنها و ملاقات محمود عباس با مریم رجوی در پاریس حامل یک معنا هستند: بادها خبر از تغییر فصل می دهند.

http://ichef.bbci.co.uk/news/ws/624/amz/worldservice/live/assets/images/2016/09/13/160913153052_mujahedin_640x360_ap.jpg

(پایان)

*** 

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

جمشید طهماسبی: ازحزب توده تا انقلاب ایدولوژیک مریم؟!!!

Mojahedin_Khalq_martyrs_Massoud_Maryam_Rajavi_MEK_Mccainاز کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویطور دیگری هم می توان زیست

آن خدابنده سینگلتون در مورد فرقه ها و تروریسم و مقابله با آ«Radicalisation Awareness (Presentation at the ICSA Conference, Bordeaux, July 2017)

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیMojahedin Khalq (MEK) presence in Albania highlights security risks for Europe

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=23655

ولنتاین و انقلاب ایدئولوژیک رجوی 

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، چهاردهم فوریه ۲۰۱۶:…  اما در این میان کشیشی به نام والنتینوس (یا همان ولنتاین) مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد. کلودیوس دوم از این جریان باخبر شد و دستور داد تا ولنتاین را به زندان بیاندازند. ولنتاین در زندان بر اعتقادات خود و مخالفت با کلودیوس دوم پافشاری کرد و حاضر به تأیید نظرات فرمانروا نگردید و سرانجام این قدیس به جرم جاری کردن عقد ازدواج … 

مسعود رجوی موسی خیابانی آیت الله خمینی

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

https://iran-interlink.org

ولنتاین  و انقلاب ایدئولوژیک رجوی

ابراهیم خدابنده 2015امروز ۱۴ فوریه سالروز شهادت کشیش والنتینوس Valentinus (در انگلیسی به ولنتاین Valentine معروف است) می باشد. این روز به افتخار شجاعت و فداکاری و در نهایت پایداری و شهادت وی به عنوان روز مقدس عشق نامگذاری شده است.

داستان کشیش ولنتاین که بعدها عنوان قدیس گرفت از این قرار است که در قرن سوم میلادی که مطابق با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران می شود، در روم باستان فرمانروایی به نام کلودیوس دوم حاکم بود. کلودیوس دوم عقاید عجیبی داشت از جمله اینکه معتقد بود سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو عشق و ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم ممنوع اعلام کرده بود. کلودیوس دوم به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع و نافذ بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.

اما در این میان کشیشی به نام والنتینوس (یا همان ولنتاین) مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد. کلودیوس دوم از این جریان باخبر شد و دستور داد تا ولنتاین را به زندان بیاندازند. ولنتاین در زندان بر اعتقادات خود و مخالفت با کلودیوس دوم پافشاری کرد و حاضر به تأیید نظرات فرمانروا نگردید و سرانجام این قدیس به جرم جاری کردن عقد ازدواج عشاق اعدام شد و به نماد عشق مبدل گشت.

پس از آن وی به عنوان فدایی و شهید راه عشق و به عنوان سمبل امر مقدس ازدواج و تشکیل خانواده در تمامی فرهنگ ها، حتی در ایران قبل از اسلام، معرفی گردید.

بنابراین سابقه “عشق ممنوع” و انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی به قرن سوم میلادی بر میگردد و ابتدا توسط سلف وی یعنی کلودیوس دوم اعلام گردیده بوده است. این موضوع در بسیاری از فرقه های گذشته و حال، جهت سلطه کامل بر روح و روان اعضا و پیروان، برای رهبران فرقه ای کاربرد داشته که نمونه های آن فراوان است.

برای مطالعات بیشتر حول جشن ولنتاین کلید واژه زیر را در اینترنت جستجو نمائید. 

Feast of Saint Valentine 

ابراهیم خدابنده

۱۴ فوریه ۲۰۱۶

کمپ لیبرتی خانواده گروگانهای مجاهدین خلق فرقه رجویجریان مسئله داری در فرقه رجوی – قسمت دوازدهم (سکوت در برابر فرقه های مخرب جایز نیست)

فرقه هاابراهیم خدابنده: فرقه های مخرب کنترل ذهن

ابراهیم خدابنده الجعفری عراق

گفتگوی ابراهیم خدابنده با ابراهیم جعفری (درخواست عاجل خانواده ها)

جیم جونز، همسر و فرزند خوانده هایشمروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۱)

دیوید کورش در مقابل کلیسایشمروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۲)

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۳)

مجاهدین خلق فرقه رجوی فرقه هامروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۴)

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن ابراهیم خدابندهمروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۵)

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۶)

ابراهیم خدابنده: مروری مختصر بر فرقه های مخرب - مجاهدین خلق فرقه رجوی مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۷)

ابراهیم خدابنده: مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (8)مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۸)

داستان کمپ اشرف مجاهدین خلق قربانیان اربابانی بی شمار تقدیم به خانواده های تمامی قربانیان فرقه رجوی

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=11566

کدام تکیه گاه؟

ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، بیست و سوم ژوئن ۲۰۱۴: … آورده است که: “…در مجاهدین خلق در حیطه تشکیلاتی، به تصدیق خود اعضا، تکیه گاه و شاخص عینی و مادی برای تلاش و فعالیت تشکیلاتی – مبارزاتی آنها، خانم مریم رجوی است و آنها او را تجسم مادی ارزش ها و ویژه گیهای «مجاهد» بودن میدانند…”.  این وسط تکلیف “مسعود رجوی” به عنوان رهبر عقیدتی و رهبر خاص الخاص مجاهدین خلق چه میشود؟ …

ابراهیم خدابنده: عقد اجباری تمام زنان منافقین با مسعود رجوی را تایید می‌کنم/اجرای انقلاب ایدئولوژیک با مالکیت رجوی بر زنان

مصاحبه با ابراهیم خدابنده، قسمت های اول، دوم و سوم (مسعود رجوی زنده است، حجاب ساختگی مریم رجوی قیدی ندارد)

لینک به منبع

کدام تکیه گاه؟

مقاله ای با عنوان “تکیه گاه” ظاهرا نوشته “مهرداد امینی” به تاریخ ۲۲ خرداد ۱۳۹۳ در سایت آفتابکاران، وابسته به سازمان مجاهدین خلق، درج گردیده است که از چند منظر توجه مرا جلب نمود. من معمولا مقالاتی از این دست را مطالعه میکنم، ولی کمتر در مقام جواب دادن بر می آیم؛ اما در این مقاله مطالبی بود – و همچنین به دلیلی که در آخر خواهم گفت – که فکر کردم بد نیست به آنها پرداخته شود.

نویسنده به “اعتبار” یک سازمان به عنوان “تکیه گاه” آن اشاره میکند و اعتبار را هم معطوف به شخص رهبری می نماید. او در این نوشته آورده است که: “در قلمرو رژیم آخوندی، تکیه گاه و شاخص مادی برای بروز همه جنایات و تبهکاری ها – در همه سطوح – خود «ولی فقیه» است. در قلمرو مجاهدین خلق نیز در حیطه تشکیلاتی، به تصدیق خود اعضا، تکیه گاه و شاخص عینی و مادی برای تلاش و فعالیت تشکیلاتی – مبارزاتی آنها، خانم مریم رجوی است و آنها او را تجسم مادی ارزش ها و خواص و ویژه گیهای «مجاهد» بودن میدانند.”

این وسط تکلیف “مسعود رجوی” به عنوان رهبر عقیدتی و رهبر خاص الخاص مجاهدین خلق چه میشود؟ چون مریم رجوی خود بارها اذعان نموده است که مسعود معبود و تنها تکیه گاهش است و بدون او حتی نمیتواند یک ثانیه هم نفس بکشد چه رسد به اینکه تکیه گاه کسی باشد. بنابراین احساس میشود که نویسنده با رندی تمام میخواهد با الگو قرار دادن نوع تنظیم رابطه مریم با مسعود، که دقیقا همان تنظیم رابطه بنده با خداست، اعضا را به مسعود برساند.

بهتر است تعارف را کنار بگذاریم و با اجازه آقای مهرداد امینی، به جای پرداختن به مانکن ویترین غربی پسند سازمان مجاهدین خلق، یکراست به سراغ رهبر بلامنازع و خود انتصابی و مادام العمر سازمان مجاهدین خلق یعنی مسعود رجوی، که فعلا برای فرار از پاسخگویی غیبت کرده است، برویم. مریم رجوی خود بارها توصیه نمود که هنر یک مجاهد خلق اینست که اولا تمایلات مسعود را خوب دریابد و ثانیا آنها را به تمام و کمال برآورده سازد. مریم خود را به دلیل اینکه در سازمان سرسپرده تر از هر کس دیگر به مسعود است بالاتر از بقیه میداند. او مدعی است که تنها میتواند راه سرسپردگی را به اعضای سازمان آموزش بدهد. بر اساس تئوری های انقلاب ایدئولوژیک، تنها تأثیری که یک مجاهد خلق از مریم میگیرد اینست که دریابد چگونه چشم بسته جسم و روح خود را به صورت مطلق در اختیار مسعود بگذارد و به روبات تبدیل شود.

هرکس مختصر مطالعه ای حول پدیده “کنترل ذهن مخرب فرقه ای” و اندک آشنائی با مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق داشته باشد به خوبی در میابد که او یک نمونه بارز از یک “رهبر فرقه ای” است که با استفاده از روش های روانی شناخته شده، اعضا را جذب، حفظ و کنترل می نماید. در این رابطه منابع فراوانی وجود دارد که هرکس مشتاق باشد میتواند به سادگی به تحقیق مستقل بپردازد.

طرز تفکر فرقه ای، که داشتن هر گونه نظر شخصی را کاملا حرام میداند، در نوشته مهرداد امینی به خوبی مشخص است. او تفکر مستقل را به کلی نفی کرده و حتی آنرا غیر ممکن می داند و سپس اشاره میکند که: “این نوع برداشت از کارکرد ذهن و شکل گیری «نظر» کاملا غیر علمی و در یک کلام ابلهانه است”. به یاد جملات مسعود رجوی افتادم که تفکر مستقل را با عناوینی همچون “ولگردی ذهنی” یا “لیبرالیسم فکری” محکوم و تقبیح میکرد. در مطالعات فرقه ای که داشتم به موضوعی برخورد کردم که عنوان می نمود در فرقه ها همه یکجور فکر میکنند که در واقعیت هیچ کس فکر نمیکند و رهبر خود جور همه را یک تنه کشیده و به جای همه فکر میکند.

در همان جمهوری اسلامی که مهرداد امینی مثال آورده است انواع و اقسام تفکرات و نظرات در بالاتری سطوح نظام وجود دارد که گاه سازمان مجاهدین خلق آنها را به عنوان تعارضات و تقابلات درونی معرفی نموده و نتیجتا نوید سرنگونی قریب الوقوع را میدهد. این روزها تمامی شبکه های ماهواره ای از جمله صدای آمریکا و بی بی سی و همچنین تلویزیون سازمان مجاهدین خلق مملو از به اصطلاح افشای اختلاف نظرات و دیدگاههای رئیس جمهور نظام با ولی فقیه است که مسلما همه شاهد هستند که حتی یک هزارم سرسپردگی مریم به مسعود در این میان مشاهده نمیگردد.

جناب امینی سپس به هر دری میزند تا نتیجه گیری کند که اساسا در درون سازمان مجاهدین خلق کسی نمیتوانسته نظر متفاوتی داشته باشد که به دلیل آن نظر متفاوت از سازمان جدا شده باشد؛ که البته در این خصوص خیلی بی ربط نمیگوید چون افراد مغزشوئی شده در درون تشکیلات که روزانه و هفتگی از کوران نشست های تفتیش عقاید و سرکوب روانی عملیات جاری و غسل و همچنین کار و فشار طاقت فرسای بدنی عبور داده میشوند اساسا به لحاظ روحی و حتی جسمی قدرت تفکر مستقل را ندارند.

افراد از سازمان مجاهدین خلق جدا نمیشوند، بلکه مانند همه فرقه ها از آن فرار میکنند یا مانند من توفیق اجباری نصیبشان شده و به خواست خدا جدا می افتند و تازه در بیرون از سازمان و بعد از گذشت زمان متوجه میشوند که چه بر سرشان آمده است. بسیاری از جداشدگان منتظر فرصتی بوده اند که بتوانند از حصارهای سازمان فرار کنند و رهائی خود را بدست آورند؛ حتی خود سازمان هم لفظ فرار را برای جداشدن آنان بکار میبرد. آنها ابتدائا برای فرار هیچ انگیزه ای به غیر از بازیافتن آزادی از دست رفته شان نداشته اند. تنها چیزی که این افراد در درون سازمان به آن فکر میکردند این بود که قرار بود برای خلقشان آزادی به ارمغان ببرند اما اولیه ترین حقوق انسانی خود را هم از دست دادند.

سپس نویسنده – فعلا هر کس که هست – به اصل مطلب و نتیجه گیری خود میرسد و می افزاید که: “مقوله «خائنین» نیز در همین رابطه قابل فهم است. افرادی نظیر اسماعیل یغمایی نادم،ایرج مصداقی تواب، عاطفه اقبال تواب، هادی افشار نادم، حنیف حیدرنژاد نادم (در رابطه قبلی با تشکیلات مجاهدین خلق) و محمد رضا روحانی، کریم قصیم، ایرج شکری (در رابطه قبلی با شورا) به دلایل زیر خائن هستند:”

مطالعه دلایل مفصل ذکر شده در مقاله مربوطه و یافتن مصادیق بارز آنها در خصوص شخص مسعود رجوی را به همه دوستان توصیه میکنم. دقیقا به همین دلایل برشمرده شده در مقاله مربوطه متعقدم که کسی خائن تر از رجوی یافت نمیشود که به ملت ایران و همچنین به کسانی که تمامی امید و اعتماد خود را نثارش کردند اینقدر به صورت مداوم خیانت کرده باشد و همه چیز را صرفا برای مطامع و جاه طلبی های خودش تباه و نابود ساخته باشد.

زمانی که من در ۱۵ خرداد ۱۳۸۲ از سوریه به زندان اوین برده شدم با این ژست وارد گردیدم که “گوشت و پوست و استخوان من با نام رجوی عجین است، و حسرت یک آخ را بر دلتان خواهم گذاشت، پس بگرد تا بگردیم”. من خودم را برای شکنجه و اعدام و هر اتفاق دیگری کاملا آماده کرده بودم و برای تنها چیزی که اصلا آمادگی نداشتم، و به عقیده من هیچ عضو سازمان برای آن آمادگی ندارد، گذر زمان و بحث و صحبت منطقی و کلنجار رفتن با تناقضات ذهنی، که در درون تشکیلات با سرکوب روانی حل و فصل میگردیدند، بود و لذا در مواجه شدن با واقعیات به قول نویسنده “خارج از ذهن” مجبور شدم که بعد از گذشت حدود یک سال در زندان مستقلا فکر کنم و آنوقت همه چیز وارونه شد و متوجه شدم که سوژه کنترل ذهن روانی بوده ام.

نویسنده در میان دلایل خود مبنی بر خائن خواندن هرکس که موافق رجوی نبوده است اشاره میکند که: “تراوشات ذهنی این خائنین اساسا بر ۲ مولفه فقر هویت فردی – اجتماعی از یکطرف و «خود بزرگ بینی» جنون آمیز ایده آلیستی از طرف دیگر، شروع شده و در پروسه بلوغ خود، علیرغم تناقضات در گنده گویی های بی پایه، و «اسهال» در نظر دادن و ادعای «تاریخ شناسی»، به طور عینی بر «منظومه ارتجاع و ولایت فقیه» تکیه کرده و در رابطه های آشکار و پنهان برای بقاء ماهیت زبون حیوانی خود از بقاء رژیم دینامیزم گرفته است.”

اکنون یقین کردم که ادبیات این نوشته کار هیچ کس دیگری به غیر از شخص مسعود رجوی نمیتواند باشد که اتفاقا تعریف بسیار دقیقی از خود در آن ارائه می نماید. فی الواقع رجوی که گوی سبقت را در خیانت از همه اسلافش ربوده چه تعریف جامعی از خود بیان نموده است. من با طرز فکر فرقه ای مسعود رجوی کاملا آشنا هستم. او که در “خودبزرگ بینی” همتا ندارد جدا معتقد است که هر کس اساسا کوچکترین اظهار نظری بکند به “اسهال” در نظر دادن مبتلا شده و همچنین هر کس که در “منظومه” او قرار ندارد، بر اساس تفکرات فرقه ایش، قطعا در منظومه جمهوری اسلامی قرار دارد.

لازم به ذکر است که این تلاش های مذبوحانه، و متهم کردن همه کس به خیانت، دردی از مجموعه دردهای بی درمان رجوی درمان نکرده و او روز به روز در باتلاقی که به دست خود ساخته است بیشتر فرو میرود. او به جای اینکه جواب بدهد که چرا الان، بعد از همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن در کنار آدم کشان فرقه ای در سوریه و عراق قرار گرفته و بعد از آنهمه شعارهای ضد امپریالیستی بعد از انقلاب به دامن درنده ترین جناح های جنگ طلب آمریکائی و اسرائیلی خزیده، به جداشدگانی که از بند او رسته و فرار کرده اند می پردازد و به این وسیله همچون همیشه در منتهای وقاحت با فرافکنی تمام از همه طلبکار می گردد.

گفتنی ها در خصوص این مقاله بسیار است که یقین دارم هر کس با ذهنی مستقل و جدا از القائات فرقه ای، که رجوی را خدای روی زمین می پندارد، آنرا مطالعه کند به تمامی جوانب آن پی خواهد برد و نیازی به توضیح واضحات نیست.

در عالم واقع مشخص است که شخص رجوی کدام تکیه گاه را برای خود برگزیده و قصد دارد با اتکا به چه نیروئی خود را از بن بستی که در آن گرفتار است رها سازد. او که همچون تمامی رهبران فرقه ای در تاکتیک نابغه اما در استراتژی کودن است، گمان میکند که با آویختن به دامان دزدان و آدمکشان منطقه ای میتواند خود را نجات دهد، که البته از آنجا که به دلیل ماهیت فرقه ایش بصیرت دیدن فراتر از نوک بینی خود را هم ندارد، هر روز وضعیتی بدتر از روز قبل خواهد داشت.

***

همچنین:

عراق به نمایندگان خانواده های گروگانهای رجوی در لیبرتی قول همکاری دارد

ایسنا به نقل از “اشرف نیوز”، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۴:… و خروج آن از عراق و محاکمه سرکردگانش خواسته همه جناح‌های سیاسی با هر نوع گرایشی است. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) بنابر اعلام اشرف نیوز، ابراهیم الجعفری طی دیدارش با تعدادی از سرکردگان جداشده گروهک تروریستی منافقی
 
 
ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… سازمان محل هائی را از قبل در حومه تیرانا فراهم کرده و افراد را مستقیما به آن مکان ها منتقل نموده و همان ضوابط و شرایط حاکم بر اشرف را در آنجا نیز برقرار کرده است. سازمان تلاش میکند در
 
 
بنیاد خانواده سحر، بغداد، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:… ابراهیم خدابنده همچنین دیداری با ابراهیم جعفری وزیر امور خارجه عراق بعمل آورد و خواست عاجل خانواده ها مبنی بر برقراری امکان ارتباط با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی را مطرح نمود که با همدردی و قول همکاری ایشان با خا
 
 
انجمن نجات، مرکز تهران، پانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  سنجابی و خدابنده در خلال گفتگوها و دیدارهای متعدد و گسترده خود در طی دو روز کنفرانس، بعد از ارائه توضیحات و گزارشاتی در خصوص آخرین وضعیت فرقه رجوی، بر ضرورت مبرم برقراری ارتباط فوری قربانیان گرفتار در اردوگاه لیبرتی ب