عشق ممنوع – در فرقه رجوی (مجاهدین خلق) عشق و عاطفه گناه و جرمی نابخشودنی است

عشق ممنوع – در فرقه رجوی (مجاهدین خلق) عشق و عاطفه گناه و جرمی نابخشودنی است

میم. الف، نیم نگاه، دوازدهم مارس 2014: … ابتدا پیله کردند به بحث جدا سازی زنان از مردان. در آن زمان تقریبا شام غریبان بود و هر کجا می رفتی بذر افسردگی پاشیده بودند. یادم است دختری با نامزدش با این خیال به عراق و اشرف آمده بود که به اتفاق نامزدش و با کمک سازمان به اروپا بروند و آنها در قرارگاه اشرف گیر افتادند اسم آن خانم نیلوفر بود. به یاد دارم سران مجاهدین ، نیلوفر را خیلی اذیت می کردند و اجازه نمی دادند …

گزارش سازمان ملل: ادامه نگرانی از نقض حقوق بشر توسط رهبری مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

لینک به منبع

عشق ممنوع. در فرقه رجوی عشق و عاطفه گناه و جرمی نابخشودنی است.

میم الف ـ ( عضو جدا شده از فرقه رجوی ـ ساکن اروپا)

تاریخ فرار از کمپ لیبرتی ـ سال ۱۳۹۱

باید به خوانندگان فرهیخته سایت نیم نگاه یادآوری کنم این دست نوشته اشاره به بخشی از مناسبات درونی فرقه رجوی است. با عرض پوزش از خوانندگان گرامی اگر در نوشته های من ابهامی وجود دارد دلیلش این است که ۲۰ سال از بعضی وقایع می گذرد و بنده هم طی این سال های طولانی در شرایط بد روحی و جسمی قرار داشتم و برخی از جزئیات وقایع در حافظه ام کمرنگ شده است.

ولی ماکزیمم تلاشم را می کنم که در این متن واقعیت ها را آنچنان که بود برای هموطنانم بنویسم.

با توجه به شرایطی که در تشکیلات رجوی داشتم هیچ وقت احساس امنیت نمی کردم و فرقه مجاهدین هم در واقع از همین ترس من استفاده کرد تا هرچه بیشتر در دامش گرفتار شدم.

در سال ۶۷ تقریبا اکثر اعضای فرقه رجوی مثل این روزها ، پیر و از کار افتاده نبودند در همه نفرات نیروی جوانی بود و عشق وعواطف جوانی داشتند چه زنان وچه مردان. آن موقع سرطان انقلاب مریم آغاز نشده بود. هنوز بحث طلاق های اجباری در بین نفرات و اعضای فرقه رجوی به میان کشیده نشده بود.

در خفا اغلب آدمهای مجرد دوست دختر داشتند و برخی از نفرات نیز دارای همسر و یا فرزند بودند که در شام جمعی های جمعه به هم می رسیدند. خلاصه تا دوسال به نفرات خوش گذشت. من در آن موقع ۱۹ سالم بود و دوست دختری داشتم به اسم مریم و روزهای خوشی با هم داشتیم ولی مخفیانه. خیلی از افراد قرارگاه اشرف مثل من بودند و اگر مسئولین فرقه رجوی از روابط عاشقانه زنام و مردان مجاهد در اشرف مطلع می شدند سریع سازماندهی افراد را عوض می کردند. تا این که بحث های مقداماتی انقلاب مریم قجر آغاز شد. ابتدا مهدی ابریشم چی آمد و نشستی گذاشت و به نفرات گفت : ما یک مشکلی داریم باید با هم آن را حل کنیم او با چرب زبانی تعریف کرد که اعضای سازمان به دو دسته تقسیم شده است یکی کسانی که زن دارند و پنجشنبه و جمعه پیش خانم هایشان می روند و بعد رو به مجردها کرد و گفت : گروه دوم شما بدبخت ها هستید که سماغ می مکید و ادامه داد : ما دو راه در پیش داشتیم یکی اینکه به همین روال ادامه بدهیم عروسی ها براه باشد وهفته ای چند تا عروسی داشته باشیم که جواب ندارد و باز هم یک عده بدون زن می مانند چون تعداد زنان کمتر از مردان در تشکیلات است، درنتیجه خیال خودمان را راحت کردیم همان طور که مریم از من طلاق گرفت تمام زنان سازمان باید شوهرانشان را طلاق بدهند!! در نتیجه مردها همه مجرد می شوند و همه زنها می روند در حریم رهبری (مسعود) و کسی به فکر زن دیگری نخواهد بود!!!

بله این بود نشست آقای مهدی ابریشمچی (بی غیرت) و بدینگونه انقلاب مریم شروع شد.

ابتدا پیله کردند به بحث جدا سازی زنان از مردان. در آن زمان تقریبا شام غریبان بود و هر کجا می رفتی بذر افسردگی پاشیده بودند. یادم است دختری با نامزدش با این خیال به عراق و اشرف آمده بود که به اتفاق نامزدش و با کمک سازمان به اروپا بروند و آنها در قرارگاه اشرف گیر افتادند اسم آن خانم نیلوفر بود. به یاد دارم سران مجاهدین ، نیلوفر را خیلی اذیت می کردند و اجازه نمی دادند با نامزدش که از ایران باهم آمده بودند صحبت کند به این خاطر نیلوفر دچار افسردگی شدید شد و زده بود به سیم آخر. یک روز از من کاست ترانه و آهنگ خواست ، من هم با ترس برایش تهیه کردم اما نیلوفر درجاهای عمومی قرارگاه اشرف با صدای بلند به آهنگ و ترانه گوش می داد و ترسی از مسئولین سازمان نداشت. تا اینکه بعد از دو هفته ناپدید شد. متاسفانه هیچ خبری از نیلوفر تا این لحظه ندارم. باید اعتراف کنم آن موقع که نیلوفر ناپدید شد جرأت سئوال کردن در باره علت ناپدید شدن نیلوفر را از مسئولین مجاهدین نداشتم.

در آن دوران مسئولین سازمان نتوانستند مانع جدایی خیلی از نفرات از سازمان و خروج از اشرف بشوند. تعداد زیادی از نفرات بعد از بحث انقلاب مریم از سازمان جدا شدند و با زن و بچه هایشان از اشرف خلرج شدند.

در آن روزها رجوی در نشست جمعی چوبش را تکان می داد و به نفرات می گفت : اگر صد نفر باقی بماند ولی از این کوره انقلاب مریم بیرون بیایند برایم کافی است که رژیم را سرنگون کنم!!

خلاصه ؛ کم کم عشق و عاطفه در بین نفرات تبدیل شد به کینه و نفرت نسبت به همدیگر. چطور؟

در نشست های جمعی مردان باید به همسری که مسعود رجوی گفته طلاق بده ، پاسخ مثبت می دادند و چون و چرایی وجود نداشت. رجوی برای خودش خط کاری بالاتر از ائمه داشت. به اسم جامعه بی طبقه برای رسیدن به قدرت هر کاری و رفتاری را برای خودش مجاز می دانست. به همین دلیل به راحتی عشق و عاطفه ها را در بین اعضای مجاهدین و در درون افراد سازمان کشت و نابود کرد. زنی به نام ناهید بود که زیر بار انقلاب کذائی رجوی نمی رفت و می خواست با دوست پسرش از فرقه جدا شود. ولی مسئولین سازمان که از علاقه و رابطه عاشقانه این دو با خبر شده بودند یک شب ناهید را به انبار های مقر بردند و لت پارش کردند ناهید زیر مشت و لگد و کتک دچار خونریزی مغزی شد و کشته شد و معلوم نشد ناهید را کجا دفنش کردند. من شاهد عینی این ماجرا بودم. با چشمان خودم این صحنه را دیدم. یا روزی در بحث های انقلاب ، مسئولین سازمان به ما گفتند : شما همه با هم محرمید و به زنها مسئولیت دادند آنها فرماندهان ما مردها شدند معمولا روزها با هم کار می کردیم. فردی به نام شهنازی فرمانده یگانم بود که با یک “اف دسته” روی هم ریخته بود ولی دق و دلش را روی من خالی می کرد که راننده زرهیش بودم. او بیخودی پیله می کرد تا این که به توپچی من که فاطمه نام داشت گفته بود حواست به این محمد باشد. دوست فاطمه به من گفت : من و فاطمه دست به یکی کردیم تا سربزنگاه این مسئولین نامرد سازمان را رسوا کنیم. بعدها سازماندهی مرا تغییر دادند و اینکه آن دو چه وضعیتی پیدا کردند بی خبر هستم.

در یکی از روزها ابراهیم را در نشست جمعی سوژه کردند که رده اش بالاتر از من بود درچنین نشست هایی برای ترساندن و تحقیر نفرات رده افراد را پائین تر می بردند. دلایل سوژه شدن ابراهیم در نشست مضحک بود. ابراهیم با یکی از نفرات دوست بود ولی به فرمانده اش که یک زن بود بی محلی می کرد آن زن فرمانده نیز به مسئولین بالاتر به دروغ گزارش می کند که ابراهیم به من توهین کرده و پیشنهاد رابطه جنسی داده است. در نشست جمعی ابراهیم را حسابی زیر تیغ بردند و از صبح تا ۱۲ شب بیش از ۱۰۰ زن و مرد و تعدادی از سران رده بالای فرقه مجاهدین از جمله احمد واقف، رحمان (عباس داروری)، حسین ابریشمچی، فهیمه اروانی، صدیقه حسینی و مژگان پارسایی ، چنان بلایی بر سر ابراهیم آوردند که شرم می کنم تا به شرح جزئیات بپردازم. دشنام های رکیک، تحقیر و برخورد تند و توهین آمیز و … در این نشست نثار ابراهیم شد. بعد از او تعهد گرفتند که هر چه در باره فرمانده زن و سایر خواهرهای مجاهد به ذهنش آمده را با جزئیات بنویسد و به گناهان ذهنی اش اعتراف کند!! در طی مدتی که ابراهیم در حال نوشتن اعتراف های کذائی و گزارش به فرماندهانش بود شاهد بودم که از فرط فشار روحی چند بار سرش را به میله آهنی وسط اتاق کوبید تا دچار ضربه مغزی شده و خودکشی کند اما من و دوستانش مانع می شدیم روزهای بعد ابراهیم به دلیل همین ضربات وارده ، سر درد خیلی شدیدی می گرفت.

زن و مردی را می شناسم که یک سال است از فرقه فرار کردند یا در ایران هستند یا در اروپا اقامت دارند و با هم زندگی می کنند. این دو در اشرف خیلی همدیگر را دوست داشتند و عاشق هم بودند جالب این بود که زن فرمانده دسته من و آن مرد بود و من می دانستم این دو همدیگر را خیلی دوست دارند ولی سران فرقه آنقدر در میان ما جاسوس داشتند که بالاخره روزی هر دو گیر افتادند و ۳ ماه در بنگالی حبس بودند و انواع شکنجه های روحی و جسمی را تحمل کردند و تهدید به مرگ شدند.

در نهایت از آن دو تعهد گرفتند که دیگر با همدیگر نباشند و زن فرمانده را با ۳ نگهبان به مقر زنان بردند و دوست مرا نیز به مقر دیگری بردند که در آنجا معمولا تحت مراقبت شدید بود. اما علاقه و عشق این دو به همدیگر پایانی نداشت تا اینکه دوستم در یکی از مناسبت ها که افراد قرارگاه حاضر بودند به آهستگی کنارم آمد و از من خواست برای آن دو نقش رابط را بازی کنم من پذیرفتم هر چند ریسک بالایی داشت اما عشق این دو به همدیگر مرا شدیدا تحت تاثیر قرار داده بود. باید یک کاری می کردم و شدم رابط این دو عاشق پاکباخته. در نشست های عمومی نوشته هایشان را رد بدل می کردم تا اینکه یونامی (کمیساریای امور پناهندگان سازمان ملل در کمپ لیبرتی) بدادشان رسید و از اسارتگاه رجوی موفق شدند خارج شوند خوشبختانه آنها به همدیگر رسیدند و به عشق.

مسئولین زن فرقه به چند نفر که مشکوک می شدند از روی حسادت نفرات را به فرماندهان بالاتر لو می دادند. نفرات لو داده شده در زیر بازجویی کاملا له می شدند. آنها اگر مقاومت می کردند سر به نیست می شدند. خیلی از افراد به دلایل واهی در فرقه رجوی سر به نیست شدند و خبری از آنها تاکنون نیست مثل رشید / قادر/ مسلم و …

یا اگر فردی زیربار دستورات تشکیلاتی فرماندهانشان نمی رفت به او تهمت رابطه جنسی می زدند مثل شخصی به نام حجت که اهل ایلام بود و محمود که کرمانی بود و فرد دیگری به نام عزت که به انها تهمت زدند و خیلی تحت فشار بودند.

بله، این دنیای سیاه مجاهدین بود که در آن عشق ، دوست داشتن و عاطفه معنایی نداشت به خصوص برای افراد رده پائین. ولی گاه در میان افراد رده بالای فرقه مشاهده می کردیم که به اصطلاح حالشان را می کنند. روزی فرمانده یگانم را با شهربانو در حال رابطه جنسی دیدم. فرمانده ام تهدیدم کرد اگر در اینباره حرفی به کسی بزنم خونم به گردن خودم است. از ترس در باره صحنه ای که دیده بودم چیزی به کسی نگفتم و صدایش را در نیاوردم. اسم فرمانده ام محمدرضا و شهربانو توپچی محمدرضا بود و این دو هر روز در داخل برجک تانک باهم بودند.

علیرغم همه محدودیت های شدید در فرقه رجوی اما مناسبات و روابط عشقی و جنسی در بین اعضاء وجود داشت. به یاد دارم روزی در نشست به نفرات گفتند پسران جوان تر را نبایستی ببوسید. درمناسبت های مختلف این موضوع را بین افراد جا انداخته بودند و اگر تکرار می شد در نشست جمعی به افرادی که رعایت نمی کردند مارک می زدند که قصد و غرض تو از بوسیدن فلان پسر چه بود؟ حتما خودت را ارضاء می کنی ( اصطلاح داخل فرقه {جیم} بود یعنی تمایل جنسی. این را هم رجوی گفته بود جیم می دهد شیطان رجیم) به همین دلیل مثلا در مناسبت های مختلف همچون روزهایی که عید بود نمی توانستیم با همدیگر روبوسی کنیم و افراد به همدیگر می گفتند : معذرت سرماخوردگی دارم. برایم جالب بود هوای گرم عراق و سرماخوردگی افراد!!

انقلاب مریم حتی بین مردها هم بی اعتمادی ایجاد کرده بود و روزانه به شیوهای مختلف عشق و عاطفه را در افراد می کشتند و این خیلی دردآاور بود.

ولی در دنیای بیرون از فرقه ، از صدر اسلام گرفته تا همین امروز به عشق احترام می گذارند و غریزه جنسی را به رسمیت می شناسند اما رجوی برای افرادش عشق ، دوست داشتن و ازدواج را گناه کبیره حساب می کرد وبرای خودش و اطرافیانش ثواب کبیره!!! راستی چرا مسعود رجوی سه بار ازدواج کرد؟ لعنت خدا بر او باد …

خانم نسرین ابراهیمی: زندگی ما در پادگان مخوف اشرف و زندگی مریم رجوی ! خود قضاوت کنید

مریم رجوی ملکهمصاحبه خانم مریم سنجابی با مسعود خدابنده. وضعیت روحی روانی مسعود و مریم رجوی

ادامه فریبکاری ها و دسیسه های رجوی

در خصوص نشست اخیر رجوی با ساکنان لیبرتی: رجوی هرگز دست از فریب و دسیسه بر نمی دارد

آینده مجاهدین خلق پس از عراق


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

همچنین:

مریم رجوی، «نمایشهای اروپایی» و «ریزش و رانش» چند ساله نیرو

م. افتخاری، انجمن نجات، مرکز فارس، دهم مارس 2014: … چندی است در اروپا و آمریکا شاهد یک سلسله نمایش تحت عناوین مختلف «کنفرانس- کنوانسیون» از سوی مریم رجوی (قجرعضدانلو) هستیم. ظاهر این قضایا آنگونه که سران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) ذکر می کنند، گردآوری ایرانیان با دیدگاه های گوناگون

مسعود رجوی را بیشتر بشناسیم _ از چگونگی فرار از ایران تا اخراج از فرانسه و سفر به عراق جهت فروش اطلاعات جنگی ( بخش سوم )

ج. سالور، وبلاگ ، وبلاگ رد پای گرگها، دهم مارس 2014: …  مسعود رجوی بعد از عزیمت به عراق ومفتخر شدن به پای بوسی دشمن ایران ( صدام ) دریکی از ملاقات هایش با سپهبد طاهر جلیل حبوش ( رئیس کل اطلاعات رژیم صدام ) درباره ملاقات خود با طارق عزیر درپاریس چنین گفته است ” به یاد می اورم درسال 1982 وقتی

زنانی که بنام “رهایی زن “،ابزاری در دست سیاست مردانه میباشند !

مریم رجوی ملکهآریا ایران به نقل از فراخوان مستقل  برای خروج انسانی ساکنین لیبرتی از عراق، دهم مارس 2014: …  کیتی گرین، در فیلمش می‌گوید سویاتسکی، دختران جذاب را برای شرکت در تظاهرات برهنه، دست‌چین می‌کرد چرا که معتقد بود «دختران زیبا هستند که می‌توانند صفحات اول روزنامه‌ها را تسخیر