عصر اعتراض

عصر اعتراض

مهدی خوشحال عصر اعتراضمهدی خوشحال، ایران فانوس، دوم اوت 2021:… اعتراضات اخیر در خوزستان که از دو هفته پیش آغاز شد در اصل اعتراض به کم آبی و محیط زیست بوده است که در ادامه خود به سیاسی بدل شد. در همین ایام یعنی دو هفته قبل که در خوزستان ایران مشکل کم آبی مصیبت آفرید همزمان در کشور آلمان مشکل پر آبی و سیل مصیبت بزرگتری آفرید که البته به اعتراض خیابانی بدل نشد و رنگ و بوی سیاسی نگرفت، احزاب سیاسی و کشورهای خارجی معضل سیل و ویرانی آلمان را پوشش ندادند چون که منافعی در آن نداشتند. عصر اعتراض 

مهدی خوشحال عصر اعتراضمهدی خوشحال : فصل زخمی

عصر اعتراض

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 30.07.2021

امروزه در جهانی که زندگی می کنیم به ندرت دولت و حزب و گروه و شخصی را می توان یافت که علیه دیگران منتقد و معترض نباشد. انتقاد و اعتراض، در طول تاریخ بشر همیشه بوده اما ماهیت و کم و کیف انتقاد و اعتراض در مسیر زمان فرق کرده است.

در قرن بیستم که جهان دو قطبی بود و دارای دو ایدئولوژی متضاد در دو سوی طیف، اعتراضاتی که در کشورهای فقیر و وابسته و مابین اقشار فرودست جامعه صورت می گرفت ماهیت مختص به زمان خود را داشت. اعتراضات و جنبش ها، ریشه های معنوی و آرمانی داشتند و معمولاً استقلال طلبانه، آزادیخواهانه و طبقاتی بودند. یکی از آخرین اعتراضات قرن بیستم که در سال 1979 میلادی در ایران اتفاق افتاد و کمیت جنبش به انقلاب بدل شد از نوع استقلال طلبانه، آزادیخواهانه و عدالت طلبانه بود. جماعتی عظیم با آرمان و اهدافی واحد، قیام کردند که به پیروزی ختم شد و آن حرکت تا کنون در ایران تکرار نشده است.

ولی امروزه در قرن بیستم اکثر اعتراضاتی که در جهان و کشورهای فقیر و ثروتمند، اتفاق می افتند ماهیت و اهداف دیگری دارند. کمتر آزادیخواهانه و سیاسی و بیشتر صنفی و اقتصادی اند که بعداً در رسانه ها و محافل سیاسی رنگ و بوی سیاسی می گیرند. اعتراضاتی همچون کمبود آب، برق، بنزین، دلار، سکه و غیره در صدر اعتراضات مردم هستند.

عملیات تروریستی مشترک امروز “مقاومت ملی الاحواز” از انگلیس و “سازمان مجاهدین خلق ایران” از آلبانی ده ها کشته و مجروح بجا گذاشت

اعتراضات اخیر در خوزستان که از دو هفته پیش آغاز شد در اصل اعتراض به کم آبی و محیط زیست بوده است که در ادامه خود به سیاسی بدل شد. در همین ایام یعنی دو هفته قبل که در خوزستان ایران مشکل کم آبی مصیبت آفرید همزمان در کشور آلمان مشکل پر آبی و سیل مصیبت بزرگتری آفرید که البته به اعتراض خیابانی بدل نشد و رنگ و بوی سیاسی نگرفت، احزاب سیاسی و کشورهای خارجی معضل سیل و ویرانی آلمان را پوشش ندادند چون که منافعی در آن نداشتند.

کم آبی خوزستان را از سال ها قبل مسئولین محیط زیست به ویژه عیسی کلانتری اخطار داده بودند ولی در مورد سیل ویرانگر آلمان حتی یک روز قبل کسی از آن خبر نداشت. در بحران کم آبی خوزستان هنوز تلفات انسانی اتفاق نیافتاد اما در بحران سیل آلمان که در دو ایالت راین لند فالز و نورد راین وستفالن، اتفاق افتاد طی مدت سه روز تعدادی از شهرک ها و روستاها به زیر آب رفت، بیش از صد تن کشته و بیش از هزار تن مفقود و چندین میلیارد یورو خسارت مالی داشته است. با این وجود قبل از این که مردم به خیابان بیایند و ادعای خسارت بکنند دولت دست پیش گرفت و برای جبران خسارات عمومی چهارصد میلیون یورو بودجه اختصاص داد که از این بودجه نصف را برلین و نصف دیگر را دو ایالت سیل زده ناچار به پرداخت شدند. این بودجه در اصل برای تعمیر و مرمت بخش ضروری از اموال عمومی و دولتی، هستند که در اثر تعمیر و مرمت می توانند سود دهی داشته باشند. دولت و پارلمان، با این ترفند و اختصاص بودجه چهارصد میلیون یورویی هرگونه اعتراض و اغتشاش را در نطفه خفه کردند. اگر دولت برای مردم خسارت دیده از سیل می خواست بودجه چند میلیاردی اختصاص دهد طبعاً به دنبال آن نیازها و مطالبات مردم را افزایش می داد و در ادامه به دنبال سهم خواهی و چرا کم دادند و زیاد ندادند، اعتراضات از رسانه ها به خیابان و سپس به اغتشاش و باجگیری می انجامید. با وجود چنین سیل بنیان افکن و خانمان براندازی که میلیاردها یورو به دو ایالت آلمان صدمه وارد کرد و مردم زیادی را بیکار و بی خانمان و آواره کرد، هیچ اعتراض خیابانی صورت نگرفت ولی در مورد کم آبی خوزستان اعتراضات هنوز ادامه دارد که در این جا باید یاد شعری از شاعر بزرگ ایران سعدی، افتاد برای سرزمینی که هنوز فرهنگ مصرف انرژی جا نیافتاده است.

چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن \ که می گویند ملاحان سرودی

اگر باران به کوهستان نبارد \ به سالی دجله گردد خشک رودی

البته اعتراضات در هر مواردی سود و زیان خود را دارد. سودش، بیداری و آگاهی مردم نسبت به حقوق خودشان است و با اعتراض می توان مسئولین را ناگزیر به مسئولیت پذیری و پاسخگویی کرد. زیانش، نیز اختلال در آرامش و آسایش و برهم خوردن امنیت و تولید عمومی است و این می تواند بدل به عادت و اعتیاد برای مردمی شود که در اثر بروز کوچکترین موانع به خیابان بیایند آن هم زمانی که متاسفانه دارد آستانه تحمل مردم پایین می آید و چه بسا در قرن آینده مردم رغبت و تحمل نشستن در خانه و پای تلویزیون و اینترنت را نداشته و دائماً جهت اعتراض به هرچه که کم و کسر است به خیابان بیایند.

مشکل بی آبی خوزستان و اشک تمساح ریختن فرقه رجوی

همچنین، یکی از موارد اعتراض، منافع گروهی و بیگانه است و جنبه مادی و باجگیری دارد. بحران خوزستان که نه تنها مردم عادی بلکه طبیعت و حیوانات و پرندگان و نباتات و خاک را نیز آسیب رسانده، این موارد همچنین مربوط به خوزستان نیست بلکه بعضی از مناطق جهان وضعیت مشابه دارند و می بایست کار تخصصی در محدوده ملی انجام پذیرد و مشکل، سیاسی نیست ولی گروه هایی هستند که فی الفور و بنا به پیشنهاد و دستور اربابان ذینفع خارجی، می خواهند از نمد خوزستان برای خود کلاه بدوزند و در این راستا رهبر مفقود خود را که ماهانه یک بار سرش را از گور بیرون می آورد حالا هر شب از گور بیرون می آورد و برای فریب نیروها و اربابان خود برای خوزستان و مردم ایران، روضه خوانی می کند و بحران زیست محیطی خوزستان را که از سال ها قبل وجود داشته به قیام و قیام تشنگان، نوحه سرایی می کند. حالا بحران زیست محیطی و کم آبی چه ربطی به 1400 سال پیش در کشور عراق و قیام امام سوم شیعیان و حماسه کربلا دارد تنها از مخیله ارتجاعی و فرصت طلبانه رهبر مفقود مجاهدین خلق بیرون می آید.

http://www.iran-fanous.de/2021/07/24/نقشه-سعودی%e2%80%8cها-و-مجاهدین-برای-خوزستان/ 

لینک به منبع

عصر اعتراض

***

اشرار چماقدار فرقه رجوی در انگلستانجنگ بی هزینه – به بهانه حمله مجاهدین به مراکز اخذ رای

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/بحران-خوزستان-و-پیام-رجوی/

بحران خوزستان و پیام رجوی

بحران خوزستان و پیام رجویعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، بیست و هفتم ژوئیه 2021:… یادآوری می کنم، عدو شود سبب خیر. از وقتی که مردم فهیم خوزستان فهمیدند که دشمنان ایران به خصوص فرقه کثیف رجوی می خواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند و شعار تجزیه در سر دارند به محکومیت اغتشاش گران و جدایی صف خود از آنان پرداخته و عده قلیل مزدبگیر و وطن فروش که اقدام به کشتار و تخریب نمودند توسط مردم شناسایی و معرفی شده اند و رجوی بداند که سرنوشت محتومش همان به دست عدالت سپرده شدن خود و زن هرزه و دیگر سران جانی اش به دست عدالت است و هیچ وضعیت دیگری باعث منتفی شدن این واقعیت نخواهد شد. بحران خوزستان و پیام رجوی 

بحران خوزستان و پیام رجویسازمان مجاهدین خلق، منفورترین در طول تاریخ ایران

بحران خوزستان و پیام رجوی

عصر اعتراض 

عبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، 25.07.2021

عبدالکریم ابراهیمی

آقای عبدالکریم ابراهیمی

بحران بى آبی در خوزستان و فشار بر گرده مردم اين خطه از سرزمینم بسی سخت و طاقت فرسا است. مطالبه به حق مردم در اعتراض قانونی به خاطر این بحران کوچکترین تحرک مردم فهیم و ایران دوست خوزستان مقاوم و خطه زرخیز ایران است که باید به فوریت رسیدگی و معضل مردم آن حل شود. خوزستان یکی از پر آب ترین استان‌های ایران است و ننگ و نفرین بر دولتی که در رأس قدرت بوده و با بی لیاقتی و بی تدبیری و بی ‌توجهی در اداره حکومت که از طرف دیگر رشد فساد و دزدی و غارت گری را به همراه خود داشته  باعث این معضل مردم گردیده است لذا به حق است علاوه بر رفع فوری این مشکل، مسببین این وضعیت به دادگاه کشیده شوند و تاوان بی لیاقتی و فساد و بی مسئولیتی خود را بدهند.

شایسته نیست مردم شریف و وطن پرست خوزستان با چنین وضعیتی مواجهه شوند. لیاقت این خطه از ایران آباد ترین نقطه از کشور به هر لحاظی باید مد نظر قرار گیرد و امکانات وسیع برای آبادانی این استان صرف شود چون لایق ترین مردم و سرزمین زر خیز ایران است. اعتراضات امروزه این استان و خشم مردم از وضعیت موجود درس عبرتی برای حکومت باشد که مردم این خطه ایران وطن پرست بوده و هستند و تا پای جان برای این وطن جنگیده و کشته داده اند و امروز هم اعتراضشان به وضع موجود، اعتراض به بی توجهی و فسادی است که گریبانگیر آنان شده است.

لذا به قول بزرگان و سران قبایل و عشایر خوزستان اعتراض آنان مسالمت آمیز بوده و هست و خواهد بود و مردم این خطه وطن پرست ترین هستند، خشونت‌های ایجاد شده و خسارت به مردم و اموال عمومی کار مطالبین از وضعیت موجود نیست. کشتار سازی و به آتش کشیدن و شعار جدایی این سرزمین کار دشمنان مردم ایران بوده و مطمئناً راه به جایی نخواهد برد.

ایران ستیزان و بیگانه پرستان و مزدوران باید بدانند که ایران هیچوقت تجزیه نخواهد شد و شعار عربستانی سر دادن چند نفر جیره خوار و مزدور نمیتواند خللی در اراده مردم وطن دوست ایران به خصوص خوزستان در بحران بی آبی شود. البته دشمنان و خودفروشان مردم ایران به دنبال ماهی گرفتن از آب گل آلود هستند و تجزیه ایران را در سر می پرورانند اما مردم ایران را نشناخته اند و هیچوقت این خواب آشفته شان تعبیر نخواهد شد و این اربابانشان هستند که شقه و پاره می ‌شوند و نه مردم میهن پرست و سرزمین پاک ایران.

در باره وطن فروش ترین دشمنان ایران باید به فرقه رجوی اشاره کرد که چگونه مزورانه اشک تمساح برای مردم خوزستان می ریزد و از زیر زمین و در تونل موش رهبر آن یعنی مسعود رجوی برای مردم خوزستان پیام قیام و خشونت و کشت ‌و کشتار می فرستند و کانون های شورشی نداشته اش را فراخوان به دستور می ‌کند.

حال باید به این جرثومه های خباثت و ترور و کشت و کشتار و سیاهی و تباهی گفت که شما به اربابان رو به زوال خود به چسپید و دلارها را در کیسه شان بریزید شاید فرجی باشد برای جلوگیری از استردادتان به مردم ایران و محاکمه عادلانه تان به خاطر نیم قرن خون ریزی و کشت و کشتار و خود فروشی و مزدوری برای بیگانه بر علیه سرزمین قبل خودتان.

یادتان باشد که حتی با این ترفندها و پیام های پوچ و بی محتوا حتی یک نفر در تشکیلات خودتان به آن وقعی نخواهد نهاد چه رسد به بیرون از اسرای در چنگال خونین تان.

یادآوری می کنم، عدو شود سبب خیر. از وقتی که مردم فهیم خوزستان فهمیدند که دشمنان ایران به خصوص فرقه کثیف رجوی می خواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند و شعار تجزیه در سر دارند به محکومیت اغتشاش گران و جدایی صف خود از آنان پرداخته و عده قلیل مزدبگیر و وطن فروش که اقدام به کشتار و تخریب نمودند توسط مردم شناسایی و معرفی شده اند و رجوی بداند که سرنوشت محتومش همان به دست عدالت سپرده شدن خود و زن هرزه و دیگر سران جانی اش به دست عدالت است و هیچ وضعیت دیگری باعث منتفی شدن این واقعیت نخواهد شد.

با آرزوی رفع وضعیت موجود برای خوزستان عزیز و آبادانی سرزمینم ایران و نابودی فرقه کثیف و خودفروش رجوی و دیگر وطن فروشان خواهان تحریم مردم و سرزمینم ایران.

„پایان“

لینک به منبع

بحران خوزستان و پیام رجوی

عصر اعتراض 

***

 مسعود خدابنده ترور و حقوق بشر با انتخابات ایرانرابطه تجزیه طلبی ، مبارزه مسلحانه ، ترور و حقوق بشر با انتخابات ایران

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/ندانستم-که-این-دریا-چه-موج-خون-فشان-دارد/

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

مهدی خوشحال - ندانستم که این دریا چه موج خون فشان داردمهدی خوشحال، ایران فانوس، نوزدهم ژوئیه 2021:… با این که می فهمیدم نوریک مرد ساده لوح و ارمنی هم وطنم اعتیاد شدید دارد و به تازگی آلزایمر گرفته است، با نگاهی مجدد به او و سگ وفادارش از هر دو خداحافظی کردم و در دل حسرت خوردم، روزگاری بود که نوریک در ایران زندگی می کرد، نه انقلابی و نه ضد انقلاب بود بلکه تنها برای آینده ای بهتر ریسک و جلای وطن کرد و به غربت آمد تا امنیت و آینده بهتری برای خود بسازد و روزی که مقدر و مقدور باشد با سربلندی و سرافرازی و دست پر به وطن خود باز گردد. همچنان، حسرت مجدد خوردم که نوریک هم اکنون دیگر توان و روی بازگشت به وطن را نیز ندارد. زمانی که نوریک همه چیز را از یاد برده و به یاد نمی آورد، لابد وطنش را نیز از یاد برده است. ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد 

مهدی خوشحال - ندانستم که این دریا چه موج خون فشان داردنگفتمت مرو آنجا که آشنات منم

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

ایران فانوس، مهدی خوشحال، 18.07.2021

پانزده سال قبل، زمانی که طی پانزده سال تحمل درد و رنج به جای مانده در روح و روانم، قادر به فراموش کردن و کنار آمدن با آن نبودم و افسرده و حیران شاهد تاثیرگذاری زخم هولناک بر زندگی شخصی و اجتماعی و سیاسی ام، بودم و کاری در راستای التیام از دستم بر نمی آمد به جز نوشتن و دویدن در دل جنگل ها، متاسفانه مشکلات اداری و مسکن در آلمان نیز قوز بالا قوز شده و ناچاراً به حاشیه شهر و کنار جنگل، نقل مکان کردم.

در طبقه سوم آپارتمانی بدون آسانسور که در حاشیه خلوت شهر قرار داشت سکنی گزیدم. بعد از چند روزی متوجه شدم در طبقه دوم آپارتمان یک خانواده ایرانی زندگی می کنند. پس از گذشت مدتی با این خانواده آشنا شدم و فهمیدم که خانواده کوچک مردش ایرانی ـ ارمنی است و زن خانواده نیز آلمانی و یک دختر کوچک و یک سگ سپید کوچوکو نیز دارند. پس از آشنایی، چند بار نزدشان رفتم و مشکلاتی که داشتم به من کمک کردند و همچنین بعضاً در دل نجوا می کردم که چه خوب می شد من نیز دارای یک خانواده می بودم دقیقاً مثل همین خانواده کوچک و خوشبخت.

مرد ایرانی که اسمش نوریک بود، در گفت و گپی که گاهاً بین مان اتفاق می افتاد به من خاطرنشان کرد که تو به خاطر سهولت در گفتار می توانی مرا نوری بنامی. من نیز هر از گاه او را در محله و داخل شهر می دیدم، نوری صدایش می کردم.

زمان زیادی نگذشت که من به خاطر مشکلات زیادی که داشتم از آن خانه منتقل و به خارج از آلمان سفر کردم اما هر از چند گاهی با نوری تماس تلفنی داشتم تا بفهمم خانه مان در چه موقعیتی قرار دارد.

پس از گذشت سال ها که من دوباره به آلمان برگشتم طبعاً مکان دیگر و خانه دیگری اختیار کردم و زندگی شخصی ام نیز فرق کرده و باصطلاح همه چیز رو به پیش بود. در این بین، هر از گاهی که نوری را در وسط شهر می دیدم معمولاً در جمع معتادین و وضعیت بدی می دیدم و این بار نیز افسوس می خوردم که او چرا ناسپاسی می کند و قدر خانواده کوچک و گرم خود را نمی داند.

به هرحال زمان گذشت و از اولین دیدار من و نوری، پانزده سال گذشت و من دارای خانواده کوچکی شدم که در گذشته حسرتش را می خوردم و هر از گاه که نوری را در شهر و جمع معتادین می دیدم او را تنها و درمانده همراه با سگ کوچولوی سپید رنگش، می دیدم. بعداً چنان عادت کردم که هر وقت سگ کوچولوی سپید رنگ نوری را می دیدم می فهمیدم که نوری نیز می بایست جایی همین اطراف کز کرده باشد.

زمان به سرعت برق گذشت انگار که زمان پانزده سال به پانزده روز گذشته باشد مجدداً و برای آخرین بار نوری را همراه با سگ کوچولوی سپید رنگش دیروز و حین بازگشت به خانه، دیدم و این دیدار باعث تاسف و ناامیدی بیشترم شد. پس از این که با نوری سلام و علیک کردم ولی او این بار و بر عکس دفعات قبل مات و مبهوت نگاهم کرد و گفت، ولی من شما را به جا نمی آورم. پس از این که نام و نشان و خاطرات پانزده سال قبل را برایش بازگو کردم متاسفانه نوری همچنان با بهت نگاهم کرد و گفت که من چیزی را به یاد نمی آورم. با گستاخی به نوری گفتم که اینجا برای چه آمدی، دنبال چه می گردی و چه موادی مصرف می کنی؟ نوری کمی جا خورد و پاسخ داد، همه را کنار گذاشتم و حالا این جا آمدم تا کمی چرس تهیه کنم و یک آبجو بخورم و به خانه برگردم. حرفش را باور نکردم و همچنان اصرار کردم که ترا چه شده و چرا این قدر پریشان و دلمرده ای؟ مگر چه شده؟ نوری با آن که گیج و منگ بود دوباره اذعان کرد که من چیزی از گذشته به یاد ندارم ولی چرا، تنها چیزی که هنوز به یادم مانده است این که زنم سه سال پیش سرطان گرفت و از دنیا رفت سپس دخترم نیز آواره شد جز این دو، چیزی به یادم نمانده است.

با این که می فهمیدم نوریک مرد ساده لوح و ارمنی هم وطنم اعتیاد شدید دارد و به تازگی آلزایمر گرفته است، با نگاهی مجدد به او و سگ وفادارش از هر دو خداحافظی کردم و در دل حسرت خوردم، روزگاری بود که نوریک در ایران زندگی می کرد، نه انقلابی و نه ضد انقلاب بود بلکه تنها برای آینده ای بهتر ریسک و جلای وطن کرد و به غربت آمد تا امنیت و آینده بهتری برای خود بسازد و روزی که مقدر و مقدور باشد با سربلندی و سرافرازی و دست پر به وطن خود باز گردد. همچنان، حسرت مجدد خوردم که نوریک هم اکنون دیگر توان و روی بازگشت به وطن را نیز ندارد. زمانی که نوریک همه چیز را از یاد برده و به یاد نمی آورد، لابد وطنش را نیز از یاد برده است.

در خاتمه، مردمی که صبح تا شب با سیاست و اقتصاد زندگی می کنند بد نیست کمی هم به ادبیات توجه کنند به ویژه آن جا که شاعر ایرانی سعدی، می سراید؛

عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم ـ دوست در خانه و ما گرد جهان گردیدیم 

خود سراپرده قدرش ز مکان بیرون بود ـ آن که ما در طلبش جمله مکان گردیدیم

„پایان“

لینک به منبع

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

عصر اعتراض 

***

مهدی خوشحال بغداداسب و اسب سوار(قسمت پایانی)

مهدی خوشحال ویرانسازی نیرولینک به متن کامل بحث  مسعود رجوی (جزوه پرچم) که در سال ۱۳۸۲  توسط آقای مهدی خوشحال در کتاب ایشان تحت نام “ویرانسازی نیرو” منتشر شد (انتشارات پیوند، هلند، پاییز ۱۳۸۲) 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/فرض-رهبری-زنده-است/

فرض رهبری زنده است

مهدی خوشحال - فرض رهبری زنده استمهدی خوشحال، ایران فانوس، چهاردهم ژوئیه 2021:… فرض رهبری مجاهدین زنده است. آنان که هنوز دل در گرو چنین رهبر پوشالی و مفقودالاثری، دارند و برایش پیر می شوند و می میرند، کلاه خود را قاضی کنند و یک طرفه به قاضی نروند بلکه یک بار و تنها یک بار کارنامه جناب بهترین ها را از ابتدا تا انتها که امروز باشد، مرور کنند تا ببینند که چه چیز مثبتی در این کارنامه وجود دارد به جز خیانت و مزدوری و جنایت؟ 

مهدی خوشحال - فرض رهبری زنده استجنجال بزرگ برای اینکه مجاهدین خلق نمیتوانند ثابت کنند رهبرشان مسعود رجوی زنده است

فرض رهبری زنده است

ایران فانوس، مهدی خوشحال، 13.07.2021

به چه درد می خورد، وقتی کسی زنده است و در هیچ عرصه ای کنش و واکنش ندارد و مانند مرده ها به سر می برد. ملک الشعرای بهار شاعر ایرانی، زندگی را به جنگ تشبیه کرده است.

https://ganjoor.net/bahar/ghasidebk/sh223/

 با این وجود، مجاهدین خلق ادعا دارند که رهبرشان مسعود رجوی، هنوز زنده است و همچون شیر دارد خواب زمستانی را سپری می کند و زمانی که از خواب بیدار شود غرشش آغاز خواهد شد.

ولی این ها مانند بسیاری از تحلیل ها و ارزش های شمرده شده مجاهدین خلق تنها ادعا و تئوری است و در عمل هیچ نشانی از زنده بودن مسعود رجوی در دست نیست.

http://www.iran-fanous.de/wp-content/uploads/2018/11/K2.pdf

همه دولت ها و کشورها و احزاب و گروه ها وقتی رهبرشان می میرد یا از کار برکنار می شود، رهبر دیگری جایگزین و یا انتخاب می کنند. این در مورد ما ایرانیان به دلایل تاریخی ضریب می خورد.

مسعود رجوی ابتدا تا انتهای دهه شصت شمسی که در فرانسه و عراق به سر می برد و نسبتاً جوانتر بود هر روز از خودش انقلاب ایدئولوژیک در می کرد. یعنی زن می گرفت و با پیشدستی از اعضاء طلبکار می شد که من با این پرداخت انقلاب نوین را پیش انداختم و حال نوبت شماست که با پرداخت در مقابل پرداختم، فداکاری کنید و این تئوری را به واقعیت بدل کنید. او آن زمان توجیه انقلابش را انسداد در اذهان نیروها و راهبندان مسیر انقلاب بر می شمرد که مثلاً با چنین فداکاری و پرداخت از جانب خودش، دارد خون ذخیره می کند و زمان انقلاب را جلو می اندازد.

اگر نظریه فوق در سه و چهار دهه قبل درست باشد، خب حالا که انسداد در اذهان نیروها و دست و اندازهای مسیر انقلاب صدها بار بیشتر از دهه شصت است پس چرا رهبری مجاهدین آستین بالا نمی زند و انقلاب ایدئولوژیک اول و دوم را زیر سئوال نمی برد و یا اگر آن ها درست بودند انقلاب ایدئولوژیک سوم را برپا نمی کند؟

طبیعی است که اولین و آخرین دلیلش، مفقود بودن زن در انقلاب ایدئولوژیک سوم است زیرا اگر او همچنان می توانست زن بگیرد و با زن بازی کند، بی شک انقلاب ایدئولوژیک سوم که سهل است تا به حال ده ها انقلاب ایدئولوژیک راه انداخته بود.

به راستی به چه درد می خورد، وقتی رهبران دیگر در جهان از صبح تا شام صدها مسئله و موضوع و مشکل را حل و فصل می کنند و با انبوه مسایل اقتصادی و سیاسی و نظامی و اجتماعی و فرهنگی و فلسفی و غیره دست به گریبان هستند، رهبری که خود را خاص تر و بزرگتر از همه ی رهبران دنیا می پندارد مانند چارلتون هوستون در فیلم السید، روی اسب نشانده شده است تا نقش رهبر زنده را بازی کند.

به چه درد می خورد، وقتی سایر رهبران جهان در مقابل دوربین و مردم، مشغول توضیح و پاسخ دادن به مسایل و موضوعات مختلف هستند، اما این یکی که خود را از همه مسئول تر و ارجح تر می پندارد، هر هفته یا ماه به یک اطلاعیه و یا چند سطر نوشته بسنده می کند.

به چه درد می خورد، وقتی بعضی از رهبران دنیا در صف مقدم جنگ حضور دارند اما این یکی که خود را جنگی تر و شجاع تر از همه می پندارد و جنگ صدبرابر و حدااکثر تهاجم سر می دهد، تنها به فراخوان و فرامین و اطلاعیه های آتشین و تبلیغ خشونت برای کسانی که توان جنگیدن ندارند و شعر و شعار بی هزینه سر می دهد.

https://iran-efshagari.com/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%a2%d9%86%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%a8%da%af%d9%88%d9%8a%d9%8a%d8%af-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a8%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%85%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c/

او با خرمردرندی می خواهد با چنین فرامین جنگی به دیگران و نیروهایش این شبهه را القاء کند که من هنوز مرد جنگ و میدان هستم، ولی شما نیستید.

یک رهبر و فرمانده به ویژه در امور سیاسی و نظامی می بایست در تقدم اول از حیث فیزیکی و روانی از سلامت برخوردار باشد و در کنار آن دارای صلاحیت و تخصص و هوش و توانمندی و آشنا به مسایل اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی و مدیریتی، نیز باشد ولی متاسفانه در گذشته یعنی نیم قرن پیش کسی که محروم از فضایل و تخصص و علوم و فنون فوق بوده و تنها زبان و زبان چرب و نرم داشته و می توانست زبانش را به هر سمتی بچرخاند و بلندتر از دیگران داد بزند، همین زبان چرب و نرم و روضه خوانی و داد زدن، حکایت از  صلاحیت و تقوا و تخصص و توانمندی و مسئولیت پذیری و علم و آگاهی و مدیریت آن فرد، داشت و به راحتی و مثل آب خوردن می توانست رهبر و فرمانده و رییس بشود که این موضوع حداقل در مورد شخص مسعود رجوی صادق است، بد جوری هم صادق است. چون که او به جز همین زبان، زبان چرب و نرمی که به هر سمت می چرخید و در راستای امیال شخصی و خودشیفتگی اش، می چرخید، بضاعت دیگری در دست و در چنته نداشت. فریب و خیانت بزرگ همین جاست. همین نداشته ها، قربانی و قربانیان زیادی گرفت که تاسف در همین جاست. برای چنین شخصی، دهها هزار خون و دهها میلیارد دلار پول هزینه شود، به راستی که زور دارد. هزینه برای چه و به چه منظوری؟ این که در اپوزسیون است چنین تلفات هنگفت و بی ثمری داده است، در قدرت می بایست ارقام و اعداد را به صد و هزار بار ضریب کرد تا نتیجه را بهتر فهم کرد.

به راستی، این رهبری به جز دروغ و فریب و جنگ و تخریب و زندان و شکنجه و مرگ و ویرانی و بی اعتمادی و فرار و ناامیدی و افسردگی و انتخار و گرسنگی و فلاکت و شکست، چه کار مثبتی انجام داد و چه مشکل و معضلی را از نیروهای خود و دیگران حل کرد؟

جنگ نکرد و در جنگ نیز کشته نشد تا حداقل مرهمی بر دل های سوخته نهاده شود که او اگر در پشت جبهه دائماً در حال فرار بود با این وجود در حین فرار، کشته شد. ولی او کشته نشد، بلکه سقط شد. سقط، نه در راستای منافع مردم بلکه تنها و تنها در راستای منافع شخصی و خودشیفتگی و امیال شخصی اش.

فرض رهبری مجاهدین زنده است. آنان که هنوز دل در گرو چنین رهبر پوشالی و مفقودالاثری، دارند و برایش پیر می شوند و می میرند، کلاه خود را قاضی کنند و یک طرفه به قاضی نروند بلکه یک بار و تنها یک بار کارنامه جناب بهترین ها را از ابتدا تا انتها که امروز باشد، مرور کنند تا ببینند که چه چیز مثبتی در این کارنامه وجود دارد به جز خیانت و مزدوری و جنایت؟

به راستی طی نیم قرن اخیر که او ده ها هزار تن را کشت و به کشتن داد و ده ها میلیارد دلار را صرف مسایل شخصی و زنانش کرد، چه دستاورد دیگری داشت؟

فرض، رهبری مجاهدین زنده است. او که تا دیروز زنده واقعی و از همه ی امکانات مادی و حمایت های ریز و درشت دیگران و اربابان قدر قدرت برخوردار بود، شکست پشت شکست خورد حال که به کاریکاتور شیر بی یال و دم و اشکم، می ماند آیا توان سرنگونی دارد و یا محض رضایت اربابان و یک مشت دلار، موشی است که دارد ادای شیر در می آورد.

„پایان“

لینک به منبع

فرض رهبری زنده است

عصر اعتراض 

***

همچنین: