عصر تعامل

عصر تعامل

ایران فانوس، هجدهم ژوئیه 2015:… از یاد نباید برد، بخش بزرگی از خسارات و تلفات مالی و سیاسی و انسانی چند دهه اخیر که متوجه مردم و کشور ایران شده است، سهم مجاهدین خلق است. آنان در سال 1360 جنگ داخلی را بدون دلیل و پایه علمی و مردمی، آغاز کرده و سپس پشت جنگ خارجی و حمایت از صدام حسین قرار گرفتند. آنان همچنین جزو اولین و پیشگامان …

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسماول قرارشان بود که “مبارزه مسلحانه” شان علیه “امپریالیسم” باشد

لینک به منبع

عصر تعامل

قرنها بود قدرتهای جهانی بر اساس قواعد بازی قدرت در مواجه با همدیگر یا از اهرم جنگ و یا اهرم زور و برتری طلبی استفاده می کردند. جنگهای جهانی اول و دوم گواه این مدعاست. ولی در توافقات اخیر مابین ایران و گروه 5+1، قواعد بازی به گونه ای عوض شد که جنگ کاربرد نداشته باشد و زور و دیکته یک طرفه کارایی خود را از دست بدهد و قدرتها با در نظر گرفتن منافع و مصالح متقابل به گفت و شنود و حل و فصل مسایل همدیگر بنشینند.

شاید کمتر کسی از جنگ طلبان و تروریستها و دشمنان ایران، باشد که زیان توافق اخیر را بر سودش ترجیح بدهد و همچنان آب در هاون بکوبد و بر طبل منافع حقیر سیاسی و گروهی خود بکوبد و با دلایل و برهان غیر علمی و غیر مردمی، جنگ و ویرانی را بر صلح و ثبات و پیشرفت، ترجیح بدهد. وگرنه در جهان امروز به ویژه طی چند دهه اخیر که کشورهای ایران و آمریکا و غرب که جنگ با همسایگان و کشورهای دیگر را تجربه کردند، جز خسران و خسارات جانی و مالی، حاصل دیگری نداشته است. ولی صلح به ویژه برای دنیایی که تشنه صلح و ثبات است و کشوری که تشنه امنیت و پیشرفت است، ضروری تر از هر چیز دیگر است و بر ابزارهای دیگر روی میز ارجحیت دارد.

توافق اخیر مابین ایران و گروه 5+1، ضمن این که مردم ایران و جهان را شاد کرد و جنگ طلبان و تروریستها و دشمنان صلح و امنیت را ناامید کرد، شاخص و قاعده جدیدی است برای بازیهای سیاسی و ورود به دنیای تعامل با همدیگر، جایی که جنگ و زور و دیکته، جای خود را به احترام متقابل و احترام به حقوق همدیگر و رعایت حقوق مردم بدهد. با توافق اخیر و اجرا شدنش، ضمن این که جهان و منطقه گامی به ثبات و پیشرفت نزدیک ترند، همچنین ایران پس از سالها جنگ و ایزوله و سیاه نمایی از جانب دشمنان داخل و خارج، قادر است با پتانسیلی که دارد ضمن استفاده بهینه از توان و امکانات داخلی، همچنین از توان و امکانات سایر ملل جهان استفاده بکند و نقش خود را آن طور که بایسته و شایسته است در منطقه و جهان نشان دهد و ایفا کند. تا کنون دست اندازها و موانع داخلی و خارجی زیاد بود و جهان به بلوغ امروز نرسیده بود، ولی امروز موانع راه تا حدی برداشته شده و راهها پس از سالها تجربه کوبیده شده است.

امید و انرژی و وسایلی که پس از توافق ایران و گروه 5+1، در ایران و جهان آزاد خواهد شد قابل مقایسه با دوران بدبینی و سیاه نمایی و دنیای کهنه نیست. امروز دنیایی از استعداد و توان و امکانات داخلی در حال آزاد شدن و مضافاً صدها برابر ایران امکانات و ابزارهای مشروعی در جهان وجود دارند که قابل دسترسی و استفاده برای مردم ایران است.

در اولین روز توافق هسته ای مابین ایران و گروه 5+1، خبرنگار تلویزیون ARD از وزیر خارجه آلمان در مورد جمع بندی توافقات اخیر و انتقاد نتانیاهو نخست وزیر اسراییل از این توافق، سئوال کرد، آقای فرانک والتر اشتاین مایر، با ابراز امیدواری، پاسخ داد، اين توافق به برقراري امنيت در منطقه خاورميانه كمك خواهد كرد. وزير امور خارجه آلمان ادامه داد، اين يك توافق مسوولانه است و اسراييل بايد نگاه بهتر به آن داشته باشد و اين‌طور بي‌ادبانه آن را مورد انتقاد قرار ندهد.

وزير خارجه آلمان، پس از جمع‌بندي مذاكرات هسته‌اي ايران در وين، ابراز اميدواري كرد در آينده سفري به ايران داشته باشد. به گزارش فارس، فرانك والتر اشتاين‌ماير، در اين مورد به خبرگزاري رويترز گفت، من قطعا به ايران سفري خواهم داشت اما هم‌اكنون برنامه قطعي در اين زمينه ندارم.

همچنین، به گزارش ايرنا، لوران فابيوس وزیر خارجه فرانسه، اعلام كرد كه روز سه‌شنبه بار ديگر توسط محمد جواد ظريف همتاي ايراني خود براي سفر به ايران دعوت شده است. وي در گفت ‌وگو با راديوEurope 1 گفت، ظريف پيشتر مرا دعوت كرده بود كه من نپذيرفته بودم. من به او گفتم به ايران مي‌روم، پس خواهم رفت. لوران فابيوس، همچنين از فرصت مهمي سخن گفت كه ادغام مجدد ايران در جامعه جهاني را براي شركت‌هاي فرانسوي فراهم مي‌كند. وي افزود، تجارت اهميت بسياري دارد و امكان رشد را فراهم مي‌كند. اين براي ايرانيان مهم است و براي ما نيز بسيار اهميت دارد. وي تاكيد كرد، زماني كه رييس‌جمهوري و من تصميم راهبردي خود را اتخاذ كرديم اين تصميم را به دلايل تجاري نگرفتيم.

سفر وزرای خارجه آلمان و فرانسه به تهران، می تواند فصل جدیدی از روابط و مناسبات ایران با جهان خارج در راستای بهبود روابط سیاسی و اقتصادی و حقوق بشری را بگشاید. به ویژه در مورد لوران فابیوس، وزیر خارجه فرانسه، که تا دیروز سعی می کرد ضمن پیشبرد منافع فرانسه منافع دشمنان جنگ طلب ایران چون اسراییل و عربستان و متحدینش را مد نظر داشته باشد و همچنان اهرم قدیمی تروریسم را در جیب داشته باشد، سفر به تهران، به مثابه ریختن آب پاکی روی دستان آلوده شرکای زیاده خواه فرانسه در منطقه است و چه بسا این که لوران فابیوس در تهران و در مقابل پیشنهادات تجاری و سیاسی، ناچار شود دکان ناکارآمد تروریسم در پاریس را ببندد و از این پس با تهران فصل جدیدی از روابط و مناسبات را بر اساس تفاهم و مشترکات سیاسی و اقتصادی، بنا نهد.

در اولین روزهای حصول توافق هسته ای مابین ایران و گروه 5+1، خبرهایی مبنی بر خودکشی و خودزنی دشمنان ایران شنیده شد. این که کسی و کسانی تا این حد از سیاست و تحلیلهای روز به دور مانده و نتوانند منافع مردم و گروهی و حزبی خود را با دنیای جدید وفق دهند و با تحلیلهای غلط و غیر علمی، خود را در مقابل مردم و هواداران خود و سایر ملل و قدرتهای جهان قرار دهند، در اصل یک خودکشی و خودزنی سیاسی است. اما خودکشی و خودزنی چاره کار نیست، بلکه پاسخگویی به مردم و تعطیل کردن دکان و دستگاه دروغ و فریب، پسندیده تر است.

از یاد نباید برد، بخش بزرگی از خسارات و تلفات مالی و سیاسی و انسانی چند دهه اخیر که متوجه مردم و کشور ایران شده است، سهم مجاهدین خلق است. آنان در سال 1360 جنگ داخلی را بدون دلیل و پایه علمی و مردمی، آغاز کرده و سپس پشت جنگ خارجی و حمایت از صدام حسین قرار گرفتند. آنان همچنین جزو اولین و پیشگامان مبارزه با آمریکا و آمریکایی کشی در ایران بوده و باعث ایزوله و خسارات سیاسی و مالی ایران در جهان شدند. آنان جنگ داخلی و خارجی و جنگ با آمریکا را در اصل برای ابراز وجود و باجگیری و نه منافع و مصالح مردم، آغاز کرده بودند. آنان در سال 2001 در حمله نیروهای القاعده به آمریکا، مراسم شکر و شیرینی خوران به پا کرده و سپس بعد از دو سال و پس از سقوط صدام حسین در عراق، قانون دامن پوشی در مقابل آمریکا را اجرا کردند. آنان در نیم قرن اخیر و شرکت در جنگ داخلی و خارجی علیه مردم و آمریکاستیزی کور، هزینه ای که روی دست مردم ایران گذاشته اند، غیر قابل توصیف در این نوشته است.

کانون سیاسی ـ فرهنگی ایران فانوس

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19739

شما سر چه کسی داد زده اید؟!

ایران فانوس، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۵:…  جالب اینجاست، چند روز پیش فردی به اسم محمود نیشابوری که اخیراً سنگ سمیه محمدی و دایه مهربان تر از مادر را به سینه می زند، در ایمیلی به کانون سیاسی ـ فرهنگی ایران فانوس، ادعا کرد که شماها، منظور اعضای جداشده ، ایرانی نیستید! لابد اگر ما ایرانی نیستیم، شما که هستید، بفرمایید تنها یک مورد از سهم و فاکت ایرانی بودن تان را در دعواهای جنگی و سیاسی و …

تد پو: مجاهدین برای ما و سازمان سیا سنگ تمام گذاشته اند

لینک به منبع

شما سر چه کسی داد زده اید؟!

“هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید” پاسخ محمدجواد ظریف در اجلاس سران دیپلماسی ایران و شش کشور دیگر در وین اتریش بود که در مقابل فدریکا موگرینی که او تهدید کرده بود، پس به خانه هایمان برگردیم، و جواب محمدجواد ظریف، در ردیف همان گفته های تاریخی که قبل تر از محمد مصدق نیز در دفاع از استقلال ایران و ایرانی، به یاد داریم. در اجلاس هفته گذشته حتی یک دیپلمات روسیه روایت می کند که محمد جواد ظریف سر فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، داد زده و در مقابل زیاده خواهی او و همتایان دیگرش، از حقوق مردم و کشور ایران دفاع کرده است که این امر علیرغم ظاهر مذمومش آنچنان مایه غرور ایرانی ها شده که حتی مهدی کوچک زاده، از نمایندگان اصولگرای مجلس و مخالفین تیم مذاکره کننده که قبل تر محمدجواد ظریف را در صحن مجلس شورای اسلامی خائن خوانده بود و متقابلاً جواب محکمی شنیده بود، پس از شنیدن لحن و پیام وزیر خارجه در وین، در صفحه اینستاگرام خود با انتشار تصاویری از وی، تقدیر به عمل آورده است.

موضوع ایران و تیم مذاکره کننده و پافشاری وزیرخارجه دولت حسن روحانی، آنچنان داغ و نقل محافل خبری جهان شده که هفته گذشته سردبیر روزنامه اینترنتی رای الیوم، عبدالباری عطوان، در سرمقاله خود سران کشورهای عربی را مخاطب قرار داده و از آنان خواست تا از مقاومت و ایستادگی تیم مذاکره کننده ایرانی در مقابل زیاده خواهیهای غرب، درس بگیرند. ایشان در آخر مقاله خود همچنین یادآور شد که ایران تنهاست و در مقابل، شش کشور دیگر حضور دارند و حتی کشوری که وزیر خارجه اش لوران فابیوس، افراطی و طرفدار اسراییل است.

واقعیت همین است. کم است و زیاد نیست. نمایندگان کشورهایی که در مقابل تیم مذاکره کننده ایرانی نشسته اند، جملگی ضمن این که ناچارند منافع کشورهای خود را مد نظر داشته باشند، همچنین کسانی چون لوران فابیوس، به خاطر مشکلات اقتصادی و مشکلات دیگر فرانسه، خواهان آنند که مصالح و منافع کشورهای دیگر مانند اسراییل و عربستان و دیگران را در مذاکرات مابین ایران و گروه ۵+۱ لحاظ کنند. این امور و امورات دیگری چون تحریم و تحریم تسلیحاتی و حمایت از تروریسم و حمایت از دشمنان ایران، دیگر توافق نیست بلکه زیاده خواهی و کج فهمی است.

با آنچه که اندکی از حریفان مقابل و خواست های ناحق شان در مقابل تیم مذاکره کننده ایرانی، شمرده شد، مخالفین داخلی نیز جای بسی تاسف است. فرقه مجاهدین که ظاهراً ایرانی هستند و همچنان آتش بیار معرکه و طرفدار تحریم و جنگ و بر هم خوردن توافقات مابین ایران و سایر کشورهای مذاکره کننده هستند.

این گروه که سالهاست آشکار و در نهان، همه هم و غم و سعی و تلاش خود را می کند تا بر توافقات اتمی تاثیر بگذارد و یا بر هم بزند، از هیچ چیز و هیچ کس و هیچ پیامی، درس نمی گیرد و به کرات ایرانی بودنش را زیر سئوال برده است.

جالب اینجاست، چند روز پیش فردی به اسم محمود نیشابوری که اخیراً سنگ سمیه محمدی و دایه مهربان تر از مادر را به سینه می زند، در ایمیلی به کانون سیاسی ـ فرهنگی ایران فانوس، ادعا کرد که شماها، منظور اعضای جداشده ، ایرانی نیستید!

لابد اگر ما ایرانی نیستیم، شما که هستید، بفرمایید تنها یک مورد از سهم و فاکت ایرانی بودن تان را در دعواهای جنگی و سیاسی و اقتصادی ایران و کشورهای دیگر، نمونه بیاورید، تا جدا از زبان و شناسنامه، مردم ایران بفهمند که شما نیز ایرانی هستید.

مثلاً اگر وزیر خارجه ایران سر یک وزیر و نماینده زیاده خواه غربی، داد زد و این ربطی به مسایل شخصی ندارد بلکه تماماً به موضوع تحریم و جنگ و امنیت و پیشرفت ایران و منطقه ربط دارد، آیا شما که طی سالهای زیاد با طبقات مختلف کشورهای عربی و غربی، ارتباط داشتید، کجا سر کسی داد زده و از منافع مردم و آب و خاک ایرانی، دفاع کرده اید؟ آیا نزد محافل و قدرتهای عربی و اسراییلی نشستید، جز دادن اطلاعات و گرفتن پول و تشویق آنان به تحریم و جنگ، چه حرف دیگری مابین تان گفته و شنیده شد؟ آیا در محافل غربی، از کوچک و بزرگ، سابق و جدید، وقتی حرف می زنید و شعار می دهید، جز در راستای تحریم و جنگ و تعامل با خواسته های ناحق و زیاده خواهیهای آنان، چه حرف و حرکتی از خود نشان داده اید؟ آیا این همه سال که از کشورهای عربی و اسراییل و غربی، ارتزاق کردید و احیاناً جایی تضاد منافع مابین شما و آنان بود و یا تضاد منافع مابین ایران و آنان بود، صدایتان در آمده است یا با سکوت تان، سازش کار کرده و با عدم تقابل تان، خواستید نان تان آجر نشود؟ شما کجا از منافع مردم ایران در مقابل خارجی، دفاع کرده و داد زده اید؟ در عراق با صدام حسین نخل می کارید، در مقابل آمریکا دامن می پوشید و در مقابل فرانسه و اسراییل، پیشاپیش اطلاعات می دهید و مشاوره می دهید و آن کار دیگر می کنید. شما وقتی حتی از منافع حقیر خودتان در مقابل بعضی از کشورهای عربی و غربی، دفاع نمی کنید، چه انتظاری است که از منافع مردم ایران دفاع کنید؟!

در مقابل همه تمکین و تملقهایی که در خارج از ایران دارید، چرا، جایی هم صدایتان در می آید و داد می زنید و حتی فریاد هم بر می آورید. آنجا که صدای یکی از قربانیان فرقه بلند می شود و حق انسانی و سیاسی خود را مبنی بر ملاقات خانواده اش طلب می کند، آن گاه است که رگ غیرت تان به جوش آمده و لاجرم از بالا تا پایین همه نویسنده و شاعر و انقلابی می شوید و کتاب و مقاله می نویسید.

از قدیم گفته اند، سگ خانه که از سگ همسایه آبستن شود، دیگر به درد نگهبانی و حراست از خانه نمی خورد.

کانون سیاسی ـ فرهنگی ایران فانوس

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19656

چرا خانواده ها به آب و آتش زده اند؟

خانواده ها بیرون کمپ لیبرتیایران فانوس، ششم ژوئیه ۲۰۱۵:…  اخیراً سایتها و رسانه ها و تبلیغاتچی های مجاهدین اعم از رهبر و نویسنده و اسیر، با آتشباری سنگین و با حداکثر تهاجم به مصاف خانواده های خودشان رفته و بعضاً از زبان اعضای اسیر، الفاظی که به خانواده ها نسبت داده می شود، قابل توصیف در فرهنگ و ادبیات ایرانی نیست. همان طور که قبلاً نیز اشاره شد، بانی و باعث و بنیانگذار چنین حرکت تهاجمی و ضد بشری علیه …

خانواده ها بیرون کمپ لیبرتیکیهان لندن: لیبرتی: سودای ارتش آزادی و ماجراجویی رهبرانش

لینک به منبع

چرا خانواده ها به آب و آتش زده اند؟

اخیراً سایتها و رسانه ها و تبلیغاتچی های مجاهدین اعم از رهبر و نویسنده و اسیر، با آتشباری سنگین و با حداکثر تهاجم به مصاف خانواده های خودشان رفته و بعضاً از زبان اعضای اسیر، الفاظی که به خانواده ها نسبت داده می شود، قابل توصیف در فرهنگ و ادبیات ایرانی نیست.

همان طور که قبلاً نیز اشاره شد، بانی و باعث و بنیانگذار چنین حرکت تهاجمی و ضد بشری علیه خانواده های مجاهدین، خود مسعود رجوی بوده که اخیراً نیز در رد عواطف و انسانیت و مسئولیت خانواده ها به قول خودش کتابی هم نوشته است!

به راستی چرا این روزها خانواده های مجاهدین در حداکثر مسئولیت و شتاب، دل را به دریا زده و متقابلاً رهبران مجاهدین در حداکثر تهاجم تبلیغاتی، به مقابله با خانواده ها پرداخته اند؟ مسایل زیاد مبهم و به دور از انتظار نیست. رهبران مجاهدین جهت حفظ و نظم نظام فرقه ای و کنترل و باقی داشتن اسرا در مناسبات فرقه ای، از شیوه های جنسی و عاطفی و تقابل با خانواده ها، سود برده و خانواده ها نیز در راستای عشق و عاطفه و مسئولیتهای انسانی، تمام تلاش خود را به عمل می آورند و قیمت تبلیغات کذب و دروغ سران سازمان را به جان می خرند.

واقعیت این است که در شرایط طبیعی و به زعم تبلیغات مجاهدین، کسی راضی نیست در این گرمای تابستان به کشور ناامن عراق سفر کرده و خود را پشت دربهای بسته لیبرتی رسانده و منتظر ملاقات باقی بماند. مگر این که شخص و خانواده، عشقی و دردی در وجودش باقی مانده باشد که هرگونه آرامش و قرار را از او سلب کرده باشد.

کشور عراق، یکی از ناامن ترین نقاط کره زمین است و همچنین اردوگاه لیبرتی بارها مورد سوء قصد و خمپاره باران نیروهای مختلف قرار گرفته و از طرف دیگر سران سازمان به طرفهای مختلف اعم از ایران و عراق و سوریه، اعلام جنگ داده و خلف وعده هایی نزد اربابان قدیم و جدید، که جملگی به ویژه با نزدیک شدن توافقات هسته ای مابین ایران و غرب و بی مصرف شدن مجاهدین نزد اربابان منطقه ای و غربی، مزید بر علت و ازدیاد تهدیدات نسبت به قبل شده است. خانواده ها، اینها و شرایط اسفناک زندگی و یا بردگی در اردوگاه لیبرتی را می دانند. آنان شرایط خطرناک و ناامنی اعضای خانواده شان را از اخبار و رسانه ها و به ویژه از اسرای مجاهدی که فرار کرده و خود را به ایران رسانده و اطلاعات شان را نزد اعضای خانواده های اسرای باقیمانده در لیبرتی، بازگو کرده اند، باخبر شده و چنین است که سخت نگران جان و باقیمانده عمر و زندگی اعضای خانواده و عزیزان شان هستند.

از یاد نباید برد، اکثر اعضای اسیر و باقیمانده در اردوگاه لیبرتی، یا نان آور خانواده شان بودند و یا می توانستند نان آور خانواده باشند و در قوام و دوام و پیشرفت خانواده سهم داشته باشند. ولی در اثر غفلت و جهل و اسارت و پشامدهای دیگر، فریب وعده های پوچ فرقه را خورده و در خدمت منافع استعمارگران و جنگ طلبانی قرار گرفتند که انواع و اقسام مشکل و محدودیت برای خود ایجاد کرده اند. حال که اکثراً عمری از آنان گذشته و پیر و فرتوت شده اند، با توجه به شرایط خطرناک عراق و منطقه و توافقات هسته ای پیش رو مابین ایران و غرب، فرصتی دست داده تا خانواده ها ضمن نگرانیهای مضاعف، قبول مسئولیت کرده و تتمه عمر و زندگی باقیمانده خانواده شان را در کنف حمایتهای خود قرار دهند. این کار آسانی نیست، اما غیر ممکن هم نیست.

در مقابل حق مسلم خانواده ها در راستای دیدار و ملاقات و حتی آزادسازی عزیزان شان، سران سازمان توجیه می آورند که ما در حین جنگ صد برابر هستیم و می خواهیم در شرایط اسارت اعضاء، مردم ایران را آزاد کنیم! خانواده ها با صدا و بی صدا و حتی با ابزارهای دیگر و منطق بلندگو، می خواهند به دنیا اعلام بکنند که آنان نیز جدا از منافع فرقه ای و استعمارگران و جنگ طلبان، حق و حقوقی دارند. آخر این چه جنگی است که پایان ندارد و سران جنگ قبل از همه از صحنه گریخته اند و چرا می بایست بار محنت و همه فشارهای جنگ فرسایشی بر دوش نیروهای پایین و خانواده های آنان باقی بماند. آیا این برده داری و گروگانگیری در راستای نیازهای مالی و حفاظت از رهبران فرقه و نیازهای سیاسی و جنگی اربابان فرقه، نیست؟

این چنین است که خانواده ها به دور از هرگونه تبلیغات و تهمتهای کذب فرقه ای و سیاسی و جنگی، خود را به آب و آتش زده اند تا مگر با دست روی دست گذاشتن و از دست دادن فرصت، عمری را با دوری از عزیزان شان و یا عذاب وجدان سر نکنند.

کانون سیاسی ـ فرهنگی ایران فانوس

(پایان)

آن خدابنده سرگی بلیسکوPresident of MIVILUDES Serge Blisko with Anne Khodabandeh (Singleton) of the FST

تیرانا ژوئیه 2014فوبیای جداشدن و ترس رجوی از جداشده ها

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18041

کودکان فرقه

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و ششم آوریل ۲۰۱۵:… داستان فرقه مجاهدین، قبل از این که داستان استثمار بی رحمانه زنان و مردان باشد، داستان استثمار بی رحمانه کودکان است، کودک آزاری، کودک کشی و استفاده ابزاری از کودکان در راستای مقاصد مالی و سیاسی و نظامی است. امری که امروز در بسیاری از گروههای تروریستی نیز رایج است. کودکان به عنوان …

یاسر عزتییاسر عزتی: وصیتنامه دروغین از مادرم جعل کردند تا دست به اسلحه ببرم

 نامه ای به امیر یغمایی (شبه نظامی ارتش آزادیبخش رجوی در سن ۱۵ سالگی)

لینک به منبع

کودکان فرقه

کودکی را دیدم، البته حال که جوان شده باز هم می بینم و هر گاه به چشمانش خیره می شوم، موجی از نارضایتی و اعتراض خاموش در چشمانش موج می زند. این جوان ۲۵ سال است که مادرش را ندیده است و هیچ حرفی از مادرش نمی زند، اما گویا با بسیاری از زنان و دخترانی که مواجه می شود، اولین پرسشش از آنان این است، آیا می شود یک زن فرزندی داشته باشد و هیچ از او خبر نداشته باشد، نداند فرزندش کجاست و چه می کند و آیا زنده یا مرده است؟! آن زنان و دختران مثل این که جملگی پاسخ دادند، نه چنین چیزی نمی شود، یک زن نمی تواند بنا بر هر دلایلی از فرزندش تا این حد بیگانه باشد؟!

واقعیت این است که در دنیای آزاد و دنیای انسانی، نمی شود، اما در داخل یک فرقه، بدتر از این هم می شود. زنان و مردان را به آنجا می رسانند که هیچ احساس انسانی و تعلق خاطر به خانواده و حتی به خودشان نیز نداشته باشند.

داستان فرقه مجاهدین، قبل از این که داستان استثمار بی رحمانه زنان و مردان باشد، داستان استثمار بی رحمانه کودکان است، کودک آزاری، کودک کشی و استفاده ابزاری از کودکان در راستای مقاصد مالی و سیاسی و نظامی است. امری که امروز در بسیاری از گروههای تروریستی نیز رایج است. کودکان به عنوان ابزار نظامی و بمبهای متحرک، استفاده می شوند. اما در فرقه مجاهدین، همه چیز با فرقه های دیگر و گروههای تروریستی فرق دارد. کیفاً فرق دارد. کودکان از ابتدای تولد مورد ظلم و ستم، استثمار بی رحمانه و استفاده ابزاری در ارتباط با مبارزه و اختفاء و فرار والدین شان، استفاده می شوند. سپس با از دست دادن پدر یا مادر و یا هر دو، فرزند پدران و مادران دیگر می شوند و النهایه بدل به بمب متحرک و ابزار نظامی و سرانجام مرگی بی حاصل و بی ثمر. به طور نمونه، امیر شمس حائری، یکی از هزار کودک فرقه است که چنین سرنوشتی داشته است.

مابقی نیز که نرفتند، بلکه زنده ماندند، به ابزار مالی و نظامی خودکامگان بدل شدند، به مدرسه نرفتند، در خیابانها به گدایی پرداختند، پدر و مادر از دست دادند، به غربت و نزد دیگران بزرگ شدند، به گروگان بدل شدند، به پادگانهای نظامی گسیل شدند، در مقابل پدران و مادران شان ایستادند و النهایه بر خاک افتادند و یا زنده ماندند و نصیبی از عمر و جوانی و زندگی، نبردند.

۱۰ سال قبل، تصمیم گرفتم بخشی از دین ام را نسبت به بزرگترین قربانیان فرقه مجاهدین، ادا کنم. آن روز سعی کردم تا جریان ماوقع را با تعدادی از پدران و مادران کودکانی که تا بن استخوان استثمار شده اند را با گفت و گوهایی در کتابی تحت عنوان “شقایقهای زخمی” انتشار دهم. کتاب تقدیم شده بود به کودکان ایرانی، کودکانی که با داشتن پدر و مادر و یا بدون داشتن پدر و مادر، یتیم و آواره شده بودند. با مجموعه پدران و مادران فرقه مجاهدین که گفت و گو کردم عبارت بودند از، خانمها بتول احمدی، نادره افشاری، بتول ملکی، میترا یوسفی، معصومه یگانه و آقایان، هادی شمس حائری و محمد حسین سبحانی. همچنین با دو تن از کودکان رنجدیده به نامهای سعید خوشحال و هما خدابنده نیز حرف زدم. جالب اینجاست که از بین پدران و مادران دلسوخته که گفت و شنود داشتم، طی ده سال اخیر، حداقل سه تن به نامهای هادی شمس حائری، معصومه یگانه و نادره افشاری، دق مرگ شده و تاب تحمل این همه جور و ستم و تباهی را نداشتند. متن کتاب شقایقهای زخمی، مجدداً در لینک زیر می آید.

http://iran-fanous.de/books/scheghaeghha2.pdf

همچنین، مقاله “آلمان، و سرنوشت کودکانی که به بمب های ساعتی بدل می شوند” که به سرنوشت کودکان فرقه مجاهدین اختصاص داشت و در سال ۱۳۷۹ در هفته نامه نیمروز و ماهنامه پیوند شماره ۳۴، انتشار یافته و مکمل داستان فوق است، مجدداً در زیر می آید.

آلمان، و سرنوشت کودکانی که به بمب های ساعتی بدل می شوند

همه چیز از یک روز سیاه آغاز شد، یک روز خزان، ۲۶ مهرماه سال ۱۳۶۸

“مرگ آیت الله خمینی” که اتفاق افتاد، مرگ استراتژی بزرگ مجاهدین را با خود به دنبال داشت که آن استراتژی، بر محور “مرگ آیت الله خمینی” استوار بود. بنا به وعده رهبری مجاهدین، حذف آیت الله خمینی از قدرت سیاسی، به سقوط تمام عیار نظام جمهوری اسلامی منجر می شد. بالاخره آیت الله خمینی در روز ۱۴ خردادماه سال ۱۳۶۸ از دنیا رفت. چند ماهی هم از این ماجرا گذشت ولی نظام اسلامی بدون کم و کاست و مانند گذشته به راه خود ادامه داد. رهبری مجاهدین در این میان فکر و تأملی دیگر کرد و به جای جاره جویی عاقلانه و جواب گویی صریح به نیروهایش و خلق استراتژی دیگر، او این بار نیز مانند همیشه نیروهایش را مورد سئـوال و مذمت قرار داد. و آن این که یک انقلاب ایدئولوژیک دیگر راه انداخت و توسط آن، نیروهایش را در خودشان و به مخفی ترین خلوت کده های اعماق دهنشان فرو برد، چیزی شبیه به زندان های تو در تو. که هیچ گاه نیروها قادر نباشند به دنیای بیرون فکر کنند و راه خروج از بن بست را بیابند. رهبری مجاهد، به ازای آن چه که به نیروهایش ارزانی کرده بود و آن را رهایی می نامید، به خاطر واقعی شمردن آن ماجرا، متقابلاً دستاوردی را طلب می کرد و از نیروهایش درخواست بهاء و مقابله به مثل کرد. او از نفراتش خواست که به ازای آن چه که من در این انقلاب به شما ارزانی داشته ام ـ که آن موهبت نجات و ثابت قدم ماندن در میدان مبارزه بود! ـ از این پس می بایست شما زوجین خود را رها کرده و هر فرد می بایست “تنها” به رهبرش وصل باشد. یک سال و نیم از این تلاش رهبری مجاهد گذشت. او موفقیت چندانی در لایه پایین تشکیلات به دست نیاورد. چون افرادی که در لایه ثایین تشکیلات و بدون رده و مسئـولیت مهمی بودند با این فتوای رهبری به مخالفت برخواستند. آنان کودکان خود را بهانه قرار می دادند. کودکانی که می توانستند فواصل عاطفی زوجین را کاهش دهند و انقلاب ایدئولوژیک رجوی را با تمرد و تردید و شکست مواجه کنند. بنابراین در انقلاب ایدئـولوژیک رهبری، کودکان تضاد اصلی و دشمن انقلاب شمرده می شدند که می بایست به هر بهانه ای از سر راه انقلاب برداشته می شدند. حذف و دوباره سازی کودکان در غیاب والدین دل سوزشان، طی چند مرحله صورت پذیرفت که به اختصار به آن می پردازم:

۱ـ کودکان مجاهدین در داخل پادگان های نظامی زندگی می کردند که در آن ایام روزِ آخر هفته با مادران اصلی یا تشکیلاتی شان به داخل لشکرهای نظامی می رفتند، حضورشان بهترین تنوع و سرگرمی برای رزمندگان بود و افراد نظامی، به ویژه مردان مجرد در روز آخر هفته با بازی و شوخی با کودکان، کمبودهای روحی و عاطفی خود را جبران می کردند. کودکان در طی هفته یا ماه وقتی که والدین آنان در مأموریت به سر می بردند از دیدار و ملاقات خانواده خود ـ اگر داشتند ـ محروم بودند و اکثراً توسط مادران و پدران تشکیلاتی و ایدئـولوژیک به سر می بردند. با دنیای خارج از قرارگاه و مجاهدین آشنایی نداشتند. با سلاح های جنگی و مناسبات تشکیلاتی مجاهدین رفته رفته خو می کردند. از دوران کودکی تحت آموزش های تشکیلاتی و ایدئـولوژیک قرار می گرفتند. اجازه انتخاب سرنوشت خود را نداشتند. اجازه ادامه تحصیل نداشتند. اجازه انتخاب همسر و زندگی خانوادگی نداشتند. آنان سربازان آتی انقلاب در پشت جبهه شمرده می شدند. از سن ۱۵ سالگی تحت جاذبه های مختلف تشکیلات به ویژه رده خواهی، می بایست به صورت میلیشیا برای سازمان کار می کردند. دختران قبل از رسیدن به سن قانونی می بایست جهت ارضاء و کنترل فرماندهان، به ازدواج یکی از افراد وفادار در می آمدند. کودکان، در داخل ایران و درون خانه های تیمی نیز برای توجیه تردد و حضور نفرات در درون پایگاه استفاده می شدند که در این رابطه تلفات جانی نیز متحمل شدند. و، صدها موارد دیگر که سرنوشت کودکان را بدون داشتن قدرت انتخاب، به سرنوشت والدین انقلابی شان مرتبط کرده بود.

۲ـ زمستان سال ۱۳۶۹ مصادف با جنگ پر سرو صدای خلیج فارس بود. جنگ نیروهای ناتو علیه عراق. رهبری مجاهد اگر چه در این جنگ متضرر فراوان شد و النهایه بازنده اصلی دعوا بود چون که ارباب اصلی اش به غایت تضعیف گشته بود، ولی او با مهارت سعی کرد طوری ورق را برگردانده و از آن آب گل آلود صیدی کرده باشد و آن، حذف کودکان، همان دشمنان انقلاب ایدئـولوژیک از خاک عراق و بالا بردن تضمین انقلاب بود.

در آن ایام پر مخاطره ایی که مجاهدین علل الظاهر، خود را آماده نبرد سرنگونی یا دفاع در مقابل تهاجمات نیروهای ناتو یا رژیم ایران می کردند و از هیبت جنگ و سر در گمی در منطقه، سلاح ها و نیروهای خود را به زیر زمین های صحرای کفری اختفاء و استتار می کردند در آن شرایط خطیر، تمامی ستادهای مجاهدین، جنگ و مراقبت از خود را رها کرده و با حداکثر انرژی و امکانات و صرف میلیون ها دلار هزینه مهاجرت، به انتقال کودکان از خاک عراق مشغول شدند.

۳ـ کودکان مجاهدین که بیش از ۸۰۰ تن بودند، ابتدا مدارس و تفریحگاه و آشیان های دیگر آنان به دلیل شرایط جنگی تعطیل اعلام شد. سپس آنان را با حداقل امکانات برای زنده ماندن و شرایط آسیب پذیر روانی، با خوف و سراسیمگی به درون سنگرهای ضد موشک داخل قرارگاه انتقال دادند.

چند هفته از حضور کودکان در داخل سنگرهای نمور و تاریک گذشت. آنان، با وجودی که سال ها در مناطق نظامی و محیط های رعب انگیز زندگی کرده بودند، با محیط جدید نیز عادت کرده و فضای ساختگی را با بازی های کودکانه خود به لوث کشیده بودند. به ویژه این که حتی یکی از هواپیمای متحدین محض نمایش در آسمان قرارگاه ظاهر نشد. بنابراین حیله سازمان برای کوچ اجباری کودکان تا این جا ناکام مانده بود، والدین کودکان راضی نمی شدند و بهانه کافی در دست سازمان نبود. در مرحله بعد، سازمان ناچار شد تا این بار کودکان را به مرکز ثقل بمباران هوایی متحدین (بغداد) انتقال دهد.

۴ـ در آن ایام متحدین، روزانه ۲۵۰۰ پرواز بر آسمان عراق داشتند که ۱۲۰۰ پرواز عملیاتی بود و ضمناً هر هواپیمایی که در هر کجای خاک عراق قادر نبود هدف خود را بمباران کند، راکت های خود را به شهر بغداد می زدند به بهانه این که کاخ صدام حسین را بمباران کرده اند، سپس به سمت آشیان خود باز می گشتند. یعنی با این وجود شهر بغداد بیشترین حجم بمباران ها را تحمل کرد. با اسکان بیش از ۸۰۰ تن از کودکان در پایگاه ها و هتل های شهر بغداد، طی چند هفته اقامت آنان چندین راکت به اطراف ثایگاه های کودکان اصابت کرد که در مواردی شیشه ساختمان ها شکسته شد ولی آسیب جدی به کسی نرسید. با این اقدام انقلابی و ایدئـولوژیک سازمان، سرعت مهاجرت کودکان و رضایت والدین شان که تا چند روز قبل راضی به جدا شدن از کودکان خود نبودند، به اوج خود رسید. در این مرحله ۹۰% از والدین راضی شدند به این که هر کجای دنیا که سازمان مصلحت دانست، کودکان آنان انتقال یابند. پایگاه هایی که کودکان در آن بسر می بردند، هیچ کدام سنگر ضد راکت نبودند، آب، بر‏ق، پوشاک و سایر لوازم زندگی وجود نداشت، جیره غذایی به حداقل رسیده بود. بهانه هم طبق المعمول تحریم کشور عراق بود و این در حالی بود که خود رهبری سازمان، مایحتاج زندگی و مواد غذایی خود را به طور ویژه از کشور فرانسه وارد خاک عراق می کرد. روزانه کودکان دهها بار می بایست با شنیدن آژیر قرمز همراه با ترس و ضجه های حزن انگیز به زیر زمین های تاریک پناه می بردند، سپس با شنیدن آژیر سفید، به اتاق های تنگ و سرد و مملو از نفرات، باز می گشتند. کودکانی که پدر یا مادر داشتند، این فرصت برایشان پیش آمد تا برای آخرین مرتبه، با والدین خود تودیع تلخی داشته باشند. کودکانی را دیدم علیرغم این که به مدرسه نرفته بودند و قادر به نوشتن نبودند، در آن فضای قهرآمیز و خطرناک، تمرین نامه نوشتن می کردند تا بدین وسیله حداقل های ارتباطات عاطفی قطع نگردد.کودکی را دیدم که با مظلومیت و لحن کودکانه از والدین خود التماس می کرد، اگر زندگی این قدر سخت است چه خوب می شد یکی از هواپیماها بمب خود را بالای ساختمان ما می ریخت و من زودتر به بهشت می رسیدم!

رهبری مجاهد، با قوت قلب مترصد آن بود که یا سرنوشت کودکان مجاهدین را مانند یکی از سنگرهای دستجمعی در بغداد، که در همان روزهای پر مخاطره با اصابت یک راکت هواپیمای متحدین ۷۰۰ زن و کودک بی گناه در آن سوخته و جزغاله شدند، رقم زند و با به راه انداختن یک عاشورا بازی دیگر خود را رهبر عاشورا نامیده و توجه افکار عمومی را به وضعیت نابسامان خود در داخل خاک عراق معطوف دارد، یا این که کودکان را به سلامت به کشورهای غربی رسانده و ضمن داشتن گروگان های سیاسی و سربازان آتی انقلاب، همزمان مظلومیت و آوارگی آنان را به “پول” های بادآورده تبدیل کند. به هر حال وقتی والدین کودکان زیر بمب هواپیماها در قرارگاه ها و زمین های مانور زیست می کردند و در سر هوای رهایی ایران از چنگ استبداد را داشتند و همه مردم دنیا با نگرانی سرانجام جنگ ناتو علیه عراق را دنبال می کردند، کودکان ایرانی از خاک عراق خارج شدند تا گوشه ای از آرزوهای بلند رهبری مجاهد را جامه عمل بپوشانند.

۵ـ اولین مأمن کودکان پس از خروج از خاک عراق، عمان پایتخت اردن بود. در آن جا کودکانی که سال ها با یک دیگر انس گرفته و خاطرات تلخ و شیرینی را در محیط های تشکیلات و انقلابیون به همراه داشتند، از هم دیگر جدا شده و گروه گروه به کشورهای مختلف اروپایی، اسکاندیناوی، استرالیا، کانادا و امریکا فرستاده شدند. از آن تعداد، بیش از ۲۰۰ کودک به بهانه خروج از صحنه جنگ خلیج فارس، به صورت غیر قانونی و مدارک جعلی، وارد خاک آلمان شدند. هم چنین خاک آلمان سرپل دوم کودکان بعد از کشور اردن بود.

۶ـ کودکان در کشور آلمان، ابتدا در شهر کلن که مرکز فعالیت های سیاسی و جاسوسی مجاهدین بود و در پایگاه هایی چون حاتمی و موسوی و… اسکان داده شدند. تعدادی از کودکان را به خانواده های هوادار سپردند تا از این طریق حلقه های وصل هواداران را توسط کودکان جنگ زده با سازمان محکم کنند. کودکانی که سن تقریبی ۲ ماه تا ۱۵ سال داشتند و در ثایگاه های شهر کلن زندگی می کردند در هر اتاق ۱۰ کودک به سر می بردند. آنان می بایست ضمن تحمل فشارهای عاطفی و روحی تحت تعلیمات تشکیلاتی و ایدئـولوژیک باقی می ماندند. در این رابطه انبوه اسناد و مدارک دال بر این که کودکان در خاک آلمان به صورت گروگان سیاسی و سربازان انقلاب تربیت می شدند، وجود دارد. انواع اذیت و آزار و فشارهای روانی و عاطفی و تربیتی که بر کودکان روا داشته شد، شهود و نوشته های زیادی وجود دارد، که از آن جمله کتاب “عشق ممنوع” از نادره افشاری، می باشد. کودکان به بیگاری در درون پایگاه و به کارهای جمع آوری پول از مردم در خیابان ها گمارده می شدند. که در رابطه با سوء استفاده مالی از کودکان در کشور آلمان می توان از انجمنی به نام انجمن حمایت از کودکان آواره در شهر کلن نام برد که مجاهدین آن انجمن را در سال ۱۹۹۳ با همکاری تنی چند از سیاستمداران آلمانی به بهانه این که کودکان ایرانی یتیم و بی سرپرست و جنگ زده و آواره بوده و نیازمند کمک های مالی از جانب مردم هستند، به راه انداختند که آن انجمن خیریه و اخاذی کمک های مالی از دولت و مردم، در شهر های دیگری چون هامبورگ هم وجود داشت، تا چندی پیش و بدون سروصدا به کار خود ادامه داد.

۷ـ در سال گذشته به دلیل تحولات سیاسی و انتخابات در کشور آلمان، که حزب SPD جای حزب CDU را گرفت و دولت جدید آلمان با دولت جدید ایران به توافقات سیاسی و اقتصادی دست یافت، از این پس دیگر کارت مجاهدین در خاک آلمان که تنها جهت فشار علیه جمهوری اسلامی در دست دولتمردان آلمانی قرار داشت، اعتبار گذشته خود را از دست داد. دولت جدید آلمان، جهت محدودیت مجاهدین در خاک آلمان که پیش تر از امکانات و سوء استفاده های فراوان علیه قانون به همراه بود، مسئـله کودکان مجاهدین را که از همه محرز تر و آشکارتر بود، به پیش کشید تا از این طریق ضمن محدود کردن یک گروه تروریست در خاک آلمان، تن به مفاد حقوق بشر و پیشنهادات آمریکا و جامعه جهانی داده باشد، هم چنین به مجاهدین خاطرنشان کرده باشد که در دنیای جدید و رخدادهای جدید در خاک آلمان و ایران، مجاهدین ارزش و اعتبار خود را به مثابه یک وزنه سیاسی از دست داده اند و قابل سرمایه گذاری های بیشتر از این نیستند.

۸ ـ در طی همین مدت ۱۰ سال که کودکان ایرانی در خاک آلمان به سر می بردند و بهانه مجاهد جهت حضور کودکان در خاک آلمان وقوع جنگ خلیج فارس بود! تنها از انجمن حمایت از کودکان، سالیانه میلیون ها مارک کمک های مالی دریافت کردند. کودکان را پس از تربیت های تشکیلاتی و ایدئـولوژیک از سن ۱۶ سالگی دوباره به خاک عراق رجعت می دادند. که هم اکنون تعداد ۳۷ نوجوان و جوان در خاک آ‏لمان باقی مانده و مابقی به جز تعدادی اندک که روانی و فراری شدند یا توسط والدین خود باز پس گرفته شدند، جملگی به صورت غیر قانونی مجبور به ترک خاک آلمان شدند تا در نظام خدمت اجباری به سربازان انقلاب در خاک عراق بپیوندند. اگرچه نوجوانان و جوانان باقیمانده نیز به دلیل پاره ای از مشکلات نتوانستند به منطقه اعزام شوند، در نوبت اعزام باقی مانده اند. لابد دولتمردان آلمانی با این همه امتیاز دادن از کیسه کودکان بی سرپرست و بی وطن به مجاهدین و چشم فروبستن به اعمال غیر قانونی و غیر انسانی آنان و شرکت در ساختن بمب های ساعتی در خاک آلمان، به این باور خشنود بودند که در آینده، میکونوس هایی که به دست همین کودکان در خاک ایران اتفاق خواهد افتاد، ماجرای میکونوس شهر برلین را که توسط جمهوری اسلامی رخ داده بود، تلافی کرده باشند!

۹ـ با افشاگری های گسترده ای که سال های متمادی افراد جداشده از مجاهدین در ارتباط با نقض همه جانبه حقوق بشر توسط مجاهدین به ویژه از وضعیت خطرناک کودکان انتشار داده بودند، فشارهای بین المللی، فشارهای احزاب داخلی آلمان، فشارهای مردمی، فشارهای اپوزسیون ایرانی و شرایط جدیدی که دولتمردان آلمانی در ارتباط با وضعیت جدید ایران قرار گرفته بودند، مجموعاً بر آن شد تا در روزهای ۱۷، ۲۴ و ۳۱ ژوئـیه و ۷ اوت، مجله آلمانی فوکوس، برای اولین بار در داخل کشور آلمان اطلاعاتی را مبنی بر سوء استفاده از وضعیت کودکان ایرانی توسط مجاهدین، به سبک قطره چکانی به اطلاع افکار عمومی برساند. پس از درز کردن این اخبار توسط مجله فوکوس، رسانه های دیگر آلمانی هم چون تلویزیون ARD و ZDF و نشریات دیگر به درج اخبار نقض حقوق بشر و سوء استفاده از کودکان توسط مجاهدین، پرداختند. در همین حین نشریات فارسی زبان نیز هم چون، کیهان لندن، نیمروز، انقلاب اسلامی و… گوشه هایی از این رسوایی بزرگی را که مجله فوکوس پخش کرده بود را منعکس کردند. متقابلاً، مجاهدین نیز با یک بسیج تبلیغاتی و با حداکثر توان، خود را به احزاب مخالف دولت آلمان نزدیک کرده و عاجزانه خواستار آن شده اند تا از تخلیه بیشتر انبارهای اطلاعاتی آلمان، پیشگیری کنند.

۱۰ـ در نتیجه، ۲% از اطلاعاتی که توسط قطره چکان مطبوعات دال بر نقض حقوق بشر و سوء استفاده از کودکان توسط مجاهدین به اطلاع افکار عمومی رسیده، به این ظن خطرناک دامن زده شد، حال که سرِ کلاف باز شد، روند خانه تکانی اطلاعاتی اگر ادامه یابد و ۹۸% موارد دیگر نقض قوانین و حقوق بشری که مجاهدین در خاک آلمان یا در سایر کشورهای غربی مرتکب آن شده اند، به سمع افکار عمومی رسانده شود. تا همین جا نیز، تنها در باب ۸۰۰ تن از کودکانی که مجاهدین در کشورهای غربی تربیت کرده اند، اگر از آن تعداد توانسته باشند حداقل ۷۰۰ بمب ساعتی به عراق اعزام نمایند، این حجم انرژی در دست سرمایه داری و فاشیسم، می تواند برای ویران کردن یک کشور پهناور و یک نسل، کافی باشد. خلاصه کلام این که، وقتی کودکانی گروگان، یتیم، آواره، جنگ زده، بی وطن و اسیر، به دور از چشم و گوش و حوصله انسان های آزاده، در کشور دموکراسی و حقوق بشر، به بمب های ساعتی در ید منافع سیاسی و اقتصادی بدل می شوند، تا آن زمان که بمب ها در راستای منافع سرمایه داری و ارتجاع و فاشیسم، منفجر شود و نسلی را منهدم کند، سازندگان و تولیدکنندگان بمب ها مست پیروزی خواهند شد، اما اگر احیاناً از بدِ حادثه، فقط یکی از بمب ها، تنظیمش به هم خورد یا سیم هایش قاطی کرد و در دست سازندگانش منفجر شد، جار و جنجال به پا خواند کرد و جار خواهند زد که، این یکی بمب ساخت کارخانه دشمن بود!

“پایان”

کودکان سرباز در قرارگاههای مجاهدین خلق و صدام حسین

***

همچنین:

آینده روشن است!

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و هفتم ژوئیه ۲۰۱۴: … از سلول تاریکی که مدتها در آن به سر بردم و کم کم داشتم به آن عادت می کردم، مشکلات و دلشوره ام نیز کم کم کاسته می شد. پس از یکی و دو روز اول که شوکه و گیج بودم، بعداً ورزش را شروع کردم و مابقی اوقات را با سوسکها و کفشهایم حرف

پایان عصر حماقت

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، هشتم ژوئیه ۲۰۱۴: …اردوگاه اشرف در عراق بعد از ظهر داغی را تحمل می کرد. داغ تر این که در انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین که مسعود رجوی فهیمه اروانی را مسئول اول کرده بود، جزو افراد انقلاب نکرده بودم. عصر روزی که از فرط خستگی به درون آسایشگاه ارکان خزید

داعش چگونه خلق شد

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، اول ژوئیه ۲۰۱۴: …  در طول عمرم، چهار بار به کشور عراق سفر کردم. هر چهار بار که به عراق سفر کردم، با دست پر رفتم و با دست خالی برگشتم. هر بار که به عراق رفتم، برای تجارت و سیاحت نبود، بلکه برای سیاست و به زعم خودم، نجات بود. از میان چ