علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و سوم و بیست و چهارم)

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و سوم و بیست و چهارم)

علی شیرزاد: خاطرات منعلی شیرزاد، وبلاگ وطنم ایران، ششم ژوئن 2020:… یک روز عصر صدیقه حسینی مسول اول مجاهدین با مادریکی ازکشته شده ها به انجا امدند زیرا فرد کشته شده ازنفرات همین گروهان بود درانجا نفرات صحبت وناراحتی خود راازکشته شدنها به مسول اول گفتند منهم پشت سربقیه ایستاده بودم چون با مسول اولها ومسولین زن ومرد رابطه نداشتم ونزدیک انها نمیرفتم صدیقه حسینی درجواب نفرات گفت شما نمی فهمید این جنگ ودرگیری یک (مائده اسمانی بود که برای ما ازطرف خدا نازل شد)وسازمان را ازرکود وپاسیویسم دراورد وبا تبلیغات خواهرمریم درخارجه واعتصابات دوباره خود را جهانی کردیم ونگذاشتیم صدای ما خاموش شود حرف به اندازه کافی گویاست فقط بگویم که مائده ازاسمان نیامد وخدا هم نفرستاد بلکه رجوی وعضدانلو شرایط رابوجود اوردند ازاین حرف میشود فهمید برای چی رجوی دنبال درگیری بود برای ما که مشخص بود بعد رفتن یکی ازفرماندهان ازمن پرسید منظورخواهرصدیقه ازمائده چی بود منهم داستان مائده را که قران تعریف میکند رابرایش گفتم وحرف مسول اول راهم سربسته طوری که متوجه نشود مخالف هستم برایش بازکردم وقتی فهمید یکباره بمن گفت پس دراین مدت ما اگاهانه شرایط رابسمت درگیری وکشته دادن بردیم که تبلیغات کنیم وجهانی بشویم گفتم خواهرصدیقه … علی شیرزاد: خاطرات من 

مجاهدین خلق کمپ اشرف علی شیرزاد: خاطرات من)داستان کمپ اشرف. مجاهدین خلق، قربانیان اربابانی بی شمار

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و سوم و بیست و چهارم)

لینک به قسمتهای اول و دوم

لینک به قسمتهای سوم و چهارم

لینک به قسمتهای پنجم و ششم 

لینک به قسمتهای هفتم و هشتم 

لینک به قسمتهای نهم و دهم 

لینک به قسمتهای یازدهم و دوازدهم

لینک به قسمتهای سیزدهم و چهاردهم

لینک به قسمتهای پانزدهم و شانزدهم

لینک به قسمتهای هفدهم و هجدهم 

لینک به فسمتهای نوزدهم و بیستم 

لینک به قسمتهای بیست و یکم و بیست و دوم

خاطرات من : قسمت بیست و سوم

به تعدادی ازدخالتها دراوضاع داخلی عراق قبلا اشاره کردم یکی دیگرازدخالتها ایجاد درگیری با دولت عراق بود وهرچقدرهم عراق به امریکا وسازمان ملل شکایت میکرد گوش نمیداد وهمیشه با سازمان ملل جنگ ودعوا بود وبا لابی های امریکایی واروپایی وبا پرداخت پولهای کلان عملا سازمان ملل را هوکرده وبه قرارگاه راه نمیداد وهروقت هم میامدند با راه اندازی شعاروتظاهرات برعلیه سازمان ملل انها را بیرون میکرد وهدف هم یک چیزبود نمیخواست مجامع بین المللی ازاوضاع داخل ومناسبات خبردارشده وبفهمند چه خبراست با دولت عراق هم همین کارها را میکرد ونمیگذاشت پای یک نفرازدولت عراق به اشرف بخورد دولت عراق هم میگفت تو اجازه فعالیت سیاسی درعراق نداری چون عراقی نیستی ویک گروه خارجی هستی وپناهندگی هم که نداری بعنوان فرد حرف بزنی درهیبت سازمانی نمیتوانی با عراقیها وسیاستمداران وسازمانها وگروههای عراقی تماس وبرعلیه دولت عراق توطئه وانها را تشویق به تظاهرات وعمل مسلحانه برعلیه دولت بکنی درگیری سراین موضوعات بود ومی گفت بهمین دلایل باید ازعراق بیرون بروی وقتی دولت عراق دید به هیچ طریقی راه نمی اید به امریکایی ها گفت حفاظت اطراف اشرف راباید تحویل دولت عراق بدهی وامریکا هم مقاومت میکرد درنهایت عراق اطراف اشرف مستقروامریکا یی ها درهمان محل خودشون که درضلع شمال اشرف دربیرون وداخل اشرف مقرداشتند رفتند دولت عراق وقتی دراطراف مستقرشد رفت وامد کلیه عراقی ها به اشرف را ممنوع ونگذاشت یک عراقی وارد بشود درضمن کارکانکس سازی را هم تعطیل کرد ونگذاشت کوچکترین اجناسی برای ساختن کانکسها وارد اشرف بشود حرفش هم این بود که میگفت تو شرکت نیستی وثبت قانونی نداری وطبق قوانین عراق نمیتوانی اینجا شرکت راه بی اندازی یا کارهای انتفاعی بکنی ومواد غذایی را هم کامل بازرسی میکردند اینها مهم نبود ، برای سازمان مهم رابطه با عراقیها ومخالفین دولت عراق بود که وقتی پایشون ازاشرف کوتاه شد ازخارج با انها تماس میگرفتند وتحریکات خود را انجام میدادند وهرروزشکایتی درمجامع بین المللی کرده وجنگ ودعواهایی بود

مژگا ن پارسایی جایگزین مسعود رجوی دراشرف برای ما مسولین وفرماندهان همیشه هفته ای یکبارنشست میگذاشت گفتند بروید نشست دران نشست مژگان پارسایی گفت میخواهیم اخرین میخ تابوت مالکی را کوبیده ودریک بازه زمانی چهل روزه که ازفردا شروع میشود مالکی را سرنگون کنیم منهم مونده بودم چی بگم سکوت کرده چیزی نگفتم برگشتیم وتحریکها ودرگیری ها شروع شد ممکن است سوال شود چرا دست بچنین کارهایی میزدند ؟ قبلا گفته ام بازیاد اوری میکنم

 فلسفه وجودی مجاهدین برجنگ است وقتی این را بگیری فرو میریزد

دولت عراق کارساخت کانکس که نیروها را درگیروذهن انها را مهروموم میکرد تعطیل شده بود ونیروها مشگل تشکیلاتی وذهنی پیدا ودلیل همه را شکست های سیاسی قلمداد میکردند

درگیری با دولت عراق وسازمان ملل این امکان را میداد تا نیرو خود رادرحالت جنگی وروبه جلو ببیند

درشرایط جنگی بود که میتوانست با نشستهای لایه ای وعملیات جاری واجرایی وغسل نسخ نیرورا بکشد وکتک بزند وتف باران وسرکوب کند وهرصدایی را درگلو خفه کند وطلبکارازنیرو هم باشد که شما اهل جنگ نیستید بریده اید وارفته اید کاروزارت اطلاعات وسپاه پاسداران را درداخل مناسبات انجام میدهید و…مهمترین موضوع مشغول کردن ذهن نیرو به جنگ خارجی که همان دولت عراق باشد بود تا وارد مسایل داخلی نشود

حرکت به سمت سرنگونی چهل روزه مالکی شروع شد تماس با عراقی ها وجمع کردن امضا برعلیه دولت عراق وشکایت به سازمان ملل ونوشتن نامه های متعدد چند هزاری توسط هواداران وداخل وفرستادن به سازمان ملل وشب وروز تبلیغات درتلویزیون برعلیه دولت عراق و…بود تا اینکه دولت عراق هم گفت اشرف کمپ پناهندگی ست ومنهم مثل هرجای دیگردنیا بعنوان دولت باید بتونم بیایم داخل وانجا پست وگشت بگذارم ببینم چه خبراست ادم می کشید ادم زنده میکنید کسی وارد وخارج میکنید چه خبراست حرفش ازنظرقانون بین الملل وقانون عراق درست بود بهمین دلیل نه امریکا ونه سازمان ملل ونه کشوردیگری حرفی نداشتند وازان حمایت میکردند رجوی هم میگفت قصد دولت عراق دستگیری وبردن نفرات است ومیخواهد به این وسیله نفرات را دستگیروبه زندان ببرد میخواهد سپاه قدس را وارد اشرف کند ونیروهای مرا دزدیده وبا خود به ایران ببرند وماهم اجازه چنین کاری را نمیدهیم شانتاژمیکرد که این مسایل هفتاد من مثنوی ست همین قدراشاره کردم کافیست درقسمت متفرقه جدا جدا درباره مسایلی مینویسم درانجا هم اشاره خواهم کرد درگیری بالا گرفت تا روز شش مرداد که عراق حمله نظامی کرد

کشتی تحریم شکن ایرانی و فغان مزدور رجوی

حمله نظامی به اشرف

باید به این حملات عمیقترنگاه ودلایل را بررسی کرد ازتحریکها وخواسته دولت عراق گفتیم

سازمان مجاهدین ازفازسیاسی سیاست واستراتژی خود را برهوچیگری وداد وبیداد وشلوغ بازی وتبلیغات روی کتک خوردنها وکشته دادنها سوارکرده بود ونفرات وجامعه راهم درهمین راستا تحریک میکرد ودرطی سالیان هم بسیارگسترده روی کشته هایش  وبا احساسات مردم ونیرو بازی کرده است وکمتردیده میشود که نقد درست واصولی روی کارکردها واهداف وسیاست وایدئولوژی حاکمیت دینی درایران انجام داده باشد که دودلیل بیشترندارد

 یکی عدم اگاهی رهبران ومسولین سازمان است

دوم خودش مسلمان است وازدین بعنوان حربه سیاسی استفاده میکند درست مثل دشمنش پس نباید انتظارداشته باشیم وارد نقد بشود زیرا خودش زیرعلامت سوال میرود که بنده اسم انرا اسلام سیاسی گذاشته ام یعنی استفاده ابزاری ازدین برای ادامه قدرت

درسیاست همیشه روی یک پایه حرکت کرده وانهم زدن برچسب به هرمخالفی وهرکس کوچکترین انتقاد ویا حرفی ویا نقدی داشته اورا منتسب به مزدوری وجاسوسی برای رژیم خمینی کرده است حتی درداخل خودش

درعراق هم برهمین اساس حرکت میکرد کوچکترین موضوع را بین المللی وشکایت وتبلیغات شبانه روزی راه میانداخت که دولت عراق مزدورونوکررژیم است وخط اورا پیش میبرد

بنده معتقد بودم کشوردیگراست ما اینجا میهمان هستیم وازروزاول بعنوان میهمان وارد اینجا شده ایم صاحب خونه ما هرکس هست مجازاست براساس منافع ملی ومردم خودش با هردولت وحکومت وکشوری رابطه داشته باشد ما که نمیتوانیم به دولت عراق بگوییم رابطه با ایران نداشته باش وبرای ان دولت سمت وسوی سیاسی مشخص کنیم باید درجایگاه خودمون تنظیم واین جایگاه را حفظ کنیم این یک سیاست واخلاق وفرهنگ انسانی ست ما چکارداریم که طرف اسلام ارتجاعی می پرستد یا اسلام انقلابی مگرما قیم انها هستیم مگرکارما اموزش اسلام است ما یک هدف بیشترنداریم سرنگونی رژیم خمینی وبرای این استراتژی باید سیاست مناسب داشته ومنافع خود رادنبال کنیم منافع کنونی ما باهراندیشه وهراختلافی تنظیم رابطه با دولت عراق است اگرنمیخواهی تنظیم رابطه بکنی ازاین کشورخارج شو وبرو درجایی که بتوانی تنظیم وکارکنی همانطورکه ازایران خارج شدیم ولی رجوی میگفت من 25سال اینجا بودم وحق اب وگل دارم ، این حرف خیلی غیرمنطقی ست زیرا که صدام ودولت قبلی عراق براساس قانون اساسی عراق که بما پناهندگی فردی وجمعی نداده بود رابطه دولت عراق با ما که ازروز اول تعریف شده بود متحد استراتژیک صدام درجنگ ومقابله سیاسی با حاکمیت ایران بوده ودرقانون اساسی عراق چیزی بنام پناهندگی درعراق وجود نداشت وبعنوان میهمان ودرکارسازمان مجاهدین تک تک ما وارد شده بودیم بهمین دلیل هویت فردی نداشتیم وهویت سازمانی بود وقتی هم کسی میخواست ازسازمان جدا شود هویت فردی نداشت ازسازمان که جدا میشد بعنوان نفوذی وجاسوس دشمن شناخته شده ودرزندانهای امنیتی عراق مورد بازجویی وازارواذیت وشکنجه قرارمیگرفت واگرزنده میموند به هشت سال زندان ابو غریب محکوم وزنده بیرون امدن ازانجا با کرام الکاتبین بود با این تفاصیل اگرما میخواستیم درعراق بمانیم طبق قوانین بین المللی وحق پناهندگی می بایست تک به تک نام نویسی ودرخواست پناهندگی میدادیم تا مثل همه کشورها رسیدگی واگرمورد قبول واقع شد کارت پناهندگی میگرفتیم که مصاحبه شدیم ولی رجوی اجازه درخواست پناهندگی نمیداد وهویت فردی رابرسمیت نمی شناخت ومیگفت ما راباید با هویت سازمانی برسمیت شناخته وپناهندگی بدهید یعنی برخلاف تمام قوانین بین المللی ازطرف دیگرهم بیرون نمیرفت ومی گفت دولت عراق مزدوروجاسوس ونوکررژیم ایران است وهرجا رژیم ایران است منهم همانجا با رژیم میجنگم

سوءاستفاده مریم رجوی از ماه رمضان و یک یادآوری

ازتماس وتحریک مردم عراق هم علی رغم تذکرات صد باره امریکایی ها وسازمان ملل ودولت واحزاب عراقی دست برنمیداشت ومیگفت این دولت مزدوراست حال مزدوری انها چه ربطی بما داشت بماند

اجازه ورود دولت عراق به اشرف که سرزمین عراق بود هم نمیداد

رژیم ایران هم مستمربه امریکا وسازمان ملل وعراق فشارمیاورد که اینها را ازاینجا اخراج کنید چون با بودن مجاهدین درعراق حاکمیت تثبیت نبود ودوم نمیتوانستند عراق را درکنترل خود بگیرند سوم مجاهدین با کارسیاسی ومالی ملت عراق را شقه کرده بود بحث شیعه وسنی گسترده شده وبه درگیری های داخلی دامن میزد وشیعیان را با پول وامضاء حداقل درتبلیغات جهانی حامی خود میدانست ودرون شیعه ها هم شقه ودرگیری ایجاد کرده بود

کانکس سازی تعطیل ونیروها مشکلات اساسی پیدا کرده وبریدن ورفتن پیش امریکایی ها دوباره حاد شده بود

نیازبه تبلیغات  وکشته سازی داشت هم نیروها را وارد مدارجنگی کند وشرایط جنگی بوجود بیاورد وروی کشته سازیها تبلیغات راه بی اندازد نیازمند درگیری بود وتمامی کارها بردن شرایط بسمت درگیری بود که دگراسم این مبارزه نیست بلکه به کشتن دادن وسوق دادن نیرو بسمت کشته شدن است که عملی ضد بشری وضد انسانی ست بخصوص اینکه نیرو دست خالی وبدون سلاح بود هرحمله نظامی به افراد بی سلاح ابزارخوبی برای تبلیغات بدست رجوی میداد

لینک به منبع

خاطرات من : قسمت بیست چهارم

دلایل حمله نظامی را شرح دادم که هرطرفی چگونه فکرمیکرد وچه اهدافی داشت ودنبال چی بودند دراین میان باید به سازمان ملل وامریکا هم بپردازیم

امریکا بخاطراینکه بتواند دولت را تشکیل وعراق رابه ثبات برساند وازطرف دیگربا دولت ایران مشگل نداشته باشد ازروزاول خواهان بیرون رفتن ما ازعراق بود که بوسیله سازمان ملل وکوپلر خطش را پیش میبرد چون سازمان ملل اوکی حمله به عراق را داده بود وقتی عراق به ثبات نمی رسید وما رابیرون نمی کرد حیثیتش زیرسوال بود ازطرف دیگرسازمان ملل خط امریکا را پیش میبرد وخواهان رفتن ما بود که دراین رابطه سازمان ملل وامریکا ودولت عراق وایران دریک جبهه بودند ، رجوی هم خوب میدانست اگرازعراق خارج شود وابزاروزمین وکانون استراتژیک نبرد که همان اشرف باشد راازدست میدهد زیربارنمی رفت وهرروز شرایط حاد وحادترمیشد بنده اولا خواهان بیرون رفتن بودم ازبعد عملیات فروغ یعنی ازسال 67 وبعد امدن امریکا هم بازخواهان خروج بودم ولی چون رجوی زیربارخروج نمیرفت حرف بنده این بود حال که نمیخواهی خارج شوی با دولت عراق راه بیا وزیرنظرسازمان ملل وامریکا تفاهم نامه امضاء وچیزهایی بده وچیزهایی بگیردرهمین رابطه میگفتم زدن پست وکیوسک را بپذیروازجنگ جلوگیری کن چون با دست خالی که نمیتوانی مقابله کنی هم کشته وزخمی میدهی وهم زمین راازدست داده وبدترازپست نگهبانی ازما خواهند گرفت

اخراج پزشکان بدون مرز . فغان مایک پمپئو و مریم رجوی

درهرصورت یک هفته ای بود ما دراماده باش بودیم واماده درگیری ودولت عراق هم نیروهایش را به ضلع جنوب وشمال اورده بود تا اینکه ساعت سه بعد ازظهردراخرین ملاقات که به نتیجه نرسیدند حمله را ازسمت شرق شروع کرد بنده دران حمله نبودم ودرضلع جنوب نگهبان بودم که عراق وارد اشرف شد ووسط اشرف که معروف به میدان لاله بود پست نگهبانی گذاشته ومرکز اشرف را درکنترل خودش گرفت که دردوطرف میدان ایستگاههای تسویه اب هم بود وفردای انروز هم ازسمت شمال حمله وجاده شمال به میدان لاله را هم گرفت  دراین دوحمله یازده نفرازما کشته وچهل پنجاه نفرزخمی وبا یورشی که همان روزاول به ضلع غرب وورودی ودرب اصلی اشرف انجام داد که یادم نیست سی چهل نفررا اسیروبا خود بردوورود وخروج به اشرف را عراق بدست اورد وما زمین ازدست دادیم ازفردای انروز تعدادی ازمسولین تا انجایی که یادم هست بالای صد نفررا وارد اعتصاب غذا کرد ومنهم برای پشتیبانی اعتصاب کنندگان به امجدیه که مجموعه ورزشی وسالن بزرگ نشست بود رفتم ، 71روز طول کشید گروگانها هم بدستوررجوی درزندان عراق اعتصاب کردند درنهایت با فشارامریکا وسازمان ملل دولت عراق گروگانهای اعتصابی درحال مرگ را ازاد کرد واعتصاب به پایان رسید دراین مدت هم شب وروز برعلیه دولت عراق درتلویزیون وسایتها ورسانه ها ومجامع بین المللی ولابی وخرجهای کلان میلیونها دلاری دست ازپا درازترموند وکاری نتوانست ازپیش ببرد ووسط اشرف وقسمتهای دیگرازدست رفت شعاردادن ها برعلیه دولت عراق وصف ارایی دراشرف وداستانهایی که بگذریم ، فقط به یک نمونه اشاره میکنم بعنوان سند ودرتایید حرفهایی که زدم بیان میکنم

جلو ورودی بیمارستان اشرف که ما به ان امداد میگفتیم یک سه راهی بود یک گروهان انجا نگهبانی میداد ازقسمت ما منهم ازعصربه انجا جهت کمک ونگهبانی میرفتم یک روز عصر صدیقه حسینی مسول اول مجاهدین با مادریکی ازکشته شده ها به انجا امدند زیرا فرد کشته شده ازنفرات همین گروهان بود درانجا نفرات صحبت وناراحتی خود راازکشته شدنها به مسول اول گفتند منهم پشت سربقیه ایستاده بودم چون با مسول اولها ومسولین زن ومرد رابطه نداشتم ونزدیک انها نمیرفتم صدیقه حسینی درجواب نفرات گفت شما نمی فهمید این جنگ ودرگیری یک (مائده اسمانی بود که برای ما ازطرف خدا نازل شد)وسازمان را ازرکود وپاسیویسم دراورد وبا تبلیغات خواهرمریم درخارجه واعتصابات دوباره خود را جهانی کردیم ونگذاشتیم صدای ما خاموش شود حرف به اندازه کافی گویاست فقط بگویم که مائده ازاسمان نیامد وخدا هم نفرستاد بلکه رجوی وعضدانلو شرایط رابوجود اوردند ازاین حرف میشود فهمید برای چی رجوی دنبال درگیری بود برای ما که مشخص بود بعد رفتن یکی ازفرماندهان ازمن پرسید منظورخواهرصدیقه ازمائده چی بود منهم داستان مائده را که قران تعریف میکند رابرایش گفتم وحرف مسول اول راهم سربسته طوری که متوجه نشود مخالف هستم برایش بازکردم وقتی فهمید یکباره بمن گفت پس دراین مدت ما اگاهانه شرایط رابسمت درگیری وکشته دادن بردیم که تبلیغات کنیم وجهانی بشویم گفتم خواهرصدیقه همین را گفت میخواهم بگویم که چرا این درگیری ها بوجود امد وکاملا اگاهانه وبرنامه ریزی شده ازهمه طرف بود وقیمتش را تعدادی با کشته شدن ومعلولیت واعتصاب غذا دادند

بعد ازحمله شش وهفت مرداد سال 88ما گرفتارتنش واسترس های ان شدیم که کاراجتماعی وتحریک یکی ازانها بود با مردم عراق تماس میگرفتند وامضاء برعلیه دولت عراق جمع میکردند وارد اموزشها شدیم ازدرست کردن چماق وتیرکمان وسپروشمشیرومیخهای پنچرکردن زرهی های ضد شورش نشستهای تشکیلاتی ولایه ای وایدئولوژیک شروع وهرروزعرصه را برنیروها تنگ میکردند وکارهم ازعلف کنی وجاروب کردن وگل کاری ورسیدگی به پارک و…دربرنامه روزانه بود تا رسیدیم به سال نود چندروزی عید نوروزبود که ماهرگز حاضرنبودیم این مراسم سربرسد زیرا انقدردردسروبیچاره گی وبدبختی برامون درست میشد که برامون گذرروزگاردرحالت عادی بهتربود تا مراسمهای نوروز وعاشورا و…یک نمونه را میاورم مثلا درعید نوروزیک روزشام عمومی وجمعی بود که کل اشرف میهمان مژگان پارسایی جانشین رجوی بودیم سه هزارنفردنبال اماده سازی شام بودند یک سال که ما مسول اماده سازی وچیدن میزها بودیم ازصبح زود رفتیم وبرای سه هزارنفرقاشق وچنگال و دستمال ولیوان و…طبق طرح قبلی اماده کردیم که تا ساعت سه بعد ازظهرطول کشید بعد نوبت چک شد یکی ازخانمها امد گفت لیوانها را اینجا بگذارید ورفت ما سه هزارلیوان را درروی میزها جابجا کردیم بعدی امد قاشق وچنگال راجابجا وما بازمشغول جابجایی قاشق چنگالها شدیم چند خانم امده همین کاررا کردند اخرین نفرگفت باید خواهرمژگان چک نهایی را بکند بعد یکساعت معطلی خانم پارسایی امد وگفت این چیه چیده اید خودش یک میزرا چید وگفت همه میزها را براساس این بچینید منهم همانجا اعتراض کردم مگه ما را علاف گیراورده اید واعصاب ووقت مارا ازبین میبرید ازاول خانم مژگان پارسایی بیاید وبچیند ما هم یکباربچینیم این چه داستانی ست هرکی میاید یک چیزی را تعغیرمیدهد وما دوباره ازاول بچینیم خلاصه همیشه وهمه کارها همینطوربود واعصاب تمام نیروها رابهم میریختندوقتی هرمراسمی تمام میشد سه هزارادم روانی وعصبی به سمت اسایشگاهها درنزدیکی صبح براه می افتادند ، چرا اینکارها را انجام میدادند نمی فهمیدند ؟ چرا میفهمیدند ، این شیوه ها ابزاری برای سرگرم کردن نیروها وشیوه های شکنجه روانی بود که برای نیرو هیچ اعصاب وفکروفرصتی نمی گذاشت که به کوچکترین موضوعی غیراز کارومشکلات روزانه خودش واینکه یک ساعتی فرصت پیدا کند بخوابد به چیزدیگری فکرنکنند مثلا با این شیوه ها هیچ کس به مسایل سیاسی واستراتژیک فکرنمی کردند که بفهمند چه بلایی ازنظراستراتژیک وسیاسی برسرش امده است وقتی ازنفرات می پرسیدی مثلا روی فلان موضوع ایدئولوژیک فکرکردی جواب میدادند دلت خوشه اگرفرصت کنیم میرویم ویک ساعت میخوابیم بیکاریم مگه به این مسایل فکرکنیم چه مشگلی حل میکند گیریم من فهمیدم کی گوش میدهد وکی اجرا میکند خلاصه همه چیزرا دربن بست میدیدند واین خواسته رجوی وعضدانلو بود وانواع شیوه های روانی برای همین بکارمیبردند تا افرادبجزخواب وکاربه چیزدیگری فکرنکنند بهمین دلیل افراد که مدعی مبارز سیاسی وپیشگام بودند از یک روستایی هم عقب مانده ترازفهم مسایل بودند ، دراین گیرودارها بیرون اشرف هم خبرهایی بود مالکی نیروهایش را عوض کرد ونیروهای ضد شورش وسوات که نیروهای جنگی با تروریسم بودن را به اطراف اشرف اورد وامریکایی ها وسازمان ملل ومجاهدین هرروزدرملاقات وجنگ ودعوا بودند وهرروز میگذشت شرایط حمله به اشرف اماده ترمیشد تا اینکه یک روز با زرهی وارد اشرف شدند ولی حمله ای صورت نگرفت ونیروها هم انها را ازاشرف بیرون کردند مسالمت امیز امدند ورفتند حرف چی بود

رجوی و کرونای هوشمند

ما سال 66که به اشرف رفتیم خیلی کوچک بود ومحوطه ای درحدود دوکیلومتردریک کیلومتربود که کم کم گسترش پیدا کرد یکی ازموارد گسترش درضلع شمال بود که قبلا زمینهای کشاورزی بود وبدستورصدام زمینها مصادره وبه ما تحویل داده شد اینکه صدام پولی به انها داد یا نه بی اطلاع هستم این زمینها بطول ده کیلومتر درتقریبا سه کیلومتربود مالکی میگفت این زمینها کشاورزی ست وصدام ازکشاورزان بزورگرفته والان عراقی ها خواهان زمین های خودشون هستند باید این زمینها را تخلیه وتحویل بدهید ازکم وکیف ویا درستی وغلطی واینکه ایا واقعا کشاورزان بعد سی سال خواهان زمینهایشون هستند یا مالکی اینها رابهانه کرده من خبرندارم ونمیدونم موضوع چیست بهرحال خواهان زمینها بود ورجوی هم نمیداد ودرگیری روی این موضوع متمرکز بود این قسمت ازاشرف برای ما هیچ کارایی نداشت دران قسمت فقط گورستان ویکی دوساختمان بود که خالی بودن وبعد صدام درکنارجاده اصلی که به جاده صد معروف بود نیروگاه برق باسه ژنراتوریک مگاواتی راه اندازی شده بود دولت عراق میگفت زمینها را بدهید وبه انطرف جاده صد بروید ورفتن به گورستان ونیروگاه هم ازاد است با من هماهنگی کنید ولی باید ازسیاج شمال تا جاده صد عقب بکشید رجوی که جاروجنجال همیشگی وبین المللی وتبلیغات را ه انداخته وبه مالکی انواع القاب را میداد مالکی هم میگفت یا تخلیه یا حمله میکنم وامریکا وسازمان ملل موافق مالکی بودند وخواهان تخلیه درگیری ها ادامه پیدا کرد تا روز 17 فروردین

لینک به منبع

زهرا رجبی حقوق پناهندگی یا آدم ربایی

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و سوم و بیست و چهارم)

***

***

مجاهدین خلق از کمین سر کوچه علیه امریکایی ها تا امروز قتل مستشاران امریکایی توسط مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی 

Saddam’s Private ArmySaddam’s Private Army
How Rajavi changed Iran’s Mojahedin from Armed Revolutionaries to an Armed Cult

life of camp AshrafThe Life of Camp Ashraf
Mojahedin-e Khalq – Victims of Many Masters
By Anne Khodabandeh (Singleton)  and Massoud Khodabandeh

***

همچنین: