علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و نهم و سی ام)

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و نهم و سی ام)

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و نهم و سی ام)علی شیرزاد، وبلاگ وطنم ایران، سی ام اوت 2020:… پلیس درخروجی هواپیما مرادستگیر کرد دربازجویی اولیه اسم واقعی رانگفتم بهم گفتند ببین اسم تو اینه ازفلان کشورمیایی وقبلا هم جزمجاهدین بودی ما از روی لباسها ونوع ساکی که داشتی واطلاعات تورا داده بودند دستگیرکردیم نمیگویم کارمجاهدین بوده ولی مسایل بعدی مرابه شک میاندازد ازانجاخارج وغیرقانونی به کشوردیگری رفتم درانجا چند بار دوستانه توسط تعدادی بهم پیشنهاد دادند که دوباره بعنوان هواداربامجاهدین کارکنم وانها پناهدگی مرا درست کرده وخرج ومخارج مرا میدهند بنده قبول نکردم وقتی این کارها افاقه نکردتوسط یک نفرازهمان کشوربامترجم امده ودوباره پیشنهاد هواداری رامطرح وگفتند پناهندگی راخیلی زود درست میکنیم البته باحقوق ماهیانه گفتم اگه قبول نکنم چی جواب داد مجاهدین انقدرقدرت دارند که نگذارند درهیچ کشوراروپایی پناهندگی بگیری. علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و نهم و سی ام)

مجاهدین خلق کمپ اشرف علی شیرزاد: خاطرات منداستان کمپ اشرف. مجاهدین خلق، قربانیان اربابانی بی شمار

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و نهم و سی ام)

لینک به قسمتهای اول و دوم

لینک به قسمتهای سوم و چهارم

لینک به قسمتهای پنجم و ششم 

لینک به قسمتهای هفتم و هشتم 

لینک به قسمتهای نهم و دهم 

لینک به قسمتهای یازدهم و دوازدهم

لینک به قسمتهای سیزدهم و چهاردهم

لینک به قسمتهای پانزدهم و شانزدهم

لینک به قسمتهای هفدهم و هجدهم 

لینک به فسمتهای نوزدهم و بیستم 

لینک به قسمتهای بیست و یکم و بیست و دوم

لینک به قسمتهای بیست و سوم و بیست و چهارم

لینک به قسمتهای بیست و پنجم و بیست و ششم 

لینک به قسمتهای بیست و هفتم و بیست و هشتم

1- خاطرات من : قسمت بیست و نهم

حملات موشکی به لیبرتی

اول باید ببینیم ما برای چی به لیبرتی رفتیم همانطورکه قبلا نوشتم دولت عراق زیرفشارایران وازطرف دیگربدلیل اتحاد رجوی با صدام واتهام شیعه کشی به انها وکشتن کردها درجنگ اول عراق با امریکا توسط مجاهدین خواهان بیرون رفتن مجاهدین ازعراق بودند ومیدونستند که با بودن مجاهدین ارامش به عراق بازنخواهد گشت زیرا دعوای دولت ایران با مجاهدین بداخل عراق کشیده خواهد شد وزندگی سیاسی انها را بهم خواهد ریخت ازطرف دیگررجوی هم بیرون نمیرفت بعد ازفشارها وکشتار قرارشد ما به لیبرتی برویم ولیبرتی سرپل رفتن ما به کشورهای دیگرباشد خود رجوی میگفت محل ترانزیت است ولی بعدها که امتیازاتی گرفت وکشورها هم حاضربه پذیرش ما نشدند رجوی گفت ازعراق خارج نمیشویم کشتاراشرف درسال 91که پیش امد رجوی گفت مارا باید به اشرف برگردانید دولت عراق وایران که دیدند رجوی خارج نمیشود ودنبال برگشت مجد د به اشرف است سه حمله موشکی به لیبرتی انجام شد که دراین سه حمله تا انجایی که یادم است نزدیک به چهل نفرکشته شدند وچند صد مجروح داشت که بنده درحمله سوم از لیبرتی خارج شده ونبودم ولی دردوحمله قبلی یکی صبح ساعت پنج صورت گرفت ودومی موقع فیلم سینمایی بود که تعدادی ازکانکسها ازبین رفت تعدادی کشته وزخمی شدند ودرگیری های سیاسی دوباره شروع شد وهدف ازموشکها هم وادارکردن رجوی به خروج ازعراق بود که درهمین زمانها با اختلاف کمی به اشرف حمله شد که صد نفرانجا بودند وشصت نفرکشته وگروگان گرفته شده وانها را بردند حملات باعث شد رجوی دستوراعتصاب غذا بدهد وچند صد نفررا وارد اعتصاب غذا کرد که اشتباهی اساسی بود زیرا با شرایط اعتصاب غذا با زمان اشرف وسالهای قبل فرق داشت درانزمان با حمایت سیاسی امریکا وسازمان ملل وسایرسیاستمداران جهانی روبرو بودیم چون عراق با ارتش ونیروی نظامی به افراد غیرمسلح حمله کرده بود وهنوز خیلی ازمسایل برای انها مشخص نبود ولی درحملات به لیبرتی

نقش مجاهدین خلق در بقای صدام حسین – سی امین سالگرد اشغال کویت

ـ همه سازمان را مقصرمی دانستند که چرا ازعراق خارج نمیشوی

ـ سازمان را مقصروعملهای ان را تحریک کننده میخواندند

 ـ ایرانی های خارج ازکشوروحتی دوستان پارلمانی وسیاسی رجوی هم رجوی رازیرفشارگذاشته بودند که خارج شود ولی گوش نمیداد

 ـ امریکا وسازمان ملل وسایرین درجهان هشدارمیدادند که حملات بازدرراه است زود خارج شو وگرنه نمیتوانیم حمایت کنیم

ـ کشور رومانی وکشورهای دیگرپذیرفته بودند که هرکدام سیصد چهارصد نفررا بپذیرند ولی رجوی تن نمیداد ومیگفت همه ما باید یکجا درهیبت سازمانی بمانیم وبه کشورهای اروپای شرقی نمیرویم زیرا ایران درانجا ما را کشتارمیکند

ـ همه فهمیده بودند درد رجوی اصلا خون نفرات وزندگی انها نیست اوفقط دنبال حفظ تشکیلات خود وتمرکز نیرودریک جا وکنترل انها به عنوان سازمان مجاهدین است

ـ همه این عوامل دست بدست هم داده بود ودیگرمثل قبل ازما حمایت نمیشد ازطرف دیگرهم دست دولت عراق بخاطرهمین رفتارها ومواضع بازترشده بود وکسی انها را محکوم نمیکرد وامریکا هم ازخدا میخواست حملاتی انجام شود تا رجوی ازعراق خارج شده ومشکلات امریکا هم درعراق حل بشود

ـ مهمترین واصلی ترین موضوع دراشرف ارتش عراق حمله کرده بود ولی درحملات درلیبرتی نمیتوانستیم گردن عراق بی اندازیم وعراق هیچ مسولیتی نمی پذیرفت ومیگفت شبه نظامیان ایران حمله کرده اند وما نمیدونیم کارکیست

العربیه و مجاهدین خلق

دراین شرایط وارد شدن به اعتصاب کاملا اشتباه بود وضروزیان روحی روانی وتشکیلاتی به افراد وارد میکرد درهرصورت اعتصاب شروع شد وصد وسه روز طول کشید وهرچه رجوی داد وبیداد راه انداخت وشکایت وراهپیمایی درخارجه ترتیب داد به نتیجه نرسید حرف بنده این بود که شرایط اعتصاب نیست ودست ازپا درازترانرا کنارمیگذاریم وباعث ابروریزی خودمون شده ونیروها ازاین شکست سرخورده خواهند شد درنهایت راست یا دروغ بنده خبرندارم دریک اطلاعیه گفت دریکی ازشهرهای اسپانیا یک داد گاه فلان گروهبان عراقی را که رجوی برعلیه اوزیاد تبلیغ میکرد واوهم زیاد مارا اذیت میکرد را مجرم شناخته وبرایش اخطاریه فرستاده است این را بعنوان پیروزی قلمداد واعتصاب را خاتمه داد یک روز فرمانده ام مرا صدا کرد ودوستانه پرسید نظرت درباره اعتصاب چیست جواب دادم من حرفم را همان روز اول بهت گفتم که اشتباه است ولی اگرمیخواهید ادامه بدهید هیچ مشگلی نیست این اعتصاب هیچ دست اوردی برای ما نخواهد داشت وقتی ازمرحله زرد وارد مرحله قرمز بشویم دوراه داریم یا اینکه ادامه بدهیم ونفرات بمیرند بدانید اگریک نفردراین اعتصاب بمیرد هم جهانی وهم درونی مقصرشناخته شده وسازمان نمیتواند جواب انرا بدهد وتمامی موشک زدنها وکشتاراین وسط فراموش میشود وما باید جواب بدهیم وراه حل دوم خاتمه ان است هرچه زودترازاشتباه برگردیم کمترضرر خواهیم کرد برنگشت تابه خط مرگ نفرات رسید وبعد پایان اعتصاب نیروها استقبال گسترده ای از ان کردند زیرا میدونستند بی نتیجه است واین شکست ازنظرروحی وروانی وسیاسی تاثیرات مخرب زیادی روی نفرات داشت وهمه فهمیدند که دیگرسازمان ان برد بیرونی وان ارزش سابق را ندارد وهرچه زودترباید ازعراق خارج شود درغیراینصورت کشتاربیشتری درراه است وبن بست بر تاروپود سازمان حاکم است وهیچ راه برون رفتی الا خروج ندارد وهمه حرفها بهانه است وبحث مبارزه با رژیم حرفی بیهوده است

لینک به منبع

2-خاطرات من : قسمت سی ام

اخلال درپناهندگی با شیوه هویج وچماق

به یکی از کشورها ی اروپایی که وارد شدم پلیس درخروجی هواپیما مرادستگیر کرد دربازجویی اولیه اسم واقعی رانگفتم بهم گفتند ببین اسم تو اینه ازفلان کشورمیایی وقبلا هم جزمجاهدین بودی ما از روی لباسها ونوع ساکی که داشتی واطلاعات تورا داده بودند دستگیرکردیم نمیگویم کارمجاهدین بوده ولی مسایل بعدی مرابه شک میاندازد ازانجاخارج وغیرقانونی به کشوردیگری رفتم درانجا چند بار دوستانه توسط تعدادی بهم پیشنهاد دادند که دوباره بعنوان هواداربامجاهدین کارکنم وانها پناهدگی مرا درست کرده وخرج ومخارج مرا میدهند بنده قبول نکردم وقتی این کارها افاقه نکردتوسط یک نفرازهمان کشوربامترجم امده ودوباره پیشنهاد هواداری رامطرح وگفتند پناهندگی راخیلی زود درست میکنیم البته باحقوق ماهیانه گفتم اگه قبول نکنم چی جواب داد مجاهدین انقدرقدرت دارند که نگذارند درهیچ کشوراروپایی پناهندگی بگیری منهم جواب دادم اگه انقدرقدرت داشته باشید که مرایک میلیون بارتکثیر کنید وهرکدام را ازپایتخت اینجاتا میدان ازادی ایران به تیر چراغ برق اویزان کنیدویا اگه مجبورباشم اب جوی اروپا رانوشیده وازسطل زباله غذا پیدا کرده نوش جون میکنم ودرخیابونها میخوابم ودرنهایت اگه مجبورباشم برمیگردم ایران وباافتخارمیروم بالای دارولی هرگزبدلیل خیانتهای سالیان مجاهدین به خودم دیگرنزدیک مجاهدین نمیشوم وطرف راروی صندلی میخکوب کردم طرف هم گفت ازکشورما قطعا بیرونی امیدوارم بتونی جای دیگری پناهندگی بگیری وبادست روی شونه ام زد وگفت خوشم اومدازاستواری وایستادگیت وبکشوردیگری رفتم دراینجا هم توسط هوادارانش مستمرتلفن وپیامهای مختلف درکدام کشوروشهری پناهندگی چی شد و پیشنهاداتی وحرفهایی که بگذریم منهم براساس صحبتی که باخودشون کردم ازاین ببعد باهاشون کاردارم انهم سیاسی.

گیرم گلاب شما اصل قمصر است                      اما چه سود حاصل گلهای پرپر است

شرم از نگاه بلبل بی به دل نمیکنید                     که از هجر گل نوای فغانش به حنجراست

ازآن زمان که آینه گردان شب شدید                    آینه دل ازدم دوران مکدراست

فردایتان چکیده امروززندگیست                        امروزتان طلیعه فردای محشر است

وقتی که کینه سرعشق رابرید                          وقتی حدیث درد برایم مکرراست

وقتی زچنگ زمان مرگ میچکد                       وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است

وقتی بهاروصله ناجورفصلهاست                      وقتی تبرمدافع حق صنوبراست

وقتی به دادگاه طناب دار                               برصدرمی نشیند وقاضی وداوراست

وقتی تراوت چمن ازاشک ابرهاست                 وقتی که نقش خون به دل ما مصوراست

وقتی نوح کشتی خود رابه خون نشاند               وقتی مارمعجزه یک پیامبرا ست

وقتی که برخلاف تمام فسانه ها                       امروزشعله مسلخ سرخ سمندراست

ازمن مخواه شعرترای بی خبرزدرد                 شعری که خون ازان نچکدننگ دفتراست

مابازبان سرخ وسرسبزامدیم                         تیغ زبان برنده ترازتیغ خنجراست

این تخته پاره ها که به ان چنگ میزنید            ته مانده های زورق درخون شناوراست

نقدی برسخنان دکتر حمیدرضا طاهرزاده سنتور زن رجویست

نوشتم که انقلاب ایدئولوژیک شروع شد ولی اویل که نفرات را وارد انقلاب میکردند میگفتند اختیاریست ولی هرکس نمی پذیرفت زیرفشارمیرفت ودرصورت نپذیرفتن گرفتارزندان دراشرف بمدت دوسال وتحویل عراق وزندان ابوغریب میشد ، اختیاری حرفی بیهوده ویاوه  بیش نبود تعدادی درظاهرپذیرفته بودند ولی درباطن هیچ اعتقادی نداشتند وبقول مسلمانها تعقیه میکردند انقلاب کارکردهای منفی زیادی داشت

ـ باعث شده بود صداقت قبلی که دردرون تشکیلات حاکم بود ازبین برود وجایش را تعقیه وپنهانکاری گرفته بود عملی بغایت ضد انقلابی که تشکیلات ونفرات را ازنظرروحی وروانی تهی ومثل موریانه ازدرون میخورد ونابود میکرد چون انقلاب اجباری بود

ـ باعث شد نفرات ازسیاسی وفرهنگ مبارزه به فرهنگ چاله میدانی تبدیل شوند

ـ خیلی ازمسایل شعائردینی واعتقادی کنارگذاشته شد

ـ رابطه های برادری وخواهری تبدیل به کینه ونفرت شده وبرعلیه همدیگراقدام میکردند

یک سری ازکارکردهای انقلاب را درنوشتارهای قبلی نوشتم چند نفری درمقرما بودند که وارد انقلاب آنطورکه رجوی میخواست نمیشدند ودرخواست جدایی داده بودند یک روز ازمحل کاربه آسایشگاه رفته ونمازم را خوندم وبسمت سالن رفتم تا چایی خورده وبرسرکارم برگردم کنارسالن غذاخوری سالن ورزش قرارداشت وقتی نزدیک سالن رسیدم دیدم خانم شورای رهبری که مسول مقرما بود جلو دوسالن ایستاده وکمی که جلوتررفتم صدای داد وبیداد وفحشهای رکیک می امد فهمیدم یکی را وسط انداخته اند جلو رفتم ودیدم شخصی که بلحاظ جسمی ادمی ضعیف ولاغراندام بود را انداخته اند وسط وچهل پنجاه نفراورازیرمشت ولگد گرفته واو هم مشت ولگدها را میخورد وهیچ حرفی نمیزند پیش خانم شورای رهبری رفتم وگفتم چرا اورا میزنید گفت انقلاب نکرده ومی گوید میخواهم بروم به او گفتم

 ـ خواهرمن اول که انقلاب اختیاریست نه اجباری خود برادرگفته

 ـ انقلابی که با کتک ومشت ولگد اجرایی شود بهتراست که اصلا نباشد

ـ کدام اعتقادی اجباریست واین عمل با عمل یا روسری یا توسری خمینی چه فرقی دارد

ـ خمینی چماق وقفل وزنجیردست نیروهاش میداد وانها درفازسیاسی دمارملت را درمی اوردند تو هم عمدا بیرون امده ای تا حرفی نزنی ونیروها اورا زیرمشت ولگد خرد کنند اینها با کجای اعتقادات ما واسلام وانسانیت سازگاری دارد
ـ مگه قران نگفته لا اکراه فی الدین این کارها چیه میکنید

ـ اگرمیخواهد برود ازاد است زندگی خودش وسرنوشت خود را تعیین کند بما چه مربوطه با زورمگه میشه مبارزه کرد ونفررامبارز نگه داشت درثانی مگه رهبری دراطلاعیه تشکیل ارتش آزادیبخش درسال 65 نگفت این ارتش داوطلبانه است پس کجاست داوطلبانه

موساد و مجاهدین خلق . دسیسه برای منحرف کردن تحقیقات ضد تروریستی آرژانتین

گفت برو به کارت برس این مسایل بتو ربطی ندارد منهم جواب دادم

 ـخیلی هم ربط دارد اولا من بیشترازتو توی سازمان بودم وحق اب وگلم ازتو بیشتراست

ـ من صاحب سازمانم درتک تک اجرهای این بنا سهم دارم شما نمیتوانید مرا اینطورراحت حذف کنید اینجا خانه من است ومنهم دربرابرهراتفاقی مسول وحافظ منافع تشکیلاتی وایدئولوژیک وخط وخطوط استراتژیک ان هستم وحق دارم اعتراض کنم برای رهبری نامه خواهم نوشت تاببینم این چه داستانهاییست که شما خواهران بوجود اورده اید

با عصبانیت رفتم توی سالن طرف را طوری زدند که چند ماه دراسایشگاه بستری بود چون کمرودست وپایش را بدجوری داغون کرده بودند وقتی هم خوب شد هرگز ادم قبلی نشد وهمیشه درخود وبهم ریخته بود تا وقتی امریکا امد برای مصاحبه که رفت دیگربرنگشت ونفردومی هم بود که اوراهم بدجوری کتک زدند البته نفردوم ازکادرهای قدیمی ومسول بود کتک زدن اورا ندیدم ولی مدتها بستری بود که دوستانم گفتند می خواست برود ودرنشست اورا کتک زدند مرابه چنین نشستهایی نمی بردند زیرا میگفتند بنده حلقه ضعیف هستم منظورشون این بود که نفرات را کتک که نمیزنم ، اعتراض هم دارم افرادی که بدستوروبا اشاره افراد رازیرمشت ولگد می گرفتند را می بردند این هم یکی دیگرازکارکردهای انقلاب ایدئولوژیک بود کتک زدنها به امری عادی وروال همیشگی وبعنوان یک روش مشروع وبحق انجام میشد وخیلی ازنفرات را درمقرهای مختلف زدند تعدادی زیرفشارخود را اتش زدند وچند خانم را خودشون سربه نیست کردند زیرا بیرون رفتن زنان مرزسرخ رجوی بود که زنانی که بیرون امده واند دست به افشاگری های گسترده دراین باره ها زده اند که دریوتیوپ وشبکه های اجتماعی موجود است.

لینک به منبع

منع دیدار مادر ، طناب دار آخوندها نیست

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و نهم و سی ام)

***

مجاهدین خلق از کمین سر کوچه علیه امریکایی ها تا امروز قتل مستشاران امریکایی توسط مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی 

Saddam’s Private ArmySaddam’s Private Army
How Rajavi changed Iran’s Mojahedin from Armed Revolutionaries to an Armed Cult

life of camp AshrafThe Life of Camp Ashraf
Mojahedin-e Khalq – Victims of Many Masters
By Anne Khodabandeh (Singleton)  and Massoud Khodabandeh

***

همچنین: