علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و هفتم و بیست و هشتم)

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و هفتم و بیست و هشتم)

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و هفتم و بیست و هشتم)علی شیرزاد، وبلاگ وطنم ایران، شانزدهم ژوئیه 2020:… ما را صدا کرده وگفتند قبلا برای هرنفرازامریکایی ها جلیغه ضد گلوله گرفتیم هرنفرجلیغه خودش را زیرلباسش بپوشد وبا خود به لیبرتی ببرد.انقدربهم ریختم ودردرون عصبی بودم که نتوانستم خود را برای چند دقیقه کنترل کنم فرمانده ام را به گوشه ای صدا کرده گفتم این چه کاریست که شورای رهبری کرده است ؟وقتی جلیغه ضد گلوله برای هرنفردرانباربوده چرا دردوحمله عراقی ها به ملت تحویل نداده اند تا بپوشند یک باره ولحظه ای که درگیری اتفاق نیفتاد وحداقل ازیک هفته قبل معلوم بود که حمله میشود که این همه کشته ومجروح ومعلول نداشته باشیم که بنده خدا سرش را پایین انداخت البته او هم مقصرنبود ومثل من خبرنداشت وتصمیم بالا گرفته میشد وخیلی ازفرماندهان ومسولین هم ازخیلی مسایل واتفاقات خبرنداشتند ویا خبردارنمیشدند زیرا درسازمان مجاهدین فقط درمحدوده کاری اطلاعات بهت میدادند نه بیشتر.دراینجا بود که به عمق فاجعه وتنزل اخلاقی وایدئولوژیک وسیاسی سازمان پی بردم که هرگزوهرگز درتصورم هم نبود ونمی گنجید که رجوی وعضدانلو چنین جنایتکارانی باشند… علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و هفتم و بیست و هشتم) 

مجاهدین خلق کمپ اشرف علی شیرزاد: خاطرات منداستان کمپ اشرف. مجاهدین خلق، قربانیان اربابانی بی شمار

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و هفتم و بیست و هشتم)

لینک به قسمتهای اول و دوم

لینک به قسمتهای سوم و چهارم

لینک به قسمتهای پنجم و ششم 

لینک به قسمتهای هفتم و هشتم 

لینک به قسمتهای نهم و دهم 

لینک به قسمتهای یازدهم و دوازدهم

لینک به قسمتهای سیزدهم و چهاردهم

لینک به قسمتهای پانزدهم و شانزدهم

لینک به قسمتهای هفدهم و هجدهم 

لینک به فسمتهای نوزدهم و بیستم 

لینک به قسمتهای بیست و یکم و بیست و دوم

لینک به قسمتهای بیست و سوم و بیست و چهارم

لینک به قسمتهای بیست و پنجم و بیست و ششم 

1- خاطرات من : قسمت بیست و هفتم

جمع اوری وسایل وحرکت بسمت لیبرتی

آنزمانها که خسته ازنگاه مرغان دریایی …وزسکوت ظلمت شبهای تنهایی

وهنگامی که بی اوجان من…چون موجی ازاندوه میشد

قطره اشکی دوای درد من بود…این زمان آن اشک هم پایان گرفته

وان دوای درد بی درمان من هم ماتمی دیگرگرفته

بعد ازکلی جنگ ودعوا وفشارعراق وامریکا وکمیساریا وداخلی وایرانی های خارج ازکشوررجوی وعضدانلو تصمیم گرفتند برویم لیبرتی دروهله اول چهارصد نفربرای اماده سازی لیبرتی رفتند که تعدادی ازمسولین وفرماندهان وتعدادی هم ازلایه های پایین که نمیخواستند درمناسبات بمانند وبه انها ( ثالثی )یعنی  نه ایران نه عراق وکشورسوم میگفتند دراین اکیپ بودند بعد رفتن انها دوباره جنگ های سیاسی حاد شد ورجوی مدعی بود که اذیت میکنند وکمیساریا وعراق وامریکا این حرف را رد میکردند بعد دوماه بما گفتند بقیه هم درچند اکیپ به لیبرتی میرویم مقرماهم جزهمین اکیپ دوم بود ومسولیت بارگیری مقربا من بود که داستانهایی با مسولین وعراقی ها داشتیم که با هرضرب وزوری که بود بارگیری ها را انجام وفرستادیم رفت فردای انروز قرارشد نیروها برای بازرسی اماده شوند وسایل فردی را جمع کردیم که ما را صدا کرده وگفتند قبلا برای هرنفرازامریکایی ها جلیغه ضد گلوله گرفتیم هرنفرجلیغه خودش را زیرلباسش بپوشد وبا خود به لیبرتی ببرد.منو بگی انقدربهم ریختم ودردرون عصبی بودم که نتوانستم خود را برای چند دقیقه کنترل کنم فرمانده ام را به گوشه ای صدا کرده گفتم این چه کاریست که شورای رهبری کرده است پرسید چه کاری گفتم. اولا که پوشیدن جلیغه ازده کیلومتری معلوم است وعراقی ها نمیگذارند ببریم وسیله نظامی ست دوما مگه عراق از سه هزارجلیغه ضد گلوله می گذرد فقط شغب درست میکند بگو انرا منتفی کنند

دوم وقتی جلیغه ضد گلوله برای هرنفردرانباربوده چرا دردوحمله عراقی ها به ملت تحویل نداده اند تا بپوشند یک باره ولحظه ای که درگیری اتفاق نیفتاد وحداقل ازیک هفته قبل معلوم بود که حمله میشود که این همه کشته ومجروح ومعلول نداشته باشیم که بنده خدا سرش را پایین انداخت البته او هم مقصرنبود ومثل من خبرنداشت وتصمیم بالا گرفته میشد وخیلی ازفرماندهان ومسولین هم ازخیلی مسایل واتفاقات خبرنداشتند ویا خبردارنمیشدند زیرا درسازمان مجاهدین فقط درمحدوده کاری اطلاعات بهت میدادند نه بیشتر

شیطان در آلبانی است. گزارش فرانکفورتر آلگماینه از مجاهدین خلق

دراینجا بود که به عمق فاجعه وتنزل اخلاقی وایدئولوژیک وسیاسی سازمان پی بردم که هرگزوهرگز درتصورم هم نبود ونمی گنجید که رجوی وعضدانلو چنین جنایتکارانی باشند وچنین جنایتکارانی بنام شورای رهبری پرورش بدهند که جلیغه ها را درانبارنگه دارند واگاهانه به نفرات نداده باشند ونفرات را با دست خالی با گوشت وپوست واستخوان جلوی گلوله های مالکی بفرستند اگرجلیغه ها راداده بودند دردودرگیری غیرازچند نفرکه کمترازده نفربودند که گلوله به سرشون خورده بود بقیه کشته نمیشدند یعنی به یقین میگویم چهل نفرزنده می ماندند وبیش از1500 زخمی دردوحمله داشتیم غیرازانهایی که ازپا خورده بودند بقیه مجروح نمیشدند که حداقل 1200مجروح کمترمیشد اسم این کشتاروجنایت علیه بشریت است وقتی جنایت انهم اگاهانه درحق نیروی خودی انجام میشود جرمش نا بخشودنی ست

بله جلیغه ها رادرانبارنگه داشته وبه نفرات ندادند که کشته ها ومجروحین زیاد شوند تا رجوی وعضدانلوبتوانند روی کشته ها ومجروحین سواروبهره برداری سیاسی وتبلیغی خود را انجام بدهند خود قضاوت کنید سازمانی که مدعی مسلمانی وانقلابی گریست چگونه درخفا وپنهان به نیرونگاه وتنظیم میکند باید دید چرا ، وچنین رابطه هایی ازکجا نشات میگیرد

قبلا اشاره کردم اولا رجوی ازفازسیاسی مبنای کارش برکشته ومجروح سازی وسوارشدن بران بود

دوم ازانقلاب ایدئولوژیک نشات میگیرد ، کسررهایی رجوی چه میگوید درصورت کسر امضاء خون ونفس قراردارد ودرمخرج کسر تنظیم رابطه مثل مریم با رهبر یعنی اینکه شما باید مثل مریم همه چیزتون مال من باشد وخون ونفس شما مال من است پس حق دارم با جان ووقت شما هرطورکه صلاح میدانم رفتارکنم

سوم میگوید شما مجاهدین هیچ حقی ندارید الا یک حق انهم فدای خالصانه خود یعنی اینکه عمرودرنهایت جانتون راباید فدا کنید

این جنایتها وعمل به انها تئوریزه شده دردستگاه اندیشه رجوی بوده وهست ومرگ نفرات اسمش فدا وعمل به امضاء خون ونفس با شاخص مریم است برای چی ، برای پیش برد خط وخطوط که همانا کشته ومجروح سازی وتبلیغات است می بینید چه دستگاهی حاکم است بی خود که نیست میگویم انقلاب مریم ما را کلا ازمسیرخارج کرد وفقط برای نجات رجوی درمقاطع مختلف راه اندازی شد وپاسخ به ضرورت مبارزه نبود بلکه پاسخ به نیازرجوی بود.

جلیغه ها را زیرلباس پوشیدیم وشدیم عین خرس درنظربگیرید صورتها لاغروپاها باریک بالا تنه مثل هیکل پهلوان مفرد یلی شده بودیم همه نفرات میخندیدند ومیگفتند اینکه ازده کیلومتری داد میزند ما چیزی زیرلباسهایمان داریم نمیشود برد ازصبح تا عصری درگرمای عراق وزن جلیغه ها را تحمل کردیم ونفرات انقدراعتراض کردند تا اینکه خانم شورای رهبری مسول وفرمانده مقرگفت شما ها درذهنتون شکاف دارید بهمین دلیل میگویید نمیشود اگرذهن خود راببندید وبخود بگویید بهرقیمت خواسته برادروخواهرمریم را انجام میدهم میتوانید جلیغه ها را ازبازرسی عبوربدهید معنی حرفش این بود اگرعراقی ها نگذاشتند ما ببریم مقصرما هستیم مثل عملیات فروغ که گفت اگرتهران نرفتیم وسرنگون نکردیم مقصرشما بودید که فکروذهنتون زیربمباران وگلوله وموشک که اززمین وزمان برسرما میبارید دنبال زن وپدرومادربود میدانستم که با این حرف اگرفردا موشکی به لیبرتی بخورد وتعدادی زخمی شوند خواهد گفت مقصرشما هستید من با هزاربدبختی برای شما جلیغه تهیه کردم این شما بودید که بخاطرشکاف ذهنی جلیغه ها رابه لیبرتی نیاوردید که الان مجروح بدهیم معنی وتحلیل حرف این بود خلاصه اولین نفربا ان ریخت وقیافه وهیکل برای بازرسی رفته بود افسرعراقی تا نگاه کرده بود گفته بود این چیه پوشیدی لباسهایت را دربیاربایدبازرسی کنیم جلیغه را ازتن طرف دراورده وشغبی شده بود که نپرسید بازرسی ها تعطیل وهمه را عاطل وباطل نگه داشتند وامریکایی ها وسازمان ملل وخلاصه اطلاع به دولت وداستانهایی ما درمقربودیم امده وگفتند جلیغه ها رادراورده ودرراهرواسایشگاهها بگذارید نمیگذارند ببریم ما هم فقط نگاه میکردیم ومنهم به این همه حماقت وابلهی تاسف میخوردم که با چه رهبرانی روبرو هستیم ، رفتیم برای بازرسی وانجا هم تعدادی مگس دورشیرینی ودوربشقاب چین وشوت مشنگ تحت تاثیرشورای رهبری برخوردهایی با عراقی ها کردند که یکی ازبرخوردها را مینویسم

مهدی فراحی شاندیز ، یا تو دروغ میگویی یا مریم رجوی

من نفراول بازرسی بودم دروسایلم هم وسایل پزشکی امداد مقربود هم کامپیوتر وهم وسایل تاسیساتی که میخواستیم ببریم قبلش گفته بودم اینها رابگذارید بارکامیونها لابلای اجناس میگذارم ومیفرستم مثل خیلی ازاجناسی که فرستادم قبول نکردند دربازرسی افسرعراقی بمن گفت این وسایل پزشکی چیه گفتم من دکترهستم ودربین راه اگرکسی نیازداشته باشه باید رسیدگی کنم رد کردم ساک بعدی کامپیوتردرامد گفتم متخصص کامپیوترهستم ومال خودمه باید ببرم ساک بعدی وسایل تاسیسات گفت اینها چیه گفتم من مهندس تاسیسات هستم الزامات کارمه گفت تو چه کاره ای هم دکتری هم مهندسی وهم متخصص کامپیوترگفتم من درایران رشته پزشکی ومهندسی تحصیل کردم درعراق هم کامپیوترخوندم اینو که گفتم فکرکرد من تحصیلات بالا دارم وبرای خودم کسی هستم دیگه نمیدونست خوندن نوشتن راهم بزورانجام میدهم خیلی احترام برایم گذاشت ازفرصت استفاده گفتم ببین ما که سلاح وبمب نداریم خودتون هم میدونید درثانی گیتها بوق میزنند چرا برای خودتون دردسردرست کرده واین همه وسایل را میخواهید بازرسی کنید اینها نفرات مقرما هستند بزاربرویم مشگلی نیست قبول کرد نفرات وسایل را اوردند ویک نگاه سطحی یک دودقیقه ونفرات میرفتند یکی ازهمین ادمهای شوت ومگس دورشیرینی امد وحرکات مشکوک کرد نمیدانم به او دستورداده بودند تا فضا را بهم بریزد چون ازاینکارها میکردندویا اینکه خودش کرد که فکرنمیکنم خودسر دست بچنین کاری زد ، افسرعراقی شک وگفت باید این رابازرسی کنم اوهم شروع به داد وبیداد وحرفهای نامربوط به افسرعراقی وهمه چیزبهم ریخت افسرعراقی هم امد بمن گفت ببین بخاطرشخصیت واینکه ادم تحصیل کرده بودی من ساده گرفتم تو برو سواراتوبوس بشو وبقیه را تا تعیین تکلیف نگه میدارم امریکایی وسازمان ملل وافسران بالای عراقی ومسولین سیاسی وشورای رهبری وهمه وهمه جمع شدند وتا صبح بحث ودرگیری وشعاردادن وتقریبا تظاهرات راه انداختن انهم بخاطرحرف غیرمنطقی چون بدون بازرسی ریزوتک تک وسایل نمیگذاشتند کسی رد بشود اینکه طرف محبت بما کرد وتعدادی رابخاطردوستی چند دقیقه ای با من ساده گرفت ونگاه سطحی کرد جای تشکرداشت  ،  برنامه انها چک دونه به دونه وسایل بود که این برخورد باعث شد با حساسیت بیشترچک کنند وجلوبردن خیلی ازوسایل را هم گرفتند ونگذاشتند ببریم  بلاخره راضی شدند دوباره بازرسی ها را شروع ونزدیک به هزارنفررا ده ساعت نگه داشتند وقتی داستانهایی میگویم منظورم ازاین برنامه ها بود که با هربهانه ای یکی این وسط کاری میکرد وقتی هم بعدا به شورای رهبری اعتراض  کردم که چرا فلانی اینکاررا کرد بمن توپید که با مزدوران مالکی جنگ کرد مثل تو که سرشو نیانداخت پایین با انها خوش بش بکنه ومرزنداشته باشه ومرا متهم به بی مرزی کرد اینکه مگه هرعراقی که درجه دارد مزدورمالکی وادمش است بماند تهمت ومارک را میزدند که هیچ پایه ومبنا حقوقی وحقیقی وفکری نداشت ما با این مقولات واین ادمها روبروبودیم بازرسی ها تمام شد وحرکت کردیم  بعد سه روزبیچارگی که نه استراحت داشتیم نه سرویس بهداشتی وزندگی داخل اتوبوس که واقعا جسمی وروحی وروانی نیروها داغون شده بودند به لیبرتی رسیدیم وسایل راازاتوبوسها پیاده ودرکانکسی که ازقبل مشخص کرده بودند نیمه های شب برای استراحت رفتیم  ….

لینک به منبع

2- خاطرات من : قسمت بیست و هشتم

زندگی درلیبرتی یا زندگی دربازداشتگاه

لیبرتی محدوده ای 300 متردر500متربود که دراخرضلع غرب فرودگاه بغداد واقع شده بود که ازکنارش رودخانه کوچکی عبورمیکرد زمان صدام این منطقه واطراف مرداب بود که صدام داخل فرودگاه کاخ داشت وقتی به کاخ خود درفرودگاه میرفت دراین مرداب به شکارمرغابی ومرغان دریایی مشغول میشد خیلی عکسهای صدام که درشکاربرداشته درهمین مرداب برداشته شده است وقتی امریکا عراق را اشغال کرد مرداب را خشکاند وبا زیرسازی وسم پاشی قسمتی ازمرداب را محل سرپل ارتش خود کرده بود وقتی یک تیپ میخواست به مرخصی درکشورهای عربی برود درانجا مستقرمیشدند وبعد امدن هواپیما میرفتند ویا موقع برگشت درانجا مستقروبه محل خدمت خوددرعراق میرفتند برای همین کانکسهای زیادی درقسمتهای مختلف بود وقتی ما رفتیم دراین کانکسها مستقربودیم اطراف لیبرتی با دیوارهای چهارمتری سیمانی احاطه شده بود که یک درخت وحتی علفی درانجا نبود زیرابا سم وزیرسازی جلو رشد هرچیزی گرفته شده بود ما که انجا رفتیم فضا خیلی محدود بود وماهم هیچ گونه امکانات نداشتیم ازطرف دیگرسه هزارنفربیکاربودند برای همین دست به کارهای مختلفی زدند که واقعا طاقت فرسا وکمرشکن بود که همین کارها کمرودست وپای خیلی ها را ازکارانداخت برای اوردن مواد غذایی میبایست تمام بارها را تخلیه میکردیم وبعد چک توسط افسران امنیتی عراقی دوباره بارگیری وبه انبارها میبردیم وانجا تخلیه ودرانبارها میچیدیم که هرهفته با تخلیه وبارگیری تقریبا ده کانتینرهای بزرگ یخچالدارروبرو بودیم که کاری حجیم وسخت وکمرشکن بود موضوع بعدی کندن سنگربا بیل وکلنگ دست ساز خودمون بود که زمین زیرسازی شده وشوسه را می بایست میکندیم پنجاه تا کلنگ میزدیم نیم کیلو خاک ودوسانتی مترزمین کنده میشد حساب کنید کندن هزارسنگرانفرادی چقدروقت وانرژی میبرد وچه بلایی سرنفرات میاورد یکی دیگرازکارها گفتند زمین فوتبال درست کنیم که چمن کاری بشود هرچی گفتیم دراین زمین چمن رشد نمیکند سم پاشی شده است مگرگوش میدادند هدف هم مشغول کردن نیروها وپرکردن وقت انها از بیدارباش تا موقع خواب بود نه چیزدیگر حساب کنید زمین قانونی فوتبال 90 متردر75 متررا نیم متربا ان بیل وکلنگها کندیم تا شوسه وشن وسمها را ازبین بردیم بعد دراخرلیبرتی محوطه ای باز بود وساخت وسازنداشت زمین را انجا کندیم تا به خاک قابل استفاده رسید بعد ازان خاک میکندیم وبا فرغونهای دست ساز که هرکدام هم به سمتی میرفتند وچرخ درست وحسابی نداشتند وبا گاری تمامی ان خاک را با دست وروی کول به زمین فوتبال اورده وتخت کردیم نمیدانم 500کمپرسی شد یا کمتروبیشترچندماه روزی حداقل 500نفرکارمیکردند وبعد هم کندن مسیرلوله کشی وکارگذاشتن فواره های متحرک وکاشتن چمن که لوله کشی وراه اندازی ابیاری با من بود تقریبا مسیر400متری را کندیم بعد لوله کشی پرکردیم ودرنزدیک زمین مشکهای بزرگ اب که ازامریکایی ها گرفته بودند با زیرسازی فعال کردیم وپمپ اب کارگذاشتیم ازانجا به زمین چمن اب پمپاژ میشد سه بارچمن کاری کردیم ودنیایی هم وقت صرف ان شد وهیچ کدام هم رشد نکرد که بعدا زیرفشارنفرات چند مهندس کشاورزی عراقی را اوردند انها هم بعد ازدیدن وضعیت ما وکلی تعجب وحیرت وافسوس گفتند دراین خاک به هیچ عنوان چمن رشد نمیکند نمیدونم چند صد هزارساعت وقت وانرژی هدررفت وکلی ازنفرات ازدورخارج شدند یکی دیگرازکارها ساخت سنگربرای فرماندهی بود یک سوله بزرگی بود انرا خراب کردند وازاهن الاتش برای سنگرفرماندهی استفاده کردند سنگرفرماندهی هم به همین منوال سی هزارگونی با ان وضعیتی که گفتم زمین کندیم وخاکش را داخل گونی ها ریختیم وبردن وبرای فرماندهی سنگرساختند که کلی ازنفرات هم دراین مرحله ازکمرودست وپا افتادند یکی دیگرگفتند هرنفرباید یک درخت بکارد اب هم که نبود مجبورشدیم برای هرمقریک چاه درانزمین با ان وضعیتی که گفتم کندیم بعد هم محل درخت وهرنفریک درخت کاشت که خودش مسول ابیاری ورسیدگی روزانه به درخت خودش را داشت بعد هم گفتند هرمقربرای خودش زمین فوتبال درست کند تمام مقرات مشغول درست کردن زمین فوتبال شدند وخاک هم طوری بود که وقتی بازی میکردی پودرشده ودرهربازی کلی چاله درزمین ایجاد میشد وروز بعد می بایست خاک میاوردند وچاله ها را پرمیکردند دریک کلام باید بگویم کارهایی که برای ما درمیاوردند وما انجام میدادیم هیچ ادم دیوانه واحمقی درجهان ازاین کارهای مسخره نمیکرد که ما میکردیم انهم برای پرکردن وقت نفرات صدها مشگل داشتیم که یکی ازانها عدم امکانات پزشکی بود بنده خیلی فیلمهای اردوگاههای المانی وبیگاری کشی نازیها وفیلمهای تاریخی واستفاده ازبرده ها را دیده ام وکلی کتاب دراین باره ها خونده وشنیده ام باورکنید عین حقیقت را میگویم هرگز نصف ما هم کارنمی کردند وازانها بیگاری کشیده نمیشد وضعیت ما بمراتب بدترازبرده های دورانهای گذشته واردوگاههای نازیها بود فرقش دراین بود که بما غذا داده میشد اگربما هم مثل انها غذا میدادند یک هفته هم دوام نمیاوردیم تا چه برسد به سال وچندسال  ازهمان روزاول که وارد لیبرتی شدیم جنگ سیاسی شروع شد یکی ازجنگها مشگل اب بود که انجا اب نداشت وما سعی میکردیم ازدجله که ازداخل فرودگاه میگذشت اب به لیبرتی بیاوریم ودولت عراق هم موافقت نمیکرد زیرا میگفت باید برویدبیرون ما با تانکرازداخل فرودگاه اب میاوردیم که منهم یکی ازرانندگان اب بودم وبا تانکراب میاوردیم هررفت وبرگشتی برای اوردن اب وخالی کردن درمنابع مقرتقریبا 5 ساعت طول میکشید

فرقه رجوی و خشونت – بمناسبت سالگرد خودسوزیهای 17 ژوئن 2003

البته جلو درب خیلی نگه میداشتند بعضی ازروزها ما فقط میتونستیم یک تانکراب برای هرمقربیاوریم بعد کلی جنگ ودعوای یکساله بلاخره عراق قبول کرد ما ازدجله اب به لیبرتی بیاوریم که تقریبا ده کیلومتری لوله کشی شد وتصفیه خانه نصب ومشگل اب حل شد یکی دیگرازدعواها بردن فاضلاب به بیرون وتخلیه درمحل فرودگاه بود که جنگهای زیادی کردیم تا توانستیم تعدادی خودرو فاضلاب ازاشرف اورده ومشگل فاضلاب را حل کنیم که بازمن یکی ازراننده های ماشین فاضلاب بودم تا اخرین روزی که بودم هنوز مشگل حل نشده وبرای بردن وتخلیه دربیرون هربارسنگ اندازی میکردند سربازنفرهمراه کم بود وساعتها جلو درب می ایستادیم تا سربازبدهند تا بتونیم فاضلابها رابه بیرون منتقل کنیم یعنی شرایطی رابوجود اورده بودند علاوه برمشکلات داخلی که داشتیم با عراقی ها هم درگیربودیم یکی دیگرازدرگیری ها بحث سنگربتونی بود به اندازه کافی سنگربتونی بود ولی رجوی هرچیزی رابهانه کرده با دولت عراق درگیری بوجود میاورد که اینهم داستانهایی داشت ودرنهایت سنگربه اندازه ای که خودش میخواست ازعراقی ها گرفت شیوه هم این بود که شب وروزشکایت به سازمان ملل وتبلیغات برعلیه دولت عراق درتلویزیون وسایتها وراه اندازی تظاهرات هرروزه جلو سفارتهای عراق درکشورهای مختلف ولابی گری درپارلمانها ودولتها که مالکی چنان است وچنان واینکه مثلا چند بارمصاحبه با کمیساریا را قطع کرد واجازه نداد برای مصاحبه بروند ومیگفت نفرات مصاحبه کننده کمیساریا وانهایی که برای چک به لیبرتی میایند مزدوران مالکی هستند درصورتی که انها نفرات خارجی بودند وهیچ ربطی به دولت عراق نداشت ولی رجوی هرچیزی رابهانه کرده وبا زدن انگ مزدورمالکی ومزدورایران ازانجام کاربه وسیله انها سنگ اندازی ونمی گذاشت کارها پیش برود یکی دیگراز جنگها گرفتن گونی بود رجوی میگفت من سیصد هزارگونی سنگری میخواهم هم عراق وهم کمیساریا وهم امریکا میگفتند مگه چند تا سنگرداری بعد کلی کش وقوس قرارشد انها امده وبراورد کنند نیروهای مهندسی ارتش امریکا وعراق وکمیساریا امدند وتمام سنگرها را یکی یکی چک کردند چه سنگرهای بتونی که نیازنداشت وچه سنگرهای انفرادی روی زمین براورد کردند که ما سه هزارگونی میخواهیم نه سیصد هزاررجوی پایش را کرده بود توی یک کفش ومصاحبه تعطیل کرد تماسها را برای کارهای روزانه قطع کرد تا درنهایت سی هزارگونی گرفت وسنگربرای فرماندهی درست کرد انهم ازروز اول دراشرف قرارداد بسته بودند که هیچ تعغیری درلیبرتی انجام نشود روز اخری که من خارج شدم کسانی که قبلا درانجا بودند یعنی امریکایی ها وارد میشدند لیبرتی را نمی شناختند ازبس با کارشبانه روزی وخود سرانه تعغیرات درانجا بوجود اورد یک روز قرارشده بود مشاورارشد مالکی با امریکایی ها وکمیساریا برای بازدید بیایند ومشکلات را بررسی کرده وحل کنند رجوی همه ما را به محوطه لیبرتی برد وبا راه اندازی تظاهرات بر علیه دولت عراق وفحش وبد وبیراه طوری کرد که مشاورمالکی وامریکایی ها بدون بازدید رفتند ونگذاشت بازدید کنند ومشکلات ما هم حل نشده باقی موند اسمش را هم گذاشت جنگ سیاسی هرمجاهد دربرابردشمن ؛ یک سال باران زیاد بارید واب به بیرون نمیرفت وکل لیبرتی را تقریبا نیم متراب گرفت واینهم شده بود درگیری جدید تا بعد چند روزتوانستیم با تانکرهای فاضلاب ابها را مکش کرده وبه بیرون ببریم ؛ برای نفس کشیدن هم می بایست جنگ ومشکلات داشته باشیم ودرجنگ اعصاب زندگی کنیم یک ساعت ارامش وبدون درگیری وجنگ اعصاب روزگارما سپری نمیشد مریم عضدانلو را که قبل ازجنگ به فرانسه فرستاد خودش هم که معلوم نبود کجاست وازصحنه بدوربود وفرمان صادروملت را دربدبختی واسترس نگه میداشت یکبارسه نفرازکمیساریا که وابسته به سازمان ملل ویکی از زیرمجموعه های سازمان ملل است به لیبرتی امدند وپیاده همین طورتوی لیبرتی قدم میزدند ونگاه میکردند امده بودند ببینند ما چکارمیکنیم وروزگارمون چگونه است برای کمک وگزارش به سازمان ملل ماموربودند هرچندوقت یکبارمیامدند یکبارگفت اینها برای جاسوسی امده اند اطلاعات جمع وبه رژیم خمینی ومالکی بدهند چه اطلاعات سری داشت ما که هیچ وقت نفهمیدیم نفرات را بسیج و انداختند وسط وتظاهرات وفحش وبدوبیراه که شما جاسوس هستید ازاین حرفها تا انها رفتند ودیگرنیامدند وبه سازمان ملل شکایت کردند ولی با این کارجلو بازدیدها وامدن انها را گرفت چرا ؟ برای اینکه می ترسید نفرات با انها به بیرون بروند واو نتواند کاری کند برای جلو گیری ازرفتن نفرات وخروج انها به این وسیله پای کمیساریا را ازلیبرتی برید پای عراق راهم که ازقبل بریده بود امریکایی ها هم که نمی امدند درنتیجه توانست دوباره قوانین سفت وسخت وسرکوبگرانه اشرف را پیاده کند تمامی این کارها برای این بود که اولا پای انها را ببرد تا بتواند سرکوب کند ودوم فشارودرست کردن مشغولیات ذهنی برای نفرات تا بقول خودش افراد به پدرومادروزن وبچه فکرنکنند ازپیشرفته ترین وبروزترین نظریات روانشناسی برای به محاق بردن وسرکوب وبرده نگه داشتن نفرات استفاده میکرد

لینک به منبع

پیام جدید مرحوم رجوی حمایت تمام عیار از جنایت است

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و هفتم و بیست و هشتم)

***

مجاهدین خلق از کمین سر کوچه علیه امریکایی ها تا امروز قتل مستشاران امریکایی توسط مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی 

Saddam’s Private ArmySaddam’s Private Army
How Rajavi changed Iran’s Mojahedin from Armed Revolutionaries to an Armed Cult

life of camp AshrafThe Life of Camp Ashraf
Mojahedin-e Khalq – Victims of Many Masters
By Anne Khodabandeh (Singleton)  and Massoud Khodabandeh

***

همچنین: