علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و یکم و بیست و دوم)

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و یکم و بیست و دوم)

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و یکم و بیست و دوم)علی شیرزاد، وبلاگ وطنم ایران، بیست و نهم می 2020:… رجوی میگفت خانواده دشمن مجاهد است خانواده مزدوروزارت اطلاعات است خانواده مرزسرخ است که نباید نزدیک ان شد خانواده دشمن انقلاب خواهرمریم است خانواده عامل پوچی ست و…. هدف ازاین همه سمپاشی برعلیه خانواده یک چیزبود عشق وعلاقه وعواطف را بنام انقلاب مریم وجنگ با خمینی دردرون افراد نابود کند چون میدونست تا زمانی که نیروها کوچکترین علائقی به خانواده دردرونشون هست ، عشق وعواطف هم هست واین عشق وعواطف برعلیه تفکررجوی وانقلاب ایدئولوژیکش است ونمیگذارد نیروها علاقه ای به رجوی داشته باشند ازطرف دیگرباعث میشد روح وروان وخصوصیات وخصلتهای انسانی دردرونشون بماند ونمیتواند انطورکه میخواهد نیروها را پرورش بدهد خواسته چی بود این بود که نیرو ازانسانیت چیزی دردرونش نداشته باشد تا وقتی میگوید فلانی لنگ ولگد میزند رویش بریزند ولگد وتف بارانش کنند ، نمیتواند سرکوب کند وانسانهای رباط گونه وخشک مغزو پوسیده ودرون گندابی درست کند ، نمیتواند شکنجه روحی وروانی وجسمی بدهد چه بسیاربودند که اینگونه بارامده وازانسانیت تهی بودند . علی شیرزاد: خاطرات من 

مجاهدین خلق کمپ اشرف علی شیرزاد: خاطرات من)داستان کمپ اشرف. مجاهدین خلق، قربانیان اربابانی بی شمار

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و یکم و بیست و دوم)

لینک به قسمتهای اول و دوم

لینک به قسمتهای سوم و چهارم

لینک به قسمتهای پنجم و ششم 

لینک به قسمتهای هفتم و هشتم 

لینک به قسمتهای نهم و دهم 

لینک به قسمتهای یازدهم و دوازدهم

لینک به قسمتهای سیزدهم و چهاردهم

لینک به قسمتهای پانزدهم و شانزدهم

لینک به قسمتهای هفدهم و هجدهم 

لینک به فسمتهای نوزدهم و بیستم 

1- خاطرا ت من : قسمت بیست ویکم

درحین تبلیغات نشستی برای ما گذاشته شد که بحث حمایت ازعلاوی ودلایل حمایت مطرح شد طبق معمول همه شوروفتوروشلوغ بازی دراوردند ودراین حمایت سرنگونی حکومت ایران را به نتیجه رساندند وبهترین انتخاب قلمداد کردند واینکه فقط رجوی این مسایل را میفهمد وما هزارسال عقب ترازرجوی حرکت میکنیم چیزهایی که رجوی وعضدانلو درخشت خام می بینند ما با تلسکوپ هابل هم نمی توانیم درصد سال اینده ببینیم وخلاصه رجوی وعضدانلو دران نشست یکی شد خدا ویکی هم زن وهمدم خدا رفتم پشت بلندگو وگفتم خواهرمنظور مسول نشست بود وجمعیتی نزدیک به هشت صد نفردران نشست حظورداشتند مسول نشست پیش خودش فکرکرده بود درمیان این همه جمعیت وبا این همه شوروفتورودفاع من قدرت مخالفت ندارم وبرای تعریف وتمجید ازرجوی پشت بلندگو رفتم منهم شروع کردم وگفتم

بنظر من سازمان درحال تکراراشتباهات گذشته است واین حمایتها وخرجها وپوسترها برای دفاع ازعلاوی بیهوده است  ما نباید دراوضاع داخلی عراق دخالت کنیم عراق ربطی بما ندارد اگرتضاد اصلی ما رژیم است بهتراست با همان سیما ومشخص کردن شرایط برای مردم ایران باشیم وخود را از دام عراق خلاص کنیم وبا هردولتی روی کارامد بعنوان میهمان رابطه برقرارکنیم اوضاع داخلی عراق به عراقیها بستگی دارد بما چه مربوط است ، درانتخابات علاوی هرگزبرنده نخواهد شد وبرنده این انتخابات رژیم وشخص ابراهیم جعفریست پس دردام این وان نیفتید که بد جوری ضررخواهیم کرد و حد اقل هشت سال رژیم حاکم عراق است وفردا رژیم ونیروهایش درعراق بخاطرهمین حمایتها برعلیه ما اقدام میکنند وحملاتشون را انجام میدهند ما هم که سلاح نداریم ومارا خواهند کشت وخون دادن برای علاوی مزدور ونوکرامریکا هرگز پذیرفتنی نیست مسول نشست دید خیلی بدجورشد گفت بچه ها علی هم نظرخودش را گفت ولی رهبری همه چیزرا مشخص میکند برو وبنشین نظرات تو راهم منتقل میکنم واینگونه جلو حملات بقیه بمن را گرفت ومرا نشاند که بیشترحرفی نزنم که بعدا مرا صدا کردند وگفتند بعنوان مسول سازمان هرحرفی را نباید هرجا بزنی گفتم هم معنی حرفهایم را می فهمم وهم فضای نشست دستم هست وهم اینکه چرا باید همیشه پنهانی گزارش بنویسم وبفرستم بگذارید حرفهای ما هم شنیده شود من هشدارهایم را دادم حال خود دانید میخواهید گوش بدهید می خواهید ندهید بخودتون بستگی دارد من به وظیفه خودم عمل کردم

کشتی تحریم شکن ایرانی و فغان مزدور رجوی

انتخابات رسید وطرفداران ایران یعنی ابراهیم جعفری ودارودسته انتخابات رابردند که تاثیرات ان روی نیروها

ـ پاسیویسم واینکه تحلیلهای رجوی الکی ست

ـ سوالاتی بین نیروها پیش امد که چرا این همه پول وانرژی شبانه روزی ما هدررفت

ـ خیرش را حاکمیت ایران برد

ـ دل بستن به امریکا وهمکاری با او عین حماقت است
ـ چرا پولها را نمی دهید خودمون بخوریم وانواع مشکلات داریم چرا خرج علاوی شد
ـ چشم نیروها بازشد ومخالفتهای پنهانی شروع شد
ـ شکها نسبت به خط وخطوط بیشترونمود بیرونی پیدا کرد
ـ همگان فهمیدند هرحمله وهرکشتاری دراینده دلیلش عملکردهای خودمون است
ـ همه فهمیدن که حملات دراینده انجام خواهد شد
ـ رابطه نیروها با رجوی تا حدودی بهم ریخت ومسئله داری ها شدت پیدا کرده وعلنی شد

وقتی رجوی صحنه را باخت دست به تحریک سنی ها ودارودسته علاوی زد وانها را برعلیه دولت عراق بخیابون کشاند وهرروز با پولهایی که میداد ملت گرسنه عراق برای تظاهرات میامدند وروز بروز بین دولت عراق وسازمان مجاهدین شکافها بیشترمیشد تا درنهایت به جنگهای داخلی کشید که قبلا نوشتم دراین موقع رجوی دست بکاردیگری هم زد که بسیارتحریک کننده بود وانهم این بود که عراقی ها را میاورد دراشرف وماهها انها را پانسیون میکرد واموزشهای ایدئولوژیک تشکیلاتی وسیاسی ونظامی وچریکی میداد که بروند ودرارتباط با سازمان با دولت عراق بجنگند وشیوخ عراقی را دعوت وبا دادن پولهای کلان انها را تحریک میکردتا اینکه مالکی نخست وزیرشد وبه امریکا گفت باید حفاظت اشرف را به دولت عراق تحویل بدهی وحفاظت را از امریکا گرفت واطراف اشرف نیروی خودش را مستقرکرد

این همه شعبده خویش که میکرد اینجا…سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد

گفت آن یارکزاو گشت سرداربلند…جرمش این بودکه اسرارهویدا میکرد

فیض روح القدس ارمد د فرماید …دیگران هم بکنند انچه مسیحا میکرد

گفتمش سلسله زلف بتان ازپی چیست …گفت حافظ گله ای ازدل شیدا میکرد

برای بیان این موضوع باید کمی به عقب برگردم تا مشخص شود رجوی چگونه وازچه راه هایی وبه چه منظوربرای هرمسئله ای حرکت میکرد وچی درسرداشت سال 68 تمامی فرماندهان با خانواده خود به طرقی رابطه داشتند یا مستقیم وتلفن به ایران یا غیرمستقیم ازطرف سرپلها درخارج ویا توسط اقوام خارجه نشین بهمین دلیل منهم درخواست دادم نامه ای بنویسم برای خانواده تا حداقل بدونند درکجا هستم زنده ام یا مرده هرچه اصرارکردم به نتیجه نرسیدم تا اینکه با اصرارمن مجبورشدند مرا صدا کرده وبپرسند منهم دلایل را گفتم وانها مخالفت کردند ودرگیری لفظی بالا گرفت که گفتم مگرفرق من با فرماندهان چیست چرا برای فرماندهان انواع تسهیلات را فراهم میکنید وبرای من که با یکسری سیاستها ورفتار ومسایل تشکیلاتی مخالف هستم نمیگذارید حتی یک نامه بنویسم درنهایت به نتیجه نرسیدیم وازنشست بیرون امدم وقتی سال 80 درگیری سیاسی عراق با امریکا بالاگرفته بود نزدیک عید سال 81مراصدا کرده وخانم فرمانده دراتاقش یک نامه ویک کاغذ ویک کارت پستال جلوی من گذاشت وگفت برای خانواده کارت تبریک عید بفرست منهم گفتم انموقع که میخواستم نگذاشتید الان چی شده که خودتون مرادعوت وخواهان نامه نگاری وفرستادن کارت پستال هستید ، گفتند دستوربرادروخواهرمریم است ، جواب دادم احترام رجوی وعضدانلو سرجای خود ولی با عرض معذرت من این دستوررا اجرا نمیکنم ونامه هم نمی نویسم دلیل را خواستند گفتم چون اوضاع سیاسی این را میگوید که امریکا ممکن است به عراق حمله کند شما اهداف دیگری دارید وخانواده هم ازنظرشما وزارت اطلاعاتیست وضد انقلاب مریم ومرز سرخ که نباید رد شودچی شده همه حرفهای سالیان را زیرپا گذاشتید خلاصه با فشارمنهم برداشتم ونوشتم (سلام حال من خوب است امیدوارم حال شما هم خوب باشد) وبرگه را دادم دست خانم وگفتم اینهم نامه خودت کارت پستال راهم درداخلش بگذاروبفرست ادرس منهم این است نگاهی کرد وگفت این چیه نوشتی نامه درست بنویس جواب دادم انتظارشما این است که من 15صفحه بنویسم ودوخط به خانواده سلام برسونم وهرپانزده صفحه را از رجوی وعضدانلو تعریف کنم وبعد هم بخواهم که جوانهای فامیل وفرزندان خودرا به عراق برای جنگ بفرستند وپول بدهند وبعد هم با شما درتماس باشند وپشت سرش هم گیروزارت اطلاعات رژیم بی افتند واخرپیری درزندانها بمیرند تا شما تبلیغات خود را بکنید روز اول هم نوشتم که هرگز حاضرنیستم خانواده رابا رژیم درگیرکنم وبه حرفهایم پایبند هستم ، منهم چنین کاری نخواهم کرد وبیرون امدم موند تا بعد حمله وسرنگونی صدام دراواخرسال هشتاد وسه مراصدا کرده وگفتند بروبا خانواده تماس تلفنی برقرارکن جواب دادم هرگز اینکاررا نخواهم کرد گفتند سازمان به پول نیازدارد وشماهم بعنوان مسولین سازمان حداقل باید پول خرج وخوراک خود را تامین کنید جواب دادم اولا سازمان انقدرپول دارد که صد سال خرج مارابدهد دوما قصد شما پول نیست میخواهید خانواده مرا بدبخت وگیررژیم بی اندازید وتبلیغات خود رابکنید بعد هم بگویید بیایند عراق وچیزهایی بدهید انها ببرند ایران ومنتشرکنند ومیخواهید ازخانواده سو استفاده کنید اجازه چنین کاری را نمیدهم چه گلی برسرخودم زده اید که بخواهید برسرخانواده ام بزنید بعد هم شبانه روز مرازیرفشاربگذارید وازاین نشست به ان نشست ببرید وبگوئید تناقض خانواده بنویس وپیش بقیه بگو تا ازان رهایی پیدا کنی نه عقلم را ازدست داده ام ونه دیوانه ام که مثل بقیه رفتارکنم واگرهم سازمان خرج مرا نمیتواند بدهد هیچ اشکالی ندارد همانطورکه مرا اینجا اورده وسالیان نگه داشته اید بفرستید اروپا میروم وخرج خودم را درمیاورم وسربارسازما ن هم نمیشوم هم شما ازدست من راحت میشوید هم من ازدست شما وجنگ ودعواهم نخواهیم داشت که دیدند اینطورگفتم گفتند برو نمیخواد تماس بگیری ودرسال 89دوباره مرا صدا زده گفتند خانواده تو با وزارت اطلاعات رژم امده پشت درب اشرف وتوراصدا میزنند منهم گفتم شناختی که من ازخانواده دارم هرگز به اینجا نخواهند امد دوما انها نیمدانند من کجا هستم زنده یا مرده چطورامده اند ، هدفشون این بود که مرا وادارکنند بروم وپشت تلویزیون برعلیه خانواده صحبت وانها را مزدوروزارت بنامم تا از نظر رجوی مجاهد انقلاب کرده بشوم دیدند هرگزنمیتوانند مرامثل سایرین واداربه کارهای ضد انسانی خودشون کنند گفتند فقط خواستیم درجریان باشی گفتم خیلی ممنون ازاینکه اطلاع دادید ورفتم این همانی بود که میگفت برای خانواده کارت پستال بفرست ماهیتش را اینجا نشان داد بنده هم بدلیل شناخت دقیق ازاهداف رجوی ازروز اول جواب منفی دادم ودرمیزرجوی با خانواده بازی نکردم

شما مجاهدین شکست خوردید

رجوی میگفت خانواده دشمن مجاهد است خانواده مزدوروزارت اطلاعات است خانواده مرزسرخ است که نباید نزدیک ان شد خانواده دشمن انقلاب خواهرمریم است خانواده عامل پوچی ست و…. هدف ازاین همه سمپاشی برعلیه خانواده یک چیزبود عشق وعلاقه وعواطف را بنام انقلاب مریم وجنگ با خمینی دردرون افراد نابود کند چون میدونست تا زمانی که نیروها کوچکترین علائقی به خانواده دردرونشون هست ، عشق وعواطف هم هست واین عشق وعواطف برعلیه تفکررجوی وانقلاب ایدئولوژیکش است ونمیگذارد نیروها علاقه ای به رجوی داشته باشند ازطرف دیگرباعث میشد روح وروان وخصوصیات وخصلتهای انسانی دردرونشون بماند ونمیتواند انطورکه میخواهد نیروها را پرورش بدهد خواسته چی بود این بود که نیرو ازانسانیت چیزی دردرونش نداشته باشد تا وقتی میگوید فلانی لنگ ولگد میزند رویش بریزند ولگد وتف بارانش کنند ، نمیتواند سرکوب کند وانسانهای رباط گونه وخشک مغزو پوسیده ودرون گندابی درست کند ، نمیتواند شکنجه روحی وروانی وجسمی بدهد چه بسیاربودند که اینگونه بارامده وازانسانیت تهی بودند ادمی وقتی نگاه میکرد ذره ای ازانسانیت دردرونشون نمی دید وادمی ازانها به تنفرونفرت میرسید

لینک به منبع

2- خاطرات من : قسمت بیست و دوم

منافع ملت ومملکت را درنظرمیگرفتم برای همین هم رفته بودم منکه نمیخواستم درانجا منافع ملت را فراموش وعمرخودرابیهوده تلف کنم درهرجایی میشود به شیوه ها و درحد امکان ودست رس ازمنافع ملی ومردم دفاع کرد نمیتوانستم دراینباره ها سکوت کنم چون همه چیزبود، اگراین را ازدست میدادم چیه چیزی ازانسانیت برایم باقی میموند مثل خیلی های دیگرپوچ وازدرون پوکیده میشدم وفقط مثل مورچه کارمیکردم وازانسانیت چیزی درمن باقی نمیموند

نوشتیم که رجوی دراوضاع عراق دخالت میکرد ونظرات خود را درمواجهه با دخالتها به اطلاع مسولین می رساندم سوالی که ممکن است ازابتدا درذهن بوجود بیاید این است که چرا این حرفها را میزدم وبرای خودم دردسرومشکلات درست میکردم براستی چرا؟ چند دلیل داشت

 یکم: ساختن پایه های سیاسی که بعدها نتواند حرفی بزند (چون برایم که بارها برای سازمان نوشته بودم مشخص بود یک روزی ما ازهم جداشده ورودرروی همدیگرقرارخواهیم گرفت

 دوم :اگرحرفهایم را نمیزدم وخود راتخلیه نمیکردم یک ساله روانی میشدم

سوم :اگرنمی گفتم دربرابرحرکتهای بعدی رجوی وخودم اچمز میشدم با همین پایه ها بود که میتوانستم مقابله وخود را ازنظرروانی سالم نگه دارم وازدرون فاسد نشوم

چهارم : وجدانم اسوده بود که حرفها واشکالات را میگویم دیگربه خود انها برمیگردد اتمام حجتها را کرده ام وفردا روزی درپیشگاه خدا رو سیاه نیستم

پنجم : منافع ملت ومملکت را درنظرمیگرفتم برای همین هم رفته بودم منکه نمیخواستم درانجا منافع ملت را فراموش وعمرخودرابیهوده تلف کنم درهرجایی میشود به شیوه ها و درحد امکان ودست رس ازمنافع ملی ومردم دفاع کرد نمیتوانستم دراینباره ها سکوت کنم چون همه چیزبود، اگراین را ازدست میدادم چیه چیزی ازانسانیت برایم باقی میموند مثل خیلی های دیگرپوچ وازدرون پوکیده میشدم وفقط مثل مورچه کارمیکردم وازانسانیت چیزی درمن باقی نمیموند

ویروس کرونا و جنگ روانی مریم عضدانلو و دشمنان ایران با ملت ایران

درزمان صدام زرهی وابزارجنگی بود ومیشد نیروها را شبانه روزی درپارکینگها  وروی زرهی ها سرگرم کرد مانورداد وماهها وقت نیروها را پرکرد اموزش رزمی وزرهی وتاکتیک وتکنیک وتکاوری و….گذاشت ونیرورا دردرون خودش فروبرد ونیروها دل خوش به سرنگونی ودرانتظارظهور رجوی وعضدانلو درتهران ودرراس قدرت نگه داشت به نیرو امید وزارت داد سازماندهی های پوشالی درست کرد یک روز پادگانهای مختلف ونیرودوسال وقتش پرشده دوباره سازماندهی وجمع شدن به اشرف به اسم نوک پیکان وشهاب وانواع واقسام اسمها بهره برداری کرد تمام دوران صدام اینطوری گذشت با انواع واقسام فشارها که تمامی این موارد فقط وفقط با بودن سلاح واستفاده ابزاری ، روحی وروانی ازسلاح امکانپذیربود وقتی دراشرف جمع شدیم وسلاح ها را تحویل دادیم همه امکانات فوق وتمام ارزوها وامیال نیرو برباد رفت بخصوص اینکه نزدیک به هزارنفر چه انهایی که زمان جنگ فراروکشته شدند ، چه انهایی که امریکا کشت ، چه انهایی که کردها ومردم عراق کشتند وچه انهایی که به تیف پیش امریکایی ها رفتند ازتعداد کم شده بود اینها تاثیرات مخربی داشت که فقط نیروی تشکیلاتی که دران شرایط قراردارد میفهمد وبرایش قابل درک است رجوی تنها راه را مثل همیشه دراین دید که نیروها را سرگرم کند

اما بنده حرف دیگری داشتم وچندباربا مسولین صحبت کردم نظرم این بود حال که صدام رفته و امریکا آمده بهترین راه این است که بگوییم چون صدام نیست وما هم سلاح ها را تحویل دادیم وامکان جنگ درعراق ازبین رفته است وازانجایی که دولت عراق وامریکا نمی خواهند ما درعراق باشیم به همین دلیل ما عراق را ترک وبه کشورهای دیگرمیرویم تا امکان مبارزه سیاسی برای ما باشد این حرفها بهترین راه سیاسی بود که کاملا برای همه قابل فهم بود ودران حق داشتیم ولی رجوی طبق معمول زیربارنرفت چرا چون میدانست اگربرود ازهم می پاشد منهم کاملا اگاه ومشرف به این تهدید بودم ولی میگفتم اگرصد نفرمجاهد درست وحسابی مثل سابق یعنی زمان شاه وفاز سیاسی ونظامی برای سازمان بماند که خیلی بیشترخواهد ماند خیلی بهترازاین است که سه هزارنفرداشته باشی همه مشگل دارومسئله ساز وهرکس حرفی داشته باشد انهایی هم که درون تشکیلات نمانند حداقل بعنوان هوادارکارخواهند کرد چیزی ازدست نمیرود ولی رجوی مرغش یک پا داشت وغیرازحرف وتحلیل خودش چیزی را قبول نمی کرد وزیربارش نمیرفت ونمیخواست بگوید من اشتباه کردم ومسیری که رفتم اشتباه بود اشکال را می پذیرم وشیوه دیگری را درپیش میگیرم یکی از خصوصیات دیکتاتورها وسرکوب گران وکسانی که دنبال منافع خود هستند قدرت وجسارت پذیرش اشتباه وانتقاد ازخود را ندارند ولی یک رهبرملی ومردمی با کوچکترین ضربه ای اول جمع بندی واشتباه را درمی اورد عذرخواهی میکند واگرلازم باشد کنارمیرود ومسیر حرکت را باز میکند نه اینکه خودش سد راه بشود به همین دلایل رجوی رهبرملی ومردمی نبود البته این یکی ازدلایل ملی نبودن است درهرصورت رجوی این راه را انتخاب کرد که کارانتفاعی بکند ونیروها را سرگرم ودرعراق نگه دارد برای همین با امریکایی ها صحبت کردند هم برای امریکایی ها وهم برای شرکتها درعراق واردن وعربستان کانکس بسازیم وکانکس سازیها شروع ونیروها را مشغول کرد ، کانکس سازیها یک امکان دیگرکه برای رجوی اصل وپایه بود به او میداد انهم دخالت دراوضاع داخلی عراق به اسم مبارزه با رژیم ایران بود که بدون کارانتفاعی وساخت کانکس وبرقراری رابطه با مرد عراق امکان نداشت

رجوی مشاطه گر تروریستها در دستگاهی متناقض

نقش کاردردرون مجاهدین

میخواهم به نقش کاردردرون سازمان مجاهدین اشاره کنم تا مشخص شود اولا کاربرای چی وچرا اینقدرطولانی وطاقت فرسا انجام میشد لازم به یاداوریست سازمان مجاهدین هرگزبه پول احتیاج نداشت که بخواهد با درست کردن کانکس خرج امورات خود رادربیاورد

اولا انقدرپول ونفت وامکانات غذایی وتدارکاتی ازصدام وعربستان وکشورهای عربی وبانکهای فکری امریکا واروپا میگرفت که حساب وکتاب نداشت

دوما انقدرپولشویی میکرد ومغازه ها وهتلها وشرکتهای مختلفی دراقصی نقاط جهان راه اندازی کرده بود که هیچ نیازی به پول نداشت

سوما ساختن کانکس درحقیقت تماما زیان بود وضرر چرا؟ برای اینکه هرکاری هشتاد تا هشتاد وپنج درصد پول نیروی کاراست وما حداقل 1000نفرمشغول کانکس سازی بودیم وپولی بابت نیروی کارپرداخت نمیکرد وشرکتهایش اجناس راارزان می فرستادند ولی فریب کجا بود این بود که برای نیرو ، پول وخرج ، نیروی کاررا حساب نمیکرد که 1000نفرشبانه روز کارمیکردند واسمش را گذاشته بود منفعت

چهارم سازمانی که برای مراسم درفرانسه که دوساعت مریم عضدانلو بیاید وده دقیقه سخنرانی کند ازچهل تا هفتاد میلیون دلارخرج میکرد چه نیازی به درست کردن کانکس داشت سازمانی که بیست وچهارساعته برنامه ماهواره ای دارد که خرجش سرسام اوراست نیازی به پول ساخت کانکس دارد ؟ درعرض چندسالی که کانکس ساختیم خرج یک مراسم هم درامد نداشت

چرا اینقدرکارشبانه روزی ؟ ما درتابستان ساعت چهار وزمستان پنج صبح بیدارمیشدیم وبعد نیم ساعت که برای صبحانه بود کارها شروع میشد تا ساعت دوازده ویک شب نیم ساعت هم نهاروشام داشتیم دوساعت هم نگهبانی عملا درطول روز دوساعت یا ماکزیمم سه ساعت خواب بریده بریده داشتیم ومستمرنبود دلیل هم برمیگشت به انقلاب ایدئولوژیک

اتحاد زندانیان سیاسی ایران – مجاهدین خلق ، عالیجناب پمپئو و تحریم ها

درانقلاب میگفتند فکربه زن وبچه به پدرومادروخواهروبرادروفامیل دورونزدیک وفکرزندگی حرام است شما امضاء خون ونفس داده اید وباید خون ونفستون مال رهبری باشد درنتیجه مجازنیستید ذهن ووقت خود را صرف مسایلی غیرازمبارزه کنید واگرکردید ویا حتی درخواب مثلا پدرخود رادیدید باید بیایید وپیش جمع فاکت بخونید امشب پدرم را خواب دیدم واینطوروانطورشدم وصد فحش وناسزا بخودت بدهی وکلی تعریف وتمجید ازرجوی وعضدانلو بکنی چاپلوسی بکنی وبقول زنان شورای رهبری جلو برادر و خواهرلنگ بی اندازی و زانو بزنی تا گناهت بخشیده شود بهمین دلیل برای اینکه به سمت فکرهای فوق نروید باید انقدرکارکنید که حتی ازخستگی وخواب نتوانید مسواک بزنید وتا رسیدن به اسایشگاه روی تخت افتاده وده ثانیه بعد خوابتون برده باشد وذهن شما فرصت فکرنداشته باشد یعنی با پیچیده ترین وبروزترین کارروانشناسی وروانی ما را تبدیل به برده های نوین کرده بودند در کجای دنیا حتی برده های دوران رم باستان ویا قرون وسطی اینقدر کار میکردند واجازه نداشتند به چیزی فکرکنند بنده بدلیل کارم خیلی وقتها هرسه روز ویا حتی چهارروز فقط دو یا سه ساعت میخوابیدم که نیروها بشدت فرسوده وبه انواع بیماریها گرفتارشده بودیم بخصوص بیماری های روانی اگرازمنطق روانشانسی نگاه کنیم با یقین واطمینان کامل میگویم یک نفرسالم پیدا نمیشد وعلاوه بربیماریهای جسمی تماما وبازتاکید میکنم تمام ما گرفتاربیماری روانی بودیم منکه فکرخودم را داشتم واجازه نمیدادم مزخرفات رجوی واردفکروذهنم شود وازهرفرصتی استفاده ومطالعه میکردم وپنهانی رادیو گوش میکردم ودرجریان اخبارهای بیرون بودم که خیلی کمکم میکرد که حالت روانی پیدا نکنم بازوقتی اسپانیا امدم بمدت دوسال هفته ای سه روز روزی دوساعت زیرنظرسه روانپزشک بودم میگفتند تو اصلا ادم نرمالی نیستی وانواع سفارشها بخودم واینکه نفرات اداره مهاجرت ویا نفرات دیگری که به پناهنده ها کمک میکردند مرابرای گردش وتفریح میبردند تا ازحالت روانی بیرون بیایم این راهم درنظربگیرید ازمناسبات وبرخوردهای من خیلی خیلی راضی بوده وهستند وبارها بخودم وبه دیگران گفته اند علی خیلی ادم فهمیده وبا شعوروتحصیل کرده وجدی ست وما پناهنده مثل علی نداریم وندیدیم وبارها ازمن خواستند بروم وبا پناهنده ها صحبت وانها را راهنمایی مناسباتی کنم وبگویم چطوری توانستم درمدت بسیارکوتاه خودم را با جامعه اسپانیا وفق بدهم  حساب کنید بقیه چه حال روزی داشتند حداقل بیش ازده نفرخود را اتش زده ویا با سلاح خود کشی کردند اینقدرکه من خبرداشتم درصورتی که بیشتراست تعدادی را به تیمارستانهای عراق تحویل دادند دونفر را خودم شاهد بودم که روانی شدند ونفهمیدیم کجا بردند وچه بلایی  سرشون امد کانکس سازی ها همان حکم سلاح راداشت ونیروها راسرگرم میکرد تا به چیزی فکرنکنند وازمجاهدین جدا نشوند ، پول نیازداریم دروغی بیش نبود هدف برده وارنگه داشتن نفرات ودرقبرخود فروکردن ودردرون خود کشتن بود نه چیزدیگرانهم برای اینکه با انقلاب مریم نیرورا نگه دارند وبتوانند تبلیغات سیاسی خود را کرده وبا نشان دادن ان ازکشورها پول بگیرند بهمین دلایل افراد نه مطالعه میکردند ونه فرصت مطالعه داشتند وافرادی خنگ وعقب مونده ودردرون غارزندگی میکردند یک روز درنشست گفتم اینها یک پفک نمکی نمیتوانند ازفروشگاه بخرند ازبس درغاروعقب مونده هستند چطورمیخواهید با این ادمها با این فکروشعورواگاهی جامعه هشتاد میلیونی را اداره کنید که گفتند رهبری خودش هست تو غصه فردای ایران را نخوروقتی میگویم سازمان مافیایی بیخود نگفتم دردرون خودش ادم که میکشت دزدی دربیرون ودرون که میکردند ماکزیمم کارکه میکشیدند ازبیگانه ودشمنان ملت که پول میگرفتند پولشویی که میکردند ساخت وپاخت با همه که داشتند رشوه که میدادند ورشوه که میگرفتند فروش اطلاعات به سازمانهای امنیت سایرکشورها که داشتند نااگاهی که غوغا میکرد ادمها را طوری باراورده بودند که میگفتند فلانی رابکش اصلا ازخودش هم سوال نمیکرد چرا وبه چه دلیل درجا طرف را خلاص میکردند سازمان مافیا مگرغیرازاین کارها میکند درعوض مگریک سازمان سیاسی ومبارز باید وارد این مقولات وفرهنگها بشود ؟ اینها که میگویم باورکنید یک ازهزارهم نیست

لینک به منبع

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمتهای بیست و یکم و بیست و دوم)

***

مجاهدین خلق از کمین سر کوچه علیه امریکایی ها تا امروز قتل مستشاران امریکایی توسط مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی 

Saddam’s Private ArmySaddam’s Private Army
How Rajavi changed Iran’s Mojahedin from Armed Revolutionaries to an Armed Cult

life of camp AshrafThe Life of Camp Ashraf
Mojahedin-e Khalq – Victims of Many Masters
By Anne Khodabandeh (Singleton)  and Massoud Khodabandeh

***

همچنین: