علی شیرزاد: خاطرات من (قسمت سوم و چهارم)

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمت سوم و چهارم)

علی شیرزاد: خاطرات منعلی شیرزاد، وبلاگ وطنم ایران، هشتم آوریل 2020:… سازمان درابتدای تاسیس براین بنا شده که بجنگد واسمش راهم گذاشته مجاهد وآرم را نگاه کنی اسلحه وگندم وایه جنگی قران است درطی سالیان یعنی از44تا 67فقط درحال جنگ بود واس واساس وشیرازه وفلسفه وجودی براساس جنگ پایه ریزی شده اگرجنگ راازاوبگیری فرو میریزد اتش بس بین جنگ ایران وعراق ومهمترشکست درفروغ ؛ فلسفه وجودی واس واساس وخیمه عمود که همه چیزروی ان سواربود فرو ریخت دراین مرحله ما ازنظراستراتژی وخط وخطوط باچند سوال جدی روبروبودیم ازاین ببعد چکارباید کرد وچه مسیری را رفت ؛ آیا باید درعراق موند وپوسید ؟ آیا عراق درمذاکره با ایران مارا فروخته ومعاوضه خواهد کرد؟ آیا نیروها میمانند و یا جداشده وسازمان فرو میپاشد؟ آیا میشود درعراق کارسیاسی واجتماعی کرد ؟ آیا میتوانیم به ملا اجتماعی خود درایران دست رسی داشته باشیم ؟ جنگ جواب همه این سوالها را میداد علی شیرزاد: خاطرات من 

علی شیرزاد: خاطرات من کمپ اشرف مجاهدین خلقداستان کمپ اشرف. مجاهدین خلق، قربانیان اربابانی بی شمار

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمت سوم و چهارم)

لینک به قسمتهای اول و دوم:

خاطرات من : قسمت سوم

انقلاب ایدئولوژیک

درخواست دادم که ازکارهای پشتیبانی وفنی بروم ودرقسمت دیگرکارکنم وقتی دیدند محکم ایستاده ام سازماندهی مراتعغیرداده ودوباره به قسمت نظامی رفتم ودرانجا بحث انقلاب ایدئولوژیک پیش امد برای فهم درست موضوع باید به گذشته برگردیم وازپایه بحث راشروع کنیم که این بحث راخارج اززمان توضیح میدهم چند سوال پیش میاید

یک : انقلاب درچه شرایطی پیش کشیده شد

دو: سازمان ازنظرتشکیلاتی وسیاسی درچه نقطه ای بود

سه :سازمان با چه مشکلاتی روبرو بود

چهار: برای حل مشکلات چه راه حل هایی درجلو سازمان بود

پنج: ایا انقلاب ایدئولوژیک واقعی بود ومشکلات نیروهای تشکیلاتی وسازمان را حل میکرد

شش: آیا این انقلاب واقعا اعتقادی بود یعنی درجریان مبارزه کمبود ان حس میشد ومشگل نیروها وسازمان مشگل اعتقادی بود مثلا  شاه وقتی کودتا وانقلاب سفید راه انداخت احزاب سیاسی وملی مذهبی ها به بن بست وازگردونه مبارزه خارج شدند مثل نهضت ازادی بازرگان تنها راه این بود که با تفکرات ملی مذهبی بازرگانها نمیشود با شاه جنگید نیازمند اعتقادات جدیدی هستیم که حنیف نژاد بحث اسلام انقلابی را با برداشت خودش بمیان کشید و نتیجه گرفت که نیازمند تشکیلات و کادرهای همه جانبه وحرفه ای هستیم که به مرحله ای برسند که توان بدست گرفتن سلاح را داشته باشند ویا وقتی درسال 54تعدادی مثل تقی شهرام وبهرام اآرام ودوستانش به این نتیجه رسیدند که با اسلام نمیشود مبارزه کرد و باید با تفکرات مارکسیستی عمل کرد و سازمان را شقه کردند نیازبه بازسازی سازمان با اعتقادات جدید بود که رجوی بحث اسلام چپ مارکسیسم را مطرح و سازمان را ازفروپاشی نجات داد ؛ این بحثها دراین نوشتارها نمیگنجد و نیازبه پرداختن جداگانه دارد که فعلا بحث ما نیست فقط جهت اشاره یاد اوری کردم تا معنی این سوال مشخص شود که بمرورجوابهای سوالات رادرجریان بحث خواهید گرفت

گفتیم باید به عقب برگردیم وقتی فاز نظامی بعد ازاشتباهات فازسیاسی وبراثرتحلیل غلط شروع شدهیچ فکری برای مخفی شدن وشیوه مبارزه مخفیانه درکلیت نشده ونیروها هیچ شناختی وتصوری ازفازنظامی نداشتندوبلافاصله بدون جا ومکان درخیابونها ضربات را یکی بعد ازدیگری خوردند وعده داده شده تشکیلاتی به نیروها سرنگونی شش ماهه بود(همین جا یاداوری کنم که رجوی درنشستی دراشرف که بنده هم حضورداشتم اگاهانه بود یا نا اگاهانه ازدهانش پرید وگفت من فکرمیکردم شاه ازما دویست نفررا کشته اگروارد جنگ بشویم فوقش خمینی دوهزارنفرازما را میکشد وسرنگونش میکنیم فکرنمیکردم اینقدرادمکش باشد ) یعنی برای خودش بریده بود که دوهزارنفراز نیروهایش کشته شوند وبا خون ملت به قدرت برسد  بخاطرهمین فاز اول بی اینده کردن رژیم مطرح شد که با انفجارات حزب جمهوری ودفترریاست جمهوری شروع شد که خیلی زود بپایان رسید مرحله بعدی زدن مهره های حاکمیت بود ودرمرحله سوم زدن سرانگشتان اختناق شروع شد یعنی زدن هرکس درخیابون که پاسدارتشخیص داده میشد همان اوایل مسعود رجوی با بنی صدرفرارکردند وبعد هم فرماندهان بالا را بیرون کشیدند واشرف وموسی کشته شدند وسلسله ضربات اردیبهشت سال 61راخوردیم رژیم برخلاف تصورسرنگون نشدوتشکیلات ضربات کشنده خورد زیرا رهبری سازمان فکرمیکرد خمینی حکومت کلاسیک مثل شاه است این برداشت کاملا اشتباه وحکومت کلاسیک نبود که با دوانفجارسرنگون شود بلکه حاکمیت دینی برگرفته ازتاریخ 1400ساله با ریشه های عمیق تعصبات اجتماعی ونااگاهی مردم بود ومردم ازخمینی تمام عیارحمایت وحاکمیت مشروعیت مردمی داشت ونا مشروع نبودبهمین دلیل هم ضربات را خوردیم درپاریس سال63نشستهای جمع بندی شروع شده بود که بنده انجا نبودم فقط چکیده بحثها رااززبان شاهد ان نشست ومسایل بعدی که بعد ازجدایی ازسازمان مطرح کرد رابیان میکنم دران نشست علی زرکش معاون وقت رجوی ویکی ازمسولین سازمان مطرح میکنند که ما اشتباه کردیم وباید اشتباه خود رابپذیریم وبحث پاسخگویی ازطرف مسعود رجوی را مطرح وخواهان برکناری رجوی وتعدادی ازفرماندهان میشوند رجوی قبول نمیکند وحکم اعدام علی زرکش را ازبقیه میگیرد . دردادگاه فرمایشی که برای علی زرکش تشکیل داده بوده اورا می بخشد ولی ازمعاونت برداشته بعنوان یک نفرساده اورا ایزوله میکند که علی زرکش تا موقع کشته شدن درعملیات فروغ که درقسمت ما سازماندهی شده بود بدون مسولیت وایزوله زندگی میکرد که خودش دران دادگاه درونی گفته بود بخاطرجنگ با خمینی که اتفاقی برای سازمان نیفتد ومثل سال54 شقه ونابود نشویم به حکم داده شده گردن میگذارم

پس می بینیم درچه شرایطی وباچه مسایلی رجوی روبروبوده ؛ رجوی نظریه میدهد که زنها خون داده وشکنجه شده اند ولی درسازمان به حق خود که همان برابری باشد نرسیده اند بهمین دلیل انقلاب اید ئولوژیک  وبحث رهبرعقیدتی را مطرح کرده ومیگوید چون مریم رهبرعقیدتی را شناخته درنتیجه بحث طلاق مطرح وقرارمیشود مریم عضدانلو ازمهدی ابریشمچی جدا وبا رجوی ازدواج وهمردیف رهبرعقیدتی میشود یعنی میگوید ما اشتباه نکردیم بلکه ازنظر اعتقادی ضعیف بودیم ورهبرعقیدتی را نشناختیم پس می بینیم انقلاب ایدئولوژیک نه ضرورت مبارزه بلکه ضرورت فراررجوی از پاسخگویی به اشتباهات وخونهای ریخته شده وجنگ داخلی درکشورورفتن سازمان بخارج وحل مشگل شخصی رجوی وجلو گیری ازبرکناری ازرهبری وجلو گیری ازافشای رابطه با مریم عضدانلو بوده است بازیاد اوری میکنم بنده دران مقطع درایران وزندان بودم وهیچ خبری ندارم ومسایلی راهم که مطرح کردم ازقول شاهد صحنه انهم بعد ازجدایی ازسازمان شنیدم حقیقت وپشت صحنه را خدا میداند

لینک به منبع

خاطرات من : قسمت چهارم

شرایط سیاسی ؛نظامی؛ سازمان درسال شصت وهشت

شرایط سیاسی درسال 63را توضیح دادم میپردازیم به سال 68بعد ازعملیات فروغ یک جمع بندی صورت گرفت بنام تنگه وتوحید که دراین جمع بندی رجوی بجای پذیرش اشتباهات تمامی تقصیررابگردن نیروها انداخت ومدعی شد به این دلیل نتوانستیم به تهران برویم که شما یعنی نیروها ذهنتون درگیرزن وشوهروخانواده بود ونتوانستید ازتمامی انرژی وتوان استفاده کنید وبا خمینی خوب بجنگید (رجوی ان را شکست نمیدانست بلکه مدعی بود فروغ بیمه نامه ارتش ازادیبخش است )

یک:دراین عملیات شکست سنگین نظامی وسیاسی خوردیم وعقب کشیدیم تاثیرات ان دردرون نابود کننده بود

دو : کشته ومفقود زیادی دادیم وتقریبا دوسوم نیروها ازبین رفتند

سه:ازنظرروحی وروانی وشکست نیروها را منفعل وناامید کرد زیرا راه بسته شد ازطرف دیگرما درعرض چهارماه صد رشته عملیات موفق داشتیم این شکست برای نیروهای پیروز انهم به این گستردگی بغایت خرد کننده بود

چهار :اکثرفرماندهان قدیمی وزبده ازنظراعتقادی وتشکیلاتی وسیاسی ونظامی کشته شدند ونیروها ی ساده باقیمانده توان اداره تشکیلات را نداشتند

پنج:راه هرگونه عملیات بسته شد

شش:ازنظرسیاسی درافکارعمومی جهانی وهواداران وایران ونیروها خیلی افت بوجود امد

اینجا سوالی پیش میاید که چرا بسته شدن راه اینقدرتاثیرگذاشت دلیل این است

سازمان درابتدای تاسیس براین بنا شده که بجنگد واسمش راهم گذاشته مجاهد وآرم را نگاه کنی اسلحه وگندم وایه جنگی قران است درطی سالیان یعنی از44تا 67فقط درحال جنگ بود واس واساس وشیرازه وفلسفه وجودی براساس جنگ پایه ریزی شده اگرجنگ راازاوبگیری فرو میریزد اتش بس بین جنگ ایران وعراق ومهمترشکست درفروغ ؛ فلسفه وجودی واس واساس وخیمه عمود که همه چیزروی ان سواربود فرو ریخت

دراین مرحله ما ازنظراستراتژی وخط وخطوط باچند سوال جدی روبروبودیم ازاین ببعد چکارباید کرد وچه مسیری را رفت ؛ آیا باید درعراق موند وپوسید ؟ آیا عراق درمذاکره با ایران مارا فروخته ومعاوضه خواهد کرد؟ آیا نیروها میمانند و یا جداشده وسازمان فرو میپاشد؟ آیا میشود درعراق کارسیاسی واجتماعی کرد ؟ آیا میتوانیم به ملا اجتماعی خود درایران دست رسی داشته باشیم ؟ جنگ جواب همه این سوالها را میداد (این راهم درنظربگیرید که بعد ازفروغ عراق گفت همه پادگانها که دوازده پادگان درعراق داشتیم را تحویل داده وبه اشرف بروید ورادیو را که وسیله وصل به داخل بود را هم تعطیل کرد )

دو راه داشتیم یکی موندن درعراق بدون اینده واینکه چه چیزی درانتظاراست ودوم کندن ازاشرف ورفتن به اروپا ودرانجا کارسیاسی کردن بود

بنده خواهان رفتن به اروپا وکندن ازاشرف بودم که بعد ازفروغ گزارشی برای رجوی نوشته ونظرات ودلایل خود را نوشتم وخواهان رفتن کل سازمان به اروپا جهت کارسیاسی شدم وگروه دوم که خود رجوی خواهان ان بود موندن درعراق بود چون معتقد بود اگربه خارجه برویم نابودی حتمی ست که بنده قبول نداشتم همین درخواست وگزارش برای بنده خیلی گران تمام شد ومرا بیشترجزامی وایزوله دردرون مناسبات کرد وازطرف دیگرمارک واتهام بسیارسنگین وغیرقابل بخشش را برایم به ارمغان اورد انهم این بود که گفتند توادعای رهبری داری وبرای سازمان خط وخطوط استراتژیک میریزی ومشخص میکنی البته برایم خیلی واضح وروشن بود که چه گرفتاری هایی برایم خواهد داشت ولی مهم برایم گفتن حرفها وصداقت ومنافع کشوروپاسداری ازخونهای ریخته شده وتن ندادن به استبداد ونگهبانی ازازادی دردرون بود که بدلایل فوق هرگز حاضرنشدم تن به استبدادبدهم وازازادی خود ودیگران با خوردن مارکها واتهامات دفاع کردم وازاین بابت وجدانم اسوده وراحت است زیرا رفته بودم که این مسایل نباشد نه اینکه بنام انقلاب واسلام وازادی وحرفهای زیبای دهان پرکن دردرون تشکیلات با استبداد دیگری روبروباشم دراین زمان مرحله دوم انقلاب ایدئولوژیک شروع شد رسیدیم به عملیات مروارید با سوالاتی که درسطوربالا مطرح کردم روبروبودیم با یک تفاوت که اینباربه دلیل امدن اسرای جنگی مناسبات دیگرمناسبات خلص مجاهدی نبود که مشگل بسیاربزرگی برمشگلها افزوده بود ومرحله سوم انقلاب شروع شد پس می بینیم درهرسه شرایط که بحث انقلاب بود نه اعتقادات بلکه هدف حل مسایل تشکیلاتی ست وشرایط تحمیل کرده ویک ضرورت تاریخی نیست اشتباهات خطی واستراتژیک باعث شده تمامی دینها ومراحل طبقاتی را که نگاه کنیم همه ضرورت تاریخی ست یعنی جامعه بجایی رسیده که با قبلی امکان حرکت نیست وهیچ راه حل دیگری متصورنیست مثل پیدایش دین یهود یا مسیحی یا اسلام وازنظرطبقاتی مثل دوران برده داری وفئودالی ولی ما گرفتارچنین ضرورتی نبودیم میتوانستیم برویم درکشوردیگروبا اعتقادات کارسیاسی انجام بدهیم ولی می بایست یک کاررا رهبرانجام میداد ومیگفت اشتباه کردیم شکست خوردیم دیگردراینجا امکان مبارزه نداریم ؛ میرویم درکشوردیگر فعالیت خود را با شرایط مکانی وفرهنگی وسیاسی همان کشورها ادامه می دهیم  ازانجایی که رهبری حاضربه پذیرش اشتباه نشد قیمت اشتباه را نیروها با عمروزندگی وفنا شدن پرداخت کردند ودرنهایت بعد سی سال همان خارج رفتن را با فشارپذیرفتند این همان خیانت اصلی ست

لینک به منبع

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمت سوم و چهارم)

***

همچنین:

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمت اول و دوم)

علی شیرزاد: خاطرات من کمپ اشرف مجاهدین خلقعلی شیرزاد، وبلاگ وطنم ایران، دوم آوریل 2020:… فردای آنروز نوشتم اینطوری نمیتونیم در کنارهم زندگی کنیم لطفا مرا با فلانی که قراره به شهر ما بره به ایران بفرستید. منهم تا رسیدم دو برابر مخارجتون را میدهم فلانی براتون میاره. دو روز بعد بجای ایران مرا به یکی از پادگانها فرستادند و ما هم آن را دلیل بر حسن نیت تلقی کرده و موندگار شدم. ولی چیزی که ازآنموقع در ذهنم شکل گرفته اینه که عشق وعواطف درمجاهدین نابود شده است ودلیل آنهم چیزی جزانقلاب ایدئولوژیک نیست. قبلا اگه یکی سرش درد میکردبقیه میمردند. آن ارزشها دیگه نیست. این دومین اثار منفی بود که در درونم شکل گرفت. علی شیرزاد: خاطرات من (قسمت اول و دوم)

علی شیرزاد: خاطرات من کمپ اشرف مجاهدین خلقداستان کمپ اشرف. مجاهدین خلق، قربانیان اربابانی بی شمار

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمت اول و دوم)

1- خاطرات من : قسمت اول

مقدمه

زن مادر است و مادرهمه چیز

بگومادرهنوزم یادی ازما میکنی یا نه…درون خاک تیره واعزیزا میکنی یا نه

اگررنجیده ای ازدست فرزندگنه کارت….مادرگناهان مرادرحشرحاشامیکنی یا نه

نمیدانم دران وحشت سرابالعل خاموشت…دعادرحق این اولاد رسوات میکنی یانه

به هردردی که گشتم مبتلاکردی مداوایم…آی بگومادرغم بی مادری راهم مداوا میکنی یانه

نهان گشتی اگرزدیده درقلبم گرفتی جای…تویادی ازفرزند برنات میکنی یا نه

بریزد خون بجای اشک ازچشمان فرزندت…بگومادرتوعصیان مرادرحشرحاشامیکنی یانه

ازنظربنده زن بالاترین خلقت خداست همانی ست که خدا گفت تبارک الله احسن الخالقین وبخودش تبریک گفت میگوید ای انسان من جهان رابرای تو افریدم ولی نمیگوید انسان روی زمین شاید که انسانهای دیگری باشند با شکلها وشمایلها ومتکاملترازما وشاید هم منظورش ما باشیم که ازاین جهان به جهان دیگرمیرویم ولی متکاملتروزندگی جدید را ازنوشروع میکنیم زیرا که میگوید انسان باید مثل خودم بشود ؛ ودرروی زمین نیست فعلا دراین جهانی که ما هستیم خداوند تا به امروزازشیطان شکست خورده است واین شیاطین هستند که ازابتدای خلقت انسان درروی زمین حکم میرانند نه یاران خدا وشاید درجهان دیگرکمی عدل وداد حاکم باشد ایا میتوانیم بدون علائم واثاربگوییم خدایی هست ؟ ایا اثاروعلائم خدا راباید دردرخت وستاره وحیوانات وعلفهای هرز وسنگ وخاک جستجو کنیم ؟ ایا فکرنمیکنید خدا دراین حرفها نمیگنجد وباید ازآثاروعلائم ازجنس خودش به وجود او پی برد ؟  ولی ایا اثارخدا رامیشود درروی زمین دید ویا باید دراوهامات وتخیلات دنبال او گشت؟ خدای تخیلی ودراوهامات ووهم وخیال وبدون وجود مادی خودش درروی زمین رابنده قبول ندارم وانرا خدا نمیدانم وباید ذهن خودراخلاص وازشرش راحت شد ؛ خدا میگوید من بخشنده ومهربانم وبی چشم داشت می بخشم وعاشق بندگانم هستم ؛ این عشق را درکجا میتوانیم پیدا کنیم ؟ این قلب رئوف ومهربان وعاشق وبخشنده بی چشم داشت درکجاست ؟ درروی زمین ودربین انسانها هرگزدرمیان مردان چنین کسی پیدا نمیشود ومردان بناحق وازروی ظلم وستم واجحاف وحق خوری برکرسی ایی که صلاحیتش راندارند تکیه زده اند وخودرانماینده خدا درروی زمین می شمارند کسی نماینده خدا درروی زمین است که خصوصیات اوراداشته باشد واین خصوصیات فقط وفقط درزنان است مهربان وبخشنده وصبورومقاوم واستواردربرابرتمام ناملایمات ویارویاورفرزند وشوهروخانواده ونسل انسان ؛ ایا مردان چنین توان روحی وروانی دارند اصلا درذات مردان چنین توانی نیست زن ازنظرجسمی ضعیف ولی روحی وروانی وقلبی وذهنی صاحب تمام جهان هستی ست زیرا برترین خلقت خداست وروح خدایی که همان بخشندگی ومهربانی وبی چشمداشت فقط وفقط درزن یافت میشود ومردها ازتوان بسیارکمتری دراین زمینه ها برخوردارند ومقایسه مرد وزن اشتباه مهلک ونابود کننده است ولی جسمی قوی هستند واینهم ازخصوصیات خداوند نیست زن دریک کلمه یعنی مادرومادرگل سرسبد افرینش است صاحب جهان هستی ست زیرا با قلبش بالاترازجهان هستی ایستاده است اونماینده خدادرروی زمین است زیرا تمام خصوصیات یاد شده خدا درقران دربالاترین مدارتکاملی درمادر وجود دارد شاید که درجهان دیگرکه متکاملتر میشویم زنان درجایگاه خود قراربگیرند واین ظلم تاریخی ازانها دورشود اینکه ما مادررا نمیشناسیم وقدرش رابراثرنااگاهی وجهل نمیدانیم ودرحقش جفا وبه او ظلم وستم میکنیم دلیل برجایگاه ما درسطح پایین ترازمادردرقاموس خلقت وتکامل است وگذشت وچشم پوشی او ازخطاهای ما ومهربانی وبخشش یکجانبه وبی چشم داشت انهم روزی دهها بارنشان دیگری ازعلائم خدا دروجود اوست

«زن» مادر است و مادر «زن»

اما متاسفانه من براثرناگاهی وجهل وعدم شناخت درست وگرفتاردردام تمایلات  باتوجیح درراه خدا باید ازهمه چیزگذشت اورا رها کرده وبزرگترین ضربه روحی وروانی که همان جدایی فرزند ازمادراست رابراو تحمیل کردم وبالاترین غم رابه غمهای سالیانش افزودم گرچه برای خودم هم شب اخرولحظه جدایی سخترین دوران زندگیم بود وهست اما درد مادردرفراق فرزند درد ناگفته دیگریست که ما فرزندان بدلیل نداشتن روح وروان وقلب مادرهرگزقادربه درک اونیستیم گرچه اطمینان دارم که مادرم با ویژگیهای منحصربه فرد مادری مرا بخشیده است اما امیدوارم خداهم مرابخاطرجایگاه زن درنزد خود وبخاطرروح خدایی که دراو هست ازگناه بزرگ وظلم وستمی که براوروا داشتم بگذرد

دل من یه روزبه دریا زد ورفت……پشت پا به رسم دنیا زد ورفت

پاشنه کفش فراروورکشید……….استین همت وبالازد ورفت

یه دفعه بچه شدوتنگ غروب……سنگ توی شیشه ی فردا زد ورفت

حیوونی تازگی ادم شده بود……….به سرش هوای حوا زد ورفت

زنده ها خیلی براش کهنه بودن…..خودشو تومرده ها جا زد ورفت

هوای تازه دلش میخواست ولی…..آخرش توی غبارا زد ورفت

دنبال کلید خوشبختی می گشت …..خودشم قفلی رو قفلا زد ورفت

فهم دو ضدارزش دردرون مناسبات درابتدای ورود

درروز16ابان سال66ازهمدان خارج وبه سمت سازمان مجاهدین خلق ایران به رهبری مسعود رجوی حرکت کردم بعد هشت روزپیاده روی درکوهها وارد ترکیه شده وبه سازمان پیوستم شوروشوق ووصل مجدد تمام وجودم راگرفته بود ودردنیای خودم دراسمانها پروازوفکرمیکردم به همه چیز خود رسیدم ؛ شب اول دراستانبول مرا صدا کرده وگفتند یک اکیپ 18نفره میرویدبه عراق که مسولیت این اکیپ با تو است گفتم قبول گفتند ولی شرط وشروط داره وانهم اینه که باید سبیلهایت رابزنی گفتم اولا سبیلهایم همیشه انکادر شده ومرتب است دوما مسولیت درسازمان براساس صلاحیت است نه شکل وشمایل باشکلم چکاردارید ؛ طرف که دراروپا زندگی کرده وفکرمیکردباادم پشت کوهی طرفه گفت لنین گفته منم حرفش راقطع کرده جواب دادم اولا ما بلشویک نیستیم دوما شرایط ما با شوروی فرق داره سوما بنده تروتسکی نیستم که بخواهم دامن پوشیده به عراق بروم طرف که ازجوابم جا خورده بود گفت باشه پس بعدا صحبت میکنیم فراصبح مراصدازده وگفت تومسئول اکیپ نیستی وبعنوان یک نفر میروی گفتم هدفم خدمت به مردم است ودنبال فرماندهی وامثالهم نیستم اینجا اولین چیزی که به ذهنم زد این بود که خیلی ارزشها درسازمان جای خودرابه چیزهای دیگه داده که بنده ازانها خبرندارم این فقط یک نمونه است خدا اخرش رابخیرکنه رفتم عراق انجا یک برگه جلوام گذاشتند که چند سوال داشت که به دوسه تا ازسوالات اشاره میکنم

1)نظرت درباره بنی صدرچیست :جواب ؛ بنده اوراقبول نداشته وندارم وخط حمایت ازاودربرابرخمینی بخاطر شقه رژیم را هم درفازسیاسی برای سازمان نوشتم که درست نمیدانم وعلی رغم دستور تشکیلاتی به بنی صدرهم رای ندادم والان هم همان نظر سابقم رادارم

2)نظرت درباره صدام حسین:جواب ؛ صدام حسین رامتجاوز وشروع کننده جنگ ودست اوبه خون ملت ایران الوده است وخمینی درپناه همین جنگ ودرپرچم عراق ما مجاهدین را پیچونده وتیرباران میکرد وعامل اصلی کشتار ما عمل کرد دولت عراق است واگراین جنگ نبود وضعیت ما الان طوردیگری بود واگه منهم به عراق اومدم فقط بخاطرمبارزه واستفاده اززمین است نه چیز دیگر

3)نظرت درباره انقلاب ایدئولوژیک:چون میدونستم اگه بنویسم داستانها خواهم داشت ازجواب طفره رفته وبرای بعد گذاشتم ونوشتم چون درایران بودم وخبرندارم بماند وقتی اگاه به ان شدم انوقت نظرم را میدهم

مرا صداکرده ویک دعوای اساسی وکلا تنظیم رابطه ها فرق کرد طوری که احساس کردم اینها جای مرا بادشمن عوض کرده واشتباه گرفته اندوبعنوان مجاهدی که امده تا جانش رافدا کند نگاه نمیکنند ومیدونستم بخاطرجوابهای ترکیه وسوالات است ؛ شب اکیپی که باهم رفته بودیم راصدازدند مسئول نشست طوری صحبت میکرد که دیدم هیچ روح وروانی وقلبی دراین ادم نیست گفتم ببخشید اینطور که شما صحبت میکنید احساس میکنم ما نباید روح وروان داشته باشیم ادمی درلحظه اول که ازمادرمتولد میشه دنبال مادرشه ودرسینه اوست که ارامش میگیره وازشیر اون میخوره وخدا انسان راطوری خلق کرده که ازمادروخانواده جدایی ناپذیره ماچطوری عشق به خانواده راازوجودمون پاک کنیم من میتونم کما اینکه امدنم به عراق هم همینه بخاطرمردم ازهمه چیزدل بکنم ولی نمیتونم عشق به خانواده را ازبین ببرم اگه بتونم دیگه عشق بمردم بی معنی وبراچی باید جانم رافدای مردمی بکنم که احساس نسبت به انها درمن ازبین رفته ووووومسئول مربوطه درجواب گفت روح وعشق بخانواده ازبین میرود بدرک به جهنم ما رهبری راداریم وهرچیزی غیر ازاین حرام است ومنهم سکوت کرده وفردای انروز نوشتم اینطوری نمیتونیم درکنارهم زندگی کنیم لطفا مرا با فلانی که قراره به شهرما بره به ایران بفرستید منهم تا رسیدم دوبرابرمخارجتون رامیدهم فلانی براتون میاره دو روز بعدبجای ایران مرا به یکی ازپادگانها فرستادند وما هم ان رادلیل برحسن نیت تلقی کرده وموندگار شدم ولی چیزی که ازانموقع درذهنم شکل گرفته اینه که عشق وعواطف درمجاهدین نابود شده است ودلیل انهم چیزی جزانقلاب ایدئولوژیک نیست قبلا اگه یکی سرش دردمیکردبقیه میمردند ان ارزشها دیگه نیست این دومین اثارمنفی بود که دردرونم شکل گرفت

اینکه میشنوید بخانواده میگویند الدنگ ومزدورنه بخاطر الان ودرخواست دیدن فرزندان است این ریشه درانقلاب دارد که دربالا اشاره کردم اینها ازابتدا دنبال خشکوندن روح وعاطفه وعشق بخانواده بودند حرف مسئول مربوطه خیلی واضح وروشنه بدرک وجهنم دراینده به بی روحی وبی عاطفگی این جماعت یعنی مسئولین بالای سازمان بیشترخواهیم پرداخت

لینک به منبع

2- خاطرات من : قسمت دوم

درحقیقت ما ازفرط استیصال ودرماندگی درحال غرق شدن مثل مورچه به خاشاک درون سیل چنگ زدیم وخمینی با اتش بس تمام دست اوردهای سیاسی ونظامی مارا دریک دقیقه ازبین برد که اینهم ازهوشیاری سیاسی خمینی بود وبخاطرمنافع خود حرکتی درست ؛ حسابشده ؛ منطقی وهوشیارانه انجام وخود را حفظ وعواقب شکستهای نظامی از ما وعراق را برسرما خراب کرد وحاکمیتش راازهلاکت ونابودی وسرنگونی نجات داد وبقول خودش جام زهررا سرکشید وبعد مدتی ازاین دنیا رفت درزمان فوت خمینی ما اماده شدیم که دوباره به ایران حمله کنیم چون یک فرصت باداورده بود ولی دولت عراق قبول نکرد وما بعد چندروزاماده باش نشستن دوباره به سرکارهای خود برگشتیم واخرین نورامید رفتن به ایران دردرون ما ازبین رفت

شنیدم چون قوی زیبا بمیرد…فریبنده زاد وفریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی…رود گوشه ای دوروتنها بمیرد

دران گوشه چندان غزل خواند ان شب …که خود درمیان غزلها بمیرد

مرابه جای برگرداندن به ایران به پادگان نظامی فرستادند

دربغداد فهمیدم سازمان مجاهدین ان سازمان قبلی که میشناختم نیست وارزشهای قبلی ازبین رفته وبا برخوردها ومشکلاتی که دراستانبول وبغداد پیش امد فهمیدم کاراشتباهی کردم که مجددا به سازمان پیوستم بهمین دلیل روز دوم ورودبه بغداد درخواست برگشت به ایران را کردم منتهی بجای اوردن به مرز مرا به پادگان نظامی بین شهرهای علی غربی وعلی شرقی بنام سعید محسن فرستادند این عمل را حسن نیت قلمداد وبفال نیک گرفتم واموزشها که شامل رزمهای انفرادی وسلاح های مختلف بود راشروع کردم بعد دوماه به شهرکوت به پادگان حنیف منتقل شدم وبقیه اموزشها رادرانجا گذراندم تا نزدیک عید سال 67 شد یک روز بمن گفتند برو حفاظت قرارگاه خودت رامعرفی وانجا میگویند کارت چیست وخودشون رفتند به ماموریت یعنی فقط شش نفرموندیم وبقیه رفتند بعد سه روزبرگشتند که فهمیدم برای نشست مسعود رجوی به اشرف رفته اند ازانجاییکه بنده با انها به مشگل خورده بودم مرا به نشست نبردند بعد برگشت گفتند همه میرویم اشرف وسایل راجمع وجوروبارگیری وبه سمت اشرف حرکت کردیم دراشرف فهمیدم قراراست عملیات انجام شود وخط درگیری نظامی تعغیرکرده واز درگیری خط مقدم وزدن گردان به نفوذ به عمق ودرگیری با تیپ شروع میشود مانورها برگذارواموزشها تکمیل و به عملیات آفتاب رفتیم و برگشتیم به اشرف ؛ دراشرف ماندگار شدیم چون بحث تمرکزنیرو وعمل براساس کل ارتش بود ؛ دیگرمثل سابق پراکنده درپادگانهای مختلف نبودیم بعد عملیات افتاب سردردم که سابقه قبلی داشت شروع وتحت نظرپزشک متخصص قرارگرفتم ومسموم هم شدم که بخاطرمسمومیت 16 روز بستری وایزوله بودم دراین مدت هیچ کس به سراغم برای احوالپرسی نیامد وازبیمارستان مرخص وبه مقربرگشتم مراصدازده گفتند سازماندهی تو تعغیرمیکند وبخاطردرگیریها ومشکلات درحقیقت مرابه پشت جبهه فرستادندوازصحنه نظامی بخاطر بی اعتمادی دورکردند ؛ مشغول کارتاسیساتی شدم بعد هم عملیات چلچراغ شروع شد که درپشت جبهه بکارگرفته شدم  درهمان گیرودارعملیات چلچراغ خمینی اتش بس راپذیرفت ورجوی با دولت عراق صحبت وما عملیات فروغ جاویدان ( مرصاد ازنظرایران ) راشروع کردیم البته اماده نبودیم چون هیچگونه فرصت برای کارهای نظامی نبود قراربراین بود تا تصرف کرمانشاه دولت عراق مارا ازنظرنظامی وتدارکاتی بوسیله اتش پشتیبان توپخانه ای وهوایی پشتیبانی کند که زیرقولش زد وپشتیبانی درصحنه نکرد ما شب اول پشت تنگه چهارزبردرنزدیکی کرمانشاه بدلیل تاکتیک اشتباه گیرکردیم تاکتیک پیکانی وشهاب واربود یعنی مثل پیکان که ازچله کمان رها میشود باسرعت حرکت وقبل ازاینکه ایران بخودش بیاید شهرها را تصرف میکنیم ولی وقتی گیرکردیم میبایست تاکتیک ازپیکانی به گسترش جبهه وارایش خطی تعغیرمیکرد هرچه بنده وتعدادی دیگرگفتیم کسی گوش نکرد وهواپیماها وهلی کوپترها وتوپخانه ایران صبح روزبعد اتش باری راروی ما شروع وکشتارکردند ستونها بمباران ومحاصره شدیم ؛ بعد چهارروز بدون اب وغذا وبی خوابی ضربات سنگینی خوردیم وروز چهارم نزدیک ظهردستورعقب نشینی داده شد منتهی عقب نشینی فردی بود .گفتند هرکس میتونه خودشو به عراق برسونه ودراین عملیات 1364 کشته دادیم کلی اسیروزخمی روی دست موند وتعداد چندصد نفرسالم به عراق رسیدیم ( لازم به یاد اوریست کشته ها خیلی بیشتراست زیرا اعدامهای زندانیان سیاسی که بنده نمیدونم چند هزارنفربودند را هم باید به کشته های عملیات فروغ اضافه کرد ) درعراق روحیه ها دیگرمثل قبل نبود چون اولین شکست رابا بدترین شکل تجربه کردیم ممکن است سوال شود چرا با این وضعیت به عملیات رفتیم هیچ چاره ای نبود یا میبایست سکوت میکردیم که دراینصورت ازنظرسیاسی اچمزبودیم ودیگه دولت عراق ان حساب قبلی راروی ما باز نمیکرد وممکن بود مورد مصالحه با ایران قراربگیریم ودوم ازدرون متلاشی میشدیم چون اتش بس شده وراه هرگونه حرکت سیاسی ونظامی بسته میشد که تاثیرات مخرب درونی داشت تنها واخرین شانس ما بود تا شاید پیروزی بدست بیاوریم درحقیقت ما ازفرط استیصال ودرماندگی درحال غرق شدن مثل مورچه به خاشاک درون سیل چنگ زدیم وخمینی با اتش بس تمام دست اوردهای سیاسی ونظامی مارا دریک دقیقه ازبین برد که اینهم ازهوشیاری سیاسی خمینی بود وبخاطرمنافع خود حرکتی درست ؛ حسابشده ؛ منطقی وهوشیارانه انجام وخود را حفظ وعواقب شکستهای نظامی از ما وعراق را برسرما خراب کرد وحاکمیتش راازهلاکت ونابودی وسرنگونی نجات داد وبقول خودش جام زهررا سرکشید وبعد مدتی ازاین دنیا رفت درزمان فوت خمینی ما اماده شدیم که دوباره به ایران حمله کنیم چون یک فرصت باداورده بود ولی دولت عراق قبول نکرد وما بعد چندروزاماده باش نشستن دوباره به سرکارهای خود برگشتیم واخرین نورامید رفتن به ایران دردرون ما ازبین رفت

تقدم تخصص بر تشکیلات یا تقدم تشکیلات برتخصص

 نوشتم که مرابه پشتیبانی فرستادند ویک سال ونیم درپشتیبانی بودم دراینجا به یکی ازمشکلات اشاره میکنم

درکارهای تخصصی وعلمی نمیشودسرراپایین انداخت وکاری راانجام داد مثلا وقتی میخواهیم ساختمانی رابسازیم نیازبه مهندس دارد تا نقشه انرا کشیده ومحاسبات فنی وعلمی انرا انجام بدهد که ستونها ازچه اهنی استفاده شود یا سقف چطورباشد والی اخرصاحب کاربیاید وبگوید چون پول ندارم ستونها راازچوب استفاده کن وسقف راهم ازوسیله دیگرمهندس حق داردبگوید نمیشود اگرپول نداری میتوانی بجای ساختمان سه طبقه فعلا دوطبقه بسازی وطبقه سوم رابرای زمان دیگربگذاری ولی نمیتوانم براساس تمایلات شما ستونها راازچوب استفاده کنم ویا قسمت دیگررا ازمصالحه ای که باعث خرابی ونابودی ساختمان میشود این یک حرف درست ومنطقی ست ولی بنده چون کارهای فنی انجام میدادم با مشگلی روبروبودم بنام تشکیلات یعنی هرکاری که میخواستم انجام بدهم این تشکیلات بود که تعیین تکلیف میکرد کارچگونه وبا چه مصالحه وچطوری انجام شود درتشکیلات هم صلاحیت بردوپایه استواربود چه کسی ایدئولوژیک است یعنی اعتقادی به رهبری نزدیک ومثل او فکرمیکند ودوم چه کسی تشکیلاتی تراست یعنی گوش بفرمان وهرچه میگویند بدون چون وچرا واما واگرمیگوید چشم ومیرود کارراانجام میدهد ومهم هم نیست که کارخراب میشود یا نه درست پیش میرود یا نه مهم اینه که طرف مقابل گوش بفرمان وانچیزی که ازاو خواسته میشود را دنبال میکند افرادی مثل بنده چون حرف واما واگرداشتیم ایدئولوژیک وتشکیلاتی نبودیم ومی بایست جزامی باقی مونده ودرکارهای پشتیبانی بکارگرفته میشدیم انهم با هزارمشکلات بنده هم این دیدگاه راقبول نداشتم ومعتقدبودم درکارعلمی وتخصصی صاحب صلاحیت فنی وعلمی ست که مشخص میکند کارچگونه وبا چه مصالحه ودرچه زمان بندی وبا چه بودجه ای انجام شود ولی تشکیلات قبول نداشت وهمین باعث جنگ ودعوا وکش وقوسهای روزمره وجنگ اعصاب وشکنجه روحی وروانی میشد برای نمونه یک کاری میخواستند انجام بدهند تعدادی که هیچ علمی ازکارهای فنی نداشتند ونمیدونستند فنی را چطورمینویسند طرحی را پیاده کرده ومحاسبات خودشون راانجام داده وبودجه بندی کرده بودند یکی ازاین فرماندهان بالایی سازمان گفته بود این طرح را ببرید فلانی یعنی بنده چک کنم اوردند وازموضع بالا یک پوشه راباز ویک برگه جلوام گذاشتند وگفتند اینجا را امضا کن سوال کردم چیست گفتند هیچی فقط دستورتشکیلاتیست امضا کن گفتم حکم اعدام خودرا امضا کنم شما نمیدانید تا ازچیزی خبرنداشته باشم گردنم هم برود امضا نمیکنم خلاصه میخواستند با دستورتشکیلاتی  اجرا کنند بحث بالا گرفت وگفتند فلانی گفته منهم تلفن رابرداشته وزنگ زدم وانتقاد که چرا باید ازچیزی که خبرندارم امضا کنم ؛ طرح راچک کردم دیدم اگراجرا بشود کلی کشته خواهند شد وزمان بندیها ومیزان بودجه یک دهم هم براورد نشده زنگ زدم وگفتم هرگزامضا نمیکنم میخواهید خودتون اجرا کنید نمیتوانم خونها راگردن بگیرم وهیچ دستورتشکیلاتی راهم اجرا نمیکنم هرکاری میخواهید بکنید بخودتون ربط داره این فقط یک نمونه بود شب وروز با این مقولات روبروبودیم ومقاومتهای افرادی مثل بنده هم خیلی بزیان خودمون تمام میشد وانواع مارکها واتهامها را چه روبرووچه پشت سروچه درنشستها نثارما میکردند انگاربا دشمن تنظیم میکنند وما رالجن مال وجزامی وایزوله میکردند کاربجایی رسید که نوشتم سازماندهی مرا عوض کنید دیگه کارفنی نمیکنم وبافشارسازماندهی مراتعغیردادند ؛ بعد هم گزارشی برای رجوی با دلایل ومدرک وحرف های منطقی نوشتم ولی گوش شنوایی وجود نداشت ومرغشون یک پا داشت وحرف همان حرف ایدئولوژیک وتشکیلات بود ساده ترین حرفها راقبول نمیکردند حرف انها این بود که کسی مجاهد است که هرچه میگویند انجام میدهد تمامی اشکالات خواسته فرمانده را هم بگردن میگیرد وفحش وناسزای انرا هم با جان ودل میپذیرد وقبول میکند که فرمانده درست گفته او بود که نتوانسته حرف فرمانده رادرست اجرا کنداگرهمان ستونهای چوبی رادرست استفاده کرده بود ساختمون خراب نمیشد اشکال درستون وحرف فرمانده نبود اشکال ازمن بود ؛ چنین تفکراتی را هرگزقبول نداشتم وعمل نمیکردم اگرهم کاری را میخواستم انجام بدهم بدون دخالت نظرخودم وتماما نظرفرمانده را انجام میدادم وهراتفاقی هم میافتاد یا خرابی وضرروزیان بوجود میامد بعهده خودشون بود یکی ازنحوه تفکرات رهبری سازمان مجاهدین اینگونه بود ؛ دراینده درموضوعات مختلف به نحوه نگرشها وضرباتی که میخوردیم اشاره خواهم کرد

لینک به منبع

علی شیرزاد: خاطرات من (قسمت اول و دوم)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/رجوی-و-کرونای-هوشمند/

رجوی و کرونای هوشمند

رجوی و کرونای هوشمندعلی شیرزاد، وبلاگ وطنم ایران، سی و یکم مارس 2020:… رجوی وعضدانلو هرروز بین هزارتا هزارودویست نفر را انهم جوانان تحصیل کرده ومتخصصین تاپ درایران توسط کرونا درسایتها میکشند البته متاسفانه کمبود اطلاعات دارند وگرنه کشته ها 250 برابر است و روزانه هم ده هزارنفرمبتلا میشوند ازطرف دیگرهمین ویروس هوشمند درالبانی تا بحال 50نفرپیروپاتال را الوده کرده که دو نفرازانها فوت کرده اند این دونفر چه کسانی هستند یکی 120 ساله بوده که قبلا ایدز وسرطان داشته وکرونا هم تاثیرگذاشته وفوت کرده است ودومی 95 ساله که او هم زخم معده وسل وبرونشیت داشته وسال قبل هم نصف جگرسفیدش را با جراحی بخاطرغفونت سل بیرون اورده بوده اند و38 نفرهم مداواوبه خانه سالمندان بازگشته اند وبقیه هم زیرنظرپزشکان متخصص وکارازموده درحال بهبودی هستند ودولت البانی هم تمام البانی را با پیشرفته ترین تکنولوژی ضد عفونی وکرونا زدایی کرده است. رجوی و کرونای هوشمند

رجوی و کرونای هوشمندجشن کرونای مریم رجوی – تنوره های اژدهای مرده

رجوی و کرونای هوشمند

1- ساخت کرونای هوشمند در آزمایشگاه رهبرعقیدتی

علی شیرزاد

آقای علی شیرزاد

رجوی وعضدانلو دردکان شیادی ودجالیت کرونایی ساخته اند که هوشمند است وچند ویژگی دارد

یک : اولا هوشمند است
دو: فقط برای سرنگونی واخوند ساخته شده
سه : درهیچ جای جهان رشد نمی کند الا ایران والبانی
چهار: دارای مرز سرخ است وفقط دنبال اخوند وایادی ان است وهیچ کاری با سایرجهان ندارد
پنج : کشته ها و واگیری ان حساب شده است درایران روزانه هزاران نفرمیکشد ولی درالبانی یک نفر که انهم برای خالی نبودن عریضه است

داستان چیست رجوی وعضدانلو هرروز بین هزارتا هزارودویست نفر را انهم جوانان تحصیل کرده ومتخصصین تاپ درایران توسط کرونا درسایتها میکشند البته متاسفانه کمبود اطلاعات دارند وگرنه کشته ها 250 برابر است وروزانه هم ده هزارنفرمبتلا میشوند ازطرف دیگرهمین ویروس هوشمند درالبانی تا بحال 50نفرپیروپاتال را الوده کرده که دو نفرازانها فوت کرده اند این دونفر چه کسانی هستند یکی 120 ساله بوده که قبلا ایدز وسرطان داشته وکرونا هم تاثیرگذاشته وفوت کرده است ودومی 95 ساله که او هم زخم معده وسل وبرونشیت داشته وسال قبل هم نصف جگرسفیدش را با جراحی بخاطرغفونت سل بیرون اورده بوده اند و38 نفرهم مداواوبه خانه سالمندان بازگشته اند وبقیه هم زیرنظرپزشکان متخصص وکارازموده درحال بهبودی هستند ودولت البانی هم تمام البانی را با پیشرفته ترین تکنولوژی ضد عفونی وکرونا زدایی کرده است ولی درایران سپاه پاسداران به بهانه کرونا حکومت نظامی اعلام کرده ودست به سرکوب زده وانهایی هم که کرونا نگرفته اند ازترس شورش وانقلاب دستگیر وروانه زندان کرده است بهمین دلیل باید جامعه جهانی فشاربیاورد وامکانات بهداشتی ودرمانی را ازسپاه بگیرد اینها حرفهای رجوی درسایتهایش است حال ببینیم داستان چیست وچرا اینگونه امارمیدهد انهم فقط ایران والبانی وهیچ درباره امریکا واسراییل وعربستان وامارات و….نمیدهد وخفه خون ولالمونی گرفته است در رابطه با البانی دوهدف دارد یکی القا کند که کشورفقیری مثل البانی جلو کرونا را گرفته ولی ایران با انهمه ثروت اخوندها توان مقابله ندارند وملت را میکشند ودوم میگوید البانی هیچ خبری نیست وکرونا به اشرف سه نیامده ونیروهای من کرونا نگرفته وکشته نشده اند تا یقه اش را خانواده ها نگیرند وازمجامع بین المللی خواهان ورود ونجات انها نشوند اینکه زندانیان را علم میکند بخاطرجلو گیری ازاین موضوع است واما چرا میخواهد امکانات ازدست سپاه خارج شود دریک کلام چون سپاه جلو کرونا ایستاده میخواهد با خلع سلاح ملت بیشترکشته شوند چون میداند که اگرسپاه را کناربگذارند نصف ایران کشته خواهد شد وازطرف دیگربا ضعیف کردن سپاه درافکارعمومی وبین المللی دست امریکا برای هرکاری باز است واگرسپاه بتواند کرونا را مهارکند با مسایل پیش امده مردم خیلی بیشترپشت سپاه خواهند ایستاد که داستان دیگری رقم خورده وعواقب وحشتناکی برای او وادمخواران امریکایی خواهد داشت جاسوسان بدون مرز گوشنرحرام لقمه دوست جون جونی عضدانلو را هم همین سپاه ازکشوربیرون واجازه نداد حملات بیولوژیکی وشیمیایی مثل سوریه درایران راه بی اندازند سوال اگرامکانات را ازسپاه بگیرند به کی بدهند به دولت روحانی وفائزه خانم  دوست زندانی یاران رجوی تا چکارکنند با بی لیاقتی ومخالفت با قرتطینه ملت را کشتارکنند ورجوی وعضدانلو سواربران روی جنازه های ملت ایران رقص میمونی برای ترامپ ونتانیاهو پادشاه مفلوک عربستان بکنند که شاید به سرنگونی برسند هیچ هدف دیگری ندارندبه همین دلیل ویروس ساخته انها اینقدرهوشمند است تا درکثافت کاری وحرام لقمگی سیاسی وبی شرافتی وعملهای ضد انسانی ونسل کشی ایرانیان اقا وخانم به قدرت برسند ورجوی هم نقش رهبرعقیدتی را بعهده گرفته واداب نجاست وطهارت وکفن ودفن را که بخاطرمشغله ها نتوانسته تکمیل کند ، تکمیل ورساله نجاست شناسی را روانه بازارکند ای شرم برشمایان باد که آبرورا خورده وحیا را  …….اید

لینک به منبع

 

2- آقای رجوی خانه اتش گرفته را چکارباید کرد

آقای رجوی درسال 65 وقتی میخواست ازفرانسه به عراق برود ویدئویی پرکرده بود بنام تودیع با هموطنان که بنده انرا درهمان سالها  دیدم وخیلی ازحرفها یادم نیست که اسم ان سفررا گذاشته بود پروازتاریخ سازدران به مخالفین خودش یعنی گروه ها واحزاب وشخصیتهایی که یا اورا قبول نداشتند یا سیاستهایش رادرست نمیدانستند یا ازقیافه اش خوششون نمی امد یا ازروابطش با بقیه که فقط حرف خودش بود وحاضرنبود وهنوز هم نیست با بقیه دوریک میز نشسته وبا تفاهم اختلافات را کنارگذاشته وبا هماهنگی وهمکاری مسیرش را پیش ببرد وفقط وفقط حرفش این بود که من برترورهبرهستم وشماها هم باید تن به داده وهژمونی مرا بپذیرید که انها هم تن به این نمیدادند یعنی اینکه دعوای همه باهم روی مقوله رهبری وهژمونی بود ونه منافع ملت همان خواسته ای که نگذاشت درسالهای پیشین دست بدست هم داده کشوررا بعد شاه بسازند وبه سمت ویرانی ونابودی وجنگهای حیدری نعمتی پیش بردند که ازخمینی ودارودسته اش گرفته تا رجوی وسایراحزاب وسازمانها وگروه ها ودارودسته شون که بنده هم درحد وسطح انموقع خودم مقصرهستم وبارها هم تقصیرخود را پذیرفته ام گرچه درانزمان به اندازه یک ارزن هم نه جایگاه داشتم ونه ارزش دردرون مجاهدین یک هوادارساده بودم ولی نمیتوانم نقش خود را حتی درحد یک شعارمنتفی وخود را تبرئه کنم به همان اندازه مقصرم تا چه رسد به رهبران احزاب ودرگیری بخاطر رهبری وهژمونی که مردم وکشورهیچ جایگاهی دراین دعوا نداشت درسایت مجاهد وسایرسایتهای وابسته حتی امسال دربهمن ماه مقالاتی منتشرکرد مبنی براینکه خمینی دزدبزرگ انقلاب وبخوانید رهبری مسعود رادزدیده است ایا چنین شخصی به رهبری دیگران گردن میگذارد وهم وغم ودردش ملت وکشورله شده تاریخ است.

دران ویدئو به مخالفین حمله میکند که خمینی دست به کشتارزده وبه انها میگوید وقتی خانه ای اتش میگیرد اول باید افراد ان خانه را نجات داد واتش را خاموش کرد یا اینکه باید یقه کسی که با جان ومالش درحال خاموش کردن اتش است گرفت و حمله وهجوم کرد بیایید اول اتش را خاموش وملت را نجات بدهیم بعدا نشسته واختلافات را حل میکنیم منظورش این است که من درحال خاموش کردن اتش ایران هستم که خمینی اتش زده وملت را کشتارمیکند وانتقاد که چرا شما نمی ایید زیردست من اتش را خاموش کنید وانواع حملات وحرفها را به مخالفین میزند ومیکند ، حال سوال از اقای رجوی وجانشینش خانم عضدانلو شما که لالایی بلد هستید چرا خوابتون نمی برد چرا الان که کشوردرگیرسیل وزلزله وکرونا است وتهدید حمله وبمباران وتجزیه وجنگهای داخلی ازهرطرف کشوررا محاصره کرده نمی ایی اتش را اول خاموش وملت را نجات بدهی وبعد دورمیز نشسته اختلافات را حل کنی سیب سرخ برای دست چلاق  خوب است علاوه براینکه اتش را خاموش نمی کنی بلکه خود اتش زن خانه شدی وازسایرین هم میخواهی که اتشهای دردست را بدرون خانه بی اندازند وجاهایی که هنوز اتش نگرفته را هم اتش بزنند این تناقض گفتاروعمل را چگونه میخواهید به ملت جواب بدهید ؟ اب که نمی اوری هیچ به دشمنان ایراد هم میگیری وانتقاد میکنی که چرا کم اتش زدید چرا وسعت وسرعت اتش کم است ، چرا خانه را برسر ملتی که درخونه اتش گرفته ، گرفتار ودرحال ضجه زدن هستند خراب نمیکنید وبرسروروی خود چنگ میاندازی وناله ومویه سردادی که بجنبید خونه را زودترخراب کنید ، راستی این همه دگردیسی ضد انقلابی وضد بشری وضد انسانی وضد ایران وایرانی برای چیست ؟ ازکجا به اینجا رسیدی ؟ چه عواملی باعث شد به این مرحله از پیسی وفلاکت ونکبتی برسی؟ اشکال کارکجا بود ؟ ایا ازاید ئولوژی سرچشمه میگیرد یا یک خطای سیاسی واستراتژیک که براساس نااگاهی وعدم فهم به این نقطه کشونده شدی ؟ ایا خلق الساعه بود یا زمینه های ان از قبل دراعتقادات وتفکروجود داشت ؟ وده ها سوال دیگرکه باید تشریح کنی دگردیسی چگونه صورت گرفت.

گرچه بنده معتقدم که سیاست وعمل از ایدئولوژی نشات میگیرد وبخودی خود بی معنی ست ، طبعا منظوروخواسته این نیست که بیایی وبگویی حاکمیت خوب است ولی انتظاراین بود وهست که حداقل ازدشمنان نخواهی که اتش خانه را زیادتروخانه را برسر گرفتاران دردرون اتش خراب کنند ایا خواسته زیادیست که دوماه دندان روی جگرخسته ات بگذاری نترس جگرت مثل جگرزلیخا سوراخ سوراخ نخواهد شد ولی چه باید کرد که تشنگی قدرت وبدست اوردن رهبری چنان تاروپودتون را مثل ویروس کرونا گرفته که هیچ علاجی برایش نیست چه باید کرد که بخاطر خود ومنیت وفردیت فروبرنده شرافت تون را سیل برده وخونه انسانیت را زلزله ویران ودرون ویرانه ها ادمخواران امپریالیسم وصهیونیسم وسعودیسم لانه کرده ، شرافت شمایان به این نقطه رسیده است وای برشما سنگ دلان سیه روی که وقتی با زلزله وسیل وکرونا همراه شدید شمایان را هم بنابودی کشانده وخواهد کشاند قوانین سرسخت ویک سویه وتعغیرناپذیرتکامل یادتون نرود

لینک به منبع

(پایان)

رجوی و کرونای هوشمند

***

جشن کرونای مریم رجوی - تنوره های اژدهای مردهمجاهدین خلق ویروس کرونا و مخفی کاری رهبران فرقه – نامه خانواده ها به سازمان بهداشت جهانی

همچنین: