عملیات فروغ جاویدان در کمینگاه مرصاد

عملیات فروغ جاویدان در کمینگاه مرصاد

forough Rajavi Mojahedinجواد فیروزمند، آریا ایران، بیست و هشتم ژوئیه 2017:…  اکنون پس از گذشت ۲۹ سال از آن ایام، ۱۴ سال است که صدام حسین سرنگون گردیده، رجوی غیبت کرده یا مرحوم شده، یک سال است که ۲۱۰۰ تن بازمانده همان مجاهدین به آلبانی اخراج گردیده اند و در قد وقامت ترحم انگیز افرادی مریض، علیل وپا به سن گذاشته، بدون هیچ گونه اسلحه ای هزاران کیلومتر از مرزهای ایران دور شده اند. از کوچک و بزرگ هر ایرانی هم که … 

فروغ جاویدانعملیات فروغ جاویدان، آغاز افول فرقه رجوی

لینک به منبع

عملیات فروغ جاویدان در کمینگاه مرصاد

جواد فیروزمند

جواد فیروزمند

در دوران جنگ ایران و عراق، بخصوص از تابستان سال ۱۳۶۶ که ارتش آزادیبخش ملی ایران= ارتش خصوصی صدام حسین در عراق تاسیس گردید، تا تابستان سال ۱۳۶۷ سه رویداد مهم نظامی در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق بوقوع پیوست.

عملیات آفتاب

اولین رویداد، عملیات آفتاب در ۸ فروردین ۱۳۶۷ بود. در چنین روزی ارتش مجاهدین و ارتش عراق به منطقه مرزی فکه حمله کردند. سازمان مجاهدین خلق نام  آن عملیات را آفتاب نامید. آنها در رسانه های خود گفتند و نوشتند که مریم رجوی فرماندهی آن عملیات را بر عهده داشته و فرمان آتش را مریم رجوی صادر کرده است. پس از پایان عملیات، مجاهدین اعلام کردند که در عملیات آفتاب ۳ هزار و ۵۰۰ تن از سربازان لشگر ۷۷ خراسان را کشته و مجروح کرده و ۵۰۸ تن از آنان را به اسارت در آورده اند.

عملیات چلچراغ

دومین رویداد، عملیات موسوم به چلچراغ در ۲۸ خرداد ۱۳۶۷ بود. این عملیات مشترک با ارتش صدام در منطقه مرزی مهران و دهلران صورت گرفت که منجر به سقوط شهر مهران گردید. سازمان مجاهدین خلق و ارتش صدام حسین در عملیات مهران بنابه گزارشی که مجاهدین منتشر نمودند، بیش از ۸ هزار تن از نیروهای ایرانی را کشته و زخمی کردند. سازمان مجاهدین در این عملیات، یک هزار و ۵۰۰ تن از نیروهای ایرانی را اسیر کرده و به پایگاه های خود در عمق خاک عراق و سپس به پادگان اشرف منتقل کرد. شعار استراتژیک این عملیات که با پایکوبی و جشن مجاهدین همراه میشد، «امروز مهران، فردا تهران» بود که تا مدت ها در سالن جلسات مجاهدین طنین می افکند.

به این ترتیب در سه ماهه اول سال ۱۳۶۷، دو پیروزی نظامی برای سازمان مجاهدین ثبت گردید. صدام حسین نیز که برای رجوی و مجاهدین سنگ تمام گذاشته بود، آشکارا از تئوری جنگ و عملیات های آنان حمایت کرد. رادیو دولتی بغداد چند روز پس از عملیات مهران، بخشی از سخنرانی صدام حسین در شورای فرماندهی عراق را بطور مستقیم پخش نمود.

صدام حسین که صدای او در هشتم تیر ماه ۱۳۶۷ از رادیو بغداد شنیده می شد، در تایید حمایت رسمی از مجاهدین گفت؛ «از طریق ایرانی های مجاهد، جمهوری اسلامی و دشمنان مردم عراق را نابود خواهد کرد. قهرمانی های مجاهدین خلق در عملیات مهران در تایید این گفته است. جهان بعد از مدتی شاهد خواهد بود که چگونه سازمان مجاهدین خلق به عمق خاک ایران نفوذ کرده و حاکمان ایران را سرنگون خواهند نمود. شما خواهید دید که طیف های وسیعی از مردم ایران به صفوف آنان خواهند پیوست. آنها حاکمان ایران و پاسداران را از ایران جارو خواهند کرد و صلح و دوستی را برای ملت بزرگ عراق و ایران خواهند آورد…»

برای من که آنروزها در سازمان مجاهدین و در عراق حضور داشتم، حس همراهی با صدام حسین، حسی همراه با خیانت بود که بغض ام را همیشه در گلو می فشرد. اما تا آنجا که منطق آن دوران اجازه می داد، اجتناب از درگیر شدن با مجاهدین بود. چرا که می دانستم اگر رهبران مجاهدین به احساسات درونی ام پی ببرند، مرا راحت نخواهند گذاشت. خروج از مجاهدین تقریبا غیر ممکن بود!

روز هشتم تیر ماه ۱۳۶۷ به تنهایی و در یک لندکروز تویوتای سفید رنگ در جاده خالص بین پادگان اشرف و بغداد بودم. آنروز برای سفارش دوخت انبوهی کوله پشتی به کارگاه خصوصی بزرگی در بغداد می رفتم که صدای صدام حسین را بطور مستقیم از رادیو بغداد شنیدم. حدس زدم که باید خبرهایی باشد. چون اولین بار بود که صدام از رادیو سراسری بغداد بطور مستقیم از عملیات های سازمان مجاهدین حمایت می کرد. اما مشغولیت های ذهنی اجازه نمی داد تا بتوانم گام بعدی مجاهدین را حدس بزنم.

حواشی و آماده سازی های عملیات فروغ

تیرماه سال ۱۳۶۷، روزهای شلوغی در پیش رو بود. آنروز ها من از مسئولین لجستیک سازمان مجاهدین بودم. بطور متوسط بین ۱۶ تا ۲۰ ساعت در روز کار می کردم. دیگر از بازگشت به آسایشگاه و خواب و استراحت معمول خبری نبود. بسیاری از شب ها پشت لیفتراک یا پشت کامیون خوابم می برد و صبح روز بعد همین داستان تکرار می شد.  انبوهی کامیون و تریلرهای مملو از سلاح و مهمات، خودروهای تفنگ ۱۰۶، خودروهای نظامی آیفا، خودروهای واز روسی، مینی کاتیوشا، پدافند ۱۴.۵ میلی متری و … از طرف ارتش عراق وارد پادگان اشرف می شد. مسئولیت تحویل گیری و تست آنها با من بود. هر روز حدود ۳۰۰ کارگر از بعقوبه و خالص برای پیاده کردن تجهیزات ارسالی صدام حسین در انبارها و زاغه های پادگان اشرف و اطراف بکار گرفته می شدند.

در آن ایام به دلیل دسترسی به پرونده ها و لیست پرسنلی سازمان در ستاد لجستیک، آمار افراد سازمان مجاهدین در عراق مجموعا حدود ۴۸۰۰ نفر بودند. آمار نیروهای خارج کشوری سازمان نیز که در کشورهای اروپایی، آسیایی، آمریکا و کانادا حضور داشتند نزدیک به ۵۰۰ نفر بودند. دستور گسیل به پادگان اشرف صادر شده بود. مجاهدین به هر ترتیب که شده می خواستند نیروها و هواداران خود را از سرتاسر جهان به پادگان اشرف منتقل نمایند. به این ترتیب اندک اندک نیروهای تازه نفس نیز از راه می رسیدند. افرادی که با کت و شلوار و کراوات یا لباس اسپورت، گرد سفر را نتکانده وارد لجستیک یا تیپ های رزمی می شدند و با مختصر آموزشی اسلحه به دست می گرفتند تا در عملیات پیش رو که هنوز نمی دانستیم کجا و چگونه خواهد بود شرکت  یابند.

دو هفته آخر تیر ماه ۱۳۶۷ بود. دیگر همه چیز مشخص شده بود. اما نشست توجیهی عمومی قرار بود در 31 تیر ماه برگزار گردد. به همین دلیل تمامی سلاح ها، مهمات ها و خودروهایی که ارتش صدام حسین وارد پادگان اشرف کرده بود، بین تیپ های رزمی مجاهدین تقسیم شدند.

بالاخره 31 تیر ماه ۱۳۶۷ از راه رسید. نشست توجیهی مسعود رجوی در سالن اصلی پادگان اشرف شروع شده بود که همان شب پس از پایان کارم به همان نشست فراخوانده شدم. تقریبا اواسط بخش اول نشست بود که وارد آن جلسه چند هزار نفره شدم. مسعود رجوی و مریم رجوی روی سن بودند و نقشه بزرگی از ایران پشت سرشان قرار داشت. بحث بر سر این بود که آیا می توان ۷۲ ساعته به تهران رسید؟

فرماندهان تیپ های رزمی که پشت میکروفون قرار گرفته بودند یک به یک می آمدند و به مسعود رجوی اطمینان می دادند که بله طبق طرحی که شما ارائه کرده اید می توان زودتر رسید. بله می توان ۴۸ ساعته به تهران رسید و کار را تمام کرد!

مسعود رجوی در حالیکه روی سن قدم می زد و با چوب اشاره نقشه مسیر را نشان می داد «عملیات فروغ جاویدان» برای «فتح تهران» را اعلام کرد و گفت؛ «براساس تقسیمات انجام شده، ۴۸ ساعته به تهران خواهیم رسید… کاری که ما می خواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یک ابرقدرت است؛ چون فقط یک ابرقدرت می تواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند… از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور می دهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد… علاوه بر آن، ضد هوایی و موشک سام ۷ هم که داریم… هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به همراه ستون ها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشین ها به صورت ستون حرکت می کنند… در این عملیات نیروهای زیادی به ما کمک خواهند کرد.از طرفی درب زندان ها که باز شود آنها هم با ما هستند و با ما همراهی خواهند کرد. همه زندانی ها به ارتش آزادیبخش خواهند پیوست.»

تصور اینکه یک نیروی چند هزار نفره طی مدت ۴۸ ساعت از عراق راه بیافتند، از شهرها بگذرد، نیروهای نظامی ایران را شکست بدهد و تهران را تسخیر نماید مضحک بود. سازماندهی ها مشخص شده بود. من در بخش لجستیک باید می ماندم و با نظامی های عراقی برای پشتیبانی سر و کله می زدم. اما در دلم می گفتم سازمان دارد همه نیروهایش را به قتلگاه می برد.

اوایل صبح اول مرداد ماه 1367 نشست تمام شد و ما برای استراحتی کوتاه به مقرهایمان بازگشتیم. عصر آنروز همه ستون ها به سمت نقطه صفر مرزی به راه افتادند. ستون لجستیک نیز پشت سر آخرین تیپ رزمی حرکت خودش را آغاز نمود. من و علی اکبر قربانی که بعدها در ترکیه کشته شد، درون یک آیفای نظامی بودیم که پشت آن پر از تجهیزات بود. علی اکبر راننده آیفا بود و من در سمت راست او درون کابین نشسته بودم. در بین راه از او پرسیدم فکر میکنی ما بتوانیم دوباره تهران را ببینیم؟ علی اکبر در حالیکه رانندگی می کرد شانه هایش را بالا انداخت، دست راستش را از روی فرمان برداشت و کمی عینک ته استکانی را روی بینی اش جابجا نموده و با لهجه ترکی گفت برادر افشین (افشین، نام مستعار من در سازمان مجاهدین بود.)، فعلا که معلوم نیست. از طرفی ما که در عملیات شرکت نداریم. قرار است در مقر پشتیبانی لب مرز منتظر بمانیم تا ببینیم چه خواهد شد!

همان روز به مقر پشتیبانی رسیدیم. صدام حسین یک قلعه بزرگ همانند قلعه ای در کرکوک که پایگاه سردار نام داشت برای لجستیک و پشیبانی به مجاهدین داده بود. همان شب و روز بعد نیروهای پشتیبانی و گارد ریاست جمهوری صدام یکان به یکان به آنجا می آمدند. خودروهای نظامی، مهمات و تسلیحات خود را به ما که آنجا مانده بودیم تحویل می دادند و دست خالی و پیاده به مقرهای خود باز می گشتند. دور و بر مقر پشتیبانی تا چشم کار می کرد خودروهای نظامی، کامیون و تریلرهای حامل مهمات بود که ارتش صدام حسین به آنجا آورده و به ما تحویل داده بودند تا در صورت نیاز به پشتیبانی از آنها استفاده گردد.

عملیات فروغ جاویدان یا مرصاد

بالاخره سومین رویداد بزرگ نظامی مجاهدین در سال ۱۳۶۷ از راه رسید. رویدادی که مسعود رجوی در نشست توجیهی ۳۱ تیر ماه ۱۳۶۷، از آن بعنوان بیمه نامه حیات مجاهدین و همانند سی خرداد سال ۱۳۶۰ نام برده بود.

عصر روز سوم مرداد ماه ۱۳۶۷ یکان ها و تیپ های رزمی مجاهدین با فرمان بیسیمی مسعود رجوی و مریم رجوی که همه ما از بیسم ها می شنیدیم، از نقطه صفر مرزی وارد خاک ایران شده و پیشروی خود به سمت تهران را آغاز نمودند.

پیش از آن نیز در همان روز، ارتش صدام حسین حمله های بزرگی را در نواحی مرزی جنوب و شمال انجام داد تا ارتش ایران را در نفوذ مجاهدین به خاک ایران فریب دهد. نقشه صدام حسین گرفته بود. نیروهای مجاهدین بدون دردسر و بدون درگیری وارد خاک ایران شده و با سرعت، پس از عبور از شهرهای قصر شیرین و سرپل ذهاب ، در ساعت نه و سی دقیقه همان شب شهر اسلام آباد را به تصرف در آوردند.

روز چهارم مرداد ماه ۱۳۶۷، روز تثبیت تصرفات و برخی درگیری های پراکنده در اطراف شهر اسلام آباد بود. در همین روز بود که تمامی یکان ها و تیپ های رزمی مجاهدین تجدید سازماندهی کرده و آماده تداوم تهاجم شدند. از نظر مجاهدین پیروزی قریب الوقوع بود. آنها فکر می کردند بقیه راه تا تهران نیز چنین خواهد بود و نیروی مسلح قابل توجهی از ایران به پیشوازشان نخواهد آمد. پشت بیسیم ها که قرار می گرفتی خبر از شادی و پیروزی بود که فضای رسانه ای داخلی را پر می کرد.

از صبح روز پنجم مرداد ماه ۱۳۶۷، تهاجم ستون نظامی مجاهدین برای تسخیر کرمانشاه آغاز شد. اما این اول ماجرا بود.

نیروهای نظامی ایران و بخشی از سپاه بدر که عراقی بوده و علیه صدام حسین در جبهه ها می جنگیدند، در تنگه چهار زبر که بعدها مرصاد نام گرفت، کمین کرده و منتظر ورود مجاهدین به تنگه بودند.آقای رفسنجانی در خاطرات خود می گوید؛ « فرصت خوبی به وجود آمده که در اینجا آنها را منهدم کنیم و شرشان را کم کنیم.»

او که آنموقع جانشین فرمانده کل قوا بود روز چهارم مرداد ماه ۱۳۶۷، احمد وحیدی را به عنوان فرماندار نظامی کرمانشاه منصوب می کند.

همزمان صیاد شیرازی نیز وارد عمل شده و ابتکار عمل هماهنگی بین ارتش و سپاه برای جلوگیری از پیشروی مجاهدین را بدست می گیرد. نیروهای تحت امر او، پشت نیروهای مجاهدین در اسلام آباد و جاده منتهی به تنگه چهار زبر را هلی برد می کند و از هوا و زمین به نیروهای مجاهدین حمله ور می شود.

رفسنجانی در خاطرات خود از روز ششم مرداد می گوید؛ «اگرعملیات علیه مجاهدین خوب پیش برود، ضربه غیر قابل جبرانی به آنها وارد خواهد آمد.» بعد که خبرهای عقب نشینی مجاهدین را به او می دهند، می نویسد؛ «منافقین حسابی قلع و قمع می شوند.»

مسیر پیشروی مجاهدین در تنگه چارزبر یا مرصاد بطور کامل بسته شد. از پشت نیروهای هلی برد به ستون مجاهدین حمله می کردند و از آسمان هلی کوپتر و هواپیماهای نظامی. ظرف چند ساعت بیش از ۷۰ درصد ستون نظامی مجاهدین آتش گرفته و منهدم شدند.

مسعود رجوی طی پیام بیسیمی به نیروهای مجاهدین در روز ششم مرداد ماه ۱۳۶۷، دستور عقب نشینی داد. اما نه وسیله سالمی باقی مانده بود و نه راهی برای بازگشت به عراق. بسیاری از زخمی ها در مسیر یا همان نقطه ای که قرار داشتند جان سپردند. بخش سالم و بازمانده نیروهای زرهی و سواره نیز که بمباران شده بوند، پای پیاده و با یک اسلحه سبک و بعضا بدون اسلحه یا بدون فشنگ آواره بیابان ها، تپه ها و کوه های اطراف شدند. تعدادی در بین راه اسیر شدند، تعدادی توانستند راهی به سمت دیگر شهرهای ایران پیدا کنند و خود را برای مدتی در ایران پنهان سازند و بخشی نیز با پای پیاده مسیر مرز عراق را پیدا کرده و بعضا پس از چند روز و با گذشتن از میدان های مین توانستند خود را به پاسگاه های عراقی در نواحی مرزی برسانند. بخشی از نیروهای ته ستون مجاهدین نیز که در شهرهای کرند و قصر شیرین و یا بیرون اسلام آباد بودند، توانستند با همان وضعیت اول خود را به نواحی مرزی عراق و سپس به پایگاه مجاهدین برسانند.

در این رابطه مطابق گزارش های رسمی سازمان مجاهدین، ۱۳۰۴ تن از نیروهای آنان در عملیات فروغ جاویدان کشته شد و ۱۵۰۰ تن از آنها مجروح گردیدند. اما آمار واقعی کشته ها و مجروحین بیش از آن بود که اعلام شده بود. در این عملیات بیش از ۱۴۰۰ تن کشته شده بودند و بیش از ۱۷۰۰ مجروح وجود داشت. که بعدها برخی از مجروحین نیز از شدت جراحات جان باختند.

آقای رفسنجانی در خاطرات خود از روز هشتم مرداد ماه ۱۳۶۷ نوشته است؛ «تدارک منافقین خیلی وسیع بوده و ضربه وارده بر آنها خیلی عمیق است. یکصد و بیست تانک زرهی دجله، شصت نفربر و ششصد خودرو دیگر، حدود پنج هزار رزمنده و همین تعداد پشتیبانی و تدارکچی و طرح رسیدن به تهران، خیلی احمقانه و ساده لوحانه و هفتاد درصد انهدام.»

آقای رفسنجانی در بخش دیگری از خاطرات خود از روز هشتم مرداد ماه ۱۳۶۷ نوشته است؛ «جنگ و صحنه به گونه ای درست شده بود که اینها توی کیسه آمدند و ما در کیسه را بستیم، چیزی باقی نبود که عمل بکنند. بنابراین، این یکی از فتنه هایی است که باید از میان می رفت و به این آسانی هم نمی شد این فتنه را خواباند و مدت ها طول می کشید تا این بچه های متعصب فریب خورده ای که این همه به اینها در زندان ها محبت شد، توبه شان را پذیرفتیم، به عنوان تائب بیرون آمدند و دوباره به آنجا رفتند و برگشتند که با ملت خودشان بجنگند و برای عراق جاسوسی کنند. این فتنه باید یک روزی ریشه کن می شد.»

از روز ششم مرداد ماه ۱۳۶۷ که مسعود رجوی دستور عقب نشینی صادر کرد، تا چند روز پس از آن، مقر پشتیبانی مجاهدین پر از لشکر شکست خورده و زخمی ها بود. یاس، سرخوردگی و شکست سرتاپای اعضای بازمانده مجاهدین را فرا گرفته بود. نه راهی به پیش بود و نه راهی به پس!

چند روز طول کشید تا بازماندگان مجاهدین به پادگان اشرف منتقل شوند. در این ایام رسانه های مجاهدین پر از نوشته ها و پیام های پیروزی و تبریک به مسعود و مریم رجوی بود. معلوم نبود از کدام پیروزی می گویند.

بسیاری از تیپ های رزمی مجاهدین مانند تیپ سرور یا فاطمه رمضانی، تیپ جهانگیر، تیپ مسلم و …بجز چند نفر بازمانده مابقی کشته و زخمی شده بودند. از تیپ سرور حتی زخمی نیز وجود نداشت و بجز خود او و چند نفر دیگر همگی کشته شده بودند.

بسیاری از فرماندهان ارشد مجاهدین از جمله علی زرکش طی همین عملیات به طرز مشکوکی کشته و ناپدید شده بودند، اما مجاهدین از پیروزی های شگرف ارتش آزادیبخش حرف می زدند. از مردمی که در مسیر پیشروی به آنها پیوسته بودند تا مریم و مسعود را بر روی دوش خود به تهران ببرند.

ارتشی که با حمایت هوایی و زمینی صدام  حسین و تا دندان مسلح برای تسخیر ۴۸ ساعته تهران به داخل خاک ایران رفت ولی با پای پیاده، بدون تجهیزات قابل توجه و بیش از ۳۵۰۰ کشته و زخمی سر افکنانه بازگشت تا فروغ کودکانه رجوی در تنگه مرصاد برای همیشه غروب نماید. از آنروز به بعد استراتژی ارتش آزادیبخش رجوی که با ایده صدام حسین در عراق متولد شده بود، برای همیشه شکست خورد و پس از آن نیز هیچ وقت توان اولیه خود را باز نیافت.

نتیجه

اکنون پس از گذشت ۲۹ سال از آن ایام، ۱۴ سال است که صدام حسین سرنگون گردیده، رجوی غیبت کرده یا مرحوم شده، یک سال است که ۲۱۰۰ تن بازمانده همان مجاهدین به آلبانی اخراج گردیده اند و در قد وقامت ترحم انگیز افرادی مریض، علیل وپا به سن گذاشته، بدون هیچ گونه اسلحه ای هزاران کیلومتر از مرزهای ایران دور شده اند. از کوچک و بزرگ هر ایرانی هم که درباره آنان پرسیده شود، جز نفرین و خیانت ابدی چیز دیگری شنیده نمی شود.

اما مجاهدین هنوز از پیروزی ها و دستآوردهای شگفت انگیز آن عملیات سخن می گویند. از بیمه نامه استراتژیکی و تضمین حیات!؛ «فروغ جاویدان، بزرگترین تهاجم نظامی ارتش آزادیبخش است که در سوم مرداد ۱۳۶۷ مصادف با عید قربان آغاز شد و طی آن رزمندگان آزادی در نبردی طولانی که سراسر رزم و فداکاری بود، بزرگترین حماسه مقاومت را خلق کردند. در این عملیات، ارتش آزادیبخش شهرهای کرند و اسلام‌آباد در غرب کشور را آزاد کرد، تا دروازه‌های کرمانشاه پیشروی نمود و بیش از ۵۵هزار تن از نیروهای جنگ‌افروز و سرکوبگر رژیم خمینی را از پای درآورد.

دستاوردهای عملیات بزرگ فروغ جاویدان، بسا فراتر از معیارهای متداول نبردهای کلاسیک، بیمه‌نامه استراتژیکی ارتش آزادی و جایگزین دموکراتیک ـ انقلابی بود…»

با همه توهمات و شعارهایی که مجاهدین خلق از تداوم بیان آن دست بردار نیستند، واقعیت ها در صحنه سیاسی – نظامی ایران و منطقه حرف دیگری می زند. مجاهدین و ارتش خصوصی صدام حسین، کوه یخی بودند که از طلوع مرصاد تا کنون در حال ذوب شدن می باشند. پیش روی ما و رجوی این واقعیت تاریخی قرار دارد. اما آیا کسی برای پاسخگویی منطقی به این حقیقت وجود دارد!؟

پنجشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۶ – ۲۷ ژوئیه ۲۰۱۷

جواد فیروزمند

آلبوم تصاویر عملیات.توجه؛ تصاویر صحنه های دلخراش دارد + 18

(پایان)

*** 

سی خرداد شصت مجاهدین خلق فرقه رجوی نقش مجاهدین در سی خرداد سال ۱۳۶۰ و درسهایی که آموخته نشد

فروغ جاویدان مجاهددین خلق مسعود رجوی مریم رجویفروغ خاموش جاویدان

فروغ جاویدان مرصاد رجوی مجاهدین خلقسالگرد عملیات “فروغ جاویدان”

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30331

کودکان و نوجوانان، ابزار سیاسی مریم رجوی در نمایش ویلپنت 

Maryam_Rajavi_Misuse_Children_Paris_Rajavi_Cult_1جواد فیروزمند، آریا ایران، هفتم ژوئیه ۲۰۱۷:…  مریم رجوی در نمایش ویلپنت، کودکان خردسال را بعنوان ابزار سیاسی مورد سوءاستفاده قرار داد. اما سوءاستفاده از کودکان و نوجوانان در سازمان مجاهدین خلق ید طولایی دارد. سازماندهی هدفمند کودکان و نوجوانان در میلیشیای مجاهد خلق سال ۵۸ تا بعدها و ارتشی که در خدمت صدام حسین قرار گرفت، همه در یک راستا و برای نیل … 

یاسر عزتییاسر عزتی: وصیتنامه دروغین از مادرم جعل کردند تا دست به اسلحه ببرم

 نامه ای به امیر یغمایی (شبه نظامی ارتش آزادیبخش رجوی در سن ۱۵ سالگی)

لینک به منبع

کودکان و نوجوانان، ابزار سیاسی مریم رجوی در نمایش ویلپنت

سوء استفاده مریم رجوی از کودکان در پاریس مجمجاهدین خلق فرقه رجویچرا مریم رجوی کودکان خردسال را به دنبال اهداف سیاسی خود می کشد؟

مریم رجوی در نمایش ویلپنت، کودکان خردسال را بعنوان ابزار سیاسی مورد سوءاستفاده قرار داد. اما سوءاستفاده از کودکان و نوجوانان در سازمان مجاهدین خلق ید طولایی دارد.

به جرات می توان گفت که هیچ کودکی در بین مجاهدین خلق، دوران طبیعی و اجتماعی خود را سیر نکرد. تا اواخر سال ۱۳۶۷ مینیمم هایی برای کودکان در نظر گرفته شده بود، اما پس از آن و بطور خاص از سال ۱۳۶۸ به بعد که مرحله دوم انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین شکل گرفت، کودکان در درون تشکیلات، مزاحم بقای مجاهدین شدند.سازماندهی هدفمند کودکان و نوجوانان در میلیشیای مجاهد خلق سال ۵۸ تا بعدها و ارتشی که در خدمت صدام حسین قرار گرفت، همه در یک راستا و برای نیل به یک هدف بودند.

مسعود و مریم رجوی دستور به طلاق اجباری دادند و هر کسی باید کودک خود را نیز طلاق می داد، چرا که آنها توان حمل اسلحه را نداشتند!

دوران بسیار وحشتناکی از منظر اجتماعی بود. هیچ پدر و مادری جرات ملاقات با کودک خود را نداشت. همه کودکان را در یک مرکز جمع کرده بودند و چند سال دور از دسترس مادران و پدران از آنان نگهداری کردند.

همزمان با حمله صدام حسین به کویت، مسعود و مریم رجوی دستور دادند که همه کودکان و نوجوانان مجاهدین باید به خارج از عراق منتقل شوند.

کودکان دسته دسته از عراق خارج شدند و در کشورهای اروپایی و آمریکایی به سرپرست های خارجی تحویل داده شدند.

چرا مریم رجوی کودکان خردسال را به دنبال اهداف سیاسی خود می کشد؟کودکان و نوجوانان مجاهد در ارتش خصوصی صدام حسین

ما پس از گذشت چند سال وقتی که آنان به سن نوجوانی رسیده بودند، رجوی تصمیم به بازگرداندن آنان به عراق را گرفت. تا بتواند از آنان در جنگ های شهری و نواحی مرزی علیه حکومت ایران استفاده نماید. در صورتیکه آنان به سن قانونی نرسیده و عمدتا زیر ۱۸ سال سن بودند. رجوی برای به قدرت رسیدن نیازمند افرادی بود که توان حمل سلاح داشته باشند!

کودکان دیروز که آنروز ها در قد و قامت نوجوانی بودند، به دسته های تانک و زرهی تقسیم شدند، آموزش جنگی دیدند و در عملیات های آنروزگار مجاهدین شرکت کردند. برخی در جنگ ها کشته شدند و برخی دیگر از شدت فشارهای وارده دست به خودکشی زدند. و به این شکل دست به نقض فاحش حقوق بشر زده و خانواده های مجاهدین را به سمت متلاشی کردن کامل هدایت نمود.

در تاریخ جهان این مدل رفتار با کودکان را می توان در زمامداری دیکتاتورهایی همچون پل پوت، هیتلر و پینوشه جستجو نمود. از نظر رفتارهای تشکیلاتی نیز سازمان مجاهدین الگو گرفته از خمرهای سرخ کامبوج و پل پوت می باشند. که بخشی از ایدئولوژی مرگ و عملکرد پل پوت را ذیلا از ویکی پدیا می آورم؛

پل پوت رهبر خمرهای سرخ از ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ بر کامبوج حکم راند.

او در مدت ۴ سال حکومت دو میلیون نفر از جمعیت هشت میلیون نفری کامبوج را قتل عام کرد. قربانیان در کشتزارهای مرگ و در گودال‌هایی که در زمین حفر شده بود، به رگبار بسته شده و سپس همان‌جا به خاک سپرده می‌سپردند.

از آوریل ۱۹۷۵ که پل پوت در کامبوج به قدرت رسید رهبری ایدئولوژیک خمرهای سرخ را بعهده داشت.

«خمرهای سرخ با مفهوم ایدئولوژیک «سال صفر» و هدف گیری گروه‌های بودایی، مسلمان، متفکرین تحصیل کرده در غرب، تحصیل کرده‌های داخلی، کسانی که با کشورهای غربی و یا ویتنام رابطه داشتند، افراد ناتوان و چاق، چینی نژادها، لائوسی‌ها و ویتنامی‌ها سعی در تحمیل نوعی ایدئولوژی پان کامبوجی را پایه ریزی کرد. آنها را در کمپ S-21 می‌برد و از آنها بر سر موضعی که بودند بازپرسی به عمل می‌آورد و این بازپرسی در بیشتر مواقع با شکنجه‌هایی مانند کشیدن ناخن با انبرک، خفه کردن تدریجی، کندن پوست بدن و اعدام همراه بود.

چرا مریم رجوی کودکان خردسال را به دنبال اهداف سیاسی خود می کشد؟پل پوت و کودکان

پل پوت افراد را به سه گروه تقسیم کرده بود، گروه اول افراد کاملاً راست، گروه دوم کاندیدها و گروه سوم ذخیره‌ها که گروه سوم را به منظور نابودی و کشتار لیست برداری می‌کردند و پیوسته از رادیوی سراسری کامبوج ادعا می‌کردند که تنها برای دوباره سازی مزارع اشتراکی به تعداد یک میلیون و یا دو میلیون نیاز است و بقیه بیهوده زندگی می‌کنند و ضرب‌المثل معروف خود پل پوت «نگهداری تو هیچ نفعی ندارد، نابودی تو نیز هیچ ضرری ندارد» نیز بوی غلیظی از کشتار را به مشام همه می‌رساند.

صدها هزار از مردم کامبوج که تحت نام ذخیره‌ها، طبقه‌بندی می‌شدند در مزارع مرگ با دست خودشان قبرهای دسته جمعی شان را می‌کندند و سپس سربازان پل پوت آنها را با اشیاء فلزی، پتک و چکش می‌زدند تا بمیرند و یا گاهی نیز همان‌طور زنده زنده بر روی آنها خاک می‌ریختند.
آنها همچنین تمام گروه‌های اقلیتی و مذهبی را به همین ترتیب کشتند و یا مجبور به یادگیری زبان و رسم‌های خودشان کردند. مدرسه‌ها و تحصیل را ممنوع کردند و مالکیت همه چیز اشتراکی شد کودکان را با تلقینات کمونیستی بزرگ می‌کردند و حتی فراهم کردن غذا و اعمال خصوصی افراد نیز اشتراکی گشته بود، تحصیل کردگان و صاحب مشاغل را نیز به جرم داشتن همکاری با دولت قبلی کشتند. حکومت هیچ گونه انتقادی را قبول نمی‌کرد و به طور واضح حکومت پل پوت یک جنون عمیق در قرن بیستم بود.»

چرا مریم رجوی کودکان خردسال را به دنبال اهداف سیاسی خود می کشد؟هیتلر و کودکان

هیتلر و پینوشه نیز در کنار میلیون ها کشتاری که در آلمان، اروپا و شیلی انجام دادند، از کودکان و نوجوانان بعنوان ابزاری برای اجتماعی کردن چهره خود استفاده می کردند.

چرا مریم رجوی کودکان خردسال را به دنبال اهداف سیاسی خود می کشد؟پینوشه دیکتاتور شیلی و کودکان

اما داستان خانواده ها و کودکانشان در سازمان مجاهدین خلق بسیار غم انگیز، و نقض پایه های اولیه ی حقوق انسانی است، که همچنان در تشکیلات مجاهدین پایمال می گردد. فراموش نکنیم که چند سال پیش مسعود رجوی، با ممنوع کردن ملاقات، خانواده های داغدار و چشم انتظار همان کودکان را سگ های زنجیری خطاب می کرد، و با دیدگاه امنیتی همه آنان را وابستگان وزارت اطلاعات می نامید.

چرا مریم رجوی کودکان خردسال را به دنبال اهداف سیاسی خود می کشد؟اعضای سازمان مجاهدین در حین پرتاب سنگ به سمت خانواده های خود در پادگان اشرف

مجاهدین امروز، نیز همان کسانی بودند که به سوی پدران، مادران، خواهران و برادران خود سنگ پرتاب می کردند و دشنام هایی که خوشآیند رجوی بود نثار آنان می کردند.

چرا مریم رجوی کودکان خردسال را به دنبال اهداف سیاسی خود می کشد؟خانواده ها چشم انتظار دیدار با فرزندانشان در سازمان مجاهدین

کاری که امروز مریم رجوی در منطقه والدواز و سالن ویلپنت انجام می دهد و کودکان خردسال بی اطلاع را در مراسم رنگارنگ، به دنبال اهداف سیاسی خود می کشد. بی آنکه نسبت به آنچه بر کودکان و خانواده ها گذشته است پاسخگو باشد!

هفتم ژوئیه ۲۰۱۷
جواد فیروزمند

*** 

کودکان سرباز در قرارگاههای مجاهدین خلق و صدام حسین

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30089

نگاهی از درون به نقش سازمان مجاهدین خلق در انفجار حزب جمهوری اسلامی 

Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_Terrorism_1980_Tehran_1جواد فیروزمند، آریا ایران، بیست و هشتم ژوئن ۲۰۱۷:… مریم رجوی در غیبت همسر خود که همچنان مسعود را راهبر می داند، با امپریالیست های مورد ذکر مسعود، آنچنان گرم گرفته است که هر روز خیرات و برکات  زیادی را نصیب مجاهدین می نماید. ای کاش موسی خیابانی در سالروز ۱۹ بهمن یا ۷ تیر زنده بود و در کنار مریم رجوی با امپریالیست هایی مانند مک کین به جشن و شادمانی … 

تقدیم لیست شهدای ضد امپریالیستی مجاهدین خلق به جان مک کین Under President Macron, France can play a pivotal role in Western relations with Iran

لینک به منبع

نگاهی از درون به نقش سازمان مجاهدین خلق در انفجار حزب جمهوری اسلامی

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

لحظاتی پس از انفجار حزب جمهوری – ۷تیر۶۰ – تهران

مریم رجوی در غیبت همسر خود که همچنان مسعود را راهبر می داند، با امپریالیست های مورد ذکر مسعود، آنچنان گرم گرفته است که هر روز خیرات و برکات  زیادی را نصیب مجاهدین می نماید. ای کاش موسی خیابانی در سالروز ۱۹ بهمن یا ۷ تیر زنده بود و در کنار مریم رجوی با امپریالیست هایی مانند مک کین به جشن و شادمانی می پرداخت. ای کاش زنده بود و دیگر به مرتجعان و سازشکاران آمریکایی آنروزگار، گیر و درس ضد امپریالیستی نمی داد و از آتش انفجار خشم خلق در ۷ تیر ۱۳۶۰ شرمنده و سر افکنده می شد!

مقدمه و بخشی از وقایع

روزهای پس از انقلاب ۱۳۵۷، روزهای بسیار سخت، پیچیده و دشوار ایران بود. مردم سرخوش و دلشاد، هنوز رگه های تازه زندگی پس ازانقلاب در جامعه را ندیده بودند. اقتصاد نابسامان، شرایط جدید بین المللی، روابط تعریف ناشده با خارج و دیگر مشکلات اجتماعی و بین المللی، درکنار سایر مسائل غوطه ور بودند. زندانیان سیاسی، احزاب و گروه ها از زندان ها آزاد شده و با هر آنچه در توان داشتند خود را مسلح نموده بودند. همه با هر مرام و مسلکی در حال شکل گیری، نیروگیری مجدد و جبهه بندی بودند. دولت موقت بر سر کار آمده بود و هر روز شاهد درگیری درگوشه و کنار کشور بودیم.

هنوز یک ماه از انقلاب نمی گذشت که در روز ۱۴ اسفند ۱۳۵۷، درگیری های گسترده مسلحانه توسط سازمان چریک های فدایی خلق ایران در بندر ترکمن و شهرستان گنبد کاووس براه افتاد.

در همان ایام، حزب دموکرات کردستان به رهبری دکتر عبدالرحمان قاسملو خواهان به رسمیت شناخته شدن خودگردانی داخلی مناطق کردنشین شده بود. همین مسئله فتیله شروع جنگ و درگیری مسلحانه در کردستان را نیز روشن نمود.

آزادی های اجتماعی آنروزها موجب شکل گیری جریان ها و گروه های سیاسی بسیار زیادی گردیده بود. این گروه ها از مدارس و دانشگاه ها گرفته تا ساختمان های اشغال شده، و از میادین شهرهای بزرگ تا دورافتاده ترین نقاط ایران حضور فعال داشتند. هر گروه و سازمانی تریبون، نشریه یا روزنامه خود را داشت.

تقریبا هر گروه و سازمانی، ایده و مشی خاصی را برگزیده بود که در مقایسه با گروه یا سازمان  کنار دستی، بسیار متضاد می نمود. ظاهرا همه برای دفاع از انقلاب برخاسته بودند، اما هیچ اتحاد عملی بین سازمان های مطرح آنروزگار دیده نمی شد.

با اینحال دسته بندی های کلی، جناح های سیاسی آنموقع را به دو طیف بزرگ وعمده تقسیم می کرد. در یک طرف سازمان ها و احزاب چپ یا مارکسیستی قرار داشتند و در طرف مقابل سازمان ها و احزاب مذهبی که در ساختار قدرت شرکت جسته بودند. مجاهدین خلق تنها سازمان مذهبی بود که در جناح بندی های آنروز در طیف گروه های چپ قرار گرفته بودند.

آنروز ها من با سازمان مجاهدین خلق بودم و در بخش دانشجویی جنبش ملی مجاهدین واقع در خیابان مصدق سازماندهی شده بودم.

مجاهدین خلق آن روزها با رهبری مشترک مسعود رجوی و موسی خیابانی شناخته می شدند. کسانیکه چند سالی را در زندان رژیم شاه گذرانده و در بخشی از جامعه با اقبال خوبی مواجه بودند. اما برداشت ها و دیدگاه های خاصی داشتند که نسبت به روند طبیعی جامعه پس از انقلاب مغایرت داشته و در بسیاری از موارد کاملا متضاد بود.

این تضادها از اصلی ترین تضادهای جامعه ی انقلابی آن روزگار بود. مثلا از همان ابتدا مجاهدین، مخالف قوت گیری ارتش بازمانده از رژیم شاه بودند. مجاهدین بر خلاف آیت الله خمینی و طیف مذهبی مقابل، خواستار انحلال ارتش شده و کوتاه هم نمی آمدند.

یا درباره مبارزات ضد امپریالیستی نیز دیدگاه کاملا متضاد با گروه های طیف مذهبی و سهیم در حاکمیت داشتند. مجاهدین خلق از همان آغاز انقلاب، مخالف تداوم رابطه با آمریکا بودند. سفارت آمریکا از نظر مجاهدین خلق یک پایگاه امپریالیستی در خاک ایران بود که تداوم انقلاب را به خطر می انداخت.

تضاد دیگری که در مقابل حاکمیت آنروز عمده شده بود و سازمان مجاهدین خلق حق خود می دانست، داشتن اسلحه و تشکیلات سازمان یافته نظامی بود، که برای محافظت از انقلاب ضروری می دانستند. این تشکیلات در همان ایام با آموزش های همه جانبه نظامی، تحت نام میلیشای میلیونی مجاهد خلق با فرماندهی علی محمد تشید سازماندهی گردید.

دیدگاه های متفاوت و متضاد مجاهدین خلق با گروه های مذهبی سهیم در حاکمیت حول نحوه اداره کشور و جامعه، رفته رفته به تنش های مطبوعاتی، سیاسی، اجتماعی و رویارویی نظامی تبدیل گردید.

خاصه اینکه مجاهدین خلق و بطور مشخص مسعود رجوی و موسی خیابانی چندان دلخوشی از طیف مذهبی حاکم بر ایران نداشتند. نه از آیت الله خمینی رضایت خاطر داشتند که پیش از انقلاب در نجف، مشی آنان را منافقانه خوانده بود. و نه از مسئولین احزاب و دوایر دولتی و نظامی که از نظر آنان توسط افراد مرتجع، انحصار طلب و سازشکار با آمریکا غصب شده بود.

البته این اختلافات ریشه در دوران زندان رژیم شاه داشت. آنجا که مجاهدین و طیف مذهبی مقابل، با هم در زیر یک سقف زندانی بودند. طیف مذهبی، افرادی مانند مسعود رجوی، موسی خیابانی و سایر اعضای ارشد سازمان را مسلمان نمی دانستند. و در طرف مقابل مجاهدین خلق که به یمن حضور مارکسیست ها دست بالا را در زندان داشتند، طرف مقابل را مرتجع و سازشکار با رژیم شاه و آمریکا قلمداد می نمودند.

در نشست هایی که بعدها در عراق و با مسعود رجوی داشتیم، بسیاری از مسئولین سازمان از آن دوران با آب و تاب تعریف می کردند که چگونه توانسته بودند افرادی مانند کچویی، لاجوردی، رجایی، نبوی و … را ایزوله نمایند. خود مسعود رجوی نیز می گفت که بند و اطاق آنان را تحریم کرده و مبارزه ایدئولوژیک با آنان را در اولویت قرار داده بود. مسعود رجوی ضمن اشاره به تحلیل آموزشی بیانیه اپورتونیستهای چپ‌نما در زندان، تضاد اصلی دوران را تضاد با ارتجاع مذهبی می دانست. بنابراین جنگ این دو طیف از درون زندان های رژیم شاه شروع شده و پس از انقلاب در سطع وسیعی از جامعه گسترده شده بود.

زندانیان مغلوب و مغضوب رجوی در روزگار شاه، که پس از انقلاب دست در ارگان های حکومتی داشتند، دیگر قابل تحمل نبودند. چه رسد به افراد شاخصی مانند آیت الله بهشتی، آیت الله خامنه ای و سایر رهبران مذهبی جامعه که در هرم قدرت و در حاکمیت قرار گرفته بودند.

درگیری های داخلی و اجتماعی گروه های سیاسی آنروز، مرزهای خشونت را طی کرده و به نقطه انفجار رسیده بود. جامعه پر از تنش های سیاسی و اجتماعی بوده و لحظه ای آرام و قرار نداشت.

جنگ و حمله ارتش صدام حسین به ایران نیز از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ برابر با ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز شده و صدام حسین در حال پیش روی به سمت آبادان و اهواز بود.

آنروزها ما در چنین دورانی زندگی می کردیم. سی خرداد ۶۰، انفجار مسجد ابوذر در ۶ تیر ۶۰، انفجار حزب جمهوری در ۷ تیر ۱۳۶۰ و پس از آن انفجار دفتر نخست وزیری، در چنین دورانی روی داد!

بنابر این از همان ابتدای انقلاب مشخص بود که مجاهدین خلق راه دیگری را در پیش گرفته اند. بازیگران سیاسی آزاد شده از زندان که تجربه مبارزه با شاه و ساواک را در کوله بار خود داشتند، سهم بزرگی از قدرت را می طلبیدند. اما در این میانه با رقبای زیادی باید دست و پنجه نرم می کردند.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

همزمان با تشکیل دفاتر مجاهدین در دانشگاه ها و ستاد شهرستان ها و بطور خاص ستاد علوی و انزلی در تهران، با تمام توان وامکانات مادی و معنوی به فعالیت های اجتماعی و سیاسی روی آوردند. فعالیت هایی که نوک پیکان آن تحت عنوان مبارزه با امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکا و ارتجاع داخلی بود. تا نگذارند انقلاب اسلامی ایران از مسیر اصلی خود منحرف شده و به دست ارتجاع و انحصار طلبان که همان ایادی آمریکا در داخل ایران بود بیافتد!

فعالیت های اجتماعی مجاهدین و از جمله سخنرانی های موسی خیابانی، مسعود رجوی و دیگر رهبران سازمان در حسینیه ها، دانشگاه ها و سایر مکان ها برای جلب نظر افکار عمومی و در رسیدن به اهداف سیاسی از پیش تعیین شده بود.

تقریبا هیچ روزی در هیچ جایی نبود که مجاهدین حاضر و آماده در محل حضور نداشته باشند. از یک دعوا و کتک کاری در محله ها گرفته تا ارکان های اطلاعاتی،  نظامی و دولت، در همه جا حضور داشته و صاحب اراده و نظر بودند.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

راه حل های مجاهدین در اشغال سفارت آمریکا

همانگونه که با اشغال سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، وارد یکی از مهمترین وامنیتی ترین مسائل آنروز ایران شدند. مجاهدین خلق از اشغال سفارت حمایت کرده و اعضا و هواداران خود را برای حفاظت از سفارت اشغال شده در جلو و داخل آن بسیج نمودند.

یکی نمونه از حمایت های سازمان مجاهدین خلق از اشغال سفارت آمریکا
آنها تصمیم گیری حول رعایت مسائل انسانی گروگان ها از طرف آیت الله خمینی و دانشجویان اشغال کننده را قبول نداشتند. آنها فشار وارد می کردند که هر چه زودتر رابطه با آمریکا باید قطع شود. و همیشه در صدد فشار بیشتر بر روی گروگان ها، خواستار محاکمه و اعدام گروگان های آمریکایی بودند.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

مجاهدین خلق و تشدید شور ضد امپریالیستی خلق قهرمان

محمد تسلیمی از معاونین مرکزیت سازمان در سال ۲۰۰۳ میلادی هنگامیکه ارتش آمریکا پادگان اشرف را اشغال کرده بود، یکی از ده ها مسئول سازمانی بود که با بازکردن کلاس های سیاسی-تشکیلاتی برای یکان های مجاهدین، در صدد آموزش دادن به افراد بود که نگارنده نیز شاهد ماجرا بود: « اگر نیروهای آمریکایی از شما پرسیدند آیا در جریان اشغال سفارت آمریکا شرکت داشته اید یا نه؟ باید پاسخ بدهید خیر، ما نبودیم! بگذریم از اینکه همه می دانند ما حتی در دانشجویان اشغال کننده نفوذی داشته و اسناد مهمی را از آنجا بیرون کشیده بودیم.»

مجاهدین خلق از ابتدا و بواسطه آیت الله طالقانی که او را پدر خطاب می کردند، در صدد نزدیکی به آیت الله خمینی و ارکان های قدرت در حکومت بودند. اما آیت الله خمینی از معدود کسانی بود که با مجاهدین خلق آشنایی کامل داشته و راه و روش مجاهدین را قبول نداشت.

آنطور که به خاطر دارم، در مهرماه سال ۱۳۶۷ پس از شکست عملیات فروغ جاویدان در پادگان اشرف جلسه داشتیم، آنروز مسعود رجوی ضمن اشاره به دیدار حسین احمدی روحانی و تراب حق شناس با آیت الله خمینی در نجف گفت:  «تنها کسی که بسیار باهوش بود و از همان ابتدا ما را شناخت خمینی بود.»

شناخت آیت الله خمینی از سازمان مجاهدین خلق در پیش از انقلاب، باعث شده بود تا آنجا که ممکن است مجاهدین و فعالیت هایشان در مسیر خواسته های آیت الله خمینی جلوه داده شود.

اما سیر تحولات روزمره در کشور تازه انقلاب کرده و بطور خاص پس از بهمن ماه ۱۳۵۸ که ابوالحسن بنی صدر به ریاست جمهوری انتخاب شد، با آنچه که مجاهدین در پی آن بودند در مسیر کاملا متضاد قرار گرفت.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

آیت الله بهشتی و بنی صدر در مجلس

به همین دلیل مجاهدین در مواجهه با بحران ها دیگر نمی توانستند نقش انطباق داشته باشند. زیرا جریان های سیاسی دیگری در کشور وجود داشت که در مدار رقیب اصلی سازمان و رئیس جمهور بنی صدر قرار گرفته بودند. یکی از این جریان ها حزب جمهوری اسلامی به رهبری آیت الله بهشتی بود که مجاهدین خلق برای از میان برداشتنشان آنها را مرتجع، انحصار طلب و عامل آمریکا می دانستند.

از طرفی شخص مسعود رجوی، کینه عجیبی نسبت به بهشتی داشت. طوریکه در تمامی نشریات و سخنرانی ها، او را آخوند مرتجع آمریکایی و وابسته به قدرت های خارجی معرفی می کرد. مسعود رجوی آنچنان در این آتش می دمید که در بین ما اعضا و هوادران نیز بدون اینکه حتی یک مقاله از بهشتی خوانده باشیم، ایجاد تنفر می نمود.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

این تضادها همراه با تضادهای حاصله از مناقشه آقای بنی صدر با  بهشتی و حزب جمهوری، اندک اندک به جلسات سخنرانی، میتینگ ها و مناظره ها نیز کشیده شد. جایی که طرفداران این دو طیف در مقابل هم قرار گرفته و تا آنجا که می توانستند همدیگر را می کوفتند.

اما اینها ظواهر امر بود. مجاهدین نه به راه و روش ابوالحسن بنی صدر اعتقاد داشتند و نه به قدرت گیری حزب جمهوری اسلامی. هر دو به یک اندازه در قدرت گیری مجاهدین خطرناک بودند.

آنطور که در خاطرم هست روز های پیش از انتخابات ریاست جمهوری بود که در یکی از مقر های سازمان مجاهدین بودم. کاندیداتوری مسعود رجوی رد شده بود و ابوالحسن بنی صدر یکی از مطرح ترین شخصیت ها برای رسیدن به سکان ریاست جمهوری بود. با اینکه سازمان مجاهدین انتخابات ریاست جمهوری را تحریم کرده بودند، اما در تحلیل های درونی حکم بر رای دادن به نفع بنی صدر بود. تا با پیروزی بنی صدر بتوانند تضادهای خود با حزب و حاکمیت را تشدید نمایند. از طرفی می توانستند با ورود به شکاف دولت و حاکمیت، تضادها را بارور کرده و جامعه را به سمتی که می خواستند سوق دهند. آنها این پیام ناگفته را به آیت الله خمینی و حاکمیت داشتند که اگر قرار نباشد ما جایی در حکومت داشته باشیم پس هیچ کس نیز نباید…!

انتخاب بنی صدر به ریاست جمهوری و ترفند دفاع همه جانبه مجاهدین از او، در کنار سایر بحران های خیابانی که مجاهدین سهم بزرگی در ایجاد آن داشتند، جامعه را بشدت چند قطبی کرده بود. سایر گروه های سیاسی آنروز از بسیج و حزب اللهی گرفته تا گروه هایی مانند سازمان چریک های فدایی، پیکار، راه کارگر و … نیز نقش بسیار تاثیر گذاری در تشدید بحران های موجود داشتند.

اما سازمان مجاهدین گل سرسبد همه گروه هایی بود که آگاهانه در صدد به انفجار کشاندن بحران های آنروز جامعه ایران بود. کافی بود کمی در روشن کردن فتیله ها درنگ کنند، یک روز جامعه را به آرامش دعوت کنند، احساس نکنند که بر ترازوی حق نشسته و مدتی قضاوت را به مردم بسپارند، یک روز را بعنوان روز صلح و همبستگی اعلام نمایند، … اما قرار نبود. چرا که حکومت از آن مسعود رجوی و مجاهدین بود و خمینی دزد و غاصب آن!

آنروزها بخش اعظم تشکیلات مجاهدین در دست موسی خیابانی بود و من نیز از فعالین دانشجویی در جنبش ملی مجاهدین بودم. او بود که بدنه اصلی سازمان را می خواست به دیواری آهنین در مقابل حاکمیت تبدیل نماید. کسی که در ستاد جنبش حتی شوخی و خنده یک عضو ساده سازمان را تحمل نمی کرد و با چنان کشیده ای دانشجوی مورد نظر را سرخ نمود که او را وادار به تعظیم و عذرخواهی در مقابل حاضرین کرد. مسئله ای که همانموقع دیگران را متعجب و شگفت زده نمود، و این سئوال را ایجاد کرد که اگر رفتار یک رهبر سازمانی در درون، چنین تند وتهاجمی باشد، در ابعاد یک جامعه به کجا ختم خواهد شد؟

نقش موسی خیابانی در تصمیم گیری های مسعود رجوی و کلیت سازمان مجاهدین تاثیر مستقیم و غیر قابل انکار داشت.

اما موسی خیابانی در همراهی با سیاست های بحران زای مسعود رجوی در جامعه تنها نبود. علی زرکش، محمود عطایی، مهدی ابریشمچی، محمد سید المحدثین، مهدی افتخاری، محمد علی جابرزاده انصاری، محمدعلی توحیدی، ابراهیم ذاکری، عباس داوری، مهدی کتیرایی، مهدی براعی، محمود احمدی، محمد حیاتی، علیرضا باباخانی، احمد حنیف نژاد، محمد جواد قدیری و تعدادی دیگر که بخشی از آنان هنوز در قید حیات بوده و در فرانسه و سایر کشورهای اروپایی مستقر شده اند، مجموعه ای از مسئولانی بودند که در کنار مسعود رجوی تصمیم داشتند در اولین حرکت اجتماعی، آن را به تضادی آتشین و آشتی ناپذیر با حاکمیت تبدیل نمایند. روز سی خرداد سال ۱۳۶۰ شمسی چنین روزی بود!

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

محسن سیاه کلاه و موسی خیابانی پس از تسخیر پادگان ها در سال ۱۳۵۷

موسی خیابانی در نوار منتشر شده از او تحت عنوان صدای سردار گفته است: «خط فعلی سازمان یعنی خط مبارزه ی مسلحانه ما با ارتجاع، حرکتی خلق الساعه، بررسی و پیش بینی نشده، نبود. بلکه این خط، از درون حرکت تقریبا دو و نیم ساله ی سازمان، تا سرفصل سی خرداد بیرون آمده و ادامه منطقی آن است، که در شرایط مشخص خود نیز، صحیح ترین پاسخ به ضرورت های عینی اجتماع و ادامه ی حرکت انقلابی ما بود….

به هر حال، ما در نقطه انتخاب و لحظه ی تصمیم قرار گرفتیم. البته مسائل و موقعیت در مجموع، بسیار بغرنج و پیچیده بود. و علاوه بر مساله ی ورود در مرحله ی برخورد قهر آمیز شکل و نحوه ی ورود به فاز نظامی نیز برایمان مطرح بود، که هر چه بیشتر مساله را پیچیده می نمود. در هر صورت، ما انتخاب خود را کردیم و تصمیم مقتضی را گرفتیم و خوشبختانه، انتخاب درست را هم کردیم و تصمیم صحیح را اتخاذ نمودیم. انتخاب و تصمیمی که درستی آن هر روز که می گذرد، روشن تر می شود.»

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

گرچه موسی خیابانی عمدا به سابقه رشد این تضادها از زندان رژیم شاه اشاره نمی نماید، با اینحال روشن می کند که مجاهدین برای ساختن روزهای پر حوادث، ثانیه شماری میکنند. فرصتی که در سی خرداد سال ۱۳۶۰ بطور کامل جامه ی عمل نپوشید و بیش از یک ساعت دوام نیاورد.

اما همان یک ساعت، در روز ۶ تیر ماه ۶۰ منجر به بمب گذاری در مسجد ابوذر شده و شب بعد در ۷ تیر ماه ۱۳۶۰ تبدیل به سیاه ترین و مهیب ترین انفجار تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران شد.

از روز ۳۰ خرداد و بالاخص از فردای ۷ تیر ۶۰، غرش سلاح ها، انفجارهای انتحاری، بمب گذاری ها و ترور های خیابانی بود که در محله های تهران و شهرهای بزرگ ایران حرف اول را می زد. موج عظیم خشونت و آتشی که در سراسر جامعه ایجاد شده بود، خشک و تر را می سوزاند و جامعه را بسوی امنیتی ترین و سیاه ترین سال های پس از آن سوق می داد. صدها کشته از طرفین، محصول این عمل بود. مجاهدین به آرزوی خود رسیده بودند.

مجموعه این مسائل در شرایطی بود که ارتش صدام حسین در نواحی اشغال شده از ایران رژه می رفت، موشک های اسکاد شلیک می شدند و هواپیماهای نظامی بدون وقفه شهرهای ایران را بمباران می کردند.

جنگی که در آن مقطع با جنگ مجاهدین علیه حاکمیت روی هم افتاد، با هم گره خورد، مجاهدین را برداشت و به سوی صدام حسین برد. ارتش آزادیبخش تشکیل داد و عملیات هایی که ارتش و سازمان اطلاعات وامنیت صدام حسین از پس آن بر نمی آمدند، توسط اعضای سازمان مجاهدین صورت گرفت. صدام دیگر تنها نبود. این دفعه مجاهدین بودند که از مرزهای کشور دشمن به خاک خود حمله می کردند، می کشتند و اسیر می بردند. اما اطلاعیه هایش تحت عنوان ستاد فرماندهی داخل کشور، از اورسوراواز فرانسه یا بغداد صادر می شد!

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

مهدی افتخاری با نام
مستعار فرمانده فتح الله و ناصر

مهدی افتخاری که عنوان مجاهد قهرمان را از مسعود رجوی گرفته بود، در روزهای پس از عملیات فروغ ۶۷ آنچنان درهم شکسته بود که دیگر تعادل نداشت. آنموقع من تحت مسئول او بودم. بسیاری از شب ها تا نیمه وقت بیدار بود و در تاریکی جلو درب اطاق بنگالی اش روی پله سیمانی می نشست و پشت سر هم سیگار می کشید. یک شب که از نگهبانی بر می گشتم، دیدم بلیز اش را روی دوش اش انداخته و روی همان پله سیمانی نشسته و دود می کند. مرا صدا زد و به آرامی گفت بنشین. کنار اش نشستم. گفت آخریش بود. سیگارم تمام شده، داری بهم بدی؟ پاکت سیگارام را از جیب ام در آوردم و بهش دادم. چند دقیقه ای را در سکوت گذراند و یکهو بغض اش ترکید. همینطور که سیگاری روشن می کرد، دست هایش می لرزیدند. در همان لحظه ها شروع به حرف زدن کرد. باورام نمی شد که این همان قهرمانی باشد که از او یاد می شد. گفتم برادر ناصر چی شده؟ گفت برادر من نیستم. برادر اوست که همه را به قتلگاه برد. معلوم بود که نمی شود. اگر روی قالیجه حضرت سلیمان هم می نشستیم امکان رسیدن به تهران وجود نداشت. اینم مثل انفجار حزب بود. آنجا از مردم بریدیم و بی آینده شدیم و اینجا در بن بست. نه راه پیش وجود دارد و نه راه پس!

مهدی افتخاری که از فرماندهان عملیاتی شناخته شده و مشهور مجاهدین بود، بعدها تنزل رده گرفت و به سرباز صفر تبدیل شد. او که به دلیل انتقاد به گذشته سازمان و انقلاب ایدئولوژیک مورد غضب مسعود رجوی واقع شده بود، از تمامی مسئولیت هایش خلع گردیده و سال های سال در قرنطینه پادگان اشرف باغچه داری می کرد. او در باغچه اش سبزی، هندوانه، بادمجان و خیار می کاشت و از ترس تحولات و شرایط آنروزگار، پول، برنج، نخود و لوبیا در زمین باغچه اش پنهان می نمود.

آخرین بار که او را دیدم در سلسله جلسات و نشست های طعمه سال ۱۳۸۰ بود. همان جلساتی که مرا نیز با زنجیر و دستبند به دست به آنجا برده بودند. مسعود رجوی برای ما اعدامی های سازمان، حکم صادر می کرد و این حکم برای مهدی افتخاری نیز صادر گردید. مسعود رجوی در آن جلسه به مهدی افتخاری یعنی فرمانده پرواز و قهرمان خود، درجه پاسدار سرلگشر و طعمه رژیم خمینی داد.

مسعود رجوی در برابر چند هزار نفر قصد شکستن و خرد کردن فرمانده سابق خود را داشت. رجوی می گفت؛ این فرمانده فتح اللهی که در ذهن شما هست، خیلی ترسو است. همان زمان در سال ۱۳۶۰ و قضایای پرواز هم ترسیده بود و من خودم فرماندهی عملیات پرواز را به عهده گرفته بودم. این فرمانده فتح اللهی که در ذهن همه شما است دزد هم هست و میرود غذا میدزدد و یواشکی میخورد. ضمنا فرمانده فتح اللهی که در ذهن همه شماست خیلی هم از مرحله پرت است. چون تحلیل کرده که آمریکا روزی به عراق حمله میکند و صدام سرنگون میشود.

اما جرم مهدی افتخاری این بود که از فردای عملیات فروغ تا بیست وچند سال پس از آن کار در سازمان مجاهدین را حرام می دانست و در دنیای کوچکی که در گوشه ای از پادگان اشرف به او داده بودند، سبزی می کاشت، مسعود رجوی و سازمان اش را به ناسزا می کشید.

دو سال بعد از آن وقایع، ارتش آمریکا به عراق و از جمله به پادگان اشرف حمله کرد. صدام و پادگان اشرف همزمان سقوط کردند. چند سال بعد و در ۱۷ ژوئن ۲۰۱۱ خبر فوت مهدی افتخاری در وب سایت مریم رجوی منتشر گردید.

موضوع مهدی افتخاری را به این دلیل بیشتر از دیگر موارد تشریح کردم که خوانندگان مطلب، تصویر مناسبی از سال های پس از ۷ تیر ۱۳۶۰ در درون سازمان مجاهدین داشته باشند. بر اساس نظریه موسی خیابانی که در نوار صدای سردار و همینطور کتاب جمعبندی یک ساله مسعود رجوی نیز وجود دارد، آنها معتقد بودند که مجاهدین در روز ۷ تیر ۱۳۶۰ و پیش از آن در سی خرداد، تصمیم درستی گرفتند. تصمیمی که مسعود رجوی نیز سال های سال روی آن پافشاری می کرد و جنگ مسلحانه با حاکمیت را ضرورت تاریخی می دانست که تردید بردار نبود. پس مسلما باید خیرات و برکات زیادی به مجاهدین می رسید. اما آیا چنین شد؟

علی زرکش و محمود عطایی نیز که دو تن از تصمیم گیران حوادث آنروزگار بودند به سرنوشت های مشابه مهدی افتخاری دچار شدند. علی زرکش که با درجه سرباز صفری به عملیات فروغ اعزام شده بود در همان روزهای عملیات کشته شد و محمود عطایی که جانشین مسعود رجوی بود، پس از آن عملیات سرباز صفر شده و سال های سال هیچ مسئولیتی در سازمان به او داده نمی شد.

محمد علی جابرزاده انصاری، عباس داوری، محمد حیاتی، هادی روشن روانی، محسن سیاه کلاه، محمد جواد قدیری، علی محمد تشید فرمانده کل میلیشای مجاهدین، … نیز در سال های پس از انقلاب ایدئولوژیک مدتی طولانی خلع رده شده و در نشست های درونی مجاهدین مضحکه مسعود رجوی بودند. این افراد در کنار مسعود رجوی و موسی خیابانی، بخشی از تصمیم گیران سی خرداد، انفجار حزب جمهوری و دفتر نخست وزیری بودند.

امروز دیگر صدام حسین وجود ندارد. در جامعه ایران حتی یک مجاهد خلق نمی توان پیدا کرد. بالعکس بخش زیادی از مجاهدین سابق که زمانی دست به سلاح برده و از خاک دشمن به میهن خود حمله ور می شدند، از سازمان جدا شده و به جامعه و نزد خانواده های خود بازگشته اند.

مجاهدین خلق نیز که زمانی عملیات فروغ را با قریب به ۷۰۰۰ تن شروع کرده بودند، پس از ۳۵ سال  با کمتر از دو هزار و پانصد تن، از پادگان اشرف و لیبرتی در عراق، به خانه های خود در اورسوراواز و دیگر شهرهای اروپایی بازگشته اند. اما اینبار دیگر از مسعود رجوی و مواضع ضد امپریالیستی و ضد سازشکاری اش خبری نیست.

مریم رجوی در غیبت همسر خود که همچنان مسعود را راهبر می داند، با امپریالیست های مورد ذکر مسعود، آنچنان گرم گرفته است که هر روز خیرات و برکات  زیادی را نصیب مجاهدین می نماید. ای کاش موسی خیابانی در سالروز ۱۹ بهمن یا ۷ تیر زنده بود و در کنار مریم رجوی با امپریالیست هایی مانند مک کین به جشن و شادمانی می پرداخت. ای کاش زنده بود و دیگر به مرتجعان و سازشکاران آمریکایی آنروزگار، گیر و درس ضد امپریالیستی نمی داد و از آتش انفجار خشم خلق در ۷ تیر ۱۳۶۰ شرمنده و سر افکنده می شد!

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

مریم رجوی در کنار جنگ طلب مشهور، سناتور مک کین در آلبانی

مسئول بمب گذاری و انفجار حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر ۱۳۶۰

سازمان مجاهدین خلق ایران که هم اکنون در اورسوراواز فرانسه مستقر می باشد، به دلیل هراس از پیگرد قانونی و بین المللی، تا کنون نتوانسته است مسئولیت رسمی انفجار حزب جمهوری در ۷ تیر ۱۳۶۰ را بپذیرد.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

اما سازمان برای قدرت نمایی در درون و بیرون، تلویحاً و با کنایه هایی مانند «ضربه تعیین کننده اول و فاز تهاجمی اول تردید بر نمی دارد» و «آغاز مبارزه مسلحانه با عملیات بزرگ و حتی با پذیرش چشم انداز عاشورا» مسئولیت آن علمیات را پذیرفته، بارها و بارها در سخنرانی های مسعود رجوی، مریم رجوی و مهدی ابریشمچی در درون سازمان و نشریات خود آن را تکرار و منعکس نموده است.

محمدرضا کلاهی فرزند حسن متولد سال  ۱۳۳۸ شمسی، با شماره شناسنامه ۱۲۵۱، دانشجوی سال اول رشته برق دانشگاه علم و صنعت و به روایتی دانشگاه پلی تکنیک تهران، دارای دیپلم ریاضی از دبیرستان بامداد واقع در خیابان جمهوری اسلامی، خیابان گلشن، که عنصر نفوذی سازمان مجاهدین خلق در حزب جمهوری اسلامی بوده، مسئول بمب گذاری ۷ تیر ۱۳۶۰ شناخته شده است.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

محمد رضا کلاهی عامل انفجار حزب جمهوری در ۷ تیر ۱۳۶۰

او در آن ایام به عنوان پاسدار کمیته ولیعصر تهران واقع در خیابان پاستور شروع به فعالیت می کند و به تدریج با هدایت سازمان مجاهدین، وارد حزب جمهوری اسلامی می شود.

محمد رضا کلاهی در تشکیلات دفتر مرکزی حزب در جایگاهی قرار می گیرد که از کلیه جریانات مهم حزبی و مملکتی (دولت ، مجلس ،‌ نهادها و …) مطلع بوده و همچنین مسئول دعوت ها برای کنفرانس ها، میزگردها و یا جلسات بوده، ضمن این که حفاظت سالن نیز به عهده او بوده است.

او مستقیماً زیر نظر یکی از افراد کادر مرکزی و بعدها عضو دفتر سیاسی سازمان مجاهدین به نام هادی روشن روانی قرار داشته است.

کلاهی یک خال در کف پایش داشت و به خاطر یک تصادف قدیمی، روی ابروی سمت راستش یک خط افتاده بود.

اما آیا محمد رضا کلاهی تنها عامل انفجار بود؟

انفجار حزب جمهوری و متعاقب آن دفتر نخست وزیری، قبل تر از روز های منتهی به سی خرداد ۶۰ طراحی شده بود. تاریخچه آن شاید به اوایل انقلاب و سفر مخفیانه مسعود رجوی، عباس داوری، محمد سید المحدثین و تعدادی دیگر از مجاهدین به چند کشور اروپایی و از جمله سوئیس برگردد. به هر حال مجاهدین تصمیم گرفته بودند کار ناتمام روز سی خرداد ۶۰ را در روز های پس از آن، با حذف فیزیکی تمامی حاکمیت تکمیل نمایند. جلسه شبانه ۷ تیر ۱۳۶۰ تنها فرصتی بود که نباید از دست می رفت. چرا که قرار بود بیش از ۹۰ درصد مسئولان جمهوری اسلامی در آن جلسه حاضر باشند.

بنابه گفته مهدی افتخاری، مهدی کتیرایی، محمد جواد قدیری، هادی روشن روانی، محسن سیاه کلاه و حسن نظام الملکی در نشست های متفاوت و محدود درونی  که برای استفاده از تجارب آن درعملیات های آتی بوده، سازمان تصمیم گرفته بود افراد دست چین شده ای از بخش اطلاعات و نفوذی های مجاهدین در ارگان های نظامی را با تمام قوا وارد این موضوع نماید.

از آنجا که مسئولیت حفاظت مقر حزب با محمد رضا کلاهی بود، افراد سازمان در نقش یک شرکت تعمیرات سالانه ساختمان، سرویس کولرها و سرویس سیستم صوت و برق، از مدتی قبل وارد ساختمان شده و بصورت خیلی عادی در آنجا مشغول به کار می شوند. این واحد عملیاتی که تا کنون شناخته نشده، تمامی کانال های کولر ساختمان را از درون و بالای پشت بام بمب گذاری می کنند.

از درون ساختمان نیز بمب ها را درون بلندگوها جاسازی می نمایند. رشته سیم نهایی چاشنی انفجاری بمب ها را به صندوقی که کلاهی دسترسی داشته می رسانند. در روز حادثه کلاهی نیز با کیف بزرگتری وارد حزب می شود در کمتر از چند دقیقه سیم ها را به منبع وصل نموده و کیف حاوی بمب را در زیر میز سخنرانی قرار می دهد. و به این ترتیب مهیب ترین انفجار تاریخ سیاسی-اجتماعی ایران و بعبارتی دیگر بزرگترین جنایت سازمان مجاهدین خلق با هدایت و نظارت مسعود رجوی و تحت مسئولیت موسی خیابانی صورت می گیرد.

شرح وقایع از درون حاکمیت

علیرضا نادعلی از دوستان محمد رضا کلاهی در حزب جمهوری: «من حوالی تابستان سال ۵۹ به دفتر اصلی حزب رفتم و تا زمان انفجار در ۷ تیر ماه ۶۰ با کلاهی دوست بودم.

آن زمان چون انقلاب فرهنگی شده بود دانشگاه ها تعطیل بودند و کلاهی هم مثل من ۲۴ ساعته در حزب بود.

کار ما یکی بود. ما مسئول تدارکات و تبلیغات بودیم. مثلا اگر بروشوری قرار بود آماده شود و یا صورت جلسات حزب آماده شود و یا کتابچه ای تهیه شود ما مسئول انجام آن بودیم و به همین دلیل رابطه نزدیکی با هم داشتیم.

با همین کلاهی در حزب واقعا صمیمی بودیم من خاطرم هست که عصرها هندوانه ای میگرفتیم و در گوشه حیاط حزب که تختی گذاشته بودیم می نشستیم و هندوانه را که در حوض انداخته بودیم قاچ میکردیم و میخوردیم و همانجا هم کلی شوخی با یکدیگر می کردیم.انقدر نزدیک بودیم با هم یا کلی عکس یادگاری از آن زمان من دارم.اما نکته ای که در اینجا هست این است که کلاهی آن زمان با ما به هیچ عنوان عکس یادگاری نمی انداخت.

کلاهی قرار شد جای من در جلسه باشد.اصرار هم داشت که آن روز من را سریعتر بدرقه کند.یک کیفی هم داشت که همیشه من با آن شوخی میکردم و یک لگد به کیفش میزدم که این چیه تو داری و … .آن روز هم خیلی عجیب بود که دائم حواسش به من بود که لگدی به کیف نزنم و میگفت در کیف قرآن است!من هم که باورم شده بود با کیف کاری نداشتم.حوالی عصر من راهی منزل شدم.بعدها دوستان گفتند ظاهرا کلاهی وقتی کیف را داخل جلسه گذاشته بود و میخواست به بهانه خرید از حزب بیرون برود موتورش دائم دم در حزب خاموش می شود که باعث جلب توجه هم شده بود و استرس زیادی هم گویا داشته است.

کلاهی ظاهرا دو بمب در جلسه گذاشته بود. یکی در جعبه‌ای که مخصوص کاغذها بود و جزوات منتشر شده آن روز در آن قرار داشته و دیگری را در همان کیف چرمی که با خود به همراه داشت جاسازی کرده بود.

چند سال بعد عکسی از عروسی مسعود رجوی و فیروزه بنی صدر دیدم که کلاهی پشت سر رجوی بود و عینکی زده بود و موهایش هم که فر بوده را صاف کرده بود.تقریبا سعی کرده بود تغییر چهره بدهد اما من شناختمش! »

موحدی کرمانی: «من به خاطر دارم که در جلسه شورای مرکزی حزب، کلاهی می گفت من باید تمام این ساختمان را به لحاظ امنیتی چک کنم تا یک وقت در پی این ساختمان مواد منفجره کار نگذاشته باشند. »

محسن دعاگو: «چند ماه قبل از این انفجار یک بار من در دفتر حزب بودم و قصد داشتم با جایی تماس بگیرم و دیدم خط روی خط افتاده است و فردی از طرف دیگر می‌گوید باید سریع‌تر کار را تمام کرد و اجازه نداد آن‌ها نفس بکشند.

روز ۷ تیر، کلاهی بمب را در حزب منفجر کرد. قرار بود من هم در حزب باشم. خیلی به من اصرار کرد که جلسه مهمی است و تو هم حتما باید در این جلسه باشی. وقتی خواستم به منزل بروم، کلاهی جلوی درب حزب مرا دید و گفت کجا داری می‌روی… »

محمدرضا حسینی بهشتی: «قبل از انقلاب به اعتراف[وحید] افراخته، تقی شهرام گفته بود: باید بهشتی را از بین ببریم… ولی چون از نظر تبلیغاتی، صلاح نیست این جریان رو شود بهتر است از روش‌های خاصی بهره گیریم مثلاً او را [با خودرو] زیر بگیریم.»

«مجاهدین بر در و دیوار شهر می ‌نوشتند «بهشتی بهشتی، طالقانی را تو کشتی. »

«این کینه و دشمنی سازمان مجاهدین با دکتر بهشتی تا ۷ تیرماه ۱۳۶۰ ادامه پیدا می‌کند تا کار ناتمام وحید افراخته و تقی شهرام در سال ۱۳۵۳ را از طریق عامل نفوذی خود به نام محمدرضا کلاهی به اتمام برساند. »

«من کلاهی را دیده بودم. او دانشجوی سال دوم دانشگاه بود و معلوم شد در خانه تیمی بوده و پیوستگی با مجاهدین داشته و بعد معلوم شد برادرش در کودتای نوژه دستگیر شده بود. »

شرح وقایع از درون و نشریات مجاهدین

محمدجواد قدیرى عضو کادر مرکزى سازمان و طراح انفجار مسجد ابوذر که منجر به مجروح شدن آیت الله خامنه ای گردید، در روز چهارم تیر ۱۳۶۰ به دوستان خود با اطمینان خبر داده بود که روز هفتم تیر، کار یکسره خواهد شد.  وى روز ششم تیر به بعضى از اعضای سازمان که مدتی بعد دستگیر شده ‏اند گفته بود که فردا یعنى روز ۷/۴/۶۰ کار نظام جمهوری اسلامی تمام است.

نشریه اتحادیه انجمن های دانشجویان مسلمان خارج از کشور: «… انفجار ستاد حزب جمهورى اسلامى و… مرگ بهشتى همان خواست به حق توده‏هاى محروم بود.» –  اطلاعیه شماره ۴۸ انجمن دانشجویان مسلمان آمریکا مورخ ۲ جولای ۱۹۸۱ (۱۴ تیر ۱۳۶۰)

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوینوار صوتی سخنان موسی خیابانی  بهمن ماه ۶۰ موسوم به صدای سردار- و بازنشر آن در نشریه های مجاهد شماره ۱۲۹ و ۱۳۰ و نشریه مجاهد شماره ۱۳۱ – ۲۵ آذر ۱۳۶۱ صفحه ۲۴ : « خمینی سرانجام در برابر ما آتش جنگ را برافروخت. آتشی که البته دودش به چشم خودش رفت. اوبالاخره تضاد مابا ارتجاع را به انفجار کشاند. خمینی با کشتار ۳۰ خرداد و اعدام های دسته جمعی اوایل تیرماه، خود در واقع فتیله ی این انفجاررا آتش زد. لکن صدای مهیب انفجار درست راس ساعت ۹ یکشنبه شب، هفتم تیرماه بلند شد. صدائی که در سراسر ایران ، بلکه در سراسر جهان طنین انداخت و شاید بتوان گفت که از فردای آن روز رژیم خمینی دیگر مرده است.»

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

مسعود رجوی در کتاب «جمع بندی یک ساله مقاومت» – «گزارش مسئول اول و فرماندهی عالی سیاسی- نظامی سازمان مجاهدین خلق ایران» چاپ آبان ۱۳۶۱ – صفحات ۱۱۷ و ۱۱۸ – «آغاز مبارزه مسلحانه با عملیات بزرگ و حتی با پذیرش چشم انداز عاشورا»: مجاهدین در اولین ضربه ‏شان جایى براى تثبیت رژیم نگذاشتند. «در مرحله اول، نوبت «سران سیاسى» بود. قبل از هر چیز، شاه‏ مهره ‏ها هدف بودند… ما در فاز نخستین تهاجممان، با عمل بزرگ شروع کردیم؛ و در رأس همه، عملیات تاریخى «اللّه‏ اکبر»، که این اسم هم پیشاپیش برایش گذاشته شده بود، جاى موسى خالى… یک مرحله را پیش بردیم. کدام مرحله؟ بى ‏آینده کردن رژیم و سلب ثبات از آن… خلاصه در یک کلام: کار کسى جز مجاهدین نبود… کار در مجموع حساب شده و برنامه‏ ریزى شده بود.» -مسعود رجوی ، جمع بندی یک ساله …. ص ۱۱۷ – ۱۱۸ نشریه مجاهد ، ش ۱۵۸ ، ص ۲

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی«از بین رفتن ۷۰ درصد کادر رهبرى و ارکان حکومتى‏ در نقاط مختلف کشور و بى ‏آینده شدن مطلق رژیم، دقیقا محصول مقاومت انقلابى مسلحانه و به خصوص مرحله اول استراتژیک آن بوده است… او (بهشتى)  تنها شاه ‏مهره ‏اى بود که مى‏ توانست آینده رژیم را… تضمین نماید. در همین جاست که عظمت انقلابى و سرنوشت ‏ساز مرحله اول استراتژى مقاومت روشن مى‏ شود.»

نشریه مجاهد شماره ۱۴۶ صفحه ۷-سرمقاله: «از فرداى ۳۰ خرداد سال ۶۰ در نشست دفتر سیاسى سازمان» بحث و تصمیم‏ گیرى درباره «نخستین عمل بزرگ» آغاز مى ‏شود و هدف‏هاى این عملیات داراى چهره و هویت مذهبى بوده ‏اند.»

نشریه مجاهد شماره ۱۲۹ آذر ۱۳۶۱ صفحه ۲ و ۲۷: «تهاجم به هر قیمت ـ و تشکیل آلترناتیو را در دستور کار قرار دادیم… در مرحله اول… بار کیفى پیشبرد عملیات نظامى، از آنجا که از پیچیدگى بسیار بالایى برخوردار بود، به عهده مسئولین رده بالاى سازمان قرار داشت.»

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

مسعود رجوى در مصاحبه با نشریه الوطن العربى در دى ماه ۶۱ : «دستاورد سال اول مبارزه مسلحانه ما بسیار بود تا حدى که رژیم امروز بى ‏آینده شده است…کلیه کاندیداهاى رهبرى پس از خمینى یعنى مقاماتى که مى‏توانستند رهبرى رژیم کنونى را بعد از او به دست گیرند،… علاوه بر آنها دو هزار نفر دیگر از آخوندهاى حاکم و سایر مسئولین رژیم نیز… به هلاکت رسیده‏ اند.»

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوینشریه مجاهد شماره ۱۵۸ – ۹ تیرماه ۱۳۶۲، صفحه اول: «صدائی که نه تنها در سراسر ایران بلکه در سراسر جهان طنین انداخت”  نقل شده است.»

نشریه مجاهد شماره ۱۵۸ – ۹ تیرماه ۱۳۶۲، صفحه دوم: « رهنمود قرآنی آیات ۲۵ و ۲۶ سوره نحل… در بعدازظهر یکشنبه ۷ تیر ۱۳۶۰…همانا که مکر ورزیدند …پس خدا بنیاد ایشان را …برانداخت. پس فرود آمد سقف برایشان، از فراز سرشان وبیامدشان عذاب از جائی که نمی دانستند…»

گزارش وزارت امور خارجه آمریکا درباره سازمان مجاهدین خلق. سال ۱۹۹۴ میلادى – ۱۳۷۳ شمسى : «مجاهدین خلق موجى از بمب‏گذارى و ترور را علیه رژیم خمینى آغاز نمودند که تا امروز نیز طنین‏ انداز است. شاخص ‏ترین حمله در تاریخ ۲۸ ژوئن ۱۹۸۱ برابر با  ۷ تیر ۱۳۶۰ رخ داد و این زمانى بود که دو بمب، مرکز حزب جمهورى اسلامى را از هم متلاشى کرد و منجر به کشته شدن ۷۴ تن از رهبران ارشد رژیم گشت. من جمله رهبر حزب جمهورى اسلامى،آیت‏اللّه‏ بهشتى، ۴ وزیر، ۲۷ نماینده مجلس.»

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

بعد از سقوط  صدام حسین در عراق، نوارهای فیلمبرداری شده از ملاقات ها و مذاکرات فوق سری رجوی با مقامات اطلاعاتی و امنیتی صدام کشف شده و در مجموعه کتابی با عنوان «برای قضاوت تاریخ» توسط ایران اینترلینک در لندن منتشر می گردد.

مسعود رجوی در یکی از این ملاقات ها در مورد مسئولیت سازمان مجاهدین در انفجار هفتم تیر ۱۳۶۰، سخن می گوید. وی در ملاقات با سپهبد طاهر جلیل حبوش رئیس سازمان کل اطلاعات عراق در سال ۱۹۹۹ میلادی برابر با ۱۳۷۸ شمسی، در اشاره به سوابق روابط قبلی با آمریکا و فرانسه می گوید: « همان گونه که اطلاع دارید من در سال های ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۶ در پاریس بودم. در آن سال ها دشمنی به این گونه با مانبود و به ما تروریست نمی گفتند. هرچند که کاخ سفید و کاخ الیزه می دانستند . با کاخ الیزه هم ارتباط داشتیم . می دانستند که چه کسی حزب جمهوری را در ایران منفجر کرد و چه کسی و چراعملیات علیه رئیس جمهوری و علیه رئیس الوزاری ایران انجام داد. آنها می دانستند و خوب هم می دانستند ولی صفت تروریست هم به ما نزدند.»

https://youtu.be/ccb5oD0nA9o

https://youtu.be/yC09t1Xkj3Y

ششم تیر ماه ۱۳۶۰ برابر با ۲۷ ژوئن ۲۰۱۷

جواد فیروزمند

(پایان)

*** 

ژرار دوپره لابی مریم رجوی در پارلمان اروپاMEP Gérard Deprez claims 265 parliamentarians support Rajavi’s MEK. Really?

مریم رجوی البغدادی مجاهدین خلق داعش تروریسم تهرانISIS Drew On MEK Expertise For Terror Attacks On Tehran (aka Mojahedin Khalq Rajavi cult)

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsAlbania’s destabilization? You have forgotten hundreds of Mojahedin!

نمایندگان پارلمان اروپا جلسه بحث در مورد مجاهدین خلق فرقه رجویDebate in the European Parliament ‘What is to be done about the Iranian Mojahedin Khalq (MEK)?’

تروریسم در تهران مجاهدین خلق داعش عربستان سعودیIran: MKO, Saudi behind terror attacks – Saudi Minister Refuses to Condemn Tehran Shootings

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsAlbania’s destabilization? You have forgotten hundreds of Mojahedin!

همچنین:

  • Maryam_Rajavi_Misuse_Children_Paris_Rajavi_Cult_1جواد فیروزمند، آریا ایران، هفتم ژوئیه 2017:…  مریم رجوی در نمایش ویلپنت، کودکان خردسال را بعنوان ابزار سیاسی مورد سوءاستفاده قرار داد. اما سوءاستفاده از کودکان و نوجوانان در سازمان مجاهدین خلق ید طولایی دارد. سازماندهی هدفمند کودکان و نوجوانان در می

    Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_Terrorism_1980_Tehran_1جواد فیروزمند، آریا ایران، بیست و هشتم ژوئن 2017:… مریم رجوی در غیبت همسر خود که همچنان مسعود را راهبر می داند، با امپریالیست های مورد ذکر مسعود، آنچنان گرم گرفته است که هر روز خیرات و برکات  زیادی را نصیب مجاهدین می نماید. ای کاش موسی خیابانی در سالر

    20_June_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_MEK_terrors_3جواد فیروزمند، آریا ایران، بیست و یکم ژوئن 2017:…  محمود دلخواسته که از ابتدای شکل گیری تظاهرات حضور داشته می گوید که این تظاهرات فقط ۴۰ دقیقه طول کشیده و هسته مرکزی آن را که مجاهدین و فداییان اقلیت تشکیل می دادند فقط چند صد نفر بوده و بقیه جمعیت طرفدار دکت

    Iran-launches-missiles-into-eastern-Syria-targets-ISIS-pmoi-2محمد علوی، آریا ایران، پاریس، نوزدهم ژوئن 2017:… سازمان تروریستی مجاهدین خلق که در فرانسه مستقر می باشد، پس از انتشار خبر مربوطه در رسانه های بین المللی، در یک واکنش هراس آلود که از وب سایت رسمی مجاهدین منعکس گردیده، آن را بلوف موشکی رژیم

    Mojahedin_Khalq_Rajavi_cult_Self_immolationجواد فیروزمند، آریا ایران، هفدهم ژوئن 2017:…  برخلاف مجاهدین خلق که برای دستگیری مریم رجوی در روز ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳  داستان پلیسی ساخته و حکومت ایران را دخیل می دانست، تا آنموقع تصور می‌شد مریم رجوی کنار دیگر اعضای مجاهدین خلق و در پادگان اشرف مستقر است. اما بعد 

    جواد فیروزمند، آریا ایران، هشتم ژوئن 2017:… اما دریغ از سازمان موسوم به مجاهدین خلق و شورای رجوی که هیچ گونه حس انساندوستانه ای از آنان منعکس نگردید. نه گروه تروریستی داعش را محکوم کردند و نه ابراز همبستگی یا همدردی با بیش از 46 مجروح و12 کشته این واقعه از خود نشان دادند… همین نمونه نشان می دهد که 

    2014/10/13 استعفای طبیعی و شرافتمندانه به زبان ساده!

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، سیزدهم اکتبر 2014: … گامی که در سال گذشته توسط آقایان قصیم و روحانی برداشته شد، تحولات شگفت انگیزی در شورای رجوی به ثبت رساند، که طبعا باب میل رهبران مجاهدین نبود. اولین گام این تاثیر گذاری، آگاهی بخشی بود. عرق ملی، نفی دیکتاتوری درون تشکیلاتی، میل به آزادی، عدم وابستگی به قدرت های خارجی و ا

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، بیست و نهم سپتامبر 2014: … اما مهم ترین بخش که مجاهدین با فعال شدن آن به شدت گزیده می شوند، روند اعتراض و جدایی اعضا و کادرهای اصلی از بدنه تشکیلات سازمان مجاهدین در عراق و اروپا است. افراد مهم و بسیار تاثیر گذاری در دهه گذشته از مجاهدین جداشده و پی زندگی خود رفته اند. از سال ۲۰۰۳ میلادی تا سال

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، یازدهم سپتامبر 2014: …  مسعود رجوی می گفت؛ عاملان انتحاری گرچه حامل اندیشه عقب افتاده از اسلام هستند، اما در مسیر مبارزه با امپریالیسم خونخوار، کار انقلابی کردند. او با اشاره به عملیات های انتحاری اعضای مجاهدین در ایران مانند کاظم افجه ای، هادی علویان،مجید نیکو،ابراهیم زاده، گوهر ادب آوا

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، چهاردهم ژوئن 2014: … گروه رجوی و فرماندهانش در ده سال گذشته و در مخالفت با خروج از عراق، به هر کاری دست زدند، نشریه و تلویزیون عراقی راه انداختند، حزب و گروه عربی تاسیس نمودند، بازماندگان صدام را سازماندهی و علیه دولت وقت عراق بسیج نمودند تا هر چه می توانند انجام بدهند 

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، شانزدهم می 2014: … من راضیه کرمانشاهی،رویا درودی، حمید شاکری، محمد بابایی، بهروز رحمیان، محمد نجفی و بسیاری از قربانیان دیگر … را از نزدیک می شناختم. سالیان زیادی یا در کنار آنها بودم یا از وضعیت شان مطلع. همه این افراد که امروز رجوی تحت عنوان “محاصره ظالمانه کمپ لیبرتی” و سابقا ” پادگان 

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، اول می 2014: … این اطلاعیه که امسال نیز به نام “کمیسیون کار شورا – عباس داوری” منتشر گردیده، اگر بخواهد جدی گرفته شود، باید به چند سئوال کوتاه جواب بدهد. از آقای رئیس کمیسیون باید پرسید، با چهل و پنج سال عضویت در سازمان، چه کارنامه پر محصولی برای رفع مشکلات ک

    زوج مزدور مسعود و مریم رجویجواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، بیست و هفتم فوریه 2014: … مسعود رجوی در نشست های درونی می گفت؛ “صدای ما باید بصورت یک آهنگ انقلابی و کر هماهنگ شده به گوش برسد.ما به این دلیل از شورایی ها حمایت می کنیم که صدای ما را منعکس نمایند.پول

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، بیستم فوریه 2014: … وقتی متانت نشان می دهیم، این شائبه بوجود می آید که گویا مردم ایران آنقدر تشنه حضور “کبوتران آزادی” از جنس «بولتون» و «مریم و مسعود رجوی» هستند که برای رسیدن سربازان اشغالگر لحظه شماری می کنند.اما او خود نمی خواهد به این باور برسد که میان تفاله دست چندم ایرانیان و پس افتا

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، چهاردهم فوریه 2014: … چرا باید از کم شدن تعداد دانشجویان ایرانی در فرانسه نگران شد؟ چرا باید این همه توجه کرد، آن هم به یک قوم “فارس”؟! چه اهمیتی دارد که هشتاد میلیون ایرانی در مورد فرانسه چه فکر می کنند، مهم این است که همه چیز طبق خواسته ما دیده شود، با عینکی که مجاهدین سخاوتمندانه به چشم م

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، سوم فوریه 2014: …  یادمان هست که ما در سال ۱۹۷۹ جزو متحدان فعال و اسلحه رسان عراق متجاوز بودیم، و حتی مشترک المنافع، در حالی که نقض آشکار حقوق بین الملل می کردیم؟ و یک کشور تحت تجاوز را تحریم کردیم؟ این جنگ خونین برای ایران به اندازه جنگی که ما در سال های ۱۴-۱۸ داشتیم هزینه و تلفات داشت با این

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، بیست و پنجم ژانویه 2014: … مردم و دولت فرانسه گوشه ای از افکار ارتجاعی و تروریستی گروه مجاهدین خلق را در وقایع ۱۷ ژوئن و بیش از ۲۰ خودسوزی در فرانسه و اروپا به چشم دیدند.اما در تضاد و تعارض با دولت وقت ایران، چشم ها به روی واقعیت ها بسته شد و آرام آرام فعالیت این گروه تروریستی  که فرم نظامی خود

    جواد فیروزمند، آریا ایران، ششم ژانویه 2014: …  مرگ مشکوک محافظ شخصی مسعود رجوی،با بقیه قتل های درون سازمانی تفاوت دارد. به همین دلیل باید بازبینی نموده و در حد امکان  با استفاده از اسناد در دسترس،زوایای تاریک آن را شکافت.چرا که رجوی مدعی است؛”مسعود دلیلی مقر مخفی او را لو داده و اگر او نبود، مجاهدین حالا حالا در پادگان اشرف

    جواد فیروزمند، آریا ایران، بیست و هشتم دسامبر 2013: … وقتی رجوی نمی پذیرد، دیگران چه می توانند بکنند؟ رجوی فرصت های بسیار زیادی داشت تا جان اعضای سازمان در عراق را نجات دهد.او با اشراف و آگاهی کامل، به همه درخواست ها پاسخ منفی داد.حتی پیشنهاد های سازنده یونامی و دولت آمریکا را نپذیرفت.رجوی هنوز هم فرصت دارد.اما نه با شیوه ای ک

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، شانزدهم دسامبر 2013: … مریم رجوی باید از زندان ها و شکنجه گاه های مجاهدین در پادگان اشرف سخن بگوید.در باره زنان ناراضی،مرگ ها،خودکشی ها و تاراج هست و نیست آنها سخن بگوید.مریم رجوی بجای سخنرانی در باره “رحم” و”مروت” و “حقوق بشر” پاسخ دهد که چرا برای اعضای ناراضی درون مجاهدین و آنهایی که خ

    جواد فیروزمند، سوم دسامبر 2013: … مهدی ابریشمچی اعتراف نماید چه کسانی را شخصا زندانی و شکنجه نموده،زیر برگه اعدام چه کسانی امضا زده ،چه کسانی را اعدام کرده، “آزادی” را از چه کسانی سلب نموده و بر علیه چه کسانی در عراق و اروپا به توطئه چینی و شیطان سازی مشغول می باشد!؟ آقای ابریشمچی،هنوز استخوان قفسه سینه ام را که با نوک پایت

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، بیست و هفتم نوامبر 2013: … با اینحال از نظر من بیشترین حجم قربانیان فرقه رجوی در ایران هستند.فرزندان خردسالی که در شبی تاریک غرش رگبار مسلسل مجاهدین یا  صدای انفجار بمبی در تهران و … را شنیده و پس از آن بدون مادر و پدر ماندند(رجوی می گفت؛ ما مردم را نکشته ایم بلکه آنها از سر انگشتان رژیم بوده اند.گی

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، دوازدهم نوامبر 2013: … نمونه های مشابه در درون تشکیلات مجاهدین نیز وجود داشت.مهدی افتخاری عضو متوفی و سابق دفتر سیاسی، که رجوی به او مدال تنها قهرمان زنده مجاهدین را داده بود، از سال ۱۳۶۷ به بعد در مخالفت با استراتژی و بعدها در مخالفت با انقلاب ایدئولوژیک چوب بسیار خورد.اگر به جداشدگان در ب

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، یازدهم نوامبر 2013: … عقل سلیم بنده گنجایش این همه شنیده های متضاد و متناقض را ندارد. آیا می شود خیال ما را راحت نموده و خیلی خلاصه با یک کلمه پاسخ دهید که آیا صحت داشته یا نه؟ من این نامه کوتاه را به آدرس اورسوراواز هم ارسال می کنم. اما از آنجا که برای پاسخ گیری مستقیم از شما دسترسی ندارم، موض

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، ششم نوامبر 2013: … پرویز احمدی و قربانعلی ترابی زیر شکنجه وحشیانه برادران  بسیار مسئول و ایدئولوژیک در سال ۱۳۷۳ کشته شدند. مهدی ابریشمچی، حسن نظام الملکی،مهوش سپهری،بتول رجایی،گیتی گیوه  چین یان زاده و فهیمه اروانی از زندانبانان و شکنجه گران من بودند.مهدی ابریشمچی و حسن نظام الملکی شخصا

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، سوم نوامبر 2013: … مواضع و اطلاعیه های شیطان سازی رجوی بر علیه جداشدگان و منتقدین که اکنون صفی تا تهران را تشکیل داده اند،آشنا و قابل درک است.چرا که چاره ای جز این ندارد.نه می تواند نقد های صورت گرفته را پاسخ دهد و نه اینکه جوابگوی تناقضات افراد مستاصل درون و بیرون خود می باشد.چونکه او خوب می 

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، بیست و نهم اکتبر 2013: … به عقیده من پس از سرنگونی صدام حسین و خلع سلاح، مجاهدین تمام شدند.از آن روز ماهیت انتقام جوی رجوی به شکل عجیب و باور نکردنی با خون و خونریزی عجین گردیده که غیر قابل کنترل شده است. ماهیتی که سودایی جز خون و آتش ندارد.هر جا خونی از مردم ایران ریخته شود،تحریم های کمرشکن زن