“عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)”ا شکست بزرگ تاریخی فرقه رجوی – قسمت دوم و آخر

“عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)”ا شکست بزرگ تاریخی فرقه رجوی – قسمت دوم و آخر

مریم سنجابی، ندای حقیقت، دوم ژوئیه 2014: …سازمان می خواست با حدود 5500 تا 7000نفر با تجربه نظامی کمتر از یک سال و بدون تجربه جنگ کلاسیک با آموزش های اولیه سلاح های سبک از قبیل کلت، بی کی سی، کلاشینکف و خمپاره انداز و با حدود100 کاسکاول و40 ام تی ال بی اهدایی از طرف دولت عراق به جنگ ارتش ایران برود. در این شرایط به  عین حال افراد …

آشنایی با فرقه ها – روش عضوگیری، ماهیت و عملکردها (قسمت هفتم)

لینک به منبع

لینک به قسمت اول
“عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)” شکست بزرگ تاریخی فرقه رجوی – قسمت اول

“عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)”ا شکست بزرگ تاریخی فرقه رجوی – قسمت دوم و آخر

سازمان می خواست با حدود 5500 تا 7000نفر با تجربه نظامی کمتر از یک سال و بدون تجربه جنگ کلاسیک با آموزش های اولیه سلاح های سبک از قبیل کلت، بی کی سی، کلاشینکف و خمپاره انداز و با حدود100 کاسکاول و40 ام تی ال بی اهدایی از طرف دولت عراق به جنگ ارتش ایران برود. در این شرایط به هیچ عنوان ارتش تشکیل شده هنوزبطور کامل و حرفه ای زرهی نشده و توان رزمی محدودی داشت.

در عین حال افراد بسیار زیادی همان آموزش های نظامی را نیز کامل را ندیده بودند . اغلب نیروهای سازمان افرادی بودند که پس از فراخوان سازمان در اواخر سال 65 به عراق آمده بودند و اکثرا کار پراتیک نظامی انجام نداده و تسلط کافی به امور نظامی و جنگ نداشتند. نمونه من و تعداد بسیار زیادی تا زمان عملیات فروغ جاویدان وحتی بعد از آن تا مدت ها یک گلوله شلیک نکرده و نحوه استفاده از سلاح را هم نمی دانستیم .

نیروهایی که برای عملیات فروغ نیزاز خارج کشور اعزام شده بودند، آنان زنان و مردان جوانی بودند كه در غرب زندگی می كردند.آنها حتی بلد نبودند لباس های نظامی را خوب و محکم بپوشند و زنان نیز حتی نمی توانستند روسری ها را بر روی سرشان نگه دارند چه رسد به استفاده از سلاح و جنگ…. حتی خيلی از اعضای مجاهدين كه آموزش های نظامی ديده بودند افرادی بودند كه مناسب مبارزه نظامی نبودند. تعداد بسیار زیادی از این نفرات اعضای خارج کشوری و بخش ديپلماسی سازمان بودند، كه تشکیل شده از ايرانيان طبقه متوسط و مرفه تحصيلكرده در غرب بودند، بعد با این وصف ازهمه انتظار داشتند درجنگ پیروز شوند، کاری كه نظامیان عراقی بعد از هشت سال نتوانسته بودند انجام دهند. ورجوی البته ان زمان گفت که شما یعنی همان کسانیکه حتی نمیتوانستند کلاهخود یاروسری خود را سرشان نگه دارند,افسران این ارتش هستید وسربازان شما درآنطرف مرز منتظرشما هستند! پس از شکست نیروها و مشخص شدن نتیجه عملیات در جلسه جمع بندی چنین استدلال شد:” عملیات فروغ جاویدان تضمین کنندۀ حضور ما در عراق و در واقع بیمه نامۀ حضور ما در عراق است، چرا که یک توطئۀ استعماری-ارتجاعی در پیش بود که شعار صلح را بر سر مقاومت بکوبند و ما را در زیر همان شعاری که می دادیم نابود کنند. اما فروغ جاویدان بیمه نامه ایست برای ما که به جهان اثبات کردیم که ارتش آزادیبخش زائدۀ جنگ نیست و می تواند مستقل از عراق به عملیات خود ادامه دهد.

البته بعد از مدت ها به ما ثابت شد که : اولا” ما زائده جنگ بودیم چون پس از آتش بس دیگر دولت عراق اجازه عملیات به سازمان را نداد و دوما” به هیچ عنوان عملیات فروغ جاویدان عملیات مستقلی نبود چرا که دولت عراق پشتیبان این عملیات بود. اگر چه درهرحال به همه قول هایی که داده بود نیز وفا نکرده و پشت نیروها را خالی کرد. ولی تمام طرح ریزی این عملیات گام به گام با هماهنگی و کمک دولت عراق و حمله ای چندجانبه بود که دریک قسمت آن نیروهای سازمان وارد خاک ایران شدند.

این عملیات که مبدع اصلی آن رجوی بود یکی از بزرگترین اشتباهات سازمان و فاجعه ای تاریخی بود و باعث شکست سنگین سازمان شد.

پس از برگشت از عملیات فروغ جاویدان فرصت اندکی پیش آمد که همه گی به وضعیتی که پیش آمده بود کمی فکر کرده وتا حدودی واقعیات را لمس و درک کنیم.

حدود 50الی 60 درصد اعضا و فرماندهان بالای سازمان کشته شده بودند. ساختار نظامی ارتش بکلی آسیب دیده و طرح سرنگونی نیز کاملا شکست خورده بود. از بهمن عظیم توده های پشتیبانی سازمان نیز خبری نبود. کم کم به چشم دیده و حس کردیم که پشتوانه مردمی بدنبال دولت ایران است و نه سازمان. اشکالات واشتباهات و نواقص نظامی و برآوردهای غلط فرماندهی ارتش یعنی رجوی نیز کم کم نمایان می شد.

اکثر نفرات باقیمانده دچار تناقضات زیادی از این تصمیم شده و استراتژی و عملکرد سازمان را در گزارشاتی که می نوشتند زیر علامت سوال بردند.مهمترین نکته همراهی با یک دشمن بیگانه بود که 8 سال کشور ایران را مورد تاخت و تاز قرار داده و از هیچ جنایتی در این راه فروگذار نکرده بود. و نکته دوم این سوال بود به چه دلیل هموطنان و انسان هایی که از یک آب و خاک بوده اند بایستی در برابر هم قرار گرفته و به ریختن خون هم بپردازند شاید این بزرگترین ترین تناقضی بود که همه به آن گرفتار شده بودند و پاسخی برای آن نداشتند.

روحیه همه نفرات بشدت تضعیف شده و محدودی از نیروهای پیوسته خارج کشوری درخواست بازگشت به کشورهای خود را دادند. علنا در رابطه با شکست سازمان و مواضع غلط در این رابطه صحبت می شد و سیل گزارشات و تناقضات نفرات بسوی سازمان روان شده بود.

تمام یکان ها از نیرو خالی شده و از هر یکان 150تا 200نفری ده الی15نفر بیشتر برنگشته بودند برای نمونه از یکان تنها 5نفر سالم بازگشته بودند! فضای یاس و ماتم تا روزها همه جا موج می زد و بطور واقعی کمرسازمان شکسته بود و پس از آن نیز هیچ زمان بطور جدی سازمان نتوانست جایگاه و وضعیت قبلی خود را بدست آورد.

از نظر تخصصی نیز این اقدام در میان انبوهی ازابهامات به زیر سوال کشیده می شد. برجسته ترین این سولات و اعتراضات برمبنای الف / وارد کردن کل سازمان درحالیکه تجربه کافی نظامی نداشتند در جنگ و به کشتن دادن آنان / ب . بی تدبیری برسر تعداد نفرات که نیروی 5 هزاری نفری با تجهیزات محدود و آموزش ناکافی به جنگ ارتش یک کشور برود /. و تبعات آن که باعث کشته شدن 50الی60درصد نیروهای سازمان شده و بطور خاص باعث اعدام های سال 67 شد / همکاری با دولت عراق در پیشبرد خط حمله و موارد متعدد دیگر

با این وضعیت پیش آمده که روحیه افراد باقیمانده نیز از دست رفته بود. رهبر سازمان به فکر نشست جمع بندی و تدارک جلساتی طولانی بود.

ابتدا یک جلسه 5 روزه جمع بندی توسط رهبری سازمان برگزار شد و بدنبال آن سلسله نشست هایی به نام تنگه و توحید در همه قسمت ها شروع شد. هدف بررسی و توجیه علت به هدف نرسیدن بود . بعلت اینکه در محاسبات و برآوردهای نظامی مقصر اصلی بطور طبیعی طراح و فرمانده کل عملیات خواهد بود وبایستی مقصر اصلی، مسئولیت آن همه خون های ریخته شده و قربانیان از هر دو طرف را به عهده بگیرد. ولی ما با صحنه های جالبی در جلسات روبرو شده و باور کردیم که مقصر اصلی همه ما اعضا می باشیم جز رهبری سازمان و او مبرا از تمامی خطاها و اشتباهات است . در طی جلسات رهبری سازمان با بحث های طولانی به همه ما اعلام نمود که مقصر شکست ما بودیم که خط وی را در صحنه اجرا نکردیم … دراین جلسات رجوی بشدت تلاش می نمود که به ما بگوید که تمام محاسبات یک جنگ بحث های کمیت افراد و ادوات نظامی وسلاح نیست بلکه کیفیت مهم است، که با اتکا بر آن می توان بر دشمن هرچقدر هم که نیرو داشته باشد پیروز گردید . و صراحتا دراین سلسله نشستها علت اصلی شکست را نه نظامی، بلکه ضعفهای ایدئولوژیکی افراد سازمان برآورد نمود.مریم رجوی در این جلسات نیز صراحتا گفت، مجاهدين به اندازه كافی خالص نبودند و لياقت پيروزی را نداشتند. او گفت، رهبری هر آنچه ميتوانسته انجام داده، اما پيروان او، به وی خيانت كرده اند چون اذهانشان غرق مسائل ديگری، مثل همسران شان، بچه هايشان و خانواده هايشان بوده..

این صحبت ها و تحلیل ها در حالی بیان می شد که در آن زمان حداقل چهار پنجم نیروی سازمان ظرف یک سال طبق فراخوان رجوی به سازمان پیوسته بودند و اکثراین افراد در کنار همسر و فرزند ، برادر و یا خواهر خود در این جنگ شرکت کرده و بسیاری نیز در این راه جان خود را ازدست داده یا همسران و اعضای خانواده شان قربانی شدند.

پس ازاتمام آن جلسات سلسله جمع بندی های ایدئولوژیکی به نام تنگه و توحید در یکان ها تشکیل شد مبنی براینکه چرا ما در عملیات نتوانستیم به تهران برسیم و تهران را فتح کنیم؟

دراین جلسات سلسه وار که ابتدا از اعضای ارشد شروع می شد آنها مجبور بودند اعتراف كنند به رجوی خيانت كرده اند، و آنقدر این جلسات پیش رفت که حتی بگويند واقعا نمی خواستند پيروز شوند.و مریم و مسعود رجوی در جلسات درونی می گفتند آن هايی كه در فروغ جاويدان كشته شدند، به اندازه کافی ایدئولوژیک نبودند و برای اهداف و انگیزه های خودشان می جنگيدند، انگيزه های شخصی، از روی عشق و انتقام يا هرچيز ديگر. نهایتا گفتند ، آنهايی كه در آن عملیات کشته شدند از فاز ايدئولوژيك عبور نكرده بودند. ( یعنی برای رجوی نجنگیده بودند) اینها مقدمات بحث های به اصطلاح نشست انقلاب درونی بود.

مدتی بعد در ادامه نشست های تنگه و توحید بحث های انقلاب شروع شد، بحث هایی که بایستی زن و مرد سازمان از هر گونه اندیشه وفکری به جز جنگ و به جز رهبری این سازمان بدور باشند این ایده اولیه بود.. وتا اینکه مسعود رجوی صراحتا” در نشست عمومی انقلاب اعلام کرد می خواهم فقط مرا دوست داشته و در قلب تان داشته باشید!! اوگفت بین المرء شما را ميخواهم و به این ترتیب زمینه سازی ها برای طلاق و جدایی خانواده و هرچه بیشتر به بند کشیدن اعضا و به اطاعت واداشتن آنها را فراهم کردند.

مریم رجوی ملکهمصاحبه خانم مریم سنجابی با مسعود خدابنده. وضعیت روحی روانی مسعود و مریم رجوی


(Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )

Ileana ros lehtinen Mojahedin Khalq terrorism MKO MEK SaddamIleana Ros-Lehtinen thinks her pal Maryam Rajavi is a human rights advocate

همچنین:

مریم سنجابی: نفرات مجاهدین خلق در لیبرتی قربانی حماقت رجوی شده اند

ایسنا به نقل از “اشرف نیوز”، بغداد، سیزدهم ژوئیه ۲۰۱۴: … مریم سنجابی در گفت‌وگو با اشرف نیوز با تاکید بر این که مریم رجوی از سرکرده‌گان گروهک تروریستی منافقین اهمیتی به زندگی اعضای این گروهک نمی‌دهد، افزود که اعضای این گروهک که در اردوگاه

خزعبلات مریم قجر در شوی جدید جلسه به اصطلاح شورای ملی مقاومت

مریم سنجابی، ندای حقیقت، دهم ژوئیه ۲۰۱۴: … مریم قجر و شوهر دربدر و خیانت کارش در حالی گروه تروریست داعش را مردم و اعمال تروریستی ننگین آنها را «قیام و نبردهای مردمی» می نامند که کوس رسوایی آنان در سراسر جهان افشا شده است. در حالی که حتی کشورهای مطرح و دست اندرکار نظیر امریکا و عربستان نیز جرئت حمایت

اعضای لیبرتی باز هم قربانی سیاست های حماقت بار فرقه خواهند شد

مریم سنجابی، صفحه فیسبوک، هشتم ژوئیه ۲۰۱۴: … اخیرا در سایت های وابسته به فرقه رجوی اطلاعیه ای درج شد با محتوای اینکه اموال کمپ اشرف در حال به سرقت رفتن است و در این رابطه داد و فغان سر دادند که سرقت اموال ساکنان اشرف! نقض آشکار توافق چهارجانبه است. بدون شک همه کسانی که اخبار واتفاقات دهساله اخیر فرقه

دستگیری مریم قجر و طرح و برنامه رجوی برای خودسوزی اعضا

مریم سنجابی، ندای حقیقت، بیست و چهارم ژوئن ۲۰۱۴: … در اتاقی که بودم شخصا شاهد مکالمه ژیلا دیهیم (یکی از مسئولین سازمان) با مادرش بودم. فکرمی کنم وی درحالیکه شاید سالیان بود با مادرش تماسی نداشت به یکباره به وی چنین خطاب کرد ” مادر به جلوی سفارت فرانسه می روی و نفت روی خودت می ریزی و خود را آتش می زنی