فحاشی اجباری علیه خانواده ، تهدید و تحقیر اسرا

فحاشی اجباری علیه خانواده ، تهدید و تحقیر اسرا

فحاشی اجباری علیه خانواده - ایران اینترلینکصابر تبریزی، ایران اینترلینک، یازدهم می 2021:… شاید آنروز نمیتوانستی بدانی که “سمبل مقاومت بودن” یک برچسب ناچسبی بود که به رجوی متصل کرده بودند اما دیگر این پذیرفته نیست که حرف تاریخی آقای عباس داوری را که درپاریس درمورد رجوی گفته بود ( مردک قمپز درمیآورد و در ساواک با نخوردن تنها یک سیلی تمام اطلاعت گروه حنیف نژاد را لوداد) را نادیده بگیری ودروغ بودن این کشکیات بر له مسعود رجوی را ندانی یا اقلا دراین مورد دچار شک وشبهه نشوی! فحاشی اجباری علیه خانواده ، تهدید و تحقیر اسرا 

فحاشی اجباری علیه خانواده - ایران اینترلینکخانواده اسرای فرقه رجوی – همایش میاندوآب و استقبال از حضور هیأت پیشنهادی

فحاشی اجباری علیه خانواده ، تهدید و تحقیر اسرا 

21/02/1400

باند رجوی بازهم ازیکی اسرای خود خواسته که برعلیه خانواده ها شمشیر کشیده تا آنها را با تهدید و تحقیر ازراهشان که تماس با اعضای خانواده ی خود یا ملاقت حضوری باشد ، منصرف نماید.

درمتن رونویسی شده یا کلا نیابتی مورد شرح چنین آمده است :

“بعد انقلاب۵۷ در قیطریه تهران کار میکردم و هر روز نوشته‌های روی دیوارها را می‌دیدم که نوشته شده بود: «رأی خود را به مسعود رجوی بدهید» تا دو سال بعد هم که به آن محل تردد می‌کردم، شعارهای روی دیوار را می‌دیدم. یادم هست روی یکی از دیوارها با اسپری قرمز نوشته‌شده بود «مسعود رجوی سمبل مقاومت در زیر شکنجه ساواک شاه»… وقتی این نوشته را دیدم تا مدت‌ها دنبال این بودم که بفهمم مسعود رجوی کیست “.

پس قبول میکنید که بعد ازانقلاب آزادی هایی دراین سطح نسبتا گسترده وجود داشت که تو شاهد این دیوار نویسی های گسترده، نصب پلاکارد ، توزیع تراکت های تبلیغاتی و… بوده اید؟

شاید آنروز نمیتوانستی بدانی که “سمبل مقاومت بودن” یک برچسب ناچسبی بود که به رجوی متصل کرده بودند اما دیگر این پذیرفته نیست که حرف تاریخی آقای عباس داوری را که درپاریس درمورد رجوی گفته بود ( مردک قمپز درمیآورد و در ساواک با نخوردن تنها یک سیلی تمام اطلاعت گروه حنیف نژاد را لوداد) را نادیده بگیری ودروغ بودن این کشکیات بر له مسعود رجوی را ندانی یا اقلا دراین مورد دچار شک وشبهه نشوی!

نویسنده متن سفارش شده ی مورد نقد ما بعد از شرح قسمتی ازاتوبیوگرافی خود ، به خدمت سربازی میرود و درمورد این دوران چنین مینویسد:

” …از طریق یک سرباز قدیمی در حین صحبت فهمیدم که مسعود رجوی رهبر مجاهدین است وعلیه آخوندها می‌جنگد. من هم در ذهنم دنبال مسعود رجوی بودم بدانم کیست؟ و خیلی دلم می‌خواست که روزی او را از نزدیک ببینم،…هرروز می‌دیدم که سربازی یا سربازانی به عراق رفته‌اند و بعدها که به ارتش بپیوستم آن‌ها را در صفوف مجاهدین دیدم و رژیم برای اینکه از سربازان کسی به مجاهدین نپیوندد به‌دروغ ابلاغیه داده بود که مجاهدین کسانی را که اسیر می‌کنند گوش‌های آن‌ها را می‌برند”.

اینکه سربازانی بطور داوطلبانه ای به عراق میرفتند، با وجود احتمال بسیار کم این امر یا استثناهای قابل اغماض، بشدت مورد خدشه است وآنچه واقعیت ها برآن صحه میگذارد، اسیر شدن تعدادی ازآنها درعملیات جنگی است که اینهم امری طبیعی مینماید.

استمداد خانواده حسین حسینی سرباز وظیفه اسیر اردوگاه های صدام و رجوی در عراق و آلبانی

شواهد ودلایل پرشماروکاملا قابل اعتنایی وجود دارد که فرقه ی رجوی اختیارات کامل داشت که علاوه بر پخش شبانه روزی برنامه های تلویزیونی خود دراردوگاه های اسرا درعراق، این اجازه را هم داشت که افرادی ازمعاونین رجوی ومخصوصا مهدی ابریشم چی معلوم الحال را به این کمپ ها اعزام نموده تا آنها بتوانند با دادن وعده های دروغین دایر براینکه با ماندن 6ماهه درکمپ های رجوی، دارای این صلاحیت خواهند بود که پناهنده ی غرب شده و از زندگی پر زرق وبرق آنجا استفاده کنند  .زمانی که موفقیت هایی دراین وطن فروشی پیدا کرد،عملا چنین کاری را نکرد وبجایش اسرا را به رزمندگان ؟!خود تبدیل کرد.

چرا که تصاحب برده وارانه ی امثال شماها، بمراتب باصرفه تر ازکشتن تان بود.

دوباره :

“سرانجام ارتش آزادی‌بخش در آذرماه سال ۶۶ در منطقه ما عملیات کرد و من خوشبختانه توانستم خودم را به گمشده‌ام برسانم و به مجاهدین خلق پیوستم. اولین بار که در پایگاه مرزی مجاهدین عکس برادر مسعود را دیدم مجذوب چهره‌اش شدم خدا را شاکرم که مرا در صفوف مجاهدین قرار داد تا از این نعمت راه‌یافتگی رهبری پاک‌باز سازمان (مسعود و مریم) برخوردار باشم و همیشه شکرگزار خداوند منان هستم و خواهم بود و از او می‌خواهم که مرا تا آخرین قطره خون و تاآخرین‌نفس شایسته طی طریق در رکاب این رهبری نماید تا بتوانم به مسئولیت تاریخی خود که همه مجاهدین به آن قسم خورده‌اند عمل کنم و مردم ایران را از نحوست این  حکومت نجات دهیم و مهرتابان ایران‌زمین خواهر مریم و شیر همیشه بیدارمان برادر مسعود را به پایتخت شیر و خورشید برسانیم”.

هیچ خواننده ی این متن نمیتواند بداند که تواسیر شدی یاخودت پیوستی .

درهرصورت ، تو تدریجا به کلاس های مغزشویی رجوی وارد شدی وطوری تربیت شدی تا بتوانی تحت اسارت مسعود ومریم، این جنایتکاران وفاسدان را به معبود خود تبدیل کنی ویا دست کم ازروی ترس وهراس ، مجبور به اعلام این معبودیت بنمائی.

ضمنا، شرایط هرگز اجازه ی حضور مریم ومسعود درتهران را نمیدهد وحتی مسعود اگر زنده باشد ، جرات عرض اندام درکشور پنهان شده اش را ندارد.

درحالی که رهبران دارای اعتماد بنفس ، برعکس مسعود عمل کرده ومدام با رسانه ها مصاحبه میکنند وازشرکت درجلسه ی  هیچ میز گردی ابا نداشته وبلکه ازآن استقبال میکنند.

از قول این قربانی رجوی که دراصل قسمت اصلی مقاله ی منتسب به اوست ، چنین نوشته شده است:

” بعد از سقوط دولت سابق عراق، آخوندها تلاش کردند با اعزام گله‌های مزدور خود مجاهدین را نابود کنند ولی خودشان بهتر فهمیدند که از دیوار بالاتر از قدشان می‌خواستند بالا بروند. تا در اشرف۱ در عراق بودیم، تلاش کردند با سوءاستفاده از عواطف خانوادگی و دیدار آن‌ها به مصاف مجاهدین بیایند و تشکیلات پولادین ما را نابود کنند ولی بازهم تیرشان به سنگ خورد. در همین راستا با فرستادن اقوام و خانواده و دوستان و نزدیکانم تلاش کردند خللی در عزم من ایجاد کنند، حتی در شنیع‌ترین و ضد انسانی‌ترین سوءاستفاده از عواطف پدری، دخترم را برای تحت تأثیر قرار دادن من به اشرف فرستادند .”

خواننده ی محترم توجه دارد که دراینجا گله ی دامی مورد نظر نیست وبلکه خانواده های اسرای رجوی هستند که اینگونه مورد بی حرمتی وهتاکی قرار گرفته اند.

حق ارتباط با خانواده . درخواست از دولت آلبانی در ارتباط زنده

اینکه این خانواده ها با چه وسیله ای میتوانستند فرزندان خود وبرده های رجوی را وآنهم درحضور سنگین نظامیان آمریکائی نابود کنند ، ادعای عجیب وغریب وبی شرمانه ایست!

ضمنا چرا عواطف خانوادگی قادر است که تشکیلات پولادین؟! رجوی را متلاشی کند؟

غیر ازاین است که رجوی میپندارد که این عواطف ازبین برده اش میتواند آنهارا از زیر خاکستر شستشوی مغزی بیرون بکشد ورجوی را که عمرش مانند دیوی در شیشه ی عواطف خشکانده شده است ، با شکسته شدن این شیشه به هیچ تبدیل نماید؟

ازتو سئوال وازخوانده ی محترم درخواست قضاوت میشود که آیا دختر تو این حق را نداشت وندارد که با پدرش دیداری چند دقیقه ای داشته باشد؟

سپس :

” رژیم در داخل ایران با اعتراضات گسترده و رشد یابنده مواجه است که مردم برای احقاق حقوق اولیه‌شان خطر ویروس کرونا را به جان خریده و به خیابان‌ها آمده‌اند، …”.

بفرض هم که همه ی اینها درست باشد، هرگز نافی حقوق خانواده ها نبوده واین مسائل نمیتواند توجیه گر قطع ملاقات وتماس تلفنی خانواده ها با فرزندان وخویشان دربند خود در کمپ مانز آلبانی باشد و رجوی ها نمیتوانند با نامطلوب بودن اوضاع داخلی، ممانعت از حق  برعلیه خانواده ها بکند.

چرا که این ممانعت ابدا به این بهبودی که رجوی با تمام شیطنت ها وریاکاری های خود، خواستار عدم تحقق آنست، هیچ کمکی نمیکند!

صابر  تبریزی

فحاشی اجباری علیه خانواده ، تهدید و تحقیر اسرا 

*** 

Iran Interlink

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/ادبیات-مریدان-افراطی-رجوی-یاد-آور-سنگ-پ/

ادبیات مریدان افراطی رجوی یاد آور سنگ پای قزوین

ادبیات مریدان افراطی رجوی حمیدرضا طاهرزادهصابر تبریزی، ایران اینترلینک، بیست و یکم دسامبر 2020:… برجسته معرفی کردن این بنده‌ی مسعود رجوی درمیان هزاران مبارز نیم قرن اخیر ایران ، به رویی مانند سنگ پای قزوین نیاز دارد که خوشبختانه ؟؟!! از این  روها در میان اصحاب رجوی بطور فراوان یافت میشود. آیا غزلسرایی برای ماتحت رجوی‌ ها احتیاج به پیشتازی دارد که این آقا چنین میپندارد و یا شعر و آهنگ ساختن که جملگی در خدمت انحصار طلبی و پاشیدن تخم کین و کدورت در بین مردم و بخصوص فریب اسرای مفلوک رجوی است، احتیاج به چیز خاصی جز دجالی وهرزگی دارد؟ ادبیات مریدان افراطی رجوی یاد آور سنگ پای قزوین 

کاظم مصطفوی حمید اسدیان مردلمپن رجوی حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) مرد 

ادبیات مریدان افراطی رجوی یاد آور سنگ پای قزوین

درادبیات رجویست ها، صغییر هم به کبیر تبدیل شده!

030/09/1399

کارشان شده افراط یا تفرط.

روش دیگری برای نشر وقایع ندارند.

چرا که عمیقا یک گروه فرقوی مستبد و ضد بشر میباشند.

ادبیات مریدان افراطی رجوی حمیدرضا طاهرزاده

ادبیات مریدان افراطی رجوی یاد آور سنگ پای قزوین

بلی درست متوجه شدید ، صحبت ازعمله واکره های فرقه ی رجوی است که حرف  حساب و منطبق با واقعیات سرشان نمیشود و بدنبال مطالب زیادی که درمورد یک عضو متوفی و مرید رجوی نوشته اند، ول کن معامله نبوده و باردیگر عمله ای دیگر دست بقلم برده و در ستایش از ارادت های این فرد  بدنامی که عمرش را بپای توهمات و بوالهوسی های مسعود رجوی برباد داد، چنین نوشته است :

” آری مجاهد خلق حمید اسدیان عزیز مان هم به دیار رفیق اعلا پرکشید و به سایر جاودانه یادان، خواهران و برادران مجاهد شهید و صدیق خویش پیوست! “.

به عرض انورتان باید رساند که درعرض این 40 سال گذشته  کسی از وابستگان رجوی جاودانگی را تجربه نکرده و اکثرا از هن ها سترده شده یا متناسب با میزان ارادتی که به رجوی نشان دادند نفرین خلق و مخصوصا لعنت خانواده های گرفتار را با خود به زیر خاک حمل کرده ومرگشان نیز مانند زندگی شان نفرت انگیز بود.

بازهم :

” بی‌تردید حمید یکی از برجسته‌ترین مجاهدان و پیشتازان مبارزه برای آزادی در بیش از نیم قرن اخیر می‌باشد که بسیاری از ارزش‌ها و صلاحیتهای او در نویسندگی و شعر و هنر و قصه نویسی ستودنی و بی‌بدیل است”.

این مدعا بزرگتر ازآنست که یک انسان شریف را واندارد که اظهار نظر کند که چه رویی دارد این پسر.

برجسته معرفی کردن این بنده‌ی مسعود رجوی درمیان هزاران مبارز نیم قرن اخیر ایران ، به رویی مانند سنگ پای قزوین نیاز دارد که خوشبختانه ؟؟!! از این  روها در میان اصحاب رجوی بطور فراوان یافت میشود.

آیا غزلسرایی برای ماتحت رجوی‌ ها احتیاج به پیشتازی دارد که این آقا چنین میپندارد و یا شعر و آهنگ ساختن که جملگی در خدمت انحصار طلبی و پاشیدن تخم کین و کدورت در بین مردم و بخصوص فریب اسرای مفلوک رجوی است، احتیاج به چیز خاصی جز دجالی وهرزگی دارد؟

چگونه میتوان تصور کرد که او یک نویسنده و شاعر بی بدیل بوده و آنهم متعلق به سرزمینی که نویسندگان، شاعران و هنرمندان مردمی همطراز با بزرگان جهانی و گاهی بالاتر از آنها دارد؟

تو خجالت نمیکشی که دربرابر مولف رمان ” کلیدر”- بعنوان یکی از شاهکارهای خلق شده جهانی وده ها نمونه ی دیگر این برده مرید رجوی را “بی بدیل ” می نامی؟

سپس :

”  او به‌دلیل وجوه بارز انسانی و انقلابیش که با سعه صدر و فروتنی خالصانه همراه بود هنرمندان بزرگ میهن را از جمله جاودانه یاران دکتر غلامحسین ساعدی و استاد شجریان و‌ بسیاری از شاعران و نویسندگان دیگر را که ملاقات می‌کردیم تحت تاثیر منش و اخلاق نیکو و مجاهدینی خاص خود قرار می‌داد “.

او اگر وجوه بارز انسانی و انقلابی داشت ، دردرجه ی اول میبایست در بیخ گوش خود به جنایت های رجوی اعتراض میکرد که نه تنها نکرد، بلکه صحه ی کامل برآنها گذاشت!

اگر انقلابی بود، میبایست به رجوی میگفت که اینقدر مشغول آستان لیسی امپریالیزم بعنوان نمونه ی بارز ” ضد انقلاب ” نباشد و…

دیگر اینکه نه دکتر ساعدی و نه استاد شجریان زنده نیستند که بخاطر این دروغگویی نفرت اگیز بصورت کریه تو تف کنند.

استاد شجریان دریکی از مصاحبه هایش صراحتا گفته بود که گروه های اپوزیسیون همواره سعی داشتند که برنامه های او بهنگام مسافرت به خارج را در کنترل خود داشته باشند و او هرگز زیر بار این پیشنهادات نرفته است.

دکتر ساعدی بعنوان بزرگترین نمایشنامه نویس بد اقبال ایران در حلقه ی زنده یاد صمد بهرنگی با هزارخوانی آشنا شده بود ودر ایام غربت براثر سادگی وفرسایش عصبی که ساواک دچارش کرده بود، تحت تلقینات منوچهر هزارخوانی بدام رجوی افتاده بود که زود پشیمان شد و درحالی که خود یک پزشک برجسته بود ، براثر این شکست ها دق مرگ شد وتو حتما خیلی ناجوانمردی که پشت سر مرده ها که قادر به پاسخگویی نیستند ، غیبت میکنی!

همچنین :

” در فروغ جاودان هم که به‌همراه بعضی از هم‌سنگران شورایی از جمله دکتر عبدالعلی معصومی و نویسنده والامقام زنده یاد شهید محمدحسین حبیبی شرکت کرده بودیم در آخرین شب عملیات در بالای تنگه چهارزبر ما حمید را دیدیم با یک سربازی که مثلا به اسارت او درآمده بود! و حمید می‌گفت هر چه به‌او می‌گویم آقا جان ترا به حضرت عباس (تکیه کلام حمید) برو من کاری با تو ندارم ولی او حاضر نبود حمید را ول کند! محبت او در دل آن سرباز هم خوش نشسته بود”!

یعنی اینکه او بعنوان یک انسان خوب؟؟!! حاضر شده بود درعملیات ننگین فروغ جاویدان شرکت کند!!

زمانی که تمامی سربازان اسیر ایران درآن عملیات تیرباران شدند ، این آقا قصد آزادی او را داشت؟!

آیا مسعود که فرمان قتل عام اسرای سرباز را داده بود، به این نقض دستور عتراضی نکرد یا قضیه اساسا دروغ وساختگی است و یا آن سرباز بدان جهت نمیرفت تا ازپشت سر به رگبار مسلسل بسته نشود؟

ضمنا ، درتمامی نوشته های مربوط به آقای اسدیان و از جمله در این نوشته ، لقب کبیر باو هم عطا گشته که این امر بمنزله ی آنست که لقب ” کبیر ” معنای خود در مناسبات رجوی را ازدست داده و بطور بیرحمانه ای صغیر شده و این  لقب تهی شده از مفهوم واقعی خود، به هر ازراه رسیده ای داده میشود تا رجوی کماکان مقام اولوهیت خود را داشته باشد.

صابر تبریزی

ادبیات مریدان افراطی رجوی یاد آور سنگ پای قزوین

***

لمپن رجوی حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) مردذلّت شاعران و هنرمندان دربار رجوی! (حسین فرشید یا پویا، حمید اسدیان، حمید طاهر زاده و …)

همچنین: