فراخوان به سازمان های بین المللی برای نجات برادرم مصطفی بهشتی – 3

فراخوان به سازمان های بین المللی برای نجات برادرم مصطفی بهشتی – 3

نرگس بهشتی، بیست و ششم نوامبر 2015:…  آقایان مقامات سازمان های بین المللی ، کمیساریای ملل متحد، صلیب سرخ، وزارت حقوق بشر عراق مردم هموطن: آقای رجوی خیانتکار و ایادی سرسپرده ی او حدود 14 سال است که برادر کوچک من مصطفی بهشتی را به گروگان گرفته اند. آنها یک برادر دیگر مرا در سال 1390 به کشتن دادند. و داغ دیدار وی را تاا ابد بر دل من خانواده اش نهادند. رجوی خیانتکار قصد دزدیدن …

خانواده ها کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجوینامه بنیاد خانواده سحر به UNHCR

https://iran-interlink.org

لینک به نامه اول
لینک به نامه دوم

فراخوان به سازمان های بین المللی برای نجات برادرم مصطفی بهشتی – 3

مصطفی بهشتی

مصطفی بهشتی

از سازمان های بین المللی حقوق بشری و کمیساریا صلیب سرخ و یونامی مستقر در عراق وزارت حقوق بشر در عراق … در خواست نجات جان و آزادی برادرم مصطفی بهشتی را دارم.

آقایان مقامات سازمان های بین المللی ، کمیساریای ملل متحد، صلیب سرخ، وزارت حقوق بشر عراق مردم هموطن:

آقای رجوی خیانتکار و ایادی سرسپرده ی او حدود 14 سال است که برادر کوچک من مصطفی بهشتی را به گروگان گرفته اند.

آنها یک برادر دیگر مرا در سال 1390 به کشتن دادند. و داغ دیدار وی را تاا ابد بر دل من خانواده اش نهادند.

رجوی خیانتکار قصد دزدیدن خواهرم را هم در ترکیه داشت و می خواستند او را به زور به کمپ های بردگی در عراق ببرند که با هوشیاری همراهان وی موفق به اینکار نشدند.

دو برادرم هیچگاه به خواسته خودشان به این سازمان جهنمی نرفتند و آنها را با فریب و به قصد کاریابی و فرستادن به خارج کشور در تور انداخته دزدیدند و به کشور عراق بردند

تمامی اسناد و مدارک مبنی بر آدم دزدی های این فرقه مافیایی موجود و آماده ارائه است .

و در دادگاه های لازم شکایت شده و در آن دادگا ه ها نیز ارائه می گردد.

چگونه است ؛ سازمانی تروریستی که مدعی آزادی است اجازه یک تماس و دیدار 5 دقیقه ای به ما نمی د هد و در قرن بیست و یکم ساکنین در بند را از تلفن و اینترنت و هر گونه ارتباط با خانواده هایشان محروم می کند. و به گروگان می گیرد.

چگونه است که این سازمان متحجر و مافیایی و تروریستی اجازه ادامه گروگانگیری را دارد.

چگونه است که اقای رجوی ومریم خانم قجر و بستگان در جه یک آنها در امان و در پاریس زندگی می کنند و لی فرزندان ما با لجبازی های ابلهانه در خاک نا امن عراق نگه داشته شده اند.

من از شما تقاضا دارم برادرم را از چنگال این فرقه مخوف نجات بدهید. ما خانواده مصطفی بهشتی شخصا پرداخت همه گونه هزینه های انتقال وی به کشور دیگر را هم متقبل می شویم.

با احترام رو نوشت به سازمان های بین المللی حقوق بشری

کمیساریای ملل متحد مستقر در ایران و عراق

صلیب سرخ مستقر در ایران و عراق

یونامی مستقر در عراق

وزارت حقوق بشر عراق

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21882

برادرم مصطفی بهشتی را آزاد کنید – 1

نرگس بهشتی، نهم نوامبر ۲۰۱۵:…  من خواهری رنجدیده هستم که سالها برای یک تماس و دیدار هرچند کوتاه با کوچکم تلاش می کنم ولی تا کنون آقای رجوی اجازه حتی یک ملاقات را به وی نداده است. در سال ۱۳۹۰ رجوی و سران بی مسئولیت و از خدا بی خبرش با رویای قدرت طلبانه خود باعث به کشتن دادن یکی از برادران عزیزم به نام مرتضی بهشتی شدند. و داغ وی را برای همیشه بر دل خانواده ما گذاشتند. مرتضی …

خانواده های گروگانهای فرقه رجوی بیرون کمپ لیبرتیبه کمیته ای از خانواده ها اجازه تحقیق بدهید (+ مسعود رجوی مسئول اول کشتار)

https://iran-interlink.org

برای نجات جان برادرم به تمام مجامع حقوقی شکایت می کنم. برادر کوچکم مصطفی بهشتی را آزاد کنید.

مسئولیت جان فرزندان ما در لیبرتی به عهده رجوی است.

نرگس بهشتیمن خواهری رنجدیده هستم که سالها برای یک تماس و دیدار هرچند کوتاه با کوچکم تلاش می کنم ولی تا کنون آقای رجوی اجازه حتی یک ملاقات را به وی نداده است.

در سال ۱۳۹۰ رجوی و سران بی مسئولیت و از خدا بی خبرش با رویای قدرت طلبانه خود باعث به کشتن دادن یکی از برادران عزیزم به نام مرتضی بهشتی شدند. و داغ وی را برای همیشه بر دل خانواده ما گذاشتند.

مرتضی تنها ۳۵ سال داشت و فرزرند کوچکی از او به جا مانده که اوهم نتوانست هرگز پدر خویش را ببیند.

تنها برادر دیگر ام مصطفی بهشتی را اکنون ۱۴ سال است به گروگان گرفته اند و در طی این ۱۴ سال حتی یکبار ه م اجازه ملاقات به ما نداند.

بارها برای دیدار وی با رنج و مشقت فراوان به عراق و حوالی کمپ اشرف سفر کردیم و به کمیساریای ملل متحد در بغداد مراجعه کردیم ولی دریغ از اینکه رجوی بی رحم و ایادی وی اجازه ملاقات به خانواده های دردمند را بدهند.

۴سال است که ساکنان اشرف به لیبرتی منتقل شدند و قرار بود در این مکان موقت بمانند وبه زودی به کشورهای ثالت منتقل شوند. ولی علیرغم گذشت ۴ سال حدود ۴۰۰ نفر به آلبانی منتقل شدند یعنی حدودا سالی ۱۰۰ نفر

به نظرم آقای رجوی قصد نجات و کمک به ساکنان بی پناه مستقر در لیبرتی را ندارد. و تنها به فکر قدرت طلبی و خفظ نزدیکان و قوم و خویشان خودش می باشد

و الا چرا و چگونه پس از ۴ سال برادر من و بسیاری دیگر از افراد بی پناه در لیبرتی را همچنان به گروگان گرفته و برای فرستادن انها به کشور ثالت اقدامی نمیکند.

در حالیکه ایشان پسر خویش محمد رجوی و زنش مریم رجوی و و شهرزاد صدر و دخترش و بسیاری از قوم و خویش های خود را بسرعت به خارج کشور فرستاد ولی فرزندان و برادران و خوهران بی گناه ما را در کشورعراق در میان این همه اتش و خون و بی امنیتی رها کرده است.

من از تمامی ارگان ها و نهادهای حقوق بشری در خواست رسیدگی به دادخواست های ما خانواده های رنجدیده را دارم

و از آنها درخواست می کنم برای رهایی برادرم و ملاقات وی با خانواده اش و همچنین فرستادن وی به کشور ثالث اقدام کنند.

و در همین جا اعلام می کنم مسئولیت جان تمامی عزیزان ما بعهده شخص رجوی است و او مسئول این همه بی کفایتی وبه کشتن دادن جوانان ایرانی ست.

نرگس بهشتی ۱۸آأبان ۱۳۹۴

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22032

برادرم مصطفی بهشتی را از چنگال فرقه رجوی آزاد کنید -۲ (+ نامه خانم هاجری)

نرگس بهشتی، هجدهم نوامبر ۲۰۱۵:…  من در همین جا اعلام می کنم علیرغم ۱۴ سال تلاش برای یک ملاقات چند دقیقه ای و دیدار برادرم تاکنون سران نابکار و شخص رجوی اجازه ملاقات به ما نداددند و یکی از برادرانم بنام مرتضی بهشتی را در ۱۹ فروردین سال ۱۳۹۰ به کشتن دادند. هم چنین در همین جا اعلام می کنم حفظ جان برادرم به عهده شخص رجوی است و از تمامی مجامع بین المللی ، کمیساریای پناهندگی …

محمد علی اصفهانی: شاید فردا برای ما و ساکنان لیبرتی دیر شده باشد

https://iran-interlink.org

برادرم مصطفی بهشتی را از چنگال فرقه رجوی آزاد کنید (۲)

نسرین بهشتی

نامه سرگشاده به مجامع بین المللی

کمیساریای ملل متحد در ایران و عراق

صلیب سرخ مستقر در ایران و عراق

یونامی مستقر در عراق

وزرات حقوق بشر عراق

باند فرقه رجوی ۱۴ سال است که برادر کوچکم مصطفی بهشتی را دربند و زنجیر خود اسیر کرده و اجازه یک ملاقات چند دقیقه ای را هم به مانمی دهد.

در کدام آیین و دین بشری اجازه ملاقات به زندانیان نمی دهند.

باند رجوی مدعی اسلام آن هم از نوع انقلابی آن هست این رفتار آنها تنها به باندهای مافیایی و گروه داعش و آدم ربایان شباهت دارد که اجازه ملاقات به بستگان را هم نمی دهد.

من در همین جا اعلام می کنم علیرغم ۱۴ سال تلاش برای یک ملاقات چند دقیقه ای و دیدار برادرم تاکنون سران نابکار و شخص رجوی اجازه ملاقات به ما نداددند و یکی از برادرانم بنام مرتضی بهشتی را در ۱۹ فروردین سال ۱۳۹۰ به کشتن دادند.

هم چنین در همین جا اعلام می کنم حفظ جان برادرم به عهده شخص رجوی است و از تمامی مجامع بین المللی ، کمیساریای پناهندگی، صلیب سرخ و یونامی درخواست رسیدگی عاجل ، پیگیری آزادی و انتقال برادرم را دارم.

آقای رجوی کشتن یک برادرم بس نیست . کشتن این همه فرزندان خانوادها، به بند کشیدن سالها جگرگوشگان ما کافی نیست. اگر اسم این کار را مبارزه می گذاری پس چرا خودت و همسرت گریختید و چرا نورچشمی های خودت را به اروپا و آلبانی و … فرستادی.

چرا زنت ، پسرت و دخترت و نزدیکانت بایستی در فرانسه و در امنیت باشند و بچه ها و جگرگوشه های ما زیر آتش و خون در کشور ناامن عراق باقی بمانند تا با به کشتن دادن آنها پز مبارزه طلبی با جان آنها بدهی.

هر چه سریعتر برادرم و جگرگوشه ما را آزاد کنید و نسبت به انتقال آنان اقدام کنید.

نرگس بهشتی ۲۷آبان ماه ۱۳۹۴

***

2015-10-29-1446141457-4261917-syria2013Aleppo.jpgمسعود خدابنده، هافینگتون پست: مذاکرات سوریه برنده مطلق ندارد ولی تروریسم بازنده مطلق آن خواهد بود

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=9216

افشای شیوه‌های کثیف منافقین (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) برای جذب نیرو

جوان آنلاین، تهران، بیست و ششم ژانویه ۲۰۱۴: … نرگس بهشتی کسی است که دو برادرش در سال ۸۰ به عضویت گروهک منافقین درآمدند. وی در خصوص شیوه جذب برادرانش به خبرنگار «جوان» گفت: مرتضی بهشتی بزرگ‌ترین برادر من بود که سال ۸۰ با توجه به وضعیت مالی خانواده ما برای کار راهی ترکیه شد. وی دو ماه تمام در ترکیه به دنبال کار می‌گشت و با خانواده در تهران تماس داشت اما به یکباره ناپدید شد و …

mek_albania_June2013مشکلاتی که مجاهدین خلق (فرقه رجوی) برای ما در تیرانا ایجاد می کنند – سازمانهای حقوق بشری کجایند؟

لینک به منبع

در گفت‌وگوی خانواده قربانیان فرقه رجوی با «جوان» مطرح شد افشای شیوه‌های کثیف منافقین برای جذب نیرو

سازمان تروریستی منافقین، در حالی طی چند سال اخیر با بحران کادر سازمانی مواجه شده که نه تنها در چند سال گذشته موفق به جذب نیرو نشده بلکه اکثر نیروهای داخل این سازمان با پی بردن به ماهیت واقعی این ارگان تروریستی در حال فرار از کمپ لیبرتی هستند.

سازمان تروریستی منافقین، در حالی طی چند سال اخیر با بحران کادر سازمانی مواجه شده که نه تنها در چند سال گذشته موفق به جذب نیرو نشده بلکه اکثر نیروهای داخل این سازمان با پی بردن به ماهیت واقعی این ارگان تروریستی در حال فرار از کمپ لیبرتی هستند.این در حالی است که رهبران گروهک منافقین با تنگ‌تر کردن عرصه بر کادر خود و ایجاد رعب و وحشت در داخل سازمان و همچنین کشتن عاطفه و علایق خانوادگی در این افراد تلاش می‌کنند مانع از ریزش نیروهای خود شوند اما بی‌شک یکی از دلایل اصلی فرار اعضای گروهک منافقین از کمپ اشرف و کمپ لیبرتی تجمع خانواده‌های این افراد در مقابل این کمپ‌ها و تلاش برای رساندن صدای خود به فریب‌خوردگان داخل کمپ است؛ ماجرایی که باعث می‌شود احساسات انسانی این فریب‌خوردگان تحریک شود و به فکر نجات خود از این سازمان تروریستی بیفتند. یکی از نهادهای غیردولتی و فعال در این عرصه که خدمات مشاوره‌ای به خانواده قربانیان فرقه رجوی می‌دهد، انجمن نجات است؛ انجمنی که می‌کوشد به کمک سازمان‌های حقوق بشری و امداد‌رسان، صدای خانواده قربانیان این گروهک را به داخل گروهک منافقین برساند و فضایی برای بازگشت فریب‌خوردگان فراهم کند.

آنچه در ادامه می‌خوانید گفت‌وگوی اختصاصی روزنامه «جوان» با خانواده برخی فریب‌خوردگان فرقه رجوی هستند که با کمک انجمن نجات در حال پیگیری وضعیت عزیزان خود در کمپ لیبرتی‌اند.

از کار در ترکیه تا پیوستن به منافقین

نرگس بهشتی کسی است که دو برادرش در سال ۸۰ به عضویت گروهک منافقین درآمدند. وی در خصوص شیوه جذب برادرانش به خبرنگار «جوان» گفت: مرتضی بهشتی بزرگ‌ترین برادر من بود که سال ۸۰ با توجه به وضعیت مالی خانواده ما برای کار راهی ترکیه شد. وی دو ماه تمام در ترکیه به دنبال کار می‌گشت و با خانواده در تهران تماس داشت اما به یکباره ناپدید شد و تمامی تماس‌هایش با ما قطع شد. وی در ادامه افزود: مرتضی چند ماه بعد نامه‌ای به ما نوشت و خواست که برادر کوچکم مصطفی را برای کار نزد وی در ترکیه بفرستیم. ما هنوز نمی‌دانستیم که چه اتفاقی برای مرتضی افتاده است و حرف او را باور کردیم.

خواهر این فریب‌خوردگان گروهک منافقین درباره شیوه خروج برادر کوچکش از ایران گفت: نامه مرتضی را یک آقای کرد برای ما آورد که بعدها متوجه شدیم این آقا از «نفربر»های سازمان بوده است. مرتضی در نامه‌اش نوشته بود که هیچ سؤالی از وی نپرسیم و فقط شناسنامه مصطفی را به وی بدهیم و یک شلوار کردی پای او کنیم و به همراه این فرد راهی‌اش کنیم. این در حالی بود که برادر کوچک من خدمت سربازی نرفته بود و به همین خاطر اجازه خروج از کشور نداشت و مجبور بود به صورت قاچاقی از کشور خارج شود. بهشتی در پاسخ به این سؤال که چه زمانی متوجه شدید که برادرانتان جذب سازمان شده‌اند، عنوان کرد: یک ماه بعد از اینکه مصطفی از ایران رفت، وی با ما تماس گرفت و گفت که اینجا کار پیدا کرده و خواهر دیگرمان را نیز برای کار به ترکیه بفرستید. وی گفت که در ترکیه خود وی به استقبال خواهرمان خواهد رفت.

وی در ادامه تصریح کرد: ما نیز خواهرمان را با اتوبوس راهی ترکیه کردیم اما در ترکیه هیچ کدام از برادرانمان به استقبال خواهرمان نرفت و به جای وی دو مرد غریبه برای تحویل گرفتن خواهرمان به ترمینال رفته بودند. راننده اتوبوس که ایرانی بود، با دیدن این دو مرد غریبه با آنها درگیر می‌شود و اجازه نمی‌دهد که خواهرمان را با خودشان ببرند. وی خواهرمان را پنهان می‌کند و موقع بازگشت با خود به ایران می‌آورد. نکته جالب اینجاست که اعضای منافقین در ترکیه با راه اندازی جار و جنجال در این کشور و شکستن شیشه‌های اتوبوس و ترمینال تلاش زیادی کردند که خواهر ما را تحویل بگیرند. زمانی که خواهرمان به ایران بازگشت ما تازه متوجه شدیم که آنها اعضای گروهک منافقین بودند و برادران ما جذب سازمان شده‌اند.

بهشتی به ملاقات مادرش با برادر کوچکش در کمپ اشرف اشاره کرد و گفت:‌سال ۸۲ گروهک منافقین که فکر می‌کرد می‌تواند از میان خانواده‌ها نیرو جذب کند، ترتیبی اتخاذ کرد که خانواده نیروهایش به اشرف بیایند و ملاقات‌هایی محدود با فرزندان خود داشته باشند. مادرم در این سال با برادر کوچکم دیدار کرد و برادرم در این دیدار با ترس چندبار از احتمال اعدامش در اشرف سخن گفت.

وی عکس برادران خود را نشان می‌دهد و می‌گوید:‌مصطفی در این ملاقات به صورت پنهانی عکس خود را به مادرم داده است.

بهشتی همچنین به شیوه اخاذی منافقین از خانواده‌های اعضای خود نیز اشاره کرد و گفت: اعضای سازمان به هیچ وجه اجازه تماس با خانواده خود را ندارند اما هفت سال پیش، برادر بزرگم مرتضی با خانه تماس گرفت که ما بسیار تعجب کردیم. مرتضی در این گفت‌وگو از ما خواست به دیدار وی برویم و برای او پول ببریم. این در حالی است که پول برای اعضای سازمان در داخل کمپ به هیچ دردی نمی‌خورد. من در این مکالمه از او خواستم که به ایران برگردد اما وی پس از این درخواست من تماس را قطع کرد.

بهشتی به کشته شدن یکی از برادرانش در جریان حمله به کمپ اشرف توسط گروه شهدای شعبانیه اشاره می‌کند و می‌گوید: کار من شده بود تماشای تلویزیون منافقین تا از حال برادرانم با خبر شوم. وقتی خبر مرگ مرتضی را این شبکه پخش کرد، برادر کوچکم را نیز نشان داد که یک دسته گل دستش گرفته بود که بر روی آن نوشته بود از طرف خانواده بهشتی، ‌در حالی که ما هیچ گلی به اشرف نفرستاده بودیم.

وی ادامه داد: منافقین جسد برادر من را برای تبلیغات خود ۲۷ روز دفن نکرده بودند. جالب اینجا بود که برادر کوچکم در فیلمی که از جنازه مرتضی منتشر شد، بالای سر با گریه می‌گفت «مگر ما عید قرار نگذاشتیم که در کنار هم بمانیم» که این جمله نشان می‌دهد مرتضی و مصطفی پنج ماه بود که یکدیگر را ندیده بودند و حتی در محیط کوچکی مثل اشرف اعضا اجازه ملاقات باهم را ندارند.

نرگس بهشتی که مدتی را نیز پشت در کمپ اشرف رفته بود تا بتواند برادران خود را ملاقات کند، در خصوص دیدار اتفاقی با برادر کوچکش می‌گوید: من چندین بار به عراق رفتم تا شاید بتوانم با برادرانم ملاقات کنم. من مدام در بلندگو برادرانم را صدا می‌کردم اما از پشت سیم خاردار به ما سنگ و آهن پرتاب می‌کردند و من چندین بار زخمی شدم.

وی خاطرنشان کرد: ‌یک بار که با جیغ مشغول صدا زدن مصطفی بود، وی به طور اتفاقی در حالی که صورت خود را پوشانده بود به پشت سیم خاردار آمد و به صورت پنهانی دستش را برای من تکان داد و از من خواست که دیگر اسمش را صدا نکنم، چون ممکن است سرش را ببرند. این در حالی بود که مصطفی به شدت از حضور یکی از فرماندهان سازمان وحشت داشت. من بعد از دیدن مصطفی گریه امانم نمی‌داد و از پشت بلندگو خواستم که برای لحظه‌ای صورتش را نشان دهد تا مطمئن شوم و وی این کار را کرد و من بعد از ۱۲ سال برادرم را دیدم.

بهشتی در بخش دیگری از این گفت‌وگو به ملاقات‌های خود با مقامات سازمان ملل و صلیب سرخ اشاره کرد و ادامه داد: ما حتی برای آزادی برادرانمان به ژنو رفتیم و ملاقات‌های زیادی با مقامات داشتیم اما به رغم اینکه آنها قول مساعد برای کمک به ما دادند، زیر حرف خودشان زدند. ما تنها می‌خواهیم فقط پنج دقیقه با برادرم دیدار کنیم و این خواسته زیادی نیست. من مطئنم بعد از این پنج دقیقه برادرم از سازمان خارج خواهد شد.

اسیری که فریب سازمان را خورد

محمد عباس خانی، برادر منصور عباس خانی یکی دیگر از فریب خوردگان سازمان است. وی در خصوص شیوه جذب منصور در سازمان می‌گوید: منصور سال ۶۵ به عنوان رزمنده به جبهه رفته بود و در حالی که زخمی شده بود به اسارت عراقی‌ها درآمد. وی هفت ماه در اسارت نیروهای عراقی بود و عراقی‌ها در این مدت کوچک‌ترین اقدام درمانی برای وی انجام نداده بودند. پس از این هفت ماه نیروهای سازمان به اردوگاه اسرا رفته بودند و با وعده درمان وی را با خود به اشرف برده بودند.

عباس خانی به ملاقات با برادرش در سال ۸۲ اشاره کرد و افزود: سال ۸۲ ملاقات کوتاهی با وی در داخل کمپ اشرف داشتیم. ما در این ملاقات یکی سی دی برای وی بردیم تا از شرایط خارج از کمپ آگاه شود اما موقع ورود به کمپ، این سی دی را از ما گرفتند. موقع ملاقات نیز یکی از اعضای سازمان در کنار منصور نشسته بود و وی درست نمی‌توانست حرف بزند اما ما در ملاقات از وی خواستیم که به ایران برگردد، اگرچه وی توجهی نکرد.

عباس‌خانی ادامه داد: هنگام این ملاقات، همسرم شماره‌های خانه و موبایلمان را برای وی نوشت و به زور در داخل جیب او گذاشت اما وی مدام می‌گفت که نیازی به این شماره‌ها ندارد. اگرچه چندی بعد وی یک تماس کوتاه تلفنی با ما داشت و از ما خواست که دیگر به کمپ اشرف نیایند.

برادر این عضو فریب‌خورده گروهک منافقین در ادامه افزود: بعدها از جداشدگان سازمان فهمیدیم که منصور سه بار از کمپ اشرف فرار کرده بود و هر سه بار در لحظه آخر دستگیر شده است. جداشدگان می‌گفتند که وی شش ماه در قرنطینه بوده و اجازه صحبت و ملاقات با هیچ‌کس را نداشته و پس از آزادی نیز دچار افسردگی شدید شده است.

وی با بیان اینکه منصور هم اکنون در کمپ لیبرتی به سر می‌برد، ادامه داد: واقعاً ما تا سال ۸۲ به هیچ وجه گروهک منافقین را نمی‌شناختیم و حتی فکر می‌کردیم که منصور مرده است اما پس از این ملاقات تلاش‌های خود را برای نجات وی آغاز کردیم.

چشم انتظاری ۳۳ ساله یک مادر

خانم ندایی، مادر فریدون ندایی نیز در حالی که به شدت گریه می‌کرد در خصوص پیوستن فرزندش به گروهک منافقین گفت: پسر من پس از انقلاب دانشجو بود اما با وقوع انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه‌ها تصمیم گرفت به سربازی برود. زمانی که وی سرباز بود، جنگ تحمیلی آغاز شد و وی در ۱۶ دی ۵۹ به اسارت نیروهای عراق در آمد.

فریدون تا سال ۶۸ در اسارت بود و در این مدت بارها برای من نامه می‌نوشت و عکس می‌فرستاد. وی در ادامه افزود: سال ۶۸ در حالی که مبادله اسرا میان ایران و عراق آغاز شده بود، گروهک منافقین به اردوگاه موصل می‌روند و به دروغ به اسرای این اردوگاه می‌گویند که مبادله اسرا میان ایران و عراق پایان یافته و شما قرار نیست مبادله شوید، حال هرکسی که قصد دارد به ایران برود به گروه ما بپیوندد. فریدون نیز که ۹ سال اسارت را تجربه کرده بود به اشتیاق دیدن ایران همراه آنان رفت.

وی در ادامه افزود: پس از انتقال اسرا به کمپ اشرف، در داخل کمپ باردیگر از اسرا پرسیده بودند که چه کسانی قصد رفتن به ایران را دارند و آنها را از گروه جدا کرده بودند که پسر من نیز جزو همین گروه بود. سپس منافقین آنها را به دست نیروهای عراقی می‌سپارند تا به زندان ابوغریب ببرند.

مادر فریدون ندایی افزود: گویا پسرم مدتی را نیز در اختیار نیروهای عراقی بوده و در این مدت به شدت شکنجه شده که همین موضوع سبب افسردگی شدید وی شده است. وی سپس به اشرف بازگردانده می‌شود و من پس از این هیچ خبری از فریدون ندارم. تنها اخبار من مربوط به جداشدگان از سازمان است که اطلاعاتی از زنده بودن وی به من داده‌اند.

وی در خصوص آخرین تماس خود با فرزندش می‌گوید: آخرین نامه وی در ۱۴ اردیبهشت سال ۶۸ به دست من رسید که در این نامه تحت فشار منافقین به دروغ گفته بود که در انگلیس زندگی می‌کند.

خانم ندایی که مدتی را نیز برای ملاقات با فرزندش به مقابل کمپ اشرف رفته بود، اظهار کرد: واقعا دیدن فریدون برای من آرزو شده و من ۳۳ سال است که وی را ندیده‌ام. امیدوارم که مسئولان شرایطی را فراهم کنند که ما برنامه تجمع خود مقابل کمپ لیبرتی را برگزار کنیم، شاید فرزندان ما صدای ما را بشنوند و به آغوش خانواده بازگردند.

(پایان)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21764

تا کی کشتار؟ تا کی خبر مرگ؟

گزارش کمپ لیبرتی 6محمد ب، وبلاگ باند رجوی، چهارم نوامبر ۲۰۱۵:…  رجوی در پیام خود رسما اعلام می کنید «منتظر کارزار بعدی باشید…» نتیجه ای که از این جمله می توان گرفت این است که پس این موشک باران یک کارزار حساب شده است. سئوال از رجوی این است که در این کارزار چه چیزی نصیب شما شد؟ آیا جز جسدهای تیکه تیکه شده یا زیر آوار مانده عایدی دیگری داشته اید؟ پس هدف از کارزار به کشتن دادن لیبرتی و در بوق و کرنا …

گزارش کمپ لیبرتی 6ادعای خنده دار یک سخنگوی مجاهدین خلق (+ پیام رجوی از غار: امریکا ما را هم در لیبرتی مسلح کند)

لینک به منبع

تا کی کشتار؟ تا کی خبر مرگ؟

باز هم خبرهای ناگوار از لیبرتی منتشر شد. باز هم کشتاری صورت گرفت و عده ای جان خود را از دست دادند. کسانی جان خود را از دست دادند که سالهای سال در فرقه ای بدور از اخبار و اطلاعات دنیای امروزی در هم می لولیدند و با رقت گذران عمر می کردند.

خیلی از کسانی را که در این موشک باران وحشت ناک جان خود را از دست دادند می شناختم و سالیان با هم زندگی کرده بودیم. شاید فجیع تر و دردناک تر از خود حادثه پیامهای سران سازمان مجاهدین است که بدنبال آن منتشر می شود. پیامهایی که بوی مرگ می دهد، بوی خون…

رجوی در پیام خود رسما اعلام می کنید «منتظر کارزار بعدی باشید…» نتیجه ای که از این جمله می توان گرفت این است که پس این موشک باران یک کارزار حساب شده است. سئوال از رجوی این است که در این کارزار چه چیزی نصیب شما شد؟ آیا جز جسدهای تیکه تیکه شده یا زیر آوار مانده عایدی دیگری داشته اید؟ پس هدف از کارزار به کشتن دادن لیبرتی و در بوق و کرنا کردن آن می باشد.

اصلا نمی خواستم در مورد این فجایع دیگر چیزی بنویسم چون دیگه حالم بهم می خورد از این جنایتهایی که در حق این افراد گرفتار آمده انجام می دهند. از رقص سران مجاهدین در بالای سر مردگان حالم بهم می خورد. از قیافه به ظاهر ماتم گرفته مریم رجوی در پاریس که گل نثار کشته شدگان میکند حالم بهم میخورد. از این همه دروغ و نیرنگ حالم بهم میخورد.

شاید همین افراد هستند که با ماندنشان در لیبرتی پایه های کثیف ماندن رجوی را محکم می کنند. چه کسی نمی داند که خلاص شدن از چنگال تشکیلات مخوف رجوی امکانپذیر است و این را بیش از دو هزار نفر اثبات کرده اند. البته بگذریم که تشکیلات رجوی با کارکردهای مغزشویی خود، افراد را کاملا از هویت شخصی و فردی خود تهی می کند و انسانها را به آدمهای بی دست و پایی تبدیل می کند که اراده هیچکاری را نداشتته باشند. تا به این ترتیب بیشتر در چنگال تشکیلات بتوانند اسیر بمانند.

رجوی و همسرش که ساحل امن و آسایش زندگی می کنند چه می دانند که در سرمای بیابانهای عراق و شب بارانی و انتظار هر لحظه موشک بر سرت فرود آمدن چه حالی دارد؟ افراد باقیمانده قطعا هزار بار مردند و زنده شدند تا بمباران به پایان رسید. هر لحظه احتمال این است که موشک بعدی بر سر تو فرود بیاید و همچنین سهراب و رضا وادیان و کیومرث یوسفی و غیره تیکه پاره شوی.

رجوی جایش امن است بر روی مبلهای آنچنانی لم داده و در حالی که بخاری، هوای اتاقش را مطبوع کرده به عکسهای تیکه پاره شده اجساد می نگرد و با خود میگوید، «رهبران خط و خطوط را مشخص میکنند، نیروها وظیفه دارند که خط را به پیش ببرند» یا «هرکس در این دنیا وظیفه ای دارد». رجوی معتقد است که راه مبارزه با خون باز می شود. رجوی معتقد است این خون تازه است که می تواند راهگشا باشد. این را بارها و بارها در نشستهای درونی و پیامهای بیرونی گفته است. همین اعتقاد احمقانه و خائنانه است که باعث می شود بر سر خون و جان و زندگی افراد قمار کند. آنها را در جهنم عراق نگهدارد به امید آنکه در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، جمهوریخواه دیگری بر سر کار بیاید و کفه سیاست خارجی آمریکا علیه رژیم ایران بچرخد و فرجی برای این نگونبخت حاصل شود.

سالیان سال کارش همین بوده، از انتخابات ریاست جمهوری رژیم به انتخابات مجلس تا انتخابات ریاست جمهوری آمریکا. سال به سال و ستون به ستون خود را کشانده به امید اینکه راهی برایش پیدا شود. چه شد آن ادعاهای انقلابی و فلسفی و تببین جهان که همه جهان هستی را طبق قانونمندی می دانست. آیا این قانونمندی است که «طغاری بشکند و ماستی بریزد جهان گردد به کام ما کاسه لیسان»؟ چه شد تضاد قهرآمیز و آشتی ناپذیر بین خلق و امپریالیسم؟ که اکنون چشم دوخته ای به فاشیست ترین جناحهای امپریالیست که برای منافع اقتصادی و فروش تسلیحات خود حاضر هستند دهها کشور را ویران کنند و به آشوب بکشانند؟

ننگ بر این ذات و سرشت کثیف و خائنانه که جان و زندگی انسانها برایش کوچکترین ارزشی ندارد. انسانهای فلان قاره را نمی گویم، انسانهایی از پیروان خودش که سالیان سال زندگی خود را در طبق اخلاص برای او گذاشته اند. انسانهایی که حاضرند برای او جانفشانی کنند.

ننگ بر منافع کثیف و قدرت طلبی کثیفی که هیچ حد و مرزی نمی شناسد و وجدان، شعور و تمامی احساسات و خصلتهای انسانی، آدمها را با خود می برد و از انسان یک موجودی مهیب و خودمحور و خون آشام می سازد.

***

همچنین:

حال و روز آقایان …

گزارش کمپ لیبرتی 6محمد ب، وبلاگ باند رجوی، دوازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  خطابم به آنها این است. ما این دردسرها و عدم توجه ها را تقریبا ده سال پیش تجربه کردم و اکنون شما در فضایی بسا بسا بدتر و بغرنچ تردارید تجربه می کند. آن روز مجاهدین از پشت سیاج به ما بد و بیراه می گفتند و روزی که تیف بسته شد و آخرین سری با

زمزمه هایی که باید شنیده شود

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، هفدهم ژانویه ۲۰۱۵:…  اگرچه تمامی اعضای ساکن در لیبرتی تقریبا به این نتیجه رسیده اند که رجوی در عراق نیست اما سازمان حاضر نیست آنرا بصورت رسمی به آنها ابلاغ کند. رجوی گفته بود که سرنوشت او و «ارتش آزادیبخش» با هم تعیین و تکلیف خواهد شد. او بارها قبل از جنگ در نشستهای مختلف سر

دست اندازهای آخر راه

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، سی ام نوامبر ۲۰۱۴:…  با توجه به شرایط فوق، رجوی دست به کار شده است تا افراد را دوباره قسم و آیه بدهد و «سوگند جلاله» که باز هم بمانید ببینیم چه می شود. سئوال مهم این است که اگر ماندن در عراق خوب است و بایستی فداکاری کرد و راه شما همیشه با خون باز می ش

لیبرتی، آخر خط مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، هشتم آوریل ۲۰۱۴: … شرایط کنونی لیبرتی قطعا زائیده یک سال و دو سال نیست، حاصل بیش از سی سال کج روی و به خطا رفتن است. وقتی در بازی شطرنج در آستانه مات شدن قرار می گیری، نمی شود گفت که باعث یک حرکت اشتباه بوده است، بلکه حرکتهای متعدد گذشته که به اشتباه صورت گرفته، شما را به این