فراخوان بی محتوای فرقه رجوی در آستانه ۱۶آذر

فراخوان بی محتوای فرقه رجوی در آستانه ۱۶آذر

 شهروز تاج بخش، وبلاگ مجاهد، بیست و هشتم نوامبر 2016:…  آیا فرقه رجوی می تواند همچنان داعیه دار وراثت سنن مبارزاتی سازمان مجاهدین خلق باشد و در یادبودهای تاریخی مبارزاتی مردم ایران فراخوان بدهد و زیاده گویی کند ، یا اینکه بهتر است با سکوتی از جنس واکنش به مرگ مسعود رجوی ، که توضیح در مورد آن تا کنون از طرف این فرقه در ابهام گذاشته شده است … 

رودی جولیانی مواجب بگیر سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویبا حمایت مزورانه رجویه، جنبش دانشجوئی ایران متضرر می شود!ا

شهدای 16 آذرشانزدهم آذر سالروز مبارزه با امپریالیسم یا فرصتی برای خودنمایی مجاهدین

لینک به منبع

فراخوان بی محتوای فرقه رجوی در آستانه ۱۶آذر

فرقه رجوی بنا به سنت دیرینه سوءاستفاده و تلاش برای مصادره کردن یادبودها و نمادهای تاریخی ،این بار نیز به پیشواز روز دانشجو رفته و با اعلام فراخوانی از جانب ستاد داخله مجاهدین که عملا وجود خارجی ندارد ، با به هم بافتن ربط و بی ربط ، از انتخاب ترامپ تا چاپ شدن عکس مریم رجوی در نشریه دانشگاه شریف ، در حالی که ” مجاهدان پیشتاز اشرفی و شورای ملی مقاومت ایران ” را به‌ عنوان ”یگانه جایگزین دموکراتیک ” معرفی می کند که ” درآستانه دوران جدیدی از اعتلا و تهاجم انقلابی قرار گرفته‌اند ” بدون اشاره کردن به محتوا و پیام ضد امپریالیستی حرکت ۱۶ آذر تنها سعی در پرگویی و جا نماندن از قافله‌ی گرامی دارندگان روز دانشجو دارد .

ماهیت یک سازمان بر اساس خط مشی و عملش تعیین می شود ، فرقه رجوی اکنون سالهاست که نه تنها از شعارهای ضد امپریالیستی دست برداشته بلکه با جیره خواری برای دول بیگانه به صورت گروهی مزدور درآمده است که به دنبال عرضه‌ی خود به اربابان جدید می باشد .

در چنین شرایطی ، همچنان ژست مبارز و انقلابی گرفتن قبایی است که بر بالای بی تناسب فرقه رجوی بلند است و شعارهای آزادیخواهانه از طرف این فرقه تنها به مضحک تر نمایاندن چهره‌ی ضد انسانی و تمامیت خواه این جریان می انجامد .

اعتراضاتی که پس از وقوع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ صورت گرفت و در نقطه‌ی اوج آن در پی اعلام از سر گیری روابط ایران و بریتانیا و به دنبال آن قصد سفر رسمی ریچارد نیکسون به ایران ، منجر به تجمعات گسترده تر در دانشگاه تهران شد که با اقدام به شلیک تیر از جانب نیروهای امنیتی در دانشکده فنی ، موجب مرگ سه دانشجوی این دانشکده به نامهای احمد قندچی، آذر (مهدی) شریعت‌رضوی و مصطفی بزرگ‌نیا شد ، در محتوا یک حرکت وطن دوستانه ، ملی ، آزادیخواهانه و به غایت ضد امپریالیستی بود .

پرسش اینجاست که آیا فرقه رجوی می تواند همچنان داعیه دار وراثت سنن مبارزاتی سازمان مجاهدین خلق باشد و در یادبودهای تاریخی مبارزاتی مردم ایران فراخوان بدهد و زیاده گویی کند ، یا اینکه بهتر است با سکوتی از جنس واکنش به مرگ مسعود رجوی ، که توضیح در مورد آن تا کنون از طرف این فرقه در ابهام گذاشته شده است ، همچنان به حیات خفیف خائنانه خود ادامه دهد و مخاطب را به یاد ارزش های نداشته‌ی این جریان نیاندازد .

پر واضح است که دگردیسی مجاهدین که در طول سالیان گذشته به دست مسعود رجوی رقم خورده است ، چنان این جریان را به قهقرای سیاسی و ایدئولوژیک کشانده است که به قطع و یقین می توان گفت جریانی که درهیئت فرقه رجوی موجود است نه ربطی به مردم ایران داشته و نه به مبارزه و آزادیخواهی و نه حتی به حقوق اولیه‌ی انسانی و اصول ابتدایی اخلاقی مربوط است .
مهدی رضایی ، گل سرخ انقلاب بهمن ، در دفاعیات خود در بیدادگاه های نظامی شاه گفت :

” در کیفر خواست ما را متهم به ارتباط با بیگانگان کرده اند. ما ایرانی هستیم و به تاریخ سرشار از مبارزه و پیکار خود افتخارمیکنیم… ودخالت هیچ کشوری را در مورد میهن خود نمی پذیریم و به همین دلیل است که ما برای بریدن دست بیگانگان و غارتگران امپریالیست مبارزه میکنیم. ”

این را و صدها مورد دیگر از آرمان خواهی و وفاداری به اصول مبارزاتی آن مجاهدان را مقایسه کنید با بی پرنسیبی رجوی و فرقه‌ی متبوعش که در سرسپاری به دول بیگانه و تلاش برای عرضه‌ی خود به عنوان مزدوری برای تمام فصول ، گوی سبقت را از همه‌ی هم کیشان تاریخی و حاضر خود ربوده اند .

۱۶ آذر برای همیشه یادبودی است از وطن پرستی و آزادیخواهی که در فدای آن سه قطره خون پاک سمبلیزه شد و دست ناپاک فرقه‌ی رجوی باید از این مناسبت و یادبودهای مشابه ملی دور بماند .
رجوی باید بداند که در پیشگاه تاریخ و مردم ایران ، خیانت کاری بیش نیست و به طور خاص جایی در میان نسل جوان و دانشجوی ایران ندارد ، چنین فراخوان های بی محتوایی ، طبعا جز برای خالی نبودن عریضه و از سردرگمی فرقه رجوی در شرایط جدید نیست و ناظران آگاه بیرونی آن را به دیده‌ی اعتبار نمی نگرند .

*** 

محمد حنیف نژادلاف پنجاه سالگی؛ در پی هویت نداشته

جناب ابریشمچی گاهی خیلی خنده دار می شوی!

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27467

چشم اندازهای پیش روی مجاهدین در شرایط جدید 

 شهروز تاج بخش، وبلاگ مجاهد، بیست و دوم نوامبر ۲۰۱۶:… پس از انتقال تمامی نیروهای فرقه رجوی به خارج از عراق و از دست دادن موقعیت حضور در کنار مرزهای ایران به مثابه مهم ترین تفاوتی که رجوی برای فرقه اش قائل بود و آن را موجب برتری و منحصر به فرد بودن فرقه اش بر دیگر جریان های اپوزیسیون می دانست و در شرایطی اشتباه بودن تصمیمات متوهمانه… 

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ تیرانا آلبانیَعادل اعظمی: تو را بر این وقاحت ها که عادت داد؟

احسان بیدی سیاوش رستارCan Albania Meet its Obligations and De-radicalize an Influx of Terrorists into Europe?

لینک به منبع

چشم اندازهای پیش روی مجاهدین در شرایط جدید

پس از انتقال تمامی نیروهای فرقه رجوی به خارج از عراق و از دست دادن موقعیت حضور در کنار مرزهای ایران به مثابه مهم ترین تفاوتی که رجوی برای فرقه اش قائل بود و آن را موجب برتری و منحصر به فرد بودن فرقه اش بر دیگر جریان های اپوزیسیون می دانست و در شرایطی اشتباه بودن تصمیمات متوهمانه رجوی مهر تاییدی عینی خورده است  اکنون پرسش اینجاست که در این شرایط جدید مجاهدین چه خواهند کرد و با چه راهنمای عملی دیگر بار نیروهای باقی مانده را در تشکیلات به خود مشغول کرده و چگونه با بحران های حل ناشدنی ای که بر تار و پود تشکیلات شان تنیده شده است روبرو خواهند شد .

در سالهای حضور فرقه رجوی در عراق ، رجوی همواره با تخطئه کردن فعالیت سازمان ها و گروه های ایرانی دیگر ، کنش سیاسی بدون داشتن پشتوانه ای نیرویی که پتانسیل عمل نظامی داشته باشد را باطل شمرده و با آن مرزبندی می کرد .

از نظر رجوی ، راه حل ، ” ارتش آزادیبخش ” ی بود که در کنار مرزهای میهن باشد و غیر از این هرچه بود به شدت غلط شمرده شده و در منطق مجاهدین اعتقاد داشتن به آن حرام و گناه کبیره محسوب می شد .

رجوی در تشریح استراتژی فرقه اش حتی حساب کردن بر قیام های مردمی را نیز شرک به تحلیل های خود می دانست و هر موضعی که تلویحا این خط و یا امکان دیگری را تایید می کرد در درون تشکیلات سرکوب می شد ، هرچند البته گذر زمان نشان داد که او بر سر هیچ یک از تحلیل های بی پایه خود نیز نایستاد و به اقتضای زمانه و میزان فشارهای وارده از بیرون ، آنها را در عمل تغییر داد .

اکثر سازمانهایی که فعالیت سیاسی و حتی نظامی ـ تروریستی دارند ، در صورت تغییر خط مشی مبارزاتی ، غالبا با اعلام مواضع شان تکلیف مخاطبان خود را روشن می کنند و لزوم تغییر استراتژی را نه به دلیل عوامل تاکتیکی بلکه از دل تغییرات ایدئولوژیک بیرون می کشند و نهایتا با اعلام مواضع جدید و ذکر دلایل و انگیزه های تغییرات ایجاد شده از آن دفاع می کنند .

اما مجاهدین در طول تمام سالیان گذشته نشان داده اند که حتی برای نیروهای خود و هوادارانشان غیر قابل اعتمادند و با مسئولیت نپذیرفتن در پاسخگویی به تناقض های عملکرد خود ، انتظار شفافیت از آنها عملا امیدی واهی است و این واقعیتی است که نیروهای وفادار به فرقه رجوی نیز بر آن صحه می گذارند ،مسأله اینجاست که در شرایطی که تنها بهانه و دلیل موجودیت این فرقه ، جدای از تلاش برای مزدوری دولت های بیگانه فقط میتواند فعالیت سیاسی باشد و در عمل هم جز این از دست رجوی بر نمی آید ، هراس از این تغییر و عدم جسارت اعتراف به آن ، رجوی و فرقه اش را در سردرگمی پیچیده ای گرفتار کرده است که عدم پاسخگویی در مورد مرگ رجوی ، ریزش روزافزون نیرویی ، حمله به منتقدان و … تنها گوشه ای از تبعات این سردرگمی است .

مجاهدین گرچه مجبور به ترک عراق و فاصله گرفتن از شعارها و شعائر نظامی ـ تروریستی شده اند اما توان تغییر استراتژی و اعلام راهنمای عمل در شرایط جدید را ندارند و با توجه به اینکه سر تمام سالیان گذشته فعالیت سیاسی در غرب ، از جانب  رجوی مسیری به سوی حل شدن در بورژوازی و حتی دم زدن از آن علامت نه جنگ به شمار می رفته است ، اکنون که در عمل شرایط جدیدی به فرقه تحمیل شده است ، شرمگینانه به دنبال تطبیق خود بوده و برای فعالیت در شرایط جدید می بایست به ته صف دیگر نیروهای سیاسی بروند ، موقعیتی که منطق تمامیت خواهانه رجوی آن را بر نمی تابد و از آنجا که در دیدگاهش، این تنها فرقه او است که ” مبارزه ” می کند و درب گفتگو با دیگر نیروهای ایرانی همواره از طرف رجوی بسته بوده است ، به نظر می رسد که مجاهدین در این شرایط بیشتر در انزوای خود فرو روند و به عرضه خود برای مزدوری دولت های بیگانه ادامه دهند .

آری ، رجوی اگر زنده است ، توان علنی کردن خود را ندارد چرا که پاسخی برای هزاران پرسش اساسی که پیش روی اوست در چنته نمی یابد ، پرسش هایی که پاسخ مسئولانه و صادقانه به هریک از آنها مساوی با پایان فرقه رجوی و انحلال آن است .

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27286

بحران لاعلاج بی آیندگی مجاهدین 

 شهروز تاج بخش، وبلاگ مجاهد، هفتم نوامبر ۲۰۱۶:…  هنگامی که در سی سال پیش ، مسعود رجوی، رهبر فرقه مجاهدین با سر و صدا و هیاهوی بسیار به عراق رفت، پروازش از فرانسه به عراق عملی قهرمانانه و با ابعاد استراتژیک توصیف شد و در تاریخ سازمان آن را پیروزی بزرگی در راه مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی تلقی کردند. ماشین تبلیغاتی سازمان البته فراموش کرد که … 

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیفرقه رجوی، بدون رجوی بدون عراق

مهدی ابریشمچی مجاهدین خلق ایران شورای ملی مقاومت مریم رجوی رویای سرنگونی , شکست استراتژیکی وسیاسی و به گور رفتن تمام رویاهای مجاهدین

لینک به منبع

بحران لاعلاج بی آیندگی مجاهدین

یکشنبه نوامبر ۶ ۲۰۱۶،

هنگامی که در سی سال پیش ، مسعود رجوی، رهبر فرقه مجاهدین با سر و صدا و هیاهوی بسیار به عراق رفت، پروازش از فرانسه به عراق عملی قهرمانانه و با ابعاد استراتژیک توصیف شد و در تاریخ سازمان آن را پیروزی بزرگی در راه مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی تلقی کردند. ماشین تبلیغاتی سازمان البته فراموش کرد که بگوید رجوی در واقع به عراق فرار کرد زیرا دولت فرانسه در پی درخواست جمهوری اسلامی به وی دستور داده بود که خاک آن کشور را ترک کند. با این وجود، این حرکت عنوان استراتژیک به خود گرفت واز آنجا که در آن زمان ایران در حال جنگ با عراق بود ، سران سازمان مجاهدین مجبور شدند وقت زیادی صرف کنند تا استدلال هایی برای هوادارانشان بیاورند که پناه گرفتن نزد دشمنی که به سرزمین و هموطنانشان حمله کرده بود را توجیه کنند.

در تمام سالهای پس از حضور مجاهدین در عراق ، بنیاد و اساس استراتژی مجاهدین بر ظرف مبارزه در عراق و به طور سمبلیک و خاص تر، قرارگاه اشرف ، به عنوان کانون استراتژیک نبرد ، بنا نهاده شده بود .

در سال ۱۳۶۷ ، پس از آن که جمهوری اسلامی قطعنامه سازمان ملل متحد و آتش بس با عراق را پذیرفت و متعاقبا سازمان مجاهدین خلق دیگر اجازه نداشت از خاک عراق برای راه اندازی عملیات علیه ایران استفاده کند، به نوعی روند افول سازمان آغاز شد. این روند تا زمان سرنگونی صدام حسین ادامه داشت و موقعیت مجاهدین را درعراق وخیم تر می کرد.

اشرف نماد موجودیت وایدئولوژی سازمان وظرف ارتش به اصطلاح آزادیبخش رجوی محسوب می شد ، از دست دادن اشرف به معنای از دست دادن همه چیز برای سران مجاهدین بود اما با این وجود رهبری فرقه رجوی همانطور که همیشه نشان داده است ، وقتی سنبه پرزور است کوتاه می آید و این بار نیز بعد از ریختن خون کافی به کیسه رهبری ، تن به انتقال به کمپ لیبرتی داد و به این دلخوش بود که هنوزهرچند بدون امکان هیچ عملی اما در خاک عراق مانده است .

خروج مجاهدین از عراق اما به منزله پذیرفتن یک اشتباه استراتژیک بزرگ بود که رهبر عقیدتی سازمان حدود سی سال پیش مرتکب شد ؛ اشتباهی که رجوی لجوجانه و تا آخرین لحظات پای آن ایستاد و تمام تلاشش را کرد که مجبور به عقب نشستن از آن نشود ، لجاجتی که باعث ریختن خونهای بی شماری شد ولی حتی گرهی از کار فرو بسته ی فرقه رجوی نیز باز نکرد .

رجوی برای پافشاری بر ماندن در عراق دلایل زیادی داشت .

واقعیت این است که مجاهدین به جز در تشکیلات عراق که توان استمرار فشارهای تشکیلاتی بر نیروها و ادامه روند مغز شویی و کنترل آنها را دارند ،  در هیچ نقطه دیگری قادر به ادامه مناسبات موجود نخواهند بود. هر گونه تعامل احتمالی و تغییر شرایط به این معنی است که مجاهدین برای تبدیل مکان جدید به یک اشرف یا لیبرتی ثانوی به زمان طولانی دیگری نیاز خواهند داشت و هر گونه جابجایی ناگزیر موجب ترک برداشتن مناسبات درونی موجود در سازمان شده و آنها به جز در عراق در هیچ نقطه دیگری قادر به حفظ انسجام موجود که با اهرم های روانی و … مسیر است نخواهند بود.

دلیل دیگر، موقعیت کاملا سوق الجیشی خاک عراق برای مجاهدین بود. مریم رجوی بارها به آمریکایی ها گوشزد کرده بود که می تواند از ارتش موسوم به آزادی بخش او برای هر گونه تحرک در خاک ایران استفاده کنند. مجاهدین برای افراد خود در لیبرتی این معنا را حقنه می کردند که در نهایت خاک عراق تنها امکان بالقوه برای هر حل معضل سرنگونی خواهد بود. آنها تاکید داشتند بگویند این فرض به اصطلاح دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. خروج مجاهدین ازعراق به مثابه منتفی شدن این فرض است.

از طرف دیگر ، رجوی تمام اشتباهات و انحرافات پس از آمدن به عراق از جمله مسئله انقلاب ایدئولوژیک درونی و طلاق های دسته جمعی ، جداسازی کودکان از والدین شان و فرستادن آنها به اروپا و آمریکا ، تصفیه حساب های درونی و هزاران اشتباه دیگر که هیچگاه نقدی بر آنها صورت نگرفت را با حضور بدنه تشکیلات در عراق توجیه کرده و با این استدلال که ارتش آزادیبخش تنها راه سرنگونی رژیم ایران است و باقی ماندن این نیرو در ظرف عراق دلیلی بر حقانیت خط و خطوط اتخاذ شده است ، هر صدای نارضایتی و انتقاد را در درون تشکیلات سرکوب می کرد .

اینک و با اخراج فرقه رجوی در عراق و در حالی که از مرده و یا زنده رجوی هیچ خبری نیست ، سؤال های فراوانی در پیش روی رهبری این جریان قرار دارد که هیچ کس قادر به پاسخگویی به آنها نیست .
از سویی نامعلوم بودن موقعیت مجاهدین در معادلات سیاسی، بی اعتباری این گروه، دست نیافتن به اهداف کوتاه مدت ضروری که بدون رسیدن به آن، امکان ادامه حیات این گروه دشوار و تقریباً غیرممکن شده است و از سوی دیگر وضعیت مبهم تشکیلاتی این گروه که عوامل درونی و بیرونی، چشم انداز تیره و تاری را برای آن رقم زده است و عملاً موجودیت تشکیلات سازمان یافته نظامی پیش از این را حتی از منظر رهبری مجاهدین محال و غیرممکن ساخته است  بر دامنه بحران های پیشروی فرقه رجوی افزوده است .

در نبود رجوی و موج فراگیر روزش نیرویی در مجاهدین آینده ای جز فروپاشی ایدئولوژیک و تشکیلاتی برای این جریان متصور نیست و دریغ خونهایی است که در این راه ریخته شد و فدای توهم ، خودخواهی و تمامیت طلبی رجوی گردید .

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27200

سی مهر ، نقابی بر چهره زن ستیزانه مجاهدین 

شهروز تاج بخش، وبلاگ مجاهد، بیست و هشتم اکتبر ۲۱۶:… بیست و سه سال ازانتصاب نمایشی و فرمایشی مریم رجوی به جایگاه بی مسمای ” رییس جمهور مقاومت ” در سی مهر ۱۳۷۲ و به دست ” المرحوم ” می گذرد . در بی محتوا بودن این تأتر مزخرف و شکلی بودن تصمیم گیری شورای رجوی سخن بسیار گفته شده است،اعضای شورا در این تصمیم نقش کنش گرانه ای نداشته و صرفا آنچه که … 

مزدور مریم رجوی و ترکی الفیصل اربابشبیوه ی درمانده ی مسعود رجوی

لینک به منبع

سی مهر ، نقابی بر چهره زن ستیزانه مجاهدین

 بیست و سه سال ازانتصاب نمایشی و فرمایشی مریم رجوی به جایگاه بی مسمای ” رییس جمهور مقاومت ” در سی مهر ۱۳۷۲ و به دست ” المرحوم ” می گذرد .

در بی محتوا بودن این تأتر مزخرف و شکلی بودن تصمیم گیری شورای رجوی سخن بسیار گفته شده است،اعضای شورا در این تصمیم نقش کنش گرانه ای نداشته و صرفا آنچه که رجوی تعیین کرده بود را در یک فضای غیر دمکراتیک تایید کردند و حتی خود مریم نیز گویا نمی دانست چه خوابی برای او دیده شده است و این تنها مسعود رجوی بود که می دانست برای پیشبرد سیاست مزدوری در پهنه بین المللی به چهره جدیدی نیاز دارد و چه کسی بهتر از یک زن و آنهم مرید حلقه به گوشی چون مریم برای ایفای این نقش مناسب بود .

اما از طرف دیگر تبعاتی که این تصمیم در تشکیلات داشت و معرفی این انتخاب به عنوان یکی از بندهای انقلاب کذایی ایدئولوژیک درونی و تبدیل آن به عامل فشار دیگری برای استثمار و استحمار بیشتر اعضای اسیر در تشکیلات ، موضوعی بود که تأثیرات ملموس تری به همراه داشت ، چرا که فعالیت های این رییس جمهور خودخوانده ، دست آورد های مورد نظر رجوی را تحقق نبخشید و در نهایت سه سال بعد از فرستادن مریم به فرانسه به برگرداندن او به عراق منجر گردید .

در این میان آنچه که بسیار مضحک می نماید ادعاهای فرقه رجوی در باره آزادیهای زنان در تشکیلات جهنمی شان و داعیه داری پرچمدار بودن در مبارزات برابری خواهانه جنسیتی و تلاش برای آزادی زنان از قید و بند های ارتجاعی است ! 

فرقه ای که خود مصداق بارز زن ستیزی در تمام ابعاد آن و در مداری غیر قابل توصیف است وخود متهم به نقض گسترده حتی ساده ترین حقوق اولیه زنان عضو درتشکیلات می  باشد .

مریم رجوی همواره تلاش کرده است که خود را مدافع حقوق زنان نشان دهد.این در حالی است که او دارای سابقه تروریستی در قتل و کشتار زنان و کودکان بی گناه از جمله در قتل عام کردها و شیعیان در سال ۱۹۹۱ میلادی در عراق است .علاوه بر این او در ایجاد فضای خفقان و سرکوب فرقه ای بر زنان عضو مجاهدین خلق نقش مستقیم داشته و دارد.زنان عضو مجاهدین خلق در طول سال ها عضویت در این فرقه به انحاء مختلف مورد شدیدترین رفتارهای غیر انسانی قرار گرفته اند. 

زنان فرقه مجاهدین حق هیچ نوع انتخابی برای زندگی شخصی خود ندارند.هیچ وسیله شخصی در بین آنان وجود ندارد.وسایل آرایش و استفاده از پوشش آزاد برای آنان ممنوع است.آنها حق تحصیل و استفاده از دانش نوین جامعه بشری را ندارند.توتالیتاریزم تشکیلاتی مجاهدین باعث شده است که ارتباطات خانوادگی از هم گسیخته شود.آنان حق هیچگونه تماس تلفنی و نامه نگاری با خانواده پدری یا مادری خود در ایران یا سایر نقاط دنیا را ندارند واین مناسبات از سال ۱۳۶۴ به بعد برقرار بوده و از زنان بعنوان ابزاری برای جنگ و خونریزی استفاده شده است.

حال با چنین شرایط ضد انسانی که در بین زنان فرقه رجوی حاکم است، آنها  از برابری و آزادی زنان حرف می زنند.گروه ها و تشکل های بسیار زیادی بنام زنان ایجاد کرده و در گروه های حقوق بشری فعالیت میکنند.به نام زنان و دفاع از آزادی زنان ایران، کنفرانس و سمپوزیوم برگزار میکنند.اما دریغ از آنکه خود ذره ای به آن اعتقاد و التزام عملی داشته باشند!

واقعیت این است که زنان عضو فرقه مجاهدین خلق حق ازدواج ندارند. آنها اگر هم ازدواج کرده باشند می‌بایست از همسرانشان طلاق بگیرند. اعتقاد رهبر فرقه بر این است که عشق زنان به همسرانشان سبب ایجاد حائل بین عشق آنها به فرقه و رهبر فرقه خواهد شد و زنان را از انجام وظایفشان در برابر فرقه و رهبران آن باز می‌دارد.

 در تشکیلات فرقه رجوی عشق و علاقه، تنها در رابطه فرد با فرقه و رهبران آن معنا پیدا می‌کند، لذا زنان عضو فرقه باید تنها به رهبری آن عشق بورزند. این نشانه فداکاری و اثبات علاقه مندی به فرقه ارزیابی می‌شود.

 دیده بان حقوق بشر در گزارشی که در مارس ۲۰۰۵ میلادی منتشر کرد به این موضوع پرداخته است. در این گزارش که با نام «خروج ممنوع» منتشر شد با اشاره به دیکتاتوری شدید مسعود و مریم رجوی آمده است: مراحل مختلف انقلاب ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق عبارت بودند از طلاق‌های اجباری افراد مزدوج، نگارش مرتب گزارش‌های خود انتقادی، چشم پوشی از تمایلات جنسی و فداکاری جسمی و روحی مطلق برای رهبری.

همانطور که در گزارش دیده بان حقوق بشر ذکر شده، طلاق اجباری افراد مزدوج یکی از مراحل مختلف انقلاب ایدئولوژیک فرقه بوده و هیچ گریزی در انجام آن نیست. البته این قانون شامل شخص مسعود و مریم رجوی نمی‌شود و تنها این دو بودند که می‌توانستند با هم ازدواج کنند.

این در حالی است که بند ج ماده پنجم میثاق بین‌المللی حذف تمام اشکال تبعیض نژادی مصوبه ۲۱ دسامبر ۱۹۶۵ حق ازدواج و انتخاب همسر را از حقوق بنیادی هر زن برمی‌شمارد. موسسه تحقیقات دفاعی ملی آمریکا نیز در گزارش خود راجع به فرقه مجاهدین بر این واقعیت صحه می‌گذارد که زنان عضو در تشکیلات باید زندگی مجردی را بر می‌گزیدند.

حق ازدواج و تشکیل خانواده از ساده‌ترین حقوق اولیه و بنیادین هر فرد است. این حق مانند حقوق اولیه دیگری نظیر داشتن شغل و انتخاب محل زندگی سلب نشدنی است و هیچ کس نمی‌تواند این حق را از دیگری سلب کند، اما زنان عضو فرقه از این حق بنیادی محرومند.

رهبران مجاهدین دیدگاه ایدئولوژیک و اما قرون وسطایی در مواجه شدن با ” زن ” ارائه میدهند آنان آرمانی برای جایگاه زن متصور هستند که در دنیای واقعیت و رابطه های انسانی به تحقیر زن و تلقی فاشیستی و شی ء واره از او منجر می گردد. زن در مناسبات مجاهدین موجودی ست عاری از هر گونه احساسات متعالی مادرانه ، زنانه ، عاشقانه و امیال این جهانی که می بایست با ستیزه جویی ، خشونت و ترور مسیر به قدرت رسیدن رهبر عقیدتی مجاهدین را محقق سازد.

واقعیت های گزنده و دردناکی که زنان رها شده از مناسبات قرون وسطایی و زن ستیز مجاهدین در رابطه با پوچی و سستی مناسبات درونی تشکیلات مجاهدین و سرکوبی احساسات زنانه به شکلی همه جانبه مطرح میکنند اذعان به واقعیتی آشکار است . اینکه رهبری مجاهدین آگاهانه اقدام به تهی نمودن زن از همه ی ویژگی های زنانه برای استثمار و بردگی او می نماید.

در حقیقت جایگاه زن در اندیشه مجاهدین و هر آنچه که در لایه های زیرین مناسبات قرون وسطائی تشکیلات فرقه می گذرد ، رویه سیاه و تاریکی ست که ثمره ای جز نا امیدی و از هم گسیختگی ذهنی و روانی برای زنان تشکیلاتی نداشته است.

اینها تنها گوشه ای از ستم مضاعفی است که در فرقه رجوی بر زنان اعمال می شود و خانم رجوی وقیحانه به دنبال مطرح کردن خود به عنوان مدافع و شاخص آزادی زنان است. مریم رجوی به عنوان رهبر فرقه مجاهدین خلق نقش مهمی در نقض گسترده حقوق زنان عضو مجاهدین خلق داشته و دارد. وی باید پاسخگوی اقدامات خود در این خصوص باشد. سخن گفتن از حقوق زنان با اهداف سیاسی و در راستای نمایش ها و ژست های دموکراتیک نمی تواند از بار مسئولیت وی در قبال این جنایات صورت گرفته بکاهد ویاد آوری انتصاب او در سی مهر برای آگاهان تنها یاد آور ستم های مضاعفی است که در این تشکیلات بر زنان روا داشته می شود و عزم فعالان حقوق بشری ، برابری خواهان و آزادی طلبان را در افشای مناسبات قرون وسطایی این فرقه جزم تر می کند

*** 

Albanian citizens fearful of radicalised Mojahedin Khalq neighbours deserve more informationAlbanian citizens fearful of radicalised Mojahedin Khalq neighbours deserve more information

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27121

انتقال اسیران فرقه رجوی به آلبانی مبارک باد

شهروز تاج بخش، وبلاگ مجاهد، هجدهم اکتبر ۲۰۱۶:… در شرایطی که تمام نفرات اسیر در فرقه رجوی به خارج از عراق منتقل شده اند و خوشبختانه دیگر نگرانی ها در مورد تهدیداتی که آنها را در عراق تهدید می کرد از بین رفته است ، مسئولان تشکیلاتی فرقه تمام توان خود را بر این نهاده اند که با روش های سرکوب به روز شده با شرایط جدید به زعم خود جلوی ریزش نیروها را بگیرند. سران فرقه … 

مجاهدین خلق فرقه رجوی تروریسمپیام مسعود رجوی به لشکرهای ارتش آزادیبخش

لینک به منبع

انتقال اسیران فرقه رجوی به آلبانی مبارک باد

در شرایطی که تمام نفرات اسیر در فرقه رجوی به خارج از عراق منتقل شده اند و خوشبختانه دیگر نگرانی ها در مورد تهدیداتی که آنها را در عراق تهدید می کرد از بین رفته است ، مسئولان تشکیلاتی فرقه تمام توان خود را بر این نهاده اند که با روش های سرکوب به روز شده با شرایط جدید به زعم خود جلوی ریزش نیروها را بگیرند .

 سران فرقه در آلبانی تمام تلاش خود را می کنند تا با افزایش فشارهای مختلفی که بر جداشدگان وجود دارد آنها را به استیصال رسانده و مجبور به همکاری با فرقه نماید و برای نگه داشتن صوری حتی یک نفر در تلاش های بی امان است .

 اما مسعود رجوی باید بداند که این تلاش های مذبوحانه ، سازمان را از بن بست لاعلاجی که گریبانگیرش شده خلاص نخواهد کرد .بن بستی که با “پول خون” نمی توان راه آن را باز کرد. عدم داشتن راه حل برای خروج از بحران کنونی، مسعود رجوی را به شدت در بن بست قرار داده است . او می داند سرنوشت محتومی که در چشم انداز نزدیک منتظر اوست همانا فروپاشی کل دستگاه و نابودی این اندیشه فرقه گرایانه ارتجاعی است .

 آنچه دردناک است باز هم وضعیت اعضا ناراضی اسیر درآلبانی است. فشارهای تشکیلاتی مضاعفی که در این شرایط روی اعضاست و خود برای غیر قابل تحمل کردن شرایط سختشان کافی است ، وضعیت را حساس تر می کند. هر چند حضور بدنه تشکیلات در کشورآلبانی و دور بودن از خطراتی که در عراق آنها را تهدید می کرد ، خود دلگرم کننده است اما واقعیت تلخ این است که بسیاری دیگر از این اعضای اسیر از آنجا که تصویر مبهمی از آینده خود و سرنوشتشان بعد از خروج از فرقه دارند ، هر چند با تمام وجود تحمل کردن شرایط فعلی برایشان دشوار است اما هنوز توان تصمیم گیری قطعی برای خروج را پیدا نکرده اند لذا راهکارهای مناسبی که امکان خروج راحت تر را برای ناراضیان فراهم می کند می بایست پشتیبانی و تقویت شوند .

 در حالی که شرایط منطقه ، اشتباهات استراتژیک و روش های سکت گونه رهبری مجاهدین باعث نابودی آرمانی آنان شده و به فروپاشی تشکیلاتی منجر گردیده است ، سازمان تمام تلاش خود را به کارمی گیرد تا بتواند تشکیلات جدیدی در آلبانی راه اندازی کند و هر چند که صحنه سیاسی و بین المللی کشور آلبانی را چندان فعال وتاثیر گذار در تعاملات بین المللی نمی داند ولی با توجه به ورود نفرات از لیبرتی به تیرانا فعلا چاره را در این می بیند که سازماندهی تشکیلاتی هر چند ضعیفی را در این کشور راه اندازی کند ، تا بتواند مجددا زمینه فریب افراد و کنترل آنها را فراهم نماید .

در راستای پیش بردن همین خط مجاهدین با وارونه نمایی و ترفند های گوناگون ظاهرا قصد دارند مسئولان کشور آلبانی را جذب کرده و برای پیشبرد طرح های خود از آنها بهره بگیرند .

 واضح است که هدف مجاهدین از ارتباط با مسئولان کشور آلبانی تلاش برای جلب حمایت در آلبانی است تا بدینوسیله از طرفی با دست پر تری به اعمال فشار به نیروهای جداشده و خواهان جدایی در آلبانی بپردازد و از طرف دیگر پیدا کردن جایگزین مناسب ظرف نیرویی برای لیبرتی را تحقق ببخشد . زمانی که دولت آلبانی قبول کرد که تعدادی از این افراد را در کشور خودش بپذیرد ، این امکان خوبی برای  مجاهدین به نظر می رسید که بتوانند از این فرصت سوء استفاده کرده و با سرمایه گذاری روی افرادی که خارج می شوند بتوانند تشکیلات را یک بار دیگه احیاء کنند  .

 سازمان تلاش دارد به طریقی در غرب برای حفظ نام مجاهدین در عرصه مسائل مرتبط با ایران بکوشد و برای تاثیری بیشتر از این در مجامع اروپایی به واسطه حذف شدن حیثیت نداشته خود چندان امیدوار نمی باشد زیرا در سالهای بعد از ۲۰۰۳ جمع جداشدگان و اعضای سابق سازمان در زمینه افشاگری ماهیت ضد حقوق بشری اقدامات بایسته را در زمینه ملاقات تاثیرگزار با مقامات و مسئولین و فعالان حقوق بشری و نهادهای ذیربط بین المللی اروپایی بعمل آورده اند و جبهه افشاگری علیه گروه تروریستی مجاهدین اقدامات ممکنه را برای نمایاندن چهره نظامی و ضدانسانی مجاهدین را بعمل خواهد آورد .مجاهدین سعی دارند در شکاف تضاد نئومحافظه کاران و دمکرات های امریکایی ودر آنسو دولت اسراییل و عربستان توانایی های مسلحانه خود را یادآورشده و نگاه پرلطف همیشگی آنان را در صورت اتخاذ هر تصمیم انتاگونیستی علیه دولت و مردم ایران بطلبد .

 هرچند واقعیت این است که فرقه مجاهدین در سراشیب سقوط ، اضمحلال و سرنگونی قرار گرفته است  ودست یازیدن به ارباب های قدیم و جدید تضادی از بحران های بی پایان این فرقه حل نخواهد کرد .

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21533

مریم رجوی، با سابقه ترین رئیس جمهور جهان 

شهروز تاجبخش، ایران قلم، بیست و سوم اکتبر ۲۰۱۵:… سئوال این است که آیا آنچه مجاهدین به عنوان شورای ملی مقاومت ساخته اند نمی تواند در صحنه بین المللی حضور داشته باشد؟ به نظر می رسد یکی از دست پخت ها مسعود رجوی این بوده است که همسرش مریم رجوی را ۲۲ سال است که رئیس جمهور کرده است و هم اکنون مریم رجوی با ۲۲ سال سابقه ریاست جمهوری …

 مریم رجوی داعش اسرائیل غزهبازار سیاست مجاهدین خلق (فرقه رجوی) همچنان بوی تعفن میدهد

لینک به منبع

مریم رجوی، با سابقه ترین رئیس جمهور جهان

شورای دست ساز رجوی ، تشکیلات پوشالی و شکست خورده

از دیرباز همواره واقعیت آشکار بوده است که رهبری مجاهدین به دلیل عدم اعتماد به چند نفری که با عنوان شورای ملی مقاومت گردآورده، کادرهای مورد اعتماد و حرف ای خود را به عنوان اعضای این شورا منصوب کرده است، با این وصف و در حالی که مجاهدین مدعی اند مریم رجوی ( یعنی همان پرزیدنت شورا) مدیریت یک کارزار جهانی را برعهده دارد، سئوال این است که آیا آنچه مجاهدین به عنوان شورای ملی مقاومت ساخته اند نمی تواند در صحنه بین المللی حضور داشته باشد؟ به نظر می رسد یکی از دست پخت ها مسعود رجوی این بوده است که همسرش مریم رجوی را ۲۲ سال است که رئیس جمهور کرده است و هم اکنون مریم رجوی با ۲۲ سال سابقه ریاست جمهوری قدیمی ترین رئیس جمهور!! دنبا می باشد که دست رئیس جمهور های مادام العمر منظقه خاورمیانه و جهان را هم از پشت و بسته است و احتمالا تا پایان عمر رئیس جمهور مقامت!! باقی خواهد ماند.

از سوی یگر گروه تروریستی مجاهدین با پرداخت مخارج همان چندنفری که رهبری رجوی را پذیرفته اند، آنان را برای مقاله نویسی، ایراد سخنرانی به نفع مجاهدین و شرکت در برنامه های تبلیغی مجاهدین می خواهد و اجازه نقش آفرینی به آنها در روابط سیاسی را نمی دهد.

آنها عروسکهایی هستند که فقط باید حرفهای قشنگ در مورد منافع مجاهدین بزنند، هیچکس هیچ تعامل مستقلی را از آنها سراغ ندارد، گاهی اگر با رسانه ها مصاحبه می کنند در قالب سخنگویان مجاهدین به دفاع از مواضع آنان و طرح اولویتهای سیاسی و تشکیلاتی این گروه می پردازند.

تلاش برای پایین آوردن وزن سیاسی هر یک از این افراد و این که در مقابل و یا به موازات مجاهدین احساس استقلال و هویت نکنند، از جمله اهداف رهبری مجاهدین بوده و هست.

علاوه بر این، در حاشیه ی توطئه های ضدایرانی کراراً بحث خلاء آلترناتیو در میان اپوزیسیون مطرح می شود، این بحث بیشتر ناظر بر بی اعتباری تشکیلاتی به نام شورای ملی مقاومت از نظر سیاسی و نیز یکی بودن شورا با مجاهدین و اجتناب سایر گروهها و شخصیتهای مخالف از هم پیمانی با باندرجوی است.

واقعیت این است که سی سال تبلیغ در باره این که شورای ملی مقاومت یک ائتلاف فراگیر است که گروههای مختلف را نمایندگی می کند و می تواند به عنوان آلترناتیو شناخته شود، هیچ دولتی را فریب نداده است.

از سویی پنهان شدن مجاهدین زیر عنوان شورای ملی مقاومت نه تنها به مقبولیت در بین سایر گروهها و تمایل برای همبستگی به آنان راه نبرد، بلکه اکنون یکی از مهمترین اتهامات مجاهدین ، دغلکاری در همین زمینه است.

از این رو تجربه ی سی سال فریبکاری مجاهدین در برپایی یک تشکیلات پوشالی به نام شورای ملی مقاومت را از تمام وجوه باید شکست خورده دید

اینکه غیبت ۱۳ ساله مسعود رجوی ، که عدم حضور ش دلیل آشکاری بر عدم آزادی عمل توسط دولت آمریکا هست ، همچنان فریبکارانه از وی به عنوان مسول شورای ملی مقاومت یاد می شود در حالی که اطلاعیه های رجوی ، سالهاست که بدون هیچ عنوانی منتشر می شود ..

رجوی چند سال بعد در سالگرد تاسیس شورا در سوم مرداد ۱۳۶۸ ، صدها نفر از بهترین کادرهای با تجربه مجاهد را در طرحی کودکانه ، به قتلگاه فرستاد . شورا ، هیچگاه سوالی و یا ، کمیته ای حقیقت یاب برای بررسی شکست فروغ ، مطرح و یا تشکیل نداد وهرساله ، تحلیل ها را با تعویض تاریخ آن ، تکرار می کند. و این در حالی است که اعضای شورا بخوبی آگاه بودند که رجوی از علت شکست نظامی و سیاسی در فروغ را رجوی عدم اتصال به رهبری وی و مریم ، خواند و زند ه گان و مجروحان را به این دلیل سرزنش می کرد .در حالیکه کسی که الفبای نظامی را می دانست و در تنگه چارزبر ، شدت اتش توپخانه رژیم را می دید ، می دانست که اشتباه نظامی رجوی مسبب شکست هست .

اساسا این رجوی و شورای وابسته به وی هستند که باید در عمل ثابت کنند که آیا در کنار مردم ایران هستند یا با دشمنان آزادی و استقلال مردم ایران . سابقه حضور رجوی در عراق از ۱۳۶۵ و عملکرد آنها تا امروز نشان داده است که رجوی اپوزیسیونی است از جنس حاکمیت که برای رسیدن به قدرت ،بقول فرماندهان آن دوره ارتش رجوی ، از معامله با شیطان هم ابایی نخواهند داشت.

برای رسیدن به دمکراسی ، اپوزیسیون خود باید الگوی دمکراسی باشد و حقوق بشر را در تشکیلات خود رعایت و نهادینه کرده باشداولاً که این نام یک عنوان پوششی برای فرقه است چنان که در هنگام قرار گرفتن نام فرقه در لیست تروریستی به این مسئله اشاره شده، نام شورا به عنوان شاخه ای از فرقه در لیست قرار می گیرد و در بیانیه ی وزارت خارجه ی آمریکا به تفصیل در مورد آن توضیح داده شده. اما بشنویم از زبان احزابی که فرقه ادعا می کند عضو شورا هستند و می خواهند این گونه وانمود کنند که شورا شامل تمام گروه های مخالف دولت ایران است و مریم رجوی منتخب همه ی نیروهای اپوزسیون خارج کشور است. در ابتدای تشکیل در سال ۶۰ چریک های فدایی به رهبری مهدی سامع ، متین دفتری و بنی صدرء رئیس جمهور خلع شده ء و حزب دمکرات ، خان بابا تهرانی ،محمد برقعه ای ، علی اصغر حاج سید جوادی و .. به عضویت شورا درآمدند اما دیری نپایید که همگی خروج از شورا را آغاز و از دلایل مهم آ ن خود کامگی رهبری شورا یعنی مسعود رجوی را اعلام نمودند.

دکتر حاج سید جوادی می گوید بعضی از این گروه ها از ابتدا هم ساختگی بودند و نه تشکیلاتی وجود داشت و نه اعضایی که عضو آن گروه خاص محسوب شوند !

بنی صدر که در ابتدا به عنوان رئیس جمهور برگزیده ی معرفی شده بود هنوز مدت زیادی از عمر شورا نگذشته که از آن خارج شد و بدین ترتیب از سال ۶۳ یعنی دو سال و اندی از تشکیل شورا نمی گذرد که اعضای غیر فرقه ای آن بیرون رفته و نابودی شورا شروع می شود.

دلیلش هم آشکار است ؛ اعضای جدا شده گرچه وجود یک آلترناتیو و تشکل را برا ی مقابله با ایران ضروری می دانستند و به همین دلیل ابتدا با شورای رجوی همراه می شوند و لیکن خیلی زود متوجه می گردند که به چند دلیل زیر نمی توان برای این شورا مشروعیتی قائل شد:

۱. رفتن به عراق و هم پیمان شدن با صدام در حالی که به خاک ایران تجاوز کرده و بنی صدر در اعتراض به این موضوع از شورا بیرون رفت.

۲. دوشادوشی ارتش رجوی با ارتش صدام

۳. نبودن وضع مستقل در قبال انقلابات ایدئولوژیکی

۴. تنها آلترناتیو خواندن خود و برنتابیدن دیگر گروه های سیاسی دگر اندیش

۵. مقابله با انتقادات به صورت فحاشی و ترور شخصیت. در این رابطه بنی صدر می گوید قرار شد هر کس و هر سازمان با هر دید گاهی که مبارزه کند ، شورا با او همراه باشد ولی خیلی زود رجوی راه مبارزه را خود انتخاب کرد و هر کس را که تن به هژمونی مطلق سازمان نداد اخراج کرد، آزادی را فراموش کرده و با نقض اصل استقلال به عراق رفت و در خدمت جنایت کارترین رژیم در آمد. و در نتیجه سازمان منفورترین گروه در نزد مردم ایران و اپوزیسیون های خارج کشور شد.

۶. وسیله ی دست بیگانه شدن برای گرفتن امتیاز بر علیه دولت ایران.

۷. بله قربان گو کردن اعضا و نداشتن موضع مستقل.

۸. تأیید عملیات تروریستی توسط شورا (در همین اطلاعیه ای که در اواخر تیر ماه ۸۶ هم آمده رجوی مشی مسلحانه را به عنوان تنها راه حل از سوی شورا اعلام می نماید .)

۹. حاکمیت اصول فرقه بر شورا؛ اجلاسیه هایی که آن را مرجع تصمیم گیری می دانند باحضور اعضای فرقه صورت می گیرد و پر واضح است که چیزی جز اهداف رجوی را در پی ندارد.)

۱۰. تشکیل جلسات تروریستی در بغداد که تنها برای برنامه های تروریستی بود.

۱۱. و بالاخره ارتش به اصطلاح آزادیبخش و شورا نام مستعار سازمان می شود. چرا که شورا فعالیتش محدود شد به تأیید عملیات های تروریستی داخل کشور و صحه گذاشتن بر خط مشی مسلحانه ای که بنا بر ماهیت فرقه تعیین شده بود و نه نظر دیگر اعضا.

خان بابا تهرانی درمورد استراتژی شورا می گوید : اصولاً شورا به شورا تعلق نداشت بلکه استراتژی مبارزه ی مسلحانه بود که چگونگی آن را مجاهدین تعیین می کردند.

بنابراین شورا عملاً در سال ۶۳ از بین رفت و آن ها که رفتند شأن خود را حفظ نموده و آن ها که ماندند به افرادی بله قربان گو تبدیل شدند و همه نظاره گر خود تباه سازی شخصیتی و سیاسی بودند و هر که نپذیرفت مورد شکنجه و آزار قرار گرفت. چنان که رجوی در خرداد سال ۷۰ در سالن عمومی گفت: من از این به بعد عضو لم یرتابو می خواهم . به این ترتیب مسئول شورا یعنی مسعود رجوی رکورد دار مزدوری ، وطن فروشی و خیانت به مردم ایران شد.این ها و صدها نمونه ی دیگر ثمره ی تأسیس شورایی است که فرقه آن را بازوی مقاومت می داند در حالی که شورا چیزی نیست جز یک پوشش بیرونی برای مشروع جلوه دادن فرقه تروریستی رجوی .

شهروز تاج بخش

آلمان

غواصان شهید و جشن مجاهدین خلق فرقه رجویپایکوبی مجاهدین بخاطر شهادت غواصان ایرانی (رجوی: این کارناوال استخوان بود)

مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسماگر رجوی این انرژی را بجای مزدوری و دریوزگی، برای مردم گذاشته بود

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21215

فرقه رجوی سه سال پس از بیرون آمدن از لیست سیاه آمریکا

شهروز تاجبخش، ایران قلم، سوم اکتبر ۲۰۱۵:… ماهیت فرقه ای بقایای رجوی از پارامتر های مهم دیگری است که تاثیر بیرون آمدن از لیست آمریکا را در آینده بی اثر میکند . فرقه هیچ عقیده ای را جز عقیده خودشان برسمیت نمیشناسند. فرقه ها با مقوله آزادی و حقوق بشر کاملاً بیگانه هستند. فرقه ها دارای عقایدی منحصر به خودشان بوده و مناسبات انسانی را فقط از دیدگاه و نظر خودشان تفسیر و تعریف میکنند. آنان هیچ …

مسعود رجوی و فروغ جاویدان ابراهیم خدابنده: بسته شدن شکافی دیگر، رجوی در بن بست استراتژیک

لینک به منبع

فرقه رجوی سه سال پس از بیرون آمدن از لیست سیاه آمریکا

شهروز تاجبخش ـ ۰۲٫۱۰٫۲۰۱۵ سه سال پیش در ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۲ ، نام مجاهدین از لیست گروه های تروریستی آمریکا خارج شد .فرقه رجوی سالها ازطریق صرف هزینه های سرسام آور از دولت امریکا تقاضای حذف خود از لیست سیاه تروریستی را می نمود ولیکن طی دوسال اخیر این تلاش ها توام با پرداخت رشوه های کلان به دادگاه ها و وکلا و خریدن گروهی از نمایندگان کنگره و سیاستمداران از رده خارج و لابی های اسرائیلی تکمیل گردید.بعد از تخلیه‌ی پادگان اشرف، که مهم‌ترین مرحله در اخراج مجاهدین از خاک عراق محسوب می‌شد، وزارت امور خارجه‌ی آمریکا نام این گروه را از فهرست سازمان‌های تروریستی ایالات متحده آمریکا خارج نمود. آمریکایی‌ها برای توجیه این اقدام خود ادعا کردند که سازمان مجاهدین در طول یک دهه‌ی گذشته هیچ اقدام تروریستی انجام نداده و همچنین در خروج از پادگان اشرف همکاری کرده‌اند!

در خصوص خروج مجاهدین از پادگان اشرف، واضح بود که این اتفاق به هیچ وجه به اختیار این گروه صورت نگرفت و همان طور که در خبرها و گزارش‌های بین‌المللی مشاهده شد، اجبار دولت عراق و پیگیری ملت این کشور این اتفاق را رقم زد؛ اما برای دلیل دیگر آمریکا مبنی بر ۱۰ سال توقف فعالیت‌های تروریستی مجاهدین، می‌توان پرونده‌ای بسیار قطور از اقدامات این گروه ارائه کرد .

سازمان مجاهدین خلق که در حین جنگ هشت ساله ایران و عراق در سالهای هشتاد با قرار گرفتن تحت امر دستگاه صدام حسین تتمه حمایت مردمی خود را هم از دست داد، پس از سقوط صدام حسین سعی نمود تا خود را به زیر چتر حمایتی نئو محافظه کاران امریکا بکشاند،و با چشمانی نگران ناظر احتمال مصرف شدن خود بعنوان یک کارت بازی در عراق بود.

واقعیت این است که با خروج نام سازمان رجوی از لیست های سیاه آمریکایی و اروپایی تغییری در ایدئولوژی خشونت بار و ضد انسانی این فرقه پدید نخواهد آمد ، این اندیشه رجوی است که با معیارهای دمکراتیک دنیای امروز هم خوانی ندارد و بالطبع در قدم های بعدی نیز مانند همیشه به تضاد های جدی در اندیشه و عمل خواهند رسید .

هیاهو و جنجال بر سر بیرون آمدن از لیست تروریستی چند روزی بیشتر برای سران فرقه کارآیی نداشت چرا که بعد از این باید در مورد انجام عملیات مسلحانه و تغییر آرم خود و استراتژی جدید سازمان موضع گیری می کردند که آیا هنوز به شیوه گذشته و با شعار توخالی جنگ صد برابر !! به راه خود ادامه میدهند یا خیر ؟

سران فرقه بین بد و بدتر سعی کردند بد را انتخاب کنند چرا که اگر از اشرف خارج نمی شدند سازمان همچنان در لیست تروریستی قرار داشت و امکان دستگیری مسعود رجوی هم وجود داشت. طبیعی بود مریم برای نجات مسعود تن به خفت و خواری دهد و عملا سرسپردگی به غرب را نشان داده تا شاید بتواند جان بی ارزش مسعود رجوی را نجات دهد چرا که وی معتقد است اگر همه اعضای سازمان کشته شوند و فقط مسعود باقی بماند دوباره سازمان وی احیا می شود .

سران فرقه بعد از سالیان با شعار به اصطلاح مبارزه برای سرنگونی !! و جنگ مسلحانه !! اکنون به زمان قبل از سی خرداد سال ۶۰ رسیده و دست از پا درازتر باید به سوی فعالیت های سیاسی روی بیاورند در حالی که اصلا شرایط کنونی قابل مقایسه با زمان قبل از سال ۶۰ نیست. اکنون فرقه به مرحله فروپاشی رسیده است و کار سیاسی هم مشکلی از آنان حل نخواهد کرداز سوی دیگر شیوه تعامل این گروه با نیروها و جریانهای سیاسی ایرانی نشان داده است که فرقه رجوی زبان گفتگوی آزاد و دمکراتیک را نمی داند و تنها به دنبال هژمونی خواهی است وبرآیند این شیوه تعامل و گذشته پر ننگ این گروه جایگاهی را در بین نیروهای سیاسی ایرانی برایش باقی نگذاشته است

ماهیت فرقه ای بقایای رجوی از پارامتر های مهم دیگری است که تاثیر بیرون آمدن از لیست آمریکا را در آینده بی اثر میکند .فرقه هیچ عقیده ای را جز عقیده خودشان برسمیت نمیشناسند. فرقه ها با مقوله آزادی و حقوق بشر کاملاً بیگانه هستند. فرقه ها دارای عقایدی منحصر به خودشان بوده و مناسبات انسانی را فقط از دیدگاه و نظر خودشان تفسیر و تعریف میکنند. آنان هیچ کدام از عقاید موجود در دنیا را قبول ندارند و مدعی میباشند که تنها عقیده درست ، نظر آنان بوده و بر همین مبنا روابط درونی و بیرونی خویش را تنظیم میکنند.

در چارچوب همین طرز تفکر فرقه ها نیز میباشد که شاهد هستیم فرقه ها مرتکب جنایات بسیاری میشوند. تهدیدی که از جانب فرقه هامتوجه انسان امروزی میباشد بسیار بیشتر از تهدیدی است که از جانب دول یاغی و سرکش متوجه بشریت میباشد و این به دلیل پراکنده گی اعضای فرقه ها در بطن و سطوح و لایه های مختلف جوامع میباشد.

اکثریت اعضای فرقه ها از فعالیت رسمی خودداری کرده و مخفیانه فعالیتهایشان را انجام میدهند تا در موقعیکه رهبرانشان تشخیص دهند با توسل به خشونت و ترور اهداف خویش را به پیش ببرند. امروزه خطر یک فرقه تروریستی بسیار بیشتر ازهر نوع دیگری از خشونتی است . اعضای فرقه ها همگی دارای عقاید ایدئولوژیکی منحصر به گروه خویش میباشند. فرقه ها به دلیل همین ماهیت ساختگی و بی پشتوانه عقیدتیشان است که توسل به ترور و خشونت جزئی جدائی ناپذیر از ساختار عملی شان میباشد. یک تفکر فرقه گرایانه آن هنگام که در تنگنا قرار میگیرد بدون شک به خشونت روی خواهد آورد. اعضای فرقه ها متخصص در ترور و آدم کشی میباشند و در انجام چنین عملی کمتر کسی میتواند با فردی از اعضای فرقه که تصمیم به آدم کشی گرفته است مقابله کند به دلیل که این فرد از لحاظ فکری از جانب مربیان ایدئولوژیکی و رهبری فرقه کاملاً شستشوی مغزی داده شده و از لحاظ تکنیک های خشونت نیز از آموزش کافی برخوردار هست.

اما بد روز گار آنجاست که گاهی دولت ها ، احزاب و افرادی که ژست آزادی خواهی و مردم سالاری نیز میگرند از این فرقه ها گاه برای پیشبرد اهداف و منافع سیاسی شان استفاده کرده و آنان را تحت حمایت خویش قرار میدهند.این امر سبب آن گردیده که فرقه احساس کند که از یک چتر حمایتی قدرتمند برخوردارمیباشد. امری که سبب رشد و قدرتمند تر شدن و خطرناک تر شدن فرقه میگردد. از آنجا که فرقه ها بی شک توسل به خشونت را در تقدیر خویش دارند ، دول، سازمانها وافراد شناخته شده ای که از این فرقه ها حمایت میکنند باید جوابگوی عواقب این عمل خویش باشند.

فرقه رجوی نیزکه صدها عملیات تروریستی، صدها عملیات انتحاری، آدم کشی و آدم ربایی و چندین فقره هواپیما ربایی وانبوهی از جنایات دیگر را در کارنامه خویش دارد. این روزها که شاخ و شانه کشیدن غرب با حکومت ایران در برابر همدیگر ادامه دارد هر طرف با توجه به ابزارهایی که در دست دارد سعی در امتیاز گرفتن از طرف مقابل را دارد.

با توجه به اینکه اکنون فرقه تروریستی مجاهدین خلق اروپا را عرصه و قلمرو فعالیتهایش قرار داده بعضی از سیاستمداران ناآگاه و یا فرصت طلب و منفعت جوی غربی با بازیچه قرار دادن وحمایت ازاین فرقه سعی در امتیاز گیری از رژیم جمهوری اسلامی را دارند.

اما این بازی، بازی بسیار خطرناکی ا ست .

باحمایت از فرقه تروریستی مجاهدین خلق، پیش از آنکه امتیازی از رژیم ایران گرفته شود به تقویت پیش زمینه های تروریستی این فرقه در اروپا و آمریکا کمک میکند. امری که بدون شک جان شهروندان اروپائی رابه خطر می اندازد. اعضای فرقه ای که برای رسیدن به اهدف شان بنا به دستور رهبران فرقه اقدام به خود سوزی میکنند مطمئناً در صورت لزوم و در مواقعی که رهبران فرقه تشخیص دهند به جان شهروندان اروپایی رحم نخواهند کرد.

یادم می آید که روزی مسعود رجوی، رهبر فرقه تروریستی مجاهدین خلق میگفت :‌(( اگر منفعتمان ایجاب کند کاری میکنیم به مراتب دهها برابر گسترده تر از عملات ۱۱سپتامبر، در صورت لزوم تمامی خیابانهای اروپا و آمریکا را به خاک وخون خواهیم کشید.)) .

این اندیشه واپسگرا و ارتجاعی که در عمل با خشونت و ترور نمود پیدا میکند نمیتواند در پس پشت شعارهای دهان پر کن تبلیغاتی همیشه پنهان بماند و این تناقض پنهان و رو به رشد نهفته در ژست های سران مجاهدین است .

حال کسانی که از فرقه تروریستی مجاهدین خلق حمایت میکنند آگاه باشند و بدانند در هر جنایتی که از جانب این فرقه صورت پذیرد این حامیان فرقه نیز سهیم بوده و باید پاسخگو باشند.

***

What does it mean when we say ISIS operates as a mind control cult

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20556

چرا رجوی تن به خروج مجاهدین از عراق نمی دهد ؟ (آینده تاریک مجاهدین)

شهروز تاجبخش، ایران قلم، بیست و هشتم اوت ۲۰۱۵:… مواضع فعلی مجاهدین در عراق حاکی است که آنها تحت هیچ شرایطی به خروج تن نخواهند داد. در این راستا آنها عملا مقامات عراق و امریکایی را تهدید کرده اند که در قبال هر تصمیمی در این خصوص به شدت مقاومت خواهند کرد.چنین شرایطی بدون تردید به آزمون دیگری برای مجاهدین تبدیل خواهد شد. به همان نسبت که مواضع اهانت آمیز، هتاکانه و تهدید آمیز مجاهدین …

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسممهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟ مسعود رجوی امروز هم آنجاست که پرسش‌ها را پاسخ نگوید

محمد حنیف نژادابراهیم خدابنده: آیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

لینک به منبع

چرا رجوی تن به خروج مجاهدین از عراق نمی دهد ؟

آینده تاریک مجاهدین

اصرار مجاهدین به ماندن در عراق از هر حیث قابل تعمق به نظر می رسد. مجاهدین به دو دلیل عمده تن به خروج از عراق و استقرار در مکان فرضی دیگر را نمی دهند.

۱ـ به این دلیل که هر گونه جابجایی ناگزیر موجب ترک برداشتن مناسبات درونی موجود در سازمان خواهد شد. واقعیت این است که مجاهدین به جز در تشکیلات عراق که توان استمرار فشارهای تشکیلاتی بر نیروها و ادامه روند مغز شویی و کنترل آنها را دارند ، در هیچ نقطه دیگری قادر به ادامه مناسبات موجود نخواهند بود. هر گونه تعامل احتمالی و تغییر شرایط به این معنی است که مجاهدین برای تبدیل مکان جدید به یک اشرف یا لیبرتی ثانوی به زمان طولانی دیگری نیاز خواهند داشت. مضاف بر اینکه در صورت پذیرش آنها از سوی هر کشوری شرط اولی برای پناهندگی آنها، پذیرش پناهندگی فردی اعضا سازمان خواهد بود. آنها به جز در عراق در هیچ نقطه دیگری قادر به حفظ انسجام موجود که با اهرم های روانی و … مسیر است نخواهند بود.

۲ـ دلیل دیگر، موقعیت کاملا سوق الجیشی خاک عراق برای مجاهدین است. مریم رجوی بارها به آمریکایی ها گوشزد کرده است که می تواند از ارتش موسوم به آزادی بخش او برای هر گونه تحرک در خاک ایران استفاده کنند. مجاهدین برای افراد خود در لیبرتی این معنا را حقنه می کنند که در نهایت خاک عراق تنها امکان بالقوه برای هر حل معضل سرنگونی خواهد بود. آنها تاکید دارند بگویند این فرض به اصطلاح دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. خروج مجاهدین ازعراق به مثابه منتفی شدن این فرض است.

مجاهدین برای حفظ خود در چنین موقعیتی ناگزیرند از اساس سرنوشت خود را به ماندن در عراق پیوند بزنند. از سوی دیگر اصرار دولت عراق برای اخراج مجاهدین و اذعان آنها به دخالت مجاهدین در مسائل داخلی و ارتباط با عناصر و جریان های مسئله ساز حاکی از این معنا است که مجاهدین بخشی از موجودیت خود را مرهون وضعیت ناپایدار و بی ثباتی در عراق هستند.اگر چه انتقال مجاهدین به هر نقطه دیگری لاجرم هزینه هایی به دنبال خواهد داشت، اما در مقایسه با وضعیت موجود آنها در عراق، حداقل این امکان را برای بدنه سازمان فراهم خواهد کرد تا از این فرصت در جهت تعیین تکلیف فردی خود به دور از هر گونه اعمال نظر و تهدید و تطمیع استفاده کنند. مواضع فعلی مجاهدین در عراق حاکی است که آنها تحت هیچ شرایطی به خروج تن نخواهند داد. در این راستا آنها عملا مقامات عراق و امریکایی را تهدید کرده اند که در قبال هر تصمیمی در این خصوص به شدت مقاومت خواهند کرد.

چنین شرایطی بدون تردید به آزمون دیگری برای مجاهدین تبدیل خواهد شد. به همان نسبت که مواضع اهانت آمیز، هتاکانه و تهدید آمیز مجاهدین در جامعه بین المللی و دولت عراق حاکی از بی اعتنایی و دهن کجی و تمرد مجاهدین از قواعد و پرنسیب ها می کند. روند موجود و در چشم اندازی نه چندان دور حداقل این معنا را اثبات خواهد کرد که مجاهدین صرفنظر از همه هزینه هایی که بر مردم و دولت عراق تحمیل می کنند، نه به مثابه یک پناهنده سیاسی، (که از اساس هیچ مشروعیتی در این خصوص نداشته) که بیشتر شبیه یک اشغالگر در سایه عمل می کنند و در نهایت چاره جز خروج تمام بدنه فرقه از عراق نخواهند داشت.

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیمطبوعات عراق (مجاهدین، از تاسیس قرارگاه لجستیکی برای داعش در آلبانی تا آماده باش برای حمله به خانواده ها درعراق)

***

همچنین:

توافق هسته ای و همسویی مجاهدین و نتانیاهو

شهروز تاجبخش، ایران قلم، هفدهم اوت ۲۰۱۵:… کوبیدن بر طبل جنگ و تجاوز از سوی نتانیاهو و هم آوایی رجوی با او، از این منظر قابل تامل است که جامعه ملل و طرف های مذاکره با ایران در طی ماه های اخیر علیرغم تمامی سوء ظن ها و تردیدهای گذشته دیگر پذیرفته اند توافق ژنو می تواند زمینه ساز رفع نگرانی آنها و در نهایت به تامین

فریاد خانواده ها ، ناقوس فروپاشی فرقه رجوی

شهروز تاجبخش، ایران قلم، بیست و سوم ژوئن ۲۰۱۵:… همانطور که حضور خانوآده ها پشت سیم خاردارهای اشرف به فروپاشی آن اردوگاه و فرار و رهایی بسیاری از اسیران تشکیلات منجر شد ، امروز نیز آمدن خانواده ها پشت دیوارهای لیبرتی نوید بخش امید و رهایی برای کسانی است که در حصارهای ذهنی و فیزیکی فرقه مجاهدین قرار دارند کما

بار دیگر نواختن طبل خشونت در ویلپنت!بن بست بدون راه حل رجوی کجاست؟

شهروز تاجبخش، ایران قلم، سیزدهم ژوئن ۲۰۱۵:… اما مسعود رجوی باید بداند که این تلاش های مذبوحانه ، سازمان را از بن بست لاعلاجی که گریبانگیرش شده خلاص نخواهد کرد . بن بست اصلی چیست؟ بن بست ی که با “پول خون” نمی توان راه آن را باز کرد. عدم راه حل برای سرکوب خانواده ها، مسعود رجوی را به شدت در بن بست قرار داده است که