فرازی از کتاب یک نفر، یک روز و سی سال – قسمت دوم

فرازی از کتاب یک نفر، یک روز و سی سال – قسمت دوم

 massoud-rajavi-written-by-ebrahim-khodabandehانجمن نجات، مرکز تهران، بیست و ششم سپتامبر 2016:… این یافته ها مشخص می سازد که عضوگیری در سازمان مجاهدین خلق از سال 1986 واقعا داوطلبانه نبوده و این افراد تحت اجبار در اردوگاه های سازمان در عراق نگاه داشته شده اند. ماه ژوئن سال 2004، JIATF (ستاد مرکزی نیروهای آمریکائی در عراق) برآورد کرد که از میان جمعیت اردوگاه اشرف، تنها پنج درصد قبل از انقلاب و بیست و پنج درصد در زمان انقلاب به سازمان پیوسته اند … 

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۱۰) – قسمت پایانی

لینک به منبع

فرازی از کتاب “یک نفر، یک روز، سی سال” – قسمت اول

فرازی از کتاب یک نفر، یک روز و سی سال – قسمت دوم

کسسعود رجوی به نوشته ابراهیم خدابنده. یک نفر یک روز سی سالتاب یک نفر، یک روز سی سال به کوشش مهندس ابراهیم خدابنده و توسط انتشارات جام جم در سال 1392 چاپ شده است. محتویات این کتاب عمدتا به اتفاقات سی سال گذشته منافقین پرداخته است. در ذیل به بیان فرازی دیگر از این کتاب که عمدتا ترجمه از اسناد و منابع خارجی است می پردازیم.

خصوصیات فرقه ای سازمان مجاهدین خلق

1-    رهبری خودکامه: مسعود رجوی، خود را به عنوان رهبر و مریم را به عنوان هم ردیف رهبر سازمان مجاهدین خلق به صورت مادام العمر تعیین کرده است. به همین ترتیب قدرت مطلق اعمال شده از جانب رجوی درعنوان رسمی او یعنی “امام زمان” که از جانب اعضای سازمان مورد استفاده قرار می گیرد، نشان داده می شود. تصاویر رجوی ها در تمامی ساختمان های سازمان مجاهدین خلق خودنمایی می کند؛ پلاکاردهایی با تصاویر آنان در خیابان های اردوگاه اشرف آویزان شده است. انتقاد به رهبری رجوی مجاز نیست. همان طور که “مجاهد” نشریه ارگان سازمان مجاهدین خلق اعلام کرد: «لازمه فهم این انقلاب عظیم … فهم و درک عمیق عظمت رهبری نوین ما، مسعود و مریم است. ایمان به آنان به معنی نشان دادن تبعیت ایدئولوژیکی و انقلابی از آنان است.»

2-    استثمار ایدئولوژیک شدید و ایزولاسیون: رهبری سازمان مجاهدین خلق از اعضا می خواهد تا ایدئولوژی سازمان را مورد مطالعه قرار دهند و در جلسات تلقین ذهنی – که از خصوصیات آن استفاده از ترکیب روش های تبلیغی و تهدیدی است – شرکت کنند. اعضای گروه می بایست فیلم های سخنرانی های رجوی و راهپیمایی و تظاهرات خیابانی در سراسر اروپا را نگاه کنند. سازمان مجاهدین خلق برنامه های خود را از طریق رادیو و تلویزیون سازمانی می بینند. رهبران سازمان به اعضای گروه فقط اجازه استفاده از این برنامه ها را می دهند و آن ها تنها مجاز هستند گزارش ها و بولتن های داخلی، مانند نشریه مجاهد و سایر متون تأیید شده را مطالعه کنند. کسانی که این دستور را نقض کنند تنبیه می شوند. برای کاهش نمود ظاهری مغزشویی، رهبران سازمان این عملکرد های محدود کننده را به عنوان مخالفت با جمهوری اسلامی ایران یا به عنوان ضوابط مشخص شده در تئوری نظامی تشریح می کنند.
رسانه های وابسته به سازمان مجاهدین خلق با ایجاد یک حس ترس و پارانویا در اعضای سازمان در خصوص جهان خارج، خصوصا ایران و جمهوری اسلامی، بر ایزوله کردن آنان افزوده اند. نشریات سازمان اغلب کسانی را که حمایت کافی از گروه نشان نمی دهند یا کسانی که گروه را ترک می کنند، مورد سرزنش قرار داده، آنان را دشمن، خائن و «عوامل ایران» خطاب می کنند. اعضایی که تمایل به تماشای تلویزیون یا خواندن کتاب به صورتی که مورد تأیید رهبری نیست، نشان بدهند اغلب «مساله دار» معرفی می شوند.

3-    کنترل جنسی: به عنوان بخشی از «انقلاب ایدئولوژیک»، طلاق های اجباری و تجرد از جانب رجوی جبرا اعمال شده است. طلاق اجباری زوج ها را موظف کرد تا حلقه های ازدواج خود را در یک سینی انداخته، عواطف خود را نسبت به یکدیگر محکوم کنند. (به هر حال این قانون شامل ازدواج رجوی نشد و رهبری مجبور به تجرد نشد.)

 4-    ایزولاسیون عاطفی: علاوه بر ایزولاسیون جغرافیایی و ایدئولوژیکی، اعضای سازمان مجاهدین خلق در عراق قویا به لحاظ اجتماعی و عاطفی، حتی در درون مراکز زندگی و تجمع خود، ایزوله هستند. بستگان و همسران سابق در مقرهای مختلف مستقر می شوند و اجازه دیدار با یکدیگر را ندارند. دوستی نزدیک، «روابط لیبرالی» تلقی می شود و شدیدا ممنوع است. اعضا تنها می توانند آزادانه با فرماندهان خود ارتباط داشته باشند و اجازه فرمانده برای هر گونه ارتباط لازم است. خبرچینان صحبت های بین اعضا را مانیتور می کنند. در بسیاری از موارد، به خانواده اعضای سازمان مجاهدین خلق در ایران اطلاع داده شده که بستگان آن ها کشته شده یا مرده اند.
به رغم ادعای سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت مبنی بر حمایت از برابری جنسی و قرار دادن زنان در نقش رهبری کننده، مردان و زنان در اردوگاه های سازمان به شدت جدا از هم نگاه داشته می شوند. استقرار بر اساس جدا سازی جنسی صورت می گیرد و در برخی ساختمان ها، خطوطی در وسط سالن های اجتماع ترسیم شده که قسمت مردان را از قسمت زنان جدا می کند. مردان و زنان پایین تر از سطح رهبری از ارتباط با یکدیگر منع شده اند مگر این که در هر مورد مشخص اجازه رسمی دریافت کرده باشند. دست دادن دو جنس مخالف ممنوع است. حتی پمپ بنزین در اردوگاه اشرف ساعات مجزا برای استفاده مردان و زنان دارد.

5-    فشار جمع به صورت شدید و تحقیر کننده: در سازمان مجاهدین خلق «نشست» های روزانه، هفتگی و ماهانه برگزار می شود که شامل اعترافات جمعی اجباری به منظور زدودن افکار و رفتار غیر معمول، که تصور می رود وحدت گروهی را به خطر بیندازد، می گردد. اعضای سازمان مجاهدین خلق می بایست افکار و حتی خواب شبانه، خصوصا افکار و تمایلات جنسی خود، همین طور مشاهدات در خصوص سایر اعضا را به طور روزانه ثبت کنند. آنها باید این گزارش های کتبی را به مسئولان خود بدهند. در خلال جلسات بزرگ، اعضا اغلب مجبور هستند گزارش های خود را با صدای بلند در جمع بخوانند و از خود انتقاد کنند. اعضای سازمان مجاهدین خلق غالبا باید به افکار جنسی اعتراف نمایند. در حالتی که فرد گرفتار است، اگر این کار را انجام ندهد، دروغگو معرفی خواهد شد چرا که اعتقاد بر این است که چنین افکاری اجتناب ناپذیر است.

6-    جذب نیرو با فریب: سال 1978، تقریبا 7000 عضو سازمان مجاهدین خلق در عراق بودند که شامل حدود 80 درصد کل اعضای در تبعید می شدند. برای اضافه کردن بر این تعداد، رهبری سازمان مجاهدین خلق روش های فریبکارانه متعددی را برای جذب قشرهای مختلف ایرانیان به کار گرفت. با کمک دولت صدام حسین، به زندانیان جنگی ایرانی از جنگ ایران و عراق اعلام شد تا بین ماندن در اردوگاه های اسرا در عراق یا رفتن به اردوگاه های سازمان مجاهدین خلق که آنان در آنجا امکان بازگشت به ایران را خواهند داشت، یکی را انتخاب کنند. برای جذب کسانی که در ایران زندگی می کردند، سازمان مجاهدین خلق خانواده های اعضا را به صورت غیرقانونی، برای دیدار با بستگان خود در اردوگاه های سازمان در عراق، از کشور خارج می کرد و سپس مانع بازگشت مجدد آنان می شد. سایرین قربانی فریب قاچاق انسان شدند. سازمان مجاهدین خلق با ترتیباتی مسیر ایرانیانی را که با پرداخت به قاچاقچی از ایران خارج شده بودند، به سمت اردوگاه های سازمان در عراق منحرف می کرد و اجازه نمی داد به مقصد مورد نظر خود بروند.

سازمان مجاهدین خلق، ایرانیان خارج از کشور- برای مثال پناهندگان اقتصادی، افرادی که به دنبال کمک های خیریه بودند و خانواده اعضا در خارج – را نیز هدف قرار داده بود. بسیاری نه برای یافتن فرصت برای مبارزه با جمهوری اسلامی بلکه برای یافتن شغل همراه با حقوق، گرفتن ترجمه و کمک در روند درخواست های پناهندگی، دیدار آزاد با خانواده، یافتن فرصت های درمانی و حتی ازدواج، فریبکارانه به داخل عراق کشانده شدند. تمامی افراد جذب شده از سال 1986 به صورت غیرقانونی به عراق برده شدند و سپس از آنان خواسته شده تا مدارک هویتی خود را برای «حفظ و نگهداری» تسلیم کنند، که در عمل آنان را در مقرهای سازمان به دام می انداختند.

این یافته ها مشخص می سازد که عضوگیری در سازمان مجاهدین خلق از سال 1986 واقعا داوطلبانه نبوده و این افراد تحت اجبار در اردوگاه های سازمان در عراق نگاه داشته شده اند. ماه ژوئن سال 2004، JIATF (ستاد مرکزی نیروهای آمریکائی در عراق) برآورد کرد که از میان جمعیت اردوگاه اشرف، تنها پنج درصد قبل از انقلاب و بیست و پنج درصد در زمان انقلاب به سازمان پیوسته اند. یک بخش عمده (حدود 1500 تا 1800 نفر) زندانیان جنگی بوده و 45 درصد بعد از رفتن سازمان به عراق در سال 1988 به اردوگاه اشرف برده شده اند. بنابراین، محتمل است که 70 درصد از جمعیت سازمان مجاهدین خلق با فریب جذب شده و خلاف میلشان در اردوگاه اشرف نگاه داشته می شوند.

7-    کار اجباری و محرومیت از خواب: فرقه ها اغلب ساعات کار طولانی و کمبود خواب را به عنوان روشی برای خسته کردن اعضا و جلوگیری از این که آنان به چیزی غیر از گروه فکر کنند، تحمیل می نمایند. اعضای سازمان مجاهدین خلق اغلب شانزده تا هفده ساعت در روز کار می کنند و چند ساعت محدود خواب شبانه، به علاوه یک ساعت چرت بعد از ظهر بیشتر ندارند. برای حفظ این وضعیت، رهبری سازمان مجاهدین خلق پروژه های ساختمانی و زیباسازی و – تا قبل از عملیات آزادی عراق – تمرینات مستمر نظامی برای «تولید کار» را اجباری ساخته بود.

8-    تعدی فیزیکی، زندانی کردن و نداشتن امکان خروج: اعضای سابق مجاهدین خلق ادعا می کنند، دائما در برابر عملکردهایی مانند موارد برشمرده تنبیهاتی به اجرا درمی آمد:

•    ابراز یا القای مخالفت با استراتژی سیاسی و نظامی سازمان مجاهدین خلق
•    گوش دادن به ایستگاه های رادیوی خارجی
•    اعلام نظرات سیاسی فردی به سایر اعضا
•    شرکت نکردن در نشست های اجباری
•    برقراری تماس تلفنی فردی
•    اجتناب از شرکت در تمرینات نظامی
•    اجتناب از شرکت در «طلاق ایدئولوژیک» اجباری
•    داشتن افکار جنسی
•    برقراری ارتباط با دوستان و خانواده
•    کشیدن سیگار
•    درخواست خروج از سازمان

یافته های اخیر مشخص می سازد که تنبیه برای مخالفت با سیاست های سازمان مجاهدین خلق از فشار برای اقرار کتبی به عدم وفاداری تا زندانی کردن در محل های مخصوص در اردوگاه اشرف را شامل می شود. اعضای سابق در خصوص شکنجه و حبس انفرادی طولانی مدت به عنوان تنبیه برای عدم وفاداری گزارش کرده اند. برای جلوگیری از خروج اعضای سازمان مجاهدین خلق از اردوگاه اشرف، تقریبا تمامی افراد سازمان مجبور بودند تا مدارک هویتی خود را برای «حفظ و نگهداری» به سازمان تحویل دهند. سازمان مجاهدین خلق حالا ادعا می کند که این مدارک تا زمانی که در جریان بمباران نیروهای ائتلاف از بین رفتند، به خوبی نگهداری شده بودند. اگر چه این گروه توسط صدام حسین به عراق دعوت شده و اجازه استفاده از زمین به آن ها داده شده، اما سازمان مجاهدین خلق هرگز خواهان اقامت قانونی درعراق نبوده است. زمانی که افراد به کشور آورده می شدند، عمدا قواعد کشور عراق در خصوص دیدار بیگانگان یا مهاجرت اجرا نمی شد. در سایه حمایت صدام حسین، رهبری سازمان مجاهدین خلق آن زمان قادر بود، اعضای نافرمان را نسبت به پیگرد قانونی در عراق به خاطر ورود و اقامت غیرقانونی تهدید کند که به این معنی بود که آن ها چندین سال را در زندان های عراق گذرانده و سپس به ایران فرستاده خواهند شد که البته به اعضا گفته شده بود، در آنجا مجددا مورد محاکمه قرار خواهند گرفت. با آوردن این اعضا به داخل عراق به صورت غیرقانونی و سپس مصادره مدارک هویتی آنان، سازمان مجاهدین خلق قادر بود آنان را به دام بیندازد.

9-    نمونه های خودکشی: سازمان مجاهدین خلق خودکشی را تحسین می کند ولی برخلاف گروه های جهادی است. از این شیوه در حملات خود از سال 1981 استفاده نکرده است. تا قبل از متمرکز شدن آنان در سال 2003، تمامی اعضای سازمان مجاهدین خلق در یک جلد چرمی که به دور گردن خود می بستند قرص سیانوربه همراه داشتند. به تروریست های سازمان مجاهدین خلق دستور داده شده بود، اگر در جریان مأموریت دستگیر شدند، قرص سیانور خود را بجوند. مسعود رجوی ظاهرا تمامی اعضای سازمان مجاهدین خلق را «شهدای زنده» نامیده بود. خودسوزی، معمول ترین نوع خودکشی در سازمان است. برای مثال، در سال 2003، تقریبا ده خودسوزی (که موجب کشته شدن دو نفر شد) در اعتراض به دستگیری مریم رجوی در پاریس صورت گرفت. سازمان مجاهدین خلق همچنین از تهدید به خودسوزی به عنوان یک ابزار در مذاکره با JIATF، با کاوشگران انگلیسی و با فرانسه استفاده کرده است. اعضای سابق اشاره می کنند که یک تعداد از اعضای سازمان مجاهدین خلق نیز به خاطر این که از خروج آنان از سازمان جلوگیری می شد، اقدام به خودسوزی کردند و دلیل مرگ اعضای نافرمان که زیر شکنجه کشته شده بودند، نیز خودکشی اعلام شده بود.

10- تکذیب تمایلات فرقه ای: سازمان مجاهدین خلق به انجام برخی عملکردها اعتراف می کند ولی آنان را به عنوان ضرورت های عملیات نظامی مؤثر توجیه می کند و مدعی است، این اعمال به صورت داوطلبانه از جانب اعضا پذیرفته شده اند. به هر حال، سازمان مجاهدین خلق بسیاری از عملکردهای دیگر خود که از جانب اعضای سابق مطرح گردیده، از قبیل روش های القای فکری شدید مانند «بازسازی فکری» (که در عامه به مغزشویی مشهور است) و محدود کردن گزینه های خروج را تکذیب می کند، همانند تمامی انتقاداتی که متوجه گروه است. شواهد غیرقابل انکار بیانگر این است که خصوصیات فرقه ای سازمان مجاهدین خلق محبوبیت این سازمان را از سال 1981 کاهش داده است: یک خبرنگار آمریکایی گزارش می کند که ایرانیانی که وی با آنان مصاحبه کرده است، سازمان مجاهدین خلق را مانند خمر سرخ و فرقه داویدیان در ویکو در تگزاس می دانند که این مقایسه ها از جانب مقامات فعلی و سابق آمریکا نیز صورت گرفته است. البته همان طور که قبلا اشاره رفت، تصمیم سازمان مجاهدین خلق برای اتحاد با صدام علیه جمهوری اسلامی و کشتن مدافعان ایرانی در جریان جنگ ایران و عراق به میزان زیادی حمایت سازمان در ایران را تخریب کرده است.

محمدی

*** 

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ترجمه کتاب فرقه ها درمیان ما
(مهندس ابراهیم خدابنده، انتشارات دانشگاه اصفهان)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26693

مرحوم همیشه بیدار – قسمت دوم 

 ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، ششم سپتامبر ۲۰۱۶:…  مشکل عربستان برای نزدیک شدن به سازمان مجاهدین خلق و حمایت علنی از آن سابقه تروریستی و خصوصا همکاری با صدام حسین و همچنین سابقه نقض حقوق بشر در خصوص اعضای خودش است. عربستان سعودی مایل است که با سازمان مجاهدین خلق بدون مسعود رجوی که باید مسئول مستقیم تمامی این سوء سابقه شناخته شود همکاری نماید. به همین دلیل شاهزاده سعودی با … 

بهمراه مریم، روزنامه ی قطری هم چیزی از مسعود رجوی مطرح نکرد! 

لینک به منبع

مرحوم همیشه بیدار – قسمت دوم

در مقاله کوتاه قبلی با عنوان “مرحوم همیشه بیدار” اشاره کردم که در تماس با یک دوست انگلیسی متوجه شدم که عبارت “همیشه بیدار” در فرهنگ انگلیسی می تواند مترادف با متوفی باشد.
بعد از این مقاله ارتباطی با یک دوست ایرانی در انگلستان داشتم که اینطور توضیح میداد:

علاوه بر این، مریم رجوی در سخنرانی ۱۹ تیر خود زمانی که به تعریف و تمجید از شوهرش مسعود رجوی پرداخت او را با آرش کمانگیر مقایسه کرد که حدود مرزهای ایران زمین را مشخص نمود و گفت که مسعود رجوی هم کاری مشابه او در خصوص آزادی انجام داده است.

این دوست در ادامه مطرح نمود:

قابل توجه است که آرش بعد از گذاشتن تیر در چله کمان و پرتاب آن برای مشخص کردن مرزهای ایران زمین بلافاصله درگذشت و به این ترتیب خود را قربانی این کار نمود. شاید مریم هم خواسته در لفافه اشاره ای در همین رابطه داشته باشد که مسعود رجوی جانش را برای مشخص کردن مرزهای آزادی داده است.

و اما دوست دیگری از قول یک روزنامه نگار عرب در لندن برایم نوشته است:

مشکل عربستان برای نزدیک شدن به سازمان مجاهدین خلق و حمایت علنی از آن سابقه تروریستی و خصوصا همکاری با صدام حسین و همچنین سابقه نقض حقوق بشر در خصوص اعضای خودش است. عربستان سعودی مایل است که با سازمان مجاهدین خلق بدون مسعود رجوی که باید مسئول مستقیم تمامی این سوء سابقه شناخته شود همکاری نماید. به همین دلیل شاهزاده سعودی با بکار گیری واژه مرحوم در خصوص مسعود رجوی که میتواند دور از واقعیت هم نباشد خود را از گذشته منفور سازمان خلاص کرده است. شاید سازمان مجاهدین خلق تصور کند که اعلام خبر مرگ مسعود رجوی سازمان را متلاشی خواهد کرد اما سعودی ها اینطور فکر نمیکنند و معتقدند که حذف مسعود رجوی و اعلام خبر مرگ او اتفاقا راه را برای حمایت و دادن کمک ها به این سازمان باز می نماید.”

به اعتقاد من سازمان مجاهدین خلق چه با مسعود رجوی و چه بدون او به بن بست مرگباری رسیده و به هیچ عنوان تحت هیچ شرایطی قابل استفاده برای هیچ کس نیست. اگر این فرقه به هر شکل و طریقی قابل استفاده بود تابحال صد بار آمریکائی ها از آن استفاده کرده بودند. سعودی هم از سر استیصال دارد بی جهت به سازمان مجاهدین خلق مضمحل چوب میزند تا بلکه دوباره سرپا شود.

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26626

مرحوم همیشه بیدار 

 ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، اول سپتامبر ۲۰۱۶:…  اخیرا با یک دوست قدیمی انگلیسی صحبت میکردم. در خصوص میتینگ مریم رجوی در بورژه پاریس در ۱۹ تیر امسال توضیح میدادم که مریم رجوی شعار “شیر همیشه بیدار” میداد و کمتر از نیم ساعت بعد ترکی فیصل مسعود رجوی را به “مرحوم” موصوف نمود. و نکته ای گفت که برایم جالب بود. او اشاره کرد که در فرهنگ انگلیسی واژه “همیشه بیدار … 

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi
https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

لینک به منبع

مرحوم همیشه بیدار

اخیرا با یک دوست قدیمی انگلیسی صحبت میکردم. در خصوص میتینگ مریم رجوی در بورژه پاریس در ۱۹ تیر امسال توضیح میدادم که مریم رجوی شعار “شیر همیشه بیدار” میداد و کمتر از نیم ساعت بعد ترکی فیصل مسعود رجوی را به “مرحوم” موصوف نمود.

و نکته ای گفت که برایم جالب بود. او اشاره کرد که در فرهنگ انگلیسی واژه “همیشه بیدار – ever wakeful” به معنی متوفی بکار برده می شود چرا که وقتی روح از بدن جدا می گردد دیگر قیود جسم از قبیل خستگی و گرسنگی و ترس و غیره بر آن حاکم نیست.

او توضیح داد که در انگلیسی awake به معنی بیدار است. اما wakeful به معنی کسی است که نیاز به خواب ندارد یا نمیتواند بخوابد و ever wakeful دقیقا همیشه بیدار معنی میدهد که کنایه از روح است و به مرده اطلاق میشود.

با این حساب تصور من که بین این دو مقوله تضاد وجود دارد درست نبود و مسعود رجوی در حال حاضر دیگر از قید و بند جسم آزاد شده و لذا همیشه بیدار است.

*** 

سگولن رویال ایراهیم خدابندهدیدار با خانم سگولن رویال در تهران

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26386

فرقه رجوی و عاقبت کار

 ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، شانزدهم اوت ۲۰۱۶:…  ابتدا سه خبر از آخرین اخبار در خصوص فرقه رجوی را مرور می کنیم: – فرار عباس داوری، معصومه ملک محمدی، زهره اخیانی و دیگر سران فرقه رجوی از عراق به اروپا – جابجایی صدها نفر از افراد اردوگاه لیبرتی عراق به آلبانی و نشانه های تخلیه قریب الوقوع این اردوگاه – تسلیت مریم رجوی به مناسبت اعدام تروریست های فرقه “توحید و جهاد” در ایران در خبرها آمده است چند تن   … 

تروریستهای مجاهدین خلق در آلبانیفرار بزدلانه سران فرقه رجوی به سبک رجوی و مریم قجر داعشی

نام تقلبی مژگان مهدوی رادادامه فرار سران رده بالای فرقه رجوی از کمپ لیبرتی (+ اسامی صد تن دیگر از انتقالی ها)

لینک به منبع

فرقه رجوی و عاقبت کار

ابتدا سه خبر از آخرین اخبار در خصوص فرقه رجوی را مرور می کنیم:

– فرار عباس داوری، معصومه ملک محمدی، زهره اخیانی و دیگر سران فرقه رجوی از عراق به اروپا

– جابجایی صدها نفر از افراد اردوگاه لیبرتی عراق به آلبانی و نشانه های تخلیه قریب الوقوع این اردوگاه

– تسلیت مریم رجوی به مناسبت اعدام تروریست های فرقه “توحید و جهاد” در ایران

در خبرها آمده است چند تن از مسئولین رده بالای فرقه رجوی که در کشتار مردم عراق در زمان حاکمیت صدام حسین نقش داشتند و در دادگاه های این کشور دارای پرونده های اتهامی بوده و تحت پیگرد قضایی می باشند با نام های جعلی از عراق گریختند.

خبر قابل توجه در همین رابطه تسریع در جابجایی نفرات فرقه رجوی از عراق به آلبانی است. وضعیت بسیار کند قبلی تغییر کرده و ظاهرا انتقال سریعتر شده است. این تسریع نشانگر آنست که تخلیه اردوگاه لیبرتی تا آخر سال جاری، آن طور که در بیانیه نماینده ملل متحد آمده است، قطعیست.

همچنین مریم رجوی در واکنش به اعدام تروریست های وهابی و تکفیری وابسته به فرقه های القاعده و داعش که بسیاری از شهروندان سنی مذهب از جمله امام جمعه اهل تسنن سنندج را به قتل رسانده، و البته به دریافت کمک های بی دریغ از منابع خارجی اعتراف نموده اند؛ پیام تسلیت داد و همزبان با اسراییل، عربستان، بی بی سی و صدای آمریکا به سوز و گداز پرداخت و تلاش نمود تا موضوع را جنگ بین سنی و شیعه در ایران قلمداد نماید.

وضعیت فعلی فرقه رجوی

سازمان مجاهدین خلق دارای دو بال نظامی (ارتش آزادیبخش ملی) و سیاسی (شورای ملی مقاومت) بود. حرکت به سمت سرنگونی نظام جمهوری اسلامی با استفاده از این دو بال، استراتژی سازمان را تشکیل می داد. همیشه پادگان اشرف و قرارگاه های ارتش آزادیبخش ملی در مجاورت مرزهای میهن ظرف بال نظامی، و پادگان مریم در پاریس ظرف بال سیاسی سازمان به شمار می آمد.
به خوبی مشهود است بال نظامی شکسته و آخرین مراحل جمع شدن آن هم در حال تکوین است و سازمان مجاهدین خلق دیگر روی ارتش آزادیبخش ملی و قرارگاه های مستقر در طول مرز عراق با ایران نمی تواند حساب باز کند. با سرنگونی صدام حسین و از دست رفتن تنها حامی دولتی و خلع سلاح نیروهای ارتش آزادیبخش ملی، مسعود رجوی به دنبال جایگزینی بود. این جایگزین علی رغم خوش خدمتی های مداوم برای اسراییل و عربستان بوجود نیامده و نخواهد آمد. مهمترین امکان استراتژیک که صدام حسین در اختیار رجوی قرار داده بود خاک و مرز بود که هیچ یک از کشورهای همسایه حاضر به دادن چنین امکانی نیستند و دشمنان هم مرز مشترک با ایران ندارند.

اما از بال سیاسی، که این سالیان با عمیق تر شدن مسئله داری با ریزش نفرات مواجه بود، به غیر از یک ویترین خالی چیز دیگری باقی نمانده است. وقتی مسئله داری در درون تشکیلات فرقه رجوی حتی در بالاترین سطوح به اوج خود رسیده است، تکلیف به اصطلاح ائتلاف سیاسی شورای ملی مقاومت روشن است. آیا در این شورا که قرار بود ترکیبی از جریانات و تاندانس های مختلف و متعدد داخل ایران باشد کسی به غیر از سرسپردگان رجوی که حتی آن ها هم بغایت مسئله دار هستند کس دیگری باقی مانده است؟

ورشکستگی بال سیاسی را می توان از مزدوری تمام عیار سازمان تروریستی مجاهدین خلق در واکنش های سیاسی مشاهده نمود. این سازمان دیگر حرفی به غیر از رله کردن بیانات و اظهارات دشمنان منطقه ای و بین المللی ایران ندارد و ابتکار عمل را کاملا از دست داده است. تنها حرف این فرقه اینست که به تمامی دشمنان ملت ایران پیام بدهد که جهت اجاره آماده است و حضور نیروهای تروریستی اش در مناطق درگیری و بحران امکان پذیر می باشد و می تواند هرکجا که لازم باشد مزدوری کند.

عاقبت کار

روشن است که کسی شعار “تغییر رژیم” فرقه رجوی را جدی نمی گیرد اما جنگ طلبان در غرب و شکست خوردگان منطقه ای که تیرشان در سوریه و عراق به سنگ خورده، شاید بر این باورند که می شود با استفاده از این فرقه ورشکسته قدری مزاحمت و جنگ روانی برای جمهوری اسلامی فراهم نمود و به این ترتیب عقده گشایی کرد.

هدف فرقه رجوی آنطور که از منابع داخلی سازمان کسب اطلاع شده در حال حاضر تنها فایق آمدن بر جریان مسئله داری عمیق و حفظ نیروهاست. سازمان به مسئولین خود تأکید کرده است که وظیفه اول و آخر همه آنان کار تشکیلاتی است. کار تشکیلاتی هم به معنی مقابله با جریان گسترده و رو به رشد مسئله داری در داخل سازمان می باشد که به تعبیر مسئولین رده بالا مانند خوره سازمان را از درون می خورد.

با فرار زبونانه سران فرقه رجوی از عراق و تسریع در انتقال ساکنان لیبرتی و حمایت از تروریست های منطقه ای کاملا روشن است که فرقه رجوی به پایان راه خود رسیده و دیگر حرفی برای گفتن و چیزی برای ارایه ندارد. گویا قرار است اعضای باقی مانده فرقه ای که در خدمت دشمنان ایران قرار گرفته دوران بازنشستگی خود را در غیاب یا فقدان رهبر در آلبانی سپری نمایند.

*** 

کمپ بدنان اشرف تعطیل شدمروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۱۰) – قسمت پایانی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26045

چرا مسعود رجوی ممنوع التصویر و ممنوع الصدا شده است؟ (اوج مسئله داری در فرقه رجوی) 

 ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، بیستم ژوئیه ۲۰۱۶:…  در زیر بخشی از نامه یکی از کسانی که در برنامه بورژه حضور داشت را عینا می آورم: “تصویر ۱۵ سال پیش مسعود رجوی بر روی صفحات تلویزیونی بزرگ سالن ظاهر شد. شعار “شیر همیشه بیدار – خدا ترا نگهدار” توسط جمعیت و مشخصا خود مریم رجوی مکررا داده می شد. این حرکت شور بالایی در … 

جنجال بزرگ برای اینکه مجاهدین خلق نمیتوانند ثابت کنند رهبرشان مسعود رجوی زنده است

لینک به منبع

چرا مسعود رجوی ممنوع التصویر و ممنوع الصدا شده است؟

اوج مسئله داری در فرقه رجوی:

به قرار اطلاعات رسیده از درون فرقه رجوی در پاریس، جریان مسئله داری در این فرقه که طی این سالیان همیشه حتی در بالاترین سطوح تشکیلاتی و شورای رهبری مطرح بوده این روزها به بالاترین نقطه و اوج خود رسیده است به طوری که مسئولین فرقه آن را “فلج کننده” توصیف کرده اند که باید “اقدام عاجل” در خصوص آن صورت گیرد.

همان طور که مطلع هستید فرقه رجوی گردهمایی بزرگی را با حضور مریم رجوی در بورژه پاریس در ۱۹ تیرماه سال جاری با صرف هزینه ای سنگین تدارک دید. هدف اصلی این گردهمایی، که مسئولین هم نسبت به آن توجیه شده اند، خنثی نمودن جریان فزاینده مسأله داری در درون فرقه و سؤالات بی شماری که مطرح می شود بود. مسئولین فرقه پیش بینی می کردند که بعد از این برنامه، حداقل تا مدتی بتوانند افراد مسأله دار و ناراضی را ساکت نگاه دارند.

مهم ترین میهمان این برنامه که مریم رجوی خیلی به آن می بالید و حساب جدی روی وی حساب باز کرده بود شیخ بازنشسته سعودی ترکی الفیصل بود که قرار بود امید حمایت عربستان از فرقه رجوی را در دل هواداران زنده کرده و به آنان روحیه بدهد و قدری از سرخوردگی های سالیان گذشته آنان بکاهد. دستگاه رجوی قبل از این که روی کمک های مادی عربستان برنامه ریزی جدی کند روی ارتقای روحیه نفرات در این رابطه حساب باز کرده بود.

اما ماجرا خلاف تصور سازمان مجاهدین خلق و مریم رجوی رقم خورد و درست عکس آنچه برنامه ریزی شده بود اتفاق افتاد و نه تنها از مسأله داری ها کم نشد بلکه بر ابعاد گسترده آن افزوده گردید. در زیر بخشی از نامه یکی از کسانی که در برنامه بورژه حضور داشت را عینا می آورم:

“تصویر ۱۵ سال پیش مسعود رجوی بر روی صفحات تلویزیونی بزرگ سالن ظاهر شد. شعار “شیر همیشه بیدار – خدا ترا نگهدار” توسط جمعیت و مشخصا خود مریم رجوی مکررا داده می شد. این حرکت شور بالایی در میان هواداران سازمان بوجود آورده بود. مریم در اوج به نظر می رسید و ژست پیروزمندانه ای گرفته بود. تصور می شد که با این برنامه و با این حرکات به تمامی سؤالات پاسخ داده نشده این مدت جواب داده شده باشد. لبخند از لبان مریم رجوی محو نمی شد و غرور فوق العاده ای از چهره اش مشهود بود.

حدود یک ساعت بعد ترکی الفیصل که مهمان ویژه و برگ کیفی گردهمایی بود پشت میکرفن رفت و حمایت خود از مجاهدین خلق را اعلام نمود. حضور و حمایت او می توانست بسیاری از سرخوردگی ها و مسأله داری ها را در درون سازمان حل نماید. اما غفلتا او برای مسعود رجوی از واژه “مرحوم” استفاده کرد. جمعیت و خود مریم ابتدا متوجه موضوع نشدند و کف زدند و ابراز احساسات کردند. او که دید گویا واژه “مرحوم” را نگرفته اند مجددا جمله اش را با همان واژه و با صدای رساتر تکرار نمود. مریم که بار اول متوجه موضوع نشده بود این بار درست متوجه قضیه شد و خنده از لبانش محو گردید و قیافه اش در هم رفت.

بعد از این موضوع، همهمه در میان هواداران سازمان در گرفت. همه به سراغ مسئولین رفته و موضوع را سؤال می کردند. مسئولین هم درست مثل مریم بهت زده شده بودند. عبارت «مرحوم مسعود رجوی» که در سخنرانی الفیصل به عربی بیان شد برای تمامی ایرانیان به خوبی قابل فهم بود.”

ظاهرا برنامه ای که قرار بود با ظاهر شدن شیخ بازنشسته سعودی و وعده کمک های عربستان، مسئله داری اعضا و هواداران را فروکش نموده و نور امیدی در دل آنان بتاباند، برعکس موجب تشدید مسئله داری شد و سؤال همیشگی “مسعود رجوی کجاست؟” را بیش از پیش مطرح نمود.

بر اساس اطلاعات واصله، مسئولین سازمان در خصوص حضور و اظهارات شیخ سعودی عبارت “گاوِ نُه مَن شیر” را استفاده کرده اند. در اصطلاح “گاو نه من” به گاوی می گویند که شیر زیادی تولید می کند، اما وقتی شیرش را دوشیدند با یک لگد همه شیرها را روی زمین می ریزد. یعنی طرف مربوطه هرچه فایده قرار بود به فرقه رجوی برساند را به دست خودش از بین برد.

هواداران می پرسند که چرا مسعود رجوی طی ۱۵ سال گذشته ممنوع التصویر و در سال های اخیر ممنوع الصدا و همچنین ممنوع از نشان دادن هرگونه علایم حیاتی شده است؟ چرا تکذیبیه سخن ترکی الفیصل طی یک اطلاعیه رسمی و از رسانه های رسمی سازمان داده نمی شود و چرا خود شیخ در این خصوص سکوت کرده است؟

پاسخ به این سؤالات و سؤالات بی شمار دیگر از جانب مسئولین به گونه ای بوده است که بر ابهامات افزوده است. نه سازمان، نه مریم رجوی، و نه شیخ سعودی به صورت مشخص و رسما تعیین تکلیف نمی کنند که آیا مسعود رجوی زنده است یا خیر و کاملا قابل تصور است که همین موضوع چه میزان مسئله داری را در میان اعضا و هواداران سازمان دامن زده است.

سازمان مجاهدین خلق فقط دو راه منطقی پیش رو دارد. یا باید مرگ مسعود رجوی را تأیید نماید یا به صورتی کاملا رسمی و مشخص، زنده بودن وی را اعلام کند. اما گویا سازمان راه غیر منطقی یعنی در ابهام باقی گذاشتن موضوع را انتخاب کرده است که مضرات هر دو راه و تشدید مسئله داری و فروپاشی محتوم درونی را به دنبال خواهد داشت. البته مسئولین به صور غیر رسمی حرف شیخ را رد کرده اند اما سؤال اینست که چرا رسما این کار را نمی کنند و از چه می ترسند؟

در یکی دیگر از نامه ها در این خصوص آمده بود: “به نظر من مسعود مرده است و الفیصل هم این را می دانسته و تصور نمی کرده که سازمان آن را مخفی نگاه داشته باشد. سازمان نمی تواند موضع رسمی بگیرد چون به گوش الفیصل می رسد و بعد او شاکی می شود و می پرسد که چرا دروغ می گویند. همچنین نمی توانند از ترکی الفیصل بخواهند بیاید و خلاف حرف قبلی اش دروغ بگوید. به همین دلیل در بن بست گیر کرده اند”.

*** 

خبر مرگ مزدور مسعود رجوی توسط قلاده بدستان سعودیحدیث مریم قجر- ترکی الفیصل، و مرحوم مسعود رجوی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25951

یا خودش می آید یا خبرش 

 ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، چهاردهم ژوئیه ۲۰۱۶:… اگر منصف باشیم باید بپذیریم که شیخ بازنشسته سعودی حق دارد اینطور تلقی کند که مسعود رجوی مرده است چرا که او واقعا طی این سالها هیچگونه علامت حیاتی در دنیای سیاست یا حداقل در میان اعضای فرقه اش از خود نشان نداده است. البته سؤال اصلی از مریم رجوی و دیگر مسئولین فرقه، حالا … 

Grand Controversy as MEK can’t prove leader Massoud Rajavi is dead or alive

لینک به منبع

یا خودش می آید یا خبرش

یک روز در محضر یکی از مادران دردمند و رنج کشیده بودیم؛ همان قربانیان فراموش شده فرقه رجوی که سالیان سال است از دیدار با فرزندان خود محروم هستند. صحبت از مسعود رجوی شد که بالاخره کجاست و چه میکند. مادر گفت: “امیدوارم همین روزها خبرش را بیاورند”.

بیش از ۱۳ سال از اشغال عراق توسط نیروهای ائتلاف و سرنگونی صدام حسین و خلع سلاح ارتش آزادیبخش ملی که قرار بود مریم را به تهران ببرد میگذرد. از آن زمان تاکنون مسعود رجوی تقریبا با میت تفاوت چندانی نداشته و کلا از صحنه غایب بوده است.

اگر منصف باشیم باید بپذیریم که شیخ بازنشسته سعودی حق دارد اینطور تلقی کند که مسعود رجوی مرده است چرا که او واقعا طی این سالها هیچگونه علامت حیاتی در دنیای سیاست یا حداقل در میان اعضای فرقه اش از خود نشان نداده است.

البته سؤال اصلی از مریم رجوی و دیگر مسئولین فرقه، حالا که خبری از مسعود رجوی نیست، اینست که چه کسی پاسخگوی عملکرد سازمان تحت رهبری مسعود رجوی طی قریب به ۴۰ سال گذشته است و این سازمان طی این مدت با پرداخت بهائی فوق العاده سنگین به چه نتیجه ای رسیده و چه چیزی دارد تا در برابر مردم ایران عرضه نماید.

خبر پایان حیات فیزیکی مسعود رجوی درست باشد یا نادرست در اصل موضوع که مسعود رجوی دیگر در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران و حتی به عنوان رهبر مجاهدین خلق حضور و حیات ندارد تفاوتی ایجاد نمیکند. اما بهرحال الان سؤال این سالیان یعنی “مسعود رجوی کجاست؟” که همیشه ذهن هواداران را به خود مشغول کرده بیش از پیش مطرح است.

افرادی که به حمایت از این فرقه می پردازند باید در نظر داشته باشند که مسعود رجوی به هر میزان که زنده باشد حتی آنقدر رمق ندارد که خبر مرگ خودش را که همه جا منعکس شده تکذیب کند و به شایعات مطرح شده طی این روزها پایان دهد. آنان که روی این فرقه سرمایه گذاری کرده اند باید یک بار دیگر مرور کنند که به چه چیزی دل خوش کرده اند.

آنچه مسلم است اینست که سازمان مجاهدین خلق در شرایط فوق العاده مرگباری قرار دارد. این سازمان طی چند روز گذشته حتی در دادن یک اطلاعیه رسمی در خصوص زنده بودن رهبرش عاجز مانده است.

فرقه رجوی که قائم به شخص رجوی است مجبور است تعیین تکلیف کند که یا خبر مرگ مسعود رجوی را تأیید نماید یا به شکلی مستند و مستدل علامتی از زنده بودن او نشان دهد وگرنه ادامه دادن این شرایط و روگرداندن از سؤالی که هم جا مطرح است بیش از پیش هواداران و حامیان این سازمان را سرخورده و متواری خواهد کرد.

*** 

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25576

مجاهدین خلق – از تقی شهرام تا مسعود رجوی 

Massoud_Rajavi_Taghi_hahramابراهیم خدابنده، انجمن نجات، دوازدهم ژوئن ۲۰۱۶:…  تقی شهرام موفق شد این تغییر ایدئولوژی را به اغلب کادرهای سازمان تحمیل کند و آنان را که نیروهای مذهبی و مسلمان بودند به افرادی با بینش مارکسیستی تبدیل نماید و اقلیتی که در مقابل این انقلاب ایدئولوژیک ایستادند را به شیوه های گوناگون از سر راه بردارد. برخی همچون مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف ترور و عده ای نیز حتی عملا به ساواک شاه لو داده … 

ابراهیم خدابنده مراسم بزرگداشت مجید شریف واقفیبزرگداشت شهید شریف واقفی در دانشگاه صنعتی شریف

لینک به منبع

مجاهدین خلق – از تقی شهرام تا مسعود رجوی

سازمان مجاهدین خلق در طی بیش از نیم قرن حیات خود از سال ۱۳۴۴، دو انقلاب ایدئولوژیک را به فاصله ۱۰ سال از یکدیگر تجربه نموده که هر یک در وضعیت و شرایط سازمان تغییرات بنیادینی را رقم زده اند.

در سال ۱۳۵۴، یعنی درست ۱۰ سال پس از بنیانگذاری سازمان، تقی شهرام که آن زمان رهبری عقیدتی مجاهدین خلق را برعهده داشت اولین انقلاب ایدئولوژیک را اعلام نمود که بر آن اساس سازمان که بر مبنای ایدئولوژی اسلامی تأسیس شده بود رسما مارکسیست گردید.

تقی شهرام موفق شد این تغییر ایدئولوژی را به اغلب کادرهای سازمان تحمیل کند و آنان را که نیروهای مذهبی و مسلمان بودند به افرادی با بینش مارکسیستی تبدیل نماید و اقلیتی که در مقابل این انقلاب ایدئولوژیک ایستادند را به شیوه های گوناگون از سر راه بردارد. برخی همچون مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف ترور و عده ای نیز حتی عملا به ساواک شاه لو داده شدند.

و اما ۱۰ سال بعد از آن، یعنی در سال ۱۳۶۴، مسعود رجوی دومین انقلاب ایدئولوژیک را این بار در پاریس اعلام نمود. بسیاری که این دو را می شناسند تشابهات بسیار زیادی بین خصوصیات و شخصیت این دو نفر و نحوه کارشان در تشکیلات و نگرششان نسبت به نیروهای زیر دست خود دیده اند. ویژگی های این دو کاملا منطبق بر یک رهبر فرقه ای است که از روش ها و شگردهای مانیپولاسیون ذهن برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکند.

واقعیت اینست که در سازمان مجاهدین خلق، همچون تمامی فرقه های مخرب کنترل ذهن، تشکیلات به جای اعتقادات اصل قرار گرفته و یک نفر به جای همه فکر میکند و تصمیم میگیرد و در واقع هیچ محتوای ایدئولوژیکی و اعتقادی وجود ندارد. رهبری فرقه، با عنوان رهبر عقیدتی، مشخص میکند که اعضا چه تفکر و چه اعتقادی داشته باشند.

عملکرد و سلطه رهبرانی همچون تقی شهرام و مسعود رجوی تنها در چهارچوب مطالعات فرقه ای قابل ارزیابی و بررسی است. تمامی رهبران فرقه ای خصوصیات مشابه داشته و مانند هم عمل میکنند. آنان خود را در هر امری محق دانسته و برتر از انسان های معمولی میدانند که گویا به کشف عظیمی نایل آمده اند.

در این مقاله به شخصیت این دو نفر و عملکرد آنان و انقلاب ایدئولوژیکی شان پرداخته میشود.

مسعود رجوی تقی شهرام

***

محمدتقی شهرام در سال ۱۳۲۶ در تهران به دنیا آمد و به یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق بعد از شهادت رضا رضائی تبدیل گردید. او در تیر ماه ۵۸، یعنی بعد از انقلاب اسلامی، دستگیر و در مرداد ۵۹ به اتهام صدور دستور قتل مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف محاکمه و اعدام شد.

شهرام فارغ‌التحصیل رشته ریاضی از دانشگاه تهران بود و در اواسط سال ۱۳۴۸ در زمان دانشجویی به گروه متشکلی از انقلابیون مسلمان، که بعدها سازمان مجاهدین خلق نامیده شد، پیوست. دو سال بعد، در پی تدارک گروه برای شروع عملیات مسلحانه و انهدام دکل‌های برق شهر تهران پیش از جشن‌های موسوم به ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی، در شهریور ۱۳۵۰ که نزدیک به ۸۰ درصد گروه گرفتار پلیس شاه شدند، تقی شهرام نیز دستگیر و در دادگاه رژیم شاه محاکمه گردید.

تقی شهرام در میان ۱۱ نفری بود که در ۲۵ بهمن ۱۳۵۰ محاکمه شدند. او پس از دفاع از اعتقاداتش و فعالیت‌های سازمان به ۱۰ سال حبس محکوم شد.

در پی اعتراض زندانیان در زندان قصر به شرایط زندان، از سوی ساواک تعدادی به زندان‌های مختلف فرستاده شدند که تقی شهرام به زندان ساری تبعید گردید. در اواسط اردیبهشت ماه ۱۳۵۲ محمد تقی شهرام که از شش ماه پیشتر، محکومیتش را در زندان ساری و در حال تبعید می‌گذراند، موفق به جذب زندانبان خود ستوان دوم «امیر حسین احمدیان» به مجاهدین خلق شد. او با مقدار زیادی اسلحه و مهمات همراه با وی گریخت و دوباره به مجاهدین خلق پیوست. موضوع فرار شهرام از زندان و همراهی ستوان احمدیان با او در تمامی مراحل بعدی، یکی از ابهامات جدی در تاریخچه سازمان مجاهدین خلق است.

مرکزیت سازمان در آن زمان متشکل از رضا رضایی، بهرام آرام و سید مجید شریف واقفی بود. در نیمه شب ۲۵ خرداد ۱۳۵۲ رضا رضایی در یک حادثه تصادفی در خانه یکی از آشنایانش در حالیکه ساواک ظاهرا برای دستگیری فرد دیگری به خانه مجاور حمله کرده بود، مورد حمله ساواک قرار گرفته و از طبقه دوم ساختمان به پایین پرید.

رضائی با وجودی که پایش شکست اما با نیروهای ساواک تا ۲ ساعت به درگیری مسلحانه پرداخت و سرانجام کشته شد. جالب است که تقی شهرام و ستوان احمدیان هم در همان خانه همراه با رضائی بودند اما گریخته و به‌جای دیگری نقل مکان کردند. احمدیان هم بعدها همراه با شهرام مارکسیست شد.

برای پر کردن جای رضایی، بهرام آرام که در آن زمان مسئول اصلی تمام کارهای اجرایی سازمان مجاهدین خلق بود مجدداً به سازماندهی تشکیلات پرداخته و با جذب اعضای جدید خود را تقویت نمود و شهرام را وارد مرکزیت سه نفره کرد. البته تا زمان زنده بودن رضا رضایی، شهرام در مرکزیت جایی نداشت و رضائی در مورد رهبری طلبی و ویژگی‌های منفی شهرام به دیگران هشدار داده بود.

محمد تقی شهرام مسئول شاخه سیاسی تئوریک، مجید شریف واقفی مسئول شاخه کارگری و بهرام آرام مسئول شاخه نظامی شدند. شهرام در مسئولیت جدید خود به این نتیجه رسید که اندیشه مذهبی سازمان در تناقض با اهداف آن برای به ‌وجود آوردن یک جامعه بی طبقه توحیدی قرار دارد و اندیشه مارکسیستی را جوابگوی رسیدن به اهداف برابری طلبانه سازمان ارزیابی کرد. در دوران مرکزیت جدید، سازمان مجدداً شروع به عملیات مسلحانه نمود.

از اوایل پاییز سال ۱۳۵۲ محمد تقی شهرام به‌همراه عده ای دیگر از نزدیکانش به مارکسیسم گرائیدند. بهرام آرام که در واقع مسئول اول و مغز عملیاتی مجاهدین خلق بود هنوز مارکسیست نشده بود و تفکرات مارکسیستی هنوز در سازمان گسترش نیافته بود. تقی شهرام باورهای جدید خود را با دو کادر مرکزی دیگر در میان گذاشت. مجید شریف واقفی از همان آغاز مخالفت کرد، اما بهرام آرام معتقد به مطالعه و یافتن راه درست بود. بنابر این تصمیم گرفته شد تا بحث‌ها تنها در سطح کادرهای مرکزی و مسئولین شاخه‌ها انجام گیرد.
در مرکزیت قرار بر این گذاشته شد تا بحث‌ها به پایین نرود تا کسی بی جهت مسئله دار نشود و افراد جدید و رده پایین‌تر دچار سردرگمی نشوند، قراری که بعداً زیر پا گذاشته شد. ۹ ماه در جلسات درونی سازمان پیرامون تغییر ایدئولوژی بحث شد. در زمستان سال ۱۳۵۲ بهرام آرام نیز مارکسیست گردید. تا پایان زمستان ۱۳۵۲، عمده اعضا، غیر از شاخه شریف واقفی، مارکسیسم را پذیرفتند.

تقی شهرام همچنین افراد شاخه اش را به دو گروه “با راندمان و رشد یابنده” و “بی راندمان و مسئله دار” تقسیم کرد، پس از چندی افراد معترض را به شاخه‌های دیگر فرستاد. مرتضی صمدیه لباف یکی از این افراد بود که ابتدا خلع سلاح و بعد به شاخه شریف واقفی فرستاده شد.

پس از تصمیم نهایی در مرکزیت برای تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان، مجید شریف واقفی که منتقد و معترض به تغییر ایدئولوژی سازمان بود عملاً خط خود را از جریان جدید جدا کرده و خطاب به تقی شهرام گفت: »تو همه را به تحلیل از خود و انتقاد از خود واداشته‌ای، اما خودت تا به حال، یکبار هم که شده تحلیل و انتقاد از خود کوچکی نکرده‌ای، مگر انسان بی‌عیب و نقص هم، قابل تصور است و اصلاً وجود دارد؟ نکند تو انسان مطلقی؟«

جاه طلبی، انتقاد ناپذیری، و خودکامگی از ویژگی های بارز تقی شهرام بود. او عادت داشت نظراتش را به دیگران تحمیل نماید. او تحمل نظرات مخالف خود را نداشت و خود را محق میدانست تا آنان را به هر شیوه ممکن از سر راه بردارد. او همچون بسیاری از رهبران فرقه ای اگر چه در تاکتیک نابغه اما در استراتژی کودن بود و فراتر از نوک بینی خود را نمیتوانست ببیند. او در امورات نظامی و اجرائی بعضا شگفتی می آفرید. شهرام هرگز بعد از فرارش از زندان ساری، با وجودی که ساواک عکس او را حتی به مامورین راهنمائی و رانندگی هم داده بود، دستگیر نشد و عملیات علیه رژیم شاه را همچنان به پیش برد اما آنقدر بصیرت نداشت تا عاقبت کار سازمانش را پیش بینی کند.

او مشاهده کرده بود که سازمان مجاهدین خلق از سازمان چریک های فدائی خلق عقب افتاده است و علت را در ایدئولوژی سازمان میدید. در زمان او واقعا مارکسیسم در میان جوانان و روشنفکران در سراسر جهان وجهه بالائی داشت و بسیاری از انقلابات جهان با این ایدئولوژی پیوند خورده و شناخته میشدند. شهرام با خصیصه فرصت طلبی که داشت گمان میکرد با اعلام مارکسیست شدن، نیروهای بیشتری از میان جوانان و روشنفکران جذب خواهند شد.

او با به شهادت رساندن مجید شریف واقفی و مجروح نمودن مرتضی صمدیه لباف که به دستگیری و شهادت وی منجر گردید به خیال خام خود موانع به قدرت رسیدنش را از پیش رو برداشت و رهبری بلامنازع سازمان را بدست آورد و در ظاهر سازمان را قدرت بخشید. او بعد از انقلاب اسلامی ایران شناسائی و دستگیر و محاکمه و اعدام شد.

تقی شهرام صراحتا تضاد اصلی جنبش را جریان های مذهبی مخالف شاه میدانست و معتقد بود که باید به هر صورت ممکن، حتی با ترور و حذف فیزیکی، با آنها مبارزه کرد. او ابتدا با تخطئه مجید شریف واقعی و “خائن شماره یک” خواندن وی به ترور شخصیتی او پرداخت و زمینه های لازم را برای ترور فیزیکی او فراهم نمود.

***

مسعود رجوی در سال ۱۳۲۷ در طبس متولد شد. او در سال ۱۳۴۶ یعنی در ۱۹ سالگی در حالیکه دانشجوی حقوق سیاسی دانشگاه تهران بود به عضویت سازمان مجاهدین خلق در آمد. او در مشهد دیپلم ریاضی گرفت و در خرداد ماه سال ۱۳۵۰ موفق به اخذ لیسانس گردید. او که به تازگی وارد کادر مرکزی سازمان شده بود در سال ۱۳۵۰ توسط ساواک همراه با تعداد زیادی از مسئولین و کادرهای سازمان دستگیر و محاکمه شد. افرادی که او را می شناسند و با او در زندان بودند معتقدند که او هرگز تن به کارهای سخت نمی داد و همچنین بسیار انتقاد ناپذیر بود و در برابر مخالفت با نظراتش بسیار عصبی برخورد میکرد.

مسعود رجوی در سال ۱۳۵۰ دستگیر و محاکمه شد. او تنها عضو مرکزیت ۱۲ نفره سازمان بود که زنده ماند و حکم اعدام وی به ابد تقلیل یافت. بعد از انقلاب اسلامی اسناد و مدارکی دال بر تعامل وی با ساواک منتشر گردید که سازمان هرگز در این خصوص توضیحی نداد. اعدام نشدن مسعود رجوی، که ظاهرا بر سر مواضع خود و مبارزه مسلحانه با شاه ایستاده بود، نیز از موارد دارای ابهام در تاریخچه سازمان است.

مسعود رجوی در ۲۷ بهمن ۱۳۵۰ آخرین دفاع خود را در دادگاه نظامی شاه قرائت نمود و از مواضع خود و سازمان دفاع کرد. او ابتدا به اعدام و سپس با یک درجه تخفیف از جانب شاه به حبس ابد محکوم گردید و به مدت ۷ سال تا زمانیکه در سال ۵۷ از زندان آزاد شد در زندان بود. وی تاریخ دستگیری خود را ۴ شهریور اعلام کرده است، اما در کارت بازداشتگاه متهمین، تاریخ بازداشت وی اول مرداد یعنی بیش از یک ماه قبل از ضربه شهریور ذکر شده ‌است. بنا بر نوشته روزنامه کیهان که همان زمان منتشر شد، وی اطلاعات مفصلی در مورد کادرها و اعضای بازداشت شده و نشده و نیز کروکی محل اقامت آنها در اختیار ساواک قرار داد تا جایی که ارتشبد نعمت‌الله نصیری، رئیس وقت سازمان امنیت و اطلاعات کشور، وی را از همکاران ساواک معرفی کرد.

در کتب و نشریات رسمی سازمان مجاهدین خلق پس از انقلاب، همواره تأکید می‌شود که دلیل اینکه وی بر خلاف سایر سران سازمان اعدام نشد فشارهای بین‌المللی و اقدامات برادرش کاظم رجوی (ساکن سوئیس) بوده است. اما روزنامه کیهان آن موقع از قول نصیری بیان داشت که: «چون در جریان تعقیب، کمال همکاری را در معرفی اعضای جمعیت به عمل آورده و در داخل سازمان نیز برای کشف کامل شبکه با مأمورین همکاری نموده، به فرموده مبارک شاهانه، کیفر اعدام او با یک درجه تخفیف به زندان دائم با اعمال شاقه تبدیل گردیده‌است.»
بر طبق روایت حکومتی فوق و اسنادی که وزارت اطلاعات بعدا منتشر کرد، وی مسئول ضربه شهریور سازمان، که در واقع موجبات ایجاد چالش بزرگ و دستگیری و شهادت رهبران و اعضای سازمان را فراهم نمود، شناخته میشود.

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق یکی از اسناد همکاری مسعود رجوی با ساواک

در سندی از ساواک اینچنین آمده است: «نامبرده بالا [مسعود رجوی] که از محکومین سازمان باصطلاح آزادیبخش ایران وابسته به نهضت آزادی است و در دادگاه تجدید نظر نظامی به اعدام محکوم گردیده بعد از دستگیری در جریان تحقیقات کمال همکاری را در معرفی اعضاء سازمان مکشوفه بعمل آورده و اطلاعاتی که در اختیار گذارده از هر جهت در روشن شدن وضعیت شبکه مزبور مؤثر و مفید بوده و پس از خاتمه تحقیقات نیز در داخل بازداشتگاه همکاری‌های صمیمانه‌ای با مأمورین بعمل آورده لذا به نظر این سازمان استحقاق ارفاق و تخفیف در مجازات را دارد.»

نکته قابل توجه در خصوص مسعود رجوی اینست که وی بعد از آزادی از زندان و احیای مجدد سازمان مجاهدین خلق هرگز کسانی که در مقابل تقی شهرام ایستاده و تن به انقلاب ایدئولوژیکی او و رهبری عقیدتیش ندادند را وارد سازمان نکرد و بالعکس کسانی که در برابر او تمکین نموده و مارکسیست شده بودند را جذب نمود چرا که او نیز مانند تقی شهرام میخواست تا تشکیلات بر اعتقادات اولویت داشته و مناسبات فرقه ای همچنان جاری و حاکم باشد.

گفته میشود که مسعود رجوی ابتدا در قبال مارکسیست شدن سازمان توسط تقی شهرام سکوت کرد اما زود متوجه شد که سازمان به این ترتیب بسیاری از حمایت ها و امکانات خود را از دست داده و پیش بینی های شهرام محقق نشده است. لذا با صدور یک بیانیه ۱۲ ماده ای، جریان مارکسیستی را محکوم کرد. اما جالب است که وی در بند ۱۰ این بیانیه بر تئوری شهرام که تضاد اصلی جنبش را جریان مذهبی مخالف شاه میدانست صحه گذاشت. رجوی در این بند به ضرورت مبارزه با به زعم خودش “جریان راست ارتجاعی” که آنرا تهدید اصلی میدانست تآکید داشت.

مسعود رجوی همرا با یارانش در ۳۰ دی ماه ۱۳۵۷ بر اساس طرح مشترک بختیار و ساواک،‌ که از عناد رجوی با انقلاب اسلامی مطلع بودند، از زندان آزاد شد. طرح این بود که مسعود رجوی وارد جریان مبارزات مردم شود و در تضاد با جریان اصلی انقلاب آنرا خنثی نماید. فعالیت های رجوی بعد از خارج شدن از زندان تماما در جهت به عقب انداختن انقلاب اسلامی بود که شواهد آن موجود است، اما جریان انقلاب قوی تر از آن بود که امثال رجوی بتوانند مانع آن شوند.

رجوی در ۳۰ خرداد ۶۰ مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی را آغاز نمود و بعد از انجام ترور های متعدد به پاریس گریخت. در ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ موسی خیابانی جانشین رجوی و همچنین اشرف ربیعی همسرش و تعداد دیگری از کادرهای سازمان در یک تهاجم به خانه تیمی آنان در زعفرانیه کشته شدند. شایان ذکر است که مهدی ابریشم چی مسئول حفاظت این منزل بود که خود همراه با همسرش مریم قجر عضدانلو توانستند گریخته و به خارج از کشور بروند.

در سال ۱۳۶۴، یعنی درست ۱۰ سال پس از انقلاب ایدئولوژیک تقی شهرام، مسعود رجوی انقلاب ایدئولوژیک درونی دوم را اعلام نمود و خود را همچون شهرام رهبر عقیدتی نامید که می بایست به جای همه فکر کرده و تصمیم بگیرد. او تمامی کسانی که بر سر راه انقلاب ایدئولوژیکش قرار گرفتند را از سر راه برداشت. از جمله علی زرکش که بعد از موسی خیابانی در مقام جانشین مسعود رجوی در داخل کشور قرار گرفت. از آنجا که او مخالف انقلاب ایدئولوژیکی رجوی بود در پاریس در درون تشکیلات محاکمه و به اعدام محکوم شد. وی سپس به عراق فرستاده شد که عملا در بازداشت بود. زرکش در جریان عملیات موسوم به فروغ جاویدان کشته شد. بعد از سقوط صدام راننده وی از پادگان اشرف در عراق گریخت و به ایران رفت و اعتراف نمود که از جانب رجوی مآمور قتل وی در حین عملیات بوده است.

ایرج مصداقی،‌ از اعضای جداشده سازمان مجاهدین خلق، در مقاله ای با عنوان “چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام” که سال گذشته به مناسبت چهلمین سالگرد شهادت مجید شریف واقفی منتشر شد به شباهت های بی نظیر این دو رهبر فرقه ای در عملکردها و سیاست ها و نحوه اداره تشکیلات و انقلاب ایدئولوژیکی که هر یک مبتکر آن بودند پرداخت. او در سایت پژواک ایران به تاریخ ۵ مه ۲۰۱۵ آورده است: “… تقی شهرام و مسعود رجوی سردمداران این تغییر و تحولات بودند و هر دو خود را نیروی بالنده می‌خواندند که به کشف عظیمی نائل آمده‌اند.”

*** 

خانواده های مجاهدین خلق بغداد 2016ابراهیم خدابنده: مادران، قربانیان فراموش شده 

ابراهیم خدابنده الجعفریEbrahim Khodabandeh asks Iraq’s FM Ebrahim Jafari to facilitate family visits for residents of Camp Liberty

شحمانی خدابندهEbrahim Khodabandeh in Baghdad

***

عراق به نمایندگان خانواده های گروگانهای رجوی در لیبرتی قول همکاری دارد

ایسنا به نقل از “اشرف نیوز”، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۴:… و خروج آن از عراق و محاکمه سرکردگانش خواسته همه جناح‌های سیاسی با هر نوع گرایشی است. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) بنابر اعلام اشرف نیوز، ابراهیم الجعفری طی دیدارش با تعدادی از سرکردگان جداشده گروهک تروریستی منافقی
 
 
ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… سازمان محل هائی را از قبل در حومه تیرانا فراهم کرده و افراد را مستقیما به آن مکان ها منتقل نموده و همان ضوابط و شرایط حاکم بر اشرف را در آنجا نیز برقرار کرده است. سازمان تلاش میکند در
 
 
بنیاد خانواده سحر، بغداد، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:… ابراهیم خدابنده همچنین دیداری با ابراهیم جعفری وزیر امور خارجه عراق بعمل آورد و خواست عاجل خانواده ها مبنی بر برقراری امکان ارتباط با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی را مطرح نمود که با همدردی و قول همکاری ایشان با خا
 
 
انجمن نجات، مرکز تهران، پانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  سنجابی و خدابنده در خلال گفتگوها و دیدارهای متعدد و گسترده خود در طی دو روز کنفرانس، بعد از ارائه توضیحات و گزارشاتی در خصوص آخرین وضعیت فرقه رجوی، بر ضرورت مبرم برقراری ارتباط فوری قربانیان گرفتار در اردوگاه لیبرتی