فراز و نشیب پهلوان مهدی ابریشمچی در انقلاب مریم

فراز و نشیب پهلوان مهدی ابریشمچی در انقلاب مریم

مهدی ابریشمچیحامد صرافپور، سوم ژانویه 2021:… از آن پس، مهدی که نسبت خانوادگی با مسعود پیدا کرده بود، یکه تاز عرصه تشکیلات شد. «زندگی با زن جوان و سربزیر، سخنرانی های هیجانی، مزه پرانی برای زنان، تکه پرانی به مردان، سفرهای مستمر اروپایی» بخشی از دوران طلایی آقا مهدی پس از گرفتن بازوبند پهلوانی در ماه عسل جدید بود. اما این ماه عسل دائمی نبود، و مسعود نمی توانست مدام نظاره گر جولان مهدی در تشکیلات باشد. فقط 4 سال طول کشید تا پهلوان اسطوره ای مجاهدین، از سکوی قهرمانی به پایین کشیده شود. پهلوان نامدار انقلاب مریم، با یک حرکت هوشمندانه نقش بر زمین شد. فراز و نشیب پهلوان مهدی ابریشمچی در انقلاب مریم . 

کلاس های زنانه مسعود رجوی و انفجار بزرگکلاس های زنانه مسعود رجوی و انفجار بزرگ

فراز و نشیب پهلوان مهدی ابریشمچی در انقلاب مریم !

مراسم پهلوانی!

40 سال پیش که مسعود رجوی هزاران نوجوان را وارد کشتار خیابانی و عملیات تروریستی کرد و خود به همراه بنی صدر به فرانسه گریخت تا در امنیت باشد، هیچکس تصور نمی کرد همسر و فرزند خردسال وی با سرنوشتی شوم مواجه شوند، اما چند ماه بعد اشرف ربیعی کشته و فرزند یکساله آنها نیز قربانی بی تدبیری و قدرت طلبی پدر شد. با اینحال، مسعود نگران نبود چون بهانه خوبی برای ازدواج سیاسی با یک دختر جوانتر و مشهورتر پیدا شده بود و دختر بنی صدر در این موقعیت از اهمیت بیشتری برایش برخوردار بود. داستان ازدواج دوم زیاد هم به درازا نکشید و فیروزه که حاضر نبود همراه با مسعود در باتلاق صدام گرفتار شود، مسعود را رها کرد تا فارغ از رنج و درد هزاران دختر میلیشا، با رئیس دفتر خود «مریم عضدانلو» قرارداد جدید امضا کند و با سومین ازدواج، مبارزه با جمهوری اسلامی را به مداری بالاتر جهش دهد!. اینکه مسعود به مریم دلباخته بود و یا مریم عاشق او گشت و این عشق از کی پدیدار شد، بحث دیگری است، اما داستان عشق شیرین و فرهادِ این زوج خیلی زود در مناسبات پیچید و تصمیم به ازدواج گرفتند. اما یک مانع بزرگ بر سر راه بود و مریم، همسر مهدی ابریشمچی، سومین شخصیت سازمان پس از مرگ موسی خیابانی بود و مسعود نمی توانست براحتی با همسر وی پیوند بخورد و بایست پیشاپیش زمینه های لازم آماده شود.

در همان ایام، مسعود معاون اول خود، علی زرکش را به بهانه شکست علمیات های تروریستی محاکمه و به اعدام محکوم کرده بود و بهترین گزینه پس از وی «ابراهیم ذاکری» فرمانده قوای مجاهدین در کردستان عراق بود، ولی در راستای اهدافی که مسعود برای خود در نظر گرفته بود، مهدی ابریشمچی یک مدار تشکیلاتی بالاتر رفت و در صدر مردان مجاهد قرار گرفت. در ادامه، مسعود خواهر موسی خیابانی را نیز ترغیب کرد تا با مهدی که تفاوت سنی زیادی با وی داشت ازدواج کند. همه چیز آماده شده بود و تنها گام، مشروعیت بخشیدن به ازدواج، با یک استدلال ایدئولوژیک بود.

مهدی ابریشمچی

مسعود برای این هم برنامه داشت و گفت این ازدواج یک اقدام فداکارانه برای رهایی زنان و یک «انقلاب ایدئولوژیک» برای تغییر اندیشه شرک آلود جنسیت است و من نیز «رهبر عقیدتی» مجاهدین هستم. وی دفتر سیاسی را منحل و همه اعضای آنرا هیئت اجرائی و مجری دستورات رهبر خواند. وی ادعا داشت که مریم خود را ققنوس وار در آتش انداخته تا رهبری عقیدتی را به دیگران بشناساند و در نتیجه همردیف رهبر عقیدتی محسوب می شود. بدین ترتیب در 30 خرداد 1364 که سرآغاز ورود سازمان به فاز مسلحانه بود، آن دو رسماً ازدواج کردند و آنرا حرکتی ایدئولوژیک در راستای سرعت گرفتن سرنگونی نظام جلوه دادند. در این نمایش، مسعود از مهدی ابریشمچی تقدیر کرد و او را فراتر از همه پهلوانان جهان خواند و مینا را با یک خطبه به عقد او درآورد. به این شکل، مهدی ابریشمچی نه تنها به یک همسر بسیار جوانتر از مریم دست یافت، که در رأس همه مردان قرار گرفت و نام او در صدر انقلاب ایدئولوژیک مریم ثبت گردید!. این نمایش، تنها یک قربانی داشت و آن «مینا، امانت موسی خیابانی در دستان مسعود رجوی» بود.

ترور خانواده ها توسط مریم رجوی، از حاج سیدجوادی تا اقبال

بازپس گیری بازوبند پهلوانی!

از آن پس، مهدی که نسبت خانوادگی با مسعود پیدا کرده بود، یکه تاز عرصه تشکیلات شد. «زندگی با زن جوان و سربزیر، سخنرانی های هیجانی، مزه پرانی برای زنان، تکه پرانی به مردان، سفرهای مستمر اروپایی» بخشی از دوران طلایی آقا مهدی پس از گرفتن بازوبند پهلوانی در ماه عسل جدید بود. اما این ماه عسل دائمی نبود، و مسعود نمی توانست مدام نظاره گر جولان مهدی در تشکیلات باشد. فقط 4 سال طول کشید تا پهلوان اسطوره ای مجاهدین، از سکوی قهرمانی به پایین کشیده شود. پهلوان نامدار انقلاب مریم، با یک حرکت هوشمندانه نقش بر زمین شد. انتخاب مریم بعنوان «مسئول اول سازمان»، یک ضربه فنی شدید به مهدی بود که طی این سالیان، در دل بسیاری نفوذ کرده بود و می رفت تا در برابر مسعود هم ابراز وجود کند.

26 مهرماه 1368، همزمان با معرفی مریم بعنوان مسئول اول، دوران افول مهدی آغاز گردید و کار به جایی رسید که او را بخاطر گرفتن لقب پهلوانی زیر ضرب بردند و معترف کردند که نه تنها خصلت پهلوانی نداشته، بلکه حق مریم و مسعود را هم غصب و از آن خود کرده، چرا که بیش از همه، مسعود بود که انواع تهمت ها را به جان خرید تا با مریم ازدواج کند و مسیر رهایی و برابری مجاهدین را هموار نماید!. و مریم بود که دست از همسر و فرزند شست و خود را 24 عیار در اختیار رهبر عقیدتی اش گذاشت. در این میان، آقا مهدی نه تنها برای وصل شدن به رهبر عقیدتی اش تلاش نکرد، بلکه با یک دختر جوانتر از مریم هم پیوند خورد و مورد ستایش قرار گرفت… بدین ترتیب، مهار مهدی دوباره به دست مسعود افتاد و بازوبند پهلوانی اش بازپس گرفته شد!. از این دوران شیطنت های مهدی هم فروکش کرد و در انقلاب مریم ذوب شد!

مهدی ابریشمچی

شیطنت پس از استقرار مسعود در تابوت!

دوران افول مهدی زمانی آغاز شد که زن دیگری چشم مسعود را گرفته بود. آن زن فهیمه اروانی نام داشت و روز به روز در مسابقه تمجید از انقلاب، از دیگران پیشی می گرفت. با اینحال، مریم و مسعود حق خویشاوندی را رعایت کردند چون بالاخره مسعود پدرخوانده دختر آقا مهدی بود. پس از جنگ کویت که حمله آمریکا محتمل شد و بسیاری از نفرات در مباحث انقلاب دچار تزلزل شدند و یکی پس از دیگری درخواست جدایی دادند، مهدی به درخواست مسعود، مربی درس های انقلاب شد و مسئولیت برگزاری مخفیانه نشست برای اعضای انقلاب کرده را بعهده گرفت تا آنان را بخاطر شل و سفت شدن انقلابشان توبیخ کند. وی به «برادران مسئول» هم در این نشست ها اتهام می زد و می گفت چون خودتان اسیر مسائل جنسی هستید، بقیه زیردستان خود را هم ول کرده اید. در یک جلسه ی مردانه که برای فرماندهان محور 4 برگزار شد، به مهدی فتح الله نژاد (معاون عذری علوی طالقانی) گفت تو نمی توانی به اینها چیزی بگویی چون خودت گرفتار (مسائل جنسی) هستی!.

بدین ترتیب، دوران جدیدی برای مهدی کلید خورده بود، دیگر کسی از او تکه پرانی های مبتذل آنچنانی نمی دید. بظاهر سر به زیر داشت و دیگران را به راه انقلاب و زدودن افکار شرک آلود جنسیتی هدایت می کرد، طوری که گویی هیچ آلودگی به مسائل جنسی و جنسیتی در او نیست و انسانی رها و وارسته از قید و بندهاست. در سال های 74 و 80 در سلسله نشست های سرکوب «حوض» و «طعمه»، وی یکی از مهاجمان به «مهدی افتخاری» بود. افتخاری، برجسته ترین فرمانده ارتش آزادیبخش بود که جلوی انقلاب مریم ایستاد و آنرا نپذیرفت و از سوی مسعود بشدت تحقیر گردید. ابریشمچی او را زیر ضرب می برد تا به خیال خود از انقلاب مریم حمایت کند. در پاییز 80 نیز مهدی ابریشمچی برای فرماندهان مرد کلاس برگزار کرد و به همه یاد داد که چطور با کمک انقلاب مریم از افکار جنسی دور شوند، و می گفت خانواده باید از هم پاشیده شود چون محل استثمار جنسی است.

ده سال از آن روزها می گذرد و در این مدت، اسمی از مسعود رجوی جز در تابوت نیست. با اینحال مهدی نه قادر است با همسر دوم خود رابطه داشته باشد و نه می تواند بیش از حد به مریم نزدیک شود. در سال 72 که مریم به فرانسه اعزام شده بود، وظیفه مهدی ابریشمچی حضور در کنار وی و مراقبت از او در ملاقات ها و نشست ها بود. پس از سقوط صدام نیز با وی به فرانسه منتقل شد تا در کنار وی باشد. در خلأ حضور مادی و عینی مسعود رجوی، مهدی همچنان حسرت به دل می بیند از انقلاب مریم چیزی جز وارفتن در دنیای بورژوازی باقی نمانده است. اما او چندان هم گوشه گیر نشده، بلکه حسرت بدلی خود را با حرکاتی تسکین می دهد که بمدت 30 سال دیگران را از آن منع می کرد!. مهدی در واپسین سال های زندگی، تلاش می کند نیازهای عاطفی خود را با زنانی که خارج از مناسبات مجاهدین هستند برآورده کند!

مهدی ابریشمچی دوره گرد

وی سال های طولانی اعضا و مسئولین سازمان را بخاطر فکر کردن به مسائل عاطفی زیر ضرب می برد و حالا خودش به صورت مادی و ملموس گرفتار آن شده و با دست گذاشتن روی سر و دوش زنان و دخترانِ به اصطلاح «حامی مقاومت»، نیازهای عاطفی خود را ارضاء می کند. همان کاری که همچنان برای صدها تن از اسیران مستقر در اشرف 3 ممنوع و مرز سرخ است. البته این تصاویر گویای خیلی از کارهای مخفیانه آنها نیست. کسی نمی داند مریم و سایر مسئولین رده بالای سازمان در خفا چه کارهایی انجام می دهند. همانطور که مریم در تابستان 1382، پس از آزادی از بازداشت دو هفته ای، با شهردار اورسوراواز دست داد و همه مجاهدین را متناقض کرد چون چنین عملی برای هر زن دیگر جرم نابخشودنی بود. مسعود گفته بود اگر مریم با یک مرد دست بدهد، یعنی زنان مجاهد هم می توانند روسری از سر بردارند!. اما مریم با یک مرد دست داد و باز هم زنان مجاهد مجوز حرف زدن با مردان مجاهد نداشتند و روسری هم بر سرشان ماند. راستش عمل مهدی یک موضوع شخصی است، اما کاش خودش اعضای سازمان را بخاطر اندیشیدن به خانواده شان زیر ضرب نبرده و سرکوب نکرده بودند، و کاش در این سالیان اجازه می دادند آنها نیز نیازهای عاطفی خود را برآورده کنند و با خانواده های خویش در تماس باشند و در صورت نیاز ازدواج کنند، آنوقت دیگر نیاز نبود آقا مهدی بدور از چشم ساکنان اشرف، برای رفع نیازهای عاطفی خود در سنین پیری، با زنان و دختران خارج از مناسبات مجاهدین عکس یادگاری بگیرد و آنها را لمس کند.

روز کارگر و اشتغال مسعود رجوی در کوره پزخانه تهران

جا دارد از مهدی ابریشمچی بپرسیم: آقا مهدی، اگر یکی از مجاهدین همینطور که شما الان در عکس هستید، دست خود را روی دوش یک زن و دختر مجاهد بگذارد با او چکار می کنید؟ در عراق چه بلایی سر کسانی می آوردید که کوچکترین نظر عاطفی به یک زن داشتند؟ چرا برای خودتان این کارها حلال ولی برای دیگران ممنوع است؟ راستی اگر «مهدی افتخاری» را سربه نیست نکرده بودید و الان شما را در این وضع می دید، چطور کار خود را توجیه می کردید؟ آیا انقلاب مریم دچار خدشه شده و یا شما خسته شده اید؟

حامد صرافپور

13 دی 1400

فراز و نشیب پهلوان مهدی ابریشمچی در انقلاب مریم !

***

مهدی ابریشمچی مهدی ابریشمچی را بیشتر بشناسیم!

مهدی ابریشمچیمسعود رجوی، مهدی ابریشمچی، ژنرال حبوش و کشتار اکراد عراقی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/چگونه-مرحوم-رجوی،-ابریشمچی-را-نقره-د/

چگونه «مرحوم» رجوی، مهدی ابریشمچی را نقره داغ کرد؟ا

 غفور فتاحیان، پیوند رهایی، ششم اوت 2017:…  مهدی ابریشمچی یا همان نا «شریف» در تشکیلات رجوی که در فرانسه با نام بهمن تهرانی پناهندگی گرفته است چنانکه همۀ افراد فرقۀ رجوی اعم از اعضای کنونی داخل تشکیلات و یا جداشدگان می دانند  شخصیتی به غایت لمپن و بی عفت کلام  وبسیار گستاخ و یکی از شکنجه گران دستگاه سرکوب رجوی بوده و می باشد بطوریکه تا وقتی من … 

نگاهی به گزارش عملیات جاری مهدی ابریشمچی؛ بی‌مسئولیتی، خیانت و جنایت

لینک به منبع

چگونه «مرحوم» رجوی، ابریشمچی را نقره داغ کرد؟

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

غفور فتاحیان

غفور فتاحیان

 مهدی ابریشمچی یا همان نا «شریف» در تشکیلات رجوی که در فرانسه با نام بهمن تهرانی پناهندگی گرفته است چنانکه همۀ افراد فرقۀ رجوی اعم از اعضای کنونی داخل تشکیلات و یا جداشدگان می دانند  شخصیتی به غایت لمپن و بی عفت کلام  وبسیار گستاخ و یکی از شکنجه گران دستگاه سرکوب رجوی بوده و می باشد بطوریکه تا وقتی من داخل تشکیلات بودم می دیدم در تشکیلات رجوی برای همه سوال شده بود که چطوری یک فرد درب گاراژی و خانم باز مانند این ابریشمچی یکی از مسئولان بالای این سازمان شده است؟!

بطور واقع سؤال خودم هم همین بود و از هر کدام از دوستانم که در تشکیلات سؤال می کردم همه بالاتفاق می گفتن این یک دلقک به تمام معنا دراین سیستم است و در نشستها همانند یک دلقک و ملیجک رجوی رفتار می کرد که به چند نمونه از ادا و اطوار های این میلجک در بارمرحوم رجوی در زیر اشاره می کنم:

در یکی از نشستها، مسعود رجوی گفت ای برادرانی که به من نامه نوشته بودید که مهدی گل سر سبد مجاهدین است و بالاترین فداکاری را در امر انقلاب کرده است، نه خیر، برادران اینطوری نیست بلکه بالاترین پرداخت را سازمان به همین مهدی ابریشمچی کرده است و او را از بند استثمار جنسی نجات داده و چند مدار او را به جلو پرتاب کرده است!!!.

منظور رجوی این بود مهدی که زنش را به من داده است تازه باید شکرگزار سازمان باشد که او را از قید و بند دستگاه جنسیتی نجات  داده است!!!

ما که از شنیدن این گفته های رجوی سرخ شده بودیم و از خجالت سرمان را پایین انداخته بودیم دیدیم که یک دفعه مهدی ابریشمچی با حالت بدو رو رفت پشت میکروفن و گفت: «برادرمسعود! به تمام مقدسات مجاهدین قسم! با این انقلاب بالاترین پرداخت ایدئولوژیک به من شده است!! همین الآن هم من که یک مسئول در این سازمان هستم در جیم و دوران (احساسات و رفتارهای جنسی) غرق هستم و فقط با این انقلاب است که خودم را نگه داشته ام و کنترل می کنم»!!!.

در نشست دیگری بازهم این دلقک یعنی مهدی ابریشمچی معرکه گیر رجوی خودش را به میکروفن رساند و گفت: «برادر من روی خواهر مسئولم لحظۀ جیم (احساس جنسی) دارم و دنبال ترفندهایی هستم که با خواهران به بهانه های مختلف صحبت کنم»!!. رجوی رو کرد به حاضران نشست و خطاب به ما گفت: «ببینید مسئولین شما بیشتر در جیم و دوران (مسائل و مشکلات جنسی) غرق هستند وبرای همین هم بود که انقلاب را از همین ها شروع کردیم»!!.

خلاصه این ابریشمچی بین همه منفور بود و رجوی هر استفاده ای که می خواست از این دلقک و ملیجک دربار خودش می کرد.

 ومن هم برای فهم این موضوع که این مهدی چطوری با این خصوصیات سر از سازمان مجاهدین در آورده و یکی از مسئولان بالای آن شده است از خیلی ها از جمله از کسانی که در زمان شاه با رجوی و ابریشمچی در زندان بودند می پرسیدم که این مهدی آن زمان هم همین خصوصیتها را داشت؟ و آنها بالاتفاق پاسخ مثبت می دادند. اتفاقا همین چند وقت پیش هم با یکی از ایرانیانی که در زمان شاه درزندان بود صحبت می کردم که او به من گفت با مهدی ابریشمچی مدتی در یک سلول بوده است. من هم بلاقاصله از او هم پرسیدم: راستی این مهدی آن زمان چطور فردی بود؟

او گفت در زمان شاه این مهدی فردی متین و انقلابی بود منتها یک ضعف بسیار کوچک داشت که همیشه دنبال رده و کرسی بود که متأسفانه وقتی که به فرانسه آمد چون یکی از مسئولین سازمان بود و امکان داشت که رهبری این سازمان را به عهده بگیرد اتفاقا رجوی که به خوبی می دانست که اگر دندان مهدی ابریشمچی را نکشد ممکن است رهبری سازمان را از دست بدهد چون آن موقع ها زمزمه هایی وجود داشت که رهبری سازمان را شورایی یا دوره ای کنند، به همین خاطر رجوی که از مدتها بیش طرح و برنامه اش را داشت با مریم همسر همین مهدی ازدواج کرد و در واقع رجوی با این کارش با یک تیر دو نشان زد یکی اینکه مهدی را به زبان ساده نقره داغ کرد یعنی اینکه مهدی را از چشم همه انداخت و هم اینکه رهبری خودش را تثبیت کرد.

مهدی هم که رو دست سختی از رجوی خورده بود و نمی توانست از سازمان جدا شود رجوی او را تبدیل به یک دلقک و ملیجک دربار خود کرد.

***

همچنین: