فرد در تشکیلات، ارزش و جایگاه فرد در تشکیلات سازمان مجاهدین خلق

فرد در تشکیلات، ارزش و جایگاه فرد در تشکیلات سازمان مجاهدین خلق

حنیف حیدر نژاد، سایت حیدر نژاد، چهارم ژانویه 2016:… در این چنین تشکیلاتی، چه در عراق یا آلبانی و به میزان زیادی حتی در کشورهای غربی، “فرد” موجودیت و ارزشی ندارد. یعنی اجازه ندارد که موجودیت داشته باشد. فرد با دنیای بیرون خود ارتباطی ندارد و اجازه و امکانش را هم ندارد که ارتباط داشته باشد. همه ارتباطات باید از کانال های مشخص و مطمعن انجام بشود. اینگونه است که رهبری سازمان مجاهدین …

ابراهیم محمد رحیمی لندن نامه سپهر محمدرحیمی به کمیسر عالی حقوق بشر ملل متحد

لینک به منبع

فرد در تشکیلات، ارزش و جایگاه فرد در تشکیلات سازمان مجاهدین خلق

در هفته های اخیر مسئله آقای ابراهیم محمدرحیمی (عباس)، یک عضو سابق و جدا شده سازمان مجاهدین خلق که در بستر بیماری در بیمارستانی در لندن است و نامه علنی شده او و فرزندش سپهر به مریم رجوی از رهبران سازمان مجاهدین خلق در مورد درخواست دیدارشان با خانم زهرا (پروین ) فیروزان، همسر و مادر نامبردگان، واکنش های مختلفی را از سوی هواداران و مخالفین سازمان مجاهدین خلق به دنبال داشته است.[1]

در این نوشته مایلم به یکی از اصلی ترین استدلال های رهبران، مسئولین و هوادارن سازمان مجاهدین که با نام، یا بدون نام و نشان در نوشته های خود آن را برجسته می کنند بپردازم. استدلال آنها این است: ماندن در تشکیلات سازمان مجاهدین، ماندن یا نماندن در قرارگاه لیبرتی در عراق یا در مراکز مجاهدین در آلبانی، پاسخ دادن یا پاسخ ندادن اعضائ این سازمان (در این مورد: خانم فیروزان) به نامه های خانوادگی، تمایل به داشتن یا نداشتن ارتباط با خانواده و … یک “انتخاب شخصی” است. آنها همچنین مدعی هستند: اعضای سازمان مجاهدین همه توان خود را در راه مبارزه با رژیم ایران قرار داده اند. آنها حتی از خانه و خانمان خود گذشته اند تا بتوانند همه انرژیشان را فقط روی مبارزه با رژیم متمرکز کرده و برای مسائل شخصی و خانوادگی وقت ندارند. در مورد خانم فیروزان همچنین اضافه می شود: تصمیم او برای عدم ارتباط با خانواده و همسر (سابق) به این دلیل است که او به عنوان “زنِ رهای مجاهد خلق” در مایملک همسر (سابق) نیست که قرار باشد با درخواست همسر (سابق) مبارزه را ترک و به لندن برود.

نوشته حاضر تلاش دارد تا به این سوالات پاسخ دهد:

فرد در درون تشکیلات سازمان مجاهدین خلق تا کجا “آزاد” و صاحب “اختیار” است؟ تا کجا این خودِ فرد است که “تصمیم” می گیرد چه بکند یا چه نکند؟ تا کجا این خودِ فرد است که “تشخیص” می دهد چه چیزی درست یا غلط است؟ آیا “فرد” در درون تشکیلاتِ سازمان مجاهدین امکان و اجازه ارتباط با دنیای خارج از تشکیلات، از جمله ارتباط با خانواده اش را دارد؟ “فرد” تا کجا صاحب و مالک” جسم و جان و سرنوشت خودش است؟

فردِ جذب شده به سازمان مجاهدین خلق از زمان ارتباط و بویژه از زمان ورود به این تشکیلات تا آخرین روز حضور در آن، به طرق مختلف (نشست های تشکیلاتی، گفتگو با مسئول خود در نشست های حسابرسی، دیدن نوارهای ویدئوئی آموزشی، شرکت در نشست های انقلاب ایدئولوژیک و …) در معرض آموزش و تربیت شدن مستمر قرار دارد. هدف این آموزش ها آن است تا به او نقش و رُلِ فرد در تشکیلات “فهمانده” شود. چند نمونه از موارد آموزش، پرورش و تربیتِ نیروئی در درون تشکیلات سازمان مجاهدین که به موضوع این نوشته مربوط است در پی میاید. تلاش شده تا این نمونه ها با فرهنگ و ادبیات رایج در درون تشکیلات مجاهدین تنظیم شود:

1. “فردیت” در مقابل “رهبری”

آنچه در سازمان مجاهدین در این مورد گفته می شد و گفته می شود، اغلب با ادبیات و فرهنگی از این دست است: “سازمان” برای خدا و خلق می جنگد. سازمان برای رهائی مردم و میهن از شّر آخوند ها میجنگند. مردم در ایران منتظر خواهر و برادر (مریم و مسعود رجوی) هستند و آنها تنها امید مردم هستند. سازمان نقطه امید بشریت و نوک پیکان تکامل است. سازمان برای بردن خواهر مریم به تهران میجنگد. سازمان برای برگرداندن رهبری غصب شده ای که خمینی از برادر (مسعود) گرفت میجنگد. … رهبران مجاهدین با این مقدمه سازی اینچنین نتیجه گیری می کنند: اگر این خواسته ها درست است، که هست. اگر این خواسته ها حق است، که هست، و اگر قرار است سرنگونی (رژیم) محقق شود، پس: باید با تمام قوا جنگید. برای این کار باید “خود” را کنار گذاشت. خود و فردیت نقطه ی مقابل رهبری است. باید “فردیتِ” لانه کرده در “خود” را له و نابود کرد، پودر کرد و به هوا فرستاد. در فردیت یک نیروی بازدارنده و شرک آلود هست که در مقابل توحید و یگانگی قرار گرفته و مانع ذوب شدن فرد در رهبری می شود.

به باور رهبری مجاهدین فرد نمی تواند به تنهائی در این راه پر پیچ و خم و طولانی همه تضادهایش را شناخته و آنها را حل کند. جمع وظیفه دارد تا به فرد کمک کند تا این مسئله را بفهمد و مشکلاتش را حل کرده تا سرانجام رها شود. مکانیزم این “رها شدن” نیز اینگونه است: گزارش نویسی فرد در مورد خود و دیگران، انتقاد فرد از خود در جمع، انتقاد دیگران از فرد در جمع و حمله ی “بی رحمانه” به فرد برای خُرد و خمیر کردن شخصیت و فردیتش. این “بهترین کمک”ی است که جمع میتواند به فرد بکند. اصلا این “وظیفه” جمع است.

در عمل، این “کمک”، در نشست هائی با اسامی مختلف مانند نشست تشکیلاتی، نشست ایدئولوژیک و بویژه از سال 1374 به بعد در جلسات موسوم به انقلاب جاری، جلسات دیگ و طمعه و … به روش هائی مانند فحاشی، توهین، پرتاب آب دهان، چَک و سیلی زدن به صورت و… انجام می شود. فردی که در مقابل این روش ها مقاومت کرده یا به مسائلِ درون تشکیلاتی معترض باشد، آدم مسئله دار، طعمه، بریده، نفوذی وزارت اطلاعات، کسی که مسئله ی جنسیت داشته و به فکر زن یا شوهر است، کسی که “فیلش هوای فرنگ کرده” و … معرفی می شود. در مواردی که اعتراضِ یک فرد جدی تر باشد نیز در اقدامی امنیتی و تحت عنوان “رفع ابهام” (آخرین مورد دسته جمعی 1374) او را به زندان و به سلول های انفرادی منتقل می کنند. در همین ارتباط مواردی از شکنجه و زندانی های طولانی حتی چند ساله از سوی جداشدگان از سازمان مجاهدین گزارش شده است.[2]

تاثیر این شیوه بر روی فرد، بویژه بر روی آنانی که در نوجوانی و جوانی به سازمان مجاهدین پیوسته اند این است که هر زمان خواسته های فردی در ذهن فرد فعال شود، او خود را در مقابل رهبری “فداکار” دیده و از آنجا که این رهبری، “فشرده ی مقاومت و مبارزه بر علیه رژیم” در ایران است، بنابراین طرح خواسته های فردی، نوعی خود خواهی ویرانگر است که حاصل آن نهایتا بر علیه مردم و میهن خواهد بود. (خواسته فردی همه چیز را شامل می شود: از داشتن یک رادیو یا ضبط صوت کوچک تا داشتن یک آلبوم عکس. از درخواست دیدار فرزند و همسر تا خواست تماس تلفنی با خانواده. از داشتن یک کتاب شعر و رمان تا دیدن یک برنامه تلویزیونی، از خواست داشتن وسایل ورزش بدنسازی تا خواست دیدار از آثار باستانی در عراق یا پاریس و …)

2. فرد، عنصری اجرائی

در سازمان مجاهدین خلق هر تیم و دسته و گردان و تیپ و بخش و ستاد و خلاصه هر جمعی به فراخور کوچک یا بزرگ بودنش یک “مسئول” و فرمانده دارد. حتی در یک جمع دو نفره باید مشخص باشد چه کسی مسئول و چه کسی تحت مسئول است. مسئول بودنِ افراد بر اساس “رده” ی تشکیلاتی آنها مشخص می شود. رده ی تشکیلاتی بر اساس “صلاحیت” تعیین می شود. صلاحیت از “میزان ذوب شدگی در رهبری” (مریم و مسعود) مشخص میشود. در اساس، این مسئول یا فرمانده است که بر پایه ی سلسله مراتب، فرمان صادر می کند و نیروی تشکیلاتی یا نفر و نفرات تحت مسئول او نیز موظفند فرمانش را اجرا کنند. در چنین ساختاری ارزش “فرد” برابر است با نیروی اجرائی. بویژه از سال 1368 به بعد، فردِ تحتِ مسئول حق و اجازه سوال در مورد مسائل اساسی از مسئول خودش را ندارد. “چرا”، معنی ندارد. پاسخ به هر چرا ئی این است: همین است که گفته شد!

آنچه به فرد ابلاغ می شود، “خط”ی است که تشکیلات داده و از “بالا” آمده است. “سازمان” این را گفته و “تشکیلات” این را خواسته است. همین! … در بسیاری موارد دیگر نیز پاسخ این است: “خواهر” (مریم) یا “برادر” (مسعود) این را گفته است. بنابراین جای اما و اگر و سوال و جواب نیست. سازمان یعنی مریم، یعنی مسعود. “سازمان” بیشتر از تو (فرد) می فهمد و بهتر می داند که چی درست است. بنابراین حرف نزن، سوال نکن و بچسب به کارت و کارت را انجام بده. … زمانی که یک فرد سوالی را با مسئول بالاتر خود مطرح کند، اینها متداول ترین پاسخ هائی است که به او داده می شود.

همه آنچه چه که گفته شد، ساختاری را ترسیم می کند که در آن، “فرد”، فقط رُل و نقش “اجرا”ئی دارد. نقشی که به مرور زمان در هر فرد نهادینه شده و مطابق آن، خودِ فرد نیز یاد می گیرد، یا به عبارت دیگر اینگونه تربیت می شود که بر اساس همین ساختار با خودش، با افراد تحت مسئولش و نیز با مسئولین بالاتر از خودش “تنظیم رابطه” کند. برای خودش ارزشی قائل نباشد و خود را فقط یک وسیله ببنید. بر پایه این ساختار و به مرور زمان، فرد از خود و از دیگران هم همین انتظار را دارد و جز این را نیز درست نمی داند. میزان جا افتادگی این نحوه ی نگرش به خود و دیگران آنچنان عمیق است که حتی برای جدا شده ی از این تشکیلات نیز زمانِ کم و بیش زیادی لازم است تا بتواند خود را از این سیستم رها کند.

3. ذوب شدن در رهبری

یکی از مواد و بند های انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین، بر اطاعت بی چون و چرا با هدفِ ذوب شدن در رهبری تاکید دارد. مطابق این بند، علت عدم موفقیت مجاهدین در عملیات فروغ جاویدان در مرداد 1367 این بود که رزمندگان مجاهد خلق بجای آنکه تمام انرژی خود را برای نبرد با پاسداران و بسیجیانی که در مقابل آنها قرار گرفته بودند مصروف کنند، در ذهن خود به زن یا به شوهر خود فکر می کردند. (توضیح مفصل تر این موضوع در نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد، صفحه 21 به بعد [3])

مطابق این بحث، مسعود رجوی که در این زمان همزمان رهبر عقیدتی، مسئول اول سازمان مجاهدین، مسئول اول شورای ملی مقاومت، فرمانده ارتش آزادیبخش و فرمانده عملیات فروغ جاویدان بود هیچ مسئولیتی در قبال شکست این عملیات با بیش از 1300 کشته نداشت. او هیچ مسئولیتی در قبال شکست های سیاسی و استراتژیک سال های قبل که به این شکست منجر شده بود نیز نداشت. اگر هم ضعف، کمبود و اشکالی در کار بود که به این شکست و شکست ها انجامیده بود، دلیل آن باید در اعضای سازمان مجاهدین و رزمندگان ارتش آزادیبخش جستجو می شد و نه در رهبری آن. مطابق این بحث ها آنانکه که در این عملیات کشته شده بودند کسانی بودند که “تمام عیار” در مسعود و مریم ذوب شده بودند و این را هم با خون خود “مُهر” کرده بودند. اما آنانکه زنده برگشته بودند، زنده بودن آنها دلیلی بود بر مقصر بودنشان. سال های طولانیِ نشست های چند صد نفره و چند هزار نفره، صده ها و هزاران ساعت تماشای نوارهای ویدئوئیِ نشست های مسعود و مریم رجوی باید به اعضا سازمان این را “میفهماند” و این را در آنها خوب “جا میانداخت” که آنها خودشان مسئول شکست در آن عملیات بوده اند.

سوال این بود چه باید کرد تا دوباره سازمان با چنین ضربه ای روبرو نشود؟ مسعود رجوی پاسخ به این سوال را در یک بندِ دیگر انقلاب ایدئولوژیک اینگونه آماده کرده بود: هر مرد و هر زن مجاهد یا هر رزمنده ی ارتش آزادیبخش، هم افراد متاهل و هم مجرد، باید از همسر خود (آنها که مجرد نیستند، در ذهنشان)، باید برای همیشه از همسر خود طلاق بگیرند. هر زن و مرد مجاهد باید تمام وجود خودش را، تمام جسم و جان و فکر و ذهن و حتی تخیلاتش را فقط و فقط در اختیار رهبر عقیدتی بگذارد. … مسعود رجوی با طرح این موضوع موفق شد تا برای سالهای طولانی مجاهدین را با “درون” خودشان درگیر کرده تا از آن طریق بتواند بر یک واقعیت بیرونی، یعنی شکست های سیاسی، نظامی و استراتژیکی که خود او مسئولش بود سرپوش بگذارد. بعد از آن، دیگر “وجود” هیچ مرد و زن مجاهدی به خودش تعلق نداشت. اصلا “وجود” دیگری در مقابل مسعود معنی وارزشی نداشت. همانگونه که “صاحبِ خون شهیدان”، مسعود بود، پس از آن، صاحبِ جان و جسم و سرنوشتِ هر زن و مرد مجاهد نیز مسعود رجوی بود.

حاصل این “ذوب شدن” در رهبری عقیدتی می بایست “اطاعت بی چون و چرا” ی هر زن و مرد مجاهد از رهبری عقیدتی و از سلسله مراتب رهبری ای باشد که پس از آن بر او فرمان می راند. اگر چه موضوع رهبری عقیدتی از اواخر سال 1363 شروع شده بود، مباحث اخیر در پایان سال 1368 به آن عمق و کیفیت متفاوتی می داد.

تربیت کردن و شکل دهی رفتار و شخصیت انسان در ماشین انقلاب ایدئولوژیک

انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی دستگاهی است که چند هدف و وظیفه و کارکرد دارد:

– فراری دادن مسعود رجوی از زیر بار مسئولیت و پاسخگوئی در قبال شکست های متعدد استراتژیک و سیاسی و نظامی

– تثبیت موقعیت مسعود رجوی به عنوان “رهبر” بلامنازعه از طریق از دور خارج کردن هر فردی که توان و پتانسیل مقابله با مسعود رجوی را داشت و کور کردن هر روزنه انتقاد و اعتراض بر علیه رجوی. پایان دادن به سانترالیزم دمکراتیکی که تا آنزمان در تشکیلات وجود داشت و جایگزین کردن آن با توتالیتاریسم آغشته به تقدسگرائی مذهبی

– درگیر کردن نیروهای بدنه تشکیلات با درونِ خود و منحرف کردن آنها از مشغول شدن به مباحث استراتژیک و خطی

– تبدیل نیروهای رزمنده و بدنه تشکیلات به نیروهای اجرائی صرف. نیروهای فرمانبردار و مطیع. و بویژه پس از سقوط صدام حسین در عراق تبدیل نیروهای تشکیلات به نیروهائی فاقد خلاقیت و جسارت. نیروهای سر در گریبان و بدون اعتماد به نفس. نیروهای ترسو و مُردد. نیروهای محافظه کار و مصلحت اندیش. نیروهای نسبت بهم شکّاک و بدبین. نیروهائی که بر علیه هم می زنند تا خود در مقابل تیغ نشست های “طعمه و دیگ و حوض یا عملیات جاری” گرفتار نشوند. نیروهائی که بر بی عدالتی و تبعیض و زور در درون تشکیلات لب فرو بسته، ساکت می شوند، به تماشا می نشینند و مرگ را بر زنده ماندن ترجیح می دهند. حتی آنگاه که این نیروها از عراق به آلبانی رسیده و جدا می شوند بر پایه آنچه که در بالا آمد، تشکیلاتِ مجاهدین از طریق وابسته کردن مالی نیروهای جدا شده به خود (ماهیانه حدود 500 دلار) و یا از طریق تهدید آنها (اگر بر علیه سازمان حرفی بزنید آنقدر نفوذ داریم که از طریق پلیس آلبانی برایتان دردسر درست کرده و راهی زندانتان کنیم)، نیروهای جدا شده را ناچار به سکوت می کنند. (این موضوعی است که طی یکسال و نیم گذشته تا زمان نوشتن این مطلب شخصا از پنج تن از جدا شدگان شنیده ام.) برخی از نیروهای جدا شده، چه آنها که در گذشته ی نسبتا دور یا آنانکه جدیدا از سازمان مجاهدین جدا شده اند نیز آنچنان به لحاظ روحی و فکری و عصبی آسیب دیده و آنچنان به لحاظ عاطفی و احساسی سرخورده شده اند که ترجیح می دهند باقی مانده ی نیرو و انرژی خودشان را فقط صرف سلامتی خود و حفظ خانواده شان کنند. رفتاری که البته قابل درک است.

– به کمک محور چهارم که در بالا توضیح داده شد، رجوی عملا هرگونه اعتراض در درون تشکیلات را مهار کرده و تحت کنترل در میاورد. از درز هرگونه اخبار و اطلاعات از درون تشکیلات به بیرون جلوگیری میکند و با صحنه آرائی و نمایش های تلویزیونی، وضعیت درون تشکیلات را به بیرون طوری نشان می دهد که گوئی همه چیز امن و امان است! درست به همین خاطر است که با هرگونه ارتباط خانوادگیِ اعضا و بستگانشان با هم به شدت مخالفت می کند و چون هیچ دلیل قانع کننده ای برای توجیه این سیاست خود ندارد، خواست انسانی خانواده ها برای دیدار و تماس با بستگانشان در لیبرتی و آلبانی را به وزارت اطلاعات رژیم نسبت می دهد.

سخن پایانی

در این چنین تشکیلاتی، چه در عراق یا آلبانی و به میزان زیادی حتی در کشورهای غربی، “فرد” موجودیت و ارزشی ندارد. یعنی اجازه ندارد که موجودیت داشته باشد. فرد با دنیای بیرون خود ارتباطی ندارد و اجازه و امکانش را هم ندارد که ارتباط داشته باشد. همه ارتباطات باید از کانال های مشخص و مطمعن انجام بشود. اینگونه است که رهبری سازمان مجاهدین با هرگونه شفافیت، با هرگونه ارتباطِ مستقیم با افکارعمومی و رسانه های مستقل و آزاد مخالفت کرده و این امکان را در مورد نیروهای بدنه تشکیلات نیز ممنوع کرده و آنها حتی با افراد خانواده شان هم نباید دیدار و تماس داشته باشند. همزمان، مسئولین بالای این سازمان که اغلب در اُورسورواز در پاریس اقامت دارند با اسامی مستعار یا بدون نام و نشان، تبلیغ و اتهام پراکنی گسترده ای بر علیه جداشدگانی که بطور علنی بر علیه سیاست های مسعود رجوی اعتراض دارند را هدایت می کنند. قصد آنها این است که همانگونه که هر صدای اعتراضی در داخل تشکیلات را سرکوب کرده و سرکوب می کنند، در بیرون تشکیلات نیز هر صدای اعتراض، هرگونه روشنگری و هر نوع مخالفت بویژه از سوی جداشدگان این تشکیلات را سرکوب کنند.

آنانی که در درون تشکیلات سازمان مجاهدین بوده اند بر درستی آنچه که در بالا آمد (که البته فقط بخش بسیار بسیار کوچکی از یک واقعیت بزرگتر است) گواهی می دهند. آنانکه در درون سازمان مجاهدین بوده و از آن جدا شده اند به خوبی می دانند که مسئولیت و کارگردانی همه آنچه که در بالا آمد بر عهده مسعود رجوی میباشد. همه آنان که در درون سازمان مجاهدین بوده اند به خوبی می دانند بجز قشر خاصی، بقیه افراد در درون تشکیلات نمی توانند بطور آزاد به تلفن و اینترنت و رسانه های جمعی دسترسی داشته باشند. بدنه داخل تشکیلات مجاهدین از واقعیت های بیرون بی خبر بوده و امکان تحقیق ندارند و نمی توانند به خواست شحصی خود به نامه نگاری با این یا آن فرد یا سازمان بین المللی بپردازند. هر قدم و هر حرکت فرد در درون این تشکیلات، همانگونه که پیشتر توضیح داده شد، از “بالا” دیکته میشود.

با آنچه که فوقا آمد می توان درک کرد که چرا رهبری سازمان مجاهدین از تماس خانواده ها با بستگانشان در عراق و لیبرتی و یا در آلبانی هراس داشته و چرا به دلیل علنی شدن نامه محترمانه ابراهیم محمدرحیمی (عباس) و فرزندش سپهر به مریم رجوی، او را هدف یک تهاجم گسترده تبلیغی قرار داده و در حالی که عباس در بیمارستان بستری بوده و به دلیل بیماری امکان دفاع و پاسخگوئی ندارد، بی شرمانه ترین اتهامات را به او، فرزند و خانواده اش نسبت می دهد.

فرد، چه زهرا (پروین ) فیروزان یا هرکس دیگری، در درون تشکیلات مجاهدین “ارزش”ی ندارد. بگذارید بیشتر توضیح دهم: یکی از مکانیز م هائی که مسعود رجوی با آن نیروی های تشکیلات را سرکوب و خفه می کرد و خفه میکند، بحثی است با عنوان “بدهکار و طلبکار”. مطابق این بحث که مریم رجوی در نشست های بزرگ آن را شروع کرده و مسعود رجوی آن را ادامه می داد، صِرف زنده بودن و نفَس کشیدن هر مجاهد خلق، وابسته به مسعود و به دلیل وجود اوست. با مسعود است که مجاهدین اعتبار و احترام و “ارزش جهانی” می گیرند. حتی آنها که در زندان بوده و اعدام و کشتار شده اند نیز سرمایه های مسعود هستند. زندانیان سیاسی و هر آنکس که از دست رژیم جمهوری اسلامی جان به در برده نیز “بدهکار” مسعود است. رجوی استدلال می کرد اینکه این زندانیان از بند رها شده و اعدام نشده اند، نشان می دهد که یک طوری با رژیم کنار آمده بودند! بنابر این همینکه با این وجود او (مسعود)، آنها را پذیرفته، نشانه بلند نظری اوست و از همین بابت نیز باید این زندانیان سیاسی سابق شکرگزار بوده و به او بدهکار هستند.

بحث “بدهکار و طلبکار” به آن خاطر بود تا هیچ کسی از افراد قدیمی تر سازمان که در دهه 40 و 50 شمسی وارد تشکیلات شده یا آندسته از زندانیان سیاسی رژیم جمهوری اسلامی که آزاد شده و به ارتش آزادی در عراق پیوسته بودند، کسی “جرعت” ابراز وجود در برابر مسعود یا مریم رجوی پیدا نکند. هدف آن بود تا وجود و ارزش انسانی آنها تحقیر شده و آنها را با خود کم بینی درگیر کند، به نحوی که ساکت شده و بی اثر بمانند. (نگاهی بیاندازید به لیست بالا بلند افراد دفتر سیاسی و کمیته مرکزی سازمان تا قبل از انقلاب ایدئولوژیک و سرنوشت بعدی آنها، از جمله علی زرکش، پرویز یعقوبی و مهدی افتخاری). در چنین دستگاهی همه به مسعود رجوی “بدهکار” بوده و او از همه “طلبکار” است. فرد، فردیت، ایندیویدیوم اصلا معنی ندارد. فرد، تنها و تنها وسیله ای است برای آنکه مسعود رجوی بتواند با آن به هدفش برسد. هرجا منافع رجوی ایجاب کند هر فردی با آب و تاب در رسانه ها مطرح می شود و هر جا لازم باشد همان فرد یک شبه “مزدور وزارت اطلاعات” خطاب می شود.

البته این نحوه ی رفتار با انسان ها، در خارج از تشکیلات مجاهدین هم وجود داشته و دارد. نمونه های زیادی وجود دارد که چگونه رجوی در شورای ملی مقاومت، افراد و شخصیت های مختلف یا حتی احزاب و نیروهای سیاسی و هنرمندان را مورد استفاده ابزاری قرار داد و هر زمان که آنها در مقابل این توهین و تحقیر و سوء استفاده ایستادند، رجوی به سادگی به آنها برچسب و اتهام زد یا آن ها را آنچنان زیر فشار ترور روحی- شخصیتی قرار داد که پس از جدائی سکوت کرده و دَم بر نیاورند.

با این توضیحات، واضح است اگر کسی در تشکیلات رجوی حتی “ارزش وسیله شدن” برای “خدمت” به “رهبری” را پیدا کند، چنین چیزی باید برای آن فرد به خودی خود باعث خوشحالی و سپاسگذاری باشد! حتی اگر این وسیله شدن، نوشتن نامه (انتسابی) یا رودرو شدن با خانواده خود باشد!

با این همه، همانگونه که بسیاری از حقایقی که رهبری سازمان مجاهدین قصد سرپوش گذاشتن بر آنها داشت، امروز علنی شده اند، بقیه حقایق پنهان و فریبکاری هائی که رهبری مجاهدین به آنها دامن میزند نیز به مرور زمان برای افکار عمومی روشن و روشنتر خواهد شد. تا آن زمان هیچ عجله ای نیست.

حنیف حیدرنژاد

12 دی ماه 1394/ 2 ژانویه 2015

http://www.hanifhidarnejad.com

1- خانم انتظاری ما را به اشک تمساح شما نیازی نیست، منوچهرمحمدرحیمی

همچنین:
سرگیجه ی رجوی در برابر مظلومیت عباس محمدرحیمی، ایرج مصداقی

2- شیوه های کنترل و سرکوب جمعی در درون مجاهدین- قسمت سوم جمال عظیمی، قسمت اول تا سوم

همچنین:
روایت دردهای من/ خاطراتی چند از سه سال اسارت در سلول‌‌های انفرادی قرارگاه اشرف، رضا گوران، قسمت های مختلف

3- نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد

(پایان)

***

***

ایرج مصداقی: کینه مسعود رجوی به محمد رحیمی

ابراهیم محمد رحیمی لندن حامد صرافپور: مریم قجرعضدانلو (رجوی) و علت حمله وی به ابراهیم محمد رحیمی!

کمپ لیبرتی خانواده گروگانهای مجاهدین خلق فرقه رجویارشیا ارشادی: از درخواست همه خانواده ها بدون گزینش پشتیبانی کنیم

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21347

مریم رجوی و ادعاهای تکراری پایبندی به دمکراسی و حقوق بشر

حنیف حیدر نژاد، دوازدهم اکتبر ۲۰۱۵:… اگر مریم رجوی از کمپ لیبرتی در عراق به عنوان یک زندان سخن می گوید، چرا امکان برقراری ارتباط تلفنی مستقیم ساکنین لیبرتی با بستگانشان را برقرار نمی کند و چرا به سوالات بی شمار خانواده ها و بستگانِ ساکنین لیبرتی پاسخ نمی دهد؟ اگر مریم رجوی از انتخاب آزاد برای داشتن هرگونه اعتقاد سخن می گوید، پاسخ دهد؛ چرا اعضاء این سازمان برای وفاداری به …

مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسماگر رجوی این انرژی را بجای مزدوری و دریوزگی، برای مردم گذاشته بود

لینک به منبع

مریم رجوی و ادعاهای تکراری پایبندی به دمکراسی و حقوق بشر

مریم رجوی از رهبران سازمان مجاهدین خلق در یک مراسم به مناسبت روز جهانی لغو اعدام سخنانی ایراد کرده است. وی از جمله گفت: “ما در پی نظم تازه‌یی هستیم بر اساس آزادی، دموکراسی و برابری” او همچنین ادعا کرد: “طرح ما برای آینده ایران، پی‌‌ریزی یک قضاییة مستقل و  پویا و آزاد است. طرح ما دفاع از ارزشهای دموکراتیک و آزادی، برابری و حریم زندگی خصوصی آحاد مردم است. طرحی که در آن هیچ کس خودسرانه دستگیر نمی شود، شکنجه ممنوع است. از هیچ متهمی حق دفاع و داشتن وکیل سلب نمی شود، اصل برائت محترم شمرده می‌شود و هیچ کس و به خصوص هیچ زنی، در برابر خشونت و تعدی و نقض آزادی از دسترسی به عدالت محروم نیست.”

در دنیای سیاست این حرف های قشنگ نیستند که می توانند در مردم اعتماد ایجاد کنند، بلکه میزان پایبندی و عمل به آن شعارهاست که مشخص می کند آیا فرد و جریانِ مدعی آن شعارها قابل باور است یا نه؟ در کشورهای غربی (مثلا در آلمان) در انتخابات مختلف (انتخابات سراسری یا محلی) بین ۳۰ تا ۵۰ درصد دارندگان حق رای در انتخابات شرکت نمی کنند. یک دلیلِ مهم این رفتار بی اعتمادی آنها به سیاستمداران و احزاب سیاسی است. احزابی که حرف و شعارهای قشنگ میزنند ولی به آن پایبند نیستند. با این وجود، رهبران این احزاب در مقابل رسانه های عمومی و خبرنگاران و مردم کوچه و بازار پاسخگو هستند. اگر چه آنها تلاش می کنند تا در مصاحبه ها و جلسات گفتگو با مردم، با کلی گوئی از پاسخ دقیق و مشخص به سوالات فرار کنند، اما رسانه های آزاد به خوبی این رفتار، و گفته های قشنگ پیشین را با هم مقایسه کرده و به نحو عمیق تری پرمداعائی و فریبکاری آن احزاب یا سیاستمداران را برای افکار عمومی روشن می کنند.

به نظر می رسد مریم رجوی برخی لغات و واژه ها را از فرهنگ سیاسی کشورهای دمکراتیک برگرفته، بدون آنکه خود را به نیمه ی دیگر قوائد بازی سیاست، یعنی پاسخگوئی متعهد بداند.
مریم رجوی از یک نظم جدید برپایه دمکراسی سخن می گوید، بی آنکه توجه کند که از مهمترین مشخصه های یک سیستم دمکراتیک، شفافیت و پاسخگوئی رهبران سیاسی و مسئولین آن می باشد. چرا مسعود رجوی، مریم رجوی و دیگر رهبران سازمان مجاهدین حاضر به پاسخگوئی به سوالات منتقدین و مخالفین خود یا روزنامه نگاران آزاد نبوده و سوالات آنها در زمینه های مختلف، از جمله شکست های استراتژیک و سیاسی و یا نقض حقوق بنیادین انسانی اعضاء این سازمان را بدون پاسخ می گذارند؟ بنظر می رسد برخلاف ادعاها و بجای ارزش های دمکراتیک، این ارزش ها و مناسبات توتالیتاریستی است که در مناسبات حاکم بر سازمان مجاهدین و پیرامون آن حاکمیت دارد.

اگر مریم رجوی از کمپ لیبرتی در عراق به عنوان یک زندان سخن می گوید، چرا امکان برقراری ارتباط تلفنی مستقیم ساکنین لیبرتی با بستگانشان را برقرار نمی کند و چرا به سوالات بی شمار خانواده ها و بستگانِ ساکنین لیبرتی پاسخ نمی دهد؟

اگر مریم رجوی از انتخاب آزاد برای داشتن هرگونه اعتقاد سخن می گوید، پاسخ دهد؛ چرا اعضاء این سازمان برای وفاداری به “رهبرعقیدتی” زیر فشار و  ترور روانی قرار گرفته و چرا آنانی که حاضر نیستند این مناسبات را قبول کرده و خواهان جدائی از آن می شوند را در نشست های جمعی و عمومی مورد آزار و توهین و فشار روانی قرار می دهند؟

مریم رجوی از باور به ارزش های حقوق بشری، منع شکنجه و اعدام سخن می گوید. اگر چنین است چرا این سازمان در مورد ادعاهای جداشدگان از سازمان مجاهدین در مورد وجود زندان و شکنجه در این سازمان در قرارگاه اشرف در عراق، سکوت می کند؟ اگر این سازمان با مجازات اعدام مخالف است، چرا در مورد ادعاهای متعدد صدور حکم اعدام در این تشکیلات، حتی در مورد بالاترین افراد تشکیلات، از جمله صدور حکم اعدام برای علی زرکش که زمانی جانشین مسعود رجوی بوده پاسخ نمی دهد؟

مریم رجوی از پایبندی به حاکمیت قانون و احترام به اصل برائت سخن می گوید. اگر چنین است، پاسخ او به فتوای مسعود رجوی در مورد به مجازات رساندن مخالفین و جدا شدگان از سازمان مجاهدین چیست؟ در مورد سخنان علنی و آشکار مهدی ابریشمچی از رهبران این سازمان در تلویزیون رسمی این سازمان و تائید و تشویق او برای “بند از بند پاره کردن” مخالفین این سازمان، بویژه خطاب به آقای ایرج مصداقی چه توضیحی می دهد؟ در مورد اطلاعیه های طولانی، صدور حکم و اتهامات بی پایه و اساس بر علیه آقایان محمد رضا روحانی و کریم قصیم، اسماعیل وفا یغمائی، سعید جمالی، ایرج شکری، ایرج مصداقی، محمد جعفری (همنشین بهار)، امیر صیاحی، علی بخش آفریننده (رضا گوران) و خانم ها عاطفه اقبال و مهناز قِزللو و دیگر جداشدگان از سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاوت چه می گوید؟

مریم رجوی از احترام به حریم خصوصی افراد سخن می گوید، حال آنکه اعضای سازمان مجاهدین خلق موظف به گزارش نویسی های روزانه و هفتگی در مورد خواب ها و تصورات جنسی خود می باشند. آنها برای پذیرش طلاق های اجباری زیر فشار قرار می گیرند. چرا کودکان از خانواده ها جدا شده و ارتباطات آنها با والدینشان قطع شد؟ پاسخ مریم رجوی به این ادعاها که از سوی افرادی با سوابق طولانی در درون سازمان مجاهدین، که این تشکیلات را ترک کرده اند، چیست؟ (برای نمونه به نوشته های آقای رضا گوران مراجعه شود)

سکوت، عدم شفافیت و در مقابل، توهین و تهمت و تهدیدِ مخالفین و پرسشگران نشان دهنده ی آن است که سازمان مجاهدین با ارزش های دمکراتیک بیگانه و حتی با آنها ضدیت می ورزد.

مریم رجوی باید بداند در عصر حاضر شفافیت، پاسخگوئی و مسئولیت پذیری، مشخصه ی اصلی فعالیت سیاسی و موفقیتِ دراز مدت رهبران و احزاب سیاسی می باشد. فریبکاری، دروغ و سخنان فریبنده، تنها تاثیرات کوتاه مدت داشته و بعد از مدتی به دلیل تکرار و تکرار و باز هم تکرار، بی آبروئی و بی اعتباری بیشتر را دامن میزند.

واکنش مریم رجوی یا سازمان مجاهدین خلق به همین نوشته و میزان شفافیت و پاسخگوئی آنها، شاخص مناسبی برای سنجش میزان پایبندی آنها به شعارهای ادعائیشان می باشد.

حنیف حیدرنژاد

۱۹ مهر ۱۳۹۴/ ۱۱ اکتبر ۲۰۱۵

http://www.hanifhidarnejad.com

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20335

دفاع از حقیقت، پایداری بر یک پرنسیب

حنیف حیدر نژاد، سایت حیدر نژاد، شانزدهم اوت ۲۰۱۵:…  ادعای دیگر فخرآور در لابلای گفته هایش این بود که علی خامنه ای و هاشمی رفسنجانی قبل از انقلاب عضو سازمان مجاهدین خلق بوده اند. ایرج مصداقی به چند تناقض آشکار در این ادعاها اشاره کرد، از جمله اینکه خامنه ای در پائیز ۱۳۴۳ در مشهد ازدواج کرده است. چهره های ادبی سرشناسی از میهنمان که هنوز در قید حیات هستند در مراسم ازدواج خامنه ای …

لینک به منبع

دفاع از حقیقت، پایداری بر یک پرنسیب

برنامه افق صدای آمریکا موضوع برنامه پنجشنبه ۱۳ اوت خود را به بررسی انفجار ۷ تیر ۱۳۶۰ اختصاص داده بود. این برنامه دو مهمان دعوت کرده بود: امیر عباس فخر آور و ایرج مصداقی.[۱]

امیرعباس فخرآور با اشاره به اسنادی در کتابی با نام “رفیق آیت الله” که آنرا تالیف و تنظیم کرده و قرار است بزودی منتشرشود، مدعی شد که هم انفجار هفت تیر و هم هدایت بسیاری از حوادث از زمان قبل از انقلاب تا رهبر شدن علی خامنه ای همه و همه حساب شده بوده است. به باور فخرآور، علی خامنه ای بین سال های ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۸ میلادی / ۱۳۴۳ تا ۱۳۴۷ شمسی از ایران خارج شده و به مسکو رفته و در آنجا در دانشگاه پاتیرس لومومبا تحصیل کرده است. این دانشگاه زیر نظر سازمان اطلاعات شوروی سابق “کا گ ب” بوده و کسی نمی توانسته داوطلبانه در آنجا ثبت نام کند، بلکه این دستگاه اطلاعاتی شوروی بود که افرادی را از کشورهای مختلف انتخاب و در آنجا تربیت می کرد تا در آینده ی دور یا نزدیک منافع آن کشور را به پیش ببرند. به ادعای فخرآور یکی از این افراد علی خامنه ای بوده است. او ادعاهای دیگری را هم مطرح کرد از جمله:

– حزب توده و سازمان چریک های فدائی خلق در تدارکات خروج علی خامنه ای به مسکو به او کمک کرده اند.

– علی خامنه ای رئیسِ عامل اصلی انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، مسعود کشمیری بوده و با برنامه قبلی او را در این موضع گمارده بود تا در روز مناسب این انفجار را عملی کند. به عبارت دیگر سازمان مجاهدین نقشی در این انفجار نداشته است، علی خامنه ای به عنوان عامل شوروی سابق این انفجار را طراحی کرده و از طریق مسعود کشمیری، نفر زیر دست خودش که او را در یک سمت عالی اطلاعاتی امنیتی قرار داده بود، این طرح را عملی کرد.

ادعای دیگر فخرآور در لابلای گفته هایش این بود که علی خامنه ای و هاشمی رفسنجانی قبل از انقلاب عضو سازمان مجاهدین خلق بوده اند.

ایرج مصداقی به چند تناقض آشکار در این ادعاها اشاره کرد، از جمله اینکه خامنه ای در پائیز ۱۳۴۳ در مشهد ازدواج کرده است. چهره های ادبی سرشناسی از میهنمان که هنوز در قید حیات هستند در مراسم ازدواج خامنه ای شرکت داشته و در نوشته یا خاطراتشان در این مورد توضیح داده اند. (بنابراین خامنه ای نمی توانسته در این سال در مسکو بوده باشد). سازمان چریک های فدائی خلق در سال ۱۳۵۰ تاسیس شده (بنابر این، این سازمان در سال ۱۳۴۳ اصلا وجود خارجی نداشته که بخواهد تدارکات خروج مخفیانه خامنه ای به شوروی را فراهم کند. جدا از آن، یکی از اختلافات اساسی سازمان چریک های فدائی خلق پس از تاسیس، با حزب توده در مورد ارتباط و وابستگی این حزب به شوروی بوده است و این سازمان ارتباطاتی با کا گ ب نداشته است.) همچنین ایرج مصداقی با اشاره به اسنادی توضیح داد که مسعود کشمیری عضو سازمان مجاهدین خلق و نفوذی این سازمان در ارگان های رژیم بوده است.

چند نکته ای که مایلم به آن اشاره کنم:

– ایرج مصداقی خود قربانی شکنجه، زندان و رفتارهای غیر انسانی رژیم جمهوری اسلامی است. با این وجود آنجا که در مورد خامنه ای، رهبر جنایتکاران حاکم در ایران حرفی دور از حقیقت گفته میشود، وظیفه خود می داند که از حقیقت دفاع کند. رعایت انصاف و دفاع ایرج مصداقی از حقیقت، به عنوان یگ پرنسیب حتی اگر فرد مورد اتهام، خامنه ای جنایتکار باشد، بر اعتبار او به عنوان مدافع دادخواهی و عدالت بیش از پیش میافزاید.

– استدلال های فخرآور ادامه نظریه پردازیهائی است که براساس آن هرآنچه بر سر ایران آمده، ریشه در خارج دارد. این نظریه های “دائی جان ناپلئونی”، جائی برای مردم و مسئولیت فردی انسانها قائل نیست. مردمی که امروز چنین نظریه ای را می شنوند اگر بخواهند آن را باور کنند، به این نتیجه می رسند که هر گونه تلاش آنها برای تغییر سرنوشتشان هم بیهوده است، چرا که سرنوشت آنها را کسان دیگری نوشته و سناریوئی از پیش تعیین شده در حال اجرا است. یک نتیجه عملی چنین نظریه پردازی میتواند فرا خواندن ایرانیان به انفعال و تسلیم باشد. فراخوانی که در عمل به ادامه بقای رژیم جمهوری اسلامی کمک می کند.

– فرصت برنامه بسیار محدود بود و ایرج مصداقی بجز کمک از حافظه اش، فرصت پرداختن به اسناد یا فاکت های مختلف را نیافت. اما روح حاکم بر استدلال های او بود که اهیمت دارد. همین نکته است که می تواند ذهن شنونده جویای حقیقت را به تعمق و واکاوی بیشتر بکشاند.

برای روشن شدن حقیقت مایلم از سوی خودم بر دو نکته تاکید کنم:

– آنانی که در درون تشکیلات سازمان مجاهدین خلق بوده و در سخنرانی های مسعود رجوی در نشست های کوچک و بزرگ در عراق حضور داشته اند، می دانند که او به دفعات و به بیان های مختلف با اشاره به “انفجار بزرگ خشم خلق”، به نقش سازمان مجاهدین خلق در انفجار هفت تیر و دیگر انفجار های بزرگ (دفتر نخست وزیری، دفتر دادستانی) در این سال تاکید می کرد.

– آنانی که در درون تشکیلات سازمان مجاهدین خلق بوده و در سخنرانی های مسعود رجوی در نشست های کوچک و بزرگ در عراق حضور داشته اند، می دانند که او به دفعات به خامنه ای و رفسنجانی و برخی دیگر از رهبران رژیم اشاره می کرد و تاکید می کرد که آنها “هوادار” (و نه عضو) سازمان مجاهدین خلق بوده اند و از این بابت به خود می بالیدند. منظور از هواداری نیز، نه ارتباط تشکیلاتی آنها با سازمان مجاهدین، بلکه حمایت از این سازمان بود.

ایرج مصداقی نقش بسیار ارزنده ای در روشنگری تاریخ سیاسی چهار دهه اخیر کشورمان داشته است. با این وجود یک انتقاد جدی برنامه افق ۱۳ اوت ۲۰۱۵ فضای پرتشنج و تا حدودی عصبی حاکم بر آن بود. اگرچه برای من چرائی این چنین فضائی از سوی ایرج مصداقی تا حدودی قابل فهم است، با این وجود و با احترام به او، آنرا درست نمی دانم. تاریخ ایران نیاز دارد تا فاکت ها و اسناد به درستی بررسی شوند. یک بررسی درست و آرام می تواند به خوبی تلاش های غیر کارشناسانه با انگیزه های به دور از حقیقت یابی را خنثی و چهره حقیقی آنانی که در پشت چنین تلاش هائی هستند را بهتر روشن کند.

حنیف حیدرنژاد

۱۴ اوت ۲۰۱۵/ ۲۳ مرداد ۱۳۹۴

http://www.hanifhidarnejad.com

1- برنامه افق صدای آمریکا، ۱۳ اوت ۲۰۱۵

http://ir.voanews.com/media/video/horizon/2916566.html?z=1566&zp=1

***

چرا مریم رجوی بر”تسلیح” ساکنین کمپ لیبرتی در عراق اصرار می کند، عواقب آن چیست؟

حنیف حیدر نژاد، سایت حیدر نژاد، بیست و دوم مارس ۲۰۱۵:… هر فرد آگاه به شرایط نظامی- امنیتی عراق می داند که نمی توان با “سلاح های حفاظت فردی”، با نیروهای تا دندان مسلح شبه نظامی هوادار رژیم ایران، نظامیان عراق و یا نیروهای سپاه قدس که مجهز به تسلیحات نیمه سنگین و سنگین و پشتیبانی توپخانه و هوانیروز هستند “مقابله” کرد. از طرف دیگر ساکنین لیبرتی اغلب بین ۵۰ تا ۶۰ ساله …

آقای رجوی سلاح را برای چه کاری و برای چه کسی می خواهی؟

لینک به منبع

چرا مریم رجوی بر”تسلیح” ساکنین کمپ لیبرتی در عراق اصرار می کند، عواقب آن چیست؟

۰۱ فروردین ۱۳۹۴

شورای ملی مقاومت اطلاعیه ای به مناسبت اجلاس میاندوره ای این شورا که در تاریخ ۲۳ و ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ برگزار شده، انتشار داده است.[۱] در بخشی از این اطلاعیه به نقل از مریم رجوی در مورد وضعیت کمپ لیبرتی در عراق- محل اسکان حدود ۲۷۰۰ نفر اعضاء سازمان مجاهدین خلق- آمده است: ” فقدان امنیت و حفاظت ساکنان [کمپ لیبرتی] با وجود تهدیدهای شبه نظامیان وابسته به سپاه قدس، افزایش پیدا می‌کند.” او برای حل این “تهدید” خواستار انتقال هرچه سریعتر ساکنین لیبرتی به خارج از عراق نمی شود، بلکه از دولت آمریکا و ملل‌ متحد می خواهد تا “سلاح‌های حفاظت فردی مجاهدین برای حفاظت از خودشان در برابر نیروی قدس و شبه نظامیان رژیم آخوندی به آن‌ها باز گردانده شود.”

در این مورد باید گفت:

اول: مطابق توافقات انجام شده بین سازمان مجاهدین، دولت ایالات متحده آمریکا، سازمان ملل متحد و دولت عراق، وظیفه تامین امنیت جانی ساکنین کمپ لیبرتی و تدارک انتقال این ساکنین به خارج از عراق را به عهده دارند. هرگونه قصور و کوتاهی در تحقق این اهداف از جانب هریک از این طرف ها باید با شفافیت و بر اساس مستندات به اطلاع افکار عمومی برسد. متاسفانه در چهار سال گذشته هیچ اطلاع رسانی سیستماتیک و شفافی در زمینه تامین امنیت ساکنین لیبرتی و انتقال آنها به خارج از عراق انجام نشده است. بطور خاص سازمان مجاهدین وظیفه دارد تا خانواده های ساکنین لیبرتی و افکار عمومی را از طریق یک گاهنامه، ساعت به ساعت و روز به روز در جریان آنچه در لیبرتی میگذرد در جریان بگذارد. سازمان مجاهدین تاکنون از چنین کاری خودداری کرده است. همین مسئله این شک را تقویت می کند که رهبری سازمان مجاهدین بطور واقعی خواستار خارج شدن نیروهایش از عراق نیست و فقط برای برداشتن فشار از روی خودش، تقصیر کوتاهی ها را به دوش دیگر طرف ها می اندازد. حال آنکه یک اطلاع رسانی مستند، شفاف، مستمر و سیستماتیک بطور واقعی نشان خواهد داد که کدام طرف یا طرف هائی از انجام وظیفه خود خودداری می کند. دلیل اینکه چرا رهبری مجاهدین از چنین اطلاع رسانی روزانه ای خودداری می کند نامشخص است. آنها به سوالات مطرح شده در این مورد پاسخ نمی دهند.

دوم: هر فرد آگاه به شرایط نظامی- امنیتی عراق می داند که نمی توان با “سلاح های حفاظت فردی”، با نیروهای تا دندان مسلح شبه نظامی هوادار رژیم ایران، نظامیان عراق و یا نیروهای سپاه قدس که مجهز به تسلیحات نیمه سنگین و سنگین و پشتیبانی توپخانه و هوانیروز هستند “مقابله” کرد. از طرف دیگر ساکنین لیبرتی اغلب بین ۵۰ تا ۶۰ ساله بوده و به دلیل بیماری، جراحات جنگی، تغذیه نامناسبِ طولانی مدت یا کمبود رسیدگی های پزشکی از توانِ رزم نظامی بسیار پائینی برخوردارند. بر اساس گفته مسعود رجوی -رهبر عقیدتی مجاهدین- ۸۰۰ نفر آنها (تقریبا یک سوم ساکنین) ناتوان و بیمار می باشند.[۲] با این وصف، “تسلیح” ساکنین لیبرتی نه تنها نمی تواند “حفاظت” آنها را تامین کند، بلکه کارت دعوتی است برای نیروهای جنایتکار هوادار جمهوری اسلامی در عراق تا تسلیح ساکنین لیبرتی را نشانه ی تحریک قلمداد کرده و با این بهانه در لیبرتی حمام خون راه بیاندازند.

سوم: در حال حاضر استاتو، یا موقعیت حقوقی ساکنین لیبرتی در عراق “غیرنظامیان تحت کنوانسیون چهارم ژنو” تعریف شده است. این استاتو قدرت های اشغالگر -ایالت متحده آمریکا- و سازمان ملل متحد را موظف به تامین حفاظت این افراد می سازد. این استاتو به کشورهای ثالثی که مایل به پذیرش ساکنین لیبرتی باشند، این امکان را میدهد تا در چهارچوب قوانین بین الملل، پذیرش این افراد را توجیه کرده و اقدامات لازم درچهارچوب قوانین کشور خود برای پذیرش فردی یا جمعی ساکنین لیبرتی را هموار کنند. سخنانِ به غایت غیرمسئولانه ی مریم رجوی راه پذیرش ساکنین لیبرتی توسط کشورهای ثالث را می بندد، زیرا اگر کشوری مایل باشد به دلایل انساندوستانه تعدادی از ساکنین لیبرتی را بپذیرد، وقتی ببیند این افراد “مسلح” می باشند، آن افراد را دیگر “غیرنظامیان” تحت حفاظت کنوانسیون ژنو محسوب نخواهد کرد. نتیجه آنکه ساکنین لیبرتی با از دست دادن این موقعیت، افراد مسلحی محسوب خواهند شد که به عنوان “یک طرف” درگیری های محلی و منطقه ای، دیگر نخواهند توانست به سادگی از کشورهای ثالث پذیرش بگیرند. آیا مریم رجوی عمد دارد تا با طرح “تسلیح” ساکنین لیبرتی راه پذیرش آنها از سوی کشورهای ثالث را عملا و رسما ببندد؟ اگر چنین باشد، او با هدفی که دنبال می کند و با سخنانش، حکم کشتار ساکنین لیبرتی را صادر می کند.

در اطلاعیه شورای ملی مقاومت به نقل از مریم رجوی همچنین آمده است: ” از سال ۱۳۹۰ تاکنون مجموعه اقدامات مربوط به اعزام کلیه نفرات به اروپا تماماً با تلاش‌های دائمی و بین المللی خود ما و تماماً با هزینه مجاهدین صورت گرفته است.”

در این مورد سوال این است؛ اگر سازمان مجاهدین آنچنان توانمند است که توانسته “مجموعه اقدامات مربوط به اعزام” صدها نفر از ساکنین لیبرتی به آلبانی و دیگر کشورهای اروپائی را “تماما” به عهده گرفته و انجام دهد، چرا بقیه ی ساکنین لیبرتی را با همین “اقدامات” به دیگر کشورها منتقل نمیکند؟ وقتی سازمان مجاهدین توان و امکانات لازم برای انتقال ساکنین لیبرتی به کشورهای دیگر را دارد، پس چرا بجای نجات جان ساکنین لیبرتی، بر نگه داشتن آنها در عراق و بر تسلیح آنها اصرار میکند؟ چرا؟

سخنان مریم رجوی یک چیز را بیش از پیش بیشتر روشن می کند؛ مسئولیت تامین جان ساکنین لیبرتی و ماندن یا نماندن آنها در عراق فقط در کنترل دولت آمریکا یا سازمان ملل نیست، بلکه رهبری مجاهدین در این مورد بطور مستقیم نقش بسیار تاثیرگذار و تعیین کننده ای دارد.

مریم رجوی باید از تکرار سناریوی خطرناک “تسلیح” ساکنین لیبرتی دست برداشته و بجای آن باید تمام امکانات خود را برای خروج آنها از عراق متمرکز سازد.

حنیف حیدرنژاد

۱ فروردین ۱۳۹۴/ ۲۱ مارس ۲۰۱۵

http://www.hanifhidarnejad.com

منابع، زیرنویس ها

۱- اجلاس میاندوره‌یی شورای ملی مقاومت ایران – ۲۸اسفند، ۱۳۹۳

http://www.hambastegimeli.com/home
/%D9%85%D9%87%D9%85%D8%AA%D8
%B1%D9%8A%D9%86-%D8%AE%D8%A8%
D8%B1%D9%87%D8%A7/55911-%D8%A7%D
8%AC%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D9
%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A
F%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%
DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%
B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%84%DB%8C
-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85
%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

2- مسئولیت مسعود رجوی در حفظ جان ساکنین کمپ لیبرتی در عراق

http://www.hanifhidarnejad.com/Hidarnejad/index.php?
option=com_content&task=view&id=11707&Itemid=247

***

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

مجاهدین خلق رجوی امام امریکابن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق، قسمت سوم و پایانی

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازینقدی بر تاریخ نویسی به روش فرقه رجوی به قلم حنیف حیدر نژاد

همچنین:

محمد اقبال سخنگوی غیر رسمی سازمان مجاهدین خلق اتهام پراکنی می کند. پاسخ دهید!

حنیف حیدر نژاد، سایت حیدر نژاد، بیستم فوریه ۲۰۱۵:…  آقای اقبال شما تلاش دارید با اتهام زدن و ترور شخصیت، من (و ما) را مجبور به سکوت کرده و عملا برخلاف گفته “رئیس جمهور منتخبتان” در تلاش برای محدود کردن “آزادی بیان” من (و ما) می باشید. شما با این عمل خود نشان می دهید که به “کثرتگرائی” باور ندارید

بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق، قسمت سوم و پایانی

حنیف حیدرنژاد، سایت حیدر نژاد، شانزدهم فوریه ۲۰۱۵:…  بن بست هائی که سازمان مجاهدین در آن گرفتار آمده است، خودساخته اند. رهبری سازمان مجاهدین با بی مسئولیتی حاضر نیست به اشتباهات خود اعتراف کرده و سیاست دیگری اتخاذ کند. کسی هم در سطوح رهبری مجاهدین شهامت به نقد کشیدن مسعود رجوی را ندارد. از

مرگ افراد سازمان مجاهدین در عراق و لیبرتی؛ ابهامات و پرسش ها

حنیف حیدر نژاد، سایت حیدر نژاد، ششم فوریه ۲۰۱۵:… این یک اتهام بسیار جدی است که دو سازمان بین المللی، یعنی صلیب سرخ جهانی و کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل متحد و نیز نمایندگان رسمی دولت ایالات متحده آمریکا از آقای سالاری در گفتگو های خصوصی از او خواسته باشند که «از صفوف نبرد در ارتش آزا

کمک های سخاوتمندانه و میلیونی سازمان مجاهدین خلق به “مزدوران وزارت اطلاعات” و چند سوال

حنیف حیدر نژاد، سایت حیدر نژاد، بیست و ششم ژانویه ۲۰۱۵:… این اطلاعیه چندین سوال ایجاد می کند. پاسخ رهبری سازمان مجاهدین می تواند به شفاف سازی بیشتر کمک کند. عدم پاسخ به این سوالات می تواند نشان دهنده آن باشد که رهبری مجاهدین خواهان روشن شدن “همه حقیقت” نیست، بلکه بر اساس منافع مقطعی خود تنها

جایتکار خوب، جنایتکار بد!

حنیف حیدر نژاد، سایت حیدر نژاد، بیست و چهارم ژانویه ۲۰۱۵:… ادعای رهبری سازمان مجاهدین، در مورد مخالفت و “مبارزه” با رژیم جمهوری اسلامی برای دفاع از حقوق بشر یک دروغ و فریب بزرگ بیش نیست. دروغی که مریم رجوی آن را مستمرا در سخنرانی ها و بیانیه ده ماده ای اش فریاد می کند. زیرا تجلیل از حاکم جنایت