فرشته مرگ بر فراز اورسورواز

فرشته مرگ بر فراز اورسورواز

نادر کشتکار، وبلاگ کشتکار، آلمان، بیست و یکم فوریه 2017:… جابرزاده با فیض بردن از ارزشهایی که دررجوی وجود داشت از جمله لمپنیزم،حفظ خود و سرکوب موفق شد بعد از سالیان به یکی ازشاخص ترین کادرهای لمپن درون فرقه رجوی در سرسپردگی و همچنین در سرکوب و شکنجه روحی وجسمی ناراضیان در فرقه تبدیل شود ودر این راه گوی سبقت را از همه … 

تاریخچه مجاهدین خلق ایران مسعود رجوی مریم رجوی فرقه رجویپیروزی انقلاب ،سرآغاز هبوط سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

لینک به منبع

فرشته مرگ بر فراز اورسورواز

نادر کشتکار

نادر کشتکار

 محمد علی جابرزاده بعد از عمری مبارزه در راه وطن فروشی ومزدوری و خدمت به رئیس وسیدالرئیس جان داد و فرشته مرگ بناگاه گریبانش را گرفت و اجازه دیدن عاقبت مزدوری برای عربستان، به مانند دیدن عاقبت مزدوری برای صدام و صدامیان را به او نداد

محمد علی جابرزاده مرد‬‎

ارباب اول یا همان سیدالرئیسش را در سوراخی یافته ، بیرون کشیده و به مرگ سپردند و بعد از چندی خبر مرگ رجوی  ارباب کوچکتر وصاحب فرقه اش را از زبان فرستاده سیدالرئیس جدیدش شنید.

جابرزاده با فیض بردن از ارزشهایی که دررجوی وجود داشت از جمله لمپنیزم،حفظ خود و سرکوب موفق شد بعد از سالیان به یکی ازشاخص ترین کادرهای لمپن درون فرقه رجوی در سرسپردگی و همچنین در سرکوب و شکنجه روحی وجسمی ناراضیان در فرقه تبدیل شود ودر این راه گوی سبقت را از همه غیر از مهدی ابریشمچی برباید.

Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_Saddam_1‬‎

بی شک،برای مردمی که از نزدیک با فرقه رجوی آشنا نیستند باور و درک مقوله هایی چون وجود کادرهای بسیار بد دهن ولمپن چه درمیان مسئولین زن ،وچه در بین مسئولین مرد، شکنجه وسربه نیست کردن نفرات ناراضی به اشکال مختلف و وجود زندان و شکنجه گاه در درون فرقه، بسیار دشوار است اما زبان و وجدان تمام کسانی که در عراق و در تشکیلات مافیا گونه رجوی بوده اند چه امروز،چه فردا به صحت ادعاهای فوق گواهی خواهند داد.

نکته ای که با مرگ جابرزاده،ممکن است به اذهان خطور کند آنست که بعد از وی چه کسی میتواند نقش او را به همان خوبی برای فرقه رجوی ایفا کند.آنهم در شرائطی که فرقه هنوز بخاطراظهارات وزیر سابق اطلاعات عربستان و لو دادن خبر درگذشت مسعود رجوی دچار سردرگمی است .

اعلام مرگ مسعود رجوی مزدور توسط ولینعمتش ترکی الفیصل ‬‎

اطرافیان ناصرالدین شاه ،جنازه شاه مقتول خود را از ترس عواقب یر ملا شدن خبر مرگ درکالسکه ای گذاشته بودند و با گل آرایی آنرا در شهر میچرخاندن و جار میزدند که شاه در حال سرکشی به مردم و رعایا هستند،حال بنظر میرسد مسئولین فرقه رجوی نیزسعی دارند به همین شیوه مرگ رجوی را انکار کنند.

تسلیت مریم قجر عضدانلو به مسعود رجوی بمناسبت مرگ جابرزاده که بیشتر به یک طنز شبیه بود و یا پخش پیامهایی صوتی منتسب به رجوی از جمله همین ظاهرسازیها در کتمان کردن مرگ رجوی میباشد.اما از همه مهمتر اینست که فرقه برای جایگزین کردن نفراتی که از تشکیلات آنها جدا میشوند و یا فرار میکنند و یا دست آخر بدلیل کهولت سن یکی بعد از دیگری در حال رفتن هستند در بلند مدت چه کاری میتواند انجام دهد.

همه حیات یک سازمان به جایگاه توده ای آن سازمان در میان اقشار مختلف مردمش گره خورده است.سازمانی که از پایگاههای توده ای مناسب محروم باشد لاجرم محکوم به فناست.سازمان بدون پشتوانه و حمایت مردمی فاقد رشد وشکوفایی در جامعه است.سازمانی که از نظر اکثریت قاطع مردمش،خائن،ستون پنجم عراق در طی جنگ ومزدور تلقی میشوند نمیتواند سازمانی پویا باشد.

مرگ هر یک از کادرهای فرقه رجوی که از قضا متوسط سن آنها شصت و یا بالاتر میباشد درست به برداشتن تکه ای از یک بناء می ماند.همانطور که برداشتن و جدا شدن هر تکه ازیک بناء،بتدریج محو و مرگ آن بناء را بدنبال دارد،مرگ هر کدام ار اعضائ رهبری فرقه نیزآنها را به سرانجام عمرشان نزدیکتر میکند.

البته مسئولین فرقه میتوانند برای پر کردن نمایشهای خود در ویلپنت یا جاهای دیگراز پولهای اهدایی دیروز صدام و امروز عربستان استفاده کرده و از بین پناهندگان و شهروندان کشورهای مختلف نفر جمع کنند و یا سیاستمداران را با پولهای کلان برای چند دقیقه سخنرانی بخرند،اما آیا میتوانند با صرف پول برای خودشان در میان مردم ایران وجهه ای بخرند.آیا میتوانند بجای هر فردی که از مناسبات آنها به هر دلیلی کنده میشود با کمک پول از این یا آن کشور نفری را جایگزین کنند و یا با آگهی استخدام ازمیان ایرانیان خارج از کشورویا اتباع سایر کشورها نفرات جدیدی را استخدام کرده و جایگزین کنند.

در پایان سازمانی که با مردمش گره خورده و عجین شده عمری دارد به درازای عمر ملتش،اما سازمانی که مردمش آنها را طرد کرده و به آنها به چشم مشتی وطن فروش و مزدورنگاه میکند عمری دارد به قدمت عمر خودشان.

نادر کشتکار
آلمان

*** 

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28518

در مسیر کوچه بن بست جابرزاده ها چگونه جابر شدند 

منصور نظری، ایران اینترلینک، هجدهم فوریه ۲۰۱۷:… در یکی از همین نشست ها در سالن معروف به میله ای که چند نفر از قربانیان به نام م.ز و ف.ف و….. یک روز وقتی که جماعت اوباش به این افراد هجوم اورده بودند در انتهای سالن ایستاده بودم و داشتم این صحنه ها را نگاه میکردم در خودم غرق شده بودم که خدایا ما برای چه امده بودیم و الان من کجا هستم با هر نعره ای … 

محمد علی جابرزاده مردوقتی جابرزاده آیین نامه ارتش رجوی و صدام را توضیح می داد، مرده بود (شکنجه گر ها هم می میرند)ا

https://iran-interlink.org

در مسیر کوچه بن بست جابرزاده ها چگونه جابر شدند

منصور نظری

منصور نظری

سرگذشت من وما بسیار دردناک است از روزی که پای در راه مجاهدین گذاشتیم و تا روزی که از ان رها گشتیم مسیری پرتلاطم که هر کدام قصیده ایست .به یاد دارم روزهائی را پس از پیروزی انقلاب ایران که من ۱۷ ساله بودم و جذب سازمان شدم سر از پا نمی شناختم جوان بی تجربه و خامی همچون من که نه گرمی روزگار چشیده بود ونه سردی روزگار به سرعت جذب این مناسبات شدم رویاها و ارزوها یم زیاد نبودند ازادی عدالت و برابری و برادری همین هیچ چیز دیگری غیر از این در ذهنم نبود و به چیز دیگری فکر نمی کردم این گذشت و گذشت و گذشت تا سالها بعد که وارد مناسبات سازمان در عراق شدم ابتدا همان شور و شوق را داشتم با این تصور که میخواهیم برای مردم مان ازادی هدیه بیاوریم میخواهیم برای مردم مان برابری و برادری به ارمغان ببریم اما هر چه میگذشت رویاهای من فرو میرختند همچون برگ خزان بدون انکه خودم بخواهم احساس میکردم برگ برگ رویاهایم دارند فرو میریزند مشکل از من نبود من جانم در کف دستم بود مشکل جای دیگری بود من عوضی امده بودم من وارد کوچه بن بست شده بودم .

اما رویاهایم چگونه درهم میشکست ؟ کسانی که فکر میکردم ازادیخواهانی انقلابی هستند کم کم چهره واقعی خود را نشان میدادند مناسبات سازمان مجاهدین روز به روز تیره و تیره تر میگشت مسعود رجوی که روزگاری سمبلی برایم بود دیگر ان نبود که فکر میکردم اطرافیانش نیز به همچنین از جمله جابرزاده و دهها جابرزاده دیگر که همچون او از یک ازایخواه تبدیل به عنصری وحشتناک شده بودند انان دیگر ازادیخواهان دیروز نبودند بل تبدیل به شکنجه گران قهار شده بودند که مست و دیوانه جام شراب صدام حسین گشته بودند و از طرفی ما قربانیانی که دیگر هیچ پناهگاهی نداشتیم که به ان پناه ببریم تمام درها برویمان بسته بود بیرون قرارگاههایمان را سربازان تا دندان مسلح صدام محاصره کرده بودن و درون قرارگاههایمان را هم با فالانژهای هرزه رجوی ….اینجا اخرزمان و کوچه بن بست بود ما قربانیان زنده بگورانی بودیم که هر لحظه ما را میکشتند خیلی از دوستانمان را به زندان درون اشرف کشاندند شکنجه روحی و جسمی شان دادند و بعضا تحویل ابوغریب زندان مخوف صدام حسین دادند رجوی نه یک انقلابی بلکه قاتل و روانی است که از شکنجه روحی و جسمی ما لذت میبرد احتمالا رجوی یک بیمار روحی و روانی بود مانند اشکیزوفرنی کسانی را که دچار این نوع اختلالات میشوند خطرناک تلقی میکنند چرا که تمام احساسات و عواطف انها نابود میشود و بصورت جنون امیزی در رفتار اجتماعی با پیرامون خود هیچ حریم و حرمتی را نمی توانند حفظ کنند دچار توهمات جنون امیز میشوند و اختلالات رفتاری بسیاری از خود بروز میدهند ما همه اینها را در رجوی دیده ایم .

در ان اوائل باورم نمی شد ولی هرچه که بیشتر میگذشت متوجه میشدم که نه باید باور کنم چون دارم با چشمانم میبینم که چگونه رویاهایم دارند پرپر میشوند دارم به چشمان خود میبینم که چگونه دار و دسته رجوی جوانان این مرز و بوم را که با رویای ازادی وارد سازمان مجاهدین شده اند دارند پرپر میکنند و من نیز یکی از ان پر پر شدگان هستم بسیاری از دوستان راجع به رفتار و کردار جابرزاده نوشته اند و من نیز گواه برتمام انها بوده ام به چشم خویش دیده ام که چگونه در نشست های انتقام کشی رجوی این افراد با تهدید به مرگ و تف باران کردن فرد او را پرپر کرده اند بی شک جابرزاده تنها نیست از جنس جابرزاده ها هستند همان کسانی که وقتی در نشست ها اربده میکشیدند دیوار ساختمان به لرزه در می امد چه برسد به اینکه تصور کنید یک فرد در محاصره مشتی اوباش که همه با هم نعره میکشند اعدام اعدام و تف است که سر و رویتان را میپوشاند  تصورش سخت است اما برای فهم ان خوب است هر فرد ان لحظه را تصور کند تا بفهمد برما چه گذشته است  و انجا را تصور کنید که وقتی جابرزاده بعنوان تئوریسین این دستگاه حکم قطعی اعدام را برای قربانیان بی پناه صادر میکرد و نعره میکشید که نباید بگذاریم اینها زنده از اینجا بیرون بروند  .

در یکی از همین نشست ها در سالن معروف به میله ای که چند نفر از قربانیان به نام م.ز و ف.ف و….. یک روز وقتی که جماعت اوباش به این افراد هجوم اورده بودند در انتهای سالن ایستاده بودم و داشتم این صحنه ها را نگاه میکردم در خودم غرق شده بودم که خدایا ما برای چه امده بودیم و الان من کجا هستم با هر نعره ای که فالانژها میکشیدند فحاشی های رکیک و ناموسی که فقط انها را میتوانستیم در لات خانه ها بشنویم و ببینیم را میشد انجا دید انهم نه فقط از زبان مردان بلکه زنان نیز پا به پای مردان چنان حرفهای رکیکی میزدند که ادم شرمش میشود بنویسد همه اینها   قلب و روحم را  میشکست گوئی که من نیز دارم مثل برف اب میشوم پر پر میشوم که یکدفعه فرمانده یکی از قرارگاهها امد سراغ من نامش مریم حسن زاده بود اوبا تمام عصبانیت و خشم  به من گفت چرا اینجا ایستاده ای چرا نمی روی موضع بگیری فردا نوبت تو خواهد بود با چنان کینه ای نگاهم میکرد که گوئی اگر میتوانست همانجا قلبم را بیرون بکشد و بلافاصله چند نفر دیگر را سراغم فرستادند  در دلم گفتم شما خیلی وقت است که مرا کشته اید رفتم بیرون از نشست پشت درب کمی ارامش پیدا کنم .کم کم داشتم با مرگ روز مره خو میگرفتم و میفهمیدم که راه را اشتباهی اماده ام اما دیر فهمیدم تا امدم به خود بجنبم دیدم ۲۰سال گذشت و چقدر دیر شد من وارد کوچه بن بست واخر زمان شده بودم الان هم میگویم انها که در این کوچه بن بست همان راه را میروید نروید بن بست است .  جابرزاده و جابرزاده ها ثمره درخت کینه کشی رجوی از به قدرت نرسیدنش بود او تاوان به قدرت نرسیدنش را از ما میگرفت .

به امید روزی که قربانیانی که همه اینها را دیده اند بتوانند جسارت و شهامت داشته باشند که در برابر شکنجه گرانشان قد برافرازند و مسیر زندگی خود را دوباره بازیابند همانگونه زندگی کنند که دوست دارند .

*** 

محمدعلی جابرزاده انصاری مزدور رجوی و صدام مردمزدور محمدعلی جابرزاده انصاری ردیف اول، نفر دوم از سمت چپ در حال جست و خیز برای رهبر مفقودش مسعود رجوی در قرارگاههای صدام حسین 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28534

چرا مریم قجر عضدانلو در خاک سپاری محمد علی جابرزاده شرکت نداشت؟!ا

Jaberzadeh_Saddam_Mojahedin_Maryam_Rajavi_Death1محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، بیستم فوریه ۲۰۱۷:… واقعیت این است که تشکیلات این باند تبهکار وضعیتش آنقدر خراب است که نتوانسته اند حتی دو سه روز نشست هایی را که در آلبانی راه اندازی کرده اند متوقف کنند و برای شرکت در تشییع و تدفین یکی از سران جنایت کار فرقه که در تمامی کشتار ها و تصفیه های درون تشکیلاتی یکی از پایه های اساسی آنها … 

کمپ بدنان اشرف تعطیل شداین مسیر رجوی به بدتر ازناکجا آباد منتهی شد!

لینک به منبع

چرا مریم قجر عضدانلو در خاک سپاری محمد علی جابرزاده شرکت نداشت؟!

شاید هموطنان و دوستانی که این عکس ها را می بینند از خود بپرسند چرا مریم قجر عضدانلو در مراسم تدفین محمد علی جابرزاده شرکت نداشت؟!. واقعیت این است که مریم قجر نزدیک سه هفته است که برای جمع و جور کردن اوضاع آشفته و درهم ریختۀ تشکیلات فرقۀ رجوی در آلبانی بسر می برد. علاوه بر خود وی برخی دیگر از زنان که از سران این فرقه محسوب می شوند و از خدم و حشم مریم هستند مانند زهرا مریخی جانشین وی، شهرزاد صدر حاج سید جوادی رئیس دفتر او ، سروناز چیت ساز، کبری رحیمی، صونا صمصامی، دولت نوروزی، زهره شفائی و… همگی در آلبانی هستند.

واقعیت این است که تشکیلات این باند تبهکار وضعیتش آنقدر خراب است که نتوانسته اند حتی دو سه روز نشست هایی را که در آلبانی راه اندازی کرده اند متوقف کنند و برای شرکت در تشییع و تدفین یکی از سران جنایت کار فرقه که در تمامی کشتار ها و تصفیه های درون تشکیلاتی یکی از پایه های اساسی آنها بود به فرانسه برگردند یا فقط مریم قجر و یا حداقل یکی از این زنان که از سران محسوب می شوند به عنوان نمایندۀ او در این مراسم شرکت می کرد.

موضوع دیگر در این رابطه عدم انتشار مراسم خاک سپاری محمد علی جابرزاده است که در هیچ یک از سایت های اصلی و جانبی منتشر نشده است؟ چرا؟ آیا جابرزاده برای فرقۀ تبهکار رجوی این قدر بی ارزش بود؟! آیا دختر مرضیه یا خود مرضیه که از فرقه هم دور شده بودند ولی با اینهمه برای هر چه بیشتر بهره برداری کردن از نام مرضیه خود مریم قجر با اعوان و انصارش در مراسم تشییع و تدفین آنان شرکت کرد و این مراسم تماما از تلویزیون و تمام رسانه ها و سایتهای فرقه پخش شد از جابرزاده «مجاهد یار غار ۴۵ سالۀ مسعود» (به قول خود مریم) به فرقه نزدیکتر بودند؟! یا اینکه وضعیت فرقه آنقدر آشفته و لرزان و خراب است که نتوانستند آن را بویژه بدون حضور مریم قجر پوشش خبری بدهند؟

ایا ارزش محمد علی جابرزاده به اندازه همان ۱۰ خطی بود که مریم قجر برای وی پیام داده بود؟!

آیا تجلیل از کار هایی که وی برای کل این تشکیلات انجام داده همین قدر ارزش داشت که فقط در پیامی از آن ذکر خیری بشود؟!

این عملکرد باند تبهکار رجوی با تیتر پیام مریم قجر که در آن از جابرزاده به عنوان مجاهد کبیر نام برده آشکارا در تضاد است و چگونه می خواهند آن را توجیه کنند؟!…

چه شده برای کشته شدگان سوریه و فرانسه و… مراسم و برنامه های عزاداری آنچنانی در اورسوراواز می گیرند و روز ها در سایت هایشان تبلیغ کرده و انتشار می دادند اما برای یکی از سران فرقه که به او لقب مجاهد کبیر داده شده این طور بی سروصدا برنامه مختصری برگزار می کنند؟. آیا اینهمه نشان از قرارگرفتن فرقۀ جوی در آستانۀ اضمحلال و فروپاشی نیست؟

سؤالات و چراهای بسیاری دیگر وجود دارد که کل تشکیلات و مناسبات این باند تبهکار را زیر علامت سوال برده است. اما قانون این فرقه است که به هیچ سؤالی جواب ندهند ولی خبرها و واقعیتها و پاسخ های واقعی، این روزها از درون تشکیلات اروپا یا آلبانی بیرون می زند.

محمدعلی جابرزاده انصاری مزدور صدام شکنجه گر رجوی مرد

محمدعلی جابرزاده انصاری مزدور صدام شکنجه گر رجوی مرد

محمدعلی جابرزاده انصاری مزدور صدام شکنجه گر رجوی مرد

محمدعلی جابرزاده انصاری مزدور صدام شکنجه گر رجوی مرد

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28514

مرگ محمدعلی جابرزاده انصاری ضربه ای دیگر بر پیکر پوسیدۀ فرقۀ رجوی (مجاهدین خلق)ا 

محمدعلی جابرزاده انصاری در سال 2008 توسط پلیس بین الملل دستگیر شدرضا صادقی جبلی، پیوند رهایی، هجدهم فوریه ۲۰۱۷:… برادران و خواهران عزیزم در آلبانی، من و شما و هیچکدام از اعضای سازمان از قاسم به مسعود نزدیکتر نبودیم. ببینید که  پیام تسلیت را مریم قجر از طرف مسعود می دهد چرا؟ اگر مرحوم شده پس چرا به تن واحد ها و پاره تن هایش نمی گویند؟ اگر هم زنده است که بدتر چرا پیام تسلیت نزدیکترین یارش را خودش … 

محمدعلی جابرزاده انصاری در سال 2008 توسط پلیس بین الملل دستگیر شدمزدور شکنجه گر محمدعلی جابرزاده انصاری مرد
(مردی که می گریست)

لینک به منبع

مرگ جابرزاده ضربه ای دیگر بر پیکر پوسیدۀ فرقۀ رجوی

نوشتۀ رضا صادقی جبلی از اعضا و مسئولین قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی)

رضا صادقی جبلی

رضا صادقی جبلی

مرگ جابرزاده بواقع یکی از شدیدترین ضربه های سیاسی تشکیلاتی در سه دهه اخیر بر پیکر پوسیده فرقۀ رجوی می باشد. جابرزاده از اعضای قدیمی دفتر سیاسی این فرقه  و در تمامی این سالیان دست راست رجوی  بود و حرف اول را در رابطه با مسائل و خطوط و مواضع سیاسی فرقه می زد و در تمامی سالهایی که مریم قجر چه در سالهای ۷۲ و یا بعد از آن در دهۀ هشتاد در فرانسه اقامت کرد همراه وی در این کشور بود.

به جرأت می توان گفت که جابرزاده در فرقۀ رجوی جایگزین ندارد و البته این هم از مواهب! رهبر مرحوم مفقود عقیدتی! بوده و می باشد که در این سی و شش سال اعضای فرقه را در اسارتگاه اشرف به انواع و اقسام کارهای اجباری مجبور و زندگی همگی را تباه کرد وحتی برای خودش هم هیچ جایگزینی نساخته است.

اگر در دوران شاه و در زندان، محمد آقای حنیف و اصغر و سعید دغدغۀ حفظ سازمان به مثابه ارزشهای انقلابی و ادامه راه حسین را داشتند ولی افسوس که رجوی فقط و فقط به فکر حفظ جان خودش بود و در این راه سازمان حنیف را به فرقه ای وهابی و ضد انسانی و ضد ایرانی تبدیل کرد که اکنون هر دشمنی که در بازار وطن فروشی دنبال ایران است همگی آدرس رجوی و قلعۀ اوراسوراواز را می دهند و جابرزاده هم که تا چند روز پیش تئوریسین وطن فروشی های این فرقه بود به فرمانده کل خود یعنی به «البرز» (اسم مستعار رجوی در تشکیلات) پیوست و البته با چه خفت و خواری که حتی رهبرش رجوی پیام تسلیت را نه به نام خود بلکه با امضای مریم قجر برایش مخابره کرد!!

البته مدت زیادی از مرحوم کردن یا شدن رجوی توسط ارباب وهابی و مولایش ترکی فیصل میگذرد ولی هنوز فرقه نه تکذیب میکند و نه تأیید.

برادران و خواهران همرزم سابق،

براستی چرا و برای چه هدفی  هر کدام از ما به سازمان پیوستیم و در تمام این سالیان از سی خرداد ۶۰ به بعد و مخصوصا در زندان و بیابانهای عراق تحت شدیدترین شرایط  ایستادیم و هر آنچه رجوی گفت را انجام دادیم؟

ما قرار بود که رهروان و ادامه دهندگان راه حنیف کبیر باشیم و آیا اگر حنیف و موسی بودند دست در دست آدم کشان وهابی برای نابودی ایران می گذاشتند؟

آیا تعهد ما خیانت به مردم و وطنمان بود؟ و یا بر عکس ما قرار بود در راه آزادی خلقمان فدا شویم و مسعود و مریم جلوتر از ما؟

آیا می بایستی مرگ مسعود را ترکی فیصل اعلام کند؟

یعنی ترکی فیصل از شما به سازمان نزدیکتر است؟

برادران و خواهران عزیزم در آلبانی،

من و شما و هیچکدام از اعضای سازمان از قاسم به مسعود نزدیکتر نبودیم. ببینید که  پیام تسلیت را مریم قجر از طرف مسعود می دهد چرا؟

اگر مرحوم شده پس چرا به تن واحد ها و پاره تن هایش نمی گویند؟ اگر هم زنده است که بدتر چرا پیام تسلیت نزدیکترین یارش را خودش نمی دهد؟

همگی به یاد داریم زمانی که مادر مریم فوت کرده بود و در اشرف به دلیل عملیاتی که درمرز انجام داده بودند در آماده باش بودیم مسعود برای چند دقیقه آمد و گفت مادر مریم به گردن ما حق دارد.

آیا مادر مریم حقی به گردن سازمان و من و شما داشت؟ حالا گیریم که به دلیل ازدواج مسعود با دختر او برگردن شخص وی حق داشته ولی آیا بیشتر از قاسم که با سابقه حدود ۵۰ سال در سیاست و سازمان مجاهدین خلق بوده بر گردن مسعود حق داشته؟ چرا اینجا یک پیام صوتی هم نمی توانسته بدهد؟

یکی از دوستان می گفت مریم قرار است به زودی بحث سرنگونی را دوباره شروع کند و قرار است یک تعهد تا آخر دورۀ ترامپ از همۀ افراد اسیر فرقه بگیرد که تا آنزمان تضمین میکند که رژیم سرنگون میشود و جولیانی قول داده است که آمریکا به ایران حمله خواهد کرد.

آیا قرار بود ما ارتش ازادیبخش ملی ایران و مجاهدین با پشتوانه خلق قهرمان  رژیم را سرنگون کنیم یا آمریکا؟.

*** 

مهدی افتخاری فرمانده فتح الله مجاهدین خلق فرقه رجویخاطراتی از عراق (۱۱) – چگونه فرمانده فتح الله سوابق «برادر شریف» ناشریف را برملا کرد

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi
https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28493

محمد علی جابرزاده تئوریسین جنایت و خیانت در سازمان مجاهدین، مرد (+ مرگ یک جانی از سران تشکیلات رجوى)ا 

محمد علی جابرزاده به درک واصل شدعبدالکریم ابراهیمی و کریم غلامی، ایران فانوس، چهاردهم فوریه ۲۰۱۷:… محمد علی جابرزاده، نقش مهمی در سرپوش گذاشتن بر جنایات و شکنجه های درون تشکیلات سازمان مجاهدین داشت. عمدتا افرادی که در برابر زندان و شکنجه های درون تشکیلات مجاهدین مقاومت می کردند، نهایتا به او سپرده می شد. خیلی از افراد مقاوم زیر بازجویی های او … 

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدینشاهزاده سعودی مرگ مسعود رجوی را در پاریس اعلام کرد ولی جسد وی مفقود است

محمد علی جابرزاده تئوریسین جنایت و خیانت در سازمان مجاهدین، مرد

 کریم غلامی، ایران فانوس، ۱۴٫۰۲٫۲۰۱۷

لینک به منبع

به دلیل سالیان تلاش بی وقفه افشاگری جداشده ها، هر کسی کم و بیش از جنایت ها و خیانت های مسعود رجوی مرحوم، اطلاع دارد. همواره در کنار مرحوم مسعود رجوی، تعدادی مزدور کارهای او را پیش می بردند. هر کدام از این مزدوران، نقش خاص خود را داشتند. کسانی مانند مهدی ابریشمچی، نقش لومپن چاقو کش را ایفا می کردند، کسانی هم مانند عادل و رحمان، کارهای کثیف او را مانند شکنجه و اعدام اعضاء و اسیران، را انجام می دادند. اما کسانی هم که تحصیلاتی داشتند و حرفی برای زدن داشتند، عملا پشت صحنه نقش ایفاء می کردند. یکی از این افراد، مرحوم جدید محمد علی جابرزاده بود. می توان گفت که همه سخنرانی ها و نوشته ها و یا موضع گیری های مرحوم اول مسعود رجوی، توسط جابرزاده نوشته می شد و یا از فیلتر تصحیح او می گذشت.

محمدعلی جابرزاده انصاری مزدور مجاهدین خلق فرقه رجوی مرد

محمدعلی جابرزاده انصاری مزدور و شکنجه گر صدام و رجوی مرد

 در جلسات درونی تشکیلات مجاهدین هر وقت مرحوم اول مسعود رجوی، در بیان یک موضوع سیاسی و یا ایدئولوژیک، درمانده می ماند او جابرزاده را صدا می کرد که با استدلال آن موضوع را تئوریزه بکند. مرحوم جدید محمد علی جابرزاده، همواره مسئول تبلیغات سازمان مجاهدین بود. اصلی ترین ارگان رسانه ای مجاهدین نشریه مجاهد بود که او نقش بسیار مهمی در مقاله ها و مطالب مندرج در آن را داشت و می توان گفت که تمام موضوعاتی که در رسانه های مجاهدین منتشر می شد، از زیر فیلتر او رد می شد.

محمد علی جابرزاده، نقش مهمی در سرپوش گذاشتن بر جنایات و شکنجه های درون تشکیلات سازمان مجاهدین داشت. عمدتا افرادی که در برابر زندان و شکنجه های درون تشکیلات مجاهدین مقاومت می کردند، نهایتا به او سپرده می شد. خیلی از افراد مقاوم زیر بازجویی های او می شکستند و مجبور می شدند به خیانت و یا انحراف اخلاقی اعتراف بکنند. بطور معمول، مرحوم جدید محمد علی جابرزاده، چندان در جلسات درون تشکیلاتی مجاهدین صحبت نمی کرد. هر بار که او صحبت می کرد، به این معنی بود که مرحوم اول مسعود رجوی، در قانع کردن افراد درمانده شده است. در یکی از جلسات درون تشکیلاتی مجاهدین که توسط مسعود رجوی اداره می شد، یکی از افراد در رابطه با فحاشی ها و ضرب و شتم هایی که در جلسات شستشوی مغزی به نام „دیگ“ صورت می گرفت، اعتراض کرد. مسعود رجوی تلاش کرد که با بی اطلاع بودن از این وضعیت و انتقاد از مسئولین سازمان، مسئله را رفع و رجوع بکند، ولی او همچنان به اعتراض خودش ادامه می داد و استدلال می کرد که بارها نامه نوشته و مسعود رجوی را در جریان گذاشته است، صحنه به آرامی بر ضد مسعود رجوی می چرخید که مرحوم جدید جابرزاده، وارد صحنه شد، ابتدا با استدلال و توجیه اینکه این اشکلات فردی است و ربطی به انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین ندارد، تلاش کرد که موضوع را جمع بکند. سپس وقتی دید کمی صحنه را آرام کرده، رو به آن فرد معترض فریاد کشیدن که این حرف های تو مال خودت نیست و حرفهایت بوی „طعمه“ وزارت اطلاعات می دهد و تو با این حرفهایت شعبه سپاه پاسداران در سازمان مجاهدین براه انداخته ای. مرحوم جدید جابرزاده، چنان صحنه را بر علیه آن فرد چرخاند که مسعود رجوی که از هیچ کسی تشکر نمی کرد، از او بخاطر این کار „انقلابی“ اش تشکر کرد.

هر چند مرحوم جدید محمدعلی جابرزاده، مرد و فرصت نشد تا او را در کنار سایر خائنین به مردم ایران، محاکمه کنند، ولی بی شک نام او در کنار نام مرحوم اول مسعود رجوی، موجب تنفر و نفرین مردم ایران است.

„پایان“

مرگ یک جانی از سران تشکیلات رجوى

عبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، ۱۵٫۰۲٫۲۰۱۷

لینک به منبع

کهولت سن و فشارهاى روحى و روانى بر نیروى سالمندان رده فرماندهى ارتش نداشته و  پفکى و به گل نشسته مریم رجوى، یکى یکى آنها را به دیار باقى با کوله بارى از شقاوت و جنایت، راهى میکند. جنایتکارانى که یک عمر در این دستگاه جهل و خیانت در رکاب مسعود رجوى، این جانى زمانه، تمام هم و غم خود را وقف این خط و این مسیر ناجوانمردانه و تروریستى کرده و از هیچ شقاوتى در حق مردم ایران و نیروى ناراضى و منتقد تشکیلات، کوتاهى نکردند و خیانتهاى نابخشونى مرتکب شده اند که در پیشگاه ملت بزرگ ایران و قربانیان این جنایتکاران، هیچوقت بخشوده نمى شود و نخواهند شد و عاقبت آنها مرگى با ذلت و خوارى است که فقط لعن و مذمت نه تنها مردم ایران بلکه مردم عراق و جداشدگان از فرقه جهنمى رجوى و همچنین آزادگان جهان و قربانیان تروریسم مورد حمایت رجوى در عراق، سوریه و ….. به دنبال خواهد داشت.

یکى از این جانیان که در چند روز گذشته به درک واصل شد، محمدعلى جابرزاده انصارى است که در پاریس بعلت یک دو جین دردها و بیماریها فوت کرد و دستگاه تبلیغاتى رجوى از او بنام مجاهد کبیر، یاد کرده و میکند. البته بماند که رجوى کلمه مجاهدت در راه حق را آلوده به لوث وجود کثیف خود و سرکردگان و جانیان کثیف خود کرده است.

مریم رجوى، در پیام تسلیت خود براى این شکنجه گر و جانى آورده است:

„همچنانکه به برادرم قاسم در بستر بیماری در بیمارستان، چند نوبت گفتم، براستی باید در برابر استواری و ایستادگی و ایمان تزلزل ناپذیر او سر تعظیم و تکریم فرود آورد و براستی ۵ دهه وفا و یاری با مسعود در خطیرترین آزمایشهای تاریخ معاصر ایران جای تهنیت و تبریک دارد“.

اعترافات مریم رجوى  خود به تنهایى جنایات این شقى القلب را بارز و برجسته میکند که چگونه ذوب شده در جنایات مسعود رجوى است و در آزمایشات خیانت و شکنجه و جنایت و کشتار، پابه پاى مسعود جنایتکار بوده است.

واقعیت این است که این عنصر سرسپار و تئوریسین تمام جنایات و خیانت هاى رجوى، کسى است که اگر در شقاوت و سنگدلى و بى رحمى در حق اعضاء ناراضى و سربه نیست کردن و شکنجه از خود رجوى و خانمش بیشتر نباشد! کمتر نخواهد بود. این جانى، اولین کسى بود که همیشه در نشستهاى مسعود و مریم اثباتگر خطوط جنایتکارانه آنها بود و  گیرنده خطوط و پیاده کردن آن در تشکیلات براى سرکوب و رعب و وحشت و رباط سازى از عناصر تشکیلات در خدمت بدون چون و چرا به شخص مسعود و مریم رجوى بود و با تئوریزه کردن انقلاب ایدئولوژیکى، در بنده و برده سازى، حرف اول را در سلسله مراتب فرماندهى تشکیلات میزد.

از دیگر جنایت هاى او ارتباط تنگاتنگ با بعث عراق و اداره امنیت آن بر ضد مردم ایران، عامل جنایات کشتار کردها در شمال و شیعیان در جنوب عراق  و شرکت در محاکمه و تأیید و اصرار بر حکم اعدام ناراضیان داخلى و بخصوص اعضاى بالاى سازمان، از جمله على زرکش و مهدى افتخارى بوده که یکى را در عملیات موسوم به فروغ جاویدن به کشتن دادند و دیگرى را با چنان فشار روحى و روانى مواجه کردند که النهایه تعادل روحى خود را از دست داد و بعلت بیمارى از دست این جانیان راحت شد.

محمدعلى جابرزاده، یکى از قضات و شکنجه گران افراد منتقد و ناراضى تشکیلات بود که مو به مو در شکنجه و سربه نیست کردن افراد چه به صورت مستقیم و غیر مستقیم، نقش داشت و عامل اجرایى رجوى در جنایت و خیانت بود.

اینجانب جداشده از تشکیلات رجوى و قربانى بیست و پنج سال شکنجه روحى و روانى و همچنین زندانى و کار با اعمال شاقه و هدر رفتن عمر و جوانى و زندگى ام، بعلت جنایات این انسان نماها مرگ این جنایتکار را وعده الهى میدانم و به بقیه جنایتکاران رجوى توصیه میکنم، در این کهولت سن از اعمال جنایتکارانه خود دست بردارند و با  برى جستن از مسعود و مریم رجوى و اعمال گذشته خود و دورى از اسارت و زنجیر نگهداشتن  افراد در تشکیلات، در این واپسین روزگار عمرتان، باعث کاستن از عذاب وجدان خود شوید و نگذارید مردنتان با لعن و مذمت ملت ایران و ما جدا شدگان، همراه شود. هر چند از جنایتکار توبه بعید است، تا الان شقاوت تان راه به جایى نبرد، حداقل از این درس عبرت بگیرید، مگر میخواهید در این چند سال باقى مانده عمر چه لجنى سر خودتان بریزید، باور کنید پشت کردن به جنایات گذشته هنوز دیر نیست، ماهى را هر وقت از آب بگیرید، تازه است. سر عقل آمده و قبل از به گور رفتن، گذشته ننگین تان را پشت پا بزنید. این تنها راه نجات شماست و گرنه، جانى و قصى القلب و جنایتکار در خاطره تاریخ باقی خواهید ماند.

در پایان، خطابم به دوستان در زنجیرم در البانى است. بیشتر از این خود را وقف دروغگویى و دغلبازى این جانیان نکنید. دست و پاى اختاپوس شیاد مسعود رجوى، یکى یکى کنده میشود. خودتان را گول نزنید. سرنگونى فقط در کلام مسئولین سازمان است، آنهم براى در قفس نگه داشتن شماها. الان که نه سلاحى است و نه سرزمینى در کنار خاک میهن، واقعا دم زدن و باور به سرنگونى که سران تشکیلات وعده آن را میدهند، یک بحث عبث و بیهوده است. بیشتر از این فریب این شیادان را نخورید و خودتان را از زندانى که مریم رجوى براى شما در آلبانى ساخته، ترک کنید و به دنیاى آزاد و زندگى خصوصى خودتان در کشورهاى اروپایى رو بیاورید. باور کنید، ذهنیت من هم مثل شما بسته بود و زمانى که در تشکیلات بودم، فکر میکردم دیگر از من گذشته و زندگى برایم بى معنى بود. اما وقتى که پا به دنیاى آزاد گذاشتم، تازه فهمیدم زندگى زیباست و الان، زندگى راحتى دارم، بدور از خداى بالاسر و ضوابط بسته تشکیلات،  امیدوارم که دوستان عزیزم فرصت را غنمیمت شمرده و به آغوش زندگى و دنیاى آزاد برگردند و شروعى جدید داشته باشند.

به امید مرگ جنایتکاران و شقاوت پیشگان و آرزوى مرگ عفریته جهل و جنایت مریم رجوى در همین روزها.

„پایان“

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28478

مرگ محمدعلی جابرزاده انصاری یکی از طراحان اقدامات تروریستی فرقه ضد میهنی رجوی (+ منافق کبیر رجوی مرد)ا 

محمدعلی جابرزاده انصاری در سال 2008 توسط پلیس بین الملل دستگیر شدسایتهای نیم نگاه و فراق، چهاردهم فوریه ۲۰۱۷:… «محمدعلی جابرزاده انصاری» با نام مستعار «قاسم» یکی از طراحان اقدامات تروریستی و ضد میهنی مجاهدین خلق بود. او مسئولیت تئوریزه کردن مناسبات قرون وسطایی تشکیلات و استراتژی خشونت آمیز فرقه رجوی را طی سالهای طولانی بر عهده داشت. به تعبیری وی به دست راست رهبرعقیدتی مجاهدین مسعود رجوی … 

محمدعلی جابرزاده انصاری در سال 2008 توسط پلیس بین الملل دستگیر شدمزدور شکنجه گر محمدعلی جابرزاده انصاری مرد
(مردی که می گریست)

مرگ محمدعلی جابرزاده انصاری یکی از طراحان اقدامات تروریستی فرقه ضد میهنی رجوی ـ بعد از ظهر شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۵ در پاریس

نیم نگاه، چهاردهم فوریه ۲۰۱۷:
لینک به منبع

دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۵

آرش رضایی ـ مدیر سایت نیم نگاه

در دنیای مدرن نمی توان حامل تناقض در گفتار و کردار بود و در معرض نقد صریح و جسورانه افکارعمومی قرار نگرفت. اینکه بتوانیم از خود رد و اثر نیکی بر ذهن ها و قلب ها بگذاریم این هنر است و کاری هنرمندانه. و گرنه مبدل به یک بازنده حقیر در گذر زمان و تاریخ فردا خواهیم شد.

«محمدعلی جابرزاده انصاری» با نام مستعار «قاسم» یکی از طراحان اقدامات تروریستی و ضد میهنی مجاهدین خلق بود. او مسئولیت تئوریزه کردن مناسبات قرون وسطایی تشکیلات و استراتژی خشونت آمیز فرقه رجوی را طی سالهای طولانی بر عهده داشت. به تعبیری وی به دست راست رهبرعقیدتی مجاهدین مسعود رجوی معروف بود. جابرزاده ، در سرکوب درون تشکیلاتی نقش موثری داشت. در نشست های جمعی و تشکیلاتی که مسعود رجوی نیز در آنها شرکت داشت وی در تحقیر و آزار اعضای منتقد و معترض تشکیلات (سوژه) بنابه اذعان اغلب جداشدگان از فرقه مجاهدین ـ بیشترین نقش را بازی می کرد و در حضور مسعود رجوی و سایر اعضای تشکیلات خواستار اعدام منتقدین و افراد مسئله دار مجاهدین می شد.

 محمدعلی جابرزاده عضو مجاهدین خلق

یکی از تخصص های جابرزاده ، شکنجه سفید به اصطلاح “سوژه ها” و منتقدین درون تشکیلاتی از طریق محرومیت حسی و عاطفی و نیز ایزوله کردن “سوژه ها و مسئله دارها” بود. متاسفانه جابرزاده با این شیوه و متد غیراخلاقی و غیرانسانی در تخریب “هویت شخصی” ـ شکنجه شونده ـ یعنی کادرهای تشکیلاتی معترض و منتقد مجاهدین خلق ، اقدام می کرد.

محمدعلی جابرزاده ، خالق تئوری «جنگ شهرها» در فرقه مجاهدین نیز بود که براساس این ایده خائنانه و ضد میهنی، شهرهای ایران زیر بمباران‌ جنگنده های رژیم مستبد و خودکامه صدام حسین قرار گرفت و بسیاری از هموطنان ایرانی ، کودکان ، زنان و مردان بیگناه در شهرهای مختلف جان باختند.

آرش رضایی مدیر سایت نیم نگاه

بنابه مستندات و شواهد در دسترس جابرزاده همواره در تبیین استراتژی جنگ مسلحانه و استمرار ترورهای شهری نقش تعیین کننده داشت به همین دلیل مسئولیت نشریه مجاهدین خلق را به او داده بودند تا از آن طریق به عنوان مشوق ترور و تایید عملیات‌های تروریستی در نشریه رسمی فرقه، تبلیغ کند. بر اساس اطلاعاتی که از درون تشکیلات رجوی بدست آمده است علیرغم اینکه تمامی کادرهای تشکیلاتی از قانونمندی‌های رجوی‌ها پیروی می‌کنند ولی جابرزاده انصاری با مریم رجوی و هژمونی وی بر تشکیلات اختلاف داشت، ولی به دلیل نیاز رجوی به وی، جابرزاده همواره در رده بندی تشکیلاتی جزو کادرهای تاثیرگذار فرقه محسوب می شد. او بر خلاف ادعاها و یاوه گوئی های مریم رجوی و فرقه مجاهدین جرئت و شهامت مبارزه را نیز همچون مسعود رجوی نداشت و در هنگامه کشاکش ها ، درگیری ها ، تنش و بحران ـ نیروهای تشکیلاتی را به امان خدا رها کرده و فرار را بر قرار ترجیح می دادند. فرار جابرزاده در سال ۶۰ به پاریس و نیز هنگام سرنگون شدن رژیم مستبد صدام به همراه مریم رجوی به فرانسه با پشت کردن به همرزمانش در عراق ، پالس روشنی از بزدلی و فرصت طلبی چنین افراد حقیری است.

اقدامات تروریستی فرقه رجوی

منافق کبیر رجوی به درک واصل شد

انجمن فراق، چهاردهم فوریه ۲۰۱۷
لینک به منبع

منافق کبیر فرقه رجوی روز شنبه  ۲۳ بهمن ماه به درک واصل شد.

به گزارش فراق، «محمدعلی جابرزاده انصاری» ، مسئولیت تئوریزه کردن فرقه و استراتژی منافقین (تروریسم) را عهده‌دار بود که به دست راست رجوی معروفبود. وی خالق تئوری «جنگ شهرها» بود که براساس این ایده خائنانه، شهرهای ایران زیر بمباران‌های عراق قرار گرفت و بسیاری از هموطنان در شهرهای مختلف جان باختند. مسعود رجوی با دجالیت تمام پس از مدتی که از هجوم هواپیماهای عراقی به شهرهای ایران می‌گذشت طی نامه‌ای مزورانه از صدام می‌خواست برای مدتی به این عملیات پایان دهد تا از این طریق خود را مخالف جنگ شهرها نشان دهد. انصاری همواره در تبیین استراتژی جنگ مسلحانه و استمرار ترورهای شهری نقش تعیین کننده داشت و به همین دلیل مسئولیت نشریه منافق را به او داده بودند تا از آن طریق به عنوان مشوق ترور و تایید عملیات‌های تروریستی در نشریه رسمی منافقین، تبلیغ کند.

او همچنین در عملیات مرصاد  فرمانده ستاد تبلیغات بود که خیانت های زیادی  به مردم ایران انجام نمود .

محمد کرمی  در سایت عیاران درباره وی نوشت:«این جانی ،برای سرکوب و پیش بردن خط مسعود رجوی از هیچ جنایتی فروگذار نمی کرد. این جنایتکار در پروسۀ محاکمۀ معترضان و مخالفان خطوط و سیاستهای رجوی در داخل تشکیلات که شخص مسعود رجوی گاهی برپا می کرد، همیشه اصرار داشت که جزای این افراد اعدام است و باید اعدام شوند و علی رغم اینکه مسعود رجوی کوتاه می آمد و می گفت من می بخشم و رهبری عفو می کند! سینه چاک می داد و یقه پاره می کرد که این افراد حقشان اعدام است و به قول معروف «شاه می بخشید ولی شاه قلی نمی بخشید.

محمد علی جابرزادۀ انصاری (قاسم) یکی از بزرگترین جانیان فرقه رجوی که همیشه در مسند قدرت درون تشکیلات فرقه بوده بنابر اطلاعیۀ خود فرقه عصر روز شنبه ۱۱ فوریۀ ۲۰۱۷ برابر با ۲۳ بهمن ۹۵ به درک واصل شد. جابرزاده با نام مستعار قاسم در تمامی پروسه های سرکوب و شکنجه در قرارگاههای سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی) در عراق یکی از سردمداران این جنایتها بود. بخصوص در جریان زندان ها و شکنجه های سالهای ۱۳۶۳ ، ۱۳۶۴ ، ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴ و پس از آن هم هر زمان در جریان شعبدۀ انقلاب ایدئولوژیک درونی به اصطلاح «بند«ی از «بندهای انقلاب»! آورده می شد برای سرکوب و پیش بردن خط مسعود رجوی از هیچ جنایتی فروگذار نمی کرد. این جنایتکار در پروسۀ محاکمۀ معترضان و مخالفان خطوط و سیاستهای رجوی در داخل تشکیلات که شخص مسعود رجوی گاهی برپا می کرد، همیشه اصرار داشت که جزای این افراد اعدام است و باید اعدام شوند و علیرغم اینکه مسعود رجوی کوتاه می آمد و می گفت من می بخشم و رهبری عفو می کند! سینه چاک می داد و یقه پاره میکرد که این افراد حقشان اعدام است و به قول معروف «شاه می بخشید ولی شاه قلی نمی بخشید»!.
در پروسۀ نشست های وحشتناک تابستان سال۱۳۸۰ معروف به نشستهای طعمه در عراق جابرزادۀ جنایتکار یکی از سردمداران و گردانندگان این نشست ها بود که در آنها افراد به شدت مورد ضرب وشتم و انواع فحاشی ها و توهینها و تهمتها و تحقیرها قرار می گرفتند. این جنایت کار به همراه محمد سید المحدثین در این نشست ها بعضی از اعضای معترض را می بردند میان گلۀ گرگ های هار رجوی و هر آنچه لایق رهبر و امامشان و مریم قجر بود به آنها می گفتند و آنقدر آنها را تحت فشار قرار می دادند که نفر جا بزند و گفته هایش را پس بگیرد و بعضی شان هم بر اثر فشار روانی که این جنایت کار به همراه دیگر هم کیشانش به افراد وارد می کردند دست به خود کشی و خودسوزی می زدند.
لازم به یادآوری است که تمام سخنرانیها و پیامهای مریم رجوی را جابرزاده که در مقر او در حومۀ پاریس و در دفتر او کار می کرد می نوشت. وی همچنین خط دهنده و سیاستگذار و مشاور مریم قجر در امور سیاسی بود و در تمام دهه های شصت و هفتاد و هشتاد نویسندۀ مقالات مهم و سرمقاله های نشریۀ فرقه و مصاحبه کننده و گردانندۀ عمدۀ شوهای تلویزیونی آن به عنوان مسئول اصلی تبلیغات این فرقه و خط دهندۀ تبلیغاتی و سیاسی به زنان ویترینی همچون فریبا اروانی و زهرا مریخی در ستاد تبلیغات آن بود و برای همین عنوان مسئول کمیسیون مطالعات سیاسی شورای موهوم فرقه را یدک می کشید.
متاسفانه کاسه لیسان و مواجب بگیران این فرقه مانند عشیره مهدی سامع این جنایتکار را یکی از برجسته ترین کادرهای جنبش انقلابی و رهایی بخش مردم ایران، می خواند.آقای مهدی سامع که طی اطلاعیه تسلیتش از جابرزاده تعریف و تمجید کرده متأسفانه در عراق و اشرف نبوده تا طعم فحاشی های او را حضورا بچشد!! که اگر خودش در آن نشستها حضور داشت حتما همین المرحوم جابرزاده از امامش رجوی درخواست اعدام او را هم می کرد!! زیرا ما بارها شاهد بودیم که در همین نشستها و با حضور و تأیید همین جابرزاده مسعود رجوی انواع توهینها و ناسزاها را به شخص آقای مهدی سامع و دیگر اعضای شورا نثار می کرد.
افسوس که این جنایتکاران می میرند و آن قدر زنده نمی مانند تا بخاطر جنایت هایی که در حق اعضای اسیر و زندانی مرتکب شده اند و خیانت ها و وطن فروشیهایی که در آنها دستیار مسعود رجوی بودند محاکمه شوند. آرزوی ما اعضای جدا شده این است که این جنایت کاران زنده بمانند تا در دادگاه های خلق جنایتهایی را که مرتکب شده اند و کسی از آنها خبر ندارد خودشان بیان کنند.
دیر یا زود تمامی جنایت کاران فرقۀ رجوی به درک واصل خواهند شد. هیچ جنایت کاری از دورۀ استالین تا هیتلر و خمر های سرخ تا فرقۀ رجوی برای همیشه در مسند قدرت و عرصۀ وجود باقی نمانده و نمی ماند.»

انتهای پیام

*** 

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi
https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

مسئول واقعی حمله به لیبرتی کیست؟

https://youtu.be/26Mps-OQLTU

Remember.Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) was one of the excuses of US attacking Iraq

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28465

وقتی جابرزاده آیین نامه ارتش رجوی و صدام را توضیح می داد، مرده بود (شکنجه گر ها هم می میرند)ا 

 محمد علی جابرزاده به درک واصل شدمحمد رزاقی و محمد حسین سبحانی، وبلاگ رزاقی و ایران قلم، سیزدهم فوریه ۲۰۱۷:… مسعود رجوی و محمد علی جابرزاده در نشریه مجاهد شماره ۵۹۹ نوشته اند که اگر مورد سفارش! رهبری سازمان مجاهدین نبودم، مطابق آیین نامه ارتش آزادیبخش من را تکه تکه و یک گلوله حرامم می کردند، اکنون ممکن است که آقای مسعود رجوی پاسخ دهند که چندین نفر از اعضا … 

(مزدوری چیست، مزدور کیست؟)

شکنجه گر ها هم می میرند .

سر شکنجه گر رجوی داعشی سقط شد. 

محمد رزاقی، وبلاگ رزاقی، سیزدهم فوریه ۲۰۱۷:
لینک به منبع

محمد رزاقی

محمد رزاقی

سایت رجوی داعشی خبر مرگ سر شکنجه گر فرقه اش ( محمد علی جابر زاده با نام مستعار قاسم )  را درج کرد .

محمد علی جابر زاده سر شکنجه گر و تئوریزه کننده جنایتهای رجوی داعشی ؛ کسی که شریک جرم و جنایتهای رجوی و مریم قجر داعشی بود با مرگ خود اسرار زیادی از جنایتها ؛ خیانتها ؛ وطن فروشی ها ؛ مزدوری  رجوی داعشی برای صدام تا سعودی و موساد ؛ و …  را با خود به گور برد .

محمد علی جابر زاده یکی از سران فرقه رجوی داعشی بود که اکثر اعضاء از این شکنجه گربه خاطرتئوریزه کردن جنایتها و قوانین ضد بشری توسط رجوی داعشی بشدت نفرت داشتند .

جابر زاده بعنوان یکی از سران فرقه رجوی داعشی در مناسبات توجیه کننده و ماست مالی کردن شکستهای سیاسی؛ نظامی  و ایدئولوژیک رجوی داعشی بود همیشه با استدلالهای رجوی پسند افکار اعضاء را فریب می داد و بطور مشخص در چند مورد که همه اعضاء شاهد بودند ازسرکوبگران و عربده کش های رجوی داعشی بود .

دقیقا به یاد دارم درفروردین سال ۷۴ رجوی برای اعضائی که زندانی بودند دادگاه تشکیل داده بود که در ان دادگاه رجوی داعشی نقش شاکی ؛ وکیل ؛ دادستان ؛ قاضی را بعهده داشت .

روزی که نوبت دادگاه سلول ما بود ما را چشم و دست بسته به محل استقرار رجوی داعشی بردند داخل سالنی که بعنوان سالن محاکمه بود میزها را بصورت T  چیده بودند بالا رجوی نشسته بود سمت راست اعضاء زندانی شده و سمت چپ هم یک عده از زنان حرمسرای رجوی تحت نام شورای رهبری و در روبروی رجوی هم یک مشت از شکنجه گران و زندانبانان و در وسط هم سر شکنجه گران ( محمد علی جابر زاده با نام مستعار قاسم ) ( محمد محدثین ) با نام مستعار بهنام .

قبلا در مورد محاکمه اعضاء ناراضی و زندانی شده در اردوگاه بد نام اشرف مطلب نوشتم و لی با سقط شدن سر شکنجه گر رجوی داعشی باز یاد ان روزها افتادم که وسط محاکمه هر چند دقیقه یکبار جابر زاده عربده می کشید و می گفت همه شما را باید اعدام کرد و شما ها ضد انقلاب ایدئلوژیک و ضد مناسبات هستید !

شما ها را باید اعدام کرد و نباید زنده از اردوگاههای مجاهدین خارج شوید اگر روزی پایتان به خارج از اردوگاه ها برسد شما ها اولین نفراتی خواهید بود که موضوع زندان و … را افشاء خواهید کرد بس چه بهتر که همینجا همه شما را دفن کنیم !

بعد محدثین هم در تائید حرفهای جابر زاده  گفت :

ما اگر صدها نفر هم اینجا بکشیم کسی با خبر نخواهد شد ! در ضمن متین دفتری و محمد رضا روحانی بارها تاکید کرده اند که هر کس مخالف سازمان و رهبری رجوی بود شما اعدام کنید هر تعداد نفر هم باشد اگر یک روزی صدایش به بیرون رسید ما رفع و رجوع می کنیم !

جابر زاده یکی از سر شکنجه گران و سران فرقه رجوی داعشی در یکی از نشستهائی که موسوم به نشست طعمه از طرف رجوی داعشی نامگذاری شده بود در محاکمه و سرکوب اعضاء ناراضی نقش اساسی داشت .

 همه بیاد داریم در همان نشستها وقتی یکی از دوستان خواستار جدائی از تشکیلات بود جابر زاده با عربده کشی و داد ؛ فریاد که صورتش مثل لبو سرخ شده بود میکروفون بدست فریاد می زد هر کس بخواهد از سازمان جدا شود اعدامش می کینم !

سپس این سر شکنجه گر رو به دوربینهای فیلم برداری کرد و گفت فیلم من بگیرید و به دنیا نشان بدهید که بله ما زندان دارم  ! ما اعدام داریم ! هر کس در خارجه بر علیه سازمان  حرفی بزند و کاری انجام بدهد همان را هم در خارجه می کشیم از هیچ کس هم ترس نداریم هر کس هر غلطی می خواهد بکند هر حزب و هر کسی می خواهد هر اطلاعیه ای بدهد بله ما اعدام می کنیم و …..

در همان نشستهای  موسوم به طعمه جابر زاده با تهدید مخالفان رجوی داعشی و تشکیلات فرقه گرایانه  برای خوش آیند رجوی روح پلید  درزمان محاکمه مهدی افتخاری و استاد غلام حسین نژاد و دوست جدا شده اقای امیر موثقی در خواست اعدام می کرد و مدام عربده می کشید که همه اینها باید همین امشب باید اعدام شوند !

البته رجوی ترسو و بز دل ریق رحمت سر کشید و هیچ وقت یک ثانیه هم از ان نشستهای سرکوب که رجوی داعشی کلت اهدائی صدام ملعون به کمر بسته بود و دست روی کلت می گذاشت  اعضاء ناراضی تهدید به زندان و اعدام می کرد ومریم قجر دست به کمر روی سن می گفت من خرخره هر کسی را که بخواهد از سازمان خارج شود با مسعود ( رجوی روح پلید ) مخالفت کند می جوم  پخش نکرد ومریم قجر هم از ترس رو شدن ماهیت جنایتکارش دران نشستها  به سران فرقه دستور داده بود که اصلا وجود همچین نشستها را تکذیب کنید و حتا به امریکائیها  گفته بودند در ان تاریخ ( تابستان سال ۸۰ ) اصلا نشستهای موسوم به طعمه نداشته ایم  کلا خیلی از اعضاء سازمان در عراق حضور نداشتند ! و اینها شایعه و حرفهای رژیم و ماموران رژیم ایران !

بعید نیست که مریم قجر داعشی ادعا کند تابستان سال ۸۰ رجوی داعشی اعضاء  نگون بخت برای سپری کردن مرخصی سالیانه به جزایر قناری فرستاده بود و اصلا نشستهای موسوم به طعمه وجود نداشته !

جابر زاده  سرشکنجه گر نقش گوبلز در تشکیلات رجوی روح پلید بازی می کرد . وی  در پخش و نشر اخبار کذب و نوشتن ؛ نشر اکاذیب و تهمت ؛ فحش و … علیه جدا شده ها و مخالفین رجوی را در نشریات و اخبار سیمای اسارت رجوی را بعهده داشت و تمامی خبرهای کذب مبنی بر اینکه از داخل رژیم خبرهائی بدست امده و یا از نشست شوارای امنیت رژیم خبر بدست امده و … تماما دروغهائی بود و هست که سناریو نویس ان همین جابر زاده سر شکنجه گر و محمد علی توحیدی بوده و هستند .

نکته بعد اینکه نقش اساسی دیگر این سرشکنجه گر که مثل رجوی داعشی ریق رحمت سر کشید قبل از اینکه در عراق ترقه ای در شود به همراه مریم قجر به کنار رود اوور فرار کرد ودر اردوگاه رجوی داعشی در اوور سوراواز مستقر شد و از انجا که مریم قجر به اندازه یک زن خانه دار هم سواد سیاسی ندارد (البته با پوزش از همه خانم های خانه دار )  و فقط از رجوی داعشی ادعا و اطوار در اوردن خوب یاد گرفته سر شکنجه گر ( محمد علی جابر زاده ) و محمد علی توحیدی یکی دیگر از شکنجه گران رجوی داعشی مسئول نوشتن سخنرانیهای هستند که مریم قجر در شوهائی مختلف و به مناسبتهای گوناگون  اجرا می کند .

شخصآ آرزو می کردم بعد از اینکه رجوی داعشی ریق رحمت سر کشید  حد اقل سران فرقه که شریک جنایتهای رجوی داعشی بودند و هستند زنده می ماندند و برای جوابگوئی در یک دادگاه عادلانه می امدند ولی خوب مرگ خفت بار شکنجه گران و سرکوبگران خود درس عبرتی هست .

بارها در نوشته ها و مصاحبه هایم گفتم و باز تکرار می کنم که رجوی داعشی و مریم قجر حرمسرادار شخصی رجوی از اب تهران هرگز نخواهند خورد .

رجوی داعشی که ریق رحمت و سر کشید وآرزوی رسیدن به مقام رهبری ؛ فرمانده کل ارتش و … را با خود به گور برد و مریم قجر داعشی رئیس جمهور حسرت بدل هم هر وقت توانست نادر شاه پشت اسب ببیند نشستن به صندلی ریاست جمهوری در ایران خواهد دید همان بهتر مریم قجر که تجربه حرمسراداری دارد  فعلا مشغول دوست پسر بازی با جولیانی و گینگریچ زن باز و ترکی فیصل و …  باشد .

پاریس : محمد رزاقی

هنگامیکه جابرزاده آیین نامه مجاهدین و ارتش رجوی و صدام را توضیح می داد، مرده بود

محمد حسین سبحانی، ایران قلم، سیزدهم فوریه ۲۰۱۷:
لینک به منبع

محمد علی جابر زاده انصاری مزدور صدام و رجوی مرد

محمد حسین سبحانی زندان ابوغریب صدام رجوی مجاهدین خلق

محمد حسین سبحانی

محمد علی جابرزاده یکی از مهمترین عناصر شکل گیری فرقه گرایی ، خشونت و سرکوب در سازمان مجاهدین خلق در گذشت. او مرد ولی از خود خاطرات بسیار تلخی را بر جای گذاشت. وی یکی از عناصر اصلی سکوبگر  در جلسه به قول مسعود رجوی ” تعیین تکلیف ” من در سازمان مجاهدین خلق به تاریخ ششم شهریور ۱۳۷۱ بود. جابرزاده در میان مردان و مهوش سپهری در میان زنان جایگاه یک ” سرلومپن شکنجه گر ” را برای سرکوب اعضای منتقد و ناراضی مجاهدین راداشتند. من برای او چیزی بیشتر از ابراهیم ذاکری سرزندانبان فرقه رجوی و نادر رفیعی نژاد نمی خواهم که در مقاله هایی هنگام مرگ آنها  توضیح داده ام. اما محمد علی جابرزاده با همه مهارت و توانمندی هایی که در  سرکوب و شکل دهی دیکتاتوری و فرقه گرایی در سازمان مجاهدین داشت،  روزگاری چنان  تو دهنی ” حقوق بشری ” خورد که تلو تلو خوران مجلبور شد در خرداد ۱۳۸۱ آیین نامه مجاهدین خلق و ارتش رجوی و صدام حسین را توضیح دهد و اعتراف کند. خواندن همین اعتراف او  و تشریح آیین نامه سرکوب برای جابرزاده و رجوی کافیست.

بخشی از مطلب ” بازتاب ابوغریب و نگاهی به فرهنگ فرقه ها ” به نقل ار سایت ایران اینترلینک ـ سوم سپتامبر ۲۰۰۷

http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=3099

سازمان مجاهدین در جای دیگر ماهیت خود مبنی بر سرکوب، زندان و حتی اعدام اعضای منتقد و معترض نشان داده، و به فرموده مسعود رجوی و دست نوشته محمد علی جابرزاده در نشریه ۵۹۹ صفحه ۴ چنین آورده است:

همانطور که در کلیشه بالا مشاهده کردید، مسعود رجوی و محمد علی جابرزاده در نشریه مجاهد شماره ۵۹۹ نوشته اند که اگر مورد سفارش! رهبری سازمان مجاهدین نبودم، مطابق آیین نامه ارتش آزادیبخش من را تکه تکه و یک گلوله حرامم می کردند، اکنون ممکن است که آقای مسعود رجوی پاسخ دهند که چندین نفر از اعضای منتقد و ناراضی مجاهدین که مورد سفارش! نبودند یا محظوراتی برایشان وجود نداشته، طبق آیین نامه ارتش آزادیبخش تکه تکه یا با گلوله اعدام شده اند؟

***

مسعود رجوی از تجربیات استالین استفاده می کند . استثمار مضاعف زنان در سازمان مجاهدین
https://youtu.be/McuGkWUlscg

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28450

محمد علی جابرزاده انصاری، گوبلزِ فرقه رجوی درگذشت، کیست؟ 

محمدعلی جابرزاده انصاری مجاهدین خلقداوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، دوازدهم فوریه ۲۰۱۷:… محمد علی جابرزاده بدلیل خودفروشی اش به رجوی همانند سال ۱۳۶۰ جزء کسانی بود که زمانیکه آمریکا به عراق حمله و آنرا تسخیر نمود به همراه مسعود رجوی و مریم رجوی با پشت کردن به همه مجاهدین در عراق و تنها و زیر بمباران گذاشتن آنها به  پاریس فرار کردند. این عنصر خائن همواره همانند رجوی … 

محمدعلی جابرزاده انصاری در سال 2008 توسط پلیس بین الملل دستگیر شددستگیری محمدعلی جابرزاده انصاری توسط اینترپل در سال ۲۰۰۸

لینک به منبع

محمد علی جابرزاده گوبلزِ فرقه رجوی درگذشت، کیست؟

محمدعلی جابرزاده انصاری مزدور رجوی و صدام مرد

مزدور محمدعلی جابرزاده انصاری ردیف اول، نفر دوم از سمت چپ در حال جست و خیز برای رهبر مفقودش مسعود رجوی در قرارگاههای صدام حسینمرد شماره یک سیستم گوبلزی و عضو ستاد سرکوب فرقه رجوی، محمد علی جابرزاده به مسعودرجوی پیوست اما “گوبلز” ایزمیکه او با هدایت رجوی بیادگار گذاشته ادامه دارد.

نقل از داود ارشد :مسئول دفتر بخش تبلیغات زیر نظر محمدعلی جابرزداه

محمد علی جابرزاده از اعضای سرکوبگر مرکزیت فرقه رجوی بود که در فاز سیاسی مسئولیتهایی دربخش تبلیغات تحت مسئولیت علی زرکش بدعهده داشت. که مریم رجوی در نوشتن پروسه گوبلز فرقه اش اولین دروغ را نوشته که وی در ایران مسئول تبلیغات فرقه اش بوده است تا مبادا نام علی زرکش که مسئول محمد علی جابرزاده بوده است را ببرد.

فرقه رجوی در سایت خود آورده است:

محمدعلی جابرزاده پس از آزادی از زندان، مشاور دفتر سیاسی و مسئول ستاد تبلیغات سازمان مجاهدین خلق ایران (شامل نشریه و رادیو صدای مجاهد و سیمای مقاومت) و سپس مسئول کمیسیون مطالعات سیاسی شورای ملی مقاومت ایران بود.

درصورتیکه خودهمین سایت در مورد علی زرکش چنین آورده بود:

در کنار مجاهدانی چون موسی خیابانی و کاظم ذوالانوار توشه‌ها برگرفت و یکی از مسئولان مجاهدین در بند ۴ و ۵ زندان قصر بود. بعد از انقلاب، همراه با همرزمانش، جنبش ملی مجاهدین را در مشهد پایه‌ریزی کرد. سپس به تهران منتقل شد و تا پایان فاز سیاسی مسئولیت تبلیغات و انتشارات را به‌عهده داشت.

اما چرا مریم رجوی به چنین دروغگویی آشکاری تن میدهد؟ البته این روش جاری در فرقه رجوی است که نان را به نرخ روز بخورد. و هرچه دورغ لازم باشد برای آن روزش بگوید و بنویسد. ولیدر این مورد مشخص یک مشکل دیگری هم وجود داشت و آن، نام نبردن از علی زرکش است که اتفاقا همین مرحوم جدید که به رهبری فرقه در جهنم پیوست و مردم ایران را از محاکمه و مجازات خودش محروم کرد، جزء کسانی بود که بعد از مریم رجوی در همدستی با مسعودرجوی وقتی کودتای ایندو را دید به آنها پیوست و علی زرکش را به زیر کشیدند. وی از مدافعان اعدام علی زرکش بود .
محمد علی جابرزاده بهمراه مسعود رجوی به فرانسه فرار کرد و بنده ایشان را از همان روزهای سال ۱۳۶۰ که در اورسورواز حضور داشت میشناسم. مدتها دفتر ستاد تبلیغات در پاریس بوده ام. ضمنا در روستای لیل آدام در یک ویلای بسیار بزرگ در شمال پاریس هم خانه بودیم

محمد علی جابرزاده مسئول تئوریزه کردن دیکتاتور و سرکوب های خشن مسعود رجوی بود. وی تمامی فحاشیها و لجن پراکنیها و ترور شخصیت در فرقه رجوی علیه مخالفین ازعلی زرکش و یعقوبی گرفته تا مهدی افتخاری و همه ما جدا شدگان از مرکزیت تا عضو ساده و حتی پیوسته های جنگ ایران عراق و شورایی ها بود.

وی با تکیه به لمپنیزم افسار گسیخته اش خلاقیت بسیار بالایی درتولید واژه هایی مانند بریده مزدور، شاگردجلاد، پاسدار سردوشی گرفته، معتاد خمینی، …داشت. به همین دلیل نیز همواره مورد توجه و لطف مسعود رجوی قرار داشت.

بعد از اینکه وی همه اصول انسانی و مبارزاتی خود را برای بقدرت بالاتر رسیدن در سازمان به مسعود رجوی فروخت و علی زرکش را از میان برداشتند، اولا مسعود رجوی به پاس خدمات او مرا که تا آن زمان مسئول دفتر ستاد مرکزی (عراق-بفرماندهی عباس داوری) بودم بعنوان نشان دادن رضایتش از محمد علی جابرزاده به ریاست دفتر تبلیغات منصوب کرد. بویژه که عباس داوری و همسرش بدلیل مخالفت با انقلاب ایدئولژیک خلع رده شده بودند و زیر برخورد و برای مدتی جابرزاده به بغداد منتقل شد و عباس داوری که از قبل از انقلاب ایدئولژیک ۱۳۶۳ عضو دفتر سیاسی بود رفت زیر دست محمد علی جابرزاده که عضو مرکزیت بود.

مسعود رجوی در ادامه تطمیع محمدعلی جابرزاده و بستن دهان او مجوزی صادر کرد که بنده یک خود رو پژوه ۵۰۸ نو که آن زمان از نمایندگی آن در خیابان شانزه لیزه بقیمت ۵۸هزار فرانک فرانسه خریدم و بعد از اینکه در نمایندگی پژو در منطقه تقرافونتن (استان پونتواز) ۱۵هزار فرانک نیز خرج لوکس سازی آن شد بعنوان هدیه به وی داده شد.  درصورتیکه تا آن زمان هیچ فردی بجز مسعود رجوی در فرقه رجوی خودرو شخصی نداشت. در عراق نیز ابتدا محمد حیاتی و بعد عباس داوری هرکدام یک خودرو شخصی داشتند که وزارت اطلاعات عراق تامین کرده بود.

بعد از آن نیز کار من خرید لباس از گالریهای شانزه لیزه و گالری لافایت برای وی بود که اساسا نیازی هم نداشت. ولی برای پرکردن عقده های حقیر خودش و اینکه دفتر سیاسی شده بود، از این خوان مجانی که رجوی برایش گسترده بود استفاده کند.
 
از جمله خاصه خرجیهای فرقه رجوی به پاس خدمات سرکوبگرانه وی در راس سیستم جنگ سیاسی که نویسنده همه سخنرانیهای مریم رجوی و سرمقالات و مطالب نشریه بوده است یکی از منفورترین چهره ها در میان مجاهدین بود، خدمات پزشکی بوده است که مریم عضدانلو با بیشرمی تمام زماینکه روزانه مجاهدین اسیر در اشرف و لیبرتی وحالا در آلبانی بدلیل کمبودهای رسیدگی بدانها مرگ را تجربه میکنند از آن یاد میکند.

وی همسر سهیلا صادق است خواهر ناصر صادق از اعضای مرکزیت سازمان در زمان شاه بود.

محمدعلی جابرزاده از جمله کسانی بود که مرا به دهسال زندان (دوسال در اشرف و هشت سال در زندان ابوغریب عراق ) .محکوم نمود

هرچند در زمانیکه بنده دانه به دانه استدلال میکردم که تشکیلات به شکل مافیایی در آمده است که کارش سرکوب رزمندگان و دستگیری و شکنجه کردن آنها و فریب همپیمانان و کشتار کردها و … است آنهم با تکیه به شهادتهای عینی خودم حرفی برای گفتن نه محمد علی جابرزاده و نه دیگران نداشتند وقتی دید که همه برگه های خروج را امضاء کردم و در خروجم از فرقه جدی هستم، شروع کرد به فحاشی و مزدور خواندن بنده وتهدید به اینکه فکر میکنی میگذاریم زنده از زندانها بیرون بروی؟

محمدعلی جابرزاده بهمراه مهدی ابریشمچی عضو ستاد سرکوب درونی فرقه رجوی بودند که امر محاکمه و مجازات مخالفین را پیش میبردند.

جرم بنده این بود که به مقدس سازی مسعود و مریم و امام زمان سازی آنها و سرکوب داخلی و اینکه انتخابات در ایران و انتخاب خاتمی نشان داد که ما سالیان نوری با واقعیت ایران فاصله داریم را مطرح میکردم و اعتراض داشتم. چون رجوی تاکید کرده بود که در دور دوم حتما خاتمی را میکشند و اجازه نمیدهند به دور دوم برسد و حتی گفت که اگر برای دور دوم انتخاب شود کار ما ساخته است و باید جمع کنیم و برویم.

محمد علی جابرزاده بدلیل خودفروشی اش به رجوی همانند سال ۱۳۶۰ جزء کسانی بود که زمانیکه آمریکا به عراق حمله و آنرا تسخیر نمود به همراه مسعود رجوی و مریم رجوی با پشت کردن به همه مجاهدین در عراق و تنها و زیر بمباران گذاشتن آنها به  پاریس فرار کردند. این عنصر خائن همواره همانند رجویها از صحنه فرار کرده است.

متاسفانه با مرگ این عنصر خودفروخته امکان محاکمه و مجازات یکی از سردسته های فرقه رجوی که در تروریسم افسارگسیخته که جان هزاران مجاهد و مردم ایران را به نابودی کشاند بدست دادگاههای مردم ایران از دست رفت.

به امید ریشه کن شدن تروریسم و فرقه گرایی در ایران و جهان

داود ارشد
۱۲فوریه

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28429

محمد علی جابرزادۀ انصاری (قاسم)، شکنجه گر صدام و رجوی مرد 

 محمد علی جابرزاده به درک واصل شدمحمد کرمی و قربانعلی حسین نژاد، وبلاگ عیاران و سایت پیوند رهایی، دوازدهم فوریه ۲۰۱۷:… …این جانی ،برای سرکوب و پیش بردن خط مسعود رجوی از هیچ جنایتی فروگذار نمی کرد. این جنایتکار در پروسۀ محاکمۀ معترضان و مخالفان خطوط و سیاستهای رجوی در داخل تشکیلات که شخص مسعود رجوی گاهی برپا می کرد، همیشه اصرار داشت که جزای این افراد اعدام … 

محمد علی جابرزاده مرد“مردی که می گریست!… سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق”

مرگ جابرزاده از جانیان و جابران فرقۀ رجوی

قربانعلی حسین نژاد، پیوند رهایی، دوازدهم فوریه ۲۰۱۷
لینک به منبع

جابرزاده در تابستان ۸۰ در عراق در حضور شخص مسعود و مریم رجوی خواستار اعدام اینجانب به جرم نصب اعلامیه علیه نشستهای فحاشی «دیگ» شد!!

نوشتۀ قربانعلی حسین نژاد مترجم ارشد سابق بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین

فرقۀ رجوی رسما طی اطلاعیه ای در سایت اصلی و رسمی خود مرگ محمد علی جابرزاده انصاری (قاسم) یکی از بزرگترین جانیان و «جابر»ان فرقۀ رجوی را که مسئول و خط دهندۀ اصلی در شاخه ها و ستادهای مختلف درون تشکیلاتی و بیرونی فرقه بود اعلام کرد و گفت که او بعد از ظهر شنبه ۱۱ نوامبر ۲۰۱۷ (۲۳ بهمن ۹۵) در بیمارستانی در پاریس مرده است. وی بعد از سقوط صدام از عراق به فرانسه برگشت و بعد از آن از همراهان و اعضای دائمی و تمام وقت دفتر مریم قجر عضدانلو در مقر او در اورسوراواز فرانسه و نویسندۀ متن تمام سخنرانیها و پیامهای مریم قجر و در چندین دهه نویسندۀ سرمقاله ها و مقالات مهم نشریۀ این فرقه و چهرۀ برجستۀ میزگردها و گفتگوها و مصاحبه های متعدد در تلویزیون آن بود.

 جابرزاده با نام مستعار قاسم در تمامی محاکمه های مخالفان درون سازمانی رجوی در قرارگاههای مختلف فرقه در عراق و ارگانهای سیاسی و تبلیغاتی آن در عراق و کشورهای مختلف اروپا یکی از سردمداران جنایت و خیانت و بساط فریب و نیرنگ این فرقه بود.

این جنایتکار گور به گور شده در نشستهایی که مسعود رجوی در عراق به شکل جلسات محاکمه و بیدادگاه برپا می کرد، در شکل دادستان این محاکمات ظاهر می شد و برای سوژه های این به اصطلاح نشستها یعنی افراد متهم (اعضای معترض و مخالف خطوط و سیاستهای رجوی در داخل تشکیلات) کیفرخواست ارائه می داد و می گفت جزای اینها اعدام است و باید اعدام شوند! و با آنکه شخص مسعود رجوی کوتاه می آمد و می گفت من اینها را می بخشم و مشمول عفو رهبری شده و اعدام نمی شوند؟! ولی او باز بر تقاضای اعدام برای افراد سوژه در این نشستها و یا در حقیقت برای متهمین این دادگاهها اصرار می ورزید.

 سه عنصر جانی و شکنجه گر نشستهای توهین و تحقیر و شکنجۀ روانی در حضور رجویها در قرارگاههای فرقۀ رجوی در عراق در زمان ارباب قبلی شان صدام حسین – به ترتیب از راست: محمد علی جابرزاده (قاسم)، مهدی برائی (احمد واقف)، محمد سید المحدثین (بهنام)

در سلسله نشستهای رعب و وحشت تابستان سال ۱۳۸۰ موسوم به نشستهای «طعمه» در قرارگاه «باقرزاده» در غرب بغداد، جابرزادۀ جنایتکار یکی از شکنجه گران و فحاشان این سسلسله نشست ها بود که در آنها افراد مورد شدیدترین دشنامها و توهینها و تحقیرها و شکنجه های جسمی و روحی قرار می گرفتند فجایعی که بارها شرح جریان آنها و آنچه در این نشستها گذشته توسط جداشدگان فرقه نوشته و منتشر شده است.

مسعود رجوی همراه با مریم رجوی در سلسله نشستهای یاد شده که سه ماه به طول انجامید بیش از ۵۰ نفر را به جرم مخالفت با سیاستها و روشها و کارهای ضد اخلاقی و ضد انقلابی و ضد انسانی او از جمله خود مرا شخصا محاکمه کرد و مرا به علت صدور و پخش اطلاعیه ای در انتقاد کاملا محترمانه علیه فحش و ناسزاگویی در نشستهای معروف به دیگ به درخواست همین محمد علی جابرزاده محکوم به اعدام کرد!! که بعدها مرا به اصطلاح عفو نمود!! در این نشست مهدی ابریشمجی و محمد علی جابر زاده انواع فحشها از جمله فحش ناموسی و رکیک به من و خدابیامرز مهدی افتخاری که در اشرف درگذشت و در آنجا دفن است می دادند و تقاضای اعدام ما را می کردند در حالیکه ما  در داخل مجاهدین و در قرارگاههای آنها در عراق بودیم و دهها سال بود از زن و زندگی و فرزند و همۀ برخورداریهای رایج محروم بودیم و همسرم و دو برادرم در فروغ شهید شده بودند و دخترم نیز در همانجا بود. ولی اینک می بینیم که مریم قجر که در همان نشستها دستور فحاشی می داد و درخواستهای اعدام را تأیید می کرد با وقاحت و دورویی تمام برای عرضۀ خودش به محافل امپریالیستی و لابیهای جنایتکار و جنگ طلب و فاشیست آمریکایی و اروپایی اش و در مقر پارلمان اروپا خواستار لغو مجازات اعدام می شود!! و دم از آزادی و دموکراسی می زند و منشور آزادی بیان می دهد! زهی بی شرمی!

جابرزاده مسئول بالای خطوط سیاسی و مشاور اول سیاسی شخص رجوی در سه دهۀ گذشته بود و برای همین هم عنوان مسئول کمیسیون مطالعات سیاسی شورای موهوم رجوی را یدک می کشید. وی در حقیقت مشاور سیاسی مسعود رجوی و بعد هم مریم قجر و سالها مسئول اصلی و واقعی دستگاه تبلیغاتی و رادیو و تلویزیون و نشریۀ فرقه بود و خطوط اصلی را در این رابطه او به زنان ویترینی مسئول تبلیغات یعنی فهیمه اروانی و بعد هم زهرا مریخی دیکته می کرد و خط دهنده و سیاستگذار اصلی این نهادها و در زمینه های فوق بویژه امور سیاسی و تبلیغی بعد از مسعود رجوی بود.

از این رو جابرزاده نقش و مسئولیت مهمی در شکستهای استراتژیک و نظامی فرقه در این سی سال و به بن بست رسیدن و به گل نشستن کشتی کل دستگاه رجوی و فریفتن و به عراق کشاندن و به کشتن دادن اینهمه نیرو طی سالیان گذشته در عراق داشت، بویژه که او سالها در اروپا در دهۀ شصت مسئول اتحادیۀ انجمنهای دانشجویان مسلمان هوادار مجاهدین بود که طی آن صدها جوان دانشجو و تحصیلکرده ایرانی را فریفت و به عراق کشاند و بیشتر آنها را در عملیاتهای احمقانۀ مرزی و یا داخل کشوری و مخصوصا در عملیات فاجعه بار فروغ یا در حقیقت دروغ جاویدان به کشتن داد و بسیاری از آنان نیز که به سنین بالا رسیده بودند در عراق و در نتیجۀ جراحتها  و یا بیماریهای مختلف ناشی از فشارهای فوق الذکر درگذشتند و یا سرانجام در درگیریهای ده سال اخیر با نیروهای عراقی در نتیجۀ اصرار رجوی به باقی ماندن در عراق (که به یقین با مشورت دادن امثال جابرزاده صورت می گرفت) و یا اعمال تروریستی در کشور جنگ زده و بحرانی عراق کشته شدند و بسیاری نیز زخمی و معلول و بیمار اینک در آلبانی در وضعیتی بدتر از زندانی و اسیر به سر می برند. اما مسئولان این وضعیت فاجعه بار و مرتکبین این جنایتها امثال جابرزاده، خودشان همچون رهبران همیشه فراریشان مسعود و مریم و در کنار «مهر تابان»شان! از هر مهلکه ای و خطری و سختی گریخته و اینهمه سال که اعضای اسیر فرقه در جهنم عراق باقی مانده و زجر می کشیدند و یا بدون دارو و درمان از بین می رفتند خودشان در ساحل امن رود اواز در مقاله هایشان و صحبتهایشان در رسانه های فرقه دم از «مقاومت»!! و «هزار اشرف»!! و «تهاجم حد اکثر»!! و«ارتش آزادی»!! می زدند و از کنار گودی آن نگونبختان فریاد «لنگش کن» برمی آوردند که باقی و زنده هایشان امثال مهدی ابریشمچی و محمد علی توحیدی و سید المحدثین نیز همچنان در کاخ ساحلی مریم قجر در حومۀ پاریس به این شیوۀ رذیلانه شان ادامه می دهند.

آری محمد علی جابر زاده در سن ۶۸ سالگی اش در حالی در بیمارستانی در پاریس مرد و به قول مریم رجوی در اطلاعیۀ تسلیتش انواع عملهای جراحی و شیوه های درمانی با بهترین تیمهای پزشکی روی او اعمال شد که پسران و دخترانی بسیار در سنین جوانی و نوجوانی طی سه دهه و در سالهای اخیر نیز بی دفاع و بی سلاح با تشویقها و سیاستگذاریهای او و امثال او در اشرف و لیبرتی پرپر شدند و یا جوانان و پیرانی بسیار از زن و مرد در اشرف و لیبرتی و آلبانی در بستر انواع بیماریها بدون هیچ دارو و درمان و با محرومیت تمام حتی از مراجعه به پزشکان محلی (به علت ترس از فرار یا جدا شدن آنان) به دور از خانه و خانواده و در غربت تمام و بدون اطلاع افراد خانواده شان جان دادند و حتی پیکرهایشان هم به خانواده هایشان نرسید.

مریم قجر در اطلاعیه اش در مورد مرگ جابرزاده که امروز در سایت اصلی فرقۀ رجوی منتشر شده می نویسد: «او در ۱۰سال گذشته، با صبر و ایستادگی در برابر بیماری و عمل‌های متعدد جراحی بر روی ریه و کبد و ستون فقرات، ستایش همه یاران و همرزمان و همچنین احترام تیمهای پزشکی در بیمارستان را برمی‌انگیخت». از خانم همیشه تابان! (به یمن جراحی های صورت و پمادها با پولهای صدام و شیوخ عرب!) می پرسیم: سرکار علیا مخدره! در همین ده سالی که می گویی جابر زاده در بیمارستانی در پاریس تحت درمان و عملهای جراحی متعدد بود چه تعداد از زنان و مردان تشکیلات فرقه ای تو در عراق و آلبانی از بیماری ها و ناراحتی های بسیار ساده تر از بیماری جابرزاده و در سنین بسیار کمتر از او از بی دارویی و بی درمانی جان باختند؟ آیا شما همانطور که امثال جابرزاده را از عراق خارج کردید نمی توانستید آنها را از عراق و یا از آلبانی به خارجه برای درمان ببرید؟ تا اگر هم قرار بود بمیرند نه در عرض چند روز و چند ماه بلکه حد اقل در عرض یک سال از آن ده سال تلاش شما برای زنده ماندن جابرزاده (تا بتواند همچنان سخنرانی های شما جلوی لابیهای آمریکایی و اروپایی تان را بنویسد) می مردند؟

جالب است که مریم رجوی در این اطلاعیه مرگ جابرزاده را به «مسعود» (داخل گیومه گذاشته یعنی خودش برایش سنگ قبر درست کرده است!!) و به ارتش آزادیبخش ملی ایران!! تسلیت گفته است و یادآور شده که او ۴۴ سال همراه و یار و یاور مسعود بوده است. باید به مریم قجر گفت: اولا کدام ارتش؟ ممکن است محلش را بگویید؟ آنهایی که در آلبانی هستند ارتشند یا پناهجویانی که به علت انتقالشان به آنجا از کری وزیر خارجۀ سابق آمریکا تشکر کردی و گفتی آنها از خطر جستند؟! عجب ارتشی که همه اش دنبال پناهگاه و پناهندگی می گردد!!… ثانیا اگر مسعودت زنده است چرا خودش مرگ یار و یاور ۴۴ ساله اش را دون کیشوت وار به همان «ارتش» موهوم تسلیت نمی گوید؟ و یادی از این یار غارش نمی کند؟ عجب دوست بی وفایی!! دقیقا مثل تبریک و تسلیت گفتن مرتجعین به محضر امام زمان غایب!!…

جابر زاده یکی از بزرگترین جانیان فرقه رجوی به درک واصل شد

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، دوازدهم فوریه ۲۰۱۷
لینک به منبع

محمد علی جابرزادۀ انصاری (قاسم) یکی از بزرگترین جانیان فرقه رجوی که همیشه در مسند قدرت درون تشکیلات فرقه بوده بنابر اطلاعیۀ خود فرقه عصر روز شنبه ۱۱ فوریۀ ۲۰۱۷ برابر با ۲۳ بهمن ۹۵ به درک واصل شد. جابرزاده با نام مستعار قاسم در تمامی پروسه های سرکوب و شکنجه در قرارگاههای سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی) در عراق یکی از سردمداران این جنایتها بود. بخصوص در جریان زندان ها و شکنجه های سالهای ۱۳۶۳ ، ۱۳۶۴ ، ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴ و پس از آن هم هر زمان در جریان شعبدۀ انقلاب ایدئولوژیک درونی به اصطلاح «بند»ی از «بندهای انقلاب»! آورده می شد برای سرکوب و پیش بردن خط مسعود رجوی از هیچ جنایتی فروگذار نمی کرد. این جنایتکار در پروسۀ محاکمۀ معترضان و مخالفان خطوط و سیاستهای رجوی در داخل تشکیلات که شخص مسعود رجوی گاهی برپا می کرد، همیشه اصرار داشت که جزای این افراد اعدام است و باید اعدام شوند و علیرغم اینکه مسعود رجوی کوتاه می آمد و می گفت من می بخشم و رهبری عفو می کند! سینه چاک می داد و یقه پاره میکرد که این افراد حقشان اعدام است و به قول معروف «شاه می بخشید ولی شاه قلی نمی بخشید»!.

در پروسۀ نشست های وحشتناک تابستان سال۱۳۸۰ معروف به نشستهای طعمه در عراق جابرزادۀ جنایتکار یکی از سردمداران و گردانندگان این نشست ها بود که در آنها افراد به شدت مورد ضرب وشتم و انواع فحاشی ها و توهینها و تهمتها و تحقیرها قرار می گرفتند. این جنایت کار به همراه محمد سید المحدثین در این نشست ها بعضی از اعضای معترض را می بردند میان گلۀ گرگ های هار رجوی و هر آنچه لایق رهبر و امامشان و مریم قجر بود به آنها می گفتند و آنقدر آنها را تحت فشار قرار می دادند که نفر جا بزند و گفته هایش را پس بگیرد و بعضی شان هم بر اثر فشار روانی که این جنایت کار به همراه دیگر هم کیشانش به افراد وارد می کردند دست به خود کشی و خودسوزی می زدند.

لازم به یادآوری است که تمام سخنرانیها و پیامهای مریم رجوی را جابرزاده که در مقر او در حومۀ پاریس و در دفتر او کار می کرد می نوشت. وی همچنین خط دهنده و سیاستگذار و مشاور مریم قجر در امور سیاسی بود و در تمام دهه های شصت و هفتاد و هشتاد نویسندۀ مقالات مهم و سرمقاله های نشریۀ فرقه و مصاحبه کننده و گردانندۀ عمدۀ شوهای تلویزیونی آن به عنوان مسئول اصلی تبلیغات این فرقه و خط دهندۀ تبلیغاتی و سیاسی به زنان ویترینی همچون فریبا اروانی و زهرا مریخی در ستاد تبلیغات آن بود و برای همین عنوان مسئول کمیسیون مطالعات سیاسی شورای موهوم فرقه را یدک می کشید.

متاسفانه کاسه لیسان و مواجب بگیران این فرقه مانند عشیره مهدی سامع این جنایتکار را یکی از برجسته ترین کادرهای جنبش انقلابی و رهایی بخش مردم ایران، می خواند.آقای مهدی سامع که طی اطلاعیه تسلیتش از جابرزاده تعریف و تمجید کرده متأسفانه در عراق و اشرف نبوده تا طعم فحاشی های او را حضورا بچشد!! که اگر خودش در آن نشستها حضور داشت حتما همین المرحوم جابرزاده از امامش رجوی درخواست اعدام او را هم می کرد!! زیرا ما بارها شاهد بودیم که در همین نشستها و با حضور و تأیید همین جابرزاده مسعود رجوی انواع توهینها و ناسزاها را به شخص آقای مهدی سامع و دیگر اعضای شورا نثار می کرد.

افسوس که این جنایتکاران می میرند و آن قدر زنده نمی مانند تا بخاطر جنایت هایی که در حق اعضای اسیر و زندانی مرتکب شده اند و خیانت ها و وطن فروشیهایی که در آنها دستیار مسعود رجوی بودند محاکمه شوند. آرزوی ما اعضای جدا شده این است که این جنایت کاران زنده بمانند تا در دادگاه های خلق جنایتهایی را که مرتکب شده اند و کسی از آنها خبر ندارد خودشان بیان کنند.

دیر یا زود تمامی جنایت کاران فرقۀ رجوی به درک واصل خواهند شد. هیچ جنایت کاری از دورۀ استالین تا هیتلر و خمر های سرخ تا فرقۀ رجوی برای همیشه در مسند قدرت و عرصۀ وجود باقی نمانده و نمی ماند.

(پایان)

*** 

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسمتاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24040

شرح زندان و شکنجه در فرقۀ رجوی از زبان یکی از قربانیان و شاهدان عینی

 مریم سنجابی، پیوند رهایی، سوم مارس ۲۰۱۶:… در اینجا میخواهم ابتدا اسامی نفراتی که بعنوان زندانبا ن و شکنجه کردن دوستان خودشان دست داشتند افشا کنم و سپس به خاطر ثبت در تاریخ اسامی نفراتی که قربانی این عمل شوم رجوی شدند را اعلام کنم. تعدادی از زندانبانان که در شکنجه افراد زندانی نیز دست داشتند عبارت بودند از: فاضل موسوی،حسن حسن زاده محصل(دو تن از مسؤلین ستاد اطلاعات) ،مجید عالمیان،مختار … 

سراب آزادی مریم سنجابیکتاب “سراب آزادی” بقلم خانم مریم سنجابی منتشر شد

لینک به منبع

شرح زندان و شکنجه در فرقۀ رجوی از زبان یکی از قربانیان و شاهدان عینی

(شرح مفصلتر این نوشته درکتاب «سرابآزادی» نوشتۀ خانم مریم سنجابی آمدهاست)

به قلم خانم مریم سنجابی عضو جدا شدۀ شورای رهبری سازمان مجاهدین

چون من یکی از قربانیان و شاهدان عینی این دوران مخوف بودم به شرح آن روزهای سخت می پردازم.

اواخر سال ۷۳ بود و در آنزمان من حدود ۸سال بود که به سازمان پیوسته بودم و در رده تشکییلاتی مسئول ستاد مسئولیت یک یگان حفاظتی ساختمان های شهری سازمان در بغداد و همزمان مسئولیت مالی و امور دفتری مسئول کل حفاظت مقر بغداد را بعهده داشتم

با ۸سال سابقه و مسئولیت حساسی که داشتم اساسا فکر نمیکردم که مورد شک و سوظنی در سازمان قرار بگیرم و بخاطر کارها و مسئولیت هایم گاه در روز تا ۱۸ ساعت مشغول کار بودم

در یکی از همین روزها فرمانده ام به نزد من امده و گفت برای یکسری امور مالی و دفتری بایستی به قرارگاه اشرف بروم با اینکه دران روزها تا حدودی در جریان گم شدن و کم شدن برخی نفرات بودم و میدانستم موضوعی به اسم شک کردن به نفرات و تحقیق پیرامون انها پیش امده ولی اساسا فکر نمیکردم در رابطه با خودم نیز چنین اتفاقی بیفتد ولی ازانجا که همواره در سازمان بدون چون و چرا از همه اوامر اطاعت میکردیم بلافاصله اماده رفتن به اشرف شدم هنگام سوار شدن به خودرو متوجه شدم برخلاف روال معمول که همواره یک کلت و کلاش به همراه میبردیم یکی از مسئولین سازمان به نام پری بخشایی نیز همراه من سوار ماشین شده و گفت نیازی به گرفتن سلاح نیست

همانجا درحالیکه میدانستم این موضوعات کمی عجیب است و حدس زدم به من هم شک شده و لی چون خودم در آرامش بودم و فکر میکردم سوتفاهمی شده و با چند و سوال جواب موضوع حل میشود چیزی نگفتم وبه سمت اشرف حرکت کردیم

بعد از رسیدن به اشرف برخلاف روال همیشگی که به یک محل مشخص شده میرفتیم پری بخشایی مرا سوار یک ماشین دیگر کرده و بدون هیچ توضیحی به سمت خیابان ۴۰۰براه افتادیم و ماشین وارد همان قلعه معروف و مخوف واقع در خیابان ۴۰۰ شد.

بعد از اینکه درب های اهنی در پشت سرما بسته شد بسرعت و با ضرب و شتم مرا از ماشین پیاده کرده و به د رون اتاقی هل دادند پس ار ورود به اتاق محبوبه جمشیدی را دیدم که در پشت میزی نشسته بود و مرا بر روی صندلی نشاندند وی بلافاصله شروع به داد وفریاد و فحش و ناسزا کرده که تو نفودی هستی و ترا میکشیم و تا میخواستم حرفی بزنم با اماج سیلی و فحش روبرو بودم و بعد از چند دقیقه چشم مرا بسته و به اتاقی بردند وقتی مرا به داخل اتاق پرت کردند متوجه شدم ۵ خواهر دیگر نیز انجا بودند – فریده علیزاده مژگان محمد زمانی – زهرا احمدی که اسامی بقیه یادم نیست.

تقریبا به مدت ۲۴ ساعت در شوک و ناباوری بودم و توان هیچ کاری نداشتم و فقط از وضعیتی که پیش امده بود گریه می کردم و نمیتوانستم باور کنم د ر سازمانی که با ان عشق و علاقه انرا انتخاب کرده ام و روزی امال و ارزو های من بوده اینگونه بلایی بسر من بیاورد.

بعد از مدتی که دوستانم مرا دلداری دادند به خودم امدم و متوجه اطراف شدم در محلی قرار گرفته بودیم که فکر میکنم سه الی چهار اتاق دیگر داشت و در هر اتاق نیز تعدادی مثل ما را زندانی کرده بودند ما ۵-۶ نفر فقط می توانستیم همدیگر را ببینیم و هنکام بیرون رفتن از اتاق بر روی چشم های ما چشم بند زده و پشت هم ردیف کرده تا برای دستشویی و وضو گرفتن برویم.

روزی سه بار درب های اهنی اتاق باز میشد و خارج از ان اجازه نداشتیم که در صورت نیار به بیزون برویم برای هر نفر نیز به مدت یک دقیقه بیشتر برای استفاده از دستشویی اجازه نمیدادند و اکر کسی دیر میکرد سزایش فحش و توسری بود هفته ای یکبار نیز ۵ دقیقه برای استحمام به ما وقت میدادند.

بعد از حدود یک هفته ما را به اتاق د یگری بردند که در ان اتاق حدود ۳۰ نفر می شدیم یکسری اسامی علاوه برا سامی فوق که یادم است عبارتند از:

مهری سعادت – معصومه ترابی – فاطمه مهرنیا – فتانه عوض پور – عفت نجاتی – فریبا فروغی – مهین لطیف – ناهید سعادت – پروانه یزدیان و…

در محل های دیگر خواهران از جمله مرضیه نوری – مرضیه رضایی – مریم ترابی – فرح حاتمیان – طوبی بزرگمهر – میترا ایلخانی – مینا جهانی فاطمه علیزاده – صغری خان محمدی و…. بودند.

حدود یک ماه این شرایط طاقت فرسا ادامه داشت تا اینکه مجددا ما را به محلی دیگر منتقل کردند.

در این مدت زندانبان های ما عبارت بودند حشمت تیفتکچی – ناهید صادقی و کبری حسن وند که در هر تردد به بیرون اتاق با فحش و ناسزا و توسری انان روبروبودیم و تا این زمان من کس دیگری را ندیده بودم در اولین روزهایی که به محل جدید منتقل شدیم صبح یکی از روزها مرا صدا زده و درحالیکه چشم ها و دست هایم را بسته بودند به یک اتاقی منتقل نمودند در ان اتاق یکی از زنان مجاهد به نام فاطمه خردمند در پشت میزی حضور داشت و از من خواسته شد که انجا سرپا بایستم وی شروع به سوال وجواب و بازجویی از من نمود وی با فحش و ناسزا شروع کرد که من اعتراف کنم که نفوذی بوده و خودم و برادرم را دولت ایران به قصد نفوذ به داخل سازمان فرستاده است با شنیدن این حرف ها ازانجا که اینقدر برایم غیر منتظره و عجیب و غریب بود به وی اعتراض کردم که این واقعیت ندارد و مگر میشود درحالیکه برادرم در سازمان قربانی شده و خودم نیز به مدت ۸سال است در سازمان هستم و از همه چیزم در این راه گذشته ام نفوذی باشم و لی حرفهای من فایده ای نداشت و اساسا به حرفهای من توجهی نمیکرد و مرا در زیربارانی از مشت و لگد گرفت و با پوتین نظامی از نوک پا تا فرق سرم را لگد مال میکرد در روزهای بعد این وضعیت فجیع تر شده و پس از ۵ دقیقه اول که حرفهایش را تکرار میکرد شروع به کتک زدن من می نمود و ساعت ها مرا ایستاده و رو به دیوار نگه میداشت وقتی که دیگر توان ایستادن نداشتم مرا به زمین انداخته و با پوتین هایش تمام بدنم از جمله صورتم را لگد مال میکرد که در یکی از روزها لبم دچار پارگی و خونریزی شدید شد که نه تنها هیچ مداوایی انجام نشده وبخیه نزدند پس از سالیان ان اثر ان همچنان بر روی لبم باقی است.

در یک روز دیگر آنچنان مثل وحشی ها به من حمله ور شد که قصد شکاندن دستم را داشت و دیوانه وار دستم را می پیچاند که بشکند که با مقاومتی که کردم موفق به این کار نشد ولی عصب های دستم آسیب جدی دیدند و تا چند سال در دست راستم بیحسی داشتم ولی همچنان اثار درد و علائم ان در من باقی است.

این وضعیت حدود ۱۰ روز ادامه داشت و در این حین مرا از بقیه جدا کرده و به یک سلول انفرادی برده بودند که در ان فقط یک تخت وجود دشت و کف زمین پر از خاک بود و به من گفته میشد هر وقت که صدای باز کردن قفل را شنیدی بایستی بلافاصله از جایت بلند شده و خبر دار بایستی و برای اذیت کردن و ایجاد وحشت و شکنجه من از شب تا صبح چند بار با سروصدای زیاد درب اتاق را باز کرده و اگر قبل از ورود نفر نگهبان در حالت ایستاده وخبر دار نبودم یک فصل کتک دیگر میخوردم.

درطی روزها نیز مرا به محلی دیگربرده و وادارم میکردند رو به دیوار ایستاده و یا تا کمر برای ساعت ها خم شوم تا جاییکه حالم بهم خورده و بالا می اوردم و مرا سپس برمیگرداندند.

یک روز نیز شهین حائری و سعیده شاهرخی و چند نفر دیگر که نتوانستم مشاهده کنم مرا کشان کشان به محلی برده و دست و پای مرا بسته و به شیوه رایج شلاق زدن/ به کف پایم و تمام بدنم با یک وسیله پلاستیکی شلاق میزدند تا جاییکه از هوش رفتم که بعد از ان اب بر روی سروصورتم ریخته و مجددا مرا به هوش اورده و دوباره شروع به زدن میکردند تا اینکه مجدد بیهوش شدم و وقتی به هوش امدم خودم را در همان سلول دیدم پس از این ده الی دوازده روز طاقت فرسا و شکنجه های متوالی دیگر مرا به نزد بقیه نبرده و مجددا به همان محل قدیمی واقع در خیابان ۴۰۰ برگرداندند.

در انجا در اتاقی تنها بودم حوالی غروب بود که بتول یوسفی که فکر میکنم کمی به مسائل پزشکی وارد بود را آوردند که مرا معاینه کند در ان لحظه که خودم نیز از مشاهده بدنم به وحشت افتادم متوجه شدم تمام بدنم از جمله پاها و دستانم کبود و سیاه و ورم کرده و زخمی بود که البته بدون هیچ گونه مداوایی اتاق را ترک کرده و رفت بعد از گدشت چند روز دیگر یک روز لیلا سعادت به اتاق امده وبرای من یک دست لباس تمیز اورد و ماشینی اورده و با اسکورت ۴- ۵ نفر مسلح و همرا با یکی دیگر از خواهران بنام انسیه نوید مرا به بغداد بردند

در انجا مرا به اتاقی برده و دو سه روز در انجا در وضعیت عادی نگه داشتند و دیگر از کتک و فحش و ناسزا خبری نبود در طی ان مدت نوار جدیدی از نشست مریم رجوی با اعضای سازمان که در پاریس ضبط شده بود برای من گذاشتند و به این ترتیب فهمیدم مجددا بند جدیدی را اعلام کرده اند بنام بند فردیت یا بند ف که محتوای این بود همه نفرات بعلت فردیت ممکن است همه سوابق و وضعیت خودرا قبل از سازمان بیان نکرده باشند و با سازمان ناصادق بوده باشند از جمله نفراتی که ممکن است به زندان رفته و همکاری کرده باشند یا مشکلات و مسائل خاصی در جامعه داشته اند و بایستی در طی این بند جدید همه مجد د انقلاب کرده و همه انچه که از سازمان پنهان نگاه داشته اند را بیان کنند.

البته این سری نشست ها نیز در درون سازمان بعدا متوجه شدم که خالی از لطف نبود و همه در طی نشست ها اساسی مورد فحاشی و در مواردی ضرب و شتم و هتک حرمت و تحقیر شخصیت قرار گرفته اند و دیگر نشست های سازمان وارد مرحله جدیدی از خشونت شدده بود.

خوب بعد از ان دو سه روز حوالی عصر روز سوم انسیه نوید به دنبال من امده و گفت اماده شو کسی می خواهد تراببیند.

و مرا به سمت ساختمان های محل استقرار مسعود رجوی در بغداد بردند از انجا که قبلا خودم به این ساختما نها تردد داشتم محل را می شناختم و لی حدس نمیزدم که ممکن است خود مسعود رجوی شخصا جلسه ای با من بگذارد.

وقتی وارد اتاقی در طبقه همکف همان ساختمان واقع در مقر جلالزاده در بغداد شدم مشاهده کردم مسعود رجوی در حالیکه خیلی خشن و ناراحت به نطر میرسید در پشت میز نشسته و در اطراف اتاق مهدی ابریشم چی محمدعلی جابرزاده محمد علی توحید ی و یکی دو نفر دیگر از مسئولین برادر و همینطور نصرت توکلی مسئول ستاد سررشته داری و دو سه خواهر رده بالای دیگر سازمان نشسته بودند.

مسعود رجوی خودش جلسه محاکمه را شروع کرده و به من گفت تو به جرم نفوذی متهم هستی خودت چه میگویی من که توان و تحمل این حرف را نداشتم بعد از لحظاتی که بر خودم مسلط شدم شرح دادم چنین موضوعی اساسا غلط است و اخر چه سند و مدرکی بر این ادعا دارند و برادر من در سال های گذشته اعدام شده بود و این دلیلی بر رد این اتهامات بود با اینحال در ان جلسه به هیچ عنوان حرف های مرا قبول نکرده و در حالیکه جمع حاضر شروع به تحقیر من میکرد مجددا مسعود رجوی و مهدی ابریشم چی گفتند که ما حرف های تو را در رابطه با خودت قبول میکنیم و تو ممکن است نفوذی نباشی و لی بوسیله برادرت گول خورده ای و ما این موضوع را تحقیق میکنیم و سپس مرا تحویل نصرت توکلی داده و به ستاد اداری در اشرف منتقل کردند.

جالب این که بعد از حدود سه ماه زندانی شدن و ان همه شکنجه های طاقت فرسا مسعود رجوی بسیار حق به جانب در این ماجرا میگفت این موضوع برای سازمان لازم و درست بوده و در طی یکی دو نشست دیگرکه برای تعداد زیادی از نفراتی که به همین سرنوشت من دچار شده بودند گذ اشت بشدت از این کار دفاع کرده و بصراحت میگفت موضوع حفاظت من در میان بوده و این کمترین بهایی بوده که شما بعنوان اعضای سازمان بایستی پرداخت میکردید.

در طی مراحل بعد و سایر نشست ها نیز از ما میخواستند که درواقع از خود انتقاد کرده و بگوییم که چه برما گذشت و در واقع از نفرات این را میخواستند که بگویند حق با سازمان بوده و ما مستحق چنین ر فتاری بودیم و موضوع جان رهبری درمیان بوده است.

همان زمان یکبار یکی از مسئولین مرا صدا زده و از من خواست که باصطلاح سازمان تناقضات خودم را در این رابطه نوشته و صفرصفرکنم که من همانجا به وی گفتم هرگز چنین کاری نخواهم کرد و شما از من چه میخواهید – من چه باید به شما بگویم ایا میخواهید من شرح شکنجه هایی که برمن رفته را بنویسم/ ایا تحمل شنیدن و خواندن ان را دارید / در اینجا بود که دست از سر من برداشته و دیگر حداقل در این باره از من سوالی نکردند.

و اما ادامه ماجرا بعد از حدود دو ماه که مرا از موضع مسئولیت مهم و حساسی که قبل از این ماجرا داشتم به ستاد اداری فرستاده بودند یک روز مجدد فرمانده ام مرا به اتاقش صدا زده و گفت مسعود رجوی پشت خط است و میخواهد با توصحبت کند وقتی گوشی را گرفتم به من تبریک گفت و گفت ما در این مدت پیکی به ایران فرستاده و دررابطه با تو و برادرت تحقیق کردیم و بالاخره ثابت شد که تو عنصر نفو ذی نبودی و به این ترتیب ماجرای مسخره انها در مورد من بعد از ۵الی ۶ماه پایان یافت.

و اما دررابطه با سایر خواهران و برادرانی که اسیر این داستان وحشتناک شدند تا جاییکه می توانم حدس بزنم حدود ۱۰۰ خواهر و ۵۰۰ برادر را در ان مقطع مورد ظن نفوذی قرار داده و در طی این دوسه ماه ایزوله و زندانی نمودند که مربوطه به همه لایه های سازمان از نفرات جدید گرفته تا بالاترین میشد.

برغم شهادت یکسری از اقایانی که از سازمان جدا شده و شاهد عینی این زندان ها بودند حدود ۶نفر….. در این رابطه قربانی شدند و من پرونده یکسری از آنان را در پرسنلی مشاهده کردم.

ان زمان که من در این زندان ها بودم معصومه ترابی و مریم ترابی نیز به جرم نفوذی دستگیر شده بودند مریم ترابی بعلت اینکه در سطح تشکیلاتی پاین تری بود در نزد ما نبود ولی بعد از اتمام این ماجرا متوجه شدم وی در اثر شکنجه هایی که به وی اعمال کرده بودند دیوانه و روانی شده و الان همچنان در سازمان توسط خواهر بزرگترش معصومه نگه داری میشود.

همینطور در روزهایی که در ان محل اول بودیم در طی هفته ها همواره صداهای گوشخراش و فریاد خواهران دیگر را میشینیدم که مرتب فریاد میکشید و کمک میخواست و ناله میکرد.

و در ان چند روز اخر که مجددا به زندان واقع در خیابان ۴۰۰ منتقل شدم نیز صدای برادران را بطور واضح میشنیدم که داد و فریاد میکردند و التماس میکردند که مورد ضرب و شتم قرار نگیرند.

البته خوشبختانه تعدادی ازآقایانی که در آن زندان ها بوده و بعدها از سازمان جدا شده و نجات پیدا کردند خاطرات خود را نوشته اند و ازمن نیز نام برده اند که بدینوسیله از آنان از جمله اقای جواد فیروزمند و محمد رزاقی تشکر میکنم.

در اینجا میخواهم ابتدا اسامی نفراتی که بعنوان زندانبا ن و شکنجه کردن دوستان خودشان دست داشتند افشا کنم و سپس به خاطر ثبت در تاریخ اسامی نفراتی که قربانی این عمل شوم رجوی شدند را اعلام کنم.

تعدادی از زندانبانان که در شکنجه افراد زندانی نیز دست داشتند عبارت بودند از:

فاضل موسوی،حسن حسن زاده محصل(دو تن از مسؤلین ستاد اطلاعات) ،مجید عالمیان،مختار جنت صادقی ،نریمان عزتی،سید محمد سادات دربندی(عادل).محسن امینی ،حمید یوسفی،حجت بنی عامری(حکمت)،حسن رودباری،حسین اصفهانی،نادررفیعی نژاد، ،محمد رضا محدث،،محمد شعبانی(باقر) فریدون سلیمی و حسین فرزانه سا. ،سپیده ابراهیمی،محبوبه جمشیدی، پری بخشایی – لیلا سعادت – فریبا خداپرستی – سعیده شاهرخی – ناهید صادقی – کبری حسن وند – حشمت تیفکتچی – فاطمه خردمند و انسیه نوید.

و حال افرادی که بشدت شکنجه شده و زیر شکنجه جان سپردند:

قربانعلی ترابی اهل شمال در اثر شکنجه و فشار های طاقت فرسا در میان دستان بقیه دوستانش جان سپرد (زنش زهرا سراج بوده و پسرش محمدرضا ترابی در حال حاضر در اشرف است و یکی از خواهرانش نیز به نام مریم ترابی دراثر شکنجه های طاقت فرسا و موضوع کشته شدن برادرش روانی شد.

پرویز احمدی

فرهاد طهماسبی اهل تهران که از اردوگاه حله به سازمان پیوسته بود و در نشریه ۳۸۰ در سال ۱۳۷۵ ، سازمان اعلام کرد که این فرد موقع رفتن به عملیات در منطقه مرزی توسط یک نفوذی کشته شده است.در صورتیکه در سال ۱۳۷۳ و در زیر شکنجه توسط دژخیمان رجوی بقتل رسیده بود.

جلیل بزرگمهر اهل کرمانشاه (برادرش خلیل و خواهرش طوبی بزرگمهر نیز بشدت در ان دوران تحت شکنجه وآزار و اذیت بودند).

الیاس کرمی اهل ایلام.

حمزه حیدری که خلبان نیروی هوایی ایران بوده و در سال ۱۳۶۸ به عراق آمده بود.

گفتگوی روزنامۀ عراقی البینه با خانم مریم سنجابی عضو جداشده شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق

گزارش کمپ لیبرتی 4گزارش چهارم از بغداد،

ابراهیم خدابنده مریم سنجابیخانم سنجابی، کنفرانس جهان علیه خشونت و افراط گرایی

مریم رجوی ملکهگغتگوی مریم سنجابی با مسعود خدابنده. مجاهدین خلق و برخی نکات

مریم سنجابی: مسئول کیست؟

***

اطلاعیه های متوالی اخیر فرقه رجوی و چند نکته

مریم سنجابی، ندای حقیقت، بیست و سوم ژانویه ۲۰۱۵:…  چند روز اخیر اطلاعیه هایی در سایتهای فرقه درج شده مبنی بر اینکه تعدادی برای شناسایی لیبرتی اقدام نموده اند. و در اطلاعیه ای دیگرنیز به ناسزاگویی به یک سری جدا شدگان پرداخته اند همانطور که من و اکثر دوستان جدا شده همنظر هستیم که اینگونه اطلاعیه ها
 –
 
مریم سنجابی، ندای حقیقت، بیست و ششم نوامبر ۲۰۱۴:…  در صدر خبرها بازدید جالب آقای دانایی فر سفیر ایران از کمپ اشرف می باشد  همان کمپ و غار محل اسیران فرقه که سال ها در زمان صدام حسین در آن محبوس بودند و نمی توانستند از آن خارج شوند. همان محلی که مردان و زنانی نگون بخت بیست سی سال از عمر خوی
 
 
مریم سنجابی، ندای حقیقت، ششم نوامبر ۲۰۱۴:…  در سایت های وابسته و وامانده فرقه رجوی هر از گاهی می بایست سری به صحرای زنان زد و با خصومت و دجالیت خبرهایی مبنی بر دفاع از زنان تهیه نمود. اخیرا مقاله ای ظاهرا به نقل از تریبون دو ژنو با تیتر « در ایران شرایط زنان بدتر می‌شود» و هم چنین مطلبی تهیه شده در تش
 
مریم سنجابی، ندای حقیقت، دوم نوامبر ۲۰۱۴: …  آیا نداحسنی دخترجوان و خانم صدیقه مجاوری بخاطر مریم قجربطرز فجیع و دلخراشی در آتش نسوختند وجان نباختند. آیا مرضیه باباخانی و حمیدعرفا و نادر ثانی با دستور فرقه گرایانه و بنیادگرایی رجوی درآتش نسوختد و چهره خود را در حریق ازدست ندادند که تا سالها از نما