فرض رهبری زنده است

فرض رهبری زنده است

مهدی خوشحال - فرض رهبری زنده استمهدی خوشحال، ایران فانوس، چهاردهم ژوئیه 2021:… فرض رهبری مجاهدین زنده است. آنان که هنوز دل در گرو چنین رهبر پوشالی و مفقودالاثری، دارند و برایش پیر می شوند و می میرند، کلاه خود را قاضی کنند و یک طرفه به قاضی نروند بلکه یک بار و تنها یک بار کارنامه جناب بهترین ها را از ابتدا تا انتها که امروز باشد، مرور کنند تا ببینند که چه چیز مثبتی در این کارنامه وجود دارد به جز خیانت و مزدوری و جنایت؟ 

مهدی خوشحال - فرض رهبری زنده استجنجال بزرگ برای اینکه مجاهدین خلق نمیتوانند ثابت کنند رهبرشان مسعود رجوی زنده است

فرض رهبری زنده است

ایران فانوس، مهدی خوشحال، 13.07.2021

به چه درد می خورد، وقتی کسی زنده است و در هیچ عرصه ای کنش و واکنش ندارد و مانند مرده ها به سر می برد. ملک الشعرای بهار شاعر ایرانی، زندگی را به جنگ تشبیه کرده است.

https://ganjoor.net/bahar/ghasidebk/sh223/

 با این وجود، مجاهدین خلق ادعا دارند که رهبرشان مسعود رجوی، هنوز زنده است و همچون شیر دارد خواب زمستانی را سپری می کند و زمانی که از خواب بیدار شود غرشش آغاز خواهد شد.

ولی این ها مانند بسیاری از تحلیل ها و ارزش های شمرده شده مجاهدین خلق تنها ادعا و تئوری است و در عمل هیچ نشانی از زنده بودن مسعود رجوی در دست نیست.

http://www.iran-fanous.de/wp-content/uploads/2018/11/K2.pdf

همه دولت ها و کشورها و احزاب و گروه ها وقتی رهبرشان می میرد یا از کار برکنار می شود، رهبر دیگری جایگزین و یا انتخاب می کنند. این در مورد ما ایرانیان به دلایل تاریخی ضریب می خورد.

مسعود رجوی ابتدا تا انتهای دهه شصت شمسی که در فرانسه و عراق به سر می برد و نسبتاً جوانتر بود هر روز از خودش انقلاب ایدئولوژیک در می کرد. یعنی زن می گرفت و با پیشدستی از اعضاء طلبکار می شد که من با این پرداخت انقلاب نوین را پیش انداختم و حال نوبت شماست که با پرداخت در مقابل پرداختم، فداکاری کنید و این تئوری را به واقعیت بدل کنید. او آن زمان توجیه انقلابش را انسداد در اذهان نیروها و راهبندان مسیر انقلاب بر می شمرد که مثلاً با چنین فداکاری و پرداخت از جانب خودش، دارد خون ذخیره می کند و زمان انقلاب را جلو می اندازد.

سالروز آزادی مسعود رجوی و جعلیات مریم عضدانلو

اگر نظریه فوق در سه و چهار دهه قبل درست باشد، خب حالا که انسداد در اذهان نیروها و دست و اندازهای مسیر انقلاب صدها بار بیشتر از دهه شصت است پس چرا رهبری مجاهدین آستین بالا نمی زند و انقلاب ایدئولوژیک اول و دوم را زیر سئوال نمی برد و یا اگر آن ها درست بودند انقلاب ایدئولوژیک سوم را برپا نمی کند؟

طبیعی است که اولین و آخرین دلیلش، مفقود بودن زن در انقلاب ایدئولوژیک سوم است زیرا اگر او همچنان می توانست زن بگیرد و با زن بازی کند، بی شک انقلاب ایدئولوژیک سوم که سهل است تا به حال ده ها انقلاب ایدئولوژیک راه انداخته بود.

به راستی به چه درد می خورد، وقتی رهبران دیگر در جهان از صبح تا شام صدها مسئله و موضوع و مشکل را حل و فصل می کنند و با انبوه مسایل اقتصادی و سیاسی و نظامی و اجتماعی و فرهنگی و فلسفی و غیره دست به گریبان هستند، رهبری که خود را خاص تر و بزرگتر از همه ی رهبران دنیا می پندارد مانند چارلتون هوستون در فیلم السید، روی اسب نشانده شده است تا نقش رهبر زنده را بازی کند.

به چه درد می خورد، وقتی سایر رهبران جهان در مقابل دوربین و مردم، مشغول توضیح و پاسخ دادن به مسایل و موضوعات مختلف هستند، اما این یکی که خود را از همه مسئول تر و ارجح تر می پندارد، هر هفته یا ماه به یک اطلاعیه و یا چند سطر نوشته بسنده می کند.

به چه درد می خورد، وقتی بعضی از رهبران دنیا در صف مقدم جنگ حضور دارند اما این یکی که خود را جنگی تر و شجاع تر از همه می پندارد و جنگ صدبرابر و حدااکثر تهاجم سر می دهد، تنها به فراخوان و فرامین و اطلاعیه های آتشین و تبلیغ خشونت برای کسانی که توان جنگیدن ندارند و شعر و شعار بی هزینه سر می دهد.

https://iran-efshagari.com/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%a2%d9%86%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%a8%da%af%d9%88%d9%8a%d9%8a%d8%af-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a8%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%85%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c/

او با خرمردرندی می خواهد با چنین فرامین جنگی به دیگران و نیروهایش این شبهه را القاء کند که من هنوز مرد جنگ و میدان هستم، ولی شما نیستید.

یک رهبر و فرمانده به ویژه در امور سیاسی و نظامی می بایست در تقدم اول از حیث فیزیکی و روانی از سلامت برخوردار باشد و در کنار آن دارای صلاحیت و تخصص و هوش و توانمندی و آشنا به مسایل اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی و مدیریتی، نیز باشد ولی متاسفانه در گذشته یعنی نیم قرن پیش کسی که محروم از فضایل و تخصص و علوم و فنون فوق بوده و تنها زبان و زبان چرب و نرم داشته و می توانست زبانش را به هر سمتی بچرخاند و بلندتر از دیگران داد بزند، همین زبان چرب و نرم و روضه خوانی و داد زدن، حکایت از  صلاحیت و تقوا و تخصص و توانمندی و مسئولیت پذیری و علم و آگاهی و مدیریت آن فرد، داشت و به راحتی و مثل آب خوردن می توانست رهبر و فرمانده و رییس بشود که این موضوع حداقل در مورد شخص مسعود رجوی صادق است، بد جوری هم صادق است. چون که او به جز همین زبان، زبان چرب و نرمی که به هر سمت می چرخید و در راستای امیال شخصی و خودشیفتگی اش، می چرخید، بضاعت دیگری در دست و در چنته نداشت. فریب و خیانت بزرگ همین جاست. همین نداشته ها، قربانی و قربانیان زیادی گرفت که تاسف در همین جاست. برای چنین شخصی، دهها هزار خون و دهها میلیارد دلار پول هزینه شود، به راستی که زور دارد. هزینه برای چه و به چه منظوری؟ این که در اپوزسیون است چنین تلفات هنگفت و بی ثمری داده است، در قدرت می بایست ارقام و اعداد را به صد و هزار بار ضریب کرد تا نتیجه را بهتر فهم کرد.

به راستی، این رهبری به جز دروغ و فریب و جنگ و تخریب و زندان و شکنجه و مرگ و ویرانی و بی اعتمادی و فرار و ناامیدی و افسردگی و انتخار و گرسنگی و فلاکت و شکست، چه کار مثبتی انجام داد و چه مشکل و معضلی را از نیروهای خود و دیگران حل کرد؟

جنگ نکرد و در جنگ نیز کشته نشد تا حداقل مرهمی بر دل های سوخته نهاده شود که او اگر در پشت جبهه دائماً در حال فرار بود با این وجود در حین فرار، کشته شد. ولی او کشته نشد، بلکه سقط شد. سقط، نه در راستای منافع مردم بلکه تنها و تنها در راستای منافع شخصی و خودشیفتگی و امیال شخصی اش.

فرض رهبری مجاهدین زنده است. آنان که هنوز دل در گرو چنین رهبر پوشالی و مفقودالاثری، دارند و برایش پیر می شوند و می میرند، کلاه خود را قاضی کنند و یک طرفه به قاضی نروند بلکه یک بار و تنها یک بار کارنامه جناب بهترین ها را از ابتدا تا انتها که امروز باشد، مرور کنند تا ببینند که چه چیز مثبتی در این کارنامه وجود دارد به جز خیانت و مزدوری و جنایت؟

راز تروریستهای مجاهدین برملا شد (میثمی: رجوی را نمیدانم ولی سازمان مرحوم است)

به راستی طی نیم قرن اخیر که او ده ها هزار تن را کشت و به کشتن داد و ده ها میلیارد دلار را صرف مسایل شخصی و زنانش کرد، چه دستاورد دیگری داشت؟

فرض، رهبری مجاهدین زنده است. او که تا دیروز زنده واقعی و از همه ی امکانات مادی و حمایت های ریز و درشت دیگران و اربابان قدر قدرت برخوردار بود، شکست پشت شکست خورد حال که به کاریکاتور شیر بی یال و دم و اشکم، می ماند آیا توان سرنگونی دارد و یا محض رضایت اربابان و یک مشت دلار، موشی است که دارد ادای شیر در می آورد.

„پایان“

لینک به منبع

فرض رهبری زنده است 

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/آیا-قلم-جایگزین-سلاح-خواهد-شد/

آیا قلم جایگزین سلاح خواهد شد؟

مهدی خوشحال - آیا قلم جایگزین سلاح خواهد شدمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و نهم ژوئن 2021:… عراقی ها، در خصوص مجاهدین می گفتند که آنان نیرویی هستند که در طی روز در حال نوشتن هستند و هنگام شب، نوشته را می سوزانند. در مناسبات مجاهدین، نوشته ها را ملاط می گویند و ملاط های مهم را شبانه آتش می زنند. در مناسبات داخلی، آنها جز در موارد مسایل تشکیلاتی و ایدئولوژیک و جاسوسی و اعتراف، در موارد دیگر اجازه نوشتن ندارند همان طور که به جز موارد بولتن های داخلی، اجازه مطالعه از هر نوع و مدلش را ندارند. در اصل، نوشتن و خواندن و مطالعه و اندیشه، ممنوع است. آیا قلم جایگزین سلاح خواهد شد؟ 

مهدی خوشحال - آیا قلم جایگزین سلاح خواهد شدرسوایی جدید مریم رجوی – این بار در فیسبوک

آیا قلم جایگزین سلاح خواهد شد؟ فرض رهبری زنده است

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 28.06.2021

ماه های خرداد و تیر سرفصل مهمی در تاریخ جنگ های مجاهدین خلق به حساب می آید. روزهایی که خشونت از اذهان و زبان به خیابان آمد و به انواع انفجار و انتخار انجامید.

مجاهدین خلق در ایران قبل از این که سلاح به دست بگیرند متاسفانه کار سیاسی و حزبی را تجربه نکردند. آنان از ابتدا، قبل از این که خرداد و تیر و شهریوری در کار باشد، متولد سال و ماه و روز خشونت بودند. خشونتی که در آن ایام، زبان رایج بسیاری از دیکتاتورها و جنبش های اجتماعی بود. خشونتی که اعتبار می آورد و نیرو جذب می کرد. به همین جهت، آرم و پرچم مجاهدین خلق نشان سلاح به همراه داشت و در ایدئولوژی نیز برای نیل به هدف، راهی به جز خشونت باقی نبود. مجاهدین خلق، طی بازه زمانی نیم قرن، در بسیاری از نقاط جهان به ویژه ایران و عراق و اروپا، علیه مخالفین و منتقدین خود اعمال خشونت کرده اند.

امروز اما بیش از نیم قرن از تولدشان گذشته است. دنیا و مردمش تغییر کرده اند. سلاح گرچه هنوز هم یک وسیله دفاعی و تهاجمی باقی مانده است اما قلم جایگاه بیشتری برای خود باز کرده به طوری که عامه مردم به این باور رسیده اند، این قلم است که نویسندگان و خوانندگان و شنوندگان را تغییر داده است.

مجاهدین خلق در ابتدا و اواسط حرکت شان، برای تیز و برنده کردن سلاح، قلم را نفی و مذمت می کردند. آنان در ابتدا و اواسط کار، ضمن استفاده متضاد از قلم، همچنین قلم را به عنوان وسیله افشاگری و باجگیری، به چالش می طلبیدند. اگرچه آنان از یک طرف جهت تیز کردن سلاح، دشمن قلم و هنر بودند اما در ابعاد سیاسی و تبلیغی و داخلی و توجیه خطوط سیاسی و ایدئولوژیک و نظامی، چاره ای جز استفاده از قلم، نداشتند. قلم، یا بایست می شکست و یا بایست در خدمت سلاح می بود. قلم اگرچه در ابتدا در خدمت سلاح به کار حقیرانه و خفت بارش ادامه داد، در انتها، این قلم بود که جایگاه بیشتری باز کرد و به مثابه سلاح عمل کرد.

http://www.iran-fanous.de/2021/04/03/آنها-که-نویسنده-شدند/

میرزابنویسان و قلم به مزدان داخلی و خارجی، از قلم به مثابه سلاح و در تقدیس خشونت استفاده کردند. قلم، در خدمت خشونت و جنگ و ترور و سیاه نمایی و ایران هراسی و فرقه گرایی و شماتت منتقدین و مذمت خانواده ها و در راستای نفی آزادی به کار گرفته شد. قلم در مناسبات داخلی، در راستای اعتراف و مچگیری و تخریب و پرونده سازی و تشویق و ترغیب نیروها به کشتن و کشته شدن، به کار گرفته شد. قلم دوگانه سوز شد. اگرچه رهبران مجاهدین از قلم علیه دیگران استفاده می کردند اما از خطرات و پتانسیل قلم واقف بودند تا جایی که از خدا و پیغمبر نمی ترسیدند بلکه از قلم و قلم نافرمان می ترسیدند که اگر روزی و روزگاری قلم برگردد و نافرمانی و افشاگری پیشه کند، بیت العنکبوت سست دروغ و فریب و ترور را ویران می کند. آن ها در بدبینی نسبت به قلم، اعتقاد دارند که اگر قلم به سود ما نباشد، یعنی دارد زمینه خشونت علیه ما را فراهم می کند.

با این وجود، مجاهدین خلق در مناسبات بیرونی و داخلی ناچار به استفاده از قلم بودند اگرچه به جد با ماهیت و جنس روشنگری قلم و رسالت آزادی در ستیز و دشمنی بودند. عراقی ها، در خصوص مجاهدین می گفتند که آنان نیرویی هستند که در طی روز در حال نوشتن هستند و هنگام شب، نوشته را می سوزانند. در مناسبات مجاهدین، نوشته ها را ملاط می گویند و ملاط های مهم را شبانه آتش می زنند. در مناسبات داخلی، آنها جز در موارد مسایل تشکیلاتی و ایدئولوژیک و جاسوسی و اعتراف، در موارد دیگر اجازه نوشتن ندارند همان طور که به جز موارد بولتن های داخلی، اجازه مطالعه از هر نوع و مدلش را ندارند. در اصل، نوشتن و خواندن و مطالعه و اندیشه، ممنوع است.

مسعود عدل، که یکی از فرماندهان پیشمرگه مجاهدین خلق در کردستان بود به نیروهایش می گفت، بار کوله هایتان را سبک کنید و سلاح را تنها در دست بگیرید، گرفتن سلاح در ذهن سم است.

شاید، همین ایده و تفاوت سلاح در دست و ذهن، از جانب مسعود عدل بود که رهبری مجاهدین ابتدا وی را از مسئولیت و فرماندهی نیروها برکنار کرد و سپس مسعود عدل را در مقام سرباز صفر، به جنگ فروغ جاویدان فرستاد تا برود و برنگردد.

مجاهدین خلق در راستای مبارزه علیه حکومت شاه، جمهوری اسلامی، اکراد کردستان و مقابل عدالت و قانون در فرانسه، از ماکزیموم ظرفیت های خشونت و خشونت کور و انتحار و خودسوزی استفاده کردند. ولی هر چه زمان می گذرد ماهیت خشونت و کم  کیف خشونت آنان تغییر می کند و هم اکنون در خیابان های اروپا حمله و تهاجم به منتقدین و آزادیخواهان را در دستور کار دارند. زمان انتحار و تخریب و خودسوزی سپری شده است. قرارگاه اشرف که پایگاه استراتژیک خشونت آنان و نیروهای آمریکایی از آن حمایت می کردند دیروز یکشنبه ششم تیرماه محل اجتماع و رژه نیروهای حشدالشعبی و مخالفین آمریکا، شد.

آیا آنان در مسیر زمان، دچار استحاله شده و خشونت های امروزشان با خشونت های چند دهه قبل فرق کرده است؟ آیا قلم و استفاده از قلم توفیق اجباری شده است تا به قول مسعود عدل، خشونت طلب تنها سلاح را در دست بگیرد و سلاح ذهن را زمین بگذارد؟ آیا عدم کارایی خشونت آنان را به تجدید نظر و جمع بندی جدید رسانده است؟ آیا زمان و مکان در آن ها و غلظت خشونت شان تاثیر گذاشته است؟ آیا آنها در مقابل خشونت از خود دفاع می کردند و در ماهیت خشونت طلب نبودند؟ آیا خشونت مجاهدین خلق که در ایدئولوژی و پرچم شان حک و برجسته شده تاکتیکی و جنبه دفاعی داشته است؟ آیا ابزار و انگیزه خشونت را از دست داده اند؟ آیا اربابان آنان را از خشونت های افراطی منع کرده اند؟ آیا از بی چادری خانه نشین شده اند؟ آیا گربه گوشه دیوار عابد و زاهد شده است و آیاهای دیگر؟

در مسیر زمان، هر پدیده در بن بستی که ظاهراً لاتغییر به نظر می رسد برای برون رفت و حیات مجدد ناچار به تغییر از درون است وگرنه مثل همه آن هایی که در زمان فنا شده و به زباله دان تاریخ سپرده شدند از دور تکامل خارج خواهد شد به ویژه جریانی که در مصاف با آزادی، بخواهد مایه حیات را به چالش بطلبد، قبل از همه از درون سپس در بیرون نیز به قهقرا خواهد رفت.

„پایان“

لینک به منبع

آیا قلم جایگزین سلاح خواهد شد؟ فرض رهبری زنده است

***

اشرار چماقدار فرقه رجوی در انگلستانجنگ بی هزینه – به بهانه حمله مجاهدین به مراکز اخذ رای

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/چرا-در-جنگ-ها-شکست-می-خورند/

چرا در جنگ ها شکست می خورند؟

چرا در جنگ ها شکست می خورند- مهدی خوشحالمهدی خوشحال، ایران فانوس، دهم ژوئن 2021:… جنگ مجاهدین خلق در مقابل جمهوری اسلامی که بیش از چهل سال ادامه دارد در اصل یک جنگ تروریستی، چریکی و کلاسیک، نیست بلکه در طی مسیر ملغمه ای از همه این ها اما خطرناک و پر هزینه است. چرا خطرناک و پر هزینه؟ چون که مانند جنگ های کلاسیک که فرمانده در صف جلو، وسط و یا عقب میدان و جنگ دارای قاعده و قانون باشد، نیست بلکه به مثابه صفحه شطرنج و دقیقاً بازی شطرنج و همه بازی در راستای حمله و حراست شاه، است. سرلوحه مکتب مجاهدین، فدا و صداقت است. فدا، نه برای آزادی و دموکراسی و مردم و حتی قدرت، بلکه فدا در راستای فریب و مشغولیت و حفظ مهره ها و النهایه حراست از شاه، است. همه باید فدا یا فنا شوند تا شاه مقابل، مات شود و شاه خودی، مات نشود. این سیاست جنگی است. تاکتیک و استراتژی و ایدئولوژی نیز همین است. چرا در جنگ ها شکست می خورند؟ 

چرا در جنگ ها شکست می خورند- مهدی خوشحالفروغ خاموش جاویدان

چرا در جنگ ها شکست می خورند؟ فرض رهبری زنده است

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 09.06.2021

به راستی جنگ برای چه اتفاق می افتد؟ فرق جنگ های گذشته با امروز چیست و هم اکنون چه نوع جنگ های مدرن و واقعی و غیر واقعی، خلق شدند؟ طی تاریخ تا به امروز برای جنگیدن، تهاجم و دفاع، دلایل مختلفی شمرده شده که در این مقاله نیاز به شمردن همه آن ها که بعضاً واقعی و بعضاً غیر واقعی اند، نیست بلکه در یک مورد مشخص، جنگی پر هزینه و فرسایشی و غیر ضروری، پرداخته می شود، جنگی که کم کم دارد به نمایش و مضحکه بدل می شود.

جنگ مجاهدین خلق در برابر دو نظام ایران که این جنگ در طرف مجاهدین به جنگ مقدس و جنگ صد برابر، تعریف شده است بیشتر یک جنگ حیثیتی و نیابتی و ایدئولوژیک، است و جنبه های سیاسی و نظامی جنگ بسا ضعیف و غیر عقلانی است.

جنگ مجاهدین خلق در مقابل جمهوری اسلامی که بیش از چهل سال ادامه دارد در اصل یک جنگ تروریستی، چریکی و کلاسیک، نیست بلکه در طی مسیر ملغمه ای از همه این ها اما خطرناک و پر هزینه است. چرا خطرناک و پر هزینه؟ چون که مانند جنگ های کلاسیک که فرمانده در صف جلو، وسط و یا عقب میدان و جنگ دارای قاعده و قانون باشد، نیست بلکه به مثابه صفحه شطرنج و دقیقاً بازی شطرنج و همه بازی در راستای حمله و حراست شاه، است. سرلوحه مکتب مجاهدین، فدا و صداقت است. فدا، نه برای آزادی و دموکراسی و مردم و حتی قدرت، بلکه فدا در راستای فریب و مشغولیت و حفظ مهره ها و النهایه حراست از شاه، است. همه باید فدا یا فنا شوند تا شاه مقابل، مات شود و شاه خودی، مات نشود. این سیاست جنگی است. تاکتیک و استراتژی و ایدئولوژی نیز همین است.

مسعود رجوی فرمانده جنگ با آن که در کشور عراق از حمایت دولتی و امکانات فراوان برخوردار و نفر دوم عراق بود، ظرف مدت سه دهه جنگیدن، از همه چیز به هیچ چیز رسید و در هیچ جنگی پیروزی حاصل نکرد بلکه شکست خورد. در همین کشور، قاسم سلیمانی که او نیز نفر دوم عراق بود، از هیچ چیز به همه چیز رسید و اتفاقاً در اکثر جنگ ها به پیروزی رسید. چرا؟ چون که قاسم سلیمانی یک فرمانده میدانی و در واقع فرمانده جنگ بود و هدف جنگی داشت. او جنگش مانند صفحه شطرنج، در پیشروی به دنبال نشستن بر جایگاه ابوبکر البغدادی نبود و در عقب نشینی نیز به دنبال حراست از جاه و موقعیت خودش نبود. سردار سلیمانی، با جنگ و پیروزی اش در عراق و سوریه، ثابت کرد که مرد جنگ و پیشروی با کمترین هزینه است و ضمناً برای جنگیدن و پیروز شدن بایست دانش میدانی داشت.

اما مسعود رجوی جنگش دقیقاً صد و هشتاد درجه با آنچه در بالا شمرده شد فرق دارد. او در هر حمله ای که برای مات کردن شاه انجام می داد اتوماتیک در عقب نشینی برای حفظ و حراست و موقعیت شاه خودی، هزینه سرسام آور می داد. بدین صورت، او جنگی به غایت پر تلفات و پر هزینه را پیش برده است. نمونه اش، در سال 1360 برای مات کردن شاه حریف، تهاجمی بی برنامه را آغاز کرد اما فی الفور در هنگام عقب نشینی برای این که بتواند شاه را از مهلکه به در ببرد، نیروهای پایین را فدا کرد. وقتی شاه از میدان جنگ و به یمن تلفات هنگفت، عقب نشست، دوباره برای حراست و استحکام موقعیت شاه و ثابت کردن و لانسه کردنش، مهره های بالاتر را در بهمن ماه همان سال فدا کرد چون از دیدگاه او در صفحه شطرنج فقط شاه مهم است و الباقی برای فدا شدن خلق شده اند.

فدا کردن، برای پیشروی، حرکت مهره های دیگر، تخریب طرف مقابل و النهایه حراست از موقعیت شاه، جزو ماهیت این نوع جنگ هاست.

نمونه برجسته اش، ماجرای هفدهم ژوئن سال 1382 در فرانسه است. وقتی شاه آچمز می شود و باید مات شود، برای برون رفت و فرار از مخمصه، مهره های پایین را با بی رحمانه ترین شکل فدا می کند.

مسعود رجوی از آن جا که فردی بی سواد از حیث مسایل تخصصی و اجتماعی و سیاسی و نظامی است، همچنین او آشنایی با جنگ های چریکی و کلاسیک ندارد. هیچ دوره آموزشی و تخصصی و عملیاتی و ستادی را پشت سر نگذاشته و در هیچ جنگی شرکت نکرد و در هیچ جنگی پیروزی نداشته است. شبیخون، ترور و ترور کور تنها حربه او آن هم توسط نیروهایش است.  رهبری جنگ، در واقع جنگ را از حیث اصولی و علمی بلد نیست و مرد این کار نیست، اگر بود تجربه می کرد و به ناکارآمدی اش پی می برد و آن را کنار می گذاشت اما چون بلد نیست و مرد میدان نیست، برایش عقده شده و تا آخرش ادامه خواهد داد چون که این نوع جنگ، خریدار دارد و پولساز است.

 او در کلام و گفتار، از ادبیات دگم و ایدئولوژیک دمده و کهنه مانند سرنوشت ساز و تاریخساز و راهگشایی و غیره استفاده می کند که تنها برای نیروهای سابقه دار خودش قابل فهم است و برای مردم و روشنفکران، ناآشنا و نا مفهوم است.

او همچنین از آرمانی دروغین و متناقض برخوردار است. در حالی از امام سوم شیعیان و عاشورا به عنوان رهبری و توجیه جنگ و فدا، حرف می زند که هیچگاه مانند امام حسین در صف مقدم نبود و عاشورا نیز مشمول حال خودش نبود.

با این وصف، در یک بازی شطرنج، سه حالت محتمل است. یا شاه سفید مات می شود، یا شاه سیاه و در حالت سوم بازی پات می شود. در بازی شطرنج مجاهدین، دو حالت و قانون بازی مطرود و تنها یک حالت پذیرفته است و آن مثلاً شاه سیاه برنده بازی می شود.

در بازی شطرنج، اگر بخواهد شاه مات شود، معمولاً مهره های دیگر می توانند فدا شوند چون که آن ها برای فدا شدن ساخته شدند. این نوع بازی، پر تلفات و پر هزینه است اما اگر بخواهیم در بازی شطرنج تنها یک شاه که در شرایط برابر شانس کمتر از 50% برای پیروزی دارد به طور 100% پیروز میدان شود، این نوع جنگ، خارج از قوانین و قواعد جهانی و همچنین از پر تلفات ترین جنگ هاست.

بازی هنوز هم ادامه دارد. اگر در شعار و تبلیغات همه وسایل و شرایط برای مات کردن شاه مقابل آماده است، اما در اصل و در صفحه شطرنج، همه مهره های باقیمانده در حال دفاع و حراست از شاه مجاهدین هستند. مهره های باقیمانده که فنا شوند و فرصت حرکت نداشته باشند، شاه مجاهدین گزینه پات نخواهد داشت بلکه مات خواهد شد. این قانون بازی و درس تاریخ است.

„پایان“

لینک به منبع

چرا در جنگ ها شکست می خورند؟ فرض رهبری زنده است

***

مهدی خوشحال ویرانسازی نیرولینک به متن کامل بحث  مسعود رجوی (جزوه پرچم) که در سال ۱۳۸۲  توسط آقای مهدی خوشحال در کتاب ایشان تحت نام “ویرانسازی نیرو” منتشر شد (انتشارات پیوند، هلند، پاییز ۱۳۸۲) 

*** 

همچنین: