فرقه‌ی رجوی و امیدِ کاسه لیسیِ تغار آمریکایی

فرقه‌ی رجوی و امیدِ کاسه لیسیِ تغار آمریکایی

شهروز تاج بخش، وبلاگ مجاهد، بیستم آوریل 2017:… مجاهد کبیر محمد حنیف نژاد زمانی که در سودای پی ریزی راه نو مبارزه مکتبی بود و تضاد اصلی را ” تضاد بین استثمارشونده و استثمار کننده ” می دانست ، در پهنه‌ی سیاسی و بین المللی ، امپریالیزم جهانی به سرکردگی آمریکا را سمبل استثمارکنندگان خلق های محروم می شمرد و با رویکرد ضد امپریالیستی و شعارنفی استثمار و سرمایه داری پا به عرصه مبارزه گذاشت … 

John_McCain_Maryam_Rajavi_Terroristsاین مسیر رجوی به بدتر ازناکجا آباد منتهی شد!

لینک به منبع

فرقه‌ی رجوی و امیدِ کاسه لیسیِ تغار آمریکایی

مجاهد کبیر محمد حنیف نژاد زمانی که در سودای پی ریزی راه نو مبارزه مکتبی بود و تضاد اصلی را ” تضاد بین استثمارشونده و استثمار کننده ” می دانست ، در پهنه‌ی سیاسی و بین المللی ، امپریالیزم جهانی به سرکردگی آمریکا را سمبل استثمارکنندگان خلق های محروم می شمرد و با رویکرد ضد امپریالیستی و شعارنفی استثمار و سرمایه داری پا به عرصه مبارزه گذاشت .

این اصل چنان در سازمان نو پای مجاهدین نهادینه بود که راه رسیدن به آرمان جامعه‌ی بی طبقه‌ی توحیدی لاجرم از دل مبارزه با این تضاد می گذشت و چنان راهنمای عمل بود که وقتی رهبری وقتِ سازمان تصمیم گرفت جو مایوس کننده پس ازضربه‌ی سنگین ساواک به سازمان و دستگیری های گسترده ای که از اسفند ماه ۱۳۵۱ تا اردیبهشت ۵۲ صورت گرفت را عوض کرده و دست به عمل نظامی بزند ، قرعه‌ی اول به نام یک آمریکایی افتاد و در خرداد ۱۳۵۲ سرهنگ لوئیس هاوکینز، معاون اداره مستشاری ارتش آمریکا در ایران توسط دو تن از اعضای سازمان ترور شد و این ترور و ترورهای دیگری که باز هم منسوب به مجاهدین است شاید و به احتمال قریب به یقین اولین و تنها باری در تاریخ بوده است که یک آمریکایی به دست یک ایرانی کشته شده است !

در گذر سالیان و پس از آنکه رهبری مجاهدین به دست مسعود رجوی افتاد به تدریج تمام اصول اولیه‌ی سازمانی که حنیف بنیاد نهاده بود زیر پا گذاشته شد و رجوی ، سازمان حنیف را به فرقه‌ی دست ساخته‌ی خود استحاله کرد .

در نشستی که درسال نود و یک میلادی برای جمعبندی عملیات مروارید برگزار شده بود ، آقای رجوی با زدن زیر آب تمام بحث های استراتژیکی گذشته در درون سازمان از جمله آماده شدن فضا برای گسترش جنگ جبهه ای وعاملیت ارتش آزادیبخش ، تمام تلاش خود را کرد که شرکت در این جنگ داخلی به عنوان جزئی از ارتش عراق و سرکوب و کشتار مردم عراق توسط ارتش مجاهدین به حمایت از صدام حسین را توجیه کند و به روال همیشه بدون جمع بندی مسئولانه‌ی استراتژی گذشته ، زمینه را برای خط جدیدی آماده کند واشاره کرد که بسیاری از جریانات سیاسی منطقه به دلیل نداشتن تحلیل درست از بحران های موجود و تغییر قطب بندی جهانی و به تبع آن تغییر موازنه قدرت در کشورهای منطقه ، دچار بحران شده اند و اگر نتوانند با این شرایط همراه شوند و استراتژی منطبق با این شرایط جدید را اتخاذ کنند از بین خواهند رفت .( نقل به مضمون )

در همان نشست ، خانم رجوی با مقدمه چینی هایی در نهایت اشاره کرد که برای حفظ سازمان هیچ راهی جز انتظار موقعیت مناسب را نداریم و در واقع استراتژی ما در این شرایط استراتژی انتظار برای تغار است !

تغاری بشکند ماستی بریزد         جهان گردد به کام کاسه لیسان

این حرف ساده و عامیانه که در دل خود نوعی فرصت طلبی و انفعال نهفته دارد در واقع سالهاست که به استراتژی فرقه‌ی رجوی تبدیل شده است و کنش های سیاسی این جریان را نیز تنها از این منظر است که می توان درست تحلیل کرد .

دیریست که مجاهدین تنها به امید ریختن تغارهای اربابان قدرت هستند تا در تضاد بین آنها به حیات خفیف خا‌ئنانه‌ی خود در شکاف های پیش آمده ادامه دهند و نیز به همین دلیل است که دیگر در میان مردم ایران پایگاهی ندارند و از آنجا که خود نیز به خوبی به این مسئله واقفند در پی یافتن اربابان جدید تمام اصول اولیه‌ی سازمان را زیر پا گذاشته اند و روز به روز سیر قهقرایی خود را سریعتر طی می کنند .

در راستای پیشبرد همین استراتژی خفت بار از جمله همین دیدار اخیر خانم رجوی با سناتور مک کین است . دیداری که سایت متبوعه‌ی فرقه‌ی رجوی چنان با شعف ایدئولوژیک آن را در بوق و کرنا می کند که گویی مک کین و نئوکان های جنگ طلب آمریکایی فرشته‌ی نجات مردم ایران و آزادیبخش ارتش آزادیبخش هستند ، انگارنه انگار که اگر مجاهدین از عراقی که برای ماندن در آن آنهمه جنایت و خیانت کردند رانده شدند ، سبب ، اشغال آن توسط یکی از هم اینان بود و انگارنه انگار که اگر فشارهای تحریم مستقیما به مردم ایران وارد می شد همین جناح تندرو بود که بر طبل جنگ می کوبید و البته که مجاهدین این را می دانند و خود جاده صاف کن جنگ شده و هستند .

سازمانی که با داعیه‌ی ضد امپریالیستی و با شعارنفی استثمار و سرمایه داری پا به عرصه مبارزه گذاشت و اعلام نمود که تضاد اصلی به لحاظ سیاسی و بین المللی بین امپریالیزم جهانی به سرکردگی امپریالیزم آمریکا و خلق های محروم می باشد ، اکنون به چنان فلاکتی رسیده است که اوج افتخارش همنشینی با راست ترین جناح های همان امپریالیزم کذایی است .
واقعیت این است که مجاهدین سالهاست که مواضع مستقلی نگرفته و همواره به دنبال همسویی با به زعم خود اربابان قدرت بوده اند تا از این رهگذر چند صباحی بیشتر به حیات فرقه‌شان ادامه دهند .

امید فرقه از جمله به شماری از جمهوری خواهان جنگ طلبی است که با دریافت دستمزدهای هنگفت در شوهای تبلیغاتی فرقه شرکت کرده و از شورای دست ساز رجوی و ژست ها و شعارهای به ظاهر دمکراتیک خانم رجوی اعلام حمایت کرده اند ، کسانی که به اعتراف خودشان برای این موضع گیری ها دستمزدهای هنگفت دریافت کرده اند و مجاهدین اما با علم به این موضوع تنها به دنبال هیاهوی تبلیغاتی هستند و خود بهتر می دانند که بر سر گوری گریه می کنند که مرده ای در آن نیست .

مجاهدین می پندارند که با گرفتن حمایت های فردی از شخصیت های آمریکایی می توانند دولت این کشور را به حمایت از فرقه تشویق کرده وامتیازاتی بگیرند و در حالت ایده آل با افروختن آتش جنگ و جا زدن خود به عنوان نیروی تغییر و اپوزیسیون واقعی مردم ایران ، جانی به کالبد مرده‌ی فرقه و رهبر مفقودالاثرش بدمند .

در این راستا مجاهدین برای دست یافتن به این اهداف مثل همیشه نیاز به چرخش تازه ای دارند که گاهی حتی نیازمند تغییر تاریخچه فرقه نیز می شود چنانکه تا جایی پیش رفتند که از تمامی داعیه های ضدامپریالیستی خود فاصله گرفته و مسئولیت ترور مستشاران آمریکایی را که زمانی به آن افتخار می کردند، به گردن شاخه مارکسیستی خودانداخته و اینک با ژست های دمکراتیک سعی در جا انداختن خود به عنوان مزدوری تازه برای دولت آمریکا دارند .

واقعیت اما این است که بسیار بعید و دور از ذهن است که سابقه‌ی تروریستی فرقه‌ی رجوی به فراموشی سپرده شود و بتوانند در پهنه‌ی بین المللی برای خود حمایت و مشروعیتی کسب کنند .

چنین تلاشهایی تنها از سویی به تناقضات افراد عضو مجاهدین دامن می زند و از طرفی فرقه‌ی رجوی را در پیشگاه مردم این بی آبروتر خواهد ساخت .

*** 

مزدوران فرقه رجوی مجاهدین خلق در خدمت جنگ و امریکافوران نارضایتی از دیدار با مک کین در فرقه رجوی (مک کین بجای مسعود رجوی آمد)ا

Wesley Martin Mojahedin Khalq Rajavi cult 3از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28817

خانم رجوی صلاحیت دم زدن از حقوق زنان را ندارد 

 مریم رجوی و خودسوزی های سال 2003شهروز تاج بخش، وبلاگ مجاهد، هفدهم مارس ۲۰۱۷:… روند انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین و سیر استحاله‌ی آن به یک فرقه‌ی مذهبی ـ تروریستی ، گام به گام حلقه‌ی فشار و سرکوب را بر به طور خاص زنان اسیر در تشکیلات فرقه تنگ تر کرد ، در آغاز میبایست همسران خود را طلاق می دادند سپس فرزندانشان از آنها گرفته شد و پس از آن رهبر … 

هشتم مارس روز جهانی زن قربانیان در فرقه فرقه رجوی مجاهدین خلقهشتم مارس وبزرگداشت زنانی که غریبانه و بی صدا در بیابانهای اشرف کشته و دفن شدند

هشتم مارس روز جهانی زن یادواره ی تمام زنان مظلوم دنیاست

لینک به منبع

خانم رجوی صلاحیت دم زدن از حقوق زنان را ندارد

 امسال نیز بر روال سال های پیش ، فرقه‌ی رجوی به خاطر عقب نماندن از قافله‌ی گرامی دارندگان روز جهانی زن و سوء استفاده های خاص خود از این مناسبت ، با شرکت خانم مریم رجوی در کشور آلبانی گردهمایی نمایشی دیگری را بر پا کرد .

گرامیداشت روز جهانی زن و سخن از حقوق زنانِ تحت ستم ، در حالی توسط خانم رجوی صورت می‌گیرد که ایشان به نقض گسترده‌ی حقوق زنان و نیز مردان مجاهد در تشکیلات این فرقه متهم است که درطی سالیان حضور در این جریان از ابتداهه ترین حقوق انسانی خود محروم بوده‌اند .

خانم مریم رجوی در سال های گذشته تلاش کرده است که خود را مدافع حقوق زنان نشان دهد ، این در حالی است که ایشان علاوه بر که در ایجاد فضای خفقان ومناسبات فرقه ای بر زنان عضو مجاهدین خلق که درطول سال ها عضویت در این فرقه به انحاء مختلف مورد شدیدترین رفتارهای غیر انسانی قرار گرفته اند نقش مستقیم داشته و دارد بلکه درعمق اندیشه خود نیز به برابری و رهایی زن از قید و بند های استثماری کمترین اعتقادی ندارد و نمود این اندیشه‌ی ارتجاعی در موضع گیری ها ، تصمیمات و نقش موثر وی در سرکوب سیستماتیک درون تشکیلاتی به روشنی پیداست ؛ اندیشه ای که آن را وام دار مسعود است و همیشه به آن افتخار کرده است .

بررسی رویکرد فرقه‌ی رجوی به مقوله‌ی زن و آنچه در اثر این نگرش بر زنان عضو این جریان گذشته است یکی داستانی است پر آب چشم !

جریانی که هرگاه نیازهای سیاسی اش ایجاب می کند چنان داعیه دار پرچمداری رهایی زنان و پیشتاز و راهگشا بودن در عملی کردن نمونه‌ی عینی مناسبات برابر بین مردان و زنان است که گویی تشکیلات بسته‌ی این فرقه مدینه‌ی فاضله ای است که ” میتوان و باید ” الگوی جامعه‌ی جهانی برای ایجاد دنیایی بهتر و خالی از استثمار و بهره کشی باشد ، اما به گواهی کسانی که رنج بودن در این جریان را از سر گذرانده اند ، بودن در آنجا عینی ترین ، مهیب ترین و جانکاه ترین تجربه ای است که یک انسان می تواند در فراتر از تصور خود از مناسبات استثماری در همه‌ی ابعاد آن داشته باشد .مناسباتی که زنان در آن به طور مضاعف مورد ظلم و تحت فشار های خرد کننده قرار می گیرند و خانم رجوی چه وقیحانه در حضور همان زنان دم از دفاع از حقوق زنان می زند و انتظار رهبری مبارزات برابری طلبانه‌ی زنان جهان را دارد .

رجوی ها شرم نمی شناسند ، شرم از زنانی که سال ها در این فرقه‌ی ضد انسانی و ضد ایرانی از ابتدایی ترین حقوق خود محروم بوده اند ، از حق دوست داشتن و دوست داشته شدن ، از حق مادر بودن ، و حتی از حق ساده ترین انتخاب های شخصی مانند نوع پوشش و حجاب ، آنها همچنان که مردان این تشکیلات برای رجوی ها مهره هایی بودند و هستند بی ارزش که معیار درجه بندی آنها میزان و نوع رابطه با رهبرعقیدتی فرقه ، مسعود و اجرای فرامین تشکیلاتی و ایدئولوژیکی فرقه و پا جای پای مریم نهادن بود .

واقعیت این است که شوهای تبلیغاتی بغایت مضحک خانم رجوی دیگر امروزه و پس از افشاگری های منتقدین و اعضای سابق این فرقه ، دیگر رسواتر از آن است که در سطح بین المللی برای این جریان اعتباری به ارمغان بیاورد و تنها مصرف داخلی دارد اما اینکه با تمام سرکوبی ها ، محرومیت های اعضا و به طور خاص زنان و استمرار روش های مغزشویی در درون این فرقه باز هم خانم رجوی خود را به نفهمیدن زده و ژست روشنفکر بودن گرفته و برابر طلب شده است دیگر قبایی است که بر بالای بی اندام ایشان قدری گشاد است .

روند انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین و سیر استحاله‌ی آن به یک فرقه‌ی مذهبی ـ تروریستی ، گام به گام حلقه‌ی فشار و سرکوب را بر به طور خاص زنان اسیر در تشکیلات فرقه تنگ تر کرد ، در آغاز میبایست همسران خود را طلاق می دادند سپس فرزندانشان از آنها گرفته شد و پس از آن رهبر خودشیفته‌ی مجاهدین که تمامیت تمام همه چیز اعضای خود را می خواست باید بر روح و روان و اندیشه‌ی آنان نیز مسلط می شد تا بتواند فرقه‌ی رو به اضمحلالش را دوباره سروسامان دهد و سیطره‌ی شیطانی خود را بر اعضا حفظ کند و در این مسیر این خانم رجوی بود که آمر و عامل اجرای منویات مسعود در تشکیلات بود و مسئول مستقیم تمام اجحاف ها و بی عدالتی های روا داشته شده بر اعضای مجاهدین گردید .

زنان مبارز، آزادیخواه و کوشندگان راه برابری ، آزادی و عدالت اجتماعی سالهاست که در مسیر مبارزه برای تحقق حقوق حقه‌ی خود به عنوان یک انسان برابر کوشش می کنند ، کسانی که به آنچه می گویند و عمل می کنند تا بن استخوان ایمان دارند و گاه تمام زندگی شان را فدیه‌ی راه رهایی و آزادی می کنند ، آنها هستند که هریک به سهم خود راهگشای زنان دیگر شده اند و دنیای امروز به زنانی چون خانم مریم رجوی که خود عامل سرکوب انسانها هستند نیازی ندارد ، اندیشه‌ی رجوی ها دیر زمانیست که باطل شده است و تلاش های بی حاصلی مانند شوهای اینچنینی خانم رجوی دیگر در میان آگاهان خریداری ندارد و ایشان و همسر مرحوم می بایست روزی جوابگوی تمام خیانت ها و جنایت های خود باشند .

*** 

مریم رجوی و خودسوزی های سال 2003آیا خودسوزی ندا حسنی بایستی به فراموشی سپرده شود؟

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیگرامیداشت زنان در روز جهانی زن

تعدادی از زنان نجات یافته از فرقه رجوی مجاهدین خلقنامه سرگشاده به خانم ها سوزانا کلاین و کارولاین هاوارت، خیریه “زنان در جهان”

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28598

چرا مجاهدین تکلیف مسعود را روشن نمی کنند ؟

The death of Massoud Rajaviشهروز تاج بخش، وبلاگ مجاهد، بیست و چهارم فوریه ۲۰۱۷:…  پس از اعلام خبر مرگ مسعود رجوی توسط شاهزاده‌ی سعودی ، ترکی الفیصل ، تحلیل های مختلفی در مورد سرنوشت مسعود از سوی طیف گسترده‌ی کسانی که با مسائل فرقه‌ی رجوی به هر صورت و از هر موضعی درگیر هستند ارائه می شد . در این میان و با توجه به اینکه پرسش های بی پاسخ بسیاری برای  منتقدین ، مخالفین و طبعا اعضا و هواداران فرقه … 

https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

لینک به منبع

چرا مجاهدین تکلیف مسعود را روشن نمی کنند ؟

 پس از اعلام خبر مرگ مسعود رجوی توسط شاهزاده‌ی سعودی ، ترکی الفیصل ، تحلیل های مختلفی در مورد سرنوشت مسعود از سوی طیف گسترده‌ی کسانی که با مسائل فرقه‌ی رجوی به هر صورت و از هر موضعی درگیر هستند ارائه می شد .

در این میان و با توجه به اینکه پرسش های بی پاسخ بسیاری برای منتقدین ، مخالفین و طبعا اعضا و هواداران فرقه پیش آمده بود ، انتظار می رفت که در این باره از سوی فرقه و به طور خاص شخص خانم رجوی توضیحاتی جهت روشن شدن موضوع ارائه شود و حتی اگر بنا بر روال جاری عدم پاسخگویی به بیرون از خود ، قرار بر اعلام بیرونی این توضیحات نمی بود و مجاهدین کماکان همانند تمام این سالیان ، بیرون از خود را را در جایگاهی نمی دیدند که نیاز به پاسخگویی داشته باشند ، اما برای حل کردن تناقضات درون تشکیلاتی پیش آمده در اثر این موضوع می بایست برای اعضا و هواداران خود درستی و نادرستی خبر مرگ مسعود را روشن می کردند .

واقعیت این است که طیف افراد و جریان های منتقد فرقه‌ی رجوی با توجه به شناخت علمی وعمیقی که ازماهیت و کارکرد سیستم این فرقه دارند انتظار شفاف سازی از سوی فرقه را پیشاپیش منتفی میدانستند اما این بار اهمیت موضوع و ربط آن به هست و نیست مجاهدین و نیز نحوه‌ی اعلام آن ، این انتظار را به وجود می آورد که مجاهدین تکلیف مسعود را حداقل در درون تشکیلات خود روشن کنند .

چندی پیش و با فوت محمدعلی جابرزاده از اعضای ارشد تشکیلات فرقه که به نوعی دست راست مسعود و یار غار او محسوب می شد باز هم انتظار این بود که اگر مسعود رجوی زنده است باز هم حداقل برای نیروهای درون تشکیلات به این مناسبت پیامی بدهد . اکنون و با گذشت مدتی از این موضوع می بینیم که نه تنها خبری از مسعود نشده که حتی مریم رجوی نیز در مراسم خاکسپاری جابرزاده شرکت نمی کند ، مریمی که برای درگذشت حامیان خارجی فرقه با حضور خود مراسم می گرفت ، این بار به پیامی کوتاه بسنده کرده و ترجیح داده است که خود را در خاکسپاری جابرزاده آفتابی نکند .

روشن است که حضور مریم در این مراسم و عدم ارسال پیامی از زنده یا مرده‌ی مسعود بازهم پرسش های بیشتری را در ذهن نیروهای همراه و حامی مجاهدین ایجاد می کرد که طبعا مریم پاسخ روشنی برای آن ندارد یا نمی خواهد داشته باشد .

اما مسئله اینجاست که چرا مجاهدین و دستگاه رهبری کننده‌ی کنونی آن اینچنین در سردرگمی قرار دارند و با عدم توجه به فضای مبهمی که حول مسعود و سرنوشت او پیش آمده است خود را به نفهمیدن زده و حتی در درون تشکیلات نیز با امنیتی کردن موضوع سعی در دور زدن ابهامات و تناقضات ذهن اعضای خود دارند . مسئولین فرقه طبعا و بهتر از هر کسی می دانند که با عدم پاسخگویی این تناقضات از بین نرفته و بلکه مضاعف می گردد .

پاسخگو نبودن فرقه یکی از ویژگی های آن است ، مجاهدین نه فقط جریان های سیاسی بیرون از خود و نه فقط خلق قهرمان ! بلکه اعضای تشکیلاتی خود را نیز نامحرم و غریبه می پندارند و اصول نیازی به شفاف سازی موضوعات و اعلام صریح مواضع خود نمی بینند هرچند در این مورد مشخص یعنی سرنوشت مسعود مسئله اینجاست که پس از اخراج از عراق و با توجه به اینکه رجوی تمام اشتباهات و انحرافات پس از آمدن به عراق از جمله مسئله انقلاب ایدئولوژیک درونی و طلاق های دسته جمعی ، جداسازی کودکان از والدین شان و فرستادن آنها به اروپا و آمریکا ، تصفیه حساب های درونی و هزاران اشتباه دیگر که هیچگاه نقدی بر آنها صورت نگرفت را با حضور بدنه تشکیلات در عراق توجیه کرده و با این استدلال که ارتش آزادیبخش تنها راه سرنگونی رژیم ایران است و باقی ماندن این نیرو در ظرف عراق دلیلی بر حقانیت خط و خطوط اتخاذ شده است ، هر صدای نارضایتی و انتقاد را در درون تشکیلات سرکوب می کرد اینک و با اخراج فرقه رجوی در عراق و در حالی که از مرده و یا زنده رجوی هیچ خبری نیست ، سؤال های فراوانی در پیش روی رهبری این جریان قرار دارد که هیچ کس قادر به پاسخگویی به آنها نیست .

از سویی نامعلوم بودن موقعیت مجاهدین در معادلات سیاسی، بی اعتباری این گروه، دست نیافتن به اهداف کوتاه مدت ضروری که بدون رسیدن به آن، امکان ادامه حیات این جریان دشوار و تقریباً غیرممکن شده است و از سوی دیگر وضعیت مبهم تشکیلاتی که عوامل درونی و بیرونی، چشم انداز تیره و تاری را برای آن رقم زده است و عملاً موجودیت تشکیلات سازمان یافته نظامی پیش از این را حتی از منظر رهبری مجاهدین محال و غیرممکن ساخته است بر دامنه بحران های پیشروی فرقه رجوی افزوده است .

در نبود رجوی و موج فراگیر ریزش نیرویی در فرقه ، آینده ای جز فروپاشی ایدئولوژیک و تشکیلاتی برای این جریان متصور نیست و دریغ خونهایی است که در این راه ریخته شد و فدای توهم ، خودخواهی و تمامیت طلبی رجوی گردید .

اما سران فرقه به خوبی می دانند که تعیین تکلیف کردن وضعیت مسعود نمی تواند تا ابد ادامه داشته باشد ، رجوی نمی تواند با مخفی شدن و به غیبت رفتن از زیر بار مسئولیت اشتباهات سهمگین سالیان رهبری خود بر فرقه شانه خالی کند و روزی اگر در دادگاهی صالحه به اتهاماتش رسیدگی نشود امروز در دادگاه همان خلق قهرمان ، خائنی بیش نیست .

*** 

محمد علی جابرزاده مردلاپوشانی مرگ مسعود رجوی، با بهانه مرگ جابرزاده

مرگ مسعود رجویGrand Controversy as MEK can’t prove leader Massoud Rajavi is dead or alive

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

مسئول واقعی حمله به لیبرتی کیست؟

https://youtu.be/26Mps-OQLTU

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28448

امیدهای واهی فرقه‌ی رجوی به ترامپ و جناح جنگ طلب آمریکا 

 شهروز تاج بخش، وبلاگ مجاهد، دوازدهم فوریه ۲۰۱۷:…  با روی کار آمدن ترامپ و با وجود جنجال هایی که در همین مدت زمان کوتاه ریاست جمهوری اش برپا کرده است از جمله فرمان مهاجرتی اخیر او که مخالفت های بین المللی گسترده ای را برانگیخت و تا بدانجا پیش رفت که از طرف دادگاه آمریکایی نیز تعلیق شد و حکم تعلیق آن از سوی دادگاه تجدید نظر نیز تایید گردید … 

کلنل ترنر و شیفر بدست مجاهدین خلق کشته شدندگزارش آسوشیتد پرس: خانواده کلنل ترنر که بدست مجاهدین به قتل رسیده به دادگاه شکایت و خواهان ۳۵۵ میلیون دلار غرامت شده اند

Colorado family of serviceman killed in Iran in 1975 finally seeks justice: $35 million

لینک به منبع

امیدهای واهی فرقه‌ی رجوی به ترامپ و جناح جنگ طلب آمریکا

 با روی کار آمدن ترامپ و با وجود جنجال هایی که در همین مدت زمان کوتاه ریاست جمهوری اش برپا کرده است از جمله فرمان مهاجرتی اخیر او که مخالفت های بین المللی گسترده ای را برانگیخت و تا بدانجا پیش رفت که از طرف دادگاه آمریکایی نیز تعلیق شد و حکم تعلیق آن از سوی دادگاه تجدید نظر نیز تایید گردید ، فرقه‌ی رجوی با سکوتی معنادار ، منتظرمشخص شدن مواضع این رییس جمهور غیر قابل پیش بینی آمریکاست تا جهت مناسب را برای شناکردن در مسیر موافق بیابد .

واقعیت این است که مجاهدین سالهاست که مواضع مستقلی نگرفته و همواره به دنبال همسویی با به زعم خود اربابان قدرت بوده اند تا از این رهگذر چند صباحی بیشتر به حیات خفیف خائنانه فرقه‌شان ادامه دهند .

این بار نیز و پس از اخراج از عراق و در ادامه خط موازی کاری که از فردای آمدن نیروهای آمریکایی به عراق در پیش گرفتند که البته نام محترمانه‌ی مزدوری برای آمریکا بود ، به دنبال تعیین سیاست های واقعی دولت جدید آمریکا در منطقه هستند تا سریعا خود را با آن منطبق کرده و فرقه‌ی متبوعه را با قیمت بالاتری عرضه کنند .

امید فرقه از جمله به شماری از جمهوری خواهان جنگ طلبی است که در طی دورانی که در قدرت سیاسی نبوده اند با دریافت دستمزدهای هنگفت در شوهای تبلیغاتی فرقه شرکت کرده و از شورای دست ساز رجوی اعلام حمایت کرده اند ، کسانی که به اعتراف خودشان برای این موضع گیری ها دستمزد دریافت کرده اند و البته که نبودنشان در یک موضع رسمی دولت آمریکا دست آنان را برای شرکت در چنین جلسه هایی باز گذاشته بوده است ، کسانی که موقعیت رسمی سیاسی داشتن دیگر اجازه چنین کاری را به آنها نخواهد داد . مجاهدین اما با علم به این موضوع تنها به دنبال هیاهوی تبلیغاتی هستند و خود بهتر می دانند که بر سر گوری گریه می کنند که مرده ای در آن نیست .

استراتژی مجاهدین بر این بناشده است که با گرفتن حمایت های فردی از شخصیت های آمریکایی می توانند دولت این کشور را به حمایت از فرقه تشویق کرده وامتیازاتی بگیرند و در حالت ایده آل با افروختن آتش جنگ و جا زدن خود به عنوان نیروی تغییر و اپوزیسیون واقعی مردم ایران ، جانی به کالبد مرده‌ی فرقه و رهبر مفقودالاثرش بدمند .

رجوی در راستای ایجاد این بحران منطقه ای چه دستاوردهایی را دنبال می کند و اساسا این رویکرد چه سنخیتی با ادعای راه حل فرضی تغییر دمکراتیک آلترناتیوی که معتقد است مشروعیت خود را از حمایت هفتاد میلیون ایرانی کسب می کند دارد و با این احتساب اصرار سازمان در مواجه کردن ایران با این شرایط چه توجیهی به همراه داردآنهم در حالی که خود مجاهدین به صراحت اذعان می کنند که هزینه های واقعی تحریم ها و در نهایت جنگ یا حمله خارجی از جیب مردم ایران پرداخت خواهد شد.

در شرایطی که ادامه حیات سازمان به ادامه جنگ ایران و عراق بستگی داشت رجوی ادعا می کرد که خواهان توقف جنگ است اما پی آمدهای توقف جنگ ایران و عراق برای مجاهدین نشان داد تا چه میزان در ادعای خود صادق بوده اند .برای مجاهدین تردیدی نیست که غرب و مشخصا آمریکا تحت هیچ شرایطی تن به مشروعیت مجاهدین نمی دهد. آنها در واقع با دامن زدن به تضادهای بین ایران و آمریکا و ایجاد توهم در غرب تلاش می کنند بحران دیگری را در منطقه ایجاد کنند. برای مجاهدین همواره بحران و جنگ یک نیاز حیاتی بوده است و مجاهدین با شعار صلح طلبی همواره این خط را دنبال کرده اند ، آنها تلاش می کنند با ترغیب سیاستهای ضد ایرانی و برجسته کردن راه حل تحریم و خشونت، بار دیگر منطقه را با چالشی جدید روبرو کنند. در فرضیات آنها اگر مداخله امریکا در عراق منجر به سوختن مجاهدین در منطقه گردید، مداخله فرضی امریکا در ایران می تواند همه زیانهای حاصله از سرنگونی صدام را جبران کند.این موضعی است که مجاهدین با اتخاذ آن هم می توانند خود را به عنوان یک اپوزسیون صلح طلب در مناسبات و لابی های اروپا جا بزنند و هم در عین حال امکان بروز یک بحران نظامی از نوع عراق را در منطقه دنبال کنند.

در این راستا مجاهدین برای دستیافتن به این اهداف مثل همیشه نیاز به چرخش تازه ای دارند که گاهی حتی نیازمند تغییر تاریخچه فرقه نیز می شود چنانکه تا جایی پیش رفتند که از تمامی داعیه های ضدامپریالیستی خود فاصله گرفته و مسئولیت ترور مستشاران آمریکایی را که زمانی به آن افتخار می کردند، به گردن شاخه مارکسیستی خودانداخته و اینک با ژست های دمکراتیک سعی در جا انداختن خود به عنوان مزدوری تازه برای دولت آمریکا دارند

واقعیت اما این است که اتفاقا روی کار آمدن ترامپ دقیقا به دلیل ماهیت تروریستی این فرقه به زیان آنها تمام خواهد شد و بسیار بعید است که سابقه‌ی تروریستی مجاهدین به این سادگی به فراموشی سپرده شود و دخیل بستن آنها به جناح جنگ تلب آمریکا نه تنها آبی برایشان گرم نخواهد کرد بلکه بیش از پیش آنها را در پیشگاه مردم ایران منفورتر می کند .

*** 

از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

رویکرد ترامپ به قضایا بر طبق نسخه مجاهدین خلق ضامن پیروزی بر ایران نیست، اما داعش را نجات می دهد

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28229

نگاهی به نامه‌ی مقام های سابق آمریکایی به ترامپ درمورد فرقه‌ی رجوی 

 رودی جولیانی مواجب بگیر سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویشهروز تاج بخش، وبلاگ مجاهد، بیست و ششم ژانویه ۲۰۱۷:…  حیات مجاهدین بدون مزدوری برای ارباب و خارجی مقدور نیست. رجوی سالهاست که براین سیاست سرمایه گذاری کرده و در واقع حیات فرقه اش هم تا به امروز در گرو این مزدوری بوده است .او همواره قرار گرفتن در کفه قدرتمند را ضامن پیروزی خود می داند. اکنون نیز و در ادامه‌ی همان خط به دنبال ارتباط با دولت جدید … 

سرود تروریستی”سر کوچه کمینه” سازمان مجاهدین خلق
(سروده شده بعد از انقلاب، بیاد بود ترور افسران امریکایی)

رودی جولیانی مواجب بگیر سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویرادیو فردا: ارتباط جولیانی با گروه‌های خارجی برای تصدی وزارت خارجه «مشکل‌ساز» است

لینک به منبع

نگاهی به نامه‌ی مقام های سابق آمریکایی به ترامپ درمورد فرقه‌ی رجوی

 در خبر ها آمده بود که شماری ازمقام های سابق آمریکایی در پی نامه نگاری به دونالد ترامپ رئیس جمهور منتخب آمریکا ، از دولت آمریکا خواسته اند که “با شورای مقاومت ملی ایران” که از آن به عنوان یک گروه تبعیدی که در برابر حکومت ایران مقاومت می کند نام بردند “وارد گفتگو شود.”

بسیار ساده انگارانه است که گمان کنیم این اقدام ، عملی خودجوش و برآمده از دیدگاه مستقل این افراد بوده است ، هرچند در میان نام امضا کنندگان این نامه به کسانی چون رودی جولیانی شهردار سابق نیویورک، جیمز جونز مشاور سابق امنیت ملی ، لوئیس فری مدیر سابق اف بی آی ودیگرانی برمی خوریم که پیشتر و با اذعان خود آنها برای شرکت درمراسم تبلیغاتی فرقه و سخنرانی در حمایت از آن مبالغ هنگفتی به عنوان دستمزد دریافت کرده اند .

پر واضح است که تهیه این نامه کارمستقیم دستگاه جنگ سیاسی فرقه‌ی رجوی است و ادعاهای واهی شورای دست ساز رجوی که دخالت در آن را رد می کند را کسی جدی نخواهد گرفت .
در شرایطی که با اخراج فرقه از عراق و اسکان در آلبانی بسیاری از شعارهای آن دیگر حتی برای هواداران خودش نیز رنگی ندارد و سران تشکیلات در نوعی سرگیجه‌ی روزافزون به سر می برند و برای نباختن قافیه به هر دستاویزی چنگ می زنند ، طبعا به دنبال مزدوری برای دولت جدید آمریکا بودن یکی ازامید های بزرگ فرقه است .

بر اساس تحلیل های مسعود رجوی ، جناح جنگ طلب امریکا می بایست مقدمات حمله نظامی به ایران را مهیا کند تا در این میان با سرنگونی رژیم ایران او به حکومت برسد. این رویای رجوی قبل از اینکه غیر واقعی باشد نمایانگر اندیشه‌ی رجوی و عمق تمایلات او برای مزدوری کشورهای بیگانه می باشد.امید واهی فرقه مجاهدین به جناح جنگ طلب امریکایی وهزینه هایی که در این زمینه می کند نیز تایید دیگری بر وابسته بودن و مزدوری این فرقه است .

واقعیت آن که این سیاست ناشی از این حقیقت است که حیات مجاهدین بدون مزدوری برای ارباب و خارجی مقدور نیست. رجوی سالهاست که براین سیاست سرمایه گذاری کرده و در واقع حیات فرقه اش هم تا به امروز در گرو این مزدوری بوده است .او همواره قرار گرفتن در کفه قدرتمند را ضامن پیروزی خود می داند.

اکنون نیز و در ادامه‌ی همان خط به دنبال ارتباط با دولت جدید آمریکاست تا از طرفی به هواداران و اعضا اثبات کند که انتخاب درستی داشته و در سیاست نزدیکی به آمریکا، گشایشی برای تشکیلات به گل نشسته فرقه وجود دارد و راه نجات در به دست آوردن حمایت آمریکاست!

اما اگرچه مجاهدین خلق به لطف منابع مالی وسیع و ماشین خبرپراکنی قدرتمند خود تلاش کرده است تا خود را اپوزیسون واقعی و با پشتوانه مردمی معرفی کند، اما حقیقت این است که فرقه‌ی رجوی نه یک نیروی قدرتمند و نه نماینده مردم ایران، که تنها یک فرقه  تروریستی است که در میان مردم ایران دیگر پایگاهی ندارد .

این جریان رسواتر از آن است که بخواهد حتی با جمع کردن مشتی پارلمانتر ساده لوح و علم کردن چند حمایت بی اساس برای خود آبرویی بخرد . واقعیت این است که این سازمان کاملا به یک فرقه مافیایی استحاله شده است و از آنجا که هیچگاه در راستای منافع مردم ایران حرکت نکرده است و در تمام این سالیان به دنبال منافع قدرت طلبانه خود بوده است هیچ جایگاه و پایگاهی در بین مردم ایران ندارد و بسیاری واقعیت های دیگر که همه بر این نکته تاکید دارند که دیگر این فرقه نمی تواند با دجالگری و فریب به حیات خفیف خائنانه اش ادامه دهد و در چشم انداز نزدیک با آزادی اعضای اسیر فرقه ، این جریان انحرافی که سرطانی در صحنه سیاسی ایران است بطور تاریخی محو خواهد شد.

*** 

رودی جولیانی لابی تروریسم مجاهدین خلق و صداممفهوم حمایت شخصیت های غربی از مجاهدین خلق چیست؟

دونالد ترانپمجاهدین خلق از نگاه دولت ترامپ هم نیرویی تروریستی هستند

Guliani Maryam Rajavi Mojahedin Khalq terroristsرضا تقی زاده: تمرین مجاهدین نوحه‌خوان و سینه‌زن برای رقص «تانگو» با «عمو ترامپ»!ا

مزدور مریم رجوی و ترکی الفیصل اربابشبازخوانی “استراتژی تغار” ده سال بعد، نوشته آقای قاسم قزی، نروژ، سال ۲۰۰۷

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27989

نامه سرگشاده به آقای ادی راما نخست وزیر کشور آلبانی 

 شهروز تاج بخش، وبلاگ مجاهد، هشتم ژانویه ۲۰۱۷:… در چنین شرایطی انتظار ما از شما این است که درمواجهه با تلاشهای مسؤولان فرقه رجوی جهت ارتباط گیری با دولت و مقامات آلبانی هشیار تر عملکرده و تهدیداتی که ازجانب این فرقه می تواند متوجه کشور شما شود را دست کم نگیرید. از طرف دیگر موضوع مهم دیگر ، سرنوشت اعضایی است که از این جریان جداشده اند و یا قصد جدایی دارند … 

Shqipëri: John Kerry sjell terroristët, John Bernnan paralajmëron rrezikun e tyreAlbania: John Kerry brought terrorists (Mojahedin Khalq, MEK, Rajavi cult), John Brennan warns of their risk

لینک به منبع

نامه سرگشاده به آقای ادی راما نخست وزیر کشور آلبانی

شنبه ژانویه ۷ ۲۰۱۷،

جناب آقای ادی راما ،نخست وزیر محترم آلبانی

من شهروز تاج بخش عضو سابق مجاهدین خلق هستم که سالهاست ازاین جریان فرقه ای جدا شده و اکنون ساکن اروپا هستم ، از آنجا که درحال حاضراعضای مجاهدین خلق به کشور آلبانی منتقل شده اند و رهبران این جریان تلاش دارند که فعالیت های خود را در کشور شما گسترش دهند ،به عنوان یک فعال حقوق بشر در اروپا و یک عضو جداشده و منتقد این سازمان ، لازم می دانم نکاتی را جهت روشنگری به اطلاع شما برسانم :

۱ ـ این سازمان از بدو تولد مشی مبارزه مسلحانه را به عتوان اصلی‌ترین ابزار، برای کسب قدرت سیاسی انتخاب کرده است و از زمان شاه به این سو بر آن اصرار دارد و اولین سازمانی است که به تأیید خودشان عملیات انتحاری را در خاور میانه سازمان داده و در ایران به اجرا درآورده‌اند ، عملیاتی که از آن پس الگویی برای سازمان های خشونت طلب در خاور میانه شده است.

۲ـ سازمان مجاهدین خلق برای ایران سیستمی را در نظر دارد که خواست مریم رجویست و نه خواست مردم . سازمان مجاهدین خلق دربین مردم ایران اصولا هیچ پشتیبانی ندارد. ایرانیها به سازمان مجاهدین به چشم “خائن به وطن” و “مزدور” دشمن، صدام حسین نگاه می کنند. این سازمان در چشم انداز سیاسی ایران هیچ نقشی را بازی نمی کند و اکثریت ایرانیان معتقدند که یک حکومت تحت رهبری سازمان مجاهدین بسیار بدتر از وضعیت فعلی می باشد .

۳ـ مجاهدین برای اینکه خودشان را بعنوان اپوزیسیون تبعیدی دارای شانسی برای سرنگونی رژیم ایران نشان بدهند، سعی میکنند به هر قیمت شده اعضای غالبا ناراضی خود را به شیوه های مختلف و با سرکوب و فشار و نیز استفاده از شیوه های مغزشویی در درون تشکیلات خود نگه دارند، سازمان مجاهدین سازمانی با ساختار فرقه ای و کیش شخصیت حول رهبر، مریم رجوی است. اعضای مجاهدین در دهه های گذشته در پشت دیوارهای بلند و سیم های خاردار تحت کنترل سازمان و مغزشویی بوده ودر دنیای خیالی خود زندگی می کرده اند و سازمان مجاهدین می ترسد که افراد از طریق تماس با “دنیای واقعی” واقعیت خود را مورد شک قرارداده و از سازمان جداشوند.

۴ـ این سازمان یک فرقه مذهبی ـ مافیایی با تمام تعاریف علمی یک فرقه است . اعضای فرقه مجاهدین حق انتخاب آزادانه مذهب و دین مورد دلخواه خویش را ندارند.تمامی اعضای این فرقه باید شیعه دوازده امامی مسلمان باشند. هیچ دین و مذهب دیگری در فرقه رجوی به رسمیت شناخته نمیشود. لازم به یادآوری میباشد که رهبری مجاهدین دارای تعریف خاص خویش از مذهب شیعه دوازده امامی مسلمان را داشته و تنها این برداشت مورد قبول فرقه میباشد.
اعضای فرقه مجاهدین هیچ حق انتخاب و فعالیت آزادانه سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی را ندارند. تا کنون در درون فرقه مجاهدین هیچ انتخابات درون حزبی آزادانه برگزار نگردیده است و فرقه دارای رهبری مادام العمری میباشد که تمام امور فرقه تحت هدایت و کنترل شخصی شدید وی میباشند .

در این شرایط با وجود اینکه این فرقه همه منتقدان خود را ترورشخصیت و برای آنها پرونده سازی می کند چرا که آنها افشاگران چهره واقعی این سازمان هستند ، اما ما همواره به افشاگری و آگاه کردن انسان های نوعدوستی که فریب تبلیغات دروغین فرقه را می خورند پرداخته ایم . واقعیت این است که پیوسته اعضای این فرقه به محض پیدا کردن فرصت مناسب و یا اندکی مجال ذهنی به خود می آیند و روزانه از آن جدا می شوند ، در چنین شرایطی انتظار ما از شما این است که درمواجهه با تلاشهای مسؤولان فرقه رجوی جهت ارتباط گیری با دولت و مقامات آلبانی هشیار تر عملکرده و تهدیداتی که ازجانب این فرقه می تواند متوجه کشور شما شود را دست کم نگیرید.

از طرف دیگر موضوع مهم دیگر ، سرنوشت اعضایی است که از این جریان جداشده اند و یا قصد جدایی دارند اما به دلیل نگرانی از دخالت های سران فرقه در روند اقامت و مانع فکنی بر روند کارهای قانونی در آلبانی تحت فشار های طاقت رسایی قرار دارند .

شما به عنوان فرد مسؤول در دولت آلبانی میتوانید با هماهنگی با کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و حمایت از جداشدگان مجاهدین ،مانع از این فشارهای غیرانسانی شده به یاری اعضای ناراضی و بدون حامی این جریان بشتابید .

با احترام
شهروز تاج بخش

*** 

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیAlbanian citizens fearful of radicalised Mojahedin Khalq neighbours deserve more information

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27751

سرنوشت اعضای فرقه رجوی در آلبانی چه خواهد شد ؟ 

 شهروز تاج بخش، وبلاگ مجاهد، چهاردهم دسامبر ۲۰۱۶:… فرقه‌ی رجوی که از چاله‌ی لیبرتی به چاه آلبانی افتاده است طبعا تمام تلاش خود را به کار خواهد بست که با در اختیار گرفتن اهرم های سرکوب در درون تشکیلات آلبانی حتی در ظاهر هم که شده انسجام خود را حفظ کند و هدف اینک این است که در حالی که قلعه‌ی اورسوراواز به عنوان مرکز فرماندهی عمل می کند ، آلبانی را به … 

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسممهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟ مسعود رجوی امروز هم آنجاست که پرسش‌ها را پاسخ نگوید

لینک به منبع

سرنوشت اعضای فرقه رجوی در آلبانی چه خواهد شد ؟

زمانی که دولت آلبانی قبول کرد اعضای فرقه را در کشور خودش بپذیرد ، امکان خوبی برای فرقه رجوی به نظر می رسید که بتواند از این فرصت سوء استفاده کرده و با سرمایه گذاری روی افرادی که خارج می شوند و فرصت هایی که حضور در آلبانی می توانست در اختیار آن قرار دهد تشکیلات را یک بار دیگه احیا کنند.در واقع هرچند اخراج از عراق بهای سنگینی برای رجوی در پی داشت و حضور در آلبانی نیز به دلخواه نبود اما سران فرقه می پنداشتند که می توان از شرایط جدید پیش آمده به سود اهداف فرقه ای استفاده کنند .

از زمانی که اولین گروه اعضای فرقه از عراق به کشور آلبانی منتقل شدند سران مجاهدین درصدد بودند که به هر قیمت چفت و بست های تشکیلاتی را در آلبانی حفظ کنند و از جمله تمام تلاش خود را به کار بستند تا در لیست نفرات اعزامی اعمال نظر کرده و تعداد زیادی از کادرهای گوش به فرمان تشکیلاتی و مسئولین قدیمی را حتما به همراه سایرین به آنجا فرستاده و از ابتدا سایه سنگین تشکیلات را بر سر اعضای منتقل شده حفظ کنند .

فرقه تمام تلاش خود را به کارمی گرفت تا بتواند تشکیلات جدیدی در آلبانی راه اندازی کند و هر چند که صحنه سیاسی و بین المللی کشور آلبانی را چندان فعال وتاثیر گذار در تعاملات بین المللی نمی دانست ولی با توجه به ورود نفرات از لیبرتی به تیرانا چاره را در این می دید که سازماندهی تشکیلاتی هر چند ضعیفی را در این کشور راه اندازی کند ، تا بتواند مجددا زمینه فریب افراد و کنترل آنها را فراهم نماید .

فرقه به طور مستمر و منظم مسئولین ارشد خود را از پاریس روانه آلبانی می کند تا باز به همان شیوه های مغزشویی جاری در اردوگاههای عراق اعضای سازمان را در کنترل خود داشته باشد.

مسؤلین سرکوبگر فرقه رجوی در هر هفته به بهانه حساب وکتاب صنفی ، نشست می گذارند و در نشست ها به شکلی سیستماتیک سعی در شستشوی مغزی افراد دارند آنها همچنین حقوق ماهیانه افرادی را که فکر می کنند دچار تزلزل شده و آمادگی این را دارند که احتمالا از تشکیلات مجاهدین فاصله بگیرند قدری افزایش داده و سعی می کنند با رسیدگی های ویژه و خاص ، مانع جدایی و ریزش نیروها شوند هرچند که با تمام این ترفندها نیز توانایی نگه داشتن نیروها را ندارد.

در آلبانی با همه تلاشی که فرقه مجاهدین می کند افراد جداشده به فضای آزاد نسبتا دسترسی دارند و به گروه های مختلف تقسیم شده اند که خوشبختانه تعدادی کاملا وضعیت خودشان را از مجاهدین منفک کرده اند ولی عده ای کماکان به دلیل مشکلات مالی و تا حدودی حصارهای ذهنی همچنان به صورت صوری با مجاهدین مانده اند

از طرف دیگر کمیساریای عالی پناهندگان نیز به هر بهانه سعی در شانه خالی کردن از بار تعهدات خود دارد و این موضوع میدان را برای اعمال فشار سازمان مجاهدین بیشتر می کند .

جدای از این فشارها و وابستگی مالی و صنفی اجباری به سازمان ، مسئله مهمتر و شایان توجه این است که نسبت قابل توجهی از این افراد که عملا دیگر عضو سازمان به حساب نمی آیند و عمیقا از این تفکر فرقه ای به تنگ آمده و خود منتقد فرقه هستند متاسفانه هنوز هم جسارت لازم را جهت جدا کردن راه خود به خرج نمی دهند و به دلایل ذکر شده و نیز تاثیر پذیری از جوسازی های مسئولین سرکوبگر فرقه در آلبانی ، نخ وصلی هرچند نازک را با این تشکیلات حفظ کرده اند .

این موضوع از این جهت ناراحت کننده است که با وصف اینکه این افراد دردنیای آزاد زندگی می کنند و هر زمان که اراده کنند می توانند به دنبال زندگی خود بروند اما سم نا امیدی و ترسی که سران فرقه می پراکنند هنوز در پیکره زخمی اینان تاثیر دارد و چونان طلسم شدگان تصور می کنند که به این سرنوشت محکومند .

از طرفی تشکیل انجمن نجات نجات یافتگان از اتفاق های خوب آلبانی بود که نشانه اراده ی اعضای جداشده و منتقدی است که عزم خود را جزم کرده اند به اجبارات بنده ساز تشکیلات جهنمی فرقه ” نه ” بگویند و در حالی که زیر شدید ترین فشارهای همه جانبه از طرف سران سرکوبگر این تشکیلات می باشند اما مرعوب شانتاژ سیستماتیک فرقه نشده و صدای حق طلبی خود را بلند کرده اند .
آنچه که به ما جداشدگان و انجمن های فعال حقوق بشر و منتقدین مجاهدین بر می گردد ایجاد امید و تلاش برای هموار کردن مسیر این عزیزان است که هر چه زودتر به آزادی واقعی از بند و زنجیرهای بنده ساز تشکیلات رجوی برسند و راه آینده خود را آنگونه که می پسندند انتخاب کنند .

از طرفی می بایست توجه نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر و دولت آلبانی را به وضعیت بغرنج این افراد جلب کرد و تلاش کرد که موقعیت حقوقی این افراد به صورت فردی به رسمیت شناخته شود و نیز امکان دیدار خانواده هایشان با آنها فراهم گردد .

و طبعا در کنار این فعالیت ها ، روشنگری و افشای ترفند های سران فرقه در آلبانی می تواند شرایط را برای ساکنین آنجا روشن تر ساخته وا این امید را در دل آنها زنده کند که تنها نیستند و کسانی که درد مشترکی با آنها دارند به فکرشان هستند و برای رهایی آنان تلاش می کنند .

فرقه‌ی رجوی که از چاله‌ی لیبرتی به چاه آلبانی افتاده است طبعا تمام تلاش خود را به کار خواهد بست که با در اختیار گرفتن اهرم های سرکوب در درون تشکیلات آلبانی حتی در ظاهر هم که شده انسجام خود را حفظ کند و هدف اینک این است که در حالی که قلعه‌ی اورسوراواز به عنوان مرکز فرماندهی عمل می کند ، آلبانی را به اشرفی دیگر تبدیل کنند و جهت کار نیرویی از آن استفاده کنند .
اما واقعیت این است که با حضور تمام بدنه‌ی فرقه در آلبانی و دسترسی هرچند محدود افراد به دنیای آزاد ، سرنوشت محتومی که در تقدیر این جریان است همانا فروپاشی همه جانبه و آزادی اسیران ذهنی و فیزیکی این فرقه‌ی قرون وسطایی است . رجوی باید بداند که نمی تواند برای همیشه انسان را در بند خود نگه دارد و فطرت آزادی خواهانه‌ بر ظلم و بی عدالتی حاکم بر فرقه پیروز خواهد شد.

*** 

محمد حنیف نژادابراهیم خدابنده: آیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27623

نمایش تبلیغاتی مریم رجوی در پاریس و عدالتی که بازیچه شده است 

 شهروز تاج بخش، وبلاگ تاج بخش، پنجم دسامبر ۲۰۱۶:… البته وقاحت ، مفهومی نهادینه شده در فرقه‌ی رجوی است . وقاحتی اخلاقی و سیاسی که در طول سالیان گذشته سیری تصاعدی داشته و عدم پاسخگویی به جنایات و بی عدالتی های صورت گرفته در تشکیلات فرقه ، تنها یکی از نمودها و نتایج آن است و خانم رجوی به جای برگزاری چنین جلسه هایی بهتر … 

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpgمریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند

داعش رجوی تروریست 2ذوق زدگی منافقین (مجاهدین خلق) از تصرف موصل توسط داعش (مزدوران رجوی به القاعده پیوستند)

لینک به منبع

نمایش تبلیغاتی مریم رجوی در پاریس و عدالتی که بازیچه شده است

روز شنبه ۲۶ نوامبر ، فرقه رجوی برای استفاده‌های تبلیغاتی در نمایشی تازه از سوی مریم رجوی در پاریس با عنوان ” کنفرانس فراخوان به عدالت ” ! ، با گرد هم آوردن شماری از ” شخصیت ” ! های غیر ایرانی از دور خارج شده که عموما و طبق گفته های بسیاری از خود آنان با گرفتن دستمزدهای آنچنانی حاضر به شرکت و سخنرانی در جلسه های فرقه می گردند ، بار دیگر مفاهیمی حقوق بشری و اخلاقی را دستاویز سوء استفاده قرار داد .

ناگفته پیداست که هدف از چنین نمایش های صرفا تبلیغاتی از سوی فرقه رجوی اساسا و به هیچ عنوان ارتباطی با عنوان این جلسه یعنی فراخوان به عدالت ندارد و جز خوراک تبلیغاتی برای هواداران سرخورده از یک طرف و به دنبال تصاحب حرکت ها‌ی عدالت خواهانه بودن از طرف دیگر ، خروجی دیگری حتی از سوی سران فرقه نیز برای آن متصور نیست .

واقعیت این است که آنقدر دم زدن از مفهوم عدالت از سوی مریم رجوی ، بی محتوا و مضحک می نماید که سخن گفتن در این باره ، بررسی از ابعاد مختلفی را می طلبد که در حوصله این مقال نمی گنجد .

پر واضح است که عدالت طلبی و پیگیر اجرای آن بودن ضرورتی حقوق بشری ، اخلاقی و سیاسی است که در لزوم آن بحثی نیست اما مسئله اینجاست که جریانی که خود مسبب بی عدالتی های بسیاری در حق هواداران ، اعضای خود و خانواده های آنان است ، صلاحیت دم زدن از این مقوله را ندارد ، هر چند این حق برای فرقه رجوی محفوظ است به شرطی که قبل از آن موارد بی عدالتی ، نقض سیستماتیک حقوق بشر و هزاران جنایت دیگر را که در درون تشکیلات جهنمی اش به وقوع پیوسته است ، تعیین تکلیف نموده و ابتدا روشن کند که خود به این ارزش پایبند است که البته به گواهی تاریخ و ماهیت این فرقه‌ی قرون وسطایی چنین انتظاری دور از ذهن می نماید .

از سوی دیگر باید پرسید که با چه توجیهی این فرقه‌ی به غایت ضد ایرانی به دنبال دفاع از حقوق مردم ایران بر می آید و خود را محق می داند که از سوی مردم و نیروهای سیاسی ایرانی ، داعیه دار مفاهیمی چون آزادی و عدالت باشد ، در حالی که در این نمایش مضحک و موارد مشابه ، حتی یک نماینده از سایر گروه های ایرانی اپوزیسیون شرکت نداشته اند که دلیل آن از سویی ماهیت توتالیتر و تمامیت خواهانه فرقه است و از سوی دیگر این حقیقت که هیچ جریان ایرانی دیگر ، فرقه‌ی رجوی را به رسمیت نمیشناسد و فعالیت های آن را در راستای منافع مردم ایران نمی داند .

البته وقاحت ، مفهومی نهادینه شده در فرقه‌ی رجوی است . وقاحتی اخلاقی و سیاسی که در طول سالیان گذشته سیری تصاعدی داشته و عدم پاسخگویی به جنایات و بی عدالتی های صورت گرفته در تشکیلات فرقه ، تنها یکی از نمودها و نتایج آن است و خانم رجوی به جای برگزاری چنین جلسه هایی بهتر است قدری صداقت در گفتار و عمل داشته و پاسخ موارد نقض حقوق بشر در تشکیلات فرقه را بدهد و روشن کند که در تمام سالیان فعالیت فرقه‌ی متبوعه‌ خود و همسر مفقود الاثر ، چه اقدام مؤثر و سازنده ای صورت داده است که خیرش به مردم ایران رسیده باشد .

از نظر مردم ایران و فعالان سیاسی ایرانی ، فرقه رجوی نه تنها صلاحیت ورود به مسائل مربوط به ایران را ندارد بلکه با تصمیم های اشتباه ، خیانت ها و فعالیت های مخرب خود ، فقط در خلاف جهت منافع مردم ایران حرکت کرده است و لذا شایستگی دم زدن از نمایندگی این مردم را ندارد چه برسد به ادعای پیشتازخلق بودن و دفاع از آزادی و عدالت .

در شرایطی که فرقه‌ی رجوی با از دست دادن موقعیت لرزان خود در عراق و اجبار به انتقال نیروها به آلبانی و دیگر کشورها ، دچار سردرگمی بسیاری شده است ، برپایی چنین نمایش های تبلیغاتی نیز دردی از مشکلات حل نشدنی این فرقه دوا نخواهد کرد و سیری که به سقوط منتهی است از شتاب باز نخواهد ایستاد .

عدالت خواهی ارزشی است که برای دفاع از آن می بایست خود به آن متعهد بود و چنین ادعایی از سوی خانم رجوی و دستگاه سرکوبگر فرقه‌ی رجوی نه قابل قبول است و نه باور پذیر .

*** 

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ تیرانا آلبانیَعادل اعظمی: تو را بر این وقاحت ها که عادت داد؟

***

همچنین:

توافق هسته ای و همسویی مجاهدین و نتانیاهو

شهروز تاجبخش، ایران قلم، هفدهم اوت ۲۰۱۵:… کوبیدن بر طبل جنگ و تجاوز از سوی نتانیاهو و هم آوایی رجوی با او، از این منظر قابل تامل است که جامعه ملل و طرف های مذاکره با ایران در طی ماه های اخیر علیرغم تمامی سوء ظن ها و تردیدهای گذشته دیگر پذیرفته اند توافق ژنو می تواند زمینه ساز رفع نگرانی آنها و در نهایت به تامین

فریاد خانواده ها ، ناقوس فروپاشی فرقه رجوی

شهروز تاجبخش، ایران قلم، بیست و سوم ژوئن ۲۰۱۵:… همانطور که حضور خانوآده ها پشت سیم خاردارهای اشرف به فروپاشی آن اردوگاه و فرار و رهایی بسیاری از اسیران تشکیلات منجر شد ، امروز نیز آمدن خانواده ها پشت دیوارهای لیبرتی نوید بخش امید و رهایی برای کسانی است که در حصارهای ذهنی و فیزیکی فرقه مجاهدین قرار دارند کما

بار دیگر نواختن طبل خشونت در ویلپنت!بن بست بدون راه حل رجوی کجاست؟

شهروز تاجبخش، ایران قلم، سیزدهم ژوئن ۲۰۱۵:… اما مسعود رجوی باید بداند که این تلاش های مذبوحانه ، سازمان را از بن بست لاعلاجی که گریبانگیرش شده خلاص نخواهد کرد . بن بست اصلی چیست؟ بن بست ی که با “پول خون” نمی توان راه آن را باز کرد. عدم راه حل برای سرکوب خانواده ها، مسعود رجوی را به شدت در بن بست قرار داده است که