فرقه مجاهدین خلق در انتظار بولتون فرشته آزادی 

فرقه مجاهدین خلق در انتظار بولتون فرشته آزادی 

فرقه مجاهدین خلق در انتظار بولتون فرشته آزادی غلامرضا شکری، بیست و هفتم می 2019:…  روزانه میدوی و ” فرشته آزادی”  خودت را در امریکا و جنگ جدید آن با ایران می بینی. اما مردم ایران چه میگویند؟ آنها راه را بر خود فروختگان به آمریکا بسته اند و به هیچ اجنبی و یا مزدوران اجنبی جایی نمیدهند و شما هم نباید اسمی از ایران و مردم ایران بیاورید چون تا توانستید با حرفهای قشنگ دروغین جوانان را یا به کشتن دادید یا اسیر و بنده خود کردید و پیر کردید. روشن است که حتی آن ” فرشته آزادی ” هم برای تو کاری نخواهد کرد. فرقه مجاهدین خلق در انتظار بولتون فرشته آزادی 

نجات یافتگان در آلبانی

فرقه مجاهدین خلق در انتظار بولتون فرشته آزادی بولتون در برابر ظریف در خصوص مجاهدین خلق

فرقه مجاهدین خلق در انتظار بولتون فرشته آزادی 

تیرانا ، غلامرضا شکری، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی  ـ ایران آزادی ـ 26.05.2019

فرقه مجاهدین خلق در انتظار بولتون فرشته آزادی 

در این روزها فرقه رجوی روزانه با این فرشه آزادی که امریکا باشد ، یک بار شاد و شنگول هستند و یک بار درخود و نالان . پرسش اینجاست که چرا باید وضعیت فرقه مجاهدین خلق  به این صورت باید باشد . اشاره میکنم به حرفهای آن لعنت شده مسعود رجوی که میگفت نه خاک دارم و نه پول و نه ابرقدرتی پشتم هست که این رژیم را سر نگون بکنم ولی یک چیز دارم انقلاب مریم که با اون رژیم را سرنگون میکنم. خنده حضار
رجوی میخواست با انقلابی که به نام انقلاب ایدئولوژیک راه انداخته بود به اسم سرنگونی و به رسم خودش آدم ها را سرگرم بکند که کسی ایرادی نگیرد و صدای کسی در نیاید . او با همین خیمه شب بازی و ازدواجش با مریم عضدانلو ، همسر مهدی ابریشمچی ، دنبال سرنگونی بود هرچند که خودش خوب میدانست که هرگز با چنین مزخرفاتی نمیتواند دولتی را سرنگون کند.
بعد از جنگ عراق و رفتن صدام و آمدن آمریکا  رجوی دید یک مشت آدم ارتشی عادی گیر آورده و انها به سادگی حرف باور میکنند که توسط انها شروع به لابی درست کردن کرد که دید با انقلاب که نمیشود سرنگون بکند پس بهتراست دنبال فرشته آزادی که امریکا باشد برود .
حالا که رجوی ابرقدرت هم پشتش آمده، برادر جان بولتون هم که مشاور امنیت ملی ترامپ هست، دیگه چی می خواهی؟ پس سرنگونی چی شد؟  اما شما که وطن فروشی کرده ای و در مقابل تمام اطلاعات و خبر چینی ها و مزدوری ها از امریکا انتظار داری که رژیم را برایت سرنگون بکند، چی شد؟
پس باید از رجوی سوال کرد که آن همه از انقلاب مریم سخن میگفتی چه شد؟ پس چرا سرنگون نکردی ؟ مگر نمیگفتی امریکا جهان خوار است ولی حالا دنبال اون داری روزانه میدوی و ” فرشته آزادی”  خودت را در امریکا و جنگ جدید آن با ایران می بینی. این شد انقلاب مریم و هیچ ابرقدرتی مثل انقلاب مریم معجزه نمیکند اری کاملا دیدیم چه معجزه ای کرد.
اما مردم ایران چه میگویند؟ آنها راه را بر خود فروختگان به آمریکا بسته اند و به هیچ اجنبی و یا مزدوران اجنبی جایی نمیدهند و شما هم نباید اسمی از ایران و مردم ایران بیاورید چون تا توانستید با حرفهای قشنگ دروغین جوانان را یا به کشتن دادید یا اسیر و بنده خود کردید و پیر کردید. روشن است که حتی آن ” فرشته آزادی ” هم برای تو کاری نخواهد کرد چون خوب میداند کسانی که انقلابی و ضدامپریالیسم بودند، چه ریشه ای در باطلاق انقلابی گری و خشونت دوانده اند .

فرقه مجاهدین خلق در انتظار بولتون فرشته آزادی 

لینک به منبع

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/افشای-یک-قتل-درون-تشکیلاتی-دیگر-در-سازم/

افشای یک قتل درون تشکیلاتی دیگر در سازمان مجاهدین خلق، زنده یاد حمزه رحیمی

 سی دیماه 1379 آزادی مسعود رجوی از زندان ساواک-5غلامرضا شکری، نجات یافتگان در آلبانی، بیست و یکم مارس ۲۰۱۹:…. به من هم گفتند اگه حرفی بزنی می کشیمت و نباید یک کلام حرف بزنی که حمزه رو آوردند و یک چیزایی میگفت که من تعجب میکردم خواستم حرف بزنم درجا گفتند چیزی نگو .  تمام حرف هایی  که حمزه میگفت تماما تاثیرات شکنجه و مزخرفاتی بود که به زور به او خورانده بودند . سپس من را سریع از پیش او بردند و دیگر آن اخرین دیداری بود که من با حمزه رحیمی داشتم .

Former People's Mujahedin member Gholamreza Shekariآشفته بازاری است بیا و ببین – پاسخ آقای غلامرضا شکری در رابطه با جعلیات فرقه رجوی در آلبانی

لینک به منبع

چرا خروج ممنوع؟ افشای یک قتل درون تشکیلاتی دیگر در سازمان مجاهدین خلق، زنده یاد حمزه رحیمی

غلامرضا شکری ، تیرانا، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ، ایران آزادی ـ ۲۰٫۰۳٫۲۰۱۹

Gholamreza Shekari; Tirana; Der Spiegel
بعداز  اسارت توسط ارتش متجاوز صدام حسین و ورود به اردوگاه های عراق که داستانها داشتم مرا به اردوگاه التاش رمادی بردندند که انجا بعد از این که فریب نفرات سازمان خوردم وارد محل سازمان شدم که با دو نفر اشنا شدم یکی حمزه رحیمی بود و یکی محمد رضا بود که خیلی با حمزه دوست شدم . حمزه حدود ۳۵ تا ۴۰ ساله و گروهبان یکم ژاندارمری بود که توسط ارتش صدام حسین اسیر شده بود. من و او هر روز با هم بودیم بعد از ورودم به سازمان دنبال او میگشتم چون تنها کسی بود که بهش اعتماد داشتم .

در سال ۶۹محمد رضا بعد از انتخاب مریم قجر به عنوان مسئول اول از سازمان رفت من و حمزه ماندیم چون فکر میکردیم سازمان مجاهدین همه چیز مارو فراهم میکند و به آن آرزوهایکه داریم میرسیم ولی زهی خیال باطل . رابطه من و حمزه تا حدی بود که همه میگفتند شما دایی و خواهر زاده هستید که حتی فرماندهان هم همین را میگفتند یادم هست که نادر دادگر در خرداد سال ۶۹ مرا صدا کرد و از من و حمزه سوال کرد که چرا شما دو تا انقدر با هم دوست هستید که گفت واقعا دایی تو است که گفتم نه ، که جریان آشنایی توی زندان ها و ارودوگاه های صدام حسین را گفتم چون آدم صادقی بودم راحت حرفم را زدم که ان زمان من در لشکر ۶۰بودم و حمزه هم در لشگر ۴۰بود که ما در محل میدان گلها مستقر بودیم و همیشه نزدیک هم بودیم تا این که محل لشکر ۶۰اماده شد و ما به ان طرف خیابان ۱۰۰ منتقل شدیم.

بعد از این جابجایی  دیدار من و حمزه کمتر شد ولی هر روز یک بار هم دیگر را میدیم ان هم در محل تعمیرات زرهی که او راننده بی ام پی وان بود و من راننده و تعمرات تانک را انجام میدادم در هر مانوری که او بود حتما من هم بودم که مثل دو تا برادر بودیم . سالیان ما یا جدا از هم بودیم یا این که در یک مقر بودیم ولی خبر از هم دیگر داشتیم هر چند که من و حمزه همیشه دنبال رسیدن به رویاهای خودمون بودیم ولی سازمان مجاهدین همیشه یک سنگی توی مسیر ما می انداخت که حتی میدونستیم مسیری که در برابر ما به دروغ گذاشته شده واقعی نیست و هیچ وقت به به ان زندگی که خودمون میخواستیم نمیرسیم ولی مجبور بودیم بمانیم چون نمیدانستیم سر نوست ما چه خواهد شد.

تا سال ۷۳ کما کان با هم بودیم ولی بعد از آن زندان سازی سال ۱۳۷۳ راه افتاد .من را هم به زندان بردند، شبی که من را به زندان بردند، همان شب هم حمزه رحیمی را هم آورده بودند. او  توی یک اتاق دیگه بود که بعد از یک هفته ما را جابجا کردند که من وارد اتاقی شدم که حمزه رحیمی اونجا بود که بعد از دیدار اولیه با هم خیلی صحبت میکردیم که علت چیست؟ این همه آدم را اینجا اورده اند و هر روز باز جویی و کتک خوردن داریم بعضی ها هم که اصلا میروند و  دیگه نمی آنها را نمی بینیم. جریان چیست و همه ذهن و جسم ما فرسوده شده بود . اونجا حمزه رو بعد از یک ماه از من جدا کردند و دیگر خبری از او نداشتم که من وارد بازجویی شدم با آن شکنجه های جسمی و روحی که روزانه ضعیفتر میشدم که بعد از بازجویی محمود قائم شهر ( محمود مهدوی ) که دید من چیزی ندارم برای گفتن.  نقی ارانی را اوردند که بعد از چند هفته برگشت گفت تو میگویی برای خارج رفتن از ایران خارج شدی ولی یکی هست که میگوید رژیم او را به تو معرفی کرده و با هم توی اردوگاه عراق هماهنگ شدید و او زودتر از تو آمده و دروغهای تو بیرون میزنه که یک روز ظهر بود  که نقی ارانی یکی از شکنجه گران فرقه مجاهدین خلق  آمد و گفت دیگه تمامه میندازمت زیر زرهی تو داری دروغ میگی که گفتم بنداز زیر تانک. تانکی که برای  باصطلاح آزادی ایران باشه مشکلی نیست اگه زودتر بمیرم بهتره که شروع کرد به فحاشی کردن و کتک زدن و بعد که گذاشت رفت . بعد از مدتی آمد و گفت تو را با یکی رو به رو میکنم که گفتم بکن . خودم میدانستم که این نفر کسی به جز حمزه رحیمی نیست که منو روز بعد بردند پیش حمزه که خیلی داغون بود از شکنجه چشماش رفته بود داخل و سیاه شده بود . به من هم گفتند اگه حرفی بزنی می کشیمت و نباید یک کلام حرف بزنی که حمزه رو آوردند و یک چیزایی میگفت که من تعجب میکردم خواستم حرف بزنم درجا گفتند چیزی نگو .

تمام حرف هایی  که حمزه میگفت تماما تاثیرات شکنجه و مزخرفاتی بود که به زور به او خورانده بودند . سپس من را سریع از پیش او بردند و دیگر آن اخرین دیداری بود که من با حمزه رحیمی داشتم . یک بار که میخواستم در مورد حمزه رحیمی از مسئول تشکیلاتی ام سوال بکنم در جا بهم گفته شد دیگه نباید از کسی که ما رو ترک کرده سوال و صحبتی بکنی. آنها یک جوری موضوع ر ا برای من وانمود می کردند  که گویی از سازمان مجاهدین خارج شده و دنبال زندگی اش رفته است ولی اینجوری نبود ، زمانی که خانواده ها آمدند من فهمیدم که خانواده حمزه رحیمی هم به عراق ـ پادگان اشرف آمده است  و سازمان هم به آنها شماره قبری در کربلا داده اند و گفتند که شهید شده که کسی هم نفهمه چی شده است .ولی خدا هیچگاه دستش بیصدا نیست حتما حق حمزه رحیمی از رجوی پلید و طن فرش را خواهد گرفت. باشد تا در یک دادگاه مردمی تمام  کارهای ضد حقوق بشری  رجوی بر ملا بشود و این فرقه رسوا بیش از گذشته رسوا شود.

***

سی دیماه 1379 آزادی مسعود رجوی از زندان ساواک-5اشرف، چه پایان بد فرجامی!

حسن حیرانی: واکنش هراس آلود مریم رجوی مجاهدین خلق ایران به افشاگری اشپیگل در آلبانیواکنش هراس آلود مریم رجوی به روشنگری اشپیگل آلمان از زندان فرقه مجاهدین خلق در آلبانی

Guardian_MEK_MKO_ALbania_Terrorism_Maryam_Rajavi_1Terrorists, cultists – or champions of Iranian democracy? The wild wild story of the MEK

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/آشفته-بازاری-است-بیا-و-ببین-پاسخ-آقای-غ/

آشفته بازاری است بیا و ببین – پاسخ آقای غلامرضا شکری در رابطه با جعلیات فرقه رجوی در آلبانی

غلامرضا شکری نجات یافتگان مجاهدین خلق در آلبانیغلامرضا شکری، سایت نجات یافتگان در آلبانی، بیست و یکم فوریه ۲۰۱۹:… زمانیکه خانواده ها از ایلام می امدند متوجه شدم خانواده حمزه هم آمده اند و شما به آنها شماره قبر او در کربلا را دادید و گفتید او شهید شده درحالیکه خودتان او را کشته بودید. آخر دروغ تا کی؟!! شما که روی هرچه آدم کلاش و دروغگو را سفید کرده اید میخواهید به کجا برسید با این همه جنایت در حق ما که عمرمان را برای به قدرت رسیدن شما گذاشتیم، اکنون از شما میپرسم زمانیکه حمزه رحیمی به قول شما کشته شد آیا نفرات را در کربلا خاک میکردید؟!! در صورتیکه شما دروغ میگویید. این همه دروغ برای چه؟!! 

Former People's Mujahedin member Gholamreza ShekariFormer People’s Mujahedin member Gholamreza Shekari (ALESSANDRO INCHES / DER SPIEGEL)
Prisoners of Their Own Rebellion.The Cult-Like Group Fighting Iran

لینک به منبع

پاسخ آقای غلامرضا شکری در رابطه با جعلیات فرقه رجوی در آلبانی

آشفته بازاری است بیا و ببین

غلامرضا شکری نجات یافتگان مجاهدین خلق در آلبانی

آقای غلامرضا شکری

غلامرضا شکری ، تیرانا، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ، ایران آزادی ـ ۲۰٫۰۲٫۲۰۱۹

طی روزهای اخیر سایت های فرقه مجاهدین که خود بی شباهت به بازار شام نیست، مطالب جعلی، دروغ و سراسر کذب را درباره  اینجانب منتشر نموده است. راستش با خواندن این مطالب دلگرم شدم و فهمیدم چنان به هدف زده و به اصل مطلب پرداخته ام که این فرقه با همه  عرض و طولش تاب نیاورده و اقدام به نشر مجعولات و خزعبلاتی چنین نموده است، البته ناگفته نماند به قول مسعود رجوی آن مرحوم غیبگو!!!! هرکس با ما نیست بر ماست…

البته این گفتار رجوی نشانهی خودپرستی اوست.  فرقه مجاهدین و رهبران فاسد و بزدلاش هرکه را از فرقه جدا شده و به عالم واقعی و انسانی بازگشته و آزادی و اخلاق انسانی را بر هزارتو های مخوف و سراسر دروغ و فریب فرقه ترجیح داده دشمن خود میپندارند.
اکنون به یک یک مطالبی که در سایت فرقه درباره اینجانب نوشته شده پاسخ میدهم.
در رابطه با اینکه ۲۴ سال تحمل کردم و ماندم فقط به یکدلیل بود که… مگر خود رجوی در نشستی در روزهای آخر زندان سازی و شکنجه جسمی و روحی افراد در شکنجه گاه اشرف و زمانیکه هنوز صدام ملعون رفیق گرمابه و گلستاناش بود، نگفت هرکس میخواهد برود، او را به استخبارات دولت عراق تحویل میدهیم تا آنها برایش تعیین تکلیف کنند؟!! در واقع افراد مخالف و منتقد و معترض را تحویل عراقیها میدادند تا سربه نیست کنند و دهها تن را به این ترتیب از بین بردند که به آن هم خواهم پرداخت. آیا فراموش کرده اید که طی ۲۴ سال مگر شما در نشستهای مختلف و در هر سرفصلی یک حرف میزدید و هر روز سازی کوک میکردید و هرگز هم بر سر وعده ها و حرفهای خود نبودید و بوقلمون صفت مدام و در شرایط مختلف رنگ عوض میکردید؟!!
زمان حضور آمریکاییها خودتان بودید که تیف را عملا با دستان خودتان تشکیل دادید و از خدا میخواستید تمام نفرات به تیف بروند تا از آن زندان مخوفی بسازید که عبرت دیگران بشود مگر شما نمیگفتید در تیف فحشا و هم جنس بازی رواج دارد؟! پس آنجا جای من نبود مگر خود رجوی در نشستهای جمعی که بهصورت صوتی انجام میشد نمیگفت هرکس از درب اشرف پا بیرون دچار سرنوشت نامعلومی شده و ما او خبر نداریم ـ و با اینکارتان فقط میخواستید ما را بترسانیدـ و اگر اینکارتان تارعاب و ترساندن نفرات نبود پس چه بود؟!!! خود شما بودید که میگفتید نفرات در تیف کفشهای امریکایی ها را واکس میزنند و توالتهای امریکاییها را نظافت میکنند، من و امثال من هم که از واقعیات خبر نداشتیم و آن زمان نمیدانستیم شما دروغ میگویید و من این کاره نبودم و حاضر شدم برای حفظ جان و سلامتی خودم در بین شما بمانم و تمام سختی ها را بهجان بخرم ولی تن به ذلت در برابر اجنبی که حالا شما دست بهدامان او هستید نشوم من مثل شما خودم را به اجنبی نمیفروشم… و خیلی جعلیات دیگر که مدام افراد را میترساندید ولی تمام این حرفای شما بهخاطر پیشبرد اهداف پلید خودتان بود.
مگر بعد از اینکه حفاظت اشرف را آمریکاییها به عراق تحویل دادند مدام نمیگفتید افرادی که از فرقه جداشدهاند را به هتل مهاجر که شکنجه گاه است میبرند و میگفتید هر روز آنجا را بمبگذاری میکنند و هتل مهاجر شده محل وزارت اطلاعات!!! آخر تا کی دروغ و دغل؟!! نفراتی که جدا شدند و رفتند هتل مهاجر رفتند حالا کجا هستند؟!! همگی اکنون در کشورهای اروپایی هستند و شما خوب خبر داشتید که این افراد یکراست به اروپا میروند و یا هرکس مایل باشد به خواست خودش به کشورش ایران بر میگردد. ولی باز هم رو سیاهی به ذغال ماند و بس… پس دیگر به این دروغپردازیها خاتمه بدهید. هرچند شما و مسعود و مریم رجوی همگی بزرگترین دروغگوهای عالم هستید. فراموش نکرده ام و به شما هم یادآوری میکنم که مسعود رجوی در نشستهای نیرویی خطاب به فرماندهان نیرو میگفت برای حفظ تشکیلات باید به نیروها و نفرات دروغ گفت. و تاریخ شاهد است که شما چقدر دروغپرداز و خدعه گر و فتنه انگیز هستید.
اما در رابطه با این که من به نشریه معتبر آلمانی ،اشپیگل گفتم برای بازگشت به ایران به سفارت رفته ام، این هم دروغی است که خودتان ساخته اید و یا قلاده به گردنهای مزدبگیر مریم قجر که از آنها با عنوان نفرات اطلاعاتی ضدتروریسم ارتش آزادی یاد میکنیدـ که البته هیچ نسبتی با آزادی ندارندـ برای بیشتر کردن جیره روزانه شان برایتان دروغپردازی کرده اند که البته همگی کور خوانده اید .

اما در رابطه با زندانسازی علاوه بر من جداشدگان دیگری هم این را گفته اند ، بیش از بیست سال است که می گویند، اگر من دروغ میگویم پس دیگر نفرات هم دروغ میگویند؟! آیا میتوان ادعا کرد که تعداد کثیری انسان همگی دروغ میگویند و تنها شما راست میگویید؟!!!
خوشبختانه جداشدگان به عنوان شاهدین زنده وجود دارند و یک به یک نفرات را میتوانم نام ببرم که در چه اتاقی بودند و تمام ماجرا را از ابتدا تا انتها برای شما بازگو بکنم از ساعتی که مرا صدا زدند با چه کسی رفتم چه کسی امضا کرده بود که این فرد مزدور است ولی فقط اشاره میکنم به کسانی که سالیان طولانی با من بود ولی بعد از آن زندان و شکنجه ناپدید شدند و در واقع به دست فرقه سر به نیست شدند. من با حمزه رحیمی سالهای زیادی در سازمان بودم که بعد از آن زندان سازی دیگر خبری از او نشد و ناپدید شد و یک بار هم که در مورد او سوال کردم مسئولین سازمان به من گفتند دیگر سوال نکن و گفتند او رفته است. اگر میخواهید شرح ماوقع را کامل برایتان بگویم بخصوص میتوانم مستند اسامی شکنجه گران شما را هم منتشر کنم، که البته طاقت شنیدن را ندارند. اکنون از شما میپرسم که حمزه رحیمی و دیگر ناپدیدشدگان چه شدند؟!!
زمانیکه خانواده ها از ایلام می امدند متوجه شدم خانواده حمزه هم آمده اند و شما به آنها شماره قبر او در کربلا را دادید و گفتید او شهید شده درحالیکه خودتان او را کشته بودید. آخر دروغ تا کی؟!! شما که روی هرچه آدم کلاش و دروغگو را سفید کرده اید میخواهید به کجا برسید با این همه جنایت در حق ما که عمرمان را برای بهقدرت رسیدن شما گذاشتیم، اکنون از شما میپرسم زمانیکه حمزه رحیمی بهقول شما کشته شد آیا نفرات را در کربلا خاک میکردید؟!! در صورتیکه شما دروغ میگویید. این همه دروغ برای چه؟!! شما که دم از اسلام میزنید کدام اسلام؟!! اسلام دروغگویی رجوی؟!! ما کدام اسلام را باور بکنیم که به ما ظلم نشده باشد؟!!

در آخر میگویم که من چیزی برای از دست دادن ندارم چون عمرم را برای شما گذاشتم، من در هرکجا و هر مکانی که دادگاهی تشکیل بشود حاضرم درباره  تمام دروغهایی که سالیان دراز گفته اید و درباره زندان سازیها و شکنجه هایی که داشته اید شهادت بدهم. من با تمام توانم زندانها، شکنجه ها و فریبکاریهای شما را افشا میکنم و از هیچ چیز هم ترس ندارم من مانند شما ترسو نیستم و تمام حقایق را فاش میکنم.

(پایان)

***

… 

غلامرضا شکری نجات یافته از فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانیجرم ما این است که بعد از شنیدن سی سال دروغ دیگر سکوت نکردیم

همچنین: