فرقه مرده خوار رجوی ، مقالات و پیامهای تسلیت

فرقه مرده خوار رجوی ، مقالات و پیامهای تسلیت

فرقه مرده خوار رجوی ، مقالات و پیامهای تسلیتغفور فتاحیان، انجمن نجات از فرقه ها، پاریس، نهم دسامبر 2020:… وقتی شخصیتی در ایران فوت می کند فرقه رجوی با بی شرمی تمام می‌خواهد سوار موج مردمی آن شود و با بهره‌برداری سیاسی می خواهد به مرده‌ سرای سالمندان اشرف سه در البانی روحیه بدهند بلکه چند روز از فرار و جدا شدن انها جلوگیری کنند، بویژه اگر شخصیت فوت کرده دارای محبوبیت در میان اپوزیسیون و جامعه باشد. بطوریکه در این مورد فرقی نمی‌کند که شخصیت سیاسی باشد یا سینما و هنر و خوانندگی. مثلا مریم قجر را می‌بینیم که در فوت خانم رامش خواننده‌ی ایرانی در آمریکا تسلیت می‌گوید!!! در حالیکه او هیچ ربطی و علاقه ای به این فرقه نداشته است. فرقه مرده خوار رجوی ، مقالات و پیامهای تسلیت

فرقه مرده خوار رجوی ، مقالات و پیامهای تسلیتیاوه گویهای فرقه رجوی در رابطه با شجریان

فرقه مرده خوار رجوی ، مقالات و پیامهای تسلیت

بهره برداری رذیلانه ی فرقه ی رجوی از فوت شخصیتهای نامدار

غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شده از سازمان مجاهدین (فرقه‌ی رجوی)

غفور فتاحیان پاریس

آقای غفور فتاحیان ، پاریس

دیروز سایت اجاره ای بدنام رجوی‌نشان در یک ورق پاره به قلم یک لمپن سیاسی یعنی محمد اقبال که مدال نشستهای غسل هفتگی را به گردن دارد یعنی شاخص نوشتن فاکتهای جنسی جلف بود که بیشتر آنها مربوط به خود ارضایی این فرد شیاد در حمام بود که هر هفته مرتب در میان جمع مورد به مورد و با تکرار می خواند بطوریکه موجب چندش حاضران نشست و حتی مسئول نشست یعنی عباس داوری می شد. وی امروز که در آلمان روزهای ننگین خودش را می گذراند دست به قلم با مزد خیانتها و دورغ های خودش شده مانند همین مورد که من دارم به آن می پردازم که با این محتوا شروع شده که سلام مرا به ان عزیز برسان!!

منظورم سوء استفاده‌ی این شیاد کثیف از نام دکتر ملکی است که چندی بیش به رحمت خدا پیوست.

در این مدت برای همگان روشن شده که وقتی شخصیتی در ایران فوت می کند فرقه رجوی با بی شرمی تمام می‌خواهد سوار موج مردمی آن شود و با بهره‌برداری سیاسی می خواهد به مرده‌ سرای سالمندان اشرف سه در البانی روحیه بدهند بلکه چند روز از فرار و جدا شدن انها جلوگیری کنند، بویژه اگر شخصیت فوت کرده دارای محبوبیت در میان اپوزیسیون و جامعه باشد. بطوریکه در این مورد فرقی نمی‌کند که شخصیت سیاسی باشد یا سینما و هنر و خوانندگی. مثلا مریم قجر را می‌بینیم که در فوت خانم رامش خواننده‌ی ایرانی در آمریکا تسلیت می‌گوید!!! در حالیکه او هیچ ربطی و علاقه ای به این فرقه نداشته است.

زیرا فرقه رجوی اکنون مثل گذشته با شکستهای سیاسی متعددی مواجه شده از جمله شکست ترامپ در انتخابات امریکا که ضربه‌ی سنگینی بود به فرقه رجوی چون فرقه رجوی حساب اساسی روی انتخاب شدن ترامپ کرده بود و حالا فرقه رجوی که دار و ندارش را در این قمار باخته در این ایام همانند خری است که در باتلاقی گیر کرده و نه راه پیش دارد و نه راه پس.

پذیرش مرجان در مجاهدین برای استفاده تبلیغی بود

از این رو سران فرقه‌ی رجوی تنها راه نجات خود را در آویزان شدن به این و آن می بینند و به همین خاطر است که تمام پرنیسب ها را کنار گذاشته و شروع به سوء استفاده کردن از این شخصیت ها می کنند شخصیت هایی که تا بن استخوان با رجوی و فرقه‌اش مخالف بوده‌اند همانند همین نمونه درگذشت ملکی و درگذشت استاد بزرگ موسیقی ایران زمین شجریان؛ که قبل از درگذشتشان حتی یک نمونه از فعالیتها و نامه‌ها و مقالات و نوشته‌های این شخصیتها در رسانه‌های این فرقه دیده‌ حتی به صورت نقل قول هم دیده نمی‌ شود. شنیدن نوارهای شجریان که در طول تمام سالهای حضور این فرقه در عراق اساسا ممنوع بود و نوارهایشان را از همه‌ی قسمتها و همه‌ی افراد جمع کردند.

ولی هدف فرقه رجوی بعد از فوت این شخصیتها فقط بهره برداری از نفوذ و محبوبیت مردمی‌شان می‌باشد که این کارش درست به ضد خود تبدیل شده و موجب تنفر هرچه بیشتر ایرانیان از این فرقه می شود.

من زمانی که در اشرف یعنی سال 79 شمسی در بسیاری از ماموریت ها نوارهای شجریان را به صورت کاست وضبط کوچک که آن را از چشم مسئولین و جاسوسان فرقه رجوی مخفی کرده بودم به صدای استاد بزرگ شجریان در خلوت کوه و دشت گوش می دادم تا اینکه یکی از مسئولین جنایتکار فرقه‌ی رجوی به نام علی اکبر انباز معروف به یوسف که مسئول ارشد مرد در قرارگاه ما بود به همین دلیل مرا صدا زده و با همان حالت لمپنی گفت بچه‌ها در رابط با تو گزارش نوشته‌اند که تو نوارهای آن خواننده پاسدار شجریان را گوش می کنی من هم بلافاصله جا خوردم و گفتم مگر ممنوع شده گفت یعنی تو نمی دانی که ما اصلا خیلی وقت است که تمام نوارهای این پاسدار را از تمام مقرها جمع کرده‌ایم و ممنوع است. گفتم من کاری به اینها ندارم و از همان اول هم صدای ایشان را دوست داشتم و الان هم بطور فردی به نوار های او گوش می دهم. یوسف بشدت ناراحت شده و گفت تو با یک پاسدار!! یعنی هیچ مرزی نداری؟!! خلاصه آن قدر مرا زیر فشار گذاشت که مجبور شدم نوارهای شجریان را با ضبط تحویل بدهم و همانجا جلوی خودم نوارها و ضبط را شکست و در سطل اشغال انداخت.

به بهانه درگذشت مرجان ، شهلا صافی ضمیر ، خواننده ای که مسیر درست را انتخاب نکرد

ولی حالا فرقه‌ی رجوی بعد از مرگ یقه دارنی می کند که گویا شجریان یکی از هواداران این فرقه بوده و بارها با مریم دیدار داشته است.

در صورتی که همگان و حتی کسانی که در سرای سالمندان در آلبانی هستند به خوبی می دانند که این صحبتهای فرقه‌ی رجوی اراجیفی بیش نیست و در مقابل تناقضات افراد هم که سؤال می کنند چرا این موضع گیریهای را به دروغ می کنند جواب می گویند این خودش جنگ سیاسی است!!.

یعنی فرقه‌ی رجوی تمام دجالگیریهایش را به عنوان جنگ سیاسی ماست مالی می‌کند ولی این ترفندها و دروغها و شعبده بازیهای مریم قجر برای خودش هم دیگر کارایی ندارد و اکنون بعد از تکرار سالیان آنها همانند وعده‌ سالانه‌ی سرنگونی رژیم، تماما به ضد خودش و ضد خودشان تبدیل شده‌اند.

غفور فتاحیان

پاریس 09 12 2020

لینک به منبع

روحی پلید در تیرانا ، مجاهدین خلق ایران

فرقه مرده خوار رجوی ، مقالات و پیامهای تسلیت

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/عادل-اعظمی-از-مرضیه-تا-شجریان/

عادل اعظمی: از مرضیه تا شجریان

عادل اعظمی: از مرضیه تا شجریانعادل اعظمی، ایران اینترلینک، پانزدهم اکتبر 2020:… درگذشت خسرو آواز ایران استاد محمدرضا شجریان و همزمان شدن آن با سالروز وفات بانو مرضیه، یادها و خاطره هایی را در یاد ما جدا شده های سازمان، آنهای که رابطه ای با هنر داشتند را زنده می کند که غم انگیز و قابل تامل است… عمق کینه مسعود رجوی به محمدرضا شجریان بعد از ملاقاتها و محو تمام آثار وی از فرهنگی های یگانها و قرارگاهها و تمام پایگاههای خارج کشور نشان از یک جواب منفی و دندان شکن است و نه به تعبیر سازمان یک جواب رد ساده. از مرضیه تا شجریان 

مرضیه خواننده مجاهدین خلق مریم رجویدزدی دفترخاطرات خانم مرضیه و توهین در شورا (شورای ملی مقاومت ایران، فرقه رجوی)

از مرضیه تا شجریان 

درگذشت خسرو آواز ایران استاد محمدرضا شجریان و همزمان شدن آن با سالروز وفات بانو مرضیه، یادها و خاطره هایی را در یاد ما جدا شده های سازمان، آنهای که رابطه ای با هنر داشتند را زنده می کند که غم انگیز و قابل تامل است.

عادل اعظمی

آقای عادل اعظمی

در ابتدا استفاده از صدای شجریان در سازمان مجاهدین مانعی نداشت و اتفاقا وقت و بی وقت در نهار و شام و حتی صبحانه آهنگهای شجریان پخش میشد. زمانی که مثل همیشه شجریان در ایران زندگی می کرد و همزمان صدای او در صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم پخش میشد، پخش صدایش در صدا و سیمای مجاهدین مانعی به حساب نمی آمد که صدایش را ممنوع کنند اما بعد از ملاقاتها و تلاش برای پیوستن استاد به این فرقه مرتجع و جواب منفی محمدرضا شجریان به یکباره تمام کاست ها و آثار او جمع آوری گردید و رسما صدای او در سراسر سازمان مجاهدین خلق ممنوع شد. اینجا دو نکته برای خودم قابل توجه بوده و هست.

اول این که آثار شجریان با فرض بر اینکه به درخواست رجوی جواب مننفی داده باشد چرا باید ممنوع شود؟ چون قبل از این هم همکاری مشخصی در کار نبوده و قرار نبوده همکاری کند ولی آثارش پخش می شد. مگر این که در ملاقاتها با استاد آواز ایران در رد پیشنهاد همکاری، به مطلب و نکته ای اشاره کرده باشد که نبض و نقطه ضعف سازمان بوده و برای شخص مسعود رجوی گران آمده است.

عمق کینه مسعود رجوی به محمدرضا شجریان بعد از ملاقاتها و محو تمام آثار وی از فرهنگی های یگانها و قرارگاهها و تمام پایگاههای خارج کشور نشان از یک جواب منفی و دندان شکن است و نه به تعبیر سازمان یک جواب رد ساده.

دوم این که بفرض و به گفته سازمان یک جواب ساده بوده  مثل داشتن خانواده و زندگی در ایران. اگر این فرض درست باشد حفیقتا این چه تشکیلات و ایدئولوژی منحط و عقب مانده ای هست که ساده ترین شکل جواب رد به همکار را که حق اولیه انسانی هر فردی است را تحمل نمی کند.

اگر چنین هست باید صدای هشتاد میلیون انسان که خانواده دارند و در ایران زندگی میکنند را خفه کرد؟!! این چه تفکر خشک و کشنده ای هست که شیرازه ایدئولوژی سازمان بر آن بنا شده و چه منطق پست و تنگ نظرانه ای هست که “هر که با من نیست، بر من است”؟. این را مسعود رجوی بارها و بارها با مثال آوردن از جداشده ها روی سن تکرار می کرد و از طرفی پیام کوتاه و فرصت طلبانه مریم رجوی نهایت فرومایگی و موج سواری این مترسک خیمه شب بازی را به نمایش گذاشت. تصور این که این قوم در قدرت باشند واقعا وحشتناک است. چه گلوها که پاره نخواهند کرد و چه قلب ها که نخواهند شکست.

البته که هنر و صوای ناب و آسمانی شجریان نیازی به حمایت این و آن ندارد و ورای فراز و نشیب های سیاسی زمانه است و در دلها جا گرفته است.

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم

از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

عادل اعظمی: از مرضیه تا شجریان

محمدرضا شجریان با صدایش شعر و لطافت زبان پارسی را از طاقچه های غبار گرفته آورد و مهمان دلها کرد و از آنجا که این روزها “21 مهر” سالروز درگذشت بانو مرضیه هم بود، یادی بکنیم از این بانوی آواز که داستانش کمی متفاوت و غم انگیز هست. بانو مرضیه با تمام نشیبهای این اواخرش هنوز برایم قابل احترام و صدایش دوست داشتنی و ماندگار هست.

برای مانور آمده بود و ما هم دورش جمع شده بودیم. به چهره تک تک ما نگاه میکرد و یکباره زد زیر آواز: “یه دل اینجا، یه دل اونجا، اشک حسرت توی چشما، من عزیزم راه دوره، دل من سنگ صبوره، زندگی اینجوری خواسته، سرنوشتا جورواجوره …” وقتی به “سرنشوتا جورواجوره” رسید اشک توی چمشهایش حلقه زد و خیلی از ما بغض کردیم. یاد عزیزانمان افتادیم و گذشته ها و سرنوشت مان که توی این بیابانهای داغ دارد به پایان می رسد. گویی برای دلهای ما می خواند. داستان غریب و غم انگیز ما را که سالهاست عزیزانمان را در رویا هم دیگر نمی بینیم میدانست و به همین خاطر با اندوه و از ته دل می خواند و با تحکیم روی کلمات می گفت که می دانم چه می کشید.

هیچ وقت فرصت یک دیالوگ دو نفره یا چند نفره با او را ندادند. همیشه یک باصطلاح “خواهر مسئول” در تمام لحظات با او بود و او را می پایید. شاید اگر فرصت درد دلی بود و کلامی گرم، چیزهایی عوض می شد. شاید دلایلی داشت که بانو مرضیه این آخر عمر نتوانست از دام سازمان نجات پیدا کند. شاید تنهایی و نیاز مادی بود و یا شاید نیاز به حمایت و توجه.

و سازمان بسیار ماهرانه و موذیانه روی نقطه ضعف افراد کار می کند. و اما در پایان به دید من حذف بانو مرضیه به خاطر همراهی با سازمان بان نشات گرفته از همان نگاه و منطق تنگ نظرانه سازما است که “هر که با من نیست بر من است” همچنینی که ما صدها زن گرفتار در “اشرف 3” در آلبانی را حذف نکرده ایم و آنها را اسیر ذهنی میدانیم و قابل ترحم، مرضیه هم همینطور. تنها افسوس عمیق برای هواداران صدایش بر جانها و بس.

… ساغرم شکست ای ساقی، رفته ام زدست ای ساقی …

(پایان)

از مرضیه تا شجریان 

***

مصاحبه زنده یاد الهه با آن خدابنده (سینگلتون) لندنمصاحبه با زنده یاد الهه، سپتامبر ۲۰۰۵، لندن

*** 

همچنین: