فرهنگ خواهر کشی در سازمان مجاهدین (فرقه رجوی)

فرهنگ خواهر کشی در سازمان مجاهدین (فرقه رجوی)
بهزاد علیشاهی، وبلاگ حسن زبل، دهم می 2013: …  و حالا که به هدفشان نرسیده اند اینجور واکنش نشان میدهند , هشت نفر را بیحاصل به کشتن دادید جز اینکه طبق گفته ایرج مصداقی فقط چند صباحی رسانه ای شدن نامه او را توانستید به تاخیر بیندازید , آقایان مجاهد بس است فرهنگ به کشتن دادن و حکم قتل صادر کردن کافی  است , همان فرهنگی که منتقدش را میرغضب میخواند بی شک عضو خودش را هم برای مقاصد دیگر به کشتن میدهد …
فکر میکردم در فرهنگ سازمانهای سیاسی منحط و حتی فرقه ها هم این حمله فیزیکی و حکم قتل و توهین و تهمتی که مجاهدین برما روا میدارند غیرمعمول و بی سابقه است و باز با خودم می گفتم مگر ما چه گفتیم جز نقد و مگر چه کردیم جز قلم زدن و مگر چه خواستیم جز خیر و نجات دوستانمان و باز برایم سئوال بود اگر جواب سئوالهای ما از نظر سازمان اینقدر بدیهی و ساده است چرا زحمت یک پاسخ را به خود نمیدهد و اینهمه زجر برای فحاشی و یقه جر دادن به خود وارد میکند . مصداقی در این باره نوشته که :
فرهنگی که باعث میشود برادری با کلماتی زشت خواهرش را که برای سرنوشت او احساس مسئولیت کرده و به اشتباه خواهان نجات جان او شده در شب تولد به مسلخ ببرد، بایستی مورد نقد و بررسی قرارگیرد. چرا که اگر قدرت داشته باشدمعلوم نیست تا کجا پیش برود. نامه ایرج مصداقی به مسعود رجوی صفحه پنجم
ووقتی پاسخ محمد اقبال را دیدم فهمیدم که این فرهنگ حاصلی جز تبدیل هوادار به منتقد و منتقد به دشمن ندارد چرا که مجاهدین در محیط امن و سالم نمی توانند زنده بمانند ,
پاسخ ها را که نگاه میکنی سرت سوت میکشد و در حیرت میمانی که واقعا اینها سئوال را متوجه نشده اند یا ….. به هر حال اقای اقبال در خلال نوشته اخیرش ضمن فحاشی به خواهرش و اقایان سبحانی و شکری و اصفهانی , مرا هم بی نصیب نگذاشته و ضمن سوزش ازاینکه صدایم از بلندگوهای بیرون اشرف هنوز در گوشش میپیچد بجای پاسخ به جملاتی از من که نقل کرده فحشی به کوبلر و زنش داده که از بیربطیش درعجبم اون نوشته :
بهزاد عليشاهي. مزدور ديگر وزارت اطلاعات كه زوزه‌هايش از سيصد بلندگو در اشرف هنوز در گوشم مي‌پيچد از «كم ظرفيتي مجاهدين نسبت به هوادارانشان عاطفه و عفت اقبال» رنجيده خاطر شده است و نوشته «در دستگاه اعتقادي –فرقه اي مجاهدين نه تنها مخالف و منتقد و منتقد دلسوز , مزدور و خائن ناميده ميشود ونه تنها مسئولين بيطرف بين‌المللي مثل کوبلر و سفير آلمان و… هم مزدور خوانده ميشوند بلکه هوادار دلسوز خودشان هم که غالبا به دو گروه قبل فحش هم ميدهند و از سازمان همه رقم تعريف ميکنند نيز در صورت پيش نبردن خط و خطوط سازمان و يا حرفي که ممکن است معني ديگري از آن برداشت شود بلافاصله مزدور و خائن ناميده ميشوند و طبق دستور العمل مسعود رجوي در 5دي ماه برايشان مدرک و سند جور ميشود و در موردشان افشاگري ميشود». ميرغضب را مي‌بينيد؟ بعد از شهادت هشت تن و مجروح شدن بيش از صد تن و به ويژه شهادت جانگداز حميد ربيع بعد از يك ماه تمام درد و رنج كه فقط با يك مهر تمديد در پاسپورت آلمانيش از سوي «نماينده بي‌طرف» و همسر بي‌طرف‌ترش سفير آلمان در عراق قابل پيشگيري بود، به دستور وزارت اطلاعات دنبال زدن سر مجاهدين است.
من که البته به پیچیدن صدایم در اشرف افتخار میکنم , صدایی که نتوانسته اند خاموش کنند صدایی که برای نجات و رهایی دوستانم سر داده ام و بازهم صدا در خواهم داد . شاید مجاهدین از به کشتن دادن هشت نفر در لیبرتی همین منظور را داشتند که کسی نقدشان نکند و از آنها نپرسد چرا , و حالا که به هدفشان نرسیده اند اینجور واکنش نشان میدهند , هشت نفر را بیحاصل به کشتن دادید جز اینکه طبق گفته ایرج مصداقی فقط چند صباحی رسانه ای شدن نامه او را توانستید به تاخیر بیندازید , آقایان مجاهد بس است فرهنگ به کشتن دادن و حکم قتل صادر کردن کافی است , همان فرهنگی که منتقدش را میرغضب میخواند بی شک عضو خودش را هم برای مقاصد دیگر به کشتن میدهد .
—-
نگاهی به وضعیت ساکنان اردوگاه لیبرتی
بنیاد خانواده سحر، بغداد، چهارم می ۲۰۱۳: …  اطلاع داریم که هر زمان ناظران ملل متحد وارد لیبرتی میشوند با اقدامات خصمانه و شعارهای مرگ بر کوبلر و مرگ بر مالکی و همچنین انداختن آب دهان به سمت آنان مواجه میگردند. کاملا طبیعی است که این افراد رفتار شایسته و نرمالی ندارند و از قبل در یک روند مانیپولاسیون ذهنی برای چنین اقداماتی آماده گردیده اند. در چنین شرایطی فرد حتی میتواند بدون هیچ دلیل و منطقی صرفا …
در مقاله ای که از نظرتان میگذرد قصد داریم نگاهی اجمالی به یک مشکل مهم انسانی یعنی وضعیت نیروهای سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه لیبرتی در عراق بیندازیم. منظور ما اینست که نگرانی های خود در این خصوص را مطرح نموده، موانع سر راه برای رفع مشکلات را مشخص ساخته، و راه حل های عملی ارائه دهیم.
ما عقیده داریم که در حال حاضر، به دلایل سیاسی روشن، اراده مشخصی برای حل و فصل این معضل و نجات ساکنان لیبرتی از وضعیتی که در آن گرفتار هستند وجود ندارد. در عین حال اعتقاد داریم که نبایستی دست روی دست گذاشت و باید صدای مظلومانه این افراد را به گوش جهانیان رساند و از همه مهمتر این واقعیت را بر همگان آشکار ساخت که رهبر فرقه ای مجاهدین خلق مسعود رجوی نه تنها نماینده و سخنگوی این افراد نیست بلکه خود تهدید اصلی می باشد.
در زیر ابتدا عناوین مهم مقاله را آورده و سپس به طرح موضوع به صورت مفصل می پردازیم:
نگرانی ها:
•خانواده های دردمند و رنجکشیده، علیرغم تحصن بیش از سه سال در عراق، همچنان بعد از سالیان دراز از دیدار با عزیزان خود محروم هستند.
•اوضاع امنیتی، ایمنی، رفاهی، درمانی، روحی و جسمی ساکنان با توجه به کارشکنی ها و ممانعت های مسئولین فرقه فوق العاده وخیم است.
•اغلب اعضا، که گرفتار فوبیای ناشی از عملکرد سیستماتیک و طولانی مدت مانیپولاسیون ذهنی در محیطی ایزوله هستند، بر خلاف میل خود در آنجا نگاه داری میشوند.
مانع ها:
•دسترسی به افراد ساکن در اردوگاه با توجه به ممانعت های فرقه و مماشات مسئولین ذی ربط، حتی از جانب نزدیکانشان، غیرممکن است.
•کنترل شدید و مطلق رهبری فرقه بر ساکنان اردوگاه لیبرتی همچنان بعد از ده سال از سقوط صدام حسین ادامه دارد.
•ناظران و مسئولین بین المللی دست اندر کار، تصویر درستی از سازمان و متدهای کنترلی آن ندارند یا نمیخواهند داشته باشند.
راه حل ها:
•خانواده های اعضای گرفتار در فرقه نقش کلیدی در نجات و بازپروری آنان ایفا میکنند.
•جدا کردن مسئولین از بدنه یک راه حل عملی و ممکن برای شروع می باشد.
•فشار بین المللی بر فرقه از جانب خانواده ها و جداشدگان میتواند کارساز باشد.
یکی از اولیه ترین حقوق شناخته شده بین المللی برای هر فرد در هر کجای دنیا، حتی برای خطرناک ترین زندانیان، حق دیدار و ارتباط با اقوام نزدیک است. این حق مسلم سالهاست که از ساکنان اردوگاه لیبرتی که همچنان تحت سلطه و سیطره مخرب روانی مسعود رجوی بسر می برند کاملا نفی شده است.
مقامات ملل متحد و سایر ارگان های بین المللی این حق را به رسمیت می شناسند، اما از طرفی میگویند که ساکنان را نمیتوان در حالی که خودشان تمایلی به دیدار با والدین یا فرزندانشان ندارند به این کار مجبور کرد. حال سؤال اینست که چه شرایطی باید بر اردوگاه و بر کسانی که یک، دو، یا بعضا سه دهه است که هیچ ارتباطی با دنیای خارج نداشته اند حاکم باشد که تمایلی به دیدار با بستگان درجه یک خود که سالیان سال است از آنها بی خبرند نداشته باشند.
این سؤال البته بنا بر مصالحی از جانب مقامات مسئول کاملا بی پاسخ باقی می ماند اما جواب در علم امروز به روشنی داده شده است. این دقیقا کارکرد مانیپولاسیون مخرب فرقه ایست که سالهاست بر روی اعضای فرقه رجوی در محیط های ایزوله ای همچون پادگان اشرف و اردوگاه لیبرتی (و حتی در خانه های جمعی در غرب همچون پادگان مریم در اورسورواز) اعمال میگردد.
ناظران ملل متحد در عراق میگویند: “ساکنان اردوگاه و بستگانشان حق دارند با یکدیگر در ارتباط باشند. در عین حال افراد آزادند تا تصمیم بگیرند که آیا میخواهند چنین ارتباطی داشته باشند یا خیر. این حق انتخاب باید به خود فرد داده شود و موضوع به خودش مربوط میشود”.
مشکلی که در حال حاضر وجود دارد همین “حق انتخاب” است که معلوم نیست حقیقتا وجود دارد یا نه. باید مطمئن شد که انتخابی آزادانه و مختارانه صورت میگیرد و فاکتورهای روانی، که از تکنیک های بکارگیری و اعمال آنها در محیط های ایزوله فرقه ای به مدت طولانی آگاه هستیم، دخیل نیستند.
مقامات ملل متحد اذعان دارند که افراد در داخل اردوگاه با شنیدن نام اعضای خانواده خود وضعیت عصبی عجیبی پیدا کرده و فورا حالت تدافعی میگیرند. کاملا بر اساس کارکردهای کنترل ذهن مخرب فرقه ای مشخص است که این افراد در برابر واژه “خانواده” کاملا مغزشوئی شده و ناخودآگاه آنرا مترادف با شیطان می پندارند و از آن فاصله میگیرند.
یکی از مسئولین یونامی میگفت: “حتی کسانی که به ما میگویند که میخواهند سازمان را ترک کنند، اگر موضوع ارتباط با خانواده پیش کشیده شود فورا عصبی شده و از پیشنهاد ترک اردوگاه منصرف میگردند و ما را متهم میکنند که میخواهیم بزور آنان را در ارتباط با وزارت اطلاعات ایران قرار دهیم”.
در کارکردهای فرقه ای این امر واقعا محقق میشود. در ذهن افراد در داخل اردوگاه آنقدر فوبیای خانواده، بر اساس یک تکنیک کنترل ذهن مخرب فرقه ای، کاشته شده است که فورا در برابر پیشنهاد ارتباط با خانواده (مترادف با ارتباط با شیطان) واکنش نشان داده و عقب میکشند. رجوی خوب میداند که دیدار با خانواده و زنده و بیدار شدن عواطف و احساسات در فرد و مطلع شدن از اوضاع خارج از اردوگاه بلافاصله تأثیرات مغزشوئی را از بین برده و راه فراری برای ذهن مسدود و بسته فرد به سوی آزادی و رهائی فراهم می نماید.
در حال حاضر نامه های محکومیت و اتهام از جانب ساکنان لیبرتی برای ناظران بین المللی ارسال میگردد. از نظر آنان هر کس که در پشت دیوارهای لیبرتی به کمک آنان آمده از جانب وزارت اطلاعات ایران فرستاده شده است، و در عراق از نخست وزیر عراق نوری مالکی گرفته تا نماینده دبیرکل ملل متحد مارتین کوبلر تا حتی سفیر آلمان در عراق از رژیم ایران دستور می گیرند و صرفا آمده اند تا آنها را ببندند و تحویل ایران بدهند تا بعد شکنجه و اعدام شوند.
اطلاع داریم که هر زمان ناظران ملل متحد وارد لیبرتی میشوند با اقدامات خصمانه و شعارهای مرگ بر کوبلر و مرگ بر مالکی و همچنین انداختن آب دهان به سمت آنان مواجه میگردند. کاملا طبیعی است که این افراد رفتار شایسته و نرمالی ندارند و از قبل در یک روند مانیپولاسیون ذهنی برای چنین اقداماتی آماده گردیده اند. در چنین شرایطی فرد حتی میتواند بدون هیچ دلیل و منطقی صرفا بنا بر یک دستور از جانب مسئول اقدام به خودسوزی هم بکند
این گونه رفتارها این فایده را برای رجوی دارد که وارد شدن ناظران به اردوگاه و دسترسی آنان به افراد را فوق العاده مشکل می سازد. تهاجم موشکی به اردوگاه نیز مزید بر علت شده و رجوی با تراشیدن دلایل امنیتی حداکثر سوء استفاده را از این بهانه به عمل می آورد و مانع ورود ناظران ملل متحد میشود.
مسعود رجوی خوب میداند که از چه ترفندهائی استفاده نماید تا به خواسته های خود برسد. او مانند تمامی رهبران فرقه ای تاریخ هر چقدر در استراتژی کودن باشد و فراتر از نوک بینی خود را نتواند ببیند اما در عوض در تاکتیک فوق العاده استادانه و ماهرانه عمل میکند. سازمان از زمان حمله موشکی، به صورتی کاملا غیر منطقی و به بهانه نبودن امنیت، مصاحبه های ساکنان با کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان را بایکوت کرده و صرفا خواهان بازگشت به اشرف می باشد.
مسئولین سازمان با توسل به هر وسیله ممکن از دیدار نمایندگان ملل متحد با ساکنان لیبرتی ممانعت به عمل می آورند. حتی یک فرد را به جای فرد دیگری برای مصاحبه می فرستند. افرادی که با ناظران ملاقات میکنند ادعا میکنند که هیچ کارت شناسائی ندارند حال آنکه به هیچ عنوان چنین نیست چون هر زمان که لازم باشد حتی گذرنامه اروپائی هم رو میکنند. مواردی بوده که از گذرنامه فردی که در اشرف فوت کرده به عنوان کارت شناسائی برای انتقال فرد دیگری به لیبرتی استفاده شده است.
همچنین تمامی ساکنان لیبرتی روند درخواست حفاظت را طی کرده اند. زمانی که ناظران ملل متحد میخواهند برای انگشت نگاری یا عکس برداری و غیره وارد اردوگاه شوند سازمان عده ای را جلو انداخته و دست به شورش و اغتششاش می زنند و مانع از انجام وظیفه ناظران میگردند.
بر اساس قوانین بین المللی، صلیب سرخ جهانی مسئول رساندن نامه های بستگان به ساکنان است. اما در هیچ شرایطی افراد تنها نیستند تا این نامه ها به آنها داده شود. در مواردی گوئی که پاکت نامه حاوی باکتری آنتراکس (سیاه زخم) باشد حتی حاضر به لمس کردن آنهم نیستند که معلوم است از عواقب این کار در داخل تشکیلات به شدت واهمه دارند. واکنش ها آمیخته ای از ابراز تنفر همراه با ترس است که حالت غیر عادی فرد را بخوبی نشان میدهد.
مشکلی که ما در کارمان داریم اینست که در حال حاضر افراد بسیار کمی در میان مسئولین ذی ربط نسبت به ماهیت اصلی و واقعی این فرقه آگاه می باشند و البته آنان که آگاهند هم بر اساس مصالح و منافعی خود را کاملا به خواب زده و حاضر نیستند بیدار شوند. این میزان ملاحظه کاری و مماشات در برابر مسعود رجوی تابحال در هیچ موردی در جهان مشاهده نشده است.
آنچه بر کسی پوشیده نیست اینست که فرقه رجوی خط قرمز مطلقی بین ساکنان لیبرتی و بیرون از اردوگاه کشیده است و این به تنهائی اثبات میکند که سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی یک فرقه مخرب کنترل ذهن است. برای همگان روشن است که ترس رجوی از دیدار اعضای فرقه اش با خانواده هایشان بالاتر از ترس وی از هر چیز دیگری است. دلیل آنهم واضح است. همانطور که همه دانشمندان علوم فرقه ای متفق القول هستند این امر منجر به جداشدن های بیشتر و باز هم بیشتر و حتی دشمنی آنان با رجوی خواهد شد و لذا رجوی ترجیح میدهد که هر روز موشک و خمپاره بر سر پیروانش ببارد اما پیروانش دیداری با بستگان و اقوامشان نداشته باشند.
بهرحال این حق اساسی افراد محبوس در لیبرتی است که با دنیای خارج از جمله خانواده هایشان ارتباط داشته باشند و باید در این راه تلاش کرد و گام برداشت اگر چه حل این مسئله بسیار سخت باشد و مسئولین فرقه مانع از آن شوند و همچنان کنترل فرقه ای خود را بر اعضا اعمال نمایند و حتی از ارتباط ناظران ملل متحد هم جلوگیری بعمل آورند.
رجوی ادعا میکند که این بستگان واقعی نیستند و همگی مأموران وزارت اطلاعات ایران می باشند. خانواده هائی که در اینجا هستند همگی مدارکی در دست دارند که وابستگی خود با فرد داخل اردوگاه را به اثبات میرساند. همچنین افراد فرقه رجوی نزد صلیب سرخ ثبت نام شده اند و حتی برخی از آنان اسرای جنگی بوده اند که هویت آنها مشخص است. در حال حاضر حدود نزدیک به ۱۰۰ خانواده از نقاط مختلف جهان همراه با مدارک شناسائی شان که نشان میدهد با فردی در داخل اردوگاه نسبت فامیلی نزدیک دارند آماده دیدار می باشند. این خانواده ها به شدت نگران سلامت جسمی و روحی عزیزانشان هستند. آنان از زمان سقوط صدام حسین یعنی به مدت ۱۰ سال است که در تلاشند تا خبری از عزیزان خود بدست آورند. آیا باید نشست و منتظر ماند تا رجوی آنان را یک به یک به کشتن دهد؟
اطلاع داریم که مواردی هست که ساکنان اردوگاه از دسترسی به امکانات درمانی و پزشکی محروم میشوند. ساکنان با بیماریهای مختلف دست به گریبانند اما مسئولین فرقه مانع از دسترسی آنان به پزشک و بیمارستان میگردند. این کار به این علت صورت میگیرد که رهبری فرقه میخواهد کشته بدهد و گناه را به گردن دولت عراق بیندازد و به این شکل باج خواهی کند. بسیاری از انواع نقض شدید پایه ای ترین حقوق انسانی در داخل اردوگاه رخ میدهد که اطلاعات آنها را داریم و به اطلاع مسئولین ذی ربط رسانده ایم و متأسفانه پاسخی نگرفته ایم.  در ملاقات هائی که با وزارت حقوق بشر عراق داشتیم آنان نیز به جد نگران وضعیت داخل اردوگاه هستند.
هر یک از جداشدگانی که در هتل در بغداد بسر می برند داستان های فراوانی از سوء رفتار از جانب مسئولین سازمان در داخل اردوگاه دارند. همگی آنان متفق القول میگویند که در داخل اردوگاه کوچکترین تصویر واقعی از دنیای بیرون نداشته اند. برخی حتی با پذیرش خطر شکنجه و اعدام اقدام به فرار کرده اند. کنترل شدید حرکات، اعمال محدودیت ها و ممنوعیت های روابط و ارتباطات شخصی، تحقیر و توهین و وارد کردن اتهامات واهی، و سرکوب های جسمی و روانی در داخل اردوگاه لیبرتی توسط مسئولین فرقه همچنان ادامه دارد. ساکنان تحت ضوابط فوق العاده شدیدی که در هیچ پادگان نظامی اعمال نمیشود زندگی میکنند به صورتی که بعضی علنا آرزوی مرگ دارند.
یک نگرانی خیلی جدی درخصوص وضعیت ساکنان اردوگاه لیبرتی و تأمین اولیه ترین حقوق انسانی آنان وجود دارد. بسیاری از این افراد مغایر با اراده آزاد خود در آنجا و تحت سلطه فرقه نگاه داشته میشوند. اگر چه خود این افراد صحبت از اراده آزاد میکنند اما معنی حق انتخاب آزاد در یک سازمان فرقه ای بسته کاملا روشن است. این واقعیت در گزارش روزنامه آمریکائی نیویورک تایمز به قلم الیزابت روبین با عنوان “فرقه رجوی” به تاریخ ۱۳ ژوئیه ۲۰۰۳ آمده و در گزارش سال ۲۰۰۹ RAND(انستیتوی تحقیقاتدفاع ملی آمریکا وابسته به وزارت دفاع این کشور) با عنوان “مجاهدین خلق در عراق، یک معمای سیاسی” هم به آن اشاره شده است.
برخی افراد داخل اردوگاه برای مصاحبه حاضر نشده و طی نامه هائی مخالفت خود با رفتن به یک کشور ثالث را ابراز داشته اند. این موارد چه چیزی را نشان میدهد؟ آیا کسی میتواند اطمینان کامل بدهد که آنان با اراده و اختیار آزاد چنین نامه هائی را نوشته اند؟ آیا آنها همانهائی نیستند که رجوی از دیدار آنان با ناظران ملل متحد وحشت دارد؟
زمانی که افراد برای مصاحبه با ناظران ملل متحد فرستاده میشوند به آنها دیکته میشود که چه بگویند و چه نگویند و این افراد که تحت مانیپولاسیون ذهنی شدیدی قرار دارند جرأت نمیکنند حرف های خودشان را بزنند. نگرانی اصلی رجوی در حال حاضر جداشدن های بیشتر و از هم پاشیدن سازمانش است. از زمان حمله موشکی ۹ فوریه ۲۰۱۳ رجوی مانع از ورود ناظران به داخل اردوگاه شده و حتی تظاهرات خصومت آمیز علیه آنان براه انداخته است. آیا همین امر، قضیه حمله موشکی را مشکوک جلوه نمیدهد؟
اخبار رسیده حاکی است که رجوی علیرغم مانورهائی که میدهد و رجز هائی که میخواند در حال از دست دادن کنترل بر بخش قابل توجهی از افراد مستقر در لیبرتی است. او صراحتا گفته است که اجازه نخواهد داد آنان عراق را ترک کنند و تاکنون عمدا تمامی امکانات جابجائی به کشور ثالث را از بین برده است که همین امر موجب نارضایتی در داخل اردوگاه شده است.
از طرفی اطلاعاتی در دست است که فرقه رجوی نفرات خود در آمریکا و اروپا و استرالیا را تحت عنوان خانواده به مجامعی مانند دفاتر ملل متحد یا پارلمان ها می فرستد تا خود را به جای خانواده کسانی که در لیبرتی هستند جا بزنند و مسئله امنیت آنان را مطرح نمایند و بعد خواهان بازگشت آنان به اشرف شوند. آیا خانواده های واقعی خواهان خروج عزیزان خود از عراق میگردند یا خواهان بازگرداندن آنان به اشرف که در نتیجه بیشتر قربانی شوند؟ کدامیک؟
اعضای زن سابق این فرقه در مجامع اروپا لب به سخن باز کرده و شمه ای از کنترل فرقه ای درون تشکیلات را برملا ساخته اند. آیا هنوز ثابت نشده است که این یک فرقه مخرب کنترل ذهن است؟ آیا نسبت به نقض شدید اولیه ترین حقوق انسانی در داخل اردوگاه توسط رهبران فرقه رجوی تردیدی وجود دارد؟ آیا تجربه ده سال تعامل ملل متحد و سایر ارگان های بین المللی با فرقه رجوی هنوز ماهیت ضد بشری رهبری این فرقه را روشن نساخته است؟
موارد متعددی بوده است که فردی که یک روز به ناظران ملل متحد مراجعه کرده و خواهان خروج شده است دیگر پیدایش نشده و حتی بعدا طرح درخواست از جانب خودش را انکار کرده و بخاطر چنین ادعائی خمشگین شده و تهاجم هم نموده است. اطلاع داریم که در موارد بسیاری ناظران ملل متحد بلافاصله درخواست های خروج را اجابت نکرده و پیگیری موضوع را به بعد موکول کرده اند که نشان میدهد یا فاقد کمترین اطلاع و شناخت از یک دستگاه کنترل فرقه ای هستند و یا اینکه اساسا تمایلی به جداشدن افراد ندارند. سابقه این امر حتی به زمان کنترل نیروهای آمریکائی بر پادگان اشرف بر میگردد که در برابر درخواست خروج افراد موضوع را به بعد موکول کرده و آنان را دچار مشکلات باز هم بیشتری میکردند.
ناظران ملل متحد خود بهتر از هر کس دیگری میدانند که از زمان ورود به اردوگاه تا زمان خروج توسط مسئولین فرقه اسکورت و مراقبت می شوند و خوب میدانند که رهبری فرقه مانع خروج افراد از اردوگاه و ارتباط آنان با ناظران میشود. مسئولین ملل متحد دلشان را به این خوش کرده اند که عده ای از ساکنان اردوگاه مراجعه کرده و ابراز میدارند که چقدر از بودن با فرقه رجوی رضایت دارند و چقدر از خانواده های مزدور خود متنفرند. کمترین مطالعه در خصوص عملکرد کنترل ذهن مخرب فرقه ای به خوبی علت این امر را روشن می سازد.
افراد داخل اردوگاه تحت نظارت شدید جسمی و روانی هستند. ارتباطات حتی در میان خود افراد آزاد نیست و به شدت محدود میشود. دسترسی به اطلاعات و وسایل ارتباط جمعی مطلقا وجود ندارد. برخی افراد به عنوان تنبیه در اتاق هائی که برای این کار معین شده است زندانی می شوند یا توسط یکی دو نفر دیگر تحت کنترل شدید ۲۴ ساعته قرار میگیرند. نشست های سرکوب روانی و تفتیش عقاید با عنوان “عملیات جاری” همچنان برگزار میشوند که در آن رفتار های تهدید آمیز و توهین و تحقیر و متهم کردن فرد به انواع جرائم به صورت سیستماتیک و روزمره ادامه دارند.
ناظران بارها اذعان کرده اند که افرادی که برای مصاحبه می آیند مشخص است که تحت فشار عصبی هستند و رفتار عادی ندارند و طبق آنچه که برایشان دیکته شده عمل میکنند و حرف میزنند و همه تقریبا یک سری جملات کلیشه ای را تکرار میکنند. در برخی جلسات افراد در برابر دریافت نامه ای از بستگان رفتار منطقی داشته و آنرا خوانده و خوشحال بوده اند اما بعد از بازگشت به اردوگاه نامه های تند و تیزی نوشته و فرستاده اند که چرا نامه جاسوسان ایران را به دستشان داده اند.
اشتباهی که هنوز تکرار میشود اینست که تصور میگردد فرقه رجوی دارای یک سیستم اعتقادی است. همه متخصصین میگویند که عضویت در یک فرقه ربطی به پذیرش یک سیستم اعتقادی ندارد بلکه موضوع به رابطه ظالمانه و برده وار رهبری فرقه با قربانیان آن بر اساس کارکردهای روانی بر میگردد. رهبران فرقه ها خوب میدانند که چگونه ذهن افراد را کنترل کنند و از تکنیک های روانی و حتی فیزیکی برای مانیپولاسیون آنان استفاده می نمایند.
یک قربانی فرقه، زمانی که روابط نرمال قبلی اش با رابطه ای خاص با رهبر فرقه جایگزین میشود عضو فرقه میگردد. رابطه این افراد با دوستان و عزیزانشان قطع میشود تا روند مغزشوئی کامل گردد. لذا اگر خانواده بتواند عشق خود را نشان داده و رابطه قبلی را احیا نماید قربانی به خویشتن خود بازگشته و قادر خواهد بود منطقی و درست تصمیم بگیرد. چیزی که هیچ رهبر فرقه ای تمایلی به آن ندارد. به همین دلیل رجوی خانواده را لانه فساد و دشمن اصلی و بمب مخرب می نامد چرا که عواطف خانوادگی، مناسبات به غایت ارتجاعی که رجوی برقرار نموده است را برهم میزند. به همین دلیل وی تحت هیچ شرایطی اجازه ارتباط با خانواده را نمیدهد.
ناظران ملل متحد متأسفانه ناآگاهی مطلق ساکنان لیبرتی نسبت به دنیای خارج را نادیده میگیرند. بسیاری سالیان سال است که در ایزولاسیون مطلق بسر می برند و هیچگونه دسترسی به دنیای بیرون نداشته اند و همه اطلاعات آنان از فیلتر فرقه گذشته است. بسیاری تحت کارکردهای روانی فرقه ای آنقدر با کارکردهای تفکر صحیح بیگانه شده اند که قادر نیستند منطقی فکر کنند و شرایط پیرامون خود را تجزیه و تحلیل نموده و تصمیم بگیرند. به آنان یک احساس مصنوعی قوی مانند تمامی پیروان فرقه ها داده شده است که از همه برتر و بالاترند و این نعمت را از رجوی دارند و باید تا ابد شاکر او باشند. اعمال تکنیک های مغزشوئی از قواعد روزمره داخل اردوگاه است که در نشست های روزانه عملیات جاری صورت میگیرد.
همیشه گفته و میگوئیم که هیچ پیشرفتی از جانب ملل متحد یا دولت عراق یا هر نهاد دیگری حاصل نخواهد شد مگر آنکه خانواده های این قربانیان به صورت فعال به عنوان پارامتر اصلی وارد هر راه حل ممکن گردند. همچنین قربانیان فرقه باید از زیر سلطه و کنترل فرقه ای مسعود رجوی خارج شوند و در شرایطی قرار گیرند که بتوانند آزادانه و مختارانه تصمیم بگیرند. این راه حل در گزارش RANDهم به تفصیل بیان شده است. این گزارش صراحتا اعلام میدارد که تنها جدا کردن رهبری از بدنه میتواند راه حل معمای سیاسی مجاهدین خلق در عراق باشد (البته اگر کسی به دنبال راه حل باشد).
بهرصورت در حال حاضر تعداد زیادی از خانواده ها که در عراق مستقر شده و منتظر دیدار با عزیزانشان هستند مصرند تا اجازه داده شود خود وارد شده و با عزیزانشان دیدار نمایند. تاکنون به بهانه های امنیتی از ورود آنان به اردوگاه جلوگیری بعمل آمده است. مسئولین عراقی میگویند که نمیتوانندامنیت  جانی آنان را وقتی وارد اردوگاه میشوند تضمین کنند. این خانواده ها داوطلبانه مایلند هر خطری را پذیرفته و برای نجات فرزندان و بستگانشان دست به هر کاری بزنند. از نظر ما هیچ راه حل مسالمت آمیز دیگری وجود ندارد و از طرفی کاملا مشخص است که رجوی تلاش میکند تا به هر شکل ممکن باز هم درگیری ایجاد کند و کار را به خشونت بکشاند تا بهره سیاسی لازم را از آن ببرد. از نظر ما این قفل به شکلی که امروزه تلاش میشود هرگز باز نخواهد شد و باید تغییر رویه داد.
هیئت مدیره بنیاد خانواده سحر
بغداد – ۱ ماه مه ۲۰۱۳
همچنین:

امروز چند بار به دستشوئی رفتی؟

بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و چهارم آوریل ۲۰۱۳: … گفته میشود که درون دستشوئی ها پر از شعارهائی علیه سازمان و خصوصا شخص مسعود رجوی شده است. مسئولین سازمان افراد مظنون به نوشتن این شعارها را مورد سؤال قرار میدهند و میپرسند که “امروز چند بار به دسشوئی رفتی؟” و مراقب هستند تا پیدا […]

جدیدترین کشف مسعود رجوی: “تهدید ویروس سه نقطه”

بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و سوم آوریل ۲۰۱۳: … خبرها حاکی است که جو داخل اردوگاه لیبرتی به شدت بحرانی و انفجاری است و حتی درگیری های فیزیکی بین افراد، که بیانگر فشار عصبی فوق العاده بر روی آنان است، مشاهده میگردد. مسئولین سازمان جریان حمله موشکی و خمپاره ای به اردوگاه لیبرتی را […]

شهید سازی برای جنجال سیاسی و اشک تمساح مریم رجوی

بنیاد خانواده سحر، بغداد، هفدهم آوریل ۲۰۱۳: … اگر رجوی دلش برای قربانیانش می سوخت هرگز نمی گذاشت بیماری یک فرد اسیر و گرفتار در دست او به این مرحله حاد برسد و بعد وی را به کلینیک عراقی منتقل نماید و زودتر اجازه میداد تا به بیمارستان در بغداد برده شود که همیشه امکان […]
———-
گردهمائی بزرگ در بغداد
.
… دیروز (جمعه 25 نوامبر 2011 – 4 آذر 1390) صدها تن از شخصیت ها و مقامات عراقی و نمایندگان رسانه ها و همچنین تعدادی از جداشدگان و خانواده های مجاهدین خلق از کشورهای مختلف بعلاوه چند تن از کسانی که اخیرا توانسته اند از پادگان فرقه ای اشرف فرار کنند در سالن حکیم دانشگاه بغداد به میزبانی دکتر عیسی نافع، فعال حقوق بشر و رئیس کمیته حمایت از خانواده های متحصن، گرد آمدند. همگی سخنرانان، چه شخصیت های عراقی و چه جداشدگان و خانواده ها، بر ضرورت تعیین تکلیف پادگان اشرف و آزاد شدن گروگان های اسیر در داخل آن تا پایان سال جاری میلادی تأکید ورزیدند …
بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و ششم نوامبر 2011
http://www.saharngo.com/fa/story/1659
لینک به گزارش انگلیسی پرس تی وی
https://iran-interlink.org/?mod=view&id=11078
دیروز (جمعه 25 نوامبر 2011 – 4 آذر 1390) صدها تن از شخصیت ها و مقامات عراقی و نمایندگان رسانه ها و همچنین تعدادی از جداشدگان و خانواده های مجاهدین خلق از کشورهای مختلف بعلاوه چند تن از کسانی که اخیرا توانسته اند از پادگان فرقه ای اشرف فرار کنند در سالن حکیم دانشگاه بغداد به میزبانی دکتر عیسی نافع، فعال حقوق بشر و رئیس کمیته حمایت از خانواده های متحصن، گرد آمدند.
همگی سخنرانان، چه شخصیت های عراقی و چه جداشدگان و خانواده ها، بر ضرورت تعیین تکلیف پادگان اشرف و آزاد شدن گروگان های اسیر در داخل آن تا پایان سال جاری میلادی تأکید ورزیدند.
اطلاعات تکمیلی این اجتماع بزرگ متعاقبا به اطلاع رسانده خواهد شد.
در زیر متن سخنرانی خانم عبداللهی به نمایندگی از خانواده های دردمند و رنج کشیده متحصن در مقابل دروازده پادگان اشرف همراه با تعدادی تصاویر این گردهمائی آورده میشود:
بنیاد خانواده سحر
متن سخنرانی خانم عبدالهی

بنام خدا
قبل از شروع سخنم تشکر می کنم از ملت و دولت عراق و مسئولین و نیروهای نظامی عراق که در طی دو سال اخیرهر روزه مزاحمشان بوده ایم و هر روز از میهمان نوازی شان بهره مند بوده ایم و اگر نبود بخاطر این ویژگی مردم عراق، مسلما ما همچون گذشته حتی از رساندن همین فریاد دادخواهی هم محروم می ماندیم.
الان دقیقا دو سال است که با مشکلات زیادی، همچون سختی رفت و آمد و سکونت در بیرون شهر و در بیابان و غیره، دست و پنجه نرم می کنیم.
تا کنون 1650 عضو خانواده برای دیدار با عزیزانشان به درب پادگان اشرف در خالص آمده اند و این علیرغم اینست که بعضی از اعضای خانواده ها مسن و مریض هستند و به این ترتیب مشکلاتشان دو برابر می شود.
برخی از خانواده ها تا بحال چندین بار به پشت دربهای قلعه اشرف آمده اند و هر بار هفته ها منتظر نشسته اند ولی نتیجه تمامی این زحمات بجزء فحاشی، پرتاب سنگ و تهمت توسط عده ای اجیر شده نبوده است.
واقعیت این است که این واکنش ها هنوز برای ما قابل درک و هضم نمی باشد.
آقایان و خانم ها
چرا باید برای یک دیدار و ملاقات ساده با چنین پیچیدگی ازسوی رهبرمجاهدین خلق مواجه شویم. هنوزهم برخی از مردم عراق که داستان ما را می شنوند برایشان غیر واقعی است و حتی باورش برایشان سخت است.
به هر حال روزها و شب ها گذشت و آرام آرام متوجه شدیم که جریان چیست.
ی
ک مادر میخواهد عزیزش را ببیند، چرا باید با این شرایط روبرو شود. این چه منطقی است؟ این چه رفتاری است؟ مگر ما از روز اول چه خواستیم؟مگر ما امروز چه می خواهیم؟
امروز بعد از دو سال دیگر برایمان مسلم شده است که فرزندانمان نه در یک کمپ یا قرارگاه نظامی و یا حتی زندانی مانند ابوغریب صدام حسین، بلکه در یک قلعه مخوف گروگان هستند که صاحبان آن قلعه آدم نماهائی به نامهای مسعود و مریم رجوی می باشند، کسانی که پنجه انداخته و فرزندان ما را گرفته اند و با مکیدن خون عزیزان ما روزگار سپری می کنند.
آقایان و خانم ها
با روشنگری های ده ها تن کسانی که توانسته اند طی این سالها، و بخصوص طی این دو سالی که ما شاهد بودیم، از این اسارتگاه فرارکنند، که تعدادی از آنها هم اکنون دربین ما حضوردارند، ما دریافتیم بچه هایمان در سخت ترین شرایط قرار دارند. آنان هیچ گونه اطلاعی از دنیا بیرون ندارند. ما طی این دو سال به چشم خود شاهد حرکات سران این گروه تروریستی وگروگانگیرهای فرزندانمان بوده ایم. ما در این دو سال بارها به سراغ سازمان ملل متحد، صلیب سرخ جهانی، وزارت حقوق بشر و دادگاه های عراق رفته ایم. ما بارها تقاضای کمک کرده ایم. الان هم از دولت و ملت عراق عاجزانه درخواست می کنیم که فرزندانمان را نجات بدهید.
ما امروز بعنوان نماینده خانواده ها بار دیگر از آقای جلال طالبانی رئیس جمهور، آقای دکتر نوری المالکی نخست وزیر، مجلس عراق، سازمان ملل متحد، صلیب سرخ جهانی، و تمامی سازمانهای حقوق بشری تقاضای عاجزانه داریم تا به این مسئله رسیدگی کرده و خانواده ها را از نگرانی خارج کنند.
همه میدانیم که رجوی هر زمان ممکن است دستور قتل عام عزیزان ما را مانند 19 فروردین کند. تقاضای ما شکستن قفل این قلعه و آزادی فرزندانمان می باشد. ما از تصمیم دولت عراق برای خروج قطعی سازمان تروریستی مجاهدین خلق از عراق تا پایان سال 2011 حمایت میکنیم چرا که نوید بخش آزادی قریب الوقوع فرزندان اسیر و رنجدیده ما می باشد.
آقایان وخانم ها
من یک مادرم
می خواهم فرزندم را بعد از سالها ببینم / نمی گذارند
من یک پدرم
آرزو دارم فرزندم را در آغوش بگیرم / نمی گذارند
من یک فرزندم
پدرم را می خواهم تا مرا نوازش کند / نمی گذارند
دختران وپسران جوانی که آرزودارند
برای اولین بار پدرشان را ببیند
خانم هایی که همسرانشان در جنگ ایران و عراق اسیر شدند
صدام آنها را به رجوی هدیه داد
چشم انتظار همسر خود هستند
رجوی و رجوی ها بدانند
ما خانواده ها تا آخرایستاده ایم
مرگ بر رجوی، مرگ بر رجوی

———–
استاندار دیالی: حقوق بشر، اخراج مجاهدین خلق و حکومت قانون غیر قابل مذاکره
.
… مسعود خدابنده به نوبه خود و از طرف هیئت از دولت عراق تشکر کرد و از استاندار، دکتر المهدوی و سرتیپ الزیدی درخواست نمود تا کمک کنند تا صدای خانواده ها و فعالان حقوق بشری بداخل کمپ رسانده شده و اطلاع رسانی ممکن به گروگانهای اسیر انجام گیرد. وی بر لزوم اطلاع رسانی در مورد حقوق قانونی افراد و حمایت های هایی که از آزادی آنها بعمل می آید در مقابل دروغهای رهبران فرقه و گروگانها تاکید نمود. مسئولین استان در این رابطه قول مساعدت دادند. خانم عبداللهی نیز به نمایندگی از خانواده های متحصن درخواست کرد تا هنگام شروع عملیات انحلال کمپ رعایت های لازمه انجام گیرد تا حفظ سلامت گروگانها و فرزندان این خانواده ها از حداکثر اولویت برخوردار گردد …
ایران اینترلینک، دیالی، عراق، بیست و سوم نوامبر 2011
لینک به متن انگلیسی
http://www.iran-interlink.org/?mod=view&id=11069
روز دوشنبه بیست و یکم نوامبر 2011، هیئتی از نمایندگان گروگانهای اسیر در کمپ اشرف با مقامات استان دیالی عراق ملاقات کردند.

استاندار دیالی، دکتر عبدالناصر المهدوی به عنوان نماینده و سخنگوی مردم استان بوضوح اعلام نمود که:
اولا اخراج سریع و کامل گروه تروریستی مجاهدین خلق بعنوان دشمنان شهروندان استان دیالی قابل مذاکره نبوده و نیست.
ثانیا اعمال کامل قوانین کشوری و بین المللی در سطح استان دیالی قابل مذاکره نبوده و نیست.
ثالثا حمایت، رعایت و اعمال قوانین حقوق بشری هم بعنوان یک اصل در استان دیالی قابل مذاکره نبوده و نیست و ما آنها را به اجبار به ایران مسترد نخواهیم کرد.
وی افزود که تصمیمات کلی در این رابطه با دولت مرکزی عراق است ولی تا جایی که به استان دیالی بر میگردد، جایی برای مجاهدین خلق در این استان وجود ندارد. این موضوع به کرات و بخصوص توسط تمامی سران عشایر و مقامات محلی اعلام شده است. دکتر المهدوی همچنین ادعای حمایت برخی از مردم استان ازاین گروه را بعنوان تبلیغات بی پشتوانه مجاهدین خلق کاملا مردود دانست و گفت بعد از آنچه این سازمان علیه مردم عراق انجام داده است ادعای حمایت مردمی از این گروه هر چند کوچک هم باشد مطمئنا دروغی آشکار و تخیلاتی بی پشتوانه است.
سرتیپ عبدالامیر الزیدی، فرماندهی ارتش محلی و مسئول حفاظت از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف) نیز در این دیدار گفت که وی تاکنون تعداد زیادی از کسانی که موفق به فرار شده اند را دیده است. آخرین دیدار وی با خانمی بود که با سینه خیز رفتن بمدت نیم کیلومتر توانست خود را به نیروهای عراقی برساند. وی گفت که ما شناخت کافی داریم و میدانیم که مشکل اصلی رهبران این گروه هستند و نه گروگانهایی که در داخل اسیر شده اند و تصریح کرد که در صورت دریافت فرمان، آمادگی های لازم را برای انتقال آنها به خارج کمپ تدارک دیده اند و این آمادگی ها شامل رعایت حداکثر احترام و حفاظت و امنیت و حقوق انسانی افراد است. وی افزود که خبرنگاران و سازمانهای حقوق بشری که خواهان حضور و نظارت بر عملیات باشند می توانند در جریان این عملیات حضور داشته باشند.
سرتیپ الزیدی اعلام نمود که در صورت دریافت دستور تخلیه کمپ، آنها سعی خواهند نمود تا از کشته شدن اعضای ناراضی و گروگانهای داخل کمپ بدست رهبران گروه مجاهدین خلق تا حد امکان جلوگیری کنند و اجازه تکرار صحنه های دلخراش قبلی را نخواهند داد. بنابر گفته های سرتیپ، بیشترکشته شدگان آوریل 2011 از مخالفین رهبری سازمان مجاهدین خلق بوده اند که با اصابت تیر به سر و یا قلبشان جان خود را از دست داده اند ولی رهبران سعی کردند تا واقعیات را و حتی شواهد و مدارک غیر قابل انکار موجود را تحریف کنند و از بین ببرند. وی گفت گزارش این واقعه به مقامات مسئول داده شده است تا بر این اساس پرونده قتل این افراد بدست گروگانگیرهای داخل کمپ بررسی و پیگیری گردد.
مسعود خدابنده به نوبه خود و از طرف هیئت از دولت عراق تشکر کرد و از استاندار، دکتر المهدوی و سرتیپ الزیدی درخواست نمود تا کمک کنند تا صدای خانواده ها و فعالان حقوق بشری بداخل کمپ رسانده شده و اطلاع رسانی ممکن به گروگانهای اسیر انجام گیرد. وی بر لزوم اطلاع رسانی در مورد حقوق قانونی افراد و حمایت های هایی که از آزادی آنها بعمل می آید در مقابل دروغهای رهبران فرقه و گروگانها تاکید نمود. مسئولین استان در این رابطه قول مساعدت دادند.
خانم عبداللهی نیز به نمایندگی از خانواده های متحصن درخواست کرد تا هنگام شروع عملیات انحلال کمپ رعایت های لازمه انجام گیرد تا حفظ سلامت گروگانها و فرزندان این خانواده ها از حداکثر اولویت برخوردار گردد.
خانم سنجابی (عضو سابق شورای رهبری مجاهدین خلق) که اخیرا توانسته است از داخل این کمپ به سلامت فرار کند در مورد آخرین تغییرات و اخبار داخل کمپ توضیحاتی دادند و همچنین به تشریح برخی از آماده سازی های نظامی و ترفندهای جدید رهبران مجاهدین خلق پرداخت. رهبران سازمان همواره بدنبال برنامه ریزی مقاومت های خشونت آمیز برای خونریزی و به کشتن دادن اسرای داخل کمپ هستند.
آقا و خانم محمدی از کانادا که از سال 2003 بدنبال نجات دخترشان از چنگال فرقه رجوی و کمپ اشرف هستند مدارک و شواهدی را ارائه نمودند که شامل حکم جلب تعدادی از سران سازمان در داخل کمپ می گردید. سرتیپ الزیدی دستور داد تا کپی این احکام برای بررسی و اجرای حکم به دفتر ایشان منتقل گردد.
دیگر اعضای هیئت:
خانم مهدیان که همسر ایشان اکنون بعنوان گروگان در داخل کمپ اسیر است. همسر خانم مهدیان از اسرای ثبت شده جنگ است که بصورت غیرقانونی توسط صدام به رجوی داده شده است.
آقای حسن عزیزی، عضو قدیمی و سابق و فعال حقوق بشر از هلند،
آقای عباس صادقی از آلمان که یکی از معدود کسانی بود که توانست در زمان صدام از زندان اشرف فرار کند.
آقای علی قشقاوی از آلمان یکی از کسانی که در زندان ابوغریب بعنوان ودیعه رجوی نگهداری می شد و در سال 2003 آزاد گردید.
آقای ابولفضل فریدونی که اخیرا توانست با موفقیت از کمپ فرار کند.
مطبوعات رسمی و شبکه های تلویزیونی کشور در این ملاقات که در فرمانداری دیالی برگزار گردید حاضر بودند.

در پایان این ملاقات کنفرانس مطبوعاتی برگزار گردید که در آن مواضع مقامات استان باطلاع عموم رسید. اخبار کنفرانس مطبوعاتی مقامات استان، همراه با مصاحبه هایی با اعضای هیئت، از شبکه های تلویزیونی و مطبوعات رسمی و سراسری عراق منتشر گردید.