فروپاشی تشکیلات و کابوس خانواده ها

فروپاشی تشکیلات و کابوس خانواده ها

انجمن نجات، مرکز لرستان، هشتم ژانویه 2015:… بدنبال سقوط صاحب خانه ( دیکتاتور عراق – صدام حسین )‌ و جمع آوری نیروهای سازمان در پادگان اشرف ، موضوع خلع سلاح ، رجوی رویاهای خام خیالانه خویش را از دست داد و در یک سیر نزولی به سراشیب غیبت کبری سقوط نمود و ترجیح داد فرماندهی و کنترل نیروهای اشرف را بصورت زیرزمینی و با نمایش های عروسکی توسط شورای رهبری هدایت نماید …

حضور و سخنرانی اعضای سابق مجاهدین در میان خانواده های متحصن ـ مقابل کمپ اشرف ـ عراق

لینک به منبع

فروپاشی تشکیلات و کابوس خانواده ها

بدنبال سقوط صاحب خانه ( دیکتاتور عراق – صدام حسین )‌ و جمع آوری نیروهای سازمان در پادگان اشرف ، موضوع خلع سلاح ، رجوی رویاهای خام خیالانه خویش را از دست داد و در یک سیر نزولی به سراشیب غیبت کبری سقوط نمود و ترجیح داد فرماندهی و کنترل نیروهای اشرف را بصورت زیرزمینی و با نمایش های عروسکی توسط شورای رهبری هدایت نماید .ابتدا با پذیرش خانواده های اعضاء که برای ملاقات فرزندانشان به عراق سفر میکردند آنها را بداخل قرار گاه میکشاند تا با مظلوم نمایی آنها را بلحاظ مالی سرکیسه میکرد و طلاهای مادران را نیز بعنوان کمک مالی خانواده ها ضبط مینمود و در پایان ملاقات تلاش میکرد با گروگان گیری جوانان آنها را فریب دهد و خانواده ها را با اهداء سی دی تبلیغاتی به داخل کشورمیفرستاد تا بزعم خودش بزودی انقلاب را به داخل مردم بکشاند . اما بسرعت این تاکتیک نیز نتیجه عکس داد و اکثریت قاطع افرادی که ملاقات داشتند با برقراری ارتباط عاطفی با خانواده خود ، و رو شدن دست رجوی در دروغپردازی سالیان در مورد ایران از سازمان جدا شده و روند فروپاشی تشکیلات فزونی یافت و اینبار نیز به مصداق چی فکر میکردیم چی شد !!! رجوی دریافت که در این زمینه نیز بازنده میدان شد و لذا اعلام نمود که خانواده مساوی است با کانون فساد و از این پس هیچ خانواده ای حق ورود بداخل اشرف را ندارد و تلاش کرد با مزدور جلوه دادن خانواده ها مانع از این ارتباط گردد و در کنار این تصمیم روی هویت فیزیکی پادگان اشرف سرمایه گذاری نمود و با شعارهایی از قبیل : اشرف اشرف شهر شرف ؛ کوه اگر بجنبد اشرف زجا نجنبد ؛ اشرف کانون استراتژیک نبرد و….. خزعبلاتی از این قبیل . و این بار درست و دقیق دریافته بود که بقول خودش “گوهران بی بدیل” و عناصر انقلاب کرده مریم رهایی !!!! فقط در همان سرزمین و با حصارهای ذهنی و فیزیکی قابل کنترل و رشد و نمو هستند و بمحض اینکه باد بیرون به آنها بخورد زود تغییر ماهیت میدهند و زنجیر های اسارت را از هم خواهند گسست و با همه حماقت این بار دشمن اصلی خود را درست و دقیق تشخیص داده بود و خانواده ها با سلاح و اهرم قدرتمند عاطفه و صمیمیت ؛ و افراد جدا شده با زخم های کهنه برپیکر با هم متحد شدند و با تجمعات و افشاگری های دقیق ؛ متراکم و منطقی و مستدل در مقابل پادگان اشرف ؛ رجوی را به آنجا کشاندن که لانه عنکبوتی را روی سرش خراب کردند و ناگزیر با نیروهایش سرافکنده و شکست خورده به لیبرتی رانده شدند و از آنجا نیز مانند قمار باز که اکه نگوید …… میترکد مجدد عروسک های خیمه شب بازی خود مانند زهره اخیانی و مژگان پارسایی و … را به صحنه فرستاد تا لیبرتی را که پناهگاه موقتی بود زیر نظر کمیساریای ملل متحد برای یافتن محل مناسبی برای پناهندگی آن را با شعار هزار اشرف میسازیم در بوق و کرنا کردند و از یک طرف تبلیغ میکردند که نیروهای ما در لیبرتی در فاضلاب غرق شدند و از طرف دیگر بدنبال تکثیر اشرف بودند . ” طرف رو به ده راه نمیدادند سراغ خانه کدخدا رو میگرفت “

اما آنجا نیز ترکیب خانواده ها و جدا شدگان بعنوان کابوس سهمگین رجوی و تشکیلاتش را رها نکردند و از چیزی که میترسید برسرش آمد و در مسیر رهایی نیروهای اسیر درچنگال رجوی به آلبانی نیز خانواده ها نقش تاثیرگذار و تعیین کننده خود را ایفا نموده و در آلبانی نیز خواب را از چشم رجوی و سران سازمان ربوده اند.

تشکیلات از آغاز انتقال عده ای از اسرا به آلبانی تلاش کرد تا بزعم خودش با انتقال غیر قانونی افرادی چون حسن نایب آقا ، عبدالوهاب فرجی ، فرزانه میدانشاهی ، جواد خراسان و…. بند های پاره شده تشکیلات را مهار نماید اما مگر میشود پرندگان را و انسانهای آزاد و رها را برای سالیان متمادی بی هیچ انگیزه و دلیلی در بند اسارت نگه داشت ؟ !!! و خوشبختانه خود افراد اعزامی سازمان که برای به بند کشیدن نیرو ها اعزام شده بودند مسئله دار شدند و تغییر سازماندهی و تعویض سران سر سپرده نیز کارساز نبود طوری که با مینا رضایی و فائزه محبت کار که 180 درجه با نامش منافات دارد هیچ مشکلی از سازمان حل نشد و این رشته و ریسمان تشکیلات انقدر پوسیده است که با صدها رفوگر ترمیم نخواهد شد که انتقال 233 نفر اخیر به آلبانی و واکنش های افراد به تشکیلات گواه و تائید کننده این ادعا میباشد و در بین همین افراد میدانیم و میشناسیم افرادی از استانهای مختلف بخصوص استان لرستان که با رهایی از لیبرتی و بمحض ورود به آلبانی بصورت علنی رو در روی سازمان و تشکیلات دیکتاتوری آن ایستاده و خواستار رهایی مابقی اعضای خانواده خود از تشکیلات هستند و این پیکار و رو در رویی ادامه دارد تا همان کابوس خانواده خواب و رویای رجوی را به کامش تلخ کند و سرش را به سنگ بکوبند آنگاه در خواهد یافت که کسی در پیرامونش نیست و این است همان خانواده که خود رجوی با رکیکترین حرف ها و عبارات و ناسزاهایی که لایق خودش بود نثارشان کرد . و بقول خودش قبلا ها روی سن مینشست و میخواند :

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

Camp Ashraf.March 2011 (Mojahedin Khalq Rajavi cult)


http://youtu.be/Lyut7GXBl6k

گزارش کمپ لیبرتی 4گزارش چهارم از بغداد، نوامبر

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15234

فرقه رجوی و موضوع خانواده ها (۲)

ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، پنجم ژانویه ۲۰۱۵:…  فرض بگیریم که وزارت اطلاعات ایران به این نقطه ضعف سازمان آگاه بوده و برای جدا کردن افراد از عنصر خانواده و عواطف خانوادگی استفاده میکند و در این راستا خانواده ها را ترغیب به مسافرت به عراق نموده و امکاناتی را هم برایشان فراهم می نماید. این فرضیه، که فرقه رجوی تلاش میکند آنرا برجسته کرده و به عنوان اصل موضوع جا بیندازد و بدین …

ابراهیم خدابنده الجعفری عراقرجوی ساکنان اردوگاه لیبرتی در عراق را با منع ارتباط با خانواده شکنجه میکند (نامه ای به حیدر العبادی نخست وزیر عراق)

https://iran-interlink.org

لینک به قسمت اول
فرقه رجوی و موضوع خانواده ها

فرقه رجوی و موضوع خانواده ها (۲)

ابراهیم خدابنده

۱۵ دی ۱۳۹۳

در قسمت اول این مقاله، به تاریخ ۱۰ دی ۱۳۹۳، به تعدادی از مقالاتی که توجیه گر اقدام فرقه رجوی جهت ممانعت از دیدار خانواده ها با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی در عراق هستند اشاره کردم. در آن مقاله یادآور شدم که تحت هیچ بهانه ای این حق مسلم نبایستی از خانواده ها سلب گردد و تنها فرقه های مخرب کنترل ذهن، که از تکنیک های روانی برای جذب و حفظ نیرو استفاده میکنند، چنین محدودیتی برای اعضای خود بوجود می آورند.

در همین رابطه نامه ای از یکی از هواداران سازمان مجاهدین خلق در ایتالیا داشتم که البته ضمن ابراز محبت مقاله مرا به نقد کشیده بود. او که سالیان سال است از نوجوانی در ایتالیا زندگی میکند ابتدا از اینکه فارسی اش ضعیف است عذرخواهی کرده بود. بخش های مهم این نامه که با اجازه نویسنده قدری ویراستاری انشائی و املائی شده است به شرح زیر می باشد:

“بعضی انسان ها به هر دلیل مبارزه را انتخاب میکنند و در این راه از زندگی دست می کشند. آنان زندگی عادی انسان های معمولی را که سد راه مبارزه است طلاق میدهند و خود را تماما وقف اهداف متعالی شان می نمایند. این دسته انسان ها بسیار کمیاب هستند و اقلیت کوچکی را تشکیل میدهند. آنان انقلابیون پیشتازی هستند که راه مبارزه توده ها را هموار می سازند.

اما کشش ها و جاذبه های دنیای بیرونی از بین نمیروند و همچنان وجود دارند و عمل میکنند. این افراد مدام در جنگ با تمایلات غیرانقلابی درونی خود هستند و این بخش اصلی و دشوار مبارزه آنان است. این دسته افراد برای کسب موفقیت در این نوع مبارزه درونی سعی میکنند محیط خود را به گونه ای بسازند تا کمتر در معرض تمایلات دنیای عادی بیرونی باشند. لذا خود را در محیطی ایزوله و دور از جاذبه های مادی محصور میکنند و با خانواده و عاطفه های عادی گذشته قطع ارتباط می نمایند. آنان به این دلیل خانواده را دشمن تلقی میکنند که حضور خانواده کار مبارزه درونی را برایشان سخت تر میکند و از این بیم دارند که نتوانند در این رابطه موفق و سربلند بیرون بیایند.

در اینکه این افراد خانواده های اصلی اعضای سازمان هستند هیچ شکی نیست و دقیقا به همین دلیل مشکل آفرین هستند وگرنه افراد عادی که وابستگی عاطفی به آنها وجود ندارد که تهدیدی به حساب نمی آیند. خانواده ها نیازی ندارند با سلاح و تجهیزات وارد شوند. اشک یک مادر و ابراز علاقه او، که فرزند نسبت به او عمیق ترین عواطف را دارد، میتواند پاهای یک انقلابی را سست کرده و او را از راهی که میرود باز دارد. لذا خانواده در این مقطع برای ساکنان لیبرتی جدی ترین مانع بر سر راه مبارزه محسوب میشود. اعضای سازمان از بسیاری از دشواری ها و کوران ها عبور کرده اند و الان در برابر این آزمایش سهمگین قرار گرفته اند.

اتفاقی نیست که وزارت اطلاعات رژیم همه گونه امکانات را برای تسهیل کار خانواده ها فراهم می نماید و خانواده ها را برای دیدار با عزیزانشان ترغیب می کند و در واقع آنان را به جنگ افراد سازمان می فرستد. هیچ سلاحی مؤثرتر از عواطف خانوادگی برای جدا کردن فرد از مبارزه نیست. دقیقا به همین دلیل مسعود رجوی که نسبت به این تهدید آگاه است افراد سازمان را از دیدار یا هرگونه ارتباط با خانواده ها و حتی فکر کردن به آنها منع میکند و به همین دلیل در سازمان روابط زناشوئی و خانوادگی وجود ندارد چرا که اگر شرایط و محیط زندگی عادی فراهم گردد چه بسا این افراد پایشان بلغزد و دست از مبارزه بکشند.”

ابتدائا از این دوست تشکر میکنم که بدور از تهاجمات لفظی و روانی فرقه ای نظرات خود را بیان نموده اند که البته استدلال ایشان در نگاه اول خیلی منطقی و منسجم به نظر میرسد. منطق مستتر در این مطالب، که حدس میزنم از جانب فرقه برای توجیه ممانعت از دیدارهای خانوادگی در برابر اعضا و برخی هواداران نزدیک ارائه گردیده است، همان منطقی است که از جانب همه فرقه های مخرب کنترل ذهن عنوان میشود. آنان محیط خارج از فرقه را دارای جاذبه های فاسد و شیطانی معرفی میکنند و افراد خود را از آن می ترسانند. اما در این منطق جای یک عنصر خالی است که به آن می پردازم.

فرض بگیریم که وزارت اطلاعات ایران به این نقطه ضعف سازمان آگاه بوده و برای جدا کردن افراد از عنصر خانواده و عواطف خانوادگی استفاده میکند و در این راستا خانواده ها را ترغیب به مسافرت به عراق نموده و امکاناتی را هم برایشان فراهم می نماید. این فرضیه، که فرقه رجوی تلاش میکند آنرا برجسته کرده و به عنوان اصل موضوع جا بیندازد و بدین وسیله عملکرد خود را مشروع جلوه دهد، تغییری در اصل ماجرا بوجود نمی آورد.

بر اساس تعالیم ایدئولوژیک اولیه سازمان مجاهدین خلق وجه تمایز انسان با ماشین و حیوان دارا بودن دو ویژگی آگاهی و آزادی است. انسان دارای قدرت شناخت و توان انتخاب است و دقیقا به همین دلیل مسئول می باشد. انسانی که فاقد معرفت و اختیار باشد با روبات و حیوان فرقی ندارد. انسانی که قدم به راه مبارزه میگذارد با منتهای آگاهی و آزادی این کار را انجام میدهد و تا به آخر می بایست در هر مرحله بر اساس اطلاعاتی که بدست می آورد راه خود را برگزیند. انسانی که به صورت مکانیکی به دور از محیط و پیرامون خود حفظ و نگهداری شود فاقد آگاهی و اختیار خواهد بود.

سازمان مجاهدین خلق و مسعود رجوی همیشه صحنه عاشورا را الگوی خود قلمداد میکنند. در این صحنه آنچه که موج میزند معرفت و اختیار انسان هائی است که اتفاقا با کسانی که عمیق ترین عواطف را نسبت به آنها دارند وارد میدان مبارزه شده اند. در این الگو هیچ کس از دنیای عادی ایزوله نشد و به صورت مصنوعی با قطع ارتباط با دنیای بیرون در صحنه مبارزه نگاه داشته نشد و اتفاقا همه تشویق می شدند تا صحنه را ترک کنند و برای اینکه کسی در رودربایستی نماند چراغ ها را هم خاموش کردند. قرار بر این نبود که افراد با ایزوله کردنشان به مبارزه بپردازند و در مبارزه باقی بمانند بلکه قرار بود با تضادهای دنیای واقعی روبرو شوند و با شناخت کامل انتخاب نمایند.

مبارزه دارای یک هدف و یک مسیر است. هم هدف و هم مسیر رسیدن به هدف باید برای همه مبارزان روشن و مشخص باشد. زمانی که ارتباط این اعضا، حتی کسانی که در پاریس و اروپا هستند، به صورت مطلق با دنیای خارج قطع میشود و رهبر متکلم وحده بوده و همه چیز را مشخص میکند دیگر مبارزان بر اساس کدام آگاهی و شعور راه خود را آزادانه انتخاب میکنند و در مبارزه باقی می مانند و تفاوت آنان با ماشین و جانوران در چیست؟ تمامی ضوابط درونی در فرقه رجوی، از جمله ممنوعیت تردد یا استفاده از اینترنت به صورت تک نفره، محدود کننده فرد از کسب اطلاعات بیرونی است و این کار در فرقه ها صرفا برای کنترل ذهن و دیکته کردن همه چیز به فرد صورت میگیرد و عنصر انسانی آگاهی و اختیار به صورت مطلق نادیده گرفته میشود.

اینجا دقیقا همان جائی است که یک نفر به جای همه تصمیم میگیرد و این از بازرترین خصوصیات فرقه های مخرب کنترل ذهن است. مبارزه دارای ایدئولوژی، استراتژی، و خط مشی عملی است که همه اعضای مرتبط با آن مبارزه به جزئیات آن آگاه هستند. یک انقلابی و یک مبارز قبل از هر چیز باید در ارتباط با ملأ پیرامون خود قرار گیرد. اگر او نتواند در برابر عواطف مادرش پاسخگو باشد حتما یک جای کار می لنگد و حتما او نسبت به کاری که میکند در شک و تردید است که ضرورت پیدا میشود به صورت فیزیکی و به صورت ذهنی در حصر و بند نگاه داشته شود تا مبارزه را ترک نکند. یک انقلابی و مبارز که آگاهی کامل به آنچه که میکند دارد اتفاقا از دیدار با خانواده و بستگانش استقبال میکند و از آنجا که علی القاعده عنصر پیچیده تری است تلاش میکند تا آنان را نیز جذب نموده یا حداقل همسو نماید.

هیچیک از انقلابیون و مبارزین برجسته در جهان در هیچ عصری ارتباط خود با دنیای خارج را قطع نکرده اند و این دقیقا روش فرقه های کنترل ذهن مخرب است که اعضای خود را از محیط پیرامون ایزوله نموده و اطلاعات، رفتار، افکار، و عواطف آنان را تحت کنترل مطلق قرار میدهند و به این وسیله آنان را حفظ می نمایند. یک مبارز باید قبل از هر چیز نسبت به آنچه میکند و یا سازمانش انجام میدهد در آگاهی کامل باشد اما چطور است که در سازمان مجاهدین خلق سؤال کردن جرم است و همه باید بطور مطلق فرمان پذیر بوده و نسبت به آنچه میکنند هیچ پرسشی ننمایند؟

وقتی از مبارز و انقلابی صحبت میشود قاعدتا در خصوص انسان های آگاه و مختار صحبت میشود که هر گام خود را باید با آگاهی و اختیار بردارند. اما در این نوشته گوئی آنان ابزاری هستند که باید مراقب بود خراب نشوند تا عملکرد دلخواه را داشته باشند. استدلال بکار گرفته شده در این منطق دقیقا یک استدلال فرقه ایست که ارزشی برای انسان به صفت فرد قائل نیست. فرقه ها فردیت را تحت عنوان خودخواهی محکوم میکنند حال آنکه هر انسان به صفت فردی اش ارزش و اعتبار دارد. یک مبارز و انقلابی ابتدا یک انسان آگاه و آزاد است و بعد مبارزه را انتخاب میکند و در این مسیر همیشه بر اساس آگاهی و اختیار خود در مبارزه می ماند یا آنرا ترک میکند و استفاده از هر روش غیر متعارف برای حفظ فرد در مبارزه، آنهم صرفا به شیوه ای که تمایل رهبر فرقه است، محکوم می باشد.

 شحمانی خدابندهمصاحبه اختصاصی بنیاد خانواده سحر با ابراهیم خدابنده

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14791

از اشرف تا لیبرتی – از لیبرتی تا تیرانا. چه سرنوشتی در انتظار قربانیان رجوی است؟

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… سازمان محل هائی را از قبل در حومه تیرانا فراهم کرده و افراد را مستقیما به آن مکان ها منتقل نموده و همان ضوابط و شرایط حاکم بر اشرف را در آنجا نیز برقرار کرده است. سازمان تلاش میکند در هرکجا که هست این افراد را در زیر سیطره خود و تحت مناسبات به شدت محدود کننده فرقه ای نگاه دارد. واقعیتی که از محتوای پیام های رسیده …

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ابراهیم خدابنده: وحشت فرقه رجوی از عواقب روند جدائی ها

https://iran-interlink.org

از اشرف تا لیبرتی – از لیبرتی تا تیرانا

چه سرنوشتی در انتظار قربانیان رجوی است؟

ابراهیم خدابنده، ۲۱ آذر ۱۳۹۳

به قرار اطلاع، از ساکنان اردوگاه لیبرتی در عراق، تعداد ۱۱۸ نفر در ماه آبان و ۱۱۵ نفر در ماه آذر سال جاری به تیرانا پایتخت آلبانی نقل مکان نموده اند. این اقدام بهرحال گامی به جلو در مسیر ورود این افراد به دنیای آزاد و خارج از مناسبات فرقه ایست که جای تبریک و ابراز خرسندی دارد. برخی از این افراد عندالورود از سازمان مجاهدین خلق جدا شده و تعداد دیگری نیز به اجبار به دلیل مشکلاتی که دارند همچنان با سازمان مانده اند که سرنوشت نامعلومی در انتظارشان است.

ایمیل ها و پیام هائی از چندین نفر از جدیدالورودها به آلبانی داشتم که الان مجال پرداختن به جزئیات آنها نیست اما به صورت خلاصه اینکه سازمان محل هائی را از قبل در حومه تیرانا فراهم کرده و افراد را مستقیما به آن مکان ها منتقل نموده و همان ضوابط و شرایط حاکم بر اشرف را در آنجا نیز برقرار کرده است. سازمان تلاش میکند در هرکجا که هست این افراد را در زیر سیطره خود و تحت مناسبات به شدت محدود کننده فرقه ای نگاه دارد. واقعیتی که از محتوای پیام های رسیده بر می آید اینست که سازمان واقعا از درون در حال متلاشی شدن است و رجوی سعی میکند این افراد را بعد از انتقال از لیبرتی به نفع خود مصادره نموده و همچنان به صورت اسیر و گروگان نگاه دارد. به این دلیل شعار ۱۰۰۰ اشرف را داده و مقر فرقه در تیرانا را هم اشرف۳ نامیده است.

تعداد زیادی از کسانی که هنوز در مقر فرقه رجوی در تیرانا به سر می برند به شدت مسئله دار هستند ولی از آنجا که مدت مدیدی با دنیای آزاد در ارتباط نبوده اند، زبان خارجی نمی دانند، با محیط آشنا نیستند، و از حقوق خود بی اطلاعند چاره ای جز ماندن با سازمان نمی یابند زیرا خود را محتاج آنان می پندارند. جداشدگان البته در ساختمان های دیگری هستند و حق تردد به محل سازمان را ندارند ولی بهرحال از آزادی عمل برخوردارند و سرنوشت روشنتری پیش رویشان است. در داخل مقر های سازمان هم جداسازی هائی طبق روال همیشه صورت گرفته که ارتباط افراد با یکدیگر را به حداقل می رساند. سازمان تلاش میکند همان کنترل های شدید اشرف و لیبرتی را همچنان در این محل هم برقرار نماید و این افراد را با آینده ای نامعلوم همچنان برای خود حفظ کند.

انتقال از عراق به آلبانی قطعا میتواند نوید دهنده آزادی تلقی گردد اما از طرف دیگر میتواند بیرون آمدن از چاله و افتادن در چاه هم باشد و شرایط اشرف و لیبرتی به نوعی حتی پیچیده تر در آنجا نیز برقرار گردد و اسارت و گرفتاری قربانیان ادامه یابد. واقعیت اینست که اغلب افراد در سنین بالا بوده و در شرایط نامناسب جسمی و روحی به سر میبرند و هیچ امیدی به آینده ای روشن ندارند. آنان به امید رهائی و سعادت مردم ایران بهترین سالهای عمرشان را تماما در اختیار رجوی قرار دادند و هیچ بهره ای از زندگی شان نبردند و حال همه چیز از جمله آرمان های مقدس خود را از دست رفته می یابند.

این افراد، مانند بیش از ۱۰۰۰ نفری که بعد از سقوط صدام حسین از پادگان اشرف خارج شده و اکنون زندگی آزادی را در داخل ایران یا در اروپا شروع کرده و از شرایط خود کاملا رضایت دارند، میتوانند مجددا روی پای خود بایستند و همه چیز را از نو آغاز کنند اما نیاز به قدری جرأت و شهامت دارند. سازمان طی سالیان با انواع تکنیک های مغزشوئی به آنها قبولانده است که خارج از مناسبات فرقه ای سازمان قدرت نفس کشیدن هم نخواهند داشت و هرگز نخواهند توانست روی پاهای خود راه بروند.

دنیای خارج از فرقه رجوی به هیچ وجه آنطور که توسط افراد داخل فرقه تصور میشود نیست. تمامی کسانی که توانستند خود را از زیر سیطره فرقه رجوی خارج کنند اذعان دارند که آنچه که در بیرون انتظار داشتند کاملا با آنچه که مشاهده نمودند متفاوت بود کمااینکه زمانی که به درون فرقه رجوی رفتند نیز آنچه که در داخل آنجا انتظار داشتند با آنچه که تجربه کردند اساسا فرق داشت.

افراد فرقه رجوی در تیرانا که از عراق آمده اند پناهنده محسوب میشوند. متأسفانه ملل متحد برای راحتی کار خود ترجیح میدهد با این افراد به صورت گروهی برخورد کند و لذا نماینده سازمان از جانب همه آنها حرف میزند که این البته خلاف مقررات است. سازمان به ازای هریک از این افراد از ملل متحد پول دریافت میکند، کمااینکه سابقا در عراق و حتی در کشورهای اروپائی برای این افراد هزینه سرانه میگرفت. این در صورتی است که هر پناهنده باید خود مستقیما با مسئولین ملل متحد رابطه داشته و طرف حساب باشد و کسی حق ندارد به جای او حرف زده یا تصمیم بگیرد.

همچنین از طریق یکی از پیام ها مطلع شدم که سازمان به منظور اعمال کنترل بر جداشدگان و همچنین مشغول نگاه داشتن نفرات خود پست های نگهبانی و مراقبت در مقرهای فرقه در تیرانا آنهم پشت تمامی پنجره ها براه انداخته است. به این ترتیب، هم عده ای را پشت هر پنجره در محل مشغول نگاه میدارد تا رفت و آمدها را کنترل نمایند و هم از وضعیت و شرایط جداشدگان که محلشان بسیار نزدیک به محل نفرات سازمان است مطلع میگردد.

در آینده بیشتر در خصوص پیام های رسیده از آلبانی خواهم نوشت اما آنچه روشن است اینست که جداشدن از فرقه در تیرانا قطعا ساده تر و عملی تر از آن چیزی است که افراد در درون فرقه تصور میکنند و این بدان دلیل است که فرقه رجوی طی سالیان به آنها اینطور القا کرده که آنچه خارج از فرقه است فاسد و شیطانی است و تنها راه نجات آنان ماندن در درون فرقه است. در صورتی که کسانی که در داخل فرقه مانده اند سرنوشتی نامعلوم دارند حال آنکه کسانی که جدا شده اند چشم انداز به مراتب روشن تری در پیش روی خود مشاهده میکنند.

***

همچنین:

زندگی رجوی، سراسر پرواز تاریخ ساز است؟! (رجوی کجاست؟!!)

انجمن نجات، مرکز سمنان، بیست و پنجم اوت ۲۰۱۴: … در حال حاضر و در این برهه از زمان به جای اینکه نزد نیروهای خودش باشد بیش از ۱۰ سالی است که از انظار دور شده و در مخفی گاهی جا خوش کرده تا جان بی ارزشش را حفظ کند و صرفا گاهی با دادن پیام صوتی به اعضای سازمان ، خود را سرگرم کرده و به اعضای سازمان تو

تاکتیک کودکانه فرقه رجوی در آلبانی ، تعهد به معبد پرچم !!

فائزه محبت کار فرقه رجویحسینی، انجمن نجات، مرکز تهران، پنجم ژانویه ۲۰۱۵:…  بر اساس اخبار موثق رسیده از تیرانا ، فرقه رجوی در مجاورت در خروجی ساختمان سکونتشان ، پرچمی قرمز رنگ به نشانه خط سرخ و مرزسرخ قرار داده اند ، و طی جلسات متعدد گفته اند ، این پرچم همان پرچمی است که رجوی در دستش

بگو دوستت کیست تا بگویم تو کیستی!

حمید، انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، پنجم ژانویه ۲۰۱۵:…  جان بولتون که دردوره ی گذشته سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد بود، جزو صهیونیست های قهار وجنگ طلبان افراطی وهمکار وهمفکر افراد جنایتکار وانسان کشی مانند دیک چینی ( معاون جورج بوش پسر) ویک نئوکان معروف است! او جزو کسانی ازهیئت حاکمه ی آمریکاست ک�