فيل هوا كردن رجوى در آستانه يك فاجعه وحشتناك در ليبرتى

فيل هوا كردن رجوى در آستانه يك فاجعه وحشتناك در ليبرتى

عبدالکریم ابراهیمیعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، بیست و سوم اکتبر 2014: … در اين وضعيت امنيتى بسيار وخيم عراق و تهديدات جدى كه جان ساكنان ليبرتى را در معرض فاجعه بارى قرار داده، دم و دستگاه رجوى باز هم فيل هوا كرده و براى انحراف افكار عمومى از روى بازخواست مسئوليت سران سازمان در برابر جان اسيران نگونبخت و در چنبره تشكيلاتى رجوى، به ترفند داد و فغان رو آورده كه اى واى دولت عراق …

زهره اخیانی شکنجه گر رجویخطاب به خانم زهره اخیانی: به حساب اسرای لیبرتی اینقدر بذل وبخشش نکنید!

لینک به منبع

فيل هوا كردن رجوى در آستانه يك فاجعه وحشتناك در ليبرتى

در اين وضعيت امنيتى بسيار وخيم عراق و تهديدات جدى كه جان ساكنان ليبرتى را در معرض فاجعه بارى قرار داده، دم و دستگاه رجوى باز هم فيل هوا كرده و براى انحراف افكار عمومى از روى بازخواست مسئوليت سران سازمان در برابر جان اسيران نگونبخت و در چنبره تشكيلاتى رجوى، به ترفند داد و فغان رو آورده كه اى واى دولت عراق از ارائه ليفتراك براى تخليه بار ساكنان خود دارى ميكند و افراد مجبورند كه بارها را رو دوش خود حمل كنند.

هر كسی که آشنا با چهره تزوير و دوگانه و دروغگويى رجوى نباشد، احساس عاطفى غالب شده و با اين تبليغات شيطانى رجوى همسو خواهد شد و بلحاظ وجدان انسانى ترحم حاكم ميگردد و با عدم اشراف به واقعيت قضيه، قضاوت نادرست صورت ميگيرد. بنابراين لازم ديدم با سابقه ربع قرن كه در تشكيلات رجوى بوده و به تمام ترفندها و حقه هاى رجوى آشنايى دارم، در اين مورد خاص تجربه ام را بازگو كنم و اصل قضيه كه در اين ميان از انظار مخفى ميماند و رجوى هم براى همين به اينگونه ترفندها رو مى آورد، مقدارى باز نمايم.

واقعيت اين است كه مسأله يك رجوى سرگرم كردن افراد تشكيلات به كارهاى سخت و طاقت فرساست كه هيچ فرجه زمانى براى فكر كردن به بيرون خود نداشته باشند و هر چه بيشتر اوقات آنها را پر كنند. نبود ليفتراك براى مسئولين سازمان، خود يك غنيمت است كه افرادش را با كار جابجا كردن، مشغوليت دهند. اين فايده درون تشكيلاتى اين قضيه است. اما سوء استفاده بيرونى و مظلوم نمايى و جار و جنجال تبليغات شيطانى رجوى كه افكار عمومى را از روى جنايت و مسئوليت خود بردارد و به قول خود با يك تير دو هدف را نشانه رود و راه را در سركوب افراد و جنايت خود باز كند.

اما كسى نيست، به اين شياد قرن بگويد كه آيا دل تو براى كار سنگين رو دوش افراد در بندت ميسوزد؟ پس چرا در زمين ليبرتى كه آمريكائى ها براى إسكان خودشان، چون باتلاقى بوده به ارتفاع يك و نيم تا دو متر تمام سطح آنرا سبيس( شن و ماسه ) ريزى كرده و غلطك كوبى شده است و تقريبا مقاومتى همطراز اسفالته سرد دارد. چرا افراد را مجبور ميكردى در هواى بسيار گرم تابستان عراق، با كلنگ و ديلم، زمينى به مساحت صدمتر در هشتاد متر را به عمق يك ونيم متر، بكنند كه پارك و درياچه درست كنيد. آيا اين كار رو افراد فشار نبود؟ آيا بيهوش شدن افراد از شدت گرما و سنگينى كار، براى شما مسأله اى نبود كه ذهنتان درگير آن شود؟ مگر كمپ ليبرتى كمپ ترانزيت نبود كه كميسارياى پناهندگان و نماينده سازمان ملل در امور عراق مشخص كرده بودند كه از آنجا افراد را به كشورهاى ثالث بفرستند و جانشان را از آتش جنگ در عراق، نجات دهند؟ چرا مانع تراشى و جان افراد را قربانى نيات پليد خودت ميكنيد؟

آيا در اشرف كه بوديد و آن فشارهاى جسمى فرا طاقت انسانى، چه بلحاظ جسمى و چه بلحاظ روحى به افراد وارد ميكرديد، كمبود وسيله انتقال داشتيد؟

يادت رفته است، از جابجائى قطعات سنگين زرهى گرفته تا جابجائى صندوقهاى سنگين مهمات توپخانه و سلاحهاى سنگين و تخليه بارهايى كه وارد اشرف ميشد، توسط افراد يگانها، همه و همه اش آيا رو دوش افراد تشكيلات نبود كه دارى الان در اين شرائط حساس بجاى اينكه بفكر نجات جان آنان باشيد، بهانه هاى پوچ سر هم ميكنيد و به خورد بيرون از خود ميدهيد و مظلوم نمايى ميكنيد كه خط ماندنت در عراق را پيش ببريد تا اينكه همه را به كشتن دهيد؟

آيا اين وضعيت زار كمر من كه بعلت جابجائى گونى هشتاد كيلوئى آرد در نانوايى مركزى اشرف، دچار ديسك كمر شدم هم بعلت نبود ليفتراك و هر زهر مار ديگرى بود؟ مگر در اشرف كمبود ليفتراك و لودر و وسيله حمل بار بود كه چنين افراد را ناقص ميكرديد؟

چرا من بايد بعد از گذشت هشت سال از آن اتفاق هنوز درد بكشم و تو هنوز به اين اعمال غير انسانيت ادامه دهي؟

آيا نبايد الان ديگر درب اين دكان فريب و نيرنگ خود را گل بگيريد و جان افراد پير و فرسوده و با انواع و اقسام دردها را از آتش تروريسم در عراق نجات دهيد؟ يا اينكه خودت شريك قافله و همدست آنها هستيد كه از شر افرادت راحت شويد و كسى ديگر يقه شما رو بخاطر جنايات بى شمارت نگيرد؟ اما كور خوانده ايد، نفراتى كه تا كنون موفق شده اند از جهنم شما خلاص شوند، به هيچ عنوان نخواهند گذاشت راحت آب از حلقومت پائين رود و بزودى شاهد حضورت در دادگاهى عادلانه خواهيم بود كه جوابگوى همه جنايتها و رذالت هايت در حق افراد تشكيلات و … شويد! آن روز دور نخواهد بود.

“پایان

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=13634

دیدن موردى که ذهنم را روى جنایات رجوى کنجکاو کرد

عبدالکریم ابراهیمیعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس،  هفدهم اکتبر ۲۰۱۴: … همینطور که داشتم سوراخ ها را میگشتم، استخوان کله و پنجه انسان دیدم که از خاک بیرون بود و بعلت باران هایى که از قبل آمده بود، خاک را شسته و استخوان بیرون زده بود. خیلى تعجب کردم که مگر اینجا قبرستان است که مرده دفن کرده باشند. تأثر شدیدى وجودم را فرا گرفت. از آنجا به محل استقرار آمدم. اما دائماً ذهنم درگیر این قضیه بود که خدایا جریان چیست …

مزدور مریم رجوی مریم رجوی، ملکه ترور و جنون سخنرانی در میان عده ای تندرو

لینک به منبع

دیدن موردى که ذهنم را روى جنایات رجوى کنجکاو کرد

بعد از یک سال از ورودم به سازمان مجاهدین در عراق و قرارگاه جهنمى اشرف، آموزش تخصصى زرهى تمام شده بود و یگانها وارد آموزش تاکتیکى رزم زرهى در نبرد شده بودند که توسط افسران عراقى که دوره مربى گرى را در شوروى سابق گذرانده بودند، آموزش داده مى شد.

از رزم واحد تانک تا دسته تانک و گروهان تانک و در نهایت جحفل یا همان رزم متمرکز گردان زرهى بود.

من در واحد پشتیبانى آموزش تمرینات عملى تاکتیک سازماندهى شده بودم و کارمان تآمین و آماده کردن نهار و میان وعده اى دهى و پنجى و همچنین تآمین آب و چاى و شربت و غیره در طول روز در زمین تمرین بود.

تمرین عملى تاکتیک محور ما ( محور ۴ به فرماندهى سوسن”عذرا علوى طالقانى” ) در ضلع جنوبى، بیرون قرارگاه اشرف انجام میشد. در این تمرینات، یک مسیرى را از نقطه شروع تمرین (حرکت) تا مقصد(هدف) تقریباً دو کیلومتر طى طریق میشد که دسته به دسته یکى بعد از دیگرى از صبح زود تا شب، مکرراً اجرا میشد. این تمرینات، شامل حرکت ستونى دور از دید دشمن، پله براست، پله به چپ، خطى و خطى ستونى و عبور از میدان مین و در نهایت بصورت خطى و تهاجم و رزم روى هدف و تسخیر هدف، صورت میگرفت.

یک روز یکى از تانکها در همان ابتداى تمرین و نزدیک نقطه شروع، خراب شد، هوا گرم بود و T.N(تعمیر و نگهدارى ) روى زرهى کار میکردند که تانک تعمیر کنند. به من گفته شد که باید یک کلمن آب برایشان ببرم، من هم با پاى پیاده، یک کلمن آب بردم که تقریباً ۶٠٠ تا ٧٠٠ متر فاصله داشت. در بین مسیر، یک تپه مصنوعى (دست ساز) بود که اطرافش سوراخ هاى زیادى وجود داشت. در برگشت، حس کنجکاوى ام برانگیخته شد که بروم نگاه کنم که شاید بچه روباه تو سوراخ ها باشد و نگاه کنم برایم یک غنیمت بود، چون در قرارگاه اشرف، جز افراد هم یگان و زرهى و خودرو چیز دیگرى در دید و تفریح نداشتیم. دیدن حیوانى مثل روباه، خودش کلى در روحیه تأثیر مثبت میگذاشت. همینطور که داشتم سوراخ ها را میگشتم، استخوان کله و پنجه انسان دیدم که از خاک بیرون بود و بعلت باران هایى که از قبل آمده بود، خاک را شسته و استخوان بیرون زده بود. خیلى تعجب کردم که مگر اینجا قبرستان است که مرده دفن کرده باشند. تأثر شدیدى وجودم را فرا گرفت. از آنجا به محل استقرار آمدم. اما دائماً ذهنم درگیر این قضیه بود که خدایا جریان چیست که اسکلت انسان در آن نقطه بوده است، جرأت گفتن آنچه را که دیده بودم، نداشتم و نمى توانستم به کسى اعتماد کنم که حرفم را به او بگویم تا شاید جوابى بگیرم. به مدت دو سال با همین تناقض، آمدم که مدام ذهنم را در مناسبات به خودش مشغول کرده بود. دنبال کشف این راز بودم و برایم خیلى مهم بود که از این معما سر دربیاورم. تا اینکه وارد بحث به اصطلاح انقلاب ایدئولوژى درون سازمان شدیم. مدت کوتاهى نگذشت که عملکرد مسئولین سازمان، آشکار شد و محدودیت و سخت گیرى و فشار بیش از حد توان انسان به افراد وارد میآوردند تا همه وارد بحث انقلاب و طلاق اجبارى شوند. حتى مجردها هم باید طلاق ذهن میدادند و خود را براى ماندن اجبارى و لم یرتابو و در رهبرى ذوب شوند. از این نقطه بود که کم کم، پچ پچ هاى دو نفره شروع شد و رازهاى درون سازمان که هر کس خبر داشت، رو میشد و در بین افراد تشکیلات میچرخید و میپیچید.

آنجا بود که در اینگونه رد و بدل حرفها و مشاهدات دوستانه، به عمق جنایات صدام در حق مردمش و همچنین سازمان مجاهدین در هم دستى با جنایات سازمان اطلاعات و امنیت (مخابرات) عراق پى بردم که حتى افراد ناراضى درون تشکیلات را هم سازمان قربانى اینگونه جنایات مخفى خود کرده است.

رجوى بینهایت از این اپیدمى (محفل) که در تشکیلات رواج پیدا کرده و همه اش هم بر اثر کجروى خط و خطوط رهبرى بود، میترسید و بحث محفل در درون مناسبات راه انداخت و زیر همین پوشش، سخت گیرانه ترین فشارها و محدودیتها را روى اعضاء پیاده کرد و ترس را در تشکیلات نهادینه کرد که به اصطلاح جلوى درز خبرها را بگیرد. اما کور خوانده بود و هر چه محدودیت بیشتر ایجاد میکرد، بیشتر افرادش بصورت مخفى به محفل رو میآوردند و بیشتر دست سازمان در جنایت براى افراد رو میشد. این محدودیت، یکى از پارامترهاى ذهنى ام بود که به واقعیت آنچه که دیده و شنیده بودم، مهر تأیید می زد و در سال ٧٣ هم به بهانه چک امنیتى، افراد زیادى را شکنجه کرده که به همین دلیل دچار اختلالات روحى شده و ناراضیان را هم سر به نیست کرده یا زیر شکنجه کشتند که خودم شاهد شکنجه بعضى از نفرات و مرگ نفر زیر شکنجه جنایتکاران رجوى بودم، ظن و گمانم به ایمان و یقین تبدیل شد.

“پایان”

***

Maryam Rajavi Saddam's private army NCRIبزک مریم رجوی بعنوان “فعال حقوق بشر” مصداق دقیق انتخاب ابزاری غلط برای کاری غلط تر است

Alejo Vidal-Quadras Mojahedin Khalq terrorist groupخسارت جدی و گرفتاری جدید بقایای صدام و رجوی در پارلمان اروپا

همچنین:

پنج مطلب تاریخی/ تحلیلی دیگر در مورد گل دزدی رجوی از سر قبرها در فرانسه

مریم رجوی داعش اسرائیل غزهانجمن دفاع از قربانیان تروریسم، عبدالکریم ابراهیمی، مهدی سجودی، شهروز تاجبخش، علیرضا نصراللهی و  محمود سپاهی، هفتم اکتبر ۲۰۱۴: … رسوایی پشت رسوایی. عوامل فرقه تروریستی مجاهدین خلق که با صرف هزینه های هنگفت تاز�

دیدگاه رجوى و مفتیهاى وهابى عربستان نسبت به زن از یک آبشخور است

عبدالکریم ابراهیمیعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس،  سی ام سپتامبر ۲۰۱۴: …  مفتى سرشناس و جنجالى وهابیت در عربستان “محمدالعریفى” در جدیدترین اظهارات خود گفته است، کتک زدن زن جایز است، زیرا مثل چارپا نفهم است و خداوند بما اجازه داده که چارپایان را بزنیم، زیرا آنها زبان نفهم هستند و چون چیز

بسته شدن پرونده ۱۷ ژوئن در فرانسه، آغاز سراشیبى و سقوط و نه پیروزى ادعایى رجوى

عبدالکریم ابراهیمیعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، بیست و سوم سپتامبر ۲۰۱۴: …  درست یازده سال پیش در روز هفده ژوئن، دفتر مریم رجوى در پاریس که منبع اصلى پولشوئى و تخلفات دیگر در اروپا بود، توسط نیروى امنیتى فرانسه مورد شناسائى و هجوم قرار گرفت و شخص مریم رجوى و تعدادى از کادرهاى دربارش، دستگیر و زندانى