قدرت حیدری کیست؟ وی اکنون در آلبانی بسر می برد

قدرت حیدری کیست؟ وی اکنون در آلبانی بسر می برد

 ادوارد ترمادو، وبلاگ ترمادو، بیست و هفتم ژوئن 2016:… قدرت حیدری جنایتکار با آخرین سری افراد در بند سازمان به عنوان یک سرکوبگر به آلبانی فرستاده شد تا در آنجا هم بتواند با افرادی که سر به مخالفت با تشکیلات دارند برخورد کند، نظر دوستم درست بود تشکیلات به این شیوه سرپا مانده. خطاب به افرادی که در تشکیلات عنکبوتی مجاهدین از دنیای آزاد و زندگی انسانی توسط مجاهدین محروم شده اند و هنوز اگر امیدی برای … 

مریم رجوی ویلپنت سالگرد گرامیداشت تروریسم در فرانسه توسط مجاهدین خلقادوارد ترمادو: سی ژوئن یاد آور وحشیگری افراطی در خاطرات مردم اروپا 

لینک به منبع

قدرت حیدری کیست؟

وی اکنون در آلبانی بسر می برد

وبلاگ ادوارد
26.06.2016

قدرت حیدری کسی است که برای چندین سال از نزدیک او را میشناختم و شاهد رفتار وحشیانه وی با افراد منتقد در سازمان بوده ام و خاطرات بدی هم از وی در ذهن خود دارم و بر این باور هستم که بیان آن می تواند در شناخت این فرد برای عموم بی تآثیر نباشد.

دوازده سال در درون یک تشکیلات بسته می تواند تجربیات فراوانی را برای هر کس داشته باشد، که بایستی آنان را به شیوه ای درست در جامعه بیان کرد، طوری که مردم عادی جامعه بتوانند تا حد ممکن درون تشکیلات مجاهدین را احساس کنند و بدانند که با چه کسانی در دنیای سیاسی پیرامون خود روبرو هستند و فریب کلمات شیرینی که تنها برای فریب و انحراف افکار عمومی از سوی آنان بیان می شود نخورند، بتوانند راه آینده خود را به درستی انتخاب کنند تا به کوره راه فساد و تباهی گرفتار نشوند، همان کوره راهی که زندگی و جوانی هزاران هزار نفر را در سازمان مجاهدین به گندآب تشکیلاتی هدایت کرد، سران سازمان با فریب و حقه بازی تمامی موجودیت همین افراد را برای رسیدن به قدرت در باتلاق تهوع آور خود غرق کردند.

سازمان مجاهدین برای ابقاء خود در درون تشکیلات لمپن هائی را تربیت کرده که هر لحضه آماده سرکوبی و شکنجه و سربه نیست کردن کسانی هستند که با سازمان سر سازش ندارند، قدرت حیدری یکی از همین نوع تربیت شدگان می باشد.

در اینجا تلاش خواهم نمود تا با بیان خاطراتی کوتاه تا حدی خوانندگان این مقاله را با روحیات فرد مزبور آشنا کنم تا سازمان مجاهدین نتواند در درون تشکیلات خود به هر فاسدی مدال قهرمانی دهد.

قدرت حیدری را از قرارگاه کوت می شناسم، در آن قرارگاه و در یکی از محورها او مثلآ برادر مسؤل بود، برادر مسؤل یعنی اینکه هر یک از نفرات مرد محور یا لشگر یا یکان می توانست مشکلات خصوصی خود را با آن برادر مسؤل در میان بگذارند، نا گفته نماند که تمامی برادران مثلآ مسؤل، خود اولین جاسوس در سازمان بودند که تمام همان گزارشات خصوصی که بایستی آنرا نزد خود به امانت نگهدارند را به مسؤل بالاتر خود که زن بود می دادند و در تشکیلات هم موظف بودند افرادی را در میان رزمندگان مرد کشف کنند که با تشکیلات زاویه داشتند و البته در زمان خشونت در نسشتها همین مسؤلین برادر وظیفه تنبیه فرد منتقد و برخورد فیزیکی با وی را بر عهده داشتند.

وظیفه قدرت حیدری هم همین بود البته این فرد کاراکتر متفاوتی از دیگر مسؤلین مرد داشت، معمولآ می شد او را در آرایشگاه روبروی آینه پیدا کرد، همیشه در حال وررفتن با موهایش بود و علی رقم اینکه داری هیکل بی ریختی بود اما تلاش می کرد خود را برابر زنان مسؤل خوشتیب نشان دهد، در هر جا که زن مسؤلی را می دید تا لحضه آخر چشم چرانی می کرد، فردی بسیار سوسول و بچه ننه اما رودار و تن پرور و تنبل بود که از نرمی دستانش می شد فهمید که هرکز کار سختی انجام نداده، اما در نسشتهای تصفیه حساب همه را به تنبلی و کم کاری متهم می کرد و طوری وانمود می کرد که انگار خود او ساعت ها در روز کار سخت یدی انجام می دهد، ضعیف کش، چاپلوس و دائم طلبکار دیگران بود.

در یکی از روزهائی بسیار گرم تابساتن عراق که در اطراف اردوگاه اشرف به دلیل حمله موشکی رژیم مستقر شده بودیم، یکی از دوستان ما به نام حسن مصفی که به دلیل بیماری توان حرکت خوبی نداشت و از ناحیه پا و کمر دچار بیماری بود، مدتی بود که در سازمان زیر با حرف زور نمی رفت و مستمرآ برای او در یکانش نشست می گذاشتند و با وی به اصطلاح برخورد می کردند، تشکیلات از حسن می خواست که کار بیشتر انجام دهد اما او واقعآ توان کار کردن سریع را نداشت،حسن را بارها به تعمیرگاه خودرو نزد من به عنوان کمکی فرستاده بودند، خیلی مهربان بود و هر کاری هم که به او می سپردم اگر چه آهسته اما انجام می داد توقعی هم از او نداشتم و او را درک می کردم، آنروز در اطراف اردوگاه اشرف زیر چادری که به عنوان سایبان از آن استفاده می شد در آن ظهر گرم تابستان قدرت تمامی ما را جمع کرد و موضوع حسن مصفی را مطرح کرد او تلاش می کرد تا زمینه را برای برخورد شدید با حسن مهیا کند و تلاش می کرد تا با کلام دیگران را وادار به بر خورد فیزیکی با حسن نماید.

پس از کلی چرند بافی به دنبال حسن فرستاد و او را در میان جمع قرار داد و شروع کرد به فحش ناسزا و هر آنچه در اصل لایق خودش بود نثار او کرد، اما واقعیت این بود که تمام بچه ها حسن را می شناختند و به نوعی او را دوست داشتند، کسی حرکتی نکرد و کسی هم به حسن چیزی نگفت، قدرت جنایتکار و قتی که از جمع ناامید شد ناگهان مانند گرگ وحشی به جان حسن بیچاره افتاد و شروع به زدن وی نمود، کشیده های پی در پی به صورت او فرود می امدند اما او دم بر نمی آورد، نمی توانست دم بزند گرفتار چنگال وحشیانه یک عنصر تشکیلاتی بود که از حمایت سران سازمان برخوردار بود و در اصل او یعنی قدرت از مسؤلین بالا فرمان داشت تا حکم صادر شده را اجرا کند، اگر هر کدام از ما هم که شاهد این جنایت بودیم حرفی می زدیم یا حرکتی برای دفاع از حسن انجام می دادیم همان بلا را هم تشکیلات بر سر ما می آورد، درست مانند درون زندان که زندانی توان هیچ حرکت دفاعی از خود یا دیگران را ندارد و بایستی تنها شاهد باشد، صورت حسن پر از خون بود و چشمان ما که شاهد صحنه بودیم پر از اشک.

یکی از دوستان در همان موقع در گوشی به من گفت تشکیلات به این شیوه سر پا مانده و من در گوشی به وی گفتم وای به حال ملتی که این جانوران میخواهند بر آنان حکومت کنند.

قدرت دست بردار نبود آنقدر ادامه داد تا خودش خسته شد و از نفس افتاد به طرف کلمن آب رفت آب سردی خورد و خطاب به حسن با کینه تمام فریاد کشید حالا برو گزارش بنویس، بایستی اینجا در خانه خواهر مریم آدم شوی، عرق از سر روی هیولای وحشی می ریخت، این بچه سوسولی اگر در خارج از مناسبات مجاهدین بود یا اگر در تشکیلات رجوی از طرف سران سازمان مورد حمایت قرار نمی گرفت باور کنید با اولین کشیده همان حسن بیهوش می شد، فرد بسیار ترسو و بی دست و پائی بود البته با حمایت و فرمان تشکیلات رجوی در مقاطع اینچنینی تمام مسؤلین مانند او تبدیل به چنین درنده ای می شدند چرا که خوب می دانستند دست بچه ها بسته است و کسی در چنین مواقعی به کمک کسی دیگر نخواهد شتافت، این فضائی بود که رجوی در تشکیلات خود بوجود آورده بود تا بتواند خر مراد خویش را به پیش ببر.

بامن هم برخورد داشت قبل از اینکه با حسن برخورد کند اما با برخورد متقابل من این جرآت را به خود نداد که پایش را از گلیم خودش درازتر کند، در برخورد با من تنها نبود لاکن حسن ابریشمچی برادر مهدی ابریشمچی معروف به حسن ابر هم با او بود، همان حسن ابر که در آخرین حمله موشکی به لیبرتی کشته شد، همان کسی که پس از کشته شدن سازمان در سایت های خود او را اسطوره معرفی نمود، به این دلیل که مردم خارج از سازمان اطلاعی از شخصیت مسؤلین سازمان مجاهدین در درون تشکیلات ندارند، اما افرادی که در درون سازمان بوده یا هستند بخوبی می دانند که اینان چه کسانی هستند و در درون تشکیلات چه پرونده سیاهی دارند.

قدرت حیدری جنایتکار با آخرین سری افراد در بند سازمان به عنوان یک سرکوبگر به آلبانی فرستاده شد تا در آنجا هم بتواند با افرادی که سر به مخالفت با تشکیلات دارند برخورد کند، نظر دوستم درست بود تشکیلات به این شیوه سرپا مانده.

خطاب به افرادی که در تشکیلات عنکبوتی مجاهدین از دنیای آزاد و زندگی انسانی توسط مجاهدین محروم شده اند و هنوز اگر امیدی برای رسیدن به دنیای آزاد دارند.

اجازه ندهید تا کسانی مانند این عنصر پلید بر سر شما ریاست کشی کنند، اجازه ندهید افرادی چون قدرت به شما زورگوئی کنند، اجازه ندهید چنین عناصر حقیری که خودشان هزاران انحراف داشته و دارند برایتان تایین تکلیف کنند و بقیه عمرتان را در راه امیال پلید خود به فنا بدهند، اینگونه افراد در بیرون از اردوگاه مجاهدین جائی ندارند و از جامعه ترد شده می باشند به همین دلیل هم هر چه می توانند عقده خود را بر سر زیر دستان خود خالی می کنند، دهان این جانیان را در هم بدوزید و به آنان بگوئید این دنیا زندان بسته اشرف نیست و دوران استعمار و بهره کشی ایدولوژیک بسر آمده، دوستان دست به دست هم بدهید و خود را از شر چنین افراد جانیانی برهانید شما اکنون در اروپا هستید و قانون در حمایت از شما بر خواهد آمد

*** 

… 

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ تیرانا آلبانیَمحمد رزاقی: اینجا کجاست؟ (تیرانا، کمپ مجاهدین خلق، اخراجی های عراق)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25635

سعودی و کویت تنها استقبال کنندگان چرندیات مجاهدین 

 ادوارد ترمادو، وبلاگ ترمادو، هفدهم ژوئن ۲۰۱۶:…  امروزه همه شاهد هستیم که هر کس که خرش در گل گیر کند خرش را وادار میکند تا به سمت ایران جفتک پرانی کند، درست مثل همین داستان ال سعود که مجاهدین را واداشته تا با چرندبافی بر علیه ایران و نعل وارونه زدن به کمک ارباب خود که روزانه از سوی ملت ایران ملیون ها بار مورد لعن و نفرین قرار دارد بشتابد. دلسوزی مریم رجوی برای مردم حلب سوریه که به همین … 

مزدوران مجاهدین خلق عربستان سعودی یبهزاد علیشاهی: رزومه مجاهدین خلق (رجوی) برای استخدام دائم

ابراهیم خدابنده: گزارش پرویز خزائی و طرح یک پرسش: مخاطب اصلی “گزارش تا این تاریخ” چه کسی است؟

لینک به منبع

سعودی و کویت تنها استقبال کنندگان چرندیات مجاهدین

وبلاگ ادوارد
۱۶٫۰۶٫۲۰۱۶

در حالیکه در درون ایران مردم ایران از رفتار جاه طلبانه ال سعود ابراز انزجار می کنند مریم رجوی با بودجه همان سعودی ها در اورسورواز سفره افطار پهن کرده و از مشتی شکمو که برای پر کردن شکم خود حاضر به هر کاری هستند دعوت کرده تا بیاناتش را توسط مفتخوران کویتی به گوش شیخ شکمباره سعودی برساند وتا می تواند برگ خود را بر علیه مردم ایران رو کند تا شاید شیخ را خوش آید و از ایشان حمایت مالی بیشتری انجام دهد.

مقاله را روزنامه السیاسه- کویت ۱۳ ژوئن ۲۰۱۶ به چاپ رسانده نه روزنامه معتبر اروپائی چون روزنامه های اروپائی مدتهای زیادی است که موضعگیریهای مجاهدین برایشان ارزش سیاسی ندارد، پس معلوم میشود که استقبال کنندگان چرندیات مجاهدین شیوخ سعودی و کویت هستند.

امروزه همه شاهد هستیم که هر کس که خرش در گل گیر کند خرش را وادار میکند تا به سمت ایران جفتک پرانی کند، درست مثل همین داستان ال سعود که مجاهدین را واداشته تا با چرندبافی بر علیه ایران و نعل وارونه زدن به کمک ارباب خود که روزانه از سوی ملت ایران ملیون ها بار مورد لعن و نفرین قرار دارد بشتابد.

دلسوزی مریم رجوی برای مردم حلب سوریه که به همین مناسبت با بودجه سعودی ها سفره افطار پهن کرده اوج وقاحت این فرقه را می رساند،باید پرسید شما از کی عهد برادری با مردم حلب سوریه بستید که آنها شدند برادر ولی پدران و مادران و خواهران و برادران اعضای گرفتار در لیبرتی که برای دیدار با عزیزان خود سالیان است به دستور خانم رجوی در حسرت بسر می برند مزدور و خائن؟ قابل توجه سران فرقه لطفآ پاسخ دهید.

در همین سفره افطار هم خانم رجوی که خود شخصآ بزرگترین حامی داعش خونخوار بوده و هنوز هم هست نعل وارونه می زند که رژیم ایران و داعش دو سوی یک سکه هستند، بارها تآکید کرده ایم و باز هم تآکید داریم که اولآ در ابتدای ظهور داعش مجاهدین این جنایتکاران وحشی را نیروهای انقلابی و عشایر انقلابی معرفی می کردند، آنهم چون افسران بالای صدام جنایتکار که شما با آنان عهد اخوت داشته و دارید فرماندهی داعش را بر عهده دارند و شما هم تمایل به همین سبک داعش برای بر هم زدن ایران را دارید، شما همان گروهی هستید که با استراتژی مسلحانه باعث خونریزی ها و کشتار فراوان شده اید هنوز هم تلاش دارید که با فرمان ال سعود و کویت وووو مزدوران منطقه ای همان آشوب را به درون ایران به ارمغان بیاورید، اگر شما این ادعا را دارید که رژیم ایران در عراق و سوریه دخالت می کند، اگر ادعا دارید که برای مردم ایران مبارزه می کنید، اگر شما خود را آپوزاسیون رژیم ایران معرفی می کنید پس جریان سوریه و عراق به شما چه مربوط و چرا شما در آن دخالت می کنید؟ و چرا ناگهان سوری ها برادر شما میشوند اما ایرانیانی که فرزندان آنان به خاطر دروغگوئی های شما عمرشان را به باد داده اند خائن و مزدور؟ اگر رژیم ایران در این جریانات دخالت می کند حداقل می توان گفت باعث شده تا دست مزدورانی مثل داعش از مرزهای ایران دور بماند و مردم ایران با تمام مشکلات درونی در امنیت زندگی کنند همان امنیتی که شما با تمام توان با خرج های میلیاردی سعودی برای منافع خود و اربابانتان به دنبال نابود کردنش هستید، اما دخالت شما چه سودی برای فرقه در گل نشسته شما دارد؟ آیا می توانید پاسخ دهید؟ البته به غیر از منفعت مالی که مشخصآ بطور مستمر دریافت می کنید.

خانم رجوی در بیانات خود می فرمایند حکومت ایران در درون ایران شیعه ها را اعدام و در بیرون ایران از شیعه حمایت می کند، خوب شما چه آیا گذشته خودتان فراموشتان شده که در سرکوب شیعه و سنی در دوران صدام به نیروهای عراقی برتری داشتید؟ امیدوارم که نگاهی به پرونده سیاه خود در درون عراق دوران صدام بیاندازید و حقایق تلخ گذشته را فراموش نکنید، اینجانب بخاطر دارم که در مروارید جوانی را که اسیر نیروهای شما شد در همین کوه های جلولا و دائم هم میگفت شیعه هستم و روزه تحویل ارتش عراق دادید و در برابر چشمان خودم دست و پای او را بستند و مثل گوسفند به درون خودرو ایفا پرت کردند و افسر عراقی با بطری آب بسرش می کوبید و میگفت تو اهل هله هستی، پس چرا شیعه خودتان را تحویل دادید و چرا کمکش نکردید؟ البته مجاهدین در اینگونه موارد سابقه درخشانی دارند، مجاهدین نیروی خودشان را هم که معترض بود به زندان بد نام ابوغریب تحویل می دادند تا توسط عراقی های بعثی تربیت شود، جریان این فرد عراقی شیعه را که گفتم برای یاد آوری بود که دم از دفاع از مردم سوریه یا شهر حلب کذب محض است و تنها برای سواستفاده و دلخوشی ارباب منطقه یعنی ال سعود از جانب فرقه بیان می شود.

مجاهدین دلشان برای اعضای خودشان نسوخته و در سالیانی که در عراق صدام دارای قدرت نامحدود بودند این موضوع را به اثبات رسانده اند که به هیچ عنوان نه درد ایران و ایرانی در سر دارند نه درد دیگر مردم منطقه تنها به فکر به قدرت رسیدن خود هستند و بس که البته این هم جزء توهماتشان می باشد.

*** 

داعش رجوی تروریست 2ذوق زدگی منافقین (مجاهدین خلق) از تصرف موصل توسط داعش (مزدوران رجوی به القاعده پیوستند)

مسعود رجوی تروریسم ملک سلمان عربستان سغودیمجاهدین خلق آلت دست مخالفین ایران

alerabiehالعربیه از طریق سازمان مجاهدین چه هدفی را دنبال می کند؟

مریم رجوی عربستان سعودی مزدوری تروریستمدیپلماسی خیانت و وابستگی (نگاهی به یک دهه دیپلماسی باند رجوی)

مسعود رجوی عربستان سعودیفرقه رجوی، فاحشه سیاسی (گدایی رجوی از مقامات سعودی در ازای ترور در ایران)

کلمه: مجاهدین خلق؛ همچنان نماد وابستگی، خشونت و ترور

رجوی داعش عربستان سغودی صدام حسینکلمه: توصیف منافقین (فرقه رجوی) و رسانه‌های عربستان از اقدامات تروریستی داعش: حرکت انقلابی مردم مظلوم عراق!

مزدور هادی روشن روانروزنامه سعودی دست به دامان مسئول جاسوسی «منافقین» شد

بهزاد نظیری مجاهدین خلق فرقه رجویمصاحبه بهزاد نظیری با العربیه سعودی، نماینده اسیران لیبرتی در ژنو؟!

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25574

نمایشنامه سی خرداد 

 ادوارد ترمادو، وبلاگ ترمادو، دوازدهم ژوئن ۲۰۱۶:… بر پائی نمایشنامه سی خرداد از سوی مجاهدین تا کنون ۳۳ سال است که ادامه دارد و در این مدت نه تنها برای ایرانیان آزاده و شریف خارج از کشور جاذبه ای نداشته بلکه بشدت دافعه هم داشته و اکنون پس از سالها زور زدن و دور ریختن دلارهای مزدوری هر سال از تعداد شرکت کنندگان کاسته شده تا جائی که مجاهدین سالهاست برای پر کردن سالن نمایش خود با فریب و ریا و با … 

مریم رجوی حقوق بشرادوارد ترمادو: آیا نامه های چاپ شده زندانیان سیاسی در سایت های مجاهدین واقعی است؟ 

لینک به منبع

نمایشنامه سی خرداد

وبلاگ ادوارد
۱۱٫۰۶٫۲۰۱۶

بر پائی نمایشنامه سی خرداد از سوی مجاهدین تا کنون ۳۳ سال است که ادامه دارد و در این مدت نه تنها برای ایرانیان آزاده و شریف خارج از کشور جاذبه ای نداشته بلکه بشدت دافعه هم داشته و اکنون پس از سالها زور زدن و دور ریختن دلارهای مزدوری هر سال از تعداد شرکت کنندگان کاسته شده تا جائی که مجاهدین سالهاست برای پر کردن سالن نمایش خود با فریب و ریا و با وعده گردش در پاریس دانشجویان کشورهای اروپای شرقی را از طریق ایمیل و پناهندگان سوری را از کمپ های پناهندگی در سراسر اروپا به پاریس می کشانند و آنان را به عنوان ایرانیان هوادار مجاهدین به جهانیان قالب می کنند، ناگفته نماند که بردن پناهندگان از کمپ های پناهندگی خود عمل غیر قانونی است زیرا اکثرآ پناهندگانی هستند که هنوز مدارک اقامت ندارند،دو سال پیش سخصآ در پاریس با تعدادی پناهنده سوری روبرو شدم که می گفتند مجاهدین آنان را با اتوبوس از برلین به پاریس آورده اند تا در تجمع آنان شرکت کنند.

همانگونه که این نمایشات مسخره بردی در ایرانیان خارج از کشور ندارد برای مردم ایران در داخل کشور هم شوی مسخره ای بیش نیست، چرا که مردم ایران از سازمان مجاهدین متنفر است و البته که سوای تمام واقعیت هائی که از درون تشکیلات مجاهدین توسط اعضای جدا شده تا کنون افشا شده عامل اصلی تنفر مردم ایران از سازمان مجاهدین بر پا کردن آشوب و بلوای سال ۱۳۶۰ و در سی خرداد همان سال است که قلب مردم ایران را جریحه دار کرد.

سی خرداد و راه اندازی آشوب در کشور دقیقآ زمانی طراحی و اجرا شد که ارتش بعثی صدام ملعون به خاک ایران تجاوز کرده بود و تلاش داشت تا جای پای خود را در اراضی اشغال شده محکم کند، در آن شرایط سخت و دشوار که ارتش ایران در ضعیفترین موقعیت خود قرار داشت و جبهه های جنگ نیاز مبرم به نیرو، مجاهدین به دستور رجوی که طراح و فرمانده این جریان بود در سراسر ایران دست به آشوب زدند و همین موضوع باعث قفل شدن نیرو در درون کشور شد و ارتش مزدور صدام هم در همان زمان با تمام قوا خود را آماده پیشروی در عمق ایران نمود که البته با جانفشانی های جوانان میهن ناکام ماند.

در تمام دنیا هم اگر در زمان جنگ با کشور خارجی فردی یا گروهی دست به عمل مشابه بزند بر اساس قانون زمان جنگ در دادگاه نظامی محاکمه میشوند که حتی بعضآ غیابی است، حرکت نسنجیده یا شاید هم کاملآ سنجیده مجاهدین در سی خرداد خدمت بزرگی به صدام کرد که چشم طمع به آب و خاک ایران و ادعای مالکیت بر مناطق نفت خیز ایران و خلیج سرافراز فارس را داشت.

پس از بیش از سه دهه سران مجاهدین بخوبی می دانند که سی خرداد و اعلام جنگ مسلحانه خیانتی بود که هرگز از یاد مردم ایران نخواهد رفت، اما وقیحانه تلاش می کنند تا شب تاریک و سیاه سی خرداد را با دروغگوئی و دغلکاری به روز روشن تبدیل کنند، بی شک تمام سیاستمداران در دنیا این موضوع را بهتر از دیگران می دانند و به آن اشراف دارند و اگر در کشور همین لابی های پولکی که از عناصر جنگ طلب تشکیل شده چنین موضوعی اتفاق بیفتد بی وقفه گروه آشوبگر را قویآ محکوم می نمایند و خواستار مجازات خواهند شد.

نمایشنامه سی خرداد برای مجاهدین به موضوعی حیثیتی تبدیل شده تا با بر پا کردن چنین نمایشنامه ها صورت خود را با سیلی سرخ کنند، اما واقعیت این است که با برپا کردن اینگونه شوها نمی توانند دردی از هزاران درد بی علاج خود را درمان کنند، اگر چه امروزه متآسفانه برای کشورهای قدرتمند منافع بر حق و حقوق انسانها ارجعیت دارد و مجاهدین هم از همین درب وارد می شوند که می توانند با تمام سابقه سیاه گذشته خود هنوز هم با پول لابی اجاره کنند، اما بایستی به رهبران کشورهائی که کشورشان جولانگاه مجاهدین شده هشدار داد و به آنها یاداوری کرد که فراموش نکنید که همین مجاهدین در ابتدای پیدا شدن داعش از آنان هواداری می کرد و آنان را عشایر انقلابی مردم معرفی می کرد در حالیکه خوب می دانست که تمامی فرمانده هان گروه داعش از افسران ارتش صدام بوده و هستند، امیدوارم که رهبران کشورهای مزبور از آنچه که اخیرآ در اروپا اتفاق افتاد درس عبرت گرفته باشند و در کشور خود هر گروه یا جریانی که سابقه تروریستی داشته را بی تعارف حداقل از فعالیت سیاسی ممنوع کنند تا هم برای مردم خود و هم برای دمکراسی که بر کشورشان حاکم است ارزش قائل شوند

*** 

مصاحبه عنایت فانی با ادوارد ترمادو، بی بی سی، به عبارت دیگر

https://youtu.be/3Ll21APj71U

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25452

نامه سرگشاده ادورد ترمادو به کمیساریای حقوق بشر سازمان ملل 

 ادوارد ترمادو، وبلاگ ترمادو، اول ژوئن ۲۰۱۶:… ریاست محترم کمیساریای حقوق بشر خانم ناوانتم پیلای،برای اینجانب و حتمآ برای عده بسیاری همین نکات یاد شده در رابطه با موضوع مجاهدین خلق و حقوق بشر مبهم است که امیدوارم شما که رئیس این نهاد حقوق بشری هستید پاسخی برای این نکات داشته باشید و با برخورد لازم هم زمینه ملاقات خانواده ها با عزیزانشان چه درعراق و چه در کشور آلبانی را فراهم سازید و هم اینکه … 

مزدوران فرقه رجوی به خانواده گروگانهای کممپ لیبرتی حمله می کنندبرخورد وحشیانه فرقۀ رجوی با خانواده ها

لینک به منبع

نامه سرگشاده ادورد ترمادو به کمیساریای حقوق بشر سازمان ملل

ریاست محترم کمیساریای حقوق بشر خانم ناوانتم پیلای و اعضای محترم، اینجانب یک ایرانی مسیحی که مدت ده سال در اسارت نیروهای عراقی به عنوان اسیر جنگی که در جریان تجاوز ارتش صدام به خاک ایران زخمی و سپس به اسارت گرفته شدم می باشم.

در دوران اسارت در کمپ های عراق متآسفانه تحت تآثیر تبلیغات دروغین سازمان مجاهدین قرار گرفته وباز هم متآسفانه پس از آتش بس به ارتش مجاهدین پیوستم و دوازده سال عمر و جوانیم در بیابان های عراق و اردوگاه های کار اجباری مجاهدین با وعده های دروغی و پوچ مجاهدین برای رسیدن به آزادی و دمکراسی تلف شد.

در مدت دوازده سالی که در ارتش به اصطلاح آزادیبخش مجاهدین بودم که البته ارتش تحت امر صدام بود شاهد زیرپا گذاشتن ابتدائی ترین حقوق خود و دیگران توسط رهبران و فرماندهان مجاهدین بودم،طبیعی است که شما خود بر آنچه که در اردوگاه های مجاهدین گذشته و متآسفانه هنوز هم به نوعی ادامه دارد یعنی همان پایمال شدن حقوق انسانها اشراف کامل دارید والبته می دانم که به عنوان یک ارگان حقوق بشری که مدافع آزادی های اجتماعی و فردی هستید بخوبی می دانید که سازمان مجاهدین که تا چند سال پیش در لیست تروریستی هم وزارت خارجه امریکا و هم در لیست سیاه اروپا بوده خود ناقص اولیه ترین حقوق افراد خود در درون تشکیلات دیکتاتوری و خود محوری بوده و هست.

به عنوان مثال می توان از طلاق های اجباری در درون تشکیلات با بهانه انقلاب کذائی مریم یا انقلاب ائدولوژیک که بر تمامی افراد از سوی رهبری مجاهدین تحمیل شد نام برد که البته هدف از آن قفل کردن افراد در خاک عراق بود تا رجوی بتواند سرفرصت افکار شوم خود را در قبال افراد شستشومغزی شده به اجرا گذارد، ویا تهمت زدن به افرادی که به هر دلیل یا تن به انقلاب خودخوانده رجوی نداده یا به هر دلیلی به تشکیلات یا رهبری سازمان و یا استراتژی تروریستی سازمان انتقاد داشتند،که البته این راه و روش هنوز هم ادامه داشته و ما اعضای سابق سازمان حتی در اروپا هم هر روز و هر ساعت با تهدید های سران سازمان مواجه هستیم.

یکی دیگر از رفتار ضد انسانی مجاهدین خلق رفتار و برخورد غیر انسانی آنان با خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات خود در داخل عراق بحرانی است، خانواده هائی که برای دیدار فرزندان خود تمام خطرات رفت و آمد در عراق را به جان خریده و روزها و هفته ها زیر آفتاب سوزان عراق باتمام محدودیتها و خطرات تنها با دلخوشی دیدار عزیزان خود بسر می برند و در مقابل به جای ملاقات با عزیزان خود با ناسزاهای مسئولین مجاهدین و حتی برخورد فیزیکی مواجه می شوند، اما متآسفانه میبینیم که ارگان شما در برابر این وحشیگری ها و رفتار غیر انسانی مجاهدین و برخورد های فیزیکی سکوت اختیار کرده و هیچگونه حرکتی از خود نشان نمی دهد، مگر از نظر قوانین بین المللی و حقوق بشری که شما خود به آنان پایبند هستید حق دیدار پدر و مادر با فرزند خود غیر قانونی است؟ مگر درخواست پدران و مادران سالخورده ای که سالیان دراز در حسرت دیدار با فرزندان خود بوده اند و امروز برای ملاقات با آنان در برابر جهانیان از مسئولین مجاهدین کتک می خورند اما بخاطر جان فرزندان خود تنها با احترام رفتار می کنند درخواست غیر قانونی است که شما سکوت کرده اید؟ سکوت شما در حالی است که هزاران بار شاهد بوده و هستیم که اگر روزنامه نگاری در آنسوی دنیا از یک مآمور ارگان امنیتی کشور خود حتی یک سیلی دریافت کند هم ارگان شما آنرا محکوم می کند و آنرا نقص حقوق بشر می داند و هم روزنامه ها فریادشان بلند می شود، منتقدین سازمان در خارج از کشور و در قلب اروپا از سوی سازمان مجاهدین علنآ تهدید به مرگ می شوند اما باز هم شما سکوت می کنید و دم نمی زنید، این چگونه قوانین بین المللی است که تبعیض در آن بیداد؟ تا حدی که احساس می شود قوانین کمیساریای شما هم خیلی وقتها با سیاست دولت ها ادغام شده و محکوم کردن نقص حقوق بشر در گوشه و کنار دنیا سیاسی است نه انسانی، چه کسی بایستی به فریاد این مادران و پدران سالخورده برسد؟ شما چه مسئولیت و تعهدی در مقابل اینگونه زورگوئی های مجاهدین دارید؟

ریاست محترم کمیساریای حقوق بشر خانم ناوانتم پیلای،برای اینجانب و حتمآ برای عده بسیاری همین نکات یاد شده در رابطه با موضوع مجاهدین خلق و حقوق بشر مبهم است که امیدوارم شما که رئیس این نهاد حقوق بشری هستید پاسخی برای این نکات داشته باشید و با برخورد لازم هم زمینه ملاقات خانواده ها با عزیزانشان چه درعراق و چه در کشور آلبانی را فراهم سازید و هم اینکه اجازه ندهید سازمانی مثل مجاهدین که خود می دانید دارای پرونده سیاهی می باشد از سکوت شما سواستفاده کرده و هر روز برای منتقدین خود دراروپا دست به توطعه تازه ای بزند و شما و ارگان شما را به تمسخر گرفته و به آزادی بیان را لوس کند.

با آرزوی موفقیت و با تقدیم احترام.

ادوارد ترمادو

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25380

شکست دوباره مجاهدین 

 ادوارد ترمادو، وبلاگ ترمادو، بیست و هفتم می ۲۰۱۶:… امروز هم مانند دفعات قبل در رابطه با پرونده سازی که برعلیه آقای بهزارعلیشاهی درهلند برپا کرده بودند هم سرشان به سنگ خورد و بور بور شدند، آقای علیشاهی که مدت زمان زیادی در ستاد تبلیقاتی مجاهدین در اردوگاه اشرف بوده به دلیل اینکه به سیستم خبر رسانی دروغین مجاهدین آشنا بوده و از نزدیک خود شاهد دروغپرازی های آنان بوده پس از جدا شدن … 

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجویبهزاد علیشاهی: مخارج باز اسکان مجاهدین لیبرتی نشین 

لینک به منبع

شکست دوباره مجاهدین

تا کنون از اعضای سابق و جدا شده از سازمان مجاهدین مصاحبه ها و مقالات بسیاری جهت افشاگری مناسبات درونی و ماهیت سازمان مجاهدین را شاهد بوده اید که در تمامی آنها تلاش شده که چهره واقعی سازمان مجاهدین و رهبران آنان برای مردم ایران و جوانان ایران زمین افشا گردد، تلاش تمامی اعضای جدا شده و منتقدین سازمان که زمانی در تشکیلات مخوف مجاهدین بوده ایم براین بوده و هست که چهره واقعی سازمان که پشت کلام شیرین مسعود رجوی و خنده ها ولبخندهای مریم عضدانلو پنهان شده را برای هموطنان خود فاش کنیم تا مردم ایران خوب بدانند که مدعیان خارجه نشین که پز الترناتیو هم سر می دهند چه کسانی و از چه تیره ای هستند.

سازمان مجاهدین همیشه و از آن روزی که شخصآ بخاطر دارم برای تمام کسانی که چه در خارج از سازمان و چه در درون سازمان کوچکترین انتقادی به رهبری سازمان یا تشکیلات و یا استراتژی تروریستی سازمان داشته اند بنا را بر توطعه چیدن و پاپوش درست کردن گذاشته و به جای اینکه از انتقادات منتقدین استفاده مثبت ببرد تلاش کرده تا منتقد یا منتقدین خود را به نوعی با حکومت ایران و یا وزارت اطلاعات گره بزند تا با خیال خود طرف را رسوا کند و مهر خموشی بر دهان آنان بزند که بتواند دوباره با همان شیوه قبلی به روند دیکتاتوری در تشکیلات و مناسبات خود برای رسیدن به قدرت ادامه دهد.

البته مدار توطعه و پاپوش ها متفاوت است و بستگی دارد که فرد منتقد چه کسی باشد، اگر در درون سازمان باشد خوب به عنوان نفوذی تلقی می شود، اگر در بیرون از مناسبات باشد خریداری شده از سوی رژیم معرفی می شود، اگر از کادرهای سابقه داری هم باشد که سالهای سال از جامعه دور بوده و در حصار مثلآ اردوگاه اشرف با دنیای رابطه نداشته هم خمینی زده و خائن به رهبری تلقی میشود، یا بعضآ هم یک پرونده با موضوع روابط جنسی برای فرد بوجود می اورند که در مجموع تمامی این افراد از نظر رهبری خیانتکار بشمار می روند.a

اما در سالهای اخیر روند افشاگری اعضای سابق سازمان به شکلی بوده که مسعود رجوی و سران دیگر سازمان را دچار سرگیجه و فراموشی نموده بطوری که چند سال پیش رجوی با پیام صوتی خود با هدف ترساندن ابتدا افراد در بند در تشکیلات خود و بعد هم اعضای جدا شده خود در خارج از کشور صادر کرد که در آن حتی اعضای جدا شده خود را به مرگ هم تهدید کرد، فشار افشاگری ها به حدی بوده که رجوی مبارزه با جمهوری اسلامی را فراموش کرده و سر خرش را به سمت منتقدین در خارج از کشور چرخانده.

در همین راستا هم در این سالها سازمان مجاهدین از ریز و درشت با تمام توان و با خرج کردن پولهای کالان بر آن شده اند تا برای اعضای جدا شده در خارج از کشور به هر قیمتی مشکلات امنیتی فراهم کنند، برای چنین کاری هم از هیچگونه رذالتی دریغ نکرده و اعضای جدا شده و منتقد را کسانی معرفی نموده اند که بر علیه مجاهدین جاسوسی می کنند، در مقالات قبلی هم به این موضوع اشاره کرده ام که وقتی ابر قدرتی مانند امریکا اعلام می کند که هکرهای ایرانی به کامپیوترهای پنتاگون و وزارت خارجه حمله می کنند پس بوضوع پیداست که رژیم برای دستیابی به اطلاعات مجاهدین نیاز به جاسوس دو پا ندارد چرا که سیستم کامپیوتری مجاهدین در برابر سیستم کامپیوتری وزارت خارجه و وزارت دفاع امریکا صفر بشمار می رود، البته با تمام تلاشی که مجاهدین برای درست کردن پاپوش برای اعضای جدا شده بکار گرفته اند شاید برای مدتی کوتاه کارائی داشته اما در پایان به ضرر مجاهدین بوده و در تمامی این موارد هم سرشان به سنگ خورده و هم بور شده اند.

امروز هم مانند دفعات قبل در رابطه با پرونده سازی که برعلیه آقای بهزارعلیشاهی درهلند برپا کرده بودند هم سرشان به سنگ خورد و بور بور شدند، آقای علیشاهی که مدت زمان زیادی در ستاد تبلیقاتی مجاهدین در اردوگاه اشرف بوده به دلیل اینکه به سیستم خبر رسانی دروغین مجاهدین آشنا بوده و از نزدیک خود شاهد دروغپرازی های آنان بوده پس از جدا شدن از سازمان و افشاگری های پی در پی در رابطه با تبلیغات و تشکیلات مجاهدین از سوی مجاهدین با انواع تهدیدها و تهمت ها روبرو شد و درنهایت مجاهدین با حقه بازی توانستند در کشور هلند برایش مشکل آفرین باشند، اما امروز شاهد هستیم که برگ برنده در دست آقای علیشاهی می باشد و تمام تهمت هائی که مجاهدین متوجه وی کرده بودند از نظر قوه قضائیه هلند باطل بوده و مجاهین هم بایستی جبران خسارت کنند، جای آن دارد که مقاومت ایشان در مقابله با توطه های مجاهدین را ستود و به ایشان تبریک گفت، ضمن اینکه نه تنها برای مقامات هلندی بلکه برای تمامی مقامات دست اندکار در اروپا روشن شده که تهمت های مجاهدین نسبت به اعضای جدا شده و منتقدین سازمان پوچ و از پایه بی اساس است.

ضمن تبریک به آقای بهزاد علیشاهی بخاطر مقامت ایشان در برابر توطعه مجاهدین برایشان آرزوی موفقیت دارم

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24681

داستان سازی مجاهدین برای فرار از واقعیتها با دستکاری ماجرای دادگاه 

 ادوارد ترمادو، وبلاگ ترمادو، نوزدهم آوریل ۲۰۱۶:… سازمان مجاهدین داستانی را در مورد دادگاهی شدن سران سازمان در سال ۱۳۵۱ که در دادگاههای شاه به اعدام محکوم شدند را در سایت های خود به چاپ رسانده و تلاش نموده تا مسعود رجوی را به صورتی معرفی نماید که خواننده تصور کند این فرد شخصیتی بی بدیل و فردی جسور و بی باکی بوده که در دادگاه شاه چنان فریادی بر آورده که رژیم شاه را بلرزه دراورده و خلاصه … 

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق بتول سلطانی: ۳۰ فروردین ۱۳۵۱، یادآور چهل و چهارمین سال خیانت مسعود رجوی به بنیاگذاران سازمان 

لینک به منبع

داستان سازی مجاهدین برای فرار از واقعیتها با دستکاری ماجرای دادگاه

 سازمان مجاهدین داستانی را در مورد دادگاهی شدن سران سازمان در سال ۱۳۵۱ که در دادگاههای شاه به اعدام محکوم شدند را در سایت های خود به چاپ رسانده و تلاش نموده تا مسعود رجوی را به صورتی معرفی نماید که خواننده تصور کند این فرد شخصیتی بی بدیل و فردی جسور و بی باکی بوده که در دادگاه شاه چنان فریادی بر آورده که رژیم شاه را بلرزه دراورده و خلاصه استوره ای بوده که صلاحیت رهبری سازمان را پس از بنیانگذاران داشته.بر کسانی که ماجرای دادگاه را بیاد دارند و کسانی که در همان ایام ماجر را دنبال کرده اند پوشیده نیست که کسانی که در آن دادگاه محاکمه می شدند شجاعانه از عملکرد خود دفاع کرده و همین دفاعیات شجاعانه هم باعث شد که دادگاه حکم تیرباران آنان را صادر کند،اما جریانی که امروزه مجاهدین از روند دادگاه آن روزگار بیان می کنند متناقض با واقعیت هایی است که بر حاضرین در دادگاه رفته، مجاهدین امروز تلاش می کنند تا روند دادگاه را آنطوری جلوه دهند که در آن رجوی را پیشتاز تر از دیگران نشان دهند در حالیکه موضوع همین دادگاه را بارها و بارها از زبان رجوی در قرارگاه اشرف شنیده ایم اما هر ساله این داستان تعققیر می کند و قسمتی از شجاعت های جناب مسعود خان به آن اضافه می گردد که البته خواننده هم دچار تناقض می شود و هم برایش سؤال پیش می آید، اگر ماجرا را در سایت های مجاهدین بدقت بخوانید متوجه خواهید شد که مسعود رجوی به اصطلاح صلاحیت دادگاه را رد می کند و با برخوردی که دردادگاه انجام می دهد باعث می شود که مثلآ تمامیت رژیم شاه در جهان رسوا شود. گوشه ای از این ماجرا که از سایت مجاهدین برداشته شده را بخوانید:

مسعودرجوی از توطئه رژیم پرده برداشت و در سخنان خود گفت ساواک می‌خواهد با ظاهرسازی در این‌جا به‌عنوان یک دادگاه علنی، بنیانگذاران سازمانمان را در پشت درهای بسته به‌اعدام محکوم کند. وی خطاب به‌رئیس دادگاه گفت: بارها گفته‌ام که این‌دادگاه علنی نیست و نه‌تنها دفاعیات ما منعکس نمی‌شود، بلکه حرفهای ما را در روزنامه‌های رژیم به‌طور معکوس درج می‌کنند.

البته پر واضع است که در دادگاهی که متعلق به حکومتی دیکتاتوری باشد و ته دادگاه هم به اعدام چندین تنی بیاجامد که در دفاعیات خود حتی اینگونه موضع سرسختانه هم نداشته اند داشتن چنین مواضعی گوینده را در اول صف اعدام قرار می دهد، اما می بینیم که بقیه اعدام می شوند اما مسعود تندگو از اعدام می جهد چرا؟ شاید رئیس دادگاه و تمامی دستگاه قضایی شاه از ایشان ترسیده اند، کسی نمی داند،اما این تنها شجاع کاری این آقا در دادگاه نیست،ایشان تنها یه بیان کلمات اکتفا نکرده بلکه یک حرکت غافلگیرانه جیمز باندی هم انجام داده آنهم در درون دادگاه،

بهتر است ببینیم خودشان چگونه بیان می کنند:

رئیس دادگاه که یک مزدور نظامی بود، از رسواشدن رژیم نگران شد و گفت: خیر این‌دادگاه علنی است و می‌بینید که خبرنگار خارجی هم در آن حضور دارد. دراینجا مسعودرجوی گفت: باز تکرار می‌کنم این‌دادگاه علنی نیست و توطئه است، ولی اگر شما اصرار دارید که دادگاه علنی است، این دفاعیات مکتوب من، آن‌را به‌خبرنگار خارجی می‌دهم تا دنیا بفهمد که در این‌دادگاه چه می‌گذرد. سپس خودش را به‌خبرنگار سوئیسی رساند و دفاعیاتش را به‌او داد. ناگهان همه‌چیز در بیدادگاه به‌هم‌ریخت و ماسک از چهره پرفریب آنها فروافتاد. ساواکیها وارد صحنه شدند و خواستند دفاعیات را به‌زور از خبرنگار خارجی بگیرند و چون او آن اسناد را نمی‌داد، آنها او را دستگیرکرده و با خود بردند و تا تمام دفاعیات و یادداشتهای او را از وی نگرفتند، رهایش نکردند. اما مجاهدین با هوشیاری و با استفاده از امکانات دیگر خود، این دفاعیات را به‌بیرون دادگاه منتقل کردند.

می بینید تمام تلاش مجاهدین از دستکاری جریان دادگاه گرفته تا اضافه کردن به ماجرا و منحرف کردن افکار عمومی خصوصآ نسل امروزی برای آن است که رجوی را که تنها عضو مرکزی اعدام نشده از همان دادگاه است به اوج قهرمانی برسانند تا بلکه از وضع فلاکت باری که امروز خود و سازمانش در آن گرفتار شده اند نجات پیدا کنند و رجوی را هم رهبری باصلاحیت در افکار عمومی قالب کنند، در حالیکه پریدن رجوی از اعدام آنهم در آن دادگاهی که تمامی محکومین اعدام شدند خود سؤال برانگیز است و البته ناگفته نماند که مجاهدین برای همین اعدام نشدن رجوی سناریو دیگری هم دارند

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق چرا مسعود رجوی در ۳۰ فروردین ۱۳۵۰ همراه با اعضای مرکزیت مجاهدین اعدام نشد

مهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟ مسعود رجوی امروز هم آنجاست که پرسش‌ها را پاسخ نگوید

*** 

همچنین:

نوک پیکان مبارزه مجاهدین با چه کسی است؟

ادوارد ترمادو، کانون آوا، هجدهم فوریه ۲۰۱۶:… در اصل می توان به این شکل برداشت کرد که پس از افشاگری های بی مورد سایت های اتمی که اساسآ وجود خارجی نداشتند که این خود درز اطلاعات کشور هم هست و پس از دولا و راست شدن در برابر جناح جنگ طلب درامریکا و پادوئی برای سازمانهای اطلاعاتی منطقه در واقع بازنده ا
 
 
ادوارد ترمادو، کانون آوا، بیست و هشتم نوامبر ۲۰۱۵:… اما آیا می توان روضه خوانی و سینه زنی مجاهدین را در پاریس یک ابراز همدردی صمیمانه که بیانگر ضد تروریست بودن آنان باشد توصیف کرد در حالیکه برای کشته های یازده سپتامبر که بیش از ۲۹۰۰ نفر بودند جشن گرفته و نقل و نبات تقسیم می کردند؟ همین مجاهدینی که
 
 
ادوارد ترمادو، کانون آوا، پانزدهم نوامبر ۲۰۱۵:… پرسش اینجاست که چنین افراد جان بر کف چرا در اروپا مفتخوری میکنند و جنگ امام حسین را به رخ افراد گرفتار در لیبرتی می کشند از رهبران سازمان تا همین مقاله نویسان پولکی اگر خود به گفته خودشان معتقد هستند پس چرا از صحنه گریختند؟ حالا در اروپا نشسته و اما