لمپن رجوی حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) مرد – کرونا در کمپ مجاهدین آلبانی

لمپن رجوی حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) مرد – کرونا در کمپ مجاهدین آلبانی

لمپن رجوی حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) مرد - کرونا در کمپ مجاهدین آلبانیغفور فتاحیان، انجمن نجات از فرقه ها، پاریس، پانزدهم دسامبر 2020:… حمید اسدیان یا همان کاظم مصطفوی مقاله نویس معروف مریم رجوی در سایتها فرقه رجوی بود که برعلیه تمامی جداشدگان لجن نامه می نوشت. این شخص همیشه همراه و همزاد مریم رجوی بود چون تمام مطلب مریم را برای سخنرانی و لجن نویسی و سرهم کردن دروغ و دغل را این سرهم می کرد و مریم هم در تمامی موارد از ان استفاده می کرد و همیشه فحشهای چاله میدانی بر علیه جداشدگان و مخالفین فرقه رجوی می نوشت او آنقدر بد دهان و بی ادب بود که به او لقب لمپن رجوی داد بودند البته رسیدن به این مدار و درجه از لمپنی و هرزگی را از رهبر عظیم الشانش یعنی مسعود رجوی به ارث برده بود رهبری که بینانگذار ادبیات فحاشی و هرزدگی وشیادی و دروغگوی در خود فرقه اوست . لمپن رجوی حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) مرد – کرونا در کمپ مجاهدین آلبانی 

لمپن رجوی حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) مردذلّت شاعران و هنرمندان دربار رجوی! (حسین فرشید یا پویا، حمید اسدیان، حمید طاهر زاده و …)

لمپن رجوی حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) مرد – کرونا در کمپ مجاهدین آلبانی

سردمدار ادبیات فحاشی و هرزگی درفرقه رجوی مرد

نوشتۀ شده توسط غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شده از سازمان مجاهدین (فرقه‌ی رجوی)

شیوع افسارگسیخته کرونا در اسارتگاه فرقه رجوی در البانی

لمپن رجوی حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) مرد - کرونا در کمپ مجاهدین آلبانی

غفور فتاحیان پاریس

آقای غفور فتاحیان ، پاریس

دیشب سایت اجاره ای و وطن فروش مجاهد اعلام کرد که یکی دیگر از سردسته گان رجوی به نام حمید اسدیان براثر کرونا در بیمارستانی در البانی مرده است البته سرمداران فرقه رجوی مجبور شدند که اسم او را اعلام کنند واگرنه اسم او را همچون دیگران در گوشه ای از خبرها منعکس می کردند که کسی زیاد متوجه نشود ولی به دلیل ماهیت طبقاتی فرقه نتوانستن این یکی را مخفی کنند

حمید اسدیان یا همان کاظم مصطفوی مقاله نویس معروف مریم رجوی در سایتها فرقه رجوی بود که برعلیه تمامی جداشدگان لجن نامه می نوشت. این شخص همیشه همراه و همزاد مریم رجوی بود چون تمام مطلب مریم را برای سخنرانی و لجن نویسی و سرهم کردن دروغ و دغل را این سرهم می کرد و مریم هم در تمامی موارد از ان استفاده می کرد و همیشه فحشهای چاله میدانی بر علیه جداشدگان و مخالفین فرقه رجوی می نوشت او آنقدر بد دهان و بی ادب بود که به او لقب لمپن رجوی داد بودند البته رسیدن به این مدار و درجه از لمپنی و هرزگی را از رهبر عظیم الشانش یعنی مسعود رجوی به ارث برده بود رهبری که بینانگذار ادبیات فحاشی و هرزدگی وشیادی و دروغگوی در خود فرقه اوست

جنگ مسلحانه فرقه رجوی و لق لق زبان هوشنگ اسدیان

حمید اسدیان هم یکی از همین نوچه های رجوی بود که مدار هرزگی و فحاشی را خوب اموخت بود بطوری دستان مهدی ابریشمچی و اقبال و ووو که در دریدگی و لمپنی نمونه نداشتن را از پشت بسته بود و این هم بر می گشت به رابطه تنگاتنگ او با مسعود و مریم رجوی

حال با مردن حمید اسدیان بر اثر کرونا که یکی از مسئولین بالای سازمان بود و همیشه همراه مریم قجر بود ثابت می کند که امار متبلایان کرونای که در فرقه رجوی مخفی نگاه داشته شده است خیلی خیلی بیشتر ازاینها است

و فرقه رجوی می خواهد از این موقعیت نهایت استفاده را بکند و با مخفی نگه داشتن امار متبلایان و بستن درب اسارتگاه موسوم به اشرف سه هر چه زودتر از دست نیروهایش خلاصی یابد
و الان زمان ان رسید که خانواده های اسیران و جداشدگان با فشار اوردن به سازمان جهانی بهداشت و بخصوص دولت البانی که باید اجازه دهند که درب این زندان بسته را باز کنند

مجاهدین خلق ضد انقلاب و قهر مسلحانه ی انقلابی؟

چون فرقه رجوی و سایت های ریزو درشت وابسته به این فرقه تا به امروز هیچ امار و ارغامی از افراد مبتلا به کرونا را اعلام نکردند و هر وقت یکی از انها ممیرد سعی بر مخفی کردن ان می کنند اینجاست که باید از سران فرقه رجوی سوال شود که چطوری است که اینها امار لحظه ای و ثانیه به ثانیه از مرگ و میر کرونا را فقط از ایران اعلام می کنند ولی امار مرگ ومیر در قلعه اشرف سه مخفی و اعلام نمی شود البته این برای فرار به جلو و تن ندان به پاسخگوی و منحرف کردن اذعان عمومی است و هم چیین یاوری کنم که همه کسانی که دراین فرقه هستن دارای بیماریهای زمینه ای و ناشناخته هستن بطوری که بیماریهای دیابت و قند و خون جزئ بیماریهای عادی در این فرقه حساب می شود

پس باید دولت البانی تن به خواسته خانوادها بدهد و هرچی زودتر درب اسارتگاه اشرف را باز کند و مسئولین این فرقه بخصوص مریم رجوی را که تا به امروز درب این اسارتگاه را بسته است را مورد بازخواست قانونی قراردهد

غفور فتاحیان
پاریس 15 12 2020

لینک به منبع

لمپن رجوی حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) مرد – کرونا در کمپ مجاهدین آلبانی

***

شعرای چماقدار حسین فرشید، حمید اسدیان و حمید طاهرزاده درشعرای چماقدار حسین فرشید، حمید اسدیان و حمید طاهرزاده در
روز جعلی زن در ویترین مردانه مریم رجوی (از جعل تاریخ تا توهین به زنان ایرانی)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/کلاغ-ها-و-الاغ-ها-سخنی-با-حمید-اسدیان/

کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان

کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان کاظم مصطفویحامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، بیست و سوم اوت 2019:… حمید اسدیان (که از شاعران و نویسندگان قدیمی مجاهدین است) از این بابت نام مستعار برای نوشته هایش انتخاب کرد که مسعود رجوی اجازه نمی داد کسی به صورت مستقل، از خودش “نام و نشان” داشته باشد. مسعود پس از جدایی “پرویز یعقوبی” از مجاهدین خلق و افشاگری های گسترده،معتقد بود که “هیچ مجاهدی نباید مستقل از رهبری اش هویت داشته باشد” چون هویت مستقل باعث خرابی و فساد یک مجاهد خواهد شد و به او بهای زیادی می دهد و در نتیجه اگر روزی از سازمان جدا شود، می تواند طعمه بهتری برای رژیم باشد و ضربه بیشتری به سازمان خواهد زد. کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان 

رضا اکبری نسب. سال 2015: دلایل آشفته شدن کار رجوی و ذکر خیر!ازمن کدام است؟رضا اکبری نسب. سال 2015: دلایل آشفته شدن کار رجوی و ذکر خیر!ازمن کدام است؟!

کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان

توسط انجمن نجات مرکز فارس آخرین بروزرسانی 31 مرداد 1398

یک لحظه مرا واگو تا شعله ی دل بینی/ افروخته ام جان را، در آتش رویاها

یک تیغ دگر برکش تا پرده فرو افتد/ زنهار! تو را گویم، این قصه ی رسوا را

کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان کاظم مصطفوی

سالهاست که اپیدمی “دریدگی کلام” در میان اپوزیسیون همه گیر شده و به دلیل دوری این جریانات ضدایرانی و عمدتاً تروریستی از بطن جامعه، نتوانسته اند خود را به موازات فرهنگ جامعه تغییر دهند، لذا ادبیات شان همچنان چاله میدانی و شعبان بی مخی است که بخصوص در میان اجتماع “سلطانیست و رجویست ” نمود دیگری دارد. بگذریم که “چپ های” حل شده در صهیونیسم هم هیچگاه از این ادبیات مصون نبوده اند که می توان در فضای مجازی مدل های مختلف آزادی کلام را در ایدئولوژی تحلیل رفته شان مشاهده نمود. اگر از فضای مجازی و تلویزیون های لوس آنجلسی درگذریم، آنچه مدام شاهد تکرارش هستیم، پرده دری شگفت آور اعضای فرقه رجوی علیه منتقدان و بخصوص خانواده هایی است که خواهان دیدار با عزیزان خود در تشکل مجاهدین خلق هستند. این دریدگی به حدی بوده که بسیاری از اعضای سابق شورای ملی مقاومت رجوی را طی ربع قرن گذشته از هرگونه انتقاد بازداشته و هیچکدام شان از ترس ترور شخصیت حاضر به رودررویی با رجوی نبوده اند. البته ادبیات “نو مجاهدین” برآمده از همان “انقلاب ایدئولوژیک” است که از سال 1368 توسط مریم قجرعضدانلو در مناسبات درونی جاری، و به کمال نهایی و فتح “قله رهایی” نائل آمد!.

چند روز قبل در سایت ایران افشاگر، نوشته ای به قلم کاظم مصطفوی (حمید اسدیان) مشاهده کردم که ضمن حمله به آقای“رضا اکبری نسب” با همان ادبیات ذکر شده، ایشان را مورد نوازش قرار داده بود. در این نوشته، با انبوهی واژه “کلاغ” مواجه شدم که در جهت تحقیر منتقدان بکار گرفته شده و ناخودآگاه مرا به یاد داستان “الدوز و کلاغ ها” نوشته صمد بهرنگی انداخت که از قضا کلاغ ها در آن نماد “روشنگری، آگاهیبخشی و نجات” اسیران از دست “زن بابا” ها هستند. حمید اسدیان (که خود را یک نویسنده انقلابی می داند) برخلاف صمد بهرنگی، با استفاده از تیتر “قارقارهای یک کلاغ دریده وزارتی” بخوبی نشان داده که “روشنفکر اسیرانِ” فرقه رجوی خصوصیت های مختلفی دارند که قابل توجه است. یعنی برخی مثل “محمد اقبال” ها و “مهوش سپهری” ها ادبیات شان با اقتباس از لودگی سینمای زمان شاه بشدت آلوده به واژه های جنسی- لمپنی اقشار حاشیه نشین و بی هویت جامعه است و برخی هم مثل شخص “مسعود رجوی” و یا “حمید اسدیان” ها، ادبیات دیگری دارند که برآمده از فرهنگ روشنفکرنماهای قشر مرفه و سلطنت آبادی است که تا حدی تلاش می کنند لمپنیزم خود را به شیوه “مدرن” به نمایش بگذارند.

کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان

حمله حمید اسدیان به آقای اکبری نسب، به ظاهر پیرامون شخصی به نام “هاشم خواستار” است که از سالها پیش تحت تأثیر تبلیغات و القائات تبلیغات ضدایرانی مجاهدین، به مسیر انحرافی افتاده و نادانسته و نابخردانه قربانی سیاستی شده که او را علیه منافع ملی کشورش به بازی گرفته است و متقابلاً رجوی نیز از این قربانی خود بیشترین بهره برداری را دارد. حمایت چندساله مجاهدین از هاشم خواستار نشان می دهد که مریم رجوی به عمد در صدد است تا هرطور شده او را به کشتن دهد و خوراک خوبی از آش “حقوق بشر” برای خود تهیه نماید، بخصوص که در ماه های آتی دوباره بازی سالانه حقوق بشر در سازمان ملل کلید می خورد و لاشخورهای متعددی منتظر باز شدن سفره مالی سعودی در این رابطه هستند. اما به تصور من، دلیل اصلی نوشتن این مقاله، روشنگری های بی وقفه آقای اکبری نسب در مورد فرقه رجوی است که اثر زیادی روی محیط پیرامون اش گذاشته است. هرچه باشد، وحشت رجوی از حضور فعال خانواده های مجاهدین در داخل ایران، عامل اصلی کینه توزی مداوم رهبری این فرقه از جداشدگان، آزادیخواهان، منتقدان و بخصوص خانواده اسیران فرقه می باشد.

حمید اسدیان (که از شاعران و نویسندگان قدیمی مجاهدین است) از این بابت نام مستعار برای نوشته هایش انتخاب کرد که مسعود رجوی اجازه نمی داد کسی به صورت مستقل، از خودش “نام و نشان” داشته باشد. مسعود پس از جدایی “پرویز یعقوبی” از مجاهدین خلق و افشاگری های گسترده،معتقد بود که “هیچ مجاهدی نباید مستقل از رهبری اش هویت داشته باشد” چون هویت مستقل باعث خرابی و فساد یک مجاهد خواهد شد و به او بهای زیادی می دهد و در نتیجه اگر روزی از سازمان جدا شود، می تواند طعمه بهتری برای رژیم باشد و ضربه بیشتری به سازمان خواهد زد.

به همین خاطر وی هیچ شخصیت مستقلی را به عنوان مجاهد خلق نمی پذیرفت مگر اینکه هویت خود را بکلی کنار بگذارد و او را منشأ کل هویت ها بداند. مسعود تلاش کرد تک تک کسانی که تا آن زمان دارای شهرت بودند را تحقیر کند و به مرور زیر پا بیندازد تا نتوانند در برابرش سر بلند کنند. شاید بهترین نمونه آن “مهدی افتخاری” باشد که توسط وی از اوج به قعر کشیده شد. مسعود چند سال بعد هم در نشست عمومی به صراحت گفت که: “من نویسنده مجاهد و دکتر مجاهد یا خلبان مجاهد نیاز ندارم. من مجاهد نویسنده، مجاهد دکتر و مجاهد خلبان نیاز دارم”. به این معنا که وی تنها به کسانی نیاز دارد که هژمونی و رهبری ایدئولوژیک اش را تمام عیار پذیرفته باشند و بدون نام و نشان برایش کار کنند و هیچ اعتبار بیرونی نداشته باشند.

بی تردید کاظم مصطفوی هم قربانی تشکیلات رجوی است. او همسرش را از دهه 60 از دست داد و هیچگاه نتوانست از اندیشه “همسر” رهایی یابد و با همین وضعیت، در حالی که غمی عمیق در دل داشت به “انقلاب ایدئولوژیک مریم” ورود کرد. کاظم در سال 1361 از ایران خارج شد و همیشه با اندوه و غم بسر برد و در خلوت خویش برای مسعود و مریم رجوی قلم زد. “جلال باقروند” از مسئولین سابق مجاهدین می گوید که یک روز مهدی ابریشمچی به وی گفته که کاظم مصطفوی از برادر مسعود “طلب زنش” را دارد و به همین خاطر همیشه درخود و ول شده است… به نظرم اگر کاظم همچنان در مناسبات مجاهدین باقی مانده، نه بخاطر گل روی مریم و مسعود، که فقط بخاطر پیمانی است که تصور می کند با همسرش داشته و بخاطر او باید در این راه بماند. من (نگارنده) در بهار 1369 زمانی که در بخش حفاظت از مقر مسعود و مریم رجوی در قرارگاه “بدیع زادگان” مشغول بکار بودم با حمید اسدیان آشنا شدم. همان زمان وی می خواست برنامه ای برای تبلیغ از انقلاب مریم رجوی جهت جذب جوانان (بخصوص هواداران قطع ارتباط شده) از داخل ایران و کشاندن شان به عراق تهیه کند که مرا به همراه “شاهین و شریف” و یک نفر دیگر دعوت کرد تا با یک گپ خودمانی، نفرات مناسب برای این برنامه را انتخاب نماید. هرکدام از ما مقداری صحبت کردیم. حین گفتگو در نقاطی با وی به جدل افتادم و نهایتاً من نتوانستم سخنان مطلوب او را ارائه دهم و در نتیجه از برنامه حذف شدم. همان لحظات که با او سر “انقلاب کردن” جدل می کردم به ذهنم زد که خود حمید هم چیزی از انقلاب نمی داند و دنبال سخنانی کلیشه ای است… نمی دانم آن زمان ایشان چقدر با “اسماعیل وفایغمایی” که همانجا کار می کرد رابطه نزدیک داشت، اما واضح است که هردو نمونه ای از شکست خوردگان انقلاب مریم بودند و هردو قلم می زدند و شعر می سرودند در حالی که قلم زدن شان هم به قول اسماعیل “موش” داشت.

مطلع نیستم امروز که بسیاری از یاران کاظم مصطفوی از مجاهدین جدا شده اند تا چه حد بر او اثر گذاشته، و نمی دانم در این اوضاع نابسامان که فرقه رجوی را به باتلاق و گنداب کشانیده تا چه حد مسئله “هاشم خواستار” برای امثال حمید مهم است آنهم زمانی که مردم ایران در شدیدترین مشکلات اقتصادی و معیشتی قرار دارند و آمریکا و صهیونیسم جهانی با تمام قوا مشغول عربده کشی و ترور اقتصادی مردم ایران هستند؟! و نمی دانم چرا این پیشکسوتان مدعی مبارزه با امپریالیسم، خود را با شیوخ سعودی و امارات مشغول کرده و با هاشم خواستار بازی می کنند، اما می دانم که نوشته جدید وی نشانگر عمق اسارت فکری اوست. راستی چطور می شود یک نویسنده به قول خودش انقلابی، معضل میلیونها ایرانی را نبیند و به حاشیه های بی مقدار بپردازد؟

در هرصورت، با خواندن مقاله “قارقارهای یک کلاغ دریده” ضروری دیدم چند نکته را با حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) مطرح کنم، بخصوص که از اینجانب (حامد صرافپور) هم نقل قولی نوشته است:

کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان

-آقای رضا اکبری نسب، برادر مرتضی است. یعنی کسی که چهل سال همکار و همراه تان بوده و اگر قدر و شأن او در تشکیلات بیش از شما نباشد کمتر از شما هم نیست. شما خود را یک روشنفکر انقلابی می دانید با ادعای دمکراسی و آزادی و جامعه بی طبقه توحیدی!. در اینصورت چطور به خود اجازه داده اید در حالی که برادر وی زنده و بالغ در کنارتان حضور دارد، علیه وی قلمفرسایی کنید؟ آیا چهل سال روشنفکری و قلمزنی به شما این را نیاموخته که نباید به اندیشه ها، نظرات، دیدگاه ها و طرز فکر دیگران بی احترامی کنید و بفهمید که برخلاف خودتان (که در یک فرقه بشدت بسته قرار دارید و مجبور هستید “ذهن خود را همیشه ببندید”) دیگران در یک جامعه باز و متنوع زندگی می کنند و می توانند بدون وابستگی اجباری به این و آن شخص و نهاد، فکر کنند، حرف بزنند و یا نگران خویشاوندان خود باشند؟ آیا نمی دانید که برخلاف شما که مجبور هستید “نخ وصل” با خانواده را قطع کنید و مجاز نیستید به همسر، فرزند، خواهر، برادر و والدین بیندیشید، دیگران چنین اجباری ندارند و لاجرم نگران حال عزیزان خود در فرقه هستند و برای رهایی و یا تماس با آنان تلاش می کنند؟
-آیا چهل سال قلمزنی به شما نیاموخته که کمی آزاد بیندیشید و برای یک ساعت هم که شده برخلاف خواسته مسعود رجوی “بیندیشید” و به آنچه گذشت نگاهی کوتاه و اجمالی بیندازید و در خلوت خویش بپرسید که چرا به اینجا رسیدیم؟ چرا از آن تشکل گسترده و صمیمی دیگر هیچ چیزی جز گروهی بازنشسته و کهنسال باقی نمانده است؟ چرا هرچه مسعود رجوی گفت نادرست از آب درآمد؟ چرا بلافاصله پس از سقوط صدام نزدیک به هزار نفر از قدیمی ترین تا جدیدترین نفرات جداشدند و سختی 4 سال اسارت در “تیف” را برخود هموار کردند تا در “بهشت اشرف” نباشند؟ به یاد دارید زمانی که موسی خیابانی گفت “آینده مال شماست، آینده مال انقلابیون است، نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد”، آیا امروز سرنوشت زار و رو به موت سازمان مجاهدین خلق، یادآور و مصداق همان کلام موسی نیست و نشان نمی دهد که مجاهدین هم انقلابی نماندند و میرا شدند؟ آیا جدایی دهها تن از قدیمی ترین کادرهای مجاهدین شما را به فکر وانداشت؟ آیا جدایی چندین زن شورای رهبری و افشای فسادهای جنسی مسعود رجوی شما را به فکر وانداشت؟ آیا حتی جدایی اعضای اصلی شورای ملی مقاومت هم شما را به فکر وانداشت؟ در اینصورت، آیا حداقل نباید ریزش شدید نیرو پس از انتقال به آلبانی شما را به فکر واداشته باشد که چرا از “انقلاب مریم” چیزی باقی نمانده است؟ آیا خزیدن مریم رجوی به زیر کراوات جنایتکارترین و جنگ افروزترین شخصیت های امپریالیستی و صهیونیستی در تحریم همان ملتی که دم از آزادی آنها می زنید، نباید شما را به فکر واداشته باشد؟ آیا رفتن زیر دشداشه مرتجع ترین و جنایتکارترین شیوخ فاسد حوزه خلیج فارس (بخصوص محمد اره بن سلاخ) آنهم علیه ملت ایران شما را دچار عذاب وجدان نکرد؟ آیا همکاری آشکار مریم رجوی با سرتروریست های سوری و داعشی ها در عراق نباید شما را به فکر وادارد؟ یعنی اینقدر مسخ و تهی از وجدان شده اید؟

-شما فقط به رضا اکبری نسب نتاخته اید، شما دختر و مادر او را هم مزدور می خوانید!. یعنی واقعاً مزدوری برای معدوم صدام، بن سلمان، نتانیاهو، معدوم مک کین و دیگر شخصیت های جنایتکار جهانی توسط رهبر خودتان را نادیده می گیرید و به یک دختر نوجوان که برای دیدن و رهایی پدرش تلاش می کند و به مادری کهنسال که چشم انتظار فرزندش است، مزدور می گویید؟ بهتر نیست کمی به تهی وجدانی خود شک کنید؟

-آیا حمله شما به انسان شریف و وطنپرستی چون “فرامرز دادرس” که برخلاف رجوی، پهلوی، مهتدی، هجری و چپولی ها و نمونه های جدید گریخته از وطن… خود را به دلارهای سعودی نفروخته و نان از شرافت خودش می خورد و به وطن خودش عشق می ورزد، نشانگر انقلابی گری شماست؟ چرا از صدها مطلب وطنپرستانه و آزادیخواهانه این هموطن شریف چیزی نمی گویی؟ آیا وقتی نوشته فیسبوکی ام را منتشر می کنید که مثلاً “پیشانی سیاهی” مرا افشا کنید، مشکلتان حقوق انسانی “هاشم خواستار” است یا نگران روشنگری هایی هستید که تشکل رجوی را لرزان می کند و مثل شمع، تاریکی جهالت این فرقه را محو می نماید؟

-چرا به جای اینهمه پرخاشگری به منتقدان (و بطور خاص برادر مرتضی اکبری نسب) یک لحظه به این مسئله نپرداختید که چرا پسر تازه جوان مرتضی باید دست به خودسوزی بزند و دختر نوجوانی چون آلان محمدی با اسلحه خودزنی کند؟ شما مسببان اصلی اینهمه شکست، خیانت و کشتار را رها کرده اید و به قربانیان چسبیده اید؟

-جناب کاظم مرتضوی، شما به فعالیت های آقای رضا اکبری نسب با “نام مستعار” گیر داده اید، اما بگویید چرا خودتان در تمامی سالیان با نام مستعار قلم زده اید و چرا امروز مهدی ابریشمچی با اسم مستعار در اروپا زندگی می کند و چرا مریم رجوی بکلی مجاهد بودن خود را منکر شد؟ و چرا مسئولین و شورای رهبری مجاهدین با اسامی کاذب برای خود پناهندگی گرفته اند؟ آیا بی نام و نشان کار کردن فقط برای شما مشروعیت دارد؟ شما به محتوای آنچه منتقدان می نویسند جواب دهید، چرا صورت مسئله را به انحراف می کشانید؟
برای شما متأسفم که اینهمه سال را به هدر داده اید و حتی پا روی خون عزیزانی گذاشتید که در رویای آزادی و عدالت، دل به رجوی سپردند تا او با خیانت به آرمان شان، در سالروز کودتای امپریالیستی 28 مرداد، در خدمت امپریالیست ها، به روح “حنیف و سعید و بدیع زادگان” و بقیه شهدا قهقهه بزند و به زندگی اشرافی خود سر و سامان بدهد!.
جناب حمید اسدیان، وقتی برایتان نمانده است. عمر جاودانه در کار نیست، تو خود حجاب خودی، از میان برخیز!

حامد صرافپور

کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان

لینک به منبع

***

مصطفی محمدی سمیه محمدیآقای مصطفی محمدی، بازهم “خیر توشه “!

رضا اکبری نسبمن درکنار رحیمی و مسعود تقی پوریان ( دوست جدا شده ی برادرم)- ائل گولی تبریز. بهمن ۱۳۹۳
باج خواهی مشکوک باند رجوی جان لیبرتی نشینان را بخطر میاندازد!

همچنین: