ماجرای اسرای جنگی و سوء استفاده مجاهدین از آنها

ماجرای اسرای جنگی و سوء استفاده مجاهدین از آنها

ماجرای اسرای جنگی و سوء استفاده مجاهدین از آنهاعلی مرادی، انجمن نجات، مرکز لرستان، بیست و نهم سپتامبر 2020:… “شما اسرای پیوسته به ما از آنجاییکه نان و نمک مجاهدین را خورده اید نباید بما خیانت کنید و سنگر مبارزه را ترک نمایید ، وانگهی شما از نظر جمهوری اسلامی الان منافق هستید و در صورت بازگشت به ایران اعدام خواهید شد . همچنین بر اساس قرار دادی که با ارتش آزادیبخش بسته اید شما بعلت اطلاعاتی که از مناطق حساس این ارتش در اختیار دارید نمیتوانید سازمان و پادگان اشرف را ترک نمایید و درصورت قصد خروج، ما ناگزیر هستیم شما را به استخبارات ( حفاظت اطلاعات ارتش عراق ) تحویل بدهیم که طبعا به زندان ابوغریب منتقل خواهید شد” .  ماجرای اسرای جنگی و سوء استفاده مجاهدین از آنها 

ماجرای اسرای جنگی و سوء استفاده مجاهدین از آنهاخاطرات محمد عظیم میش مست، خروج از زندان های صدام حسین و ورود به جهنم رجوی قسمت سوم و آخر

من هم جزء قربانیان این داستان بودم

ماجرای اسرای جنگی و سوء استفاده مجاهدین از آنها

انجمن نجات مرکز لرستان۷ مهر ۱۳۹۹

علی مرادی انجمن نجات لرستان

آقای علی مرادی

اسرای جنگی همچنان که از نامشان پیداست نیروهایی بودند که اساسا با انگیزه بالا و با هدف دفاع از خاک وطن، عقیده و نظام اسلامی و… در جنگ تحمیلی شرکت نموده و هرکدام به علل مختلف نظامی به اسارت نیرو های بعثی در آمدند که البته در طرف مقابل نیز بخشی از نیروهای عراقی به اسارت نیروهای ایرانی در آمدند .

پرداختن به جزئیات علل اسارت و اتفاقات داخل اردوگاهها از حوصله این مطلب خارج است اما به اختصار اشاره کنم که طولانی شدن جنگ و دوران اسارت ، عدم پایبندی دولت صدام به کنوانسیون ژنو و منشور ملل متحد در امور اسرا ، دلایل فرهنگی دولت و کشور حاکم و نیروهایی که مسئولیت حفاظت و تامین معیشت و نگهداری اسرا را بعهده داشتند نقش کلیدی در سخت تر و چند برابر کردن رنج و شکنجه اسرای ایرانی در عراق داشت.

این عوامل شرایط تحمل اسارت را هرچه سخت تر و طاقت فرساتر مینمود. در همان اوایل شروع و تثبیت آتش بس کلیه اسرا منتظر مبادله بودند که اینکار هم بعلل مختلف به درازا کشید و صد البته سازمان مجاهدین که در عملیات مرصاد تقریبا بخش عمده نیروهایش را از دست داده بود مترصد جذب نیرو بود و این امکان از میان جوانان ایرانی در داخل کشور برایش نزدیک به صفر بود و لذا از طریق ارتباط با دولت صدام وارد اردوگاهها شدند و با برقراری یک کانال تلویزیونی بنام سیمای مقاومت در تلویزیون عراق به تبلیغ و جذب نیرو روی آوردند و فعالیت هایشان را برای فریب این نیروها شروع کردند . و از آنجاییکه آتش بس برقرار شده بود دولت عراق و صلیب سرخ جهانی نیز با این عمل مخالفتی نداشتند .

در این شرایط مجاهدین نیز با راه اندازی یک اکیپ یا هیئت جذب نیرو به سرپرستی مهدی ابریشم چی با دوره گردی به داخل اردوگاهها و وعده های دروغین و غیر صادقانه تحت عناوین : کمک های انساندوستانه به هموطنان اسیر ، نجات اسرا و بردن آنها بداخل تشکیلات و اعزام آنها به اروپا و….. موفق به جذب تعدادی حدودا 2الی 3 هزار نفر از بین اسرا شدند که این افراد نیز اساسا به قصد نجات از شرایط سخت و طاقت فرسای اسارت و یافتن راه برون رفت از آن شرایط و پذیرفتن شرایط بین بد و بدتر تصمیم به پیوستن به تشکیلات مجاهدین را گرفتند .

ماجرای اسرای جنگی و سوء استفاده مجاهدین از آنهابه نوشته ایرج مصداقی از ۱۳۰۴ رزمنده‌ ارتش آزادیبخش که در عملیات فروغ جاویدان کشته شدند، ۲۰۲ نفر‌شان اسرایی هستند که به این عملیات فرستاده شدند

سازمان مجاهدین که از همان آغاز ادعا داشتند ، کلیه نیروهای ما داوطلب هستند و هرلحظه خودشان تصمیم به ماندن و انتخاب مبارزه را میگیرند در موضوع جذب اسرا ، از تاکتیک فریب و وعده های دروغین به اسرا و در یک کلام از روش دزدیدن و سوءاستفاده از اسرا نمودند ، این حقیر خودم نیز از قربانیان این داستان بودم که از روز اول در قسمت ورودی اردوگاه در گفتگویی با ابریشم چی تاکید نمودم که اینجانب دیدگاه و ایدئولوژی مجاهدین را قبول ندارم و قصد پیوستن به شما را ندارم و حتی این گفتگو را در نامه ای مکتوب نموده و تقاضای رفتن به اروپا را داشتم .

اما همه اسرا بعد از انتقال به کمپ پادگان اشرف بعد از استقبال فرمایشی و تاکتیک فریب به یکانهای مختلف تقسیم شدند و تا هفته ها دقیقا به روش های روانشناسی روی نقاط ضعف و کمبود هایی که در این سالیان اسارت متحمل شده بودند کار می شد . از جمله با تنوع غذا ، خوراک و پوشاک و استفاده از آهنگ های متنوع و مقداری آزادی عمل که دقیقا کمبود ها و نقاط حساس اسرا بود ، تمرکز نموده و آنها را جذب مینمودند .

از 2000 اسیر جنگی مجاهدین خلق 123 نفر بیشتر نمانده

حدودا دو ماهی گذشت و عمده اسرا منتظر دست یابی به رویاهایشان بودند که سازمان مجاهدین برای آنها ویزای ورود به کشورهای اروپایی دریافت کرده و به وعده و قول های داده شده عمل نماید .

پاسخ سران سازمان مجاهدین اما تامل برانگیز بود !

“شما اسرای پیوسته به ما از آنجاییکه نان و نمک مجاهدین را خورده اید نباید بما خیانت کنید و سنگر مبارزه را ترک نمایید ، وانگهی شما از نظر جمهوری اسلامی الان منافق هستید و در صورت بازگشت به ایران اعدام خواهید شد . همچنین بر اساس قرار دادی که با ارتش آزادیبخش بسته اید شما بعلت اطلاعاتی که از مناطق حساس این ارتش در اختیار دارید نمیتوانید سازمان و پادگان اشرف را ترک نمایید و درصورت قصد خروج، ما ناگزیر هستیم شما را به استخبارات ( حفاظت اطلاعات ارتش عراق ) تحویل بدهیم که طبعا به زندان ابوغریب منتقل خواهید شد” .

این تهدیدات نوعی تاکتیک گربه را دم حجله کشتن بود و حسابی موجب رعب و وحشت اسرای پیوسته گردید . از آن پس اسرای پیوسته هیچ انگیزه ای برای جذب شدن در تشکیلات را نداشتند و به لحاظ خلق و خو و فرهنگ و رفتارهای فردی هیچ سنخیتی با فرهنگ حاکم بر تشکیلات مجاهدین را نداشتند و تقریبا تا آخر وصله ناچسبی بر تن این تشکیلات بودند .

در داخل تشکیلات مجاهدین دیدن تلویزیون ممنوع بود بجز برنامه ضبط شده ای بنام سیمای مقاومت که مربوط به خود مجاهدین بود و توسط خودشان تهیه میشد و مجوز پخش در سالن های غذاخوری را داشت . اما اسرای پیوستی با طرح سوالاتی جنجال برانگیز بدنبال آزادی در داخل تشکیلات بودند و از مسئولین میخواستند که اگر ادعای آزادی دارید چرا تلویزیون را ممنوع کرده اید؟ و نهایتا سران سازمان را مجبور کردند که در هر یگان یک کانکس مختص تلویزیون برقرار نمایند تا هرکدام از نیرو ها که تمایل دارند بتوانند از شبکه های مختلف تلویزیون عراق استفاده نمایند و این کانکس به ” بنگال یا اتاق تلویزیون معروف بود ” این اتاق تلویزیون بسرعت به بمب مخربی در داخل تشکیلات تبدیل شد که تمام عناصر غیر تشکیلاتی را هر شب در خودش جمع میکرد و تقریبا متنوع ترین فیلمها را تماشا میکردند که از نظر مسئولین تخریب چهار چوبهای تشکیلات بشمار میرفت و خیلی تبعات و ویرانگری ها را به دنبال داشت .

اسرای جنگی مجاهدین خلق اجازه ملاقات میخواهند

از طرف تعدادی از فرماندهان و افراد ایدئولوژیک سازمان مخالفت هایی وجود داشت که اعتقادشان این بود که این اسرا افراد عادی جامعه هستند و با روابط فردی و محفلی( رفیق بازی ) خودشان به تشکیلات سازمان گند زده اند و جز انهدام تشکیلات هیچ سودی برای سازمان ندارند .

و به طبع این نظرات که زمینه واقعی هم داشت، سران حاکم بر تشکیلات ، بخصوص زنان فرمانده هیچ گاه با اعتماد و دلگرمی به این اسرای پیوسته نگاه نمیکردند و تقریبا نیروی اجباری و دست دوم محسوب میشدند که بیشتر برای کارهای اجرایی و فیزیکی از آنان استفاده میشد و برای گفتگو در مورد آنها از یک اصطلاح خاص ( ار – دی ) استفاده مینمودند که بعدها متوجه شدیم این حالتی از بیمقدار شمردن و تحقیر کردن اسرای پیوستی است. یعنی قابل اعتماد نیستند و دلیل اصلی این دیدگاه هم از سخنان مسعود رجوی نشات میگرفت که گفته بود اینها تحت شرایط اجبار پیش ما آمده اند و خودشان انتخاب نکرده اند. بنابراین قابل اعتماد نیستند و مقرر شده بود این افراد در تشکیلات مسئولیت و رده تشکیلاتی نگیرند و در جاهای حساس بکار گمارده نشوند .

موضوع مهمی که در این شرایط بوقوع پیوست جنگ عراق – کویت بود که اوضاع منطقه را بهم ریخت و مجاهدین نیز تمام نیروهایش را به مناطق بیابانی و کوهستانی کرکوک منتقل نمود و کنترل این تعداد اسیر پیوسته در این بیابانها و شرایط ناامن نیز برای تشکیلات بسیار سخت بود و بیم آن میرفت که اکثرا سلاح ها را با خود ببرند و در این بیابانها پا به فرار بگذارند .

لذا مسعود رجوی در پیامی به نام “صلیب” شرایط جنگی را تشریح نمود و احتمال میداد که آمریکا بیاید و همه را از دم تیغ بگذراند و با توصیف سخت ترین حالت ممکن اعلام نمود هرکدام از نیروها بخصوص اسرای پیوستی که قصد خروج دارند من چراغ ها را خاموش میکنم و میتوانند پی کارشان بروند .

رجوی در این پیام اعلام نمود که من خودم نیز در این جنگ عاشورا گونه پرچم سرخ حسینی را برداشته و در صف مقدم جنگ قرار میگیرم .
البته فقط یک شعار بود و در تمام بحران ها به مخفی گاه و پناه گاه امن رفت و فقط نیروهایش را در هر جنگ به قربانگاه فرستاد و زیر پرچم یزید و آمریکا به حفظ جان خود پرداخت .

وحشت فرقه دربدر رجوی ، ترس و لرز از مصاحبه دو عضو پیشین

این پیام رجوی اما خود سرفصل جدیدی بود، حدود بین 1500 تا 2000 نفر نفر که عمدتا و اکثریت قاطع آنها از همین اسرای پیوستی بود درخواست خروج دادند و از تشکیلات خارج شدند که سرنوشت آنها و مسیر پیش رویشان خود داستانهایی دارد و بماند برای بعدا .

اما سران تشکیلات نتیجه گرفتند که باقیمانده اسرای پیوستی نیز قابل اعتماد نیستند واین حادثه موید نظرگاههای قبلی میباشد .

و در ادامه این تعداد اسرای پیوستی همواره استخوان لای زخم در کنار این تشکیلات بودند .

در سال 69-70 به درخواست دولت ایران و خانواده های همین اسرای جنگی موجود در داخل مجاهدین ، صلیب سرخ جهانی برای دیدار با همین اسرا وارد کمپ اشرف شد و مجاهدین چاره ای جز پذیرفتن آن نداشتند. زیرا دولت عراق نیز برای اجرای تقاضای صلیب مجاهدین را تحت فشار قرار داده بود .

اما از چند روز قبل اسرای پیوستی باقیمانده را جمع کردند و با شستشوی مغزی و تهدید و تطمیع آنها را برای بازدید صلیب آماده کردند. زیرا نمیخواستند آنها را نیز از دست بدهند چون میدانستند دو دستی تقدیم حکومت ایران خواهند شد و از آنان علیه سازمان استفاده خواهد شد و همچنین در تعادل قوا برای سازمان شکست محسوب میشد . پس:

-1قرار بر این شد که همه بگویند ما داوطلبانه خودمان تصمیم گرفته ایم به مجاهدین بپیوندیم و در حال حاضر نیز کمپ اشرف را برای ماندن انتخاب میکنیم . این تصمیم سران سازمان بود که به اسرا دیکته شده بود .
2-هیچ کسی حق ندارد خودش مستقیم به زبان انگلیسی با صلیب صحبت کند و حتما باید مترجم سازمان باشد که مترجم های آن دوران حسین مدنی و بهزاد صفاری بودند که از مسئولین سازمان بودند و وظیفه داشتن تا صحبت های اسرا را خودشان بنفع سازمان ترجمه نمایند .
-3با استفاده از چیدمان کانکس های محل ملاقات، کانال های ورود و خروج را طوری طراحی کرده بودند که اسرای خواستار بیرون رفتن از تشکیلات راهی جز بازگشت به داخل تشکیلات نداشته باشند و عملا سران مجاهدین موفق شدند این ملاقات را بگونه ای مدیریت کنند که کمترین آسیب را ببینند و فقط یک نفر بنام حسین محمدی توانست از این دیدار با ایجاد سر و صدا و جنجال آفرینی توجه تمام هیئت صلیب را به خودش جلب کرد و به بیرون از کمپ انتقال داده شد .

اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابو ا؟ 2000 نفر کجا 123 نفر کجا؟

خروج حسین محمدی چنان عرصه ای بر سازمان تنگ کرده بود که گویا سازمان برنامه داشت تا هنگام انتقال او به بغداد با ایجاد صحنه تصادف ساختگی یا بمب گذاری مانع از خروج موفقیت آمیز وی شوند که نهایتا با مدیریت صلیب سرخ و قوای عراقی حسین محمدی در کنترل کامل صلیب قرار گرفت و به ایران آمد و بعدا دچار سرنوشتی شد که مربوط به بحث ما نیست .

نگارنده که خود در این جمع ملاقات کننده با صلیب بودم و ناکام و شکست خورده به کمپ اشرف برگشتم تا مدتها دچار یاس و دلمردگی شدم که چگونه میتوانم از این بند، رهایی پیدا کنم که این حال و روز تمامی اسرای پیوستی بود .

حال از آن تعداد حدودا 2تا3 هزار نفری امروز 123 نفر باقیمانده که بندگان خدا با تکرار دیکته های چندین ساله ادعای مبارزه دارند و خواهان ماندن در تشکیلات مجاهدین هستند البته که حرف دلشان عکس این است .

مجاهدین و تاریخ سراسر خیانت بار و ضد بشریشان چنان آسیب پذیر و ضعیف است که با یک تلنگر فرو میریزند و اخیرا دیدم با مصاحبه دو نفر از اسرای جداشده از تشکیلات در تلویزیون بی بی سی فارسی، آقایان غلامعلی میرزایی و ادوارد ترمادو چگونه آب در لانه مورچگان افتاد و تنش و لرزش بزرگی به دستگاه تشکیلات مجاهدین وارد آمد که با دستپاچگی خاصی به تکاپو افتادند تا با به میدان آوردن بقایای همان نیروهای (ار- دی ) اسرای پیوسته و دیکته کردن متن های تکراری مصاحبه هل من مبارز بطلبند !

ماجرای اسرای جنگی و سوء استفاده مجاهدین از آنهاغلامعلی میرزایی در مصاحبه با بی بی سی

ماجرای اسرای جنگی و سوء استفاده مجاهدین از آنهاغلامعلی میرزایی قبل از اسارت در مجاهدین

ماجرای اسرای جنگی و سوء استفاده مجاهدین از آنهاغلامعلی میرزایی پس از جدایی از مجاهدین در سوگ مادرش

و سوال این است که :
1- چرا از تعداد اسیر پیوسته فقط 123 نفر باقیمانده است ؟
2- آیا این 123 نفر قصد مبارزه با چه کسی و کدام دولت و نظام را دارند ؟ اسباب و ابزار مبارزه شان چیست ؟
3- آیا سلاح و ساز و برگ و توانی برای این مبارزه ادعایی را دارند و تیر این تفنگهایشان از آلبانی به ایران میرسد و در این 30 سال آیا موفقیتی در این کار داشته اند ؟
4- آیا این 123 نفر از ابتدایی ترین حق آزادی و حقوق بشر برخوردار هستند؟ آیا میتوانند از یک تلفن برای ارتباط با خانواده هایشان استفاده نمایند؟
توصیه میشود برای صحت و سقم ادعاهای مندرج در دیکته نامه 123 نفر فقط برای 24 ساعت آنها را آزاد بگذارید بدون نگهبان و حصار و فنس و سیم خاردار و در پایان مهلت 24 ساعته به آن محل نیم نگاهی بیاندازید ببینیم آیا کسی از 123 نفر باقی مانده است یا همه را غیب زده است ؟

البته بهتر بود اسامی را هم کاملا منتشر میکردید تا خانواده هایشان از وضعیت آنها با اطلاع میشدند .

بنده نگارنده اخیرا به نامه منتشر شده 123 نفر نگاهی انداختم و همزمان که حقیقتا برای سرنوشت شوم آنان سخت اندوهگین شدم اما مقداری هم خنده ام گرفته بود. چون بیشتر این دوستان را کاملا میشناسم و از روحیات و خواسته های درونشان خبر دارم و سابقا با هم گپ و گفت های خصوصی داشته ایم که وقتی آن حرفها را بیاد می آورم متوجه مفهوم عبارات و محتویات نامه میشوم که کاملا برعکس است .

اما براستی مصاحبه بی بی سی در مورد دو نفر اسیر چه بود که این همه آشوب و تنش و سراسیمگی در داخل تشکیلات مجاهدین ایجاد کرد ؟
و آیا این همان موضوع و پاشنه آشیل سازمان در مورد خانواده ها نیست ؟

اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق . از عراق تا آلبانی

بنابراین خودتان بند را آب دادید که هنوز وجود اسرا در تشکیلات بعنوان نارنجک های بضامن عمل میکند و اکنون ضامن آن در دست ما جداشدگان و خانواده های آنان میباشد و هر وقت لازم باشد ضامن نارنجک را میکشیم تا ترکش آن پیکر تشکیلات را تکه پاره نماید .

علی مرادی

لینک به منبع

ماجرای اسرای جنگی و سوء استفاده مجاهدین از آنها

***

وبگاه البوابه از حمایت مالی عربستان سعودی از گروهک تروریستی منافقین که شامل اهدای سه تُن شمش طلا می‌شود، خبر داد.وبگاه البوابه از حمایت مالی عربستان سعودی از گروهک تروریستی منافقین که شامل اهدای سه تُن شمش طلا می‌شود، خبر داد.

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/دیدار-سناتورهای-امریکایی-با-مریم-قجر،/

دیدار سناتورهای امریکایی با مریم قجر، عجز یا اقتدار؟

علی مرادی، انجمن نجات، مرکز لرستان، چهاردهم اوت 2017:…  از محور های مهم و برجسته این دیدار ابراز رضایت و خوشحالی از انتقال اعضای مجاهدین از کشور عراق به آلبانی بوده است . اینکه مجاهدین صحنه رزم بی امان و مبارزه خستگی ناپذیر خود به رهبری و پرچمداری مسعود رجوی در جوار خاک میهن را رها کرده و کلاه خود را سفت چسبیده تا باد نبرد و به سمت آلبانی فرار را بر قرار ترجیح داده است … 

هدف واقعی “هیات حقیقت یاب امریکایی” در بازدید از کمپ تروریستی مجاهدین خلق در تیراناهدف واقعی “هیات حقیقت یاب امریکایی” در بازدید از کمپ تروریستی مجاهدین خلق در تیرانا

لینک به منبع

دیدار سناتورهای امریکایی با مریم قجر، عجز یا اقتدار؟

انجمن نجات مرکز لرستان 23 مرداد 1396
 
همچنانکه در اخبار و رسانه های مختلف ملاحظه شد 3 نفر از سناتورهای جمهوری خواه آمکریکا در تیرانا پایتخت کشور آلبانی با مریم رجوی و سایر اعضای مجاهدین دیدار داشته اند .

از محور های مهم و برجسته این دیدار ابراز رضایت و خوشحالی از انتقال اعضای مجاهدین از کشور عراق به آلبانی بوده است .

اینکه مجاهدین صحنه رزم بی امان و مبارزه خستگی ناپذیر خود به رهبری و پرچمداری مسعود رجوی در جوار خاک میهن را رها کرده و کلاه خود را سفت چسبیده تا باد نبرد و به سمت آلبانی فرار را بر قرار ترجیح داده است ، برای خود مجاهدین و مریم و همچنین برای سناتور های تاریخ مصرف گذشته آمریکا بنوعی پیروزی و رسیدن به آرزویشان محسوب میشود ، خود پاسخ روشنی به تیتر مطلب است . ” دیدار سناتور های آمریکایی با مریم قجر ، عجز یا اقتدار؟ ”

پس تا این قسمت تا حدودی روشن است که این ملاقات را از روی عجز و درماندگی تلقی کنیم یا اقتدار و در اوج بودن .

همچنین از موضوعات مهم دیگر ملاقات سناتورهای امریکایی ، تقاضا و درخواست عاجزانه مریم قجر از آمریکا برای بیرون رفتن نیروهای ایران از سوریه و تحت تحریم قرار دادن سپاه پاسداران و محکوم کردن ایران تحت نام نقض حقوق بشر .

و این درست در شرایطیست که آمریکا با تمام ید و بیضا و قدرت جهانی بیش از 30 سال بطور عام و بیش از 5 سال بطور خاص با نظام ایران در حال ستیز است و نه حتی گامی موفقیت نداشته بلکه هرروز مایوس تر و ناکام تر میشود .

از آغاز بحران سوریه که نظام ایران بصورت علنی در سوریه حضور مستشاری خود را اعلام نمود و با تمام اقتدار در مقابل امریکا و اسرائیل و نیروهای مزدور و تروریست های تحت حمایت شان ایستادگی کرد و نتیجه تا همین حالا شکست مفتضحانه سیاست های مداخله جویانه و جنایتکارانه آمریکا ، شکست و تار و مار شدن داعش و اثبات اقتدار ایران بوده است به گونه ای که امریکا برای عقب راندن ایران از سوریه و لبنان عاجز و درمانده و گاهی دست به دامان روسیه میشود . و آه و فغان اسرائیل در همین هفته در خصوص نفوذ ایران در سوریه و لبنان ، و برافراشته شدن پرچم ایران و تصاویر رهبر ایران و سردار سلیمانی در مرزهای نزدیک به اسرائیل موءید این ادعا میباشد .

بررسی موضوع تیتر مطلب ” دیدار سناتورهای آمریکایی با مریم رجوی ، عجز یا اقتدار ” از منظر دیگر:

بر اساس تحلیل ها و سیاست های روشن و اعلام شده احزاب حاکم بر آمریکا ، پرواضح است که هرگاه حکومت امریکا در دست جمهوری خواهان میباشد عموما سیاست های جنگ طلبانه ، اقتدار گرایی ، گسترش دامنه سیاست های خشونت طلبانه ، تهدیدات جنگ و دخالت های نظامی در امور سایر کشور ها از شاخص ها و عملکرد های بارز آن میباشد و عملا نمود پیدا میکند ، و در این شرایط دولت امریکا چنان مست قدرت است که تن به مذاکره و راه حل های انقلاب مخملی و استفاده از نیرو های اپوزسیون نما و تاریخ مصرف گذشته نمیدهد بخصوص برای ایران که امروزه به یک وزنه مهم و غیر قابل انکار در منطقه گردیده است دیگر راه حلی مثل استفاده از چند ده نفر پیرمرد پیرزن مریض و بازنشسته که خود در پی درمان و اسکان و معیشت دست به دامان آلبانی شده اند که خود کشور گرسنه ایست ” کوری عصا کش کور دگر شد ” محلی از اعراب ندارد .

که برای اثبات این ادعا میتوان به زمان تهاجم آمریکا به عراق در زمان سرنگونی دولت صدام اشاره نمود .

در آن زمان که خود نیز در عراق و در تشکیلات مجاهدین بودم شاهد بودم که ارتش آمریکا در اوج قدرت از هوا و زمین به عراق حمله نمود و با کمترین درگیری دولت صدام را ساقط نمود و برای اشغال تمام عراق از جنوب و شمال عراق وارد شد ، در آن زمان مجاهدین در نزدیکی مرزهای ایران ، منطقه عمومی خانقین و مندلی حضور داشتن ، در تهاجمات هوایی آمریکا در پادگان اشرف و منصوری و جلولا متحمل تلفات و خساراتی شدند و بلافاصله حساب کار دستشان آمد بطوری که با ورود اولین لشگر زرهی آمریکا از طرف خانقین بلافاصله سه تن از فرماندهان خود را با پرچم سفید تسلیم برای مذاکره نزد ژنرالهای آمریکا فرستاد و بسرعت شروط قدرتمندانه آمریکا را برای تسلیم شدن پذیرفت و تسلیم شدند ، در چنین شرایطی که نیروهای آمریکایی با منطقه آشنایی نداشتند و برای جلوگیری از تلفات نیروی زمینی میتوانست از نیرو های مجاهدین و سایر گروه های کردی که خودشان هم بسیار ابراز علاقه نمودند ، استفاده کند و در این جنگ آنها را نیز به بازی بگیرند . اما در اوج قدرت نیرو های اشغالگر آمریکا که بادی در غبغب داشتند برای نیرو های مجاهدین تره هم خرد نکردند و آنها را خلع سلاح نموده و در پادگان اشرف محصور و محبوس نمودند .

حال چه شده که سناتور های آمریکایی اینقدر دلسوز مجاهدین شده اند و آیا آمریکا به مجاهدین نیاز دارد یا بر عکس ؟ و آیا این نیاز و این ملاقات و دیدار ها از روی اقتدار است یا عجز و ناتوانی ؟ نتیجه روشن است .
در شرایطی که سیاست های تهاجمی و اشغالگرانه آمریکا در باطلاق افغانستان و عراق و سوریه به گل نشسته و تازه از تهدیدات کره شمالی نیز در امان نیست ،
در حالی که اسرائیل از دست نیرو های حزب الله لبنان فریاد و فغان سر میدهد ، پرواضح است که به مصداق ” بیا سوته دلان گرد هم آییم ” امریکا و اسرائیل و مجاهدین همه با هم در اوج استیصال و ناکامی گرد هم آمده اند و هیچ روزنه امیدی برای خروج از تنگنا پیدا نکرده اند . تازه شکست بازیگر منطقه ای و پشتیبان دلار های نفتیشان یعنی عربستان خود موضوع دیگریست که در مطالب بعدی به آن خواهیم پرداخت .
نتیجتا باید به مریم رجوی گفت که این دیدارها و ملاقات ها جز به کارنامه ننگین و خفت بارتان ، جز به لیست خیانت هایتان ، جز به خود فورشی و وطن فروش تان چیزی نمی افزاید .

علی مرادی

(پایان)

*** 

همچنین: