مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت دوم

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت دوم

 Nedaee mother of Fereidoon Nedaeeانجمن نجات، مرکز تهران، بیست و دوم ژوئن 2016:…  خانم ندایی یکی از مادرانی است که فرزندش فریدون ندائی در حصار فیزیکی و روانی فرقه رجوی در لیبرتی در عراق اسیر میباشد. او در مورد پیوستن فرزندش به سازمان مجاهدین خلق گفت: ” فریدون متولد سال ۱۳۳۹ است. او پس از انقلاب اسلامی دانشجو بود و با وقوع انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه‌ها تصمیم گرفت به سربازی برود. زمانی كه وی سرباز بود، جنگ … 

خانواده های گروگانهای مجاهدین خلق (فرقه رجوی) خواستار ملاقات با فرزندانشان در کمپ لیبرتی عراق

https://youtu.be/bX9hO885Oj4

لینک به منبع

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت دوم

رقیه فرازیان فرد کهن (خانم ندائی) – تهران

ندایی مادر فریدون ندایی
خانم ندایی یکی از مادرانی است که فرزندش فریدون ندائی در حصار فیزیکی و روانی فرقه رجوی در لیبرتی در عراق اسیر میباشد. او در مورد پیوستن فرزندش به سازمان مجاهدین خلق گفت:
” فریدون متولد سال ۱۳۳۹ است. او پس از انقلاب اسلامی دانشجو بود و با وقوع انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه‌ها تصمیم گرفت به سربازی برود. زمانی كه وی سرباز بود، جنگ تحمیلی آغاز شد و او در 16 دی 59 به اسارت نیروهای عراقی درآمد. فریدون تا سال 68 در اردوگاه اسرای جنگی در عراق بود و در این مدت بارها برای من نامه ‌نوشت و عكس فرستاد.”

وی در ادامه افزود: “سال 68 در حالی كه مبادله اسرا میان ایران و عراق آغاز شده بود، سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه موصل رفته و به دروغ به اسرای این اردوگاه گفت كه مبادله اسرا میان ایران و عراق پایان یافته و آنها قرار نیست مبادله شوند، حال هركسی كه قصد دارد به ایران برود به سازمان بپیوندد. فریدون نیز كه 9 سال اسارت را تجربه كرده بود به اشتیاق دیدن ایران همراه آنان رفت.”

این مادر دردمند همچنین گفت: “پس از انتقال اسرا به پادگان اشرف، بار دیگر از آنان پرسیده بودند كه چه كسانی قصد رفتن به ایران را دارند و آنها را از گروه جدا كرده بودند كه پسر من نیز جزو همین گروه بود. سپس مجاهدین خلق آن ها را به دست نیروهای عراقی سپردند تا به زندان ابوغریب ببرند.”
مادر ندایی افزود: “گویا پسرم مدتی را نیز در اختیار نیروهای عراقی بوده و در این مدت به شدت شكنجه شده كه همین موضوع سبب افسردگی شدید وی گردیده است. او سپس به اشرف بازگردانده شد و من پس از آن دیگر هیچ خبری از فریدون ندارم. تنها اخبار من مربوط به جداشدگان از سازمان است كه اطلاعاتی از زنده بودن وی به من داده‌اند.”

این مادر رنجکشیده در خصوص آخرین تماس خود با فرزندش گفت: “آخرین نامه وی در 14 اردیبهشت سال 68 به دست من رسید كه در این نامه تحت فشار مجاهدین خلق به دروغ گفته بود كه در انگلیس زندگی می‌كند.”

 خانم ندایی كه برای ملاقات با فرزندش بارها به مقابل پادگان اشرف و اردوگاه لیبرتی رفته است اظهار كرد: “امیدوارم شرایطی فراهم شود تا ما برنامه تجمع خود مقابل اردوگاه لیبرتی را برگزار كنیم، شاید فرزندان ما صدای ما را بشنوند و به آغوش خانواده بازگردند. واقعا دیدن فریدون برای من آرزو شده است. در این 34 سال هنوز پسرم را ندیده‌ام. در سال 89 به اردوگاه اشرف رفتیم که پسرم را ندیدم و پس از آن که به ایران آمدم پسرم را در تلویزیون فرقه رجوی (سیمای آزادی) دیدم. افراد فرار کرده از اردوگاه اشرف می‌گویند پسرم زنده است ولی مریض شده و افسردگی گرفته و تمام موهای سرش ریخته است و اصلا نگفتند که مریضی فریدون چیست. فریدون در هشت سال اسارتش در دوران جنگ برای من نامه‌هایش را با قرآن شروع می‌کرد و هر شب نامه‌هایش را از نو می‌خوانم و دائما چشم‌انتظارش هستم.”

خانم ندایی راجع به یکی از سفرهایش به عراق، و رنج ها و مصیبت هایی که از جانب فرقه رجوی متحمل شده، چنین گفت: “پسرم فریدون ندایی، در گذشته هیچ قرابتی با جریان فرقه رجوی نداشت و برعکس خود را سرباز وفادار میهن می شمرد. در جنگ به اسارت درآمد و بعد از آن تحت جریان مغزشویی فرقه رجوی قرار گرفت و سر از فرقه آنان در آورد. در هر صورت من مادرم و تا جان در بدن دارم در پی او خواهم بود. این بار نیز بسان دفعات قبل، سران فرقه رجوی نگذاشتند پسرم را ببینم. ولی من تا جایی که حنجره ام یاری می کرد فریدون را فریاد زدم و باز هم این کار را خواهم کرد. این دفعه که جلوی لیبرتی بودیم، سران آن ها یکسری را با صورت های پوشانده شده آورده بودند که بر علیه ما فحاشی کنند. اما من مادر هستم و پسرم را در بین آن ها شناختم. دیدم که با صورتی پوشانده شده بین نفرات ایستاده بود و مرا ورانداز می کرد. آرام بود و شعار نمی داد. پسرم اهل رویارویی و درشتی با مادرش نیست. برای همین سران رجوی او را از آنجا بردند. سران رجوی تحمل نشان دادن او را به من نداشتند. من فقط می خواهم او را ببینم و در آغوش بگیرم. گفتم من یک مادرم، و باز هم به دنبال فرزندم خواهم رفت. این بازی که رجوی راه انداخته است فقط یک بازنده دارد و آن خود اوست.”

خانم ندائی نیز نامه ای به شرح زیر برای کمیساریا نوشته و فرستاده است:

نامه مادر فریدون ندایی به کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان

۳ دی ۱۳۹۴

جناب فلیپ گراندی

رئیس محترم کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان – UNHCR

من رقیه فرازیان فرد کهن، مادر فریدون ندائی هستم که در سال 1368 اسیر بعثی های عراقی بود، و بعد از آن اعضای فرقه رجوی، فرزندم را در زندان های عراق فریب داده و به زندان دیگری به نام اشرف انتقال دادند. در این مدت قید شده، من بارها به صلیب سرخ و دیگر نهادهای بین المللی حقوق بشری شکایت کردم ولی متاسفانه هیچ گونه نتیجه ای در خصوص یک دیدار و ملاقات ساده بعد از سی و پنج سال ندیدم، از شما به عنوان مسئول و رئیس امور پناهندگان، خواهشمندم دستوری صادر فرمایید تا من بتوانم بعد از ده ها سال فرزندم را در اردوگاه لیبرتی ملاقات کنم.

پس از سفرهای مکرر خانم ندایی به عراق و تلاش های پیگیر برای ملاقات با فرزندش؛ فرقه رجوی در تلویزیون خود، مصاحبه ای را با آقای فریدون ندایی پخش کرد مبنی بر این که وی با میل و انتخاب خود به سازمان پیوسته و خانواده هایی که جلوی درب اشرف می آیند همگی مامور و مزدور می باشند. او در این نمایش تلویزیونی در کمال تعجب و البته انزجار همگان مادر خود را “به اصطلاح مادر”‌ نامید. در فرقه رجوی مانند بسیاری از فرقه های دیگر افراد می بایست خانواده بیولوژیکی خود را دشمن پنداشته و رهبران فرقه را به عنوان پدر و مادر ایدئولوژیکی و حقیقیشان بپذیرند تا عاری از هرگونه عواطف و احساسات انسانی، همچون ربات در اختیار رهبر فرقه برای انجام هر کاری درآیند.

چهره رنجور و افسرده و تحت فشار آقای فریدون ندائی در تلویزیون فرقه رجوی که تحت القائات فرقه ای به خانواده و خصوصا مادر خود اهانت کرد دل هر بیننده ای را به درد می آورد، ولی برای مادری که سی و چند سال است چشم انتظار دیدار فرزندش می باشد همین صحنه های درد آور هم غنیمت است و جای شکر دارد.

این گونه مصاحبه ها برای خانواده ها تکراری و مضحک است زیرا که آنان به افکار شیطانی مسئولان فرقه رجوی آشنایی کامل دارند و می دانند که اسیران چگونه به اسارت گرفته شده و چگونه و با چه حیله و نیرنگی نگهداری و شکنجه می شوند و هدف از این برنامه ها چیست. مادری که نزدیک به 4 سال در مقابل پادگان اشرف تحصن کرده و رنج اقامت در آنجا را برخود هموار نموده نه تنها با این نمایش های مسخره رجوی که جز نفرت عمومی حاصل دیگری برایش ندارد از میدان بدر نخواهد شد، بلکه در عزم خود مصمم تر خواهد گردید. این نمایشات قبل از هر چیز ترس و زبونی رجوی را در برابر اراده آهنین مادران و خانواده ها بر ملا میکند.

در این رابطه در کتاب سراب آزادی نوشته خانم مریم سنجابی مطلبی تحت عنوان “کابوس جدید رجوی، حضور خانواده ها در پشت دیوارهای اشرف” به شرح ذیل آمده است:

“حوالی سال 1387 خانواده های برخی اعضای مجاهدین خلق در اقدامی شگفت انگیز و شجاعانه برای دیدار با فرزندانشان دسته دسته به درب ورودی اشرف مراجعه می کردند. در این سال ها طی یک حکم دیگر از طرف رجوی، دیدار اعضا با خانواده هایشان ممنوع شد و کسی اجازه نداشت نام خانواده، دیدار و حتی تماس با آنان را بر زبان بیاورد. این بار خانواده ها کوتاه نیامدند و پس از این که به درخواست های دیدار آن ها با فرزندانشان ترتیب اثر داده نشد، به خواست خود پافشاری کردند و در پشت درب های اشرف تحصن نمودند. اقدام تاریخی و پرارزشی که منجر به آگاهی و جدا شدن تعداد زیادی از اعضای سازمان شد. افراد توانستند خود را از دام فرقه گرایی نجات دهند و به آغوش گرم خانواده بازگردند. در دو سه سالی که خانواده ها عزم کرده و پشت دیوارهای پادگان اشرف مقاومت و ایستادگی می کردند، رجوی به صورت دیوانه واری از این اقدام عصبانی و برایش غیرقابل تحمل بود، چرا که او اشرف و اعضا را علاوه بر اینکه ملک مطلق خود می دانست، تحمل نداشت که احدی نیز به این قلمروی شخصی اش نزدیک شود. لذا از هر کاری که می توانست برای کارشکنی و خراب کردن این اقدام جالب خانواده ها فروگذار نکرد. یک بار گفت این ها خانواده نیستند و همه عضو وزارت اطلاعات ایران هستند! بار دیگر گفت همه بایستی بگویند ما خانواده نداریم و شما و همه خانواده هایتان متعلق به من هستید، خوب و بدش هم مال من هستند. یک بار دیگر در یک سخنرانی مفتضحانه، مادران را هند جگرخوار! نامید و می گفت، 24 سال است من هزینه زندگی و غذا و خواب شما را پرداخته ام و این ها سراغی از شما نگرفتند، حال به یاد شما افتاده اند و … به این ترتیب می خواست نقش خانواده را کم رنگ نماید. وی در یکی از همین جلسات حکم به قتل همه خانواده ها داد و گفت ریختن خون همه آن ها حلال است و اگر امکانش را داشتیم بایستی همه را کشته و در چاه می ریختیم!

رجوی علاوه بر جلوگیری از دیدار خانواده ها با فرزندانشان پس از سال ها دوری و فراق، دست به کار دیگری زد و تعداد زیادی از نفراتی که خانواده هایشان برای دیدار آن ها آمده بودند را به مصاحبه های تلویزیونی وادار کرد، تا بیایند و در برنامه تلویزیونی به خانواده هایشان فحش و بد و بیراه بگویند و آن ها را مزدور وزارت اطلاعات خطاب کنند! کاری بسیار نفرت انگیز که نفرات بسیاری از این کار سرباز زدند و علی رغم تبعاتی که برای آنان داشت حاضر به انجام این کار نبودند. عده ای نیز از سر ناچاری و ترس از عواقب آن مجبور به انجام این کار پست می شدند. خانواده ها در یک اقدام جالب دیگر برای رساندن صدایشان به اعضای دربند درون پادگان اشرف با بلندگوهایی که در اطراف نصب می کردند، صدا و مطالبشان را به گوش فرزندانشان می رساندند که علاوه بر عصبانیت مضاعف رجوی، باعث به هم ریختگی های تشکیلاتی زیادی شده بود. برای اولین بار و پس از سالها، صدایی از دنیای خارج، مطالب و اخبار واقعی را به گوش ما می رساند. اکثر نفرات مشتاق شنیدن اخبار و صدای این بلندگوها بودند و در اطراف اشرف و در ساعات ورزش سعی می کردیم یواشکی به این اخبار گوش دهیم. در اقدامی متقابل و برای جلوگیری از پخش صدای بلندگو ها که مبادا صدای خانواده ها و دنیای بیرون به گوش ما برسد پس از مدت کوتاهی در تمامی مقرها و اطراف حصارها، از طرف سازمان بلندگوهایی با باندهای قوی تعبیه و نصب شده و از صبح تا شب به پخش سرود می پرداخت تا از رسیدن صدا به درون اشرف جلوگیری شود. این کشمکش همچنان ادامه داشت و روزی نبود که به دستور رجوی به کارشکنی در کار خانواده ها نپردازند تا سرانجام نفرات نگهبان اطراف حصارها را مجبور می کردند که به سمت خانواده ها، مردان و زنان سالمند و سایرین، سنگ پرتاب کرده و آن ها را زخمی کنند. ولی خانواده ها شجاعانه تا آخرین روز برای نجات فرزندانشان به تلاش خود ادامه دادند. حاصل این تحصن که بیش از دو سال بود خروج نزدیک به صد نفر از تشکیلات بود که به آغوش خانواده هایشان بازگشتند.”

صحبت های رقیه فرازیان فرد کهن (خانم ندائی) مادر فریدون ندائی اسیر گرفتار در فرقه رجوی را میتوانید در لینک زیر ملاحظه نمائید:

لینک جهت دانلود ویدئو

میرزایی

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25644

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی 

 انجمن نجات، مرکز تهران، نوزدهم ژوئن ۲۰۱۶:…  عبارت “مادران، قربانیان فراموش شده”‌ این روزها در اروپا به مادرانی اطلاق می شود که فرزندان شان توسط فرقه تروریستی داعش با نیرنگ و فریب جذب شده و برای جنگیدن به سوریه و عراق و لیبی و یمن و غیره برده شده اند. این کار البته در پس پرده با پشتیبانی دول غربی و همچنین اسراییل و عربستان سعودی و برای منافع خاصی صورت می گیرد. مادران این گروه فریب خورده، در … 

خانواده های مجاهدین خلق بغداد 2016مادران، قربانیان فراموش شده

لینک به منبع

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی

 ثریا عبداللهیعبارت “مادران، قربانیان فراموش شده”‌ این روزها در اروپا به مادرانی اطلاق می شود که فرزندان شان توسط فرقه تروریستی داعش با نیرنگ و فریب جذب شده و برای جنگیدن به سوریه و عراق و لیبی و یمن و غیره برده شده اند. این کار البته در پس پرده با پشتیبانی دول غربی و همچنین اسراییل و عربستان سعودی و برای منافع خاصی صورت می گیرد.

مادران این گروه فریب خورده، در شرایط بسیار سختی بسر می برند چرا که هیچ ارتباطی با فرزندان خود نداشته و از اوضاع و احوال آنان بی خبرند. این موضوع توجه بسیاری از رسانه های غربی را به خود جلب کرده و مستند های متعدد و مصاحبه های بسیاری در این خصوص در اروپا تهیه و پخش شده است.

فراموش شده تر از آن مادران، به یقین مادران اعضای دربند فرقه رجوی هستند که حتی به همان اندازه هم توجه جهانی را به خود جلب نکرده اند. آنان کمترین امکان ارتباطی با فرزندان خود را ندارند و نمی دانند عزیزانشان در چه شرایط روحی و جسمی بسر می برند. این در حالی است که آنان از محل فرزندان خود با خبرند و بارها و بارها به آنجا مراجعه کرده اند اما سران فرقه رجوی که پشتشان به همان حامیان داعش گرم است مانع از دیدار آنان با عزیزانشان شده اند.

در این مجموعه قصد داریم به معرفی تعداد معدودی از این صدها مادر دردمند و رنج کشیده پرداخته و مرور مختصری در شرح حال آنان داشته باشیم. از رسانه ها و مستندسازان و اصحاب خبر در هر کجا که هستند تقاضا داریم که این گروه از آسیب دیدگان فرقه ای را دریابند و صدای آنان را به گوش جهانیان برسانند.

——————————————–

Abdollahi-Sorayya

قسمت اول – ثریا عبداللهی – اردبیل

خانم عبداللهی یکی از شناخته شده ترین مادرانی است که فرزندش توسط مسعود رجوی رهبر فرقه مجاهدین خلق فریب داده شده و به عراق برده شده است. امیراصلان حسن زاده متولد ۳۰/۰۹/۱۳۶۱ و ساکن اردبیل بود. وی در سال ۱۳۸۰ جهت کاریابی به ترکیه رفت تا برای یافتن کار به آلمان برود که در تور قاچاقچیان سازمان مجاهدین خلق افتاد و با نیرنگ به عراق برده شد.
ثریا عبداللهی در تشریح چگونگی پیوستن پسرش به فرقه رجوی به خبرگزاری مهر گفت: “پسرم در خرداد ۸۱ به همراه دوستش به ترکیه رفت و پس از استقرار در ترکیه طی تماسی به من گفت برای بهبود کارش می خواهد به آلمان برود. از آن زمان تا چند سال از او بی خبر بودم و چون تنها پسرم هم بود از لحاظ روحی بسیار آشفته شدم. تا اینکه پسرم پس از سال ها ظاهرا از آلمان به محل کارم زنگ زد و گفت این مدت در کمپ پناهندگی بوده و وقتی که از وضعیتش پرسیدم گفت:«وضعیتم خوب است در این جا باشگاهی با ۲۰۰ شاگرد دارم، مربی هستم، خانه و زندگی دارم و می خواهم شما را هم پیش خودم بیاورم.» سال ۸۵ یا ۸۶ بود که دوست امیر را دیدم و گفتم: «تو اینجا چه کار می کنی؟ پس امیر کجاست؟ چرا پیش امیر در آلمان نماندی؟» او گفت: «ما در آلمان نبودیم ما در اشرف بودیم.»”

خانم عبداللهی پس از اطلاع از سرنوشت پسرش، به امید دیدار با فرزندش عازم عراق و پادگان اشرف گردید. ابتدا تصورش این بود که می تواند به راحتی با فرزندش ملاقات کند اما در کمال تعجب مشاهده کرد که مسئولین سازمان با برخوردی به غایت توهین آمیز او را متهم به جاسوسی و توطئه چینی کردند. خانم عبداللهی تا آن زمان کوچکترین شناختی از سازمان مجاهدین خلق نداشت. صحبت با جداشدگانی که از داخل سازمان و پادگان اشرف فرار کرده و در عراق مستقر بودند به تدریج او را با سازمان مجاهدین خلق آشنا کرد. او و تعداد دیگری از خانواده ها تصمیم گرفتند تا در مقابل دروازه پادگان اشرف تحصن کنند و تا زمان دیدار با عزیزانشان محل را ترک ننمایند. تحصنی که تا زمان تعطیلی پادگان و انتقال ساکنان به اردوگاه لیبرتی در غرب بغداد ادامه یافت.

خانم عبداللهی نزدیک به چهار سال در مقابل پادگان اشرف برای ملاقات با فرزندش تحصن کرد ولی مسئولین سازمان نه تنها به او اجازه ملاقات با فرزندش را ندادند، بلکه با انواع تهمت ها و اهانت ها او را راندند. او طی این مدت در ده ها مصاحبه و همایش در بغداد شرکت نمود و به تشریح وضعیت خود پرداخت. خواست او مانند سایر خانواده ها صرفا دیدار با فرزندش و کسب اطلاع از وضعیت او بود.

مسعود رجوی بعد از اطلاع از تحصن خانواده ها گفته بود که تحصن آنان بیش از ۲۰ روز به طول نخواهد انجامید. اشتباه رجوی در محاسبه و ارزیابی قدرت عواطف مادران و خانواده ها موجب شد تا به همت همین خانواده ها یکی از مخوف ترین مقرهای فرقه ای بسته شود. بالاخره مسعود رجوی تحت فشار تحصن خانواده ها که بارها آنان را مستقیما مورد اهانت قرار داده بود، پذیرفت تا پادگان اشرف را ترک کند و نفراتش را به اردوگاه لیبرتی ببرد مشروط بر این که در آنجا دیگر خبری از خانواده ها نباشد. وحشت رجوی از خانواده ها، ماهیت فرقه ای او را بیش از پیش برملا کرد.

قریب به چهار سال تحصن مادران و خانواده ها در مقابل دروازه پادگان اشرف، نمایش یکی از شکوهمندترین جلوه های عواطف مادرانه و انسانی است که قطعا رجوی و رهبران فرقه ای از درک و فهم آن عاجز هستند. حماسه ای که آنان آفریدند به خوبی نشان داد که عواطف یک مادر که حد و مرزی نمی شناسد نیرومندترین سلاح در برابر طلسم فرقه ایست. بی جهت نیست که رجوی و رهبران فرقه ای تا این اندازه از واژه های مادر، خانواده و عاطفه وحشت دارند و به افراد اسیر در فرقه، اجازه ارتباط با خانواده هایشان و خصوصا مادرانشان را نمی دهند.

——————————————————-

 

فعالیت خانم عبداللهی منحصر به تحصن نزدیک به چهار سال در مقابل پادگان اشرف نبود، او علاوه بر فعالیت های تبلیغی در بغداد و تهران، سفری به ژنو داشت و با مسئول حقوق بشر ملل متحد ملاقات نمود. او صدای خود را به گوش احمد شهید و سازمان های مدعی حقوق بشر رساند و در این سفر پرده از جنایت ها و بدرفتاری‌های فرقه رجوی برداشت.
افراد فرقه رجوی که در مقر ملل متحد در ژنو حضور داشتند بارها خانم عبداللهی را تهدید کردند و علنا به وی گفتند «ثریا سر تو را می بریم». به طوری که او مجبور شد به پلیس شکایت کرده و درخواست حفاظت برای خود و خانواده های همراهش را نماید.

——————————————————-

آقای جمیل بصام،‌ یکی از جداشدگان فرقه رجوی که سالیان سال با این فرقه در اروپا و عراق بوده است طی نامه ای به این مادر قهرمان،‌ که در سایت نجات منعکس گردید، احساسات خود را به خوبی بیان کرده است. بخش هایی از این نامه به قرار زیر است:

نامه ای به خانم ثریا عبداللهی

شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۲

درود و سلام نثار مادری خستگی ناپذیر و چشم انتظار

حضور فرزند عزیزتان امیر اصلان حسن زاده را در شوی مضحک تلویزیونی فرقه مجاهدین خلق مشاهده نمودم، از یک طرف باعث خوشحالی گردید چون می دانم شما از تماشای چهره اش خوشحال می شوید و از طرف دیگر هم موجب نگرانی گردید که چرا او همچنان باید در آن شرایط و قطع از دنیا و در یک روابط فرقه ‌ای زندگی کند، طوری که حتی متنی که مجبور شده است طبق آن صحبت کند و اعتقادی به آن ندارد را طوطی وار تکرار نماید.

شما تنها مادری نیستید که سوز و گداز خود را با نوشتن نامه‌های زیادی که نوشته ‌اید نشان می‌دهید، صدها و هزاران مادر و پدر دیگر هم مانند شما در اقصی نقاط ایران زندگی می‌کنند که برای دیدن عزیزانشان لحظه‌ شماری می‌کنند.

هیچکس نمی‌تواند آنچه در درون شما از احساسات و علاقه به فرزندتان فوران می‌کند و شما را بی‌تاب می‌سازد را درک کند، مگر خدای ناکرده خودش دچار همین مشکل باشد.
مهم این است که همچون گذشته همانطور که از نامه‌هایتان برمی‌آید یاد و خاطره‌ی پسرتان را زنده نگاه داشتید و همواره جویای وضعیت او هستید. همیشه بعد از هر سختی گشایشی است. می ‌دانیم ادامه این وضعیت برای شما جانکاه است ولی اگر به واقعیت‌هایی که وجود دارد یا در حال وقوع است اشراف پیدا کنید از نگرانی‌های شما به میزان زیادی کاسته می‌شود. برای همین همدردی ما جدا شدگان از این فرقه کثیف، که در این سال‌ها همواره در کنار شما بوده ایم و تا جایی که امکان داشته سعی در همیاریتان داشته ایم، را قبول فرمایید.

جمیل بصام

——————————————————-

نامه خانم ثریا عبداللهی خطاب به فرزندش امیر اصلان حسن زاده اسیر فرقه رجوی در آلبانی که هرگز به دستش نرسید.

اردبیل ـ ۱۹/۶/۱۳۹۴

به نام خدای مهربان

فرزند عزیزم

امیرجان، خبر انتقال تو از لیبرتی به آلبانی برای من بهترین هدیه بود. سرانجام از اسارتگاه لیبرتی در عراق رها شدی و به آلبانی منتقل شدی. این یک گام به جلوست چون یکی از گام های رهایی و نجات همیشگی ات از حصارهای فیزیکی و ذهنی فرقه رجوی است. من یک مادرم و سرشار از احساسات مادرانه، سال هاست که در تلاش برای رهایی تو از اسارت فرقه سر از پا نشناختم، همه سختی ها، مشکلات و مصایب را با همه ی وجودم تحمل کردم تا تو، فرزند عزیزم را بار دیگر بعد از ۱۴ سال دوری و فراق در آغوش پر مهرم بگیرم هر چند تاکنون موفق نشدم ولی هرگز امیدم را از دست نمی دهم. من یک مادر هستم و حاضرم برای رهایی تو از اسارت فرقه رجوی جانم را بدهم.

عزیز دلم

درسال۱۳۸۱ جهت کاریابی به ترکیه رفتی تا به آلمان بروی که متاسفانه در تور قاچاقچیان و رابطین فرقه خشونت طلب مجاهدین خلق افتادی. من در اواخر دهه هشتاد شمسی برای نجات و رهایی تو به عراق رفتم و نزدیک چهار سال در مقابل سیاه چال رجوی به نام اشرف تحصن کردم و خواستار ملاقات با تو شدم ولی سران فرقه اجازه ندادند حتی یک تماس و دیدار چند دقیقه ای با تو فرزند عزیزم در طی این چهار سال داشته باشم. حال در آلبانی هستی صحیح و سالم و این خبر بسیار مسرت بخشی برای من است.

امیرجانم

از طریق این نامه امیدوارم پیامم به تو برسد شماره تلفنم را نوشتم و بدان که مادرت در انتظار تماست و شنیدن صدای نازنینت بیتاب و بی قرار است و لحظه شماری می کند … در اولین فرصتی که به دست میاری با مادرت تماس بگیر.

از خدای متعال برایت آرزوی رهایی از اسارت فرقه رجوی و رستگاری و خوشبختی دارم. به امید بازگشتت به کانون گرم خانواده مان.

قربانت

مادرت ثریا عبداللهی

————————————————

خانم ثریا عبداللهی و دیگر مادران دردمند و رنج کشیده اسرای فرقه رجوی هم چنان با شعار “پیام ما امید – نوید ما آزادی”‌ به فعالیت های خود برای آزادی فرزندانشان ادامه می دهند. مسعود رجوی در یکی از نشست های صوتی خود با ساکنان اشرف خانم عبداللهی را به اسم مورد اهانت و تهمت قرار داد و این نشانگر آن است که فعالیت های خانم عبداللهی تاکنون مثمر ثمر بوده است.

خانواده ها،‌ قطعا مقدم ترین قربانیان فرقه ها هستند که متاسفانه کسی شرایط خاص آن ها را درک نمی کند. امید است که این مادران هرچه زودتر به وصال عزیزان خود برسند.

میرزایی

(پایان)

*** 

لینک به مصاحبه خانم عبداللهی با رادیو فردا

http://youtu.be/EASsBZe96LE

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24866

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور (+ فرقه رجوی و دورویی) 

 Mojahedin Khalq Rajavi cult families Liberty Feb20165انجمن نجات، مرکز تهران، اول می ۲۰۱۶:… وقتی خانم بهشتی فریاد می زند که من برادرم را می خواهم و تا نجات برادرم از چنگال اهریمنی رجوی از پای نخواهم نشست، وقتی افراد جدا شده خیانت ها و جنایات رجوی را افشا می کنند؛ شرایط بیداری و بصیرت اعضای دربند مهیا می گردد. در آغاز سال ۹۵ خبر رهایی پنج نفر از اسرای رجوی، خانواده نجات را مسرور کرد و این خانواده را در ادامه تلاش برای نجات اسرا و … 

خانواده های گروگانهای مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی فوریه 2016کیهان لندن: لیبرتی: سودای ارتش آزادی و ماجراجویی رهبرانش

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

لینک به منبع

هراس فرقه رجوی از حضور خانواده ها در پشت درب های اردوگاه لیبرتی در سال گذشته و تلاش مذبوحانه این فرقه در ایجاد مانع برای جلوگیری از ملاقات خانواده ها با فرزندانشان، به آن دلیل است که این فرقه با روشهای کنترل مخرب ذهن فرقه ای سالهاست که اعضای خود را در فضایی ایزوله، مسلوب الاراده ساخته است و می داند که بصیرت تنها راه گریز اعضا از دیوارهای حصین اندیشه های فرقه ای می باشد لذا این فرقه با تدابیر بسیار مانع آگاهی و بیداری اعضا می گردد. عدم دسترسی به رسانه ها، اخبار صحیح و زندگی تحت کنترل شدید تشکیلاتی موجب شده که اعضا، گویی در دهها سال پیش به سر می برند. بریدن اعضا از خانواده و تهی نمودن آنها از اکسیر عشق و محبت از آنان انسانهایی ساخته که اجازه ندارند به چیزی جز اهداف رهبر فرقه بیاندیشند. به اعضا القا شده که هدف از حیات آنان خدمت به رهبر و جانفشانی در راه اوست. حربه دیگر فرقه ترساندن اعضا از دنیای بیرون تشکیلات و مجازات اعدام و شکنجه با بازگشت به ایران می باشد. افرادی که سال ها جوانی و انرژی خود را از دست داده اند و بدون هیچ سرمایه و حق بازنشستگی می باشند، از روبرو شدن با دنیای خارج از فرقه بیم دارند . وقتی خانواده ها روزهای پیاپی در شرایط سخت در پشت دربهای لیبرتی فرزندانشان را صدا می کنند و به آن ها می گویند که در ایران خطری متوجه آنان نیست و می توانند به آغوش پر مهر خانواده بازگردند و رافت اسلامی را به آنان نوید می دهند،

وقتی خانم بهشتی فریاد می زند که من برادرم را می خواهم و تا نجات برادرم از چنگال اهریمنی رجوی از پای نخواهم نشست، وقتی افراد جدا شده خیانت ها و جنایات رجوی را افشا می کنند؛ شرایط بیداری و بصیرت اعضای دربند مهیا می گردد. در آغاز سال ۹۵ خبر رهایی پنج نفر از اسرای رجوی، خانواده نجات را مسرور کرد و این خانواده را در ادامه تلاش برای نجات اسرا و رسوا ساختن فرقه رجوی مصصم تر نمود. رهایی آقایان علیحسن خدابنده، محسن طیب زاده، مسعود بخشی زاده ، سید جلال رحیم پور و منوچهر شیرازی به این عزیزان و خانواده هایشان تبریک عرض نموده و آرزومندیم که شاهد رهایی فرزندان این مرز و بوم از قید فرقه تروریستی رجوی باشیم و رنج و اندوه خانواده اسرای این فرقه به شهد رهایی عزیزانشان بیانجامد. امیدواریم که مجامع بین المللی و نهادهای بشر دوستانه دنیا در جهت محکوم نمودن اقدامات ضد بشری و تروریستی فرقه رجوی و نجات اعضای در بند این فرقه مساعدت نمایند.

محمدی

فرقه رجوی و دورویی

لینک به منبع

دورویی تظاهر فرد به داشتن ارزش هایی است که به آن ها باور ندارد و در رفتارهایش انعکاس نمی یابد. ریا نوعی حیله است و با حیله از خود شکلی غیر از آنچه هستند نشان می دهد. فرد ریاکار معمولا دارای یک ترس درونی نیز هست که خود را به شکل و صورتی نمایان می کند که آنچه در حقیقت است پنهان بماند. مثلا وقتی ما از امری احساس خطر می کنیم خود را پنهان می کنیم، می توانیم بگوییم ریا و دورویی هم نوعی پنهان شدن هست یا پنهان کردن حقیقت به دلیل ترس و وحشت، البته همیشه هم به دلیل ترس نیست، گاهی هم برای فریفتن دیگران برای سودجویی نیز هست، پس می بینیم که ریا ریشه در عواملی چون سودجویی، ترس و خلاصه عدم ایمان و اعتماد دارد..

یکی از جدا شده های اخیر فرقه رجوی می گوید که مراسم و مناسک دینی در فرقه رجوی فقط در جلوی دوربین های تلویزیون است و به صورت نمایشی صورت می گیرد. او اشاره می کند که سران فرقه به آنها می گفتند که در هر دین و آئینی باشند برایشان مهم نیست و فقط باید زمانی که به آنها گفته می شود رفتار دینی از خود نشان بدهند.

این سیستم در هیچ یک از ادیان الهی وجود نداشته و ندارد، بلکه در ادیان آسمانی از آن به عنوان نفاق و دورویی یاد می‌شود. ظاهر و باطن همه ادیان الهی یکی بوده و هست، بلکه همگان را نیز از رفتار دوگانه باز داشته‌اند. از میان ادیان الهی می‌توان به اسلام اشاره کرد که کتاب آسمانی قرآن، یک سوره خود را به همین گروه اختصاص داده است. پیامبر خاتم (صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «بدترین مردمان را، منافقینی (دورویان) می‌یابید که نزد گروهی به گونه‌ای و نزد گروهی دیگر به گونه‌ای دیگر ظاهر می‌گردد».

ریاکارها یا دوروهای متقلب ظاهری نه فقط ادعای شان با رفتارشان متضاد است بلکه ادعای این افراد نیز با باورهای شان یکی نیست. در واقع این گروه از آدم ها ادعا می کنند به مسائلی باور دارند، در حالی که در درون هیچ اعتقادی به آن مسائل ندارند. مثلا این ها نه تنها راستگو نیستند و دروغ می گویند، بلکه اساسا به راستگویی نیز باور ندارند.
دورویی و نفاق یکی از مشخصه‌های فرق انحرافی است به این معنا که آنان در میان مردم یک چهره دارند و در میان خود چهره‌ای دیگر که از دو جهت قابل بررسی است:

۱. جلب توجه مردم
۲. در اقلیت بودن

به سبب باورهایی که دارند در همه کشورهای دنیا در اقلیت هستند، از این‌رو مجبورند ظاهر را حفظ کرده و گفتار و کردار نیکی داشته باشند. این رفتار هنگامی که برای معرفی کردن جریان یا گروهی باشد، چون خلاف واقع نشان دادنِ جریان است، در حقیقت به معنای دورویی و نفاق است.

“ریاکاری” و “دو زبانی” از ویژگی‌های مهم موسسین فرقه‌ها است. در حالی که اعضا در گروه باید راستگو بوده و گذشته زندگی خود و جزئیات آن را برای رهبر بیان کنند، اما در خارج از فرقه باید از افراد دیگر سوء استفاده کرده و آنها را فریب بدهند. پیروان گروه ‌های منافق در برابر رهبر یا تشکیلات فرقه خود، هیچ راز یا سر پنهانی ندارند و باید همه چیز را بگویند. یعنی مانند مرده‌ای در دستان مرده شور؛ در خارج فرقه و تشکیلات نیز باید اسرار و اخبار داخل تشکیلات را از دیگران پنهان کرده و بپوشانند.

فرقه مخرب رجوی دارای سیستم اخلاقی دوگانه بوده و همواره از اعضا خواسته درداخل تشکیلات ذره ای دروغ نگویند و در نشست های مغز شویی به همه چیز اعتراف کنند همچنین همان افراد تشویق می شوند افراد عادی مستعد جذب را گول زده واز آنها سوء استفاده نمایند . کلمه لیبرالیسم در تشکیلات عین دیدن شیطان بود ولی همین سازمان ودر راس آن «مریم رجوی» در یکی از جلوه های بارز این اخلاقیات دوگانه با تمسک و تظاهر به ویژ گی های لیبرالیسم از جمله دمکراسی غربی و آزادی های اجتماعی و فردی، آزادی زنان، انتخابات آزاد به یک فریب بین المللی دست می یازد.

از طریق ارتباطات غیرکلامی می توان افراد دورو را شناسایی کرد. ارتباطات غیر کلامی، دنیایی از کلام را به مخاطب می رساند «بن بست دو سویه» مبحثی در علم ارتباطات است که به خوبی روشن کننده این مسئله است. نظریه “بن بست دو سویه” می گوید: اگر کسی در کلام مطلبی را عنوان می کند ولی رفتار و سکناتش چیز دیگری می گوید، شما به رفتار و سکناتش توجه داشته باشید. نکته جالب آن است که اگر در جایی ارتباطات کلامی و غیر کلامی گرد هم آیند، شما با ۹۰ درصد اطمینان به ارتباطات غیر کلامی توجه کنید.
رهبران فرقه‌ها بر خلاف اولین برخوردهای محبت‌آمیز خود با اعضا، بسیار خشن و خودکامه بوده و کوچک‌ترین مخالفتی با او، عواقب سختی داشته و مجازات سنگینی برای فرد معترض در پی دارد.

رجوی دم از آزادی و دین اسلام می زند در حالی که خودش در تشکیلات سازمان هم زندان انفرادی داشت و هم نفرات را تا حد مرگ شکنجه می کرد آن هم فقط به این جرم که دیگر نمی خواستند با سازمان باشند و می خواستند از راه اشتباه خود برگردند.

وعده‌های پوچ امید به آینده، آرامش و نشاط که درگروه‌های فرقه‌ای به اعضا داده می‌شود؛ نه تنها کوچک‌ترین دستاوردی برای افراد نداشته، بلکه بر عکس فرد دچار آسیب‌های مختلف فردی- در بعد جسمی و روحی- خانوادگی و اجتماعی می‌شود.

فرقه رجوی در این راستا حتی خدا و پیامبر را نیز دستاویز امیال خود قرار می دهد تا شاید با این شکل فریبکاری، دروغ های بزرگ خود را در بین اعضای اسیر توجیه کنند. مثلا وقتی مسعود رجوی در پیام خود به مناسبت ماه مبارک رمضان اشاره به اعضای جدیدالورود و یا کاندیدای عضویت می کرد، کسی که در درون مناسبات سازمان نبوده است فکر می کند که به راستی خبر جدیدی شده و حتما خیل نیروهاست که به سمت قلعه اشرف سرازیر شده است. غافل از اینکه اکثریت قریب به اتفاق نیروهای موجود در سازمان هر کدام با یک ترفند و نیرنگ همچون کاریابی، تفریح، گردش و… به عراق آورده شدند و به یکباره خود را در مقابل عمل انجام شده دیدند که بعد از آن نیز هیچ راهی برای بازگشت نداشتند. چرا که یا به عنوان جاسوس تحویل زندان های مخوف (ابوغریب، فضیلیه و …) عراق می شدند و آنقدر تحت تاثیر تبلیغات سازمان و یا ترس از اعدام و شکنجه و زندان، در صورت بازگشت به ایران، قرار می گرفتند که راه بازگشتی را پیش روی خود نمی دیدند.

فرد ریاکاری که دستش برای همگان رو شده، می تواند آدم خطرناکی باشد. او ممکن است برای بازسازی روابط از دست رفته اش دوباره به رفتارهای ریاکارانه رو بیاورد، اما دیگر نباید گول حرف ها و رفتارهای او را خورد چون یک فرد ریاکار همیشه ریاکار است. حضرت علی (ع) در روایتی می فرماید: “با آدم های دورو، حریص و بخیل مشورت نکنید؛ این افراد نه تنها راه صحیح را به شما نشان نمی دهند، بلکه شما را نیز از مسیر درست گمراه می کنند.” کسانی که از دورویی برای پیمودن پله های ترقی استفاده می کنند موجب می شوند کارایی و بهره وری پایین آمده و در جامعه کارشکنی زیاد شود که این مسئله مانعی برای رسیدن به اهداف است.

خداگو با خداجو فرق دارد

حقیقت با هیاهو فرق دارد

بسا مشرک که خود قرآن به دست است

نداند در حقیقت بت پرست است (مهدی سهیلی)

استفاده از دروغ و ریا، روش اصلی دستگاه تبلیغاتی فرقه رجوی و جز لاینفک تشکیلات و مناسبات فرقه ای و تروریستی آنها می باشد، بنابراین حرف ها، ادعاها، اخبار و …. خلاصه هر چیزی که آن ها به بیرون می دهند آلوده به این روش بوده و قابل اعتماد نیست.

حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود تا آن زمان که پرده برافتد چه‌ها کنند (حافظ)

محمدی

*** 

https://youtu.be/tpaXueZ9WAc

بهزاد معزی مجاهدنی خلق فرقه رجویاز “دریوزگی قلم به مزدان فرقه رجوی” تا “نمونه فریبکاری تبلیغاتی مجاهدین خلق”

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24090

آیا آلبانی میتواند به تعهداتش عمل نماید و مانع هجوم تروریست ها به داخل اروپا گردد؟ 

Can Albania deradicalise Mojahedin Khalq Rajavi cultمسعود خدابنده، هافینگتون پست، ششم مارس ۲۰۱۶:… این واقعیت را نمیشود نادیده گرفت که اعضای مجاهدین خلق به شدت رادیکال میباشند. آنان پناهندگان عادی نیستند. آنان به حد کافی در عراق توسط رژیم صدام حسین برای اقدامات تروریستی بعلاوه جعل، تخلیه اطلاعات، عملیات نظامی و حتی روش های شکنجه آموزش دیده اند که این واقعیت آنان را بیش از حد خطرناک می سازد. علاوه بر همه اینها، ماهیت رهبری مجاهدین  … 

What does it mean when we say ISIS operates as a mind control cult?

لینک به متن اصلی (انگلیسی)

آیا آلبانی میتواند به تعهداتش عمل نماید و مانع هجوم تروریست ها به داخل اروپا گردد؟

مسعود خدابنده – مشاوران استراتژی خاورمیانه      

Can Albania deradicalise Mojahedin Khalq Rajavi cult

کشور آلبانی در شرق اروپا واقع شده و در سال ۲۰۰۹  درخواست عضویت در اتحادیه اروپا را نموده است. به عنوان فقیرترین کشور اروپا و داشتن بالاترین میزان فساد، کار بسیار زیادی باید صورت گیرد تا این کشور ۳ میلیون نفری در اتحادیه اروپا پذیرفته شود.

دیدار اخیر وزیر خارجه آمریکا جان کری نشانگر اینست که اقداماتی در این رابطه در حال انجام شدن است. ولی کوشش های آلبانی برای ایجاد اصلاحات و تقویت وضعیت سیاسی، امنیتی، قضائی، و کشوری بعد از سالها دیکتاتوری، اگر این کشور تهدید رسیدن مجاهدین خلق از عراق را نادیده بگیرد یا به آن توجه لازم را نداشته باشد، میتواند کاملا به هدر برود.

آلبانی مقصد انتقال سازمان بدنام مجاهدین خلق به داخل اروپاست. مجاهدین خلق که در حال حاضر در عراق مستقر هستند بر اساس توافقی که با آمریکا در سال ۲۰۱۳ صورت گرفته است در حال انتقال به آلبانی هستند.

از دهه ۱۹۸۰ مجاهدین خلق توسط صدام حسین کمک مالی شده و برای اقدامات تروریستی در کوششی برای تغییر رژیم در ایران آموزش دیده اند. بعد از سقوط وی در سال ۲۰۰۳، مجاهدین خلق خود را متحد ارتش آمریکا نشان دادند. در خلال دیدار سناتور کری از آلبانی، مجاهدین خلق به عنوان گروهی که از ارتش آمریکا برای عملیات در خاورمیانه حمایت نموده و علیه تروریسم جنگیده است معرفی گردید. علاوه بر آن این گروه از رهبر سابق صدامی ها یعنی عزت ابراهیم و اخیرا از تروریست های القاعده و داعش در عراق حمایت کرده است. تمامی دولت های بعد از سقوط صدام حسین در عراق مکررا خواستار اخراج این گروه از کشورشان شده اند، ولی مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی که خود یک فراری تحت پیگردهای قانونی است، به پیروان خود دستور مقاومت خونین را داد.

حتی اگر آنان بخواهند به میل خود خارج شوند، آژانس پناهندگان ملل متحد جهت یافتن کشور ثالث برای پذیرش آنان با مشکل روبروست. به نظر میرسد اگر چه کشورهای غربی به وضوح از فعالیت های بعضا خشونت آمیز آنان علیه ایران بهره برده اند، و گروه را به طور مشخص به عنوان خاری در چشم طرف ایرانی در طول مذاکرات هسته ای بکار گرفته اند، ولی مجاهدین خلق آنقدر کثیف هستند که غرب نمیخواهد حتی به عنوان پناهنده میزبان آنان باشد.  

در جهت تشویق کشورها برای پذیرفتن مجاهدین خلق، وزیر خارجه سابق آمریکا هیلاری کلینتون، نخست وزیر آلبانی سالی بریشا را در سال ۲۰۱۳ متقاعد کرد که صرفا ۲۰۰ نفر از اعضای مجاهدین خلق را به عنوان اقدامی بشردوستانه بپذیرد. این روند به اجرا گذاشته شد، ولی در حال حاضر در سال ۲۰۱۶ آلبانی انتظار میرود که تا ۳۰۰۰ نفر از این افراد را بعد از اینکه رئیس جمهور رومانی ترائیان باسسکو از پذیرش آنان در سال ۲۰۱۴ اجتناب کرد پذیرش نماید.

این توافق توجه چندانی را چه در داخل آلبانی و چه حتی در رسانه های جهان که نسبت به تروریسم و جرائم سازمانیافته حساس هستند جلب نکرد. بخشی از علت این امر آن است که انتقال افراد در گروه های کوچک، مثلا حدود ۲۰ نفر در هر نوبت، صورت میگیرد چرا که کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان UNHCR مجبور گردیده است تا در برابر خواسته های مسعود رجوی تسلیم شود تا مانع از تهدید به خشونت گردد. رجوی اعضائی را که اجازه میدهد تا انتقال یابند مشخص میکند که اغلب دارای هویت جعلی هستند. او اطمینان حاصل میکند که با هر گروه از اعضای عادی مجاهدین خلق چند مراقب که آنان را تحت کنترل داشته باشند و مانع از جداشدن آنان گردند همراه باشند. به منظور اجرای این برنامه برای جابجائی مجاهدین خلق از عراق، مقامات ملل متحد مجبور شده اند تا به انتقال پناهندگان تحت این شرایط تن بدهند، اگرچه حتی مشخص است که وضعیت اعضای مجاهدین خلق در این سازمان شرایط برده داری نوین می باشد.

زمانی که این افراد به آلبانی میرسند، رهبران مجاهدین خلق مسئولیت آنان را بدست میگیرند. اگرچه ایالات متحده مبلغ ۲۰ میلیون دلار به آژانس پناهندگان ملل متحد برای کمک به اسکان مجاهدین خلق کمک مالی نموده است، و طبق گفته مقامات وزارت خارجه آمریکا این کشور به  دولت آلبانی کمک های امنیتی و اقتصادی برای توسعه و بازسازی ظرفیت های فیزیکی برای اسکان این پناهندگان را داده است، اما هیچ یک از این امکانات متوجه فرد پناهنده نیست. در تیرانا مجاهدین خلق محوطه یک دانشگاه متروکه را تصاحب کرده اند که تازه رسیده ها را در آنجا تحویل گرفته و همان شرایط ایزوله کردن و کنترل های فرقه ای را برقرار می نماید که البته همیشه شامل حال اعضا گردیده است. آنچه که به عنوان یک ژست بشر دوستانه آغاز شد به انتقال جمع بزرگ یک گروه تروریستی به اروپا بدل گشت. سازمان مجاهدین خلق دارای شرایطی در آلبانی است که فراتر از قوانین است. درست به همان صورتی که در عراق مشاهده میگردید.

این عمل پناهندگان را دور از دسترس مقامات آلبانی قرار میدهد و از آنجا که آنان در معاشرت با جامعه آلبانی آزاد نیستند، هجوم بیش از یک هزار تروریست آموزش دیده به طرز هوشمندانه ای از دید ناظران پنهان مانده و از مباحثات دور نگاه داشته شده است.

بهرحال اگر چه به نظر میرسد که مجاهدین خلق به نوعی در سکوت موجودیت خود را حفظ کرده اند، شهروندان آلبانی حق دارند بپرسند که آیا پناهندگان جدید تهدیدی واقعی برای زندگی شهروندی، امنیت و امید آنان برای عضویت در اتحادیه اروپا بحساب نمی آیند.

برای پاسخ به این سؤال، ما باید بپرسیم که چرا دولت عراق اینقدر مصر است که آنان را از کشور خود اخراج کند و چرا سایر کشورهای غربی به شدت از پذیرش آنان اجتناب می ورزند.

به عنوان یک سازمان جنائی و خشونت طلب، مجاهدین خلق همیشه در جائی که قدرت قانون ضعیف است به تلاش می پردازند – در کشورهائی مانند عراق و آلبانی که میخواهند از گذشته آشفتگی و مشکلات خود بیرون بیایند. در چنین شرایطی مجاهدین خلق میتوانند با اقدامات جنایتکارانه و خشونت آمیز خطرناک باشند.

به عنوان تبلیغات چی ها و مانیپوله گرهای ماهر، رهبران مجاهدین خلق هیچ ابائی از ارتباط با مقامات دولتی، دلالان قدرت، و رسانه ها و رشوه دادن به آنها ندارند. واضح است که مجاهدین خلق همیشه از امکانات مالی خوبی برخوردار بوده اند. اعضای سابق مجاهدین خلق همچنین گزارش کرده اند که رهبران سازمان در حال حاضر با اشتیاق مشغول برقراری ارتباط با دسته های مافیائی آلبانی هستند. مجاهدین خلق با این گروه ها برای منافع مشترک کار میکنند همانطور که با رژیم صدام حسین کار کردند. در دراز مدت، اگر سازمان مجاهدین خلق در آلبانی شکل بگیرد – با تبانی پنهان با محافل سیاسی که از سابقه فرقه ای و تروریستی آنان سود می برند –می توانند در تیرانا آنچه که در پاریس مقدور نیست را انجام دهند. 

سازمان سیا کشور آلبانی را دارای فساد بالا ارزیابی کرده است که به یک مشکل ملی بزرگ بدل گشته است که شامل قاچاق مواد مخدر، پول شوئی و قاچاق انسان می باشد. به این صورت موقعیت کشور است که آنرا برای سازمان های جنائی بین المللی جذاب می سازد و در نتیجه مشکلات بسیاری برای آژانس های اعمال قانون بوجود می آورد. آلبانی ضرورتا به عنوان دروازه اروپا برای دیگر نقاط جهان عمل میکند.

حال، در حالیکه راههای مختلف به ترکیه، سوریه، و عراق تحت شدیدترین نظارت های امنیتی قرار دارند، فرماندهان تروریست ها از هر گروه مزدور میتوانند بدور از انظار در تیرانا آموزش و حمایت لجستیکی دریافت کند. یک گروه تروریستی زیر زمینی چه مکانی بهتر از تیرانا میتواند برای برقراری یک کمپ آموزشی پیدا کند؟ این مکان در اروپاست، ولی داخل اتحادیه اروپا نیست و لذا زیاد تحت نظارت جامعه بین المللی نمی باشد.

بعد از تغییر فضای سیاسی به دنبال توافق هسته ای بین ایران و کشورهای ۵+۱، مجاهدین خلق به دنبال دوستان جدید و حامیان جدید هستند. این گروه در حال حاضر خود را متحد ارتش آزاد سوریه کرده و کمک هائی به جنگجویان سعودی ها علیه شیعیان یمن ارائه میدهد. سازمان مجاهدین خلق دارای بیش از ۴۰ سال تجربه در فعالیت های تروریستی است. تهدید واقعی از جانب این گروه تنها به این محدود نمی شود که آنان میتوانند مجددا در آلبانی مسلح شوند، بلکه آنان میتوانند از گروه های دیگر نیز جهت دادن تعلیمات دعوت نمایند.

نگرانی این است که مجاهدین خلق گسترش یافته و برای معامله با هر گروه تروریستی دست باز دارند.

این واقعیت را نمیشود نادیده گرفت که اعضای مجاهدین خلق به شدت رادیکال میباشند. آنان پناهندگان عادی نیستند. آنان به حد کافی در عراق توسط رژیم صدام حسین برای اقدامات تروریستی بعلاوه جعل، تخلیه اطلاعات، عملیات نظامی و حتی روش های شکنجه آموزش دیده اند که این واقعیت آنان را بیش از حد خطرناک می سازد. علاوه بر همه اینها، ماهیت رهبری مجاهدین خلق فرقه ایست. این بدان معناست که پیروان در برابر دستورات رهبران حتی اگر مخالف میلشان باشد مقاومت نخواهند کرد. لذا تهدیدی وجود دارد که آنان برای فعالیت های مختلف جنائی بدون اینکه رضایت واقعی آنها شرط باشد مورد استفاده قرار گیرند. در حال حاضر نمونه هائی از افرادی وجود دارند که توسط مجاهدین خلق از غرب اروپا به داخل آلبانی قاچاق شده اند و برای فعالیت های پول شوئی مربوط به آلمان فعال گردیده اند.

بهر صورت، پناهندگان همچنین میتوانند به شدت آسیب پذیر باشند. دلیل دیگری که آنان می بایست مورد توجه قرار گیرند این است که مجاهدین خلق یک نیروی نظامی از بین رفته است، متوسط عمر جنگجویان ۶۰ سال می باشد و بسیاری بعد از سالها تعلیم و تنبیه در بیابان های عراق با مشکلات عدیده جسمی و روحی دست به گریبان هستند. ولی در حالیکه این واقعیت در خصوص اکثریت آنان وجود دارد، هنوز بسیاری از آنان که در جذب و آموزش تروریست ها مهارت دارند، کسانی که میدانند چگونه دیگران را برای مأموریت های انتحاری آماده سازند، میتوانند مهارت های خود را به سادگی به تروریسم جهانی در جهان امروز منتقل نمایند.

همه اعضائی که وارد آلبانی میشوند با مجاهدین خلق نمی مانند. یک جمع رو به گسترش جداشدگان وجود دارد – حدود ۲۰۰ نفر تا امروز – که به گروه پشت کرده اند و می خواهند به نزد خانواده های خود و زندگی عادی بازگردند. جالب است که ایالات متحده از این جمع اعضای سابق حدود ۸۰ نفر را به دقت انتخاب کرده تا در آمریکا پناهنده شوند. آنان مصاحبه های سختی را پشت سر گذاشتند تا اطمینان حاصل شود که مجاهدین خلق را کاملا رد میکنند و دیگر تهدیدی به حساب نمی آیند. برخی دیگر تحت شرایط مشابهی در کشورهای اروپائی پذیرفته شده اند ولی مابقی در شرایط دشواری در آلبانی باقی مانده اند.

با توجه به مخاطرات بسیار بالا، مقامات آلبانی می بایست مانع از ایجاد یک پایگاه مخفی تروریستی در خاک اروپا توسط این سازمان بشوند. در اولین قدم می بایست اعضای مجاهدین خلق را از منبع رادیکال کننده شان دور نمایند. اگر این اتفاق نیفتد، مشکل به سادگی به جای این که حل شود جابجا شده است.

مقامات تیرانا باید مطمئن شوند که با تمامی پناهندگان تازه رسیده به صفت افراد برخورد میشود، و نه کسانی که به رهبر مجاهدین خلق تعلق دارند. به آنان باید حمایت و کمک مالی و اقامتی داده شود چرا که افراد حق دارند آینده شان را خودشان تعیین کنند. تجربه عراق در حال حاضر نشان میدهد که زمانی که این افراد به لحاظ فیزیکی از فضای تحمیلی بوجود آمده توسط رهبران مجاهدین خلق و فشار همقطاران دور میشوند، به سرعت در می یابند که تعهد آنان به تروریسم از بین می رود و روند بازسازی آنان میتواند آغاز گردد. 

وقتی آنان با خانواده های خود تماس میگیرند کمک بزرگی به این بازسازی میشود. نمونه های بسیاری در خصوص اعضای سابق هست که توانستند از فرقه جدا شده و زندگی جدید و موفقی را از نو شروع کنند. برخی در حال حاضر در کشورهای اروپای غربی زندگی میکنند زیرا خانواده شان آنجاست که توانسته است به آنان کمک کند. برخی به ایران بازگشته اند – اگر چه ایران مایل به بازگشت آنان نیست – که در آنجا شامل عفو و سپس ایجاد یک زندگی عادی تحت نظارت ملل متحد و صلیب سرخ جهانی گردیده اند. برخی دیگر در حال حاضر در کردستان عراق زندگی میکنند و دارائی های خانوادگی شان را از ایران به آنجا منتقل کرده و کسب و کار راه انداخته اند.

زمانی که آنان از فشارهای زندگی فرقه ای خارج شوند میتوانند از طریق سازمان های حقوق بشری زندگی خود را سامان بدهند. همانطور که مقامات صلیب سرخ جهانی یک بار به نویسنده گفتند: “به عنوان افراد، ۳۰۰۰ نفر چیزی نیست، ما هر سال میلیون ها نفر را سامان می دهیم. ولی به عنوان یک گروه، نه ما و نه هیچ سازمان دیگری نمیتواند به آنان کمک کند.” این یک گزینه است که دولت آلبانی نمیتواند نادیده بگیرد، اگر هیچ اقدامی صورت نگیرد خطر همه چیز را تهدید خواهد کرد.

صفحه توئیتر مسعود خدابنده

www.twitter.com/ma_khodabandeh

*** 

Massoud Khodabandeh: The Iranian Mojahedin-e Khalq (MEK) and Its Media Strategy:
Methods of Information Manufacture

Massoud Khodabandeh: Will President Rouhani meet genuine human rights advocates halfway?

2015-10-29-1446141457-4261917-syria2013Aleppo.jpgMassoud Khodabandh, Huffington post Nov. 2015:
Syrian Negotiations Won’t Provide One Winner But Will Ensure Violence Is Absolute Loser