مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت چهارم

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت چهارم

 انجمن نجات، مرکز تهران، چهارم ژوئیه 2016:…  خانم جلالی سرگذشت فرزند اسیر خود را اینطور ادامه میدهد: “فکر می کردیم فرزندم در نیروی انتظامی مشغول فعالیت است. بعد از مدتی خبر دار شدم که پس از مرخصی به نیروی انتظامی برنگشته است. نگرانی و دلواپسی سراسر وجودم را گرفته بود. حس می کردم سرنوشت شومی برای فرزندم رقم زده شده است. پس از دو سال بی خبری که بر من خیلی سخت گذشت، یک روز از طرف … 

آقای رجوی سلاح را برای چه کاری و برای چه کسی می خواهی؟سلاح را برای چه کاری و برای چه کسی می خواهی؟

لینک به منبع

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت چهارم

ماه منیر جلالی (مادر شهاب فروزنده) – کرمانشاه

“من صاحب شش فرزند هستم که همه دارایی من از این دنیا هستند. وقتی شهاب به سن قانونی رسید دیگر قید درس و دانشگاه را زد و گفت می خواهد در نیروی انتظامی استخدام شود. شهاب بعد از یک دوره آموزشی شش ماهه، به خانه برگشت. او حرف های عجیبی می زد و می گفت محلی را پیدا کرده است که در مدت کم، پول زیادی به او خواهند داد اما باید مدتی غیب شود. می دانستم این پسر هنوز کم تجربه است و راه و چاه را تشخیص نمی دهد. پسر ساده من با وجود این که نمی توانست دوست را از دشمن تشخیص دهد، با اصرار گفت می خواهد زندگی خانواده اش را نجات دهد و رفت.”

خانم جلالی سرگذشت فرزند اسیر خود را اینطور ادامه میدهد:

“فکر می کردیم فرزندم در نیروی انتظامی مشغول فعالیت است. بعد از مدتی خبر دار شدم که پس از مرخصی به نیروی انتظامی برنگشته است. نگرانی و دلواپسی سراسر وجودم را گرفته بود. حس می کردم سرنوشت شومی برای فرزندم رقم زده شده است. پس از دو سال بی خبری که بر من خیلی سخت گذشت، یک روز از طرف نهادهای امنیتی برای ما خبر آوردند که پسرم همان زمان از مرز خارج شده و می گفتند که فقط خبر دارند که فرزندم زنده است.

از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۲ انتظار تلخی که لحظه هایش برای من چند سال بود، سپری شد تا این که یک نفر به منزل ما مراجعه کرد و گفت که برادرش در پادگان اشرف در عراق و از نیروهای رجوی و دوست شهاب است. او نامه ای را با دست خط شهاب به من داد و در آن شهاب خواسته بود به دیدارش برویم. نیروی عجیبی پاهایم را همراهی کرد که بروم و فرزندم را پس از شش سال ببینم. فرزندی که می خواست زندگی مادرش را دگرگون کند و آرزو هایم را تحقق بخشد. می خواستم به دیدار فرزند دلسوزی بروم که حالا جگر مادر برای او می سوخت. با سختی و مشقت فراوان راهی عراق شدم و فرزندم را دیدیم.”

این مادر دردمند و رنج کشیده لحظه دیدار با فرزندش را اینطور شرح میدهد:

“از ذوق دیدار فقط گریه می کردم، اول شهاب را نشناختم، با قدی رعنا و صورتی سرخ آمد و خود را شاد و سرحال نشان می داد ولی چهره غمگینش، گواه ریز و درشت سختی هایش بود. شهاب تحت نظر کامل و شدید با ما صحبت می کرد و با ما راه می رفت. ما مجبور بودیم علی رغم میل قلبی مان، بعد از دو روز جگر گوشه مان را در ناکجا آباد رها کنیم و برگردیم.”

مادر، این قربانی فراموش شده، ادامه ماجرا را اینطور بیان میکند:

“سپس تا سال ۱۳۸۸ چند بار با سختی های فراوان به پادگان اشرف رفتیم ولی این بار نه شهاب را دیدم و نه ردی از شهاب پیدا کردم. غم فراق شهاب نوزده سال است مرا از پای در آورده و ناتوان کرده است. ای کاش شهاب برگردد و توان را به پاهایم باز گرداند. از خداوند منان می خواهم که به خاطر مادران دلسوخته و فراق کشیده، به زودی تمام اسیران این فرقه کثیف و خطرناک نجات پیدا کنند و هیچ فرزندی در دام این صیادان سنگ دل که همیشه و همه جا منتظر صید این ساده دل ها هستند، نیفتد.”

لازم به ذکر است که فرقه ها همیشه تلاش می کنند با وسیله قرار دادن اعضای خود و سوء استفاده از عواطف و احساسات خانوادگی، به جذب و عضوگیری آنان بپردازند. رجوی بعد از سقوط صدام ابتدا از دیدارهای خانوادگی، که البته تحت کنترل کامل مسئولین فرقه برگزار می شد، استقبال کرد ولی خیلی زود متوجه شد که برانگیخته شدن عواطف و احساسات خانوادگی نه تنها موجب جذب خانواده ها نمی شود بلکه آثار مغزشویی را از اذهان اعضای فرقه پاک کرده و آنان را در فرار از فرقه مصمم می کند. به همین دلیل رجوی بهای سنگین سیاسی این کار را پذیرفت و راه هرگونه ارتباط اعضای خود با خانواده ها و دنیای خارج را به کلی مسدود کرد و آنان را در حصارهای ذهنی و عینی اردوگاه های خود اسیر نمود.

———————————-

نامه خانم ماه منیر جلالی به کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان – ژنو

باعرض سلام خدمت شما،

مادری هستم که به مدت 18 سال در فراق فرزندم می سوزم. او در اسارت، 38 سال عمرخود را از دست داده، چندین مرتبه به اشرف رفتم وموفق به دیدار با او نشدم. تمام تلاش خودم را در حد یک مادر کردم. عاجزانه خواهشمندم به فرزندمان کمک کنید. کسی نمی تواند حال ما را بفهمد. یاریمان کنید تا بتوانند باقی عمرشان را در وطن خودشان سپری کنند. چه کسی جان این جگرگوشه هایمان را تضمین می کند که دوباره مورد حمله قرار نگیرند؟ هربار که حمله ای صورت می گیرد ما مادران، پدران، خواهران و برادران تا لحظه مرگ می رویم.

با تشکر از شما

مادر شهاب فروزنده از کرمانشاه

—————————-

نامه ای از شکوفه فروزنده به برادرش شهاب، اسیر در فرقه رجوی

سلام برادر عزیز و مهربانم شهاب جان.

عزیز دلم احتمال می دهم این نامه را مانند نامه های دیگرم اصلا نخوانی و به دست تو نرسد ولی باز هم می نویسم تا بدانی اینجا کسانی هستند که همیشه نفسشان با قلب تو هماهنگ است و یک لحظه تو را فراموش نمی کنند. کاش کمی از دلسوزی خواهرها را برادرها هم داشتند. ولی تو تنها برادر دلسوزی هستی که برای خواهرش سوخت. همیشه تو را پشتیبان خود دانسته ام یعنی از بچگی هایمان اینطور بوده – پدر و مادرمان هر دو خیلی چشم انتظار و بی طاقت تو هستند نگذار دیر شود چون دیگر صبرشان سر آمده خودت انشاالله که بابا شدی حتما درکشان می کنی.

عزیز دلم مطمئنم که موهای تو هم کم و بیش سپید شده موهایی که با رنج دوری از خانواده و وطنت سفید کردی. ما از درد فراغ تو موهایمان را سفید کردیم. شهاب جان تو که شجاع تر از تک تک ما بودی شجاعتت را اینجا لازم داریم. تو دل بزرگ و مردانه ای داری با آن دل دریایی ات باز هم دل ما را شاد کن. اگر زیاد صحبت می کنم دلیلش این است که هفده سال است با برادرم خلوت نکردم و خیلی دلتنگم. برادر خوبم در 9 سالگی مردانگی هایت را به یاد می آورم و تمام شجاعت هایت را. من همیشه دوست داشتم در کنارت قرار بگیرم تا در مقابلت. می خواستم برایت خواهری کنم ولی به من فرصت ندادی. حال تو برایم برادری کن و ما را از رنج و مشقت دوری از خودت نجات بده. تو فرشته نجات ما باش و به آغوش گرم خانواده ات برگرد. تا همیشه منتظرت هستیم و خواهیم ماند.

————————————–

نامه سرگشاده خانواده های کرمانشاه به دبیرکل ملل متحد و نماینده ویژه حقوق بشر

عالی جنابان بان کی مون دبیر کل ملل متحد و احمد شهید نماینده ویژه حقوق بشر

پیرو نامه ها و درخواست های قبلی، ما خانواده های اعضای گرفتار در فرقه مجاهدین خلق درعراق از شما درخواست کمک داریم.

ما جمعی از خانواده های استان کرمانشاه در غرب ایران هستیم که یا فرزندی در فرقه مجاهدین خلق داریم و یا پدر و مادری در بند رجوی داریم که شاید بعضا 25 سال از دیدن همدیگر حتی برای یک دقیقه محروم بوده ایم.

عالی جنابان از آن جایی که شما در این جهان مسئولیت دو نهادی را به عهده دارید که مستقیما مسئولیت پاسداری و حمایت از حقوق انسان ها را دارد، لذا ما خدمت شما عرض می نماییم که در جهان وقتی یک حیوان وحشی به دلیل نامشخص صدمه می بیند و یا توسط قاچاقچیان حیوان گرفتار می شود قوانینی دارید و قویأ پیگیری می نمایید و ارزش قایل هستید.

حال سوال ما این است که چرا این همه سال به درخواست ما توجهی نمی شود؟

مگر همین سازمانهای صلیب سرخ و ملل متحد نیستند که به وضعیت اسرای دو کشور در حال جنگ رسیدگی کرده و به حقوق آن ها می پردازند؟

آیا اعضای خانواده های ما در فرقه رجوی، تابع قوانین وضع شده در این کره خاکی نیستند؟ مگر شما اشراف ندارید که ما پدران و مادران پیر مدت دو سال یا بیشتر پشت درب اسارتگاه اشرف در عراق، در سرما و گرما شرایط سخت را تحمل کردیم اما رهبران مجاهدین خلق با سنگ و تکه های آهن از ما پذیرایی نمودند؟ و تعدادی از ما مجروح شدیم و تعدادی هم به دلیل فشارهای عصبی مردند؟

ما خانواده هایی که این درخواست ها را از شما می کنیم می بینیم که شما در جاهای دیگر مثلا وقتی یک کسی که قاچاقچی مواد مخدر بوده و موجب مرگ هزاران جوان شده و یا کسی که زورگیر بوده و در جلو چشم خانواده به ناموس آن ها تجاوزکرده، مجازات می شوند حساسیت خاصی دارید و دنبال آن هستید که یک ویرگول حقی پیدا کنید و آن دولت و حکومت را محکوم نمائید.

اما نقض آشکار حقوق فرزندان ما طی سالیان را نادیده می گیرید. این تناقض برای هیچ انسانی قابل هضم نیست و از شما می خواهیم برای اثبات حقانیت فعالیت های بشردوستانه خود، فقط و فقط یک دقیقه ملاقات ما با کسان خود در اسارت رجوی را فراهم نمایید .

با کمال تشکر

جمعی از خانواده های استان کرمانشاه

میرزایی

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25767

مادران،‌ قربانیان فراموش شده – قسمت سوم 

Ershadi_Mom_1انجمن نجات، مرکز تهران، سی ام ژوئن ۲۰۱۶:…  خانم نجیبه ارشادی نمین مادری است که سالیان سال در انتظار فرزند خود عظیم می باشد. عظیم به امید زندگی بهتر با همسر و دو فرزندش راهی ترکیه شد و دیگر از او خبری نیامد. او همچون بسیاری دیگر در دام فرقه رجوی در ترکیه افتاد و با نیرنگ و فریب به عراق و پادگان اشرف برده شد و اسیر این فرقه جهنمی گردید. پدر در حسرت دیدار فرزند ماند و دارفانی را وداع گفت و اکنون مادر … 

خانواده های مجاهدین خلق بغداد 2016 ابراهیم خدابنده: مادران، قربانیان فراموش شده

لینک به منبع

مادران،‌ قربانیان فراموش شده – قسمت سوم

نجیبه ارشادی – شهرستان نمین – استان اردبیل

مادر ارشادی

خانم نجیبه ارشادی نمین مادری است که سالیان سال در انتظار فرزند خود عظیم می باشد. عظیم به امید زندگی بهتر با همسر و دو فرزندش راهی ترکیه شد و دیگر از او خبری نیامد. او همچون بسیاری دیگر در دام فرقه رجوی در ترکیه افتاد و با نیرنگ و فریب به عراق و پادگان اشرف برده شد و اسیر این فرقه جهنمی گردید. پدر در حسرت دیدار فرزند ماند و دارفانی را وداع گفت و اکنون مادر همچنان با چشمان گریان بازگشت فرزند خود را انتظار می کشد.

مادر عظیم می گوید: “می دانم، به خدا پسرم می آید، چون عظیم عاشق پدر ومادرش بود و الان هم هست. می داند که دیگر من پیر و تنها شده ام، هیچ کس را ندارم، تنها امیدم بعد از خدا فقط به عظیم است، از خدا خواستم این نفس را در آغوش عظیم از من بگیرد. ببینید، من بی گناه به این روز افتادم، خدا رجوی را لعنت کند، شب و روز رجوی را لعنت می کنم، البته فقط من نیستم، تازه فهمیدم که این بی شرم چند هزار نفر را دزدیده، به خدا آه و ناله مادرها رجوی را نابود می کند. الان سی سال است که عظیم در بین این بی شرمان منافق گرفتار است.”
اکنون عظیم ارشادی به آلبانی رفته است و مادرش زمانی که خبر انتقال او به آلبانی را شنید بسیار خوشحال شد و خدا را شکر کرد و دعا نمود تا همه فرزندان اسیر از عراق نجات یابند و به کشور دیگر بروند. خانم ارشادی با گریه می گفت: “امروز سر خاک پدرش می روم و مژدگانی رفتن عظمیش از عراق را می دهم، خدا همه کسانی که برای آزادی بچه هایمان تلاش می کنند را حفظ کند.”

مادر ارشادی

***

نامه خانم نجیبه ارشادی و سایر خانواده های اسیران در سامان مجاهدین خلق به مسئولین حقوق بشر ملل متحد:

مسئولین محترم حقوق بشر در ملل متحد

سلام

فرزندان ما نزدیک به سی سال است به دست فرقه تروریستی منافقین اسیر شده اند!

از شما مسئولین محترم حقوق بشر در ملل متحد تقاضای کمک و رسیدگی به حداقل حقوق بشری خود را داریم!
———————————–

مسعود رجوی سال هاست که مانع ملاقات مادران دردمند و رنج کشیده با فرزندان اسیرشان در عراق شده است. فرزندانی که در سختی های روزگار دلگرم به وجود خانواده خود بودند، با فرایند مغزشویی اعمال شده در فرقه رجوی، هستی خود و خانواده را رها نموده اند و شبانه روز در خدمت رهبر خودکامه فرقه می باشند، اعتماد به نفس و هویت واقعی خود را تحت القائات فرقه ای از دست داده اند و هویت فرقه ای جایگزین آن شده است. جفایی که مسعود رجوی بر اعضای فرقه مخرب خود روا داشته است نمونه بارز و اعلای حق ستیزی، مادر ستیزی، خانواده ستیزی، و انسان ستیزی است.

غم دوری و فراق این مادران وصف ناپذیر است، چشم به راه بودن های مادران چه زمانی پایان خواهد یافت؟ چه بسیار مادرانی که با غم فراق فرزند و آرزوی یک دیدار از این دنیا رفتند.
امید است که این شرح مختصر از مادران رنج کشیده اعضای فرقه رجوی موجب بیداری وجدان های به خواب رفته گردد.

از تمام نهادهای بشردوستانه و آزادی خواه جهان استمداد می طلبیم که برای رهایی اعضای فرقه رجوی و ملاقات خانواده ها با فرزندانشان، قلمی و قدمی بردارند.

میرزایی

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25686

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت دوم 

 Nedaee mother of Fereidoon Nedaeeانجمن نجات، مرکز تهران، بیست و دوم ژوئن ۲۰۱۶:…  خانم ندایی یکی از مادرانی است که فرزندش فریدون ندائی در حصار فیزیکی و روانی فرقه رجوی در لیبرتی در عراق اسیر میباشد. او در مورد پیوستن فرزندش به سازمان مجاهدین خلق گفت: ” فریدون متولد سال ۱۳۳۹ است. او پس از انقلاب اسلامی دانشجو بود و با وقوع انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه‌ها تصمیم گرفت به سربازی برود. زمانی که وی سرباز بود، جنگ … 

خانواده های گروگانهای مجاهدین خلق (فرقه رجوی) خواستار ملاقات با فرزندانشان در کمپ لیبرتی عراق

https://youtu.be/bX9hO885Oj4

لینک به منبع

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت دوم

رقیه فرازیان فرد کهن (خانم ندائی) – تهران

ندایی مادر فریدون ندایی
خانم ندایی یکی از مادرانی است که فرزندش فریدون ندائی در حصار فیزیکی و روانی فرقه رجوی در لیبرتی در عراق اسیر میباشد. او در مورد پیوستن فرزندش به سازمان مجاهدین خلق گفت:
” فریدون متولد سال ۱۳۳۹ است. او پس از انقلاب اسلامی دانشجو بود و با وقوع انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه‌ها تصمیم گرفت به سربازی برود. زمانی که وی سرباز بود، جنگ تحمیلی آغاز شد و او در ۱۶ دی ۵۹ به اسارت نیروهای عراقی درآمد. فریدون تا سال ۶۸ در اردوگاه اسرای جنگی در عراق بود و در این مدت بارها برای من نامه ‌نوشت و عکس فرستاد.”

وی در ادامه افزود: “سال ۶۸ در حالی که مبادله اسرا میان ایران و عراق آغاز شده بود، سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه موصل رفته و به دروغ به اسرای این اردوگاه گفت که مبادله اسرا میان ایران و عراق پایان یافته و آنها قرار نیست مبادله شوند، حال هرکسی که قصد دارد به ایران برود به سازمان بپیوندد. فریدون نیز که ۹ سال اسارت را تجربه کرده بود به اشتیاق دیدن ایران همراه آنان رفت.”

این مادر دردمند همچنین گفت: “پس از انتقال اسرا به پادگان اشرف، بار دیگر از آنان پرسیده بودند که چه کسانی قصد رفتن به ایران را دارند و آنها را از گروه جدا کرده بودند که پسر من نیز جزو همین گروه بود. سپس مجاهدین خلق آن ها را به دست نیروهای عراقی سپردند تا به زندان ابوغریب ببرند.”
مادر ندایی افزود: “گویا پسرم مدتی را نیز در اختیار نیروهای عراقی بوده و در این مدت به شدت شکنجه شده که همین موضوع سبب افسردگی شدید وی گردیده است. او سپس به اشرف بازگردانده شد و من پس از آن دیگر هیچ خبری از فریدون ندارم. تنها اخبار من مربوط به جداشدگان از سازمان است که اطلاعاتی از زنده بودن وی به من داده‌اند.”

این مادر رنجکشیده در خصوص آخرین تماس خود با فرزندش گفت: “آخرین نامه وی در ۱۴ اردیبهشت سال ۶۸ به دست من رسید که در این نامه تحت فشار مجاهدین خلق به دروغ گفته بود که در انگلیس زندگی می‌کند.”

 خانم ندایی که برای ملاقات با فرزندش بارها به مقابل پادگان اشرف و اردوگاه لیبرتی رفته است اظهار کرد: “امیدوارم شرایطی فراهم شود تا ما برنامه تجمع خود مقابل اردوگاه لیبرتی را برگزار کنیم، شاید فرزندان ما صدای ما را بشنوند و به آغوش خانواده بازگردند. واقعا دیدن فریدون برای من آرزو شده است. در این ۳۴ سال هنوز پسرم را ندیده‌ام. در سال ۸۹ به اردوگاه اشرف رفتیم که پسرم را ندیدم و پس از آن که به ایران آمدم پسرم را در تلویزیون فرقه رجوی (سیمای آزادی) دیدم. افراد فرار کرده از اردوگاه اشرف می‌گویند پسرم زنده است ولی مریض شده و افسردگی گرفته و تمام موهای سرش ریخته است و اصلا نگفتند که مریضی فریدون چیست. فریدون در هشت سال اسارتش در دوران جنگ برای من نامه‌هایش را با قرآن شروع می‌کرد و هر شب نامه‌هایش را از نو می‌خوانم و دائما چشم‌انتظارش هستم.”

خانم ندایی راجع به یکی از سفرهایش به عراق، و رنج ها و مصیبت هایی که از جانب فرقه رجوی متحمل شده، چنین گفت: “پسرم فریدون ندایی، در گذشته هیچ قرابتی با جریان فرقه رجوی نداشت و برعکس خود را سرباز وفادار میهن می شمرد. در جنگ به اسارت درآمد و بعد از آن تحت جریان مغزشویی فرقه رجوی قرار گرفت و سر از فرقه آنان در آورد. در هر صورت من مادرم و تا جان در بدن دارم در پی او خواهم بود. این بار نیز بسان دفعات قبل، سران فرقه رجوی نگذاشتند پسرم را ببینم. ولی من تا جایی که حنجره ام یاری می کرد فریدون را فریاد زدم و باز هم این کار را خواهم کرد. این دفعه که جلوی لیبرتی بودیم، سران آن ها یکسری را با صورت های پوشانده شده آورده بودند که بر علیه ما فحاشی کنند. اما من مادر هستم و پسرم را در بین آن ها شناختم. دیدم که با صورتی پوشانده شده بین نفرات ایستاده بود و مرا ورانداز می کرد. آرام بود و شعار نمی داد. پسرم اهل رویارویی و درشتی با مادرش نیست. برای همین سران رجوی او را از آنجا بردند. سران رجوی تحمل نشان دادن او را به من نداشتند. من فقط می خواهم او را ببینم و در آغوش بگیرم. گفتم من یک مادرم، و باز هم به دنبال فرزندم خواهم رفت. این بازی که رجوی راه انداخته است فقط یک بازنده دارد و آن خود اوست.”

خانم ندائی نیز نامه ای به شرح زیر برای کمیساریا نوشته و فرستاده است:

نامه مادر فریدون ندایی به کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان

۳ دی ۱۳۹۴

جناب فلیپ گراندی

رئیس محترم کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان – UNHCR

من رقیه فرازیان فرد کهن، مادر فریدون ندائی هستم که در سال ۱۳۶۸ اسیر بعثی های عراقی بود، و بعد از آن اعضای فرقه رجوی، فرزندم را در زندان های عراق فریب داده و به زندان دیگری به نام اشرف انتقال دادند. در این مدت قید شده، من بارها به صلیب سرخ و دیگر نهادهای بین المللی حقوق بشری شکایت کردم ولی متاسفانه هیچ گونه نتیجه ای در خصوص یک دیدار و ملاقات ساده بعد از سی و پنج سال ندیدم، از شما به عنوان مسئول و رئیس امور پناهندگان، خواهشمندم دستوری صادر فرمایید تا من بتوانم بعد از ده ها سال فرزندم را در اردوگاه لیبرتی ملاقات کنم.

پس از سفرهای مکرر خانم ندایی به عراق و تلاش های پیگیر برای ملاقات با فرزندش؛ فرقه رجوی در تلویزیون خود، مصاحبه ای را با آقای فریدون ندایی پخش کرد مبنی بر این که وی با میل و انتخاب خود به سازمان پیوسته و خانواده هایی که جلوی درب اشرف می آیند همگی مامور و مزدور می باشند. او در این نمایش تلویزیونی در کمال تعجب و البته انزجار همگان مادر خود را “به اصطلاح مادر”‌ نامید. در فرقه رجوی مانند بسیاری از فرقه های دیگر افراد می بایست خانواده بیولوژیکی خود را دشمن پنداشته و رهبران فرقه را به عنوان پدر و مادر ایدئولوژیکی و حقیقیشان بپذیرند تا عاری از هرگونه عواطف و احساسات انسانی، همچون ربات در اختیار رهبر فرقه برای انجام هر کاری درآیند.

چهره رنجور و افسرده و تحت فشار آقای فریدون ندائی در تلویزیون فرقه رجوی که تحت القائات فرقه ای به خانواده و خصوصا مادر خود اهانت کرد دل هر بیننده ای را به درد می آورد، ولی برای مادری که سی و چند سال است چشم انتظار دیدار فرزندش می باشد همین صحنه های درد آور هم غنیمت است و جای شکر دارد.

این گونه مصاحبه ها برای خانواده ها تکراری و مضحک است زیرا که آنان به افکار شیطانی مسئولان فرقه رجوی آشنایی کامل دارند و می دانند که اسیران چگونه به اسارت گرفته شده و چگونه و با چه حیله و نیرنگی نگهداری و شکنجه می شوند و هدف از این برنامه ها چیست. مادری که نزدیک به ۴ سال در مقابل پادگان اشرف تحصن کرده و رنج اقامت در آنجا را برخود هموار نموده نه تنها با این نمایش های مسخره رجوی که جز نفرت عمومی حاصل دیگری برایش ندارد از میدان بدر نخواهد شد، بلکه در عزم خود مصمم تر خواهد گردید. این نمایشات قبل از هر چیز ترس و زبونی رجوی را در برابر اراده آهنین مادران و خانواده ها بر ملا میکند.

در این رابطه در کتاب سراب آزادی نوشته خانم مریم سنجابی مطلبی تحت عنوان “کابوس جدید رجوی، حضور خانواده ها در پشت دیوارهای اشرف” به شرح ذیل آمده است:

“حوالی سال ۱۳۸۷ خانواده های برخی اعضای مجاهدین خلق در اقدامی شگفت انگیز و شجاعانه برای دیدار با فرزندانشان دسته دسته به درب ورودی اشرف مراجعه می کردند. در این سال ها طی یک حکم دیگر از طرف رجوی، دیدار اعضا با خانواده هایشان ممنوع شد و کسی اجازه نداشت نام خانواده، دیدار و حتی تماس با آنان را بر زبان بیاورد. این بار خانواده ها کوتاه نیامدند و پس از این که به درخواست های دیدار آن ها با فرزندانشان ترتیب اثر داده نشد، به خواست خود پافشاری کردند و در پشت درب های اشرف تحصن نمودند. اقدام تاریخی و پرارزشی که منجر به آگاهی و جدا شدن تعداد زیادی از اعضای سازمان شد. افراد توانستند خود را از دام فرقه گرایی نجات دهند و به آغوش گرم خانواده بازگردند. در دو سه سالی که خانواده ها عزم کرده و پشت دیوارهای پادگان اشرف مقاومت و ایستادگی می کردند، رجوی به صورت دیوانه واری از این اقدام عصبانی و برایش غیرقابل تحمل بود، چرا که او اشرف و اعضا را علاوه بر اینکه ملک مطلق خود می دانست، تحمل نداشت که احدی نیز به این قلمروی شخصی اش نزدیک شود. لذا از هر کاری که می توانست برای کارشکنی و خراب کردن این اقدام جالب خانواده ها فروگذار نکرد. یک بار گفت این ها خانواده نیستند و همه عضو وزارت اطلاعات ایران هستند! بار دیگر گفت همه بایستی بگویند ما خانواده نداریم و شما و همه خانواده هایتان متعلق به من هستید، خوب و بدش هم مال من هستند. یک بار دیگر در یک سخنرانی مفتضحانه، مادران را هند جگرخوار! نامید و می گفت، ۲۴ سال است من هزینه زندگی و غذا و خواب شما را پرداخته ام و این ها سراغی از شما نگرفتند، حال به یاد شما افتاده اند و … به این ترتیب می خواست نقش خانواده را کم رنگ نماید. وی در یکی از همین جلسات حکم به قتل همه خانواده ها داد و گفت ریختن خون همه آن ها حلال است و اگر امکانش را داشتیم بایستی همه را کشته و در چاه می ریختیم!

رجوی علاوه بر جلوگیری از دیدار خانواده ها با فرزندانشان پس از سال ها دوری و فراق، دست به کار دیگری زد و تعداد زیادی از نفراتی که خانواده هایشان برای دیدار آن ها آمده بودند را به مصاحبه های تلویزیونی وادار کرد، تا بیایند و در برنامه تلویزیونی به خانواده هایشان فحش و بد و بیراه بگویند و آن ها را مزدور وزارت اطلاعات خطاب کنند! کاری بسیار نفرت انگیز که نفرات بسیاری از این کار سرباز زدند و علی رغم تبعاتی که برای آنان داشت حاضر به انجام این کار نبودند. عده ای نیز از سر ناچاری و ترس از عواقب آن مجبور به انجام این کار پست می شدند. خانواده ها در یک اقدام جالب دیگر برای رساندن صدایشان به اعضای دربند درون پادگان اشرف با بلندگوهایی که در اطراف نصب می کردند، صدا و مطالبشان را به گوش فرزندانشان می رساندند که علاوه بر عصبانیت مضاعف رجوی، باعث به هم ریختگی های تشکیلاتی زیادی شده بود. برای اولین بار و پس از سالها، صدایی از دنیای خارج، مطالب و اخبار واقعی را به گوش ما می رساند. اکثر نفرات مشتاق شنیدن اخبار و صدای این بلندگوها بودند و در اطراف اشرف و در ساعات ورزش سعی می کردیم یواشکی به این اخبار گوش دهیم. در اقدامی متقابل و برای جلوگیری از پخش صدای بلندگو ها که مبادا صدای خانواده ها و دنیای بیرون به گوش ما برسد پس از مدت کوتاهی در تمامی مقرها و اطراف حصارها، از طرف سازمان بلندگوهایی با باندهای قوی تعبیه و نصب شده و از صبح تا شب به پخش سرود می پرداخت تا از رسیدن صدا به درون اشرف جلوگیری شود. این کشمکش همچنان ادامه داشت و روزی نبود که به دستور رجوی به کارشکنی در کار خانواده ها نپردازند تا سرانجام نفرات نگهبان اطراف حصارها را مجبور می کردند که به سمت خانواده ها، مردان و زنان سالمند و سایرین، سنگ پرتاب کرده و آن ها را زخمی کنند. ولی خانواده ها شجاعانه تا آخرین روز برای نجات فرزندانشان به تلاش خود ادامه دادند. حاصل این تحصن که بیش از دو سال بود خروج نزدیک به صد نفر از تشکیلات بود که به آغوش خانواده هایشان بازگشتند.”

صحبت های رقیه فرازیان فرد کهن (خانم ندائی) مادر فریدون ندائی اسیر گرفتار در فرقه رجوی را میتوانید در لینک زیر ملاحظه نمائید:

لینک جهت دانلود ویدئو

میرزایی

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25644

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت اول

 انجمن نجات، مرکز تهران، نوزدهم ژوئن ۲۰۱۶:…  عبارت “مادران، قربانیان فراموش شده”‌ این روزها در اروپا به مادرانی اطلاق می شود که فرزندان شان توسط فرقه تروریستی داعش با نیرنگ و فریب جذب شده و برای جنگیدن به سوریه و عراق و لیبی و یمن و غیره برده شده اند. این کار البته در پس پرده با پشتیبانی دول غربی و همچنین اسراییل و عربستان سعودی و برای منافع خاصی صورت می گیرد. مادران این گروه فریب خورده، در … 

لینک به منبع

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی

 ثریا عبداللهیعبارت “مادران، قربانیان فراموش شده”‌ این روزها در اروپا به مادرانی اطلاق می شود که فرزندان شان توسط فرقه تروریستی داعش با نیرنگ و فریب جذب شده و برای جنگیدن به سوریه و عراق و لیبی و یمن و غیره برده شده اند. این کار البته در پس پرده با پشتیبانی دول غربی و همچنین اسراییل و عربستان سعودی و برای منافع خاصی صورت می گیرد.

مادران این گروه فریب خورده، در شرایط بسیار سختی بسر می برند چرا که هیچ ارتباطی با فرزندان خود نداشته و از اوضاع و احوال آنان بی خبرند. این موضوع توجه بسیاری از رسانه های غربی را به خود جلب کرده و مستند های متعدد و مصاحبه های بسیاری در این خصوص در اروپا تهیه و پخش شده است.

فراموش شده تر از آن مادران، به یقین مادران اعضای دربند فرقه رجوی هستند که حتی به همان اندازه هم توجه جهانی را به خود جلب نکرده اند. آنان کمترین امکان ارتباطی با فرزندان خود را ندارند و نمی دانند عزیزانشان در چه شرایط روحی و جسمی بسر می برند. این در حالی است که آنان از محل فرزندان خود با خبرند و بارها و بارها به آنجا مراجعه کرده اند اما سران فرقه رجوی که پشتشان به همان حامیان داعش گرم است مانع از دیدار آنان با عزیزانشان شده اند.

در این مجموعه قصد داریم به معرفی تعداد معدودی از این صدها مادر دردمند و رنج کشیده پرداخته و مرور مختصری در شرح حال آنان داشته باشیم. از رسانه ها و مستندسازان و اصحاب خبر در هر کجا که هستند تقاضا داریم که این گروه از آسیب دیدگان فرقه ای را دریابند و صدای آنان را به گوش جهانیان برسانند.

——————————————–

Abdollahi-Sorayya

قسمت اول – ثریا عبداللهی – اردبیل

خانم عبداللهی یکی از شناخته شده ترین مادرانی است که فرزندش توسط مسعود رجوی رهبر فرقه مجاهدین خلق فریب داده شده و به عراق برده شده است. امیراصلان حسن زاده متولد ۳۰/۰۹/۱۳۶۱ و ساکن اردبیل بود. وی در سال ۱۳۸۰ جهت کاریابی به ترکیه رفت تا برای یافتن کار به آلمان برود که در تور قاچاقچیان سازمان مجاهدین خلق افتاد و با نیرنگ به عراق برده شد.
ثریا عبداللهی در تشریح چگونگی پیوستن پسرش به فرقه رجوی به خبرگزاری مهر گفت: “پسرم در خرداد ۸۱ به همراه دوستش به ترکیه رفت و پس از استقرار در ترکیه طی تماسی به من گفت برای بهبود کارش می خواهد به آلمان برود. از آن زمان تا چند سال از او بی خبر بودم و چون تنها پسرم هم بود از لحاظ روحی بسیار آشفته شدم. تا اینکه پسرم پس از سال ها ظاهرا از آلمان به محل کارم زنگ زد و گفت این مدت در کمپ پناهندگی بوده و وقتی که از وضعیتش پرسیدم گفت:«وضعیتم خوب است در این جا باشگاهی با ۲۰۰ شاگرد دارم، مربی هستم، خانه و زندگی دارم و می خواهم شما را هم پیش خودم بیاورم.» سال ۸۵ یا ۸۶ بود که دوست امیر را دیدم و گفتم: «تو اینجا چه کار می کنی؟ پس امیر کجاست؟ چرا پیش امیر در آلمان نماندی؟» او گفت: «ما در آلمان نبودیم ما در اشرف بودیم.»”

خانم عبداللهی پس از اطلاع از سرنوشت پسرش، به امید دیدار با فرزندش عازم عراق و پادگان اشرف گردید. ابتدا تصورش این بود که می تواند به راحتی با فرزندش ملاقات کند اما در کمال تعجب مشاهده کرد که مسئولین سازمان با برخوردی به غایت توهین آمیز او را متهم به جاسوسی و توطئه چینی کردند. خانم عبداللهی تا آن زمان کوچکترین شناختی از سازمان مجاهدین خلق نداشت. صحبت با جداشدگانی که از داخل سازمان و پادگان اشرف فرار کرده و در عراق مستقر بودند به تدریج او را با سازمان مجاهدین خلق آشنا کرد. او و تعداد دیگری از خانواده ها تصمیم گرفتند تا در مقابل دروازه پادگان اشرف تحصن کنند و تا زمان دیدار با عزیزانشان محل را ترک ننمایند. تحصنی که تا زمان تعطیلی پادگان و انتقال ساکنان به اردوگاه لیبرتی در غرب بغداد ادامه یافت.

خانم عبداللهی نزدیک به چهار سال در مقابل پادگان اشرف برای ملاقات با فرزندش تحصن کرد ولی مسئولین سازمان نه تنها به او اجازه ملاقات با فرزندش را ندادند، بلکه با انواع تهمت ها و اهانت ها او را راندند. او طی این مدت در ده ها مصاحبه و همایش در بغداد شرکت نمود و به تشریح وضعیت خود پرداخت. خواست او مانند سایر خانواده ها صرفا دیدار با فرزندش و کسب اطلاع از وضعیت او بود.

مسعود رجوی بعد از اطلاع از تحصن خانواده ها گفته بود که تحصن آنان بیش از ۲۰ روز به طول نخواهد انجامید. اشتباه رجوی در محاسبه و ارزیابی قدرت عواطف مادران و خانواده ها موجب شد تا به همت همین خانواده ها یکی از مخوف ترین مقرهای فرقه ای بسته شود. بالاخره مسعود رجوی تحت فشار تحصن خانواده ها که بارها آنان را مستقیما مورد اهانت قرار داده بود، پذیرفت تا پادگان اشرف را ترک کند و نفراتش را به اردوگاه لیبرتی ببرد مشروط بر این که در آنجا دیگر خبری از خانواده ها نباشد. وحشت رجوی از خانواده ها، ماهیت فرقه ای او را بیش از پیش برملا کرد.

قریب به چهار سال تحصن مادران و خانواده ها در مقابل دروازه پادگان اشرف، نمایش یکی از شکوهمندترین جلوه های عواطف مادرانه و انسانی است که قطعا رجوی و رهبران فرقه ای از درک و فهم آن عاجز هستند. حماسه ای که آنان آفریدند به خوبی نشان داد که عواطف یک مادر که حد و مرزی نمی شناسد نیرومندترین سلاح در برابر طلسم فرقه ایست. بی جهت نیست که رجوی و رهبران فرقه ای تا این اندازه از واژه های مادر، خانواده و عاطفه وحشت دارند و به افراد اسیر در فرقه، اجازه ارتباط با خانواده هایشان و خصوصا مادرانشان را نمی دهند.

——————————————————-

 

فعالیت خانم عبداللهی منحصر به تحصن نزدیک به چهار سال در مقابل پادگان اشرف نبود، او علاوه بر فعالیت های تبلیغی در بغداد و تهران، سفری به ژنو داشت و با مسئول حقوق بشر ملل متحد ملاقات نمود. او صدای خود را به گوش احمد شهید و سازمان های مدعی حقوق بشر رساند و در این سفر پرده از جنایت ها و بدرفتاری‌های فرقه رجوی برداشت.
افراد فرقه رجوی که در مقر ملل متحد در ژنو حضور داشتند بارها خانم عبداللهی را تهدید کردند و علنا به وی گفتند «ثریا سر تو را می بریم». به طوری که او مجبور شد به پلیس شکایت کرده و درخواست حفاظت برای خود و خانواده های همراهش را نماید.

——————————————————-

آقای جمیل بصام،‌ یکی از جداشدگان فرقه رجوی که سالیان سال با این فرقه در اروپا و عراق بوده است طی نامه ای به این مادر قهرمان،‌ که در سایت نجات منعکس گردید، احساسات خود را به خوبی بیان کرده است. بخش هایی از این نامه به قرار زیر است:

نامه ای به خانم ثریا عبداللهی

شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۲

درود و سلام نثار مادری خستگی ناپذیر و چشم انتظار

حضور فرزند عزیزتان امیر اصلان حسن زاده را در شوی مضحک تلویزیونی فرقه مجاهدین خلق مشاهده نمودم، از یک طرف باعث خوشحالی گردید چون می دانم شما از تماشای چهره اش خوشحال می شوید و از طرف دیگر هم موجب نگرانی گردید که چرا او همچنان باید در آن شرایط و قطع از دنیا و در یک روابط فرقه ‌ای زندگی کند، طوری که حتی متنی که مجبور شده است طبق آن صحبت کند و اعتقادی به آن ندارد را طوطی وار تکرار نماید.

شما تنها مادری نیستید که سوز و گداز خود را با نوشتن نامه‌های زیادی که نوشته ‌اید نشان می‌دهید، صدها و هزاران مادر و پدر دیگر هم مانند شما در اقصی نقاط ایران زندگی می‌کنند که برای دیدن عزیزانشان لحظه‌ شماری می‌کنند.

هیچکس نمی‌تواند آنچه در درون شما از احساسات و علاقه به فرزندتان فوران می‌کند و شما را بی‌تاب می‌سازد را درک کند، مگر خدای ناکرده خودش دچار همین مشکل باشد.
مهم این است که همچون گذشته همانطور که از نامه‌هایتان برمی‌آید یاد و خاطره‌ی پسرتان را زنده نگاه داشتید و همواره جویای وضعیت او هستید. همیشه بعد از هر سختی گشایشی است. می ‌دانیم ادامه این وضعیت برای شما جانکاه است ولی اگر به واقعیت‌هایی که وجود دارد یا در حال وقوع است اشراف پیدا کنید از نگرانی‌های شما به میزان زیادی کاسته می‌شود. برای همین همدردی ما جدا شدگان از این فرقه کثیف، که در این سال‌ها همواره در کنار شما بوده ایم و تا جایی که امکان داشته سعی در همیاریتان داشته ایم، را قبول فرمایید.

جمیل بصام

——————————————————-

نامه خانم ثریا عبداللهی خطاب به فرزندش امیر اصلان حسن زاده اسیر فرقه رجوی در آلبانی که هرگز به دستش نرسید.

اردبیل ـ ۱۹/۶/۱۳۹۴

به نام خدای مهربان

فرزند عزیزم

امیرجان، خبر انتقال تو از لیبرتی به آلبانی برای من بهترین هدیه بود. سرانجام از اسارتگاه لیبرتی در عراق رها شدی و به آلبانی منتقل شدی. این یک گام به جلوست چون یکی از گام های رهایی و نجات همیشگی ات از حصارهای فیزیکی و ذهنی فرقه رجوی است. من یک مادرم و سرشار از احساسات مادرانه، سال هاست که در تلاش برای رهایی تو از اسارت فرقه سر از پا نشناختم، همه سختی ها، مشکلات و مصایب را با همه ی وجودم تحمل کردم تا تو، فرزند عزیزم را بار دیگر بعد از ۱۴ سال دوری و فراق در آغوش پر مهرم بگیرم هر چند تاکنون موفق نشدم ولی هرگز امیدم را از دست نمی دهم. من یک مادر هستم و حاضرم برای رهایی تو از اسارت فرقه رجوی جانم را بدهم.

عزیز دلم

درسال۱۳۸۱ جهت کاریابی به ترکیه رفتی تا به آلمان بروی که متاسفانه در تور قاچاقچیان و رابطین فرقه خشونت طلب مجاهدین خلق افتادی. من در اواخر دهه هشتاد شمسی برای نجات و رهایی تو به عراق رفتم و نزدیک چهار سال در مقابل سیاه چال رجوی به نام اشرف تحصن کردم و خواستار ملاقات با تو شدم ولی سران فرقه اجازه ندادند حتی یک تماس و دیدار چند دقیقه ای با تو فرزند عزیزم در طی این چهار سال داشته باشم. حال در آلبانی هستی صحیح و سالم و این خبر بسیار مسرت بخشی برای من است.

امیرجانم

از طریق این نامه امیدوارم پیامم به تو برسد شماره تلفنم را نوشتم و بدان که مادرت در انتظار تماست و شنیدن صدای نازنینت بیتاب و بی قرار است و لحظه شماری می کند … در اولین فرصتی که به دست میاری با مادرت تماس بگیر.

از خدای متعال برایت آرزوی رهایی از اسارت فرقه رجوی و رستگاری و خوشبختی دارم. به امید بازگشتت به کانون گرم خانواده مان.

قربانت

مادرت ثریا عبداللهی

————————————————

خانم ثریا عبداللهی و دیگر مادران دردمند و رنج کشیده اسرای فرقه رجوی هم چنان با شعار “پیام ما امید – نوید ما آزادی”‌ به فعالیت های خود برای آزادی فرزندانشان ادامه می دهند. مسعود رجوی در یکی از نشست های صوتی خود با ساکنان اشرف خانم عبداللهی را به اسم مورد اهانت و تهمت قرار داد و این نشانگر آن است که فعالیت های خانم عبداللهی تاکنون مثمر ثمر بوده است.

خانواده ها،‌ قطعا مقدم ترین قربانیان فرقه ها هستند که متاسفانه کسی شرایط خاص آن ها را درک نمی کند. امید است که این مادران هرچه زودتر به وصال عزیزان خود برسند.

میرزایی

(پایان)

***

لینک به مصاحبه خانم عبداللهی با رادیو فردا

http://youtu.be/EASsBZe96LE

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24866

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور (+ فرقه رجوی و دورویی) 

 Mojahedin Khalq Rajavi cult families Liberty Feb20165انجمن نجات، مرکز تهران، اول می ۲۰۱۶:… وقتی خانم بهشتی فریاد می زند که من برادرم را می خواهم و تا نجات برادرم از چنگال اهریمنی رجوی از پای نخواهم نشست، وقتی افراد جدا شده خیانت ها و جنایات رجوی را افشا می کنند؛ شرایط بیداری و بصیرت اعضای دربند مهیا می گردد. در آغاز سال ۹۵ خبر رهایی پنج نفر از اسرای رجوی، خانواده نجات را مسرور کرد و این خانواده را در ادامه تلاش برای نجات اسرا و … 

خانواده های گروگانهای مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی فوریه 2016کیهان لندن: لیبرتی: سودای ارتش آزادی و ماجراجویی رهبرانش

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

لینک به منبع

هراس فرقه رجوی از حضور خانواده ها در پشت درب های اردوگاه لیبرتی در سال گذشته و تلاش مذبوحانه این فرقه در ایجاد مانع برای جلوگیری از ملاقات خانواده ها با فرزندانشان، به آن دلیل است که این فرقه با روشهای کنترل مخرب ذهن فرقه ای سالهاست که اعضای خود را در فضایی ایزوله، مسلوب الاراده ساخته است و می داند که بصیرت تنها راه گریز اعضا از دیوارهای حصین اندیشه های فرقه ای می باشد لذا این فرقه با تدابیر بسیار مانع آگاهی و بیداری اعضا می گردد. عدم دسترسی به رسانه ها، اخبار صحیح و زندگی تحت کنترل شدید تشکیلاتی موجب شده که اعضا، گویی در دهها سال پیش به سر می برند. بریدن اعضا از خانواده و تهی نمودن آنها از اکسیر عشق و محبت از آنان انسانهایی ساخته که اجازه ندارند به چیزی جز اهداف رهبر فرقه بیاندیشند. به اعضا القا شده که هدف از حیات آنان خدمت به رهبر و جانفشانی در راه اوست. حربه دیگر فرقه ترساندن اعضا از دنیای بیرون تشکیلات و مجازات اعدام و شکنجه با بازگشت به ایران می باشد. افرادی که سال ها جوانی و انرژی خود را از دست داده اند و بدون هیچ سرمایه و حق بازنشستگی می باشند، از روبرو شدن با دنیای خارج از فرقه بیم دارند . وقتی خانواده ها روزهای پیاپی در شرایط سخت در پشت دربهای لیبرتی فرزندانشان را صدا می کنند و به آن ها می گویند که در ایران خطری متوجه آنان نیست و می توانند به آغوش پر مهر خانواده بازگردند و رافت اسلامی را به آنان نوید می دهند،

وقتی خانم بهشتی فریاد می زند که من برادرم را می خواهم و تا نجات برادرم از چنگال اهریمنی رجوی از پای نخواهم نشست، وقتی افراد جدا شده خیانت ها و جنایات رجوی را افشا می کنند؛ شرایط بیداری و بصیرت اعضای دربند مهیا می گردد. در آغاز سال ۹۵ خبر رهایی پنج نفر از اسرای رجوی، خانواده نجات را مسرور کرد و این خانواده را در ادامه تلاش برای نجات اسرا و رسوا ساختن فرقه رجوی مصصم تر نمود. رهایی آقایان علیحسن خدابنده، محسن طیب زاده، مسعود بخشی زاده ، سید جلال رحیم پور و منوچهر شیرازی به این عزیزان و خانواده هایشان تبریک عرض نموده و آرزومندیم که شاهد رهایی فرزندان این مرز و بوم از قید فرقه تروریستی رجوی باشیم و رنج و اندوه خانواده اسرای این فرقه به شهد رهایی عزیزانشان بیانجامد. امیدواریم که مجامع بین المللی و نهادهای بشر دوستانه دنیا در جهت محکوم نمودن اقدامات ضد بشری و تروریستی فرقه رجوی و نجات اعضای در بند این فرقه مساعدت نمایند.

محمدی

فرقه رجوی و دورویی

لینک به منبع

دورویی تظاهر فرد به داشتن ارزش هایی است که به آن ها باور ندارد و در رفتارهایش انعکاس نمی یابد. ریا نوعی حیله است و با حیله از خود شکلی غیر از آنچه هستند نشان می دهد. فرد ریاکار معمولا دارای یک ترس درونی نیز هست که خود را به شکل و صورتی نمایان می کند که آنچه در حقیقت است پنهان بماند. مثلا وقتی ما از امری احساس خطر می کنیم خود را پنهان می کنیم، می توانیم بگوییم ریا و دورویی هم نوعی پنهان شدن هست یا پنهان کردن حقیقت به دلیل ترس و وحشت، البته همیشه هم به دلیل ترس نیست، گاهی هم برای فریفتن دیگران برای سودجویی نیز هست، پس می بینیم که ریا ریشه در عواملی چون سودجویی، ترس و خلاصه عدم ایمان و اعتماد دارد..

یکی از جدا شده های اخیر فرقه رجوی می گوید که مراسم و مناسک دینی در فرقه رجوی فقط در جلوی دوربین های تلویزیون است و به صورت نمایشی صورت می گیرد. او اشاره می کند که سران فرقه به آنها می گفتند که در هر دین و آئینی باشند برایشان مهم نیست و فقط باید زمانی که به آنها گفته می شود رفتار دینی از خود نشان بدهند.

این سیستم در هیچ یک از ادیان الهی وجود نداشته و ندارد، بلکه در ادیان آسمانی از آن به عنوان نفاق و دورویی یاد می‌شود. ظاهر و باطن همه ادیان الهی یکی بوده و هست، بلکه همگان را نیز از رفتار دوگانه باز داشته‌اند. از میان ادیان الهی می‌توان به اسلام اشاره کرد که کتاب آسمانی قرآن، یک سوره خود را به همین گروه اختصاص داده است. پیامبر خاتم (صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «بدترین مردمان را، منافقینی (دورویان) می‌یابید که نزد گروهی به گونه‌ای و نزد گروهی دیگر به گونه‌ای دیگر ظاهر می‌گردد».

ریاکارها یا دوروهای متقلب ظاهری نه فقط ادعای شان با رفتارشان متضاد است بلکه ادعای این افراد نیز با باورهای شان یکی نیست. در واقع این گروه از آدم ها ادعا می کنند به مسائلی باور دارند، در حالی که در درون هیچ اعتقادی به آن مسائل ندارند. مثلا این ها نه تنها راستگو نیستند و دروغ می گویند، بلکه اساسا به راستگویی نیز باور ندارند.
دورویی و نفاق یکی از مشخصه‌های فرق انحرافی است به این معنا که آنان در میان مردم یک چهره دارند و در میان خود چهره‌ای دیگر که از دو جهت قابل بررسی است:

۱. جلب توجه مردم
۲. در اقلیت بودن

به سبب باورهایی که دارند در همه کشورهای دنیا در اقلیت هستند، از این‌رو مجبورند ظاهر را حفظ کرده و گفتار و کردار نیکی داشته باشند. این رفتار هنگامی که برای معرفی کردن جریان یا گروهی باشد، چون خلاف واقع نشان دادنِ جریان است، در حقیقت به معنای دورویی و نفاق است.

“ریاکاری” و “دو زبانی” از ویژگی‌های مهم موسسین فرقه‌ها است. در حالی که اعضا در گروه باید راستگو بوده و گذشته زندگی خود و جزئیات آن را برای رهبر بیان کنند، اما در خارج از فرقه باید از افراد دیگر سوء استفاده کرده و آنها را فریب بدهند. پیروان گروه ‌های منافق در برابر رهبر یا تشکیلات فرقه خود، هیچ راز یا سر پنهانی ندارند و باید همه چیز را بگویند. یعنی مانند مرده‌ای در دستان مرده شور؛ در خارج فرقه و تشکیلات نیز باید اسرار و اخبار داخل تشکیلات را از دیگران پنهان کرده و بپوشانند.

فرقه مخرب رجوی دارای سیستم اخلاقی دوگانه بوده و همواره از اعضا خواسته درداخل تشکیلات ذره ای دروغ نگویند و در نشست های مغز شویی به همه چیز اعتراف کنند همچنین همان افراد تشویق می شوند افراد عادی مستعد جذب را گول زده واز آنها سوء استفاده نمایند . کلمه لیبرالیسم در تشکیلات عین دیدن شیطان بود ولی همین سازمان ودر راس آن «مریم رجوی» در یکی از جلوه های بارز این اخلاقیات دوگانه با تمسک و تظاهر به ویژ گی های لیبرالیسم از جمله دمکراسی غربی و آزادی های اجتماعی و فردی، آزادی زنان، انتخابات آزاد به یک فریب بین المللی دست می یازد.

از طریق ارتباطات غیرکلامی می توان افراد دورو را شناسایی کرد. ارتباطات غیر کلامی، دنیایی از کلام را به مخاطب می رساند «بن بست دو سویه» مبحثی در علم ارتباطات است که به خوبی روشن کننده این مسئله است. نظریه “بن بست دو سویه” می گوید: اگر کسی در کلام مطلبی را عنوان می کند ولی رفتار و سکناتش چیز دیگری می گوید، شما به رفتار و سکناتش توجه داشته باشید. نکته جالب آن است که اگر در جایی ارتباطات کلامی و غیر کلامی گرد هم آیند، شما با ۹۰ درصد اطمینان به ارتباطات غیر کلامی توجه کنید.
رهبران فرقه‌ها بر خلاف اولین برخوردهای محبت‌آمیز خود با اعضا، بسیار خشن و خودکامه بوده و کوچک‌ترین مخالفتی با او، عواقب سختی داشته و مجازات سنگینی برای فرد معترض در پی دارد.

رجوی دم از آزادی و دین اسلام می زند در حالی که خودش در تشکیلات سازمان هم زندان انفرادی داشت و هم نفرات را تا حد مرگ شکنجه می کرد آن هم فقط به این جرم که دیگر نمی خواستند با سازمان باشند و می خواستند از راه اشتباه خود برگردند.

وعده‌های پوچ امید به آینده، آرامش و نشاط که درگروه‌های فرقه‌ای به اعضا داده می‌شود؛ نه تنها کوچک‌ترین دستاوردی برای افراد نداشته، بلکه بر عکس فرد دچار آسیب‌های مختلف فردی- در بعد جسمی و روحی- خانوادگی و اجتماعی می‌شود.

فرقه رجوی در این راستا حتی خدا و پیامبر را نیز دستاویز امیال خود قرار می دهد تا شاید با این شکل فریبکاری، دروغ های بزرگ خود را در بین اعضای اسیر توجیه کنند. مثلا وقتی مسعود رجوی در پیام خود به مناسبت ماه مبارک رمضان اشاره به اعضای جدیدالورود و یا کاندیدای عضویت می کرد، کسی که در درون مناسبات سازمان نبوده است فکر می کند که به راستی خبر جدیدی شده و حتما خیل نیروهاست که به سمت قلعه اشرف سرازیر شده است. غافل از اینکه اکثریت قریب به اتفاق نیروهای موجود در سازمان هر کدام با یک ترفند و نیرنگ همچون کاریابی، تفریح، گردش و… به عراق آورده شدند و به یکباره خود را در مقابل عمل انجام شده دیدند که بعد از آن نیز هیچ راهی برای بازگشت نداشتند. چرا که یا به عنوان جاسوس تحویل زندان های مخوف (ابوغریب، فضیلیه و …) عراق می شدند و آنقدر تحت تاثیر تبلیغات سازمان و یا ترس از اعدام و شکنجه و زندان، در صورت بازگشت به ایران، قرار می گرفتند که راه بازگشتی را پیش روی خود نمی دیدند.

فرد ریاکاری که دستش برای همگان رو شده، می تواند آدم خطرناکی باشد. او ممکن است برای بازسازی روابط از دست رفته اش دوباره به رفتارهای ریاکارانه رو بیاورد، اما دیگر نباید گول حرف ها و رفتارهای او را خورد چون یک فرد ریاکار همیشه ریاکار است. حضرت علی (ع) در روایتی می فرماید: “با آدم های دورو، حریص و بخیل مشورت نکنید؛ این افراد نه تنها راه صحیح را به شما نشان نمی دهند، بلکه شما را نیز از مسیر درست گمراه می کنند.” کسانی که از دورویی برای پیمودن پله های ترقی استفاده می کنند موجب می شوند کارایی و بهره وری پایین آمده و در جامعه کارشکنی زیاد شود که این مسئله مانعی برای رسیدن به اهداف است.

خداگو با خداجو فرق دارد

حقیقت با هیاهو فرق دارد

بسا مشرک که خود قرآن به دست است

نداند در حقیقت بت پرست است (مهدی سهیلی)

استفاده از دروغ و ریا، روش اصلی دستگاه تبلیغاتی فرقه رجوی و جز لاینفک تشکیلات و مناسبات فرقه ای و تروریستی آنها می باشد، بنابراین حرف ها، ادعاها، اخبار و …. خلاصه هر چیزی که آن ها به بیرون می دهند آلوده به این روش بوده و قابل اعتماد نیست.

حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود تا آن زمان که پرده برافتد چه‌ها کنند (حافظ)

محمدی

*** 

https://youtu.be/tpaXueZ9WAc

بهزاد معزی مجاهدنی خلق فرقه رجویاز “دریوزگی قلم به مزدان فرقه رجوی” تا “نمونه فریبکاری تبلیغاتی مجاهدین خلق”

Massoud Khodabandeh: The Iranian Mojahedin-e Khalq (MEK) and Its Media Strategy:
Methods of Information Manufacture

Massoud Khodabandeh: Will President Rouhani meet genuine human rights advocates halfway?

2015-10-29-1446141457-4261917-syria2013Aleppo.jpgMassoud Khodabandh, Huffington post Nov. 2015:
Syrian Negotiations Won’t Provide One Winner But Will Ensure Violence Is Absolute Loser