ماموریت ناتمام پیک مریم رجوی (گفتگو با ابراهیم خدابنده)

ماموریت ناتمام پیک مریم رجوی (گفتگو با ابراهیم خدابنده)

ابراهیم خدابنده 2014موسسه راهبردی دیدبان، تهران، چهارم اوت 2015:…  به نکته جالبی اشاره کردید. بله ما شاهد یک چرخش 180 درجه‌ای و یک دگردیسی کامل در مواضع اعلام شده سازمان مجاهدین خلق از بعد از انقلاب اسلامی تاکنون بودیم و هستیم که بحث مفصلی دارد که به فرصت دیگری موکول می‌کنم. رجوی که زمانی در تهران به یاسر عرفات سلاح هدیه می‌داد و می‌گفت که تنها راه …

Villepinte – the real message behind Maryam Rajavi’s anti-Iran speech 

لینک به منبع

گفتگو با ابراهیم خدابنده عضو سابق سازمان منافقین

ماموریت ناتمام پیک مریم رجوی

سازمان زنده دستگیر شدن را مرز سرخ اعلام کرده بود و خیلی ها چون فکر می‌کردند که قرار است دستگیر شوند با قرص یا نارنجک خود را کشتند.من و جمیل بر اساس یک تصادف و به طور ناخواسته از سازمان و از تشکیلات جدا شدیم.

ابراهیم خدابنده از مسئولین سابق بخش روابط بین‌المللی منافقین است که 23 سال از بهترین سال‌های جوانی‌اش را در این گروهک بسر برده است. او که بقول خودش در طول این سال‌ها بدون حتی یک ساعت مرخصی در خدمت تشکیلات رجوی بوده، بالاخره و بر اساس یک اتفاق دستگیر شده و از تشکیلات رجوی جدا می‌گردد. او که سازمان منافقین را یک فرقه خطرناک می‌داند، معتقد است که در طول سال‌های عضویتش در این سازمان گرفتار وابستگی ذهنی و روانی به این فرقه بوده و همین امر نیز سبب شد تا سال‌های بعد از جدایی‌اش را به مطالعه و تحقیق در مورد فرقه‌ها اختصاص دهد. خدابنده حالا ترجمه‌ها، مقالات و مصاحبه‌های ارزشمندی از فعالیت فرقه‌ها به چاپ رسانده که هر یک با اشاره به گروهک رجوی و تکنیک‌های آن پرده از ماهیت این تشکیلات مخرب برمی‌دارد. فرصتی دست داد تا در خصوص سال‌های عضویتش در این سازمان به گفتگو بنشینیم که با توجه به مطالعات ایشان در موضوع تکنیک‌های کنترل‌ذهن فرقه‌ها و همچنین توانمندی‌اش در انتقال و تبیین موضوعات، مطالب خوبی در این مصاحبه بیان شد.

به‌عنوان اولین سؤال می‌خواستم درخواست نمایم تا با بیان خودتان به صورت مختصر خود را معرفی نمائید.

من ابراهیم خدابنده هستم. در سال 1332 در تهران متولد شدم. بعد از اخذ دیپلم ریاضی از دبیرستان البرز در سال 1350 جهت ادامه تحصیل عازم انگلستان گردیدم. در انگلستان و از دانشگاه نیوکاسل فوق‌لیسانس مهندسی برق گرفتم و همچنین طی دوران تحصیل و بعد از آن عضو انجمن اسلامی دانشجویان در انگلستان بودم. در دانشگاه در ایجاد و اداره مسجد و در خصوص دفاع از انقلاب فلسطین هم فعال بودم.

در خلال انقلاب اسلامی سال 57 در کادر انجمن اسلامی در نیوکاسل و لندن فعالیت می‌کردم. در همین رابطه جلسات و تظاهرات برگزار می‌کردیم و حتی در یک برنامه تلویزیونی در انگلستان در خصوص انقلاب اسلامی ایران شرکت کردم که سفرای آمریکا و شوروی سابق هم حضور داشتند و به دفاع از انقلاب اسلامی پرداختم. یک جلسه سخنرانی هم در باشگاه دانشگاه برای دانشجویان غیر ایرانی برگزار نمودم و آنها را در رابطه با انقلاب اسلامی توجیه کردم. در این بین قبل از انقلاب سفری هم به پاریس و نوفل لوشاتو داشتم. در جریان برگزاری رفراندوم جمهوری اسلامی بعد از انقلاب هم که در لندن و منچستر برگزار گردید در امور اجرائی در کنسول‌گری در منچستر فعالیت داشتم.

چه شد که به عضویت سازمان مجاهدین خلق در آمدید؟

بعد از انقلاب اسلامی فعالیت هواداران مجاهدین خلق در انگلستان شروع شد. شعار اصلی انقلاب اسلامی در سال 1357 «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود. سازمان تلاش می‌کرد ثابت کند که هیچکدام از این موارد محقق نشده و نخواهد شد و حس نگرانی و بدبینی نسبت به آینده انقلاب را دامن می‌زد.

حرف سازمان در آن زمان این بود که صرفاً یک نیروی دارای بینش ضد استثماری و نافی سرمایه‌داری و متکی به طبقه کارگر می‌تواند ضد امپریالیست بوده و استقلال کشور را حفظ کند که به زعم مسعود رجوی این نیرو تنها و تنها سازمان مجاهدین خلق بود و ادعا می‌کرد که بر خلاف سایر نیروها، سازمان تا به آخر ضد امپریالیست باقی خواهد ماند. سازمان مدعی بود از آنجا که نظام جمهوری اسلامی استثمار و سرمایه داری را نفی نمی‌کند لاجرم به جرگه سرمایه داری جهانی یعنی امپریالیسم خواهد پیوست و آن‌ زمان سازمان مجاهدین خلق یگانه پرچم دار استقلال طلبی در ایران خواهد شد.

آنچه در انقلاب اسلامی سال 57 اتفاق افتاد این بود که ملتی با نظام دیکتاتوری و تا مغز استخوان وابسته به آمریکا حرف از استقلال کامل می‌زد که در معادلات جهانی محقق نشدنی به نظر می‌رسید. شاه هر چقدر هم قدرتمند بود و همه مطیع او بودند و هیچ کس خلاف میل او حرفی نمی‌زد، اما قدرتش از سفیر آمریکا در تهران کمتر بود و هیچ کس نبود که این را نداند. امروز کسی به مستقل بودن نظام جمهوری اسلامی شکی ندارد و این دغدغه ذهنی کسی نیست. مسعود رجوی یکبار خود اذعان نمود که ایران در حال حاضر از معدود کشورهای مستقل در جهان است. اما آن زمان دغدغه ما محقق شدن شعار استقلال بود. حرف‌های سازمان در شرایط بعد از انقلاب 57 از یک طرف ترس و نگرانی را در دل جوانان آن زمان که ما بودیم شدت می‌بخشید و از طرف دیگر ما را به سمت سازمان مجاهدین خلق که احساس می‌شد تنها نیرویی است که شعارهای انقلاب را محقق خواهد کرد جذب می‌نمود.

این یک شیوه کلاسیک جذب است که باید ابتدا یک ترس و نگرانی در دل مخاطب کاشته و او را شدیداً نسبت به شرایط بیمناک نمود و آنگاه یک جایگزین که ظاهراً کلید حل معما و برطرف‌کننده تمامی مشکلات است نشان داد. به این صورت فرد به راحتی قانع و جذب خواهد شد. رجوی و سازمان مجاهدین خلق از این ترفند به خوبی برای جذب استفاده می‌کردند و می‌کنند. خود ما در کادر روابط بین‌المللی در برخورد با طرف‌های خارجی بر اساس خطوطی که داده شده بود ابتدا یک نگرانی و ترس در وجود فرد نسبت به ایران که مثلا به دنبال سلاح هسته‌ای ‌است و اشاعه دهنده تروریسم و بنیادگرایی اسلامی می‌باشد ایجاد می‌کردیم (همان ترفند معروف اشاعه ایران‌هراسی و اسلام‌هراسی) و آنگاه سازمان مجاهدین خلق را به عنوان یک نیروی سکولار و صلح‌طلب و ضد بنیادگرایی اسلامی و طرفدار غرب معرفی می‌نمودیم.

شما با انگیزه‌های اسلامی و مبارزه ضد امپریالیستی جذب شدید اما در عمل چیز دیگری از سازمان مجاهدین خلق مشاهده شد و خودتان اذعان دارید که تلاش می‌کردید این سازمان را سکولار و طرفدار غرب جلوه دهید؛ آیا این تناقض نداشت؟

به نکته جالبی اشاره کردید. بله ما شاهد یک چرخش 180 درجه‌ای و یک دگردیسی کامل در مواضع اعلام شده سازمان مجاهدین خلق از بعد از انقلاب اسلامی تاکنون بودیم و هستیم که بحث مفصلی دارد که به فرصت دیگری موکول می‌کنم. رجوی که زمانی در تهران به یاسر عرفات سلاح هدیه می‌داد و می‌گفت که تنها راه رهایی ملت فلسطین نبرد مسلحانه با اسرائیل است و مزورانه در پاریس پیشنهاد می‌داد که اگر جمهوری اسلامی موافقت کند حاضر است نیروهایش در داخل کشور را در اختیار انقلاب فلسطین قرار دهد، امروزه به همسویی و همیاری با اسرائیل افتخار می‌کند و جنبش مردم فلسطین را محکوم می‌نماید.

البته من این سازمان را یک فرقه مخرب کنترل‌ذهن بر اساس تعاریفی که جامعه شناسان و متخصصان علوم انسانی ارائه می‌دهند، می‌دانم. فرقه‌ها دارای هیچ اصل غیر قابل تغییری نیستند و تنها یک اصل در آنها پایدار است و آن اینست که همه چیز باید بر اساس منافع و میل شخص رهبر فرقه صورت گیرد. مریم رجوی می‌گفت هنر شما اینست که اول تمایلات مسعود را خوب تشخیص دهید و دوم آنها را بطور کامل برآورده نمائید. رهبر هم البته خود انتصابی و مادام العمر و مالک جان و مال و ناموس پیروانش است. ما هم در چهارچوب این فرقه آموخته بودیم که «هدف وسیله را توجیه می‌کند». به ما یاد داده بودند که یک ژست غرب‌پسندانه بگیریم و به این ترتیب مخاطب را جذب کنیم.

یعنی رسماً دروغ می‌گفتید و فریب می‌دادید؟

دروغ گفتن و فریب دادن در فرقه‌ها تئوریزه و نهادینه شده و همه چیز بر اساس دروغ و دغل استوار است. سلسله مراتب از بالا به پائین دروغ می‌گویند. سازمان به من دروغ گفت که مسلمان و ضد امپریالیست است و به این صورت مرا جذب نمود و وارد چرخه روانی کنترل‌ذهن کرد و بعد از من خواست به دروغ بگویم که سازمان سکولار و طرفدار غرب است تا غربی‌ها را جذب کنم. به نفراتی که برای کار جمع‌آوری کمک‌های مالی به خیابان‌ها می‌فرستادند به دروغ می‌گفتند که این پول‌ها صرف خرید سلاح برای مقاومت مسلحانه در داخل کشور می‌شود. اما از همان افراد می‌خواستند که به عابران در خیابان بگویند که این پول‌ها برای بچه‌های یتیم در ایران است.

اما واقعاً این پول‌ها صرف تشریفات، تجملات و مهمانی‌های مریم رجوی در پاریس می‌شد. در فرقه‌ها هدف تنها جذب نیرو و پول است و پایبندی به هیچ اصلی مطرح نیست. زمانی «مارکسیسم» در بین برخی جوانان جاذبه داشت و سازمان تلاش کرد به ایدئولوژی خود رنگ و لعاب چپ بدهد و جوانان را جذب کند و بعد دید در اروپا و آمریکا «سکولاریسم» و «فمینیسم» جاذبه دارد و به آن رنگ در آمد.

آیا خودتان دچار پارادوکس و تناقض نمی‌شدید که مثلا با انگیزه‌های ضد سرمایه‌داری و مبارزه با آمریکا جذب شده‌اید و حالا عملکرد سازمان نوع دیگری است؟

چرا دچار تناقض می‌شدیم. هم من و هم دیگر افراد عضو سازمان مجاهدین خلق روزمره و مدام دچار تناقض می‌شدیم و یکی از شگردهای روانی فرقه‌ها مقابله با این تناقضات به صورت روزمره در درون تشکیلات می‌باشد. تناقض عبارت از تلاقی ذهن با عین است، یعنی داده‌های ذهنی با واقعیات خارج از ذهن و مشاهدات و تجربیات منطبق نیست و منطقی به نظر نمی‌رسند. خط و خطوط سازمان همیشه در ذهن افراد ایجاد تناقض می‌کند چون با واقعیات انطباق ندارند. اما این تناقضات نه با بحث و اقناع بلکه با شیوه‌های روانی یا بهتر است گفته شود با سرکوب روانی و فشار جمع در نشست‌های روزانه موسوم به عملیات جاری(1) که بعداً شرح خواهم داد حل می‌شوند. زمانی که فرد وارد یک فرقه مخرب کنترل ذهن می‌شود دیگر این کارکردهای روانی است که او را حفظ و کنترل می‌نماید.

شما چه زمانی به عضویت این سازمان در‌آمدید و فعالیت شما چند سال به طول انجامید و مسئولیت‌های شما چه بود؟

من در سال 1359 به صورت تمام وقت در اختیار سازمان مجاهدین خلق در آمدم. منظور از تمام وقت البته 24 ساعت در روز و 7 شبانه روز در هفته بدون حتی یک ساعت مرخصی است. من به مدت 23 سال یعنی تا سال 1382 به همین منوال در سازمان مجاهدین خلق بودم. تمامی وقت و زندگی من بطور کامل در اختیار سازمان قرار داشت. در فرقه‌ها و از جمله سازمان مجاهدین خلق، رهبر فرقه به جای خدا و مسئول بلافصل به جای رهبر می‌نشیند. هیچ امر خصوصی برای اعضا وجود ندارد. من برای وارد شدن به سازمان از همسر سابق انگلیسی‌ام جدا شده و دختر دوساله و شغلم را ترک کردم و تمامی دارایی خود را در اختیار سازمان گذاشتم و با خانواده و دوستانم قطع رابطه کردم. آن زمان احساس می‌کردم که این فداکاری را بخاطر خدا و خلق انجام می‌دهم.

طی این مدت مسئولیت‌های من اساساً در بخش روابط بین‌المللی بود. البته در کارهای مالی و نیرویی که کارهای اصلی سازمان در خارج از کشور به شمار می‌رود هم به طور گسترده‌ای فعالیت داشتم. فرقه‌ها قبل از هر چیز به دنبال جذب نیرو و کسب پول هستند که فرقه مخرب رجوی هم از این قاعده مستثنا نیست. هر کس در هر مسئولیتی می‌بایست در این رابطه‌ها هم فعال باشد. بارها در مقاطع مختلف به عراق سفر کردم. همیشه برای افراد خارج از کشور نشست‌های توجیهی در عراق گذاشته می‌شد و اقامت ما در عراق که در اروپا فعالیت داشتیم بعضاً به سال هم می‌کشید. رجوی به ما می‌گفت که افسران ارتش آزادی‌بخش ملی مأمور به خدمت در اروپا و آمریکا هستند. اجازه نمی‌دادند که کادرهای سازمان به مدت طولانی در غرب باشند و هر از چند گاهی آنها را به عراق و درون مناسبات ارتش آزادی‌بخش ملی می‌بردند.

چه شد که از این سازمان جدا شده و به ایران بازگشتید؟

شرح ماجرای آن مفصل است و مجبورم خیلی به اختصار توضیح دهم. بعد از نوروز 1382 من جهت شرکت در تشییع جنازه ابراهیم ذاکری (صالح) از لندن به پاریس رفتم. در آنجا از من خواسته شد در بازگشت به لندن درخواست ویزای سوریه بنمایم. من این کار را کردم و ویزای مولیپل 6 ماهه گرفتم که موجب تعجب مسئولین شد. بعداً فهمیدم که بسیاری در پاریس درخواست ویزا کرده ولی درخواستشان رد شده بود. در اواسط فروردین سال 1382 به دمشق اعزام شدم. حدود 10 روز در دمشق بودم. آن زمان آمریکا به عراق حمله کرده و این کشور درگیر جنگ بود. عده‌ای از افراد سازمان که می‌خواستند از عراق خارج شوند، به مرز بوکمال در شمال سوریه آمده بودند. من مدام به مرز تردد داشتم و تلاش می‌کردم تا مقامات سوری را چه در دمشق و چه در مرز متقاعد کنم تا اجازه دهند این افراد از طریق سوریه به اروپا بروند، اما موفقیتی کسب نکردم. مقامات سوریه مرز را بسته بودند و تنها اجازه می‌دادند کسانی که گذرنامه عراقی داشتند خارج و کسانی که گذرنامه سوری داشتند داخل شوند.

مأموریت من بدون موفقیت خاتمه یافت و من به پاریس بازگشتم، اما بعد مجدداً به سوریه اعزام شدم. این بار همراه با آقای «جمیل بصام» که او نیز ازدواج کرده و الان در تهران زندگی می‌کند، به مرز بوکمال فرستاده شدم. در مرز تقریباً همه مرا می‌شناختند. مدتی از ورودم به مرز نگذشته بود که توسط مأمورین به اتاق مقر پلیس مرز فراخوانده شدم. در اتاق فرمانده پلیس مشاهده کردم که مقدار زیادی دلار و اسناد و مدارک بر روی یک میز انباشته شده و زنی بر روی یک صندلی نشسته و به شدت گریه می‌کند. از من پرسیدند که آیا آن زن را می‌شناسم که من تاکنون او را ندیده بودم و جواب منفی دادم. آن زن هم اذعان داشت که تاکنون مرا ندیده است. فرمانده پلیس گفت ایرانیان آنطرف مرز 7 ساک و چمدان حاوی حدود 2 میلیون دلار پول نقد و مقداری طلا و جواهرات و همچنین مقادیری سی دی و عکس و فیلم و دست نوشته به این زن کُرد سوری که برای دیدار با اقوامش به کردستان عراق رفته بود داده‌اند تا به این طرف مرز آورده و به یک ایرانی تحویل دهد که در بازرسی گمرک لو رفته است. من از کل موضوع اظهار بی‌اطلاعی کردم. سؤال و جواب از من مدتی طول کشید. نهایتاً افسر مربوطه از من خواست اظهارات خود را نوشته و امضاء نمایم که هیچ ادعایی نسبت به این پول‌ها ندارم. من این کار را کردم و در حال مرخص شدن بودم که ناگهان جمیل بصام وارد شد و اظهار داشت که ما قرار است این پول‌ها را تحویل گرفته و برای یک تاجر ایرانی به پاریس ببریم که ناگهان اوضاع دگرگون شد. جمیل بعداً گفت که وقتی مرا بردند با مسئولین سازمان تماس گرفته و آنها این خط کار را به وی داده‌اند و او هم مجبور به اجرای آن بوده است.

به هرحال بعد از یک شب در زندان «دیرالزور» ما را به دمشق و زندان امن سیاسی منتقل کردند. در دمشق تلاش داشتند بدانند که ما به چه صورت می‌خواستیم این میزان پول را از کشور سوریه خارج کنیم و خصوصاً به دنبال رابط‌های سوری ما بودند که ما واقعاً چیزی نمی‌دانستیم. همچنین مدارک موجود در ساک‌ها رابطه موضوع با سازمان مجاهدین خلق را کاملاً بر ملا می‌کرد. تا آن زمان من در پوشش یک تاجر ایرانی مقیم انگلستان در سوریه فعالیت داشتم و هرگز نامی از مجاهدین خلق برده نشده بود. به‌هرحال موضوع برای مقامات سوری کاملاً روشن شد و فهمیدند که ایرانیان آن طرف مرز افراد مجاهدین خلق هستند. ما در اواخر فروردین 1382 در سوریه دستگیر و در اواسط خرداد به ایران تحویل داده شدیم و وارد زندان اوین گردیدیم و به این ترتیب رابطه تشکیلاتی ما با سازمان مجاهدین خلق قطع شد. یعنی جمیل و من بر اساس یک تصادف و به طور ناخواسته از سازمان و از تشکیلات جدا شدیم.

چنانچه این دستگیری اتفاق نمی‌افتاد آیا همچنان تا هم اکنون در سازمان مجاهدین خلق بودید و خارج نمی‌شدید؟ در ضمن آیا هنگام انتقال به ایران تلاش نکردید مثلاً با قرص سیانور خودکشی کنید؟

بله قطعاً من تا حال حاضر همچنان عضو فرقه رجوی و در بی‌خبری و تحت القائات ذهنی و کنترل روانی فرقه بودم و امکان خلاصی و نجات نداشتم. در ضمن در زندان در سوریه با ترفندی به ما قرص ظاهراً کاهش فشار خون دادند که البته قرص روان‌گردان بود و ما تقریباً هنگام انتقال بی‌هوش بودیم و نمی‌دانستیم چه اتقافی دارد می‌افتد و قرص سیانور هم در مأموریت سوریه به همراه نداشتیم. اگر داشتم و امکانش بود حتماً از آن استفاده می‌کردم چون زنده تحویل ایران داده شدن برایمان مرز سرخ بود.

یعنی آیا واقعا باور و قبول دارید که اکنون بر اساس این اتفاق به قول خودتان نجات یافتید و در غیر این صورت امکان خلاصی وجود نداشت؟ با واژه نجات موافقید؟

دقیقاً همین طور است؛ رهائی از چنگال روانی یک فرقه مخرب کنترل‌ذهن به هیچ عنوان کار ساده‌ای نیست. این کار در اغلب موارد با کمک از بیرون و عمدتاً توسط خانواده‌ها میسر می‌شود و به همین دلیل فرقه رجوی ارتباط با بیرون خصوصاً با خانواده‌ها را به شدت کنترل و منع می‌نماید.

در زندان اوین چه اتفاقی افتاد که اعتقادات و تفکرات‌تان عوض شد؟

اول باید بگویم کسانی که عضو یک فرقه مخرب کنترل‌ذهن هستند دارای اعتقادات و تفکرات معین و پایداری نیستند و صرفاً وفاداری به رهبر از آنها خواسته می‌شود. وقتی در یک جماعتی همه یک جور فکر می‌کنند یعنی در واقع هیچ کدام فکر نمی‌کنند و رهبر به جای همه آنها فکر می‌کند. مسعود رسماً به عنوان رهبر عقیدتی معرفی شده بود و اعتقادات ما همان بود که مسعود می‌گفت و اگر هر روز حرفش را عوض می‌کرد اعتقادات ما هم هر روز عوض می‌شد. آنچه در فرقه‌ها عمل می‌کند ایدئولوژی نیست بلکه متدولوژی روانی است که ذهن افراد را کنترل می‌نماید. مسعود تفکر آزاد را تحت عنوان «ولگردی ذهنی» و «لیبرالیسم فکری» محکوم و منع می‌کرد.

زمانی که وارد زندان اوین شدم همچنان خود را عضو مجاهدین خلق و سرسپرده و فدائی رجوی می‌دانستم. موضع من در بدو ورود به بخش 209 زندان اوین این بود که «رگ و گوشت و پوست و استخوانم با نام رجوی عجین است پس بگرد تا بگردیم». من خودم را برای شکنجه و اعدام آماده کرده بودم ولی آن‌چیزی که اصلا آمادگی آن‌ را نداشتم مرور زمان و مواجه‌شدن با واقعیات و فکرکردن روی مواضع و عملکردهای فرقه رجوی و برخورد با تناقضات فزاینده ذهنم بود. به خوبی دریافتم که قادر به دفاع از مواضع سازمان حتی در ذهن خودم هم نیستم و منطقاً هیچ نکته قابل دفاعی در مسعود رجوی که عملا او را می‌پرستیدم نمی‌یافتم. شرایط واقعاً کشنده و دردآوری بود. زیر پایم خالی شده بود و تعادلم برهم خورده بود.

حدود یکسال یا یکسال‌و‌نیم بعد در زندان، کتاب «فرقه‌ها در میان‌ما» نوشته خانم «مارگارت تالرسینگر» از جانب برادرم مسعود خدابنده که مقیم انگلستان است به دستم رسید و شروع به مطالعه آن کردم. لازم به ذکر است که من در زندان تلاش می‌کردم بر اساس رهنمودهای سازمان به اصطلاح مرزبندی خود را با رژیم حفظ کنم و حتی از مطالعه روزنامه‌های ایران و تماشای تلویزیون ابا داشتم. این کتاب هیچ ارتباطی با رژیم ایران یا سازمان مجاهدین خلق نداشت.

مطالعه این کتاب واقعاً ذهن مرا دگرگون کرد. نویسنده هیچ آشنائی با سازمان مجاهدین خلق نداشت و این کتاب را صرفاً در خصوص فرقه‌های آمریکا نوشته بود ولی تشابهات آنقدر زیاد بود که احساس می‌شد این کتاب در خصوص فرقه رجوی نوشته شده است. هر صفحه‌ای که می‌خواندم مصادیق زیادی در سازمان پیدا می‌کردم. با مطالعه دقیق این کتاب و اقدام به ترجمه آن به فارسی نهایتاً به این نتیجه رسیدم که سازمان مجاهدین خلق یک فرقه مخرب کنترل ذهن و مسعود رجوی یک رهبر فرقه‌ای است که از تکنیک‌های روانی کنترل‌ذهن و مجاب‌سازی تحمیلی برای جذب و کنترل و حفظ نیروهایش استفاده می‌کند و دریافتم که من هم سوژه مغزشویی واقع شده بودم. برای اولین بار بعد از سالیان به خودم جرأت دادم تا آزادانه و بطور مستقل فکر کنم. البته رسیدن به این نقطه حدود دو سال در زندان طول کشید.

خودتان اذعان کردید که اگر در سوریه دستگیر نشده و به ایران و زندان اوین آورده نشده بودید هم‌اکنون همچنان سرسپرده و فدایی رجوی بودید یا اگر قرص سیانور داشتید از آن استفاده می‌کردید. فرض کنید مدعی بگوید که فشار زندان به مدت طولانی و اینکه به‌هرحال موضوع اعدام شما به جرم محاربه مطرح بود و ملاحظه حال و روز مادرتان که سالیان سال چشم انتظار شما بود موجب شد تا به ناچار و تحت فشار تسلیم شوید و علیه سازمان مجاهدین خلق که 23 سال عضو آن بودید موضع بگیرید. در جواب چه می‌توانید بگوئید؟

این سؤال کاملاً حق است و ممکن است در ذهن بسیاری شکل گرفته باشد. در جواب باید بگویم که ممکن است یک فرد تحت فشار اظهار ندامت و توبه کند و اطلاعات بدهد و سازمان مطبوع خود را محکوم کند و از آن تبری بجوید، اما دیگر توان بحث و فحص و استدلال و اثبات نخواهد داشت. تمامی حرف‌های من در خصوص سازمان مجاهدین خلق مستند و مستدل و علمی و مورد تأیید همه جداشدگان است و حاضرم در هر کجا و با هر کس به بحث بنشینم و ثابت کنم که اولیه‌ترین حقوق انسانی افراد در درون فرقه رجوی نقض می‌شود و از فریب و تکنیک‌های روانی مخرب کنترل ذهن استفاده می‌گردد و سازمان آن چیزی که نشان می‌دهد نیست و به هیچ اصل و قانونی پایبند نمی‌باشد. تاکنون هم حرفی به غیر از این نداشته‌ام. اگر نیرویی قصد دارد با جمهوری اسلامی مبارزه کند حق ندارد به این بهانه حقوق اعضای خود را نادیده بگیرد و آنان را سرکوب روانی کند و اجازه فکر کردن به آنها ندهد و هر صدای مخالف یا منتقدی را خاموش نماید.

نمی‌دانم چقدر قبول دارید اما باور کنید که فشار روحی و روانی در داخل زندان اوین به مراتب کمتر از درون سازمان مجاهدین خلق بود. آنچه که مرا دگرگون کرد قبل از هر چیز خارج شدن از لوله آزمایش مصنوعی فرقه و مواجه شدن با دنیای واقعی خارج از فرقه بود که دستگاه ذهنی مرا کاملاً بهم ریخت. اگر در زندان اوین با شکنجه یا بدرفتاری یا هرگونه فشار مواجه می‌گردیدم یقیناً تعادلم بهتر حفظ می‌شد و بر سر مواضعم قاطع‌تر می‌ماندم و ایستادگی می‌کردم. واقعاً ترجیح می‌دادم شکنجه و هرچه زودتر اعدام شوم چون کشیدن بار تناقضات ذهنی واقعاً خارج از توانم بود.

سازمان زنده دستگیر شدن را مرز سرخ اعلام کرده بود و خیلی ها چون فکر می‌کردند که قرار است دستگیر شوند با قرص یا نارنجک خود را کشتند. دلیل سازمان این بود که اگر زنده دستگیر شوند ممکن است نتوانند در زیر شکنجه مقاومت کنند و لذا اطلاعات بدهند. اما در عمل موضوع کاملاً فرق می‌کرد. در زندان اوین حداقل در خصوص من و آن کسانی که من با آنها در ارتباط بودم از شکنجه یا هرگونه فشار برای گرفتن اطلاعات خبری نبود، و این یکی از تناقضات جدی من بود که کسی برای گرفتن اطلاعاتم تمایلی نشان نمی‌داد. سازمان می‌دانست که اگر کسی زنده دستگیر شود دیر یا زود به ماهیت فرقه‌ایش پی برده و به ضدیت خواهد افتاد.

باز فرض کنید مدعی بگوید که حالا این‌بار شما در زندان اوین مغزشویی شده‌اید! حرفتان چیست؟

الان بیش از 12 سال است که از فرقه رجوی و فضای تشکیلات و نشست‌های عملیات جاری جدا شده‌ام. این مدت تماماً به مطالعه حول پدیده ای که به تهدید اصلی هزاره سوم معروف شده است، یعنی مقوله کنترل ذهن مخرب فرقه‌ای، پرداخته و مقالات و کتاب‌های زیادی خوانده و ترجمه کرده و حتی نوشته‌ام. خانم «کاتلین تیلور» در کتاب خود با عنوان «مغزشویی» مشخصاً مطرح می‌کند که شرط اصلی سوژه مغزشویی شدن اینست که فرد از تکنیک‌های آن بی‌اطلاع باشد. سازمان هرگز اجازه مطالعه آزاد به من نمی‌داد ولی در زندان اوین برعکس کتاب‌هایی در همین رابطه مطالعه کردم. الان با توجه به مطالعات آزادی که داشته‌ام به هیچ عنوان امکان مغزشویی من وجود ندارد چون به تکنیک‌های آن مسلط هستم. توصیه من به جوانان اینست که حتماً در این خصوص یعنی در رابطه با کارکردهای کنترل ذهن مخرب فرقه‌ای مطالعات کافی داشته باشند. در برخی کشورها تلاش می‌شود از جهت پیشگیری و مقابله با سوء‌استفاده شیادان و اغواگران، این مباحث در برنامه‌های آموزشی مدارس هم گنجانده شود.

به‌عنوان آخرین سؤال بفرمایید که چه زمانی از زندان آزاد شدید و الان چه می‌کنید؟

من جمعاً 4 سال و 4 ماه در زندان اوین بودم. بعد از خارج شدن از زندان در یک مجموعه صنعتی به عنوان مهندس برق در بخش پشتیبانی فنی مشغول به کار شدم. مدتی به این کار مشغول بودم ولی احساس کردم که این کار تمام وقت و انرژی مفید مرا می‌گیرد و فرصت مطالعه و تحقیق و فعالیت برایم باقی نمی‌گذارد. در حال حاضر کار اصلی‌ام ترجمه به صورت حرفه‌ای است و در کنار آن مطالعه و تحقیق حول پدیده «کنترل ذهن فرقه ای» را دنبال می‌کنم. تلاش دارم تا جائی که می‌توانم جامعه را نسبت به این پدیده آگاه سازم چرا که مشاهده می‌کنم اطلاعات عمومی حول این موضوع خصوصاً در میان جوانان و دانشجویان که بیش از سایر اقشار آسیب‌پذیر هستند کم است.

طی این مدت مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها و نوشته‌های بسیاری داشته‌ام که اساساً حول موضوع کنترل ذهن مخرب فرقه‌ای بوده است. سعی می‌کنم تا زمانی که می‌توانم به این کار ادامه دهم و حاصل مطالعاتم را با توجه به تجربیاتم در فرقه رجوی در اختیار مردم قرار دهم.

پی‌نوشت:

1. جلسات هفتگی که در آن اعضا مجبور بودند تا تمامی افکار و عقاید روزانه خود اعم از تنقاضات خود با فرقه‌ را در جمع بیان نموده و به اصطلاح خود را پاک نمایند. این اقدامات به سرکردگان کمک می‌کرد که کنترل بهتری بر ذهن و افکار نیروها داشته باشند.

نشریه اشارت،موسسه راهبردی دیده بان

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19973

بسته شدن شکافی دیگر، رجوی در بن بست استراتژیک

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، بیست و پنجم ژوئیه ۲۰۱۵:…  حدود ۱۲ سال قبل بحران ساختگی هسته ای ایران – با طراحی اسرائیل و با همکاری آمریکا و البته با نقشی که به فرقه رجوی به عنوان یک طرف ایرانی در ابتدای امر داده شد – کلید خورد و از آن پس این بحران در خدمت منافع اسرائیل برای منحرف کردن اذهان و افکار عمومی از جنایات این رژیم در منطقه …

مسعود رجوی و  فروغ جاویدان جریان مسئله داری در فرقه رجوی – قسمت ششم

جعل رجوی اتمی مزدور مجاهدین خلقرجوی عکس صندوق نسوز را بجای تاسیسات اتمی به امریکایی ها قالب کرد

https://iran-interlink.org

بسته شدن شکافی دیگر، رجوی در بن بست استراتژیک

ابراهیم خدابنده

۳ مرداد ۱۳۹۴

در آغاز اگر کار خود ننگری – به فرجام ناچار کیفر دهی (فردوسی)

حدود ۱۲ سال قبل بحران ساختگی هسته ای ایران – با طراحی اسرائیل و با همکاری آمریکا و البته با نقشی که به فرقه رجوی به عنوان یک طرف ایرانی در ابتدای امر داده شد – کلید خورد و از آن پس این بحران در خدمت منافع اسرائیل برای منحرف کردن اذهان و افکار عمومی از جنایات این رژیم در منطقه، و همچنین برای سرپوش گذاشتن بر تضادها و مشکلات داخلیش، قرار گرفت.

اما بالاخره تاریخ مصرف این بحران سازی هم نهایتا به سر آمد و این ابزار از دست لابی اسرائیل در غرب گرفته شد؛ و البته رجوی که همیشه در شکاف زندگی میکند، بعد از اینکه سرنوشت خود را به جنگ ایران و عراق و سرنوشت صدام حسین گره زد و ناکام ماند، اینبار در گره زدن سرنوشت خود به بحران هسته ای ساخت اسرائیل هم طرفی نبست و مغبون شد.

واکنش منفی و حتی عصبی بنیامین نتانیاهو نسبت به توافق هسته ای کاملا طبیعی است. یک ابزار مهم برای پیش برد سیاست ایران هراسی و سرکوب مخالفان داخلی و جا کردن اسرائیل به عنوان قربانی از دستش گرفته شد. حالا باید دید که سرنوشت رجوی، که بعد از بسته شدن شکاف جنگ ایران و عراق به درون شکاف هسته ای خزیده بود، چه خواهد شد.

واقعیت اینست که رجوی هرچه در چنته داشت برای تداوم این بحران رو کرد و جنایت و خیانتی نماند که نکرده باشد. از رله کردن اطلاعات ساختگی اسرائیل گرفته تا مشارکت در ترور دانشمندان هسته ای و هر کاری که بشود تصور کرد انجام داد تا منافع دشمن را به امید تداوم حیات خفیف و خائنانه خود تأمین نماید.

واقعیت دیگر اینست که بعد از توافق هسته ای ایران و غرب، سازمان مجاهدین خلق دقیقا در همان بن بستی قرار گرفته است که بعد از اعلام آتش بس بین ایران و عراق در آن گرفتار شد. البته این بن بست به مراتب مرگبارتر است چرا که فرقه رجوی در ضعیف ترین وضعیت خود قرار دارد.

بیاد داریم که فرقه رجوی در دولت بیل کلینتون در لیست گروه های تروریست خارجی گنجانده شد. مسعود رجوی در واکنش به این اقدام آنرا سیاسی و تبلیغی و حاصل معامله با رژیم ایران در دولت اصلاحات برای بازکردن باب گفتگوها خواند.

سپس در زمان باراک اوباما توافقی صورت گرفت که اگر مجاهدین خلق بدون دردسر از اشرف خارج شوند وزارت امور خارجه آمریکا هم متقابلا آنها را از لیست تروریستی خارج خواهد کرد که همین اتفاق افتاد و سازمان به اردوگاه لیبرتی متنقل شد.

اطلاع دارم که مسئولین فرقه رجوی مستقر در پادگان مریم در اوورسورواز به شدت نسبت به پیامد های این توافق در خصوص خودشان نگران هستند و همچنین بخاطر از دست دادن پادگان اشرف، آنهم صرفا به امید بوجود آمدن گشایش در غرب، پشیمان می باشند. یکی از نگرانی های مسئولین مربوطه، خصوصا بعد از اقدامات ارزشمند دو پدر دردمند یعنی آقایان مصطفی محمدی و قربانعلی حسین نژاد، در خصوص مقر این سازمان در اوورسورواز و محدودیت هائی که ممکن است اعمال گردد میباشد. حتی صحبت از مخفی شدن مریم رجوی مانند مسعود هم شده است. مسئله اخراج مریم از فرانسه را هم دور از ذهن ارزیابی نکرده اند.

مسئولین در اوورسورواز گفته اند که اقدامات محمدی و حسین نژاد بخشی از یک طرح گسترده وزارت اطلاعات برای بستن پادگان مریم همانند پادگان اشرف است که درست در زمان توافق هسته ای صورت گرفته تا ضریب اطمینان آنرا چند برابر کند. آنان به صراحت گفته اند که وقتی اشرف را به راحتی از دست دادند پیامد آن از دست دادن پادگان مریم در پاریس می باشد.

ناگفته نماند که برای فردی همچون مسعود رجوی که تنها فرزند خود را هم در فرقه اش اسیر و گرفتار کرده درک و فهم نیروی محرکه انگیزه های یک پدر که برای آزادی و رهائی فرزندش تلاش میکند و خود را به آب و آتش میزند اصلا میسر نیست و از نظر او هر کس هر کاری انجام میدهد می بایست مانند خودش مزدور کسی بوده باشد.

آنچه بر سر فرقه رجوی می آید طبیعتا مجازات اتودینامیک سیاست های خائنانه و وطن فروشانه و تباه کردن عمر و جان و مال بهترین فرزندان این مملکت است و هیچ کس جز شخص مسعود رجوی که تنها تصمیم گیرنده بوده مسئول نمی باشد. به گفته دانشمندان و متخصصان، رهبران فرقه ای هر چقدر در تاکتیک نابغه اند در استراتژی کودن هستند و فراتر از نوک بینی خود را هم نمی بینند. امام علی (ع) اشاره دارد که منافقین فاقد بصیرتند و نمیتوانند آینده دور را ببینند و درست پیش بینی نمایند.

زیستن در شکاف همچون قارچ کار سازمان ها و فرقه های بی ریشه است که نهایتا عمری بسیار کوتاه داشته و البته هرگز به مقصودی که میخواهند نمیرسند. آنان بعد از بسته شدن شکاف ها به بن بست های استراتژیک برخورد کرده و نابود میگردند.

سوز و گداز “ایو بنه” از دیدار مصطفی محمدی با مشاور رئیس جمهور فرانسه و پاسخ آقای محمدی

مسعود خدابنده، نشریه سیاست آسیا: مجاهدین خلق و روش های تولید و انتشار اخبار جعلی در مطبوعات
مسعود خدابنده، نشریه سیاست آسیا: مجاهدین خلق و روش های تولید و انتشار اخبار جعلی در مطبوعات
 Massoud Khodabandeh
Article first published online: 27 JAN 2015
DOI: ۱۰٫۱۱۱۱/aspp.12164

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16323

تشدید تضادها و اختلافات در درون شورای ملی مقاومت

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، یازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  موضوع اختلاف نظر و دیدگاه ها در درون شورای ملی مقاومت به یک معضل جدی برای سازمان و شخص مریم رجوی، که اداره جلسات شورا را به عهده دارد، تبدیل شده است. جدائی از شورا البته سابقه طولانی دارد و از زمان جدا شدن بنی صدر و حزب دموکرات کردستان تا استعفای روحانی و قصیم همچنان ادامه داشته است. اما در حال حاضر مسئله داری و …

شحمانی خدابندهمصاحبه اختصاصی بنیاد خانواده سحر با ابراهیم خدابنده

https://iran-interlink.org

تشدید تضادها و اختلافات در درون شورای ملی مقاومت

ابراهیم خدابنده، ۲۲ بهمن ۱۳۹۳

این مدت ایمیل یا پیامی نیست که به دستم رسیده باشد و در آن با ذکر نمونه به مسئله داری و تشدید تضادهای درونی، خصوصا در قالب شورای ملی مقاومت، اشاره ای نشده باشد. به قول یک نفر سازمان دارد فقط برای حفظ نفرات موجود تلاش و هزینه میکند و کار اول و آخر مسئولین ممانعت از جدا شدن افراد است که در این رابطه به انواع ترفندها، حتی تهدید، متوسل میشوند.

موضوع اختلاف نظر و دیدگاه ها در درون شورای ملی مقاومت به یک معضل جدی برای سازمان و شخص مریم رجوی، که اداره جلسات شورا را به عهده دارد، تبدیل شده است. جدائی از شورا البته سابقه طولانی دارد و از زمان جدا شدن بنی صدر و حزب دموکرات کردستان تا استعفای روحانی و قصیم همچنان ادامه داشته است. اما در حال حاضر مسئله داری و بیان انتقادات علنی نسبت به عملکرد سازمان مجاهدین خلق در درون شورا تشدید شده و شکل تازه ای به خود گرفته که به این صورت تاکنون بی سابقه بوده است.

واقعیت اینست که مریم رجوی تسلط کافی برای پاسخگوئی به سؤالات گوناگون نفرات را به شکلی که مسعود افراد را متقاعد یا سرکوب می نمود ندارد و موضوع طرح سؤالات و ایرادات از کنترل وی خارج شده است. کلا غیبت طولانی مدت مسعود هم بر مشکلات افزوده و خود به یک ابهام جدی بدل گردیده است. مریم رجوی توان برخورد به صورت واقعی و علمی با افرادی مانند هزارخانی و سامع و گنچه ای را ندارد و از پس سؤالات آنان بر نمی آید و طرح سؤالات از جانب این افراد، بدون دریافت پاسخی منطقی، بر ابهامات دیگران نیز می افزاید.

در نامه یکی از هواداران از قول یکی از اعضای شورا، که ظاهرا دل خوشی از ماندن در شورا نداشته و مترصد فرصتی برای استعفا می باشد، نوشته بود که: “شما هنوز این مجاهدین خلق را نشناخته اید. این سازمان دقیقا همان تعریف فرقه ها را دارد و به هیچ عنوان قابل تغییر نیست و گوش شنوائی در آن وجود ندارد، اما چکار میتوان کرد.”

بیان وی مرا به یاد این شعر از گلستان سعدی از قول لقمان حکیم انداخت که: “آهنی را که موریانه بخورد، نتوان برد از او به صیقل رنگ – با سیه دل چه سود گفتن وعظ، نرود میخ آهنین در سنگ”. کسانی که هنوز در شورا مانده و به امید ایجاد تغییراتی در آن هستند بد نیست قدری به سوابق امر نگاه کنند و به قول این عضو شورا در نظر داشته باشند که هرگز گوش شنوائی در رهبری این شورا نبوده و نخواهد بود.

همچنین از قول یکی از اعضای شورا نقل شده است که گفته است: “من مقالاتی می نویسم اما وقتی در سایت های سازمان درج میگردد کاملا فرق کرده است. آنها فقط میخواهند از نام من استفاده کنند و نظرات من برایشان اصلا اهمیتی ندارد.”

آنچه از خلال پیام ها استنباط میشود اینست که استعفای آقایان روحانی و قصیم و همچنین افشاگری ها و طرح سؤالات از جانب آقایان یغمائی و مصداقی تأثیرات جدی بر مسئله داری و تشدید تضادها در درون شورای ملی مقاومت داشته است. بحث های مالی که سازمان با آقای یغمائی براه انداخته موجب طرح سؤالاتی شده و علنا در برابر مریم رجوی از وی پرسیده اند که چرا سازمان جواب آنچه که یغمائی میگوید را نمیدهد و موضوع پول هائی که مطرح شده چیست.

آنطور که مطلع شده ام برخی افراد در جلسات شورا بحثهائی میکنند و نظراتی میدهند که با دیدگاه های سازمان متفاوت است و در این رابطه بلافاصله با واکنش تند نفرات عضو سازمان در شورا مواجه میشوند و حتی از جانب آنان بعد از جلسه نیز مورد بایکوت قرار میگیرند.

یکی از این موارد در خصوص ادعای تنها آلترناتیو بودن شورا است. برخی چنین بحث میکنند که بیش از سه دهه از ادعای آلترناتیوی میگذرد و هیچ اتفاقی نیفتاده است و دیگر به لحاظ علمی نمیشود گفت که شورای ملی مقاومت یک آلترناتیو کامل در برابر رژیم تهران است چه برسد به این که تنها آلترناتیو باشد. در این بحث عنوان نموده اند که در خوش بینانه ترین شکل شورا را می توان بخشی از آلترناتیو احتمالی آینده فرض گرفت که البته این حرف به مذاق سازمان خوش نیامده و با واکنش تند اعضای سازمان مواجه شده است.

همچنین از قول یکی از شورائی ها نقل شده که گفته است افرادی همچون روحانی و قصیم واقعا شجاعت به خرج داده اند ولی همه چنین جرأتی را، در شرایط فعلی بعد از عمری با شورا بودن و قطع ارتباط با دنیای خارج، ندارند. او معتقد بوده است که واکنش هائی که سازمان در قبال افرادی همچون مصداقی و یغمائی و غلام روابط (علی حسین نژاد) و دیگران داشته صرفا برای ترساندن آن دسته از کسانی است که در نوبت بعدی جدا شدن قرار دارند.

آنچه که از خلال نامه ها و پیام ها استنباط میشود اینست که میزان مخالفت با سیاست های سازمان در درون شورا ابعاد جدی تری به خود گرفته و این معضل بدون ورود مؤثر خود مسعود رجوی قابل حل و فصل نیست و روز بروز بر ابعاد آن افزوده می گردد.

ضمنا از دوستانی که محبت کرده و ایمیل میزنند درخواست دارم که صرفا از ایمیل زیر استفاده نمایند. ایمیل های دیگری هم از جانب من طی این سالیان اعلام شده که من به صورت مرتب آنها را بازبینی نمیکنم.

[email protected]

همچنین مانند گذشته میتوانید روی صفحه فیس بوک من پیام بگذارید.

https://www.facebook.com/ebrahim.khodabandeh

ابراهیم خدابنده، ۲۲ بهمن ۱۳۹۳

۱۳۹۳

گزارش کمپ لیبرتی 4گزارش چهارم از بغداد، 

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15859

اوجگیری جدید جریان مسئله داری در فرقه رجوی

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، بیست و هفتم ژانویه ۲۰۱۵:… مسئله داری در درون فرقه رجوی به یک جریان و حتی یک موج رو به گسترش تبدیل شده است که قابل مهار کردن نیست. رجوی تلاش میکند تا صرفا وزارت اطلاعات را مسبب اصلی این موج تخریبگر مسئله داری معرفی کند، اما یک مثل معروف ژاپنی میگوید که این زلزله نیست که قربانی میگیرد بلکه خانه سست بنیان است که قربانی میگیرد …

ابراهیم خدابنده الجعفری عراقگفتگوی ابراهیم خدابنده با ابراهیم جعفری (درخواست عاجل خانواده ها)

https://iran-interlink.org

اوجگیری جدید جریان مسئله داری در فرقه رجوی

در گذشته در خصوص جریان مسئله داری در فرقه رجوی با عناوین مختلف مقالاتی نوشته ام که در برخی سایت های مربوط به جداشدگان در اروپا درج گردیده است. انسان وقتی کاری را با اعتقاد انجام میدهد و نتیجه اش را به صورت مثبت مشاهده میکند دلگرم میشود تا به آن کار ادامه دهد. من از زمانی که از فرقه رجوی جدا شده ام، خصوصا بعد از مشاهده شرایط خانواده ها در داخل ایران، به تدریج انگیزه مضاعفی پیدا کرده ام تا به هر شکل ممکن برای نجات اسرای گرفتار در چمبره ذهنی فرقه رجوی اقدام نمایم و به هر شکل ممکن تجارب و یافته های خودم را در اختیار دیگران قرار دهم. بازخوردهای نوشته های من به صورتی بود که به قطع و یقین رسیدم که مطالبم به هیچ وجه بی تأثیر نبوده و این امر مرا تشویق نمود تا به کنکاش و مطالعه و نوشتن بیشتری بپردازم.

برخی بعد از مطالعه اطلاعاتی که در نوشته هایم ارائه دادم به نقطه ایقان در خصوص ماهیت فرقه رجوی رسیده اند که این امر هم در سطح عضو و هم در سطح هوادار اتفاق افتاده است. دوستان از آلمان و آلبانی و اسکاندیناوی و سایر نقاط مطالبی فرستاده اند و فوق العاده مشوق من بوده اند. البته هنوز این افراد در خصوص مطرح کردن نام خود ملاحظاتی دارند که من به خواست آنان احترام میگذارم اما امیدوارم روزی مطالب خود را به صورت علنی و با نام اصلی خود منتشر نمایند و همانطور که شجاعت جدا شدن از اسارت ذهنی فرقه رجوی را داشتند، که کار کمی نبوده است، در یاری رساندن به دیگران نیز شجاعت بخرج دهند. افراد کاملا شناخته شده ای از جله سین پ، عین میم، یا میم الف نامه های حاوی بسیاری اطلاعات فرستاده اند که در صورتی که با نام اصلی آنان انتشار یابد قطعا تأثیر گذار خواهد بود.

اطلاع دارم که سازمان تهدیدات خود را نسبت به اعضا و هواداران در خصوص جدا شدن از فرقه شدت بخشیده است. مثلا سازمان در حوزه اسکاندیناوی، که هم بیشترین هوادار را داشته و هم فزاینده ترین میزان مسئله داری را تجربه میکند، به تهدید علنی افراد پرداخته است اما این افراد علیرغم تهدیدات و خطرات احتمالی دست از هواداری برداشته و البته اطمینان داشته اند که سازمان در موقعیتی نیست که بتواند هیچ یک از این تهدیدات خود را عملی سازد. حتی آنان در خصوص مسافرت به ایران تهدید به جنگ روانی شده اند که البته به حق بر این اعتقاد بوده اند که اگر کسی بخواهد به کشورش برگردد موضوع هیچ ارتباطی به مسعود رجوی و فرقه اش ندارد.

حتی افرادی که در خاک اروپا به دنیا آمده و بزرگ شده و خواهان دیدار از کشور آباء و اجدادیشان بوده اند را منع کرده اند و تهدید نموده اند که در بازگشت روزگارشان را سیاه خواهند کرد و آنان را نزد همگان نفوذی و جاسوسان وزارت اطلاعات ایران معرفی خواهند نمود و آنان را به دست سایر هواداران خواهند سپرد تا تکلیفشان را با آنها معلوم کنند. یکی از آنان می پرسید که چگونه وی که در درون سازمان مجاهدین خلق به دنیا آمده و بزرگ شده و هرگز پایش به ایران نرسیده میتوانسته مستخدم وزارت اطلاعات ایران بوده باشد. البته در دیدگاه فرقه ای رجوی هر کس خلاف نظر او نظری داشته باشد قطعا در همکاری نزدیک با وزارت اطلاعات ایران است. او میخواهد اینطور جا بیندازد که سفر به ایران مترادف با تأیید صددرصد جمهوری اسلامی و اقدام جهت سرکوب مخالفان رژیم می باشد. سفر به ایران کمترین نتیجه اش اینست که دروغ های فرقه که مدعی مبارزه است برملا میشود.

من بر اساس نامه ها و ایمیل ها و پیام هائی که تاکنون دریافت کرده ام امیدواری و اطمینان خاطر پیدا کرده ام که ماهیت مسعود رجوی و فرقه اش به صورت فزاینده ای برای طیف وسیعی از هواداران و حتی اعضای سازمان و کسانی که این فرقه را یک نیروی اپوزیسیون تلقی میکردند برملا میشود و راه برای نجات افراد و بازگشت به دنیای تفکر آزاد فراهم میگردد. مسئله داری در درون فرقه رجوی به یک جریان و حتی یک موج رو به گسترش تبدیل شده است که قابل مهار کردن نیست و هیچ یک از ترفندهای فرقه ای مانع رشد و همه گیر شدن آن نشده و نخواهد شد. رجوی تلاش میکند تا صرفا وزارت اطلاعات را مسبب اصلی این موج تخریبگر مسئله داری معرفی کند، اما یک مثل معروف ژاپنی میگوید که این زلزله نیست که قربانی میگیرد بلکه خانه سست بنیان است که قربانی میگیرد.

در برخی کتابها و مقالاتی که دانشمندان و محققان در آنها در خصوص موضوع فرقه های مخرب کنترل ذهنMind Control Destructive Cults بحث میکنند، گرفتاری ذهنی در چنین فرقه هائی به اعتیاد تشبیه شده است. فرد معتاد هرگز روزی تصمیم نگرفته که معتاد شود و آگاهانه و عامدانه پا به این راه بگذارد. او حتی نسبت به زمان شروع اعتیادش هم چندان مطمئن نیست و در ضمن آخرین کسی بوده که متوجه اعتیادش شده است. معمولا فرد معتاد توسط دوستانش به این راه کشانده شده و خودش شخصا به دنبال آن نرفته است. هیچ معتادی از شرایط خود راضی نیست اما به نظرش میرسد که راه نجات و رهائی ندارد. او مدام به ترک و فرار از وضعیتی که در آن اسیر است فکر میکند اما همیشه موضوع را به بعد موکول می نماید و مدام زمان را از دست میدهد. فرقه رجوی، با فریب و نیرنگ، برخی جوانان صادق و فداکار اما کم تجربه را به اسم مبارزه و سرنگونی رژیم و غیره به دام انداخت و آنان را اسیر خود نمود و شرایط را طوری برایشان رقم زد که یارای خلاص شدن نداشته باشند.

برخی مطالبی که اطلاع پیدا کرده ام اعضای درون سازمان و فرزندان مسئولان بالای سازمان مطرح میکنند مطالبی هستند که زمانی که خودم در سازمان بودم هرگز جرأت فکر کردن به آنها را هم نداشتم. فرزندان اعضای قدیمی که سازمان نام میلیشیا بر آنها گذاشته است به شدت نسبت به حضور در سازمان سرخورده شده اند. قبلا به صورت موردی از سازمان جدا میشدند اما حالا جمعی جدا میشوند. جدا شدن و ترک سازمان در حال حاضر به معضل اصلی و تهدید جدی فرقه رجوی تبدیل شده است. جدا شدن قطعا و حقیقتا رو به افزایش است.

مسعود رجوی اخیرا برای روحیه دادن به نفراتش صحبت هائی کرده که البته تأثیر معکوس داشته است. الان دیگر شرایط قرارگاه اشرف حاکم نیست که رجوی در درون حصارها و دور از دنیای واقعیات و در یک فضای هیجانی با استفاده از شگردهای روانی فرقه ای حرف بزند و حرفهایش را حقیقت مطلق و عین واقعیت جا بیندازد. حرفهای رجوی دیگر آنقدر تکراری گردیده که گوش همه از آنها پر شده و تأثیرات خود را از دست داده است. تاکنون بیش از ۵۰۰ نفر به آلبانی منتقل شده اند و مابقی هم دیر یا زود همین راه را باید طی کنند.

در آلبانی افراد به طیف های مختلفی تقسیم میشوند. عده ای کاملا جدا شده و زندگی آزاد خودشان را دارند. عده ای به دلایل مشکلات مالی و جسمی مجبور به ماندن در سازمان شده اند اما به قول مسئولین فقط با یک سیلندر کار میکنند. عده ای هم به لحاظ ذهنی راه فراری نمی یابند و خود را مجبور به ماندن می دانند و البته عده ای هم آنچنان به صورت عمیق مغزشوئی شده اند که همچنان رؤیای سرنگونی و رفتن به تهران با توپ و تانک را در سر می پرورانند و خود را متعهد به این راه می دانند. اما از نشست های کنترل شده که مسعود سخنرانی کند و افراد با مشت های گره کرده حاضر حاضر بگویند خبری نیست و کنترل رفته رفته از دست مسئولین هم خارج میشود و آنها حتی بر روی فرزندانشان که در سازمان به دنیا آمده و در آنجا بزرگ شده اند هم هیچ کنترلی ندارند.

رجوی در سخنرانی های اخیرش ابراز شادمانی کرده که در آلبانی به موفقیت هائی دست یافته است. این حرفها را البته به جماعت لیبرتی میزند که تصور نکنند افرادی که به آلبانی رفته اند از گردونه مبارزه خارج شده اند و این امیدواری را بدهد که مبارزه همچنان ادامه دارد و همچنان صاحب پیروزی هائی میشود. رجوی در پایان صحبت هایش ذکر “لاحول ولا قوة الا بالله” را بیان نموده است. این همان ذکری است که امام حسین (ع) بعد از روشن کردن چراغ ها و مشاهده اینکه عده کمی مانده اند بیان نمود که مسعود رجوی خود را در این قیاس قرار داده است. وی تمامی محتوای صحبت های خود را بر تجدید عهد با او، که البته معلوم نیست در کجا پنهان شده و تا کی مخفی باقی خواهد ماند، بنا نهاده و افراد را از جدا شدن برحزر داشته است. او افراد را تشویق نموده تا باز هم با فرقه او بمانند و به آینده امیدوار باشند و به مبارزه خیالی خود با رژیم ادامه دهند.

من شخصا مایلم به آن دسته از اعضا و هواداران فرقه رجوی که تصمیم شجاعانه ای گرفته و بندهای اسرات خود را گسسته و جدا شده اند تبریک بگویم. من بر اساس تجربه خودم و همچنین مطالعاتی که داشته ام معتقدم که کاری که آنها انجام داده اند به هیچ عنوان کار ساده ای نبوده است. خصوصا آنهائی که وارد صحنه افشاگری برای مطلع کردن افکار عمومی شده اند واقعا کار مهمی انجام داده اند. من اعتقاد دارم که هر روز افراد بیشتری جدا میشوند و همچنین جداشدگان بیشتری لب به سخن باز میکنند و دست به قلم می برند و مسیر دیگران را روشن تر می نمایند.

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15090

فرقه رجوی و موضوع خانواده ها

ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، سی ام دسامبر ۲۰۱۴:…  کسانی که مقالات یاد شده را نوشته اند طبیعی است که خودشان تحت تأثیر کنترل ذهن فرقه رجوی قرار دارند و به لحاظ روانی مجبور به تکرار اراجیف سخیف القا شده از جانب فرقه می باشند. طبعا در حال حاضر روی سخن با آنها نیست چرا که ارتباط فعالی با دنیای آزاد و بیرون از فرقه ندارند، بلکه روی سخن با کسانی از جمله آنان که برای من ایمیل فرستاده اند …

https://iran-interlink.org

فرقه رجوی و موضوع خانواده ها

ابراهیم خدابنده

۱۰ دی ۱۳۹۳

در چند ایمیلی که از جانب تعدادی از هواداران سازمان مجاهدین خلق داشتم مرا به مقالاتی به قلم برخی اعضا در خصوص موضوع “خانواده ها” مندرج در سایت های مرتبط با فرقه رجوی توجه داده بودند. مقالات یاد شده را به توصیه این دوستان بطور کامل مطالعه کردم. در این نوشته البته قصد ندارم به تمامی موارد مطرح شده در آن مقالات پاسخ بدهم، اما پرداختن به یک موضوع ضروری است.

ترجیعبند تمامی این مقالات به صورت خلاصه این است که گویا خواست و اصرار خانواده های اعضای سازمان مجاهدین خلق برای دیدار با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی، یا هر کجای دیگر، یک توطئه طراحی شده از جانب وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی جهت ضربه زدن به سازمان می باشد. در این مقالات ادعا شده که این افراد نه تنها خانواده اعضا نیستند بلکه مأموران وزارت اطلاعات هستند که به لباس خانواده در آمده اند تا اهداف مأموریت خود را به اجرا در آورند. البته نویسندگان به مکانیزم این توطئه و نحوه ضربه زدن به سازمان توسط افرادی عادی و بی سلاح اشاره ای نکرده اند.

ممانعت از دیدار اعضا با خانواده هایشان کلا تا جائی که به فرقه های مخرب کنترل ذهن برمیگردد امر تازه ای نیست. تمامی فرقه ها از دیدار و ارتباط اعضای خود با خانواده هایشان، یعنی کسانی که با آنها پیوند عاطفی داشته اند، وحشت دارند و از این بیمناکند که عواطف خانوادگی گذشته، که باطل السحر جادوی مغزشوئی است، زنده شده و آثار ناپایدار کنترل ذهن مخرب را از بین ببرد. کافی است مروری بر احوال فرقه های مختلف و متعدد در جهان در گذشته و حال، از جمله موارد ذکر شده در دو کتابی که من ترجمه و چاپ کرده ام، بشود تا مشخص گردد که فرقه ها به انواع ترفند ها و بهانه ها متوسل میشوند تا مطمئن گردند کوچکترین ارتباطی بین اعضا با خانواده هایشان برقرار نشود. به همین دلیل گفته میشود که فرقه و خانواده دقیقا حکم جن و بسم الله را دارند.

ممانعت از دیدار با خانواده ها از جانب مسعود رجوی و اتهامات و توهین هائی که به صورت مداوم نثار خانواده ها میشود اصلا بی دلیل نیست. این طرح حتی اگر برفرض ابتکار عمل وزارت اطلاعات هم باشد به نظر میرسد که اتفاقا نقطه آسیب پذیر فرقه رجوی را بخوبی یافته اند. از قضا اگر به تبلیغات گسترده فرقه در این رابطه مراجعه شود بسادگی اینطور استنباط میگردد که گوئی وزارت اطلاعات به یک ارگان حقوق بشری تبدیل شده که مبلغ و سازمانده دیدار خانواده ها با عزیزانشان است و از آن طرف سازمان مجاهدین خلق مخالف این عمل انسانی است.

هرچقدر فرقه رجوی به بهانه های مختلف با اصرار خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان، که همگی خانواده های واقعی هستند و این امر در هر مرجع بین المللی قابل اثبات است، مخالفت نماید بیشتر برای همگان به اثبات میرساند که یک فرقه مخرب کنترل ذهن است که از شیوه های روانی برای کنترل نیروهایش استفاده میکند. واقعیت اینست که رجوی چون خود بهتر از هر کس دیگر میداند که اعضا صرفا با مغزشوئی حفظ و کنترل شده اند، هر بهای سیاسی و اجتماعی را به جان میخرد تا اجازه حتی یک ارتباط کوچک با خانواده به اعضای فرقه اش ندهد.

کسانی که مقالات یاد شده را نوشته اند طبیعی است که خودشان تحت تأثیر کنترل ذهن فرقه رجوی قرار دارند و به لحاظ روانی مجبور به تکرار اراجیف سخیف القا شده از جانب فرقه می باشند. طبعا در حال حاضر روی سخن با آنها نیست چرا که ارتباط فعالی با دنیای آزاد و بیرون از فرقه ندارند، بلکه روی سخن با کسانی از جمله آنان که برای من ایمیل فرستاده اند است که هوادار فرقه بوده اما ارتباطات بیرونی دارند و میتوانند به دنیای اطلاعات دسترسی داشته باشند. آنان باید توجه کنند که بهانه های فرقه برای ممانعت از دیدارهای خانوادگی با هر بهانه ای به هیچ عنوان بر اساس موازین بین المللی حقوق بشری قابل قبول و قابل توجیه نیست.

فرقه رجوی ادعا میکند که اعضایش مایل به دیدار با بستگان و خانواده خود که سالیان سال است از آنها بی خبرند نیستند و این را به مقامات ارگان های بین المللی از جمله ملل متحد و صلیب سرخ بارها طی این سالها اعلام کرده است. روشن است که چنین امری که به هیچ عنوان در معیارهای عادی طبیعی نیست تنها در فرقه های مخرب کنترل ذهن مشاهده میگردد. برفرض که این افراد مایل به دیدن والدین یا فرزندان خود نباشند باید این حق را برای خانواده های خود قائل گردند که آنها مشتاقانه مایل به دیدار با آنان هستند و این حق را نباید از آنان با هیچ بهانه ای سلب نمایند.

اگر به سابقه امر در این خصوص برگردیم، زمانی که صدام حسین در عراق سرنگون شد این امید در دل خانواده ها بوجود آمد که در شرایط جدید میتوانند عزیزانشان را در سازمان مجاهدین خلق در عراق ملاقات نمایند. بعد از سرنگونی صدام حسین صدها تن اعضای سازمان این فرصت را بدست آوردند تا جدا شده و به ایران بازگردند و از این طریق برخی خانواده ها که هیچ اطلاعی از بستگان خود نداشتند پی به حضور آنان در پادگان اشرف برده و عازم عراق گردیدند. سازمان ابتدا به این امید که اعضایش روی خانواده هایشان اثر گذاشته و با اعتمادی که بینشان وجود دارد آنان را جذب نمایند با این دیدارها موافقت کرد اما به تدریج معلوم گردید که علیرغم تمامی تمهیدات کنترلی که خلال دیدارها صورت میگرفت این خانواده ها بودند که بر اعضا تأثیر گذاشته و آنان ترغیب به فرار می شدند.

مسعود رجوی با مشاهده این اوضاع دستور توقف هرگونه ارتباط با خانواده را همچون روال گذشته صادر کرد و از آن پس خانواده ها دشمن اصلی و لانه فساد خوانده شدند و آماج انواع توهین ها و اتهام ها قرار گرفتند. سری های بعدی خانواده ها که به پادگان اشرف مراجعه کردند با درهای بسته و البته برخوردهای به غایت ناخوشایند و غیرانسانی روبرو شدند. در همین رابطه تعدادی از خانواده ها دست به تحصن در مقابل دروازه پادگان زدند و شهرک آزادی را در مجاورت حصارهای پادگان بوجود آوردند و این تحصن سالها تا زمان انتقال سازمان از اشرف به اردوگاه لیبرتی ادامه داشت.

خانواده ها که هیچ امکان ارتباطی با عزیزان خود نداشتند با تنها وسیله ممکن یعنی بلندگو اقدام به فرا خواندن بستگان خود نمودند. خانواده های اعضای سازمان مستقر در پادگان اشرف شامل والدین، فرزندان، همسران، برادران، خواهران، و سایرین در مقابل دروازه پادگان با آرزوی دیداری هرچند کوتاه بست نشستند و شرایط سخت زندگی در بیابان های عراق را بر خود هموار ساختند. رجوی که بوئی از روابط عاطفی و خانوادگی نبرده است در این رابطه گفته بود که خانواده ها بیش از ۲۰ روز دوام نخواهند آورد. در همین رابطه خانم ثریا عبداللهی که پسرش در فرقه رجوی گرفتار است به سمبل مقاومت خانواده های دردمند و رنج کشیده متحصن در مجاورت حصارهای پادگان اشرف تبدیل گشت که رجوی بارها مستقیما او را مورد اهانت قرار داد.

یکی از شرایطی که سازمان برای نقل مکان از اشرف به لیبرتی قرار داده بود این بود که به خانواده ها اجازه داده نشود به نزدیکی اردوگاه لیبرتی بروند که تعهد به این درخواست علیرغم اینکه خود رجوی تاکنون به هیچ یک از تعهداتش پایبند نبوده است همچنان از جانب ملل متحد و دولت عراق رعایت میشود. همین امر نشان میدهد که چقدر رجوی از وجود خانواده ها وحشت دارد و چقدر خود را پیش ملل متحد و دولت عراق و افکار عمومی خوار و خفیف کرده تا چنین درخواستی را بنماید.

اینکه آیا کسانی که خواهان دیدار با عزیزانشان هستند خانواده واقعی آنان می باشند یا خیر به سادی قابل تشخیص و اثبات است. این امر هم بر کسی پوشیده نیست که رجوی کلا با هرگونه ارتباط اعضای فرقه اش با دنیای خارج خصوصا با خانواده ها به شدت مخالف بوده و به هر بهائی جلوی آن ایستاده است. البته این امر هم بدیهی است که تنها یک فرقه مخرب کنترل ذهن از ارتباط بیرونی اعضای خود وحشت دارد و خانواده را دشمن اصلی قلمداد میکند. موضوع از این ساده تر نمیشود. حال اگر کسانی عمد دارند تا موضوع را پیچیده کنند و توجیه گر فرقه ای باشند دیگر به خودشان مربوط میشود ولی باید بدانند که حرفشان در دنیای امروز خریدار ندارد و افکار عمومی قضاوت خودش را خواهد کرد.

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15234

فرقه رجوی و موضوع خانواده ها (۲)

ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، پنجم ژانویه ۲۰۱۵:…  فرض بگیریم که وزارت اطلاعات ایران به این نقطه ضعف سازمان آگاه بوده و برای جدا کردن افراد از عنصر خانواده و عواطف خانوادگی استفاده میکند و در این راستا خانواده ها را ترغیب به مسافرت به عراق نموده و امکاناتی را هم برایشان فراهم می نماید. این فرضیه، که فرقه رجوی تلاش میکند آنرا برجسته کرده و به عنوان اصل موضوع جا بیندازد و بدین …

https://iran-interlink.org

لینک به قسمت اول
فرقه رجوی و موضوع خانواده ها

فرقه رجوی و موضوع خانواده ها (۲)

ابراهیم خدابنده

۱۵ دی ۱۳۹۳

در قسمت اول این مقاله، به تاریخ ۱۰ دی ۱۳۹۳، به تعدادی از مقالاتی که توجیه گر اقدام فرقه رجوی جهت ممانعت از دیدار خانواده ها با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی در عراق هستند اشاره کردم. در آن مقاله یادآور شدم که تحت هیچ بهانه ای این حق مسلم نبایستی از خانواده ها سلب گردد و تنها فرقه های مخرب کنترل ذهن، که از تکنیک های روانی برای جذب و حفظ نیرو استفاده میکنند، چنین محدودیتی برای اعضای خود بوجود می آورند.

در همین رابطه نامه ای از یکی از هواداران سازمان مجاهدین خلق در ایتالیا داشتم که البته ضمن ابراز محبت مقاله مرا به نقد کشیده بود. او که سالیان سال است از نوجوانی در ایتالیا زندگی میکند ابتدا از اینکه فارسی اش ضعیف است عذرخواهی کرده بود. بخش های مهم این نامه که با اجازه نویسنده قدری ویراستاری انشائی و املائی شده است به شرح زیر می باشد:

“بعضی انسان ها به هر دلیل مبارزه را انتخاب میکنند و در این راه از زندگی دست می کشند. آنان زندگی عادی انسان های معمولی را که سد راه مبارزه است طلاق میدهند و خود را تماما وقف اهداف متعالی شان می نمایند. این دسته انسان ها بسیار کمیاب هستند و اقلیت کوچکی را تشکیل میدهند. آنان انقلابیون پیشتازی هستند که راه مبارزه توده ها را هموار می سازند.

اما کشش ها و جاذبه های دنیای بیرونی از بین نمیروند و همچنان وجود دارند و عمل میکنند. این افراد مدام در جنگ با تمایلات غیرانقلابی درونی خود هستند و این بخش اصلی و دشوار مبارزه آنان است. این دسته افراد برای کسب موفقیت در این نوع مبارزه درونی سعی میکنند محیط خود را به گونه ای بسازند تا کمتر در معرض تمایلات دنیای عادی بیرونی باشند. لذا خود را در محیطی ایزوله و دور از جاذبه های مادی محصور میکنند و با خانواده و عاطفه های عادی گذشته قطع ارتباط می نمایند. آنان به این دلیل خانواده را دشمن تلقی میکنند که حضور خانواده کار مبارزه درونی را برایشان سخت تر میکند و از این بیم دارند که نتوانند در این رابطه موفق و سربلند بیرون بیایند.

در اینکه این افراد خانواده های اصلی اعضای سازمان هستند هیچ شکی نیست و دقیقا به همین دلیل مشکل آفرین هستند وگرنه افراد عادی که وابستگی عاطفی به آنها وجود ندارد که تهدیدی به حساب نمی آیند. خانواده ها نیازی ندارند با سلاح و تجهیزات وارد شوند. اشک یک مادر و ابراز علاقه او، که فرزند نسبت به او عمیق ترین عواطف را دارد، میتواند پاهای یک انقلابی را سست کرده و او را از راهی که میرود باز دارد. لذا خانواده در این مقطع برای ساکنان لیبرتی جدی ترین مانع بر سر راه مبارزه محسوب میشود. اعضای سازمان از بسیاری از دشواری ها و کوران ها عبور کرده اند و الان در برابر این آزمایش سهمگین قرار گرفته اند.

اتفاقی نیست که وزارت اطلاعات رژیم همه گونه امکانات را برای تسهیل کار خانواده ها فراهم می نماید و خانواده ها را برای دیدار با عزیزانشان ترغیب می کند و در واقع آنان را به جنگ افراد سازمان می فرستد. هیچ سلاحی مؤثرتر از عواطف خانوادگی برای جدا کردن فرد از مبارزه نیست. دقیقا به همین دلیل مسعود رجوی که نسبت به این تهدید آگاه است افراد سازمان را از دیدار یا هرگونه ارتباط با خانواده ها و حتی فکر کردن به آنها منع میکند و به همین دلیل در سازمان روابط زناشوئی و خانوادگی وجود ندارد چرا که اگر شرایط و محیط زندگی عادی فراهم گردد چه بسا این افراد پایشان بلغزد و دست از مبارزه بکشند.”

ابتدائا از این دوست تشکر میکنم که بدور از تهاجمات لفظی و روانی فرقه ای نظرات خود را بیان نموده اند که البته استدلال ایشان در نگاه اول خیلی منطقی و منسجم به نظر میرسد. منطق مستتر در این مطالب، که حدس میزنم از جانب فرقه برای توجیه ممانعت از دیدارهای خانوادگی در برابر اعضا و برخی هواداران نزدیک ارائه گردیده است، همان منطقی است که از جانب همه فرقه های مخرب کنترل ذهن عنوان میشود. آنان محیط خارج از فرقه را دارای جاذبه های فاسد و شیطانی معرفی میکنند و افراد خود را از آن می ترسانند. اما در این منطق جای یک عنصر خالی است که به آن می پردازم.

فرض بگیریم که وزارت اطلاعات ایران به این نقطه ضعف سازمان آگاه بوده و برای جدا کردن افراد از عنصر خانواده و عواطف خانوادگی استفاده میکند و در این راستا خانواده ها را ترغیب به مسافرت به عراق نموده و امکاناتی را هم برایشان فراهم می نماید. این فرضیه، که فرقه رجوی تلاش میکند آنرا برجسته کرده و به عنوان اصل موضوع جا بیندازد و بدین وسیله عملکرد خود را مشروع جلوه دهد، تغییری در اصل ماجرا بوجود نمی آورد.

بر اساس تعالیم ایدئولوژیک اولیه سازمان مجاهدین خلق وجه تمایز انسان با ماشین و حیوان دارا بودن دو ویژگی آگاهی و آزادی است. انسان دارای قدرت شناخت و توان انتخاب است و دقیقا به همین دلیل مسئول می باشد. انسانی که فاقد معرفت و اختیار باشد با روبات و حیوان فرقی ندارد. انسانی که قدم به راه مبارزه میگذارد با منتهای آگاهی و آزادی این کار را انجام میدهد و تا به آخر می بایست در هر مرحله بر اساس اطلاعاتی که بدست می آورد راه خود را برگزیند. انسانی که به صورت مکانیکی به دور از محیط و پیرامون خود حفظ و نگهداری شود فاقد آگاهی و اختیار خواهد بود.

سازمان مجاهدین خلق و مسعود رجوی همیشه صحنه عاشورا را الگوی خود قلمداد میکنند. در این صحنه آنچه که موج میزند معرفت و اختیار انسان هائی است که اتفاقا با کسانی که عمیق ترین عواطف را نسبت به آنها دارند وارد میدان مبارزه شده اند. در این الگو هیچ کس از دنیای عادی ایزوله نشد و به صورت مصنوعی با قطع ارتباط با دنیای بیرون در صحنه مبارزه نگاه داشته نشد و اتفاقا همه تشویق می شدند تا صحنه را ترک کنند و برای اینکه کسی در رودربایستی نماند چراغ ها را هم خاموش کردند. قرار بر این نبود که افراد با ایزوله کردنشان به مبارزه بپردازند و در مبارزه باقی بمانند بلکه قرار بود با تضادهای دنیای واقعی روبرو شوند و با شناخت کامل انتخاب نمایند.

مبارزه دارای یک هدف و یک مسیر است. هم هدف و هم مسیر رسیدن به هدف باید برای همه مبارزان روشن و مشخص باشد. زمانی که ارتباط این اعضا، حتی کسانی که در پاریس و اروپا هستند، به صورت مطلق با دنیای خارج قطع میشود و رهبر متکلم وحده بوده و همه چیز را مشخص میکند دیگر مبارزان بر اساس کدام آگاهی و شعور راه خود را آزادانه انتخاب میکنند و در مبارزه باقی می مانند و تفاوت آنان با ماشین و جانوران در چیست؟ تمامی ضوابط درونی در فرقه رجوی، از جمله ممنوعیت تردد یا استفاده از اینترنت به صورت تک نفره، محدود کننده فرد از کسب اطلاعات بیرونی است و این کار در فرقه ها صرفا برای کنترل ذهن و دیکته کردن همه چیز به فرد صورت میگیرد و عنصر انسانی آگاهی و اختیار به صورت مطلق نادیده گرفته میشود.

اینجا دقیقا همان جائی است که یک نفر به جای همه تصمیم میگیرد و این از بازرترین خصوصیات فرقه های مخرب کنترل ذهن است. مبارزه دارای ایدئولوژی، استراتژی، و خط مشی عملی است که همه اعضای مرتبط با آن مبارزه به جزئیات آن آگاه هستند. یک انقلابی و یک مبارز قبل از هر چیز باید در ارتباط با ملأ پیرامون خود قرار گیرد. اگر او نتواند در برابر عواطف مادرش پاسخگو باشد حتما یک جای کار می لنگد و حتما او نسبت به کاری که میکند در شک و تردید است که ضرورت پیدا میشود به صورت فیزیکی و به صورت ذهنی در حصر و بند نگاه داشته شود تا مبارزه را ترک نکند. یک انقلابی و مبارز که آگاهی کامل به آنچه که میکند دارد اتفاقا از دیدار با خانواده و بستگانش استقبال میکند و از آنجا که علی القاعده عنصر پیچیده تری است تلاش میکند تا آنان را نیز جذب نموده یا حداقل همسو نماید.

هیچیک از انقلابیون و مبارزین برجسته در جهان در هیچ عصری ارتباط خود با دنیای خارج را قطع نکرده اند و این دقیقا روش فرقه های کنترل ذهن مخرب است که اعضای خود را از محیط پیرامون ایزوله نموده و اطلاعات، رفتار، افکار، و عواطف آنان را تحت کنترل مطلق قرار میدهند و به این وسیله آنان را حفظ می نمایند. یک مبارز باید قبل از هر چیز نسبت به آنچه میکند و یا سازمانش انجام میدهد در آگاهی کامل باشد اما چطور است که در سازمان مجاهدین خلق سؤال کردن جرم است و همه باید بطور مطلق فرمان پذیر بوده و نسبت به آنچه میکنند هیچ پرسشی ننمایند؟

وقتی از مبارز و انقلابی صحبت میشود قاعدتا در خصوص انسان های آگاه و مختار صحبت میشود که هر گام خود را باید با آگاهی و اختیار بردارند. اما در این نوشته گوئی آنان ابزاری هستند که باید مراقب بود خراب نشوند تا عملکرد دلخواه را داشته باشند. استدلال بکار گرفته شده در این منطق دقیقا یک استدلال فرقه ایست که ارزشی برای انسان به صفت فرد قائل نیست. فرقه ها فردیت را تحت عنوان خودخواهی محکوم میکنند حال آنکه هر انسان به صفت فردی اش ارزش و اعتبار دارد. یک مبارز و انقلابی ابتدا یک انسان آگاه و آزاد است و بعد مبارزه را انتخاب میکند و در این مسیر همیشه بر اساس آگاهی و اختیار خود در مبارزه می ماند یا آنرا ترک میکند و استفاده از هر روش غیر متعارف برای حفظ فرد در مبارزه، آنهم صرفا به شیوه ای که تمایل رهبر فرقه است، محکوم می باشد.

همچنین:

عراق به نمایندگان خانواده های گروگانهای رجوی در لیبرتی قول همکاری دارد

ایسنا به نقل از “اشرف نیوز”، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۴:… و خروج آن از عراق و محاکمه سرکردگانش خواسته همه جناح‌های سیاسی با هر نوع گرایشی است. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) بنابر اعلام اشرف نیوز، ابراهیم الجعفری طی دیدارش با تعدادی از سرکردگان جداشده گروهک تروریستی منافقی

از اشرف تا لیبرتی – از لیبرتی تا تیرانا. چه سرنوشتی در انتظار قربانیان رجوی است؟

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… سازمان محل هائی را از قبل در حومه تیرانا فراهم کرده و افراد را مستقیما به آن مکان ها منتقل نموده و همان ضوابط و شرایط حاکم بر اشرف را در آنجا نیز برقرار کرده است. سازمان تلاش میکند در �

گفتگوی ابراهیم خدابنده با ابراهیم جعفری (درخواست عاجل خانواده ها)

بنیاد خانواده سحر، بغداد، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:… ابراهیم خدابنده همچنین دیداری با ابراهیم جعفری وزیر امور خارجه عراق بعمل آورد و خواست عاجل خانواده ها مبنی بر برقراری امکان ارتباط با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی را مطرح نمود که با همدردی و قول همکاری ایشان با خا

شرکت مریم سنجابی و ابراهیم خدابنده در کنفرانس بین المللی “جهان علیه خشونت و افراطی گری”

انجمن نجات، مرکز تهران، پانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  سنجابی و خدابنده در خلال گفتگوها و دیدارهای متعدد و گسترده خود در طی دو روز کنفرانس، بعد از ارائه توضیحات و گزارشاتی در خصوص آخرین وضعیت فرقه رجوی، بر ضرورت مبرم برقراری ارتباط فوری قربانیان گرفتار در اردوگاه لیبرتی ب