متن افشاگریهای خانم حمیرا محمد نژاد در مردم TV قسمت آخر

متن افشاگریهای خانم حمیرا محمد نژاد در مردم TV قسمت آخر

حمیرا محمد نژادحمیرا محمد نژاد، زنان ایران، نهم نوامبر 2014:… یکدفعه بعد از تمام شدن سوره برگشت به ما گفت سلیطه ها چه خبرتونه؟ انتظار نداشتیم مسعود رجوی چنین کلمه زشتی را واسه ما انتخاب کنه و بگه ما همه جا خوردیم . گفت شماهنوز حالیتون نیست چرا اینجا هستید گفت خیلی وضعتون خرابه شماها هنوز نمی دونستید که مال من هستید دنبال شوهر بودید، خجالت نمی کشید عفریته ها، من تا اون موقع این کلمه ها را نشنیده بودم …

زنان_مجاهدین خلق_فرقه رجوینقد و بررسی استثمار زنان توسط اعضای سابق تشکیلات رجوی

لینک به منبع

لینک به قسمت اول
لینک به قسمت دوم

متن افشاگریهای خانم حمیرا محمد نژاد در مردم TV قسمت آخر

خانم محمد نژاد:

بعد از طلاق یک تحولی عظیم شد در سازمان و ماها جزو کادرها شدیم و دیگه جزو پائینهای سازمان نبودیم و یک روز یک تعداد خواهرها را جمع کردند و گفتند که لباس نشست بپوشید و روسری قرمز و ما خوشحال شدیم گفتیم حتما نشست رهبری هست

بعد من دیدم یه تعداد کمی هستند و همه نیستند، من فکر کنم روزنامه اش را پیدا کنم و داشته باشم بخصوص که سازمان بعد از افشاگری ما گفته که اینها کاره ای نیستند و اصلا در سازمان نبودند.

من جزو سری دوم شورای مرکزی سازمان اعلام شدم که در نشریه هم اسمم چاپ شد. بعد اگر فرصت شد نشان می دهم ماها را بردند نشست رهبری و گفتند همه تر و تمیز باشید و رهبری می آید و ما رفتیم تو و مسعود و مریم آمد و مسعود شروع کرد با آیه های قرآنی واین سوره برام یک جورائی مشکوک اومد دیدیم همش سوره نساء را می خونه یک جورائی بود.

یکدفعه بعد از تمام شدن سوره برگشت به ما گفت سلیطه ها چه خبرتونه؟ انتظار نداشتیم مسعود رجوی چنین کلمه زشتی را واسه ما انتخاب کنه و بگه ما همه جا خوردیم . گفت شماهنوز حالیتون نیست چرا اینجا هستید گفت خیلی وضعتون خرابه شماها هنوز نمی دونستید که مال من هستید دنبال شوهر بودید، خجالت نمی کشید عفریته ها، من تا اون موقع این کلمه ها را نشنیده بودم.

من اینجا بودم و شماها از من دور بودید بعد مسعود به مریم پاس داد و مریم شروع کرد و گفت می دونید ما چرا تا بحال پیروز نشدیم برای اینکه شماها از ته دل طلاق نداده بودید و رهبری تون را دوست نداشتید، و الان این نقطه رسیده که حالا شما ها بطور کامل پا جای پای من بگذارید، شماها مسعود را تا بحال ندیدید شماها تا بحال نفهمیدید که شوهر اصلی شما کی بوده شماها دنبال شوهرهای دیگه بودید من گفتم داستان چی هست و چرا همش دارن ازاین حرفها می زنن و فکر می کردیم که حالا می خواهند بصورت واضح به ما نشون بدهند که ما واقعا طلاق نداده بودیم.

بعد از نشست چند روزی ما باید گزارش می نوشتیم بدترین دوران زندگی من همین گزارش نوشتنها بود چون باید انتقاداتی از خودمون می کردیم که شاید اصلا نبودیم بایدحرفهائی می زدیم که اصلا نبودیم، باید ذهنیتهائی را می کشیدیم از خودمون بیرون که اصلا نداشتیم چون بلاخره باید به زور یک چیزی می نوشتیم اگر نمی نوشتی داغونت می کردند، اونقدر بهت می توپیدند که خودت قبول بکنی که داری

بعد از نشست به ما گفتنتد که برید گزارش بنویسید که وضعتون خیلی خرابه. البته اعلام شورای مرکزی را همون چا به ما کردند که از این به بعد مسئولیت بیشتری می گیرید و از این به بعد شورای مرکزی این سازمان هستید و راه بردن مریم به ایران را شماها باید باز کنید. سه شب ما اونجا موندیم و هر شب از ما باز خواست می کردند… باید دوباره طلاق بدهیم و باید بفهمیم که مسعود بوده و ما تا بحال ندیدیمش و مسعود تنها کسیه که به ما محرمه و بجز مسعود هیچکی دیگه به ما محرم نیست و پرسیده بودن که شما فکر می کنید مسعود و مریم با هم رابطه جنسی دارن یا ندارن و من گفتم نه ندارن و می گفتم که کسی که به همه افرادش ا ین را حرام کرده حتما برای خودش هم همین هست

خواهری که از شورای رهبری مسئول ما بود گفت که آهان همین جاست که نفهمیدید و شما هنوز نفهمیدید و طلاق ندادید و نمی دونید که مسعود کی هست، مریم و مسعود از این مرحله عبور کرده اند و شما هنوز نتونستید از این مرحله عبور کنید. اینها تو این چند روز ذهنهای ما را شستند و ما را آماده یک رده بالاتر کردند و یه دسته گل دیگر به ما دادند

آقای سربی: خیلی دوستان دیگر وقتی که گفتند تعریف کردن که هدایائی هم بهشون داده شده از جمله اون مدالها یا حوله های مخصوص یا حتی زیر پوش شما هم آیا جزو اونها بودید یا نه

دورانی که ما جزء شورای مرکزی شدیم هنوز نه این چیزها وجود نداشت گردنبند بدن و حوله بدن و اینها را من بعدا از بچه های دیگه شنیدم که برایم جالب بود و به ناخوداگاه ذهنم هم خطور نمی کرد یک زمانی چنین اتفاقاتی بیفته درسته حرفهاش اونجا زده شد. من به حرفهای خانم سلطانی هیچوقت مشکوک نشدم، روزی که این حرفها را گفت خیلی سریع تونستم قبول کنم برای اینکه یاد حرفهای شورای مرکزی افتادم و اون موقع آماده سازی می کردن فکر می کردن که بچه ها هنوز آماده نیستند ماها را و تو شورای مرکزی اون موقع این داستان همبستری های مسعود رجوی اتفاق نیفتاد و تو مرحله بعد بود برای اینکه بعد از شورای مرکزی اون موقع شورای رهبری بود و تو اون مرحله رواج داشت.

به ما گفتند که مسعود تنها کسی هست که به شما حلال است

آقای سربی: بعدا تجربه دار شدند بهتر عمل کردند برای سری های بعدی

خانم محمد نژاد: افراد کسانی که بلاخره صدای ماها را می شنوند کمی تو خودشون بروند، لازم نیست زیاد کنکاش کنند. یک ذره به فاکتها فکر کنند، همه ماها عقل دریم در دنیائی زندگی می کنیم که دنیای اطلاعات هست. کمی واقعی فکر کنند. من خودم مثلا اون روز داشتم گلدان دزدی ها را نمی خواهم اصلا در موردش جبهه گیری کنم و توضیح بدهم که بوده یا نبوده اما یاد اون کارها می افتادم که اینجا بچه ها را به دزدی می فرستادن در صورتی که سازمان پول کمی نداشت.

پول کلانی داشت ولی واسه بچه ها لباس نمی خریدن چیزهای خیلی ا ولیه را تهیه نمی کردند و بچه ها مرا مجبور می کردند به دزدی ما می تونیم این داستانها را نگاه کنیم و بفهمیم که واقعیت چیه.

تمامی بچه هائی که توی آلبانی آورده شدند، بچه هائی که جاا می شوند ذهنیتهاشون را من بهشون حق می دهم که اصلا بفهمن کجا هستند اصلا چون اینها ببینید تا وقتی که مبداء خودشون را پیدا کنند، زمان طولانی می بره چون من بیست ساله که جدا شدم و کسانی که تا الان با سازمان بودن چقدر روی مغزشون کار شده، واقعا داغون شده و شاید هم تا آخر عمرشون هم نتونند به اون ثبات عملکردی خودشون برسن، چون خیلی کار می خواد .

من حتی کمک می گیرم از روانپزشکهائی که اینجا هستند. برای اینکه خیلی از مسائل را خودم نمی تونم حل کنم به تنهائی وقتی که یاد خاطرات اونجا می افتم، یاد کشتارهای فروغ جاویدان تمامی اینها چیزهائی است که اثرات منفی شون را روی ما گذاشتن .

من هنوز خوابهای وحشتناک می بینم من می آیم جلوی دوربین شاید همه فکر می کنن که به به … من مسائلی را دارم . دوست دارم حلشون کنم ولی خودم نمی تونم. من هنوز خوابهای عملیات می بینم بعد از اینهمه سال خواب می بینم توی جنگ هستم و نمی تونم فرار کنم . حتی بچه هامو خواب می بینم که تو این جنگها هستند و نمی تونم که نجاتشون بدم و اینها چیزهائی هست که توی ما مونده و اینها هم که می آیند به همین راحتی ا ز ا ینها آزاد نخوااهند شد ، من و بچه هائی که با هم کار می کنیم گفتیم که کمکشون می کنیم ولی شاید این پروسه تا آخر عمرشون ادامه پیدا کنه ، من از طرف خودم بگم که فکر نمی کنم تا آخر عمرم این داستانها را فراموش کنم .

وقتی یاد اون سربازی که افتاده بود سر جاده و داشت جون می کند . من نمی تونم اینها را فراموش کنم خدا را شکر می کنم که هیچوقت گلوله ای شلیک نکردم و کسی را نکشتم و حداقل تو این رابطه وجدان راحت دارم. ولی بهرجال اینها هست و یک وجه قضیه هست

و جه دیگه قضیه بچه ها به لحاظ روحی داغون شدند

امیدوارم بچه هائی که اونجا هستند و می خواهند جدا شوند این شجاعت را پیدا کنند و نترسند بیایند بیرون دست به دست هم بدهیم و نشون بدهیم که این رجوی لیافت اپوزسیونی را نداشته و نداره

زیر نویس ها:

این نشریه مجاهد بود که توسط سازمان منتشر می شد و خانم حمیرا محمد نژاد بعنوان سری دوم شورای مرکزی در این لیست چاپ شد

***

گفتگوی انجمن زنان و خانم حمیرا محمد نژاد ساکن اروپا

همچنین:

سخنان خانم حمیرا محمد نژاد و آقای حسین نژاد در جلسه قربانیان فرقه مجاهدین در پاریس

پاریس ژوئن 2014تحریریه ایران قلم، سی ام ژوئن ۲۰۱۴: … خیلی ممنون اولین بار هست که در گردهمایی جدا شدگان این سازمان شرکت می کنم و خیلی خوشحال هستم و از انجمن یاران و اقای سبحانی تشکر می کنم بخاطر فراهم کردن امکانات چنین گردهمایی و همچنین از مادر رضوان تشکر می کنم بخاطر افشاگری ها و خاطراتی که تعریف

پیام خانم حمیرا محمدنژاد فعال حقوق بشردر مورد ادامه خط رهبری فرقه رجوی (مجاهدین خلق) برای اعتصاب غذا

زنان ایران، دوازدهم اکتبر ۲۰۱۳: …  عجیب اینکه طی ۳۰ سال گذشته می بینیم بیشترین لبه تیز سیاستهای رجوی  به سمت اعضاء درونی خودش بوده و آنچه در این میان بی ارزش است جان و سلامت روح و روان افرادش می باشد و با مایه گذاشتن از آنها فلش توجه را از روی سیاستهای غلط خود برداشته و از روی موضوع اصلی منح

گفتگوی انجمن زنان و خانم حمیرا محمد نژاد ساکن اروپا

زنان ایران، ششم اکتبر ۲۰۱۳: …  وقتی از درد پاهایم گلایه می کردم درجواب می گفتند باید رژیم غذائی گرفته و لاغر کنی. بعدها که بیماری من شدید تر شد آنها مرا مورد موآخذه قرار داده و تمامی مشکلات جسمی من را تمارض و به مشکل ایدئولوژیکی ربط دادند بطور مثال یکبار تب ۴۰ درجه داشتم و ح�