متن صحبتهای خانم میترا یوسفی با تلویزیون مردم تی وی

متن صحبتهای خانم میترا یوسفی با تلویزیون مردم تی وی

میترا یوسفی 2014انجمن ایران ستارگان، سوئیس، بیست و یکم ژوئیه 2014: …من در جریان 40 روز اعتصاب گابن حضور داشتم که به این خاطر پرش ماهیچه گرفتم . در داخل مجاهدین اوایل ازدواج در حقیقت اجباری بود , تازه برای جذب نیرو هم از این استفاده می کردند , مثلا می دیدند که یکی از اعضا به کسی علاقه دارد که عضو نیست می رفتند و اینها را با هم ازدواج می دادند که اون نفر را هم وارد سازمان بکنند , در داخل سازمان …

گزارش سازمان ملل: ادامه نگرانی از نقض حقوق بشر توسط رهبری مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

لینک به منبع

متن صحبتهای خانم میترا یوسفی با تلویزیون مردم تی وی


http://youtu.be/phTGJXZmTJA

آقای سربی : در خدمت خانم میترا یوسفی هستیم نویسنده و فعال حقوق بشر از سوئد که به ایشان سلام می کنم و ازشون میخوام که مقداری در مورد خودشان صحبت بکنند و پس از آن در مورد مواردی که قرار شده ایشان صحبت بکنند از جمله عدم صداقت و بی قانونی در سازمان مجاهدین , استفاده ابزاری مجاهدین از هنرمندان مثل ویگن , مرضیه , منوچهر سخایی و سعید محمدی و ….

خانم یوسفی سلام عرض می کنم خدمت شما , ممنونم از شما که وقتتان را در اختیار من و بیننده گان گذاشتید تا اون دانسته های خودتان را با ما در میان بگذارید , من ساکت می شوم و میکروفن را در اختیار شما قرار می دهم , بفرمایید.

خانم میترا یوسفی : سلام و درود بر شما آقای سربی

درودی چو نور دل پارسایان

بر آن شمع خلوتگه پارسایی

دلیل اینکه افراد خیلی کمی راجع به مجاهدین صحبت می کنند نه این است که تعدادی با پول خریداری شدند , بلکه عده ای از مجاهدین وحشت دارند , می ترسند از آنها برای همین سعی می کنند کمتر با مجاهدین درگیر بشوند , و مجاهدین هم از این حرکت نهایت استفاده را می کنند , مثل همین داعش با حرکات خشن باعث می شود که سربازها بترسند و نمانند با آنها مقابله کنند , مجاهدین هم یک شباهتی مثل همین , با اعمال خشونت مردم را وادار به سکوت می کنند , اما تلویزیون شما یک تلویزیونی است برای همه ( و شما زیر بار این خشونت و فشار نرفته اید ) مثل تعدادی دیگری که بدون ترس از مجاهدین صحبت می کنند .

یکی از مسائلی که خیلی من را ناراحت می کند عدم انجام وظیفه مطبوعات خارج از ایران هست , اینها در شناساندن مجاهدین به ایرانیان خارج از کشور انجام وظیفه نکرده اند , مثلا در عملیات فروغ – مرصاد مجاهدین تعداد زیادی از ایرانیان خارج از کشور به عراق فرستادند برای شرکت در این عملیات و اکثرا به قتل رسیدند و از مجاهدین اطلاعی نداشتند , مجاهدین را نمی شناختند خوب این افراد که به قتل رسیدند چون بی اطلاع بودند از مجاهدین و مطبوعات اطلاع رسانی نمی کردند به خاطر درگیر نشدن با مجاهدین , و دلیل دیگر به خاطر حل نبودن مسائل مالی این مطبوعات اگر مسائل مالی آنها حل بود آنها این کارها را نمی کردند.

ما قبلا یک کلیپی برای شما فرستادیم که نشون می دهد که چگونه مجاهدین از هنرمندان سوء استفاده می کنند , حدودا 17 یا 18 سال پیش بود که مجاهدین برای اولین بار کنسرتی را در فرانسه برگزار کردند که در آن خانم الهه نامدار بودند و آقای ویگن و آقای عارف بودند و … , که آقای ویگن در یکی از قرارگاههای مجاهدین در پاریس در یک محلی داره تمرین می کنه که خانم رجوی رفتن اونجا و مظلوم نشسته این زن سرکشی که بدترین اعمال را با آدمهای خودش می کند حالا مظلوم اونجا نشسته که اصلا به لحاظ هنری اشکال داره , اون برای چی رفته اونجا و باید اونجا باشه , بعد همینطوری که ویگن داره تمرین می کنه اینها آمدند زدند به صحرای کربلا و یکی از معروفترین شعرهای ویگن به نام مسافر را وصل می کنند به اون صحنه رجوی که مردم را فریب بدهند که گویا ویگن برای رجوی می خونه , این یک سوء استفاده خیلی وحشتناکی است که خانواده ویگن می توانند درخواست خسارت بکنند , برای اینکه ویگن هرگز شعری برای رجوی نخوانده . ویگن بعد از اون کنسرتی که 17 یا 18 سال پیش مجاهدین برایش گذاشته بودند و ایشان شرکت کرده بود از مردم ایران معذرت خواهی کرد , چون مجاهدین گفته بودند که این یک کنسرت معمولی است و بعد اینها را بردند اونجا و گیرشون انداختند . در این کنسرت خانم الهه بودند و عارف که اصلا عارف رفت بعدش , رفت کشورهای عربی و خانم الهه که با اینها بود و به یک نوعی کارهای سیاسی با اینها می کرد , ولی خانم الهه وقتی حقیقت را که دید ساکت نموند و مجاهدین وقتی که دیدند که ایشون ساکت نمی مونه خیلی هم اذیتش کردند , خانم الهه جرات داشت و آمد و گفت , آن چیزی که درون مجاهدین بود را آمد و گفت . ( در یک دیداری با خانم الهه که من قرار شده بود برم یونان به دیدار یک خانمی و قصدم افشای مجاهدین بود , خانم الهه به من می گفت که به او بگو که اینها مثل شب می مانند , دراکولاهایی هستند که خون مردم را می مکند ).

مجاهدین وقتی می خواهند آدمها را به دام بندازند یک چهره ای دیگری از خودشان نشان می دهند , مثلا وقتی شوهر من حسن نایب آقا آمده بود دیدار رجوی در و من هنوز آمریکا بودم , شوهرم پای تلفن به من می گفت که وقتی رجوی می خواسته سیگار بکشه گفته که ببخشید که جلوی ورزشکارها سیگار می کشم !! از رجوی بعیده چون با آدمهای خودش رفتاری داره که کسی جرات نداره نفس بکشه !! رجوی از کسی اجازه سیگار کشیدن بگیره ؟!! خوب رجوی روی شوهرم تاثیر گذاشته بود ! مجاهدین اینجوری هستند اولش برخوردهای خوب و آنچنانی با آدم دارند به قول آقای طالقانی آدم دورو هی خوبی می کنه تا طعمه اش را به دام بندازه و مردم را گول بزنه .

مرضیه را هم گولش زدند , مرضیه بدون اینکه خودش بخواهد را وارد دنیای سیاستش کردند و بعد هم جلسات مختلف بردندش , دورش را گرفتند و سخنرانیهای مختلف برایش گذاشتند و بعد هم بهش گفتند حالا دیگه تو یک آدم سیاسی هستی و زندگی تو در خطره و … خانم مرضیه گفته بود که در ایران زندگی راحتی داشته , توی ملکش و در دهش اسب سواری می کرده , آزاد بوده و گفته بود که حالا اینجا همش زندانم . یک خانمی در یکی از کلیساها در پاریس گفته بود که من سر دفتر خانم مرضیه هستم در حقیقت این خانم سر دفتر مرضیه نبود و بپای مرضیه بود , خانم مرضیه این آخر سرها شده بود یک قناری پیر که در کمین یک کرکس که مریم رجوی باشه بود .

روز آخری که مرضیه داشت از دنیا می رفت مثل اینکه به مریم رجوی خبر داده بودند که مرضیه داره می میره و سریع خودش را به بیمارستان برسونه و برای همین مریم رجوی بدون آرایش آمده بود بیمارستان که فیلمبردار صورت مریم رجوی را نشون نمی داد , که فیلمش گذاشته بودند که من سر این یک مطلب نوشتم و دیگران را دعوت کردم به دیدن این فیلم که مجاهدین سر این کلیپ را زدند و حرفهای اول مرضیه را برداشتند و فقط حرفهایی که راجع به مریم رجوی می زنه را گذاشتند, جالب اینجا بود که توی این فیلم وقتی مریم رجوی وارد اتاق بیمارستان شد مرضیه اون آدم روز اول نبود , می لرزید و وحشت داشت .

یکی از تعریفهای مرضیه از مریم رجوی این بود که چه شجاعتی داشته که خودش عقد کرده !! این اصلا شجاعت نمی خواد , در شریعت ما یک زن و مرد خودشان می توانند خودشان خودشان را عقد کنند . اینطوری نیست که حتما باید یک مرد باشه و عقد کنه !! این شق القمر نیست مگر اینکه برای خانم مرضیه این جالب بوده که این شوهر خودش را ول کرده و رفت شوهر یکی دیگه را گرفته و جرات می کنه که خودش را نشان بدهد , اگر منظور خانم مرضیه اینکه که درسته و حرفش را قبول دارم .

آقای سربی :خانم یوسفی یک بیننده ای می پرسند که آیا شما از سرقت پاسپورت خانم الهه توسط مجاهدین خبری دارید یا نه ؟

خانم یوسفی :خانم الهه گفته بود که نصف شب یک خانمی ( از خانم های مجاهدین ) می روند سراغ کیف ایشان که خانم الهه فکر می کنند شاید ایشان به پول احتیاج دارند و خودش را به خواب می زند و بعد متوجه می شوند که پاسپورت خانم الهه را برداشتند .

آقای سربی : خانم یوسفی لطف کنید در مورد خودتان هم بگویید , شما گفتید در آمریکا بوده اید شما را چطوری جذب کردند , این را مقداری برای ما توضیح دهید .

خانم یوسفی : شوهر من فوتبالیست بود , عضو تیم هما بود زمانی که من با شوهرم ازدواج کردم با مجاهدین آشنا شدم , فکر می کردم که مجاهدین آدمهای درستی هستند , فکر می کردم مسلمان و روشنفکر هستند , تحصیلکرده و صبو هستند , لات بازی بلد نیستند و … که البته تمام اینها چیزهایی بود که در درونشان بعدا کشف کردم .

با همسرم برای تحصیل رفتیم انگلیس و آمریکا . اونجا فعالیت خیلی وسیعی برایشان می کردم , من شیفته اینها بودم به غلط , بدون اینکه اینها را بشناسم , خیلی احساساتی بودم حتی بیشتر از شوهرم , حالا شوهرم را وادار می کنند که این ور و اون ور راجع به من بدی بگه !!! شوهرم می گفت که اگر من سمت اینها نمی رفتم و این راه را نمی رفتم اون هم نمی آمد . شوهرم 17 سال است که بچه هایش را ندیده , اون در پاریسه و ما در سوئد هستیم .

من خوب در عراق بودم و زمانی که طلاقهای اجباری شد و بعد رجویها بچه ها را از پدر و مادرها به زور جدا کردند و می فرستادند خارج من از اونها جدا شدم .

من در جریان 40 روز اعتصاب گابن حضور داشتم که به این خاطر پرش ماهیچه گرفتم . در داخل مجاهدین اوایل ازدواج در حقیقت اجباری بود , تازه برای جذب نیرو هم از این استفاده می کردند , مثلا می دیدند که یکی از اعضا به کسی علاقه دارد که عضو نیست می رفتند و اینها را با هم ازدواج می دادند که اون نفر را هم وارد سازمان بکنند , در داخل سازمان ازدواجها اینطوری بود که چون تعداد زنها از مردها کمتر بود , یک لیستی را از مردها تهیه می کردند که تقریبا یک لیست 10 نفره بود , بعد به زنه می گفتند که یکی از اینها را انتخاب کن , این حق انتخاب بود !! 2 هفته قبل از اینکه طلاق اجباری باشه ازدواج اجباری بود !!! اینکه من گفته بودم که بی قانونی در مجاهدین منظورم همین بود که اینها قانون خودشان را هم رعایت نمی کنند , چطوری می شه که در عرض 2 هفته ازدواج اجباری برسه به طلاق اجباری ؟

زمانی که رجوی زن دوستش را گرفت که در هر اجتماع ایرانی کسی با همچین زنی وصلت نمی کنه رجوی گفت که این ازدواج بیمه کننده همه ازدواجهای درون تشکیلاته !! وقتی به هم می زنه دیگه نمی گه که پس من چی می گفتم ؟ !!

من سرسپردگی به رجوی نداشتم , من رفته بودم برای کمک به مردمم , من نرفته بودم که برده رجوی بشوم , من نرفته بودم که شخصیت اصلی خودم را از دست بدهم .

زمان جنگ خلیج بود که رجویها شروع کردند به اینکه آره بچه ها را بفرستیم خارج و بچه ها گناه دارند و نباید زیر این بمباران بمانند و … اول قرار شد بچه ها را بفرستند ایران ولی خوب تعداد 700 تا بچه نمی شد فرستاد ایران , رجوی می گفت بچه ها را می فرستیم ایران یا رژیم با آنها کاری نداره ولی دیگه پدر و مادرهایشان را نمی بینند و یا رژیم از آنها استفاده تبلیغاتی می کنه ! انسان برای رجوی یک وسیله است و نه یک انسان . اغلب بچه ها از خانواده های فقیری بودند که کسی را در خارج نداشتند و رجوی می گفت که بچه ها را می فرستیم پیش فامیلهایتان در کشورهای خارجی ! در صورتی که فامیلی وجود نداشت .

من همسرم یک دوستی داشت در سوئد که این خانواده بچه های ما را قبول کردند که ما شانس آوردیم ولی به جرات می توانم بگویم که بلاهای زیادی سر بچه های دیگه آمد , مثلا 2 تا از بچه ها در سوئد خیلی معذرت می خواهم ولی به آنها تجاوز شد , به اسم می شناسم. رجوی و زنش باید تقاص این گناه بزرگ را پس بدهند و پس خواهند داد .

خوب یکسری از بچه ها را فرستادند و یکسری از پدر و مادرها هنوز اینقدر جرات داشتند که بگویند نه و نفرستادند , و نمی خواستند بچه هایشان را نزد غریبه ها بفرستند .

حالا بهتون می گم که با این بقیه بچه ها در سازمان چکار می کردند , خوب در اشرف بچه ها بیشتر برایشان امن بود و پناهگاه داشتند ولی اینها می آمدند بچه ها را سوار اتوبوس می کردند ومی فرستادند بغداد , ساختمانهای چند طبقه , وقتی آژیر خطر می کشیدند بچه همه باید با سرعت می رفتند زیر زمین , مواد غذایی هم برای مدتی در مجاهدین نایاب بود , حتی بچه هایی که خیلی بد غذا بودند برای یک تیکه نون و پنیر به مادرهاشون اصرار می کردند , خوب این کارهای از قصد می کردند که پدر و مادرها بگویند بابا بیاید و بچه های ما را ببرید , آشکارا رجوی این کار را کرد ما با چشم خودمان می دیدیم , اینجوری بچه های 6 ماهه گرفته تا … همه را فرستاد به زور . رجوی نقشه داشت , این قدم اول از هم پاشیدن خانواده ها بود , بعدش هم یک جلسه گذاشتند و گفتند که ما زن و شوهر نداریم و باید از هم جدا بشوید !!! بعد هم می گفتند که شماها به فکر هم بودید و برای همین در فروغ شکست خوردیم !! فروغی که به قول خودشان به صورت پیک نیک رفتند , یک سری ماشین راه افتاده بودند که بروند تهران را بگیرند !!! رژیم هم گذاشت که تا اسلام آباد تنگه چهارزبر بروند , اینها هم همینطوری می رفتند و فکر می کردند خبری است , تنگه چهار زبر تله بود وهمه رو گیر انداخت .

من کسی بودم که هرگز نگفتم که همسرم و فرزندانم فدای رجوی برای همین هم اینها اون روزهای اول ما را وارد بحث طلاقهای اجباری نکردند , من همان روزها رفتم سراغ یکی از مسئولین و گفتم که این کارهای چیه که با مردم می کنید ؟ این خبر به گوش مردم ایران برسه چی می شه ؟ همیشه وقتی می گویند که وضعیت یک اجتماعی خیلی خرابه آمار طلاق میره بالا و … که اینها به من گفتند که این طلاق اون طلاق ها نیست و فرقه می کنه و از این مزخرفات .

وقتی که دیده بودند که من رفتم و این حرفها را زدم رفته بودند سراغ همسره من و بهش گفته بودند که یک نامه بنویسه و من را طلاق بده که نوشته بود که میترا یوسفی !!! که یعنی ما با هم بیگانه هستیم , بیا فلان جا همدیگر را ببینیم . که وقتی رفتم و وارد اتاق شد گفت موهات را بپوشان !!! گفتم چی ؟ کی تو را به من حرام کرده ؟ گفتم نه همچین خبری نیست و مخالفت کردم , بعد اون رفت ومن هم رفتم سراغه حفاظت اشرف و گفتم که می خواهم مسئول حفاظت را ببینم که دیدم که مهناز شهنازی آمد , سر دسته حمله به زنان بود , من ازش پرسیدم که چرا باید همه از هم جدا بشوند جز مریم و مسعود ؟ که در جواب زنی که بالای سر من وایستاده بود گفت چرا قرشمال میگی که من گفتم چرا فحش می دی ؟ زنه شروع کرد به من حمله کردن و فحش دادن , و کتک زدن که به حدی وارد بود توی این کار درجا از دماغم خون اومد و پاهام همه کبود شده بود , که البته من هم شروع کردم باهاش درگیر شدن .

ما توی یک بنگالی بودیم که دیدم که چند تا پسر و دختر جوان بیرون هستند , اینها با این کتک زدنها می خواستند رعب ایجاد کنند , وقتی از بنگال آمدیم بیرون بلند گفت که به مسئول سازمان فحش می دی ؟ این را گفت که به اون جوانها بگه که چون به رجوی فحش داده بود شایسته کتک خوردن بود . یکی از زنها می گفت که اسلحه من کجاست که بزنم این را بکشم ؟؟؟!!!!! من باور نمی کردم ولی بعدها دیدیم که خیلی از این قتلها اتفاق افتاد , همچین هم غیر واقعی نمی گفت .

بعدش من برای رجوی یک نامه نوشتم که ننوشتم “برادر مسعود” نوشتم “آقای مسعود رجوی” که خیلی تعجب کرده بودند که چطوری جرات کردم به رجوی این جوری بنویسم که فرداش قرار شد همسرم را ببینم , من گفتم که دیگه من هیچ کاری نمی کنم و می خواهم بروم , همسرم آمد به دیدن من و گفت که این طلاق برای همیشه نیست و فقط تا سرنگونی است !!!

به هر حال من قبول نکردم که اونجا بمانم و آمدم بیرون و نماندم در عراق .

حالا در مورد زن در سازمان بگویم , اینها که اینقدر زن زن می کنند , زن در هیچ جایی اینقدر بدبختر و ناتوان تر از زنان داخل فرقه رجوی نبودند !!!

یک چند تا عکس هست که من می خواستم در موردشان برای شما صحبت کنم :

یک عکسی هست که نشون می ده که زنان نمی توانستند به مریم رجوی نزدیک بشوند و پشت میله های پنجره باید مریم رجوی را می دیدند کاش شما این عکس را داشتید و نشان می دادید من این عکس را بعدا برای شما می فرستم که به مردم نشان بدهید .

یک عکس دیگه که هست خنده مریم رجوی با آقای رودی جولیانی هست , شما سابقه آقای جولیانی را نمی دانم می دانید یا نه ؟ به شدت آدم فاسدی است و همه در آمریکا این را می دانند , مریم رجوی می بایست در یک جلسه اینجوری راجع به مثلا مردم ایران , و بدبخیها , کشته ها و … صحبت بکنه که جایی برای خنده ندارد,در جایی که جایی برای جک و شوخی نیست, اینجا در این عکس این دو نفر چی باید به هم بگویند که آنچنان دارند می خندند ؟؟؟؟

آقای گینگریچ هم همینطور , ایشان هم آدم به شدت فاسدی هستند , کاندیدای ریاست جمهوری بود و به آرزوش نرسید , مریم رجوی دعوتش کرد مقرش , این هم یاد آرزوهای نرسیده اش افتاده بود و آمده بود مقر مریم رجوی ژست رئیس جمهورها را می گرفت که آدمهایی که ایستادند دست بده و دست گل بگیره و خانم مریم رجوی هم در انتهای این آدمها براش وایستاده بود با یک دسته گل , معمولا یک بچه دست گل می دن که به اون نفر بده .

آقای سربی : شاید ایشان هنوز احساس بچگی می کند

خانم یوسفی : بله حرف زیبایی است , ولی بچه نمی تونه این همه جنایت بکنه .

آقای سربی : به هر حال همه این آدمهایی که از آمریکا بردند در برنامه هاشون هیچکدام سابقه روشنی ندارند , هر کدام از اینها را که می گن شهردار سابق و … همگی اختلاس کردند و اینجا رو شده , از لحاظ زناشویی و خیانتهایی که به خانوادشان کردند اینها اینجا نمونه هستند , و واقعا جای شرم هست که در مهمانیهای اینها می بینیم که از این افراد استفاده می شه .

خانم یوسفی بیننده ای نوشته که خانم یوسفی راست می گویند در رابطه با اینکه پدر و مادرها نمی توانستند فرزندان خود را ببینند .

خانم یوسفی آیا در جهان گروهی یا … بوده که بخواهد اینگونه نسل خود را منقرض و از بین ببرد ؟ چون هر گروهی و هر کسی به دنبال این هست که نسل خودش را قوی بکنه و ادامه دار بکنه برای آینده و … ( طلاق اجباری و انحلال خانواده در فرقه رجوی)

خانم یوسفی : حرف خیلی زیبایی می زنید , مجاهدین در اوایل انقلاب هوادارانشون را مجبور به ازدواج می کردند که از زیر انگ مارکسیستی در بروند و مثلا چهره خوبی بین مردم داشته باشند , بعد که بحث انحلال خانواده شد و طلاقهای اجباری من گفتم که اینها معلوم است که به مردم ایران امیدی ندارند و امیدی ندارند که بخواهند خودشان را به مردم ایران خوب نشان بدهند , فقط براشون نگهداری همین چندتا آدم مهم بود این بردگان قرارگاه اشرف, همون براشون بس بود .

شما چند روز پیش یک مهمان عزیزی داشتید به نام مادر رضوان , ایشون بزرگترین ماجرای زندگیشان را نگفتند که به نظر من بزرگترین دلیل ما برای نشون دادن شرارت رجوی است .

ایشان وقتی پسرش را به اون شکل کشتند در عراق , مادر رضوان می گفت که اولش از پسرش ناراحت بود و بعد که دیده که علامت حلق آویز در پسرش نیست و این را گفته خوب مجاهدین خیلی باهاش بد شده بودند , همان موقع دختر ایشان به اشتباه بادار شده بود , برای من چیزی که جالب است که مجاهدین اینقدر راحت آدم می کشند , خیلی ها را کشتند که می خواستند بیایند بیرون ولی در مورد سقط جنین مسئله داشتند , این عمل را انجام نمی دادند , آخه اینها قبل از طلاقها گفته بودند که کسی بچه دار نشه و بعد از اون بو که طلاقها را اعلام کردند , و یکسری قرص می دادند برای بچه دار نشدن که قرصهای خودشان مشکل داشت و تعدادی بچه دار شدند به صورت ناخواسته , این خانم دختر مادر رضوان در انتظار بچه بود و توی همان دورانی که داوود احمدی پسر مادر را کشته بودند نوه مادر هم به دنیا آمد , این بچه وقتی به دنیا آمد یک ناراحتی از درون داشت شاید به خاطر زجرهایی که مادرش کشیده بود , این بچه خون استفراغ می کرد و مجاهدین می گفتند که چیزی نیست و رسیدگی نمی کردند چون با مادر رضوان بد شده بودند, به دکتر نشون نمی دادند این بچه رو , این مادر به شدت مادر مقاومی است , و در مقابل رجوی به شدت مقاومت کرد و من به این خاطر خیلی براشون احترام قائل هستم, دیگه مادر رضوان آنقدر مبارزه کرد و اینطرف و آنطرف رفت که به دکتر نشون دادند , بردنش بیمارستان عراق و در یک عمل 10 دقیقه ای می گویند که بچه خوب شده , وقتی که سوئد آمدند و دکتر رفتند دکترهای متوجه ناراحتی این بچه شدند , گفتند که این بچه به علت از دست دادن ناگهانی وزن ضربه مغزی گرفته , این بچه می توانست با یک عمل 15 دقیقه ای و به موقع و با نشون دادن به موقع به دکتر از این وضعیت نجات پیدا بکنه ,قبل از اینکه اون همه خون استفراغ کنه این بچه می تونست یک بچه سالم باشه ولی الان اون بچه یک بچه معلوله , یعنی مجاهدین به راحتی یک آدم سالم را به یک آدم معلول تبدیل کردند که به نظر من غمگینترین داستان این مادر این هست .

یک نفر دیگه هم بود که مجاهدین از آلمان اون را آورده بودند فرانسه , این نفر جزو نزدیکان مجاهدین بود و خیلی با مجاهدین دوست بود, این را بردند عراق برای جنگ , یک شب قبل از جنگ گفته بود که برای شهادت آمادگی ندارم , این را که گفت دیگه هیچی , همه خوبیهاش , زحمتهاش و … هیچی , با این خیلی بد شدند و آوردنش فرانسه و بعد هم یک خانم دانشجویی بود برای اینکه این دانشجو به مجاهدین بپیونده با این ازدواجش دادند , این خانم یک بچه به دنیا آورد که بچه ناراحتی قلبی داشت و تحت درمان پزشک بود , مجاهدین گفتند که باید این آقا و خانمش بروند آلمان که مرده گفته بود که لطفا این کار را نکنید بچه تحت درمان پزشکه و نمی شه بروم از فرانسه که مجاهدین بهش می گویند نه نمی شه باید بروی , که یک مدت کوتاهی که آلمان بودند بلافاصله بچه مرد . دل اینها از سنگه , به بچه کوچیک هم رحم نمی کنند .

مجاهدین قرآن و امام و … را به نفع خودشان تفصیر می کردند , رجوی به کسی قرآن نمی داد در داخل مجاهدین , فقط خودش یکسری آیه ها را به نفع خودش تفصیر می کرد و همان آیه را کپی می کرد و میداد به آدمها . در شب احیا بود که آدمها باید یکسری آیه ها که از قرآن کپی شده بود را روی سر می گرفتند که جایی از این برنامه اسامی 12 امام گفته میشد و بعدش هم باید اسامی مسعود و مریم گفته می شد !!! این تعجب آور نیست ؟ این یعنی اینکه مریم و مسعود جزو این امامها هستند .

اوایل در مجاهدین کتابخانه داشتیم ولی هر کسی می رفت معنیش این بود که طرف مشکل داره ولی من هیچ وقت با مجاهدین یکی نشدم و می رفتم , حالا مگه کتابهاش چی بود اغلب مال شهدا بود . بعد دستور طلاقهای جمعی که صادر شد کتابخانه ها همگی بسته شد , که یکی از مادرها کتاب نهج البلاغه را می خواست من رفتم که براش از مسئولین بگیرم گفته شد که نه نداریم , من رفتم یکی دیگه از کتابخانه ها دیدم که همگی کتابها را ریختند روی هم و وسط کتابخانه به حالت انتقام , من هم یک کتاب نهج البلاغه را پیدا کردم و بردم برای مادر ولی همه کتابها را برداشتند و هرچی رجوی می گفت و دیگه نباید خود کتاب می خواندی و از چیزی سر در می آوردی .

من یک بار تلاش کردم برای دیدن شوهرم و اینکه پسرم بتونه پدرش را ببینه را براتون توضیح میدم :

یک بار پسرم می خواست پدرش را ببینه و البته من با دخترم یک طرح ریختیم که پسرم بتونه پدرش را ببینه , اون زمان من فعالیتی نداشتم و حرفی نمی زدم , و سعی می کردم بهانه دست مجاهدین ندهم من و پسرم رفتیم پاریس که بتوانیم حسن را ببینیم , وقتی که رفتم به من گفتند که حسن نایب آقا بیرونه و نیستش , گفتم باشه مشکلی نیست و اون زمان مسابقه فوتبال ایران و آمریکا بود و حسن رفته بود برای کار مطبوعاتی , از من خواستند اگر می خواهم با اونها بروم برای مسابقه فوتبال که من گفتم باشه , باهاشون رفتم و بعد از اتمام مسابقه بهم گفتند که خوب حالا با اتوبوس می توانی برگردی سوئد که من گفتم نه , پسرم باید پدرش را ببینه , بعد پسرم را سپردم به یک خانمی که از اونها جدا شده بود و رفتم اور , خوب اینها دیگه قصد نداشتند درب اور را باز بکنند به روی من , من با یکی از ماشینها رفتم داخل و دیدم که برادر مریم رجوی دوید سمت من و می خواست به زور من را بیرون بکنه , من اول اشتباهی یکی را دیدم که فکر کردم حسن هستش و بلند صدایش کردم و برگشت دیدم که اون نیست , اون هم شروع کرد به فحش دادن به من , کسی بود که قبلا همدیگر را می شناختیم , آخه برای چی باید فحش می داد ؟ مگر من چیکار کرده بودم ؟ آمده بودم همسرم را ببینم , کسی که عاشقش بودم , منوچهر سخایی وقتی که دید این طرف داره به من فحاشی می کنه دوید سمت من و دستش را گذاشت روی شونه من به عنوان حمایت که برادر مریم رجوی بهش گفت آقا شما برید این مسئله ماست ! اون هم مجبور شد بره کنار . یکی از مسئولین که اونجا بود مثلا می خواست من را آروم کنه به من گفت که طلاقها فقط تا سرنگونیه ! من بهش گفتم که اگر همسر من نمی خواهد من را ببینه یک لحظه بیاد و به من بگه که نمی خواهد من را ببینه , اصلا در داخل مجاهدین رسم بود وقتی که کسی نمی خواست در سازمان بماند باید بقیه خانواده و فامیل یا همسر و … که در داخل سازمان باقی می ماندند می آمدند و به طرف فحش می دادند و من گفتم که خوب حالا ایشان بیاد به من فحش بده . اگر از اون مطمئن بودند باید می گذاشتند بیاید و به من فحش بده و به من بگه که برو و نمی خواهم ببینمت .

آقای سربی : خانم میترا یوسفی شما خیلی خوش بیان هستید و خیلی ازتون تشکر می کنیم و امیدوارم که شما را در برنامه های بعدی داشته باشیم که از وجود شما استفاده کنیم چون یکی دیگر از دوستان پای خط هستند ما با شما خداحافظی می کنم و مجددا ممنون هستم از حضو شما در این برنامه

خانم میترا یوسفی : من هزار بار از شما برای زحماتی که کشیدید و می کشید تشکر می کنم .

***

همچنین:

میترا یوسفی 2014میترا یوسفی: شیر بی یال و دم، فیل هچل هلف و آدمیزاده گان تهی از انسانیت!

وصف رخساره ی خورشید ز خفاش مپرس !

میترا یوسفی، پانزدهم دسامبر 2013: … فرزندانم مادرشان را ازسایت های شیاطین منع کرده اند! اما درخلال نوشتار همرهانم طی پیوستن و گسستن ورها شدن، ( هم چنان که طینت خیره سرانه رجوی گونه ست)، مریم رجوی راهزن طاغی ناشیانه به سودجویی از رحلت قهرمان صلح « نلسون ماندلا» دست تعدی وخیانت درازکرده است. وه چه هوس گناه آلود و ناممکنی، « ببین

شیر بی یال و دم، فیل هچل هلف و آدمیزاده گان تهی از انسانیت!

میترا یوسفی، سوئد، اول نوامبر 2013: …  به طریقی  طعنه آمیز یادآور جان بولتون، که در اوج تلاش مذبوحانه مریم رجوی جهت به خدمت گرفتن سربازان آمریکایی برای حفاظت قلعه ی بدنام رجوی، طی بساط سورچرانی به همین منظوراطراف پاریس، به فارسی شکرشکن – نه گذاشت و نه برداشت – صاف وپوست کنده گفت  سربازان ما از شما حفاظت نخواهند کرد و درحال

پس اندوهگین نسازدت سخن آنها. همانا دانیم آنچه را نهان دارند وآنچه را پدیدار کنند

میترا یوسفی، سوئد، دوازدهم سپتامبر 2013: … ازهمانجا میشد شرایط  وبلایای کنونی را دید وخبرهای دهشتناک را شنید. اندوهناک و وحشت زده تصورکرد چهره ی مصیبت زده ی « اشرف»، مادر دلسوخته ی « یاسرحاجیان» یکی ازقربانیان توطئه ی10 شهریور ویا « مهین نظری» مادر نگون بخت « امیرشمس حائری»، نمونه یی از قربانیان قطع رابطه ی فرزند و والدین که

کریم حقی برادرم، مجرب دردها، همیشه وهنوز مصمم وپایدار

میترا یوسفی، بیستم ژوئن 2013: … باری طی آن سفر سخنان گهربار آقای حسن حقی منیع را شنیدم وپای درد دل سنگین مادرمعصوم ات نشستم. بخاطردارم با آگاهی از ناآشنایی مصاحبش با زبان ترکی، به محاوره ی فارسی می کوشید اما میانه ی کار زبانش متمایل به ترکی می گشت، لاجرم از کمک های بی شائبه ی « محمدآقا» ، یارویاورت در سخت ترین ایام ملال تنهایی