مجاهدین از دادگاه میترسند

مجاهدین از دادگاه میترسند

مجاهدین از دادگاه میترسندایران فانوس، یازدهم مارس 2021:… مجاهدین خلق وقتی نوبت به خودشان می رسید، زیر بار هیچ دادگاهی در هر نقطه از جغرافیای جهان نرفتند و خود و رهبران و عملکردشان را مقدس شمردند. آنان که پس از سرنگونی صدام حسین مورد انواع و اقسام اتهامات قتل و شکنجه و سرکوب و زندان و کشتار و پولشویی و غیره در عراق و فرانسه، قرار گرفتند با به راه انداختن تبلیغات و شانتاژ هر آن چه داد و دادگاه را به سخره می گرفتند که مورد مشخص آن پس از دستگیری سران مجاهدین و مریم قجر در کشور فرانسه، بود که سران مجاهدین در معرض انواع اتهام قاچاق انسان و جعل اسناد و پولشویی و سرکوب و مسایل غیر قانونی دیگر به جای سر سپردن به اصول و روح قانون و قضاء و مانند بنیانگزاران سازمان در دادگاه های نظامی شاه و به جای دفاع از عملکردهای شان در عراق و ایران و اروپا، شروع به تبلیغات و شانتاژ و آدم سوزی های قرون وسطایی کردند. مجاهدین از دادگاه میترسند 

دادگاه بین‌المللی سران مجاهدین مسعود رجویدادگاه بین‌المللی سران مجاهدین خلق و واکنش مضحک رجوی متهم ردیف اول پرونده

مجاهدین از دادگاه میترسند 

چرا مجاهدین خلق از دادگاه می ترسند؟

ایران فانوس، 09.03.2021

مجاهدین خلق با این که در ابتدا و آغاز مبارزه مسلحانه بخشی از مشروعیت و موقعیت خود را از دادگاه های نظامی زمان شاه به دست آوردند ولی حال خود به شدت از دادگاه می ترسند چون که دادگاه همه مشروعیت و موقعیت و موجودی آن ها را با خطر مواجه خواهد کرد. آنان در ابتدا دادگاه بنیانگزاران خود را که در اوایل دهه 50 خورشیدی در ایران به وقوع پیوست وسیله تبلیغات و مظلوم نمایی قرار دادند و از این حربه به تبلیغات و جذب نیرو پرداختند. در ابتدای انقلاب اسلامی بخش وسیعی از تبلیغات مجاهدین خلق را دفاعیات بنیانگزاران مجاهدین در دادگاه های نظامی زمان شاه شامل می شد که آنان در مقابل دادگاه از خود و آرمان مسلحانه دفاع می کردند. اما این ها در دوران شاه و بخشی از حربه تبلیغاتی برای مشروعیت و مظلومیت و جذب نیرو، بود. چون وقتی زمان گذشت و مجاهدین وارد عرصه واقعی مبارزه شدند داستان برعکس شد و زمانی که خود در معرض انواع نقض حقوق بشر و سایر اتهامات قضایی قرار می گرفتند، به جای دفاع از خود شروع به جرزنی و شانتاژ می کردند که این امر آدم را به یاد فیلم های طنز „شب های برره“ می اندازد که چطور در بازی شطرنج وقتی یکی با دست مهره را جابجا می کرد دیگری در مقابلش از لنگه کفش استفاده می کرد.

مجاهدین از دادگاه میترسند خودسوزی های مجاهدین خلق . عاشق نبودند، دربند بودند 

مجاهدین خلق وقتی نوبت به خودشان می رسید، زیر بار هیچ دادگاهی در هر نقطه از جغرافیای جهان نرفتند و خود و رهبران و عملکردشان را مقدس شمردند. آنان که پس از سرنگونی صدام حسین مورد انواع و اقسام اتهامات قتل و شکنجه و سرکوب و زندان و کشتار و پولشویی و غیره در عراق و فرانسه، قرار گرفتند با به راه انداختن تبلیغات و شانتاژ هر آن چه داد و دادگاه را به سخره می گرفتند که مورد مشخص آن پس از دستگیری سران مجاهدین و مریم قجر در کشور فرانسه، بود که سران مجاهدین در معرض انواع اتهام قاچاق انسان و جعل اسناد و پولشویی و سرکوب و مسایل غیر قانونی دیگر به جای سر سپردن به اصول و روح قانون و قضاء و مانند بنیانگزاران سازمان در دادگاه های نظامی شاه و به جای دفاع از عملکردهای شان در عراق و ایران و اروپا، شروع به تبلیغات و شانتاژ و آدم سوزی های قرون وسطایی کردند تا عدل و داد و دموکراسی و آزادی را منکوب و مرعوب کرده و جرزنی و شانتاژ و بی عدالتی و قانون جنگل را به پیروزی برسانند.

آنان که با چنین پیشینه ی دوگانه ای از عدالت و قانون، شعار می دادند که در این دنیا کسی نیست پشت ما را بخاراند ولی یک باره در سال 2018 میلادی و در ارتباط با ماجرای ویلپنت پاریس و دستگیری چهار تن سنگ تمام گذاشتند و دوباره به دادگاه و حامیان پشت پرده دادگاه، چسبیدند و شروع به تبلیغات گوشخراش کردند و در ارتباط با رای دادگاه آنتورپ صدها مقاله راست و دروغ از جانب میرزابنویسان و از سر گشاد سرنا برای روحیه دادن به نیروهای روحیه باخته و با محتوای امروز آنتورپ فردا تهران، به راه انداختند. حادثه ای که رخ نداد و با حضور و شرکت اعضای مجاهدین در این عملیات مشکوک نمی توانست رخ دهد اما عواقب و نتیجه دادگاه در راستای سیاه نمایی و محکومیت دیگران و مشروعیت خود و تفرقه و جرقه و جنگ، استقاده شد تا جایی که برای نیروهای زهواردررفته چنین القاء می شد که دادگاه آنتورپ سرآغاز فتح تهران خواهد بود.

با این وصف که مجاهدین خلق این چنین برای دادگاه آنتورپ بلژیک سنگ تمام گذاشته و همه هست و نیست و بود و نبود خود را در این میدان مورد محک و آزمایش قرار دادند، دوباره که نوبت به خودشان فرا رسید جرزنی و شانتاژ و مبارزه مسلحانه را شروع کردند.

دادگاه اسدالله اسدی در بلژیک

طبیعی است که بسیاری از قربانیان مجاهدین که تا کنون  زنده مانده و در اقصی نقاط جهان زندگی می کنند توان مالی و سیاسی لازم برای شکایت علیه سران مجاهدین را ندارند ولی در این رابطه تعدادی که خود را به موطن خود ایران، رسانده اند با استفاده از ابزارهای موجود و مشروع تعداد 42 تن از قربانیان شکایت خود را به دادگاه ارجاع داده و متقاضی حقوق از دست رفته خود و خانواده شان، شدند. با برملاشدن مفاد و موضوع دادگاه، متقابلاً مجاهدین خلق مجدداً و بدون فوت وقت دست به کار شده تا کارزاری از نوع سرکوب و شانتاژ مانند دادگاه فرانسه در سال 2003 به راه بیاندازند.

آنان این بار نیز با خرمردرندی تمام و جهت روحیه دادن به نیروهای روحیه باخته شخص اول مجاهدین خلق مسعود رجوی، را به میدان آوردند تا در باب دادگاهی که در تهران در حال وقوع است و می تواند حکمش در اروپا اجرایی شود، اظهار فضل نماید و به پرت و پلا گویی بپردازد.

https://www.iran-efshagari.com/مسعود-رجوی-دعوت-از-خامنه-ای،-روحانی-و-ر/

مسعود رجوی که این بار با نطق و صدای راست و دروغش، به میدان آمد در یک اظهار نظر متناقض، ابتدا سران جمهوری اسلامی را مخاطب قرار می دهد و آنان را به حضور در دادگاه دعوت می کند در حالی که خود در هیچ میدانی حضور نداشته و نخواهد داشت. اصلاً معلوم نیست، دادگاهی که شاکیانش 42 تن از قربانیان مجاهدین خلق و عاملان آن سران مجاهدین به ویژه مسعود رجوی و مریم قجر، هستند چرا به جای این ها سران جمهوری اسلامی باید پاسخگوی جنایت باشند و در دادگاه حاضر شوند. با این حال، در ابتدا مسعود رجوی از برگزاری دادگاه استقبال می کند اما پس از چند جمله و سطر که ادامه می دهد نمی تواند غیظ و غضب و روح سرشار از نفرت و کینه و انتقامجویی خود را کتمان کند و در انتهای پیامش، خط و نشان می کشد و قربانیان خود را تهدید به مرگ می کند و اعلام می کند که اسامی قربانیان می بایست در اختیار کانون های شورشی کذایی قرار گیرد تا به جرم شکایت از سران مجاهدین مورد مجازات قرار گیرند. مسعود رجوی همچنین در انتهای خطبه اش پیامی قاطع و انقلابی برای مخالفین خود صادر می کند „اسلحه خلق ما به سینه خائنان همیشه غرنده باد“.

او این چنین غضب آلود و نفرت انگیز، پیامش را به پایان می برد و ماهیتش را در مقابل عدل و داد و دموکراسی و آزادی، به نمایش می گذارد.

„پایان“

لینک به منبع

مجاهدین از دادگاه میترسند

***

اولین جلسه دادگاه رجوی و همدستانش – شعبه 55 دادگاه حقوقی و عمومی بین الملل تهران

دومین جلسه دادگاه رجوی و همدستانش – شعبه 55 دادگاه حقوقی و عمومی بین الملل تهران

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/دادگاه-بین%e2%80%8cالمللی-مسعود-رجوی/

دادگاه بین‌المللی مسعود رجوی

دادگاه بین‌المللی مسعود رجویصابر تبریزی، ایران اینترلینک، دهم مارس 2021:… تماشای جلسات دادگاه حقوقی وبین المللی تهران که باین شکایت رسیدگی میکرد ، بیننده را دچار بهت وحیرت فراوان و غرق دراندوه وگریه میکرد. یکی از نتایج این دادگاه، سراسیمه شدن شخص مسعود رجوی بود که برخلاف سالهای گذشته که بدلایلی پیام صوتی منتشر نمیکرد وبه نوشتن قناعت مینمود ، این بارپیام صوتی تهدید کننده ای شبیه پیام های رهبران القاعده وداعش صادر کرد. متعاقب این سخنان بسیار خشن وشارلاتان مآبانه ی رجوی که هیچ ربطی به شکایت 42 نفر از رها شدگان ازقید وبند و آزار واذیت های او نداشت، پادوان مسعود بخط شده اند تا دردفاع ازاو به قلم فرسائی های غیر منطقی دست بزنند. دادگاه بین‌المللی مسعود رجوی . 

خود فروختگی و نوکری رجوی با یک دنیا سردرگمیآب مزدوری مریم و مسعود رجوی که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب

دادگاه بین‌المللی مسعود رجوی 

رسیدگی به شکایت شاکی، وظیفه ی دادگاه است.

20/12/1399

مسئله ی شکایت گروهی ازجدا شدگان از سازمان مجاهدین موضوعی است که درتمام رسانه های ایران وهمینطور صدا وسیما انعکاس وسیعی یافت ومن احتیاجی به شرح مجدد این انعکاسات نمیبینم .

موضوع شکایت شستشوی مغزی اعضای سازمان، تحمیل طلاق اجباری به آنها، قطع ارتباط تلفنی و مکاتبه ای اعضاء با خانواده هایشان ، مجبور کردن آنها به کار 16 ساعته درگرمای سوزان بیابان های عراق وفرسوده کردن جسم وروح آنها، زندانی وشکنجه کردن اعضایی که قادر به اجرای مو به موی اوامر رجوی نبودند ، ایجاد احساس گناه دائمی درآنها که موجب تسلیم همه جانبه دربرابر دستورات پایان ناپذیر مسعود میشد و… و… بوده است .

تماشای جلسات دادگاه حقوقی وبین المللی تهران که باین شکایت رسیدگی میکرد ، بیننده را دچار بهت وحیرت فراوان و غرق دراندوه وگریه میکرد.

یکی از نتایج این دادگاه، سراسیمه شدن شخص مسعود رجوی بود که برخلاف سالهای گذشته که بدلایلی پیام صوتی منتشر نمیکرد وبه نوشتن قناعت مینمود ، این بارپیام صوتی تهدید کننده ای شبیه پیام های رهبران القاعده وداعش صادر کرد.

دادگاه بین‌المللی مسعود رجوی

واکنش مسعود رجوی به دادگاه بین‌المللی

متعاقب این سخنان بسیار خشن وشارلاتان مآبانه ی رجوی که هیچ ربطی به شکایت 42 نفر از رها شدگان ازقید وبند و آزار واذیت های او نداشت، پادوان مسعود بخط شده اند تا دردفاع ازاو به قلم فرسائی های غیر منطقی دست بزنند.

دریکی ازاین نوشته ها که از قرائن پیداست که مشابهاتش باین زودی و با وسعت زیاد منتشر خواهد شد، چنین میخوانیم :

” تشکیل به‌اصطلاح دادگاه محاکمهٔ رهبری مقاومت ایران و مسؤلان و کادرهای مجاهدین از سوی دستگاه قضائیهٔ تحت‌امر خامنه‌ای، برگی از احتضار بیش‌از‌پیش موقعیت سیاسی و اجتماعی رژیم آخوندی و نیز آدرس سرراست، واضح و روشن اصلی‌ترین هماورد و تهدید نظام ولایت فقیه در موقعیت کنونی ایران می‌باشد “.

بموجب قوانین اغلب کشورها، طرح دعوی دردادگاه ، ازحقوق شهروندی هرانسانی است و قوانین ایران هم این حق را برسمیت شناخته و رها یافتگان از سیستم برده داری وانسان کش رجوی ، ازاین حقوق محروم نشده اند وبنابراین شکایت شان برعلیه سران جنایتکار تر شما که با وعده وعید های شیرین عمر آنها را به هدر داده و تحقیر وتوهین وشکنجه برعلیه آنها رواداشتید ، امری کاملا طبیعی وقانونی است وانسان های آشنا به حقوق شهروندی، درمورد این شکایت ها این چنین واکنش شدیدی نشان نمیدهند که رجوی وپادوانش داده اند.

دلیل این واکنش شدید شماها آنست که رجوی 40 سال برهمه چیز اعضای خود مالکیت داشته و دیگران را انسان حساب نمیکند تا جرات کنند شکایتی علیه او اقامه نمایند وحالا که میبیند که اقامه شده، اینگونه افسار گسیخته وارد میدان میشود.

 دوباره :

” در همان دقایق اولیهٔ انتشار خبر که طنز توأم با بلاهت آن برجسته‌تر از خود خبر به‌نظر می‌رسید، پرسش این بود که چرا الآن؟ وقتی لیست و عکس مدعیان و شاکیان مشخص شد، این پرسش بیشتر قوت گرفت که این جماعت دست‌بوس دیکتاتور و لیسندهٔ پوتین پاسداران که سال‌هاست در معیت نظام آخوندی هستند؛ پس چرا چند سال پیش یا چند ماه پیش یادشان نیفتاد که شکایتی هم دارند و عریضه‌ای هم باید علیه مقاومت ایران و رهبری آن بنویسند”.

اولا شکایت کردن واظهار تظلم ودادخواهی نمودن بلاهت نیست وبلاهت درست چیزی است که شما نشان داده وتصور میکنید که کسی حق دفاع ازحقوق تضییع شده اش را ندارد ودلیل این امر آنست که شما رجوی بوالهوس، متوهم وخود شیفته را یک انسان زمینی نمیبینید و جوابگو کردن آاورا برنمیتابید!

دیگر اینکه اینها وقتی به وطن بازگشتند، انسان های گیج ومنگی بودند که این منگی وبهت زدگی حاصل تلقینات رجوی بود و مدت ها طول کشید که با جامعه مانوس شده، کاری بدست آورند وآثار روحی دستگاه مغز شویی رجوی را علیرغم باقی ماندن کابوس هایی که هنوز آزارشان میدهد ، ازخود دور نموده ودرفکر مافات زندگی ازدست رفته ی خود درتشکیلات کثیف رجوی باشند وتصمیم به تقدیم عرض حال به دادگاه بگیرند.

ضمنا ، چرا انتشار ده ها جلدکتاب وهزاران مقاله درمورد جنایت رجوی ازطرف این جدا شدگان جدی گرفته نشد تا رجوی کم وبیش بخود آمده ، شکسته نفسی کند و ازطرق ممکن جبران مافات نماید که کار به اینجاها نکشد؟

سپس :

” چرا در تابستان ۱۳۶۹ پس از ماجرای عراق و کویت که رهبری مقاومت فراخوان به انتخاب زندگی آینده به همگان داد و شماری از همراهان همین‌ها سراغ زندگی‌شان رفتند، اینان نرفتند و باز هم مختارانه در ارتش آزادیبخش ماندند” ؟

برای آنکه درب اشرف بازنبود وفقط افراد محدودی که جسارت نشان دادند، وبا تحمل سختی های زیاد خارج شدند  وبقیه حرف رجوی را عوامفریبانه دانسته وازترس جان اقدامی نکردند و عده ای هم بودند که به قول های رجوی دایر به اعزام قریب الوقوع آنها به اروپا و رسیدن به زندگی راحتتر ، اعتقاد پیدا کرده بودند.

همچنین :

«… آیا نمی‌بینند جریان ورود سلاح به کشور و توزیع آن تا کجا گسترده شــده است؟ آیا نمی‌بینند چگونه (مجاهدین) درصدد هستند در کف جامعه از میان لشکر جوانان بیکار و انبوه پسران و دختران سرگردان شــده در فقر و نداری، عضوگیری کنند و هر یک را تبدیل به یک شورشی و یک بمب ساعتی کنند؟. . کمی هم بــه آن روزی فکر کنید که صدای رگبارها و انفجارهای ناشــی از آشوب‌های اجتماعی با سرکردگی (مجاهدین)، زمین و زمان را فراگرفته اســت… وقتی امواج نارضایتی به‌حرکت درآید و با شــتابی‌خارج از انتظار به توفانی سهمگین تبدیل شود، دیگر نه از تاک نشان بود و نه از تاک‌نشان»!

شما درموقعی که محبوبیتی نسبی درجامعه داشته و تعداد هوادارانتان قابل توجه بود و هرچه بخواهی از پادگانها اسلحه برده بودید ، اقداماتی درسطحی که نام بردید، نتوانستید بکنید وحالا با دم ویال برچیده ودربرابر حکومتی که بارها از سال های دهه ی 60 قویتر است ، نخواهید توانست غلط زیادی بکنید.

این حرف ها فقط به درد روزی میخورد که دردادگاه های صالحه بعنوان تهدید به ترور وارعاب به زنجیر گردن شما تبدیل گردد و  وگرنه کسی را دراینجا نخواهد ترسانید.

صابر  تبریزی

دادگاه بین‌المللی مسعود رجوی 

*** 

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مهدی-خوشحال-فصل-زخمی/

مهدی خوشحال : فصل زخمی

مهدی خوشحال پارلمان اروپا - فصل زخمیمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و یکم ژانویه 2021:… بعداً فهمیدم همان ساعتی که من در پارلمان اروپا حضور داشتم مریم قجر عضدانلو، نیز با اخذ 500 هزار دلار از بن سلمان عربستان سعودی، در یکی از سالن های پارلمان در حال تدریس حقوق بشر به اوباشان و چماقداران، بود. به هر حال، زخم و خون بود که از سر و صورتم جاری می شد ناخودآگاه، به یاد تهاجم و حمله اوباشان ساواک در تابستان سال 1357 در چهارباغ اصفهان، افتادم که آن ها با دلیل و منطق می زدند و می خواستند مردم متفرق شوند و شعار ندهند و اتفاقاً زخم شان پس از دو ماه بهبود یافت اما این بار اوباشان مجاهد بی هیچ دلیل و منطقی، می زدند که زخم شان، هنوز که هنوز است مداوا نشده است شاید هم منطق شان این بود پولی که از بن سلمان گرفته بودند می خواستند با جنگ صد برابری که نمایش می دهند، حلال کنند. فصل زخمی 

مهدی خوشحال بغداداسب و اسب سوار(قسمت پایانی)

فصل زخمی

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 20.01.2021

زندگی آرام و توام با کار و تلاش در دل طبیعت و چهار فصل زیبای سال، خیلی زود سپری شد و وقتی که دوازده سالم شد خانواده تصمیم گرفتند مرا نزد برادر بزرگترم که در شهر درس می خواند جهت ادامه تحصیل نزد او بفرستند. هنوز یک هفته از حضورم نزد برادرم که معمولاً هر سال ناچاراً خانه اش را عوض می کرد نگذشته بود که به دلیل سرماخوردگی و خوردن انگور، به شدت گلودرد و عفونت گلو گرفتم و این بار خانواده ناچار شدند مرا که سخت بیمار بودم نزد خاله و خانواده اش که از رفاه بهتری برخوردار بودند واگذارند تا بهتر بتوانم به درس و مشق ام بپردازم.

خانه ی خاله که شش تن داخل دو اتاق استیجاری زندگی می کردند طبعاً جای بهتری از زندگی با برادر بزرگترم، بود اما جالب تر، شوهر خاله ام بود که آدم بسیار جالب و استثنایی بود. شوهر خاله، مردی کوتاه قد، فعال، شوخ طبع، پر حرف همراه با لکنت زبان، بود. او وقتی حرف می زد ما همه ناچار بودیم بخندیم و وقتی هم می خندید من و چهار فرزندش ناچاراً باید می خندیدیم. وقتی کم کم به عضوی از خانواده خاله بدل شدم به اخلاق و روحیات شوهر خاله که آدم جالبی بود بیشتر آشنا می شدم و در کارهای خانه و بیرون نیز کمک می کردم. شوهر خاله، صبح ها در بخش بایگانی شهرداری کار می کرد و عصرها نیز از طرف شهرداری در اتاق اصناف قیمت ها را کنترل می کرد و شب ها هم مامور شهرداری در سینما بود و بلیط پاره می کرد و وقتی شب به خانه می آمد و خسته و کوفته بود گاهاً با ورق تمیز آ ـ چهار و با خودنویسی که رنگ آبی داشت برای شاه نامه می نوشت و بعد از مدت ها پاسخ نامه اش را دریافت می کرد. او محتوای نامه هایی که برای شاه می نوشت، بعضاً برای خانواده می خواند و باعث حیرت و خنده مان می شد ولی من بندرت می خندیدم چون که کمی خجالت می کشیدم. ولی شوهر خاله دست بردار نبود و هر از گاه که نامه اش تمام می شد با سماجت رو به من می گفت، منتظرم کمی بزرگتر بشی و در ست را تمام کنی، با یکی از همین نامه ها تو را در دربار سر کار خواهم گذاشت.

متاسفانه، شوهر خاله از روحیات و درون من با خبر نبود که من ناچاراً به شهر آمدم و کار روی زمین و دریا را به دربار که سهل است به هیچ شغل دیگری عوض نمی کنم. به هر حال، شوهر خاله نقشه اش برای من همین بود که با نامه نوشتن برای شاه و درخواست از دربار، مرا وارد دربار شاه کند.

زمان به سرعت برق گذشت و هفت سال از آن ماجرا و داستان های خنده دار شوهر خاله، سپری شد و به سال 1357 فصل دیگری از زندگی ام در اصفهان رسیدم که آن ایام اولین جرقه انقلاب علیه حکومت زده شد. اولین جرقه به احتمال زیاد از اصفهان زده شد. یادم است یکی از روزهای تابستان سال 1357 روزی که هوا به تاریکی می رفت و من در چهارباغ اصفهان بودم مردم علیه شاه شعار می دادند. حکومت نظامی هنوز برقرار نشده بود و بدین سبب مردان ساواکی به تظاهرات حمله کردند. آن ها شلاق هایی که در دست داشتند می توانستند مردم را از فاصله دور هدف قرار دهند. شلاق هایی که چندین متر طول داشت. نوبت به من که فرارسید، مرد شلاق به دست با قدرت و سرعت هر چه تمام تر به پشتم شلاق می زد ولی من به جای فرار به او اعتراض کردم که برای چه می زنی؟ مرد ساواکی پاسخ داد، عینک دودی را از چشمت بردار! عینک را که از چشم برداشتم، او دیگر ادامه نداد. تازه فهمیدم که عینک دودی نیز مانند شعار علیه شاه، جرم دارد. به هر رو، زخم شدیدی بر پشتم مانده بود که حتی نشان دادنش به کسی و دکتر، جایز نبود و زخم را بهتر نمی کرد.

از اواسط تابستان تا زمستان آن سال را تماماً در خانه های تیمی و مخفی که از جانب بازار و روحانیون، حمایت می شد به همراه دوستی از فریدون شهر به کار چاپ و توزیع اطلاعیه و گاه شرکت در تظاهرات مشغول بودم. دستاوردهای این دوره از مبارزه در زمستان آن سال آزادی زندانیان سیاسی از زندان های شاه، بود. اگرچه بسیاری از زندانیان پس از آزادی، به جای این که بدهکار مردم باشند طلبکار مردم شدند و به جای این که راه حل انقلاب باشند به مشکل انقلاب بدل شدند به هر حال، آن چه که مد نظر من از مبارزه و انقلاب بود، آزادی بود و نه چیز دیگری.

زمستان فرارسید. به روزهای انقلاب نزدیک شدیم. بیست و یکم بهمن ماه اصفهان را به مقصد تهران ترک کردم. بیست و دوم بهمن ماه در تهران بودم که انقلاب پیروز شد. بیست و سوم بهمن ماه پس از فراغت از انجام مسئولیت شهر تهران را ترک کردم و به خانه و زندگی ام برگشتم.

چند ماهی از انقلاب نگذشته بود که بعضی از دوستان از فرصت انقلاب استفاده کرده و مشغول بودند سراغ من آمده و می پرسیدند چرا در خانه نشسته ام؟ متاسفانه آن ها شناختی از روحیات من نداشتند که وقتی همه چیزم را نثار انقلاب کردم صرفاً جهت کمک و نه برای آب و نان، بود. هرگز تصور نمی کردم در امر مبارزه و مسئولیت، بتوانم عضو و کادر رسمی حزب و گروه و یا دولت، باشم و هرگز نیز تا به امروز عضو رسمی هیچ حزب و گروه و دولتی، نبودم. آزادی برای من از همه چیز مهمتر بود. با این وجود اما یکی از همین روزها، مرا منقلب و افسرده کرد و آن روزی در بهار سال 1358 بود که شنیدم شوهر خاله، در زندان است. وقتی برای ملاقاتش به زندان رفتم، خودم را شماتت کردم چون که فعالیت و مسئولیت و آرمانم برای انقلاب، آزادی بود و زندان نبود. شوهر خاله، به جرم ساواکی بودن در زندان به سر می برد در حالی که من، هم چوب ساواک را خورده بودم و همچنین از صبح تا شام کار و فعالیت و مسئولیت و فکر و ذکر شوهر خاله را از نزدیک آشنا بودم و حتی از محتوای نامه هایی که برای شاه می نوشت، خبر داشتم. او هیچ گاه برای خود و خانواده اش برای شاه نامه ننوشت بلکه تماماً برای مشکلات مردم بود و جوایز و تحفه ای هم که از جانب مردم و پس از حل و فصل مشکلات شان، دریافت می کرد از حد و حدود یک قواره پارچه، تجاوز نمی کرد.

مهدی خوشحال پارلمان اروپا - فصل زخمی

آقای مهدی خوشحال، پارلمان اروپا

شوهر خاله اگرچه زندانی شد اما خانواده اش هرگز نتوانستند از زیر بار مشکلات مالی و اجتماعی، کمر راست کنند و من خود را در این رابطه مذمت می کردم و مسئول می دانستم. این چنین شد که دوباره مسیرم را عوض کردم و این بار در مسیر انقلابیون  پوشالی قرار گرفتم و هر چه در دست و در توان داشتم از دست دادم و دادم که داستانش بسیار تراژیک تر و کشنده تر از آن است که بتوان با قلم و یا با زبان، نوشت و  طرح کرد تا این که دویدم و رسیدم به ماه دسامبر سال 2017 در کشور بلژیک، روز سردی که در پارلمان اروپا برای یک امر حقوق بشری و نه چیز دیگر، به طور رسمی دعوت شده بودم. پس از ساعتی که در نشست حقوق بشری حضور داشتم و خسته و کوفته بودم خواستم ساختمان پارلمان را به مقصد آلمان ترک کنم. هوا به شدت سرد و تاریک شده بود که در همین حین و در صحن پارلمان مورد تهاجم اوباشان قرار گرفتم. آن ها بی هیچ دلیل و منطقی و با چوب و چماق به من حمله ور شدند. طنز زمانه، چنین بود که این بار عینک دودی به چشم نداشتم. لابد اگر می داشتم باز هم کارساز نبود چون که بعداً فهمیدم همان ساعتی که من در پارلمان اروپا حضور داشتم مریم قجر عضدانلو، نیز با اخذ 500 هزار دلار از بن سلمان عربستان سعودی، در یکی از سالن های پارلمان در حال تدریس حقوق بشر به اوباشان و چماقداران، بود. به هر حال، زخم و خون بود که از سر و صورتم جاری می شد ناخودآگاه، به یاد تهاجم و حمله اوباشان ساواک در تابستان سال 1357 در چهارباغ اصفهان، افتادم که آن ها با دلیل و منطق می زدند و می خواستند مردم متفرق شوند و شعار ندهند و اتفاقاً زخم شان پس از دو ماه بهبود یافت اما این بار اوباشان مجاهد بی هیچ دلیل و منطقی، می زدند که زخم شان، هنوز که هنوز است مداوا نشده است شاید هم منطق شان این بود پولی که از بن سلمان گرفته بودند می خواستند با جنگ صد برابری که نمایش می دهند، حلال کنند.


ویدئوی بحث حمله چماقداران مجاهدین خلق به آقای مهدی خوشحال در جلسه رسمی و عمومی پارلمان اروپا که نهایتا به ممنوعیت حضور مریم رجوی در پارلمان و متعاقبا به اخراج وی از اتحادیه اروپا انجامید: 


با این وجود، آنچه که امروز تعجب و تاسفم را افزون و ناامیدم می کند، این همه، پایان داستان زخم و جنون نیست مگر این که عمر بی حاصل و یا پر حاصل، با همه تجاربش تمام شود و داستان زخم و جنون همچنان ادامه داشته باشد.

„پایان“

لینک به منبع

فصل زخمی

***

جمشید برزگر، بی بی سی: تقابل عربستان و ایران؛ ارسال پیام از مقر سازمان مجاهدین خلقجمشید برزگر، بی بی سی: تقابل عربستان و ایران؛ ارسال پیام از مقر سازمان مجاهدین خلق

همچنین: