مجاهدین خلق بازیچه دست غرب در پرونده هسته ای

مجاهدین خلق بازیچه دست غرب در پرونده هسته ای

ابراهیم خدابنده، مجاهدین دات کام، تهران، اول ژوئیه 2015:… برای این منظور رژیم صهیونیستی اصرار داشت که خود یا آمریکا شروع کننده نباشند؛ چون از ابتدا موضوع را به زیر علامت سؤال میبرد و لذا خواستند که این موضوع از جانب یک نیروی ایرانی استارت بخورد و بعد آنها دنباله‌اش را بگیرند. از این رو به سلطنت طلبان مراجعه کردند ولی آنان اقدام به چنین خیانت آشکاری علیه منافع ملی خود را نپذیرفتند …

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسماول قرارشان بود که “مبارزه مسلحانه” شان علیه “امپریالیسم” باشد

تد پو: مجاهدین برای ما و سازمان سیا سنگ تمام گذاشته اند

لینک به منبع

بازیچه دست غرب در پرونده هسته‌ای

08 تیر 1394, 05:04

منابع متعددی ذکر کرده‌اند که صهیونیستها تمایل داشتند برای منحرف کردن اذهان عمومی از جنایات رژیم اشغالگر قدس در غزه و سایر مشکلاتی که داشتند دست به بحران سازی بزنند که بهترین سوژه برای این کار ایران بود و لذا بحران هسته‌ای ایران در دستور کار سران این رژیم غاصب و جنگ طلبان آمریکائی قرار گرفت.

برای این منظور رژیم صهیونیستی اصرار داشت که خود یا آمریکا شروع کننده نباشند؛ چون از ابتدا موضوع را به زیر علامت سؤال میبرد و لذا خواستند که این موضوع از جانب یک نیروی ایرانی استارت بخورد و بعد آنها دنباله‌اش را بگیرند. از این رو به سلطنت طلبان مراجعه کردند ولی آنان اقدام به چنین خیانت آشکاری علیه منافع ملی خود را نپذیرفتند. چرا که نمیخواستند وجهه نداشته خود را نزد مردم سیاه ‌تر از قبل نشان دهند. گزینه بعدی منافقین بودند که کاملا از این موضوع استقبال کردند و متعاقبا کنفرانس مطبوعاتی علیرضا جعفر زاده با اطلاعات داده شده از جانب اسرائیل در واشنگتن برگزار شد و اتفاقات دنباله دار در خصوص برنامه هسته‌ای ایران کلید خورد. برخی منابع موثق این موضوع عبارتند از: 1) مجله سیاسی معتبر و وزین نیویورکر در ۶ مارس ۲۰۰۶ با عنوان “تبعیدیان” نوشته کونی بروک

2) کتاب جامع و تحلیلی هدف ایران در سال ۲۰۰۶ نوشته اسکات ریتر بازرس تسلیحاتی ملل متحد در عراق

3) کتاب بحران ساختگی در سال ۲۰۱۳ نوشته گرت پورتر محقق و نویسنده برجسته آمریکائی

4) مقاله سیمور هرش محقق و ژورنالیست معروف در نیویورکر با عنوان “مردان ما در ایران” که معتبرترین منبع در این رابطه است.

اعتبار این منابع که همگی متخصصین معتبر در این امور هستند قطعا از سخنرانان و حامیان اجاره‌ای فرقه تروریستی منافقین، که از قضا هیچکدام در امر تحقیق و خبر هیچ کاری نکرده و فقط مطالب داده شده از جانب لابی صهیونیستی و گروهک تروریستی رجوی را تکرار کرده‌اند، بیشتر و بالاتر است.

این موضوع دیگر جای تردید ندارد و دقیقا تأیید جرج بوش از این سازمان در این رابطه هم نشان میدهد که آنها از قبل هماهنگ بوده‌اند و رئیس جمهور سابق آمریکا عمد داشت تا آغاز کننده بحران را یک نیروی ایرانی جلوه بدهد. البته در بحران سازی علیه ایران نقش کوچکی در شروع قضیه به منافقین داده شد و بعدا گروهک از اصل ماجرا کنار گذاشته شد. اما رجوی همچنان تلاش فراوان می‌کرد تا خود را در بازی نگاه دارد که منجر به دادن اطلاعات غلطی شد که نهایتا ارگان های امنیتی و اطلاعاتی آمریکا هم مجبور به تکذیب آنها شدند. این موضوع در کتاب گرت پورتر ذکر شده است.

ابراهیم خدابنده

هفت گناه مجاهدین خلق فرقه رجوی (پشت صحنه ستون پنجم استخبارات عراق در زمان جنگ)


https://youtu.be/ThX9j6-FRMY

Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) Our Men in Iran? (Seymour M. Hersh, The New Yorker, April 2012)


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

ولپنت مریم رجوی مزدور سابق صدام و امروز موسادVillepinte – the real message behind Maryam Rajavi’s anti-Iran speech

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19542

ابراهیم خدابنده: آبشخور داعش و مجاهدین خلق یکی است

ابراهیم خدابندهایرنا، تهران، بیست و نهم ژوئن ۲۰۱۵:…  مسئول دفتر گروهک منافقین در لندن افزود: در آن مقطع حتی رجوی ادعا می کرد ما با این اقدام خط وابستگی را کور کردیم و به نوعی این اقدام تروریستی خود را ضد امپریالیستی و ضد آمریکایی تبلیغ می کرد. خدابنده ادامه داد: اما سال ها بعد و زمانی که آمریکا منافقین را جزو گروه های تروریستی اعلام کرد رجوی در قرارگاه اشرف گفت آمریکا با این کار می خواست به دولت …

 ابراهیم خدابنده الجعفریگفتگوی ابراهیم خدابنده با ابراهیم جعفری (درخواست عاجل خانواده ها)

لینک به منبع

عضو جداشده از گروهک تروریستی منافقین: آبشخور داعش و منافقین یکی است

ابراهیم خدابندهتهران- ایرنا- عضو سابق گروهک تروریستی منافقین با بیان این که داعش و منافقین یک آبشخور دارند،گفت: اگر مردم در برابر منافقین مقاومت نمی کردند و توان نیروهای اطلاعاتی- امنیتی ایران نمی بود، در غرب ایران نیز اتفاقاتی رخ می داد که امروزه در سوریه و عراق شاهد هستیم.

به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، ابراهیم خدابنده، روز دوشنبه در میزگردی با عنوان «از منافقین تا داعش» که در موسسه مطبوعاتی ایران برگزار شد، ضمن تشریح فرایند مغز شویی و کنترل ذهن مخرب توسط جریانات فرقه گرا، افزود: این گروه ها با سوء استفاده از مذهب و برداشت وارونه از آن برای کسب و حفظ قدرت بهره برداری می کنند .

وی با اشاره به ادعاهای ضد امپریالیستی گروهک تروریستی منافقین ادامه داد: سازمان مدعی بود جریانی ضد امپریالیستی و تنها نیرویی است که استقلال کشور را محقق می سازد و حتی جمهوری اسلامی را متهم می کرد که نهایتا وابسته به امپریالیسم خواهد شد و با همین بهانه افرادی را جذب می کرد.

عضو جداشده از گروهک منافقین اضافه کرد: این در حالی است که امروز سران گروهک تروریستی منافقین در پاریس با درنده ترین جناح های امپریالیسم جلسه می گذارد اما کماکان افرادی جذب شده در آن حضور دارند .

خدابنده اظهار داشت: داعش و النصره هم با شیعه هراسی افراد را جذب خود کرده و بعد از طریق کنترل ذهن فرقه ای و ایزوله کردن، آن ها را حفظ می کنند.

وی با اشاره به حادثه تروریستی هفتم تیرماه سال ۶۰ در دفتر حزب جمهوری اسلامی یادآور شد: در آن مقطع، حتی یک درصد هم احتمال نمی دادیم، این اقدام کار منافقین باشد. البته سازمان هم مسئولیت آن را بر عهده نگرفت و تصور ما این بود که این به دلیل ملاحظاتی است اما بعدها دیدیم این ملاحظات داخلی بوده چرا که هنوز افرادی مغز شویی نشده بودند و رجوی آن ها را آماده می کرد.

مسئول دفتر گروهک منافقین در لندن افزود: در آن مقطع حتی رجوی ادعا می کرد ما با این اقدام خط وابستگی را کور کردیم و به نوعی این اقدام تروریستی خود را ضد امپریالیستی و ضد آمریکایی تبلیغ می کرد.

خدابنده ادامه داد: اما سال ها بعد و زمانی که آمریکا منافقین را جزو گروه های تروریستی اعلام کرد رجوی در قرارگاه اشرف گفت آمریکا با این کار می خواست به دولت اصلاحات حالی بدهد اگر غیر از این بود چرا هفتم تیر یا هشتم شهریور که ما ترورهای سال های ۶۰ تا ۶۲ را انجام دادیم این کار را نکرد.

وی با بیان این که ظاهرا سرکرده منافقین فراموش کرده بود که انفجار هفت تیر را اقدامی ضد آمریکایی تبلیغ می کرد، درباره تشابه جنایات منافقین و داعش گفت: این دو گروهک یک آبشخور دارند، زمانی که داعش موصل را گرفت و در حال نزدیک شدن به اربیل که پایگاه اصلی آمریکایی ها بود، آمریکا برای مقابله با داعش اقدام و اوباما نیز بیانیه ای صادر کرد.

خدابنده افزود: ویژگی هایی همچون نوع ارتباط سرکرده با پیروان، تنظیم رابطه با افراد، استفاده حداکثری از خشونت و شیوه های جذب در سازمان مجاهدین و داعش وجود داشت.

وی ادامه داد: اختلافات بین سازمان منافقین و داعش هم به توان آن ها در انجام کارها برمی گردد، در عملیات فروغ جاویدان و زمانی که منافقین به ایران حمله کردند، خیلی از افرادی که دستگیر کرده بودند اعدام شدند، مزارع را آتش می زدند و حتی گفته شده بود که هیچ اسیری نباید زنده بماند.

عضو جداشده از منافقین تصریح کرد: اگر مقاومت مردمی وجود نداشت و اگر توان نیروهای اطلاعاتی امنیتی ایران نبود، همان اتفاقاتی که امروز در سوریه و عراق می افتد در غرب ایران هم اتفاق می افتاد.

خدابنده اضافه کرد: زمانی که عراق در سال ۵۹ به ایران حمله کرد، رجوی ایران را آغاز گر جنگ دانست و می گفت ما در این جنگ شرکت نمی کنیم، اما بعد از سقوط صدام در سال ۸۲ نوارهایی بیرون آمد که نشان می داد قبل از آغاز جنگ نفرات سازمان با مسئولین اطلاعاتی عراق نشست هایی داشته اند و اطلاعاتی را برای حمله به ایران در اختیار عراق قرار می دادند.

** خودکشی بهترین کار برای سرکرده منافقین

مسئول سابق دفتر منافقین در لندن در پاسخ به سوالی پیرامون سرنوشت سرکرده گروهک تروریستی منافقین گفت: در این باره اطلاعات مشخصی ندارم اما این مساله به لحاظ سیاسی هم مهم نیست که محل اقامت رجوی کجاست .

خدابنده افزود: زمانی در یکی از نشست های شورای ملی مقاومت، بنی صدر به رجوی گفته بود اگر بروید عراق با فرض پیروزی بر ایران، جواب مردم را چه می دهید و این خیانت آشکار همکاری با دشمن متجاوز است؛ اما رجوی در پاسخ، این جمله از هیتلر را گفته بود که کسی از پیروز سوال نمی کند.

وی ادامه داد: البته هیتلر جمله دیگری هم در ادامه می گوید و آن این که کسی که شکست می خورد لازم نیست جواب بدهد مثل خود هیتلر که خودکشی کرد.

وی ادمه داد: الان مهم نیست که سرکرده این گروهک، خودکشی کند و یا پنهان شود. مهم این است که نمی تواند پاسخگوی اقدامات خود باشد.

خدابنده اضافه کرد: آن چه مشخص است، این است که رجوی نمی تواند پاسخگوی هیچ چیز باشد، هم پیش بینی هایش شکست خورده و هم کارهایش شکست خورده است. بهترین کار خودکشی بود که وی عرضه این کار را هم نداشت،ضمن این که الان این گروهک اساسا برای غربی ها هم قابل استفاده نیست .

در هفتم تیر ماه ۱۳۶۰، بر اثر انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی آیت الله سید محمد حسینی بهشتی و ۷۲ نفر از اعضای این حزب که مسوولیت های عالی در جمهوری اسلامی ایران داشتند، به شهادت رسیدند.

این حادثه، اولین اقدام گروهک تروریستی منافقین نبود و بر اساس آمار اعلام شده، منافقین حدود ۱۷ هزار نفر از شهروندان ایران اسلامی را ترور کرده و به شهادت رسانده اند.

هر ساله به منظور بزرگداشت شهدای ترور، مراسم مختلفی در ایران اسلامی برپا می شود و شخصیت های مختلف به بررسی و تحلیل چگونگی پیدایش، جنایات و حامیان گروهک تروریستی منافقین می پردازند.

از نکات مورد توجه این مراسم در سال جاری، همزمانی جنایات گروهک تروریستی داعش در منطقه است که در روزهای اخیر علاوه بر جنایات در عراق و سوریه، حملات تروریستی را در تونس، فرانسه و مسجد شیعیان عربستان و کویت انجام داده و ده ها نفر از مردم بی گناه را به خاک و خون کشیده اند.

سیام(۳)**۲۰۲۱**۱۴۲۹

انتهای پیام /*

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=17304

مصاحبه اختصاصی با مهندس ابراهیم خدابنده پیرامون آینده فرقه رجوی

ابراهیم خدابنده 2014ندای حقیقت، هفدهم مارس ۲۰۱۵:… همانطور که اشاره کردم سازمان مجاهدین خلق یک فرقه مخرب کنترل ذهن تحت رهبری خود انتصابی و مادام العمر و تام الختیار مسعود رجوی است و به همین دلیل به فرقه رجوی معروف شده است. در فرقه ها افراد نه بر اساس بحث و اقناع بلکه بر اساس روش های روانی حفظ و کنترل میشوند و برای انجام مانیپولاسیون ذهنی که در عوام به مغزشوئی معروف است داشتن …

شحمانی خدابندهEbrahim Khodabandeh in Baghdad

لینک به منبع

مصاحبه اختصاصی سایت ندای حقیقت با مهندس ابراهیم خدابنده از مسئولین سابق روابط بین المللی فرقه رجوی

ندای حقیقت با تلاش خانم سنجابی مصاحبه مهمی با مهندس ابراهیم خدابنده از اعضای سابق فرقه رجوی ترتیب دادند. آقای خدابنده حدود ۱۲سال است از سازمان مجاهدین جدا شده است و در این سالیان تلاش های بسیار ارزشمندی برای کاوش علمی روابط و ساختار فرقه ای سازمان مجاهدین و افشای ماهیت اصلی تشکیلات آن انجام دادند، که خود وبسیاری از جوانان اسیرش بودند.

ضمن تشکر از آقای ابراهیم خدابنده و برادر ایشان آقای مسعود خدابنده ، هم چنین آقایان محمدحسین سبحانی و حسین نژادو بسیاری دیگر از فعالان نجات یافته که در سری مصاحبه های قبلی به سوالات عمیق تری درباره فرقه تروریستی رجوی پاسخ دادند. در ادامه این سلسه مصاحبه ها توجه شما را به مصاحبه ذیل جلب می کنیم.

خانم سنجابی : شما معرف حضور اغلب خوانندگان ما هستید و من نیز بیشتر درجریان فعالیت های شما در رابطه با فرقه شناسی هستم … ولی می خواستیم در این مصاحبه هم لطفاً بصورت خلاصه، برای کسانی که ممکن است آشنائی قبلی با شما نداشته باشند، خودتان را معرفی نمائید:

جواب: ابتدا خدمت خوانندگان رسانه شما عرض سلام و احترام دارم. من ابراهیم خدابنده هستم. در سال ۱۳۳۲ در تهران متولد شدم. در سال ۱۳۵۰ بعد از اخذ دیپلم ریاضی از دبیرستان البرز جهت ادامه تحصیل عازم انگلستان گردیدم. قبل و بعد از انقلاب ۲۲ بهمن ۵۷ عضو انجمن اسلامی در این کشور بودم. از دانشگاه نیوکاسل در انگلستان فوق لیسانس مهندسی برق گرفتم. در سال ۱۳۵۹ در همین کشور به فرقه رجوی پیوستم و تا سال ۲۰۰۳ که در سوریه دستگیر و به ایران تحویل داده شدم در این فرقه به صورت تمام وقت مشغول به فعالیت بودم. عمده فعالیت های من در بخش روابط بین المللی در کشورهای مختلف در اروپا بود. چهارسال و چهار ماه در زندان اوین بودم و بعد به صورت مشروط آزاد گردیدم. نزدیک به هفت سال پیش در ایران ازدواج کردم و هم اکنون در این کشور اقامت دارم. طی نزدیک به ۱۲ سالی که در ایران هستم روی پدیده ای با عنوان “فرقه های مخرب کنترل ذهن” مطالعه میکنم و تألیفات و ترجمه های زیادی در این رابطه داشته ام.

سوال: شرح حال و توصیف فعالیت ها و مقالات ارزشمند شما و همین طور مصاحبه هایتان در بسیاری از سایت ها موجود است و من به خوانندگان پیشنهاد می کنم مقالات علمی و تاثیرگذار شما را پیرامون موضوعات فرقه ای مطالعه نمایند. هم چنین توصیه می کنم ترجمه کتاب های “فرقه ها در میان ما” و “گسستن بندها” را که توسط شما ترجمه شدند را در صورت امکان مطالعه کنند. این کتب شما کمک زیادی به بسیاری ازجدا شدگان و خانواده ها ازجمله خود من در رابطه با فهم ” فرقه های کنترل مخرب ذهن ” نموده و من به نوبه خود بسیار از این کتب سود برده و به آگاهی زیادی رسیدم… امیدوارم روزی در دانشگاه های تخصصی ما مبحثی به عنوان آشنایی با فرقه آموزش داده شود تا از این طریق مصونیت هایی ایجاد شود.

با این حال دوستان و خوانندگان ما میتوانند با جستجوی اینترنتی نام شما در رابطه با خودتان و فعالیت هایتان به صورت مفصل تری آشنا شوند. اما برای صرفه جوئی در وقت به سراغ سؤال اصلی خودم میروم.

سؤال من در حال حاضر اینست که آینده فرقه رجوی را چگونه ارزیابی میکنید؟

جواب: پاسخ به این سؤال بدون بررسی گذشته و حال سازمان مجاهدین خلق خصوصا برهه تحت رهبری مسعود رجوی امکان پذیر نیست. مسعود رجوی بعد از آزادی از زندان در دی ماه سال ۱۳۵۷ زمامداری سازمان مجاهدین خلق را به عهده گرفت و از همان ابتدا در تضاد با نظام جدید در ایران بود. او در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ علیه جمهوری اسلامی اعلام جنگ مسلحانه نمود که در این رابطه از دو طرف قربانیان بسیاری گرفته شد و سازمان مجاهدین خلق به عنوان یک گروه تروریستی در میان مردم ایران شناخته گردید. در این مقطع سازمان مجاهدین خلق خود را یک گروه اسلامی و در عین حال چپ و ضد امپریالیست و مدافع انقلاب فلسطین علیه اشغال صهیونیسم معرفی می نمود.

مسعود رجوی سپس به فرانسه گریخت و با رئیس جمهور اسبق بنی صدر و حزب دموکرات کردستان و تعدادی دیگر از ارگان ها و شخصیت ها در قالب شورای ملی مقاومت ائتلاف نمود. این ائتلاف بعدها متلاشی شد و در حال حاضر صرفا پوسته ای بی محتوا از آن باقی مانده است. در این مقطع سازمان سعی نمود خود را یک گروه سکولار طرفدار غرب نشان دهد تا از حمایت آمریکا و کشورهای غربی برخوردار گردد. شعارهای ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی هم به تدریج از ادبیات سازمان کنار گذاشته شد.

مسعود رجوی در سال ۱۳۶۵ به عراق رفت و ارتش آزادیبخش ملی را تأسیس کرد و در همدستی با دشمن متجاوز به خاک میهن، که با هر استانداردی در جهان بزرگترین خیانت ملی محسوب میشود، در جنگ ایران و عراق البته در طرف دشمن شرکت نمود. این امر موجب شد که فرقه رجوی بیش از پیش در اذهان مردم ایران منفور و مطرود گردد. در جریان فاجعه تروریستی ۱۱ سپتامبر هم البته برای خوشامد صاحبخانه (عنوانی که رجوی به صدام حسین داده بود) جشن و پایکوبی برگزار گردید.

با سقوط صدام حسین شرایط سازمان نیز به گونه ای دراماتیک تغییر کرد و رجوی تنها حامی دولتی خود را از دست داد. از آن پس رجوی به دنبال جایگزینی به جای صدام حسین، البته این بار در غرب، میگشت. تنها گزینه برای او اسرائیل به دلیل تضادهائی که با ایران داشت بود که هم اکنون این فرقه به عمله دست چندم سیاست های ضد ایرانی اسرائیل در منطقه تبدیل گردیده است. رجوی که زمانی در تهران سلاح به یاسر عرفات هدیه داده و تنها راه پیش روی وی را مقاومت مسلحانه ذکر کرده بود در حال حاضر مبلغ سیاست های ضد ایرانی نتانیاهو گردیده است.

از طرف دیگر سازمان مجاهدین خلق ماهیتا یک فرقه مخرب کنترل ذهن است که از روش های روانی مانیپولاسیون ذهنی برای جذب و کنترل نیروها استفاده میکند. قابل توجه است که افراد از این فرقه به تعبیر خود سازمان “فرار” میکنند. می پرسم انسان از چه جائی فرار میکند؟ متخصصان، شرایط اعضای فرقه ها را “برده داری نوین” نامگذاری کرده اند. در وضعیت کنونی اعضای فرقه رجوی براستی زندانی و مترصد فرار هستند.

با این شرایط چه آینده ای میشود برای این فرقه تصور کرد؟ بسیاری از ارگان های اطلاعاتی و امنیتی در غرب بر میزان بسیار بالای منفور بودن این فرقه در میان مردم ایران و حتی در میان اپوزسیون خارج از کشور نظام تأکید داشته اند. سازمان به جز جلب حمایت آمریکا راه دیگری ندارد اما آیا در این رابطه با توجه به سوابقی که دارد موفق خواهد بود؟

دیگر موضوع قابل توجه غیبت طولانی رهبری فرقه می باشد که سؤالات بسیاری را در اذهان هواداران و اعضا و حتی مسئولین سازمان برانگیخته است. سازمان تلاش میکند دلایل امنیتی را در توجیه این مسئله ارائه نماید حال آنکه دلیل این امر به هیچ عنوان نمیتواند امنیتی باشد. مسعود رجوی می بایست پاسخگوی ناکامی های مستمر سازمان طی سالیان طولانی باشد که بهترین کار برای عدم پاسخگوئی غایب شدن است. با این حساب دیگر چه چشم اندازی میتوان برای آینده سازمان مجاهدین خلق متصور بود؟ هر کس در ذهن خود قطعا پاسخ به این سؤال را داده است. پاسخ خیلی روشن است. چشم انداز تیره و تاری در انتظار رجوی است.

اما مشکل من در حال حاضر آینده سازمان مجاهدین خلق نیست چرا که مدت هاست این سازمان هیچ نقشی در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران ایفا نمی نماید. بلکه مشکل من آینده قربانیان مقدم این فرقه یعنی اعضای آنست. من با بسیاری از خانواده های دردمند و رنج کشیده در ارتباط هستم. آنها آرزوئی جز دیدار مجدد با عزیزان خود ندارند. حق مسلمی که رجوی منکر آنست و اجازه برخورداری از این طبیعی ترین حق انسانی را به قربانیان خود نمیدهد. مشکل در حال حاضر یک مسئله صرفا حقوق بشری است. در این رابطه متأسفانه به دلایل سیاسی ارگان های حقوق بشری پاسیو هستند.

سؤال: بله ما در جریان تلاش ها و فعالیت های شما برای وصل ارتباط خانواده های اعضای اسیر در فرقه رجوی با عزیزان قربانی شان هستیم و به شما خسته نباشید میگوئیم. امیدواریم که در کارتان موفق و مؤید باشید. اما سؤال بعدی من اینست که چرا و به چه علت سازمان برای ماندن در عراق اینقدر اصرار دارد و اخیرا هم درخواست سلاح نموده است؟

جواب: همانطور که اشاره کردم سازمان مجاهدین خلق یک فرقه مخرب کنترل ذهن تحت رهبری خود انتصابی و مادام العمر و تام الختیار مسعود رجوی است و به همین دلیل به فرقه رجوی معروف شده است. در فرقه ها افراد نه بر اساس بحث و اقناع بلکه بر اساس روش های روانی حفظ و کنترل میشوند و برای انجام مانیپولاسیون ذهنی که در عوام به مغزشوئی معروف است داشتن یک محیط ایزوله جهت قطع ارتباط اعضا با دنیای خارج بسیار ضروری است. پادگان اشرف محیطی ایده آل برای رجوی است تا بتواند اعضای فرقه خود را تحت کنترل داشته باشد. اردوگاه لیبرتی به دلیل کوچکی شرایط مطلوبی ندارد اما خارج از عراق قطعا شرایط کاملا برای رجوی نامناسبتر خواهد بود. هم اکنون بسیاری از کسانی که پایشان به آلبانی رسیده است فرار کرده و جدا شده اند. قطعا انسجامی که به لحاظ تشکیلاتی در عراق برای فرقه رجوی فراهم است در هیچ کجای دیگر میسر نیست. لذا رجوی خودخواهانه برای حفظ فرقه اش، حتی به قیمت از دست دادن تعداد زیادی از نفراتش، برای ماندن در عراق اصرار می ورزد و به هر دری میزند. درخواست سلاح هم نشان دهنده اینست که رجوی بر خلاف ادعاهای حامیان غربی اش دست از خشونت طلبی بر نداشته است. تروریسم در ذات فرقه رجوی است. رهبران فرقه ها بر اساس اعتقاداتشان خود را محق میدانند تا از هر وسیله ای، حتی قربانی کردن نزدیک ترین نفرات وفادار به فرقه، به اهدافشان دست پیدا کنند.

سؤال: نظرتان راجع به منابع مالی سازمان چیست؟

جواب: سازمان مجاهدین خلق تلاش میکند تا اینطور وانمود نماید که تنها منبع مالی اش کمک های مردمی است حال آنکه هیچ کس، حتی اعضای خود سازمان، چنین ادعائی را باور ندارند. سازمان در انواع کلاهبرداری ها و اقدامات خلاف قانون و پول شوئی دخالت دارد و از این طرق درآمدهای بسیاری بدست می آورد. از طرف دیگر دشمنان جمهوری اسلامی و در رأس آنها اسرائیل مایل به کمک به این سازمان می باشند. کمک های مالی صدام حسین به این سازمان که رقم های قبل توجهی را شامل میشد بعد از سقوط دیکتاتور بغداد بر ملا شد. بهرحال به عقیده من سازمان از هر طریقی به غیر از کمک های مردمی پول بدست می آورد. در این رابطه اعضای مغزشوئی شده سازمان هم براحتی استثمار شده و در کارهای غیرقانونی بکار گرفته میشوند.

سؤال: با توجه به اشراف شما به مبانی فرقه ها، و تسلطی که بر مباحث فرقه ای و تاثیرات آن بر روی انسان ها دارید، چه راه حل هائی برای رها شدن جداشدگان از تاثیرات افکار فرقه ای پیشنهاد میدهید.

جواب: وقتی از واژه “destructive” که معادل فارسی آن مخرب است استفاده می نمائیم به این معنی است که فرقه ها مناسبات اجتماعی و خانوادگی و فردی را تخریب میکنند. آنان شخصیت اعضای خود را تخریب میکنند و از بین می برند. فردی که سالیان سال در یک فرقه مانند فرقه رجوی بوده و مستمرا در نشست های موسوم به عملیات جاری و غسل تخریب روانی و شخصیتی شده قطعا به کمک نیاز دارد. در این رابطه خانواده می تواند نقش بسزائی ایفا نمایند. بسیاری از دانشمندان و متخصصان معتقد هستند که جدا شدن فرد از فرقه بسا ساده تر از جدا شدن فرقه از فرد است و این افراد حتی بعد از جدا شدن با بندهائی نامرئی همچنان در قیود فرقه ای اسیر هستند و برای خلاصی از این قیدها و گسستن این بندها می بایست در افشای مناسبات به غایت ضد انسانی درونی فرقه فعال بوده و چهره واقعی رهبر فرقه را به همگان نشان دهند. به عقیده من مهمترین وظیفه یک جدا شده از فرقه رجوی، حتی به منظور بازسازی خود، درگیر شدن در فعالیت های ضد فرقه ایست.

کسانی که این اقبال را داشته و توانسته اند از فرقه رجوی نجات پیدا کنند باید به فکر نجات دیگرانی که هنوز اسیر هستند باشند و همچنین کوشش نمایند تا باقیمانده افکار فرقه ای را با فعال شدن در تلاش های ضد فرقه ای از ذهن و ضمیر خود پاک کرده و به خویشتن ذاتیشان باز گردند. جداشدگانی که سعی میکنند گذشته دردناک خود در فرقه را فراموش کنند نه تنها هرگز موفق به این کار نمی شوند بلکه از آثار مخرب آن هر روز بیش از روز قبل رنج می برند. اما اگر با گذشته خود برخوردی منطقی داشته و آنرا به صورت آشکار و فعال نقد کنند قطعا قادر خواهند بود زندگی نوینی را آغاز نمایند.

از اینکه وقت خود را با ما دادید تشکر میکنم.و امیدوارم در آینده نیز باز هم چنین امکانی ایجاد شود.

(پایان)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16449

آیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، پانزدهم فوریه ۲۰۱۵:… نامه هائی از عراق و از آلبانی داشتم که افرادی از سازمان مجاهدین خلق که آنها را می شناسم، یا حداقل آنها مرا به خوبی می شناسند، نوشته اند که توانسته اند از سازمان مجاهدین خلق جدا شده و به دنیای آزاد بازگردند که جای بسی خوشوقتی است. من به این دوستان صمیمانه به خاطر شجاعتی که به خرج داده و آزادی را برگزیدند تبریک می گویم. تاکنون …

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ابراهیم خدابنده: وحشت فرقه رجوی از عواقب روند جدائی ها

https://iran-interlink.org

آیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

ابراهیم خدابنده

۲۶ بهمن ۱۳۹۳

نامه هائی از عراق و از آلبانی داشتم که افرادی از سازمان مجاهدین خلق که آنها را می شناسم، یا حداقل آنها مرا به خوبی می شناسند، نوشته اند که توانسته اند از سازمان مجاهدین خلق جدا شده و به دنیای آزاد بازگردند که جای بسی خوشوقتی است. من به این دوستان صمیمانه به خاطر شجاعتی که به خرج داده و آزادی را برگزیدند تبریک می گویم. تاکنون کسی نبوده که از فرقه رجوی جدا شده و پشیمان شده باشد، بر عکس از شرایط خود بی نهایت رضایت داشته و افسوس خورده که چرا زودتر دست به چنین کاری نزده است. طبیعی است که این دسته از افراد با یک سری مشکلات جدید که ذاتی زندگی مستقل است روبرو باشند که با زندگی فرقه ای کاملا وابسته و یک سویه متفاوت است، اما پذیرش این مشکلات ارزش داشتن اختیار و حق انتخاب را دارد.

اما نامه ها همچنان از تشدید مسئله داری، بطور خاص این روزها در عراق و آلبانی، حکایت دارند. ظاهرا در لیبرتی آنقدر به قول سازمان محفل زدن زیاد شده که به مشغله ذهنی اصلی مسئولین تبدیل گردیده است. لیبرتی در مقایسه با اشرف خیلی کوچک است و اعمال کنترل های محدود کننده بسیار مشکل تر می باشد و مسئولین به راحتی نمی توانند با جداسازی های فیزیکی جلوی این موارد را بگیرند و مانع از گسترش مسئله داری گردند.

سازمان اخیرا در لیبرتی اعلام کرده که حدود ۴۰ نفر را که مسئله ساز تشخیص داده اخراج نموده است که این تعداد ظاهرا به آلبانی تبعید شده اند. علت این امر از جانب سازمان محفل زدن های مکرر و مسموم کردن فضای تشکیلاتی و حتی وابستگی به جمهوری اسلامی ذکر شده که گویا برخی از این افراد نفوذی وزارت اطلاعات هم بوده اند. سازمان با این ترفند میخواهد از پیش اینطور القا کند که جداشدگان در آلبانی از قبل اخراج شده و به آلبانی تبعید گردیده و نفوذی سیستم های امنیتی ایران در داخل تشکیلات بوده اند.

در لیبرتی در حال حاضر تلاش دارند تا افراد را از اخراج و تبعید به آلبانی بترسانند تا کسی داوطلب رفتن به آلبانی نباشد و اینطور مشخص کنند که کسانی که به آلبانی می روند از پیش مهر نفوذی وزارت اطلاعات خورده اند. ظاهرا فضا و شرایط در لیبرتی به گونه ایست که از کنترل خارج شده و ترفندهای قبلی برای جلوگیری از ریزش نیرو مؤثر واقع نگردیده است.

همچنین مطلع شدم که اخیرا در لیبرتی پیامی از جانب مسعود رجوی از روی نوشته توسط مسئولین برای نفرات خوانده شده که رجوی در این پیام به داستان طالوت و جالوت اشاره کرده است. البته به خاطر دارم که او در گذشته هم بارها این داستان را برای جوسازی و ایجاد زمینه های ذهنی در افراد به میان کشیده بود.

بر اساس قصص قرآن، طالوت سردار سپاه بنی اسرائیل در زمان پیامبری شمعون که در برابر سپاه جالوت میجنگید، برای آزمایش سپاهیانش قبل از رفتن به جنگ، به آنها امر کرد تا وقتی به نهر آب رسیدند فقط به اندازه یک مشت آب بنوشند. اما هنگامی که سپاه طالوت به نهر رسید اکثرا عهد خود را از یاد برده و به جز تعداد اندکی مابقی از آب نهر به حد سیر نوشیدند و به این ترتیب ضعف اراده خود را نشان دادند. طالوت با همان تعداد اندک که بر عهد با او پایدار بودند به جنگ با جالوت رفت و پیروز شد.

رجوی در این پیام همچنین گفته است که: “من هیچکس از شماها را نمیخواهم، من محفل نمی خواهم، مناسبات غیر تشکیلاتی نمیخواهم، بریده و سیاهی لشکر نمی خواهم، بروید به دنبال زندگی تان، برای من ۳۱۳ نفر بمانند کافی است”. عدد ۳۱۳ تعداد نفرات سپاه حضرت محمد (ص) در جنگ بدر در برابر هزاران تن سپاه کفار می باشد. همچنین در روایات تعداد یاران امام زمان (عج) در دعوت اولیه را هم ۳۱۳ تن ذکر نموده اند.

ظاهرا رجوی پیام خود را به همه اعضا و هواداران سازمان در آمریکا و اروپا و حتی اعضای شورای ملی مقاومت هم تعمیم داده است. آنچه مشخص است اینست که مطالب رجوی به آخر خط رسیدن او را به وضوح نشان میدهد. این پایان یک خط فرصت طلبانه، که تنها به دنبال رسیدن به قدرت به هر قیمت است، می باشد. این هشداری است برای تمامی کسانی که هنوز چشم امید به رجوی بسته اند و هنوز بر این تصورند که گویا قرار است او با مبارزه خود آزادی و عدالت اجتماعی را برای مردم ایران به ارمغان بیاورد. اما رجوی بهتر از هر کس دیگری میداند که نفراتش دیگر از گفتارها و رفتارهای بیمارگونه و طرح ها و وعده های کودکانه اش خسته شده اند و هیچ چشم امیدی به آینده ای که او تصویر میکند ندارند.

موضوع دیگری که از خلال پیام ها از آلبانی مطلع شدم اینست که تبعیض بین نفرات از جانب مسئولین سازمان بسیار زیاد شده است. مثلا به برخی موبایل داده اند و به برخی نداده اند. البته دادن موبایل بخاطر فشار مسئولین کمیساریای عالی ملل متحد بود که سؤال میکردند چرا افراد سازمان حتی با موبایل آشنائی ندارند و به آنها موبایل داده نمیشود. سازمان در برابر این سؤال همیشه پاسخ میداد که خود افراد موبایل نمی خواهند که به هیچ عنوان قابل قبول نبود. همچنین ضابطه تردد برای برخی حداقل سه نفره است اما بعضی دیگر به صورت تکی تردد میکنند. این تبعیض ها موجب اعتراضاتی در تشکیلات رجوی در آلبانی شده است.

ابراهیم خدابنده

۲۶ بهمن ۱۳۹۳

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15859

اوجگیری جدید جریان مسئله داری در فرقه رجوی

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، بیست و هفتم ژانویه ۲۰۱۵:… مسئله داری در درون فرقه رجوی به یک جریان و حتی یک موج رو به گسترش تبدیل شده است که قابل مهار کردن نیست. رجوی تلاش میکند تا صرفا وزارت اطلاعات را مسبب اصلی این موج تخریبگر مسئله داری معرفی کند، اما یک مثل معروف ژاپنی میگوید که این زلزله نیست که قربانی میگیرد بلکه خانه سست بنیان است که قربانی میگیرد …

https://iran-interlink.org

جریان مسئله داری در سازمان مجاهدین خلق و سخنی با هواداران (چو می بینی که نابینا و چاه است ..)
جریان مسئله داری در فرقه رجوی – ادامه (شماره دو)
جریان مسئله داری در فرقه رجوی (قسمت سوم)
جریان مسئله داری در فرقه رجوی – قسمت چهارم (مرگ عضو ربطی به مریم ندارد ولی خواب عضو را باید گزارش کرد؟)

اوجگیری جدید جریان مسئله داری در فرقه رجوی

در گذشته در خصوص جریان مسئله داری در فرقه رجوی با عناوین مختلف مقالاتی نوشته ام که در برخی سایت های مربوط به جداشدگان در اروپا درج گردیده است. انسان وقتی کاری را با اعتقاد انجام میدهد و نتیجه اش را به صورت مثبت مشاهده میکند دلگرم میشود تا به آن کار ادامه دهد. من از زمانی که از فرقه رجوی جدا شده ام، خصوصا بعد از مشاهده شرایط خانواده ها در داخل ایران، به تدریج انگیزه مضاعفی پیدا کرده ام تا به هر شکل ممکن برای نجات اسرای گرفتار در چمبره ذهنی فرقه رجوی اقدام نمایم و به هر شکل ممکن تجارب و یافته های خودم را در اختیار دیگران قرار دهم. بازخوردهای نوشته های من به صورتی بود که به قطع و یقین رسیدم که مطالبم به هیچ وجه بی تأثیر نبوده و این امر مرا تشویق نمود تا به کنکاش و مطالعه و نوشتن بیشتری بپردازم.

برخی بعد از مطالعه اطلاعاتی که در نوشته هایم ارائه دادم به نقطه ایقان در خصوص ماهیت فرقه رجوی رسیده اند که این امر هم در سطح عضو و هم در سطح هوادار اتفاق افتاده است. دوستان از آلمان و آلبانی و اسکاندیناوی و سایر نقاط مطالبی فرستاده اند و فوق العاده مشوق من بوده اند. البته هنوز این افراد در خصوص مطرح کردن نام خود ملاحظاتی دارند که من به خواست آنان احترام میگذارم اما امیدوارم روزی مطالب خود را به صورت علنی و با نام اصلی خود منتشر نمایند و همانطور که شجاعت جدا شدن از اسارت ذهنی فرقه رجوی را داشتند، که کار کمی نبوده است، در یاری رساندن به دیگران نیز شجاعت بخرج دهند. افراد کاملا شناخته شده ای از جله سین پ، عین میم، یا میم الف نامه های حاوی بسیاری اطلاعات فرستاده اند که در صورتی که با نام اصلی آنان انتشار یابد قطعا تأثیر گذار خواهد بود.

اطلاع دارم که سازمان تهدیدات خود را نسبت به اعضا و هواداران در خصوص جدا شدن از فرقه شدت بخشیده است. مثلا سازمان در حوزه اسکاندیناوی، که هم بیشترین هوادار را داشته و هم فزاینده ترین میزان مسئله داری را تجربه میکند، به تهدید علنی افراد پرداخته است اما این افراد علیرغم تهدیدات و خطرات احتمالی دست از هواداری برداشته و البته اطمینان داشته اند که سازمان در موقعیتی نیست که بتواند هیچ یک از این تهدیدات خود را عملی سازد. حتی آنان در خصوص مسافرت به ایران تهدید به جنگ روانی شده اند که البته به حق بر این اعتقاد بوده اند که اگر کسی بخواهد به کشورش برگردد موضوع هیچ ارتباطی به مسعود رجوی و فرقه اش ندارد.

حتی افرادی که در خاک اروپا به دنیا آمده و بزرگ شده و خواهان دیدار از کشور آباء و اجدادیشان بوده اند را منع کرده اند و تهدید نموده اند که در بازگشت روزگارشان را سیاه خواهند کرد و آنان را نزد همگان نفوذی و جاسوسان وزارت اطلاعات ایران معرفی خواهند نمود و آنان را به دست سایر هواداران خواهند سپرد تا تکلیفشان را با آنها معلوم کنند. یکی از آنان می پرسید که چگونه وی که در درون سازمان مجاهدین خلق به دنیا آمده و بزرگ شده و هرگز پایش به ایران نرسیده میتوانسته مستخدم وزارت اطلاعات ایران بوده باشد. البته در دیدگاه فرقه ای رجوی هر کس خلاف نظر او نظری داشته باشد قطعا در همکاری نزدیک با وزارت اطلاعات ایران است. او میخواهد اینطور جا بیندازد که سفر به ایران مترادف با تأیید صددرصد جمهوری اسلامی و اقدام جهت سرکوب مخالفان رژیم می باشد. سفر به ایران کمترین نتیجه اش اینست که دروغ های فرقه که مدعی مبارزه است برملا میشود.

من بر اساس نامه ها و ایمیل ها و پیام هائی که تاکنون دریافت کرده ام امیدواری و اطمینان خاطر پیدا کرده ام که ماهیت مسعود رجوی و فرقه اش به صورت فزاینده ای برای طیف وسیعی از هواداران و حتی اعضای سازمان و کسانی که این فرقه را یک نیروی اپوزیسیون تلقی میکردند برملا میشود و راه برای نجات افراد و بازگشت به دنیای تفکر آزاد فراهم میگردد. مسئله داری در درون فرقه رجوی به یک جریان و حتی یک موج رو به گسترش تبدیل شده است که قابل مهار کردن نیست و هیچ یک از ترفندهای فرقه ای مانع رشد و همه گیر شدن آن نشده و نخواهد شد. رجوی تلاش میکند تا صرفا وزارت اطلاعات را مسبب اصلی این موج تخریبگر مسئله داری معرفی کند، اما یک مثل معروف ژاپنی میگوید که این زلزله نیست که قربانی میگیرد بلکه خانه سست بنیان است که قربانی میگیرد.

در برخی کتابها و مقالاتی که دانشمندان و محققان در آنها در خصوص موضوع فرقه های مخرب کنترل ذهنMind Control Destructive Cults بحث میکنند، گرفتاری ذهنی در چنین فرقه هائی به اعتیاد تشبیه شده است. فرد معتاد هرگز روزی تصمیم نگرفته که معتاد شود و آگاهانه و عامدانه پا به این راه بگذارد. او حتی نسبت به زمان شروع اعتیادش هم چندان مطمئن نیست و در ضمن آخرین کسی بوده که متوجه اعتیادش شده است. معمولا فرد معتاد توسط دوستانش به این راه کشانده شده و خودش شخصا به دنبال آن نرفته است. هیچ معتادی از شرایط خود راضی نیست اما به نظرش میرسد که راه نجات و رهائی ندارد. او مدام به ترک و فرار از وضعیتی که در آن اسیر است فکر میکند اما همیشه موضوع را به بعد موکول می نماید و مدام زمان را از دست میدهد. فرقه رجوی، با فریب و نیرنگ، برخی جوانان صادق و فداکار اما کم تجربه را به اسم مبارزه و سرنگونی رژیم و غیره به دام انداخت و آنان را اسیر خود نمود و شرایط را طوری برایشان رقم زد که یارای خلاص شدن نداشته باشند.

برخی مطالبی که اطلاع پیدا کرده ام اعضای درون سازمان و فرزندان مسئولان بالای سازمان مطرح میکنند مطالبی هستند که زمانی که خودم در سازمان بودم هرگز جرأت فکر کردن به آنها را هم نداشتم. فرزندان اعضای قدیمی که سازمان نام میلیشیا بر آنها گذاشته است به شدت نسبت به حضور در سازمان سرخورده شده اند. قبلا به صورت موردی از سازمان جدا میشدند اما حالا جمعی جدا میشوند. جدا شدن و ترک سازمان در حال حاضر به معضل اصلی و تهدید جدی فرقه رجوی تبدیل شده است. جدا شدن قطعا و حقیقتا رو به افزایش است.

مسعود رجوی اخیرا برای روحیه دادن به نفراتش صحبت هائی کرده که البته تأثیر معکوس داشته است. الان دیگر شرایط قرارگاه اشرف حاکم نیست که رجوی در درون حصارها و دور از دنیای واقعیات و در یک فضای هیجانی با استفاده از شگردهای روانی فرقه ای حرف بزند و حرفهایش را حقیقت مطلق و عین واقعیت جا بیندازد. حرفهای رجوی دیگر آنقدر تکراری گردیده که گوش همه از آنها پر شده و تأثیرات خود را از دست داده است. تاکنون بیش از ۵۰۰ نفر به آلبانی منتقل شده اند و مابقی هم دیر یا زود همین راه را باید طی کنند.

در آلبانی افراد به طیف های مختلفی تقسیم میشوند. عده ای کاملا جدا شده و زندگی آزاد خودشان را دارند. عده ای به دلایل مشکلات مالی و جسمی مجبور به ماندن در سازمان شده اند اما به قول مسئولین فقط با یک سیلندر کار میکنند. عده ای هم به لحاظ ذهنی راه فراری نمی یابند و خود را مجبور به ماندن می دانند و البته عده ای هم آنچنان به صورت عمیق مغزشوئی شده اند که همچنان رؤیای سرنگونی و رفتن به تهران با توپ و تانک را در سر می پرورانند و خود را متعهد به این راه می دانند. اما از نشست های کنترل شده که مسعود سخنرانی کند و افراد با مشت های گره کرده حاضر حاضر بگویند خبری نیست و کنترل رفته رفته از دست مسئولین هم خارج میشود و آنها حتی بر روی فرزندانشان که در سازمان به دنیا آمده و در آنجا بزرگ شده اند هم هیچ کنترلی ندارند.

رجوی در سخنرانی های اخیرش ابراز شادمانی کرده که در آلبانی به موفقیت هائی دست یافته است. این حرفها را البته به جماعت لیبرتی میزند که تصور نکنند افرادی که به آلبانی رفته اند از گردونه مبارزه خارج شده اند و این امیدواری را بدهد که مبارزه همچنان ادامه دارد و همچنان صاحب پیروزی هائی میشود. رجوی در پایان صحبت هایش ذکر “لاحول ولا قوة الا بالله” را بیان نموده است. این همان ذکری است که امام حسین (ع) بعد از روشن کردن چراغ ها و مشاهده اینکه عده کمی مانده اند بیان نمود که مسعود رجوی خود را در این قیاس قرار داده است. وی تمامی محتوای صحبت های خود را بر تجدید عهد با او، که البته معلوم نیست در کجا پنهان شده و تا کی مخفی باقی خواهد ماند، بنا نهاده و افراد را از جدا شدن برحزر داشته است. او افراد را تشویق نموده تا باز هم با فرقه او بمانند و به آینده امیدوار باشند و به مبارزه خیالی خود با رژیم ادامه دهند.

من شخصا مایلم به آن دسته از اعضا و هواداران فرقه رجوی که تصمیم شجاعانه ای گرفته و بندهای اسرات خود را گسسته و جدا شده اند تبریک بگویم. من بر اساس تجربه خودم و همچنین مطالعاتی که داشته ام معتقدم که کاری که آنها انجام داده اند به هیچ عنوان کار ساده ای نبوده است. خصوصا آنهائی که وارد صحنه افشاگری برای مطلع کردن افکار عمومی شده اند واقعا کار مهمی انجام داده اند. من اعتقاد دارم که هر روز افراد بیشتری جدا میشوند و همچنین جداشدگان بیشتری لب به سخن باز میکنند و دست به قلم می برند و مسیر دیگران را روشن تر می نمایند.

همچنین:

عراق به نمایندگان خانواده های گروگانهای رجوی در لیبرتی قول همکاری دارد

ایسنا به نقل از “اشرف نیوز”، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۴:… و خروج آن از عراق و محاکمه سرکردگانش خواسته همه جناح‌های سیاسی با هر نوع گرایشی است. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) بنابر اعلام اشرف نیوز، ابراهیم الجعفری طی دیدارش با تعدادی از سرکردگان جداشده گروهک تروریستی منافقی

از اشرف تا لیبرتی – از لیبرتی تا تیرانا. چه سرنوشتی در انتظار قربانیان رجوی است؟

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… سازمان محل هائی را از قبل در حومه تیرانا فراهم کرده و افراد را مستقیما به آن مکان ها منتقل نموده و همان ضوابط و شرایط حاکم بر اشرف را در آنجا نیز برقرار کرده است. سازمان تلاش میکند در �

گفتگوی ابراهیم خدابنده با ابراهیم جعفری (درخواست عاجل خانواده ها)

بنیاد خانواده سحر، بغداد، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:… ابراهیم خدابنده همچنین دیداری با ابراهیم جعفری وزیر امور خارجه عراق بعمل آورد و خواست عاجل خانواده ها مبنی بر برقراری امکان ارتباط با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی را مطرح نمود که با همدردی و قول همکاری ایشان با خا

شرکت مریم سنجابی و ابراهیم خدابنده در کنفرانس بین المللی “جهان علیه خشونت و افراطی گری”

انجمن نجات، مرکز تهران، پانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  سنجابی و خدابنده در خلال گفتگوها و دیدارهای متعدد و گسترده خود در طی دو روز کنفرانس، بعد از ارائه توضیحات و گزارشاتی در خصوص آخرین وضعیت فرقه رجوی، بر ضرورت مبرم برقراری ارتباط فوری قربانیان گرفتار در اردوگاه لیبرتی ب